درود به مردک گرامی و به صندلی داغ خوشآمدید. 🌺 این صندلی داغ با توجه به علاقهیِ خاص دوستان و سابقهیِ مزدک گرامی شدیدا متفاوت با دورههایِ قبلی بنظر میرسد و جناب مزدک بنوعی مهمان افتخاری هستند. روال کار اینگونه است که صندلی داغ ده روزه است، مطابق معمول سوالات استاندارد اول باید پاسخ داده شود ولی پرسیدن سوال توسط کاربران پیش از آن بلامانع است، همچنین مستحب است که شرکت کنندگان، تا پایان پاسخ به سوالات استاندارد صبر کنند !!
1.
چه عنصری را در روابط اجتماعی از باقی مهمتر میدانید؟ توضیح بدهید.
2. در این محدودهی این فرتور خود را در کجا(ها) میبینید؟ اندکی روشنگری بکنید.
3.
در زندگی روزمره آیا مقید به اصول اخلاقی مشخصی هستید یا نخست به نتیجهبخشی اعمال خود توجه میکنید؟
4.
آیا در زندگی شما نقطهی دگرگونی برجستهای وجود داشته؟ لحظهای، رخدادی، شخصی ... که زندگی شما به پس و پیش از آن تقسیم بشود؟ اگر بله، بدون ذکر جزئیات، حالات خود و چگونگی آن تغییرات را توصیف بکنید.
5.
با استیصال چه میکنید؟ یعنی اگر تمام آنچه ممکن است را برای حل یک مشکل انجام دادهاید اما همچنان عاجز ماندهاید، برای کنار آمدن با عجز منتج چه طریقی را برمیگزینید؟
6. به باور شما برابری مهمتر است یا آزادی؟
7. موثرترین شخص در زندگی شما که بوده؟ بدون درج اطلاعات شخصی، کمی پیرامون چگونگی اثرگیری خود توضیح بدهید.
8. آیا تا بحال آرزوی مرگ کسی را کردهاید؟ اگر بله، توضیح بدهید.
9. به نظر شما آیا کیفیت زندگی بشر از منظر زمانی درحال صعود بوده یا سقوط؟
10. کدامیک از این دو را دستاورد مهمتری برای بشر تلقی میکنید: هنر، یا دانش؟
11. آیندهی نزدیک جهان و ایران را از منظری سیاسی، اجتماعی و فرهنگی چگونه میبینید؟
12. آیا حاضر هستید برای تحقق آرمانهای خود جانتان را به خطر بیاندازید؟
13. آیا حاضر هستید برای تحقق آرمانهای خود جان دیگران را به خطر بیاندازید؟
14. آیا مذهب و دانش را آشتیپذیر میدانید؟
15. آیا به وجود فضای سیاسی سالم باور دارید یا اساسا برای این عرصه از زندگی اجتماعی اعتباری قائل نیستید؟
16. آیا با نقوش سنتی زن و مرد در جامعه موافق هستید؟
17. کدام ورزش، غذا، سبک موسیقی و ژانر سینمایی را ترجیح میدهید؟
18. نظرتان پیرامون فمینیسم، کمونیسم و لیبرالیسم چیست؟
19. اگر وادار به برگزیدن یکی از ادیان ابراهیمی بشوید کدام را انتخاب میکنید؟
20. اگر بنا بود در جزیرهای دورافتاده تنها بمانید، و حق انتخاب یک آلبوم موسیقی، یک فیلم و یک کتاب را داشتید، کدامها را برمیگزیدید؟
21. بدترین و بهترین ویژگی خود را چه میدانید؟
22. بدترین و بهترین ویژگی نوع بشر را چه میدانید؟
23. اگر میتوانستید سه چیز را در جهان تغییر بدهید، آن سه چیز چه میبودند؟
24. همنشینی با آدمهای مشابه خودتان را ترجیح میدهید یا با اشخاص متفاوت؟
25. دیدگاه شما پیرامون مرگ چیست؟
26. پنج چیز که بدون آنها نمیتوانید زندگی بکنید را نام ببرید.
27. سگدوست هستید یا گربهدوست؟
28. انتظار و امید وجود چه پرسشی(ها) را در این مجموعه داشتید که آنرا نمیبینید، خودتان آن(ها) را مطرح بکنید و پاسخ بدهید.
چه عنصری را در روابط اجتماعی از باقی مهمتر میدانید؟ توضیح بدهید.
١ ١- پیمان و راستی: پایبندی به پیمان: خوشبختی و فرازیست هر گروهی از هومنان، و از انجا که ما جانوران گروهی هستیم، به این وابسته است که من به پشتیار و پشتیبان خود دلگرم و او نیز به پشتبانی من دلگرم باشد. به باورمن، هیچ چیزی بدتر از پیمان شکنی، ناروئی (خیانت) و ناکسی، که بدترین چهره ی ی دروغ است، نیست. یکی از فروزه های جوانمردی هم همین پیمانداری میباشد. در گفتار فردوسی خردپرور هم ارزش پیمان بخوبی روشن است و او جایی را که در ان پیمان و دوستی از میان رفته باشند، همتراز دوزخ و سرنگونی میبیند: ز پیمان بگردند وز راستی گرامی شود کژّی و کاستی رباید همی این از آن، آن ازین ز نفرین ندانند باز, آفرین ٢- آسان گیری و آهسته روی در داوری: از انجا که هومن ایرنگ باز است، و بگفته ی عیسی ، کسی پیدا نمیشود که بار گناهی بدوشش نباشد، بهتر است ما هم در ایراختن کسان دیگر شتاب و سختگیری بکار نبندیم. شاید با اینکار گناهکاری هم از گوشمالی برکنار بماند، ولی بهتر از ان است که بیگناهی در پی سختگیری و شتابزدگی، دچار گوشمالی ناورا ,که برابر ستم است, بشود. در این داوری یا در هر گـزیر و راهگزینی دیگر، که در پیوند با کس دیگری باشد، باید همواره خود را بجای او نهاد و انگاشت:" اگر من در جای او باشم، چه چشمی از دیگران دارم و اگر من جای او بودم، آیا اینکار را که او کرد، میکردم؟" (Empathy /Empathie, Einfühlungsvermögen) این رفتار را شاید بتوان نیمائی ( انصاف fairness) نامید. راستی کن که راستان رستند در جهان، راستان فرا دستند اینها دو رهگذر از مهاد های فرامنشی (اخلاقی) هستند که اگر شما و ما در گسترش آنها بکوشیم، شاید یکزمان هم بسود خود ما و فرزندان ما باشد، چرا که میدانیم که کار جهان، "گهی زین به پشت و گهی پشت زین" است و زمانی که ما پشت زین هستیم ، میتوانیم کاری برای زمانی بکنیم که شاید ما یا خون ما زین به پشت خواهیم و خواهند شد. برای نمونه به این سبز ها که اکنون تار و مار شده و در حصر! خانگی و اینها هستند نگاه کنید: آنزمان که میتوانستند مانند منتظری، به سرکوب و نامردمی و شکنجه و کشتار پرخاش کنند و کسانی را از رنج و مرگ برهانند، خاموشی گزیدند و خوش خوشان شان هم شد ولی در نیافتند که با این خاموشی در برابر ستم، خود سامانه ی ستمگری را که خودپوی (eigen-dynamisch) و کور است، نیرو بخشیده اند و این سامانه روزی هم گریبان خودشان را شاید بگیرد که گرفت!
2. در این محدودهی این فرتور خود را در کجا(ها) میبینید؟ اندکی روشنگری بکنید.
من فرتوری ندیدم و ناچار به سراغ کسان دیگری که روی سندلی ، خونگرم شدند رفتم و هوش کردم که پرسش شما از جایگاه و آیین سیاسی و دینی و .. من است. من مارکسیست و هوادار مارکسیسم هستم، که در زمینه ی سرایداشتی میشود کمونیسم یا همان هنبازگرایی، در زمینه ی هنبودین، میشود سوسیالیسم یا همان همبودگرایی، در زمینه جهان بینی فلسفی میشود ماتریالیسم دیالکتیک یا همان ماده گرایی پویا، در زمینه ی دینی میشود اومانیسم، یا همان هومنگرایی (به وارون خداگرایان)، در زمینه ی سیاسی میشود چپگرایی و هواداری روشناندیشی چپ. به گمان خود از خردگرایی به اینجا رسیده ام و خردگرایی را هم از فردوسی بزرگ که نامش درخشان باد، مایه گرفته ام. من به وارون بیشتر چپ گرایان که گمان میکنند باید ارزش های فرهنگی بومی را کنار نهاد، به ارزش های فرهنگی بومی و ایرانی ( و نه اسلامی) خودمان بسیار بها میدهم ، نه برای انیکه ایرانی هستند، بساکه ازاینرو که خوب و پرمایه هستند. ما آیین های زیبایی چون نوروز و مهرگان داشتیم و اکنون اندکی از آن مانده، ما فروزه های فرامنشانه، مانند پیروی از کردار و پندار و رفتار نیک داشتیم که با امدن اسلام گـَـندوگوز، از میان رفت و همه ی این چیزهای زندگی را زیباتر و خواستنی تر میکرده اند. در نیایش داریوش میخوانیم که او شادی را برترین دهش ایزدی به مردم میداند و این بازتاب اندیشه ی آنزمان ایرانی بوده، نه مانند اکنون که مردم گریه کرده و توی سر خود میزنند برای یک کاسه شله زرد! تاریخ کهن ما پر از خوبی ها و هومنی ها و زیبایی هاست، از دادنامه ی هومنی کوروش بزرگ گرفته تا نخستین کشور کمونیستی جهان به رهبری مزدک بامداد، که اندیشه های او از بابک خرمدین گرفته تا امروز هم بجا و گیراست. من زبان پارسی پاک را دوست دارم، نه انیکه چون زبان ماست، بساکه چون زبانی کارا و زیباست، ولی تنها اگر از بیگانه پاک و بسامان شود و گرنه از این زبان شلمشوربای کنونی، هزار سال است که هیچ اندیشه ی نوینی برنخاسته جز آفتابه و کونشوری ! اگر نه باید سراغ زبان انگلیسی یا آلمانی رفت. •
. در زندگی روزمره آیا مقید به اصول اخلاقی مشخصی هستید یا نخست به نتیجهبخشی اعمال خود توجه میکنید؟
ایندو از هم جدا نیستند. برای اینکه کارها و رفتار شما به بر بنشیند، باید مهاد های فرامن (اخلاق) را پاس داشت، چرا که اگرچه شاید با نافرامنشی و پشت هم اندازی و کلک و ترفند و دروغ به سودی برسید ولی کار شما دوراندیشانه نیست و با روا سازی و گسترش دروغ و بدی، گرایند بدتر شدن آینده ی خود و فرزندان و میهن و هومنی را بالاتر برده و بساکه خود دچار این ترفند و دروغی شوید که براه انداخته اید، چرا که کسان دیگر هم میبیننند که از دروغ و تبهکاری میتوان به سودی رسید و آنها نیز ، بویژه اگر کم خرد باشند ( و شمار کودن ها هم کم نیست) از شما پیروی کرده و دنبال همین کارها میروند و درست مانند افکت توپ برفی، ناگاه بهمن سهمگینی از تبهکاری براه می افتد که بیگمان دیر یا زود گریبان شما را هم میگیرد. پس فرمان خرد این است که سود استوار و دیرنده و پاینده و دادگرانه ی ما در همان پاسداشت مهاد های فرامنشیک نیهفته است و ایندو هرگز از هم جدا و رها یا به وارون هم نیستند.، اگر نیک بیاندیشیم. •
. آیا در زندگی شما نقطهی دگرگونی برجستهای وجود داشته؟ لحظهای، رخدادی، شخصی ... که زندگی شما به پس و پیش از آن تقسیم بشود؟ اگر بله، بدون ذکر جزئیات، حالات خود و چگونگی آن تغییرات را توصیف بکنید.
آری زمانی داشتم در تاریکی سیهفام شب، سوار بر اسب از مرز میگریختم که اسب از روی جویباری پرید و مرا هم ناگهان به بالا پرت کرد. کم مانده بود که زمین بخورم و اسب و گروه گریز را از دست بدهم ولی از بـَـخت و بختآوری، توانستم در هوا چنگی زده و یال اسب را بگیرم و دوباره استوار بنشینم، اگر من آنشب فرو می افتادم، بیگمان بدست نیروهای مرزی افتاده و امروزه اینگونه باشما نبوده ، بساکه در پهرست دیده بانان حقوق بشر! ، همسر و همپایه ی کشته شدگان یا زندانیان نام نویسی کرده بودم ! این بار نخستی نبود که از مرزها گریزپایانه ترامیگذشتم*، ولی از بیمناک ترین بارها بود که سرنوشت من به مویی بسته بود و آنهم موی یابو!! پس از ان هرروز دیگر زندگی را همچون یک بهره ی افزوده (bonus) دیدم و میبینم، یا به زبان خودمانی : من از آن زمان, قاچاقی زنده ام ! •
*ترامیگذشتم ( تراگذشتن)taraagozashtan = عبور کردن از عرض چیزی (cross/durchqueren)
. با استیصال چه میکنید؟ یعنی اگر تمام آنچه ممکن است را برای حل یک مشکل انجام دادهاید اما همچنان عاجز ماندهاید، برای کنار آمدن با عجز منتج چه طریقی را برمیگزینید؟
داستانی شنیدم که کسی از بی کفشی می نالید تا اینکه یکی را دید که پا ندارد. من هم به انبوه کسانی می اندیشم که تراز بهروزی مرا ندارند! و همچنین به شبی که درپیک پیشین ، داستانش را گفتم. 🐴 گر بمانیم زنده، بهم بر توان دوخت، جامه ای کز فراق ، چاک شده ور بمردیم، عذر ما بپذیر! ای بسا آرزو که خاک شده •
همه ی زندانیان در زندانی بودن باهم برابرند، پس برابری به تنهایی خواستنی نیست، ولی اگر آزادی باشد، میشود برابری را هم اگر نبود، بدست آورد، چون آزاد هستید که سخن خود را بگویید، همراهی و یاری کسانی دیگر را که جویای برابری و دیگر ارزشهای هومنی هستند بدست بیاورید. پس آزادی ، اگر داشته باشید، نبرد شما در راه بهزیستی را آسان تر میکند. ولی به هرروی ، مهند این است که همواره در کوشش و نبرد برای دستیابی به این گوهر های هومنی، چه آزادی و چه برابری و چه نیکویی های دیگر باشیم، چرا که باید از این ها همواره پدافند کرد و یک دَم سستی، به از دست رفتن اینها میانجامد، چرا که همواره گروهی فزونخواهِ اهریمنخوی ، چشم براه ناهشیاری شما هستند تا نیکی ها را از شما برُبایند. • پارسیگر
نظرتان در مورد همجنسگرایی چیست؟ خوب و بدش را کمی توضیح دهید
تا زمانی که کسی به دیگری زیان نزده و به او زور نمیگوید، میتواند به هر آیینی باشد. آن بیماران، به هرروی در پی گزینش طبیعی، بر می افتند، چون فرزندی از خود بجای نمینهند!
نظرتان در مورد داستان های قرآن و انجیل و تورات چیست؟ واقعی هستند؟
برخی داستان ها استوره هستند، در باره ی انها نمیتوان دروغ و راست را بکار برد، مانند توفان نوح (برگرفته از استوره ی گیلگمش) برخی هم که در باره ی آفرینش و این جور چیزها هستند، کشک اند و کاهن ها بافته اند، مانند آدم و حوا و .. بسیاری از داستانهای تورات از رویداد های راستین برخاسته اند ولی کاهن ها، آنرا گاه کژتافته اند که به سودشان باشد. برای نمونه داستان بابل و رهایی آن بدست کوروش در استوانه ی سنگی که یافته شد، استوار گردید. داستان های قران هم جز انهایی که از تورات و انجیل ناشیانه کپی شده اند، همگی دارای آلودگی دروغ های محمد اند، مانند اینکه میگوید که جبرئیل آمد و گواه عقد من با زینب ( زن پسر خوانده اش) بود و الله هم خطبه ی عقد را خواند ! ( الله در نوکری شوشول محمد!)
به نظر شما زیباترین و کثیف ترین و سخت ترین و راحت ترین شغل دنیا چیست؟
زیباترین = هنرمند کثیف ترین = آخوند ( انگلِ کـُشنده ی تن و روان) سخت ترین = کاردپزشک ( جراح)، چون مرگ و زندگی در دست او ست راحت ترین = آن کار و پیشه ای که دوستش داشته باشید، بر شما آسان مینماید و پیشه ای که از آن بیزار باشید، برای شما سخت است.
7. موثرترین شخص در زندگی شما که بوده؟ بدون درج اطلاعات شخصی، کمی پیرامون چگونگی اثرگیری خود توضیح بدهید.
"نمی توان از وحشت کار و کوشش، به سرنوشت تلخ تسلیم شد" هُناینده ترین کس در زندگی من ، احسان طبری بود. من از جوانی برآن شدم که مانند او باشم، او نه تنها ادَبـْـوَر و هنرمند و چامه سرا بود، فیلسوف و دانشمند و هومن گرای و مهربان و والامنش نیز بود، کمتر کسی میتوان یافت که این همه خوبی و والایی در او یکجا گرد آمده باشد. بسنده بود که پای سخن وی بنشینید تا فریفته ی او گردید، (اگر مغزتان از بیخ بدست آخوند تباه و گندیده نشده باشد)
8. آیا تا بحال آرزوی مرگ کسی را کردهاید؟ اگر بله، توضیح بدهید.
از آنجا که در جایگاه یک چپگرا، میدانم که با مردن آدم ها، سامانه های چندان دگرگون نمیشوند، و از آنجاییکه جانشین یک آدم بد میتواند بدتر هم باشد ( چون بدی و خریت مرز ندارد!)، آرزوی راستین مرگ کسی را نداشته ام، ولی باید خستو شوم* که از اینکه لاجوردی، آن شکنجه گر روانی را کشتند، شادمان شدم چون سیگنالی بود که به همه ی ستمگران که : چو بد کردی مباش ایمن ز آفات که واجب شد طبیعت را مکافات! •
9. به نظر شما آیا کیفیت زندگی بشر از منظر زمانی درحال صعود بوده یا سقوط؟
هوداد* زندگی هومن در روند فرازش بوده و هست. هم زندگی و هم مرگ او. اکنون، کاریاری درمانی که شما از آن برخوردارید، از آنچه که ژول سزار یا هتّا کـِیسَر ویلهلم آلمان ، برخوردار بودند بیشتر است. مانند گذشته هم در گاه پیری دچار گرگ بیابان و خانواده ی نامهربان نیستیم و در خانه ی سالمندان، در پی بیمه ی بازنشتگی و از کارافتادگی، ( که دستاورد رزمندگان کارگری است) پایان زندگی را به آسانی سپری میکنیم. اکنون دیگر کمتر کسی میتواند آزادی ها و سزامندی های هومنی را به زیر پرسش و سرکوب ببرد و اگر چنین کند، داغ ننگ بر پیشانی اش نهاده میشود. امروز نام کسانی چون اسپارتاکوس، مزدک و بابک، چه گوارا و .. به والایی و نیکی برده میشود، کسانی که پیشتر ها شورشی و پدرسوخته و ... نمایانده میشدند. ... •
* هوداد= کیفیت فراز/فرازش = صعود فراز و فرود = صعود و سقوط کاریاری= service
10. کدامیک از این دو را دستاورد مهمتری برای بشر تلقی میکنید: هنر، یا دانش؟
هنر همواره بوده و زندگی آدمی را زیباتر کرده ولی دانش روندی فرازنده است که برای ما شایایی و شایندگی بهزیستی بالا را پدید آورده است و هتّا به هنر نیز زمینه های تازه را برای رُستن داده و فراهم کرده است. برای نمونه هنر سینما که اکنون بسیاری از آن بهرمند هستند و زندگی شان را زیباتر کرده، بی دانش و فند، شدنی نمیبود. • پارسیگر
11. آیندهی نزدیک جهان و ایران را از منظری سیاسی، اجتماعی و فرهنگی چگونه میبینید؟
--جهان-- جهان هومنی گرچه در نگاه کلان، در روند فراز است ولی این فراز رجگون (linear) نیست و از فراز و فرود های کوچکتر ساخته شده(image). ما میدانیم که پس از زمانه ی تلایی یونان و روم باستان که فلسفه و دانش و .. بازارگرمی یافت، زمانه ی سیاه دین مسیحی/ اسلام پدید امد و سده ها گذشت تا از دل آن، باز روزگار بهتری, در پی باززایی (رنسانس) فرهنگی و دانشیک و فلسفی پدید بیاید. سپس فئودالیسم در پی واژگشت(revolution) فرانسه بر افتاد و پس از آن، زمانه سیاه سرمایه داری (کاپیتالیسم) نخستین پیش آمد که به جنگ های جهانی و پر مرگ و میر انجامید و از دل این بدبختی ها، بار دیگر زمانه ی آزادی و بهره مندی ( از ترس کمونیستها و در پی رزم های کارگری و روشنویری* ..) برخاست. اکنون چنین بدید میرسد که با کنار رفتن چپ ها، بار دیگر، بهرهکشان خود را برای برخوردی جهانی در جستجوی سروری و بنمایه های بهرهکشی آماده میکنند و به همراه آن، بار دیگر آزادگان پرچم خود را برخواهند افراشت.
--- ایران--- از آنجایی که سیاست روساختی است که برروی پایه های سرایداشت( که زیرساخت است)، استوار شده، و از آنجا که سرایداشت کشور ما بر روی یک فراورده= نفت است و مردم در بدست آوردن آن رُل بزرگی بازی نمیکنند، سرنوشت ما همواره این است که این سرایداشت آژگاهی و تکدست، فرمانروایایی آژگاهی و تکسالار را پدید بیاورد که با پول نفت، که در برابر آن، پاسخگوی مردم نیستند، بر آنان فرمان و تازیانهبـِرانند. از اینرو اگر این فرمانروایان اسلامی مافیایی هم بروند، با گرایندی بالا، بازهم پس از یک چند سال آزادی نیم بند، بار دیگر گروه مافیایی /تکسالار دیگری پدید خواهند آمد که مانند گذشته ، با یاری سرنیزه، فرمان خواهند راند، تازمانی که یا نفت پایان گیرد یا دیگر فروش آن شدنی نباشد. ( هرگاه پول نفت کم شده، در پی بهای پایین آن یا از ناتوانی در فروش آن در پی فروبند( تحریم) ها، ناگاه شیر آب "آزادی " کمی بازتر شده و سخن از گفتگوی تمدن ها و امید و تدبیر! پیش آمده) •
12. آیا حاضر هستید برای تحقق آرمانهای خود جانتان را به خطر بیاندازید؟
آری، همه ما دیر یا زود میمیریم، بویژه پس از گذشتن از میانسالی، که دیگر زندگی ما به هرروی ارزش طبیعی ندارد و ژن ها فرمان مرگ را داده اند، چه بهتر که در برابر بهزیستی فرزندان و آیندگان ، بمیریم تا در خانه سالمندان، از پیری ! در کندوی زنبور ها هم گروهی از زنبور ها تنها و تنها برای جنگ و مردن در راه فرازیست کندو پدید آمده اند. • پارسیگر
13. آیا حاضر هستید برای تحقق آرمانهای خود جان دیگران را به خطر بیاندازید؟
زمانی که این توانایی به من داده میشود که جان دیگران را به سیج بیندازم ( برای نمونه رهبری را بدست من داده یا دگمه ی یک جنگ افزتار توانمند و ..) ، پس طبیعت در این راه با من همراه بوده و من باید با نگرش به سود و زیان اینکار، داوری کنم که چگونه و جان چند تن (و خود) را ریسک کنم. بزبان ساده: نباید مفت جان باخت، یا جان دیگران را مفت به میدان افکند بساکه روشی را برگزید که بیشتین سود را برای بهزیستی هومنی داشته باشد. آریو برزن هم جان خود و ۴۰۰۰ تن سپاه ایران را در برابر اسکندر به مرگ افکند تا ارزش راستی و پیمانداری ( وفاداری) پابرجا بماند. • پارسیگر
نه، دین ( که با خدا و فرایافت های پایورناپذیر* فرامادی و ..، سروکار دارد) هرگز با دانش ( که با آروین و آزمون و ماده و گیتی سروکار دارد) آشتی نمی پذیرد. از این گذشته، دین یک ابزار ساستاری برای زورگویی به دیگران و سروری بر آنان است ولی دانش از آنجا که وابسته به ویر هیچکس نیست و بازتاب فربود های جهان است، نمیتواند ابزار ساساتاری و ساختن گروه و حزب سیاسی باشد. به زبان دیگر : آستان دانش بارها بالاتر از دین و گوهری پاک است. •
* پایوری ناپذیر = غیر قابل اثبات آزمون ناپذیر = غیر قابل امتحان آروین ناپذیر = غیرقابل تجربه فرامادی = ماورایی / ماوراء ماده ساستاری= سیاسی پارسیگر
15. آیا به وجود فضای سیاسی سالم باور دارید یا اساسا برای این عرصه از زندگی اجتماعی اعتباری قائل نیستید؟
سیاست همان نبرد بر سر بنمایه های زیستی است: چه چیزی به من برسد و به تو نرسد . برای همین نبرد بهانه ها و جهان بینی ها ساخته و پرداخته و گاه بافته میشود. ولی ما میتوانیم در پیروی از خرد، مرگ و میر و بدبختی های برآمده از این نبرد را کاهش دهیم، با کارهایی مانند کنترل زادو زای، بالا بردن آگاهی و پیشرفت ساختاوری ( صنعت) و دانش و فند+ گفتگو یا دستکم جنگ سرد بجای جنگ گرم. برای نمونه، گزیدمان ( انتخابات) خودش روشی است برای رسیدن به پیروزی بی جنگ گرم و در همان زمان، این امید را برای شکست خوردگان نگه میدارد که زمانی هم آنها پیروز شوند. برپا داشتن امید به بهروزی و پیروزی و بخش کردن دادگرانه ی بنمایه ها، بی اینکه برابری ساختگی را بخواهیم پدید بیاوریم، میتواند به یک اتمسفر سیاسی درست و کم زیان بینجامد. • پارسیگر
16. آیا با نقوش سنتی زن و مرد در جامعه موافق هستید؟
همه چیز های کهن و گذشته، بد نیست و هر چیز نوی هم خوب نیست. فرگشت آن است که در هر زمان و هر جایگاه چیزهای خوب و درخور آن زمان و آن جایگاه را نگه داریم و چیزهای بد را بازشناخته و بزداییم، گرچه از ورجاوندان ( مقدس ها) بشمار بروند. دشواری کشور های اسلامی هم در این است که توانا در همراهی با روزگار نیستند، چرا که یک رشته از آموزه ها، خداوندی و ورجاوند و از انیرو، دگرگونی ناپذیر شمرده میشوند و این، به برخورد این آموزه های پارینه سنگی با روزگار نوین انجامیده است. سرانجام آنهم این شده است که اسلامیست ها میکوشند چرخ تاریخ را در زمینه ی فرهنگی و همبودین به زمان گذشته بازگردانند تا روزگار, همساز با آیه های قران شود! از سوی دیگر چون جهان در پیشرفت است و پیشرفت کشور ما هم بی نوینسازی وتازه کردن فرهنگ و همبود، شدنی نیست، جدایی ما با کشور های دیگر جهان، هی بیشتر میشود که سرانجام به شکستن ما خواهد انجامید، چون چیزی که نرم نباشد، شکننده است. • پارسیگر
17. کدام ورزش، غذا، سبک موسیقی و ژانر سینمایی را ترجیح میدهید؟
در زمینه ی ورزش، از پیاده روی و گردشگری و شنا خوشم میاید. شترنگ را هم اگر ورزش بشمار بیاورید. در هر سرزمینی از چند جور خوراک خوشم میاید، در آمریکا از استیک های گنده گاو در ایران، از چلوکباب در ترکیه از آدانا کباب در ایتالیا، از اسپاگتی بولونز در سویس از مرغ بریان در آلمان از بریانی پیاز ( Zwiebelrostbraten) در فرانسه از ماهی در سوس خردل و انگبین (عسل) poisson-a-la-sauce-moutarde در خانه، از خورشت ماهیچه، باقالی قاتوق، زرشک پلو، میرزا قاسمی، آبدوغ خیار! در انگلستان از هیچ چیز ! -- من از موزیک اپیک برخی فیلم ها ، از ترانه ها و نواخته های عماد راد خوشم میاید
من فیلمهای ساینس فیکشن، چه کیهانی و چه در باره ی هوشواره ها و هومنواره باشد، خوشم میاید. از فیلمهای تاریخی یا هیستوری فیکشن، در باره ی شهسواران، روم باستان، ایران و چین باستان، مانند اسپارتاتوس، گلادیاتور، آرتور شاه، شوگون ، داستانهای شاهنامه و ... خوشم میاید. از فیلمهای رزمی آسیایی، از چین و ژاپن باستان هم بسیار خوشم میآید. مانند سری فیلمهای "گرگ تنها و بچه گرگ"، " ایچی دلاک" ( زاتو-ایچی) ، کهرمان Hero ( با بازیگری جت لی )، ... Zatoichi
با توجه به اینکه گفتید پیر هستید، چرا همچنان از افشا شدن هویتتان در هراسید؟
من برای خودم در هراس نیستم، ولی از آنجا که مسلمین گندوگوز، همه خانواده ی تو را نیز به رنجه و شکنجه میافکنند و از آنجا که خانواده ی بزرگی در ایران ( و جهان) دارم، نمیخواهم دردسرآفرین باشم. •
وقتی به زندگی که پشت سر گذاشتید نگاه میکنید، احساس پشیمانی دارید؟چرا؟
نه ، همه کارهایی که کردم، با نگرش به تراز آگاهی و هوشمندی و سامه هایی که در زمان انجام آن کار داشتم، درست بودند و از اینرو بیاد نمی آورم که از چیزی پشیمان و یا وجدانی رنج آلود داشته باشم.
چه چیز هایی بوده یا هست که دوست داشتید تجربه کنید ولی هرگز موفق نشدید یا نمیشوید؟
بسیاری چیز ها، مانند اسب سورای روی دیوار چین، فراز شدن به چکاد های کوه های آند در پرو، بازی در یک فیلم بالیوودی ! بردن سرکار اریک هانسن در شترنگ، ... •
میان این نزدیک ٧! زبان زندهای که میدانید, کدام را از همه بیشتر میپسندید و چرا؟
همچنین از کدام بیشتر از همه کار میکشید, برای نمونه در فلسفیدن یا در فیزیک؟
٢. خواستنیترین شهر ایران برایتان کدام است و چرا؟
٣. سه چامهسرایی که بیشتر از همه میپسندید, کدامند؟
٤. بزرگترین دستآورد زندگی اتان را چه میدانید (اگر دادهیِ خودینه نیست).
٥. چرا و چگونه در زندگی به باورهای امروزتان رسیدید؟
چه نصیحتی برای ما جوانتر ها دارید؟(البته به جز پارسی نویسی و خردگرایی و اون نصیحتِ مربوط به شکستن چند شاخه خشک...)
اندرز دادن گویا دیگر کهنه شده ولی چون خواستید: در هر کاری یک دریچه برای گریز، یک دریچه برای دوستی و یک دریچه برای امید باز نگه دارید. برای نمونه اگر به دشمن دست یافتید، گوشتش را بخورید ولی استخوانش را نشکنید
. میان این نزدیک ٧! زبان زندهای[1] که میدانید, کدام را از همه بیشتر میپسندید و چرا؟ همچنین از کدام بیشتر از همه کار میکشید, برای نمونه در فلسفیدن یا در فیزیک؟
پارسی و آلمانی را بیشتر دوست دارم چون پارسی زبان زیبا و آسان خودمان است و آلمانی بسیار دستورین و فرنودین و دارای ساختار آهنین و گویاست. ولی از انگلیسی بیشتر در دانش و فند و آگاهی و از آلمانی در فلسفه و زبانشانسی و .. سود میجویم، چرا که بنمایه های آگاهی و دانش در انگلیسی بیشتر در دسترس و در جهان و اندرتار گسترده اند. از ترکی هم برای دشنام گویی. • پارسیگر
رضاییه، چون ما خویشاوندی آنجا داشتیم و گاهی تابستانها به باغ او میرفتیم و مهمان بودیم ولی به من که بچه بودم آنجا بسیار خوش میگذشت. در دریاچه هم آبتنی میکردیم و گرچه چشمانمان میسوخت ولی بازههم از رو نمیرفتیم. چه انگور های خوشمزه، سیب ها و گوجه فرنگی ها و آلوچه ها و پلپل های خوشمزه و خوبی داشت و مردمش ( پیش از انیکه به چاه اسلام گندوگوز بیفتند) چه مهربان و میهمان نواز بودند. چه کنده کاری های چوبی زیبایی داشت و چه چایی خوشمزه ای بهمراه عرق "شاهسبرن" ( که آذری شده ای "شاه اسپرغم " ( یک گیاه خوشبوی بومی) بهمراه نقل های رضاییه میخوردیم. یادش به نیکویی جاودان باد! •
٤. بزرگترین دستآورد زندگی اتان را چه میدانید (اگر دادهیِ خودینه[2] نیست).
یک دستاورد برجسته در زندگی ام ندارم. بیشتر "از دست دادن" ها بوده! ولی دستاورد های پرشمار کوچکی دارم که اگر باهم یکجا شوند، شاید بزرگ بدید برسند. برای نمونه کسان بسیاری که پس از آشنایی با من، راه زندگی شان را بسوی بهکرد دگریسته اند. • پارسیگر
با درود فراوان بر مزدک گرامی 🌺 بارها دیدم که تو نوشته هاتون از شطرنج نام بردید ، کنجکاو شدم چند تایی ازتون سوال بپرسم 1-بصورت حرفه ای بازی میکنید یا میکردید یا تنها تفریحی؟ 2- شما شطرنج رو چی میدونید ؟ (و.علم ، هنر ، ورزش ..) 3- قهرمان مورد علاقتون کیه؟ 3- به کدوم مهره بیشتر علاقه دارید ؟ 4- به نظرتون آدم باید چه خصوصیت هایی داشته باشه تا یک شطرنجباز خوب باشه ؟ 5- از شطرنج چه چیزی یاد گرفتید ؟ 6- چقدر دوست داشتید که استاد بزرگ بشید ؟ 7- در مچ قهرمانی جهان که چند وقت دیگه در هند برگزار میشه طرفدار آناند هستید یا کارلسن ؟ 8- یک پند؟ با سپاس فراوان
٥. چرا و چگونه در زندگی به باورهای امروزتان رسیدید؟
خانواده ی ما دین زده نبودند. یک باور هایی، بویژه مادرم داشت ولی به هیچکس زورچپان نمیکرد. پدر و مادرم هر دو دانش آموخته بودند، آنهم در زمانی که شش کلاس (سیکل یکم) برابر با دکترای امروز دانشگاه های قراضه ی ایران بود! این است که اندیشه ی من از بخت خوب ( یابد) از همان آغاز بلوکه نشده بود. من در آموزشگاه هایی بودم که آموزگار دین و قران و .. ما آخوند بودند. من خودم بهترین ها در خوشخوانی ( تلاوت) قران بودم، چون پاداش ( جایزه) داشت و هتّا نزدیک یک سوم ( ده بخش از سی بخش قران) را هم در بچگی اَزویر بودم. دیرتر این انگیزه ی شناخت بیشتر من از این دین گندوگوه گردید. در زمان جوانی با گروه های سیاسی بویژه حزب توده ی ایران آشنا شدم، با آنهم همکاری میکردم ولی هرگز هموند آن نشدم، چرا که من اسلام ستیز بودم و راه حزب، در این راستا نبود. پس از ١۳۵۷ هم من همواره به آنها میگفتم که به این مسلمین و اسلامیست های گندوگوز دل استوار نباشید، اینها ناروگرند، ولی آنها میگفتند که گمان نمیکنند که آنها، هموندان حزب را بکشند، شاید زندانی کنند،، چرا که در ساختن قانون اساسی و در روند واژگشت ۵۷ و .. به آنها یاری کرده و هتّا جان آنهارا با ناکار کردن کودتای نوژه رهانیده ایم. و اینکه میگفتند که ما دیگر پیر شده ایم و میخواهیم همینجا مانده و همینجا بمیریم و توان بازگشت به برون مرزها دیگر در ما نیست. میکوشیدند که از بیدادستیزی حضرت علی ! سخن برانند که مگر اسلامیست ها به آنان گیر ندهند ولی خب، سودی نکرد و بیشتر آن فرزانگان دچار شکنجه و مرگ زورگویانه گردیدند. من همه ی آنها را دوست داشتم ، چون همگی فرهیخته، ادبوَر، ترزبان، پزشک، هنداسگر، روزنامه نگار و .. بودند، برای نمونه رحمان هاتفی یا همان حیدر مهرگان، جوانشیر ( نویسنده ی نسک "حماسه ی داد" و ... اینها هتّا زندان ها را نیز چون دانشگاه کرده بودند ، زبان های بیگانه یاد داده و یاد میگرفتند، آموزش و نسک خوانی داشتند و هرگز از پای نمی نشستند. همه این روند ها و رویداد های پس از آن انگیزه ی آن شد که بیش از پیش به درستی باور های خود پی ببرم و بویژه در اسلام ستیزی پای استوار بمانم. •
با درود فراوان بر مزدک گرامی 🌺 بارها دیدم که تو نوشته هاتون از شطرنج نام بردید ، کنجکاو شدم چند تایی ازتون سوال بپرسم 1-بصورت حرفه ای بازی میکنید یا میکردید یا تنها تفریحی؟ 2- شما شطرنج رو چی میدونید ؟ (و.علم ، هنر ، ورزش ..) 3- قهرمان مورد علاقتون کیه؟ 3- به کدوم مهره بیشتر علاقه دارید ؟ 4- به نظرتون آدم باید چه خصوصیت هایی داشته باشه تا یک شطرنجباز خوب باشه ؟ 5- از شطرنج چه چیزی یاد گرفتید ؟ 6- چقدر دوست داشتید که استاد بزرگ بشید ؟ 7- در مچ قهرمانی جهان که چند وقت دیگه در هند برگزار میشه طرفدار آناند هستید یا کارلسن ؟ 8- یک پند؟ با سپاس فراوان 🌹
یشتر آماتور بازی میکردم، در هماوردی های آموزشگاهی/دانشگاهی. در برخی کلوب های برون مرزی هم هموند بودم، ولی اکنون کمتر بازی میکنم و اگر هم بازی کنم، با "فریتز" ( شترنگ باز رایانه ای) بازی میکنم، یا در پارک، با چند دوست کهنسال دیگر برای سرگرمی و زنده نگاه داشتن یاخته های مغزی. شترنگ برای من یک جور ورزش اندیشه، فند ارتشتاری و راهبردی بود و گاه یک هنر هم هست چون گاه به برخی بازی های شگرف که نگاه میکنید، از هوشمندی به هنرمندی فرارسته است! من در کودکی با نسک ها و بازی های "الکساندر آلـِـخین" نامی که اکنون کسی نمیشناسد، آشنا شدم. از گشایش اسکاتلندی خوشم میامد ولی بیشتر با گشایش اسپانیولی کار میکردم.( بسته به این که چه اندازه از هماورد خود بیمناک بودم یا نه!). برای این بازی باید بردبار بوده و شتابزده کار نکرد. بسیار خونسرد ولی در همان زمان، با تندای بسیاری جنبش های آینده خود و هماورد را دادهپردازی نمود. هرچه آروین و پیشینه ی بازی کردن شما بیشتر باشد، همان اندازه تندای داده پردازی شما بالاتر است، چون برخی جنبش ها، دیگر مانند دوچرخه سواری در مغز شما جایگیر شده اند ولی گاهی هم به جاهایی میرسید که در هیچ بازی پیشینی نبوده و آنگاهست که توان مغزی شما کارآیی خود را نشان داده و آشکار میکند ( یا نمیکند!). اینگونه شما میتوانید در زندگی روزانه هم با مغزی برزیده با کسان دیگر برخورد کرده و واکنش ها و آینده را اندکی پیش بینی کرده و یا برای هر پیشامد گرایند، پاسخ و واکنشی در رزرو خود بپرورید و آماده داشته باشید. هتّا در فاروم ها و گفتگ ها هم میتوانید دیگران را به انجام کارها و گفتار هایی وادارید که دیرتر، گریبان خودشان را گرفته و در گفتگو دچار شکست شوند. اگر بازی سیمولتان ( همزمان با چند تن) را انجام داده باشید ، میتوانید در یک سخنگاه، یا در فیسبوک و یا هرجای دیگر چند هماورد را از همدیگر بازشناخته و به تندی پاسخ همه را جوری بدهید که همگی دچار شکست شوند. مهره ی دلخواه و مهریسته ی من هم رُخ است و پس از آن، اسب. من هم دوست داشتم استاد بزرگ شترنگ بشوم ولی فراز و نشیب روزگار، کارهای بایسته تری را پیش آورد. ( که شاید هم بهتر بود چون ناشایستگی مرا برای این جایگاه هویدا نمیکرد) اکنون که دیگر اَبَررایانه ی "ژرفابی" (Deep Blue) استادان جهان را هم شکست داد، دیگر برایم مهند نیست چه کسی برنده میشود، مهاد این است که خوب بازی کنند. پند من این است که در میان کودن ها، هوشمندی خودرا لگام بزنید، چرا که این کار هوشمندانه، میتواند جان شمارا رهایی بخشد ( در شهر کوران یک چشم باش) • پارسیگر
1. در جوانی سیگاری/قلیانی بودید؟! رویهم رفته چرا به دود دیدگاه خوبی ندارید؟ آیا برای تندرستی روان آن را سودمند نمی یابید؟
نه من هیچ دود را دوست ندارم. نیکوتین هم زهری روانکاه است که مغز را از میان میبرد. فزون بر این، دود آن بوگندو و قیر آلود و ناپاک و چسبنده و پلیدی ساز است آدم های سیگاری، کسانی هستند که سست روان بوده و به تندرستی دیگران هیچ ارجی نمیهند و تنها خوشی مرگبار خودشان برایشان مهند است. من به هیچ سیگاری پشتگرمی (اعتماد) و دل استواری ندارم، چرا که چنین کسی که نمی تواند روان خود را کنترل کند، نمیتواند پیمان را هم نگه دارد. چه بسا خانواده ها که از کژخوگرفتگی ها از هم پاشیده و .. خوشبختانه در کشور های پیشرفته، نبرد با سیگار و داروهای روانگردان همچنان در میان است ولی بدبختانه، از آنجا که سامانه ی سرمایه داری، سود را بالاتر از هومنی میداند، هنوز نتوانسته اند این بدبختی را ریشه کن کنند، چرا که جوانان از ناامیدی و سرخوردگی از این سامانه، رو بسوی این دارو های "آرام بخش و خوشی آور دروغین" میروند. کشورهای درب و داغون اسلامی مانند افغانستان هم که بزرگترین فراورنده ی تریاک و افیونند! • پارسیگر
2. سیستم ازدواج و تک همسری را می پسندید یا تن کامگی و بی بند و باری؟
گزینش طبیعی، ژن یا استخر ژنتیک کس یا گروهی را نگه میدارد که بتوانند فرزندانی پدید آورده به آنان بخت زیست و بهزیستی و فرازیست ببخشند. تن کامان و بی بند و باران گرچه خوشی ها میبرند، ولی چون هزینه ی این خوشی ها را، که پروردن فرزند است به طبیعت نمیپردازند، طبیعت آنها را میزداید. این است که چنین کسان و چنین همبودهایی خودبخود در پیامد نابکاری ناطبیعی خود از میان میروند !
3. اگر تن پروری گریبان شما را سخت بچسبد، برای رهایی از مغاک سستی چه راهی برمی گزینید؟
به آرمانِ دوستانی که در زیر شکنجه و ستم مردند می اندیشم، به امید رهایی و بهزیوی میاندیشم و اگر اینهم بسنده نبود، برترین نیروی سهشی را که بدترین آنها هم هست، بیدار کرده و بسوی خود فرامیخوانم: بیزاری و کینه جویی. سینه های تهی از کینه ها، سینه های کودکان و دل های تهی از امید ها، دل های مردگان اند. •