خوب ضمانت اجرایی قانون اساسی را هم میبایست در خود قانون اساسی بگذارند. قانون اساسی مشروطه هم قانون ناقص و ضعیفی بوده که یکی پیدا میشود با مشتی قزاق آن را کشک میکند.
من معتقدم ضمانت حفظ و اجرای دموکراسی در یک کشور حالا اگر در قالب قانون اساسی هم باشد به عهده ی مردمان آن کشور است. مردمی که هنوز با قاشق غذا خوردن را نمیدانسته اند چه میفهمند دموکراسی چیست که بخواهند از آن دفاع کنند. روشنفکرش میرزاده ی عشقی بوده که راه رسیدن به آرزوهای خود را استفاده از فحاشی میدانسته!
رضا شاه هم نیامده این مردم با ایده آلهای پیشرفته و سطح فکر خارق العاده را در خیابانها تار و مار کند که شاه شود و مشغول لفت و لیس گردد که!
بیچاره ۱۹ سال وقت داشته با سطح فکری ای که داشته بنظرش رسیده پیشرفت مملکت از راه ساخت و ساز مظاهر تمدن میسر است (که پر بیراه هم نبوده) و الحق و الانصاف در این مدت کوتاه به اندازه ی چندین قرن با توجه به امکاناتی که داشته موفق شده است.
نه عزیز من زمانت اجرایی قانون در دست مجریان هست،اصلا تفکیک قوا به همین خاطره.حالا جایی که مجری نخواد قانون رو اجرا بکنه و زورش هم برسه که کسی بهش اعتراض نکنه وجود قانون بی معناست.چه اینکه رضاشاه اینقدر قوی شده بود که قانون گذاری رو هم عملا کنترل میکرد.
جوک تعریف میکنید دوست عزیز:))پس لابد عمه من بوده که حکومت قاجار رو وادار به مشروطه شدن کرده یا لابد اینها هم از صدقه سر سردار سپه بوده!اینها هم لابد نمیفهمیدند دموکراسی یعنی چی:))
دوست عزیز واقعا خودتون رو به اون راه زدید؟!کسانی که دنبال مشروطه بودند سعی کرده بودند قوانین رو از روی قوانین کشورهای پیشرفته اون زمان بنویسند، در برابر امثال انسان های متحجری مثل شیخ فضل الله مقاومت میکردند و بعد شما اینها رو به توده ها ارجاع میدید؟!سطح پیشرفت درک و آگاهی توده ها نه بعد از رضا خان بلکه بعد از حکومت ملایم تر پسرش دیدیم که جمهوری اسلامی بر سرکار اومد!
اصلا بزارید یک نقل قول از همین جناب شیخ بزار تا متوجه بشید چه کار سخت و دشواری رو مشروطه خواهان انجام دادند اون هم در ایرانی که بارها از زمان فعلی مذهبی تر و ناآگاه تر بوده:
شیخ فضلالله نوری به صراحت از امتناع آزادی در متون دینی سخن میگوید و معتقد است: «بنای قرآن بر آزاد نبودن قلم و لسان است.» وی از سوئی منکر وجود آزادی در مهمترین متن دینی میگردد و از سوی دیگر بر این باور است که اعتقاد به آزادی مطلق حرف اشتباهی است و حتی «این سخن در اسلام کلیتاً کفر است.» نوری در قطعه فوق از آزادی مطلق سخن میگوید و آن را نفی میکند و برابر با کفر مینشاند. گو اینکه میتوان نتیجه گرفت که وی با آزادیهای مضاف (بیان، قلم و...) سازگاری دارد و آنان را میپذیرد. اما با دقت در سخنان او نمیتوان چنین نتیجهای گرفت اساساً وی نه تنها با آزادیهای مضاف مخالف است، بلکه حتی پیشنهاد میکند واژه آزادی از بحثهای موجود حذف شود: «اگر از من میشنوید، لفظ آزادی را بردارید که عاقبت این حرف ما را مفتضح خواهد کرد.»
حالا کمی هم از خود مشروطه:
مجلس اول در ۱۸ شعبان ۱۳۲۴ (۱۴ مهر ۱۲۸۵/۷ اکتبر ۱۹۰۶) در تهران گشایش یافت. نمایندگان به تدوین قانون اساسی پرداختند و در آخرین روزهای زندگی مظفرالدین شاه این قانون نیز به امضای او رسید.
بر پایه قانون اساسی مجلس وظایف مالی زیر را بر عهده داشت:[۶]
- تهیه بودجه و نظارت بر اجرای بودجه کشوری
- تصویب انتقال یا فروش منابع زیر زمینی و تصویب قرادادهای صنعتی و کشاورزی
- تصویب تغییر مرزهای کشور
- تصویب قراردادها و عهد نامهها با دولتهای خارجی
- تصویب تشکیل کمپانیهای ملی
- تصویب هر گونه قرار دادهای دولتی
- تصویب اعتبار و وامهای دولتی
- تصویب ساختن راهها و راه آهن
ذکر تلاش ها و فداکاری ها و سختی هایی که مشروطه طلبان در کودتای محمدعلی شاه متحمل شدند هم واقعا تکررا مکررات هست.
مشروطه خواهان کسانی بودند که امثال ژوزف نوز و مورگان شوستر رو به ایران آوردند و با وجود کارشکنی های بسیار دولت های بیگانه کم مفید نبودند.
یک نقل قول از شوستر که واقعا مستشار دلسوز و لایقی بود:
فرار ایرانیان از پرداخت مالیات، برای آنان بصورت یک عادت درآمده است و مجبورساختنشان به ترک این عادت آسان نخواهد بود و تا مسئله مالیاتگیری دقیق در ایران حل نشود و در این مورد دقت لازم به عمل نیاید هیچ یک از مشکلات این کشور برطرف نخواهد شد. قدرت دولتها از مالیات رونق میگیرد همانطور که در بررسی تاریخ ملل، اضمحلال زمامداریها نیز با مالیات مرتبط بوده.
لیست مشروطه خواهان هم اینجا هست،واقعا افکار مترقی اینها چقدر قابل مقایسه با رضاشاه هست؟!
جنبش مشروطه ایران - ویکیپدیا
کتاب خوندن پیشکش،این ویکی پدیا که همیشه در دسترسه;)
مشکل ادعای شماست که برای داشتن مجلس و روند رو به رشد دموکراسی "همهیِ" مردم باید سواد داشته باشند و در زمان واشنتگن مردم آمریکا خیلی سواد داشتهاند.همانطور که نشان دادیم در ایران آن زمان "بقدر کافی" انسان تحصیل کرده بود که روند دموکراتیک را ادامه دهند و اگر رضا شاه دموکرات سرشان را زیر آب نمیکرد و تمام قدرت را قبضه نمیکرد، عرضه داشتند برای خودشان دانشگاه درست کنند و نیازی به رضا شاه بیسواد برای تاسیس آن نبود.مدعی شما هستید، با این بازیها نمیشود بار ادعایِ؛ اگر رضا شاه نبود ما امروز نمیدانستیم دموکراسی چیست، را بدوش ما بیاندازیم.و البته این ادعایِ خارق العاده شما با همان روندی که مشروطه پیش گرفته بود و در کل با کل تاریخ دموکراسی در ستیز است.مشکل اینست که شما میخواهید اعمال کسی که همان نهال دموکراسی را زیر چکمه خود نابود کرد را در راستای دموکراسی نشان دهید.
بار اولی نیست که شما سعی دارید چیزی را که من مدعی نشده ام، ادعای من جلوه دهید و این روش مناسبی برای بحث نیست. حداقلی از هوش را برای مخاطب خود قائل شوید که متوجه شود مدعی چه چیزی بوده یا نبوده است.
برای داشتن دموکراسی همه ی مردم یک کشور باید با سواد باشند: ادعای من نبوده و ادعای درستی هم نیست. رابطه ی مثبت درصد با سواد بودن و پیشرفت دموکراسی در یک کشور: ادعای من است و در این راستا سعی در با سواد کردن مردم یک کشور از چیزی نزدیک به صفر آگاهانه یا ناآگاهانه خدمت به دموکراسی هم هست.
شما مدعی هستید که تعداد با سوادان ایران در آن زمان کافی بوده برای بوجود آوردن دموکراسی حال آنکه به زعم خودتان با آمدن رضاشاه، دموکراسی ایران! از بین رفته است. چرا این تعدادکافی قادر به محافظت از دستاوردهایشان نبوده اند؟
مردم آمریکا خیلی باسواد بوده اند در زمان جرج واشنگتن: ادعای من نبوده و اصولا از مقدار سواد تک تک آمریکاییها در آن زمان بی اطلاعم! ادعای من: در زمان واشنگتن زمینه ی لازم برای آگاهی از فلسفه برای ایشان وجود داشته و این میسر نمیشده بجز اینکه ایشان در این زمینه تعلیم کافی دیده باشد و منابع لازم برای مطالعه در این زمینه را داشته باشد تا بتواند مبانی فکری خود در این زمینه را ساخته و بعدا در تهیه ی قانون اساسی این عقاید را دخالت دهد. رضاشاه در چنین بسترمناسبی رشد نکرده و اصولا شرایط در ایران برای پرورش افراد در چنین بستری وجود نداشته.
ادعای شما چیزی است که اتفاق نیفتاده و ادعای من چیزی است که رخ داده. مسلما بار اثبات بر دوش ادعایی است که اتفاق نیفتاده و تنها در ذهن شما ممکن است درست باشد.
دوستان من حقیقتا از این سخنان که مردمِ پیش از رضاشاه یک عده کر و کور و شپشو بودند که رضاشاه آنها را نجات داد واقعا تاسف میخورم به حالِ گویندهاش. اکثریت در همه جای جهان بی شک و تردید، احمق هستند، در آمریکا و انگلیس و سوئیس هم همین قاعده برقرار است. من نمیدانم این مشرطهخواهان و امثالِ آخوندزاده و تقیزاده و کسروی و کسانی چون ستارخان از مریخ آمده بودند یا چه؟ همان مشروطهای که به امتاع و اکراه، در قانونِ اساسی اصلِ تاییدِ قانون توسطِ پنج مجتهد را به شکلِ تشریفاتی گنجانده بود(چنانکه هرگز هم به کار نیامد)، همین اصل را هم بعدا از از قانون حذف کرد. بدونِ اینکه نیاز باشد مثلِ رضا قلدر بحران و فاجعهای چون مسجد گوهرشاد بیافریند و هزار نفر را بکشد.
فراموش نکنید که ایرانِ پیش از رضاخان در جنگِ جهانی اول چه بر سرش آمده بود و میلیونها نفر در اثر قحطی و بیغذایی کشته شدند و این عملا یک نسلکشیِ تمامعیار بود که هنوز هم دولتِ انگلیس با اینکه پبیش از پنجاه سال از آن گذشته، هنوز هم اسنادش را از حالتِ محرمانه خارج نکرده است. من موکدا پیشنهاد میکنم آن مقالهای که از رامین کامران آوردهام را بخوانید، تقریبا حیاتی است.
نه عزیز من زمانت اجرایی قانون در دست مجریان هست،اصلا تفکیک قوا به همین خاطره.حالا جایی که مجری نخواد قانون رو اجرا بکنه و زورش هم برسه که کسی بهش اعتراض نکنه وجود قانون بی معناست.چه اینکه رضاشاه اینقدر قوی شده بود که قانون گذاری رو هم عملا کنترل میکرد.
ای آقا، من که کلا کتاب نخوندم ویکیپدیا هم سخته خوندنش. حوصله ام نمیگیره! جوک گفتن رو بیشتر میپسندم! شما چرا یه چنین اظهار نظرهایی میکنین؟ خوبه مطالعه با فکر کردن هم همراه باشه. رضا شاه با یه دسته ی کوچیک قزاق وارد تهران شد و کودتا کرد و سید ضیا اومد سرکار! چنین دموکراسی ای که حریف ۱۵۰ قزاق نتونه بشه همون بهتر که برچیده شد.
بار اولی نیست که شما سعی دارید چیزی را که من مدعی نشده ام، ادعای من جلوه دهید و این روش مناسبی برای بحث نیست. حداقلی از هوش را برای مخاطب خود قائل شوید که متوجه شود مدعی چه چیزی بوده یا نبوده است.برای داشتن دموکراسی همه ی مردم یک کشور باید با سواد باشند: ادعای من نبوده و ادعای درستی هم نیست.رابطه ی مثبت درصد با سواد بودن و پیشرفت دموکراسی در یک کشور: ادعای من است و در این راستا سعی در با سواد کردن مردم یک کشور از چیزی نزدیک به صفر آگاهانه یا ناآگاهانه خدمت به دموکراسی هم هست.شما مدعی هستید که تعداد با سوادان ایران در آن زمان کافی بوده برای بوجود آوردن دموکراسی حال آنکه به زعم خودتان با آمدن رضاشاه، دموکراسی ایران! از بین رفته است. چرا این تعدادکافی قادر به محافظت از دستاوردهایشان نبوده اند؟مردم آمریکا خیلی باسواد بوده اند در زمان جرج واشنگتن: ادعای من نبوده و اصولا از مقدار سواد تک تک آمریکاییها در آن زمان بی اطلاعم!ادعای من: در زمان واشنگتن زمینه ی لازم برای آگاهی از فلسفه برای ایشان وجود داشته و این میسر نمیشده بجز اینکه ایشان در این زمینه تعلیم کافی دیده باشد و منابع لازم برای مطالعه در این زمینه را داشته باشد تا بتواند مبانی فکری خود در این زمینه را ساخته و بعدا در تهیه ی قانون اساسی این عقاید را دخالت دهد. رضاشاه در چنین بسترمناسبی رشد نکرده و اصولا شرایط در ایران برای پرورش افراد در چنین بستری وجود نداشته.ادعای شما چیزی است که اتفاق نیفتاده و ادعای من چیزی است که رخ داده. مسلما بار اثبات بر دوش ادعایی است که اتفاق نیفتاده و تنها در ذهن شما ممکن است درست باشد.
1-تمام آنچه من به شما نسبت دادهام یا سخنان مستقیم خود شما بوده یا نتیجه منطقی و بلاواسطهیِ آنها. 2- شما بطور مشخص مدعی شدهاید که باسوادی همه یا بخش بزرگی از آنها لازمه و پیش شرط تلاش برای گسترش دموکراسیست، اینکه سواد و دموکراسی با هم همبستگی دارند (ادعایی که مدعی هستید تنها ادعای شماست) هیچ چیز بما نمیگوید مگر اینکه این ادعا از همبستگی به علیت و لزوم تغییر پیدا کند. 3-کجا مردم عادی آمریکا در قرن 18 و 19 سواد و اینچیزهایی که مدعی هستید لازمه دموکراسیست را داشتند، شوخی میکنید؟ 4-هر دوی ادعای من و شما شامل ادعا دربارهیِ شرایط دموکراسیست و اگر این نشده بود چه میشد و اصولا بدون ادعا دربارهیِ علیت که بحث نمیشود کرد، فرق اینجاست که ما قصد و عمل رضا شاه را در کمر بستن به نابودی دموکراسی مستند در اختیار داریم ولی شما مدعی هستید که اینکه رضاشاه آزادیخواهان را خفه میکرده منظورش چیز دیگری بوده و مقصود اصلیش را باید در تاسیس مدرسه و کشیدن خط راه آهن دید.البته یک حالت دیگر هم این است که ادعا کنید حکایت رضا شاه و دموکراسی حکایت سبب خیر شدن عدوست که در آن صورت داستان جالبتر میشود
دوستان من حقیقتا از این سخنان که مردمِ پیش از رضاشاه یک عده کر و کور و شپشو بودند که رضاشاه آنها را نجات داد واقعا تاسف میخورم به حالِ گویندهاش. اکثریت در همه جای جهان بی شک و تردید، احمق هستند، در آمریکا و انگلیس و سوئیس هم همین قاعده برقرار است. من نمیدانم این مشرطهخواهان و امثالِ آخوندزاده و تقیزاده و کسروی و کسانی چون ستارخان از مریخ آمده بودند یا چه؟ همان مشروطهای که به امتاع و اکراه، در قانونِ اساسی اصلِ تاییدِ قانون توسطِ پنج مجتهد را به شکلِ تشریفاتی گنجانده بود(چنانکه هرگز هم به کار نیامد)، همین اصل را هم بعدا از از قانون حذف کرد. بدونِ اینکه نیاز باشد مثلِ رضا قلدر بحران و فاجعهای چون مسجد گوهرشاد بیافریند و هزار نفر را بکشد.
فراموش نکنید که ایرانِ پیش از رضاخان در جنگِ جهانی اول چه بر سرش آمده بود و میلیونها نفر در اثر قحطی و بیغذایی کشته شدند و این عملا یک نسلکشیِ تمامعیار بود که هنوز هم دولتِ انگلیس با اینکه پبیش از پنجاه سال از آن گذشته، هنوز هم اسنادش را از حالتِ محرمانه خارج نکرده است. من موکدا پیشنهاد میکنم آن مقالهای که از رامین کامران آوردهام را بخوانید، تقریبا حیاتی است.
عجب! شما که دیشب از میرزاده عشقی شاهد میاوردین کل مردم این مملکت خر بودن، الان شدین طرفدار فرهیختگی ایرانیهای اون زمان؟ واقعا که عجب!
دوستان من حقیقتا از این سخنان که مردمِ پیش از رضاشاه یک عده کر و کور و شپشو بودند که رضاشاه آنها را نجات داد واقعا تاسف میخورم به حالِ گویندهاش. اکثریت در همه جای جهان بی شک و تردید، احمق هستند، در آمریکا و انگلیس و سوئیس هم همین قاعده برقرار است. من نمیدانم این مشرطهخواهان و امثالِ آخوندزاده و تقیزاده و کسروی و کسانی چون ستارخان از مریخ آمده بودند یا چه؟ همان مشروطهای که به امتاع و اکراه، در قانونِ اساسی اصلِ تاییدِ قانون توسطِ پنج مجتهد را به شکلِ تشریفاتی گنجانده بود(چنانکه هرگز هم به کار نیامد)، همین اصل را هم بعدا از از قانون حذف کرد. بدونِ اینکه نیاز باشد مثلِ رضا قلدر بحران و فاجعهای چون مسجد گوهرشاد بیافریند و هزار نفر را بکشد.
1-تمام آنچه من به شما نسبت دادهام یا سخنان مستقیم خود شما بوده یا نتیجه منطقی و بلاواسطهیِ آنها. 2- شما بطور مشخص مدعی شدهاید که باسوادی همه یا بخش بزرگی از آنها لازمه و پیش شرط تلاش برای گسترش دموکراسیست، اینکه سواد و دموکراسی با هم همبستگی دارند (ادعایی که مدعی هستید تنها ادعای شماست) هیچ چیز بما نمیگوید مگر اینکه این ادعا از همبستگی به علیت و لزوم تغییر پیدا کند. 3-کجا مردم عادی آمریکا در قرن 18 و 19 سواد و اینچیزهایی که مدعی هستید لازمه دموکراسیست را داشتند، شوخی میکنید؟ 4-هر دوی ادعای من و شما شامل ادعا دربارهیِ شرایط دموکراسیست و اگر این نشده بود چه میشد و اصولا بدون ادعا دربارهیِ علیت که بحث نمیشود کرد، فرق اینجاست که ما قصد و عمل رضا شاه را در کمر بستن به نابودی دموکراسی مستند در اختیار داریم ولی شما مدعی هستید که اینکه رضاشاه آزادیخواهان را خفه میکرده منظورش چیز دیگری بوده و مقصود اصلیش را باید در تاسیس مدرسه و کشیدن خط راه آهن دید.البته یک حالت دیگر هم این است که ادعا کنید حکایت رضا شاه و دموکراسی حکایت سبب خیر شدن عدوست که در آن صورت داستان جالبتر میشود !!
۱- در بحث مربوط به تکامل تصور من این بود که من بد مینویسم که موجب سوء برداشت شما میشود.ولی در این بحث متوجه شده ام که علت چیز دیگری است. نتیجه ی منطقی ای که از سخنان من میگیرید ایراد دارد.
۲- مجددا بر تحمیل مدعای خود بعنوان ادعای من تاکید میکنید. همه یا بخش بزرگی را از کجا آورده اید؟ کشوری که ۱۰ درصد با سواددارد مستعد تر از کشوری است که صفر درصد باسواد دارد در جذب دموکراسی. مثال نقض هم در این مورد کارایی ندارد. چطور همبستگی دوچیز هیچ چیز به ما نمیگوید؟ علم آمار راتعطیل کنیم تا رضا شاه بد شود؟ اصولا همبستگی بین دوچیز وقتی مورد نظر قرار میگیرد که از نظر منطقی انتظار میرود بر روی هم اثر گذار باشند. فرمایشتان این است که توانایی آگاه شدن (سواد - امکان مطالعه) هیچ رابطه ی منطقی با فهم مزایای دموکراسی در اداره ی کشور و انتخاب دموکراسی بعنوان راه سعادت فرد ندارد؟
۳- مجددا طرح ادعای خود به عنوان ادعای من! آقا من صراحتا اعلام کردم از میزان سواد آمریکاییهای اون موقع بی اطلاعم! آقا من اصلا نگفتم جرج واشنگتن چون مردم آمریکا خیلی باسواد بودن فرد فهمیده ای بوده! اینها رو از کجا در آوردین؟ آقا من حرفم این بوده که زمینه ی فرهنگی لازم برای واشنگتن وجود داشته که شعور خودش رو انقدر بالا ببره که در نوشتن قانون اساسی بندهای مترقیانه رو توش بگنجونن واین زمینه برای رضا شاه وجود نداشته. ناراحتین؟ خیلی خوب. جرج واشنگتن تو جامعه ی وحشی و بیسواد آمریکای اون موقع نظریات ارسطو و افلاطون و ... رو به یونانی از طریق وحی دریافت داشته و با اینکه خودش آدم بیسواد و جاهلی بوده، این وحی ها رو همینطوری گذاشته تو قانون اساسیشون!
۴- عجیبه ها! شماها به رهبری استاد داریوش میگین رضا شاه دموکراسی ایران رو نابود کرد. ما میگیم تا حدی درسته ولی این کارهای بزرگ رو هم برای ایران انجام داد و اینکه شما و استاد داریوش الان میاین به زبان فارسی مینویسین و از قاشق و چنگال برای غذا خوردن استفاده میکنین و فرصت مطالعه ی آثار متفکرین غرب به فارسی رو پیدا کردین که حالا مدعی دموکراسی و از بین رفتن اون توسط رضاشاه بشین و میلیونها کار دیگه، همه حاصل روند حرکت مملکت ما با وجود دیکتاتوری رضاشاه هستند. شماها میفرمایین که نه اگه رضاشاه نیومده بود الان ملاها نبودن و هزارتا چیز خوب دیگه بجای این نکبت تو مملکت ما بود و ... خوب شماها دارین مدعی اتفاق نیفتاده میشین دیگه. من کی گفتم رضاشاه نیومده بود الان چه اتفاقی افتاده بود؟
خب هرچند شعر با بزرگ نمایی و اغراق همراهه ولی باز هم حرف داریوش عزیز فرقی نکردا:
آهان، پس خر اغراق احمق و همه اغراق اکثریته اینجا! دوستم، کوروش هخامنشی هم زمانی در ایران بوده و مایه ی افتخار تاریخی ما، ولی این هم دلیل بر فرهیختگی مردم ایران (یا حداقل حداقل قابل توجهی از آنها)، در زمان به قدرت رسیدن رضاشاه نمیشود. قسمت قابل توجهی از سران مشروطه را هم همان محمدعلی شاهی که متمم قانون اساسی مشروطه را امضا کرده بود به قتل رساند! نه رضا شاه!
آهان، پس خر اغراق احمق و همه اغراق اکثریته اینجا!
دوستم، کوروش هخامنشی هم زمانی در ایران بوده و مایه ی افتخار تاریخی ما، ولی این هم دلیل بر فرهیختگی مردم ایران (یا حداقل حداقل قابل توجهی از آنها)، در زمان به قدرت رسیدن رضاشاه نمیشود. قسمت قابل توجهی از سران مشروطه را هم همان محمدعلی شاهی که متمم قانون اساسی مشروطه را امضا کرده بود به قتل رساند! نه رضا شاه!
عزیز من حالا که ما سندهای دموکرات تر بودن کشور قبل از رضاشاه رو نشون دادیم دنبال شمردن کشته ها و زندانی ها میگردید!؟:))
اصلا اگر محمدعلی شاه همه سران رو هم کشته بود حداقلش این بود که دوره حکومتش کوتاه بود، نابود کردن ریشه های دموکراسی بارها بدتر از کشتار اشخاصه که در اثرش انسان بیشتری هم در نهایت زیان میبینند یا کشته میشند.
عزیز من حالا که ما سندهای دموکرات تر بودن کشور قبل از رضاشاه رو نشون دادیم دنبال شمردن کشته ها و زندانی ها میگردید!؟:))اصلا اگر محمدعلی شاه همه سران رو هم کشته بود حداقلش این بود که دوره حکومتش کوتاه بود، نابود کردن ریشه های دموکراسی بارها بدتر از کشتار اشخاصه که در اثرش انسان بیشتری هم در نهایت زیان میبینند یا کشته میشند.
از طنزهای روزگار یکی هم این است که برای اثبات نظرمان مبنی بر بد بودن رضاشاه، محمد علی شاهی که مجلس را به توپ میبندد و سران مشروطه را میکشد و کار مفیدی را هم برای کشور انجام نمیدهدو نهایتا به روسیه پناهنده میشود از رضاشاهی که راه آهن و مدرسه و دانشگاه و رادیو میسازد و فردوسی را به ما میشناساند و سعی در قطع دست انگلیس از ایران دارد، بهتر میشود!!
۱- در بحث مربوط به تکامل تصور من این بود که من بد مینویسم که موجب سوء برداشت شما میشود.ولی در این بحث متوجه شده ام که علت چیز دیگری است. نتیجه ی منطقی ای که از سخنان من میگیرید ایراد دارد.
۲- مجددا بر تحمیل مدعای خود بعنوان ادعای من تاکید میکنید. همه یا بخش بزرگی را از کجا آورده اید؟ کشوری که ۱۰ درصد با سواددارد مستعد تر از کشوری است که صفر درصد باسواد دارد در جذب دموکراسی. مثال نقض هم در این مورد کارایی ندارد. چطور همبستگی دوچیز هیچ چیز به ما نمیگوید؟ علم آمار راتعطیل کنیم تا رضا شاه بد شود؟ اصولا همبستگی بین دوچیز وقتی مورد نظر قرار میگیرد که از نظر منطقی انتظار میرود بر روی هم اثر گذار باشند. فرمایشتان این است که توانایی آگاه شدن (سواد - امکان مطالعه) هیچ رابطه ی منطقی با فهم مزایای دموکراسی در اداره ی کشور و انتخاب دموکراسی بعنوان راه سعادت فرد ندارد؟
۳- مجددا طرح ادعای خود به عنوان ادعای من! آقا من صراحتا اعلام کردم از میزان سواد آمریکاییهای اون موقع بی اطلاعم! آقا من اصلا نگفتم جرج واشنگتن چون مردم آمریکا خیلی باسواد بودن فرد فهمیده ای بوده! اینها رو از کجا در آوردین؟ آقا من حرفم این بوده که زمینه ی فرهنگی لازم برای واشنگتن وجود داشته که شعور خودش رو انقدر بالا ببره که در نوشتن قانون اساسی بندهای مترقیانه رو توش بگنجونن واین زمینه برای رضا شاه وجود نداشته. ناراحتین؟ خیلی خوب. جرج واشنگتن تو جامعه ی وحشی و بیسواد آمریکای اون موقع نظریات ارسطو و افلاطون و ... رو به یونانی از طریق وحی دریافت داشته و با اینکه خودش آدم بیسواد و جاهلی بوده، این وحی ها رو همینطوری گذاشته تو قانون اساسیشون!
۴- عجیبه ها! شماها به رهبری استاد داریوش میگین رضا شاه دموکراسی ایران رو نابود کرد. ما میگیم تا حدی درسته ولی این کارهای بزرگ رو هم برای ایران انجام داد و اینکه شما و استاد داریوش الان میاین به زبان فارسی مینویسین و از قاشق و چنگال برای غذا خوردن استفاده میکنین و فرصت مطالعه ی آثار متفکرین غرب به فارسی رو پیدا کردین که حالا مدعی دموکراسی و از بین رفتن اون توسط رضاشاه بشین و میلیونها کار دیگه، همه حاصل روند حرکت مملکت ما با وجود دیکتاتوری رضاشاه هستند. شماها میفرمایین که نه اگه رضاشاه نیومده بود الان ملاها نبودن و هزارتا چیز خوب دیگه بجای این نکبت تو مملکت ما بود و ... خوب شماها دارین مدعی اتفاق نیفتاده میشین دیگه. من کی گفتم رضاشاه نیومده بود الان چه اتفاقی افتاده بود؟
1-ایراد نه از منطق است نه استفاده من از منطق، بلکه شما خودتان متوجه نمیشوید معنی آنچه میگویید چیست، برای مثال در همین پست میگویید:
ما میگیم تا حدی درسته ولی این کارهای بزرگ رو هم برای ایران انجام داد و اینکه شما و استاد داریوش الان میاین به زبان فارسی مینویسین و از قاشق و چنگال برای غذا خوردن استفاده میکنین و فرصت مطالعه ی آثار متفکرین غرب به فارسی رو پیدا کردین که حالا مدعی دموکراسی و از بین رفتن اون توسط رضاشاه بشین و میلیونها کار دیگه، همه حاصل روند حرکت مملکت ما با وجود دیکتاتوری رضاشاه هستند.
خوب شماها دارین مدعی اتفاق نیفتاده میشین دیگه. من کی گفتم رضاشاه نیومده بود الان چه اتفاقی افتاده بود؟
یعنی "اینکه ما امروز آثار غربی را میتوانیم بخوانیم نتیجه وجود رضاشاه بوده" ادعایی درباره اینکه "اگر رضا شاه نبود الان چه اتفاقی میافتاد" ندارد 🐤 دیگر خودتان حدیث مفصل بخوانید از این مجمل !!
اصولا همبستگی بین دوچیز وقتی مورد نظر قرار میگیرد که از نظر منطقی انتظار میرود بر روی هم اثر گذار باشند
2-این سخن بکل غلط است، برای مثال رعد و برق با هم همبستگی دارند ولی وابستگی ندارند و بر هم اثر نمیگذارند بلکه هر دو علت تخلیه الکتریکی در ابر هستند.بعبارت سادهتر همان مبانی علم آمار به شما میگوید که همبستگی دلیل بر وابستگی نیست.میشود دموکراسی علت سواد باشد، میتواند برعکس باشد، میشود هر دو معلول عامل سومی باشند، میشود این دو بر هم اثر دوسویه داشته باشند و یکدیگر را بازتولید کنند.باور بفرمایید اینها بدیهیات است !
3-نخبگان و روشنفکران ایرانی در همان زمان همان آثاری را خوانده بودند که پدران آمریکا خواندند.بواسطهیِ معجزهای بنام یادگیری زبان انگلیسی و فرانسه و... یک نکته بامزه هم اشاره شما به ارسطو افلاطون است مرا یاد یونان و آتن در 2500 سال پیش انداخت که گویا آنجا راه آهن و مدرسه از 100 سال پیش ایران وضعش بوده که آنجا برقراری دموکراسی ممکن شده ولی در ایران 100 سال پیش لازم بوده که انقلاب مشروطهیِ مردم بدور ریخته شود و مدرسه تاسیس شود.
اینها که میگویید چیستند حقیقتا؟ اینکه من به دنبالِ مطالباتِ برحق و انسانی خود از کسی باشم که خود را در این موضع قرار داده است، خیلی بهتر از این است که همچون شما دلم را به راه آهن و پل و جاده خوش کنم.
مطالبات بر حق و انسانی شما در شرایطی که هیچ زیرساختی وجود نداشته باشد برابر است با کشک !
روحیه طلبکاری از مسئولینِ مملکت اتفاقا بسیار هم خوب و بجاست و اتفاقا یکی از دلایلِ گرفتاریِ ما به امثالِ رضا قلدر و خمینی گجستک، همین نداشتن و دنبال نکردنِ مطالباتیست که باید از او خواسته شود.
پس بنشینید تا صبح دولتتان بدمد ! این روحیه طلبکارانه تنها نتیجه اش شده جمهوری اسلامی ! هیچ خَری وقتی میبینید پس از او به جای اینکه از خدماتش به نیکی یاد شود یک کلمه میگویند کون لقش وظیفه اش بوده قدم از قدم بر نمیدارد .
از حکومت باید همیشه سوال شود، باید همیشه مراقبش بود و هرگز کمترین راهِ برآمدنِ اقتدار(از طریقِ تعظیم و تکریم) را به او نداد.
این خیلی فرق میکنه با اینکه ما بیایم چشم به روی همه چیز ببندیم چون مخالف فلان حکومت بوده ایم . اسپاگتی را شکر که این طرز فکر شما دست کم 80 سال پیش وجود نداشته وگرنه الان وضعمان خیلی بدتر از اینی که هست بود . شما در شرایطی از یک حکومت توقع برقراری دموکراسی دارید که در آن زمان مردم در گُه خودشان فرو رفته بودند ! بعد همین اروپای دموکرات مگر آن زمان کجا ایستاده بوده ؟! حتا یک نمونه خارجی درست و حسابی هم در دسترس نبوده که دست کم بشود الگو ، نماد تجدد و پیشرفت در آن زمان همان پیشرفتهای صنعتی اقتصادی و علمی بوده که اتفاقن رضاشاه به خوبی همه را در حد و اندازه خودش و زمان خودش پیاده کرده و هر کسی بگوید این کار را نکرده یک شارلاتان دروغگو بیش نیست .
من اگر همچون شما در پی جاده و تونل بودم و برایم اهمیتی نداشت که در مملکت چه بر سرِ روشنفکران و منتقدین و مخالفین میآید و چه بر سرِ آزادی و دموکراسی، حتما والاحضرت همایونی رضا شاهِ کبیر را اسطوره میکردم. چه رضا قلدر و چه پسرِ متوهماش اگر در کارِ مردم و مملکت مزاحمت ایجاد نمیکردند، شاید وضعمان امروز این نبود.
همین سخنتان کافی بود که دیگر باقی نوشته تان را نخوانم و همینجا به بحث با شما پایان دهم .
نوشتار کسی که پیشرفت صنعتی و اقتصادی کشور که نتیجه اش میشود رفاه مردم و زمینه سازی برای پیشرفت برایش ارزشی ندارد و به جایش در پی دفاع از حقوق فلان شاعر و فلان شیخ است و چشمش را به عمد و فقط از روی کینه به روی همه چیز ببندد ارزش خواندان ندارد .
راسل جان سخن ما را تحریف نکنید ! آزادی و آزادی خواهی یک بحث است . وجود دموکراسی یک بحث دیگر .
در ایران قبل از رضاشاه مطلق دموکراسی وجود نداشته (آن نیمچه مجلس و مشروطه هم توسط خود قاجار نابود شد رفت پی کارش) و این ربطی به وجود آزادیخواهان ندارد .
پس آن مجلس پیشتر از بیخ بته به عمل آمده بود که ربطی به آزادی خواهان و آزادیخواهی نداشته؟!!
از طنزهای روزگار یکی هم این است که برای اثبات نظرمان مبنی بر بد بودن رضاشاه، محمد علی شاهی که مجلس را به توپ میبندد و سران مشروطه را میکشد و کار مفیدی را هم برای کشور انجام نمیدهدو نهایتا به روسیه پناهنده میشود از رضاشاهی که راه آهن و مدرسه و دانشگاه و رادیو میسازد و فردوسی را به ما میشناساند و سعی در قطع دست انگلیس از ایران دارد، بهتر میشود!!
عزیز من شما سوراخ دعا رو بدجور گم کردیدا:))
اصلا مقایسه بین محمدعلی شاه و رضاشاه نیست،بحث بین حکومت مشروطه و حکومت رضاشاه هست،کودتای محمدعلی شاه که جزئی از مشروطه نیست که حالا بگیم رضاشاه آدم بهتری نسبت به شاه قاجار بوده!
عجب! شما که دیشب از میرزاده عشقی شاهد میاوردین کل مردم این مملکت خر بودن، الان شدین طرفدار فرهیختگی ایرانیهای اون زمان؟ واقعا که عجب!
میخوانید نوشتهها را یا اینکه شورِ همایونی چشمانتان را پر اشک کرده و نمیگذارد بخوانید؟ زبانِ شعر و انتقاد همین است و همانطور که آندد گفت همراه با مبالغه و اغراق است. سعیِ شما و دیگر دوستان برای جدا کردنِ یک پدیده از علتاش، یعنی مشروطه از مردمی که برایش جنگیدند، خندهآور است. سخنِ من هم هیچ تناقضی ندارد، اکثریتِ مردم در همه احمق و نادان هستند و این الیتِ جامعه است که کفه را به یکسو سنگین میکند. شما به جای آنکه همچنان ما را به اسناد و آمارهای ناموجود ارجاع دهید، نشان دهید که مشروطهخواهان، روشنفکران و مبارزین آن دوره از کجا آمده بودند؟
سامان
۱ ۳- مجددا طرح ادعای خود به عنوان ادعای من! آقا من صراحتا اعلام کردم از میزان سواد آمریکاییهای اون موقع بی اطلاعم! آقا من اصلا نگفتم جرج واشنگتن چون مردم آمریکا خیلی باسواد بودن فرد فهمیده ای بوده! اینها رو از کجا در آوردین؟ آقا من حرفم این بوده که زمینه ی فرهنگی لازم برای واشنگتن وجود داشته که شعور خودش رو انقدر بالا ببره که در نوشتن قانون اساسی بندهای مترقیانه رو توش بگنجونن واین زمینه برای رضا شاه وجود نداشته. ناراحتین؟ خیلی خوب. جرج واشنگتن تو جامعه ی وحشی و بیسواد آمریکای اون موقع نظریات ارسطو و افلاطون و ... رو به یونانی از طریق وحی دریافت داشته و با اینکه خودش آدم بیسواد و جاهلی بوده، این وحی ها رو همینطوری گذاشته تو قانون اساسیشون!
ولی تا دموکراسی موردنظر دارای رئیس جمهور یا نخست وزیر و پارلمان فرانسوی/آمریکایی نباشه و مردمانش همه با سواد و فهمیده و قوانینش هم بند بند از روی اعلامیه حقوق بشر نوشته نشده نشده باشه دموکراسی نیست لابد:)))
البته مردم باسواد و وزیر پارلمان فرانسوی و آمریکایی همین طوری از آسمان میریزد زمین ! نه مدرسه میخواهد ، نه دانشگاه میخواهد ، نه زیرساخت اقتصادی مناسب میخواهد همه اینها کس شر هستند و به درد نمیخورند . امثال جناب داریوش هم که اصولن دنبال این چیزها نیستند و اینها برایشان اصلن مهم نیست ! میخواهند از پله اول با یک قدم بروند پله صدم . و دلیل ناتوانیشان میشود امثال رضاشاه و محمدرضا شاه و
... :)))))
دموکراسی نیم بند ! 💨😜 گیریم که اصلن حرف شما درست باشه ! به جز کاکتوس وسط بیابان بی آب و علف نمیروید . تازه همان کاکتوسش هم وسط شوره زاری به نام ایران زمان قاجار توان رویش نداشت .
من نمیدونم چرا دوستان همه گند و گوزهای قاجار را یک ضرب فراموش کرده اند و بند کرده اند به فردی که خیلی از آن گند و گوزها را جمع کرد
!
نمیفهمم به توپ بستن مجلس میشه دموکراسی نیم بند ؟! ممنوعیت تحصیل برای غیر خودی ها میش دموکراسی نیم بند ؟! برپایی مجلس دوم که همه اعضایش از اشراف و سگ طوله های خوان ها بوده شده دموکراسی نیم بند ؟! این طور باشد جمهوری اسلامی دموکرات ترین حکومت جهان است ! دموکراسی نیم بند وسط جنگ انگلیس و شوروی در خاک ایران ؟! قبول شرایط حکومت روسیه شده دموکراسی نیم بند ؟! اعدام ملت در تبریز شده دموکراسی نیم بند ؟!
حتی در مورد تجدد هم رضاشاه آش دهن سوزی نبوده،مشروطه خواهان کسانی بودند که با امثال شیخ فضل الله نوری که خواهان مشروعه بود مبارزه کردند.
این طوری مبارزه میکردند ؟
محمد حسین نائینی غروی در تنبیه الامه و تنزیه المله مینویسد:
آزادی و برابری که در رژیم مشروطه مورد توجهاست از هدفهای اصلی پیامبران به شمار میرفته، پیامبر ما هرگز فراموش نکرد که همه مردم آزاد و برابر هستند. رهبران مذهب شیعه میخواستند مسلمانان را از بردگی نجات داده حقوق از دست رفتهشان را باز گردانند.
نمیدونم چرا امروزه ما آزاد نیستیم ! تا خرخره در دین و تشیع فرو رفته ایم که ! کو آزادی ؟!
بحث بین حکومت مشروطه و حکومت رضاشاه هست،کودتای محمدعلی شاه که جزئی از مشروطه نیست که حالا بگیم رضاشاه آدم بهتری نسبت به شاه قاجار بوده!
حکومت مشروطه مگه قبل از رضاشاه بوده ؟! احیانن قصد ندارید دوران کورش کبیر را هم مقایسه کنید با دوران رضاشاه و ازشان پتکی درست کنید و بکوبید بر فرق سر رضاشاه ؟!
قصهی کلثوم ننهی بی سر و ته! مشروطه اولین جنبشِ دموکراسیخواهی خارج از اروپا در جهان بود، حالا چگونه مردمِ بردهدار و نژادپرستِ آمریکا میتوانند دموکراسی و حکومتِ قانون داشته باشند و مردمِ ایران نه، تنها شما میدانید، اسپاگتی هم گمان نکنم بداند. جز اینکه مدعی شوید مثلا در آمریکای زمانِ جرج واشنگتن، مردم از طریقِ دستگاهِ آموزشِ عالیِ پیشرفته و ترازِ اول با نظریاتِ هابز و روسو و افلاطون آشنا بودند. بد هم نیست که به نوشتههای آخوندزاده، کرمانی، تقیزاده و فروغی و دیگران بزنید که هتا همین الان هم پیشرو و درخشان محسوب میشوند، مثلِ سیرِ حکمت در اروپا، اثر فروغی که میتوان آنرا بهترین اثرِ فارسی در موردِ تاریخ فلسفه دانست. فریدونِ آدمیت، در نوشتههای خود به زیبایی نشان میدهد که چگونه روشنفکرانِ دورانِ مشروطه، جریانی را پایهگذاری کردند که در تمامِ دورانِ روشنفکری پس از آن هرگز تکرار نشد، چه از لحاظِ تاثیرگذاری در جامعه و چه از لحاظِ پیشرو بودن.
جالب است دوستان سخن از حفظ تمامیت ارضی ایران و معرفی فردوسی و تاسیس دانشگاه تهران میزنند غافل از اینکه همینها هم کار انسان فرهیختهای بنام محمد علی فروغی بود وگرنه رضاشاه نمیدانست درست نمیدانست که فرق دانشگاه با غسالخانه چیست.
کدام مجلس ؟ مجلسی که به توپ بسته شده بود یا مجلس دوم که همه اشراف و آغازاده ها شده بودند نمایندگانش ؟!
آن مجلسی که شما در باره اش حرف میزنید به دست خود قاجارها و در دوران قاجار نابود شد رفت پی کارش . نابودیش ربطی به رضاشاه ندارند . همان طور که پیشتر هم گفتم عدم تلاش برای احیاءاش ربط به رضاشاه دارد و خیلی هم نقد به جا و واردیست .
هر دویش حاصل زحمت آزادیخواهان بود و البته از صد تا پل برای ایران ارزش بیشتری داشت.تعطیل مجلس و قانون اساسی ربطی به رضا شاه داشت یا نداشت (که هر چند تنها عاملش نبود ولی عامل مهمی بود و ربط داشت) در این حقیقت که ایجادش حاصل کار همان آزادی خواهانی بود که دوستان آدم حسابشان نمیکنند و بی ربط به موضوع میدانیدشان و مزاحم اعلیحضرت
در دوران مشروطه به جز زمان محمدعلی شاه که مجلس به توپ بسته شد و مقاومت قهرمانانه مشروطه خواهان، کی سرکوب مخالف و نقض آزادی بیان و مطبوعات و محدود شدن احزاب و دسته جات مثل زمان رضا شاه بوده؟!
میلاد عزیز دموکراسی که فقط صندوق رای نیست(هرچند مهمترینش نشونش صندوق رای هست)آزادی مطبوعات، آزادی بیان و آزادی احزاب و اجتماعات اجزا جدا نشدنی دموکراسی هستند.
در دوران مشروطه همه اینها بیش از دوران پهلوی هست(حتی در زمان محمدرضا شاه که فضا ناچارا بازتر شده بود)انتقادهایی که به حکومت در زمان مشروطه میشده و وجود گروه های مختلف نشون این مسئله هست،چه اینکه در دوران محمدرضا شاه ما شاهکار حزب رستاخیز رو داریم و جمله معروف محمدرضا.(البته اگر این یک مورد رو هم نمیپذیری با کمال میل حاضرم برات نمونه هاش رو بیارم ولی خب از دید من که خیلی واضحه)
شاهنشاه گرامی اومده خوار و مادر چهار ستون دموکراسی که قبل از خودش حداقل موجودیت داشتند رو به هم پیوند زده بعد میفرمائید دموکراسی نبوده؟:))
البته مردم باسواد و وزیر پارلمان فرانسوی و آمریکایی همین طوری از آسمان میریزد زمین !
نه مدرسه میخواهد ، نه دانشگاه میخواهد ، نه زیرساخت اقتصادی مناسب میخواهد همه اینها کس شر هستند و به درد نمیخورند .
امثال جناب داریوش هم که اصولن دنبال این چیزها نیستند و اینها برایشان اصلن مهم نیست ! میخواهند از پله اول با یک قدم بروند پله صدم . و دلیل ناتوانیشان میشود امثال رضاشاه و محمدرضا شاه و ... :)))))
به قول راسل عزیز در زمان یونان هم لابد مدرسه و دانشگاه و زیر ساخت اقتصادی مناسب زیاد بوده که شکلی از دموکراسی وجود داشته(میدونم میدونم، در این دموکراسی بردگان و زنان و... حق رای نداشتند ولی به هر حال شکل ابتدایی دموکراسی بود)
مسئله اینجاست که جناب رضاشاه اومده دموکراسی رو به خاک مالیده تا اینها رو احیا بکنه!
دموکراسی نیم بند ! 💨😜
گیریم که اصلن حرف شما درست باشه ! به جز کاکتوس وسط بیابان بی آب و علف نمیروید . تازه همان کاکتوسش هم وسط شوره زاری به نام ایران زمان قاجار توان رویش نداشت .
من نمیدونم چرا دوستان همه گند و گوزهای قاجار را یک ضرب فراموش کرده اند و بند کرده اند به فردی که خیلی از آن گند و گوزها را جمع کرد !
انگار رضاشاه اومده کشور رو از دست ناصرالدین شاه نحات داده!کشور در دست یک پادشاه ضعیف قاجار به نام احمدشاه بود، پادشاه ضعیف بهترین فرصت برای تقویت مشروطه یا حتی ایجاد جمهوریه!اینکه ما بگیم امکان ایجاد دموکراسی نبوده و شاهنشاه تصمیم گرفتند مسئولیت خطیر! اداره کشور رو یک تنه و به خاطر مصالح ملت! به دست بگیرند جز جوک های زیبای کلیه سلطنت دوستان دنیاست:))
نمیفهمم به توپ بستن مجلس میشه دموکراسی نیم بند ؟!
ممنوعیت تحصیل برای غیر خودی ها میش دموکراسی نیم بند ؟!
برپایی مجلس دوم که همه اعضایش از اشراف و سگ طوله های خوان ها بوده شده دموکراسی نیم بند ؟! این طور باشد جمهوری اسلامی دموکرات ترین حکومت جهان است !
دموکراسی نیم بند وسط جنگ انگلیس و شوروی در خاک ایران ؟!
قبول شرایط حکومت روسیه شده دموکراسی نیم بند ؟!
اعدام ملت در تبریز شده دموکراسی نیم بند ؟!
سپاس بیکران که معنی دموکراسی را هم به ما آموختید 🌹
میلاد عزیز ایران در برابر ابرقدرت های اون زمان هیچ قدرتی نداشته و دیدیم که در جنگ بعدی هم ارتش رضاخان با افتضاح تمام شکست خورد و کشور موقتا دچار حرج و مرج شد، انداختن نتیجه های جنگ گردن حکومت پیش از رضاخان و نشون دادن رضاخان به عنوان منجی هم جز شاهکار های جدیده.
مسئله اینجاست که بار اثبات مدعی روی دوش مدعیان هست که ثابت کنند تنها حکومت رضاشاه و با قدرت ملطقه پادشاهی و سرکوب مظاهر دموکراسی میتونست کشور رو نجات بده مگرنه بعد از اتمام جنگ در هر کشور فرایند بازسازی شروع میشه باید یه استانداردی باشه که این بازسازی رو بسنجه.
نمیدونم چرا امروزه ما آزاد نیستیم !
تا خرخره در دین و تشیع فرو رفته ایم که ! کو آزادی ؟!
عزیز من مگر من مداقع تک تک مشروطه طلبان هستم؟!ولی کلاهت رو قاضی بکن حکومت مشروطه اسلامی تر بود یا حکومت پادشاهی؟حکومت مشروطه دموکرات تر بود یا پادشاهی؟حکومت مشروطه مترقی تر و آزادتر بود یا پادشاهی؟
شما روشنفکران پیشرو رو نادیده میگیری و تازه این طرفداران مشروطه هم حداقل اسلام گرایانی هستند که نمیتونند ارزش های مشروطه رو انکار کنند این پیروزی روشنفکران هست نه اسلام!
جالب است دوستان سخن از حفظ تمامیت عرضی ایران و معرفی فردوسی و تاسیس دانشگاه تهران میزنند غافل از اینکه همینها هم کار انسان فرهیختهای بنام محمد علی فروغی بود وگرنه رضاشاه نمیدانست درست نمیدانست که فرق دانشگاه با غسالخانه چیست.
من نمیدونم این ادم های فرهیحته ای که رضاشاه ازشون استفاده کرد یا به رضا شاه کمک کردند و... جز مخلوقات شخصی اعلی حضرت همایونی بودند که نتیجه دمیدن روح مسیحاییشون در گل بودند! یا از روشنفکران دوره مشروطه!؟:))
من نمیدونم این ادم های فرهیحته ای که رضاشاه ازشون استفاده کرد یا به رضا شاه کمک کردند و... جز مخلوقات شخصی اعلی حضرت همایونی بودند که نتیجه دمیدن روح مسیحاییشون در گل بودند! یا از روشنفکران دوره مشروطه!؟:))
خوب از آخر میام اول! هرچند نظم فکری هم نمیبینم که بخوام منظم پاسخ بدم! آخه این رضا شاه بیچاره که قانون اساسی مشروطه رو حفظ کرده بوده، از روشنفکران دمیده شده توسط روح مشروطه هم که استفاده میکرده، چه چیز دموکراسی مشروطه رو برانداخته پس؟ مجلس ننگ بشر رو بسته بوده؟ آخه آدم یه چیزایی میخونه که شاخ در میاره. خوبیهاش مال فروغی بوده بدیهاش همه گردن رضاشاه!!! یه کم پستهای هم روبخونین، یه لیوان آب خنک بنوشین،
یه کم فکر کنین، بعد یه پست بذارین برای شادی روح رضاشاه کبیر!
جالب است دوستان سخن از حفظ تمامیت عرضی ایران و معرفی فردوسی و تاسیس دانشگاه تهران میزنند غافل از اینکه همینها هم کار انسان فرهیختهای بنام محمد علی فروغی بود وگرنه رضاشاه نمیدانست درست نمیدانست که فرق دانشگاه با غسالخانه چیست.
احیانا فروغی رو هم در راستای ندانستن فرق غسالخانه و دانشگاه و احیانا ندونستن فرق بین تمامیت عرضی و طولی به نخست وزیری گماشته بوده!!
هر دویش حاصل زحمت آزادیخواهان بود و البته از صد تا پل برای ایران ارزش بیشتری داشت.تعطیل مجلس و قانون اساسی ربطی به رضا شاه داشت یا نداشت (که هر چند تنها عاملش نبود ولی عامل مهمی بود و ربط داشت) در این حقیقت که ایجادش حاصل کار همان آزادی خواهانی بود که دوستان آدم حسابشان نمیکنند و بی ربط به موضوع میدانیدشان و مزاحم علی حضرت !!
1-ایراد نه از منطق است نه استفاده من از منطق، بلکه شما خودتان متوجه نمیشوید معنی آنچه میگویید چیست، برای مثال در همین پست میگویید:
بعد در خط بعدش و ادامه همان میگویید:
یعنی "اینکه ما امروز آثار غربی را میتوانیم بخوانیم نتیجه وجود رضاشاه بوده" ادعایی درباره اینکه "اگر رضا شاه نبود الان چه اتفاقی میافتاد" ندارد 🐤 دیگر خودتان حدیث مفصل بخوانید از این مجمل !!
2-این سخن بکل غلط است، برای مثال رعد و برق با هم همبستگی دارند ولی وابستگی ندارند و بر هم اثر نمیگذارند بلکه هر دو علت تخلیه الکتریکی در ابر هستند.بعبارت سادهتر همان مبانی علم آمار به شما میگوید که همبستگی دلیل بر وابستگی نیست.میشود دموکراسی علت سواد باشد، میتواند برعکس باشد، میشود هر دو معلول عامل سومی باشند، میشود این دو بر هم اثر دوسویه داشته باشند و یکدیگر را بازتولید کنند.باور بفرمایید اینها بدیهیات است !
3-نخبگان و روشنفکران ایرانی در همان زمان همان آثاری را خوانده بودند که پدران آمریکا خواندند.بواسطهیِ معجزهای بنام یادگیری زبان انگلیسی و فرانسه و... یک نکته بامزه هم اشاره شما به ارسطو افلاطون است مرا یاد یونان و آتن در 2500 سال پیش انداخت که گویا آنجا راه آهن و مدرسه از 100 سال پیش ایران وضعش بوده که آنجا برقراری دموکراسی ممکن شده ولی در ایران 100 سال پیش لازم بوده که انقلاب مشروطهیِ مردم بدور ریخته شود و مدرسه تاسیس شود.
4- !!
۱- ایراد که قطعا از منطق نیست! من هم که متوجه میشوم چه میگویم، پس؟ خوب همان نتیجه گیری منطقی که از آن یک جمله کرده اید برای پیدا کردن سرمنشا ایرادکافی به نظر میرسد.
۲- استاد حتما باید ذکر کنم که در بررسی علی و معلولی همبستگی تا شما متوجه شوید؟ شما که بدیهی بودن اثر سواد بر فهم بهتر انسانها را منکر هستید، معلم بدیهیات شده اید؟
۳- رضاخان انگلیسی و فرانسه را در مدرسه های تاسیس شده توسط ستارخان و محمدعلی شاه یاد گرفته بوده و رو نمیکرده؟! در مورد یونان هم جدا توضیح خواهم داد.
شاهنشاه گرامی اومده خوار و مادر چهار ستون دموکراسی که قبل از خودش حداقل موجودیت داشتند رو به هم پیوند زده بعد میفرمائید دموکراسی نبوده؟:))
همان داستان گوجه فرنگی که سامان گرامی فرمودند !
undead_knight
به قول راس عزیز در زمان یونان هم لابد مدرسه و دانشگاه و زیر ساخت اقتصادی مناسب زیاد بوده که شکلی از دموکراسی وجود داشته(میدونم میدونم، در این دموکراسی بردگان و زنان و... حق رای نداشتند ولی به هر حال شکل ابتدایی دموکراسی بود) مسئله اینجاست که جناب رضاشاه اومده دموکراسی رو به خاک مالیده تا اینها رو احیا بکنه!
انگار رضاشاه اومده کشور رو از دست ناصرالدین شاه نحات داده!کشور در دست یک پادشاه ضعیف قاجار به نام احمدشاه بود، پادشاه ضعیف بهترین فرصت برای تقویت مشروطه یا حتی ایجاد جمهوریه!اینکه ما بگیم امکان ایجاد دموکراسی نبوده و شاهنشاه تصمیم گرفتند مسئولیت خطیر! اداره کشور رو یک تنه و به خاطر مصالح ملت! به دست بگیرند جز جوک های زیبای کلیه سلطنت دوستان دنیاست:))
پادشاه ضعیف بهترین فرصت برای ایجاد جمهوری اسلامی هم هست عزیزم ! همین رضاشاهش اولش میخواسته جمهوری راه بیندازه منتها همان رررررررروشن فکران و شیخ و شیوخی که اگر رضا شاه نمیومد دانشگاه درست میکردند !!!! با ایجاد حکومت جمهوری مخالفت کردند
میلاد عزیز ایران در برابر ابرقدرت های اون زمان هیچ قدرتی نداشته و دیدیم که در جنگ بعدی هم ارتش رضاخان با افتضاح تمام شکست خورد و کشور موقتا دچار حرج و مرج شد، انداختن نتیجه های جنگ گردن حکومت پیش از رضاخان و نشون دادن رضاخان به عنوان منجی هم جز شاهکار های جدیده.
چه ربطی دارد عزیزم ؟! وقتی شما قدرت نظامی نداری برای دیگران شاخ و شونه نمیکشی !!! لابد شاخ و شونه کشیدن های مجلس !!! و قاجار هم برای ابرقدرتهای آن زمان به خاطر وجود منحوس رضاشاه است ؟!
مسئله اینجاست که بار اثبات مدعی روی دوش مدعیان هست که ثابت کنند تنها حکومت رضاشاه و با قدرت ملطقه پادشاهی و سرکوب مظاهر دموکراسی میتونست کشور رو نجات بده مگرنه بعد از اتمام جنگ در هر کشور فرایند بازسازی شروع میشه باید یه استانداردی باشه که این بازسازی رو بسنجه.
کافیه پیشرفت ایران رو در دوران قبل از رضاشاه بسنجید با دوران بعدش ! و این شما هستید که مدعی شدید اگر رضاشاه نبود کشور گل و بلبل میشد و سوئیس میشد و همین طوری از زمین دانشگاه و مدرسه سبز میشد ! نه ما . خوب بفرمایید اثبات کنید
.
ما داریم میگوییم اینها کارهاییست که کرده ، شما میفرمایید غلط کرده که این کارها رو کرده این هم نبود این کارها خود به خودی میشد ! شما باید این ادعا رو اثبات کنید نه ما
عزیز من مگر من مداقع تک تک مشروطه طلبان هستم؟!ولی کلاهت رو قاضی بکن حکومت مشروطه اسلامی تر بود یا حکومت پادشاهی؟حکومت مشروطه دموکرات تر بود یا پادشاهی؟حکومت مشروطه مترقی تر و آزادتر بود یا پادشاهی؟ شما روشنفکران پیشرو رو نادیده میگیری و تازه این طرفداران مشروطه هم حداقل اسلام گرایانی هستند که نمیتونند ارزش های مشروطه رو انکار کنند این پیروزی روشنفکران هست نه اسلام!
حکومت مشروطه ای که شما داری ازش حرف میزنی توسط قاجار قبل از رضاشاه نابود شده بود رفته بود پی کارش ! این برای بار صد هزارم
من نمیدونم این ادم های فرهیحته ای که رضاشاه ازشون استفاده کرد یا به رضا شاه کمک کردند و... جز مخلوقات شخصی اعلی حضرت همایونی بودند که نتیجه دمیدن روح مسیحاییشون در گل بودند! یا از روشنفکران دوره مشروطه!؟:))
عجب ! این روشنفکرا تا قبل از رضاشاه چه غلطی داشتند میخوردند ؟!
عزیز من شما سوراخ دعا رو بدجور گم کردیدا:)) اصلا مقایسه بین محمدعلی شاه و رضاشاه نیست،بحث بین حکومت مشروطه و حکومت رضاشاه هست،کودتای محمدعلی شاه که جزئی از مشروطه نیست که حالا بگیم رضاشاه آدم بهتری نسبت به شاه قاجار بوده!
هر پستی سوراخ دعای خود را دارد برادر. جواب من هم دقیقا و مو به مو در راستای پاسخ شما بوده. اونوقت این حکومت مشروطه دقیقا از چه سالی تا چه سالی طول کشیده؟
۱- ایراد که قطعا از منطق نیست! من هم که متوجه میشوم چه میگویم، پس؟ خوب همان نتیجه گیری منطقی که از آن یک جمله کرده اید برای پیدا کردن سرمنشا ایرادکافی به نظر میرسد.
۲- استاد حتما باید ذکر کنم که در بررسی علی و معلولی همبستگی تا شما متوجه شوید؟ شما که بدیهی بودن اثر سواد بر فهم بهتر انسانها را منکر هستید، معلم بدیهیات شده اید؟
۳- رضاخان انگلیسی و فرانسه را در مدرسه های تاسیس شده توسط ستارخان و محمدعلی شاه یاد گرفته بوده و رو نمیکرده؟! در مورد یونان هم جدا توضیح خواهم داد.
1-پس؟ پس، مغالطه میفرمایید و دروغ میگویید. سرمنشا ایراد هم با همان یک نمونه مهملی که فرمودید و نشان دادیم تمام شد رفت، معنی "اگر" و "در نتیجهیِ" را هم گویا باید بشما توضیح داد !!
2-هیچ سخنی که دربارهیِ دنیای خارج و علیت زده شود بدیهی نیست، البته شما مدعی این شده بودید که سواد اکثر مردم شرط لازم برقراری دموکراسی و پارلمان و... است، حالا که گندش درآمد سخن را باز هم عوض کردهای شده اثر سواد بر فهم بهتر.بار اول نیست 180 درجه سخن را عوض میکنید و تازه مدعی هم میشوید !! درباره تفاوت همبستگی و علیت هم بروید بخوانید، من تا همینجا هم زیادی چرندیات شما را جدی گرفتهام و بدیهیات را برایتان توضیح دادهام.
3-جمله من روشن است، اگر کمی به چشمتان فشار بیاورید میبینید که گفته شده "نخبگان و روشنفکران" ... خواندند، حالا یا رضاخان نخبه و روشنفکر بوده و ما خبر نداشتهایم یا اینکه شما از کمبود سخن و استدلال به گفتن جک روی آوردهاید !!
1-پس؟پس، مغالطه میفرمایید و دروغ میگویید.سرمنشا ایراد هم با همان یک نمونه مهملی که فرمودید و نشان دادیم تمام شد رفت، معنی "اگر" و "در نتیجهیِ" را هم گویا باید بشما توضیح داد !!2-هیچ سخنی که دربارهیِ دنیای خارج و علیت زده شود بدیهی نیست، البته شما مدعی این شده بودید که سواد اکثر مردم شرط لازم برقراری دموکراسی و پارلمان و... است، حالا که گندش درآمد سخن را باز هم عوض کردهای شده اثر سواد بر فهم بهتر.بار اول نیست 180 درجه سخن را عوض میکنید و تازه مدعی هم میشوید !!درباره تفاوت همبستگی و علیت هم بروید بخوانید، من تا همینجا هم زیادی چرندیات شما را جدی گرفتهام و بدیهیات را برایتان توضیح دادهام.3-جمله من روشن است، اگر کمی به چشمتان فشار بیاورید میبینید که گفته شده "نخبگان و روشنفکران" ... خواندند، حالا یا رضاخان نخبه و روشنفکر بوده و ما خبر نداشتهایم یا اینکه شما از کمبود سخن و استدلال به گفتن جک روی آوردهاید !!
فحاشی هم گویا خصلتی است که اینروزها روشنفکران به آن افتخار میکنند.شاد باشین
دكتر چاوشی در پاسخ به این سؤال كه تاریخ علم از كجا آغاز شد، با اشاره به تحقیقات ارنست رنان، نویسنده معروف فرانسوی قرن نوزدهم، شكل گیری علم به مفهوم امروزی را در ۵ قرن پیش از میلاد مسیح در یونان ذكر كرد و گفت: آنچه رنان از آن به «معجزه یونان» تعبیر می كند، نهضت عقلی و فرهنگی است كه در قرن پنجم و ششم قبل از میلاد در یونان به وقوع پیوست.» اما علت این دگرگونی و انقلاب عقلی یونانیان در این زمان كه شكوفایی فلسفه، ریاضیات، نجوم. موسیقی، نورشناسی و جغرافیا، را به همراه داشت چیست وی پاسخ داد: «بیش از یك قرن است كه مورخین علوم در جست وجوی این علت هستند. تمدن هایی كه پیش از تمدن یونانی بودند، از دانش مهمی در زمینه های مختلف برخوردار بودند كه به هیچ وجه نمی توان آنها را در چند مسأله اعتقادی و اساطیری و یا دستورات فنی خلاصه كرد. به طور خلاصه تمدن وجود ندارد كه مردم آن دارای شناخت علمی نباشند. با این وجود به عنوان مثال بابلیان گرچه مردمان عقل گرایی بودند اما نمی توان كلمه علم به مفهوم امروزی آن یعنی «Science» را بر دانسته های آنان اطلاق كرد.» ابتكار یونانیان «گذر از شناسایی یك پدیده به ارائه برهان برای توجیه علت وجودی آن» است. این جست وجوی علت ها را در تمام زمینه های شناخت می توان مشاهده كرد. اما چرا اندیشه ای كه به كمك برهان عقلی به جست وجوی علل پدیده ها برمی خیزد در یونان ظهور كرد این بار دكتر چاوشی ما را به كتاب جفری لوید یعنی «سرچشمه علم یونانی و علت گسترش آن» ارجاع می دهد. طبق نظر لوید، جست وجوی علت، رابطه تنگاتنگی با ساختار سیاسی شهرهای یونان در آن زمان دارد. در آتن مخصوصاً مردم یونان بر سر مسائل سیاسی و حقوقی به مباحثه می پرداختند و هیچ گونه تبعیضی میان مباحثه كنندگان وجود نداشت. حال آن كه چنین ساختاری در تمدن های بابلی، مصری و ایرانی برای شهروندان در نظر گرفته نشده بود. دادگاه های قضایی نیز نقش مهمی در اقامه دلیل داشتند. این دادگاه ها به وسیله قضاتی اداره می شدند كه همچون عامه مردم بر جلسات دادگاه نظارت داشتند. متهمان و مظلومان می باید هر یك دلیل خود را برای دفاع از خود ارائه می دادند و بدین گونه بود كه ذهن مردم یونان با دلیل و با جست وجوی علت آشنا شد و این جست وجوی علت را نه تنها در كارهای سیاسی، بلكه در فلسفه و ریاضیات و طب و تاریخ و... گسترش دادند.
فحشی نبوده، شما را دروغگو خواندیم و همینجا هم باز سخن ما را جعل کرده و بدروغ ما را فحاش خواندهاید.با وجود چکمه لیسان طنازی چون شما شاد هستیم !!
این آخرین پاسخ من به شما خواهد بود. در محیطی که شما پرورش یافته اید به گمان من فحش ناموسی هم فحاشی به حساب نمی آید چه برسد به دروغگو خواندن فردی که حتی شاید در مورد مسئله ای اشتباه بکند.
دكتر چاوشی در پاسخ به این سؤال كه تاریخ علم از كجا آغاز شد، با اشاره به تحقیقات ارنست رنان، نویسنده معروف فرانسوی قرن نوزدهم، شكل گیری علم به مفهوم امروزی را در ۵ قرن پیش از میلاد مسیح در یونان ذكر كرد و گفت: آنچه رنان از آن به «معجزه یونان» تعبیر می كند، نهضت عقلی و فرهنگی است كه در قرن پنجم و ششم قبل از میلاد در یونان به وقوع پیوست.» اما علت این دگرگونی و انقلاب عقلی یونانیان در این زمان كه شكوفایی فلسفه، ریاضیات، نجوم. موسیقی، نورشناسی و جغرافیا، را به همراه داشت چیست وی پاسخ داد: «بیش از یك قرن است كه مورخین علوم در جست وجوی این علت هستند. تمدن هایی كه پیش از تمدن یونانی بودند، از دانش مهمی در زمینه های مختلف برخوردار بودند كه به هیچ وجه نمی توان آنها را در چند مسأله اعتقادی و اساطیری و یا دستورات فنی خلاصه كرد. به طور خلاصه تمدن وجود ندارد كه مردم آن دارای شناخت علمی نباشند. با این وجود به عنوان مثال بابلیان گرچه مردمان عقل گرایی بودند اما نمی توان كلمه علم به مفهوم امروزی آن یعنی «Science» را بر دانسته های آنان اطلاق كرد.» ابتكار یونانیان «گذر از شناسایی یك پدیده به ارائه برهان برای توجیه علت وجودی آن» است. این جست وجوی علت ها را در تمام زمینه های شناخت می توان مشاهده كرد. اما چرا اندیشه ای كه به كمك برهان عقلی به جست وجوی علل پدیده ها برمی خیزد در یونان ظهور كرد این بار دكتر چاوشی ما را به كتاب جفری لوید یعنی «سرچشمه علم یونانی و علت گسترش آن» ارجاع می دهد. طبق نظر لوید، جست وجوی علت، رابطه تنگاتنگی با ساختار سیاسی شهرهای یونان در آن زمان دارد. در آتن مخصوصاً مردم یونان بر سر مسائل سیاسی و حقوقی به مباحثه می پرداختند و هیچ گونه تبعیضی میان مباحثه كنندگان وجود نداشت. حال آن كه چنین ساختاری در تمدن های بابلی، مصری و ایرانی برای شهروندان در نظر گرفته نشده بود. دادگاه های قضایی نیز نقش مهمی در اقامه دلیل داشتند. این دادگاه ها به وسیله قضاتی اداره می شدند كه همچون عامه مردم بر جلسات دادگاه نظارت داشتند. متهمان و مظلومان می باید هر یك دلیل خود را برای دفاع از خود ارائه می دادند و بدین گونه بود كه ذهن مردم یونان با دلیل و با جست وجوی علت آشنا شد و این جست وجوی علت را نه تنها در كارهای سیاسی، بلكه در فلسفه و ریاضیات و طب و تاریخ و... گسترش دادند.
...این جست وجوی علت را نه تنها در كارهای سیاسی، بلكه در فلسفه و ریاضیات و طب و تاریخ و... گسترش دادند
اگر این توسل به مرجعیت آبکی را جدی هم بگیریم، باز هم این متن میگوید جستجوی علت عامل رشد علمی و ساختار سیاسی بوده و رابطه تناتنگی داشته با علم، نه اینکه سواد یا حتی علم علت و پیش شرط دموکراسیست، ولی شما چون از درک معنی علیت و فرق آن با همبستگی و «رابطهیِ تنگاتنگ» عاجز هستید، این سخن که درست عکس ادعای شما را مطرح کرده (هر دو را ناشی از عامل سومی دانسته) را آوردهاید بعنوان شاهد !!
این آخرین پاسخ من به شما خواهد بود. در محیطی که شما پرورش یافته اید به گمان من فحش ناموسی هم فحاشی به حساب نمی آید چه برسد به دروغگو خواندن فردی که حتی شاید در مورد مسئله ای اشتباه بکند.
در محیطی که من پرورش یافتهام فحش نامش فحش است !! باز کردن مشت شارلاتانها و دروغگوهایی که عمدا و رسما (و نه بخاطر اشتباه) دروغ میگویند بسیار پسندیده است و حتی وظیفه اخلاقی !
یعنی راسل جان شما میفرمایید برقراری دموکراسی هیچ ربطی به شعور و فهم و احیانن سواد خود مردم ندارد ؟!
این همان انداختن بار ادعای کیلویی دوستان است بدوش بنده.
ادعا شده در وضع آن زمان ایران پایه ریزی سیستم دموکراتیک ممکن نبوده (در حد همانی که مشروطه میخواست نه یکشبه سوئیس شدن). ادعا شده سواد بخش بزرگی از مردم پیش شرط هر حرکتی برای دموکراسی بوده. همه اینها ادعاهای گزافیست برای توجیه استبداد رضاشاه.
اگر از من میپرسید، سواد (تحصیل رسمی) اندکی باعث بالا رفتن فهم انسانها میشود و البته اگر در کنار مطبوعات و نشریات آزاد باشد و بالا رفتن مطالعه عمومی مردم شود نقش آن بسیار بیشتر میشود.ولی اینها به نتیجهای که شما بدنبال آن هستید تقریبا بی ربط است.
پادشاه ضعیف بهترین فرصت برای ایجاد جمهوری اسلامی هم هست عزیزم !
همین رضاشاهش اولش میخواسته جمهوری راه بیندازه منتها همان رررررررروشن فکران و شیخ و شیوخی که اگر رضا شاه نمیومد دانشگاه درست میکردند !!!! با ایجاد حکومت جمهوری مخالفت کردند .
خب احتمالا مشروطه نوعی جمهوری اسلامی بوده و ما خبر نداشتیم و یا اینکه جدیدا تنها راه گذار به سکولاریسم و دموکراسی از دستان مبارک شاهان میگذره!:))
آخ آخ این رو تو رو رشته های خوشمزه اسپاگتی دیگه نگو جر میخورم از خنده:))
جناب رضاشاه توانایی سرکوب مقاومت بزرگترین نشونه های مذهبی مثل حجاب رو داشتند، تجزیه طلبان و راهزن ها رو سرکوب کردند و از همه مهمتر اینکه تونستد پادشاه بشند ولی به خاطر مخالفت جمعی از روشنفکران و شیوخ از این تصمیم صرف نظر کرده و با نارضایتی تمام عنوان شاهنشاهی رو قبول کردند!
چه ربطی دارد عزیزم ؟! وقتی شما قدرت نظامی نداری برای دیگران شاخ و شونه نمیکشی !!! لابد شاخ و شونه کشیدن های مجلس !!! و قاجار هم برای ابرقدرتهای آن زمان به خاطر وجود منحوس رضاشاه است ؟!
بخشی از اینها به خاطر بی تجربگی سیاسی زمام داران بوده و بخشی هم واقعا زورگویی غیرقابل تحمل دول خارجی.همین روسیه اگر در جنگ جهانی تضعیف نشده بود و دچار مشکلات داخلی نبود بعید بود چنگال هاش رو از خاک ما بیرون بکشه.
همین جناب رضاشاه هم در محاسبات نظامی/سیاسیش اشتباه کرد که به اون فلاکت افتاد.
کافیه پیشرفت ایران رو در دوران قبل از رضاشاه بسنجید با دوران بعدش !
و این شما هستید که مدعی شدید اگر رضاشاه نبود کشور گل و بلبل میشد و سوئیس میشد و همین طوری از زمین دانشگاه و مدرسه سبز میشد ! نه ما . خوب بفرمایید اثبات کنید .
حرف در دهن ما نزارید،همونطور که داریوش عزیز گفت پیشرفت در دوره دیکتاتوری میتونه سریع باشه ولی به بهاش نمیارزه.این بعضی دوستان هستند که مدعی هستند ما بدون انوار همایونی احتمالا مشتی وحشی کون نشور (تفسیر به رای خودم!)باقی میموندیم!:)))مگرنه کسی منکر اقدامات رضا شاه نیست،پست های اولم هم این رو تائید کردم.
ما داریم میگوییم اینها کارهاییست که کرده ، شما میفرمایید غلط کرده که این کارها رو کرده این هم نبود این کارها خود به خودی میشد ! شما باید این ادعا رو اثبات کنید نه ما .
باز هم کسی مدعی خود به خودی بودنش نبود،اگرم نمیکرد کارنامش رو سیاه تر میکرد ولی استفاده از اقدامات عمرانی یک نفر برای توجیه دیکتاتوریش پذیرفتنی نیست.
ادعا این هست که هیچکس نمیتونه سیر گذشته رو پیشبینی کنه و بگه برای این پیشرفت ها نیاز به کسی مثل رضاشاه بود.
حکومت مشروطه ای که شما داری ازش حرف میزنی توسط قاجار قبل از رضاشاه نابود شده بود رفته بود پی کارش ! این برای بار صد هزارم .
مشروطه عملا قاجار رو از پا دراورده بود و چیزی که نتنها مشروطه بلکه کل کشور رو ضعیف کرده بود جنگ جهانی بود(عامل اصلیش) و بیگانگان.این آلترناتیو هیستوری داری به تاریخ خلقت گرایان نزدیک میشه ها:))
دقیقا چطور قاجار مشروطه رو نابود کرده بود؟
عجب ! این روشنفکرا تا قبل از رضاشاه چه غلطی داشتند میخوردند ؟!
ای بابا، پس مشروطه رو لابد قوه باء همایونی ایجاد کرده:))
چنان داری میگی که انگار اصلا در تاریخ ایران چیزی به نام مشروطه و تحولاتش وجود نداشته و رضاخان یک کشور قاجاری بدون مشروطه بازی! رو تحویل گرفته:))
این همان انداختن بار ادعای کیلویی دوستان است بدوش بنده.
ادعا شده در وضع آن زمان ایران پایه ریزی سیستم دموکراتیک ممکن نبوده (در حد همانی که مشروطه میخواست نه یکشبه سوئیس شدن). ادعا شده سواد بخش بزرگی از مردم پیش شرط هر حرکتی برای دموکراسی بوده.
همه اینها ادعاهای گزافیست برای توجیه استبداد رضاشاه.
اگر از من میپرسید، سواد (تحصیل رسمی) اندکی باعث بالا رفتن فهم انسانها میشود و البته اگر در کنار مطبوعات و نشریات آزاد باشد و بالا رفتن مطالعه عمومی مردم شود نقش آن بسیار بیشتر میشود.ولی اینها به نتیجهای که شما بدنبال آن هستید تقریبا بی ربط است.
"Never doubt that a small group of thoughtful, committed people can change the world. Indeed, it is the only thing that ever has." - Margaret Mead
این همان انداختن بار ادعای کیلویی دوستان است بدوش بنده.
ادعا شده در وضع آن زمان ایران پایه ریزی سیستم دموکراتیک ممکن نبوده (در حد همانی که مشروطه میخواست نه یکشبه سوئیس شدن). ادعا شده سواد بخش بزرگی از مردم پیش شرط هر حرکتی برای دموکراسی بوده. همه اینها ادعاهای گزافیست برای توجیه استبداد رضاشاه.
اگر از من میپرسید، سواد (تحصیل رسمی) اندکی باعث بالا رفتن فهم انسانها میشود و البته اگر در کنار مطبوعات و نشریات آزاد باشد و بالا رفتن مطالعه عمومی مردم شود نقش آن بسیار بیشتر میشود.ولی اینها به نتیجهای که شما بدنبال آن هستید تقریبا بی ربط است.
من دنبال نتیجه خاصی نیستم ! میخوام بدونم شما چه طوری فکر میکنید .
اینکه شما میفرمایید معنی اش برای من این است که سواد و دانش نقششان در رسیدن به دموکراسی و آزادی بسیار کمرنگ است این وسط مطبوعات آزاد و مطالعه شان که خود زیر شاخه علم و میزان سواد جامعه است میتواند این نقش را پررنگ تر کند !
این سخن شماست ، از اون طرف دوستان دیگر میفرمایند که ملتی که تحت ستم هستند و سواد درست و حسابی ندارند و این همه سال تحت استبداد بودند بهتر از این هم نمیتوانند ایجاد کنند (رجوع شود به بحث های انتخاباتی که داشتیم) - این وسط شما خود بفرمایید که ما باید سخن چه کسی را قبول کنیم ؟!
بلاخره سواد و دانش پیش زمینه های رسیدن به دموکراسی هستند یا نیستند ؟!
اگر نیستند این پیش زمینه ها چه چیزهایی هستند ؟! (با توجه به این نکته رضاشاه بیسواد گردن کلفت به خاطر بیسوادی به جز گردن کلفتی کار دیگری بلد نبوده - فکر میکنم در همین بحث مطرح شده این حرف !)
خب احتمالا مشروطه نوعی جمهوری اسلامی بوده و ما خبر نداشتیم و یا اینکه جدیدا تنها راه گذار به سکولاریسم و دموکراسی از دستان مبارک شاهان میگذره!:)) آخ آخ این رو تو رو رشته های خوشمزه اسپاگتی دیگه نگو جر میخورم از خنده:)) جناب رضاشاه توانایی سرکوب مقاومت بزرگترین نشونه های مذهبی مثل حجاب رو داشتند، تجزیه طلبان و راهزن ها رو سرکوب کردند و از همه مهمتر اینکه تونستد پادشاه بشند ولی به خاطر مخالفت جمعی از روشنفکران و شیوخ از این تصمیم صرف نظر کرده و با نارضایتی تمام عنوان شاهنشاهی رو قبول کردند!
پاسخ دادن به بحث به هر قیمتی باعث شده که ضد و نقیض بگویید !
اگر پادشاه بی عرضه و ضعیف بهترین فرصته برای مشروطه و گذر به دموکراسی ! چرا این مشروطه خواهان شما که از پس گنده تر هاش بر آمده بودند زرتشون قمسور شد ؟! اون هم توسط یک مشت قزاق !!! اگر باز همین پادشاه بی عرضه بهترین موقعیت برای گذر به دموکراسی هستش چرا شورش 57 منجر شده به جمهوری اسلامی ؟! اونجا که دیگه رای اکثریت و چمیدون نظام جمهوری و خواست ملت بوده که !
من دارم میگم حکومت ضعیف و نالایق و زپرتی منجر میشه به جمهوری اسلامی و حکومت استبدادی ! مشکلی هم با استبدادی بودن حکومت رضاشاه ندارم . شما میگید نه نمیشه ! خوب بفرمایی نشان بدهید که نمیشه . در طول که چه بگویم در عرض تاریخ هم همیشه بر اندازی یک حکومت ضعیف و زپرتی منجر شده به یک نظام استبدادی . هر چه نظام استبدادی چقر تر و گردن کلفت تر بوده شانس ایجاد حکومت مردمسالار بیشتر بوده چون یک حکومت توسط یک مشت قزاق یا چهار تا کودتاچی ساقط نشده .
بخشی از اینها به خاطر بی تجربگی سیاسی زمام داران بوده و بخشی هم واقعا زورگویی غیرقابل تحمل دول خارجی.همین روسیه اگر در جنگ جهانی تضعیف نشده بود و دچار مشکلات داخلی نبود بعید بود چنگال هاش رو از خاک ما بیرون بکشه. همین جناب رضاشاه هم در محاسبات نظامی/سیاسیش اشتباه کرد که به اون فلاکت افتاد.
زورگویی ؟! :))) اینها اگر عقل داشتند اولدوروم بولدوروم بازی در نمیاوردند برای انگلیس و روسیه و دنبال یک متحد میگشتند . اتفاقن رضاشاه روش اشتباهی رو انتخاب نکرده بود دست دوستی به سمت یکی از قدرتهای آن زمان دراز کرده بود . هیچ بنی بشری هم در اون دوران پیش بینی نمیکرد که آلمان نازی شکست بخوره . روشش درست بوده اینکه انتخابش درست نبوده ربطی به روشش نداره .
حرف در دهن ما نزارید،همونطور که داریوش عزیز گفت پیشرفت در دوره دیکتاتوری میتونه سریع باشه ولی به بهاش نمیارزه.این بعضی دوستان هستند که مدعی هستند ما بدون انوار همایونی احتمالا مشتی وحشی کون نشور (تفسیر به رای خودم!)باقی میموندیم!:)))مگرنه کسی منکر اقدامات رضا شاه نیست،پست های اولم هم این رو تائید کردم.
وحشی هم نمیموندیم کون نشور میموندیم مطمئن باشید ! فوق فوقش در بهترین حالت میشدیم عربستان (که البته عمرن !) . احتمالن هم تحصیل هنوز که هنوزه برای بخش بزرگی از جامعه ممنوع بود. همون مشروطه خواهانِ مورد علاقه شما چه اقدامی در جهت عمومی کردن کسب سواد کردند ؟! آها یادم نبود آخه رضاشاه اومد تار و مارشون کرد :))) نه که از 1285 تا 1305 یعنی یک سال هم بیشتر از حکومت رضاشاه فرصت نداشتند !!!!! طفلی ها 20 سال (یک سالش توی کما بودند) 19 سال بیشتر فرصت نداشتند آخه - توی این مدت چه گلی به سر کشور زدند مثلن ؟
باز هم کسی مدعی خود به خودی بودنش نبود،اگرم نمیکرد کارنامش رو سیاه تر میکرد ولی استفاده از اقدامات عمرانی یک نفر برای توجیه دیکتاتوریش پذیرفتنی نیست. ادعا این هست که هیچکس نمیتونه سیر گذشته رو پیشبینی کنه و بگه برای این پیشرفت ها نیاز به کسی مثل رضاشاه بود.
سیر تاریخ رو میشه حدس زد . رضاشاه نبود قطعن دانشگاه و تحصیل عمومی ای هم نبود . قطعن آبادنی صنعتی و اقتصادی هم نبود و بله عمران و سازندگی دیکتاتوری رو توجیه نمیکنه . من از اول هم نگفتم میکنه . بحث خودتون رو با جناب سامان وارد بحث من نکنید . من از اولش هم گفتم منصف باشید ، عیبش گفتید هنرش نیز بگویید . نه اینکه بگید وظیفه اش بوده !!!!
مشروطه عملا قاجار رو از پا دراورده بود و چیزی که نتنها مشروطه بلکه کل کشور رو ضعیف کرده بود جنگ جهانی بود(عامل اصلیش) و بیگانگان.این آلترناتیو هیستوری داری به تاریخ خلقت گرایان نزدیک میشه ها:)) دقیقا چطور قاجار مشروطه رو نابود کرده بود؟
خوب در دوران رضاشاه هم جنگ جهانی دوم بود که اتفاقن خیلی خانمان سوز تر از اولیش بود ! بیخودی جنگ رو بهانه نکنید . مشروطه 19 سال فرصت داشت توی این مدت چه کار کرد ؟! رضاشاه هم درست 19 سال فرصت داشت اون چه کار کرد ؟!
استبداد رو ریشه کن کردند که نکردند ؟! دستشون درد نکنه . دیگه چه کار کردند ؟!
ای بابا، پس مشروطه رو لابد قوه باء همایونی ایجاد کرده:)) چنان داری میگی که انگار اصلا در تاریخ ایران چیزی به نام مشروطه و تحولاتش وجود نداشته و رضاخان یک کشور قاجاری بدون مشروطه بازی! رو تحویل گرفته:))
خیلی خوب قبول ، بفرمایید این ررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررروشنفکرانِ مشروطه خواه در همین 19 سالی که دموکراسی نوپا ایجاد کرده بودند چه گلی به سر کشور زدند ؟!
راسل جان، قرار نشد به این زودی ما را از جنبههای سرگرم کننده و طنزِ بحث محروم کنید. این تاپیک ظرفیتِ خیلی بالایی دارد، اجازه دهید بیشتر از اینها فیض ببریم از منطق و دانشِ تاریخی دوستان...
حالا مثلا رضا لات، فروغی را به خدمت گرفته، این هم یکی از بزرگیها و خدماتِ او بوده، همانطور که مثلا اعراب به ایران حمله کردند و در مملکتداری زاییدند و ناچار شدند از نخبگانِ ایرانی استفاده کنند یا مغولها؛ بالاخره باید به شکلی از بیضهی همایونی حمایت کرد دیگر... حالا البته همین نخبگان را رضاشاه تنها آنزمان که بدانها برای تثبیتِ قدرتِ خود در کنارِ خود داشت و آنزمان که خیالش راحت تمامِ آنها را یا در زندان و تبعید کرده بود یا ترد شده بودند، اهمیتی ندارد. شما تنها کارهایی که محمد علی فروغی کرد را در ویکیپدیا بخوانید، ببینید همین یک نفر چقدر کار کرد و امروز همهی آنها وقیحانه به نامِ رضاشاه تمام میشود. بقیه را، از جمله داور و کسروی و تقیزاده و دیگران را فاکتور میگیریم و البته ببخشید، حواسم نبود که فروغی را، که به اندازهی هفت نسل پیش و پس از رضاخان، سواد و دانش و فرهنگ داشت، رضا میرپنج آدم کرده بود و بعد که او را خانهنشین کرده بود چنانکه میخواست تمامِ عمرِ ماندهی خود را به کارهای فرهنگی بپردازد( که تصحیحاتِ او بر دیوانِ اشعارِ شاعران، از آثارِ همین دوره است) خودش یک «خدمت» ِ دیگر از رضاقلدر است وگرنه فروغی چگونه میتوانست آن کارهای فرهنگی بکند؟ :-)))
ما پیش از رضاخان مشروطه داشتیم اصلا؟ نه نه نه، مجلس داشتیم؟ مجلس چیست؟ قانونِ اساسی داشتیم؟
خوردنیست؟ حالا هیچکدام از اینها را به فرض نداشتیم ، پس چه خوب است یک قلدرِ چماق به دستِ جادهکش و البته فحاش داشته باشیم، اسطوره از این بهتر میخواهید؟ نه نه، اشتباه نکنید، هانیبال قهرمان نیست، او فقط جنایت کرد، جاده نکشید، اگر جاده هم میکشید، آنوقت حتما میشد یک کاری برایش کرد و او را مثلِ رضا جان اسطوره دانست.
مردمِ ایران را چه به آزادی؟ غلط کرده هرکس که گفته آزادی و دموکراسی حقِ اساسیِ همه کس است و آنکس که آنرا از مردم سلب کرده باید در مقامِ محکوم قرار گیرد، نه آنکس که آنرا از کف داده و نمیتواند آن را پسبگیرد. اشتباه نکنید، این سرزنشِ قربانی نیست، تنها یک واقعگرایی است، شما همین الان که بروید آمریکا یا اروپا با توپ و تانک و چماق و اسلحه مردم را منکوب کنید و به ضربِ دگنک، یک دیکتاتوری و استبداد راهاندازی کنید، حق کاملا با شماست، چون شما زور را در اختیار دارید، روشنفکران را هم میتوانید خفه کنید تا کاری از دستشان برنیاید و بعد همانها را به خاطرِ ناتوانی در انجامِ هیچ کاری در برابرِ زور دوباره سرزنش و مسخره کنید:))
نه، هزار سال فکر میکنم کم باشد، اگر دوهزار سال بگذرد شاید همهی مردم با هم، به یک درکی از دموکراسی برسند، پس فعلا استبداد و دیکتاتوری را بچسبیم که نقد است.
مشروطهخواهان و روشنفکرانِ آن عصر از کجا آمدند؟ سئوالاتِ سخت اگر بپرسید، ممکن است مثلِ تمامِ سئوالاتِ سختِ دیگر، نادیده بگیرمها؟ چه میدانم از یک جهنمسرایی آمدند دیگر، اما مسلما ایرانی نبودند، چون ایرانیان همگی عدهای کور و کچل بودند و فقط اعلاحضرت همایونی میانشان آدم بود و توانست بقیه را آدم کند.
مجلسی که کارِ مهمی از آن برنیامده بود یا حالا اشتباهاتی مرتکب شده بود، پس چه بهتر است هرچه زودتر برچیده شود، چه نیازی به آن است، یک نفر آنجا میایستد فرمان میدهد بقیه هم اطاعت میکنند دیگر، مجلس فقط کارها را برای اعلاحضرت همایونی کند میکند. رکنِ دموکراسی و مردمسالاری میخواهیم چکار بابا؟ مردمِ ما چه میفهمند اینها چیست؟
برای اینکه حکومتی چون جمهوری اسلامی برنیاید ما باید دست به دامانِ چماقِ رضا قلدر بشویم:)) چماقاش هم هرچه بزرگتر و فحشهایش هرچه رکیکتر و اقتدار و خفقانش هرچه شدیدتر، بهتر. آری، «من هیچ مشکلی با استبدادِ رضاشاه ندارم»، چون بالاخره نمیگذارد جمهوری اسلامی سرکار بیاید، حالا اینکه در ادامهی حکومت همو چگونه جمهوری اسلامی جوانه زد را نمیدانم اما میدانم برای فرار از لولو، دست به دامانِ رضاشاه و اینها باید بشویم:)) من نمیدانم این حکومتهای غربی، احمقها چرا از این الگوهای استالینیستی-مائویستی-کاستروییستی-پهلویستی(!) ِ ما استفاده نمیکنند؟ تازه میفهمم محمدرضا جان چرا همش میگفت برای اروپاییها نگران است، بیچاره همش بهش اتهامِ توهم میزدند، نگو او فهمیده بود که این دموکراسیهای غربی را هرلحظه یک لولویی مثلِ خمینی ممکن است بیاید ببرد. راه حل هم ارائه داده بودا: ساواک، خفقان، حکومتِ پلیسی، حزبِ رستاخیر و... اما کسی توجه نکرد دیگر. حالا چه شد که همان لولو آخرش آمد گریبانِ خودش را گرفت، موضوع دیگریست و جایش اینجا نیست.
یک جنگِ جهانی و اشغالِ کشور توسطِ دو ابرقدرتِ جهانی به گونهای که از فرطِ قحطی، چیزی شبیه یک نسل کشیِ وسیع در ایران رخ دهد و جمعیتِ کشور به شدت کاهش یابد و بعد هم دستگاهِ استعمارِ خارجی، چیزی نیستند که بابا، مردم باید مقاومت میکردند و جلویِ چماقِ رضاشاه میایستادند و نمیگذاشتند رضاشاه مجلس و مشروطه را زیرپا بگذارند ، تقصیر خودشان است، ربطی به رضاشاه ندارد، حق با کسیست که چماق را در اختیار دارد:))) وارکرافت بازی کردهاید؟ یک شمشیری بود که در چند مرحله مانده به آخر به دست میآوردید و بعد میتوانستید هرکاری دلتان خواست بکنید، یادتان هست؟ چماقِ همایونی هم همین است، هرکس زودتر آن را به دست آورد میتواند هرکاری دلش خواست بکند:))))
اگر مشروطه جنگِ جهانی اول فلجش کرد، رضاشاه هم عوضش جنگِ جهانی دوم داشت. حالا درست است که از دوستی و عشقبازی با آلمانِ هیتلری کلی از طرحهای جادهکشی و اینها را پیش برد و به نامِ خودش زد، اما خب بازهم بیچاره اوضاعاش خیلی بهتر از مشروطه نبود.
روشنفکران چه گلی زدند به سرِ مردم؟ هیچ،
براه اندازی و رهبریِ فکری اولین جنبشِ دموکراسیخواهیِ خارج از اروپا و بنیانگذاری فعالیتِ سیاسی و حزبی و روزنامهنگاری
و اینها که چیزی نیستند که بابا! جاده کشیدند؟ نه! راه آهن کشیدند؟ نه! چماق داشتند؟ نه! فحش میدادند؟ نه! زمینخواری کردند؟ نه! چه هنری داشتند پس، جز کتاب و مقاله و روزنامه نوشتن و مبارزه و جنگیدن با استبداد و دیکتاتوری و ایستادن در برابرِ لشکر روسی این ررررررررررررررررررررروشنف کرها؟ هنرها همه در یدِ همایونی بود.
پ.ن: این شورِ همایونی، حقیقتا محشر است، حداقل در یکی دو ماهِ گذشته این خندهدارترین گفتگویی بوده که در این انجمن یا هتا در کل داشتهام. Keep going guys پ.ن:آندد جان ببخش که من همش از نمادهای :)) و :))) یا با پرانتزهای بیشتر استفاده میکردم، نمیتوانستم استفاده نکنم، به بیضهی همایونی قسم که از بس خندیدم در حینِ خواندنِ پستهای دوستان و نوشتنِ این پست که اشکم درآمده بود واقعا! پ.ن:معرفی میکنم؛ دکتر سعید سکویی، از پرورندگانِ دانشگاهِ ولایی پهلوی و از همرزمان در جبههی حفاظت از بیضههای همایونی: https://www.youtube.com/watch?v=PzbyGeV3Mmo
این شاهکاریست برای خودش و میتوانید در مواقعِ افسردگی سری به ویدئوهای ایشان در یوتیوب بزنید که فراوان است و البته هدفِ من تنها بالا بردنِ جنبهی فانِ تاپیک بود و منظورِ دیگری نداشتم:)))
ما پیش از رضاخان مشروطه داشتیم اصلا؟ نه نه نه، مجلس داشتیم؟ مجلس چیست؟ قانونِ اساسی داشتیم؟
نمیخواهید دستاوردهای دوران پارینه سنگی که رضاشاه نابودشان کرد را فهرست کنید ؟! حالا خوبه همون مجلسی که مدعی هستید دموکرات بوده و اصل جنس بوده و کشور رو کرده بود سوئیس رضاشاه رو به سلطنت رسوند :)))
براه اندازی و رهبریِ فکری اولین جنبشِ دموکراسیخواهیِ خارج از اروپا و بنیانگذاری فعالیتِ سیاسی و حزبی و روزنامهنگاری
دیگر چه گلی به سر کشور زدند ؟! همین چُس مثقال میشود خدمات ارزنده !؟
اون وقت اینها میشه فقط جاده کشیدن و وظیفه اش بوده :
ایجاد دادگستری تهیه و تصویب نخستین قانون مدنی ایران بنیانگذاری ثبت اسناد بنیانگذاری ثبت احوال و اجباری کردن برگزیدن نام خانوادگی و صدور شناسنامه لغو کاپیتولاسیون اسکان عشایر براندازی خانسالاری (ملوک الطوایفی) یکی کردن نیروهای نظامی و تشکیل ارتش ایران بنیانگذاری بانک سپه (نخستین بانک ایرانی) بنیانگذاری بانک ملی ایران بنیانگذاری بانک فلاحتی بنیانگذاری بیمه ایران ساخت راهآهن سراسری ایران (از خلیج فارس تا دریای خزر) جادهسازی، پلسازی و تونلسازی در کشور (به ویژه جادههای تهران به شمال) گسترش صنایع بنیانگذاری رادیو ایران (نخستین ایستگاه رادیویی ایرانی) بنیانگذاری خبرگزاری پارس (نخستین خبرگزاری ایرانی) بنیانگذاری دانشگاه تهران (نخستین دانشگاه ایرانی در ایران) بنیانگذاری فرهنگستان ایران (برای تقویت زبان و ادب فارسی) تغییر تقویم رسمی ایران از تقویم هجری قمری به تقویم خورشیدی جلالی (تغییر ماههای حیوانی به ماههای اوستایی) تغییر نام رسمی کشور در مجامع بینالمللی از پرشیا به ایران در سال ۱۳۱۴.
بیسوادی و بیشعوری مردم و جامعه هم که اصلن نقشی در ایجاد استبداد ندارد ! دموکراسی را یک مشت روشنفکر که احتمالن از فضا آمده اند به مردم تنقیه میکنند . اصلن دانشگاه و عمومی کردن تحصیلات و پایه ریزی زیرساختهای اقتصادی کشور و سر و سامان دادن به وضعیت بهداشتی مردم و ... که مهم نیست - گُه خورده کسی میخواسته اینها را درست کند و بوجود بیاورد اینها مهم نیستند و پیش پا افتاده و بی ارزش هستند - مهم اینه که فلان شاعر بتونه شعر بگه کسی بهش کار نداشته باشه . آزادی و دموکراسی را آن هم نوع خیالیش را به مردم اماله کردن خیلی خیلی واجبتر از سر و سامان دادن به وضعیت اسف بارِ زندگیشان است ، گُه خورده کسی وضعیت اقتصادی و بهداشتی و صنعتی بهتر میخواهد وقتی مشرررررررررررررررروطه در کار نیست . درس خواندن و کسب سواد هم در حد همان بَن بِن بُن که توسط فلان ملا آموزش داده میشود و نه بیشتر . خیلی هم خوب - کشور داری یعنی این 💨😜
من دنبال نتیجه خاصی نیستم ! میخوام بدونم شما چه طوری فکر میکنید .
اینکه شما میفرمایید معنی اش برای من این است که سواد و دانش نقششان در رسیدن به دموکراسی و آزادی بسیار کمرنگ است این وسط مطبوعات آزاد و مطالعه شان که خود زیر شاخه علم و میزان سواد جامعه است میتواند این نقش را پررنگ تر کند !
این سخن شماست ، از اون طرف دوستان دیگر میفرمایند که ملتی که تحت ستم هستند و سواد درست و حسابی ندارند و این همه سال تحت استبداد بودند بهتر از این هم نمیتوانند ایجاد کنند (رجوع شود به بحث های انتخاباتی که داشتیم) - این وسط شما خود بفرمایید که ما باید سخن چه کسی را قبول کنیم ؟!
بلاخره سواد و دانش پیش زمینه های رسیدن به دموکراسی هستند یا نیستند ؟!
نه نیست، رابطه یک طرفه سویه نیست و سواد هم تنها تنها عامل موثر نیست و حتی آنقدرها تایین کننده نیست. همین علی لاریجانی و حداد قاتل و محموت مگر دکتری نداشتند خیر سرشان، تازه اولی که فلسفه خوانده در غرب.زیر آب نکردن سر مخالف بیشتر به منش و شعور و بزرگواری انسانها برمیگردد تا سواد و دانشگاه. امروز که مثل قارچ در ایران دانشگاه درآمده، بفرمایید چرا دموکراسی نیامده، البته میلاد جان شما که همچنان مردم ایران امروز را هم یکسری نفهم میدانید که حقشان است هر چه توی سرشان میزنند.
این سخن شماست ، از اون طرف دوستان دیگر میفرمایند که ملتی که تحت ستم هستند و سواد درست و حسابی ندارند و این همه سال تحت استبداد بودند بهتر از این هم نمیتوانند ایجاد کنند (رجوع شود به بحث های انتخاباتی که داشتیم) - این وسط شما خود بفرمایید که ما باید سخن چه کسی را قبول کنیم ؟!
من که متوجه نشدم کدام سخن دوستان را میگویی، ولی من طبیعتا باید سخن خودم تناقض نداشته باشد، نه سخن من با سخن دوستان.
نه نیست، رابطه یک طرفه سویه نیست و سواد هم تنها تنها عامل موثر نیست و حتی آنقدرها تایین کننده نیست. همین علی لاریجانی و حداد قاتل و محموت مگر دکتری نداشتند خیر سرشان، تازه اولی که فلسفه خوانده در غرب.زیر آب نکردن سر مخالف بیشتر به منش و شعور و بزرگواری انسانها برمیگردد تا سواد و دانشگاه. امروز که مثل قارچ در ایران دانشگاه درآمده، بفرمایید چرا دموکراسی نیامده، البته میلاد جان شما که همچنان مردم ایران امروز را هم یکسری نفهم میدانید که حقشان است هر چه توی سرشان میزنند.
خوب اگر به سواد نیست لابد به فهم جامعه است دیگر ! جمهوری اسلامی که از فضا نیامده ! تولید همین جامعه است . پس با این حساب به من حق بدهید که ملت را در شکل فعلیش مشتی نفهم بپندارم . مشتی نفهم که زندگی فهمیده ها را تباه کرده اند و متاسفانه شمار این نفهمها در اکثریت است .