با درود ((این جستار را در تالاری دیگر بنده و یک محقق دیگر در حال تکمیل هستیم که البته کاربران ان تالار نیز در این راستا مطالبی را می افزایند و چون هدف یک کار فرهنگی در جهت افزایش دانایی دوستان هست بهتر دیدم در این تالار نیز این جستار را بگنجانم تا هم دوستان بهره جویند از مطالب و هم اگر کسی پژوهشی دانشیک و یا اسنادی در این مورد دارد در این جستار بگنجاند تا ما هم بهره بریم و بر دانش خود بیفزاییم)) اضهار نطرها راجب حکومت رضا خان همواره الوده به جبهه گیری های حزبی یا دینی بوده و برای دانستن واقعیات رخ داده محققی می طلبد دانا و عادل در زیر نظر یک محقق خارج از این جبهه گیری ها را در مورد حکومت رضا شاه می اورم و سپس برسی میکنیم با اسناد و مدارک تا مشخص شود که وی دیدگاهش تا چه میزان درست بوده و جزییات حکومت رضا خان و وقایع به چه صورت از اسناد قابل استدلال است نظر ارتور کنته راجب موضوع به نقل از کتاب جنایت و مکافات شجاع الدین شفا(یک جلدی) صفحه647): منطقه پهناور میان دریای خزر و اقیانوس هندکه ایران نام دارداز دهها سال پیش صحنه رقابت قول اسای اینگلیسها و روسها بوده تا به جایی که در سال1919 از سوی ایران با لندن قراردادی بسته شد که به موجب ان اختیار امور اداراتی و ارتش ایران به اینگلیس واگذار شد.در 1921 ارتش سرخ روسیه حق دخالت قانونی در ایران را بدست اورد.وقتی که رضا شاه زمام امور را در دست گرفت ایران عملا مستعمره ای بود که نیمی از ان در دست لندن و نیمی در دست مسکو بود با اینهمه وی با اراده اهنین که وجه مشخص او بود کمر به نجات کشور بست.ارتش ملی بوجود اورد نظام وظیفه اجباری و عمومی مقرر داشت حقوق غیر قانونی اشغالگران اینگلیسی و روسی را ملغی ساخت و توانست به ملت خود احساس ارامش و هویت واقعی دهد و انها را از عقده های حقارت دیرنه رهایی بخشد.وی از امیختگی طبغات مختلف اجتماعی از جمله اشراف و مالکان و روشنفکران و...ملتی یک پارچه ساخت و برای تعجیل این واقعیت نام سنتی پرس یا پرشیا را به نام تاریخی و کهن ایران که نشان گر وحدت جغرافیایی بود تغییر داد و همچنین نام خانوادگی خود را به پهلوی که ریشه تاریخی دارد تحول بخشید.او نیز همانند اتاتورک که در ترکیه به نوسازی کشور خود و رهبری جامعه از دوران قرون وسطی به جهان مدرن همت گماشته بود عمل کرد و از جمله کوششهایی که انجام داد مبارزه با طبقه اخوند واپسگرا بود هرچند که قاطعیت اتاتورک را در این امر نشان نداد
در ادامه وقایع رخ داده در حکومت رضا خان را به روایت اسناد برسی میکنیم
گفتار اول جمهوری یا شاهنشاهی رضا شاه متمایل به کدام بود؟ در اواخر سال 1301 هجری در گرماگرم کشاکش سیاسی که تغییر سلسله قاجار به پهلوی به دنبال اورد رضا خان سپه سالار به صلاح عده ای از نمایندگان مجلس و مشاوران خود تغییر رژیم ایران را از سلطنت به جمهوری مظرح کرد و این موضوع جنجال فراوانی را در مجلس و مطبوعات و غیره بهمراه داشتدر ان هنگام بزرگترین مراجع شیعه سید ابوالحسن موسوی اصفهانی محمد حسن غروی نا یینی و عبدالکریم حائری در نجف و قم بودند که در تاریخ 16 فروردین 1302 تلگرام زیر را در مورد پیشنهاد رضا خان مبنی بر جمهوریت ایران به شرح ذیل مخابره کردند: ((بسم الله الرحمان الرحیم جنابان مستطاب حجج اسلام و طبقات اعیانو تجار و اصناف و قاطبه ملت ایران داعت تاییداتهم.چون اخیرا اضهاراتی درباره تشکیل جمهوریت شده بود که مرضی عمومی نبود و با مقتضیات این مملکت مناسبت نداشت لهذا نقض عنوان جمهوریت و القا اضهارات مذکور و اعلان انرا به تمام بلاد خواستاریم))(توضیح المسایل شجاع الدین شفا صفحات 125 تا 126)
بخوانیم در این باره نظر حسن مدرس را در مجلس به نقل از گفتگو حسن حلاج مدیر روزنامه حلاج با ایت الله مدرس مذکور در کتاب تاریخ تحولات سیاسی ایران در قرن معاصر: نویسنده در همان روز با مرحوم مدرس ملاقات داشتم و در باره جمهوریت از او پرسش کردم ان مرحوم گفتند من با جمهوریت در ایران مخالفم ولی با سلطنت هر ادم لایقی موافقم زیرا علاوه بر اینکه اصول جمهوریت با طریقه جعفری(شیعه) مخالف است ملت نیز دچار دسته بندی برای انتخابات ریس جمهور نمی شود.
مخبر السلطنه هدایت در کتاب خاطرات و خطرات در این باره می نویسد: مرامی که مورد توجه دسته ای در مرکز ولایات است که می باید بحث ان بالاخره به مجلس کشیده شود ولی مدرس سعی میکند که اکثریت با مخالفین جمهوریت باشد لذا از گذاشتن اعتبار نامه موافقین جمهوریت در مجلس خودداری میکند.
در این باره رضا شاه در خاطرات سفر خوزستان می نویسد: تلگرافی به من رسید که با عقیده من راجب تغییر مملکت به جمهوری علما مخالفت کرده بودندو جمهوری را مخالف مصالح مملکت دیده بودند
مجلس در زمان سپه سالاری رضاخان طرحی برای الغای سلطنت دو هزار ساله پیشنهاد کرد. مجله ایرانشهر دیدگاه اکثریت مجلس را در سر مقاله ای با عنوان (جمهوری خواهی و انقلاب اجتماعی) چنین خلاصه می کند:
"امروزه اغلب ممالک اروپا حتی روسیه بزرگ نیز جمهوری شده است. تردیدی نیست که در این دوران جدید شکل جمهوری حکومت، بهترین نظام حکومتی می باشد. هرچند تردیدی نسبت به شایستگیهای جمهوری خواهی نداریم ولی باید بپذیریم که جمهوری خواهی به خودی خود هدف نیست، بلکه وسیله ای است برای یک هدف بالاتر = نابودی سلطنت و استبداد روحانی به خاطر هدایت توده ها به یک انقلاب اجتماعی. اکنون درست موقع براندازی قدرت پادشاهی است. موقعی که این کار را انجام دادیم، می توانیم توجه مان را به قدرت ارتجاعی تر روحانیت مزاحم و بی ثمر معطوف سازیم." (کاظم زاده، جمهوریت و انقلاب اجتماعی، مجله ایرانشهر، بهمن 1303، ص 257-258)
نمایندگان محافظه کار از ترس چنین تهاجمی و با مشاهده از میان رفتن سلطنت به دنبال الغای خلافت در ترکیه آن روز، به توده های عوام متوسل شدند. هنگامی که مدرس اعلام کرد که حمله به پادشاهی حمله به شریعت مقدس است، بزرگان اصناف در بازار تهران اعتصاب عمومی به راه انداختند و از مسجدشاه تا ساختمان محل راهپیمایی کردند. معترضان یک شعار اصلی سر می دادند: ما دین نبی خواهیم، جمهوری نمیخواهیم، ما مردم قرآنیم، جمهوری نمیخواهیم. در واکنش به این تظاهرات، احزاب تجدد و سوسیالیست نیز با پشتیبانی شورای متحده، در طرف دیگر ساختمان مجلس تظاهرات کردند. رضاخان با توجه به نابرابری میان دو دسته تظاهر کننده و خطر آشوب عمومی بلافاصله تسلیم شد. وی پس از گفتگو در پشت درهای بسته از اکثریت مجلس خواست تا لایحه را رد کنند. حدود دویست تظاهر کننده دستگیر شده را آزاد و اعلام کرد که برای زیارت حرم مطهر حضرت معصومه به قم خواهد رفت. اقلیت مجلس نیز در همان زمان قول دادند که از احمدشاه و سلطنت قاجار دفاع نکنند. پیامدهای این آشتی به زودی آشکار شد. از یک سو، رضاخان آشکارا پذیرفت که اندیشه جمهوری خواهی موجد آشوب اجتماعی است، 9 نفر از فعالان کمونیست - همگی ارمنی - را دستگیر و اعلام کرد که نهاد پادشاهی مشروطه بهترین مانع در برابر بلشویسم بود. از سوی دیگر، نمایندگان محافظه کار شایع کردند که دربار قاجار پنهانی با شیخ خزعل علیه دولت مرکزی وارد مذاکره شده است. علما نیز تصویری از احمدشاه را منتشر کردند که در آن وی با کلاه حصیری اروپایی و همراه با گروهی از زنان فرانسوی در پاریس دیده می شد. بزرگان اصناف تبریز هم به تشویق فرمانده نظامی محل در بازار دست به اعتصاب زدند و ضمن ارسال تلگرافی اعلام کردند که اگر مجلس رضا پهلوی را جانشین احمدشاه نکند، آذربایجان را از ایران جدا خواهند کرد.
منبع: یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص 166-167
رضا خان سپه سالار با با علمای تبعید شده از عراق که در تدارک بازگشت بودند در روز 6 فروردین 1303 با حائری و نایینی و اصفهانی دیدار کردند و پس از مذاکره درباره جمهوری خواهی علما تلگرامی در تاریخ12 فروردین 1303 با مضمون عدم مناسبت جمهوریت با مقتضیات این مملکت و نارضایتی عام الغای ان را اعلام نمودند.علما از ان روی با جمهوری خواهی مخالفت کردند که این امر حکومت عیر مذهبی ترکیه را تداعی می کرد.در همان روز رضا خان چنین می گوید:زمانی که برای تودیع اقایان حجج اسلام و علمای اعلام به حضرت معصومه مشرف شدم با مقام له درباره پیشامد کنونی تبادل افکار نمودم و بالخره چنین مقتضی دانستم که به عموم الناس توصیه کنم که عنوان جمهوری را موقوف(فراموش)نمایند(دیده ها و شنیده ها خاطرات میرزا ابوالقاسم خان کمالزاده ص 186 تا189)
علما از ان رو با جمهوری خواهی مخالفت میکردندکه این امر حکومت غیر مذهبی ترکیه را تداعی می کرد(سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ پژوهش دانشگاه کمبریج ص 280)
علما از پیامد جمهوریت که یک نظام سکولار و لایک بود هراس داشتند مخالفت مدرس نیز از ان رو بود که ان را محلی می دانست که رضا شاه برای پادشاهی و برقراری حکومت از ان استفاده کند(دولت و جامعه همایون کارتوزیان ص 384)
پس از شکست طرح جمهوری خواهی و بدنبال واگذاری حکومت به رضا خان در جلسه 9 ابان 1304 مجلس شورای ملی از 85 نفر حاضر 80 نفر به انقراض قاجار رای دادندکه نمایندگان روحانی مجلس نیز از ان بودند.تنها مدرس در جلسه رسمی مجلس گفت(( صد هزار رای هم بدهید خلاف قانون اساسی است)).پس از ان تلگرافهاتبریک از سوی علما و حوضه هااز رضاخان حمایت کردند و هم مراجع بزرگ شیعه و هم سنی(نایینی و حائری و کاشانی واصفهانی عراقی و خراسانی و محمد مردوخ و...) پیام تبریک برای وی فرستادند(علما و رزیم رضا شاه بصیرت منش ص 211 تا 217)
"اندیشه جمهوری احتمالا در حین گفتگوهای رضاخان با احمدشاه -برای رئیس الوزرا شدن- در ذهن او قوت یافت. نه تنها بیهودگی و بزدلی احمدشاه و نیز بی تفاوتی او نسبت به سرنوشت کشور را به چشم دید، بلکه شاهد توطئه و دوز کلک شاه بر ضد خودش هم بود ... رضاخان در روز 3 اسفند با جمع بزرگی از نمایندگان تازه انتخاب شده دیدار کرد و برنامه قانونگذاری دوره چهارم مجلس را به شرح زیر با آنها در میان گذاشت: اعطای امتیاز نفت به شرکت نفت سینکلر(شرکتی آمریکایی که شرایط عادلانه ای نسبت به قرارداد انگلیسی ها پیشنهاد کرده بود)، لایحه خدمت نظام وظیفه، الغای القاب و وضع قانون برای انتخاب نام خانوادگی توسط همه ایرانیان، مالیات بستن بر قند و چای برای تامین هزینه راه آهن پیشنهادی ایران و از همه مهمتر تغییر قانون اساسی و جمهوری کردن ایران. رضاخان بسیار شایق بود که اصلاح قانون اساسی پیش از فرا رسیدن سال نو انجام پذیرد. فکر کرده بود به عنوان نامزد ریاست جمهوری خود او، و نه شاه یا نایب السلطنه، در مراسم سنتی نوروز برای رجال و مقامات دولتی حضور می یابد و فورا از شناسایی همگانی بهره می گیرد.
مدرس می دانست که موضوع تشکیل جمهوری اگر به رای گذاشته شود، اکثریت جمهوری خواه غلبه می کند. یگانه راه چاره آن بود که اخذ رای حتی الامکان به تاخیر افتد، به امید آنکه اتفاق نظر اکثریت از بین برود و در افکار عمومی خارج مجلس تغییری رخ بدهد. پس در اواخر ماه بهمن، به بهانه تقلب در آراء و بی نظمی در انتخابات حوزه ها، تصویب اعتبارنامه نمایندگان جدید را به تعویق انداخت. مجلس از 11 تا 20 فروردین تعطیل بود ولی جنبش جمهوری خواهی دیگر از هم پاشیده بود. ضربه نهایی از ترکیه آمد که حکم کرد دستگاه خلافت برچیده شده است. جامعه شیعه هیچ وقت خلیفه را پیشوای روحانی خود نشمرد، ولی از میان بردن این مقام ضربه ای به مذهب بود و همه آن را نتیجه همایند برقراری جمهوری و جدایی دین و سیاست دانستند. علمای اعلام ایران موافق جمهوری نبودند ولی تا آن موقع ساکت نشسته بودند. با جریانات ترکیه، جمهوری خواهی همسنگ بی دینی گردید و مخالفت آنها به خصومت علنی تبدیل شد. رضاخان دریافت که نبرد جمهوری را باخته است. برای جلوگیری از آبروریزی بیشتر در 12 فروردین اعلامیه ای بیرون داد:
*اولیای دولت هیچ وقت نباید با افکار عامه ضدیت و مخالفت نمایند ... و نظر به اینکه در این موقع افکار عامه مشتت و اذهان مشوب گردیده ... لهذا در موقعی که برای تودیع آقایان حجج اسلام و علمای اعلام به حضرت معصومه (ع) مشرف شده بودم با معظم لهم در باب پیش آمد کنونی تبادل افکار نموده و بالاخره چنین مقتضی دانستیم که به عموم ناس توضیح نماییم، عنوان جمهوری را موقوف سازند ... این است که به تمام وطن خواهان و عاشقان آن منظور مقدس نصیحت می کنم که از تقاضای جمهوری صرفنظر کرده و برای نیل به مقصد عالی که در آن متفق هستیم با من توحید مساعی نمایند.*
این اولین شکست رضاخان در صحنه سیاسی بود و درس تلخی از آن آموخت. اگر روحانیون در موضوعی که فکر می کنند به مصلحت آنها نیست با هم همدست شوند، می توانند توده مردم را با خود همراه سازند و نیروی آنها توانکاه است. این تجربه در تصمیمهای بعدی او برای سرکوب قدرت روحانیون بسیار موثر بود."
خوانیم گفته های مصدق را در مجلس پنجم پس از انکه پیشنهاد جمهوریت رضا شاه ملغی شد و تغییر شاهنشاهی از قاجاریه به پهلوی در مجلس در شرف تصویب بود (گزیده ای از سخنرانی و جملات مصدق در مجلس پنجم) بنده نسبت به ایشان(رضا پهلوی) ارادت دارم.خدمات ایشان را همه میدانند.گفتیم خانواده قاجاریه بد است.بسیار خوب هیچ کس منکر نیست و باید تغییر کند.امروز کاندیدای مسلم ما شخص وزیر الوزا(رضا خان) است ایشان سلطنت را اشغال میکند ایا کسی امروز در قرن 20 میتواند بگوید مملکتی که مشروطه است پادشاهش هم مسول هست. اگر بگوییم پادشاه ریس الوزا نیز هست که این ارتجاع و استبداد می شود و اگر گفتیم که ایشان پادشاه و مسوول نیستند به مملکت خیانت کردیم زیرا ایشان موثر است در مقامشان در مملکت مشروطه وزیرالوزا مهم است نه شاه. بنده را اگر تکه تکه کنندزیر بار این حرف نمی روم که یک شخص هم پادشاه باشد و هم ریس الوزرا ما قانون اساسی داریم ما مشروطه داریم ما شاه غیر مسوول داریم که بموجب اصل 45 از مسوولیت مبرا است. اگر ایشان شاه بشود بدون مسوولیت به مملکت خیانت کردیم زیرا ایشان یک شخص محترم و یک وجود موثری است که امروز برای ما امنیت و ارامش اورده و این شکل و نظم را به مملکت داده برود و بی اثر شود؟ بعد از انکه ایشان شاه و غیر مسوول شد ان وزیر الوزاریی که مثل ایشان بتواند کار کند و خدمت کند چه کسی است؟ من در این مملکت همچین کسی را سراغ ندارم. تغییر قانون اساسی را مخالف مصالح مملکت میدانم اگر قانون اساسی متزلزل شد مملکت ممکن است به خرابی بیفتد اینگونه تغییر قانون اساسی سابقه می شود که قانون را سست و متزلزل می کند در انتها مصدق از مجلس بیرون میرود تا در تغییر قانون اساسی نقشی نداشته باشد (جمع اوری اسناد توسط امیر حسین خنجی بر گرفته از سایت شخصی ایشان ایران تاریخ)
تلاش رضاخان در سال های 3-1302 برای استقرار نظام جمهوری می توانست موفقیت آمیز باشد به شرط آنکه مدرس با بی باکی و با حرارت تمام به مخالفت با آن بر نمی خاست و یکی دو رویداد معجزه آسا هم اتفاق نمی افتاد. اما پیش از شکست کامل تلاشهای جمهوری خواهانه، موتمن الملک نماینده منفرد و رئیس مجلس آشکارا رضاخان را نکوهش و ملامت کرد. رضاخان از مقام نخست وزیری استعفا داد و به خانه اش در شرق تهران رفت، اما وقتی فرماندهان ارتش طی تظاهرات و اجتماعات حالتی تهدید آمیز به خود گرفتند، گروه بزرگی از سیاستمداران و نمایندگان مردم(از جمله مصدق) رضاخان را با کبکبه و دبدبه تمام به تهران و به ست سابقش بازگردانیدند ... در زمان ارایه لایحه خلع قاجار از سلطنت و ایجاد سلسله پهلوی، مصدق طولانی ترین و مستدل ترین سخنرانی را انجام داد. وی به بر شمردن اقدامات رضاخان در زمینه تامین امنیت و ثبات کشور می پردازد. او می گوید وجود سردار سپه در مقام نخست وزیری برای کشور سودمند است و او از نخست وزیری رضاخان حمایت می کند. اما اگر شاه شود چون به موجب قانون اساسی مسئولیتی نخواهد داشت استفاده ای که مملکت حالا از او می کند دیگر نخواهد بود. بنابراین اگر شاه بشود به صورت یک رئیس دولت بی قدرت درخواهد آمد و در آن صورت مثل این است که دست های کشور را از پیکرش جدا کرده باشند. اما اگر هدف آن است که رضاخان به یک شاه دیکتاتور تبدیل شود: اگر سرم را ببرند و اندام های بدنم را قطعه قطعه از هم جدا سازند، هرگز با چنان امری موافقت نخواهم کرد. بعد از بیست سال خون ریزی در راه آزادی و دموکراسی، آیا شما قبول می کنید که یک نفر هم شاه باشد هم نخست وزیر و هم فرمانروا؟ اگر نظر و قصد آقایان این است، این ارتجاع صرف است، استبداد خالص است و چنین نظامی حتی در زنگبار هم وجود ندارد."
همایون کاتوزیان، مصدق و نبرد قدرت، ص 65-66
در بین علما سید ابوالقاسم کاشانی از استقرار دودمان پهلوی حمایت می کرد(مصدق و نبرد قدرت-کارتوزیان ص 67)
او به نفع سلطنت رضا شاه رای داد و در اوایل سلطنت نیز در مراسم اعیادحضور می یافت و در بسیاری از موارد سعی می کرد با مکاتبه و توصیه به ریس الوزا و سایر مسوولان رژیم از حقوق ملت دفاع کند و سعی داشت از طریق مجلس بر روند امور تاثیر گذارد.رویه ایت الله کاشانی پس از چندی به مخالفت تبدیل شد(بصیرت منش -علما و رژیم شاه ص 524)
بخوانیم خطبه امام جمعه تهران در مجلس تاجگذاری رضا شاه را در 5 اردیبهشت 1305: منت خدای را که تاج کنونی را افسر سری کرد که به نیروی فعل و درایت و الطاف ربانیت مقام سلطنت ایران را احراز فرموده از حضرت احدیت تمنا داریم که بیش از پیش در حفظ اساس دیانت و مقام روحانیت توجه فرموده که موجب تشکر عموم ایرانیان و بقای سلطنت در ان دودمان خواهد بود(تاریخ اجتماعی و سیاسی و نظامی واقتصادی ایران رضا شاه کبیر-گرامی -ص143)
دیدیم که رضا شاه متمایل به جمهوریت بود و روحانیت که قالب مجلس و پرطرفدار و با نفوذ در توده های مردم بودند با این حرکت مخالفت و کوشش در به تخت نشاندن رضا شاه داشتند.حال ایا پذیرفتن مقام سلطنت از سوی رضا پهلوی ایا کاری درست بود؟ می خوانیم در این باره نظر یک محقق را راجب اوضاع انزمان که هرچند مختصر است ولی دورنمای ان روزگار را بتصویر کشیده: شکست انقلاب مشروطه بدلیل دیکتاتوری رضا شاه نبود بلکه دیکتاتوری رضا شاه به علت شکست انقلاب مشروطه بود. مشروطه در همان اوج پیروزی خود در مجلس دوم شکست خورد.در سال 1299 که رضا خان سپه سالار در صحنه حاضر شد 12 سال از مجلس دوم می گذشت در این فاصله حکومت مرکزی از حرکت باز ایستاد بود.حکومت خودمختار اذربایجان و گیلان اعلام شده بود و خانهای عشایر بر کردستان و فارس و خوزستان و بلوچستان تسلط یافته بودند.اینگلیسها در پی جدا کردن اندامهای سالم ایران از پیکر پاره پاره ای مملکت بودند.احمد شاه جواهراتش را بسته بود و اماده سفر به اروپا و فرار بود.چیزی از انقلاب مشروطه نمانده بود که نیروهای فرصت طلب و واپسگرا و بیگانه پرست باقی گذاشته باشند(نگاه از بیرون-داریوش همایون-ص203)
گفتار دوم
برسی کودتای 3 اسفند 99:
هنوز چگونگی این کودتا برای محققان در ابهام است که البته چند تنی نظره هایی دارند ولی کافی نیست .ما در اینجا به ذکر برخی از اسناد منتشره که اصالت دارند و زایده استدلال محققان(که برخی با توهم به این موضوع داستانپردازی کردند) نیست می پردازیم تا شاید برخی از ابهامات را رفع کنیم و البته دانستن وقایع بلافاصله پیش از 1299 ناچارا باید بیان شود تا درکی از اوضاع و احوال انزمان و واقعیت انجام شده برای مخاطب از ان روزگار تصور شود متاسفانه ابهامهای سیاسی این ماجرا با ابهامات تاریخی ان ابهام در این موضوع را دو چندان کرده با اینکه طبق قانون اسناد محرمانه اینگیس بعد از مدت 30 سال برای محققین رونمایی می شود ولی بار دایره المعارف بریتانیکا چاپ 1998 در این باره می نویسد: بر خلاف ایالات متحده امریکا و اتحاد شوروی پیشین سازمانهای اطلاعاتی بریتانیا بخش عمده ای تاریخ سازمان خویش را با بالاترین میزان پنهانکاری مورد محافظت قرار می دهند
اما اوضاع کمی قبل 1299 برای ایران و ایرانی چگونه می گذشت.؟
کار ستمکاری در تمام مملکت بخصوص در نقاطی که حکومت ایالتی هست شدیدتر از دوره استبدادی شده و مردم ناچار به قوای اجنبی متوسل شده اند که سیاست اجنبی نیز همین است(دولت ابادی-حیات یحیی-جلد 3ص262)
سازمانها و دوایر دولتی بقدری خراب است که براستی نبود شان از بودنشان برای اسایش مردم بهتر است.ریس تازه دولت هم مجبور شده بگوید اطاعت چون هر کار محتاج است به پول و پول را بانک شاهی باید به دولت بدهد و البته با اجازه سفارت اینگلیس(دولت ابادی -حیات یحیی ص 263 جلد 3)
شاه جوان بی علاقه به مملکت بود چنان که می گوید(دیدم که مردم ما با پدرم چه کردند.پس باید تحصیل مال کرد و تا ممکن شد اینجا ماند سپس به یک مملکت ازاد رفت و در انجا زندگانی کرد).عمده وجود نقدینه داران اعمم از شاه ودرباریان و روحانی نمایانان و رجال دولت در بانک شاهنشاهی اینگلیس جمع شده بودند(دولت ابادی -حیات یحیی-جلد4 ص177 و 204)
همه اینها(مصیبتها)بر می گردد به نبود یک مرد یک مرد توانا که قد علم نموده و پیش از هر کاری قوای صالح فکری را در وجود علاقمندان به اصلاحات اساسی هر قدر هم ضعیف باشد تمرکز داده و با تشکیل قوای نظامی مختصری طرق و شوارع را امن نموده راه را بر بهانه جویی بیگانگان ببندد و وسایل اساسی اصلاحات مملکت را پدید اورد(دولت ابادی-حیات یحیی-جلد 3 ص251)
مجلس دایر شد با نمایندگانی که بیشتر انها لیاقت برای ان مقام را نداشتند و نظامنامه انتخابات انها به به قوت ملکی یا به نفوذ روحانیت و یا طرفداری از بیگانگان به کرسی نمایندگی نشستند(دولت ابادی-حیات یحیی-جلد 3 ص281) ادامه دارد
ادامه برسی وضعیت کشور و مردم بلافاصله پیش ازکوتای 3 اسفند 99:
نا امیدی سرتاسر مملکت را فرا گرفته با هر کس سخن از اصلاحات می گویی بغیر از نمی شود و کار گذشته یعنی تغدیر امور از دست داخله خارج است جوابی شنیده نمی شود(دولت ابادی-حیات یحیی ج3ص263)
صدها هزار نفر از مردم در این مملکت بطور منظم از گرسنگی و حصبه و وبا می مردند.روح مردم این کشور از فرط رنج کشیدن بکلی فلج شده است(کالدول-خاطرات-به نقل از جنایت و مکافات شجاع الدین شفا ص 655)
در 14 سال اول مشروطیت 37 کابینه پیاپی در ایران تشکیل شد یعنی بطور متوسط هر چهار ماه یک دولت جدید بر سر کار می امد.در این دولتها مهره ها همانهایی بودند که بودند.16 تن به دفعات ریس الوزا شدند و 54 تن هر کدام از یک تا هشت نوبت وزیر الوزرا شدند(هماینوفر-مقاله شاه یا وزیر-نقل از هفته نامه کیهان)
اخرین کابینه دوران مشروطیت پیش از رضا شاه کابینه مشیرالدوله بود که اول ابان 1302 استعفا کرد و این 66 کابینه دوره مشروطیت بود که تا ان تاریخ از عمرش تنها 18 سال می گذشت(شمیم-ایران در دوره سلطنت قاجار-ص 496)
از ارتش و ژاندارمری خبری نبود...فرماندهان سربازان در شمال روسها بودند و در جنوب اینگلیسها...خارجیان شیلات و نفت و گمرکات و پست و تلگراف و بانکها را تحت اداره خود داشتند و صنعت و کشاورزی و تجارت در قرون وسطی قرار داشت...تنها یکصدم مردم ایران سواد داشتند... در سرتاسر مملکت تنها یک مدرسه متوسطه وجود داشت... راه اهن و برق و تلفن و جاده شوسه برای ایرانیان رویایی بیش نبود...اشرار مسلح خود دادگاههای مخصوص داشتند و به میل خویش عدالت را اجرا می کردند در حالی که رسما سازمان قضایی در دست روحانیون بود که اکثرشان دستخوش فساد بودند...راهها بقدری ناامن بود که برای مسافرت از تهران به مشهد میبایست به روسیه رفت و از ان کشور عبور کرد...کشور دچار هرج و مرج و قحطی و مردم گرفتار گرسنگی بودند و در عوض فئودالها و خانهای ایالات و مالکان بزرگ با همدستی اخوندهای متنفذ پیوسته قدرت بیشتری کسب می کردند.چنانکه در ان واحد جنگلی ها در شمال و شیخ خزعبل در جنوب و عمال قشقایی در فارس و گردنکشان در اصفهان با حمایت کنسولگری اینگلیس به چپاول مردم مشغول بودند.بازارهای تعذیه و روضه خانی رونق بی سابقه داشت و شیوع تریاک غوغا می کرد(خاطرات رضا شاه نقل از محمد رضا شاه پهلوی- ماموریت برای وطنم-فصل اول)
ایران به سرعت بسوی قطعه قطعه شدن می رفت.در کرانه جنوب باختری خزر جمهوری جنگی امیزه ای از ارمانخواهی و سرگشتگی خونبار عرضه می کرد.در بخشی از خوزستان شیخ خزعل می کوشید تا فاصله خود را از مرکز بیشر و بیشتر کند.در بلوچستان استعمار به بهانه حفظ خطوط تلگراف مناطق وسیعی را در اشغال خود داشت.چندین قدرت خارجی از حقوق ویژه کاپیتالسیون در ایران برخوردار بودند.مملکت چیزی به نام ارتش نداشت...فئودالیسم بی سوادی و فقر بیماری و هرج و مرج و جهت گم کردگی ملی افق اینده ایران را تیره و تار میکرد.از مشروطه سایه ای بیش نمانده بود(هفته نامه کیهان-چاپ لندن 2 اسفند 1363)
از آنجایی که مستند اخیر رضا شاه موجب اعتراضات عدّهای از مخالفان پهلوی شده است
و اعتراضات هر روز شدید تر و حالتی عصبانی تر میابند, بنابراین از من و تو در خواست مستند دیگری میشود.
من و تو دقت کند که در مستند جدید : ۱- زندگی مردم قبل از آمدن رضا خان را بسیار بیشتر و بهتر به نمایش بگذارد. آن دموکراسی که در دوران قاجار داشتیم چگونه بود، و اینکه اصلا بدون وجود شناسنامه و ثبت احوال و نام خانوادگی سیستم رای گیری چگونه عمل میکرد.و اینکه رضا قلدر چگونه آن سیستم هوشمندانه را کاملا از بین برد،
دوم اینکه در این دموکراسی نمایندگان فعال مجلس،برای مشکلات جامعه، سواد بهداشت رفاه,چه میکردند و چه زیر ساختهایی انجام شده بود که باز رضا شاه با دیکتاتوری آن را از بین برد
سوم: مردان بسیار عملگرا و دلسوز ایران و ایرانی را بیشتر زوم کنند که تا اینکه بهتر متوجه شویم چرا رضا خان آنها را کنار گذاشت.
چهارم اسناد بیشتری رو کنند تا همه بدانیم رضا خان نوشیدنی انرژی زا مصرف میکرده تا اسمش اینچنین در تاریخ بماند ....وگرنه یک انسان عادی که هر روز نمیتواند از سپیده تا غروب بر پشت اسب یا پیاده، زمستان و تابستان آن هم در سنّ ۵۰ سالگی از این سؤ به آن سؤ برود و همه موارد را با دیکتاتور بازی چک کند
چند تصویر کمکی برای مستند جدید:
ادایِ گداها را در آوردن یکی از سرگرمیهای مردم زمان دموکراسی مرفه قاجار
احمد شاه در مجلس همراه با آخوندها در حال بررسی اوضاع کشور و دموکراسی
پیاده سازی دموکراسی و قانون در زمان قاجار
اجرایِ احکام دمکرات اسلامی در زمان قاجار
بر گذاری مراسم تعزیه خانی و عزاداری حسینی در جهت پیشرفت دموکراسی
زندانیان زمان قاجار در فضایی بسیار آزاد همراه با رعایت حقوق بشر
دموکراسی قاجار به معتادها کاری نداشت، آنها تمام روز میخوابیدند متأسفانه رضا قلدر بساط اعتیاد را بر چید.
باز دید احمد شاه قاجار و حیرت همراهانش از هواپیمایِ ملخ دار و کمک به پیشرفت تکنولوژی در میهن
و ....
در مستند جدید لطفا من و تو بیشتر مشخص کند که ایران ما در زمان قاجاری چگونه کاملا مستقل بود و مستشاران روس و انگلیس اصلا کوچکترین دخالتی حتا در سفر کردن پادشاهان قاجار نداشتند ولی رضا خان پایِ آنها را به کشور باز کرد...
من و تو فراموش نکند که رضا قلدر در حالی قجر را سرنگون کرد که احمد شاه همراه با تمام شهزادگان قاجار و نمایندگان مجلس در حال آبادانی کشورش و خدمت به میهن بود.
علاوه بر آن، من و تو چندین بلوک سیمانی نمادین ( آرامگاه خراب شده رضا شاه ) بگذارد تا مخالفین باز هم با مته آن را دریل کنند تا نسبت به این مستند دروغین ساخته شده کمی جبران شود.
در پایان تقاضا میشود اسناد و مدارک دیگری که از دید نگارنده غافل مانده را ضمیمه نمائید تا تحت پروندهای کامل برای این شبکه ارسال کنیم.
کاملا محترمانه و با تمام جزئیات برایم توضیح میداد. گفت اگر بیشتر از ۷۵ هزار یورو نقد سپردهگذاری کنم، نامم در فهرست مشتریان ویژه بانک ثبت میشود و میتوانم از انواع امکانات و تسهیلات آن استفاده کنم. صراحتا گفت که در این صورت میتواند ویزای دو ماههام را نادیده بگیرد و ترتیب افتتاح یک حساب دائمی را برایم بدهد. من هم ذوقزده قبول کردم. نامم را پرسید تا برایم از مسئول مربوطه وقت ملاقات بگیرد. یکی دو بار فامیلیام را تکرار کردم اما متوجه نشد. با خنده خواست پاسپورتم را به او بدهم تا از روی آن نامم را یادداشت کند. درست در همین لحظه بود که همه چیز فرق کرد. اول خندهاش یخ زد اما فورا خودش را جمع و جور کرد. خواهش کرد چند دقیقه منتظر بمانم. از صندلیاش بلند شد و به قسمت اداری رفت. بعد از چند دقیقه برگشت، به من نگاه کرد و گفت: «واقعا متاسفم اما ما در این بانک نمیتوانیم برای ایرانیها حساب باز کنیم.»
اینها را حمیدرضا، یک ایرانی ۴۲ ساله میگوید که سال گذشته ویزای توریستی ورود به فرانسه را گرفته بود.
«با هزار بدبختی ویزا گرفتم. رفتار کارکنان سفارت در تهران واقعا بیادبانه است. مطمئنم در کشور خودشان با حیوانات خیلی محترمانهتر برخورد میکنند. آخرش هم به همسرم و دختر کوچکمان ویزا ندادند تا خیالشان راحت باشد که بر میگردم. فکر میکردم اگر بتوانم در فرانسه یک حساب بانکی داشته باشم، کارمان برای گرفتن ویزا در دفعات بعد راحتتر میشود که نشد.»
کشور مسلمان و آسیایی اندونزی آخرین کشوری است که اعلام کرده شهروندان ایران دیگر نمیتوانند در فرودگاههای این کشور، ویزای ورود را روی پاسپورت خود داشته باشند.
قبل از اندونزی، گرجستان هم به طور یک جانبه قرارداد لغو روادید با اتباع ایران را باطل اعلام کرده بود و ایرانیان از مردادماه برای ورود به این کشور باید درخواست ویزا کنند.
در رتبه آخر اعتبار
«هنلی و شرکا» یک شرکت بینالمللی است که در زمینه اقامت و شهروندی فعالیت میکند. این شرکت، سالانه، گزارشهایی درباره اعتبار پاسپورت کشورهای مختلف جهان تهیه و منتشر میکند که به عنوان معیاری از میزان اعتبار و شخصیت شهروندان آنها در جامعه بینالملل مورد توجه قرار میگیرد.
در گزارش سال ۲۰۱۲ «هنلی و شرکا»، پاسپورت ایرانی جزو بیاعتبارترین پاسپورتهای جهان بود.
در میان تقریبا ۱۰۰ کشوری که اعتبار گذرنامه آنها در این گزارش سنجیده شد، ایران در کنار افغانستان در رتبه ۹۶ قرار داشت.
بر اساس این گزارش، شهروندان ایرانی در سال ۲۰۱۲ برای سفر تنها به ۳۷ کشور جهان نیازی به درخواست ویزا نداشتند. این کشورها اکثرا در آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی قرار دارند.
آنگونه که «هنلی و شرکا» بررسی کرده، فقط پاسپورت کشورهای نپال، لبنان، پاکستان و افغانستان، از پاسپورت ایرانی بی اعتبارتر هستند.
بخشی مهم از حس تحقیر جمعی
سعید پیوندی، استاد جامعهشناسی دانشگاه پاریس میگوید: «بیاعتباری پاسپورت ایرانی، بخشی مهم از حس تحقیر جمعی است که ایرانیان در سراسر جهان با آن روبرو هستند.»
به گفته آقای پیوندی، شهروندان ایرانی وقتی میبینند که اعتبارشان تا این حد در جامعه بینالمللی پایین است، دچار احساس تفاوت با دیگران و تحقیر جمعی میشوند. به همین خاطر است که مسئولان حکومتی و حامیانشان خیلی تلاش میکنند تا این حس را تسکین دهند و بگویند درست است که دولتها با ما خوب نیستند ولی در عوض ما در نزد افکار عمومی کشورها محبوب هستیم.
گزارش «هنلی و شرکا» حاکی از آن است که گذرنامه کشورهایی مانند آنگولا، اتیوپی، جیبوتی، لیبی، بنگلادش، بوسنی و هرزگووین، مصر، تایلند، امارات متحده عربی، ویتنام و مالزی، وضعیت بهتری از گذرنامه ایرانی دارند.
از عرش تا فرش
البته اوضاع همیشه به این سیاهی نبوده است. پیش از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ و در اواخر حکومت پهلوی، شهروندان ایران میتوانستند بدون درخواست ویزا به بسیاری از کشورهای جهان از جمله بیشتر کشورهای اروپایی سفر کنند.
در آن هنگام کشورهایی مانند فرانسه، آلمان غربی، بریتانیا، ایتالیا، سوئد، ژاپن، کره جنوبی و... از ایرانیان بدون ویزا پذیرایی میکردند.
وقوع انقلاب و حمله دانشجویان موسوم به «مسلمان پیرو خط امام» به سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری پرسنل آن، آغازگر روند افول پاسپورت ایرانی بود.
اکنون سالهاست که شهروندان ایرانی مجبورند برای وارد شدن به سفارتخانه کشورهای مختلف در تهران، ساعتها در صفهای طولانی بایستند و از چند ماه قبل وقت سفارت بگیرند.
گزارشهای متعددی هم از رفتار توهینآمیز کارکنان سفارتخانههای خارجی در تهران با اتباع ایرانی در سالهای اخیر منتشر شده است.
«کشوری که به قهقرا میرود»
آقای پیوندی میگوید: «معیارهای مربوط به اعتبار پاسپورت کشورها میتوانند در طول زمان تغییر کنند. اتباع یک کشور میتوانند در یک مقطع زمانی به آسانی به کشورهای دیگر مسافرت کنند اما اتفاقات بعدی میتواند شرایط را متفاوت سازد.»
او ایران را یکی از «برجستهترین نمونهها» در این وضعیت میداند: «کشوری که قبل از سال ۱۳۵۷ به دلیل رابطه دولتش با دنیا و شرایط اقتصادی، تسهیلات زیادی برای شهروندانش در دنیا وجود داشت، به مرور زمان دچار وضعیتی کاملا متفاوت میشود.»
به گفته این استاد جامعه شناسی دانشگاه پاریس، حکومت یک کشور، تاثیر بسیار زیادی بر تصویر آن کشور در جامعه بینالملل میگذارد و در شرایطی که دولت ایران روابط خوبی با بسیاری از کشورهای جهان ندارد، تصویری که از این کشور در دنیا ثبت شده، تصویر کشوری است که به قهقرا میرود.
بازگشت احترام
شاید به همین خاطر بود که حسن روحانی، رییس جمهوری منتخب ایران، در جریان تبلیغات انتخاباتی خود «قول» داد تا «احترام» را به پاسپورت ایرانی بازگرداند.
احترامی که حتی ارشدترین مقامهای حکومتی جمهوری اسلامی هم اذعان دارند که قبل از انقلاب وجود داشت و پس از انقلاب دیگر اثری از آن باقی نمانده است.
اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در خردادماه امسال گفته بود: «ایران کشوری عزیز بود. من خودم با ماشین همه کشورهای اروپایی را گشتم و رانندگی کردم. از این کشور به آن کشور میخواستم بروم، فقط پاسپورت را نشان میدادم. حالا به جایی رسیدیم که مردم امروز میترسند زن خودشان را با خود به سفر خارجی ببرند چون بیاهانتی [بی احترامی] میشود.»
البته در حکومت ایران، همه مانند آقای هاشمی فکر نمیکنند.
سرتیپ پاسدار محمدرضا نقدی، رییس سازمان بسیج مستضعفین در آبان ماه ۱۳۸۹گفته بود: «شما به هر کجای دنیا که سفر میکنید، فقط کافی است پاسپورت خود را نشان دهید تا ببینید چقدر مردم دنیا به شما عشق و علاقه دارند.»
سعید رفیعی، یکی از مسئولان آژانس مسافرتی لندن در بریتانیا میگوید: «پاسپورت همان پاسپورت است ولی تغییر شرایط سیاسی، اقتصادی، روابط میان دولتها و تحریمهای بینالمللی است که مشکلات را هر روز بیشتر میکند.»
آقای رفیعی اضافه میکند: «ما قبلا مسافر زیاد داشتیم، ویزا هم زیاد میگرفتیم. اما الان هم به علت شرایط اقتصادی و افزایش قیمت ارز، از تعداد مسافران کاسته شده و هم سختگیری سفارتها درباره ایرانیها نسبت به قبل بسیار بیشتر و صدور ویزا خیلی کمتر شده است.»
دموکراسی، رفاه، پاسپورت معتبر
«هنلی و شرکا» در گزارش سال ۲۰۱۲ خود آورده که دانمارک، کشور دمکراتیک و ثروتمند شمال اروپا، معتبرترین گذرنامه را در میان تمام کشورهای جهان دارد. شهروندان دانمارک در سال گذشته میتوانستند بدون دریافت روادید یا ویزا به ۱۶۹ کشور جهان سفر کنند.
رتبه دوم به طور مشترک به سه کشور سوئد، فنلاند و آلمان اختصاص دارد که باز هر سه از کشورهای دموکراتیک و توسعهیافته شمال و مرکز اروپا هستند. شهروندان این کشورها در سال ۲۰۱۲ امکان مسافرت بدون ویزا به ۱۶۸ کشور جهان را داشتهاند.
بریتانیا، فرانسه، هلند و بلژیک، چهار کشور دیگر اروپایی هستند که شهروندان آنها امکان سفر بدون ویزا به ۱۶۷ کشور جهان در سال ۲۰۱۲ را داشتند و بدین ترتیب دارای سومین پاسپورت معتبر در تمام دنیا بودهاند.
رتبه چهارم به دوکنشین لوکزامبورگ از ثروتمندترین و کوچکترین کشورهای جهان رسیده که شهروندان آن توانستهاند به ۱۶۶ کشور بدون ویزا سفر کنند.
ایتالیا دیگر کشور اروپایی نیز در کنار لوکزامبورگ قرار دارد و تازه در اینجاست که نوبت به کشوری غیر اروپایی میرسد؛ ایالات متحده آمریکا که شهروندانش در سال گذشته میتوانستند به ۱۶۶ کشور بدون روادید سفر کنند.
رضاخان، اگر کاری کرده وظیفهاش بوده. این روزها بوی گندِ سلطنت هم بس آزار دهنده شده. کسی آیا از اینها سخن میگوید: 1-انحلالِ قانونِ مشروطه و مجلس 2-برپایی استبدادیترین استبدادِ تاریخِ ایران 3-زمینخواری گسترده از دهقانهای روستایی که تنها بخشی از آن را احمد کسروی برملا کرده است 4-کشتنِ میرزاده عشقی و دیگران و آزار و اذیتِ بسیاری دیگر از قبیلِ عارفِ قزوینی (بهار هم با شانس از ترور نجات پیدا کرد). 5-حمایت و دوستی با فاشیسم:
در قسمت پایین عکس به زبان آلمانی نوشته است:
اعلیحضرت همایونی رضا شاه پهلوی شاهنشاه ایران با بهترین آرزوها برلین 12 مارس 1936 - امضای آدولف هیتلر
P.S🙁شخصِ خاصی مخاطب نیست، بلکه حال و هوای این روزهای بحثهای سیاسی-قهوهخانهایِ امروزِ ایران مدنظر است).
نشون دادن دستاوردهای رضاشاه بدون توجه به فاکتور زمان نادرسته، حتی در همین جمهوری اسلامی که از نظر من یک نوع طاعون سیاسی! هم هست با گذشت سی و اندی سال پیشرفت های قابل ملاحظه ای در کشور رخ داده و حتی در کشورهای هایی مثل عربستان با وجود اینکه از نظر سطح فرهنگ عقب مونده تر میبینمشون هم گذشت زمان حداقل ظاهر رو تا حدی تغییر داده.
یکی باید از این دوستان مدافع سوال کنه برای پیشرفت همون مجلس مشروطه نیم بند و مستقل هم باید نابود میشد!؟:))
نشون دادن دستاوردهای رضاشاه بدون توجه به فاکتور زمان نادرسته، حتی در همین جمهوری اسلامی که از نظر من یک نوع طاعون سیاسی! هم هست با گذشت سی و اندی سال پیشرفت های قابل ملاحظه ای در کشور رخ داده و حتی در کشورهای هایی مثل عربستان با وجود اینکه از نظر سطح فرهنگ عقب مونده تر میبینمشون هم گذشت زمان حداقل ظاهر رو تا حدی تغییر داده.
یکی باید از این دوستان مدافع سوال کنه برای پیشرفت همون مجلس مشروطه نیم بند و مستقل هم باید نابود میشد!؟:))
مطمئن باشید اگر شخصی مانند رضا شاه نبود امروز ما یک چیزی در حد افغانستان بودیم شاید هم کمتر . وقتی شما میتوانید از فاکتور زمان و پیشرفت ناخواسته به واسطه گذر زمان صحبت کنید که همین روند برای سایر کشورها هم طی شده باشد !
چرا افغانستان اینچنین نشد ؟ چرا بسیاری از کشورهای آفریقایی پیشرفتی نداشتند ؟ چرا پاکستان هنوز کشوری عقب مانده است؟ و بسیاری نمونه های دیگر .
نه وظیفه اش نبوده . میتوانسته مثل باقی پادشاهان قاجار فقط بدزدد و بچاپد و بعد هم به انگلیس و روسیه و ... فرار کند . درسته که مستبد بود ولی در عین حال میهن پرست هم بود و همین میهن پرستیش بوده که باعث شده دست کم امروز قاطی باقی کشورهای دور و برمون یک حرفی برای گفتن داشته باشیم .
قانون مشروطه و مجلس قبل از رضا شاه فاتحه شان خوانده شده بود زمانی که رضاشاه به قدرت رسید اصلن مشروطه ای دیگر در کار نبود ! اگر انتقاد شما بر این است که چرا دوباره مشروطه و مجلس را احیا نکرد یا تلاشی در این باره نکرد این بحثی دیگر است و البته وارد هر چند که یک سری جانوار مثل مدرس و سایر آخوندهای شپشوی زمان مانند امروز همواره وجود داشته اند که با هرگونه نظام جمهوری مخالفت کنند ولی به هر حال این انتقاد وارد است . میتوانست به هر حال پس از رسیدن به قدرت نظام جمهوری مد نظرش را ایجاد کند .
این هم از آن بزرگنمایی ها و ادعاهای عجیب و بزرگنمایی شده ی شورشیان 57 است که مدام تکرار میشود ! بله جکومت رضاشاه استبدادی بود و کسی هم منکرش نیست . ولی استبدادی ترین استبداد تاریخِ ایران نامیدنش بی انصافی است .
4-کشتنِ میرزاده عشقی و دیگران و آزار و اذیتِ بسیاری دیگر از قبیلِ عارفِ قزوینی (بهار هم با شانس از ترور نجات پیدا کرد).
میخواید هر کس دیگه ای هم که کشته شده ببندید به رضاشاه ؟ سندی هم دارید که رضاشاه عشقی را کشته ؟ اینکه یکی از دوستانش خبر محرمانه شنیده شده سند ؟! خوبه که دوستان قاضی نشدند وگرنه همین طوری بدون سند و از روی شنیده ای که معلوم نیست ادعای دروغ است یا خیر حکم صادر میفرمودند . احیانن نمیخواهید امثال مدرس را هم بگذارید در لیست مظلومان کشته شده به دست رضاشاه ؟ چون این جانور واقعن به دستور رضاشاه کشته شده . نواب صفوی چه ؟ به هر حال خاندان پهلوی وی را دستگیر و اعدام کرده .
من بالاتر هم گفتم منکر استبدادی بودن حکومتش نیستم ولی همان طور که شما همه چیز را به زمان پاس میدهید بیایید اندکی فقط اندکی هم انصاف داشته باشید و همین حکومت استبدادی را هم به موقعیت مکانی و زمانیش پاس بدهید !
این را میشود نوشت به پای بیسوادی اش . فکر میکرد اگر با آلمان دوست باشد میتواند خیلی زود تر کشور را توسعه دهد . و اگر تنها اندکی زود تر آلمانیها را از ایران اخراج میکرد شاید تاریخ به شکل دیگری رقم میخورد . نقد منصفانه هرگز ایرادی ندارد . ولی حمله هایی که از سر نفرت و کینه باشد داستانش فرق دارد . اینکه شخصی به کشور خدمت کرده را بگوییم وظیفه اش بوده و بعد فقط بچسبیم به نقاط سیاه حکومتش . دست آخر هم بیاییم با یک قیاس مع الفارق چهار تا پیشرفت چُسکی جمهوری اسلامی را مقایسه کنیم به کنفیکون فرهنگی / اقتصادی که در آن دوران به وقوع پیوسته اوج بی انصافیست .
شخصن تمامی تاریخی که توسط شورشیان 57 و جمهوری اسلامی در مورد حکومت پهلوی ها نوشته شده و یا به چاپ رسیده را مشتی دروغ و اراجیف و نقل های تحریف شده میدانم .
دروغهایی مانند رضا شاه برای انگلیسی ها راه آهن سراسری احداث کرد .
بله هیچ شکی نیست که حکومت رضاشاه یک حکومت استبدادی بوده ولی در عین حال هیچ شکی هم نیست که رضاشاه پدر ایران مردن و نوین است . هر چند که جمهوری اسلامی دارد مادر ایران مدرن و نوین را ....
اینها فهرست میراث رضاشاه است :
رضاشاه برای سامان اداری و اقتصادی کشور، چه در جایگاه پادشاه و چه در جایگاه نخستوزیر و وزیر جنگ، کارهایی کرد که برخی از آنها عبارتاند از :
دستور به سر گذاشتن کلاه پهلوی به جای دستار و عمامه به همهٔ مردم در سال ۱۳۰۳ خورشیدی (در پست نخستوزیری) متحدالشکل کردن لباس مردان (جایگزینی کلاه پهلوی با کلاه شاپو) و اجباری کردن کت و شلوار و کفش مردانه به جای لباسهای سنتی کشف حجاب (تغییر لباس زنان از پیچه و روبند به لباس و کلاه فرنگی و بازکردن صورت) ایجاد دادگستری تهیه و تصویب نخستین قانون مدنی ایران بنیانگذاری ثبت اسناد بنیانگذاری ثبت احوال و اجباری کردن برگزیدن نام خانوادگی و صدور شناسنامه لغو کاپیتولاسیون اسکان عشایر براندازی خانسالاری (ملوک الطوایفی) یکی کردن نیروهای نظامی و تشکیل ارتش ایران بنیانگذاری بانک سپه (نخستین بانک ایرانی) بنیانگذاری بانک ملی ایران بنیانگذاری بانک فلاحتی بنیانگذاری بیمه ایران ساخت راهآهن سراسری ایران (از خلیج فارس تا دریای خزر) جادهسازی، پلسازی و تونلسازی در کشور (به ویژه جادههای تهران به شمال) گسترش صنایع بنیانگذاری رادیو ایران (نخستین ایستگاه رادیویی ایرانی) بنیانگذاری خبرگزاری پارس (نخستین خبرگزاری ایرانی) بنیانگذاری دانشگاه تهران (نخستین دانشگاه ایرانی در ایران) بنیانگذاری فرهنگستان ایران (برای تقویت زبان و ادب فارسی) تغییر تقویم رسمی ایران از تقویم هجری قمری به تقویم خورشیدی جلالی (تغییر ماههای حیوانی به ماههای اوستایی) تغییر نام رسمی کشور در مجامع بینالمللی از پرشیا به ایران در سال ۱۳۱۴.
هر طوری که حساب کنید خدماتش از استبداد و زمینخواری و ... اش بیشتر است . به همین دلیل در کنار انتقاد های فراوانی که بهش وارد است همواره شخصی است که به ایران خدمت کرده . بعد از اسلام خیلی کم پیدا میشوند افرادی که پس از به قدرت رسیدن به فکر کشور باشند . تقریبن نداریم
مطمئن باشید اگر شخصی مانند رضا شاه نبود امروز ما یک چیزی در حد افغانستان بودیم شاید هم کمتر .
وقتی شما میتوانید از فاکتور زمان و پیشرفت ناخواسته به واسطه گذر زمان صحبت کنید که همین روند برای سایر کشورها هم طی شده باشد !
چرا افغانستان اینچنین نشد ؟
چرا بسیاری از کشورهای آفریقایی پیشرفتی نداشتند ؟
چرا پاکستان هنوز کشوری عقب مانده است؟
و بسیاری نمونه های دیگر .
ببین میلاد من کارهایی که رضاشاه انجام داد رو نمیخوام انکار کنم و ازش یک هیولا کاملا سیاه بسازم ولی میخوام فقط یک مثال رادیکال بزنم تا بخشی از زاویه دیدم رو درک بکنی:استالین بعد از به قدرت رسیدن اقتصاد، علم و قدرت نظامی شوروی سابق رو کن فیکون کرد ولی هزینه هایی که در این راه انجام شده،میزان اثر بخش بودن برنامه ها و رفتار استالین رو نمیشه نادیده گرفت.
بابا افغانستا بدبخت که یه زمانی اینطوری بود:
اگر بلایی که شوروی و طالبان سر افغانستان اوردند رو سر ایران میاوردند بعید میدونم وضعمون بهتر از اونها میشد باشه.
پاکستان هم هرچند بدبختی کم نداره ولی حداقل کشوری هست که با وجود داشتن مسلمون های متعصب و افراطی نخست وزیر زن داشته!بعد هم بخشی از وضعش به خاطر کودتاهاست و بخش دیگش هم به خاطر مناطق قبیله ای و به شدت متعصب.حالا شاید باید به روش رضاشاه این قبیله ها رو متفرق میکردند تا کشور پیشرفت بکنه:))
حالا تو چطور این مقایسه رو میکنی،آیا افغانستان یا پاکستان مثل ایران نفت دارند،آیا ایران مثل کشورهای آفریقایی مورد نظر مستعمره کامل بوده؟(این تازه در مورد اون هایی هست که ثروت و ذخایر طبیعی زیاد قابل مقایسه با نفت داشته باشند)
ببین میلاد من کارهایی که رضاشاه انجام داد رو نمیخوام انکار کنم و ازش یک هیولا کاملا سیاه بسازم ولی میخوام فقط یک مثال رادیکال بزنم تا بخشی از زاویه دیدم رو درک بکنی:استالین بعد از به قدرت رسیدن اقتصاد، علم و قدرت نظامی شوروی سابق رو کن فیکون کرد ولی هزینه هایی که در این راه انجام شده،میزان اثر بخش بودن برنامه ها و رفتار استالین رو نمیشه نادیده گرفت.
من هم تمام حرفم همینه ، بی انصاف نباشیم . نه به اون شوری شور مثل من و تو و نه به این بینمکی !
اگر بلایی که شوروی و طالبان سر افغانستان اوردند رو سر ایران میاوردند بعید میدونم وضعمون بهتر از اونها میشد باشه.
طالبان از کجا اومده ؟ خود افغانها بودن دیگه ! یارگیری درست سیاسی ایران در دوران پهلوی دوم هم باعث شد که شوروی جرات چپ نگاه کردن به ایران رو نداشته باشه . هنوز F14 ها رو یادگاری از اون دوران داریم .
پاکستان هم هرچند بدبختی کم نداره ولی حداقل کشوری هست که با وجود داشتن مسلمون های متعصب و افراطی نخست وزیر زن داشته!بعد هم بخشی از وضعش به خاطر کودتاهاست و بخش دیگش هم به خاطر مناطق قبیله ای و به شدت متعصب.حالا شاید باید به روش رضاشاه این قبیله ها رو متفرق میکردند تا کشور پیشرفت بکنه:))
رضاشاه اگر قدری سواد داشت کارهایی که میکرد قطعن خیلی بهتر میبود هر چند که همین الانش هم خیلی کارهای خوب و بزرگی انجام داده .
حالا تو چطور این مقایسه رو میکنی،آیا افغانستان یا پاکستان مثل ایران نفت دارند،آیا ایران مثل کشورهای آفریقایی مورد نظر مستعمره کامل بوده؟(این تازه در مورد اون هایی هست که ثروت و ذخایر طبیعی زیاد قابل مقایسه با نفت داشته باشند)
مستعمره کامل نبودن بر میگرده به همون حاکمیت ! ما سر حکومتهایی مثل قاجار بخشی از کشور رو از دست دادیم . افغانستان درسته که نفت زیاد نداره ولی به جاش منابع طبیعی خیلی زیادی داره از همه مهمتر در دوران قدیم میتونسته گذرگاهی از شرق به غرب باشه . افغانستان هم نفت داره و هم گاز .
خلاصه اینکه کم منابع نداره . بعد این وسط مثلن مگر هند مستعمره نبوده ؟ مگر همین هند منابع طبیعی سرشار داره به نسبت ایران و عراق و ... ولی هند کجا و ما کجا ! بلایی که انگلیس به سر هند آورده شوروی به سر تمام مستعمره هاش روی هم نیاورده .
به همین جهت هست که میگم رضا شاه ایران رو از خاک بلند کرد و در مسیر ترقی قرار داد ولی حیف که راهش درست نبود هر چند که کارهای خیلی خوبی انجام داد .
رضاخان، اگر کاری کرده وظیفهاش بوده. این روزها بوی گندِ سلطنت هم بس آزار دهنده شده. کسی آیا از اینها سخن میگوید: 1-انحلالِ قانونِ مشروطه و مجلس 2-برپایی استبدادیترین استبدادِ تاریخِ ایران 3-زمینخواری گسترده از دهقانهای روستایی که تنها بخشی از آن را احمد کسروی برملا کرده است 4-کشتنِ میرزاده عشقی و دیگران و آزار و اذیتِ بسیاری دیگر از قبیلِ عارفِ قزوینی (بهار هم با شانس از ترور نجات پیدا کرد). 5-حمایت و دوستی با فاشیسم:
در قسمت پایین عکس به زبان آلمانی نوشته است:
اعلیحضرت همایونی رضا شاه پهلوی شاهنشاه ایران با بهترین آرزوها برلین 12 مارس 1936 - امضای آدولف هیتلر
P.S🙁شخصِ خاصی مخاطب نیست، بلکه حال و هوای این روزهای بحثهای سیاسی-قهوهخانهایِ امروزِ ایران مدنظر است).
من کاملا حاضرم رضا شاه دوباره زنده بشه و پادشاه ایران بشه برم خم بشم پاشو بذاره رو پشت من سوار ماشینش بشه! فقط بیاد ۵ سال اوضاع این مملکت روروبه راه کنه.
مطمئن باشید اگر شخصی مانند رضا شاه نبود امروز ما یک چیزی در حد افغانستان بودیم شاید هم کمتر . وقتی شما میتوانید از فاکتور زمان و پیشرفت ناخواسته به واسطه گذر زمان صحبت کنید که همین روند برای سایر کشورها هم طی شده باشد !
چرا افغانستان اینچنین نشد ؟ چرا بسیاری از کشورهای آفریقایی پیشرفتی نداشتند ؟ چرا پاکستان هنوز کشوری عقب مانده است؟ و بسیاری نمونه های دیگر .
نه وظیفه اش نبوده . میتوانسته مثل باقی پادشاهان قاجار فقط بدزدد و بچاپد و بعد هم به انگلیس و روسیه و ... فرار کند . درسته که مستبد بود ولی در عین حال میهن پرست هم بود و همین میهن پرستیش بوده که باعث شده دست کم امروز قاطی باقی کشورهای دور و برمون یک حرفی برای گفتن داشته باشیم .
قانون مشروطه و مجلس قبل از رضا شاه فاتحه شان خوانده شده بود زمانی که رضاشاه به قدرت رسید اصلن مشروطه ای دیگر در کار نبود ! اگر انتقاد شما بر این است که چرا دوباره مشروطه و مجلس را احیا نکرد یا تلاشی در این باره نکرد این بحثی دیگر است و البته وارد هر چند که یک سری جانوار مثل مدرس و سایر آخوندهای شپشوی زمان مانند امروز همواره وجود داشته اند که با هرگونه نظام جمهوری مخالفت کنند ولی به هر حال این انتقاد وارد است . میتوانست به هر حال پس از رسیدن به قدرت نظام جمهوری مد نظرش را ایجاد کند .
این هم از آن بزرگنمایی ها و ادعاهای عجیب و بزرگنمایی شده ی شورشیان 57 است که مدام تکرار میشود ! بله جکومت رضاشاه استبدادی بود و کسی هم منکرش نیست . ولی استبدادی ترین استبداد تاریخِ ایران نامیدنش بی انصافی است .
میخواید هر کس دیگه ای هم که کشته شده ببندید به رضاشاه ؟ سندی هم دارید که رضاشاه عشقی را کشته ؟ اینکه یکی از دوستانش خبر محرمانه شنیده شده سند ؟! خوبه که دوستان قاضی نشدند وگرنه همین طوری بدون سند و از روی شنیده ای که معلوم نیست ادعای دروغ است یا خیر حکم صادر میفرمودند . احیانن نمیخواهید امثال مدرس را هم بگذارید در لیست مظلومان کشته شده به دست رضاشاه ؟ چون این جانور واقعن به دستور رضاشاه کشته شده . نواب صفوی چه ؟ به هر حال خاندان پهلوی وی را دستگیر و اعدام کرده .
من بالاتر هم گفتم منکر استبدادی بودن حکومتش نیستم ولی همان طور که شما همه چیز را به زمان پاس میدهید بیایید اندکی فقط اندکی هم انصاف داشته باشید و همین حکومت استبدادی را هم به موقعیت مکانی و زمانیش پاس بدهید !
این را میشود نوشت به پای بیسوادی اش . فکر میکرد اگر با آلمان دوست باشد میتواند خیلی زود تر کشور را توسعه دهد . و اگر تنها اندکی زود تر آلمانیها را از ایران اخراج میکرد شاید تاریخ به شکل دیگری رقم میخورد . نقد منصفانه هرگز ایرادی ندارد . ولی حمله هایی که از سر نفرت و کینه باشد داستانش فرق دارد . اینکه شخصی به کشور خدمت کرده را بگوییم وظیفه اش بوده و بعد فقط بچسبیم به نقاط سیاه حکومتش . دست آخر هم بیاییم با یک قیاس مع الفارق چهار تا پیشرفت چُسکی جمهوری اسلامی را مقایسه کنیم به کنفیکون فرهنگی / اقتصادی که در آن دوران به وقوع پیوسته اوج بی انصافیست .
شخصن تمامی تاریخی که توسط شورشیان 57 و جمهوری اسلامی در مورد حکومت پهلوی ها نوشته شده و یا به چاپ رسیده را مشتی دروغ و اراجیف و نقل های تحریف شده میدانم .
دروغهایی مانند رضا شاه برای انگلیسی ها راه آهن سراسری احداث کرد .
بله هیچ شکی نیست که حکومت رضاشاه یک حکومت استبدادی بوده ولی در عین حال هیچ شکی هم نیست که رضاشاه پدر ایران مردن و نوین است . هر چند که جمهوری اسلامی دارد مادر ایران مدرن و نوین را ....
اینها فهرست میراث رضاشاه است :
هر طوری که حساب کنید خدماتش از استبداد و زمینخواری و ... اش بیشتر است . به همین دلیل در کنار انتقاد های فراوانی که بهش وارد است همواره شخصی است که به ایران خدمت کرده . بعد از اسلام خیلی کم پیدا میشوند افرادی که پس از به قدرت رسیدن به فکر کشور باشند . تقریبن نداریم .
من نمیدانم چهارتا پل و راهآهن تا کی میخواهد چماق باشد بر سر ما؟ دوست من، قدری به خود بیایید، اینهایی که میگویید دقیقا چیزی جز وظیفهی او نبوده، شما چگونه او را به عنوانِ همهکارهی مملکت که همهی منابعِ آن را برعهده داشت، از مسئولیت خارج میکنید و کارهای خوباش را در زمرهی خدمات و کارهای بدش را از سرِ نادانی به حساب میآورید و بعد مجموعِ تمامِ اینها باید تحسین و تقدیر بشود؟! اگر قرار باشد این چیزها حساب باشد که خب هیتلر خیلی خیلی بهتر از رضاشاه بوده! آلمانِ پس از جنگِ نخست چنان از همپاشیده و اقتصادش چنان وضع ناجوری پیدا کرده بود که چیزی به نابودیِ آلمان نمانده بود. هیتلر به تنهایی در عرضِ چند سال چنان آلمان را دگرگون کرد و چنان اقتصادش را ساخت که هنوز هم کارشناسان را به شگفتی میاندازد.
حالا اینکه تعدادِ زیادی از حاکمانِ ایران خیلی بد بودهاند و این یکی کمی بهتر بوده، باید اسطوره بسازیم از او؟ اتفاقا ایرانِ پس از اسلام هم کم انسانهای بزرگ نداشته. از جمله شاه عباسِ صفوی که ایران را از یک نابودی حتمی نجات داد و خدماتِ رضاشاه در مقابلِ خدماتِ او در قضاوتِ تاریخ بس ناچیز به حساب میآید، کمی به تاریخ که مراجعه بفرمائید درمییابید از چه رو میگویم. این واژهی «خدمت» هم که جمهوری اسلامی آن را رواج داده، من ازش بیزارم، شاه، رئیس جمهور، نخست وزیر ... همگی فقط و فقط مسئول هستند. خدمت اینجا هیچ معنایی ندارد و تنها یک روش برای فرافکنی است و لاغیر که اگر فلان گند را به کشور زد بگویند به او اجازهی خدمت نداند وگرنه آنکس که تمامِ امور کشور را خودش به تنهایی برعهده میگیرد و خود را همه کارهی مملکت معرفی میکند، همینجا در نطفه در نگاهِ من با «گوه» یکسان است و در اولین فرصت باید او را در دادگاه به محاکمه کشاند، هرکس که میخواهد باشد و هرچقدر «خدمت» که میخواهد بکند. قانون را برای همین ساختهاند که آنکس که برحسبِ مسئولیتی که دارد وظیفهی خود را انجام میدهد، منت بر سرِ کسی نگذارد. بهتر است قدری در این روحیهی ایرانی «اسطورهسازی»ِ خود تجدید نظر کنیم. آنکس که تمامِ نهادهای سیاسی و دموکراتیکِ و پس از آن مدنی یک سرزمین را نابود میکند، رسما اعلامِ یک استبداد میکند و سپس دست به قتل و آزارِ مخالفان میزند، همینجا کارش تمام است و هر چقدر هم که میخواهد «خدمت» کرده باشد، هرچقدر هم که میخواهد وطنپرست باشد، هر چقدر که میخواهد خوشتیپ باشد ... یک شرِ مجسم و مطلق است و باید در هر فرصتی برای سقوطش تلاش کرد.
اینجا مثلا علی بن ابی طالبی نمیخواهیم حساب کنیم که مثلا حالا آنجا رضا میرپنج فلان قدر گند زد یا «مدرسِ جانور» را کشت و بسیار زمینخواری میکرد، خب عوضاش اینکارها را هم کرد که آنها را میپوشاند.
رضا قلدر که مثلا میخواست از کمال اتا ترک تقلید کند، چند کاری اینسو و آنسو کرد، اما هیچکدام از آنها به بهای نابودی نهادهای سیاسی و مدنی کشور و راهاندازی یک استبداد بسیار مزخرف و تهوعآور و بازسازیِ جایگاهِ دیکتاتوری برای شاه، کمترین ارزشی ندارد و دیدیم که همانها خیلی زود از بین رفته یا بیارزش شدند، در حالیکه اگر نهادهای سیاسی و مدنی کشور را بازسازی میکرد، در جهتِ دموکراسی و آزادی چندگام برمیداشت بسیار ارزشمندتر بود. کسی از سلطنتیها نمیگوید چرا مثلا مجلس و دیگر نهادهای دموکراتیک نمیتوانستند همان کارهایی را که رضا شاه کرد، بکند.
من برای مبارزه با این روحیه بندگی و استبداددوستیِ ایرانی، با هرگونه کاریزما، نوستالژی و سمپاتی به «شاهنشاهی» مخالفم و از هر طریق درستی با آن مبارزه میکنم. تلاش برای فروپاشیِ دستگاهِ استبداد از «شورشی»های پنجاه و هفت هم هزاران برابر بیش از «خدمات» آدولف رضا و پسرش برایم ارزش داشتند و اگر قرار باشد به واسطهی بودنِ جمهوری اسلامی کسی را شماطت و سرزنش بکنم، اولین کسان همان رضاخان و پسرش هستند. آخرین مصیبتی که تصور میکنم بدان دچار شوم این است که بخواهم با مقایسه جمهوری اسلامی و رضا چماق به دست، یا او و دیگران و اینکه خب رضای خودمان خیلی بهتر از آن بقیه بوده، دستگاهِ استبداد را تمجید بکنم و گرنه تکریم و تعظیم به رضا پهلوی و دیگران، چیزی جز همان به دستگاهِ استبداد نیست.
دوستان هم چه کارها که نمیکنند برای این تمجیدِ دستگاهِ استبداد! میرزاده را رضاشاه نکشت چون الان مدرکی نداریم؟! حتما ندا آقاسلطان را هم ج.ا نکشته است، چون هیچ مدرکی نداریم دیگر! پس از مرگِ میرزاده و دفنِ محرمانهی او توسطِ شهربانی و خواستِ مجلس برای تحقیق در این مورد، هیچ معلوم نشد که پروندهی تنها کسی از قاتلان که به هنگامِ فرار توسطِ مردم دستگیر شده بود چه شد؟ اشتباه نکنید، ربطی به رضا جون ندارد که او از دادگاه تبرئه شد!
من کاملا حاضرم رضا شاه دوباره زنده بشه و پادشاه ایران بشه برم خم بشم پاشو بذاره رو پشت من سوار ماشینش بشه! فقط بیاد ۵ سال اوضاع این مملکت روروبه راه کنه.
میتوانم حداقل یک خبر خوب به شما بدهم: شما اصلا تنها نیستید و احتمالا چند میلیونی مثلِ شما باشند! فرهنگِ منحطِ ایرانی-شیعی است دیگر که اینچنین بندگی و بیچارگی را در نهادشان پرورانده که همیشه و در همه حال باید در انتظار یک منجی باشند که چماق بالای سرشان بگذارد، آنها چکمهاش را ببوسند، تا او هم دلش بسوزد و کمتر آنها را بزند و بکشد و کمی هم اوضاعشان را بهتر کند، حالا تا آخر عمر در تختِ سلطنت هم که بشیند، دستگاهِ ترور و سرکوب و خفقان راه بیاندازد، دزدی و چپاول هم گاهگاهی بکند، اشکالی ندارد، عوضش گاهی برایشان خیابان و راهآهن هم میکشد، بانک و پل و ارتش (که البته ارتشِ رضا میرپنج و پسرش که را میتوان بیغیرتترین ارتشِ تمامِ تاریخِ ایران و براستی مایه ننگ و شرم دانست) هم میسازد و البته، البته خیلی آرامتر از بقیه چماقش را بر سرشان میکوبد! آخییی، چقدر ما دوستداشتنی و مظلومیم واقعا....
من که به راستی حاضرم تمامِ دم و دستگاهِ رضاخانی با خاک یکسان شود و میرزاده برایمان چنین بخواند:
دردا و حسرتا که جهان شد به کام خر زد چرخ سفله، سکه ی دولت به نام خر خر سرور ار نباشد، پس هر خر از چه روی؟ گردد همی ز روی ارادت غلام خر افکنده است سایه، هما بر سر خران افتاده است طایر دولت به دام خر خر بنده ی خران شده، آزادگان دهر پهلو زن است چرخ، به این احتشام خر خرها تمام محترمند! اندرین دیار باید نمود از دل و جان احترام خر خرها وکیل ملت و ارکان دولتند بنگر که بر چه پایه رسیده مقام خر؟ شد دایمی ریاست خرها به ملک ها ثبت است در جریده ی عالم دوام خر هنگامه ای به پاست به هر کنج مملکت از فتنه ی خواص پلید و عوام خر روزی که جلسه ی وزرا، منعقد شود دربار چون طویله شود ز ازدحام خر درغیبت وزیر،معاون شود کفیل گوساله ایست نایب و قایم مقام خر یا رب «فلان کَس » چرا می خورد پلو؟ گر کاه و یونجه است، به دنیا طعام خر خر های تیزهوش، وزیران دولتند یاحَبّذا ز رتبه و شان و مقام خر از آن الاغ تر وکلایند از این گروه تثبیت شد به خلق جهان احتشام خر شخص رییس دولت ما، مظهر خر است نبود به جز خر، آری قایم مقام خر چون نسبت وزیر به خر، ظلم بر خر است انصاف نیست، کاستن از احترام خر گفتا سروش غیب، بگوش «فلان کَس » زین بیشتر، زمانه نگردد به کام خر امروز روز خرخری و خرسواری است فردا زمان خرکشی و انتقام خر
یا
این چه بساطی است، چه گشته مگر؟ مملکت از چیست؟ شده محتضر! موقع خدمت همه مانند خر جمله اطباش، به گل مانده در به به از این مملکت خرتوخر بشنو و باور مکن جان پسر، گوش به هر خر مکن بشنو و باور مکن تجربه را باز مکرر مکن بشنو و باور مکن مملکت ما شده امن و امان از همدان تا طبس و سیستان مشهد و تبریز و ری و اصفهان ششتر و کرمانشه و مازندران امن بود، شکوه دگر، سرمکن بشنو و باور مکن
میتوانم حداقل یک خبر خوب به شما بدهم: شما اصلا تنها نیستید و احتمالا چند میلیونی مثلِ شما باشند! فرهنگِ منحطِ ایرانی-شیعی است دیگر که اینچنین بندگی و بیچارگی را در نهادشان پرورانده که همیشه و در همه حال باید در انتظار یک منجی باشند که چماق بالای سرشان بگذارد، آنها چکمهاش را ببوسند، تا او هم دلش بسوزد و کمتر آنها را بزند و بکشد و کمی هم اوضاعشان را بهتر کند، حالا تا آخر عمر در تختِ سلطنت هم که بشیند، دستگاهِ ترور و سرکوب و خفقان راه بیاندازد، دزدی و چپاول هم گاهگاهی بکند، اشکالی ندارد، عوضش گاهی برایشان خیابان و راهآهن هم میکشد، بانک و پل و ارتش (که البته ارتشِ رضا میرپنج و پسرش که را میتوان بیغیرتترین ارتشِ تمامِ تاریخِ ایران و براستی مایه ننگ و شرم دانست) هم میسازد و البته، البته خیلی آرامتر از بقیه چماقش را بر سرشان میکوبد! آخییی، چقدر ما دوستداشتنی و مظلومیم واقعا....
من که به راستی حاضرم تمامِ دم و دستگاهِ رضاخانی با خاک یکسان شود و میرزاده برایمان چنین بخواند:
یا
شما که به کمک اشعار نغز شاعر شهیدتون من و چند میلیون ایرانی دیگر را خر حساب فرمودید، لطف کنین و بگین سلطنت یک دیکتاتور مصلح باجربزه بر مشتی خر چه اشکالی داره؟
این رو هم جواب بدین که راه آهن رضاخانی بیشتر به درد این مملکت خورده یا اشعار خر تو خر مرحوم میرزاده؟
شما در دنیای واقعی زندگی میکنین یا در وهم فانتزیهاتون؟
حالا اینکه تعدادِ زیادی از حاکمانِ ایران خیلی بد بودهاند و این یکی کمی بهتر بوده، باید اسطوره بسازیم از او؟ اتفاقا ایرانِ پس از اسلام هم کم انسانهای بزرگ نداشته. از جمله شاه عباسِ صفوی که ایران را از یک نابودی حتمی نجات داد و خدماتِ رضاشاه در مقابلِ خدماتِ او در قضاوتِ تاریخ بس ناچیز به حساب میآید، کمی به تاریخ که مراجعه بفرمائید درمییابید از چه رو میگویم. این واژهی «خدمت» هم که جمهوری اسلامی آن را رواج داده، من ازش بیزارم، شاه، رئیس جمهور، نخست وزیر ... همگی فقط و فقط مسئول هستند. خدمت اینجا هیچ معنایی ندارد و تنها یک روش برای فرافکنی است و لاغیر که اگر فلان گند را به کشور زد بگویند به او اجازهی خدمت نداند وگرنه آنکس که تمامِ امور کشور را خودش به تنهایی برعهده میگیرد و خود را همه کارهی مملکت معرفی میکند، همینجا در نطفه در نگاهِ من با «گوه» یکسان است و در اولین فرصت باید او را در دادگاه به محاکمه کشاند، هرکس که میخواهد باشد و هرچقدر «خدمت» که میخواهد بکند. قانون را برای همین ساختهاند که آنکس که برحسبِ مسئولیتی که دارد وظیفهی خود را انجام میدهد، منت بر سرِ کسی نگذارد. بهتر است قدری در این روحیهی ایرانی «اسطورهسازی»ِ خود تجدید نظر کنیم. آنکس که تمامِ نهادهای سیاسی و دموکراتیکِ و پس از آن مدنی یک سرزمین را نابود میکند، رسما اعلامِ یک استبداد میکند و سپس دست به قتل و آزارِ مخالفان میزند، همینجا کارش تمام است و هر چقدر هم که میخواهد «خدمت» کرده باشد
یا
داریوش جان باید دهنت رو گُل بارون کرد;)من الان در پریود مغزی هستم جای منم جواب بده:))
این شعرا رو گفتی منم یاد این شعره افتادم:
بعد از این بر وطن و بوم و برش باید رید به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید
به حقیقت در عدل ار در این بام و بر است به چنین عدل و به دیوار و درش باید رید
آنکه بگرفته از او تا کمر ایران را گه به مکافات الی تا کمرش باید رید
پدر ملت ایران اگر این بی پدر است بر چنین ملت و روح پدرش باید رید به مدرس نتوان کرد جسارت اما آنقدر هست که بر ریش خرش باید رید
این حرارت که به خود احمد آذر دارد تا که خاموش شود بر شررش باید رید
شفق سرخ نوشت آصف کرمانی مرد غفرالله کنون بر اثرش باید رید
آن دهستانی بی مدرک تحمیلی لر از توک پاش الی مغز سرش باید رید
گر ندارد ضرر و نفع مشیرالدوله بهر این ملک به نفع و ضررش باید رید
ار رَود موتمنالملک به مجلس گاهی احتراماٌ به سر رهگذرش باید رید
شما که به کمک اشعار نغز شاعر شهیدتون من و چند میلیون ایرانی دیگر را خر حساب فرمودید، لطف کنین و بگین سلطنت یک دیکتاتور مصلح باجربزه بر مشتی خر چه اشکالی داره؟
این رو هم جواب بدین که راه آهن رضاخانی بیشتر به درد این مملکت خورده یا اشعار خر تو خر مرحوم میرزاده؟
شما در دنیای واقعی زندگی میکنین یا در وهم فانتزیهاتون؟
عزیز من دیکتاتور مصلح چه صیغه ای هست دیگه!دیکتاتور مصلح و خوب وجود خارجی نداره.البته مقایسه کردن کارنامه کاری حکومت ها کار شایسته و درستی هست ولی راضی شدن به دیکتاتوری مسئله متفاوتیه.
رضاشاه عزیز هم اومد و مجلس مشروطه ای که از عمرش چند صباحی نگذشته بود رو کاملا از بین برد، واقعا این هنره که یک کشور رو که تازه کمی از دیکتاتوری نجات پیدا کرده باز به سمت دیکتاتوری برد؟هنوز هم پاسخ مناسبی نگرفتم که اگر این دیکتاتور مصلح بود چرا در اولین سعی در تضعیف ابتدایی ترین مصادیق دموکراسی کرده؟من نمیدونم دوستان مدافع سلطنت چه چیز رو در سلطنت میبینند که دموکراسی قادر به انجامش نیست و باید برای پیشرفت کردن
شما که به کمک اشعار نغز شاعر شهیدتون من و چند میلیون ایرانی دیگر را خر حساب فرمودید، لطف کنین و بگین سلطنت یک دیکتاتور مصلح باجربزه بر مشتی خر چه اشکالی داره؟ این رو هم جواب بدین که راه آهن رضاخانی بیشتر به درد این مملکت خورده یا اشعار خر تو خر مرحوم میرزاده؟ شما در دنیای واقعی زندگی میکنین یا در وهم فانتزیهاتون؟
احساسی نباشید دوستِ من، کسی به شما جسارت نکرد، زبانِ شعر و انتقاد همین است و عشقی هم نه اولین و نه آخرین کسی نبود که چنین تند و تیز نقد میکرد، برای مقایسه میتوانید چرندوپرند دهخدا یا آثارِ جمالزاده و هدایت و دیگران را بخوانید که چیزی کم از عشقی ندارند. استبداد از هر نوع و شکلش، از همان ابتدای حضورش محکوم و مذموم است،
مخصوصا که قرار باشد مجلس و قانونِ اساسیای که مردم برایش سالها با دستگاهِ استبداد و استعمار جنگیدند را از بین ببرد.
دیکتاتورِ مصلح هم، همانطور که آندد گفت، تضاد اسم و صفت است، مثلِ مثلثِ چهارگوش.
برای من آزادی بیان و دموکراسی و قانون بیش از همه چیز اهمیت دارد، مخصوصا در برابر کسی چون رضای چماق به دست که چه حضورش به عنوانِ دیکتاتور و چه رفتارش، چیزی جز توهین به مردم نبود، آنگاه که با چماق و فحش با همه برخورد میکرد. جربزهی او هم همین بود که به بدبخت بیچارهها فحاشی کند و آنها را با چماقِ در دستاش کتک وگرنه دیدیم در برابر انگلیسیها چگونه برخود رید و هتا وقت نکرد خود را پاک کند از بس برای فرار عجله داشت.
داریوش جان باید دهنت رو گُل بارون کرد;)من الان در پریود مغزی هستم جای منم جواب بده:))
من هم که اینجا به زور گاهی آنتن دارم، تایپ با این صفحه کلیدِ کوچک هم یک نوع جهاد در راهِ اسپاگتی حساب میشود. البته ریدن به دستگاهِ استبداد و دیکتاتوری آنقدر برایم انگیزهبخش است که همهی این موانع را پشت سر بگذارم و نیم ساعت مشغولِ تایپ شوم😝
عزیز من دیکتاتور مصلح چه صیغه ای هست دیگه!دیکتاتور مصلح و خوب وجود خارجی نداره.البته مقایسه کردن کارنامه کاری حکومت ها کار شایسته و درستی هست ولی راضی شدن به دیکتاتوری مسئله متفاوتیه. رضاشاه عزیز هم اومد و مجلس مشروطه ای که از عمرش چند صباحی نگذشته بود رو کاملا از بین برد، واقعا این هنره که یک کشور رو که تازه کمی از دیکتاتوری نجات پیدا کرده باز به سمت دیکتاتوری برد؟هنوز هم پاسخ مناسبی نگرفتم که اگر این دیکتاتور مصلح بود چرا در اولین سعی در تضعیف ابتدایی ترین مصادیق دموکراسی کرده؟من نمیدونم دوستان مدافع سلطنت چه چیز رو در سلطنت میبینند که دموکراسی قادر به انجامش نیست و باید برای پیشرفت کرن اول دموکراسی زیر چکمه بره بعد کشور پیشرفت بکنه!
دیکتاتور مصلح صفت وموصوف هست دیگه! یعنی کسی که با توجه به تعاریف امروزی ما نوع حکومتش در رده ی دیکتاتوری قراربگیره ولی اموری که انجام میده به صلاح کشورش باشه و به پیشرفت مملکت بیانجامه. البته به شما حق میدم که با توجه به دانشی که دارین وشرایطی که جهان امروز تجربه میکنه دیکتاتورمصلح رویک ترکیب وصفی متناقض به حساب بیارین ولی باور بفرمایین هرچی فکر میکنم میبینم ایران زمان آخر قاجاریه وضعیتش جوری بوده که به رضاشاه میشه لقب دیکتاتور مصلح داد. یعنی اصلا وضعیت و سطح آگاهی ها جوری نبوده که بخوایم بگیم کسی با نیت خیر نمیبایست از طریق خودکامگی نقشه های خوبش رو برای کشورش عملی میکرده. برعکس شاید اصلا توفضای سیاسی اون موقع فکر اینکه از طریق تقویت نهادهای مدنی!! میشده اوضاع رو بهبود بخشید، مسخره به نظر میومده. ضمن اینکه من بر خلاف شما و جناب داریوش خان که جواب سوالهای من روندادن اصلا آدم ایده آلیستی نیستم
وبه نظرم تاسیس مدرسه خیلی کار مفیدتری بوده برای کشورم تا روانه کردن فحش به هر طرف در قالب هزل یا هجو
و احترامی که برای امثال دهخدا قائل هستم نه بخاطر هزلیات ایشونه بلکه بخاطر خدمتی هست که از طریق تولید لغتنامه و کتابهایی از این قبیل به ادبیات ایران کرده اند. البته دشمنی ای هم با میرزاده ی عشقی ندارم.
من نمیدانم چهارتا پل و راهآهن تا کی میخواهد چماق باشد بر سر ما؟ دوست من، قدری به خود بیایید، اینهایی که میگویید دقیقا چیزی جز وظیفهی او نبوده، شما چگونه او را به عنوانِ همهکارهی مملکت که همهی منابعِ آن را برعهده داشت، از مسئولیت خارج میکنید و کارهای خوباش را در زمرهی خدمات و کارهای بدش را از سرِ نادانی به حساب میآورید و بعد مجموعِ تمامِ اینها باید تحسین و تقدیر بشود؟! اگر قرار باشد این چیزها حساب باشد که خب هیتلر خیلی خیلی بهتر از رضاشاه بوده! آلمانِ پس از جنگِ نخست چنان از همپاشیده و اقتصادش چنان وضع ناجوری پیدا کرده بود که چیزی به نابودیِ آلمان نمانده بود. هیتلر به تنهایی در عرضِ چند سال چنان آلمان را دگرگون کرد و چنان اقتصادش را ساخت که هنوز هم کارشناسان را به شگفتی میاندازد.
همین طرز فکر طلبکارانه از افراد بوده که امروزه جمهوری اسلامی را بر سرمان خراب کرده . تمام خدمات یک فرد رو به خاطر اشتباهاتش نباید به چاه توالت ریخت و بعد به شکلی طلبکارانه گفت خوب وظیفه اش بوده !
حالا اینکه تعدادِ زیادی از حاکمانِ ایران خیلی بد بودهاند و این یکی کمی بهتر بوده، باید اسطوره بسازیم از او؟ اتفاقا ایرانِ پس از اسلام هم کم انسانهای بزرگ نداشته. از جمله شاه عباسِ صفوی که ایران را از یک نابودی حتمی نجات داد و خدماتِ رضاشاه در مقابلِ خدماتِ او در قضاوتِ تاریخ بس ناچیز به حساب میآید، کمی به تاریخ که مراجعه بفرمائید درمییابید از چه رو میگویم.
هر کسی به کشور خدمت کرده باید برایش ارزش قایل شویم ! دلیل اینکه رضاشاه بیشتر در مرکز توجه است این است که بیشتر جمهوری اسلامی و اراذل شورشی 57 بهش میتازند . یقینن اگر به سایر شاها و خدمتگزاران ایران هم به مانند رضاشاه تازیده میشد وضعیت مشابهی را در قبال آنان شاهد بودیم .
این واژهی «خدمت» هم که جمهوری اسلامی آن را رواج داده، من ازش بیزارم، شاه، رئیس جمهور، نخست وزیر ... همگی فقط و فقط مسئول هستند. خدمت اینجا هیچ معنایی ندارد و تنها یک روش برای فرافکنی است و لاغیر که اگر فلان گند را به کشور زد بگویند به او اجازهی خدمت نداند وگرنه آنکس که تمامِ امور کشور را خودش به تنهایی برعهده میگیرد و خود را همه کارهی مملکت معرفی میکند، همینجا در نطفه در نگاهِ من با «گوه» یکسان است و در اولین فرصت باید او را در دادگاه به محاکمه کشاند، هرکس که میخواهد باشد و هرچقدر «خدمت» که میخواهد بکند.
من یادم نمیاد جایی گفته باشم نگذاشتند که خدمت کند ! اتفاقن خیلی هم دستش در کارهایی که میخواست بکنه باز بود .
قانون را برای همین ساختهاند که آنکس که برحسبِ مسئولیتی که دارد وظیفهی خود را انجام میدهد، منت بر سرِ کسی نگذارد.
منتی نیست ، ولی طلبی هم کسی از کسی ندارد . اینکه جامعه ایرانی همواره از همه کس و هیچ کس طلب کار است یک مشکل فرهنگیست . از فردا هندی ها هم بروند بگویند گور پدر گاندی وظیفه اش بوده ! اول باید بیاموزیم از کسی طلبکار نباشیم که پس فردا شخصی مثل خمینی به واسطه این طلب خیالی مثل چوپانی که گله را کنترل میکند ما را به واسطه این طلبکاری نراند . مگر خمینی با چه شعارهایی ملت رو خر کرد !؟ با استفاده از همین حس طلبکارنه بود دیگه . آب و برق را مجانی میکنیم ، اتوبوس را مجانی میکنیم ، شاه قبرستانها را آباد کرد کشور را ویران و از این مدل چرندیات .
آنکس که تمامِ نهادهای سیاسی و دموکراتیکِ و پس از آن مدنی یک سرزمین را نابود میکند، رسما اعلامِ یک استبداد میکند و سپس دست به قتل و آزارِ مخالفان میزند، همینجا کارش تمام است و هر چقدر هم که میخواهد «خدمت» کرده باشد، هرچقدر هم که میخواهد وطنپرست باشد، هر چقدر که میخواهد خوشتیپ باشد ... یک شرِ مجسم و مطلق است و باید در هر فرصتی برای سقوطش تلاش کرد.
مگر چیزی وجود داشته که بخواهد نابود بشود ؟! شما چنان حرف میزنید که انگار قبل از به قدرت رسیدن رضاشاه مملکت سوئیس بوده بعد این اومده و کردتش استبدادی ! نه خیر از یک استبداد به استبداد دیگر گذر کردیم با این تفاوت که استبداد قبلی در حال تاراج مملکت و نابودی اش بود ولی استبداد بعدی شروع به ساخت آن و فرهنگ سازی و ... کرد . نتیجه اش را هم داریم امروزه میبینیم وگرنه هنوز هنگامی که فشار به شکم مبارک میامد یک لینگ اینور جوی و یک لنگ آن ور جوی میشستیم و میریدیم ! (تشریف ببرید افغانستان تا بفهمید چی میگم)
اینجا مثلا علی بن ابی طالبی نمیخواهیم حساب کنیم که مثلا حالا آنجا رضا میرپنج فلان قدر گند زد یا «مدرسِ جانور» را کشت و بسیار زمینخواری میکرد، خب عوضاش اینکارها را هم کرد که آنها را میپوشاند.
تمام مشکل اینجاست که امثال شما همه چیز را سیاه و سفید میبینند ! چون رضاشاه جکومت استبدادی داشته پس کلن سیاه و شر مطلق است و غلط کرده آن همه آبادانی و ساخت و ساز کرده و ایران را از عصر حجر بیرون کشیده . البته اگر نمیکرد امروز داشتید فحشش میدادید که زمانی که فرصتی بود غلطی نکرد و این از همان حس طلبکارانه سرچشمه میگیرد . منتقد منصف اینچنین یکجانبه حمله نمیکند .
رضا قلدر که مثلا میخواست از کمال اتا ترک تقلید کند، چند کاری اینسو و آنسو کرد، اما هیچکدام از آنها به بهای نابودی نهادهای سیاسی و مدنی کشور و راهاندازی یک استبداد بسیار مزخرف و تهوعآور و بازسازیِ جایگاهِ دیکتاتوری برای شاه، کمترین ارزشی ندارد و دیدیم که همانها خیلی زود از بین رفته یا بیارزش شدند، در حالیکه اگر نهادهای سیاسی و مدنی کشور را بازسازی میکرد، در جهتِ دموکراسی و آزادی چندگام برمیداشت بسیار ارزشمندتر بود. کسی از سلطنتیها نمیگوید چرا مثلا مجلس و دیگر نهادهای دموکراتیک نمیتوانستند همان کارهایی را که رضا شاه کرد، بکند.
باز هم که گفتید نابودی نهادهای سیاسی ؟! اصلن چیزی وجود نداشته که بخواهد نابود شود ! کدام نهاد سیاسی ؟ شما دارید شخص را به انجام کاری متهم میکنید که اصلن نمیتوانسته آن کار را انجام دهد . بس است جانم . با فحاشی و ... هم اتفاق خاصی نمیوفتند نه تاریخ عوض میشود و نه نظر کسانی که منصفانه به داستان نگاه میکنند و از عالم و عالم طلب ندارند عوض میشود .
من برای مبارزه با این روحیه بندگی و استبداددوستیِ ایرانی، با هرگونه کاریزما، نوستالژی و سمپاتی به «شاهنشاهی» مخالفم و از هر طریق درستی با آن مبارزه میکنم. تلاش برای فروپاشیِ دستگاهِ استبداد از «شورشی»های پنجاه و هفت هم هزاران برابر بیش از «خدمات» آدولف رضا و پسرش برایم ارزش داشتند و اگر قرار باشد به واسطهی بودنِ جمهوری اسلامی کسی را شماطت و سرزنش بکنم، اولین کسان همان رضاخان و پسرش هستند. آخرین مصیبتی که تصور میکنم بدان دچار شوم این است که بخواهم با مقایسه جمهوری اسلامی و رضا چماق به دست، یا او و دیگران و اینکه خب رضای خودمان خیلی بهتر از آن بقیه بوده، دستگاهِ استبداد را تمجید بکنم و گرنه تکریم و تعظیم به رضا پهلوی و دیگران، چیزی جز همان به دستگاهِ استبداد نیست.
بله اصولن اصلن خود پهلوی ها انقلاب کردند علیه خودشان ! شورشیان 57 که شما برایشان سینه سپر میکنید سیاه ترین دوران تاریخ ایران رو رقم زدند جانم ! بفرمایید فقط یک نمونه نشان بدهید که در حکومتهای قبلی ایران شمار بسیاری را بیدلیل اعدام کرده باشند ! جالب است که شخصی از شورشیان 57 حمایت میکند و بعد چشم را میبندد و میگوید رضاشاه اگر هم کاری کرده وظیفه اش بوده !!! بعد وقتی ما میگوییم لیاقتتان (شورشیان 57 و مدافعانشان) همان خمینی و جمهوری اسلامیست فیوز میپرانید .
دوستان هم چه کارها که نمیکنند برای این تمجیدِ دستگاهِ استبداد! میرزاده را رضاشاه نکشت چون الان مدرکی نداریم؟! حتما ندا آقاسلطان را هم ج.ا نکشته است، چون هیچ مدرکی نداریم دیگر! پس از مرگِ میرزاده و دفنِ محرمانهی او توسطِ شهربانی و خواستِ مجلس برای تحقیق در این مورد، هیچ معلوم نشد که پروندهی تنها کسی از قاتلان که به هنگامِ فرار توسطِ مردم دستگیر شده بود چه شد؟ اشتباه نکنید، ربطی به رضا جون ندارد که او از دادگاه تبرئه شد!
اینکه یک شارلاتان دروغگو چه شنیده سند و مدرک نیست . همین طوری هم زرتی همه چیز را به گردن یک شخص خاص نمیدازند ! مثلن نمیشده همون آخوندها و شپشوهایی که شما ازشان دفاع میکنید و امروز به خاطر مخالفت کور و متعصبانه با رضاشاه ازشان قدیس ساخته اید وی را کشته باشند ؟
سابقه ترور شعرا و کسانی که به آخوند جماعت گیر میدهد به دست امثال نواب صفوی خیلی بشتر است . اصولن در راه دین کشتن خیلی بیشتر رواج دارد تا در راه تثبیت حکومت . و در هر صورت همواره این ادعا دروغ تلقی خواهد شد مگر خلافش ثابت شود .
رضاشاه عزیز هم اومد و مجلس مشروطه ای که از عمرش چند صباحی نگذشته بود
این دروغ و جعل تاریخی هست که مدام شورشیان 57 و مدافعینشان تکرار میکنند ! مجلس اول که در همان دوران قاجار و توسط شاهان قاجار به توپ بسته شد ! مجلس دوم هم عملن سیستم مشروطه و دموکراتی نبوده. یعنی اصلن مردم سالاری حتا در حد و اندازه 1% هم وجود نداشته که رضاشاه بخواهد آن را نابود کند . آن چیزی که شما میگویید رضاشاه نابودش کرده یک کاریکاتورِ مسخره از دمورکاسی و مشروطه بوده نه چیزی بیشتر
به نظرم تاسیس مدرسه خیلی کار مفیدتری بوده برای کشورم تا روانه کردن فحش به هر طرف در قالب هزل یا هجو
بله و البته دوستان یادشان رفته در آن دموکراسی سوئیس واری که پیش از قاجار وجود داشته و ایران بهشت برین بوده و رضاشاه نابودش کرد 💨😜 مردم اجازه تحصیل نداشتند و همین را هم صدقه سری رضاشاه داریم وگرنه همین دوستان امروزه به جای دانشگاه تشریف مبارک رو در بهترین شکلش میبردند مکتب ! یا اگر پول و پله ای داشتند برای تحصیل به بلاد کفر سفر میکردند .
دوست گرامی باور بفرمایی اگر این حس طلبکار بودن از همگان را بشود در ایرانیان کشت خیلی سریع وضع مملکتمان درست میشود .
از آمریکا طلبکاریم که چرا جمهوری اسلامی را سرنگون نمیکند ! از تمام گذشتگانمون طلب داریم و اگر هم کاری کردند وظیفه شون بوده ! انگلیس به ما خیانت کرده !!! نه که نوکر گوش به فرمان ما بوده بهمون خیانت کرده . خودمون از خودمون طلبکاریم . اگر طرف پولداره حتمن دزدی کرده ! و مال من رو خورده . از اونی که توی انتخابات شرکت نمیکنه طلبکاریم . از اونی که توی انتخابات شرکت میکنه هم طلبکاریم . از بقال سر کوچه طلبکاریم ، از همسایه طلبکاریم ، از طبیعت هم طلبکاریم . و این طلبکاری در تمام زندگیمان و سخنانمان و رفتارمان خودش را نشان میدهد .
ایضن بنده هم جزو طلبکاران هستم چون از همون فرهنگِ مفت خوری و طلبکارانه هستم .
این دروغ و جعل تاریخی هست که مدام شورشیان 57 و مدافعینشان تکرار میکنند !
مجلس اول که در همان دوران قاجار و توسط شاهان قاجار به توپ بسته شد ! مجلس دوم هم عملن سیستم مشروطه و دموکراتی نبوده.
یعنی اصلن مردم سالاری حتا در حد و اندازه 1% هم وجود نداشته که رضاشاه بخواهد آن را نابود کند .
آن چیزی که شما میگویید رضاشاه نابودش کرده یک کاریکاتورِ مسخره از دمورکاسی و مشروطه بوده نه چیزی بیشتر .
میلاد نکنه دنبال لیبرال دموکراسی غربی میگردی؟!:))من گفتم حداقل های دموکراسی.
اشکالی نداره حالا که میخوای اینجور مقایسه کنی بزار یک مثال بهتر بزنم،شخصی مثل جورج واشنگتن نقشی در مبارزات استقلال طلبانه آمریکا داشت که مثال زدنیه، حالا همین شخص با توجه به به نیروهای نظامی که زیر دستش بود اگر تصمیم میگرفت به جای رئیس جمهور یک دیکتاتور بشه مسیر سختی رو جلوی روش نداشت(با توجه به اینکه مشابهش در تاریخ هم به وفور یافت میشه)حتی میشه استدلال کرد عملا پیش از اون کشوری به نام آمریکا وجود نداشت و این شخص کشوری رو ایجاد کرده که قبلش هم دموکراسی نداشته پس ایجاد دیکتاتوری چندان اشکال دار نبوده!و کاری که برای آمریکا کرده اصلا با رضاشاه قابل مقایسه نیست.
خب حالا میشه بفرمائید مشروطه چه چیزهای دموکراتیکی رو نداشت که رضاشاه در کشور بوجود آورد؟آیا روزنامه های آزادتر ایجاد کرد؟آیا مجلس بهتری درست کرد؟آیا سعی کرد خودشو از قدرت کنار بکشه؟
میلاد نکنه دنبال لیبرال دموکراسی غربی میگردی؟!:))من گفتم حداقل های دموکراسی.اشکالی نداره حالا که میخوای اینجور مقایسه کنی بزار یک مثال بهتر بزنم،شخصی مثل جورج واشنگتن نقشی در مبارزات استقلال طلبانه آمریکا داشت که مثال زدنیه، حالا همین شخص با توجه به به نیروهای نظامی که زیر دستش بود اگر تصمیم میگرفت به جای رئیس جمهور یک دیکتاتور بشه مسیر سختی رو جلوی روش نداشت(با توجه به اینکه مشابهش در تاریخ هم به وفور یافت میشه)حتی میشه استدلال کرد عملا پیش از اون کشوری به نام آمریکا وجود نداشت و این شخص کشوری رو ایجاد کرده که قبلش هم دموکراسی نداشته پس ایجاد دیکتاتوری چندان اشکال دار نبوده!و کاری که برای آمریکا کرده اصلا با رضاشاه قابل مقایسه نیست.خب حالا میشه بفرمائید مشروطه چه چیزهای دموکراتیکی رو نداشت که رضاشاه در کشور بوجود آورد؟آیا روزنامه های آزادتر ایجاد کرد؟آیا مجلس بهتری درست کرد؟آیا سعی کرد خودشو از قدرت کنار بکشه؟
ببخشید که من در جایی که مخاطب نیستم جواب میدم.جرج واشنگتن و امثال ایشون خاستگاهشون فرهنگی بوده که رنسانس رو پشت سر گذاشته بوده و دهها و صدها متفکر وفیلسوف پرورونده بوده که دموکراسی و از این قبیل معقولات رو قرنها مورد تجزیه و تحلیل قرار داده بوده. رضا شاه چه خاستگاه فرهنگی ای داشته؟ اصلا مگه میشه رضا شاه و واشنگتن رو با هم مقایسه کرد که بخوایم بگیم چرا رضا شاه مثل ایشون عمل نکرده؟ما هنوز هم به رنسانس نرسیدیم قربان!دموکراسی مال یه مملکت آگاه و تحصیل کرده هست. کاری که میشده از یه زمامدار خوب و خوش فکر تو ایران اون موقع انتظار داشت راه انداختن مدرسه های آموزش همگانی بوده که رضا شاه گام رو فراتر میذاره و دانشگاه تو ایران تاسیس میکنه. حالا بغیر از سایر کارهای زیربنایی ای که انجام داده.
میلاد نکنه دنبال لیبرال دموکراسی غربی میگردی؟!:))من گفتم حداقل های دموکراسی. اشکالی نداره حالا که میخوای اینجور مقایسه کنی بزار یک مثال بهتر بزنم،شخصی مثل جورج واشنگتن نقشی در مبارزات استقلال طلبانه آمریکا داشت که مثال زدنیه، حالا همین شخص با توجه به به نیروهای نظامی که زیر دستش بود اگر تصمیم میگرفت به جای رئیس جمهور یک دیکتاتور بشه مسیر سختی رو جلوی روش نداشت(با توجه به اینکه مشابهش در تاریخ هم به وفور یافت میشه)حتی میشه استدلال کرد عملا پیش از اون کشوری به نام آمریکا وجود نداشت و این شخص کشوری رو ایجاد کرده که قبلش هم دموکراسی نداشته پس ایجاد دیکتاتوری چندان اشکال دار نبوده!و کاری که برای آمریکا کرده اصلا با رضاشاه قابل مقایسه نیست.
خب حالا میشه بفرمائید مشروطه چه چیزهای دموکراتیکی رو نداشت که رضاشاه در کشور بوجود آورد؟آیا روزنامه های آزادتر ایجاد کرد؟آیا مجلس بهتری درست کرد؟آیا سعی کرد خودشو از قدرت کنار بکشه؟
ولی شما نمیتونید ادعا کنید که دموکراسی رو از بین برد ! چیزی که وجود نداره رو که نمیشه از بین برد ! ما حرفمون این نیست که رضاشاه دموکراسی آورد ! نه نیارود . ولی دموکراسی رو هم از بین نبرد . + پاسخ سامان گرامی
ببخشید که من در جایی که مخاطب نیستم جواب میدم.جرج واشنگتن و امثال ایشون خاستگاهشون فرهنگی بوده که رنسانس رو پشت سر گذاشته بوده و دهها و صدها متفکر وفیلسوف پرورونده بوده که دموکراسی و از این قبیل معقولات رو قرنها مورد تجزیه و تحلیل قرار داده بوده. رضا شاه چه خاستگاه فرهنگی ای داشته؟ اصلا مگه میشه رضا شاه و واشنگتن رو با هم مقایسه کرد که بخوایم بگیم چرا رضا شاه مثل ایشون عمل نکرده؟ما هنوز هم به رنسانس نرسیدیم قربان!دموکراسی مال یه مملکت آگاه و تحصیل کرده هست. کاری که میشده از یه زمامدار خوب و خوش فکر تو ایران اون موقع انتظار داشت راه انداختن مدرسه های آموزش همگانی بوده که رضا شاه گام رو فراتر میذاره و دانشگاه تو ایران تاسیس میکنه. حالا بغیر از سایر کارهای زیربنایی ای که انجام داده.
آفرین!خب من هم دقیقا این مثال رو برای این زدم که میلاد عزیز مدعی بودند دموکراسی در ایران وجود نداشته که طبیعتا با استانداردهای سخت گیرانه لیبرال دموکراسی باید مقایسه انجام میشد.
ولی شما نمیتونید ادعا کنید که دموکراسی رو از بین برد ! چیزی که وجود نداره رو که نمیشه از بین برد !
ما حرفمون این نیست که رضاشاه دموکراسی آورد ! نه نیارود . ولی دموکراسی رو هم از بین نبرد .
+ پاسخ سامان گرامی 👏
قانون اساسی مشروطه
قانون اساسی مشروطه اولین قانون اساسی ایران بود که در هشتم دیماه سال ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۴ ذیقعده ۱۳۲۴ هجری قمری) به امضای مظفرالدینشاه رسید. این قانون ۵۱ ماده داشت که عموماً مربوط به طرز کار مجلس شورای ملی و مجلس سنا میشد، به همین دلیل[نیازمند منبع] در آغاز به نظامنامه نیز مشهور بود.
این قانون بعد از موفقیت مشروطهخواهان در گرفتن فرمان مشروطه و با عجله تهیه شده بود و در آن ذکری از حقوق ملت و سایر ترتیبات مربوط به رابطه اختیارات حکومت و حقوق ملت نبود، بنابراین «متمم قانون اساسی» تهیه شد و به تصویب مجلس رسید و محمدعلیشاه نیز آن را در ۱۴ مهر ۱۲۸۶ خورشیدی (۲۹ شعبان ۱۳۲۵ هجری قمری) امضا کرد.
این قانون و متمم آن تا سال ۱۳۵۷ که حکومت پادشاهی در ایران برافتاد، قانون اساسی ایران بود.
خب فکر میکنم بحثی سر این نباشه که حکومت قاجار پیش از رضاشاه مشروطه بود، ولی حکومت پهلوی حتی نزدیک مرزهای مشروطیت هم نیست.
آیا قدرت پادشاه در دوران حکومت پهلوی زیادتر نشد!؟(فکر میکنم افزایش قدرت پادشاه یا به طور کلی یک نفر از نشونه های آشکار افزایش دیکتاتوری باشه!)
اصلا یکی از دلایلی که رضاشاه تونست به قدرت برسه ضعف قاجار بود و این یعنی اینکه حکومت پادشاهی تضعیف شده بود و بهترین موقع برای برداشتن یک قدم دیگه به سمت دموکراسی بود که این موقعیت تاریخی هم از دست رفت.
در واقع اگر جناب رضا شاه خیلی علاقه به خدمت داشتند میتونستند به جای افزایش قدرت شخصی سعی در تحکیم مشروطه بکنند و در عناوین دیگه به جز شاهنشاه! به خدمت بپردازند:))
پس با این حساب ایراد گرفتن به دیکتاتوری ج.ا هم درست نیست، چرا که پیش از آنکه دموکراسی نبوده، نیاز به چند قرن زمان است در ایران و اختراع از نوی چرخ توسط فیلسوفان ایرانی تا بشود رفت دنبال تغییر و البته انقلاب مشروزطه هم ربطی به تغییرات در فضای سیاسی ایران نداشته.
در واقع اگر جناب رضا شاه خیلی علاقه به خدمت داشتند میتونستند به جای افزایش قدرت شخصی سعی در تحکیم مشروطه بکنند و در عناوین دیگه به جز شاهنشاه! به خدمت بپردازند:))
من بالاتر هم گفتم اینکه در اجرایی کردنش گامی بر نداشت بحثیست سوا و انتقادیست به جا ! ولی اینکه آی نفس کش از بین بردتش و آی ما قبلش دموکراسی داشتیم بعدش نداشتیم و ... حرفهای بیربط و تحریف و دروغ هستند .
ما قبل از رضاشاه دموکراسی نداشتیم ، بعدش هم نداشتیم ، هنوز هم نداریم . احتمالن حالا حالا ها هم نخواهیم داشت
پس با این حساب ایراد گرفتن به دیکتاتوری ج.ا هم درست نیست، چرا که پیش از آنکه دموکراسی نبوده، نیاز به چند قرن زمان است در ایران و اختراع از نوی چرخ توسط فیلسوفان ایرانی تا بشود رفت دنبال تغییر و البته انقلاب مشروزطه هم ربطی به تغییرات در فضای سیاسی ایران نداشته.
نه راسل جان بحث سر این است که دوستان میگویند رضاشاه دموکراسی نیم بندی که وجود داشت را از بین برد !
این حرف همان قدری به دور از واقعیت است که بگوییم خمینی با ایجاد جمهوری اسلامی دموکراسی نیم بندی که در کشور وجود داشت را از بین برد جایش یک سیستم فاشیستی و دیکتاتوری ایجاد کرد .
شکی در دیکتاتور بودن رضاشاه نیست ، شکی در هم در فاسد بودن سیستم پادشاهی پهلوی نیست . در عین حال شکی هم نیست که همین سیستم فاسد و نظام دیکتاتوری در عین حال میهن پرست بوده و چهره ایران را دگرگون ساختند .
تمام حرف من این است که دوستان منصف باشند . داریوش گرامی میگوید چون دیکتاتور بوده پس هر کار خوبی کرده رو فراموش کنیم فقط بچسبیم به اینکه دیکتاتور بوده .
من در اینجا کوچکترین فرقی بین بینش جناب داریوش با بینش خلخالی نمیبینم !
ما داریم در مورد یک شخص صحبت میکنیم . این شخص یک سری کار انجام داده . یک سری از اونها غلط و اشتباه بوده و یک سری هم درست و به جا . کارنامه ی این آدم رو هم باید با توجه به کارهایش سنجید . در جایی که راه اشتباهی رفته بگوییم اشتباه کرده و دیکتاتور بوده و ... در جایی هم که آبادانی کرده به نیکی ازش یاد کنیم .
به طور کلی هم بخوایم کارنامه اش رو در رابطه با کشوری به نام ایران با مرز های سیاسی مشخص بررسی کنیم بیشتر از اینکه ضرر و زیان رسونده باشه سود رسونده و باعث پیشرفت کشور شده .
در آلمان هر گونه طرفداری از هیتلر و نازیسم جرمه به خاطر جنایتهایی که کردند . ولی در عین حال هم کسی منکر این نمیشه که همین نازی ها باعث پیشرفت چشمگیر آلمان شدند . خود آمریکاش منکر این نیست که بسیاری از تکنولوژی های پایه رو بعد از شکست آلمان نازی از همین آلمان کند و برد . جنایتکار بودنشان یک طرف ، تولید علم و تکنولوژی توسط آنها یک طرف دیگر .
من بالاتر هم گفتم اینکه در اجرایی کردنش گامی بر نداشت بحثیست سوا و انتقادیست به جا ! ولی اینکه آی نفس کش از بین بردتش و آی ما قبلش دموکراسی داشتیم بعدش نداشتیم و ... حرفهای بیربط و تحریف و دروغ هستند .
ما قبل از رضاشاه دموکراسی نداشتیم ، بعدش هم نداشتیم ، هنوز هم نداریم . احتمالن حالا حالا ها هم نخواهیم داشت .
بعد این دوست عزیز سامان میان شکایت میکنند که چرا دارم با جورج واشینگتن! مقایسه میکنم رضا شاه رو:))
خب عزیز من وقتی همچین چیزی میگی معنایی جز این نداری که با دموکراسی حداکثری و لیبرال دموکراسی داره مقایسه میکنی.
نمیشه انتظار داشت که یک کشور به سمت دموکراسی جفتک بزنه!همینکه بتونه(و بزارند)قدم به قدم جلو بره خودش کلی هست ولی ما بعد از قاجار دو فرصت سوزی بزرگ داشتیم یکی همین حکومت پهلوی و اون یکی هم جمهوری اسلامی.
اتفاقا استدلال هایی که برای دفاع ازشون میشه هم گه گاه به هم خیلی شبیه میشه،مثلا وقتی با یک مدافع
مثلا روشنفکر جمهوری اسلامی بحث میکنیم و میپذیره که حکومت دموکراتی نیست مدعی میشه قبلش سیستم شاهنشاهی بوده ولی به این مسئله اشاره نمیکنه که جلوی پیشرفت دموکراسی رو گرفت این حکومت.
سد ساختن جلوی دموکراسی خطای کوچیکی نیست که بشه ازش راحت عبور کرد.
بعد این دوست عزیز سامان میان شکایت میکنند که چرا دارم با جورج واشینگتن! مقایسه میکنم رضا شاه رو:)) خب عزیز من وقتی همچین چیزی میگی معنایی جز این نداری که با دموکراسی حداکثری و لیبرال دموکراسی داره مقایسه میکنی. نمیشه انتظار داشت که یک کشور به سمت دموکراسی جفتک بزنه!همینکه بتونه(و بزارند)قدم به قدم جلو بره خودش کلی هست ولی ما بعد از قاجار دو فرصت سوزی بزرگ داشتیم یکی همین حکومت پهلوی و اون یکی هم جمهوری اسلامی. اتفاقا استدلال هایی که برای دفاع ازشون میشه هم گه گاه به هم خیلی شبیه میشه،مثلا وقتی با یک مدافه مثلا روشنفکر جمهوری اسلامی بحث میکنیم و میپذیره که حکومت دموکراتی نیست مدعی میشه قبلش سیستم شاهنشاهی بوده ولی به این مسئله اشاره نمیکنه که جلوی پیشرفت دموکراسی رو گرفت این حکومت. سد ساختن جلوی دموکراسی خطای کوچیکی نیست که بشه ازش راحت عبور کرد.
گویا مرغ شما یک پا دارد ! عزیز من گفتن این مساله که رضاشاه دموکراسی را از بین برد دروغ است . چیزی که وجود ندارد را نمیشود از بین برد . اگر شما بگویید جمهوری اسلامی دموکراسی زمان شاه را از بین برد دارید دروغ میگویید چون قبلش دموکراسی وجود نداشته که بخواد از بین بره .
اینکه میگویید راه رسیدن به دموکراسی را سد کرد یک حرف دیگریست . بگذارید مثالی بزنم که خودتان بفهمید چه قدر حرفتان گنگ و نامفهوم است :
نفر اول : داداشم ماشینمو برداشت کوبید توی دیوار داغونش کرد . نفر دوم : آخی ، حالا ماشینت چی بود ؟ نفر اول : یه پژو 405 . نفر دوم : چند خریده بودی حالا ؟! نفر اول : نخریده بودم میخواستم بخرم !!!! نفر دوم : 😐
حرف شما درست به گنگی همین دیالوگ بالاست .
رضاشاه مسیر رسیدن به دموکراسی را سد کرد ≠ رضاشاه زد دموکراسی نیم بندی که وجود داشت را نابود کرد
اگر شما مدعی هستید که قبل از رضاشاه در کشور دموکراسی بوده خوب بفرمایید نشان دهید که بوده!
آفرین!خب من هم دقیقا این مثال رو برای این زدم که میلاد عزیز مدعی بودند دموکراسی در ایران وجود نداشته که طبیعتا با استانداردهای سخت گیرانه لیبرال دموکراسی باید مقایسه انجام میشد.
خب فکر میکنم بحثی سر این نباشه که حکومت قاجار پیش از رضاشاه مشروطه بود، ولی حکومت پهلوی حتی نزدیک مرزهای مشروطیت هم نیست. آیا قدرت پادشاه در دوران حکومت پهلوی زیادتر نشد!؟(فکر میکنم افزایش قدرت پادشاه یا به طور کلی یک نفر از نشونه های آشکار افزایش دیکتاتوری باشه!) اصلا یکی از دلایلی که رضاشاه تونست به قدرت برسه ضعف قاجار بود و این یعنی اینکه حکومت پادشاهی تضعیف شده بود و بهترین موقع برای برداشتن یک قدم دیگه به سمت دموکراسی بود که این موقعیت تاریخی هم از دست رفت. در واقع اگر جناب رضا شاه خیلی علاقه به خدمت داشتند میتونستند به جای افزایش قدرت شخصی سعی در تحکیم مشروطه بکنند و در عناوین دیگه به جز شاهنشاه! به خدمت بپردازند:))
خوب خود شما هم در اون قسمت از متن نقل قولیتون که برجسته کردین نوشتین که قانون اساسی مشروطه تا سال ۵۷ پابرجا بوده! بنابراین رضاشاه مظاهر دموکراسی مشروطه رو برنینداخته. اصولا شخصیت های دیکتاتور رو نمیشه به سادگی در چارچوب قوانین زندانی کرد. حالا اگه قانون اساسی مشروطه انقدر ضعیف بوده که میشده باهاش دیکتاتوری راه انداخت، همچین مشروطه و دموکراتیک هم نبوده که بگیم رضاشاه مظاهر دموکراسی ایران رو از بین برد. رضا شاه فقط عرضه ی بدست گرفتن قدرت و ترکتازی رو داشته و خوشبختانه از این قدرت مطلق العنان بودن در جهت پیشرفت صنعتی وعلمی - فرهنگی (تجدد) کشور استفاده کرده.
پس با این حساب ایراد گرفتن به دیکتاتوری ج.ا هم درست نیست، چرا که پیش از آنکه دموکراسی نبوده، نیاز به چند قرن زمان است در ایران و اختراع از نوی چرخ توسط فیلسوفان ایرانی تا بشود رفت دنبال تغییر و البته انقلاب مشروزطه هم ربطی به تغییرات در فضای سیاسی ایران نداشته.
۲ ایراد کلی میشه گرفت: اول اینکه دموکراسی(فضای تنفس) در زمان محمد رضا بیشتر از زمان جمهوری اسلامی بوده. البته معیار دقیقی برای سنجش میزان دموکرات بودن حکومت در این دو زمان شاید نشه پیدا کرد، ولی حداقل از این مطمئن هستیم که محدودیتهای کمتری برای زندگی خصوصی افراد در زمان محمد رضا وجودداشته و با مخالفین حکومت به نسبت جمهوری اسلامی با ملاطفت واحترام بیشتری برخورد میشده. همچنین اقلیتهای دینی در آن دوره مورد تعرض واقع نمیشدن. ایراد مهم دوم اینه که در دیکتاتوری پس از انقلاب یک روند ارتجاعی در حرکتهای اقتصادی- سیاسی و پیشرفتهای علمی و تکنولوژیک ایران رو شاهد بودیم. در مجموع پس از انقلاب حرکت ایران رو به عقب بوده بطور کلی و این اصلا قابل مقایسه با بهبود وضع ایران در زمان پس از انتقال قدرت از قاجارها به رضا شاه نیست. این رو هم بخاطر داشته باشیم که رضاشاه همه ی اون کارها رو با امکانات ۸۰ سال پیش و فقط در طی ۱۹ سال انجام داده. فکر کنم اگه میخواستن در جمهوری اسلامی اون همه راه آهن رو بکشن ۵۰ ساله هم تموم نمیشد!
این رو هم بخاطر داشته باشیم که رضاشاه همه ی اون کارها رو با امکانات ۸۰ سال پیش و فقط در طی ۱۹ سال انجام داده.. فکر کنم اگه میخواستن در جمهوری اسلامی اون همه راه آهن رو بکشن ۵۰ ساله هم تموم نمیشد!
قطار شیراز ـ اصفهان به طور نمادین شروع به کار کرد. این خبری بود که چند روز پیش روی تمام خبرگزاریها رفت و به عنوان یکی از خدمات و دستاوردهای دولت نهم اعلام شد. اما در واقع این خط راه آهن یکی از پروژههایی بود كه به صورت صوری افتتاح شد تا سند افتخار آن به نام دولت نهم ثبت شود.
یكی از بینندگان «تابناك» در پیامی چنین نوشت: همه دوستان شیرازی میدانند که خبری از قطار در شیراز نیست و نزدیکترین ایستگاه حدود 100 کیلومتر با شیراز فاصله دارد. ایستگاه کیلومتر 101 که به گفته نماینده شیراز کاربردی نمایشی برای افتتاح داشته، چند صد میلیون هزینه برداشته و جابجایی آن نیز دوباره چند صد میلیون هزینه دارد.
متاسفانه قسمتی از خط هم که نصب شده به صورت کاملا غیر استاندارد و عملهساز کار شده به طوری که بعد از همان یک بار حرکت نمایشی آن هم با سرعت 50 کیلومتر در ساعت، بسیاری از تراورتها از بین رفته و خط آهن کج شده و تاب برداشته است.
واقعا تا کی باید شاهد دور ریختن بیت المال برای پروزههای تبلیغاتی باشیم؟ چه کسی پاسخگوی این همه هزینه است؟ چه کسی پاسخگوی جان مسافرانی است که قرار است با این قطار سفر کنند؟ عکسها به قدر کافی گویا هستند.
ایستگاه قطار شیراز که هنوز ساخته نشده افتتاح شد
تراورسهایی که با اولین حرکت قطار خرد شدهاند
مسیری که هنوز ساخته نشده افتتاح شد
ریلهایی که بعد از اولین حرکت کج شدهاند
ریلهای کح شده در طول مسیر
زیر سازی موقتی و سر هم بندی (لطفا به فضای خالی زیرسازیها توجه فرمایید)
البته با گذشت زمان خود به خودی و بسته به موقعیت زمانی که درش هستیم همین طوری کیلویی و کشکی کشور پیشرفت میکند !
گویا مرغ شما یک پا دارد ! عزیز من گفتن این مساله که رضاشاه دموکراسی را از بین برد دروغ است . چیزی که وجود ندارد را نمیشود از بین برد . اگر شما بگویید جمهوری اسلامی دموکراسی زمان شاه را از بین برد دارید دروغ میگویید چون قبلش دموکراسی وجود نداشته که بخواد از بین بره .
اینکه میگویید راه رسیدن به دموکراسی را سد کرد یک حرف دیگریست . بگذارید مثالی بزنم که خودتان بفهمید چه قدر حرفتان گنگ و نامفهوم است :
نفر اول : داداشم ماشینمو برداشت کوبید توی دیوار داغونش کرد . نفر دوم : آخی ، حالا ماشینت چی بود ؟ نفر اول : یه پژو 405 . نفر دوم : چند خریده بودی حالا ؟! نفر اول : نخریده بودم میخواستم بخرم !!!! نفر دوم : 😐
حرف شما درست به گنگی همین دیالوگ بالاست .
رضاشاه مسیر رسیدن به دموکراسی را سد کرد ≠ رضاشاه زد دموکراسی نیم بندی که وجود داشت را نابود کرد
اگر شما مدعی هستید که قبل از رضاشاه در کشور دموکراسی بوده خوب بفرمایید نشان دهید که بوده!
من یه دوستی داشتم یه سری مطلب درباره ی فواید مصرف گوجه فرنگی برای سلامت انسان خونده بود. بعد گیر داده بود که شما چرا میگین ابن سینا در زمینه ی پزشکی نابغه بوده در حالیکه اصلا اشاره ای به فواید مصرف گوجه فرنگی نکرده! حالا ما هرچی براش توضیح میدادیم که در زمان ابن سینا هنوز قاره ی آمریکا کشف نشده بوده تا انسانها با گوجه فرنگی آشنا بشن توکتش نمیرفت و میگفت نه شما! ایرانیها عادت دارین بیخودی افراد رو گنده کنین! Kidding
۲ ایراد کلی میشه گرفت: اول اینکه دموکراسی(فضای تنفس) در زمان محمد رضا بیشتر از زمان جمهوری اسلامی بوده. البته معیار دقیقی برای سنجش میزان دموکرات بودن حکومت در این دو زمان شاید نشه پیدا کرد، ولی حداقل از این مطمئن هستیم که محدودیتهای کمتری برای زندگی خصوصی افراد در زمان محمد رضا وجودداشته و با مخالفین حکومت به نسبت جمهوری اسلامی با ملاطفت واحترام بیشتری برخورد میشده. همچنین اقلیتهای دینی در آن دوره مورد تعرض واقع نمیشدن. ایراد مهم دوم اینه که در دیکتاتوری پس از انقلاب یک روند ارتجاعی در حرکتهای اقتصادی- سیاسی و پیشرفتهای علمی و تکنولوژیک ایران رو شاهد بودیم. در مجموع پس از انقلاب حرکت ایران رو به عقب بوده بطور کلی و این اصلا قابل مقایسه با بهبود وضع ایران در زمان پس از انتقال قدرت از قاجارها به رضا شاه نیست. این رو هم بخاطر داشته باشیم که رضاشاه همه ی اون کارها رو با امکانات ۸۰ سال پیش و فقط در طی ۱۹ سال انجام داده. فکر کنم اگه میخواستن در جمهوری اسلامی اون همه راه آهن رو بکشن ۵۰ ساله هم تموم نمیشد!
اختیار دارید، ایراد سخن خود دوستان است، من فقط معیارهای خود دوستان را تکرار کردم و دیدیم که معیارها برای ج.ا هم به همان اندازه صادق است. البته اینکه آزادی اجتماعی در زمان رضا شاه بیشتر شده هم شوخی بامزهایست، مثلا متحد الشکل کردن لباس مردم شده آزادی اجتماعی؟ اگر قرار است انجام هرچه برادر بزرگ مجاز میدارد و دوست میدارد بشود آزادی که خب در ج.ا هم آزادی فراوانی دارند.آزادی در برخورد با مخالف است که معنای اصلی خود را بدست میآورد ! بحث من هم صرفا از نگاه دموکراسی خواهی و آزادی خواهی و... بود و گمان نکنم متراژ راه آهن و اینکه چقدر سخت بوده کشیدن آن تغییری در این وجه قضیه بوجود آورد.
اختیار دارید، ایراد سخن خود دوستان است، من فقط معیارهای خود دوستان را تکرار کردم و دیدیم که معیارها برای ج.ا هم به همان اندازه صادق است. البته اینکه آزادی اجتماعی در زمان رضا شاه بیشتر شده هم شوخی بامزهایست، مثلا متحد الشکل کردن لباس مردم شده آزادی اجتماعی؟ اگر قرار است انجام هرچه برادر بزرگ مجاز میدارد و دوست میدارد بشود آزادی که خب در ج.ا هم آزادی فراوانی دارند.آزادی در برخورد با مخالف است که معنای اصلی خود را بدست میآورد ! بحث من هم صرفا از نگاه دموکراسی خواهی و آزادی خواهی و... بود و گمان نکنم متراژ راه آهن و اینکه چقدر سخت بوده کشیدن آن تغییری در این وجه قضیه بوجود آورد.
شما در پست قبلیتان تنها از منظر آزادی ننوشته بودید! حرف از اختراع چرخ وگذشت زمان و اختراعات جدید هم زده بودید! گسترش آزادی و دموکراسی هم تنها ملاک آن تنه لشی شاهان قاجار نیست! نیاز به زیر ساختهایی دارد که از جمله مهمترین آنها سواد مردم است. بنابراین رضا شاه هم با تاسیس مدرسه و دانشگاه خدمت بزرگی در این زمینه کرده است. مدرنیته و تجدد هم خود بخود در راستای گسترش آزادی و دموکراسی است مگر اینکه کسی بخواهد از آنها سواستفاده کند که در این حالت باز هم درمقیاس بزرگترزمانی باز هم مدرنیته به نفع دموکراسی است.
شما در پست قبلیتان تنها از منظر آزادی ننوشته بودید! حرف از اختراع چرخ وگذشت زمان و اختراعات جدید هم زده بودید! گسترش آزادی و دموکراسی هم تنها ملاک آن تنه لشی شاهان قاجار نیست! نیاز به زیر ساختهایی دارد که از جمله مهمترین آنها سواد مردم است. بنابراین رضا شاه هم با تاسیس مدرسه و دانشگاه خدمت بزرگی در این زمینه کرده است. مدرنیته و تجدد هم خود بخود در راستای گسترش آزادی و دموکراسی است مگر اینکه کسی بخواهد از آنها سواستفاده کند که در این حالت باز هم درمقیاس بزرگترزمانی باز هم مدرنیته به نفع دموکراسی است.
یا اسپاگتی !! دوست گرامی احتراع چرخ از نو اصطلاحیست برای توصیفِ وضعی، که در آن سعی در اختراع و ابداع چیزی که موجود است بکار میرود.منظور من هم سخن شما درباره تولید فیلسوفانی مانند عصر روشنگری بود که آن فیلسوفان مبانی و اصول لیبرال دموکراسی را برای ما از نو بنویسند. در ایران در همان و حتی پیش از انقلاب مشروطه هم مردان سیاسی باسوادی که در فرنگ درس خوانده بودند و بدنبال تجدد و آزادی باشند وجود داشت، خود انقلاب مشروطه حاصل همان تغییر بود علتش هم ارتباط با غرب و ایجاد عدهای روشنفکر خواهان تغییر بود. اینکه تاسیس مدرسه نهایتا چه مقدار به آزادی خواهی و دموکراسیطلبی ایرانیان منجر شده تغییری در اینکه رضا شاه هیچ علاقهای چه در نظر و چه در عمل به دموکراسی و آزادی نداشت ندارد و تاسیس مدرسه و... صرفا به تفکرات قدرت طلبانه، میهنپرستانه (؟) و... برمیگردد نه آزادی خواهی او.
به نظر من ایراد دوستان به ستیز رضا شاه با آزادی و آزادی خواهان (که البته بنا به ادعای دوستان نباید وجود خارجی میداشته چرا که در آن زمان هیچکس نمیدانسته آزادی و مجلس و دموکراسی یعنی چه !!) سراسر بجاست، و دفاع استدلال از اینکه چون راه آهن کشیده و اصلا آن زمان کسی نمیدانسته آزادی یعنی چه (؟!!) پس ایرادی بر او وارد نیست اتفاقا قضاوتی خالی از عینیت است.
یا اسپاگتی !! دوست گرامی احتراع چرخ از نو اصطلاحیست برای توصیفِ وضعی، که در آن سعی در اختراع و ابداع چیزی که موجود است بکار میرود.منظور من هم سخن شما درباره تولید فیلسوفانی مانند عصر روشنگری بود که آن فیلسوفان مبانی و اصول لیبرال دموکراسی را برای ما از نو بنویسند. در ایران در همان و حتی پیش از انقلاب مشروطه هم مردان سیاسی باسوادی که در فرنگ درس خوانده بودند و بدنبال تجدد و آزادی باشند وجود داشت، خود انقلاب مشروطه حاصل همان تغییر بود علتش هم ارتباط با غرب و ایجاد عدهای روشنفکر خواهان تغییر بود. اینکه تاسیس مدرسه نهایتا چه مقدار به آزادی خواهی و دموکراسیطلبی ایرانیان منجر شده تغییری در اینکه رضا شاه هیچ علاقهای چه در نظر و چه در عمل به دموکراسی و آزادی نداشت ندارد و تاسیس مدرسه و... صرفا به تفکرات قدرت طلبانه، میهنپرستانه (؟) و... برمیگردد نه آزادی خواهی او.
به نظر من ایراد دوستان به ستیز رضا شاه با آزادی و آزادی خواهان (که البته بنا به ادعای دوستان نباید وجود خارجی میداشته چرا که در آن زمان هیچکس نمیدانسته آزادی و مجلس و دموکراسی یعنی چه !!) سراسر بجاست، و دفاع استدلال از اینکه چون راه آهن کشیده و اصلا آن زمان کسی نمیدانسته آزادی یعنی چه (؟!!) پس ایرادی بر او وارد نیست اتفاقا قضاوتی خالی از عینیت است.
خوب من هیچ کجا نگفتم باید صبر کنیم تا فیلسوفان ایرانی مجددا دموکراسی رو اختراع کنند که شما حرف از چرخ کشیدین وسط! لابد منظورتون چرخ گاری بوده دیگه! بعد من موندم رضا شاه چه آدم شیرین عقلی بوده که برای تفکرات قدرت طلبانه ی خودش (میهن طلبانه اش هم که زیر سواله!) میاد مدرسه و راه آهن میسازه!! گرامی، معرفی دموکراسی در یک کشور اصلا به معنی ایجاد دموکراسی نیست. دموکراسی با ۱۰ نفر یا ۱۰۰ نفر تحصیلکرده فقط در حد یه لغت تازه معرفی شده ی فرنگی باقی میمونه. کسی هم اینجا نگفته رضاشاه معصوم بوده که به مرد پوشالی حمله میفرمایین.
کاش میشد یه شبیه سازی تاریخی کرد تا بشه فهمید اگر رضاشاه نبود الان شما از کدوم دموکراسی در ایران دفاع میکردین. صحبت از این بود که هر چیزی رو باید در زمان ومکان خودش سنجید.
خوب خود شما هم در اون قسمت از متن نقل قولیتون که برجسته کردین نوشتین که قانون اساسی مشروطه تا سال ۵۷ پابرجا بوده! بنابراین رضاشاه مظاهر دموکراسی مشروطه رو برنینداخته.
اصولا شخصیت های دیکتاتور رو نمیشه به سادگی در چارچوب قوانین زندانی کرد. حالا اگه قانون اساسی مشروطه انقدر ضعیف بوده که میشده باهاش دیکتاتوری راه انداخت، همچین مشروطه و دموکراتیک هم نبوده که بگیم رضاشاه مظاهر دموکراسی ایران رو از بین برد. رضا شاه فقط عرضه ی بدست گرفتن قدرت و ترکتازی رو داشته و خوشبختانه از این قدرت مطلق العنان بودن در جهت پیشرفت صنعتی وعلمی - فرهنگی (تجدد) کشور استفاده کرده.
مظاهر رو برنیانداخته،حقیقتا که برانداخت:))
این چیزی که شما میگی چندان بی شباهت به سفسطه دشواری دروغین نیست.گزینه های ما لزوما دیکتاتوری 100 درصد(توتالیتر) و لیبرال دموکراسی نیست.اشارتون به ضعیف بودن قانون هم بی مورده چون از هر قانونی میشه سواستفاده کرد،قوی ترین و دقیق ترین قوانین هم به خاطر زمانت اجراییشون خوب هستند و وقتی قدرتی از قوانین حمایت نکنه بی معنا هستند.یعنی اگر تمام قوانین یک کشور بر اساس حقوق بشر باشه باز وقتی زمانت احرایی نداشته باشه به درد لای جرز دیوار هم نمیخورند.
شما در همین جمهوری اسلامی ببین در قانون اساسیش نکات مثبت کم نیست ولی اجرایی شدنشون مسئله متفاوتیه.
رضاشاه اومده حکومتی رو که تضعیف جایگاه پادشاه توش مشخص بود رو تغییر داده به حکومتی که توش پادشاه همه کارست،حالا یک سری قوانین بدون ضمانت اجرایی رو نگه داشته باشه که هنری نکرده.
خوب من هیچ کجا نگفتم باید صبر کنیم تا فیلسوفان ایرانی مجددا دموکراسی رو اختراع کنند که شما حرف از چرخ کشیدین وسط! لابد منظورتون چرخ گاری بوده دیگه! بعد من موندم رضا شاه چه آدم شیرین عقلی بوده که برای تفکرات قدرت طلبانه ی خودش (میهن طلبانه اش هم که زیر سواله!) میاد مدرسه و راه آهن میسازه!! گرامی، معرفی دموکراسی در یک کشور اصلا به معنی ایجاد دموکراسی نیست. دموکراسی با ۱۰ نفر یا ۱۰۰ نفر تحصیلکرده فقط در حد یه لغت تازه معرفی شده ی فرنگی باقی میمونه. کسی هم اینجا نگفته رضاشاه معصوم بوده که به مرد پوشالی حمله میفرمایین.
شما گفتید برای برپایی دموکراسی نیاز به این است که جامعه مانند دورهیِ روشنگری در اروپا فیلسوف تولید کند، منظور این بوده که به تئوری پردازی این فیلسوفان تولیدی نیاز داریم، نمیدانم شاید هم میفرمایید برای قشنگی و زینتِ رویِ طاقچه لازم هستند. شما بفرمایید اندکی توضیح دهید بستن در مجلس و تعطیل کردن قانون مشروطه (هر چقدر هم ضعیف بوده باشد) ربط بیشتری به گسترش دموکراسی دارد یا کشیدن راه آهن؟
کاش میشد یه شبیه سازی تاریخی کرد تا بشه فهمید اگر رضاشاه نبود الان شما از کدوم دموکراسی در ایران دفاع میکردین. صحبت از این بود که هر چیزی رو باید در زمان ومکان خودش سنجید.
بله، بسیار خوب میشد که این ادعاهای دوستان که اگر رضاشاه راه آهن نمیکشید ما نمیدانستیم امروز دموکراسی چیست قابل اثبات بود، البته معمولا برای دفاع از چنین ادعاهایی استدلال درست کافیست ولی خب ادعاها عجیب و غریب هستند و شواهد ناموجود این است که به ماشین زمان نیاز پیدا میشود.
همین طرز فکر طلبکارانه از افراد بوده که امروزه جمهوری اسلامی را بر سرمان خراب کرده . تمام خدمات یک فرد رو به خاطر اشتباهاتش نباید به چاه توالت ریخت و بعد به شکلی طلبکارانه گفت خوب وظیفه اش بوده ! هر کسی به کشور خدمت کرده باید برایش ارزش قایل شویم ! دلیل اینکه رضاشاه بیشتر در مرکز توجه است این است که بیشتر جمهوری اسلامی و اراذل شورشی 57 بهش میتازند . یقینن اگر به سایر شاها و خدمتگزاران ایران هم به مانند رضاشاه تازیده میشد وضعیت مشابهی را در قبال آنان شاهد بودیم . من یادم نمیاد جایی گفته باشم نگذاشتند که خدمت کند ! اتفاقن خیلی هم دستش در کارهایی که میخواست بکنه باز بود . منتی نیست ، ولی طلبی هم کسی از کسی ندارد . اینکه جامعه ایرانی همواره از همه کس و هیچ کس طلب کار است یک مشکل فرهنگیست . از فردا هندی ها هم بروند بگویند گور پدر گاندی وظیفه اش بوده ! اول باید بیاموزیم از کسی طلبکار نباشیم که پس فردا شخصی مثل خمینی به واسطه این طلب خیالی مثل چوپانی که گله را کنترل میکند ما را به واسطه این طلبکاری نراند . مگر خمینی با چه شعارهایی ملت رو خر کرد !؟ با استفاده از همین حس طلبکارنه بود دیگه . آب و برق را مجانی میکنیم ، اتوبوس را مجانی میکنیم ، شاه قبرستانها را آباد کرد کشور را ویران و از این مدل چرندیات . من فکر میکنم بهتر است قدری از این حس طلبکارانه ای که از زمین و زمان داریم بکاهیم وضعمان خیلی بهتر میشود . برابر است با طلب داشتن از همه کس و هیچ کس !
اینها که میگویید چیستند حقیقتا؟ اینکه من به دنبالِ مطالباتِ برحق و انسانی خود از کسی باشم که خود را در این موضع قرار داده است، خیلی بهتر از این است که همچون شما دلم را به راه آهن و پل و جاده خوش کنم.
روحیه طلبکاری از مسئولینِ مملکت اتفاقا بسیار هم خوب و بجاست و اتفاقا یکی از دلایلِ گرفتاریِ ما به امثالِ رضا قلدر و خمینی گجستک، همین نداشتن و دنبال نکردنِ مطالباتیست که باید از او خواسته شود.
از حکومت باید همیشه سوال شود، باید همیشه مراقبش بود و هرگز کمترین راهِ برآمدنِ اقتدار(از طریقِ تعظیم و تکریم) را به او نداد.
من اگر همچون شما در پی جاده و تونل بودم و برایم اهمیتی نداشت که در مملکت چه بر سرِ روشنفکران و منتقدین و مخالفین میآید و چه بر سرِ آزادی و دموکراسی، حتما والاحضرت همایونی رضا شاهِ کبیر را اسطوره میکردم. چه رضا قلدر و چه پسرِ متوهماش اگر در کارِ مردم و مملکت مزاحمت ایجاد نمیکردند، شاید وضعمان امروز این نبود.
شما گویا هنوز فرقِ گاندی و رضاقلدر را نمیدانید، گاندی یک شخصیتِ مدنی بود، رضا اما شاه عالیرتبهترین و تنها مسئول و مقامِ دولتی بود، برای مسئولِ دولتی خدمت معنایی ندارد، بلکه تنها برایش وظایف و اختیارات تعریف میشود، از او باید همیشه مطالبه کرد و همیشه طلبکار بود، عقب ننشست، انتقاد کرد، اعتماد نکرد... . رضاشاه خود را در جایگاهِ بالاترین مسئول قرار داده بود و کاملا عادیست که تمامِ پرسشها و انتقادات به سوی او باشند. من این را در خطاب به سینه چاکانِ دربارِ همایونی نمیگویم: استبداد و دیکتاتوری از همان لحظهی حضورش غیرمشروع و شر است و باید در همه حال در راستای سرنگونیاش کوشید، حال هرچقدر هم که بخواهد «خدمت» کرده باشد، مهم نیست به هیچ وجه؛ همچون کسی که یکی از اعضای خانوادهتان را میکشد و بعد میخواهد به شما زمین و خانه بدهد یا بهتان خدمت کند.
اینکه من سرسختانه در برابر رضاشاهدوستان میایستم، به سببِ عوامفریبیهای تهوعآوریست که این روزها همه جا به گوش میرسد وگرنه انتقادِ من نه از رضاشاه، بلکه از دستگاهِ استبداد و اقتدار است در هر شکل و نوعاش(قجری، اسلامی، پهلوی و... . البته موضوعِ پهلویها در ارتباط با زمانهشان قدری بدتر از بقیه است). دیکتاتوری به سببِ آنکه تمامِ منابعِ مملکت را در اختیار دارد و همچنین بر تصمیمهای یکنفره متکی است، بسیار چابک است و مثلا جادهای که در دموکراسی یک ساله ساخته میشود، در دیکتاتوری یک ماه ساخته میشود چرا که دیکتاتور طرح میدهد، خودش تصویب میکند، بودجه میدهد، نظارت میکند و افتتاح میکند. در دموکراسی مجلس و سنا و سازمانهای بازرسی و بوروکراسی عریض و طویل کارها را بس کند میکنند، به همین دلیل است که کارهای یک دیکتاتور خیلی بیشتر به چشم میآید تا کارهایی که یک دموکراسی میکند.
آنچه اینجا ما با آن روبرو هستیم به زبانِ ساده و معمول میانِ دوستدارانِ دربارِ همایونی و نطفهی مقدس این است: رضا قلدر حکومتی داشت که کمتر از بقیه دزدی میکرد، کمتر خفقان برپا کرده بود، در میانِ دزدیهای گاه و بیگاهش یک تونلی هم گاه میساخت، خیلی مقتدر بود،ارتش درست کرد، پیش از او هیچ دموکراسیای نبود و... ، پس او خیلی خوب بود و باید از او تقدیر شود و مهم نیست که مستبد و دیکتاتور بود، مهم نیست که دستگاهِ خفقان و اقتدارش هزار برابر بیش از همانِ عصرِ قجری بوده، مهم نیست که مجلس و قانون اساسی را منحل کرده، مهم نیست که لات و بیادب بوده، مهم نیست که زمینخوار بوده و... چون «خدماتی» که کرده اینها را میپوشاند... بعد ما که اینها را میگوییم میشویم طلبکار! مسلم است که من طلبکار هستم. هر حاکم یا حکومتی در افشای اولین دزدیاش، هزاران هزار خدمت هم کرده باشد، در نظر من کاملا نامشروع است و اصلا جای هیچ بحثِ دیگری نمیماند، دیکتاتوری که باشد که اصلا کار به دزدی هم نمیرسد.
فرهنگِ ایرانی-شیعیِ بندگی و انتظار برای یک ناجی با لباسِ سفید(یا کت و کراوات و یا پوتین و لباسِ نظامی) تا بیاید همه را خفه کند تا بتواند همه چیز را درست کند و ما را نجات دهد از دو ریشهی ایرانی، یعنی فرهی ایزدی و نطفهی مقدس برآمده و از فرهنگِ انتظار و ولایتِ شیعی نشات گرفته است. یعنی اگر کمی همین حسِ طلبکارانهای که در مردمِ کشورهای دموکراتیک و پیشرو وجود دارد در ما هم بود و به جای تعظیم و تکریم در ازای انجامِ وظیفه، او را به خاطر فسادها، خلافها، تخطیها و... سرزنش و انتقاد میکردیم و همیشه و همه جا به دنبالِ مطالباتِ قانونی و برحقِ خود بودیم، شاید اکنون گرفتارِ این چیزها نبودیم. به عنوانِ یک نمونه دمدستی، مقایسه کنید جایگاهِ جرج واشنگتن را با بیل کلینتون در آمریکا. واشنگتن سرزمینی ویرانه و درگیرِ جنگهای داخلی شدید، مردمِ نژادپرست و بردهدار را تحویل گرفت و پس از خاتمه دادن به جنگهای داخلی و انسجامِ مملکت و شروعِ آباد کردنِ آن، به جای آنکه یک دستگاهِ دیکتاتوری و پادشاهی مادامالعمر(کاری که به راحتی میتوانست بکند و هتا نزدیکانش هم بارها به او پیشنهاد کرده بودند) برپا کند، به کمکِ نخبگان، دموکراسیِ تقریبا نابود شدهی آمریکا را بازسازی کرد و قانونِ اساسیای تدوین کرد که هنوز هم پیشروترین قانونِ اساسی است و تمامِ اعتبار و جایگاهِ آمریکای نوین ، بی هیچ شک و تردیدی، همان قانونِ اساسی و اصولِ درخشانِ آن است، نه جاده و پل و راهآهن. همین باعث شد که جرج واشنگتن همیشه به عنوانِ یک قهرمانِ ملی در نزدِ مردمِ آمریکا جای داشته باشد، در حالیکه اگر بنا به جاده و راه آهن و اقتصاد باشد، بیل کلینتون کارهایِ بسیار بسیار با ارزشتری کرد که اصلا قابلِ مقایسه با همانهای واشنگتن نیست، اما جایگاهِ این دو به هیچ رو قابلِ مقایسه نیست.
مگر چیزی وجود داشته که بخواهد نابود بشود ؟! شما چنان حرف میزنید که انگار قبل از به قدرت رسیدن رضاشاه مملکت سوئیس بوده بعد این اومده و کردتش استبدادی ! نه خیر از یک استبداد به استبداد دیگر گذر کردیم با این تفاوت که استبداد قبلی در حال تاراج مملکت و نابودی اش بود ولی استبداد بعدی شروع به ساخت آن و فرهنگ سازی و ... کرد . نتیجه اش را هم داریم امروزه میبینیم وگرنه هنوز هنگامی که فشار به شکم مبارک میامد یک لینگ اینور جوی و یک لنگ آن ور جوی میشستیم و میریدیم ! (تشریف ببرید افغانستان تا بفهمید چی میگم)
باز هم که گفتید نابودی نهادهای سیاسی ؟! اصلن چیزی وجود نداشته که بخواهد نابود شود ! کدام نهاد سیاسی ؟ شما دارید شخص را به انجام کاری متهم میکنید که اصلن نمیتوانسته آن کار را انجام دهد . بس است جانم . با فحاشی و ... هم اتفاق خاصی نمیوفتند نه تاریخ عوض میشود و نه نظر کسانی که منصفانه به داستان نگاه میکنند و از عالم و عالم طلب ندارند عوض میشود ..
ای بابا! عزیزم حداقل یک سرچی در همین اینترنت بفرمائید...گرفتاری ما همین است که همین تاریخ صدسالِ گذشتهی خودمان را هم نمیدانیم و نمیخوانیم و همینطوری برای خودمان اسطوره و قهرمان هم میسازیم. چه کسی مجلس را تبدیل به یک مجلسِ فرمایشی کرد؟ چه کسی رید به قانونِ اساسی؟ چه کسی تمامِ مخالفان و منتقدان(هتا از نزدیکان و یارانِ پیشینِ خود را) منکوب و زندانی و ترور کرد؟ به جای همهی آن راهآهنها و جادهها، اگر مجلس و قانون اساسی را، به پاسِ ارج نهادن به ارزشهایی که مردم سالها برایش جنگیده بودند، تقویت میکرد، ارزشاش بسیار بیشتر بود و شما از کجا میدانید که وضعمان بسیار بهتر نمیشد اگر این کارها را میکرد و مجلس و دیگر نهادهای دموکراتیک جریانِ امور را در دست میگرفتند و اگرچه آهستهتر، اما پیوسته به پیشرفت و آبادانی کشور میپرداخت؟ تفاوتِ دیکتاتوری و دموکراسی یکی در همین است که دیکتاتوری در طی بیست/سی سال، به سببِ اختیاراتِ نامحدود و در دست داشتنِ تمامِ منابع کشور، به سرعتی برقآسا کار میکند(البته اگر بخواهد) اما همین که دیکتاتور رفت، تمامِ آن سازوکار هم از بین میرود و دوباره باید در انتظار باشیم تا یک «دیکتاتور مصلح» و مهربان و دلسوز از راه برسد و روالی مشابه در پیش بگیرد.
اساسا این که بگوییم اگر رضاشاه نبود و فلان کرا نمیکرد و فلان کار را میکرد، الان ما بهمان طور بودیم، یک مغلطه است و هیچ ارزشی ندارد، چرا که هیچ کس نمیداند که اگر فلانطور نمیشد، چه میشد، بیشمار حالت و احتمالِ دیگر نیز وجود دارد. من متاسفانه هماکنون در خانه نیستم و به کتابخانه دسترسی ندارم و ناچارأ از همین اینترنت کمک میگیرم. به دوستان توصیه میکنم این مقاله را بخوانند:
دلتنگی برای رضا شاه رامین كامران
رضا شاه و فرزندانش در جزیره موریس در تبعید
از افكار و شعارهایی كه هر از چندی در بین برخی از ایرانیان رواج می گیرد گاه چنین برمی آید كه گذشتهٌ چندین قرنه شان بیشتر نشانهٌ درجازدن در پیشگاه تاریخ است تا مدرك تجربه اندوزی. نمونه اش عنایتی است كه برخی ظرف چند سالهٌ اخیر به رضا شاه پیدا كرده اند. ظاهراً انگیزهٌ این محبت دیروقت و بی موقع به تنگ آمدن از حكومت آخوندی است و آرزوی پیدا شدن كسی كه بتواند دست اسلامگرایان را از ایران كوتاه كند. طبق معمول نگاه ها معطوف است به مشكل فعلی و فكر خلاصی از آن متوجه چاره ٌ عاجل، بدون توجه به مشكلاتی كه خود از این چارهٌ فرضی برمیخیزد. حاصل كار، اگر به انجام برسد طبق معمول جایگزین كردن مشكل امروز با مشكل فردا خواهد بود و سرگردانی در دایره ای كه صد سال است ایرانیان در آن حیرانند. دو چیز مشوق آن انگیزه و توجیه كنندهٌ این راه حل شده است. یكی تصویر تكه تكه و نادرستی كه توسط طرفداران حكومت پهلوی از لیبرالهای آریامهری گرفته تا شاه اللهی، از دستاوردهای دورهٌ رضا شاهی عرضه میشود و ذهن مخاطبان را از نگرش به تصویر كلی آن و توجه به نظام سیاسی مملكت كه چارچوب چنین نگرشی است بازمیدارد. دیگر شعارهایی كه در حقیقت دنبالهٌ تبلیغات دوران برآمدن رضا شاه و دورهٌ تثبیت حكومت پهلوی است و باز از میان نفتالین درآمده و با یك اتوی مختصر مثل لباسهای مستعملی كه پس از چند دهه به نظر میاید دوباره مطابق مد شده، به بازار فرستاده شده است. رواج این شعارها از سر تفریح صورت نمیگیرد و اعادهٌ حیثیت به رضا شاه مقدمه ایست برای برقرار كردن حكومتی از آن نوع كه وی برپا ساخت. به همین دلیل باید جدیش گرفت و جداً نقدش كرد. از ابتدای كار رضا شاه شروع كنیم تا بشود به ترتیب هم دستاوردهایش را سنجید و هم شعارهایی را كه در باب آنها داده شده و میشود به سنگ محك زد. بخصوص كه از بس در بارهٌ دخالت انگلستان در این باب قلمفرسایی شده این تصور پیش آمده كه جز كمك گرفتن از یك كشور خارجی ایرادی به رضا شاه وارد نیست.
ضعف ایران حكومت مشروطهٌ ایران از ابتدای برقراری گرفتار فشار دو دولت روس و انگلیس بود كه از قرن نوزدهم شروع شده بود و میرفت كه به تقسیم كشور منجر شود. قرارداد 1907 مقدمهٌ این تقسیم بود و اجرای موافقتنامه های تكمیلی 1915 كه بنا بود پس از ختم جنگ جهانی اول عملی شود، نهایت آن. تا كار به آنجا برسد تحمیلات خارجی متوجه ناتوان نگه داشتن دولت ایران بود و جلوگیری از سر و صورت گرفتن مالیه و ارتشش. روسها در 1911 به محمد علی شاه مخلوع پشتیبانی نظامی دادند تا برگردد و بساط مشروطیت را جمع كند كه نشد، بعد هم به دولت ایران اولتیماتوم فرستادند تا شوستر آمریكایی را كه داشت مالیه را به كار میانداخت منفصل كند. كار به تعطیل مجلس كشید و نیروهای روس نیم ایران را تا اصفهان اشغال كردند، انگلستان هم كه سهم خود را داشت. بعد از مدتی كه دوباره دولت مركزی آمد تا جانی بگیرد و مجلسی برپا كند نوبت جنگ اول جهانی شد كه طی آن ایران اشغال و صحنهٌ نبرد گشت. در یك كلام آنچه كه به ناتوانی حكومتهای مشروطه و در نهایت به ناكارآمدی دمكراسی در ایران تعبیر میشود و اسباب بزرگ نمودن كارهای رضا شاه است در درجهٌ اول زادهٌ این فشار نیروهای خارجی بود. آنچه هم كه به رضا شاه فرصت داد تا اقتداری برپا كند متوقف شدن این فشارها بود، آن هم به دلایلی كه پهلوی اول مطلقاً نقشی در آنها نداشت.
بر هم خوردن تعادل انقلاب اكتبر روسیه را برای مدتی فلج كرد و از قدرتنمایی در صحنهٌ سیاست ایران ناتوانش ساخت. دولت كمونیستی از امتیازات تزاری صرفنظر كرد و قراداد 1907 و ملحقات آنرا هم افشا نمود. نیروهای روسی نیز طبق قرارداد برست لیتوسك كه توسط آلمانها به دولت كمونیستی تحمیل شده بود، از ایران خارج شدند. این امر تعادل دو قدرت را كه به دلیل ضعف ایران عامل اصلی تعیین سیاست این كشور بود بر هم زد و انگلستان به ناگهان و نابجا تصور قدرتی را پیدا كرد كه در حقیقت نداشت، كمابیش شبیه وضعیتی كه امروز آمریكا پس از سقوط شوروی و در سطح جهانی پیدا كرده است. از میدان بیرون رفتن حریف اصلی تصور خالی شدن میدان را ایجاد كرد و در عوض به خیالپردازی سیاسی میدان داد طرح تحت الحمایگی غیر رسمی ایران به این ترتیب ریخته شد. انجام آن در مملكتی كه حتی بودجهٌ روزانه اش را نیز باید از انگلستان گدایی میكرد چندان مشكل نمی نمود. در مرحلهٌ اول بریتانیا ایران را از راه یافتن به كنفرانس ورسای كه میبایست مسئلهٌ غرامات جنگی و رسمیت بین المللی مرزهای آن را روشن میكرد، بازداشت تا بتواند این هر دو كار را موكول به برقراری تسلط خویش بر این كشور بكند. مرحلهٌ دوم كار تحمیل قرارداد 1919 بود كه اختیار مالیه و ارتش را كه اسباب اصلی اقتدار دولت است به انگلستان میداد. این تحمیل به دلیل واكنش شدید افكار عمومی و سیاستمداران میهن پرست عقیم ماند و از دید حریف قدیمی هم كه روسیه بود دور نماند و باعث شد تا آن كشور كه پیشروی انگلستان را پرمخاطره میشمرد، دست به واكنش بزند و به ایران نیرو گسیل كند. انگلستان نه از پس مخالفان داخلی قرارداد برآمد و نه برای مقابله با ارتش شوروی نیروی كافی در اختیار داشت. مخالفان تنها راه مقابله با سیادت یكسرهٌ انگلستان را در پشتیبانی همسایهٌ شمالی میجستند تا ایران را در رقابت قدرتهای بزرگ به منطقهٌ بیطرف تبدیل سازند و خطر را از سرش كوتاه كنند. این انتخاب برای دولت نوپای كمونیستی هم كه هنوز امكان جهانگشایی نداشت و به «انقلاب در یك كشور» قانع بود، مغتنم مینمود. این همسویی به انعقاد قرارداد 1921 انجامید. ماده ای از این معاهده كه در صورت ورود ارتش بیگانه به ایران به دولت شوروی حق دخالت نظامی میداد، بهای گرانی بود كه ایرانیان ناچار شدند تا در آن روزگار برای خلاصی از حضور نظامی انگلستان بپردازند. رضاخان هنگام مهتری و نگهبانی در سفارت هلند
در این شرایط یكی از خدمتگزاران امتحان دادهٌ بریتانیا كه سید ضیأالدین طباطبایی باشد به ارباب خود پیشنهاد داد تا كودتایی راه بیاندازد و حكومت دست نشانده ای روی كار بیاورد كه بتواند ایران را عملاً و نه الزاماً با اجرای قراداد 1919، به جرگهٌ دولتهای دست نشاندهٌ امپراتوری ملحق سازد. طراحان كودتا رضا خان را برای انجام عملیات نظامی در نظر گرفتند. سابقهٌ او از بابت ارتباط با خارجیان روشن بود. سالها در قزاقخانه زیر دست صاحبمنصبان روسی انجام وظیفه كرده بود. آخر هم به خدمت انگلستان درآمد و در سایهٌ حمایت این كشور به قدرت رسید. خود وی نیز چند بار از این مسئله سخن گفته است كه در خاطرات رجال مختلف ذكر شده. سیروس غنی زندگینامه نویس خطاپوش وی هم كه از كمتر لطفی در حقش دریغ كرده داستان را با ذكر جزئیات آورده است. ولی اجرای كودتا با بالا رفتن فشار شوروی و تنظیم قرارداد 1921 و طبعاً نمودار شدن ضعف انگلستان كه موقتاً پوشیده مانده بود، همراه گشت. كار به جایی رسید كه بالاخره دو دولت نیروهای خویش را به توافق از ایران بیرون بردند. ولی در این میان جاه طلبی خارج از اندازهٌ انگلستان اثر خود را بر سیاست ایران نهاده بود و تحول سیاسی این كشور را به راه حكومت اتوریتر انداخته بود. به هر حال وجود چنین حكومتی در جنوب شوروی برای ایجاد انتظام در كشور نفتخیز ایران بدون شك حافظ منافع بریتانیا میبود.
بخت رضا خان رضا خان این بخت را داشت كه هم از سیادت گذرای انگلستان بهره ببرد و هم از بیطرفی عملی ایران در هماوردی دو قدرت شمال و جنوب. خودش در اجرای این تغییرات كه در صحنهٌ رقابتهای بزرگ بین المللی واقع شد سهمی نداشت، در موقعیتی هم نبود كه داشته باشد. این آتاتورك بود كه كشورش را خود از اشغال قوای بیگانه خالی كرد و از كسی دینی بر گردن نداشت. اما رضا شاه در خانه ای قدرت را به دست گرفت كه در شرف تخلیه بود. نه طرح عملیاتی كودتا از او بود و نه حتی برنامهٌ برپا كردن حكومت اتوریتر. اولی را مدیون افسران انگلیسی بود و دومی را مدیون آن سید روزنامه نگار كه سودایی جز خدمت به ارباب نداشت و به یمن روزنامه خوانی چنین خیالی را پخته بود. سرمایهٌ رضا خان یكی اختیار بر نیروی مسلح بود كه از انگلستان گرفته بود و دیگر هوش و حسابگری روستاییش كه به وی فرصت داد تا با اتكای به زور شریك خیالپرداز خود را از میدان به در كند و در موقعی كه دیگر سیاست انگلستان تضعیف شده بود از آن فاصله بگیرد و رخت وطنخواهی به تن كند. اول به جان مجلس افتاد كه محل تمركز قدرت سیاسی بود و بالاخره زحمت احمد شاه را هم كه آخرین مانع برقراری قدرت مطلقه اش بود از سر خود كم كرد و با این كار نهاد سلطنت را كه لیبرالهای ایران از نظام قدیم نگه داشته بودند و با تبدیل كردنش از مطلقه به مشروطه به خدمت طرح سیاسی خویش درآورده بودند، از گروه اخیر ربود و با نظام اتوریتر پیوندش زد. این پیوند چند دهه دوام كرد و بر استحكام حكومت نوین استبدادی افزود ولی در عوض اعتبار سلطنت را متزلزل ساخت و سالیان سال اسباب دردسر ایرانیان را فراهم آورد. امروز هم طرفداران حكومت اتوریتر كه همان مدافعان ریز و درشت سلطنت پهلوی هستند از ابهام مقولهٌ سلطنت كه هم با دمكراسی سازگار است و هم با استبداد، بهره میگیرند و تكیهٌ خویش را بر آن میگذارند و با دادن یكی دو امتیاز لفظی به دمكراسی خود را «مشروطه خواه» مینامند تا تحت این لوا از میراث پهلوی كه از دید هیچ آزادیخواهی قابل دفاع نیست دفاع كنند و در نهایت طرح سیاسی خویش را پیش ببرند. اگر طرح جمهوری رضا خان گرفته بود اینها نیز همگی امروز جمهوری خواه بودند و دیگر حاجت به سخنسرایی در باب اهمیت تاریخی سلطنت نداشتند و به ناچار منظور سیاسی خویش راصریح تر بیان میكردند. آنهایی كه در باب قدرتگیری پهلوی اول افسانه پردازی میكنند مدعیند كه ایران از دست رفته بود و او با كوتاه كردن دست خارجیان به حیات بازش گرداند. اول اینكه از هم پاشیدگی ایران بیش از هر چیز زادهٌ دخالت خارجی بود و نه بیعرضگی مردم این مملكت یا بی قابلیتی حكومت مشروطه. آنچه دست رضا شاه را باز گذاشت قطع فشار خارجی بود و دیدیم كه وقتی ایران دوباره در معرض فشاری مشابه قرار گرفت از اعلیحضرت قدر قدرت با تمام ادعاها كاری برنیامد. در آغاز هم مبارزه ای هم با نیروهای خارجی در كار نبود، درآمدن به خدمت یكی از آنها بود و كسب استقلال فقط با كوتاه شدن دست ارباب خارجی ممكن شد كه با فشار حریف از میدان به در رفت نه با تشر كسی كه خود به قدرت رسانده بود. میرپنج رضاخان در کنار اتومبیل مصادره شده نصرت الدوله فیروز پس از کودتای 1299
نو شدن استبداد حال ببینیم كه این نورسیدهٌ میدان سیاست با سرمایه ای كه به این طریق در اختیارش نهادند و با قدرتی كه خود اندوخت چه كرد. چون ایرادات اصلی كه به وی وارد است مربوط به این بخش از كارنامهٌ اوست. ارث اصلی او مدرنیزاسیون ایران است كه باید قبل از پرداختن به اجزایش منطق كلی آنرا از نظر گذراند. این برنامه هر جا كه حكومت اتوریتر و قدرت مطلق شخص پادشاه را تقویت میكرد چهار اسبه به جلو رانده شد. هر جا بر تمركز و دوام این قدرت تأثیری نداشت با مانعی اساسی موجه نگشت. اما در هر مورد كه مختصر خللی به این دستگاه وارد میكرد متوقف گشت و حتی پس رانده شد. بعضی این تجددگرایی را امری كلی و یكپارچه به حساب میاورند تا بتوانند از پرداختن به زیر و بم آن و ارزیابی دقیقش سر باز بزنند و با چسباندن برچسب «توسعه» سیاستهای دوران رضا شاهی را كلاً تأیید نمایند. نقطه ضعف این «توسعه» فقط بخش سیاسی آن نیست كه برخی از فرط درماندگی و پس از انقلاب حاظر شده اند بپذیرند. مدرنیزاسیون سیاسی كه هستهٌ اصلی تجدد است و معنای بنیادیش رفتن به سوی دمكراسی است نه تنها در ایران معطل ماند بلكه پس هم رانده شد. حاصل كار مشروطه خواهانی كه پس از چند دهه كلنجار رفتن با استبداد قدیم، راه چاره را در تغییر نظام سیاسی مملكت جسته بودند، به هدر رفت. رفتار استبدادی و مكمل آن كه شیوهٌ اطاعت استبداد خواهانه است با حكومت رضا شاهی رواج دوباره و نوین یافت، فرهنگ سیاسی ایران را واپس راند و ارثی باقی گذاشت كه توسط محمدرض?
عزیز من گفتن این مساله که رضاشاه دموکراسی را از بین برد دروغ است . چیزی که وجود ندارد را نمیشود از بین برد .
اگر شما بگویید جمهوری اسلامی دموکراسی زمان شاه را از بین برد دارید دروغ میگویید چون قبلش دموکراسی وجود نداشته که بخواد از بین بره .
رضاشاه مسیر رسیدن به دموکراسی را سد کرد ≠ رضاشاه زد دموکراسی نیم بندی که وجود داشت را نابود کرد
اگر شما مدعی هستید که قبل از رضاشاه در کشور دموکراسی بوده خوب بفرمایید نشان دهید که بوده!
بله متوجه هستم متفاوتند:))
اتفاقا من مدعی هردوش هستم،یعنی هم اینکه رضاشاه جلوی راه دموکراسی رو گرفت و هم دموکراسی نیم بند قبلی رو نابود کرد!
میلاد عزیز دموکراسی که فقط صندوق رای نیست(هرچند مهمترینش نشونش صندوق رای هست)آزادی مطبوعات، آزادی بیان و آزادی احزاب و اجتماعات اجزا جدا نشدنی دموکراسی هستند.
در دوران مشروطه همه اینها بیش از دوران پهلوی هست(حتی در زمان محمدرضا شاه که فضا ناچارا بازتر شده بود)انتقادهایی که به حکومت در زمان مشروطه میشده و وجود گروه های مختلف نشون این مسئله هست،چه اینکه در دوران محمدرضا شاه ما شاهکار حزب رستاخیز رو داریم و جمله معروف محمدرضا.(البته اگر این یک مورد رو هم نمیپذیری با کمال میل حاضرم برات نمونه هاش رو بیارم ولی خب از دید من که خیلی واضحه)
در دوران مشروطه به جز زمان محمدعلی شاه که مجلس به توپ بسته شد و مقاومت قهرمانانه مشروطه خواهان، کی سرکوب مخالف و نقض آزادی بیان و مطبوعات و محدود شدن احزاب و دسته جات مثل زمان رضا شاه بوده؟! حتی در مورد تجدد هم رضاشاه آش دهن سوزی نبوده،مشروطه خواهان کسانی بودند که با امثال شیخ فضل الله نوری که خواهان مشروعه بود مبارزه کردند.
حالا اینکه رضاشاه آزادی پوشش رو مخالف پیشرفت میدونسته و برای ترقی دستور به کشف حجاب داده مسئله متفاوتیه! :))
به خاطر اینکه همونطور که راسل عزیز به درستی اشاره کرد گاهی چیزی که ما میگیم و پاسخی که شما میگید به هم ربطی ندارند:))
بله متوجه هستم متفاوتند:)) اتفاقا من مدعی هردوش هستم،یعنی هم اینکه رضاشاه جلوی راه دموکراسی رو گرفت و هم دموکراسی نیم بند قبلی رو نابود کرد!
میلاد عزیز دموکراسی که فقط صندوق رای نیست(هرچند مهمترینش نشونش صندوق رای هست)آزادی مطبوعات، آزادی بیان و آزادی احزاب و اجتماعات اجزا جدا نشدنی دموکراسی هستند. در دوران مشروطه همه اینها بیش از دوران پهلوی هست(حتی در زمان محمدرضا شاه که فضا ناچارا بازتر شده بود)انتقادهایی که به حکومت در زمان مشروطه میشده و وجود گروه های مختلف نشون این مسئله هست،چه اینکه در دوران محمدرضا شاه ما شاهکار حزب رستاخیز رو داریم و جمله معروف محمدرضا.(البته اگر این یک مورد رو هم نمیپذیری با کمال میل حاضرم برات نمونه هاش رو بیارم ولی خب از دید من که خیلی واضحه)
در دوران مشروطه به جز زمان محمدعلی شاه که مجلس به توپ بسته شد و مقاومت قهرمانانه مشروطه خواهان، کی سرکوب مخالف و نقض آزادی بیان و مطبوعات و محدود شدن احزاب و دسته جات مثل زمان رضا شاه بوده؟! حتی در مورد تجدد هم رضاشاه آش دهن سوزی نبوده،مشروطه خواهان کسیانی بودند که با امثال شیخ فضل الله نوری که خواهان مشروعه بود مبارزه کردند. حالا اینکه رضاشاه آزادی پوشش رو مخالف پیشرفت میدونسته و برای ترقی دستور به کشف حجاب داده مسئله متفاوتیه! :))
چیزی نیست آرش جان، از منظر دوستان مشروطه و دموکراسی از همان روزِ نخست باید یک سوئیس به ما تحویل میدادند، در حالیکه نمونههای در دسترسی چون آمریکا و فرانسه نشان میدهد که دموکراسی چقدر کند و آهسته و پرفراز و نشیب و بالا و پائین میشود تا بالاخره پا بگیرد و مستحکم شود. زدنِ تیرِ آخر بر جانِ یک مشروطه و دموکراسیِ نوپا و افتانِ و خیزان و نابود کردنِ آن به آن شکل، یک جنایت است از منظر من. شما ببینید در سالهای بین 1320 تا 1332 که دوباره قانون و مشروطه و ازادی در مملکت برقرار بود اوضاع چگونه شده بود، به طوری که براستی میتوان آنرا درخشانترین دورانِ تاریخِ معاصرِ ایران نامید و آثارِ همان دورهی بسیار کوتاه هنوز هم به وضوح در امروزِ ایران مشهود است.
چیزی نیست آرش جان، از منظر دوستان مشروطه و دموکراسی از همان روزِ نخست باید یک سوئیس به ما تحویل میدادند، در حالیکه نمونههای در دسترسی چون آمریکا و فرانسه نشان میدهد که دموکراسی چقدر کند و آهسته و پرفراز و نشیب و بالا و پائین میشود تا بالاخره پا بگیرد و مستحکم شود. زدنِ تیرِ آخر بر جانِ یک مشروطه و دموکراسیِ نوپا و افتانِ و خیزان و نابود کردنِ آن به آن شکل، یک جنایت است از منظر من. شما ببینید در سالهای بین 1320 تا 1332 که دوباره قانون و مشروطه و ازادی در مملکت برقرار بود اوضاع چگونه شده بود، به طوری که براستی میتوان آنرا درخشانترین دورانِ تاریخِ معاصرِ ایران نامید و آثارِ همان دورهی بسیار کوتاه هنوز هم به وضوح در امروزِ ایران مشهود است.
باور کن گاهی تعجب میکنم از انتظارات حداکثری دوستان از دموکراسی و انتظارات حداقلیشون از دیکتاتوری. اگر در دیکتاتوری چارتا بنای آموزشی و جاده و راه آهن و... انجام بشه همه به قبر دیکتاتور دعا میکنند ولی تا دموکراسی موردنظر دارای رئیس جمهور یا نخست وزیر و پارلمان فرانسوی/آمریکایی نباشه و مردمانش همه با سواد و فهمیده و قوانینش هم بند بند از روی اعلامیه حقوق بشر نوشته نشده نشده باشه دموکراسی نیست لابد:)))
قانون ماگنا کارتا و حکومت مشروطه سلطنتی در انگلستان ماگنا کارتا لیبرتاتوم (Magna Carta Libertatum) یا منشور بزرگ آزادی منشوری است که در سال ۱۲۱۵ میلادی نگاشته شده است. علت اصلی بوجود آمدن این منشور، اختلاف بین پاپ اینوسنت سوم، بارونها و اشراف انگلستان، و پادشاه انگلستان بر سر میزان و حد قدرت پادشاه بود. ماگنا کارتا پادشاه را وادار میساخت که بخشی از حقوق خود را واگذار کند، به تشکیلات قانونی احترام بگذارد و قبول کند که قانون بر ارادهٔ شخصی او ارجحیت دارد. یکی از مهمترین بندهای ماگنا کارتا حکمی بود موسوم به Habeas Corpus که برطبق آن، شاه یا کس دیگری حق نداشت هیچ فردی را بدون طی تشریفات قانونی محکوم، زندانی، تبعید یا اعدام کند و یا اموال کسی را مصادره نماید.
ماگنا کارتا گرچه باعث تغییر سریع در رفتار و موقعیت پادشاه انگلستان نشد، اما نقطه آغاز زورآزمایی شاه و اشرافیان برای کنترل حکومت، تکامل نظام پادشاهی در بریتانیا، پیدایش ایدهٔ حکومت مشروطه سلطنتی و تاسیس مجلس اعیان بود. تغییرات بعدی و تاسیس مجلس عوام موازنه قدرت را به سود مردم تغییر داد.
احتمالا اگر کسی میومد و این قانون رو منهدم میکرد با توجه به اینکه چیز چندان دندون گیری دموکراتی نبوده خیلی اشکال نداشت، شما دنبال خدمت هاش باشید:)))مردمان انگلستان هم باید منتظر میموندند به امید روزی که یه نفر بهشون پادشاهی مشروطه دموکرات تحویل بده!
اشارت به اندیشه منجی خواه هم باز عالی بود که میخواستم منم بهش اشاره کنم انگار مردمان ما عادت کردند دنبال پیشرفت های ناگهانی باشند و چه بسا انتظار داشته باشند یک عدد سوشیانت/مهدی/دیکتاتور
مصلح دموکراسی و آزادی رو سوار بر اسب سفید و در لباس شوالیه براشون به ارمغان بیاره!:))
مظاهر رو برنیانداخته،حقیقتا که برانداخت:)) این چیزی که شما میگی چندان بی شباهت به سفسطه دشواری دروغین نیست.گزینه های ما لزوما دیکتاتوری 100 درصد(توتالیتر) و لیبرال دموکراسی نیست.اشارتون به ضعیف بودن قانون هم بی مورده چون از هر قانونی میشه سواستفاده کرد،قوی ترین و دقیق ترین قوانین هم به خاطر زمانت اجراییشون خوب هستند و وقتی قدرتی از قوانین حمایت نکنه بی معنا هستند.یعنی اگر تمام قوانین یک کشور بر اساس حقوق بشر باشه باز وقتی زمانت احرایی نداشته باشه به درد لای جرز دیوار هم نمیخورند. شما در همین جمهوری اسلامی ببین در قانون اساسیش نکات مثبت کم نیست ولی اجرایی شدنشون مسئله متفاوتیه.
رضاشاه اومده حکومتی رو که تضعیف جایگاه پادشاه توش مشخص بود رو تغییر داده به حکومتی که توش پادشاه همه کارست،حالا یک سری قوانین بدون ضمانت اجرایی رو نگه داشته باشه که هنری نکرده.
خوب ضمانت اجرایی قانون اساسی را هم میبایست در خود قانون اساسی بگذارند. قانون اساسی مشروطه هم قانون ناقص و ضعیفی بوده که یکی پیدا میشود با مشتی قزاق آن را کشک میکند. من معتقدم ضمانت حفظ و اجرای دموکراسی در یک کشور حالا اگر در قالب قانون اساسی هم باشد به عهده ی مردمان آن کشور است. مردمی که هنوز با قاشق غذا خوردن را نمیدانسته اند چه میفهمند دموکراسی چیست که بخواهند از آن دفاع کنند. روشنفکرش میرزاده ی عشقی بوده که راه رسیدن به آرزوهای خود را استفاده از فحاشی میدانسته! رضا شاه هم نیامده این مردم با ایده آلهای پیشرفته و سطح فکر خارق العاده را در خیابانها تار و مار کند که شاه شود و مشغول لفت و لیس گردد که! بیچاره ۱۹ سال وقت داشته با سطح فکری ای که داشته بنظرش رسیده پیشرفت مملکت از راه ساخت و ساز مظاهر تمدن میسر است (که پر بیراه هم نبوده) و الحق و الانصاف در این مدت کوتاه به اندازه ی چندین قرن با توجه به امکاناتی که داشته موفق شده است.
شما گفتید برای برپایی دموکراسی نیاز به این است که جامعه مانند دورهیِ روشنگری در اروپا فیلسوف تولید کند، منظور این بوده که به تئوری پردازی این فیلسوفان تولیدی نیاز داریم، نمیدانم شاید هم میفرمایید برای قشنگی و زینتِ رویِ طاقچه لازم هستند. شما بفرمایید اندکی توضیح دهید بستن در مجلس و تعطیل کردن قانون مشروطه (هر چقدر هم ضعیف بوده باشد) ربط بیشتری به گسترش دموکراسی دارد یا کشیدن راه آهن؟
بله، بسیار خوب میشد که این ادعاهای دوستان که اگر رضاشاه راه آهن نمیکشید ما نمیدانستیم امروز دموکراسی چیست قابل اثبات بود، البته معمولا برای دفاع از چنین ادعاهایی استدلال درست کافیست ولی خب ادعاها عجیب و غریب هستند و شواهد ناموجود این است که به ماشین زمان نیاز پیدا میشود.
من یادم نمیاد چنین حرفی زده باشم! فرمودند چرا رضاشاه مثل واشنگنتن نیومده کشوری بر مبنای دموکراسی پایه ریزی کنه، عرض کردم واشنگتن از فرهنگی براومده بوده که میفهمیده دموکراسی چیه ولی رضاشاه چنین پیشینه ی فرهنگی نداشته. واشنگتن احتمالا در دوران رشد فکریش فرصت خوندن کتاب و فکر کردن درباره ی مفاهیمی که متفکرین در طول تاریخ ساخته اند رو داشته و این فرصت رو جامعه ای که توش زندگی میکرده بهش داده، ولی رضا شاه احتمالا اگه خوش شانس بوده یاشه کمی خواندن و نوشتن به شیوه ی بنَ بنِ بنُ در مکتب خانه پیدا کرده و بعد هم شیوه ی قلدری نظامی رو در میان قزاقها آموخته و شاهد پیشرفتهای دموکراتیکی از قبیل به توپ بستن مجلس در کشورش بوده.بنابر این انتظاراتی که از واشنگتن داریم رو نمیتونیم از یه ایرانی عامی داشته باشیم. یاد گرفتن مفاهیم عمیق فکری فلاسفه نیاز به تحصیل و رونق صنعت چاپ و این قبیل پیش نیازها داره که قبل از هر چیز این پیش نیازها باید در یک کشور بوجود بیان. نمیدونم چطور نتیجه گرفتین فلاسفه ی ایرانی باید مجددا اینها رو اختراع کنن؟
اصلا مگه قراره همه ی فکر داخل یه کشور تولید بشه تا از اون استفاده کنیم؟ مگه تو همین ایران قرنها پیش کلی متفکر برجسته نداشتیم؟ چی شد که در زمان قاجار بجز تعداد انگشت شماری کسی اصلا از وجود اونها خبری نداشت؟ اون تحصیل کرده ها و روشنفکرهایی هم که بودن به قول خودتون در خارج تحصیل کرده بودن و مملکت خودمون چیزی نداشته بهشون بده. نمیشده همه ی بچه ها رو فرستاد خارج درس بخونن که!
استدلال هم همینهایی هست که خدمتتون عرض میکنم. اینکه بیایم خیلی ساده مدعی بشیم اگه رضاشاه بر سر کار نیومده بود دموکراسی در ایران ذره ذره! پیش میرفت و الان احتمالا ایران یه سوییس ۱/۶ میلیون کیلومتر مربعی بود! مطلقا ادعای بدون استدلالی هست که نیازمند شبیه ساز تاریخی میشه.
باور کن گاهی تعجب میکنم از انتظارات حداکثری دوستان از دموکراسی و انتظارات حداقلیشون از دیکتاتوری. اگر در دیکتاتوری چارتا بنای آموزشی و جاده و راه آهن و... انجام بشه همه به قبر دیکتاتور دعا میکنند ولی تا دموکراسی موردنظر دارای رئیس جمهور یا نخست وزیر و پارلمان فرانسوی/آمریکایی نباشه و مردمانش همه با سواد و فهمیده و قوانینش هم بند بند از روی اعلامیه حقوق بشر نوشته نشده نشده باشه دموکراسی نیست لابد:)))
احتمالا اگر کسی میومد و این قانون رو منهدم میکرد با توجه به اینکه چیز چندان دندون گیری دموکراتی نبوده خیلی اشکال نداشت، شما دنبال خدمت هاش باشید:)))مردمان انگلستان هم باید منتظر میموندند به امید روزی که یه نفر بهشون پادشاهی مشروطه دموکرات تحویل بده!
اشارت به اندیشه منجی خواه هم باز عالی بود که میخواستم منم بهش اشاره کنم انگار مردمان ما عادت کردند دنبال پیشرفت های ناگهانی باشند و چه بسا انتظار داشته باشند یک عدد سوشی انت/مهدی/دیکتاتور مصلح دموکراسی و آزادی رو سوار بر اسب سفید و در لباس شوالیه براشون به ارمغان بیاره!:))
چقدر قسمت اول حرفتون منو یاد حرف محمدرضا پهلوی پس از ترک ایران میندازه که میگفت چرا کشورهای غربی موقع مقایسه که میرسه حکومت من رو با کامل ترین نوع دموکراسی مقایسه میکنن و بهش ایراد میگیرن ولی جمهوری اسلامی اینهمه جنایتی که میکنه رو میگن ایرادی نداره و بعدا بهتر میشه!
همون دموکراسی هایی که میفرمایین در طول مدت زمان زیادی تکامل پیدا کرده و به اینجا رسیده هم در طول دوره ی تکاملشون شاهد زمامداری افرادی بودن که به مراتب بدتر از رضاشاه بودن ولی شما بطور کلی میبینینشون و به به میگین بهشون. تو همین آمریکای جرج واشنگتن هنوز هم تفاوت گذاری بین سیاه و سفید تو تفکر عده ی قابل توجهی وجود داره. درسته که قانونی نیست ولی تا همین چند وقت پیش قانونی هم بوده. حالا چطور شده که رضاشاه اینطور غیر منصفانه شده تمام عامل بدبختی ایران؟!!! چرا به اونها قرنها فرصت میدین برای رفع مشکلاتشون ولی ۱۹ سال روبرای رضاشاه اینقدر زیاد میدونین؟ کی حداکثر طلبه این وسط؟
اصلا مگه قراره همه ی فکر داخل یه کشور تولید بشه تا از اون استفاده کنیم؟ مگه تو همین ایران قرنها پیش کلی متفکر برجسته نداشتیم؟ چی شد که در زمان قاجار بجز تعداد انگشت شماری کسی اصلا از وجود اونها خبری نداشت؟ اون تحصیل کرده ها و روشنفکرهایی هم که بودن به قول خودتون در خارج تحصیل کرده بودن و مملکت خودمون چیزی نداشته بهشون بده. نمیشده همه ی بچه ها رو فرستاد خارج درس بخونن که!
مشکل ادعای شماست که برای داشتن مجلس و روند رو به رشد دموکراسی "همهیِ" مردم باید سواد داشته باشند و در زمان واشنتگن مردم آمریکا خیلی سواد داشتهاند.همانطور که نشان دادیم در ایران آن زمان "بقدر کافی" انسان تحصیل کرده بود که روند دموکراتیک را ادامه دهند و اگر رضا شاه دموکرات سرشان را زیر آب نمیکرد و تمام قدرت را قبضه نمیکرد، عرضه داشتند برای خودشان دانشگاه درست کنند و نیازی به رضا شاه بیسواد برای تاسیس آن نبود.
استدلال هم همینهایی هست که خدمتتون عرض میکنم. اینکه بیایم خیلی ساده مدعی بشیم اگه رضاشاه بر سر کار نیومده بود دموکراسی در ایران ذره ذره! پیش میرفت و الان احتمالا ایران یه سوییس ۱/۶ میلیون کیلومتر مربعی بود! مطلقا ادعای بدون استدلالی هست که نیازمند شبیه ساز تاریخی میشه.
مدعی شما هستید، با این بازیها نمیشود بار ادعایِ؛ اگر رضا شاه نبود ما امروز نمیدانستیم دموکراسی چیست، را بدوش ما بیاندازیم.و البته این ادعایِ خارق العاده شما با همان روندی که مشروطه پیش گرفته بود و در کل با کل تاریخ دموکراسی در ستیز است.مشکل اینست که شما میخواهید اعمال کسی که همان نهال دموکراسی را زیر چکمه خود نابود کرد را در راستای دموکراسی نشان دهید.