10-17-2021, 01:00 AM
(10-16-2021, 06:26 PM)Rationalist نوشته:(10-16-2021, 02:42 AM)Dariush نوشته:(05-15-2021, 07:09 PM)Rationalist نوشته:درودهای بسیار و گرم بر تو دوست دانای من.(11-06-2018, 09:33 AM)Dariush نوشته: من تفاسیر روانکاوانهی شخصی خودم را از این متن و ارتباطش با بخشهای دیگر کتاب دارم،
درود بر دوست قدیمی داریوش عزیز،
امیدوارم شاد و سلامت باشی.
داریوش جان بسیار مایلم تفسیرتان از آن قطعات چنین گفت زرتشت را بخوانم.
با پوزش بسیار، من در این ایام چنان گرفتار بودم که کمترین فراغتها را داشتم و فرصتی نبود به اینجا سر بزنم، بنابراین مدت زیادی ندیدم پرسشتان را، از این بابت از شما پوزش میخواهم.
رشنالیست جان، من عمیقا معتقد هستم در مورد نیچه، هر آنچه غیر از نقل قول مستقیم و بدون کمترین تغییر از خودش، عبث و ای بسا احمقانه است. با اینحال در مورد این قطعه بسیار خاص و عجیب، با ارجاعات مستقیم از آثار خود نیچه، مطلبی را تقدیم شما خواهم کرد در آینده نزدیک.
داریوش عزیزم،
نخست اینکه بسیار شادمانم از اینکه پست مرا دیدی و مایلی مطلبی در مورد آن برایم بنویسی. قطعا بسیار مشتاق خواندن آن هستم.
فقط برای اینکه جدی تر و آنچنان که در تراز نیچه است در مورد متن او گفتگو کنیم، لازم دانستم بگویم که در سال های اخیر از لحاظ فلسفی دگرگونی های بسیاری را از سر گذرانده ام و اعتراف میکنم که نقدهای دوستانی گرانقدر همچون شما و Ouroboros@ در روزگاری که به خردگرایی باورمند بودم، بسیار برایم راهگشا بودند.
بر این اساس، حدود 4 سال است که به طور بسیار متفاوت از گذشته و جدی تر و این بار به زبان آلمانی مشغول پژوهش در آثار نیچه هستم. اما در مورد نقل قول از آثار وی که اشاره ای کردی، من متونی را از هایدگر، دلوز، رورتی و چند نویسنده ی آمریکایی مانند Alexander Nehamas خوانده ام و برخی از آنها را قابل توجه و راهگشا در فهم بهتر نیچه یافته ام و البته با بخش هایی از تفسیرهایشان هم مخالف هستم.
اما در مورد آن قطعه از چنین گفت زرتشت خودم هم براستی بسیار متحیر بوده ام و در کنار قطعه ی «درباره دیدار و معما» آنها را از شگفت انگیز ترین قطعات کتاب می دانم.
به گمانم این توضیحات برای دوستی همچون شما بسنده باشند تا اهمیت تفسیرتان در نیچه پژوهی ام را بروز داده باشم.
تمام اینها که گفتی موجبات سختتر شدن کار من شدند رشنالیست عزیز. خاصه آنکه
ما در جغرافیا و زمانهای هستیم که هر بیسروپایی خود را به نیچه میبندد؛ چه زشت.
من در تمام این سالهای اخیر، غیر از نیچه، هیچ فیلسوف دیگری را نخواندهام، چون به باور من
اساسا فلسفه با او آغاز میشود و با او پایان مییابد؛ من اگر بخواهم بگویم در پی 2 هزاره تاریخ
برای اولین بار چه کسی کار فلسفی واقعی کرد، او همانا نیچه است و هچنین او بود که چنان افق فلسفه
را گستراند که بسیار بعید بنظر میرسد کسی بتواند به آن مرزها دوباره نزدیک بشود؛ بنابراین برای
من فلسفه از نیچه آغاز میشود و با او پایان مییابد؛ تمام آثار غیرنیچهای نیز مابین این دو نقطه تعریف
میشوند؛ آن آثار فرمیک انگلیسی و رمانتیک کودکانهی فرانسوی به باور من اساسا ماقبل فلسفه محسوب
میشوند، حداقل پس از نیچه. (در واقع در میان ادیبان بزرگ روسی اندیشههای فلسفی ارزشمندتری نسبت
مدعیان متاخر فلسفه در اروپا یافت میشود).
تمام اینها در حالیست که من مطلقا در هیچ محفل یا گفتگویی، کمترین اشارهای به آشنایی یا
علاقهام به نیچه نمیکنم مگر همین جا، به همان دلایلی که در ابتدا عرض کردم و البته هنوز خود را صرفا
یک نیچهپژوه آماتور می شناسم؛ فارغ از این، چه میتوان در مورد آثار او گفت؟ من عمیقا و با تاکید
جدی، همه را به خواندن خود نیچه دعوت میکنم و لاغیر. راستاش این باور را هم نه در اثر جمود
کسب کردهام، که در واقع برداشتم از آثار خود نیچه است : «فهمیده نشدن بسیار بهتر از بد فهمیده شدن است».
در این سالهای اخیر غیر از آثار خود نیچه، تنها یک اثر در مورد نیچه خواندهام و آن کتاب «سمینار یونگ درباره زرتشت نیچه»
بوده که آنهم تفسیر آثار نیچه نیست، بلکه مجموعهای از سمینارهای یونگ در حوزه تحلیلهای روانکاوانهی نیچه و زرتشت
هستند.
این مقدمات را عرض کردم که روشن کنم نحوهی برخورد من با نیچه و آثارش چه اندازه محتاطانه و مراقبهوار است.
من البته برای دوست دانشمند و دانایی چون شما حرف خاصی برای گفتن ندارم و این لطف و مهر شماست
که انشاءهای مرا قدر مینهد؛ با اینحال به احترام این خواستهی شما، فرجهای کوتاه از شما طلب میکنم برای تهیه و تدارک
دقیقتر و جدی مطلبی در خور شما و دوستان این فروم. امیدوار هستم که شما نیز فرصتی بیابید ما را با یافتههای پژوهشهای
اخیر خود شریک سازید، مطمئن هستم مطالب و نکات زیقیمتی خواهند بود.
کسشر هم تعاونی؟!