دفترچه

نسخه‌ی کامل: علمِ ضد خدا، به سمت اثبات خدا پیش می رود
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8
شفقنا- در مقاله پیش رو اثر اریک متاکزاس است که در وال استریت ژورنال منتشر شده نشان داده می شود که هرچه بر دانایی و علم انسان افزوده می شود به اثبات خدا نیز نزدیکتر می شود.
به گزارش شفقنا به نقل از مهر، متن پیش رو ترجمه مقاله ای است که توسط اریک متاکزاس در وال استریت ژورنال منتشر شده است. نویسنده در این مقاله ضمن پرداختن به سوالاتی در زمینه وجود خدا و نیاز بشر به خدا در نهایت نتیجه می گیرد که هرچه بر دانایی و علم انسان افزوده می شود به اثبات خدا نیز نزدیکتر می شود.
ترجمه این مقاله در ادامه آمده است؛سال ۱۹۶ بود که مجله‌ آمریکایی تایم بر روی جلدش پرسید: «آیا خدا مرده است؟» خیلی‌های در آن زمان طرفدار گزاره‌ رایجی بودند که می‌گفت نظریه وجود «خدا»یی برای جهان، جزو افکار پوسیده است و با پیشرفت‌ علم حالا می‌توانیم هر چیزی که در اطرافمان رخ می‌دهد را تفسیر کنیم؛ علم قادر است در عمق این جهان کاوش کند و در نتیجه نیازی به «خدا» نداریم تا به وسیله‌ آن، [چرایی و چگونگی] پدیده‌های جهان را تفسیر کرده یا از طریق آن جواب‌های کلی برای [درک] جهان بیابیم.

اما تمام چیزهایی که بعد از آن سال رخ داد، ثابت کرد برای تصدیق ادعای «مرگ خدا» خیلی زود بوده است، حتی بالاتر از این، آنچه معتقدین به این نظریه، نقطه‌ اصلی قوت خود پنداشته بودند، حالا تبدیل شده است به نقطه‌ ضعف اصلی‌شان و آن هم چیزی نیست جز همان بحث «علم».
نتایج تحقیقات جدید این را نشان می‌دهد.ابتدای داستان برمی‌گردد به همان سال که مجله‌ تایم بر روی جلدش از «مرگ» خدا پرسیده بود. در آن سال اخترشناس آمریکایی کارل ساگان [Carl Sagan]، آنچه در هر سیاره‌ای باید وجود داشته باشد تا در آن بتوان زندگی کرد (درست مثل زندگی‌ای که بر روی سیاره‌ زمین خودمان می‌شناسیم) را اعلام کرد. ساگان، در این موضوع فقط دو عامل را لازم شمرد:
اول، وجود یک ستاره مناسب (مثل خورشید در منظومه‌ شمسی ما)
و دوم، مسافت و فاصله‌ [مناسب] بین آن سیاره و آن ستاره.
در آن زمان، این اعتقاد به وجود آمد که اگر سیاره‌ای در فاصله‌ «درست» از یک ستاره‌‌ای «درست» قرار بگیرد، آن وقت زندگی بر روی آن سیاره ممکن خواهد بود.
بر پایه‌ همین تصور ساده‌‌سازی‌شده و با توجه به اینکه جهانی که ما می‌شناسیم در بردارنده‌ اوکتیلیون سیاره است (octillion، یک و در مقابل آن بیست و چهار صفر)
فلذا می‌توان سپتیلیون سیاره در نظر گرفت که زندگی بر روی آنها ممکن است. (septillion، یک و در مقابل آن بیست و یک صفر)با توجه به این احتمالات حیرت‌انگیز، تعداد زیادی از برنامه‌های علمی برای پیدا کردن موجودات هوشمند در خارج از کره‌ زمین، تأمین مالی شده و آغاز به کار کرد.
تمام طرف‌هایی که از اوایل دهه‌ شصت میلادی بودجه‌ این برنامه‌ها را تأمین کرده بودند (چه طرف‌های دولتی و موسسات خصوصی) امیدوار بودند که بتوانند طی مدت کوتاهی به ثمره‌ این تحقیقات دست پیدا کنند.دانشمندان، شبکه‌ای عظیم از تلسکوپ‌ها را به کار گرفتند تا بتوانند پالس‌هایی که از فضای خارجی می‌آید را دریافت کنند، آنان با این کار به دنبال اشاره‌ای بودند که این پالس‌ها را از مجموعه پالس‌های بی‌هدف خارج کند [و نشان دهد طرفی، عالمانه و عامدانه مشغول فرستادن پیام است].اما با گذشت سالیان، دانشمندان هیچ چیز جز سکوتی که در دنیای بی‌کران اطراف ما جاری بود به دست نیاوردند. همین باعث شد کنگره‌ آمریکا بودجه‌ مخصوص طرح جستجوی حیات در خارج از زمین (موسوم به طرح SETI) را در سال ۱۹۹۳ قطع کند.

البته تحقیقات، کماکان با بودجه‌هایی که از طرف نهادهای غیر دولتی تأمین می‌شد، ادامه پیدا کرد.با فرا رسیدن سال ۲۰۱۴، به توجه به نتایج تحقیقات صورت گرفته، دانشمندان به این نتیجه رسیدند که عدد دقیق سیاراتی که ملزومات حیات بر روی آن وجود دارد «صفر» است،
یعنی آنکه علم حتی نمی‌تواند درباره‌ اینکه چرا بر روی کره‌ زمین خود ما هم زندگی وجود دارد تفسیری ارائه کند!

اما دانشمندان چطور به این نتیجه رسیدند؟
با افزایش شناختمان نسبت به جهان، کم کم روشن شد تعداد عواملی که باید در یک سیاره وجود داشته باشد تا بتوان بر روی آن زندگی کرد بسیار بیشتر از آن دو عامل ساده‌ای است که کارل ساگان در دهه‌ شصت میلادی فرض کرده بود، دو عاملی که ساگان به عنوان عوامل لازم و کافی برای حیات عنوان کرده بود، بعدها تبدیل شد به ده عامل، سپس بیست عامل، تا آنکه به پنجاه عامل رسید. و هر بار که تعداد این عوامل برای زندگی بر روی یک کره [با اعلام از سوی دانشمندان] بالا می‌رفت، طبیعتا در مقابل تعداد کرات محتمل برای زندگی کاهش می‌یافت تا جایی که تعداد این کرات قابل حیات احتمالی [از آن عدد حیرت انگیز] به چند هزار رسید، و به شکل سریعی باز هم این عدد رو به کاهش بود.
همین مساله موجب شد خود نیروهای موسسه SETI مجبور شوند به مشکلی که با آن مواجه شده بودند اعتراف کنند.
در همین راستا پیتر شینکل در مقاله‌ای که در سال ۲۰۰۶ در مجله‌ای علمی منتشر کرد، نوشت: «در سایه‌ جدیدترین نتایجی که از پژوهش‌ها به دست آمده، باید از خوش‌بینی مفرط دست برداریم.
خیلی ساده باید اعتراف کنیم هیچ چیزی نیست که پیش‌بینی‌های اولیه‌مان را تأیید کند.»

و با ادامه‌ کشف عوامل لازم بیشتر برای امکان حیات بر روی یک کره، تعداد کراتی که ممکن بود بتوان در آن زندگی کرد به صفر رسید. به عبارت دیگر، طبق [علمِ] احتمالات، هیچ احتمالی وجود نداشت که در این جهان بتوان سیاره‌ای پیدا کرد که حیات بر روی آن امکان‌پذیر باشد.
یعنی اگر بخواهیم طبق این احتمالات نظر دهیم باید بگوییم حتی ما هم الان نباید بر روی کره‌ زمین در حال زندگی باشیم!
امروزه بیش از دویست عامل ذکر می‌شود که وجود همه‌ آنها و به صورتی کاملا در هم‌تنیده لازم است تا حیات بر روی کره‌ای امکان‌پذیر باشد. به عنوان مثال، اگر در نزدکی همین زمین خودمان سیاره‌ مشتری با آن جرم عظیمش وجود نداشت و با جاذبه‌اش اجسام کوچک را از زمین دور نمی‌کرد، هزاران مورد از آنها با زمین برخورد می‌کردند.
با همین نگاه، می‌بینیم تعداد عوامل لازم برای آنکه حیات بر روی کره‌ای ممکن باشد حقیقتا حیرت‌آور است.اما ما نه تنها اینجا هستیم، بلکه داریم از امکان وجود حیات هم حرف می‌زنیم. این چطور ممکن شده؟
آیا واقعا عوامل فراوان لازم برای حیات، به این حد منظم به صورت خود به خود یا از سر تصادف به وجود آمده و در کنار هم قرار گرفته است؟
انصاف این است که اعتراف کنیم که خود «علم» بیشتر این را تصدیق می‌کند که ما در نتیجه‌ کار برخی نیروهای بی حساب و کتاب به وجود نیامده‌ایم.
آیا اینکه فرض کنیم اراده‌ای خاص این شرایط بی‌نظیر برای حیات را به وجود آورده، خیلی راحت‌تر نیست تا بپذیریم که کره‌ی زمین با این شرایط خاص [خود به خود] به وجود آمده تا فقط همه‌ این احتمالات باورنکردنی را یکباره محقق کند؟
مساله فقط این نیست. چرا که جریانات دقیقی که یک کره لازم دارد تا از حیات برخوردار شود اصلا چیز چشم‌گیری محسوب نمی‌شود، اگر آن را با جریانات دقیقی که لازم بود باشد تا این جهان اساسا وجود داشته باشد مقایسه کنیم. مثلا، اخترفیزیکدانان، امروز مقدار چهار نیروی اساسی طبیعت را می‌دانند (نیروی جاذبه، نیرو الکترومغناطیسی، نیروی هسته‌ای ضعیف، نیروی هسته‌ای قوی)
این دانشمندان این را هم می‌دانند که مقدار این نیروها با به وجود آمدن جهان (بیگ بنگ، انفجار بزرگ) در چند میلیونیم ثانیه به وجود آمده است.
اگر فقط مقدار یکی از این نیروها متفاوت با چیزی که الان هست می‌بود، این جهان از اساس وجود نمی‌داشت. به عنوان مثال اگر نسبت میان نیروی هسته‌ای قوی و نیروی الکترومغناطیسی، چند میلیاردم کوچکتر می‌بود، از اساس هیچ ستاره‌ای در هیچ صورتی در این جهان نمی‌توانست به وجود بیاید.
حالا درصد احتمال وجود یک عامل را برای اینکه چنین شرایط استثنایی‌ای وجود داشته باشد، در مابقی احتمالات برای دیگر نیروها ضرب کن تا با این حقیقت حیرت‌انگیز رو برو شوی که
[بر اساس این ضرب‌ها و بر اساس علم احتمالات]، اصل بر این بوده که از اساس چنین جهانی وجود نداشته باشد و گفتن اینکه تمام آنچه رخ داده فقط «تصادف» بوده، مسخره کردن منطق سلیم و بدیهیات تفکر منطقی است.

مثل اینکه بپذیری ممکن است یک سکه را کونتالیون بار ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ (یک، و در مقابل آن نوزده صفر) بالا بیندازی و بدون استثنا هر بار خط بیاید!
آیا واقعا چنین چیزی رخ می‌دهد؟

فرد هویلی، اخترشناسی که اصطلاح بیگ بنگ یا انفجار بزرگ را ایجاد کرد، می‌گوید «خداناباوری» او بعد از اطلاع از نتایج این پژوهش‌ها به شدت دچار تزلزل شده است.

او بعد از این جریانات نوشت: «تفسیر بدیهی و منطقی این حقایق علمی،
احتمال وجود یک نیروی عظیم که علوم فیزیک و شیمی و زیست‌شناسی را به بازی گرفته تقویت می‌کند
[چون طبق آن علوم، نباید جهانی وجود می‌داشت]. ارقامی که از این حقایق علمی به دست می‌‌آید باعث می‌شود نتوانم این برداشتم را مورد تردید قرار دهم.»
دانشمندان انگلیسی فیزیک نظری، پل دیویس، هم می‌گوید:
«شکل‌دهی آگاهانه و با برنامه در این جهان، مسئله‌ای است شدیدا واضح.»
دکتر جان لینوکس استاد دانشگاه آکسفور هم گفته است:
«هرچقدر چیزهایی که از این جهان می‌دانیم بیشتر می‌شود، برای تفسیر اسباب وجود داشتنمان فرضیه وجود خالقی برای این جهان صدق بیشتری پیدا می‌کند.»

مترجم: وحید خضاب
نقل قول:
مثل اینکه بپذیری ممکن است یک سکه را کونتالیون بار ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ (یک، و در مقابل آن نوزده صفر) بالا بیندازی و بدون استثنا هر بار خط بیاید!
آیا واقعا چنین چیزی رخ می‌دهد؟

آیا معنای جمله فوق این است که:

اگر یک سکه را 10/000/000/000/000/000/000 بار بالا پرتاب کنیم و تمام موارد خط بیاید آنگاه خدا وجود ندارد؟؟؟

اگر چنین است آیا همچنان جایی برای شک در وجود خدا و عدم اعتقاد به او وجود دارد؟
کوشا نوشته: آیا معنای جمله فوق این است که:

اگر یک سکه را 10/000/000/000/000/000/000 بار بالا پرتاب کنیم و تمام موارد خط بیاید آنگاه خدا وجود ندارد؟؟؟

اگر چنین است آیا همچنان جایی برای شک در وجود خدا و عدم اعتقاد به او وجود دارد؟


اگر 10/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000 سال زمان بدهیم و
یک سکّه را بالا پرتاب کنیم و اگر یکبار /000/000/000/000/000/000 تنها خط بیاید, پس خدا هست؟
درود
راستش این مقاله ی جناب Eric Metaxas در سال 2014 منتشر شد و همانموقع هم از طرف جامعه ی علمی چندان مورد توجه قرار نگرفت هر چند معدودی از اهل دانش نقدی به آن نوشتند ولی در کل چندان اهمیتی به آن از طرف جامعه ی علمی داده نشد! چرا؟! چون نویسنده ی آن از آن جامعه نیست! این را یکی از مخالفان این مقاله Krauss می گوید! وی در ابتدای مقاله اش می گوید که Metaxas دانشمند و از اهل دانش نیست و بیشتر یک نویسنده و مجری تلویزیون هست ! و خب راست هم می گوید ! و راست هم می گوید وقتی می گوید در علم بحث خدا نیست و راست هم می گوید! همانطور که سالها پیش اینیشتین ماهیت این علمِ مرده ریگ را افشا کرد! علمی که به دنبال حقیقت نیست بلکه به دنبال توجیه پدیده هاست! علمی که ضد علم است! علمی که تکلیف خودش با خودش مشخص نیست!
دیگر بزرگتر از Elsevier, Springer, ASME, Taylor & francis ناشر برای مقالات معتبر علمی نداریم و اصلا برای آنکه از علم روز و پیشرفت تکنولوژی در یک زمینه ی علمی آگاه شویم باید ژورنالهای چاپ شده توسط این ناشران را مطالعه کنیم! و نکته ی با مزه ای که همه ی پژوهشگران با آن مواجه شده اند اینست که هیچ استاندارد مشخص و ویژه ای هم برای اعتبار سنجی مقاله ها نیست ! اینکه یک مقاله ای برای نمونه توسط یکی از ژورنالهای معتبر اشپرینگر رد می شود آنهم به دلیل آنکه novelty ندارد و بعد همان مقاله در همان فرم و ریخت به یکی از معتبرترین ژورنالهای برای نمونه الزویر داده می شود و ادیتور برای داوری آن fast track در نظر می گیرد!!!! و بطور کامل و بدون هیچ ریوایزی اکسپت می کند!! و نکته ی جالب آنجاست که H index این ژورنال هم 4 برابر ژورنال ریجکت کننده بوده !! یعنی novelty در مقالات آن بسیار بسیار بالاتر از ژورنال ریجکت کننده بوده است!!
واقعا خود این علم تکلیفش با خودش مشخص نیست حال چگونه می شود با چنین علم بی ثباتی به اثبات ِ خدا رسید؟!
:دیگر وقت آن نیست که بدانیم
چه کسی جهان را آفریده است.
باید دید چه کسانی به خراب کردن آن مشغولند!
نوآم چامسکی

solo نوشته: :دیگر وقت آن نیست که بدانیم
چه کسی جهان را آفریده است.

چرا؟
Mehrbod نوشته: اگر 10/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000 سال زمان بدهیم و
یک سکّه را بالا پرتاب کنیم و اگر یکبار /000/000/000/000/000/000 تنها خط بیاید, پس خدا هست؟

مطمئنید تنها یکبار خط آمده است؟
کوشا نوشته: چرا؟[/FONT][/COLOR]
جمله روشن هست و ابهمای درش نیست

باید توجه کرد که مسئله وجود یا عدم وجود خدا یک بحث فلسفی است و هیچ ارتباطی با علم ندارد. خداوند به دلیل فرا طبیعی بودن خود نمیتواند یک فرضیه علمی باشد زیرا علم چیزی به نام فراطبیعی (Supernatural) را به رسمیت نمیشناسد. خداباوران اصرار دارند بگویند حوزه علم محدود به واقعیت های طبیعت است و به واقعیت روحانی از حوزه علم خارج است، اما واقعیت این است که علم وجود چیزهای فراطبیعی را به این دلیل به رسمیت نمیشناسد که کوچکترین مدرک و شواهدی برای وجود چنین چیزی موجود نمیباشد. در واقع چیزهای فراطبیعی تماماً ساخته ذهن و تخیل انسانها است و حقیقتی ندارد. موسسه هایی مانند موسسه جیمز رندی سالها تمامی ادعاهای مربوط به وجود چیزهای فراطبیعی را بررسی کرده اند اما هرگز به شواهد معتبری دست نیافته اند. موسسه جیمز رندی مبلغ یک میلیون دلار جایزه را به کسی که بتواند وجود هر پدیده غیر طبیعی و فرا طبیعی را نشان بدهد و در شرایط آزمایشگاهی ثابت کند پاداش خواهد داد. برای اطلاعات بیشتر به نوشتاری با فرنام «جایزه یک میلیون دلاری موسسه جیمز رندی» مراجعه کنید. نتیجه آنکه مسئله وجود یا عدم وجود خدا در تخصص دانشمندان نیست.

مسئله وجود خدا مربوط به فلسفه و بطور مشخص مربوط به شاخه فلسفه دین از فلسفه است. البته ممکن است در علم مسائلی مطرح شود که فلاسفه دین (6) علاقه مند شوند ممکن بودن پدیده خدا را با آن بسنجند. مثلا در کیهان شناسی قضیه بیگ بنگ (7) و در بیولوژی قضیه تکامل و مسائل بسیار متعدد ریاضی که با فلسفه دین پیوند میخورند، مثلاً تئوری مجموعه ها و تعریف جورج کانتور از مجموعه بینهایت. اما این باعث نمیشود که دانشمندان مستقیماً به پدیده خدا بپردازند. همچنین ممکن است دانشمندانی از روی فقر فلسفیشان نظم و پیچیدگی موجود در کشفیات خود را به وجود خدا نسبت بدهند. مثلاً نیوتون از این دسته افراد بوده است (برای جزئیات بیشتر پیرامون خداباوری نیوتون به نوشتاری با فرنام نیوتون و خداباوری او مراجعه کنید). برخی وجود نظم در طبیعت را اثباتی برای وجود خدا دانسته اند که بی اساس و غلط بودن این استدلال را در نوشتاری با فرنام «برهان نظم» نشان داده ایم. برخی از دانشمندان دلایل شخصی و غلط ویژه خود را داشته اند مثلا پاسکال برای وجود خدا استدلالی آورده است که به «شرط پاسکال» معروف است(برای جزئیات بیشتر از خداباوری پاسکال و ایرادات وارد بر آن به نوشتاری با فرنام شرح سفسطه اگر آخرتی باشد شما ضرر کرده اید ما ضرر نکرده ایم اگر نباشد باز هم ما ضرر نکرده ایم مطالعه کنید). افرادی مانند انیشتن اساساً خداباور نبوده و خداباوران به خطا آنان را خداباور می انگارند (برای جزئیات به نوشتاری با فرنام انیشتن و خدای او مراجعه کنید).
اگر دانشمندی در یک کتاب علمی و دانشگاهی خداوند را وارد علوم خود کند، مثلاً در کتاب بیولوژی بنویسد که خداوند انسانها را خلق کرده است، و یا در کتاب مکانیک بنویسد که اگر نیرویی به جسم متحرک وارد شود انشاءالله از حرکت خواهد ایستاد، این نظر او ارزش و اعتبار علمی نخواهد داشت و باقی دانشمندان بعنوان دیوانه به او نگاه خواهند کرد. از همین رو است که در هیچ کتاب علمی (مثلاً کتابهایی که در دانشگاه ها تدریس میشوند) هیچ اثری از خدا نیست. خدا از دیدگاه علمی یک پدیده تخیلی همانند لولوخورخوره و سوپر من است. لذا اگر دانشمندی در مورد خدا اظهار نظر کند همانند این است که باقالی فروشی در مورد فیزیک کوانتومی نظر بدهد، یا یک فیزیکدان متخصص در زمینه فیزیک کوانتوم در مورد اینکه باقالی را چگونه باید پخت و در کجا باید ایستاد تا فروش بیشتری داشته باشد نظر بدهد. البته این به این معنی نیست که نظر یک باقالی فروش راجع به فیزیک کوانتوم و نظر یک دانشمند در مورد خدا بی اعتبار است و تنها فلاسفه دین حق دارند که در مورد پدیده خدا نظر بدهند. بلکه به این معنی است که از آنجا که پدیده خدا در حوزه دین علم مطرح نیست، باید احتمال آنرا داد که از آنجا که اکثر مردم خداباور هستند و به نوعی خدا اعتقاد دارند، و از آنجا که این دانشمندان نیز برخاسته از همان مردم هستند و تخصص ویژه ای در مورد قضیه خدا ندارند و اطلاعاتشان معمولاً در مورد دین و خداوند همانقدر است که اطلاعات مردم عادی است، باورهای دینی اکثر آنها همچون باورهای دینی اکثر مردم باشد. نتیجه آنکه باید انتظار داشت اکثر دانشمندان نیز مانند اکثر مردم به وجود خدا اعتقاد داشته باشند.

اگر خدا وجود داشته باشد، هیچ دلیلی وجود ندارد که این خدا الله باشد (چون فرض این استدلال مبنی بر نادانی کامل ما نسبت به قضیه خدا است)، اگر الله وجود نداشته باشد و بجای آن فرضاَ زئوس، خدای باستان وجود داشته باشد احتمالا تمام مسیحیان و یهودیان و مسلمانان و بهائیان را به جهنم خواهد فرستاد. در قرآن سوره شماره 21 آیه 98 اشاره میشود که هرکس غیر از الله کسی یا چیزی را بپرستد، آن شخص پرستشگر و شخص یا چیز پرستش شونده در دوزخ خواهند سوخت، بنابر این اگر فرض کنیم این الله است که وجود داشته باشد، تمامی غیر مسلمانان در جهنم خواهند سوخت، البته به دلیل ناسازمانیافته بودن و ادبیات ضعیف قرآن واقعا نمیتوان گفت نظر قرآن در مورد وضعیت غیر مسلمانان در آخرت چیست، چون حرفهای خود را در چندین جا نفی میکند و در این مورد دارای اختلافات و تناقضات بسیار است، این تناقضات در بخش تناقضات درونی تازینامه مورد بررسی قرار گرفته اند. اگر بجای الله، یهوه وجود داشته باشد و مسیحیت و اسلام آئینهای دروغین باشند، معلوم نیست یهوه خدای درنده و جانورخوی عهد عتیق چه بلایی سر مسلمانان و مسیحیان بیاورد، هندو ها و… که جای خود دارند. اینها همه نشان میدهد، اعتقاد داشتن به یک خدا، از لحاظ قوانین احتمال کمک چندانی به خداپرستان نمیکند، و فضای انتخاب در فرمول احتمال خدا، {خداهست، خدا نیست}، نیست! بلکه به اینگونه است {خدا نیست، الله هست، یهوه هست، مسیح هست، اهوره مزدا هست، زئوس (خدای یونان باستان) هست، ساترن (خدای رم باستان)، میترا هست، هرا هست، ویشکا هست و….} و در هر حالت، شانس برد خداباوران تنها یک واحد بیشتر از خداناباوران است، مسلمانان معمولا آنقدر آزاد اندیش نیستند که احتمال خطای خود را بدهند، بعنوان مثال فرض کنید الله و محمد دروغین باشند و در این آشفته بازار دین فروشی این مسیحیان باشند که حقیقت را بگویند، میدانید خدا در آنصورت چه بلایی سر مسلمانان خواهد آورد؟


رد براهین اثبات وجود خدا | زندیق
جایزه یک میلیون دلاری موسسه جیمز رندی | زندیق
رفتار حیرت انگیز اسلام با غیر مسلمانان | زندیق
کوشا نوشته: مطمئنید تنها یکبار خط آمده است؟

پاسخ این است که چه یک گازیلیون بار خط بیاید, چه نیاید, بود و
نبود آفریدگار اثبات نمیشود, زیرا توضیح‌ ساده‌تر و دم‌دستتری برای آن خواهد بود = تیغ اوکّام.

برخی برای نمونه میگردند با لغزش و نداشتن دانش بسنده از آمایشیگان / combinatorics میگویند احتمال اینکه
DNA از بیجان پدید بیاید بهمان و بیسار خرد است, پس چون پدید آمده آفریدگار هوشمند آنرا درست کرده. خب اینجا
چندین توضیح ساده‌تر جا افتاده‌اند, مانند همینکه با دادن "زمان بسنده" هر چیزی میتواند بسادگی پیش بیاید, هر
اندازه که برای ما باورش ناشدنی باشد. عددی که آنجا از خط آمدن پشت سر هم آوردید بسیار
بزرگ است, ولی با تریلیون تریلیون بار زمان بیشتر به آن دادن چرا نتواند بسادگی روی بدهد؟


رویهم‌رفته دانشی که بسوی اثبات آفریدگار هوشمند برود مانند کارآگاهی‌ست که بجای پیدا
کردن قاتل در نزدیکان و کسانیکه از مرگ کشته سود میبرند, در فراطبیعت و جن و اجّنه باشد.
به شناسه خداوند مهرگستر خیلی مهربان
Mehrbod نوشته: رویهم‌رفته دانشی که بسوی اثبات آفریدگار هوشمند برود مانند کارآگاهی‌ست که بجای پیدا
کردن قاتل در نزدیکان و کسانیکه از مرگ کشته سود میبرند, در فراطبیعت و جن و اجّنه باشد.
ببینید پس با این گفته تان کشنده یا قاتل آدم نبود،گلوله ای بود که مغزُ سوراخ کرد،یا نه کشته شده مغزش بیخود رفت سرِ راه گلوله که سوراخ شد، خداوندا مرا برپاساز پیوست نماز دار نه روگردان از خودت
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8