06-07-2015, 06:25 AM
اگر لذت امری ذهنیست، تنها ناشی از یکسری تصورات حاصل از القای ژن ها، پس انسان با هوش و اختیار و ارادهء خود شاید بتواند حداقل تاحدی آن را کنترل کند. مثلا در وجود خود لذت بوجود بیاوریم، آرامش، حس خوشبختی، بدون اینکه سکس کنیم یا ثروت داشته باشیم یا مثلا مسافرت برویم، ولی بتوانیم حس رضایت و خوشبختی و آرامش و لذت را کم و بیش داشته باشیم.
من هم فکر میکنم حداقل نیمی از این قضایا دست خود انسان است. درحالیکه برای بعضیها مثلا سکس یک چیز بسیار اساسی است که اصولا نمیتوانند از آن چشم بپوشند و اگر به هر علتی از آن محروم شوند و به کام دلشان نرسند، دچار فروپاشی و مشکلات روانی شدیدی میشوند و نمیتوانند روی هیچ هدف و پیشرفت دیگری تمرکز داشته باشند.
و این هوش و دانش و بینش و ارادهء برتر است که میتواند در این مسئله به انسان کمک کند.
کسی که زندگیش در عیاشی سپری میشه، معمولا قدرت فکری، دانش، بینش، هوش فعال، و اراده و کنترل بر روان زیادی ندارد. بنابراین چنین کسی نمیتونه درک کنه و این کار رو بکنه و بفهمه که یعنی چی و داستان چیه.
ببینید یک مثال میزنم. مثلا من خودم با اینکه تاحالا سکس نکردم، باوجود اینکه فشار و رنج و ناراحتی دارد که انکار نکرده و نمیکنم، اما بهرحال نسبت به این وضع و فشار و غریزهء سهمگین، مقاومت خوبی از خودم نشان داده ام و از طرف دیگر دچار افسردگی شدید و مشکلات روانی و انحرافات جدی نشده ام. در کل هم میشود گفت از خیلی های دیگر حتی کسانی که پول بیشتری دارند و سکس هم زیاد کرده و میکنند، راحتتر زندگی میکنم، شاید انگیزه و حس خوشبختی بیشتری دارم، و نشانه های جسمی و روانی هم تاحدی این را تایید میکنند، چون مثلا از نظر جسمی اکثرا میگویند خوب مانده ای و شکسته نشده ای و از سنت جوان تر بنظر میایی.
علت این مقاومت غیرعادی و تاثیرپذیری کمتر چیست؟ چطور من حتی بدون سکس کردن و عزب ماندن تا این سن، ولی از خیلی های دیگر از زندگی راضی تر هستم، حس خوشبختی بیشتری دارم، آرامش و راحتی بیشتری دارم، از نظر جسمی و روانی سالم تر مانده ام؟! آیا این بخاطر همان بخش ارادی و کنترل خودآگاهانه ای نیست که آدمی میتواند روی روان خویش و تولید لذت یا حداقل جلوگیری/کاهش رنج به این شکل داشته باشد؟
من میدانم و قبلا هم گفته ام که بزرگترین دشمن انسان میتواند روان خودش باشد! روانی که تحت کنترل نباشد، مدام هر فکر منفی و مضر و هر دستور خطرناکی را به انسان تحمیل میکند. اراده و کنترل بر روان خویش، بنظر بنده یکی از ویژگیهای اولیه و پایه و ضروری ابرانسان بودن است، و رسیدن به یک خوشبختی واقعی تر و پایدارتر.
اینکه شما فقط پول داشته باشید و عیاشی کنید، هرچقدر میخواهید بخورید، بخوابید، سکس کنید، بنده فکر نمیکنم خوشبختی واقعی عمیق و پایدار فقط با اینها تامین شود. اگر هم مدتی خوشبختی ظاهری باشد اما بسیار شکننده و ناپایدار خواهد بود و احتمالا به مرور این حس تحلیل میرود. همین است که آدمهایی را بارها دیده ایم روایتشان را شنیده ایم که باوجود ثروت و خوشبختی ظاهری اما سرانجام رو به سوی افسردگی و انواع اختلال های روانی و انحرافات و ریسک ها رفته اند.
قدرتی در درون نیاز است! و این همان بحث قدرتهای اصیل و درونی است که بنده تاکنون بارها بدان اشاره کرده ام.
من هم فکر میکنم حداقل نیمی از این قضایا دست خود انسان است. درحالیکه برای بعضیها مثلا سکس یک چیز بسیار اساسی است که اصولا نمیتوانند از آن چشم بپوشند و اگر به هر علتی از آن محروم شوند و به کام دلشان نرسند، دچار فروپاشی و مشکلات روانی شدیدی میشوند و نمیتوانند روی هیچ هدف و پیشرفت دیگری تمرکز داشته باشند.
و این هوش و دانش و بینش و ارادهء برتر است که میتواند در این مسئله به انسان کمک کند.
کسی که زندگیش در عیاشی سپری میشه، معمولا قدرت فکری، دانش، بینش، هوش فعال، و اراده و کنترل بر روان زیادی ندارد. بنابراین چنین کسی نمیتونه درک کنه و این کار رو بکنه و بفهمه که یعنی چی و داستان چیه.
ببینید یک مثال میزنم. مثلا من خودم با اینکه تاحالا سکس نکردم، باوجود اینکه فشار و رنج و ناراحتی دارد که انکار نکرده و نمیکنم، اما بهرحال نسبت به این وضع و فشار و غریزهء سهمگین، مقاومت خوبی از خودم نشان داده ام و از طرف دیگر دچار افسردگی شدید و مشکلات روانی و انحرافات جدی نشده ام. در کل هم میشود گفت از خیلی های دیگر حتی کسانی که پول بیشتری دارند و سکس هم زیاد کرده و میکنند، راحتتر زندگی میکنم، شاید انگیزه و حس خوشبختی بیشتری دارم، و نشانه های جسمی و روانی هم تاحدی این را تایید میکنند، چون مثلا از نظر جسمی اکثرا میگویند خوب مانده ای و شکسته نشده ای و از سنت جوان تر بنظر میایی.
علت این مقاومت غیرعادی و تاثیرپذیری کمتر چیست؟ چطور من حتی بدون سکس کردن و عزب ماندن تا این سن، ولی از خیلی های دیگر از زندگی راضی تر هستم، حس خوشبختی بیشتری دارم، آرامش و راحتی بیشتری دارم، از نظر جسمی و روانی سالم تر مانده ام؟! آیا این بخاطر همان بخش ارادی و کنترل خودآگاهانه ای نیست که آدمی میتواند روی روان خویش و تولید لذت یا حداقل جلوگیری/کاهش رنج به این شکل داشته باشد؟
من میدانم و قبلا هم گفته ام که بزرگترین دشمن انسان میتواند روان خودش باشد! روانی که تحت کنترل نباشد، مدام هر فکر منفی و مضر و هر دستور خطرناکی را به انسان تحمیل میکند. اراده و کنترل بر روان خویش، بنظر بنده یکی از ویژگیهای اولیه و پایه و ضروری ابرانسان بودن است، و رسیدن به یک خوشبختی واقعی تر و پایدارتر.
اینکه شما فقط پول داشته باشید و عیاشی کنید، هرچقدر میخواهید بخورید، بخوابید، سکس کنید، بنده فکر نمیکنم خوشبختی واقعی عمیق و پایدار فقط با اینها تامین شود. اگر هم مدتی خوشبختی ظاهری باشد اما بسیار شکننده و ناپایدار خواهد بود و احتمالا به مرور این حس تحلیل میرود. همین است که آدمهایی را بارها دیده ایم روایتشان را شنیده ایم که باوجود ثروت و خوشبختی ظاهری اما سرانجام رو به سوی افسردگی و انواع اختلال های روانی و انحرافات و ریسک ها رفته اند.
قدرتی در درون نیاز است! و این همان بحث قدرتهای اصیل و درونی است که بنده تاکنون بارها بدان اشاره کرده ام.