تربیت صحیح یک کودک می تواند سرنوشت ملتی را تغییر دهد!!!!! مثلاً اگر مادر احمدی نژاد به او آموخته بود کارش را فقط داخل دستشویی بکند امروز ما اینهمه مشکل در اقتصاد ، فرهنگ ، بهداشت ، سیاست علوم…. نداشتیم ------- اناخلقناالاحمدی نزاد سهوا"و انا لخلقه لنادمین(همانا ما احمدی نژاد را اشتباهی آفریدیم وازخلقت آن پشیمانیم).. سوره توبه آیه....!!!
یه بار حضرت نوح و حضرت آدم و شیطان با همدیگه حرف می زدن و برای کم کردن روی همدیگه ادعا می کردند. حضرت آدم می گه: من قدبلندترین موجودی هستم که خدا آفریده. حضرت نوح می گه من بیشترین عمر رو در میان آفریدگان خداوند کردم. شیطان هم می گه من زشت ترین موجودی هستم که خداوند آفریده.
قرار می شه سه تائی برن پیش خدا و از خداوند بخوان که درباره ادعای اون ها داوری کنه، اول آدم می ره و بعد از چند لحظه می آد بیرون و می گه: خداوند قبول کرد که من بلندقد ترین موجودی هستم که خدا آفریده.
بعد، حضرت نوح می ره پیش خدا و بعد از چند لحظه می آد بیرون و می گه: خداوند قبول کرد که من بیشترین عمر رو در میان آفریدگان خدا کردم.
بعد، شیطان می ره پیش خداوند و بعد از چند لحظه با عصبانیت می آد بیرون و از اون دو تا می پرسه: این احمدی نژاد کیه ! 😆
یک روز احمدی نژاد با لباس مبدل رفته بود برای دیدار از مناطق محروم. یک پسر بچه کوچولو رو دید که داره با پای برهنه راه می ره. بهش گفت: پسرم! به امید خدا کلاس چندمی؟ پسر پابرهنه گفت: به امید خدا هنوز مدرسه نمی رم. احمدی نژاد گفت: پس به امید خدا چی کار می کنی؟ پسرپابرهنه گفت: به امید خدا ننه و بابام مردن و من کارگر هستم. احمدی نژاد بهش گفت: پس چرا کفش نپوشیدی؟ پسر پابرهنه گفت: چون کفش ندارم. احمدی نژاد خیلی ناراحت شد و شروع کرد به گریه کردن تا عکاس ها ازش چند تا عکس بگیرن و به پسر گفت: من بهت قول می دم وقتی رفتم تهران برات یک کفش بفرستم. پسرپابرهنه گفت: تو چی کاره هستی که می خوای برای من کفش بخری و بفرستی؟ احمدی نژاد گفت: من احمدی نژاد هستم و رئیس جمهور ایرانم. پسر گفت: پساحمدی نژاد توئی؟ احمدی نژاد با خوشحالی گفت: پس منو شناختی، حالا بگو شماره پات چنده که برات از تهران کفش بفرستم. پسر گفت: شماره پای من 43 است. احمدی نژاد گفت: ولی کفش شماره 43 که برای تو خیلی بزرگه؟ پسر گفت: تا موقعی که تو به وعده ات عمل کنی و کفش رو بفرستی شماره پای من 43 می شه.
از احمدی نژاد میپرسن پس جواب خون شهدا را کی باید بده ، میگه خب معلومه آزمایشگاه !
هواپيمايي درحال سقوط بود و يک چتر نجات کم بود!
بنابر اين يک نفر بايد فداکاري مي کرد.
زين الدين زيدان يک چتر بر داشت و گفت : من بهترين فوتباليست جهان هستم و بايد نجات پيدا کنم اين را گفت و پريد !
برد پيت هم يک چتر ديگر بر داشت و گفت: من محبوب ترين هنرپيشه جهان هستم و بايد نجات پيدا کنم. اين را گفت و پريد!
احمدی نژاد هم يک چتر بر داشت و گفت: من باهوش ترين رئيس جمهور دنيا هستم و بايد نجات پيدا کنم. اين را گفت و پريد !
فقط دو نفر در هواپيما مانده بودند. يک پسر بچه نه ساله و یک پیرمرد…
پیرمرد گفت: فرزندم ! من عمر خودم را کرده ام و آينده پيش روي تو است. بيا اين چتر را بردار و خودت را نجات بده!
پسر بچه گفت: احتياجي نيست. اون آقاهه که مي گفت باهوش ترين رئيس جمهور دنياست، با کوله پشتي مدرسه من پريد بيرون !
شخصی برای ماهیگیری به دریا میرود و پس از صید به خانه بازمی گردد
تا ماهی را بپزد،اما متوجه می شود که؛ نه گاز هست نه آرد هست نـه روغن هست نه نمک و فلفل، دوباره برگشته و ماهی رابه دریـا می اندازد . ماهی سرش را از آب بیرون آورده و داد میزند: