مبارزه آزمند علیه اسلام

Dariush

آنچه من از اسلام میبینم،لاشه ایست در دست تعدادی کارگردان خیمه شب بازی که اگر چه بوی گند جنازه تهوع آور است، اما عشوه های کارگردانان عده ای احمق را همچنان جذب میکند.و پس از این، همیشه با خود اندیشیده ام که چرا بایدحریصانه علیه اسلام فعالیت کرد؟موضوع این است که گویی وجودِ برخی از افراد وابسته به جنگیدن علیه اسلام است و این بهانه ای شده برای عقده گشایی های شخصی و شخصیتی و گاها لودگی های بی مزه و نخ نما و ابراز وجود و در نهایت دریچه ای شده است به روشنفکر شدن!پنداری هرکس که ضد اسلام شد و چند آیه متناقض از قرآن و چند حدیث مسخره از بحارالانوار حفظ شد دیگر روشنفکر شده است و حس میکند که اکنون باید نام او را در تاریخ در کنار افرادی چون ولتر و هیوم قرار داد!البته نمایاندنِ سبک مغزی ها و بیهودگی های کارهای این افراد احتمالا به همان اندازه بی فایده است که منطقی سخن گفتن با اسلامیست ها!
موضوع این است که اسلام نیز مانند هر دینی، اکنون مخاطبان مشخصی دارد.مخاطبانی که تقریبا برای همه ما شناخته شده هستند و میدانم حداقل از لحاظ سطح تعقل در چه حدی هستند.میخواهم بدانم تلاش برای نمایاندن تباهی های افکار ایشان به خودشان چه سودی میتواند داشته باشد؟به شخصه فکر میکنم که ا امروز دیگر صرفا میان مایه گان خود را مقابل دین و "بر او بودن " تعریف میکنند و گرنه دین دیگر حریف قدری برای یک فرزانه حقیقی نیست که بخواهد از درهم کوفتنش لذتی ببرد.روزگاری بود که شوالیه ای چون ولتر میبایست تا به دین بتازد، اما امروز دین را پیکری ست فرسوده و درهم کوفته و خرد شده!به نبرد چنین کسی رفتن چه افتخاری برای یک فرزانه می تواند داشته باشد؟
توضیح آنکه من به سکولاریسم سخت علیه اسلام معتقدم؛البته با ساز و کارهای خاص!

Anarchy

داریوش عزیز منظور شما این هست که چرا برای مثال در قشر روشنفکر ایرانی هنوز عده ای انرژی و وقت رو صرف مبارزه با اندیشه های اسلامی میکنند؟ من فکر میکنم در این کشور و کل خاور میانه هنوز پیکر اسلام فرسوده و خرد شده و فرسوده نیست...در مورد مسیحیت اما حرف شما درسته!! بافت همین جامعه ایران رو ببینید، هنوز بزرگترین نیروی اپوزیسیون داخلی که توان گردآوردن مردم رو داره وجهه اسلامی خودش رو حفظ کرده...به نظر من عبور از این مرحله گذار، جز با حمله بی رحمانه به دین میسر نیست...

Russell

البته درست است که اسلامستیزی بمعنی تفکر و آزاد اندیشی لزوما نیست.بقولی:"دین پایان میابد و فلسفه آغاز میشود"،ولی:
بزرگترین دشمن هر فرد آزاد اندیشی در جامعه کنونی ما اسلام است،هر اصلاحی بخواهیم صورت دهیم از حقوق زنان و کودکان بگیر تا اقتصاد و ... اسلام و مافیای اسلامی در خط مقدم است و در قرن 21 ام ما یک تئوکراسی اسلامی را در کشور داریم که دارد ایده های تمامیتخواهانه خود را صادر هم میکند،بدلیل سانسور شدید تنها مفر اطلاع رسانی همین اینترنت است.بنابراین بسیاری هستند از جمله خود ماها (پیش از بدور ریختن اسلام) که علت مسلمان بودنشان یا حداقل نرمش دربرابر آن در آنها سطح تفکرشان نیست همانطور که مردم کره شمالی ایده های ذهنیشان شاخص هوششان نیست.
در کل دشمن اصلی در نظر من تمامیخواهیست،اسلام هم از تمامیخواهترین ایده های موجود است.این مبارزه در خودش غرور انگیز است بنظر من،در هر سطحی که میخواهد باشد.اما از همه مهمتر اینکه این کوبیدن لازم است.اندیشمندان ایرانی بزرگی بوده اند که افتخار مقابله با اسلام را نداده اند رفته اند خارج برای خودشان انسانهای موفقی هم شده اند نسبتا،در غرب شاید کار دین تقریبا تمام شده باشد ولی در خاورمیانه نه،ولتر برای خودشان را کوبید،حالا تکرار سخنان او ممکن است نوآوری نباشد ولی برای ما هنوز کوفته نشده و نو و کهنه بودن آن هم توفیری در اصل این حقیقت ندارد.من حداقل خوشحال میشوم اگر حتی این ستیز باعث آزادی حتی یک نفر از دست اسلام شود یا بخاطرش بصورت یک زن اسید پاشیده نشود.افتخار داشتن یا نداشتنش چندان مهم نیست.

Angela

من نمیدونم شما کجا زندگی می کنید که پیکر دین این قدر فرسوده و بی رمق شده ، دست کم اون جایی که وطن ماست اینطور نیست! دین روی همه مسایل کوچک و بزرگ و روی زندگی مردم سایه انداخته... البته من هم شده گاهی فکر کنم که این همه فوکوس روی اسلام و حدیث و آیه در آوردن زیاده رویه، ولی این واکنش طبیعی مردم به سلطه بیش از حد مذهب هست. مردمی که شاید به قول شما روشنفکر نباشند ولی رهایی شون رو در کم کردن قدرت مذهب دیدند و به روش خودشون به مذهب می تازند، بعد هم چرا فکر می کنید نشون دادن تباهی افکار مسلمونها به خودشون فایده نداره، واقعا فکر نمی کنید عده زیادی هستند که از روی نا آگاهی جذب اسلام شدند؟ حتی اگه شما درست بگید و الان اثری نداشته باشه در درازمدت اثرش رو روی بافت مذهبی جامعه میذاره

sonixax

اسلامگرا رو با مسلمون قاطی نکنید ، اسلامگرا آدم بشو نیست .

Dariush

آنارشی عزیز،
تا انجا که ما خود را در قبال حماقت درمان ناپذیرِ دیگران مسئول بدانیم، سخن شما درست است.سخن من این است که وقتی کسی خود را علیه یک جریان فکری میداند، باید بداند با چه کسانی در نبرد است؟موضوع این است که من به سودمندی تاثیر فشارِ بیرونی بر اعتقاداتِ یک مسلمان ایمان ندارم و یا حداقل فکر میکنم سودش خیلی کمتر از هزینه ایست که دارد.
به نظرم جامعه مسلمانانِ ایرانی آنقدر که باید غربال شده اند و بیش از این دیگر میخ بر سنگ کوفتن است.ضمن اینکه به شخصه بارها دیده ام که تلاشهای اینچنینی برای اسلام زدایی نتیجه ای کاملا معکوس داده است.

Anarchy

میلاد جان اونی که مسلمون باشه و به شریعت اسلامی عمل نکنه دیگه مسلمون نیست... پس اسلام گرا و مسلمون یکی هستن😉

Anarchy
Dariush

آنارشی عزیز،
تا انجا که ما خود را در قبال حماقت درمان ناپذیرِ دیگران مسئول بدانیم، سخن شما درست است.سخن من این است که وقتی کسی خود را علیه یک جریان فکری میداند، باید بداند با چه کسانی در نبرد است؟موضوع این است که من به سودمندی تاثیر فشارِ بیرونی بر اعتقاداتِ یک مسلمان ایمان ندارم و یا حداقل فکر میکنم سودش خیلی کمتر از هزینه ایست که دارد.
به نظرم جامعه مسلمانانِ ایرانی آنقدر که باید غربال شده اند و بیش از این دیگر میخ بر سنگ کوفتن است.ضمن اینکه به شخصه بارها دیده ام که تلاشهای اینچنینی برای اسلام زدایی نتیجه ای کاملا معکوس داده است.

خب به نظر میرسه تفاوت در تحیلیل شرایط موجود جامعه ایران هست...به نظر من هنوز آنچنان غربالی رخ نداده و تازه شروع کار هست!! مگر چند سال هست که این فضای مجازی در اختیار همه قرار گرفته؟ پیش از این به واقع ابزاری برای آگاهی وجود نداشت...مگر اینکه شخصی از روی بخت و اقبالی کتابی در نقد اسلام گیر میاورد...

وانگهی حداقل در مورد خودم، تفکر امروز من دقیقا محصول همین اسلام ستیزی هست...اگر من این اسلام ستیزی رو ندیده بودم، شاید هنوز مسلمان نیمه معتقدی بودم و در کار ماله کشی اسلامی سخت مشغول بودم و خط قرمزهای اسلامی رو حفظ میکردم...

Dariush
Russell

البته درست است که اسلامستیزی بمعنی تفکر و آزاد اندیشی لزوما نیست.بقولی:"دین پایان میابد و فلسفه آغاز میشود"،ولی:
بزرگترین دشمن هر فرد آزاد اندیشی در جامعه کنونی ما اسلام است،هر اصلاحی بخواهیم صورت دهیم از حقوق زنان و کودکان بگیر تا اقتصاد و ... اسلام و مافیای اسلامی در خط مقدم است و در قرن 21 ام ما یک تئوکراسی اسلامی را در کشور داریم که دارد ایده های تمامیتخواهانه خود را صادر هم میکند،بدلیل سانسور شدید تنها مفر اطلاع رسانی همین اینترنت است.بنابراین بسیاری هستند از جمله خود ماها (پیش از بدور ریختن اسلام) که علت مسلمان بودنشان یا حداقل نرمش دربرابر آن در آنها سطح تفکرشان نیست همانطور که مردم کره شمالی ایده های ذهنیشان شاخص هوششان نیست.
در کل دشمن اصلی در نظر من تمامیخواهیست،اسلام هم از تمامیخواهترین ایده های موجود است.این مبارزه در خودش غرور انگیز است بنظر من،در هر سطحی که میخواهد باشد.اما از همه مهمتر اینکه این کوبیدن لازم است.اندیشمندان ایرانی بزرگی بوده اند که افتخار مقابله با اسلام را نداده اند رفته اند خارج برای خودشان انسانهای موفقی هم شده اند نسبتا،در غرب شاید کار دین تقریبا تمام شده باشد ولی در خاورمیانه نه،ولتر برای خودشان را کوبید،حالا تکرار سخنان او ممکن است نوآوری نباشد ولی برای ما هنوز کوفته نشده و نو و کهنه بودن آن هم توفیری در اصل این حقیقت ندارد.من حداقل خوشحال میشوم اگر حتی این ستیز باعث آزادی حتی یک نفر از دست اسلام شود یا بخاطرش بصورت یک زن اسید پاشیده نشود.افتخار داشتن یا نداشتنش چندان مهم نیست.

شما فکر میکنید اگر دست همان مسحیان اروپایی را باز بگذارید چه میشود؟ذهنی که اسید پاشی را میپذیرد، ربطی به اسلام و مسیحیت ندارد.سخن من این است که اکنون دیگر یک فرزانه بخواهد علیه اسلام باشد، در واقع علیه عوام است و دارد با عوام میجنگد.روشنفکرترین و بزرگترین دانشمند اسلامی الان کیست؟روزگاری بود که افرادی چون ملاصدرا و سهروردی وجود داشتند.اما الان اگر من و شما بخواهیم به منطق کسی پاسخ بگوییم باید با افرادی چون قرائتی و جنتی همکلام شویم.آنگاه باید پرسید که چگونه میتوان چیزی را نفی کرد و جزئی از آن نشد؟
آنچه امروز میتواند از جنایتها و پلیدی هایی که بر اساس دستورات اسلامی در ایران رخ میدهد را کنترل کند، یک سازو کار زورمند و قهرآمیز از نوعی که در غرب فراهم آمده است و گرنه روشنگری و اسلام زدایی، بیش از این صرفا سر را به دیوار کوفتن است.

Dariush #۱۰
Angela

من نمیدونم شما کجا زندگی می کنید که پیکر دین این قدر فرسوده و بی رمق شده ، دست کم اون جایی که وطن ماست اینطور نیست! دین روی همه مسایل کوچک و بزرگ و روی زندگی مردم سایه انداخته... البته من هم شده گاهی فکر کنم که این همه فوکوس روی اسلام و حدیث و آیه در آوردن زیاده رویه، ولی این واکنش طبیعی مردم به سلطه بیش از حد مذهب هست. مردمی که شاید به قول شما روشنفکر نباشند ولی رهایی شون رو در کم کردن قدرت مذهب دیدند و به روش خودشون به مذهب می تازند، بعد هم چرا فکر می کنید نشون دادن تباهی افکار مسلمونها به خودشون فایده نداره، واقعا فکر نمی کنید عده زیادی هستند که از روی نا آگاهی جذب اسلام شدند؟ حتی اگه شما درست بگید و الان اثری نداشته باشه در درازمدت اثرش رو روی بافت مذهبی جامعه میذاره

من در ایران زندگی میکنم و دقیقا بر اساس همین تجربه من از جامعه ایرانی ست که اینها را میگویم!

sonixax #۱۱
Anarchy

میلاد جان اونی که مسلمون باشه و به شریعت اسلامی عمل نکنه دیگه مسلمون نیست... پس اسلام گرا و مسلمون یکی هستن😉

نه آنارشی جان ، فرق است بین مسلمان و اسلامگرا .
مسلمان فقط مسلمان است و به دستورات و شریعت دینش عمل میکنه و میتونه تندرو هم باشه .
ولی اسلامگرا به کسی گفته میشه که از اسلام به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهدافش استفاده میکنه .

مثلن کجای اسلام آمده که بروید با عملیات انتحاری بزنید باقی مسلمانان رو بکشید ؟! یا کجاش نوشته اگر در مبارزه علیه کفار زدید مسلمین دیگه رو هم سلاخی کردید ایرادی نداره ؟

پس طبیعتن شما نمیتونید یک اسلامگرا رو آدم کنید چون حتا اگر بفهمه اسلام چیز مزخرفیه (کما اینکه خیلی هاشون میدونند) دست ازش نمیکشه چون سود و منفعت شخصیش در اونه .

اسلامگرایی یک نوع ایدئولوژی سیاسی هستش و بسیار خطرناک ، ولی اسلام به تنهایی فقط و فقط یک دینه که اتفاقن بدترینشون هم هست و ابزاری بسیار قدرتمند در دست اسلامگرایان

.

Russell #۱۲
Dariush

شما فکر میکنید اگر دست همان مسحیان اروپایی را باز بگذارید چه میشود؟ذهنی که اسید پاشی را میپذیرد، ربطی به اسلام و مسیحیت ندارد.سخن من این است که اکنون دیگر یک فرزانه بخواهد علیه اسلام باشد، در واقع علیه عوام است و دارد با عوام میجنگد.روشنفکرترین و بزرگترین دانشمند اسلامی الان کیست؟روزگاری بود که افرادی چون ملاصدرا و سهروردی وجود داشتند.اما الان اگر من و شما بخواهیم به منطق کسی پاسخ بگوییم باید با افرادی چون قرائتی و جنتی همکلام شویم.آنگاه باید پرسید که چگونه میتوان چیزی را نفی کرد و جزئی از آن نشد؟
آنچه امروز میتواند از جنایتها و پلیدی هایی که بر اساس دستورات اسلامی در ایران رخ میدهد را کنترل کند، یک سازو کار زورمند و قهرآمیز از نوعی که در غرب فراهم آمده است و گرنه روشنگری و اسلام زدایی، بیش از این صرفا سر را به دیوار کوفتن است.

مسیحیان اروپا ماهیتشان و دکترینشان شر است ولی دستشان را باز بگذاریم هم قدرتی برایشان نمانده و نفسی ندارند.سالها روشنگری نفسی برایشان نگذاشته و در باطن بسیار ضعیف و درمانده هستند و کارهاشان بیشتر سر و صداست.ما نمیخواهیم قرائتی بیدین کنیم که،قرائتی و جنتی بهتر از من و شما میدانند داستان کجای کار است،هدف ما جوانانی هستند که دنبال دانستن حقیقت هستند و جز زباله هاس اسلامی چیزی جلوی دستشان نیست.
من با نگاه شما با میزان تاثیر گذاری کوبیدن اسلام مخالفم،واکنش دفاعی اولیه هم طبیعیست.بعد هم ما اگر دنبال ایرانی شاداب و همراه با دموکراسی هستیم چاره ای نداریم.گزینه دیگر اینست که ایران را به امان خود رها کنیم.من نمیگویم لزوما تصمیم همه باید ماندن و جنگدین باشد،ولی حقیقت اینست که این یک دو راهیست و راه سومی هم نیست.

Dariush #۱۳
Anarchy

خب به نظر میرسه تفاوت در تحیلیل شرایط موجود جامعه ایران هست...به نظر من هنوز آنچنان غربالی رخ نداده و تازه شروع کار هست!! مگر چند سال هست که این فضای مجازی در اختیار همه قرار گرفته؟ پیش از این به واقع ابزاری برای آگاهی وجود نداشت...مگر اینکه شخصی از روی بخت و اقبالی کتابی در نقد اسلام گیر میاورد...

وانگهی حداقل در مورد خودم، تفکر امروز من دقیقا محصول همین اسلام ستیزی هست...اگر من این اسلام ستیزی رو ندیده بودم، شاید هنوز مسلمان نیمه معتقدی بودم و در کار ماله کشی اسلامی سخت مشغول بودم و خط قرمزهای اسلامی رو حفظ میکردم...

آنارشی گرامی
تا آنجا که بخواهیم سعی کنیم به آنها رعایت اصول مدنیت و همزیستی را به روشهای مختلف بیاموزیم، کاملا درست است اما اگر دعوا و جدل بر سر عقیده های آسمانی شان به نظرم چندان معقول نیستند.ما میدانیم که اکثریت عظیم مسلمانهای ایرانی، انسانهایی مدنی و شریف و بی آزار هستند که کاری به کار کسی نداشته و از اسلام حداکثر در حد همان نماز و عاشورا و ... را میدانند.آنچه ما نیازمندش هستیم این است که نفوذ آخوندها و تمامیت خواهان را بر این افراد برچینیم و آنهم صرفا با زور شدنی است.

Russell #۱۴

خوب زور را چه کسی قرار است تامین کند؟
میشود یک دیکتاتوری غیر اسلامی دیگر خودش،اگر هم دموکراسی قرار است باشد باید اسلام یا نابود شود یا به یک چیز کاملا غیر سیاسی تبدیل بشود و کاملا تغییر ماهیت دهد.وگرنه دیدیم که در مصر باز زور اینهمه اسلامگرایان را کوبیدند تا یک مفری برای آزادی پیدا شد اسلامگرایان ریختند بیرون.

Anarchy #۱۵
sonixax

نه آنارشی جان ، فرق است بین مسلمان و اسلامگرا .
مسلمان فقط مسلمان است و به دستورات و شریعت دینش عمل میکنه و میتونه تندرو هم باشه .
ولی اسلامگرا به کسی گفته میشه که از اسلام به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهدافش استفاده میکنه .

مثلن کجای اسلام آمده که بروید با عملیات انتحاری بزنید باقی مسلمانان رو بکشید ؟! یا کجاش نوشته اگر در مبارزه علیه کفار زدید مسلمین دیگه رو هم سلاخی کردید ایرادی نداره ؟

پس طبیعتن شما نمیتونید یک اسلامگرا رو آدم کنید چون حتا اگر بفهمه اسلام چیز مزخرفیه (کما اینکه خیلی هاشون میدونند) دست ازش نمیکشه چون سود و منفعت شخصیش در اونه .

اسلامگرایی یک نوع ایدئولوژی سیاسی هستش و بسیار خطرناک ، ولی اسلام به تنهایی فقط و فقط یک دینه که اتفاقن بدترینشون هم هست و ابزاری بسیار قدرتمند در دست اسلامگرایان .

به نظر من اینها یه طیف هستن از 0 تا 100 !! مسلمان 0 میشه بی آزار در حد نماز و روزه خون، 100 میشه اونی که عملیات انتحاری میکنه و آدم میکشه...در کل همشون مسلمون هستن !! البته متوجه منظورت هستم...منم با مسلمون بین 0 تا 50 مشکلی ندارم😚 اما 50 به بالا دیگه خطرناک میشه...

اسلام به طور کل از بدو حیاتش تا الان خیلی تغییر کرده و تفکرات مختلفی بهش اضافه شده و مکاتب سیاسی و تحولات تاریخی روش اثر گذاشته ولی هنوز به مجموعه همه اونها میگن اسلام و به مجموعه معتقدینش هم میگن مسلمان...

Dariush

آنارشی گرامی
تا آنجا که بخواهیم سعی کنیم به آنها رعایت اصول مدنیت و همزیستی را به روشهای مختلف بیاموزیم، کاملا درست است اما اگر دعوا و جدل بر سر عقیده های آسمانی شان به نظرم چندان معقول نیستند.ما میدانیم که اکثریت عظیم مسلمانهای ایرانی، انسانهایی مدنی و شریف و بی آزار هستند که کاری به کار کسی نداشته و از اسلام حداکثر در حد همان نماز و عاشورا و ... را میدانند.آنچه ما نیازمندش هستیم این است که نفوذ آخوندها و تمامیت خواهان را بر این افراد برچینیم و آنهم صرفا با زور شدنی است.

حقیقتش من آماری ندیدم در این زمینه که بگیم اکثریت، البته به لحاظ مدنیت خب ما از کشورهایی مثل عربستان و پاکستان و حتی مصر هم جلوتریم، اما مساله اینجاست که گاهی همون قشر آروم و بی آزار رو هم این حکومت با قلقلک دادن مقدسات اسلامیشون در راستای خواسته های و اهداف سیاسیشون تبدیل به حامی یا سیاهی لشکر خودشون میکنه و کرده...

پس فعلا ما که امکان وارد کردن زور به آخونده ها رو نداریم و چنین زوری فقط دست قدرت های غربی هست...کاری که ما میتونیم بکنیم همونی هست که آقا میگه، یعنی جنگ نرم😬

Dariush #۱۶
Russell

مسیحیان اروپا ماهیتشان و دکترینشان شر است ولی دستشان را باز بگذاریم هم قدرتی برایشان نمانده و نفسی ندارند.سالها روشنگری نفسی برایشان نگذاشته و در باطن بسیار ضعیف و درمانده هستند و کارهاشان بیشتر سر و صداست.ما نمیخواهیم قرائتی بیدین کنیم که،قرائتی و جنتی بهتر از من و شما میدانند داستان کجای کار است،هدف ما جوانانی هستند که دنبال دانستن حقیقت هستند و جز زباله هاس اسلامی چیزی جلوی دستشان نیست.
من با نگاه شما با میزان تاثیر گذاری کوبیدن اسلام مخالفم،واکنش دفاعی اولیه هم طبیعیست.بعد هم ما اگر دنبال ایرانی شاداب و همراه با دموکراسی هستیم چاره ای نداریم.گزینه دیگر اینست که ایران را به امان خود رها کنیم.من نمیگویم لزوما تصمیم همه باید ماندن و جنگدین باشد،ولی حقیقت اینست که این یک دو راهیست و راه سومی هم نیست.

در مورد مسیحیان اروپایی با شما هم عقیده نیستم.مطمئنم در نبود زور، آنها هم بی پروا شده و رو به تهییج احساسات عوام آورده و اندک اندک برای قرون وسطی 2 خیز برمیدارند!من این پتانسیل را در مسیحیت غرب میبینم.
برای آن جوانی که خواستار حقیقت است، هیچ بحثی نیست ولی وقتی من بخواهم به زور اندیشه های یک شخص را اسلام پاکسازی کنم، میشود سفاهت!
خوب میدانیم که جامعه مسلمانان ایرانی با جامعه مسلمانان مصر و پاکستان خیلی فرق دارد.اسلامی که در میان اکثریت عظیم ایرانی رواج دارد یک اسلام فردی است و آن اسلام افراطی در دست اقلیتی کنشگر است که یا ازا احساسات مسلمانان به نفع خود بهره میبرد و یا آنقدر ذوب شده است که دیگر قابل تجزیه نیست.خب روشنگری روی آنها هیچ تاثیری ندارد و فقط با زور باید آنها را در بند کرد.
سخن من بر سر مبارزه و یا رفتن نیست.سخن من این است که عوام را عوامانه زیستن بایسته است و بخش عظیمی از عوامگرایی همانا دین است.

Dariush #۱۷
Anarchy

حقیقتش من آماری ندیدم در این زمینه که بگیم اکثریت، البته به لحاظ مدنیت خب ما از کشورهایی مثل عربستان و پاکستان و حتی مصر هم جلوتریم، اما مساله اینجاست که گاهی همون قشر آروم و بی آزار رو هم این حکومت با قلقلک دادن مقدسات اسلامیشون در راستای خواسته های و اهداف سیاسیشون تبدیل به حامی یا سیاهی لشکر خودشون میکنه و کرده...

پس فعلا ما که امکان وارد کردن زور به آخونده ها رو نداریم و چنین زوری فقط دست قدرت های غربی هست...کاری که ما میتونیم بکنیم همونی هست که آقا میگه، یعنی جنگ نرم

آنارشی عزیز،
آن قشر بی آزار و مدنی مسلمان، تا ابد وجود خواهند داشت.آن قشر موج سوار هم همیشه خواهد بود.آنچه ما نیازمندش هستیم، این است که آن قشر بی آزار را از تاثیرات این قشر موج سوار مصون بداریم.این شدنی نیست جز :
1-فراهم کردن سازوکاری زورمند علیه ایجاد هیجانات مذهبی در جامعه
2-ایجاد یک درکِ حداقلیِ لزوم باور به سودمندی سکولاریسم برای همه و در همه گروه های جامعه.در این مورد حرف زیاد هست که خواهم گفت.
3-ایجاد فضایی که در آن همزیستی میان مسلمانان و کافران ممکن باشد.این گزینه مورد تاکید من است و در این راه کفار باید قدری پیشگام تر باشند.خیلی اوقات دیده ام که همین مسلمانان آرام از بودن در یک جمع و محفل روشنفکرانه ضددین هراس دارند به دلیل اینکه احتمالا مورد تمسخر و استهزا قرار خواهد گرفت.نباید چنین باشد.نباید فکر کنند که ما میخواهیم دینشان را از آنها بگیریم بلکه باید بدانند که تغییر دینشان به اختیار خودشان است و کسی کاری به آن ندارد و اگر سوالی در این مورد دارد سعی خواهیم کرد اورا راهنمایی کنیم اما گفتگو در باب مدنیت و زندگی جمعی مسالمت آمیز گفتگویی باز است و او باید بداند که نباید جامعه را مشمول قوانین دینی خود بداند.

Russell #۱۸
Dariush

در مورد مسیحیان اروپایی با شما هم عقیده نیستم.مطمئنم در نبود زور، آنها هم بی پروا شده و رو به تهییج احساسات عوام آورده و اندک اندک برای قرون وسطی 2 خیز برمیدارند!من این پتانسیل را در مسیحیت غرب میبینم.
برای آن جوانی که خواستار حقیقت است، هیچ بحثی نیست ولی وقتی من بخواهم به زور اندیشه های یک شخص را اسلام پاکسازی کنم، میشود سفاهت!
خوب میدانیم که جامعه مسلمانان ایرانی با جامعه مسلمانان مصر و پاکستان خیلی فرق دارد.اسلامی که در میان اکثریت عظیم ایرانی رواج دارد یک اسلام فردی است و آن اسلام افراطی در دست اقلیتی کنشگر است که یا ازا احساسات مسلمانان به نفع خود بهره میبرد و یا آنقدر ذوب شده است که دیگر قابل تجزیه نیست.خب روشنگری روی آنها هیچ تاثیری ندارد و فقط با زور باید آنها را در بند کرد.
سخن من بر سر مبارزه و یا رفتن نیست.سخن من این است که عوام را عوامانه زیستن بایسته است و بخش عظیمی از عوامگرایی همانا دین است.

مساله پروای مسیحیت غرب نیست،مساله اینست که رمقی برایش نمانده از بس کوفته شده،آبی ریخته شده که برگشتنی نیست.ممکن است خرافات دیگری شکل بگیرد ولی مسیحیت در اروپا کارش تمام است.
اشتباه نکنید،قرار نیست متعصبین مذهبی را قانع کنیم.مساله نمایان شدن پوچی دستشان در ملا عام و تحقیر و تمسخر بخاطر آنست.مساله اصلی در یک دموکراسی هم همان عوام و مطلع بودنشان در حد ممکن است.
اسلام هم در ذات خود شدیدا سیاسیست حالا وضع ما از پاکستان بهتر است واقعیت این مساله را عوض نمیکند،فقط کمی رقیقترش میکند.

sonixax #۱۹
Anarchy

به نظر من اینها یه طیف هستن از 0 تا 100 !! مسلمان 0 میشه بی آزار در حد نماز و روزه خون، 100 میشه اونی که عملیات انتحاری میکنه و آدم میکشه...در کل همشون مسلمون هستن !! البته متوجه منظورت هستم...منم با مسلمون بین 0 تا 50 مشکلی ندارم اما 50 به بالا دیگه خطرناک میشه...

خوب مساله اینجاست که یک اسلامگرا میتونه اصلن مسلمان نباشه

!

Anarchy #۲۰
sonixax

خوب مساله اینجاست که یک اسلامگرا میتونه اصلن مسلمان نباشه !

چطوری😨؟؟

sonixax #۲۱
Anarchy

چطوری😨؟؟

بسیاری از سران سیاسی اسلامگرا اصلن مسلمان نیستند و فقط از اسلام برای کنترل جامعه ی مسلمان استفاده میکنند . در تاریخ هم زیاد داشتیم . مثلن صدام حسین . خودش را مسلمان سنی معرفی میکرد ولی کوچکترین اعتقادی به اسلام نداشت و میشه این رو در رفتار و اعمالش به خوبی مشاهده کرد .

در ایران هم زیاد داریم که خودشون رو مسلمان معرفی میکنند فقط برای سوء استفاده از جو حاکم بر کشور ولی در عمل هیچ اعتقادی ندارند من حتا یک آشنای مسیحی داشتم (دارم) که همه جا خودش رو مسلمان معرفی میکرد و نماز جمعه هم میرفت !!! در عین حال اسلامگرا هم بود و یه من ریش و پشم و ... هم داشت . خیلی راحت بچه بسیجی هایی که زیر دستش بودند رو کنترل میکرد و هی براشون امام حسن امام حسین میکرد و با همین روشهای مغزشویی ازشون کار میکشید

.

Anarchy #۲۲
sonixax

بسیاری از سران سیاسی اسلامگرا اصلن مسلمان نیستند و فقط از اسلام برای کنترل جامعه ی مسلمان استفاده میکنند . در تاریخ هم زیاد داشتیم . مثلن صدام حسین . خودش را مسلمان سنی معرفی میکرد ولی کوچکترین اعتقادی به اسلام نداشت و میشه این رو در رفتار و اعمالش به خوبی مشاهده کرد .

در ایران هم زیاد داریم که خودشون رو مسلمان معرفی میکنند فقط برای سوء استفاده از جو حاکم بر کشور ولی در عمل هیچ اعتقادی ندارند من حتا یک آشنای مسیحی داشتم (دارم) که همه جا خودش رو مسلمان معرفی میکرد و نماز جمعه هم میرفت !!! در عین حال اسلامگرا هم بود و یه من ریش و پشم و ... هم داشت . خیلی راحت بچه بسیجی هایی که زیر دستش بودند رو کنترل میکرد و هی براشون امام حسن امام حسین میکرد و با همین روشهای مغزشویی ازشون کار میکشید .

صدام حالا باز میشه گفت مسلمون بوده اما این آشنای شما عجب... ای بوده😜 !!! خب همیشه بخش بالایی هرم قدرت از ایدئولوژی برای رسیدن به قدرت و ثروت استفاده میکنه...حتی به این شکل میشه گفت خود محمد هم مسلمون نبوده...

sonixax #۲۳
Anarchy

صدام حالا باز میشه گفت مسلمون بوده اما این آشنای شما عجب... ای بوده !!! خب همیشه بخش بالایی هرم قدرت از ایدئولوژی برای رسیدن به قدرت و ثروت استفاده میکنه...حتی به این شکل میشه گفت خود محمد هم مسلمون نبوده...

مسلمن محمد مسلمون نبوده ، بدون شک محمد به چیزی که به خورد مردم میداده باور نداشته . دیگه حداقل خودش که میدونسته با خرش نرفته فضا

!!!

undead_knight #۲۴
sonixax

مسلمن محمد مسلمون نبوده ، بدون شک محمد به چیزی که به خورد مردم میداده باور نداشته . دیگه حداقل خودش که میدونسته با خرش نرفته فضا !!!

نگاره‌ای از daftarche.com — در دسترس نمی‌باشد

مبارزه با دین هر مقدار به سمت بی اثر کردن دین پیش بره خیلی موثر تره تا اینکه بخواد مستقیما با دین مبارزه کنه،جایی هم که آزادی باشه افراد به طور یکسان در معرض عقاید دینی و غیر دینی قرار میگیرند و انتخاب شکل متفاوتی داره. در واقع یک حکومت سکولار که آزادی مساوی و نه حتی کمتر رو برای ادیان ایجاد کنه به طور قطع ضربه مهلکی به دین وارد میکنه،چون دین و دینداران معمولا در مواجه منطقی با مخالفان ناکام هستند و به همین خاطر دست به خشونت و استفاده از ابزارهای غیر دمکراتیک میزنند.
دینی که قدرت سیاسی نداشته باشه و بشه عقاید مخالفش رو به همون اندازه معتبر کرد،رفته رفته قدرت خودشو از دست میده و فقط به شکل یک گزینه مطرح میشه نه چیزی که تمام سرمایه های یک کشور وقف اون بشه!(خیلی از حکومت ها با این که دینی نیستند ولی به دلیل ملاحظات اجتماعی سیاسی نمیتونند یا نمیخواند به مخالفان ادیان فضای کافی برای فعالیت بدند به دلیل حساسیت های اجتماع)

مثلا در اروپا من فکر نمیکنم ادیان بتونند واقعا کاری از پیش ببرند،در صورتی که در آمریکا مخصوصا بعضی ایالت هاش به خاطر قوانینی که رنگ و بوی مذهب دارند(با وجود سکولار بودن کلی حکومت) و محدودیت هایی که بر سر راه مخالفان ادیان هست،وضع کمی پیچیده تره.
فکر کنید مثلا اگر ما توی ایران امکان ایجاد همچین چیزی رو داشته باشیم چه تاثیراتی میتونه روی اجتماع داشته باشه.

Dariush #۲۵

دوستان آنچه مدنظر من بود، این بود که انتخاب دین در حال حاضر یک سلیقه و سبک زندگی و در نهایت یک انتخاب شخصی است.اگر قرار است کسی از دین خود بازگردد، باید به انتخاب خودش باشد.آنچه اولویت دارد، این است که ما به هموطنان مسلمان خود بیاموزیم که کارکرد دین در حوزه شخصی است و خودمان نیز این را بدانیم که به مسلمان بودن یک شخص تا آنجا که اسلامش در حوزه خصوصی خودش است، ایرادی وارد نیست.

Mehrbod #۲۶
sonixax

مسلمن محمد مسلمون نبوده ، بدون شک محمد به چیزی که به خورد مردم میداده باور نداشته . دیگه حداقل خودش که میدونسته با خرش نرفته فضا !!!

گمان نمیکنم، ممد خودش بیمار بوده، یک چند جایی هم گفته بودند مواد روانگردان از مورچه و .. میگرفته میزده.

sonixax #۲۷
Mehrbod

گمان نمیکنم، ممد خودش بیمار بوده، یک چند جایی هم گفته بودند مواد روانگردان از مورچه و .. میگرفته میزده.

چگونه میشود یک بیمار یک دین به بزرگی اسلام بوجود آورد ؟

آنچه اتفاق افتاده با بیماری و روانپریشی محمد در تضاد است ، اتفاقن محمد خیلی هم باهوش بوده که تونسته بوده با وعده های دروغین به شکلی که بدهکار کسی هم نشود سپاهی به بزرگی سپاه اسلام بوجود آورد و این ور و آن ور را بگیرد و غارت کند

.

در کنار این باهوشی یک مغز متفکر هم به نام سلمان پارسی وجود داشته که قدرت محمد رو دو چندان میکرده

.

Mehrbod #۲۸
sonixax

چگونه میشود یک بیمار یک دین به بزرگی اسلام بوجود آورد ؟

شانس!

sonixax

آنچه اتفاق افتاده با بیماری و روانپریشی محمد در تضاد است ، اتفاقن محمد خیلی هم باهوش بوده که تونسته بوده با وعده های دروغین به شکلی که بدهکار کسی هم نشود سپاهی به بزرگی سپاه اسلام بوجود آورد و این ور و آن ور را بگیرد و غارت کند .

نه میلاد جان، از دیرباز گفته‌‌اند، ویراندن که هنر نیست، ساختن هنره!
ممدم با وعده زن و حوری و نهر انگبین یک مشت عرب پابرهنه را گرد هم آورد و با دزدی و دستبرد نخست به هم‌تیره‌هایش،
هتا با شکستن سپنتایی (تقدس) ماه‌های حرام خودشان که دزدی نمیکردند از هم! دیرتر هم به کشورهای دیگر اسلام را گستراند و گستراندند.

در فرهود (حقیقت) روانپریشی محمد یکی از بهترین توضیح‌ها برای گسترش اسلام است، اگر نه آدم نابیمار که بدنبال این کارهای روانپریشانه نیست!

sonixax

در کنار این باهوشی یک مغز متفکر هم به نام سلمان پارسی وجود داشته که قدرت محمد رو دو چندان میکرده .

این هم نگره‌ای است، من نگفتم محمد کودن بود، ولی همچین برگزیده (نخبه‌) ای هم نبود، در همان قرآن هم بنگرید بیشمار سوتی رد کرده.

Mehrbod #۲۹
Dariush

دوستان آنچه مدنظر من بود، این بود که انتخاب دین در حال حاضر یک سلیقه و سبک زندگی و در نهایت یک انتخاب شخصی است.اگر قرار است کسی از دین خود بازگردد، باید به انتخاب خودش باشد.آنچه اولویت دارد، این است که ما به هموطنان مسلمان خود بیاموزیم که کارکرد دین در حوزه شخصی است و خودمان نیز این را بدانیم که به مسلمان بودن یک شخص تا آنجا که اسلامش در حوزه خصوصی خودش است، ایرادی وارد نیست.

برای ایرانِ فردایِ سکولار این رویکرد خوبی است، ولی امروز این افزایش اسلام‌ستیزی به دید من خواستنی است، هتا اگر برخی مسلمین احساس ناامنی بکنند.

این دسته از مسلمین که احساس ناامنی میکنند هم نفراموشید، اگر برایشان اندکی زندگی و نگر دیگران مهم بود، در جایی که به نام اسلام سر جوانان
را بالای دار میبرند و زیر نام آن کشت و کشتار میکنند هرگز دم از اسلام برنمیاوردند و یا، خودشان به نادرستی‌های آشکار دینشان پی میبرند.

پس همینکه در همچین شرایطی باز هم "مسلمان مانده‌اند" از دو چیز است:

1- براستی در غار زندگی میکنند و هیچ نمیدانند (= ناآگاهی)
2- با شرایط آشنایند، ولی باورهای درونی خودشان (رسیدن به بهشت و حوری) مَهندتر از زندگی زمینی و خاک کشور است (= برگزیدگی به باورهای پوچ در برابر واقعیت)

پس اگر نگرش شما دسته یکم و همان مسلمینی است که ناآگاه مانده و در غار زندگی میکنند، این دسته هنگام رویارویی با اسلام‌ستیزی فراگیر میتوانند:

a- به خود آمده و دست از باورهای نادرستشان بردارند.
b- اسلام‌ستیزی را تهدیدی برای خود دیده و به دسته دوم بالا بگروند.

اگر برآیند a که چه بهتر. اگر b که ما با این دسته بهتر است سر و کله نزنیم، چون اینها برای من و شما کاری نکرده و نخواهند کرد و همان باورهای آسمانی‌اشان را دوست دارند.

Dariush #۳۰

البته بحث به جایی کشیده شد که چندان با آنچه من میخواستم بگویم، همسو نیست.اما بد هم نیست که بحث به اینجا رسید.باید بدانیم که دشمن اصلی سکولار دموکراسی، اسلام نیست.تمامیت خواهی در هر شکلش است.این چیزی ست که باید همیشه به یاد داشته باشیم.در راستای مبارزه با اسلام سیاسی، دو مسیر وجود دارد:مسیری مدنی که در آن تک تک شهروندانِ باورمند به سکولاریسم، خود را مسئول میداند که به هر شکل سعی در آگاهیِ افرادِ "آگاهی پذیر" تلاش کند.در این مسیر، با توجه مخاطبمان(مسلمان ایرانی) که معمولا مسلمانی مدنی و بی آزار است، نباید مثلا ازدواج پیامبر با عایشه را پتک کرده و بر سر مخاطبِ خود بکوبیم!این کار معمولا نتیجه ای کاملا معکوس میدهد(به شخصه بارها این اتفاق را دیده ام).به باور من، باید با برخوردهای مسالمت آمیز و مدنی، این هموطنانِ خود را مجبور کنیم تا "قرائتی" جدید از دستورات سیاسی و جمعی دین خود، در همسویی با جامعه مدرن امروزی "بسازد" تا بتواند همزیستی مسالمت آمیزی با سایر شهروندان داشته باشد.این اتفاقی است که در اروپا رخ داد.اگر این مسیر را نرویم، بیم آن دارم که به سرنوشت هند و پاکستان یا مصر امروزی دچار شویم.نباید بین هم دیوار بکشیم، طوری که آنها فکر کنند که مثلا فکر کنند که ما همان کاری را خواهیم کرد که جمهوری اسلامی در سالهای آغازین حکومت خود کرد و از شهروندان بخواهیم انتقام بگیریم و یا مثلا میخواهیم برویم قبر رضا در مشهد را خراب کنیم و کارهایی از این دست.
در این راستا، انتظارات از ما بیشتر است.آنها نباید فکر کنند که مشکل ما با اعتقادات شخصی آنها یا مسلمان بودن آنهاست.قرار نیست دینشان را از آنها بگیریم.انتظار ما از آنها صرفا به رسمیت شناختنِ ویژگی های حکومت دموکراتیک و سکولار است.بقیه اش دیگر به خودشان مربوط است.قرار نیست که مثلا از هموطنان ایرانی مسلمان خود برای کشتار یهودیان بنی قریظه،بازخواست کنیم.(البته از آخوندها و آنها که خود را نماینده این دین میدانند، این خواست، یک خواستِ مشروع است!).بنابراین تنها انتظار ما از آنها این است که اصول اساسی دموکراسی و جدایی دین و دولت را برسمیت بشناسند و بعد از این دیگر به خودشان مربوط است و به کسی مربوط نیست.در غیر اینصورت، فضای جامعه تبدیل به آن چیزی میشود که امروز در مصر میبینیم.مطمئن باشید که در فضای باز نهایتا همه محکوم به پذیرش حقیقت هستند.
اما راه دوم ، همان راهی ست که امثال هدایت و کسروی پیش گرفتند.خب امروز دیگر آن شرایط پیش روی ما نیست و تشت اسلام از بام ،با سر و صدایی کر کننده فرو افتاده است.مثل این است که الان بخواهیم مردم شهر را جمع کنیم و اعلام کنیم "آیا میدانستید زمین دور خورشید میگردد و خورشید ثابت است؟"

Russell #۳۱

ببینید داریوش گرامی بحث ما بر سر ماهیت مساله و یکسری چیزهای Facual مثل چگونگی اثر تمسخر و شکستن مقدسات نزد دینداران و مسلمانان است.
تفاوت است بین اینکه در اروپا روشنگری و علم آمد و دین بخاطر رفتار مناسب علم و دیدن واقعیت و ادب روشنگری متقاعد شد و اینکه علاوه بر قدرت استدلال و احترام اجتماعی روشنگری،دین بر اساس فشار یکی یکی مجبور شد سنگر ها را وابدهد و تا آخرین نفس هم برای هر سنگر در دستش جنگید و امروز هم با مواجه شدید با علم و اخلاق واقعی مجبور شده در متون مقدس خودش آب ببندد و با Euphemism از کنار آن بگذرد.
مسلم است در یک جمعی همینجور اگر نشسته ایم و من شروع کنم همینجور از محمد و عایشه در برابر یکسری معتقد صحبت کنم از نظر اخلاقی درست نیست ولی وقتی مسلمین تمام مباحث را به اسلام گره میزنند و دنبال تبلیغ دین خود هستند (و حق آنرا هم دارند) من هم حق دارم در پاسخ درباره پایه دین او اخلاق جنسی محمد صحبت بکنم و این همنجاییست که تمسخر و شرمساری کار خود را میکند.من جایی میخواندم که چطور دوئل در غرب از بین رفت دوئلی که جان افراد با ارزشی و خردمندی را میگرفت که با تما خردشان به آن تن در میدادند.پاسخش اینست که مورد تمسخر اجتماعی قرار گرفت،همین.
نکته دیگر اینست که چیز مقدس بدون مقداری تمسخر و توهین شکستنی نیست.اساسا در مقام قضاوت درباره واقعیت واضح بودن داستان در حد همان گردش زمین بدور خورشید است و فقط امکان دسترسی آزاد به اطلاعات و مقداری زمان میبرد.مساله اصلی اینست که به قول دن دنت (که خودش از مسالمتجوترین و مودبترین بیخدایانیست که میشناسم بدون اینکه البته صراحت و شفافیت کلام خود را از دست بدهد):راه مودبانه ای برای گفتن اینکه تمام عمر اشتباه میکردی و پایه ای ترین مسائل زندگیت را به موجودی خیالی نسبت میدادی وجود ندارد.
آنچه شما میگویی بسیار خوب است و من هم ابتدا گمان میکردم که همینطور است و شاید اگر اینطور میبود بهتر بود ولی صحبت ما درباره چگونگی کارکرد دین اسلام است و بهترین رویکرد مقابله با آن،اینجا ممکن است بنظر رسد که فقط عقده گشایی و خشم است ولی در این مورد حداقل،راهکار خردمندانه در کنار خشم و تمسخر است و از آن بعضا بعنوان موتور محرک استفاده میکند.

Dariush #۳۲
Russell

ببینید داریوش گرامی بحث ما بر سر ماهیت مساله و یکسری چیزهای Facual مثل چگونگی اثر تمسخر و شکستن مقدسات نزد دینداران و مسلمانان است.
تفاوت است بین اینکه در اروپا روشنگری و علم آمد و دین بخاطر رفتار مناسب علم و دیدن واقعیت و ادب روشنگری متقاعد شد و اینکه علاوه بر قدرت استدلال و احترام اجتماعی روشنگری،دین بر اساس فشار یکی یکی مجبور شد سنگر ها را وابدهد و تا آخرین نفس هم برای هر سنگر در دستش جنگید و امروز هم با مواجه شدید با علم و اخلاق واقعی مجبور شده در متون مقدس خودش آب ببندد و با Euphemism از کنار آن بگذرد.
مسلم است در یک جمعی همینجور اگر نشسته ایم و من شروع کنم همینجور از محمد و عایشه در برابر یکسری معتقد صحبت کنم از نظر اخلاقی درست نیست ولی وقتی مسلمین تمام مباحث را به اسلام گره میزنند و دنبال تبلیغ دین خود هستند (و حق آنرا هم دارند) من هم حق دارم در پاسخ درباره پایه دین او اخلاق جنسی محمد صحبت بکنم و این همنجاییست که تمسخر و شرمساری کار خود را میکند.من جایی میخواندم که چطور دوئل در غرب از بین رفت دوئلی که جان افراد با ارزشی و خردمندی را میگرفت که با تما خردشان به آن تن در میدادند.پاسخش اینست که مورد تمسخر اجتماعی قرار گرفت،همین.
نکته دیگر اینست که چیز مقدس بدون مقداری تمسخر و توهین شکستنی نیست.اساسا در مقام قضاوت درباره واقعیت واضح بودن داستان در حد همان گردش زمین بدور خورشید است و فقط امکان دسترسی آزاد به اطلاعات و مقداری زمان میبرد.مساله اصلی اینست که به قول دن دنت (که خودش از مسالمتجوترین و مودبترین بیخدایانیست که میشناسم بدون اینکه البته صراحت و شفافیت کلام خود را از دست بدهد):راه مودبانه ای برای گفتن اینکه تمام عمر اشتباه میکردی و پایه ای ترین مسائل زندگیت را به موجودی خیالی نسبت میدادی وجود ندارد.
آنچه شما میگویی بسیار خوب است و من هم ابتدا گمان میکردم که همینطور است و شاید اگر اینطور میبود بهتر بود ولی صحبت ما درباره چگونگی کارکرد دین اسلام است و بهترین رویکرد مقابله با آن،اینجا ممکن است بنظر رسد که فقط عقده گشایی و خشم است ولی در این مورد حداقل،راهکار خردمندانه در کنار خشم و تمسخر است و از آن بعضا بعنوان موتور محرک استفاده میکند.

سخن شما به غایت متین است؛
نکته ای که میخواهم توجه شما را به آن جلب کنم این است که بیم آن میرود که مبارزه حریصانه ما(با تسحیلاتی چون تمسخر و خشم و نفرت)، پی آمدی چون دفاع حریصانه آنها را با خود داشته باشد و این باعث شود که سخن ما هیچ اعتباری برایشان نداشته باشد و درنهایت فراموش شود که چه میخواستیم و بخواهیم صرفا بر سر و کله هم بکوبیم!سوال من این است که در صورت حصور تفاهم بین ما و آنها بر اصول اساسی دموکراسی و جدایی دین و حکومت، به ما چه ربطی دارد که او خدایی دروغین را میپرستد؟و اساسا چرا باید در این مورد خود را مسئول بدانیم؟

موضوعی که من پس از مدتها تجربه زندگی در ایران و توجه به روانشناسی جامعه ایرانی، به آن پی بردم این است، که جامعه ایرانی نیازمندِ دین است(مصداقی هزار باره برای سخن معروف مارکس در ارتباط بین دین و عوام و افیون).بسیار خب، چه بهتر که در اثر ارتقاء مدنیت و نگرش مدنی هموطنان مسلمان خود، آنها را مجبور کنیم که قرائتی جدید از دین خود داشته باشند که همسو با اصول یک جامعه مدرن باشد؟شما نقش پر رنگ جنبش پروتستانیسم در برابر کلیسای کاتولیک را نمیتوانید انکار کنید.وقتی ما بتوانیم اسلام را به حوزه شخصی افراد، برانیم، زمانی ست که میتوانیم خود را پیروز بدانیم.اما باید به مسلمانان نیز بفهمانیم که آنها نیز به اندازه ما پیروز شده اند و "اسلام شخصی" در نهایت به نفع آنها و اسلام نیز هست.به باور من ، ایران پتانسیل بالایی برای رسیدن به اسلام شخصی دارد.این راه شدنی ترین و کم ترین راهکار برای مبارزه با تمامیت خواهیِ اسلام است.مضاف بر اینکه پوزه بندهایی فولادین بر دهان آخوندها نصب شود(در فردای آزادی).

Russell #۳۳
Dariush

سخن شما به نهایت متین است؛
نکته ای که میخواهم توجه شما را به آن جلب کنم این است که بیم آن میرود که مبارزه حریصانه ما(با تسحیلاتی چون تمسخر و خشم و نفرت)، پی آمدی چون دفاع حریصانه آنها را با خود داشته باشد و این باعث شود که سخن ما هیچ اعتباری برایشان نداشته باشد و درنهایت فراموش شود که چه میخواستیم و بخواهیم صرفا بر سر و کله هم بکوبیم!سوال من این است که در صورت حصور تفاهم بین ما و آنها بر اصول اساسی دموکراسی و جدایی دین و حکومت، به ما چه ربطی دارد که او خدایی دروغین را میپرستد؟و اساسا چرا باید در این مورد خود را مسئول بدانیم؟

مساله این است که ما به هر صورت در یک جامعه باهم زندگی میکنیم،ناآگاهی خود خواسته بسیاری افراد ممکن است در ظاهر بتواند با جداسازی حوزه شخصی عمومی از هم جدا شود ولی واقعیت اینست که این راهکاری کمکیست،دیوار بین دین و حکومت بعد از ساخت هم همواره نیاز به نگهداری دارد و این نگهداری هم جز جال همشگی در عرصه اجتماعی ممکن نیست چه آمریکا باشد چه ترکیه.نتیجه اش ممکن است همواره روی گردانی گروهی مردم از دین نباشد ولی گرایش دینی را میتواند عقب نگه دارد.
بنظر من دین در کل نوع شخصی ندارد،میشود دینها را بر اساس احکام سیاسی دسته بندی کرد که یکی بیشتر سیاسیست و یکی کمتر ولی دین تا زمانی که مدعیست حرفی در اخلاق برای گفتن دارد و تا زمانیکه پیروان ادیان گمان میکنند راه رسیدن به بهشت در دینشان است و دیگران در جهنم خواهند سوخت همین خواهد بود.در واقع با گسترش دین توسط دینداران، خود دینداران در نگاه خودشان بسیار کار خوبی انجام میدهند.چطور میشود کسی فکر کند بقیه تا ابد در جهنم خواهند سوخت بجای رفتن به سعادت بهشت و بنشید دست روی دست بگذارد کاملا.حالا اگر از تشویق دعوت دیگران به دین در اسلام و مسیحیت اگر بگذریم.

Dariush

موضوعی که من پس از مدتها تجربه زندگی در ایران و توجه به روانشناسی جامعه ایرانی، به آن پی بردم این است، که جامعه ایرانی نیازمندِ دین است(مصداقی هزار باره برای سخن معروف مارکس در ارتباط بین دین و عوام و افیون).بسیار خب، چه بهتر که در اثر ارتقاء مدنیت و نگرش مدنی هموطنان مسلمان خود، آنها را مجبور کنیم که قرائتی جدید از دین خود داشته باشند که همسو با اصول یک جامعه مدرن باشد؟شما نقش پر رنگ جنبش پروتستانیسم در برابر کلیسای کاتولیک را نمیتوانید انکار کنید.وقتی ما بتوانیم اسلام را به حوزه شخصی افراد، برانیم، زمانی ست که میتوانیم خود را پیروز بدانیم.اما باید به مسلمانان نیز بفهمانیم که آنها نیز به اندازه ما پیروز شده اند و "اسلام شخصی" در نهایت به نفع آنها و اسلام نیز هست.به باور من ، ایران پتانسیل بالایی برای رسیدن به اسلام شخصی دارد.این راه شدنی ترین و کم ترین راهکار برای مبارزه با تمامیت خواهیِ اسلام است.مضاف بر اینکه پوزه بندهایی فولادین بر دهان آخوندها نصب شود(در فردای آزادی).

در اینکه ممکن است دین کارکردهایی داشته باشد حرفی نیست ولی دین بسیار بنیاد فسیل شده و کندیست و بروزترین نسخه های آن در صدها سال عقبتر مانده اند .کارهایی هم که در عرصه اجتماعی مدعیست انجام میدهد هیچ ارتباطی با توانایی دین ندارد.عملکرد آن در حل مسائل اجتماعی همانقدر کارایی دارد که اسب امروزه توان حل مشکل رفت و امد بین قاره ای را دارد و میشود و باید این کارها را به جوامعی که خرد بیشتری در آنها نقش دارد واگذاشته شوند و حتی چنین جوامعی تاسیس شوند.چیزی شبیه به چنین تلاشی:
Auguste Comte - WiKi

خود مارکس هم بعد از آنکه از افیون بودن دین میگوید،میگوید که دین با همه آنچه که هست و روح جهان بیروح ماست و... ولی باید گلهایش را از زنجیر کرد تا بشر را رها کرد در کل اما با اینکه متوجه سخن شما هستم ولی این نگاه افیونی مقدار دست کم گرفتن توان دین است و مارکسیستها هم خیلی از این دیدگاه غلط ضربه خوده اند و هنوز هم بسیاری از آنها چنین دیدگاهی دارند نسبت به دین.
در مورد پروتستانیسم هم باید بگویم که اثرش غیر قابل انکار است،ولی چندان تفاوتی در راهکار ما آنهم درباره ایران ندارد،در آنجا هم مسیحیان تا جا داشت همدیگر را کشتند و وقتی دیگر جان و رمقی برای کشتن و نمایی برای پیروزی و یکدست کردن اروپا نبود رضایت دادند.در ایران که اکثریت شیعه هستند و هیچ اقلیت دینی بخودی خود توان مبارزه با آن را ندارد.
مساله اینست که مسلمانان پیروز خواهند بود ولی اسلام پیروز نخواهد بود.واقعیت این است که با سکولاریسم رفاه همه از جمله مسلمانان بالا میرود و این برای مسلمانان هم پیروزیست ولی برای تبلیغ و گسترش اسلام اینطور نیست و قرار است در فضای باز و منصفانه و برابر سکولاریسم اسلام را مانند مسیحیت نابود کند (چیزی مانند مسیحیت یعنی پوچ کردن نه اینکه حذف کلی و فیزیکی یا چیزی مانند آن)و مسلمانان شاهد جان دادن اسلام خواهند بود،این سخن شما زیاد از سکولارها زده میشود ولی بنظر من چندان حقیقت ندارد و دلیل سکولاریسم و فلسفه آن در یک جامعه دموکراتیک همین است.حقایق و احکام اخلاق دینی اگر قرار باشد حتی به اعضای خانواده هم تحمیل نشوند در واقع بیمعنی هستند و در نگر من معادل همان مرگ است برای دین.

Dariush #۳۴

خب، بی شک نبودِ دین، بر بودش اولویت دارد و بهتر آن است که اصلا نباشد تا اینکه بخواهیم ملایمترش را بیابیم.اما آیا چنین چیزی شدنی هست؟من باور ندارم.سخنان من هم به هیچ روی متضمن تقویت ضمنی یا صریح و یا بی تفاوتی نسبت به دین نیست.آنچه من خواستارش هستم، خارج کردن دین از ماهیت حذبی اش و تبدیل آن به یک عنصرِ بی خاصیت در تمام عملکردها و فرآیند های سیاسی است.در اینکه حضور دین در جامعه(نه در سیاست) چه نتایجی میتواند داشته باشد،حداقل اکنون قابل پیش بینی نیست.نمونه هایی چون آمریکا قابل تعمیم به ایران نیست.اما حتی در صورت نامطلوب بودن آن، هرگونه برنامه برای حداقل کردن این تاثیرات، بلند مدت است.اما من به شخصه از یک چیز واهمه دارم.از اینکه افراط بازی های احتمالی "کفار" باعث شود که آن مسلمانِ مدنی نیز به دامان آخوندها برود.در حالی که میتوان با تضمین ازادی های مشروع اش در انتخاب و عمل به دینش،از او نیز در برابر تمامیت خواهی اسلام استفاده نمود.
موضوع این است که در یک جامعه باز ، برتریِ علم و عقلانیتِ غیر دینی،ذاتی ست و نیازی به جار و جنجال و هیاهو و غوغا ندارد(البته نه در یک جامعه واپسگرا، که البته خوشبختانه ایران چنین نیست).اگر قرار باشد کارکردِ دین و اسلام را در حوزه شخصی و فردی و تاثیر جهان بینیِ فرد مسلمان بر جامعه را واکاوی کنیم، آنگاه این بحث خیلی بسیط میشود و آنگاه باید کارتِ دعوت برای مرحومان اریک فروم و زیگموند فروید نیز ارسال شود تا در این بحث مشارکت کنند! موضوع این است که دسته بندی کردنِ جامعه، کاری ست که آخوندها آنرا میخواهند و انجام میدهند.اما شهروندانِ مسلمانِ ایرانی، انطور که من شناخته ام، چنین نیستند.در همین سالهای پیش از انقلاب،بهائیان، یهودیان و مسیحیان، به مسالمت در کنار سایر ایرانی ها زندگی میکردند و کسی از کسی در مورد دینش نمیپرسید.در ایران، تعصبِ دینی رواج ندارد.

قرار نیست به آخوندها باج داده شود، اما بر اساس اصل دموکراسی،باید به شعور و اختیار انتخاب شهروندان نیز احترام گذاشت.نشانه های افراط در رفتارهای ضد اسلام، به وضوح در جامعه ایرانی قابل رصد است و ادبیات و رفتارِ قشرِ روشنفکر و سرآمد، میتواند به این افراط دامن بزند.این همان چیزی ست که آخوندها نیز خواهانش هستند.بسیاری از مسلمانان ایرانی در اصول دموکراسی و سکولاریسم با ما همسو هستند، بهتر است که همراهیِ آنها را با خود حفظ کنیم و حداقل در این دوره ِ مهم دیوار کشی نکنیم.
مسلم است که سکولاریسم نیز در نهایت دین را تهی و پوچ میکند.اما باید به مسلمانان فهماند که اگر نمیخواهند "آخرین آجرِ آخرین مسجد، بر سر آخرین مسلمان کوفته شود"، این آخرین راه است!
بنابراین، نفرت و بیزاریِ یک جوان یا شهروندِ عادی ایرانی که قربانیِ جمهوری اسلامی بوده(مستقیم یا غیر مستقیم)، از اسلام و مسلمان، برای من به خوبی قابل درک است و میدانم که این نفرت از کجا می آید، چنانکه تقریبا همه ما این نفرت را در خود حس میکنیم.اما آنانکه خود را روشنفکرتر و پیشروتر از عوام میدانند، نباید در راستای دامن زدن به این نفرت و حس انتقام جویی تلاش کنند و باید در راستای تعدیلِ آن گام بردارند( البته نه خنثی سازی)

Russell #۳۵

آنچیزی که باید نگرانش بود در فردای ج.ا عدم احترام به فردیت افراد است و ربط چندانی به افراط ندارد،افراط اساسا مرزی را تعریف نمیکند.ما قرار نیست تفتیش عقاید کنیم،این ربطی به مسلمان و کافر بودن هم ندارد.باقی اختلاف نظر من با شما داریوش ارجمند در طبیعت دین و بخصوص اسلام استراتژیست.در غرب هم یکسری استراتژی به قول آغا جذب حداکثری و دفع حداقلی را پیشنهاد میدهند.که اگر طرف مقابل واقعا هم آنجور که باید مدنی و متطقی نیست با ملایمت او را بسمت خودمان بکشانیم که زده نشود برود طرف تندروها و کمکم در جامعه آرام او هم نرم میشود و به یک نوع گول زدن بچه ها توسط بزرگترها شبیه است که ما میدانیم تو بچه خوبی هستی اشکال جای دیگر است.من در اینکه در برخی جاها این استراتژی کار میکند حرفی ندارم ولی اسلام یکی از آنجاها نیست.آن مسلمان مدنی اگر واقعا مدنی باشد اساسا مشکلش حل است و کبریت بیخطر است و رفتن او بسمت آخوند باید عجیب باشد حتی با ناراحتی از کافران.دلیلی رد این استراتژی به هیچ وجه انتقام جویی نیست بلکه صرفا بنظر من ناکارایی آن در حل بخش اصلی مساله است.بنظر من بجای آرام بودن و حساب روی دلسوزی توده مسلمان با هدف اعتبار زدایی از اسلامگرایان باید روی اتحاد کافران و افتخار به بیدینی و شرم از اسلام حساب کرد.این راهکار ممکن است در کوتاه مدت بنظر احساسی و ناکارا بیاید ولی در میان مدت بسیار بسیار اثر بخشتر از ترس نشان دادن و روی ترحم مسلمانان حساب باز کردن است.بنظر من تقسیم بین مسلمان و نامسلمان بسیار هم خوب است و بجای انکار باید اتفاقا رویش تفکر شود و در یک جامعه دموکرات حل و فصل شود.این شکاف مهم وجود دارد بخواهیم یا نخواهیم،از آن مهمتر شکاف سیاسی اساس سیاست است.نبود شکاف همان "همه با هم" خمینی میشود.

Dariush #۳۶

از چیزی که بسیار بیزارم همین "همه با هم" است و وحدت کلمه.پیشنهاد میکنم هرجا چنین چیزی شنیدید، در اولین فرصت آن کشور را ترک کنید چرا که بوی تعفن فاشیسم به مشام میرسد.
اما پس از این، برای من به شخصه ، نادانی(نه حماقت) به نفسه هرگز چیز خنده داری نبوده است(و همیشه غم انگیز بوده است).سوال این است:دشمن ما نادانی است یا اسلام؟حقیقتش من برای کسی که صرفا از روی جو و احساسات نامسلمان شده است همانقدر ارزش قائلم که برای یک مسلمان جاهل.چراکه وقتی نادانی باشد،چه اسلام ، چه مسیحیت و چه بی دینی؛فرقی نمیکند.خب شاید بگوئید که اسلام هم نمودی ست از حماقت.الزاما چنین نیست.خیلی ها به دلایل روحی و سرگشتگی های دنیای حاضر و یافتن آرامش قلبی اسلام را پناهگاهی میبینند.اینها اولین چیزی که پیدا کرده اند اسلام بوده است.وقتی قرآن میخوانند، احساس ارامش میکنند؛حتی اگر معنی اش را نمیفهمند.من انسانهای اینچنینی زیاد دیده ام.این حماقت نیست!یک نادانی قابل تحمل است!
من فکر میکنم شما میخواهید برای یک مسلمان تنها یک آلترناتیو قرار دهید:کافر شدن! خب بی شک چنین چیزی مشکل را حل که نمیکند، مشکلات بیشمار دیگری هم بر مشکلات قبلی افزوده

میشود.آن چه من به دنبالش هستم این است که اساسا مسلمان بودن و نبودن در فرآیندهای سیاسی و اجتماعی به کلی از موضوعیت خارج شود.

در مورد بقیه چیزهایی که گفتید با شما موافقم.

پ.ن:لطفا یکی از مدیران عنوان تاپیک را به "مبارزه آزمند علیه اسلام" تغییر دهد.

Russell #۳۷

خوب سخن من هم همین است که اسلام لزوما نابخردانه و نمودی از حماقت است.البته دلیل آن استفاده افیونی از قرآن و و اینها که گفتید نیست که اگر تنها و تنها این نمود اسلام در زندگی فرد باشد از نظر من طرف مسلمان نیست هر چند که خودش فکر کند یا بگوید هست.مساله اینست که (این) باورها پیامده های عینی دارند یا نه؟
اگر ندارند مهم نیستند و اگر دارند میشوند همان نمود حماقت.بزرگترین اشکال اسلام اینست که در بهترین نوعش (همان کسانی که علی و محمد را انسانهای خوبی در ذهنشان ترسیم میکنند) راه اصلاح و اندیشه و خرد را عملا برای خودشان میبندند و دست مسلمان واقعی را باز گذاشته و دست منتقدان اسلام را میبندند.
نکته دیگر اینکه من گمان نمیکنم در اینجا ما انتخابی داشته باشیم و بخواهیم راهی جلوی پای مسلمین قرار دهیم یا نه،آنچه تعیین کننده است ماهیت دین و اسلام است.البته همه قرار نیست در نهایت هم اسما بیدین و بیخدا و اینها شوند،ولی قرار است بخش بزرگی از مردم در عمل از اسلام خارج شوند هر چند خودشان گمان کنند همچنان مسلمان هستند.بعد از آن هم همچنان خطر حماقتهای دیگر در جامعه هست ولی ما در پایان قرار است خطر یک نوع دیرین ولی همچنان جدی از حماقت را خنثی کرده باشیم.

البته باز هم این به تعریف ما از اسلام هم برمیگردد.بنظر من مسلمان آزادیخواه و لیبرال نداریم،اسلام نامش تسلیم است و تمام تاریخش و احکامش مخالف فردیت و آزادی.آن مسلمانانی که سخن از دموکراسی هم میزنند تقریبا همه دنبال زورگویی اکثریت (یا حتی اقلیتی که خود را بدروغ اکثریت معرفی میکند) مسلمان به نامسلمان هستند.
کسی که احترام به فردیت و خرد و آزادی را در اندیشه اش جا داده باشد در دید من ،همزمان نمیتواند بدون تناقض مسلمان هم باشد.

Mehrbod #۳۸
Russell

البته باز هم این به تعریف ما از اسلام هم برمیگردد.بنظر من مسلمان آزادیخواه و لیبرال نداریم،اسلام نامش تسلیم است و تمام تاریخش و احکامش مخالف فردیت و آزادی.آن مسلمانانی که سخن از دموکراسی هم میزنند تقریبا همه دنبال زورگویی اکثریت (یا حتی اقلیتی که خود را بدروغ اکثریت معرفی میکند) مسلمان به نامسلمان هستند.
کسی که احترام به فردیت و خرد و آزادی را در اندیشه اش جا داده باشد در دید من ،همزمان نمیتواند بدون تناقض مسلمان هم باشد.

به نگر آنچه داریوش گرامی در خط زیر گفتند یک راهکار پادشکنندگی - Antifragility بسیار خواستنی است، که ما بجای اینکه کوشش و انرژی خودمان را روی خردگرا کردن
بیشینگان بگذاریم، ساختار همبودین (اجتماعی) را بگونه‌ای پی بریزیم که مسلمان بودن یا نبودن دیگران به آن آسیبی نرساند - ستپر بوده- یا هتا بهتر از آن، از این ورتندگی و گوناگونی باورها سود ببریم (=همبودِ پادشکننده) 👍

Dariush

آن چه من به دنبالش هستم این است که اساسا مسلمان بودن و نبودن در فرآیندهای سیاسی و اجتماعی به کلی از موضوعیت خارج شود.

این سخن یک رویکردی سراسر دگرسان از "بیایید خردگرایی را بگسترانیم" است و همراستای آن پیش میرود.

Russell #۳۹

اگر قرار است حکومت دموکراتیک برقرار کنیم مطلع و خردگرا بودن مردم میرود درجه اول،راه میانبری نیست.باورهای اخلاقی هم در حوزه سیاست هستند و هم دین ادعا دارد در آن.اگر کسی بمن بگوید که دیندار است ولی دین در تفکر اخلاقیش و نگاهش بجهان نقشی ندارد من نمیدانم از چه سخن میگوید ولی هر چه هست دین نیست

!!

Mehrbod #۴۰
Russell

اگر قرار است حکومت دموکراتیک برقرار کنیم مطلع و خردگرا بودن مردم میرود درجه اول،راه میانبری نیست.باورهای اخلاقی هم در حوزه سیاست هستند و هم دین ادعا دارد در آن.اگر کسی بمن بگوید که دیندار است ولی دین در تفکر اخلاقیش و نگاهش بجهان نقشی ندارد من نمیدانم از چه سخن میگوید ولی هر چه هست دین نیست !!

ولی از دیدگاه عملی، در دموکراسی رای هر کس که به یک اندازه مهندی و ارزش ندارد راسل جان، دارد؟

Angela #۴۱

به نظر من ما لازم نیست نگران آلترناتیو برای اسلام باشیم, تنها کاری که لازمه بکنیم اینه که این پیله اسلام و تشیع شکاف پیدا کنه تا هر کس بتونه آزادانه و آگاهانه انتخاب کنه و لازمه اونچه رو که فکر می کنیم به حقیقت نزدیکتره به دیگران نشون بدیم, نه کسی رو به زور آتئیست می کنیم نه اینکه می تونیم تشخیص بدیم که برای این مردم مسلمون بودن و مسلمون موندن بهتره!
دین همیشه تاثیرات اجتماعی و سیاسی داره و راهی که میشه این تاثیرات رو کم رنگ کرد اینه که چند باوری توی جامعه وجود داشته باشه, تنها در اینصورت هست که دین در فرآیندهای اجتماعی از موضوعیت خارج میشه و با حضور قدرتمند و یک تنه تشیع این اتفاق نمی افته, پیشینه جامعه ما و سالها پیوند و وابستگی مردم به مذهب رو فراموش نکنید

Russell #۴۲
Mehrbod

ولی از دیدگاه عملی، در دموکراسی رای هر کس که به یک اندازه مهندی و ارزش ندارد راسل جان، دارد؟

من نمیدانم منظور در عمل چیست؟
اتفاقا دموکراسی در عمل است که مهم است یعنی رای تئوری پرداز علوم سیاسی با یک نفر انسان بدون دانش علوم سیاسی وقتی از صندوق رای بیرون آمد یک اندازه وزن دارد.
سوال این است که آیا ما میخواهیم بسمت دموکراسی برویم یا سیستمی عملیتر و کاراتر از دموکراسی داریم؟اگر داریم که بجای دموکراسی باید برویم پی آن اگر نداریم تنها گزینمان آگاه کردن افراد جامعه است.

Mehrbod #۴۳
Russell

من نمیدانم منظور در عمل چیست؟
اتفاقا دموکراسی در عمل است که مهم است یعنی رای تئوری پرداز علوم سیاسی با یک نفر انسان بدون دانش علوم سیاسی وقتی از صندوق رای بیرون آمد یک اندازه وزن دارد.
سوال این است که آیا ما میخواهیم بسمت دموکراسی برویم یا سیستمی عملیتر و کاراتر از دموکراسی داریم؟اگر داریم که بجای دموکراسی باید برویم پی آن اگر نداریم تنها گزینمان آگاه کردن افراد جامعه است.

من که چیزی بجز دموکراسی نیاوردم. ولی به این نکته ریز ولی مهادین اشاره کردم که در دموکراسی رای هر کس یک اندازه ارزش ندارد،
پس کوشش ما خردگرایان هم نمیباید برای "خردگرا کردن" همه مردم باشد. بایستی مهره‌های کلیدی را یافته و کوشش را روی آنها برد.

جدای این است؟

Russell #۴۴
Mehrbod

من که چیزی بجز دموکراسی نیاوردم. ولی به این نکته ریز ولی مهادین اشاره کردم که در دموکراسی رای هر کس یک اندازه ارزش ندارد،
پس کوشش ما خردگرایان هم نمیباید برای "خردگرا کردن" همه مردم باشد. بایستی مهره‌های کلیدی را یافته و کوشش را روی آنها برد.

جدای این است؟

خوب من هم همان یک نکته مهادین را گفتم که برعکسش درست است دیگر !!
ارزش هر رای میزان تاثیریست که آن رای هنگام شمارشش از صندوق دارد و در آنجا هم تمام رای ها یک اندازه ارزش دارند.نتیجه اینکه این خاصیت با دموکراسی گره خورده و اگر قرار است دموکراسی برقرار کنیم نمیشود نسبت به تاآگاهی یا نادانی اکثریت مردم بیتفاوت باشیم

Mehrbod #۴۵
Russell

خوب من هم همان یک نکته مهادین را گفتم که برعکسش درست است دیگر !!
ارزش هر رای میزان تاثیریست که آن رای هنگام شمارشش از صندوق دارد و در آنجا هم تمام رای ها یک اندازه ارزش دارند.نتیجه اینکه این خاصیت با دموکراسی گره خورده و اگر قرار است دموکراسی برقرار کنیم نمیشود نسبت به تاآگاهی یا نادانی اکثریت مردم بیتفاوت باشیم

خب مرز عمل و نگره همینجاست دیگر. از دید نگره‌ای، آری در یک سندوغ رای به شمار مردم رای فرومیرود، ولی از دید
کاربردین میدانیم که نزدیکِ 90% مردم رای‌اشان را بر پایه‌ی اینکه دیگران چه میگویند و چه چیزی "درست" به نگر میاید میدهند.

این "درست به نگر آمدن" هم چنانکه میدانیم، در جهان امروز ابزار دستِ رسانه‌های همگانی است. پس
اینها میشوند مهره‌های کلیدی ما. اگر چند رسانه کلیدی پشت یک نامزد بروند، مردم هم پشتشان روانه میشوند.

این همچنان نگرشی دگرسان از "بیایید خردگرایی را بگسترانیم" است و همراستای آن پیش میرود.

Russell #۴۶
Mehrbod

خب مرز عمل و نگره همینجاست دیگر. از دید نگره‌ای، آری در یک سندوغ رای به شمار مردم رای فرومیرود، ولی از دید
کاربردین میدانیم که نزدیکِ 90% مردم رای‌اشان را بر پایه‌ی اینکه دیگران چه میگویند و چه چیزی "درست" به نگر میاید میدهند.

این "درست به نگر آمدن" هم چنانکه میدانیم، در جهان امروز ابزار دستِ رسانه‌های همگانی است. پس
اینها میشوند مهره‌های کلیدی ما. اگر چند رسانه کلیدی پشت یک نامزد بروند، مردم هم پشتشان روانه میشوند.

این همچنان نگرشی دگرسان از "بیایید خردگرایی را بگسترانیم" است و همراستای آن پیش میرود.

روشهای اثر بر رای مردم چیز دیگریست.اینکه بگوییم بیاییم حماقت را نگه داریم ولی با استفاده از مافیای رسانه ای مردم را در دستمان بگیریم در دید من فرقی با اینکه بیایید یک ارستوکراسی راه بیاندازیم هدایت جامعه را در دست بگیریم ندارد.تا وقتی این شیوه خوش است که افسار آن دست ما باشد وگرنه طرف مقابل هم مثل ج.ا میتواند با مافیای رسانه مردم را خر کند و چیزی که عوض دارد گله ندارد.
بر فرض اگر ما چنین رسانه ای هم راه بیاندازیم کی قرار است جلو فساد خود ما را بگیرد،اگر راهی برای جلوگیری از فساد به شیوه غیر دموکراتیک یافته ایم بهتر است دموکراسی را بگذاریم کنار برویم دنبال همان

undead_knight #۴۷
Russell

روشهای اثر بر رای مردم چیز دیگریست.اینکه بگوییم بیاییم حماقت را نگه داریم ولی با استفاده از مافیای رسانه ای مردم را در دستمان بگیریم در دید من فرقی با اینکه بیایید یک ارستوکراسی راه بیاندازیم هدایت جامعه را در دست بگیریم ندارد.تا وقتی این شیوه خوش است که افسار آن دست ما باشد وگرنه طرف مقابل هم مثل ج.ا میتواند با مافیای رسانه مردم را خر کند و چیزی که عوض دارد گله ندارد.
بر فرض اگر ما چنین رسانه ای هم راه بیاندازیم کی قرار است جلو فساد خود ما را بگیرد،اگر راهی برای جلوگیری از فساد به شیوه غیر دموکراتیک یافته ایم بهتر است دموکراسی را بگذاریم کنار برویم دنبال همان ☔

نقدی که پوپر در این زمینه هم داره جالب توجه هست،اگر فیلسوفان مصلح ما دیوانه شدند دموکراسی تنها راهی هست که می تونیم بدون اینکه انبوهی از اجساد و زندانیان و شکنجه شدگان روی دستمون بمونه از شرط حاکمان خلاص بشیم

:)

Mehrbod #۴۸
Russell

روشهای اثر بر رای مردم چیز دیگریست.اینکه بگوییم بیاییم حماقت را نگه داریم ولی با استفاده از مافیای رسانه ای مردم را در دستمان بگیریم در دید من فرقی با اینکه بیایید یک ارستوکراسی راه بیاندازیم هدایت جامعه را در دست بگیریم ندارد.تا وقتی این شیوه خوش است که افسار آن دست ما باشد وگرنه طرف مقابل هم مثل ج.ا میتواند با مافیای رسانه مردم را خر کند و چیزی که عوض دارد گله ندارد.
بر فرض اگر ما چنین رسانه ای هم راه بیاندازیم کی قرار است جلو فساد خود ما را بگیرد،اگر راهی برای جلوگیری از فساد به شیوه غیر دموکراتیک یافته ایم بهتر است دموکراسی را بگذاریم کنار برویم دنبال همان

سرانجام ما داریم درباره این جهان و سیستم‌های کشورداری کنونی سخن میگوییم، یا در یک جهان آرمانیک هستیم؟
اگر درباره این جهان و دموکراسی کنونی سخن میگوییم، که خب این مافیای رسانه‌ها همچنان هست و توده هم دنبال میکنند. اگر که نه و درباره یک
دموکراسی آرمانیک سخن میگوییم که در آن رای هر کس یک اندازه ارزش دارد! و هر کس با خرد و اندیشه والا
دست به گزینش میزند و ... که همان اندازه نزدیک به واقعیت است که درباره آنارشیسم برای نمونه سخن بگوییم.

پس در جهان کنونی، با دموکراسی کنونی، مهره‌های کلیدی‌ای

داریم و راه میانبُر برای گسترش خردگرایی نیز میشود آگاهاندن این دسته.
در کنارش، رویکرد همراستا گسترش پیوسته و آهسته خردگرایی به توده‌ی مردم است.

undead_knight

نقدی که پوپر در این زمینه هم داره جالب توجه هست،اگر فیلسوفان مصلح ما دیوانه شدند دموکراسی تنها راهی هست که می تونیم بدون اینکه انبوهی از اجساد و زندانیان و شکنجه شدگان روی دستمون بمونه از شرط حاکمان خلاص بشیم :)

👍
سخن من هم چیزی جز خردگرایی زیر سایه‌ی دموکراسی برای جهان امروز نبود.
ما که نمیخواهیم دیکتاتوری یا آریستوکراسی زیر نامِ دموکراسی بدست خردگرایان داشته باشیم! کارکرد مردمسالاری یا
دموکراسی در همین ساده میشود که هنگامیکه فرمانگر را ناشایست دیدند، بتوانند او را از چرخه بیرون کنند.

نکته من این بود کسانی که آن بالا هستند و بیشترین تاثیر را روی زندگی ما دارند بایستی خردگرا باشند، نه مسلمان/مسیحی و توهم زدگانی اینچنین.

Russell #۴۹
Mehrbod

سرانجام ما داریم درباره این جهان و سیستم‌های کشورداری کنونی سخن میگوییم، یا در یک جهان آرمانیک هستیم؟
اگر درباره این جهان و دموکراسی کنونی سخن میگوییم، که خب این مافیای رسانه‌ها همچنان هست و توده هم دنبال میکنند. اگر که نه و درباره یک
دموکراسی آرمانیک سخن میگوییم که در آن رای هر کس یک اندازه ارزش دارد! و هر کس با خرد و اندیشه والا دست به گزینش میزند و .. که همان
اندازه نزدیک به واقعیت است که درباره آنارشیسم برای نمونه سخن بگوییم.

پس در جهان کنونی، با دموکراسی کنونی، مهره‌های کلیدی هستند و راه میانبُر برای گسترش خردگرایی میشود آگاهاندن این دسته.
در کنار آن، رویکرد همراستا گسترش پیوسته و آهسته خردگرایی به توده مردم است.

معلوم است که واقعی.بحث چیز دیگری بود و از آنجا شروع شد که بحث بر سر این شد که وقت خودمان را بر سر آگاه سازی عوام تلف بکنیم یا نه.ما هم گفتیم که در دموکراسی ما همیشه با رای آنها قرار است سر و کله بزنیم.
اینجا معنی ارزش اشتباه استفاده شده.رای در دموکراسی به یک اندازه ارزشمند است چه عوام باشد چه خواص.اینکه ما انرژی خودمان را چگونه بهینه مصرف کنیم چیز دیگریست.مثلا برویم بر خواص اثر بگذاریم چون آنها بر آرای عوام اثر گذارند و با مصرف کمترین انرژی بیشترین اثر را بگذاریم.ولی ارزش رای یک نفر چه از عوام باشد چه خواص یکیست.با توجه به این واقعیت همیشه مقدار زیادی از رای عوام با ارزش بالا وجود دارد چه طرف ما باشند چه طرف مدهبیون و اینها.اینست که در دموکراسی رای توده مردم مانند یک خزانه طلاست که باید برای ما مهم باشد و راهکار اساسی و بلند مدت همان تلاش برای گسترش خردگرایی بین آنهاست وگرنه براحتی یکی مثل خمینی میاید قدرت را بدست میگیرد.

Dariush #۵۰

باید اعتراف کنم در چند وقت اخیر، من قدری بیشتر به این موضوع دقت کردم (موضوعی که در پست های آخری جستار در موردشان بحث شد) و قدری بیشتر به جامعه مسلمان و تفکر مذهبی جامعه و نقش آن در زندگی و کنش های مردم توجه کردم و به این نتیجه رسیدم که هنوز آن جسارت و خُلق مدعیِ حق بودن، در این قشر از بین نرفته است.و من نیز حق ندارم به واسطه اینکه نمیپسندم با فرومایه گان هم کلام شوم ، کار آنان که در این راه مبارزه میکنند و زحمت و رنج بحث کردن با جاهلان را به خود میدهند بی ارزش بدانم.این جسارت و پررویی که هنوز در بخش قابل توجهی از مسلمانان(چه از نوع نیمه لیبرال و چه از نوع واپس گرایش) و جود دارد باید پایمال شود و در این راستا هر کس که کاری میکند، ارزشمند است.
اما آنچه که در پست اول میخواستم بگویم همچنان پابرجاست.به شخصه به هیچ وجه تحریک نمیشوم به ادعاها و ادله و برهانهای آنها پاسخ دهم واین کار برایم هیجانی ندارد.

پس از این، راسل گرامی به نظرم قدری در این غایت گرایی تان تجدید نظر بفرمائید.اگر چه اسلام عین حماقت است، اما مسلمان میتواند احمق نباشد! (چیزی از جنس همان نادانی های قابل تحملی که پیشتر گفتم).