قربانیان انقلاب

برگ ۲ از ۳

undead_knight #۵۱
Dariush

خیلی عجیب است که اقای بیل کلینتون هم فهمید که انقلاب 57 از کجا سرچشمه گرفته، اما هموطنان شاهیِ ما هنوز خود را به آن راه میزنند.دوست عزیز، همین نا آگاهی هایی که شما میفرمائید در اثر فضایی بود که شاه فراهم کرده بود.وقتی فضای تعامل سیاسی و قعالیت احزاب و روزنامه ها و دیگر نهادهای دموکراتیک بسته شوند، باعث میشود مردم نتوانند تمرین فعالیت ها و انتخابهای سیاسی داشته باشند و به سوی انقلاب پیش میروند نه اصلاح، چرا که هر روز ذهن مردم رادیکال تر میشود و از آنطرف سوءظن مستبد به مردم نیز بیشتر میشود و این روند آنقدر ادامه میابد که انفجاری رخ دهد.همان چیزی که در سال 57 رخ داد.در ثانی، شاید مثلا ما از حذب توده و مجاهدین و ملیون و ... بیزار باشیم.اما همه اینها حداقل نشان دهنده ی این مطلب هستند که مردم ایران منفعل نبودند و در صدد راهی برای پیشرفت و آزادی بودند، اگر شاید به گمان ما راه را اشتباه میرفتند.

موافقم.

John F. Kennedy

Those who make peaceful revolution impossible will make violent revolution inevitable

البته انقلاب که نمیتونه به این شکل باشه ولی خب به نظرم منظور کندی بیشتر اصلاحات بوده،به هر حال وقتی امکان اصلاح نباشه حتی اگر حکومت مشکلاتش زیاد نباشه افکار مردم انقلابی میشه.

Ouroboros #۵۲
Anarchy

امیر گرامی چند نکته نیاز به روشن گری بیشتر داره...چطور شاه رو منفور ترین شخصیت تاریخ معاصر میدونید؟چطور با این نوشته اعدام بازماندگان به حکومت قبلی رو درست و موجه میدونید؟

آنطورکه یک انقلاب سیاسی حول محور بیرون انداختن او شکل گرفت و دوبار به مردمی‌ترین اشکال ممکن از کشور اخراج شد؟ خمینی تا واپسین لحظه میان بسیاری از مردم محبوبیت و مقبولیت داشت و امروز کمتر کسی با شخص خامنه‌ای یا شخص احمدی‌نژاد مشکل دارد، کُل ِ سیستم ج.ا را زیر سوال می‌برند.. برسی تاریخ ایران در قرن بیستم با فاکتور گرفتن نفرت و انزجار ایرانیان از «شاه» غیرممکن خواهد بود. اینکه امروز سی و سه سال سرکوب و اعدام و جنایت ج.ا روی خون‌آلود پهلوی‌ها را سفید کرده دلیل نمی‌شود که ما هم سرمان را پائین بیاندازیم و وانمود بکنیم بدبختی امروز گردن کسی به جز شخص محمد رضا پهلوی‌ست.

کسی به چیزی مشروعیت نداد، این نکته‌ی ساده را یادآوری کردم که پس از سالها کتک زدن و شکنجه کردن و گرسنگی دادن به یک سگ، وقتی زنجیر را پاره کرد و خود را رهانید و جنگ و پوزه به میان دل و روده‌ی شما انداخت و حمام خون گرفت، نمی‌توانید خودتان را به بُهت و حیرت بزنید و وانمود بکنید «چرا؟».. چون داشته‌اید سالها به او تی‌پا می‌زدید!

Dariush #۵۳
iranbanoo

جناب داریوش
بدون هیچ موضع گیری خاصی میخواهم نظرتان را در مورد این مسئله بدانم:

آیا به نظر شما ادبیات مجیز گویانه و ستایشگرانه ی سیاست مداران که اخیرا هم بسیار شاهد انیم مسبب بسیار ی از عقب ماندگی ها ما نیست.
استفاده ی بهره جویانه از واژه (مردم)که به تکرار از طرف کنش گران سیاسی میشنویم باعث نشده که مردم احساس کنند که این ستایش ها بر حق است و پیش خود فکر کنند که علی آباد هم شهریست؟
البته تحقیر رمردم به وسیله ی سیاستمداران را قبیح میدانم اما چشم از عقب ماندگی های مردم بستن نیز خطای بزرگیست و شاید پهلوی ها نیز به این مسئله واقف بوده اند؟؟؟!!

متاسفانه نمیدانم آن یک صفحه ای که در جواب شما تایپ کرده بودم کجا رفت.ناچارم دوباره بنویسم.
البته بی شک به قلیان در آوردن و سپس بهره برداری کردن از احساسات عوام، مذموم است.اما آنچه من گفتم با آنچه شما فرمودید، سنخیتی ندارد.من میگویم این دو شاه مردم را تحقیر کردند.به چه حقی این کار را کردند؟به چه حقی خود را جلوتر از مردم خود میدیدند؟تفاوت دیدگاه من با شما در این است که اساسا من مردم آن زمان را به هیچ روی عقب مانده نمیبینم.از نظر من همین ستارخان پهلوان بی سواد ، از همه ی خاندان پهلوی مترقی تر بود!سوئیس هم نرفته بود، زبان انگلیسی و فرانسه هم نمیدانست،کت و شلوار و کراوات هم نمیپوشید!سوال من از شما این است که افرادی چون آخوندزاده،کرمانی،کسروی و مبارزین مشروطه و آزادی خواهان و روزنامه نویسان از کره ی مریخ آمده بودند؟نه بانو!درون همین مردم پرورش یافته بودند.از همین فرهنگ برخاسته بودند.از همین کور و کچلها بیرون زده بودند!
کسی از شاه نخاست مجیز مردم را بگوید.من میگویم او با بستن فضای سیاسی و فروریختن نهادهای دموکراتیک و راه اندازی یک حزب فرمایشی، عملا مردمی که نیم قرن قبل از آن برای آزادی جنگیده بودند را تحقیر کرد و آنها را از خود بیزار کرد.
دستتان را به من بدهید تا سفری به لندن داشته باشیم تا به شما نشان دهم که چه عقب مانده هایی در همین لندن زندگی میکنند که باورش مسلما سخت خواهد بود!اما چرا مردم انگلیس عقب مانده نیستند؟موضوع این است که عوام، عوام است.شما به هرجای دنیا که بروید همین است.حالا بعضی جاها یک کم شیک تر و با کلاس تر!اگر شما بخواهید سطح درک عوام را ملاک قرار دهید، من با قاطعیت میگویم که همه ی ملل جهان نادان هستند.اما از نظر من ملاک مترقی بودن یک جامعه الیتِ آن جامعه است و رابطه ای که مردم عادی با آنها دارند.این است که مهم است.اگر این را ملاک قرار دهیم، مردم آنزمانِ ایران واقعا مترقی بودند.چرا که الیت جامعه انسانهای مترقی ای بودند و مردم هم همیشه به خوبی از آنها پشتیبانی میکردند.وگرنه مثلا یک روستایی ساده توان تحلیل مسائل سیاسی را که ندارد.همین که میداند که کارها دست آن است که باید باشد برایش کفایت میکند.به همین دلیل است که وقتی شاه علیه مصدق توطئه کرد، از آن کشاورز ساده روستاهای بویر احمد تا دانشجویان تهران دچار یاس و سرخوردگی شدند.چراکه میدانستند که این مصدق نیست که محاکمه میشود بلکه این مردم هستند که دادگاهی میشوند.این همان چیزی ست که محمدرضا شاه و بعد سلطنت طلبها توان درکش را ندارند.
خیلی ها نماد پیشرفت و ترقی را جاده و راه آهن و تونل؛ یا نمایش رابطه جنسی همجنس گرایان و برپایی جشن های دوهزار و پانصد ساله؛یا تغییر لباس مردم و خوش تیپ کردنشان میدانند.اما من حاضر نیستم حتی تکه ای از آزادی را با این چیزها معامله کنم.

Ouroboros #۵۴
mamad1

هر دو در یک امتداد هستند بانو
پدر پایه گذاری کرد پسر ادامه داد

پدر دیکتاتور فاسد و بی‌سوادی بود که داغ ننگ ابدی ِ حمایت از فاشیسم را بر پیشانی این ملت چسباند، پسر هم جانور عوام‌فریب و بزدلی بود که به گسترش همه جانبه‌ی اسلام‌گرایی و روشنفکرستیزی و خرافه‌پروری در جامعه کمکی بسیار شایان کرد و در نهایت مردم ایران را به جایی رساند که برای خروج از چاه پهلوی هر افعی و اژدهایی را ریسمان دیدند.

Ouroboros #۵۵

هر «پیشرفتی» که در دوران پهلوی رخ داده به رغم وجود آنها و نظام فاسدشان بوده نه بخاطر آن.

کافر_مقدس #۵۶

رضاخان اگر دیکتاتور بود ، دیکتاتور خوب بود . پیشرفت و خیر و صلاح مردم ایران رو می خواست . طوری رضاخان رو دیکتاتور خطاب می کنید که گویی در سایر کشورهای اون دوران دموکراسی حاکم بوده ! نخیر جانم ، ایشون همدوره ی دیکتاتورهایی مثل هیتلر و موسولینی و استالین بوده و اگر حساب کنید در کل دنیا به اندازه ی انگشت های دست حاکم دموکرات یافت نمی کنید .

اگر رضاخان اکنون زنده بود و حکمروایی می کرد قطعن طور دیگه ای برخورد می کرد و با توجه به شرایط زمانه سیاست خودشو تغییر میداد

undead_knight #۵۷
Ouroboros

هر «پیشرفتی» که در دوران پهلوی رخ داده به رغم وجود آنها و نظام فاسدشان بوده نه بخاطر آن.

من طرفدار حکومت پهلوی نیستم ولی به هرحال هر حکومت دستاوردهایی داره،اگر میخوایم این دستاوردها رو نفی کنیم باید استدلال خوبی داشته باشیم.

استدلالتون در این مورد چیه؟(چون شما رو ادم منطقی میدونم میپرسم)

sonixax #۵۸
mamad1

به نظر شما طلایی ترین دوره سیاسی در ایران از 300 سال پیش تا امروز کدوم دوره هست؟

جمهوری اسلامی !

Anarchy #۵۹

ظاهرا نفرت دوستان از یک دوره تاریخی ایران در حدی هست که در فضای منطقی نمیشه گفتگو کرد...بالاخره ما نفهمیدیم مردم ایران خیلی مترقی بودند یا اینکه در اثرات اقدامات شاه خیلی عقب مونده بودن که دست آخر همون الیت محترم مملکت رو به گنداب ج.ا هدایت کردند...

Ouroboros #۶۰
کافر

رضاخان اگر دیکتاتور بود دیکتاتور خوب بود . خیر و صلاح و پیشرفت مردم رو می خواست . طوری رضاخان رو دیکتاتور خطاب می کنید که گویی در سایر کشورهای اون دوران دموکراسی حاکم بوده ! نخیر جانم ، ایشون همدوره ی دیکتاتورهایی مثل هیتلر و موسولینی و استالین بوده و اگه حساب کنید در کل دنیا به اندازه ی انگشت های دست حاکم دموکرات یافت نمی کنید . اگر رضاخان اکنون زنده بود و حکمروایی می کرد قطعن طور دیگه ای برخورد می کرد و با توجه به شرایط زمانه سیاست خودشو تغییر میداد

😓
اینهم نمودی از روحیه خودستیز و انفعال‌گرا و عارف‌مسلک ایرانی در عمل.

«دیکتاتور خوب» به مثابه‌ی «مثلث چهارگوش» تناقض اسم و صفت است و نمی‌تواند وجود داشته باشد، نفس دیکتاتور بودن به تنهایی هرچه ممکن است کرده باشد یا خواسته باشد یا جسته باشد را در دم خنثی می‌کند.

باقی هم سفسطه‌ی تعمیم به اکثریت(خیالی)است، اینکه هیچ‌جا دموکراسی نبوده پس سرکوب‌های رضاشاه پیشاپیش توجیه می‌شوند، ایران شانس اینرا داشته که بتواند نوعی از حاکمیت غیرفاشیستی را تحت آرمان‌های مشروطه تجربه بکند، رضا خان و پسرش یکبار برای همیشه مانع از آن شده‌اند و بدن بیمار آن جنبش را به خاک سپردند.

بخش آخر هم که ارزش پاسخ گرفتن ندارد.

Ouroboros #۶۱
Anarchy

ظاهرا نفرت دوستان از یک دوره تاریخی ایران در حدی هست که در فضای منطقی نمیشه گفتگو کرد...بالاخره ما نفهمیدیم مردم ایران خیلی مترقی بودند یا اینکه در اثرات اقدامات شاه خیلی عقب مونده بودن که دست آخر همون الیت محترم مملکت رو به گنداب ج.ا هدایت کردند...

بله بله، عباس میرفطروس فضای منطقی برای گفتگو را گشوده و ما در حال آلودن آن هستیم. هر نوع مشروعیت حکومت از مردم است، و نفهم یا بفهم بودنشان ربطی به موضوع ندارد اگرنه در هر شرایطی می‌توان مردم را نفهم تلقی کرد و آن‌ها را از درک خیرشان ناتوان دید و دسته جمعی با زنجیر به سوی بهشت رهنمون ساخت.

گنداب ج.ا حمام نیست که کثافت پهلوی در آن پاک بشود.

Dariush #۶۲
کافر

رضاخان اگر دیکتاتور بود دیکتاتور خوب بود . خیر و صلاح و پیشرفت مردم رو می خواست . طوری رضاخان رو دیکتاتور خطاب می کنید که گویی در سایر کشورهای اون دوران دموکراسی حاکم بوده ! نخیر جانم ، ایشون همدوره ی دیکتاتورهایی مثل هیتلر و موسولینی و استالین بوده و اگه حساب کنید در کل دنیا به اندازه ی انگشت های دست حاکم دموکرات یافت نمی کنید . اگر رضاخان اکنون زنده بود و حکمروایی می کرد قطعن طور دیگه ای برخورد می کرد و با توجه به شرایط زمانه سیاست خودشو تغییر میداد

دوستِ من، مستبدِ خوب، مستبدِ خفته در قبرستان است!نمیشود یک دیکتاتوری را با شمردن تعداد حکومتهای دیکتاتوری جهان توجیه کرد!آنهم برای مردمی که چند دهه قبل از آن برای آزادی قیام کرده بودند.حالا هیتلر و موسولینی و استالین هم دیکتاتور بودند و گروهی از کشورهای دیگر هم دموکرات بودند.شاید رضاخان در دسته اول قرار گیرد، ولی مسلما در دسته ی دوم قرار نمیگیرد، درست؟حالا من نمی خواهم او را در کنار هیتلر و استالین قرار دهم.اما همین هیتلر اگر باعث جنگ جهانی دوم و انتشار فاشیسم نبود، میشد نسخه ای از رضاخان.اتفاقا او هم از لحاظ اقتصادی و رفاه اجتماعی آلمان را در چند سال به اندازه جند دهه و یا حتی یک قرن جلو برد.

undead_knight #۶۳
کافر

رضاخان اگر دیکتاتور بود دیکتاتور خوب بود . خیر و صلاح و پیشرفت مردم رو می خواست . طوری رضاخان رو دیکتاتور خطاب می کنید که گویی در سایر کشورهای اون دوران دموکراسی حاکم بوده ! نخیر جانم ، ایشون همدوره ی دیکتاتورهایی مثل هیتلر و موسولینی و استالین بوده و اگه حساب کنید در کل دنیا به اندازه ی انگشت های دست حاکم دموکرات یافت نمی کنید . اگر رضاخان اکنون زنده بود و حکمروایی می کرد قطعن طور دیگه ای برخورد می کرد و با توجه به شرایط زمانه سیاست خودشو تغییر میداد

این هم دیگه زیادی روی هست.هیچ دیکتاتور خوبی وجود نداره(یا ورژن اسلامیش دیکتاتور صالح! میشه)
هر دیکتاتوری در درجه اول خودش براش مهمه و به این خاطر هست که در برابر از دست دادن قدرت مقاومت زیادی میکنه(اگه اینطور نبود که اسمش دیکتاتور نبود!) توی حکومت دموکرات هم اولویت خلع کردن حاکم و روش هاش هست نه انتخاب حاکم.
من بیشتر فکر میکنم که ما حکومت ها رو بر اساس مزایای و منافعشون باید تحلیل کنیم نه نیتی که دارند!

sonixax #۶۴
Ouroboros

گنداب ج.ا حمام نیست که کثافت پهلوی در آن پاک بشود.

با این حال فکر نمیکنید باید خوبی های هر چیزی را حتا بدترینشان را هم دید ؟ چه پهلوی ، چه

جمهوری اسلامی

بدون شک خوبی های فراوانی هم دارند و داشته اند که میشود از آنها هم نام برد ! غیر از این است ؟

مجموعن شاید زشت / بد / گثافت و یا گنداب باشند ولی میشود از نکات خوب و مثبتشان هم یاد کرد ، دنیا که سیاه و سفید نیست .

Ouroboros #۶۵
undead_knight

من طرفدار حکومت چپهلوی نیستم ولی به هرحال هر حکومت دستاوردهایی داره،اگر میخوایم این دستاوردها رو نفی کنیم باید استدلال خوبی داشته باشیم.

استدلالتون در این مورد چیه؟(چون شما رو ادم منطقی میدونم میپرسم)

استدلال اینست که سودهای احتمالی به زیان‌های قطعی نمی‌ارزیده‌اند اگرنه امروز اینجا نبودیم.
خصوصا که ما در سیرک پهلوی آدمهایی مثل مصدق یا پیشه‌وری یا حتی ضیاءالدین طباطبایی را داریم و نمی‌توان گفت «قحط الرجال» بوده و آدم دموکرات‌منشی وجود نداشته و اینها بهترین گزینه بوده‌اند.

sonixax #۶۶
Ouroboros

خصوصا که ما در سیرک پهلوی آدمهایی مثل مصدق

مصدق خوب بود ؟!

Anarchy #۶۷
Ouroboros

بله بله، عباس میرفطروس فضای منطقی برای گفتگو را گشوده و ما در حال آلودن آن هستیم. هر نوع مشروعیت حکومت از مردم است، و نفهم یا بفهم بودنشان ربطی به موضوع ندارد اگرنه در هر شرایطی می‌توان مردم را نفهم تلقی کرد و آن‌ها را از درک خیرشان ناتوان دید و دسته جمعی با زنجیر به سوی بهشت رهنمون ساخت.

گنداب ج.ا حمام نیست که کثافت پهلوی در آن پاک بشود.

عباس میرفطروس کیه دیگه😃؟ خب دوستان طوری بحث میکنند که انگار ایران 100 سال پیش ، آلمان یا فرانسه بوده که مسبب تمام تیره روزی های امروزش 2 نفر از خاندان پهلوی بودن...من نمیدونم این انقلاب مشروطه چی هست که انقدر بزرگش کردیم؟ اگر بحث توده مردم هست که اون موقع نفهم تر از سال 57 بودن...تحولات جهانی و موقعیت ایران هم که مشخص هست...حالا جای رضا و محمد رضا، شما فرض کن نقی و تقی حاکم شده بودن!! چه توفیری داشت این وسط؟؟؟؟

من در پی توجیه دوران پهلوی نیستم، اما این سبک تحلیل های احساسی که که یک دوره از تاریخ ایران رو به کل نفی کنیم و هیچ نکته مثبتی رو بهش اختصاص ندیم رو قبول ندارم...این رتبه بندی منفورترین چهره تاریخ معاصر هم اگر بر مبنای نظرات همفکران شما باشه ممکنه درست باشه اما خوب یا بد امروز نظر مردم چیز دیگه ای هست...

iranbanoo #۶۸

داریوش گرامی
پاسختان را بسیار پسندیدم و موافق هستم در مواردی.اما ذکر چند مسئله اینجا لازم است.
اگر ملاک را نخبگان قرار دهیم من هم میگویم که تمامی ملل جهان همیشه و در تمامی مقاطع تاریخی پیشرفته بوده اند.
اما مسئله اینجاست که نخبگان همیشه در اقلیت بوده اند و با وجود این توده ی مردم چگونه میتوانستند به حقوق خود دست یابند؟در حقیقت وقتی جامعه ای توده ای باشد مردم با کوچترین تحریکی واکنش نشان میدهند و بی انکه از چند و چونی این تحریک مطلع باشند هم جهت با عوامل تحریک کننده حرکت می کنند.
مثال بارز ان را هم میتوان انقلاب 57 دانست.
در حقیقت شاید بسیاری از نخبگان سیاسی با بهره بردن از همین خصوصیت مردمی جامعه های توده ای به بسیاری از اهداف خود دست میابند و به راحتی میتوانند خیل مردم را با خود هم جهت سازند.
این خصیصه مثبت نیست که بسیار هم مخرب است.
در همین نوع از جوامع تقدیس مردم بیانگر این است که مردم مبرا هستند از هر گونه انتقاد و نکوهش و انکه باید نکوهش شود حکومت است و نه مردم.حکومت که عوض شود همه چیز درست میشود.
گرچه پهلوی ها در یک دید منتقدانه اعمالی خلاف جهت مفهوم دمکراسی انجام داده اند اما شاید بسیاری از اعمال دیکتاتوریشان در جهت باز سازی و نو سازی فرهنگ های غلط مردمی بود.
شاید عبارت دیکتاتوری مصلحانه برایشان مناسب باشد.

Anarchy #۶۹
Ouroboros

استدلال اینست که سودهای احتمالی به زیان‌های قطعی نمی‌ارزیده‌اند اگرنه امروز اینجا نبودیم.
خصوصا که ما در سیرک پهلوی آدمهایی مثل مصدق یا پیشه‌وری یا حتی ضیاءالدین طباطبایی را داریم و نمی‌توان گفت «قحط الرجال» بوده و آدم دموکرات‌منشی وجود نداشته و اینها بهترین گزینه بوده‌اند.

امیر گرای یعنی شما در مقام یک پیشگوی تاریخی قرار گرفتید که مشکل رو دقیقا از افراد میدونید؟ چه کسی میداند اگر به جای محمدرضا پهلوی، محمد مصدق شاه ایران بود چه میشد؟کسی هست که بتونه بگه اوضاع خیلی بهتری داشتیم؟ همین مصدق در زمان مشروطه کجای کار بود و چه موضعی داشت؟ افراد رو همون طور که میلاد گفت نباید سیاه و سفید دید...بقیه هم به همین ترتیب!! ما اونها رو در جایگاهی که بودن دیدیم نه جایگاهی که دلمون میخواسته...شاید محمدرضا پهلوی اگر جایش با مصدق در تاریخ عوض میشد، داشتیم امروز بد و بیراه به مصدق میگفتیم....

Ouroboros #۷۰
Anarchy

عباس میرفطروس کیه دیگه؟ خب دوستان طوری بحث میکنند که انگار ایران 100 سال پیش ، آلمان یا فرانسه بوده که مسبب تمام تیره روزی های امروزش 2 نفر از خاندان پهلوی بودن...من نمیدونم این انقلاب مشروطه چی هست که انقدر بزرگش کردیم؟ اگر بحث توده مردم هست که اون موقع نفهم تر از سال 57 بودن...تحولات جهانی و موقعیت ایران هم که مشخص هست...حالا جای رضا و محمد رضا، شما فرض کن نقی و تقی حاکم شده بودن!! چه توفیری داشت این وسط؟؟؟؟

من در پی توجیه دوران پهلوی نیستم، اما این سبک تحلیل های احساسی که که یک دوره از تاریخ ایران رو به کل نفی کنیم و هیچ نکته مثبتی رو بهش اختصاص ندیم رو قبول ندارم...این رتبه بندی منفورترین چهره تاریخ معاصر هم اگر بر مبنای نظرات همفکران شما باشه ممکنه درست باشه اما خوب یا بد امروز نظر مردم چیز دیگه ای هست...

با هویدا قاطی کردم☺️
مشروطه نخستین انقلاب آزادی‌خواهانه خارج از اروپا بوده، که در آن مردم عادی کوچه و بازار برای آزادی قیام کردند و معتبرترین شخصیت مذهبی کشور را بالای دار بردند.

کافر_مقدس #۷۱
Ouroboros

😓«دیکتاتور خوب» به مثابه‌ی «مثلث چهارگوش» تناقض اسم و صفت است و نمی‌تواند وجود داشته باشد، نفس دیکتاتور بودن به تنهایی هرچه ممکن است کرده باشد یا خواسته باشد یا جسته باشد را در دم خنثی می‌کند. اینکه هیچ‌جا دموکراسی نبوده پس سرکوب‌های رضاشاه پیشاپیش توجیه می‌شوند

قرار نیست چیزی توجیه بشه. فقط حرف این هست که توقعاتی بیجایی دارید . مشکل شما همونطور که یکی از دوستان گفت این هست که همه چیز رو سیاه و سفید می بینید .. باور کنید خاکستری هم برای خودش رنگی هست .

رضا خان چه کسانی رو سرکوب کرد ؟! یک مشت آخوند متحجر که به شدت در برابر پیشرفت مقاومت می کردند.

فراموش نکنید که پهلوی ها ویرانه ای رو از قاجارها تحویل گرفتند و اون رو آباد کرده و تحویل دادند .. همون آبادی هایی که جمهوری اسلامی طی چند سال دوباره ویرانشون کرد

در کل برای به محکمه بردن هر شخص یا گروه و قضاوت در مورد ایشان باید موقعیت و شرایط اون زمانه رو هم سنجید .

در ضمن بسیار کنجکاو هستم بدونم چه چیزی موجب شده که اینطور با بغض و کینه در مورد شاهان دوره ی پهلوی موضع گیری کنید .

مشاهده ی این نوع ادبیات متعصبانه ،کینه توزانه و به دور از منطق از شما جای شگفتی داره

Dariush #۷۲
Anarchy

لطف کنید دقیق اشاره کنید..چیزی یافت نشد در پاسخ به مطالب من !!!

قربانیان انقلاب - صفحه 2

Anarchy

داریوش گرامی، نقل قول سوم در پست قبلی من از مادلین آلبرایت هست...اینکه نویسنده ویکی پدیا از قول خودش چه چیزی تفسیر کنه، وقتی متن اصلی هست و من آوردمش دیگه خیلی مضحک هست...چیزی که هست آمریکا هیچ وقت معذرت خواهی نکرده...بالاترینش حرف هیلاری کلینتون بود که اونم با هزار بند و تبصره بدون یه اظهار تاسف کوچکی کرده...

اصلا فرض میکنیم که همین معذرت خواهی کلینتون و بعد هیلاری کلینتون، یک حرکت استراتژیک و یا با هزار کنایه و بند و تبصره بود.من هم حرف خود را پس میگیرم.سوال من از شما این است که بر اساس این همه مستنداتی که نشان از همدستی شاه و با آمریکایی ها هست،شما همچنان آنرا کتمان میکنید؟

Anarchy

داریوش گرامی الان که انتظار ندارید من این حمله شخصی شما به نویسنده یک کتاب رو ، به عنوان فکت تاریخی در نظر بگیرم...به طور دقیق اشاره کنید و بگید فلان جا دروغ و جعل بوده!! حواله به کتاب هم ندید لطفا....

دوست عزیز، ایشان اصلا در حدی نیستند که نیاز به حمله داشته باشند!جدی میگویم!
بعد هم شما حواله دادید به کتاب جناب میرفطروس، من هم در جواب حواله دادم به کتاب جناب امینی!کجایش ایراد دارد؟

Anarchy

اول اینکه شما نوشابه اضافی برای مردم از دوران مشروطه به بعد باز کردید نه من !! من اتفاقا در جایگاهی که الان شما دارید نا آگاهی مردم رو نشون میدین، بودم!! من در صدد دفاع از شاه نیستم که جز گروه هموطنان شاهی باشم...اما این نفرت بی دلیل شما از شاه رو هم ندارم...ما هم آلمان یا فرانسه نبودیم که انتظار بالایی از شاه داشته باشین...ایران هنوز تمرین کافی نداشت برای رسیدن به دموکراسی و یک کشور مذهب زده بود که تازه داشت به سمت پیشرفت حرکت میکرد!! تقصیر اتفاق امروز هم همه بر گردن شاه ایران نیست...همون احزابی که یکپارچه زیر عبای جناب خمینی رفتن،بیشتر تقصیر دارن...

دوست عزیز، من نگفتم شما مدافع پهلوی ها هستید.من همه ی اینها را صرفا یک دیالوگ در نظر میگیرم و پیشداوری ای در مورد اینکه شما به چه شخصی یا تفکری تعلق خاطر دارید، ندارم، چرا که در اینصورت، حرفهای من دیگر در چهارچوب بحث نخواهد بود و صرفا حمله شخصی خواهد بود.بنده نفرت بی دلیل از شاه ندارم، نفرت بادلیل هم ندارم.اورا مقصر " همه ی اتفاقات ناگورا پس از خودش هم نمیدانم" اما آیا این حق را ندارم که در مورد او و نقشی که در تاریخ کشورم داشت حرفی بزنم؟
نکته ای که باید مدنظر قرار داد این است که ناآگاهی بعضی جاها علت است و بعضی جاهای دیگر معلول!در دو پست قبلی گفتم:جاده ی آگاهی یک طرفه است.مشکل شاه این بود که توان درکِ این مطلب را نداشت.چه کسانی انقلاب مشروطه کردند؟چه کسانی مجلس تشکیل دادند؟چه کسانی خواهان برقراری حکومت قانون و حاکمیت ملی بودند؟آیا مردمی که به این نتایج میرسند را میشود با جاده و راه آهن و بیمارستان خوش کرد؟دوست من، یک بار برای همیشه باید قضیه را برای خودمان حل کنیم.مردم ایران، نفهم نبودند.به آگاهی دریافت ازادی رسیده بودند.اتفاقا انقلاب پنجاه و هفت در راستای تلاش های همین مردم برای آزادی بود.اما به سبب فضای مسمومی که بر جامعه حاکم شده بود و قحط الرجالی که پیش آمده بود، تلاش مردم هم دوباره به بیراهه رفت.

Anarchy #۷۳
Ouroboros

با هویدا قاطی کردم☺️
مشروطه نخستین انقلاب آزادی‌خواهانه خارج از اروپا بوده، که در آن مردم عادی کوچه و بازار برای آزادی قیام کردند و معتبرترین شخصیت مذهبی کشور را بالای دار بردند.

اینکه کی رو بالای دار بردن مهم نیست...من میخوام بدونم اون زمان مردم چی حالیشون بود از آزادی و دموکراسی؟ یعنی شما فکر میکنی چند درصد مردم اصلا فهمیدن چیکار داشتن میکردن و تحت تاثیر جو نبودن؟

undead_knight #۷۴
Ouroboros

استدلال اینست که سودهای احتمالی به زیان‌های قطعی نمی‌ارزیده‌اند اگرنه امروز اینجا نبودیم.
خصوصا که ما در سیرک پهلوی آدمهایی مثل مصدق یا پیشه‌وری یا حتی ضیاءالدین طباطبایی را داریم و نمی‌توان گفت «قحط الرجال» بوده و آدم دموکرات‌منشی وجود نداشته و اینها بهترین گزینه بوده‌اند.

از نظر من دیکتاتوری در هر حالتی مردوده(حتی وقتی که ظاهرا لازمه!)
ولی بیش از اونکه اخلاقی نظر بدم میخوام واقعی نظر بدم،برای یک حکومت دموکراتیک ما نیاز به مردم دموکرات داریم نه حاکمان دموکرات!چون رد غیر این صورت حکومت دموکراتیک زود سرنگون میشه(مثل مشروطه)
آیا مردم ما دمکرات هستند؟(حتی هنوز هم بخش قابل توجهی استانداردهای دمکراتیک رو ندارند،دمکرات نه به معنای اینکه دموکراسی یا آزادی رو دوست داشته باشند،بلکه روحیه دموکراتیک داشته باشند.

به نظر من این سیر طبیعی هست،مردم ما از لحاظ زمانی از جوامع دموکرات عقب تر هستند و نتایج خیلی عجیب نیست.

کافر_مقدس #۷۵
sonixax

جمهوری اسلامی !

من هم جمهوری اسلامی رو طلایی ترین دوران 300 سال اخیر می دونم ! به خصوص اون دوران طلایی !

Philo #۷۶

محمدرضا از وقیح ترین های تاریخ ایران بود، بهترین فضای باز شکل گرفته در تاریخ ایران را با تبانی و کودتا نابود کرد و بی شرمانه روز کودتا را رستاخیز نامید و سالها برایش جشن گرفت. این درجه از وقاحت چیزی کم از فتنه نامیدن جنبش سبز یا جشن گرفتن حماسه! 9 دی نمیتواند داشته باشد.

Dariush #۷۷
iranbanoo

داریوش گرامی
پاسختان را بسیار پسندیدم و موافق هستم در مواردی.اما ذکر چند مسئله اینجا لازم است.
اگر ملاک را نخبگان قرار دهیم من هم میگویم که تمامی ملل جهان همیشه و در تمامی مقاطع تاریخی پیشرفته بوده اند.
اما مسئله اینجاست که نخبگان همیشه در اقلیت بوده اند و با وجود این توده ی مردم چگونه میتوانستند به حقوق خود دست یابند؟در حقیقت وقتی جامعه ای توده ای باشد مردم با کوچترین تحریکی واکنش نشان میدهند و بی انکه از چند و چونی این تحریک مطلع باشند هم جهت با عوامل تحریک کننده حرکت می کنند.
مثال بارز ان را هم میتوان انقلاب 57 دانست.
در حقیقت شاید بسیاری از نخبگان سیاسی با بهره بردن از همین خصوصیت مردمی جامعه های توده ای به بسیاری از اهداف خود دست میابند و به راحتی میتوانند خیل مردم را با خود هم جهت سازند.
این خصیصه مثبت نیست که بسیار هم مخرب است.
در همین نوع از جوامع تقدیس مردم بیانگر این است که مردم مبرا هستند از هر گونه انتقاد و نکوهش و انکه باید نکوهش شود حکومت است و نه مردم.حکومت که عوض شود همه چیز درست میشود.
گرچه پهلوی ها در یک دید منتقدانه اعمالی خلاف جهت مفهوم دمکراسی انجام داده اند اما شاید بسیاری از اعمال دیکتاتوریشان در جهت باز سازی و نو سازی فرهنگ های غلط مردمی بود.
شاید عبارت دیکتاتوری مصلحانه برایشان مناسب باشد.

سپاس.
اینچنین نیست!شما مثلا میتوانید از عربستان شخصی مثل کسروی را بیابید؟موضوع این است که وقتی فرهنگ و مردمی توانایی پرورش یک چنین افرادی را دارند، همان فرهنگ و همان مردم هم در کنار الیتِ پرورش یافته خود قرار میگیرند.در واقع از نظر من برای مقایسه میزان ترقی جوامع مختلف باید به نخبگان و الیت آنها نگاه کرد.در ثانی، گفتم که ملاک الیت است و رابطه ای که عوام با الیت دارند.این یعنی اینکه جامعه ای که به الیت خود اعتماد میکند و با آن تعامل دارد،جامعه برتر است.
اما در مورد بند دوم،باید بگویم وقتی فضای دموکراسی حاکم باشد،مردم یکبار یا دوبار و در نهایت به تعداد محدود خطا خواهند کردند و کم کم خواهند دانست که چه کسی شایسته است و چه حرفی درست است.تمرین فعالیت سیاسی یعنی همین.

حقیقتش من نمیتوانم درک کنم که چطور میتوان مردم را مورد انتقاد قرار داد!آیا ما میتوانیم آزادی را از مردم بگیریم و بگوییم که این مردم فرهنگ و شعور ازادی را ندارند؟و باید چندقرنی آنها را اصلاح کنیم تا آرام آرام برای ازادی آماده شوند!باور کنیم به اینکه خود مردم توان این را دارند که بفهمند چه جیزی برایشان درست است و چه غلط.خودشان میدانند چگونه باید خودشان را اصلاح کنند و نقصان های خود را ترمیم کنند.نیازی نیست که ما در اینکار دخالت کنیم.اصلا مفهوم فرهنگ و جامعه باز همین است.مردم خودشان مسیر خود را انتخاب مبکنند.

undead_knight #۷۸
Dariush

حقیقتش من نمیتوانم درک کنم که چطور میتوان مردم را مورد انتقاد قرار داد!آیا ما میتوانیم آزادی را از مردم بگیریم و بگوییم که این مردم فرهنگ و شعور ازادی را ندارند؟و باید چندقرنی آنها را اصلاح کنیم تا آرام آرام برای ازادی آماده شوند!باور کنیم به اینکه خود مردم توان این را دارند که بفهمند چه جیزی برایشان درست است و چه غلط.خودشان میدانند چگونه باید خودشان را اصلاح کنند و نقصان های خود را ترمیم کنند.نیازی نیست که ما در اینکار دخالت کنیم.اصلا مفهوم فرهنگ و جامعه باز همین است.مردم خودشان مسیر خود را انتخاب مبکنند.

من یک مثال بزنم،ترکیه کشوری هست که با دیکتاتوری به این وضع رسیده،آیا دوستان فکر میکنند روحیه فراگیر مردم ترکیه دموکرات هست؟
آیا کودتاهای متعدد نظامی های لائیک دموکراسی رو تشویق کرده!؟
همین اسلام گراها با وجود عملکرد نسبتا قابل قبولی که داشتند به نظرم دارند به سمت قبضه قدرت گام بر میدارند که ناشی از عدم وجود روحیه دموکرات هست(به نتیجه کاری ندارم)

Mehrbod #۷۹
undead_knight

من یک مثال بزنم،ترکیه کشوری هست که با دیکتاتوری به این وضع رسیده،آیا دوستان فکر میکنند روحیه فراگیر مردم ترکیه دموکرات هست؟
آیا کودتاهای متعدد نظامی های لائیک دموکراسی رو تشویق کرده!؟

نیست؟

undead_knight #۸۰
Mehrbod

نیست؟

به نظر شما در کدوم کشور دموکراتیک اینقدر کودتا!برای حفظ دموکراسی انجام میشه!؟حتما مشکلی وجود دارید که برای حفظ به اصطلاح دموکراسی باید کودتا نظامی بشه مگرنه در یک کشور دموکراتیک مثل آمریکا نیازی به کودتای نظامی نیست.
در واقع از جایی میشه دموکرات نبودن مردم رو فهمید که باید از ابزار غیر دموکراتیک استفاده کرد تا دموکراسیشون حفظ بشه!

Dariush #۸۱
undead_knight

من یک مثال بزنم،ترکیه کشوری هست که با دیکتاتوری به این وضع رسیده،آیا دوستان فکر میکنند روحیه فراگیر مردم ترکیه دموکرات هست؟
آیا کودتاهای متعدد نظامی های لائیک دموکراسی رو تشویق کرده!؟
همین اسلام گراها با وجود عملکرد نسبتا قابل قبولی که داشتند به نظرم دارند به سمت قبضه قدرت گام بر میدارند که ناشی از عدم وجود روحیه دموکرات هست(به نتیجه کاری ندارم)

با همه ی اینها، هنوز من نمیدانم که چرا باید "مردم" را زیر سوال برد؟اینکه در آنجا عده ای هر روز علیه عده ای دیگر کودتا میکنند چه چیزی را اثبات میکند؟
به باور من و برخلاف نظر خیلی های دیگر،دموکراسی همانقدر که از پائین به بالا شدنی است،از بالا به پائین هم شدنی است!از شما سوال میکنم که انقلاب کبیر فرانسه(با همه ی مشکلاتی که داشت و انتقاداتی که به آن وارد است و به بیراهه هایی که رفت) از کجا شروع شد؟مگر نه اینکه افرادی چون ولتر جرقه اش را زدند؟حالا همین انقلاب، بعدها به دست ناپلئون افتاد.اما مردم فرانسه دیگر با مردم قبل از انقلاب فرق داشتند و خیلی سریع دوباره به اصول دموکراسی برگشتند،چرا که به تصور آزادی رسیده بودند.در دوران انقلاب اشتباهات بزرگی مرتکب شدند، اما اندک اندک راه خود را یافتند و از اشتباهات گذشته ی خود درس گرفتند.مقایسه همان یک قرن ابتدایی انقلاب با پانزده قرن حکومت پادشاهی، مقایسه معنا داری خواهد بود.در مورد ترکیه هم وضع به همین منوال خواهد بود.مطمئن باشید اگرهم مردم ترکیه گرفتار یک استبداد شوند، هرگز به اندازه ی مردم مثلا کوبا در بند نخواهند بود و خیلی زود دوباره به مسیر خود باز خواهند گشت.مردم ایران هم چنین بودند.همین مردم با مفهوم آزادی آشنا شده بودند دیگر نمیشد آنها را با آن غریبه کرد.خیلی زود پی اش را میگرفتند.

Dariush #۸۲
undead_knight

من طرفدار حکومت پهلوی نیستم ولی به هرحال هر حکومت دستاوردهایی داره،اگر میخوایم این دستاوردها رو نفی کنیم باید استدلال خوبی داشته باشیم.

استدلالتون در این مورد چیه؟(چون شما رو ادم منطقی میدونم میپرسم)

با اجازه جناب امیر، میخواستم چیزی در این مورد بگویم.مطمئمنا در جهان هر پدیده ای، مزایایی هم دارد.حتی حکومت هیتلر هم کلی مزایا داشت!مطمئنم که میدانید چنین بود.اما در انتها چه؟نمره ای که به او میتوانیم بدهیم نه برای کارهای خوبی است که کرده است، بلکه برای هر عمل مخربش یک نمره منفی نصیبش میشود.چراکه کارهای خوبش در بهترین حالت صرفا یک خدمت محاسبه میشود.بهترین و دموکرات ترین(!) و سازنده ترین مستبد هم، نامشروع است و کلا حضورش در مقام شامخ دیکتاتوری جای بحثی برای چیزهای دیگر نمیگذارد.هرکار که میخاهد کرده باشد.

Mehrbod #۸۳
Dariush

با اجازه جناب امیر، میخواستم چیزی در این مورد بگویم.مطمئمنا در جهان هر پدیده ای، مزایایی هم دارد.حتی حکومت هیتلر هم کلی مزایا داشت!مطمئنم که میدانید چنین بود.اما در انتها چه؟نمره ای که به او میتوانیم بدهیم نه برای کارهای خوبی است که کرده است، بلکه برای هر عمل مخربش یک نمره منفی نصیبش میشود.چراکه کارهای خوبش در بهترین حالت صرفا یک خدمت محاسبه میشود.بهترین و دموکرات ترین(!) و سازنده ترین مستبد هم، نامشروع است و کلا حضورش در مقام شامخ دیکتاتوری جای بحثی برای چیزهای دیگر نمیگذارد.هرکار که میخاهد کرده باشد.

هیلتر اگر نژادپرستی نکرده بود جنایت‌هایش آن اندازه سنگین نمیشد که امروز هست.

کارهای خوب و بد هر رهبری را میشود جدا کرد، اینکه نمیشود چون ما چند سده و خورده‌ای است مردمسالاری آنهم در چند درسد جهان یافته‌ایم، چند هزاره و اندی تاریخ را دور بریزیم و همه را «بد» برچسب بزنیم.

mahtab71 #۸۴
undead_knight

انقلاب اصولا چیز مزخرفیه!
دیگه از انقلاب فرانسه دموکرات تر!؟همین انقلاب دموکرات باعث کشته شدن کلی ادم با گیوتین شد که در زمان شاه مخلوع و زورگو زنده مونده بودند!اونم کسایی که گاهی جز انقلابیون بودند.
فکر کنم نمونه ای از انقلاب نمیشه پیدا کرد که توش کشتار نباشه!

انقلاب یا اصلاح ؟
در حقیقت بسته به نوع و عمق دیکتاتوری حاکم بر یک کشور یکی از اینها میتونه کارساز باشه.
وقتی یک نظامی کلا فاسد بشه و هیچ امیدی به اصلاحش نباشه شیوه های مسالمت آمیز تنها باعث میشه که خشم مردم فروکش کنه و در واقع نقش یک سوپاپ رو برای اون نظام خواهد داشت.

mamad1 #۸۵
Ouroboros

پدر دیکتاتور فاسد و بی‌سوادی بود که داغ ننگ ابدی ِ حمایت از فاشیسم را بر پیشانی این ملت چسباند، پسر هم جانور عوام‌فریب و بزدلی بود که به گسترش همه جانبه‌ی اسلام‌گرایی و روشنفکرستیزی و خرافه‌پروری در جامعه کمکی بسیار شایان کرد و در نهایت مردم ایران را به جایی رساند که برای خروج از چاه پهلوی هر افعی و اژدهایی را ریسمان دیدند.

کلمه دیکتاتور و بی سواد و حمایت از فاشیسم نمیتونه خدمات بسیار زیادی که حضرت رضا به ایران فلک زده بعد از قاجاریه کرد رو کمرنگ کنه
وقتی شما حاکم یک همچین کشوری باشی و ارتش کشورت تازه تاسیس باشه و قدرتی نداشته باشه و قدرت های جهانی هم در حال جنگ هستند
و هر لحظه ممکنه بریزن داخل کشورت و کشورتو به گا بدن شما مجبور میشی به همشون باج بدی برای اینکه کشورت داغون نشه چه بسی که به همشون هم باج داده شد و تقریبا سودی هم نداشت

همچین میگید داغ ابدی حمایت از فاشیسم تا ابد بر پیشانی ملت چسبید که انگار حالا حمایت از فاشیسم تو اون برهه زمانی چی بوده و اصلا برای عوام این حرف ها مهمه؟
خیر شک نکنید

در مورد پسر هم تنها ایرادی که من بهش میگیرم ترسو بودنش (برای اینکه نزد پدر همه این انقلابیون و احزاب حامی رو در بیاره) بود و بس
خفقان سیاسی
و این حرف ها رو هم اصلا نقطه ضعف نمیدونم برای حکومت پهلوی

mamad1 #۸۶

پدرم ویرانه ای را از قاجارها تحویل گرفت و تمام سعی خود را در جهت آباد کردن ایران کرد و من نیز سعی کردم ادامه دهنده ی راه وی باشم ، اما گروهی فکر میکردند که باید در 24 ساعت همه جا گلستان شود !

(محمدرضا شاه - پس از سقوط سلطنتش)

Angela #۸۷
mahtab71

انقلاب یا اصلاح ؟
در حقیقت بسته به نوع و عمق دیکتاتوری حاکم بر یک کشور یکی از اینها میتونه کارساز باشه.
وقتی یک نظامی کلا فاسد بشه و هیچ امیدی به اصلاحش نباشه شیوه های مسالمت آمیز تنها باعث میشه که خشم مردم فروکش کنه و در واقع نقش یک سوپاپ رو برای اون نظام خواهد داشت.

خب اینجا بهتره فکر کنیم چه انقلابهایی رخ داده توی تاریخ و نتیجه ش چی بوده!
و اگه جنبشی به موفقیت رسیده چه ویژگیهایی داشته و چه شیوه ای رو پیش گرفته...

mahtab71 #۸۸
Angela

خب اینجا بهتره فکر کنیم چه انقلابهایی رخ داده توی تاریخ و نتیجه ش چی بوده!
و اگه جنبشی به موفقیت رسیده چه ویژگیهایی داشته و چه شیوه ای رو پیش گرفته...

درسته و قبل از اون باید ببینیم که آیا بهر حرکتی میشه گفت انقلاب؟
اصولا چه زمانی یک دگرگونی رو انقلاب میدونن؟
مثلا آیا تحولات سال 57یک انقلاب بود؟
ارجح تر در هر جایی اصلاحاته اما این همه جا جواب نمیده و موارد خاصی وجود داره که جز با انقلاب نتیجه بخش نخواهد بود.

Angela #۸۹

داریوش من با شما در موارد زیادی موافقم ولی نمی فهمم چطور هموطنان ضد استبداد ! و ضد شاهی ما - آقایون خاص که فریب شعارهای عوام فریبانه پهلوی ها رو نمی خورن! - تا حدی از پهلوی نفرت دارند که هنوز هم برای ایدءولوژی ها و گروهها و یا افرادی که اونها هم به اندازه پهلوی ها و حتی بیشتر غیر دموکرات هستند کف می زنند . یا اینکه با وجودی که متوجه نادرستی افکار اونها هستند ترجیح میدن سکوت کنند و از در آشتی با اونها در بیان و انتقاداتشون رو فقط و فقط متوجه پهلوی ها بکنند. همون کاری که رهبران سیاسی و یا روشنفکران توی انقلاب کردند و به جای اینکه اندیشه دموکراتیک رو رواج بدن و ازش دفاع کنند هر کسی رو که با هر انگیزه ای ضد شاه بود توجیه و تقدیس کردند و هنوز هم از انقلاب درس نگرفتند.
گویا از استبداد نفرت ندارند و فقط از پهلوی و دربارش و یا از جمهوری اسلامی نفرت دارند...

Anarchy #۹۰
Dariush

اصلا فرض میکنیم که همین معذرت خواهی کلینتون و بعد هیلاری کلینتون، یک حرکت استراتژیک و یا با هزار کنایه و بند و تبصره بود.من هم حرف خود را پس میگیرم.سوال من از شما این است که بر اساس این همه مستنداتی که نشان از همدستی شاه و با آمریکایی ها هست،شما همچنان آنرا کتمان میکنید؟

اول اینکه کلینتون(بیل) صحبتی نکرده بود و مادلین آلبرایت اون زمان صبحت کرده بود...صحبت های هیلاری کلینتون هم بیشتر به شرح ماجرا و گفتن اینکه دوران جنگ سرد بوده،خلاصه میشه...شما در عالم سیاست باید بدونید معذرت خواهی چه معنی ای میده!! آمریکا در مورد سقوط هواپیمای ایرباس هم حاضر به معذرت خواهی نشد...در مورد 28 مرداد هم معذرت خواهی نکرده!! این رو گفتم بی دلیل جو سازی نشه چون ذکر اینکه آمریکا عذر خواهی کرده خیلی باب شده ولی صحت نداره...بحث اینکه نقش داشته رو من منکر نشدم...در ادامه بیشتر توضیح میده!!!

Dariush

دوست عزیز، ایشان اصلا در حدی نیستند که نیاز به حمله داشته باشند!جدی میگویم! بعد هم شما حواله دادید به کتاب جناب میرفطروس، من هم در جواب حواله دادم به کتاب جناب امینی!کجایش ایراد دارد؟

از این حرف شما هم بوی حمله شخصی به مشام میرسه...در کار آکادمیک که از این حرف ها نمیزنن!! شما اگر به خودت زحمت کلیک کردن روی لینک مصاحبه و خوندن مطالب ایشون رو داده بودی، میومدی میگفتی اینجا و اینجا اشتباه هست...من فقط به کتاب حواله ندادم، مصاحبه رو لینک کردم که خلاصه ای از همون کتاب بود...اما در مسائل تاریخی این جور کلی گویی جایی نداره!!1 باید جزییات رو بررسی کرد...لطف کنید این مقاله رو بدون اینکه باز بگید اصلا در حد فلان نیست بخونید....

الاهه بقراط چه کسی کودتا کرد؟ شاه یا مصدق یا هر دو؟

این مقاله نخست در دو شماره کیهان لندن در مرداد 1383 منتشر شد. در اینجا متن کامل آن را می خوانید شاه یا مصدق؟

28 مرداد روز جدل است. روز سخنان تکراری و نکته های نو است. پنجاه و یک سال است که چنین است و تا سالهای سال چنین خواهد بود. ولی واقعا چه کسی کودتا کرد؟ شاه یا مصدق؟! محمد رضا شاه جان دو نفر را از زندان و مرگ نجات داد: مصدق و خمینی. از بازی روزگار هر دو نفر دو گرهگاه تاریخی در زندگی و دوران سلطنت شاه به وجود آوردند: 28 مرداد 1332 و 22 بهمن 1357. با این تفاوت که مصدق همواره برای نجات خود از زندان رضا شاه سپاسگزار شاه جوان بود و خمینی با کینه ای قبیله ای بازگشت تا انتقام بگیرد. از آنجا که بنا بر فرهنگ بت پرستی و قهرمان پروری به ساحت «قهرمانان ملی» جز برای هورا کشیدن و تأیید نمی توان نزدیک شد، بهتر این دیدم برای طرح پرسش «چه کسی کودتا کرد؟» به خاطرات خود دکتر مصدق استناد کنم که توسط یارانش به چاپ رسیده است. مقاله بسیار طولانی شد و من مجبور شدم آن را حتا پس از خلاصه کردن برای دو شماره تنظیم کنم. از آنجا که درباره شاه و آمریکا به عنوان «کودتاچی» بسیار سخن رفته و همچنان خواهد رفت، سخن این دو مقاله بیشتر بر سر نقش مصدق به مثابه رییس دولت است که به گفته خودش از پشتیبانی شاه برخوردار بود.

بوی خوش نفت

امروز جامعه شناسی و علم سیاست در بررسی شخصیت ها به زیر و بم زندگی آنان می پردازد. روانشناسی در این میان نقشی برجسته بازی می کند. این شیوه در ایران نه تنها معمول نیست، بلکه نوعی تجاوز به حریم مقدسات به شمار می رود. مصدق را حتا «پیشوا» و «کبیر» نامیده اند. برخی از ایرانیان وقتی کسی را به عنوان قهرمان ملی و پیشوا و رهبر پذیرفتند دیگر از هر اشتباهی بری می شود و به تعبیر مذهبی «معصوم» به شمار می رود. ولی واقعیت این است که مصدق هم انسانی بوده مانند من و شما با همه ویژگی های بد و نیک انسانی. در شرایطی که جهان بر ضعف پیامبران انگشت می نهد، بس جای تأمل است که ما سیاستمداران و دولتمردان خود را به سطح پیامبران خطا ناپذیر بر کشانیم. مصدق عاشق مادر خود بود و در خاطراتش زیاد از او حرف می زند. دوازده ساله بود که پدرش درگذشت و مادرش همسر مرد دیگری شد. زنی که نماز و روزه اش قطع نمی گشت و در سوییس هم حجاب بر نگرفت و به نماز و دعا مشغول بود. مصدق صاحب تنها دو پسر و یک دختر شد که برای آن دوران بس نامعمول بود. در دوران زندگی در ایران و در مسافرت هایش به اروپا و تحصیلاتش سخن از مادر و فرزندانش هست، ولی نشانی از همسرش نیست. مادر مصدق سه بار شوهر کرد و محمد مصدق از همسر دوم او بود. مصدق از بیماری عصبی رنج می برد. در ژانویه 1909 برابر با 1288 خورشیدی در پاریس به پزشک و پروفسور اعصاب مراجعه کرد و تا سال 1910 در بیمارستان و استراحتگاه بسر برد. تاریخچه شکل گیری جنبش ملی شدن صنعت نفت به پیش از دوران نخست وزیری مصدق و به سالهای آغازین دهه بیست و دولت قوام و ماجرای دادن امتیاز نفت شمال به شوروی بر می گردد. محدود کردن این دوران به چند سال نخستین دهه سی تحریف واقعیات تاریخی است و این تحریف عمدتا توسط ملی گرایان و چپ صورت می گیرد. چپی که به دلیل منافع «برادر بزرگ» اتفاقا مخالف ملی شدن صنعت نفت بود. گفتگوهای حقوقی بر سر محدودیت اختیارات شرکت نفت ایران و انگلیس از نیمه دوم سالهای بیست آغاز شده بود و اعلامیه دولت در زمان نخست وزیری هژیر درباره «استیفای حقوق ملت ایران از شرکت نفت ایران و انگلیس» در 25 مهر 1327 منتشر گشت. متعاقب آن در 17 شهریور 1328 اساسنامه شرکت نفت ایران به تصویب شورای عالی سازمان برنامه رسید. در 3 دیماه 1329 پیشنهاد ملی کردن صنعت نفت به امضای یازده تن از نمایندگان تقدیم مجلس پانزدهم شد. نه ماه پیش از آن شاه در مصاحبه ای با نیویورک تایمز گفته بود: «ایران دیگر به کشورهای خارجی امتیاز استخراج نفت نخواهد داد». در 24 اسفند 1329 طرح ملی شدن صنعت نفت به اتفاق آرا به تصویب مجلس پانزدهم رسید. در آن زمان حسین علا نخست وزیر بود و این طرح در 29 اسفند به تصویب مجلس سنا نیز رسید. شاه در اوایل اردیبهشت 1330 مصدق را مأمور تشکیل کابینه کرد. قانون اجرای ملی شدن صنعت نفت پس از تصویب در مجلس شورای ملی و سنا به امضای شاه رسید. در واقع دولت ایران قرارداد نفت را از نظر حقوقی یکجانبه لغو کرد. از این پس شکایت انگلیسی ها شروع شد. مصدق در طول نخست وزیری خود دو بار از مجلس تقاضای اعطای اختیارات تام کرد. خودش می نویسد لایحه اختیارات خلاف قانون اساسی بود: «موقع درخواست تذکر دادم با اینکه اختیارات مخالف قانون اساسی است این درخواست را می کنم، اگر در مجلسین به تصویب رسید به کار ادامه می دهم والا از کار کنار می روم». مصدق به دلیل تجربه سیاسی و نیز محبوبیتی که بین مردم یافته بود همواره شاه و حتا مجلسی را که اکثریت آن یاران خودش بودند به استعفا تهدید می کرد. وی که نخست وزیری اش از طرف مجلس پیشنهاد و از سوی شاه تأیید شده بود، خود را تنها نماینده و مجری «اراده ملت» می دانست و وقتی همان مجلس که هشتاد درصد آن از جبهه ملی بودند به وی پشت کرد، آن را «ضد مردمی» نامید و برای حفظ چهره عامه پسند خود بر قانون و مجلس پای نهاد. مصدق که در نامه ای به تاریخ 16 دی 1331 به مجلس شورای ملی نوشت: «دولت هرگز در صدد تعطیل مجلس شورای ملی نیست»، شش ماه بعد اعلام کرد ناچار است تکلیف خود را با این مجلس یکسره سازد. در 5 مرداد 32 مصدق در یک نطق رادیویی گفت برای انحلال یا ابقای مجلس به رفراندوم و نظر مردم متوسل خواهد شد. با وجود اعتراض اقلیت مجلس، دولت مصدق در روز 12 مرداد در تهران به آرای عمومی مراجعه کرد. رأی گیری از شهرستانها به پنج روز بعد موکول شد زیرا گمان می رفت که انحلال مجلس در شهرستانها رأی نیاورد.

کودتا با نامه!

در روز 22 مرداد شاه فرمان عزل مصدق و نصب سرلشکر زاهدی را امضا کرد و توسط سرهنگ نصیری رییس گارد شاهنشاهی برای هر دو فرستاد. روز بعد مصدق از رادیو اعلام کرد مجلس هفدهم با توجه به نتیجه رفراندوم باید منحل شود. کاخ سعدآباد و محل اقامت مصدق به دستور دولت وی تحت حفاظت تانکها قرار گرفت. روز 24 مرداد مصدق در نامه ای از شاه تقاضای صدور فرمان انحلال مجلس را کرد. در همین روز نصیری فرمان زاهدی را در مخفیگاهش به او داد و شب فرمان مصدق را به وی ابلاغ نمود که همانجا دستگیر شد. توجه داشته باشیم که نصیری فرمان «شاه» را برای نخست وزیر برده بود و مصدق با سوگندی که بر پشت قرآن برای حفظ سلطنت نوشته و به شاه تقدیم کرده بود: «دشمن قرآن باشم اگر بخواهم بر خلاف قانون اساسی عملی کنم و همچنین اگر قانون اساسی را نقض کنند و رژیم مملکت را تغییر دهند من ریاست جمهور را قبول نمایم» و به عنوان رییس دولت که به قانون اساسی مشروطه قسم خورده بود، قاعدتا نمی بایست فرستاده «شاه» را دستگیر می کرد. مصدق در این باره می گوید که مطمئن نبوده نامه دست خط شاه بوده باشد. او که نصیری را متهم به کودتا علیه خود می کند هرگز توضیح نمی دهد رییس گارد شاهنشاهی چگونه و با کدام تانک و سرباز قصد کودتا علیه او را داشته که به این سادگی در خانه وی دستگیر گشت! مصدق روز بعد بدون آنکه از فرمان عزل خود توسط شاه حرفی بزند اعلامیه ای صادر کرد مبنی بر اینکه مقارن ساعت یازده شب گذشته یک کودتای نظامی به وسیله افسران گارد شاهنشاهی به اجرا گذاشته شد و در نتیجه سرهنگ نصیری رییس گارد شاهنشاهی که برای تسلیم نامه ای به نخست وزیر مراجعه کرده بود، توقیف گردید. از محتوای نامه هیچ سخنی نیست و کسی نیز نمی پرسد چگونه می توان با نامه کودتا کرد! مصدق عده ای از ارتشیان و دولتیان را بازداشت نمود و برای دستگیری سرلشکر زاهدی ده هزار تومان جایزه تعیین کرد. ساعت 9 صبح روز بعد شاه در فرودگاه رامسر به هنگام خروج از کشور گفت آن نامه فرمان برکناری مصدق از نخست وزیری به دلیل زیر پا گذاشتن قانون اساسی و مشروطیت بود و وی برای جلوگیری از برادرکشی و خونریزی و جنگ داخلی برای مدت کوتاهی از کشور خارج می شود. سپس شاه در پیامی که از رادیو لندن پخش شد گفت مصدق را به این جهت عزل کرده که وی از اختیارات خود سوء استفاده کرده و دست به یک رفراندوم غیر قانونی زده است. همان روز مصدق انحلال مجلس را اعلام کرد و دستور داد فرمانداری نظامی کاخهای سلطنتی را مهر و موم کرده و از اموال و اثاثیه کاخها مواظبت کند. آیا مصدق برای حفظ سلطنت و مشروطه این تمهیدات را به کار می برد؟ کسی نمی داند، خودش نیز توضیحی نمی دهد، هیچ کس هم نمی پرسد! روز بعد فرمانداری نظامی تهران که تحت فرمان دولت مصدق بود، بسیاری از درباریان را دستگیر کرد و همزمان عده ای مجسمه های رضا شاه را در میدان بهارستان و میدان سپه پایین کشیدند. در 27 مرداد فراکسیون نهضت ملی در خانه مصدق جلسه فوق العاده تشکیل داد تا «اوضاع وخیم کشور» را بررسی کند. در واقع پس از انحلال مجلس و بی اعتنایی مصدق به فرمان شاه که طبق قانون (غلط یا درست) عزل نخست وزیر از اختیارات وی بود، و همچنین خروج شاه از کشور، اوضاع وخیم شد. آیا اگر مصدق فرمان عزل را می پذیرفت، باز هم اوضاع وخیم می شد، و آیا قانون ملی شدن صنعت نفت که پیش از مصدق تصویب شده بود، اجرا نمی گشت؟! از ساعت 6 صبح 28 مرداد چهره تهران عوض شد. این همان روزیست که صدها کتاب و مقاله درباره آن نوشته شده است. روز بعد در اعلامیه ای که از سوی سرلشکر زاهدی صادر شد اعلام گشت که به فرمان شاه برای حفظ جان مصدق از هیچگونه اقدامی خودداری نخواهد شد و وی باید در طول 24 ساعت خود را معرفی کند. شاه باز گشت. وی پیش از ورود به تهران اعلام کرد: «صنعت نفت ایران ملی شده و شرکت نفت ایران و انگلیس وجود خارجی ندارد. نفت ایران ملی شده و ملی خواهد ماند». خود مصدق اذعان می کند که شاه از هیچ دولتی به اندازه دولت وی پشتیبانی نکرد. بیماری و تمارض مصدق و ابیاتی که در این مورد ساخته اند معروف است. خود در خاطراتش به بیماری عصبی و جسمی خود از دوران جوانی اشاره می کند. لیکن او هم به نسبت چهل سال پیش عمری نسبتا طولانی را پشت سر نهاد و دچار ناتوانی روحی و افتادگی جسمی نگشت و هم با وجود توطئه هایی که علیه خود تصویر می کند هرگز نه مورد حمله قرار گرفت و نه به قتل رسید! ظاهرا او به نوعی پارانوئید دچار بود و همواره فکر می کرد همه علیه او توطئه می کنند و حتا هنگامی که وی را در دوران قوام برای سخنرانی در یک مسجد دعوت نمودند، تعجب کرد که چرا ممانعت نکردند و برای عدم ممانعت نیز به دنبال توطئه می گشت! جالب اینجاست که اغلب کتابها و مقالات مربوط به 28 مرداد نیز با همین روحیه توطئه جو نوشته شده است. عذرخواهی خانم مادلن آلبرایت وزیر امور خارجه دولت دموکرات بیل کلینتون که به طمع اصلاح طلبی در سال 1378 صورت گرفت، پیش از آنکه بیان یک واقعیت تاریخی و اعتراف به دخالت آمریکا در کودتای 28 مرداد باشد، یک عمل سیاسی سخیف در جهت منافع آمریکا بود که نه پرده از رازی برداشت و نه گوشه ای تاریک از تاریخ کشورمان را روشن ساخت! هم شاه هم مصدق! شاه و مصدق هر دو میهن دوست بودند. هر دو منافع ملی ایران را در نظر داشتند. هر دو بر این باور بودند که هر یک بهتر از دیگری می تواند این منافع را حفظ کند. هر دو خود را نماینده «اراده ملت» می دانستند. از همین رو مصدق «عزل» خود را از نخست وزیری کودتایی نامید که با دستگیری سرهنگ نصیری رییس گارد شاهنشاهی ناکام ماند و شاه در مصدق رقیبی را دید که اگرچه به حفظ سلطنت او سوگند خورده بود، ولی جاه طلبی های «خطرناک» خود را داشت. در واقع کودتا با انحلال مجلس شروع شده بود. انحلال مجلس توسط نخست وزیر، که غیر قانونی بود، عزل او توسط شاه را به دنبال داشت. مصدق فرمان عزل را نپذیرفت و ماند. شاه از مقابله دست برداشت و رفت. مصدق با اطمینان به پشتیبانی مردم کودتا کرد و شکست خورد. شاه با اطمینان به حمایت خارجی با کودتا برگشت و پیروز شد.

همه جا توطئه

روحیه جاه طلبانه مصدق و نقش منحصر به فردی را که تنها برای خود قائل بود به خوبی می توان در خاطرات او دید. تو گویی در ایران فقط او خواهان ملی شدن صنعت نفت بود. روز شنبه 8 اردیبهشت 1330 پس از استعفای حسین علا نخست وزیر وقتی «یکی از نمایندگان که چند روز قبل از کشته شدن رزم آرا نخست وزیر به خانه من آمده بود و مرا از طرف شاهنشاه برای تصدی این مقام دعوت کرده بود و هیچ تصور نمی کرد برای قبول کار حاضر شوم اسمی از من برد که بلا تأمل موافقت کردم و این پیشامد سبب شد که نمایندگان از محظور در آیند و همه بالاتفاق کف بزنند و به من تبریک بگویند. موافقت من هم روی این نظر بود که طرح نمایندگان راجع به ملی شدن صنعت نفت از بین نرود و در مجلس تصویب شود. چناچه آقای سید ضیاءالدین نخست وزیر می شد دیگر مجلسی نمی گذاشت تا من بتوانم موضوع را تعقیب کنم. مرا هم با یک عده توقیف و یا تبعید می کرد. بطور خلاصه مملکت را قرق می نمود تا از هیچ کجا و هیچ کس صدایی بلند نشود و او کار خود را به اتمام رساند. چنانچه شخص دیگری هم متصدی این مقام می شد باز من نمی توانستم صنعت نفت را ملی کنم»! مصدق علل سقوط خود را در خاطرات آنتونی ایدن وزیر امور خارجه وقت انگلستان می جوید. او معتقد است انگلیس و آمریکا خواهان از میان برداشتن او بودند. حال آنکه به گواهی تاریخ مرتب مذاکراتی برای حل مسئله نفت در جریان بود و خود مصدق نه تنها یک پای این مذاکرات بود بلکه بلافاصله گزارش آن را به شاه نیز می داد. البته نقش کشورهای خارجی را نمی توان انکار نمود لیکن همه چیز را نمی توان به پای آنان نوشت که اگر چنین کنیم عملا قلم بطلان بر نقش دولتمردان داخلی و نیز مردم می کشیم. مصدق دامنه توطئه علیه خود را در مورد مسئله ای که وی تنها پرچمدار و تنها خواهنده آن نبود، گسترده می دید. او می نویسد: «برای از بین بردن شخص من عده ای از دربار و علماء و افسران و بعضی از اعضای جبهه ملی با هم توحید مساعی کردند و توطئه روز نه اسفند را پیش آوردند. و مقصود از این توطئه این بود عده ای رجاله به این عنوان که من می خواستم شاه را از مملکت خارج کنم درب کاخ جمع شوند و موقع خروج من از کاخ مرا از بین ببرند و چنانچه این کار صورت می گرفت علما روز نه اسفند که به کاخ آمده بودند به جنازه ام نماز می گزاردند و چون وزیر دفاع ملی بودم به امر شاهنشاه آن را روی توپ قرار می دادند و با احترامات کامل به خاک می سپردند و عده ای از غوغاگران مقابل درب کاخ را هم که مرتکب این جنایب شده بودند به اشد مجازات می رسانیدند تا هیچ فردی گمان نبرد این واقعه در اجرای یک نقشه سیاست خارجی صورت گرفته است و آن وقت بود که من می شدم به تمام معنی یک مرد ملی که نه شیعه با من مخالف بود و نه سنی». می بینید که او حتا توطئه پس از مرگش را نیز تصویر می کند! ولی نه تنها هیچ دلیل و مدرکی برای اثبات وجود این سناریو وجود ندارد، بلکه از هیچ کس دیگر نیز جز مصدق چنین چیزی شنیده نشده است. آنچه را نیز درباره نقش لوی هندرسن سفیر وقت آمریکا می گوید بیشتر به خیالبافی شبیه است: شاه قرار بود برود. نخست وزیر و هیئت دولت جمع شدند تا او را بدرقه کنند. پیشخدمت نامه ای به مصدق داد که در آن هندرسن برای یک کار فوری می خواهد مصدق را ببیند. مصدق نامه را به شاه نشان داد تا شاید در حرکت به خارج عجله نکند و «شاید ملاقات من با سفیر سبب شود فسخ عزیمت فرمایند» مصدق توضیح نمی دهد چرا ملاقات مصدق با سفیر آمریکا ممکن است سبب فسخ عزیمت شاه شود؟! این کشور خارجی در دولت «مستقل» نخست وزیر «ملی» و عزم شاه چه نقشی می توانست داشته باشد؟! مصدق خود اینطور حساب می کرد که اگر شاه برود، جمعیتی در برابر در نمی ماند که بخواهد او را از بین ببرد. اگر منصرف شود «باز تا جمعیت در آنجا بود من از کاخ خارج نمی گردیدم. برای ملاقات با سفیر حرکت کردم و هنوز به درب کاخ نرسیده بودم که صدای فریاد جمعیت در خیابان مرا متوجه نمود که از آن در نباید خارج شوم و از در دیگری به خانه مراجعت نمایم.» کسانی که آن نقشه شیطانی و پر دردسر را برای از بین بردن مصدق طراحی کردند، خیلی راحت می توانستند این را هم پیش بینی کنند که مصدق ممکن است از در دیگری خارج شود! مصدق می گوید که هندرسن هم کار مهمی نداشت که «ملاقات فوری با من را ایجاب کرده باشد. چند کلامی گفت و رفت» و توضیح می دهد که همه دست به دست هم دادند و آن نمایش «عزیمت شاه» را به وجود آوردند و به لوی هندرسن سفیر آمریکا نیز گفتند پیامی برای مصدق بفرستد و او را برای کار فوری بخواهد تا وی از کاخ خارج شده و توسط «جمعیتی» که روبروی کاخ اجتماع کرده اند از بین برود! راست این است که در چنان اوضاعی که مصدق توصیف می کند، از راههای بسیار ساده تری می شد او را از میان برد. دستگاهی که تنها آدم سالم و میهن دوست و مستقل آن محمد مصدق باشد برای از بین بردن وی دچار هیچ مشکلی نمی شد! مصدق تمامی رویداد نه اسفند را نقشه ای علیه خود ارزیابی می کند و آن را «توطئه» می نامد و حتا فوت استالین را که در 16 اسفند 1331 روی داد در رابطه با سقوط دولت خود ارزیابی می کند: فوت استالین «موقع را برای سقوط دولت من مساعد کرده بود». چرا؟ فوت استالین چه ربطی به جبهه ملی و نخست وزیرش داشت؟! مگر اینان حامی خود را از دست دادند؟! مصدق توطئه و «اعمال نفوذ سیاست خارجی» را به حدی می بیند که حتا هشتاد درصد وکلای مجلس هفدهم که فراکسیون اکثریت را توسط جبهه ملی تشکیل می دادند، زیر تأثیر آن با وی «مخالف» شدند! او توضیح نمی دهد چگونه و چرا؟ آیا ممکن نیست طرفداران یک سیاستمدار خود دارای فکر مستقل باشند و اگر با سیاستهای وی مخالفت کردند، پس تابع سیاست خارجی هستند؟ اگر «نفوذ خارجی» آنچنان باشد که بتواند فراکسیون اکثریت را با خود همراه سازد، پس دیگر چه جای سخن از استقلال است؟! مصدق هرگز نمی گوید رفراندوم برای انحلال مجلس مخالف قانون بوده و چنین چیزی در قانون اساسی وقت پیش بینی نشده و اصولا یک قوه نمی تواند برای انحلال یک قوه دیگر رفراندوم برگزار کند! دولت حق نداشت حتا با استفاده از اختیارات «تام» مجلس را منحل کند. او تلاش می کند ثابت کند که رفراندوم غیرقانونی «صحیح» برگزار شده ولی هرگز به این نکته که خود رفراندوم عملی غیر قانونی بوده، اشاره نمی کند.از حقوقدان برجسته ای چون مصدق که تحصیلات خود را در فرانسه و سوییس به پایان رسانده بود، چنین سفسطه ای بعید است مگر آنکه سیاست و جاه طلبی پرده حایل بر دانش آدمی بکشد. مصدق معتقد است «آنچه گفته و کرده ام تمام در منافع ملت ایران بوده» آیا واقعا چنین بوده است؟ آیا رد پیشنهاد چرچیل – ترومن و پیشنهاد بانک بین المللی در مورد حل مسئله نفت به نفع ملت ایران بوده است؟! اگر چنین بود پس چرا مصدق هنگامی که دیگر کار از کار گذشته بود فوأد روحانی را برای تماس با انگلیسی ها به بغداد فرستاد تا در این مورد بازنگری شود؟ آیا حرکت در جهتی که یک دولت ملی را پس از دو سال و نیم ساقط کند به نفع ملت ایران بوده است؟! آیا فدا کردن منافع ملی به پای «وجاهت ملی» به سود ایران بوده است؟!

دو روی یک سکه

شاه و مصدق هر دو نمی توانستند پیروز شوند. ولی به سود ایران و ایرانی می بود اگر هر دو می توانستند با یکدیگر کنار بیایند. ولی آنها ترجیح دادند یک نفر از این کودتا پیروز بیرون آید و آن شاه بود. بهترین منبع برای بررسی 28 مرداد سخنان همین دو نفر است. از سخنان این دوست که می توان دریافت هر دو اشتباه کردند و هر دو زمینه را برای انجام کودتا علیه خود آماده ساختند. هر دو مرزهای خود را زیر پا نهادند: شاه با عزل نخست وزیر محبوب خود و مصدق با درخواست و تمدید اختیارات و انحلال مجلس و برقراری حکومت فردی. هر دو با سرسختی بر سر شیوه خود پافشاری نمودند: شاه با روش مسالمت آمیز و مثبت بر سر حل مسئله نفت و مصدق با روش تهاجمی و منفی. هر دو شیوه ای مشابه در برابر خود و مردم داشتند: شاه مرعوب ازتهدید و استعفای مصدق و مصدق خشنود از تهدید دائم به استعفا و کناره گیری. این دو پیش از آنکه با خارجیان (آمریکا و انگلیس) به توافق برسند، می بایست نخست با خود به توافق می رسیدند و مصالح ملی را فراتر از منافع و موقعیت شخصی و عامه پسند بودن خود می دانستند. مصدق در 25 مرداد با نادیده گرفتن فرمان عزل کودتا کرد و برای دو روز نخست وزیر ماند. شاه در 28 مرداد با کودتا بازگشت و برای 25 سال دیگر شاه ماند. اگر توازن قوا در ساختار سیاسی و نظامی ایران و نیز پشتیبانی مردمی و حمایت خارجی به سود مصدق می بود، کودتای 25 مرداد پیروز می شد ودیگر 28 مرداد وجود نمی داشت. اینکه کشور پس از آن چه موقعیتی می یافت و آن کودتا چه پیامدهایی می داشت، جز حدس و گمان نمی تواند باشد. احتمالا همان زمان ایران جمهوری می شد ولی بر اساس تجربه و سیاست جبهه ملی و حزب توده در برابر انقلاب اسلامی و حکومت خمینی می توان گفت که جمهوری ایران نمی توانست چون جمهوری های همسایه و کشورهای مسلمان خودکامه و موروثی نباشد! برقراری جمهوری در ایران 25 سال پس از 28 مرداد حاصلی جز خودکامگی نداشت، چه برسد اگر در سال 1332 برقرار می شد! در واقع مصدق که خیلی نسبت به خود و محبوبیت اش مطمئن بود، روز 26 مرداد طرفداران شاه را از خود راند، روز 27 مرداد دست به سرکوب کمونیستها زد و روز 28 مرداد تنها ماند. آیا او که به گفته خودش: «به یک عده مردم فهمیده و وطن پرست» تکیه داشت و در عمل مجبور شد با وزرایش مخفی شود، بقیه مردم ایران و یا هر کس را که با وی مخالف بود نفهم و وطن فروش می شمرد؟! ایران اگرچه در سالهای بعد راه رشد متناقضی را پیمود، لیکن از نظر سیاسی بیش از پیش در خودکامگی فرو رفت. هر اندازه که نیروهای چپ، آزادیخواه و سوسیالیست و میهن دوست دهانشان بسته می شد و امکانی نمی داشتند، آخوندها در سراسر کشور در مساجد و تکایا به این یا آن مناسبت مذهبی از منابر برای تبلیغ انقلاب اسلامی استفاده می کردند. در 11 مهر 1332 ادعانامه دادستان منتشر گشت که طی آن برای مصدق تقاضای اعدام شده بود. ولی در 2 آذر 1332 دکتر محمد مصدق «به پاس خدماتش در نخستین سال نخست وزیریش در راه ملی شدن صنعت نفت» به سه سال زندان مجرد محکوم شد. مصدق پس از زندان در حبس خانگی بسر برد و در 14 اسفند 1345 درگذشت. شاه به جای سلطنت راه حکومت در پیش گرفت و 25 سال بعد بار دیگر راهی خارج شد. این بار اما رقیب کینه جو و سیه دل آمده بود که بماند و انتقام بگیرد. شاه و مصدق دو روی یک سکه ناب و در میان دولتمردان منطقه چهره هایی برجسته بودند. آنکه این سکه را باخت، ملت بود و آنکه آن را به خرج حکومتی جهنمی زد، خمینی بود. کیهان لندن، مرداد

من میخوام بدونم، مصدق اگر قرار بود قانونی عمل کنه، بر چه اساس و قانونی مجلس رو منحل کرد؟آیا فراتر از اختیارش این کار رو نکرد؟ نظر دوستان خود مصدق رو ببینید:

نمایندگان طرفدار مصدق در حمایت از ابقای دولت وانحلال مجلس استعفا دادند. همین باعث شد تا دیگر جلسات مجلس به حد نصاب نرسیده و تشکیل نشود. از طرف دیگر مصدق رفراندومی با موضوع انحلال مجلس و ابقای دولت برگزار کرد. این نخستین همه‌پرسی تاریخ سیاسی ایران است. تصمیم دكتر مصدق برای انحلال مجلس و ابقای دولت از طریق مراجعه به همه پرسی در حالی كه كمتر از یك سال از عمر آن مانده بود، باعث مخالفت جمعی از برجسته ترین مشاوران و هواداران دكتر مصدق از جمله دكتر معظمی، دكتر شایگان، دكتر كریم سنجابی، دكتر غلامحسین صدیقی، مهندس احمد رضوی، خلیل ملكی و محمود نریمان شد. آنها تلاش كردند كه مصدق را از تصمیم خود منصرف كنند اما او بر سر رای خود باقی ماند. مهندس رضوی (نایب رئیس مجلس) در اعتراض به دكتر مصدق در جلسه فراكسیون نهضت ملی كه صبح روز ۲۳ تیرماه ۱۳۳۲ در منزل نخست‌وزیر تشكیل شد، گفت: « آقای دكتر مصدق شما تا به حال هرچه خواستید به ما تحمیل كردید و ما حرفی نزدیم... شما بر خلاف قانون اساسی از مجلس اختیار گرفتید و بر خلاف قانون ۲سال است كه حكومت غیرقانونی نظامی اعلام فرموده‌اید و برخلاف قانون در انتخاب رئیس مجلس دخالت نمودید و با تمام این جریانات ما چیزی نگفتیم ولی دیگر در مورد رفراندوم سكوت نمی‌كنیم » [۶۵] دكتر معظمی رئیس مجلس شورای ملی نیز در جلسه‌ای كه در مجلس برگزار شد، ضمن مخالفت با رفراندوم انحلال مجلس به دكتر مصدق گفت: « در قوانین، رفراندوم سابقه ندارد و اكثریت قریب به اتفاق نمایندگان با آن مخالف هستند و بهتر است كه این مطلب با میانجیگری حل شود و این كدورت برطرف گردد »

همچنین آیت‌الله كاشانی در اعلامیه‌ای در ۱۰‌/‌۵‌/‌۳۲ رفراندوم را تحریم كرد. در این اعلامیه آمده بود: «هموطنان و برادران عزیزم، ضمن اعلامیه قبلی از مفاسد و مضار رفراندوم شرحی متذكر و همه مستحضر گردیده و توجه دارند كه عمل به آن چه ضررهایی برای دیانت و ملت و مشروطیت و مملكت در بردارد، با این حال دوران خود را دوره انقراض دیانت و استقلال مملكت و ملت قرار ندهید و طوق رقیت و اسارت و بندگی را به گردن خود نگذارید. شركت در رفراندوم خانه‌برانداز كه با نقشه اجانب طرح‌ریزی شده، مبغوض حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه و حرام است. البته و البته هیچ مسلمان وطن‌خواهی شركت نخواهد كرد، گرچه ممكن است بعضی اشخاص غافل و بی‌اطلاع از حقایق و مضار آن و خائنین وطن فروش برای انجام مقاصد شوم دیگران در رفراندوم شركت كنند یا این كه دولت صندوق را از آرای قلابی پركند. علی‌ای‌حال عمل به رفراندوم بر خلاف قانون اساسی و مصلحت مملكت و ملت بوده و هیچ‌گونه اثر قانونی ندارد».[۶۷]

آیت‌الله سید محمد بهبهانی نیز در نامه‌ای از دكتر مصدق خواست تا در تصمیم خود برای انحلال مجلس و ابقای دولت تجدید نظر كند. همچنین دكتر مظفر بقایی طی تلگرافی به دكتر مصدق خاطر نشان كرد در صورتی كه وی از انجام رفراندوم انحلال مجلس صرف نظر كند، حاضر است به اتفاق علی زهری از سمت نمایندگی مجلس استعفا كند. در این زمان مصدق در ملاقات با هندرسون، سفیر آمریکا میگوید که انگلیسیها ۳۰ نفر از نمایندگان مجلس را خریدند و با کمی تلاش بیشتر میتوانند ۱۰ نفر دیگر را هم بخرند و دولت را بیاندازند. ما باید این مجلس را ببندیم.[۶۸]

در این میان حزب توده با انحلال مجلس و ابقای دولت موافق بود و در جریان رفراندوم هم اعضا و هواخواهان این حزب حضور داشتند و علاوه بر این از دولت خواسته بودند كه علاوه بر انحلال مجلس برای تشكیل مجلس موسسان و تغییر قانون اساسی اقدام كند.[۶۹]

حالا خود این همه پرسی که فراتر از اختیار مصدق بود رو ببینید:

این همه‌پرسی به خاطر هم‌زمان نبودن رای‌گیری در تهران و شهرستان‌ها و جدا بودن صندوق‌های مخالفان و موافقان مورد انتقاد بسیاری قرار گرفت. در تهران برای موافقان صندوق ­هایی در میدان­ های سپه و راه‌آهن و برای مخالفان صندوق­ هایی در میدان‌های بهارستان و محمدیه قرار داده شده بود. طرفداران مصدق در میدان بهارستان، الاغی را كه بر گردنش قطعه مقوایی به مضمون «مخالفم» نوشته بود جلوی چادر اخذ آرای مخالفین بسته بودند[۷۰]

روزنامه لوموند فرانسه از تهران چنین گزارش میدهد: « … به نظر می رسد که یک توافق ضمنی بین حزب توده و جبههء ملی برقرار شده است، به این شکل که طرفداران جبههء ملی در میدان سپه و طرفداران حزب توده در ایستگاه (راه آهن) آراء خود را به صندوق بریزند. تمام سفارتخانه ها بسته اند و حدود سه هزار نیروی نظامی از ۴ نقطهء محل اخذ رأی و نقاط استراتژیک تهران محافظت می کنند … گروه های وابسته به حزب توده خیلی عظیم تر هستند و طول صف های آنان به چند صد متر بالغ می شود. شعارها و پلاکاردهای جبههء ملی حاکی از اعلام حمایت از دکتر مصدّق و درخواست انحلال مجلس است، در حالیکه شعارهای حزب توده – اساساً – علیه مجلس است و درخواست تشکیل مجلس مؤسّسان برای تغییر رژیم فعلی است. نحوه اخذ رأی، مخفی نیست زیرا نه فقط یک محل جداگانه برای کسانی که می خواهند رأی منفی بدهند در نظر گرفته شده بلکه هر یک از شرکت کنندگان در این رفراندوم باید ورقه ای را پُر کنند که اسم و آدرس خود را روی آن بنویسند. محلّی که برای اخذ رأی طرفداران مجلس در نظر گرفته شده، مقابل مجلس است و روی یک پلاکاردِ بزرگ این جمله بچشم می خورَد: کسانی که اینجا رأی می دهند، طرفدار انحلال مجلس هستند. تا ساعت ۹ به وقت محلّی، فقط سه نفر برای اعلام رأی «نــــه» در این صندوق حضور یافتند و از این سه نفر، تعداد زیادی عکس گرفته شد و از آنها فیلمبرداری شد و مورد اهانت و آزار قرار گرفتند. دیشب حوادثی در منزل آیت الله کاشانی رُخ داد. وی به تمام «مسلمانان حقیقی» توصیه کرده تا این رفراندوم را تحریم کنند. طرفداران مصدّق بُطری های بنزینِ آتش زا بطرف منزل آیت الله کاشانی پرتاپ می کردند و نزاعی در اطراف منزل ایشان در گرفت که یک نفر کشته و نزدیک به صد نفر مجروح شدند و امروز صبح گروه های مسلّح، منزل آیت الله کاشانی را محاصره کرده و ورود به منزل ایشان – حتّی برای نزدیکان و بستگان وی – را ممنوع کرده بودند، آیت الله کاشانی مجدّداً رفراندوم برای انحلال مجلس را تحریم کرد و اعلام نمود که هر رأئی که مصدّق در این رفراندوم زیر حمایت سرنیزه ها و تانک ها بگیرد، موجب بطلان هر قرارداد بین المللی است که در آینده منعقد نماید»

از همه مهم تر این هست:

پیش از این یاران مصدق همچون غلامحسین صدیقی و خلیل ملکی به او هشدار داده بودند که در نبود مجلس، شاه شما را برکنار میکند. ولی مصدق چنین پاسخ داده بود که شاه جراتش را ندارد. اگر هم چنین کند، ما تمکین نمیکنیم.[۷۳]

یعنی یاران نزدیک مصدق بهش هشدار داده بودن، حالا آمریکا میخواست کاری بکنه یا نه...ایشون داشت فراقانونی کار میکرد!!! شاه هم بر اساس اختیاری که داشت حکم عزل ایشون رو صادر کرد و ایشون هم شب دریافتش کرد و رسید هم داد اما بعد زیر بار نرفت...خیلی هم میگن ایشون محبوب مردم بود، خب چطور با 3 روز آشوب خیابونی از حکومت ساقط شد و مردم دیگه یادشون نیوفتاد مصدق کی هست تا بریزن بیرون و نجاتش بدن؟ این هم بخش های مقاله ای از کسی که اون رو هیچ حدی نمیدونید و نخونده نظر میدید:

لقمان

undead_knight #۹۱
mahtab71

انقلاب یا اصلاح ؟
در حقیقت بسته به نوع و عمق دیکتاتوری حاکم بر یک کشور یکی از اینها میتونه کارساز باشه.
وقتی یک نظامی کلا فاسد بشه و هیچ امیدی به اصلاحش نباشه شیوه های مسالمت آمیز تنها باعث میشه که خشم مردم فروکش کنه و در واقع نقش یک سوپاپ رو برای اون نظام خواهد داشت.

انقلاب چیز مزخرفیه ولی خب گاهی لازم میشه!
در واقع بیشتر از همه حاکمان کشور هستند که باعث تحریک انقلاب میشند هر قدر آدم های عاقل تری باشند انقلاب ها نرم تر و بهتر میشه، و اگر درست باشه به اصلاح میانجامه.
اصلاحات واقعی(نه نمادین)بهترین و کم هزینه ترین روش بهتر کردن حکومته(و البته در نهایت وجود خود حکومت مطلوب ترین گزینه نیست)

Angela #۹۲
mahtab71

درسته و قبل از اون باید ببینیم که آیا بهر حرکتی میشه گفت انقلاب؟
اصولا چه زمانی یک دگرگونی رو انقلاب میدونن؟
مثلا آیا تحولات سال 57یک انقلاب بود؟
ارجح تر در هر جایی اصلاحاته اما این همه جا جواب نمیده و موارد خاصی وجود داره که جز با انقلاب نتیجه بخش نخواهد بود.

من تحولات سال 57 رو انقلاب می دونم و به نظرم به اندازه کافی دگرگونی اجتماعی و سیاسی به وجود آورده که بتونیم بگیم انقلابه ! شما اینطور فکر نمی کنید؟
البته قبلا شنیدم که می گفتن این انقلاب نیست ولی درک نکردم چرا؟
خب این انقلاب چطوری باید باشه که نتیجه بخش باشه؟
در فضای تندروی انقلابی که اندیشیدن از بین می ره چی می خواد انقلاب رو هدایت کنه؟
و وقتی انقلاب با خشونت همراه بشه چطور میشه مهارش کرد ؟ میشه ؟

sonixax #۹۳
Angela

من تحولات سال 57 رو انقلاب می دونم و به نظرم به اندازه کافی دگرگونی اجتماعی و سیاسی به وجود آورده که بتونیم بگیم انقلابه ! شما اینطور فکر نمی کنید؟
البته قبلا شنیدم که می گفتن این انقلاب نیست ولی درک نکردم چرا؟
خب این انقلاب چطوری باید باشه که نتیجه بخش باشه؟
در فضای تندروی انقلابی که اندیشیدن از بین می ره چی می خواد انقلاب رو هدایت کنه؟
و وقتی انقلاب با خشونت همراه بشه چطور میشه مهارش کرد ؟ میشه ؟

به نظر من هم انقلاب نبود ، شورشی کور بود که شوربختانه منجر به سقوط حکومت (تا اینجاش بد نیست) و روی کار آمدن بدترین حکومت تاریخ ایران در تمام دوران شد (اینجاش وحشتناکه) .
و تجربه هایی مثل شورش ۵۷ باعث شده که بگیم انقلاب چیز خوبی نیست !!!

و اما مردمی که در پی براندازی حکومتی به مراتب اصلاح پذیر تر بودند امرزه دلخوش کرده اند به اصلاح حکومتی که مشروعیتش را از جانب الله میگیرد و کوچکترین روزنه ی امیدی برای اصلاحش وجود ندارد

.

undead_knight #۹۴
sonixax

به نظر من هم انقلاب نبود ، شورشی کور بود که شوربختانه منجر به سقوط حکومت (تا اینجاش بد نیست) و روی کار آمدن بدترین حکومت تاریخ ایران در تمام دوران شد (اینجاش وحشتناکه) .
و تجربه هایی مثل شورش ۵۷ باعث شده که بگیم انقلاب چیز خوبی نیست !!!

و اما مردمی که در پی براندازی حکومتی به مراتب اصلاح پذیر تر بودند امرزه دلخوش کرده اند به اصلاح حکومتی که مشروعیتش را از جانب الله میگیرد و کوچکترین روزنه ی امیدی برای اصلاحش وجود ندارد .

اینکه به انقلاب 57 بگیم شورش،به نظرم توهین به شورش هست!
شورش هیچ وقت به دنبال برقراری حکومت جدید نیست بلکه هدفش نفی حکومت موجوده،در صورتی که انقلاب 57 با هر تعریفی یک انقلاب محسوب میشه.
به نظرم ما هنوز ممکنه برای انقلاب در ذهنمون تقدس هایی قائل باشیم که نمیخوایم با تعمیم دادنش به تجربه جمهوری اسلامی این ایده ذهنی رو آلوده کنیم:)

Angela #۹۵
sonixax

به نظر من هم انقلاب نبود ، شورشی کور بود که شوربختانه منجر به سقوط حکومت (تا اینجاش بد نیست) و روی کار آمدن بدترین حکومت تاریخ ایران در تمام دوران شد (اینجاش وحشتناکه) .
و تجربه هایی مثل شورش ۵۷ باعث شده که بگیم انقلاب چیز خوبی نیست !!!

و اما مردمی که در پی براندازی حکومتی به مراتب اصلاح پذیر تر بودند امرزه دلخوش کرده اند به اصلاح حکومتی که مشروعیتش را از جانب الله میگیرد و کوچکترین روزنه ی امیدی برای اصلاحش وجود ندارد .

یعنی انقلاب نتیجه خوب داره؟ یا با آگاهی همراه هست و احساسی نیست؟ و به همین خاطر تحولات 57 رو نمیشه بهش گفت انقلاب؟

mahtab71 #۹۶
Angela

من تحولات سال 57 رو انقلاب می دونم و به نظرم به اندازه کافی دگرگونی اجتماعی و سیاسی به وجود آورده که بتونیم بگیم انقلابه ! شما اینطور فکر نمی کنید؟
البته قبلا شنیدم که می گفتن این انقلاب نیست ولی درک نکردم چرا؟
خب این انقلاب چطوری باید باشه که نتیجه بخش باشه؟
در فضای تندروی انقلابی که اندیشیدن از بین می ره چی می خواد انقلاب رو هدایت کنه؟
و وقتی انقلاب با خشونت همراه بشه چطور میشه مهارش کرد ؟ میشه ؟

اینکه بتونیم این حادثه رو انقلاب بدونیم یا نه،بستگی به این داره که از چه زاویه ای بررسی کنیم.
از دید یک مارکسیست حوادث سال 57رو نمیشه یک انقلاب نامید.چون برای وقوع یک انقلاب فاکتورهایی مهمه.مثلا طبقه ی کارگر صنعتی باید در اون کشور قشر عظیمی باشه.که خب این شرط در ایران نبوده و نیست.
یکی از آثار بد انقلاب اینه که نارضایتی به خیابونها کشیده میشه و وقتی این اتفاق صورت بگیره دیگه کنترل و مهار از دست نخبگان بیرون خواهد اومد و چه بسا در خلاف جهت اصلی حرکت کنه.
در سال 57بیشترین کشته شدگان مارکسیستها بودن اما در نهایت یک حکومت دینی برقرار شد.چرا!!
چون منحرف شد.

undead_knight #۹۷
mahtab71

اینکه بتونیم این حادثه رو انقلاب بدونیم یا نه،بستگی به این داره که از چه زاویه ای بررسی کنیم.
از دید یک مارکسیست حوادث سال 57رو نمیشه یک انقلاب نامید.چون برای وقوع یک انقلاب فاکتورهایی مهمه.مثلا طبقه ی کارگر صنعتی باید در اون کشور قشر عظیمی باشه.که خب این شرط در ایران نبوده و نیست.
یکی از آثار بد انقلاب اینه که نارضایتی به خیابونها کشیده میشه و وقتی این اتفاق صورت بگیره دیگه کنترل و مهار از دست نخبگان بیرون خواهد اومد و چه بسا در خلاف جهت اصلی حرکت کنه.
در سال 57بیشترین کشته شدگان مارکسیستها بودن اما در نهایت یک حکومت دینی برقرار شد.چرا!!
چون منحرف شد.

هیچ انقلابی منحرف نمیشه! در واقع در یک انقلاب بحث بر سر اینه که چه کسی میتونه نیروی عظیم ازاد شده مردم رو به سمت دلخواه خودش هدایت کنه.چون مهمترین ویزگی یک انقلاب اینکه که حکومت رو عوض میکنه اینکه چه حکومتی میاد ربطی به خود انقلاب نداره بلکه به کسانی ربط داره میتونند کنترلش کنند.
اصولا هم انقلابیون پیروز باقی متحدین انقلابی رو سرکوب میکنند چون دیگه حکومتی نیست که برای مبارزه باهاش متحد بشند،هرکی بتونه زودتر حکومت جدید رو پایه گذاری بکنه و قدرت رو قبضه کنه صاحب انقلابه!
فکر میکنم این تعریف رو باید تعدیل کرد،انقلاب توسط طبقه متوسط هدایت میشه و طبقه ضعیف اون رو اجرایی میکنه و طبقه حاکم رو سرنگون میکنه،اینطور به نظرم عام تره.

Dariush #۹۸
Anarchy

اول اینکه کلینتون(بیل) صحبتی نکرده بود و مادلین آلبرایت اون زمان صبحت کرده بود...صحبت های هیلاری کلینتون هم بیشتر به شرح ماجرا و گفتن اینکه دوران جنگ سرد بوده،خلاصه میشه...شما در عالم سیاست باید بدونید معذرت خواهی چه معنی ای میده!! آمریکا در مورد سقوط هواپیمای ایرباس هم حاضر به معذرت خواهی نشد...در مورد 28 مرداد هم معذرت خواهی نکرده!! این رو گفتم بی دلیل جو سازی نشه چون ذکر اینکه آمریکا عذر خواهی کرده خیلی باب شده ولی صحت نداره...بحث اینکه نقش داشته رو من منکر نشدم...در ادامه بیشتر توضیح میده!!! از این حرف شما هم بوی حمله شخصی به مشام میرسه...در کار آکادمیک که از این حرف ها نمیزنن!! شما اگر به خودت زحمت کلیک کردن روی لینک مصاحبه و خوندن مطالب ایشون رو داده بودی، میومدی میگفتی اینجا و اینجا اشتباه هست...من فقط به کتاب حواله ندادم، مصاحبه رو لینک کردم که خلاصه ای از همون کتاب بود...اما در مسائل تاریخی این جور کلی گویی جایی نداره!!1 باید جزییات رو بررسی کرد...لطف کنید این مقاله رو بدون اینکه باز بگید اصلا در حد فلان نیست بخونید....
من میخوام بدونم، مصدق اگر قرار بود قانونی عمل کنه، بر چه اساس و قانونی مجلس رو منحل کرد؟آیا فراتر از اختیارش این کار رو نکرد؟ نظر دوستان خود مصدق رو ببینید:
حالا خود این همه پرسی که فراتر از اختیار مصدق بود رو ببینید:

از همه مهم تر این هست:
یعنی یاران نزدیک مصدق بهش هشدار داده بودن، حالا آمریکا میخواست کاری بکنه یا نه...ایشون داشت فراقانونی کار میکرد!!! شاه هم بر اساس اختیاری که داشت حکم عزل ایشون رو صادر کرد و ایشون هم شب دریافتش کرد و رسید هم داد اما بعد زیر بار نرفت...خیلی هم میگن ایشون محبوب مردم بود، خب چطور با 3 روز آشوب خیابونی از حکومت ساقط شد و مردم دیگه یادشون نیوفتاد مصدق کی هست تا بریزن بیرون و نجاتش بدن؟ این هم بخش های مقاله ای از کسی که اون رو هیچ حدی نمیدونید و نخونده نظر میدید:

حالا خود این همه پرسی که فراتر از اختیار مصدق بود رو ببینید:
از همه مهم تر این هست:
یعنی یاران نزدیک مصدق بهش هشدار داده بودن، حالا آمریکا میخواست کاری بکنه یا نه...ایشون داشت فراقانونی کار میکرد!!! شاه هم بر اساس اختیاری که داشت حکم عزل ایشون رو صادر کرد و ایشون هم شب دریافتش کرد و رسید هم داد اما بعد زیر بار نرفت...خیلی هم میگن ایشون محبوب مردم بود، خب چطور با 3 روز آشوب خیابونی از حکومت ساقط شد و مردم دیگه یادشون نیوفتاد مصدق کی هست تا بریزن بیرون و نجاتش بدن؟ این هم بخش های مقاله ای از کسی که اون رو هیچ حدی نمیدونید و نخونده نظر میدید:

اول اینکه بنده نه مصدقی هستم و نه ملی گرا و نه همه ی آن چیز های دیگر.وقت و اعصاب خود را آنقدر ارزشمند میدانم که صرفا وارد بحثی شوم که سودمندی اش از پیش برایم تضمین شده باشد و هر جا که خلافش برایم ثابت شود عطائش را لقائش خواهم بخشید.بحث مصدق و شاه هم شده است دعوای شیعه و سنی.در دومی شاید اصالتی قابل تصور باشد ولی در اولی دلیلش صرفا گیج بازی یا لج بازی و در بدترین حالت خیانت است به مردم، چرا که وقتی جماعتی توانایی تحلیل و درک رویدادی به این روشنی و وضوح را ندارد دیگر بحث با او مثل اجرای سمفونی سی و ششم بتهون است برای ناشنوایان!

دوست عزیز، بنده به خوبی به معنای معذرت خواهی یک مقام دیپلماتیک واقفم.حالا شما میفرمائید که خانم هیلاری کلینتون با هزار لکنت و کنایه و تبصره معذرت خواهی کرده است.شما حتما باید بدانید که وقتی ایشان مقام نمایندگی یک کشور را بر عهده دارد نمیتواند "ملت" خود را شرمنده کند و باید یک جوری کار کرده را توجیح کند.اما برای من معذرت خواهی او یا شوهرش اهمیتی ندارد.مهم تر این است که اینها به صراحت پذیرفتند که با شاه توطئه کردند و علیه مردم ایران دست به یکی کردند!حالا بفرمائید که نگفته توطئه و دست به یکی کرده، بلکه گفته همکاری کرده!مسلما انتظار ندارید که وزیر امور خارجه آمریکا بیاید بگوید ما علیه مردم ایران با شاه توطئه کردیم!به هر حال او این را پذیرفت و حتما این هم مشخص است که حالا پشت این حرف هزار مصلحت هم که بوده باشد و خانم کلینتون از حرفها هزار چیز دیگر را هدف دارد، بالاخره پذیرفتن چنین چیزی از سوی مقام رسمی یک کشور نمیتواند بادهوا باشد.خب این کافی نیست؟دوست من مثل اینکه شما نمیدانید تبانی با بیگانگان و توطئه علیه ملت خود چقدر شرم آور است؟!وقتی میگویم ستارخان از محمدرضاشاه مترقی تر بود به همین دلیل است.این کار او را مقایسه کنید با پاسخی که ستارخان به سفیر روسیه داد!

حالا از این هم بگذریم که سلطنتی ها هرگز حتی همین معذرت لکنت دار خانم کلینتون را از مردم نخواستند.هرگز مسئولیت کارِ کرده را نپذیرفتند و همیشه از روی غرور و عناد با مردم سخن گفتند.

اما در مورد جناب میرفطروس و آنچه از او نقل کردید.دوست عزیز، حمله شخصی برای خودش معنا دارد.به هر حرفی که نمیشود گفت حمله شخصی!وقتی دیدم از او و کتابش نام بردید نا امید شدم.این شخص صرفا خود را با دروغهایش مایه تمسخر و خنده دیگران کرده.در لینک هایی که در زیر میگذارم که تنها قطره ای از دریای دروغهایش برملا شده است:
آسیب رسانی به حافظه ی تاریخی : asre-nou.net
آسیب رسانی به حافظه ی تاریخی : asre-nou.net
آسیب رسانی به حافظه ی تاریخی : asre-nou.net
: asre-nou.net
Iran National Front
gooya news :: politics : پاسخ جزء به جزء به کتاب "آسیب شناسی یک شکست" نوشته علی میرفطروس (بخش نخست)، حمیدرضا مسیبیان
gooya news :: politics : پاسخ جزء به جزء به کتاب "آسیب شناسی یک شکست" نوشته علی میرفطروس (بخش دوم و پایانی)، حمیدرضا مسیبیان
لازم به ذکر است که محمد امینی دو جلد کتاب کتاب قطور نوشته اند که سراسر افشای دروغهای جناب میرفطروس است.

جناب میرفطروس و درخواست از آمریکایی ها برای حمله نظامی به ایران :

او در نامه ای از سناتور گراهام خواست که با حمله نظامی، نظام جمهوری اسلامی را از بین ببرد

به نقل از ویکی پدیا
این مورد را به خوبی از پدر معنوی خود(محمدرضا شاه) آموخته است!
واقعا عرعر الاغهای بارکش کوهستانهای کردستان ، در برابر سخنان کسی که از بیگانگان میخواهد تا به کشور و مردمش حمله کنند، به مانند نغمه ای بهشتی است!

و آنچه مایه خنده های دیوانه وار میشود این است که به همین خاطر، مدرک دکترای افتخاری(بخوانید جعلی) را از ایشان پس میگیرند:

به دنبال این نامه دکتر صمدانی رئیس دانشگاه american global university دکترای افتخاری وی را پس گرفت .

به نقل از ویکی پدیا
دوستانی که میخواهند قدری بیشتر بخندند این نوشته از «اصغر آقا» را بخوانند:
Asgharagha.com :: Hadi Khorsandi

حالا دوست من، شما انتظار دارید من بنشینم به حرفهای چنین انسان فرومایه ای پاسخ دهم؟!دوستان حتما میدانند که در تاریخ نگاری با استانداردهای امروزی، تنها یک دورغ کل یک کتاب تاریخ را بی ارزش میکند و در محافل آکادمیک با همان دروغ اول، کتاب را آتش میاندازند.حالا کتاب ایشان سراسر دروغ و جعل است.
بنابراین نفرمائید من به ایشان حمله ی شخصی کردم.

شما مشخص کن بالاخره مردم ایران خیلی مترقی و آگاه بودن یا اینکه در اثر فشار های شاه ، دچار نا آگاهی شده بودند...مردمی که هنوز سواد کافی نداشتند چطور میفهمیدند الان کار دست کاردان هست یا نه؟ الیت جامعه ایرانی چه ارتباطی با عوام داشت؟ اتفاقا باید بچذیریم جامعه مذهب زده ایرانی کاملا از ایلت فاصله گرفته بود و همون روح الله مصطفوی بیشتر از همه قدرت نفوذ داشت بین مردم...مردم هم نفهمیدند چه کاری کردند، فقط روی موج سوار شدند....همون مردم نسل انقلاب امروز دارن انواع و اقسام فحش ها رو نثار خودشون میکنند که اون زمان خام شدن...الیت هم که قربونش برم از ملی گرفته تا توده ای، پشت سر امام سینه میزدن و بعد هم با اردنگی از صحنه سیاسی ایران پرت شدن بیرون...حالا اینها چه جور احمقی بودند من نمیدونم دیگه !!!

اما پس از اینها!
موضوع این است که بنده اساسا تمایلی به نبش قبر گذشتگان ندارم!وقت و حوصله بحث در مورد مناقشاتی که مدتهای مدید بی نتیجه مانده اند را هم ندارم چراکه معمولا (برخلاف تصور خیلی ها)همه ی آنها کاملا روشن و اضح هستند و کاملا معلوم است که چی به چی است، اما صرفا مسائل و ویژگی های شخصی و شخصیتی مانع از ایجاد تفاهم بین دو طرف میشود.

در مورد دوران شاه، نیز به همین گونه است.فرض کنیم مصدق غیر دموکراتیک بود.فرض کنیم مصدق غیرقانونی بود و کودتاچی اصلی او بود!شاه با عزل او کشور را به کجا برد؟آیا یک حکومت دموکرات برقرار کرد؟

اتفاقات خیلی خیلی واضح هستند دوست من.پس از فرار رضاشاه، مردم دوباره امیدوار شدند.شاه جدید یک جوان تحصیلکرده در سوئیس و دموکراتیک بود.مردم هم او را دوست میداشتند و هم به او اعتماد کردند.اما متاسفانه شاه با ناجوانمردی تمام از اعتماد مردم سو استفاده کرد، علیه مردم خود توطئه کرد و پس از آن هر روز نهادهای امنیتی و پلیسی را گسترش داد.کسی نمیخواست او برای ما قهرمان شود، چنان که خودش میخواست مردم ایران و جهان او را مانند یک قهرمان برای مردم ایران ببینند.البته او میتوانست تبدیل به قهرمان شود، در صورتی که همان روند سالهای 1320 تا 1332 را ادامه میداد و در راه آزادی مردم و دموکراسی و حاکمیت ملی میکوشید، نه اینکه برای ما اتوبوس کولر دار و کفش شیک بیاورد.این تحقیر ملت نیست؟هرچه هم اطرافیان شاه مثل قوام به او گفتند که این کارها را نکن، او نمیشنید.

حالا در مورد اینکه پرسیدید مشخص کن مردم ایران آگاه بودند یا نه، باید بگویم مردم ایران پس از مشروطه،همیشه "آگاه به لزوم وجود آزادی" بودند.اما اتفاقی که در سالهای سلطنت شاه افتاد این بود که شاه فضای هرگونه فعالیت سیاسی را بسته بود و مردم ناتوان از فعالیت سیاسی بودند و دستگاههای تعاملشان که همان روزنامه ها و احزاب هستند، قطع شده بود.این شد که فعالیت سیاسی به زیرزمین ها و پستو ها رفت.خب انتظار دارید مردمی خشمگین و تحقیر شده که ارتباطشان با الیت جامعه به کلی قطع شده، چه کنند؟همه مردم که نمیتوانند جان لاک و ماندلا باشند!این مردم برای آزادی از دست رفته خود قیام کردند و به دلیل فضای مسموم و قحط الرجال، انقلاب ایران دوباره به بیراهه رفت.اما حتی مسئولیت به بیراهه رفتن انقلاب هم بر گردن مردم نیست.

شاید ذکر این خاطره بی مناسبت نباشد: از یکی از آشنایان پیر و البته بی سواد خود، که در مورد اوضاع اقتصادی شکایت میکرد، پرسیدم که این چه بلایی بود که نسل شما در سال 57 بر سر ما آورد؟پاسخ این مرد بی سواد مرا متعجب و البته خاموش کرد:شاه دیکتاتور بود و دیکتاتور را باید انداخت بیرون!
اما رابطه الیت جامعه با مردم خود به خود قطع نشد که بزرگوار!حضرت شاه اینکار را کردند و تنها ارتباط بین مردم و آخوندها باقی ماند.تنها آلترناتیو مردم شده بود آخوند.در صورتی که همین مردم در سالهای مشروطه از رهبران خود با جان و دل حمایت میکردند و رابطه ای جدی با الیت خود داشتند.من هنوز هم وقتی کتاب تاریخ مشروطه را ورق میزنم از آنهمه بزرگی شگفت زده میشوم.

این نکته پایانی را هم گوشزد کنم که آزادی حق اساسی همه مردم است، فرقی هم بین مردم باسواد و بی سواد،مذهبی و غیر مذهبی،سنتی و پیشرفته نیست.اینقدر مردم خود را با این سخنان تحقیر نفرمائید.

sonixax #۹۹
Angela

یعنی انقلاب نتیجه خوب داره؟ یا با آگاهی همراه هست و احساسی نیست؟ و به همین خاطر تحولات 57 رو نمیشه بهش گفت انقلاب؟

بله انقلاب میتونه نتیجه خوبی هم داشته باشه و کم هم نداریم انقلابهایی که نتیجه های خوب داشتند .

Anarchy #۱۰۰
Dariush

اول اینکه بنده نه مصدقی هستم و نه ملی گرا و نه همه ی آن چیز های دیگر.وقت و اعصاب خود را آنقدر ارزشمند میدانم که صرفا وارد بحثی شوم که سودمندی اش از پیش برایم تضمین شده باشد و هر جا که خلافش برایم ثابت شود عطائش را لقائش خواهم بخشید.بحث مصدق و شاه هم شده است دعوای شیعه و سنی.در دومی شاید اصالتی قابل تصور باشد ولی در اولی دلیلش صرفا گیج بازی یا لج بازی و در بدترین حالت خیانت است به مردم، چرا که وقتی جماعتی توانایی تحلیل و درک رویدادی به این روشنی و وضوح را ندارد دیگر بحث با او مثل اجرای سمفونی سی و ششم بتهون است برای ناشنوایان!

من متوجه نمیشم چه چیزی انقدر واضح و روشن هست؟ اینکه اگر مصدق مونده بود امروز ما شده بودیم سوئیس و این محمد رضای خبیث بود که مسبب همه بدبختی های امروز ماست؟!

Dariush

دوست عزیز، بنده به خوبی به معنای معذرت خواهی یک مقام دیپلماتیک واقفم.حالا شما میفرمائید که خانم هیلاری کلینتون با هزار لکنت و کنایه و تبصره معذرت خواهی کرده است.شما حتما باید بدانید که وقتی ایشان مقام نمایندگی یک کشور را بر عهده دارد نمیتواند "ملت" خود را شرمنده کند و باید یک جوری کار کرده را توجیح کند.اما برای من معذرت خواهی او یا شوهرش اهمیتی ندارد.مهم تر این است که اینها به صراحت پذیرفتند که با شاه توطئه کردند و علیه مردم ایران دست به یکی کردند!حالا بفرمائید که نگفته توطئه و دست به یکی کرده، بلکه گفته همکاری کرده!مسلما انتظار ندارید که وزیر امور خارجه آمریکا بیاید بگوید ما علیه مردم ایران با شاه توطئه کردیم!به هر حال او این را پذیرفت و حتما این هم مشخص است که حالا پشت این حرف هزار مصلحت هم که بوده باشد و خانم کلینتون از حرفها هزار چیز دیگر را هدف دارد، بالاخره پذیرفتن چنین چیزی از سوی مقام رسمی یک کشور نمیتواند بادهوا باشد.خب این کافی نیست؟دوست من مثل اینکه شما نمیدانید تبانی با بیگانگان و توطئه علیه ملت خود چقدر شرم آور است؟!وقتی میگویم ستارخان از محمدرضاشاه مترقی تر بود به همین دلیل است.این کار او را مقایسه کنید با پاسخی که ستارخان به سفیر روسیه داد!

این که هیلاری کلینتون به صورت کلی و بدون ذکر جزییات حرفی میزند که نشان از تاریخ نگاری نداره...کسی نگفت آمریکا هیچ نقشی نداشت،اما این جمله ای که از شما بولد شد خیلی من رو به یاد ادبیات دکتر احمدی نژاد میندازه که حرف از مردم میزنه...مصدق خودش خلاف قانون عمل کرده، بعد چطور سرنگون شدنش مساوی هست با توطئه علیه مردم؟ بعد هم ادعا میکنید مصدقی نیستید.مردم اگر عاشق ایشون بودن، میومدن میریختن بیرون و هر جور شده ایشون رو دوباره به قدرت میرسوندن مثل قبل...همون طور که نقل قول از یاران مصدق و حوداث اون دوران آوردم، به ایشون هشدار داده شده بود که چی پیش میاد، اما این فرد بی توجه به همه چیز میخواست یکه تاز شه...فرق این آدم با شاه چی بود مثلا؟ کل ملی شدن صنعت نفت رو زدن به نام ایشون در صورتی که بخش پایانی رو فقط ایشون انجام دادن...شما نا خواسته داری بت میسازی !! کی غیر از حزب توده با ایشون همراه بود در این رفراندم؟

و من متوجه نیستم از مدام اسم بردن از آمریکا به چی میخواید برسید؟ چرا هی ملت ایران ملت ایران میکنید؟ نکنه روش مصدق برای رفراندم و اون شیوه رای گیری که جزییاتش رو نوشتم، خدمت به مردم ایران بوده؟

نه شاه ایران بی عیب و نقص بود نه مصدق...مصدق با این عمل غیر قانونیش، اتفاقا خیانت بیشتری کرد و مملکت رو داشت به سمت شرایط مخاطره آمیزی هدایت میکرد....

Dariush

حالا از این هم بگذریم که سلطنتی ها هرگز حتی همین معذرت لکنت دار خانم کلینتون را از مردم نخواستند.هرگز مسئولیت کارِ کرده را نپذیرفتند و همیشه از روی غرور و عناد با مردم سخن گفتند.

خانم کلینتون معذرت خواهی نکرد...این سواستفاده ظریف در بحث رو لطفا کنار بذارید!!! سلطنت طلب ها هم همون قدر احمق هستند که مصدقی ها...من فرقی آنچنان نمیبینم....

Dariush

اما در مورد جناب میرفطروس و آنچه از او نقل کردید.دوست عزیز، حمله شخصی برای خودش معنا دارد.به هر حرفی که نمیشود گفت حمله شخصی!وقتی دیدم از او و کتابش نام بردید نا امید شدم.این شخص صرفا خود را با دروغهایش مایه تمسخر و خنده دیگران کرده.در لینک هایی که در زیر میگذارم که تنها قطره ای از دریای دروغهایش برملا شده است:
آسیب رسانی به حافظه ی تاریخی : asre-nou.net
آسیب رسانی به حافظه ی تاریخی : asre-nou.net
آسیب رسانی به حافظه ی تاریخی : asre-nou.net
: asre-nou.net
Iran National Front
gooya news :: politics : پاسخ جزء به جزء به کتاب "آسیب شناسی یک شکست" نوشته علی میرفطروس (بخش نخست)، حمیدرضا مسیبیان
gooya news :: politics : پاسخ جزء به جزء به کتاب "آسیب شناسی یک شکست" نوشته علی میرفطروس (بخش دوم و پایانی)، حمیدرضا مسیبیان
لازم به ذکر است که محمد امینی دو جلد کتاب کتاب قطور نوشته اند که سراسر افشای دروغهای جناب میرفطروس است.

قول میدم نه کتاب رو خوندید و نه حتی مطالب لینک رو

...من مطالب لینک های شما رو هنوز کامل مطالعه نکردم،

اما این جور نیست که با 4 تا لینک کل ارزش یه پژوهش رو زیر سوال

ببریم...اون هم وقتی طرف مقابل از سر بغض مطلبی رو نوشته باشه،

در حالی که در همین مصاحبه ای که اصلا نخوندید خود میرفطروس خیلی دوستانه و منطقی از بقیه دعوت میکنه که مطالبش رو بخونن و نظر و انتقادشون رو بگن....اما مصدقی ها شروع به حمله های شخصی کردن چون بتشون مورد تعرض قرار گرفته...

Dariush

جناب میرفطروس و درخواست از آمریکایی ها برای حمله نظامی به ایران :
او در نامه ای از سناتور گراهام خواست که با حمله نظامی، نظام جمهوری اسلامی را از بین ببرد
به نقل از ویکی پدیا
این مورد را به خوبی از پدر معنوی خود(محمدرضا شاه) آموخته است!
واقعا عرعر الاغهای بارکش کوهستانهای کردستان ، در برابر سخنان کسی که از بیگانگان میخواهد تا به کشور و مردمش حمله کنند، به مانند نغمه ای بهشتی است!

و آنچه مایه خنده های دیوانه وار میشود این است که به همین خاطر، مدرک دکترای افتخاری(بخوانید جعلی) را از ایشان پس میگیرند:
به دنبال این نامه دکتر صمدانی رئیس دانشگاه american global university دکترای افتخاری وی را پس گرفت .
به نقل از ویکی پدیا

اگر همه حرف های خود رو مصداق حمله شخصی نمیدونستید، این یکی رو قطعا باید بدونیم...اینها چه ربطی به بحث میرفطروس در مورد 28 مرداد داره؟ غیر از اینه که به خیال خام بعضی برای خرد کردن و تحقیر ایشون گفته میشه؟ جالب اینجاست که باز هم سنت حسنه به میون آوردن پوپولیستی مردم رو به کار میبرید...در حالی که در متن دقیقا گفته میر فطروس مشخص هست و مردم رو جدا کرده...

شما تا جایی پیش رفته اید که یک جا به محمد رضا و میرفطروس توهین میکنید و ایشان رو در زمره خائنین به ایران میدونید، اینها رو به حساب چی باید گذاشت؟ تعصب کور شما در بررسی رویداد های تاریخی؟!
به جای اینکه ترجیع بند سخنانتون، تکرار پوپولیستی واژه مردم باشه و از ویکی پدیا چشم بسته کپی پیست کنید، برید ببینید نامه چی بوده!!! مدرک دکترای افتخاری رو پس گرفتند که گرفتند، جز شما برای چه کسی اهمیتی داره؟ تازه شادمانه میگویید " بخوانید جعلی"...همون هایی که عاشقان مصدق بودن هم روی نامه که مضمون متفاوتی با تشویق به حمله به ایران داره مانور دادن هم روی قضیه پس گرفتن مدرک...اینها انسان های بسیار پستی هستند در نظر من...

جهت اطلاع...البته شما که وقت خوندن این چیز ها رو ندارید...

تارنمای علی میرفطروس چرا حملهء نظامی به رژیم ؟،علی میرفطروس

چرا حملهء نظامی به رژیم ؟،علی میرفطروس

* رهبران جمهوری اسلامی که پس ازوقایع خونین وهولناک انتخابات خرداد88 امکان هرگونه اصلاح وآشتی ملّی را غیرممکن ساخته اند،اینک باگشودن درب های مراکز اتمی خود به روی بازرسان آژانس بین المللی اتمی،ضمن شفّاف سازی وجلب اعتمادجهانی ،می توانندازوقوع حمله به ایران جلوگیری کنند.
* در سال های اخیر ،درتصادفات رانندگی درایران800 هزارنفر کشته و 9 میلیون نفر مجروح شده اند!
* تلفات ناشی ازآلودگی هوای تهران بیش از جنگ ایران وعراق است!
*سران ورهبران اسرائیل درحمله به ایران بایدبیادِ « کوروش بزرگ» ونجات قوم یهود ازاسارتِ «بُختُ النّصر»عمل کنندنه به صورت «صدام حسین».بنابراین: هرگونه حملهء نظامی به مردم ومراکزصنعتی ونفتی ایران،باعث کینه ونفرت دیرپای ملّت ایران نسبت به اسرائیل ،آمریکاوهمپیمانان شان خواهدشد.
*****
باافشای طرح ترورسفیرعربستان سعودی واحالهء آن به سازمان ملل متحد،ارائهء گزارش معتدل احمدشهید،گزارشگرویژهء سازمان ملل متحد دربارهء نقض فاحش ومستمّرحقوق بشردرایران، گزارش اخیردبیرکلّ آژانس بین المللی اتمی مبنی برماهیّت نظامی فعالیّت های اتمی ایران و…. بنظرمی رسدکه اینک پازل حملهء نظامی به ایران،کامل گردیده واین امر-بدرستی- باعث ترس ونگرانی ایرانیان نسبت به سرنوشت میهن شده است.دراین میان،تئوریسین های سابق ولاحق ِ«انقلاب شکوهمند اسلامی»،در«اطاق های فکر»وباتئوری پردازی هاوتحلیل های ترسناک از«لیبیائی کردن یاعراقی کردن ایران »،ضمن تنزّل از«اصلاح طلبی»به«مصلحت طلبی»،عموماً،درسودای ادامه واستمرار رژیم اسلامی هستند!
ازطرف دیگر:برخی ازمخالفان جمهوری اسلامی،بدرستی،حمله به ایران را«ازمصادیق دخالت های حقوق بشری ِکشورهای غربی»می دانند.

کلّه شق،کار ِمانا نیستانی
روشن است که هیچ ایرانی آزاده وترقیخواهی حاضرنیست که کمترین خدشه وخراشی برتمامیّت اندام«مام میهن»وارد آید،امّا،بسیاری ازمخالفان حمله به ایران چنین وانمودمی کنند که:«حمله به ایران وزوال جمهوری اسلامی،یعنی:زوال و ویرانی ایران»!!.درحالیکه نگاهی کوتاه به کارنامهء حکومت جمهوری اسلامی روشن می سازد:
- جداازکُشته ها ومجروحان بی شماروویرانی های عظیم وگستردهء جنگ8ساله باعراق(که بسیاری ازسران ،رهبران وتئوریسین های کنونی رژیم اسلامی درشعله ورساختن وخصوصاًتداوم 8سالهء آن،نقش اساسی داشته اند)،بایددانست که این رژیم ازآغازاستقرارخود،دریک جنگ اعلام نشده علیه مردم ایران ودستآورهای ملّی ،مدرن ومدنی آنان(ازانقلاب مشروطیّت تاانقلاب اسلامی سال57)،زندگی میلیون ها زن ومردوپیروجوان راتباه کرده وبانابودکردن زیرساخت های اقتصادی،صنعتی واجتماعی ایران،میهن ما را به یکی از عقب مانده ترین وفقیرترین کشورهای امروزجهان سوق داده است.
- جداازکُشتارهای هولناک زندانیان سیاسی – عقیدتی تابستان 1367 وشکنجه واعدام زیباترین فرزندان میهن بخاطرندای حق طلبانه وآزادیخواهانه شان پس ازانتخابات 1388،و….کافی است که فقط تعداد تلفات دو پدیده(حوادث رانندگی ومرگ ومیرهای ناشی ازآلودگی هوا درتهران)را بیادآوریم تا ابعادتلفات«جنگ اعلام نشدهء جمهوری اسلامی علیه مردم ایران» رابهتربشناسیم:
بنابراسنادرسمی جمهوری اسلامی،سالانه حدود۸۰۰ هزار تصادف در ایران روی می دهد و ایران در ردیف اول حوادث مرگبار جاده ای جهان قرار دارد. برآورد خسارات تصادفات، چندان آسان نیست اما برخی، میزان آن را سالانه بیش از پنج هزار میلیارد تومان (بیش از ۵ میلیارد دلار) برآورد می کنند.1

تلفات تصادفات رانندگی در ایران:
800 هزار کشته و 9 میلیون مجروح!
بقول اسدالله جولا یی رئیس« ستاد دیه»، تصادفات رانندگی در ایران در 30 سال اخیر800 هزارنفر کشته و 9 میلیون مجروح برجای گذاشته است.
این آمار وحشتناک حاکی از آن است که درمدت10سال(از1377تا1388)درایران تعداد265 هزارنفر کشته وبیش از2میلیون نفرمجروح ومصدوم شده اند.2
تلفات آلودگی هوای تهران:
بیش ازتلفات جنگ ایران وعراق!
بقول دوستی ازایران:«تهران شهری است که دارد آرام آرام می میرد».
گزارش هایی که هیچ گاه از سوی منابع دولتی تایید نشده اند، حکایت از مرگ سالانه 54 هزار تهرانی در اثر آلودگی هوا دارد.به گزارش روزنامهء ابتکار( سه شنبه 9 تیرماه 1388): مرگ بیش از دوسوم از پایتخت نشین ها، به آلودگی هوا ربط دارد. روز یکشنبه یک مقام مسئول در ستاد محیط زیست شهرداری پایتخت گفت: 70 درصد مرگ و میرها در تهران ناشی از مشکلات تنفسی و قلبی است که این مشکلات ارتباط مستقیم یا غیرمستقیم با آلودگی هوای تهران دارد. هادی حیدرزاده، با اعلام این مطلب، آلودگی هوا را به شکل مستقیم و غیرمستقیم عامل مرگ شهروندان تهرانی دانست و گفت: تعداد قربانیان انسانی ناشی از آلودگی هوای تهران در هشت سال گذشته بیشتر ازتلفات 8 سال جنگ باعراق بوده است.3
سونامی ِسرطان
روزنامهء «عصرامروز»درشمارهء ۲۱ خرداد۱۳۹۰ باتیترهشداردهندهء « آقایان! جان مردم در خطر است! سونامی ِسرطان، پزشكان را هم شوكه كرده»نوشت:
با توجه به آمار سال 1389 ، 4 هزار نفر بر اثر آلودگی هوا درتهران جان خود را از دست دادند.4
ارقام تلفات واقعی دراین باره،بسیاربسیاربیشتراست زیرا که بقول یکی ازمسئولین جمهوری اسلامی:« قرار نیست آمار[واقعی] تلفات جانی بر اثر آلودگی هوا اعلام شود».5
روزنامهء«مردمسالاری»نوشت:
۹ بهمن ماه 1388 سخنگوی فراکسیون محیط زیست مجلس شورای اسلامی، آمار رسمی مرگ و میر ناشی از آلودگی هوای تهران از سال ۸۴ تا ۸۶ را هر ماه به طور مستقیم ۱۴۰۰ نفر و هرسال ۱۶ هزار نفر اعلام کرد.6
اهوازوسنندج؛ رتبهء اوّل ودوم ِآلودگی هوا درجهان
این درحالی است که سیدشریف حسینی، نمایندهء مردم اهواز در مجلس ،اخیراً (سه‌شنبه،5مهرماه1390)با حضور در جمع خبرنگاران اظهار داشت: اهواز توسط سازمان بهداشت جهانی،در رتبهء اول ِآلودگی هوا قرار دارد و این یک واقعیّت است که اعلام شده.7.گفتنی است که سنندج ازنظرآلودگی هوا در رتبه دوم قراردارد،میزان آلودگی هوای اهواز،372،سنندج،254 است درحالیکه میزان آلودگی هوای شهرهای بزرگ استرالیا:13، واشنگتن:18 ،توکیو:23 وپاریس:38 می باشد.8
بنابراین:آیارژیم جمهوری اسلامی برای مردم دربند ِایران «اطاق های گاز ِنازی ها»را تدارک دیده است؟

سالی 70 هزار میلیارد ریال خسارت!
سیدامیر فاتح‌وحدتی، مدیر مرکز پایش آلودگی هوای استان تهران، می‌گوید: براساس آمار رسمی که از طریق مطالعات بازنگری زیست محیطی تهیه شده،
آلودگی هوا هر سال70 هزار میلیارد ریال به محیط زیست کشور خسارت وارد می‌کند.این میزان خسارت، معادل 8/4 درصد کل تولید ناخالص ملی کشور در طول یک سال است. البته براساس گزارش بانک جهانی خسارت سالانهء آلودگی هوا در ایران تا 10 سال آینده از رقم 8 میلیارد دلار کنونی به حدود 16 میلیارد دلار در سال2016 میلادی می‌رسد.« روزنامهٔ آفتاب» نیز خسارت‌های ناشی از آلودگی هوا در ایران را 1000 میلیارد دلار تخمین زده است.9
*******
چنین ارقام هولناکی از تلفات انسانی وخسارات عظیم اقتصادی و زیست محیطی ،ناشی فقط ازدو پدیده(تصادفات رانندگی وآلودگی هوادرتهران) است واین سئوآل راباید درذهن هرایرانی آزاده ومیهن پرست بیدارکندکه: خسارت یک حملهء هدفمند به منظور کوبیدن پایگاه هاو ستادهای سرکوب رژیم اسلامی(بیت رهبری،سپاه،بسیج و….) ودرنتیجه،برداشتن سقف ترس و تهدید وسرکوب وسپس خیزش مردم ِدربندایران و سرنگونی رژیم اسلامی بدست ِهمین مردم آیا ازتلفات ومرگ ومیرهای ناشی از آلودگی هواوتصادفات رانندگی،بیشترخواهدبود؟
رهبران جمهوری اسلامی که پس ازوقایع خونین وهولناک انتخابات خرداد88 امکان هرگونه اصلاح وآشتی ملّی را غیرممکن ساخته اند،اینک باگشودن درب های مراکز اتمی خود به روی بازرسان آژانس بین المللی اتمی،ضمن شفّاف سازی وجلب اعتمادجهانی،می توانندازوقوع حمله به ایران جلوگیری کنند،امّاگذشته نشان می دهدکه آنان،نوشیدنِ«جام زهر»رابرکامیابی درعرصه های سیاسی ونیز«قذّافیزاسیون»کردن سرنوشت شان رابر کناررفتن ِ آرام،مسالمت آمیز و تأمین بخش،ترجیح می دهند!
براین اساس بودکه سال پیش درنامه ای به سناتور«لیندسی گراهام»سناتورجمهوریخواه آمریكا، مخالفتم را باهرگونه حمله به تأسیسات اتمی،صنعتی ومردم ایران،اعلام داشته ام.آن نامه اینک،درآستانهء حملهء نظامی به ایران، می تواندخطاب به رهبران آمریکا وفرانسه وانگلیس بشمارآید،این نامه،همچنین وخصوصاً،می تواند خطاب به آقایان «شیمون پرز»،«ایهود باراک»ودیگرسران کشوراسرائیل باشد،اسرائیلی هائی که باملّت بزرگ ایران دوستی تاریخی ودیرینه دارند.به عبارتدیگر:سران ورهبران اسرائیل درحمله به ایران بایدبیاد«کوروش بزرگ» ونجات قوم یهود ازاسارتِ «بُختُ النّصر»عمل کنندنه به صورت «صدام حسین».بنابراین: هرگونه حملهء نظامی به مردم ومراکزصنعتی ونفتی ایران،باعث کینه ونفرت دیرپای ملّت بزرگ ایران نسبت به اسرائیل،آمریکاوهمپیمانان شان خواهدشد.
7نوامبر2011،بوستون،آمریکا
***
نامه اى به سناتور لیندسی گراهام
*مشکل منطقه و جهان، پایگاه های اتمی ایران نیست، بلکه مشکل اساسی، خود ِرژیم جمهوری اسلامی است که با سوءاستفاده از درآمدهای سرشار نفت، در فلسطین، لبنان، عراق، افغانستان و … ایدئولوژی کینه و نفرت و مرگ منتشر می کند، ایدئولوژی هولناکی که اینک در منطقه و جهان در تدارک یک «هولوکاست اسلامی» است.

(Letter to Sen. Lindsey Graham (R-SC
v The chief regional and global threat is not Iran’s nuclear facilities. Or even its undermining peace and security in the Levant, Iraq, Afghanistan, and elsewhere. Rather, the real threat is the fundamental nature of Iran’s Islamic regime, which – since its founding over 30 years ago – has nurtured a virulently hateful, Islamist ideology in the region.
*تنها و تنها با کوبیدن پایگاه ها و ستادهای سرکوب حکومت اسلامی و برداشتن سقف سرکوب و ترس و تهدید و در نتیجه: باخیزش مردم ایران و سرنگونی این رژیم ضد ایرانی و ضد انسانی بدست آنان است که می توان شاهد استقرار آرامش و صلح و ثبات در منطقه و جهان بود.
v Only by destroying and dismantling the regime’s vast repressive apparatus and breaking the shackles of fear imprisoning the freedom-loving people of Iran can the United States and her allies secure a genuine and lasting peace across the region.
سناتور لیندسی گراهام عزیز!
بعنوان یک ایرانی و محقّق در تاریخ ایران و اسلام، از موضع گیری شجاعانۀ شما در کنفرانس امنیّت بین المللی «هالیفاکس» در کانادا، بسیار سپاسگزاری می کنم. متأسفانه دولت کنونی آمریکا با شناخت نادرست از ماهیّت رژیم اسلامی ایران ، فرصت های فراوانی را در گفتگو با مردم ایران و حمایت از مبارزات آزادیخواهانۀ آنان از دست داده است. مبارزات مردم ایران، خصوصاً در دو سال اخیر، گواه روشنی است که این رژیم قرون وسطائی، مشروعیّت و پایگاهی در میان مردم ایران ندارد و اینک، تنها به زور اسلحه و سرکوب های خونین و هولناک به حکومت خود ادامه می دهد.

!Dear Senator Graham
As a scholar of Iranian and Islamic history, I write to express my deepest gratitude for your courageous remarks at the 2010 Halifax International Security Forum. Unfortunately, due to its misguided understanding of the nature of the Iranian regime, the current U.S. administration has lost too many opportunities to engage and support the Iranian people in their struggle for freedom. That struggle has amply demonstrated that this vicious and medieval regime lacks any legitimacy among average Iranians – and only remains in power by brutalizing its citizens.

بنابراین: هر حمله ای که پایگاه ها و ستادهای سرکوب رژیم ایران را بقول شما «اخته» کند، باعث رضایت و شادمانی مردم ایران خواهد بود و به آنان فرصت خواهد داد تا بدون ترس از سرکوب پاسداران رژیم، به خیابان ها ریخته و خود به حیات این رژیم فاشیستی نقطۀ پایان بگذارند.

Therefore: if the United States and her allies were to “neuter” – to use your apt word – the regime’s mechanism of suppression, they would hearten the Iranian people, thus giving them the chance to strike the final blow against this fanatical and fascistic junta.

روشن تر بگویم: دولتمردان آمریکا باید بدانند که مشکل منطقه و جهان، پایگاه های اتمی ایران نیست، بلکه مشکل اساسی، خود ِرژیم جمهوری اسلامی است که با سوءاستفاده از درآمدهای سرشار نفت،اینك در فلسطین، لبنان، عراق، افغانستان و … ایدئولوژی کینه و نفرت و مرگ منتشر می کند، ایدئولوژی هولناکی که در منطقه و جهان در تدارک یک «هولوکاست اسلامی» است.

Let me be clearer: the chief regional and global threat is not Iran’s nuclear facilities. Or even its undermining peace and security in the Levant, Iraq, Afghanistan, and elsewhere. Rather, the real threat is the fundamental nature of Iran’s Islamic regime, which – since its founding over 30 years ago – has nurtured a virulently hateful, Islamist ideology in the region.
سناتور گراهام عزیز!
بعنوان یک ایرانی و محقّق تاریخ ایران و اسلام یادآور می شوم که جامعۀ کنونی ایران نه افغانستان است و نه عراق و فلسطین و لبنان، بلکه جامعۀ کنونی ایران با یک نیروی عظیم 70 درصدی جوان و پویا، ارتش آگاه و نیرومندی است که خواهان آزادی، صلح، رفاه و دموکراسی است. از این نظر – چنانکه مبارزات ستایش انگیز و بدور از خشونت دو سال اخیر نشان داده – جامعۀ مدنی ایران قابل مقایسه با هیچیک از کشورهای خاورمیانه نیست.

But the Iranian people unequivocally reject this ideology. Their inspiring non-violent struggle mounted bears witness to the fact that Iranian civil society is without comparison in the region. It is a young, dynamic society, hungry for democratic change and eager to establish a heritage of liberty.

بنابراین: می توان و باید این «ارتش آگاه و نیرومند جامعۀ مدنی» را به حساب آوُرد و بر آن تکیه کرد. بر این اساس، اعتقادم دارم که تنها و تنها با کوبیدن پایگاه ها و ستادهای سرکوب حکومت اسلامی و برداشتن سقف سرکوب و ترس و تهدید و در نتیجه: با خیزش مردم ایران و سرنگونی این رژیم ضد ایرانی و ضد انسانی بدست آنان است که می توان شاهد استقرار آرامش و صلح و ثبات در منطقه و جهان بود.

The international community must – and should – include this “people power” element in its approach to the Iranian threat. And only by destroying and dismantling the regime’s vast repressive apparatus and breaking the shackles of fear imprisoning the freedom-loving people of Iran can the United States and her allies secure a genuine and lasting peace across the region.

با چنین اعتقادی، ضمن سپاس و ستایش از موضع گیری شجاعانۀ شما در کنفرانس «هالیفاکس»، یادآور می شوم که ملّت بزرگ ایران در این لحظات حسّاس و دشوار، هیچگاه حمایت های بیدریغ شما و سناتور مک کین را فراموش نخواهد کرد.
با احترام و به امید آزادی ایران
علی میرفطروس
بوستون،2010/11/8

When they achieve their freedom, the great Iranian nation will remember the courage of those – like you and Sen. McCain – who stood with them in their time of need.
Very truly yours,
Ali Mirfetros
Boston,8/11/2010

Dariush

اما پس از اینها!
موضوع این است که بنده اساسا تمایلی به نبش قبر گذشتگان ندارم!وقت و حوصله بحث در مورد مناقشاتی که مدتهای مدید بی نتیجه مانده اند را هم ندارم چراکه معمولا (برخلاف تصور خیلی ها)همه ی آنها کاملا روشن و اضح هستند و کاملا معلوم است که چی به چی است، اما صرفا مسائل و ویژگی های شخصی و شخصیتی مانع از ایجاد تفاهم بین دو طرف میشود.

خوبه که شما وقت و حوصله نداری، همه چیز هم از نظر شما مغلطه وار از پیش واضح و روشن هست....نمیدونم پس چرا انقدر بحث رو کش میدی!!!

Dariush

در مورد دوران شاه، نیز به همین گونه است.فرض کنیم مصدق غیر دموکراتیک بود.فرض کنیم مصدق غیرقانونی بود و کودتاچی اصلی او بود!شاه با عزل او کشور را به کجا برد؟آیا یک حکومت دموکرات برقرار کرد؟

اینکه مغلطه هست....گودرز چه ربطی به شقایق داره؟ مشکل شما اینجا ظاهرا با شخص محمدرضا به عنوان یه فرد هست، حالا شما اسمش رو عوض کن بذار نقی...مگه قرار بود این نقی، بعد از عزل مصدق حتما حکومت دموکراتیک برقرار کنه؟اون یه بحث دیگه هست...شما تضمین تاریخی میدی که اگه مصدق مونده حکومت دموکراتیک برقرار میشد؟

Dariush

اتفاقات خیلی خیلی واضح هستند دوست من.پس از فرار رضاشاه، مردم دوباره امیدوار شدند.شاه جدید یک جوان تحصیلکرده در سوئیس و دموکراتیک بود.مردم هم او را دوست میداشتند و هم به او اعتماد کردند.اما متاسفانه شاه با ناجوانمردی تمام از اعتماد مردم سو استفاده کرد، علیه مردم خود توطئه کرد و پس از آن هر روز نهادهای امنیتی و پلیسی را گسترش داد.کسی نمیخواست او برای ما قهرمان شود، چنان که خودش میخواست مردم ایران و جهان او را مانند یک قهرمان برای مردم ایران ببینند.البته او میتوانست تبدیل به قهرمان شود، در صورتی که همان روند سالهای 1320 تا 1332 را ادامه میداد و در راه آزادی مردم و دموکراسی و حاکمیت ملی میکوشید، نه اینکه برای ما اتوبوس کولر دار و کفش شیک بیاورد.این تحقیر ملت نیست؟هرچه هم اطرافیان شاه مثل قوام به او گفتند که این کارها را نکن، او نمیشنید.

شاه از اشتباه مبرا نبوده...اما اینکه امروز بشینیم اینجا تحلیل روشن فکری از شرایط اون روز ایران بدیم و فقط هم یک عامل به نام شاه رو در نظر بگیریم منطقی نیست...تحولات جهانی و جنگ سرد و جهان دو قطبی و بافت اجتماعی ایران و ... رو شما در نظر نمیگیری!!!

Dariush

حالا در مورد اینکه پرسیدید مشخص کن مردم ایران آگاه بودند یا نه، باید بگویم مردم ایران پس از مشروطه،همیشه "آگاه به لزوم وجود آزادی" بودند.اما اتفاقی که در سالهای سلطنت شاه افتاد این بود که شاه فضای هرگونه فعالیت سیاسی را بسته بود و مردم ناتوان از فعالیت سیاسی بودند و دستگاههای تعاملشان که همان روزنامه ها و احزاب هستند، قطع شده بود.این شد که فعالیت سیاسی به زیرزمین ها و پستو ها رفت.خب انتظار دارید مردمی خشمگین و تحقیر شده که ارتباطشان با الیت جامعه به کلی قطع شده، چه کنند؟همه مردم که نمیتوانند جان لاک و ماندلا باشند!این مردم برای آزادی از دست رفته خود قیام کردند و به دلیل فضای مسموم و قحط الرجال، انقلاب ایران دوباره به بیراهه رفت.اما حتی مسئولیت به بیراهه رفتن انقلاب هم بر گردن مردم نیست.

شما که مدام مردم مردم میکنی، برای من بگو آزادی که مردم اکثرا بی سواد اون زمان در ذهنشون بوده، دقیقا چی بوده؟شما در یک دنیای فانتزی داری برای خودت تحلیل ارائه میدی...مردم مذهب زده ایران چه درکی از آزادی داشتند؟ من مشکلم این نوشابه های الکی هست که برای خودمون باز میکنیم...کدوم بیراهه رفتن انقلاب؟ غیر از اقلیتی که تشکیلاتی عمل میکردن ، عوام الناس هر جا شلوغی بود جمع میشدن...یه روز به دستور سید روح الله یه روز در تبریز به حمایت از حکومت پهلوی...امروز هم در سفر استانی مقامات...میشه بفرمایید این مردمی که به شکل قایم باشک وار مدام در تحولات در حال جا خالی دادن از مسوولیت حوادث هستند، بالاخره چیکاره هستن این وسط؟

Dariush

شاید ذکر این خاطره بی مناسبت نباشد: از یکی از آشنایان پیر و البته بی سواد خود، که در مورد اوضاع اقتصادی شکایت میکرد، پرسیدم که این چه بلایی بود که نسل شما در سال 57 بر سر ما آورد؟پاسخ این مرد بی سواد مرا متعجب و البته خاموش کرد:شاه دیکتاتور بود و دیکتاتور را باید انداخت بیرون!
اما رابطه الیت جامعه با مردم خود به خود قطع نشد که بزرگوار!حضرت شاه اینکار را کردند و تنها ارتباط بین مردم و آخوندها باقی ماند.تنها آلترناتیو مردم شده بود آخوند.در صورتی که همین مردم در سالهای مشروطه از رهبران خود با جان و دل حمایت میکردند و رابطه ای جدی با الیت خود داشتند.من هنوز هم وقتی کتاب تاریخ مشروطه را ورق میزنم از آنهمه بزرگی شگفت زده میشوم.

اگه به خاطره گفتن و نتیجه گیری باشه، من 100 خاطره با مضمون وارونه برات میگم که از کارشون ابراز پشیمونی کردن و گفتن اون زمان نفهمیدن و جو گیر شدن...مردم آزادی خواه ظاهرا چیزی نمیفهمیدن و الیت هم که میفهمیده، موضع گیری های کرده که امروز باید پاسخگو باشه...مجیزگویی های حزب توده و ملیون از روح الله مصطفوی، ننگ ابدی هست براشون...آخرش همون احسان طبری میاد مسلمون میشه!!!

Dariush

این نکته پایانی را هم گوشزد کنم که آزادی حق اساسی همه مردم است، فرقی هم بین مردم باسواد و بی سواد،مذهبی و غیر مذهبی،سنتی و پیشرفته نیست.اینقدر مردم خود را با این سخنان تحقیر نفرمائید.

کسی نگفت آزادی حق مردم نیست...فرق من با شما اینه که کردیت اضافه به مردمی که درکی از آزادی نداشتند نمیدم و مدام هم مردم مردم نمیکنم به قصد جو سازی و 28 مرداد رو توطئه علیه مردم نمیدونم...فعلا مشکلمون رو با الیت نماهای جامعه حل کنیم، به مردم عادی هم میرسیم!!