یه نفرگذران زندگی...
یعنی متاهلی به این سرعت کار خودش رو کرده 😄 ؟! چه زود از شر و شور افتادی 😜 ...
یه نفرگذران زندگی...
یعنی متاهلی به این سرعت کار خودش رو کرده 😄 ؟! چه زود از شر و شور افتادی 😜 ...
یک بازی بسیار زیبا و هیجان انگیز!! ![]()
و من الاحمد الاحمق التوفیق!



Dariush👍
نه بابا، کجا هستند؟ @@Soheil که نیست، @@yasy و @@Angela و @@viviyan هم که نیستند، این امیر نامرد هم به من گفته بود پائیز بازمیگردد، او هم که نیست، @@Alice هم شبیه به ارواح شده، کسرا هم که وقت ندارد، خلاصه دوستان همگی در پشت پردهها هستند گویا، حال نمیدهد اینطوری خب.😓
سلام داریوش عزیز
حال و احوال؟:)
دلم حسابی تنگ شده بود😍
روزگارتون چه طوری میگذره؟ خوبین؟خوشین؟
2015 تون مبارک
😊
sonixax2015 تون مبارک
دوستان اونور آبی کمی از حال و هوای کریسمس بگند ببینیم چه خبره؟
Russellدوستان اونور آبی کمی از حال و هوای کریسمس بگند ببینیم چه خبره؟
کریسمس که خیلی وقته تمام شده! هدیه هامون رو هم گرفتیم از پاپا نوئل :)))
ولی دیشب که سال عوض شد خیلی خوش گذشت، آتش بازی معرکه ای برپا بود و آخر شب هم به جز مک دونالد جایی نبود که شکم خالی مارو پر کنه 👎 (البته دو تا بستنی برنده شدیم)
در کل من از تعطیلات این ایام یعنی کریسمس و سیلوستر اصلن خوشم نمیاد پدر آدم در میاد تا تموم بشه شانس ما امسال هم شب سال نو خورده بود به چهارشنبه! اول ژانویه که به هر حال تعطیله. یک جمعه نصفه نیمه بازه و بعدش میره تا 4 ام ژانویه.
sonixaxکریسمس که خیلی وقته تمام شده! هدیه هامون رو هم گرفتیم از پاپا نوئل :)))
ولی دیشب که سال عوض شد خیلی خوش گذشت، آتش بازی معرکه ای برپا بود و آخر شب هم به جز مک دونالد جایی نبود که شکم خالی مارو پر کنه (البته دو تا بستنی برنده شدیم)
در کل من از تعطیلات این ایام یعنی کریسمس و سیلوستر اصلن خوشم نمیاد پدر آدم در میاد تا تموم بشه شانس ما امسال هم شب سال نو خورده بود به چهارشنبه! اول ژانویه که به هر حال تعطیله. یک جمعه نصفه نیمه بازه و بعدش میره تا 4 ام ژانویه.
اونجا اقشار مختلف مراسم رو درست برگزار میکنند یا فقط همون تعطیلی و جشن شرکت میکنند؟
Russellاونجا اقشار مختلف مراسم رو درست برگزار میکنند یا فقط همون تعطیلی و جشن شرکت میکنند؟
توی دوران کریسمس آلمانیها همه توی خونه هاشون هستند! طوری که توی شهر میشه گفت اصلن ماشین نمیبینی و اگر ببینی یا پلیسه! یا آتش نشانی یا من :))
لحظه عوض شدن سال ولی فرق داره، همه میاند همه شهر شلوغه همه جا آتش بازیه! یک جورایی مثل چهارشنبه سوری خودمون منتها با ترقه های استانداردِ ساختِ خود آلمان.
سال که عوض میشه آتش بازی خیلی زیاد میشه، آتش بازی خود شهر هم بهش اضافه میشه و بعد از 5 دقیقه دود به قدری زیاد میشه که جایی رو نمیبینی و اگر جایی که دود زیاد باشه باشی ممکنه مثل من سه چهار روز بیوفتی به سرفه :))
در کل خوبه، فقط این تعطیل بودن همه جا بده. آدم کف میکنه.
من سال نو در نیویورک بودم ، حدود ۱ میلیون نفر میان تو خیابون یه توپ بزرگ هست شهردار شهر یه دکمه رو میزنه که ۱ دقیقه قبل سال جدید توپ میاد پایین ، جالب بودش ولی هتل لامصب خیلی گرون بود بخاطر این قضیه!
موندم پشت فیلترینگ جمهوری اسلامی 👏😄😜
چه حالی داد 😊
خدا پدر مادر این Team Viewer را بیامرزد که میگذارد هر از گاهی یک سری به خاطرات گذشته هر چند تخمی بزنیم 👍
دوستان سال نو ترسایی مبارک و میمون افریقایی باد از نوع داعشی سادیسمی امیدورام در این سال نو پرچم سرخ و خونین کمونیسم دنیا رو فتح کنه و پوزه کاپیتالیسم رو به خاک بمالهجالبه دوست هر کشور مسلمانی حتما یک دولت ابر قدرت کمونیستی و این خیلی جالبه نشون دهنده اینه هر جا لازم باشه برا حفظ دیانت میشه به ضد اون هم تبادلات داشتخلاصه ما که تو ایران پوسیدم زودتر فرار کنیم به دول کاپیتالیست و از ازادی اونجا برای تبلیغ نظام کمونیستی دیکتاتوری اینده مورد نظرمان استفاده کنیمبه سان دو پایان مسلمان ساکن لندن و پاریس که ظن میرود مهد تفکرات نوین بشریت هستند
یک جستاری بود که پیج های سودمند فیس بوکی و نوشتارهای جالب را پیشنهاد می کرد، کجاست؟! اگر یافتید انتقال دهید لطفن.
بازداشتگاه پلاک 100 شیراز متعلق به وزارت اطلاعات! (تکه ای از داستان های زندان)
اسم من مهدی.... است ، من با نام مستعار مطالبی را برای تارنمای زندیق مینوشتم. در سال 89 به دلیل بیاحتیاطی در نکات امنیتی ، شناسایی و دستگیر شدم. دستگیری من به این شکل بود که در خیابان ناگهان کسی از پشت به من حمله کرد و تا من برگشتم ببینم چه شده است ، یک ماشین پژو در جلوی من ترمز کرد و دو نفر دیگر نیز به کمک آن فرد آمدند و من را به کف خیابان خواباندند و به دستم ، دستبند زدند. در همان حین دستگیری سرم را به شدت به آسفالت کف خیابان زدند که به شدت متورم شد. در اتومبیل با مشت به کمرم ضربه میزدند و میگفتند سرت را زیر صندلی کن. حدود 20 دقیقهایی اتومبیل در حال حرکت بود تا به جایی رسیدیم که من صدای باز شدن در بزرگی را شنیدم. وارد محوطهایی شدیم خودشان پیاده شدند به من تاکید کردند که سرم را بالا نیاورم. بعد از مدتی یک چشمبند آوردند و با زدن چشمبند من را به داخل بردند. در آنزمان نمیدانستم کجا هستم بعدا فهمیدم آنجا بازداشتگاه پلاک 100 شیراز متعلق به وزارت اطلاعات است.
چندبار اسم و مشخصاتم را پرسیدند و لباس راه راهی به من دادند تا بپوشم. کفش و جورابم را نیز گرفتند و یک جفت دمپایی به من دادند. به یک سلول یک و نیم در چهار متر ، تا حدود یک متری سرامیک بود و قسمت بالایش سیمان شده بود. کل رنگ سلول سفید بود. یک متر مانده بود به ته سلول یک تیغه تقریبا یک متری کشیده شده بود ، آنجا حمام و دستشویی بود. در سلول آهنی بود و یک دریچه داشت که زندانبان از آنجا صحبت میکرد. یک پتو و مهر و یک کتاب آموزش نماز در سلول بود. پتو به شدت بوی ادرار میداد. من مطمئن بودم که به چه علت دستگیر شدم و چون کتابها و نوشتههای درون کامپیوترم در منزل وجود داشت و از حسابهای اینترنتی خود خارج نشده بودم ، هیچ شانسی برای انکار ماجرا نداشتم. از طرفی چون تمام فعالیتم به صورت مجازی بود و کسی را با نام و هویت واقعی نمیشناختم هیچ نگرانی برای در خطر انداختن دیگران نداشتم. ولی میدانستم سنگینترین مجازات در انتظار آتئیستی چون من است. کل زمان در سلول بودنم 20 دقیقه نشد که من را صدا زدند و بردند به اتاق بازجویی.
من میدانستم که چیزی برای پنهان کردن ندارم و از طرفی میدانستم که چیزی را نمیتوانم انکار کنم و تنها باید از این صحبت کنم که به بنبست رسیده بودم و در حال بازگشت از آن عقاید بودم. مانور خود را بر روی این گذاشتم که آن اعتقادات باعث افسردگی و ناامیدی من شده بوده است. در جلسات بعدی بازجویی توانستم با موضوعات دیگری این ادعا را پختهتر کنم. جلسه اول بازجویی من به گفتن کلیات گذشت و من بدون هیچ مقاومتی، هر چه را میپرسیدند میگفتم. صبح روز بعد ابتدا در همان ساختمان از من انگشتنگاری کردند و بعد گفتند چشمبندت را بردار. مردی که خود یک پارچه روی صورتش بود و فقط از طریق دو سوراخ کوچک دید داشت از من در زوایای مختلف عکس گرفت. بعد من را به جای دیگری بردند و لباسهای خودم را به من دادند تا بپوشم و با چشمبند من را سوار یک ون کردند. دست من را به میله یکی از صندلیها دستبند زدند. در میانه راه به من گفتند چشمبندت را در بیاور و روی صندلی کنار بگذار. من را به دادگاه انقلاب شیراز بردند. در دادگاه کاغذی جلوی من گذاشتند که از طرف دادستان تهران صادر شده بود. تقریبا یک دوجین اتهام نوشته شده بود. از اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام تا سبالنبی و توهین به مقدسات و چند تا اتهام دیگر. بعد از همهی این اتهامات نوشته شده بود با استفتایی که از چند تن از مراجع عظام تقلید به به عمل آمده ، فرد نامبرده مرتد و مفسد فی الارض میباشد...
وتازه وقتی گوشی نداری چطوری خبر بدی ،توی سلولت نشستی که یکی از هم بندی ها میاد میگه پاشو وتو می پرسی چی شده میگه نوبت تلفنته . یادت میاد که اره نوبت تلفن داری .تو بند زندانی های عادی هستی وسخت داری انگلیسی می خونی تا خودت بفهمی تو دنیا چی می گذره نه از دهان ترجمه این واون که ممکنه با فکر وحال خودش مترجم ،یک چیزی را طور دیگری تفسیر کنه . با همین فکرا می رسی به تلفن بند روبروی هشت وجلوی چشم نگهبانهایی که ذل زدن به تو ودهانت تا ببینند چه می گویی . گوشی را می گیری شماره ها را ردیف می کنی -سلام . چطوری پروانه جان من خوبم مثل همیشه !صبح حسابی ورزش کردم اره داروهامو می خورم هنوز تمام نشده . .....چرا اینقدر نگرانی چرا منو سئوال پیچ می کنی ؟..
نه خوبم نگران نباش .......چرا صدات می لرزه ... چطور هیچی نیست بعداز یک عمر زندگی حال همدیگر را خوب می فهمیم..... خوب باشه این هفته ملاقات زنانه است می ایی ؟... نمی دونم یعنی چی ؟خوب برنامه ریزی کن ببین می تونی بیای یا نه خب..... باشه عزیزم دوستت دارم از همه دنیا بیشتر ...... قربانت باشه عزیز دلم .خوب پویش را صدا کن بیاد یک گپی بزنیم امروز مثل اینکه سرخر نداریم ... کسی نیومده گوشی را ازدستمون بگیره بگو زود بیاد تا وقت دارم قربانت... .... .... یعنی چی چرا اینقدر مکث می کنی خوب بگو بیاد دیگه کجا دانشگاه الان ؟
.... ... سه روزه نیومده با من حرف بزنه الان که دانشگاه باز نیست تعطیل شدن ویکهو دلم می ریزه پایین ای دادوبیداد رفته تو تظاهرات جنبش سبز (وای )نفسی ژرف به ژرفای تمام اقیانوس های عالم می کشم وسرم گیج می رود شاید سی ثانیه قدر یک قرن میگذره تا با نفس دومی به خودم تو دلم بگم خب شده دیگه چکار کنیم از دست ما کاری بر نمی اد، او هم مثل کامران جوادی ،،مثل ندا آقا سلطان ، مثل سهراب اعرابی ،مثل محسن روح الامین مغزم هی سعی میکنه اسم های بیشتری پیدا کنه یاد 18 تیر می افتم . پروانه می گه چرا حرف نمی زنی ؟ نفس دیگری را تا ته جانم فرو میدم تا قلب تکه پارم ضربانشو از سر بگیره انگار وسط کهکشانم ،بی وزن در خلا مطلق وصدای پروانه را از دوردست ها می شنوم منصور ...منصور خوبی ؟ ...
هاهاهاههاهاهاهه نفسی که از توسینه تکه تکه بیرون میاد خیلی سخته توزندان قبول کنی پسرتو تو تظا هرات کشتن.........................................
تکه ای از داستان های زندان (از رمان منتشر نشده آواز گنجشگ ها لابه لای سیم های خاردار )
Theodor Herzlمن سال نو در نیویورک بودم ، حدود ۱ میلیون نفر میان تو خیابون یه توپ بزرگ هست شهردار شهر یه دکمه رو میزنه که ۱ دقیقه قبل سال جدید توپ میاد پایین ، جالب بودش ولی هتل لامصب خیلی گرون بود بخاطر این قضیه!
خوش به حالت دوست عزیز
خیلی دوست دارم میدان تایمز رو از نزدیک ببینم
اما نه پولی دارم
نه چیز دیگه ای ! 😂
@yasy
درود بانو، بسیار خوشحالم که شما را بار دیگر اینجا ملاقات میکنم.
شما که دیگر خانهزاد محسوب میشوید، چرا گریزان و ناپیدا میشوید
آنهم اینچنین بلندمدت؟!
امیدوارم خوب و خوش باشی یاسی جان و بیشتر ببینیمات.🌺
------------
با پوزش من نمیتوانم کوت بگیرم.
درود داریوش عزیز، حقیقتا این چند وقته جایت خالی بود، البته اینرا ما اینجا زیاد میگوییم ولی از صمیم قلب میگویم.
Russellدرود داریوش عزیز، حقیقتا این چند وقته جایت خالی بود، البته اینرا ما اینجا زیاد میگوییم ولی از صمیم قلب میگویم.
گرمترین درودهایم تقدیم به تو دوست همیشگی من راسل عزیز.🌺
خوبی ؟ خوش میگذرد؟ کیریسمس چطور گذشت راسل جان؟ یلدا؟
Dariushگرمترین درودهایم تقدیم به تو دوست همیشگی من راسل عزیز.
خوبی ؟ خوش میگذرد؟ کیریسمس چطور گذشت راسل جان؟ یلدا؟
آری، نسبتا خوبم. تو خوبی داریوش جان؟ ترک سیگارت در چه حال است؟
کیریسمس که کلا ... ست !! ولی ما اهل این سوسول بازیها نیستیم که تازه مد شده :D
یلدا را ولی جای دوستان خالی یک اناری زدیم
!!
Russellآری، نسبتا خوبم. تو خوبی داریوش جان؟ ترک سیگارت در چه حال است؟
کیریسمس که کلا ... ست !! ولی ما اهل این سوسول بازیها نیستیم که تازه مد شده :D
یلدا را ولی جای دوستان خالی یک اناری زدیم !!
😊
زدید؟ با چه کسی زدی ناقلا؟ از آن یلدا و این امضا، انتظار چه برداشتی از ما داری؟
سیگار را تقریبا موفق به کنار گذاشتناش شدم. البته هر از گاهی وسوسه میشوم
اما خب هنوز نیمچه ارادهای آن ته مانده است!
Dariushزدید؟ با چه کسی زدی ناقلا؟ از آن یلدا و این امضا، انتظار چه برداشتی از ما داری؟
سیگار را تقریبا موفق به کنار گذاشتناش شدم. البته هر از گاهی وسوسه میشوم
اما خب هنوز نیمچه ارادهای آن ته مانده است!
ای بابا !! شب یلدا از این کارها نمیکنند که، با خانواده بود !!
آفرین، به این میگند اراده. من هم قلیون رو گذاشتم، البته همینکه من با این گشادیم تونستم بزارمش کنار نشون میده که چقدر اراده لازم داره :D

درود بر تمام دوستان عزیز.چه خبر ها؟چه میکنید با روزگار؟😃امیر عزیز باز نگشته هنوز؟
Nevermoreدرود بر تمام دوستان عزیز.چه خبر ها؟چه میکنید با روزگار؟امیر عزیز باز نگشته هنوز؟
بهبه، درود و دو سد درود!
منکه خوبم ولی بقیه را مطمئن نیستم !! خوبی شهریار جان؟ خوش برگشتی!
خبری از امیر نیست ولی هنوز غیبتش صغری بحساب میآید.
چندی وقتی است که خاب شب را طلاق دادم!
دوستان با درود و شب بخیر. پرسشی داشتم.
یکی از دوستان هست که برگه ای در فیس بوک دارد. برگه ی این دوست ما قسمت فتوکامنت آن بسته است و مخاطبانش نمی توانند برای او کامنت تصویری ارسال کنند. من خودم هم نمی دانم، خاستم ببینم کسی می داند چگونه باید فتوکامنت ها را آزاد کرد؟!
اگر می دانید لطفن مراحل آنرا گام به گام راهنمایی بفرمایید.
درود بر دوستان عزیزم، همه خوبید؟ دلم براتون تنگ شده بود... ظاهرا بسیاری از کاربران معروف کم پیدا شده اند ولی حضور بقیه کاربران دلگرم کننده اس.
منم به فضل اسپاگتی حالم نسبت به قبل خوبه.
🐴🐫👮
خب خب دوستان بالاخره ما هم پس از مدتی غیبت و حضور منقطع، فرصت بیشتری برای بودن در خدمت شما یافتیم... 😜
هستیم تا ببینیم کی بوی پول یا زن دوباره ما را برباید
😢😃
Dariushخب خب دوستان بالاخره ما هم پس از مدتی غیبت و حضور منقطع، فرصت بیشتری برای بودن در خدمت شما یافتیم...
هستیم تا ببینیم کی دوباره بوی پول یا زن دوباره ما را برباید
Bibakدرود بر دوستان عزیزم، همه خوبید؟ دلم براتون تنگ شده بود... ظاهرا بسیاری از کاربران معروف کم پیدا شده اند ولی حضور بقیه کاربران دلگرم کننده اس.
منم به فضل اسپاگتی حالم نسبت به قبل خوبه.
و همچنین درود و دو سد درود بر شما دوستان 😍
خُب داریوش جان خودت چطوری؟
تجارب تازهیِ دختربازی چطور بوده؟
😬
Russellخُب داریوش جان خودت چطوری؟
تجارب تازهیِ دختربازی چطور بوده؟
دوران ِ شبهمرخصی را میگذرانیم راسل جان. این مدت خیلی کار و بار انرژی بسیار زیادی از من گرفت.
تجارب جدید با دختران جدید هم هستند که به زودی رونمایی خواهد شد😉 چیزهای جدیدی هم آموختهایم
که امیدوارم به کار دوستان دیگر هم بیاید!
یک تجربهی بسیار غریب هم دارم که تنها میشود در جایی خصوصیتر در موردش گفت.
حالا خودتان یک گزارشی بدهید ببینیم چه کردهاید این مدت؟ آن ابلیس درون را از قفس رها کردهاید یا نه؟
😍😍
Dariushدوران ِ شبهمرخصی را میگذرانیم راسل جان. این مدت خیلی کار و بار انرژی بسیار زیادی از من گرفت.
تجارب جدید با دختران جدید هم هستند که به زودی رونمایی خواهد شد چیزهای جدیدی هم آموختهایم
که امیدوارم به کار دوستان دیگر هم بیاید!یک تجربهی بسیار غریب هم دارم که تنها میشود در جایی خصوصیتر در موردش گفت.
حالا خودتان یک گزارشی بدهید ببینیم چه کردهاید این مدت؟ آن ابلیس درون را از قفس رها کردهاید یا نه؟
من هم کمی گرفتار بودم داریوش جان، البته گرفتاریها بگمانم در آستانه تمام شدن باشند.
در درون هم تغییرات جالبی داشتهام که البته دربارهیِ نتیجهیِ آنها کاملا مطمئن نیستم.
Dariushخب خب دوستان بالاخره ما هم پس از مدتی غیبت و حضور منقطع، فرصت بیشتری برای بودن در خدمت شما یافتیم... 😜
هستیم تا ببینیم کی بوی پول یا زن دوباره ما را برباید 😢😃
عرض ادب به داریوش عزیز🌺
اگه اشتباه نکنم چند روزی به سایت سر نزده بودی، خیلی خوشحالم که برگشتی.
این دو-سه ماه اخیر برام اهمیت خاصی داشته و اتفاقات شگفت آوری برام افتاده که نتایج منفی و مثبتی داشته و هنوز نمیدونم آخرش نتیجه چی میشه..
دیدم سیگار رو ترک کردی. اگه برات جالبه باید بگم دو تا از دوستان نزدیک من هم تازه ترک کرده اند..
درود بیباک جان. احوالت چطور است؟آری سیگار لعنتی را چند ماهیست که بطور قطعی ترک کرده ام. بسیار دشوار بود اما اکنون که خویشتن من ارزشمندترین دارایی من است بر سرش با هیچکس و هیچ چیز شوخی نخواهم داشت. خوشحالم که باز میبینمت بیباک جان.
Nevermoreدرود بر تمام دوستان عزیز.چه خبر ها؟چه میکنید با روزگار؟😃امیر عزیز باز نگشته هنوز؟
.............
ردگیری کاربران در مجامع مجازی دیگر موجب به خطر افتادن امنیت آنها میشود و غیرمجاز است.
Dariush
دروود بر دوستان و مبارزان
عاقا بحث داغ این روزای دفترچه چیه؟ یه کم نظرات سازندمو در اختیارتون بگذارم :-))
از آلیس کسی خبر داره؟
درود...
چند ماهی از این فروم دور بودم
نمیدانم دور بودن از این فضا باعث شد تا ذهنم درگیری کمتر داشته باشد یا مشغله های زندگی..
البته شخصا عقیده دارم وقتی از گفتمانها دور باشی ناخوداگاه باعث میشود تب و تابی برایت نماند
این خوب ست یا نه..؟!
گمان به خوبی ندارم
اینجا محیطی سنگین برای من بوده و هست ولی خب دوستش دارم
و شاید این سخنان بیشتر بهانه ای بود تا دوباره بعد از چندین ماه هم صحبتی را شروع کنم اگر زمان بگذارد....
mosaferدرود...
چند ماهی از این فروم دور بودم
نمیدانم دور بودن از این فضا باعث شد تا ذهنم درگیری کمتر داشته باشد یا مشغله های زندگی..
البته شخصا عقیده دارم وقتی از گفتمانها دور باشی ناخوداگاه باعث میشود تب و تابی برایت نماند
این خوب ست یا نه..؟!
گمان به خوبی ندارم
اینجا محیطی سنگین برای من بوده و هست ولی خب دوستش دارم
و شاید این سخنان بیشتر بهانه ای بود تا دوباره بعد از چندین ماه هم صحبتی را شروع کنم اگر زمان بگذارد....
درود و خوشبرگشتید.
بله قطعا خوب است. مسلم است که مشغلهیِ زندگی و خانواده و... از فرومنویسی مهمتر هستند.
حرف ایشان را باور نکنید بانو، نوشتن در اینجا از نان شب هم واجبتر است😊
خوش آمدید...
Russellدرود و خوشبرگشتید.
بله قطعا خوب است. مسلم است که مشغلهیِ زندگی و خانواده و... از فرومنویسی مهمتر هستند.
سپاس🌹
البته منظورم مشغله های فکری بیشتر هست
قبلتر هم که بیشتر فروم میامدم زمانی بود که بچه ها خواب بودند یا چون امروز که مدرسه اند
ولی خب مدتیست زمان خیلی کم دارم
تا قبل از این مدت که ،نت بیشتر میامدم بیشتر پیرامون مسائل اطرافم میاندیشیدم
ارتباط تنگاتنگی دارد این دنیای مجازی با نوع افکار ما
در کل دوری از انواع طرز تفکر ادمی را به ثبات میرساند حال نه ثباتی که اخری برایش بتوان تعیین کردسکون بیشتر مناسب است
این مدت با ادمهایی سر و کار داشته ام که افکارشان متعادلتر بوده و همین باعث شد من نیز به حالت سکون برسم
Dariushحرف ایشان را باور نکنید بانو، نوشتن در اینجا از نان شب هم واجبتر است😊
خوش آمدید...
تا چه بنویسیم و چه برداشت کنیم:)
سپاس🌹
سلام بر دوستان ارجمند دفترچهنشین.
به به!
چطوری امیر جان؟ چه کار می کنی اینروزها؟
Ouroborosسلام بر دوستان ارجمند دفترچهنشین.
سلام و درود بر امیر عزیز. خوبی برادر؟
مثل همیشه دیدار مجددت باعث خوشحالیست!
Ouroborosسلام بر دوستان ارجمند دفترچهنشین.
امیر جان چه خوب شد آمدی
🌹
Crusaderبه به!
چطوری امیر جان؟ چه کار می کنی اینروزها؟
سلام، ممنونم. همان کثافتکاریهای فسادآلود مورد علاقهی شما 😚
چندیست میخواهم MGTOW بشوم و حداقل برای مدتی هم که شده جدیتر به مطالعاتم بپردازم ولی هرچه برای نصیحت به فرومهای آنها میروم چیزی بجز خشم و عقده نمییابم! انگار هیچ روشی برای حکومت بر امیال و انگیزهها ندارند.
Russellسلام و درود بر امیر عزیز. خوبی برادر؟
مثل همیشه دیدار مجددت باعث خوشحالیست!
سلام بر رفیق نازنین و محبوبم راسل.
خوشحالم که جانب احتیاط را رها نمیکنی و حالا که من کمی مرتجع شدهام هم سلام میکنی و هم درود میفرستی. 😜
sonixaxامیر جان چه خوب شد آمدی
مرسی میلاد. چه خبرها؟ ببینم دختران انجمن را کجا چال کردید من نبودم؟ هوای شوالیه را داشته باشید، که اگر چیزی برای لیسیدن نباشد غیبش میزند!
Ouroborosمرسی میلاد. چه خبرها؟ ببینم دختران انجمن را کجا چال کردید من نبودم؟ هوای شوالیه را داشته باشید، که اگر چیزی برای لیسیدن نباشد غیبش میزند!
ای بابا! شما که خودت بهتر میدونی هر جایی که فعالیت مغزی اندکی بیش از نیازهای اولیه بدن برای زنده ماندن باشد دختران را فراری میدهد :)))
درود به امیر گرامی، خوشحالم که بار دیگر شما را اینجا میبینم.🌹
دوستان راستی آنارشی ناپیداست، خبری از او ندارید؟
Dariushدوستان راستی آنارشی ناپیداست، خبری از او ندارید؟
نه، من هم غیبتش را بطرز غیر منتظره و بیسابقهای طولانی میبینم. البته مدتی بود چیزی نمینوشت ولی حداقل لاگین میکرد.
اگر این را میخواند از او میخواهم هر از چندی حداقل یک لاگین بکند یا غیبتش را اطلاع دهد، ما نگران میشویم، دست خودمان هم نیست.
Ouroborosسلام، ممنونم. همان کثافتکاریهای فسادآلود مورد علاقهی شما
چندیست میخواهم MGTOW بشوم و حداقل برای مدتی هم که شده جدیتر به مطالعاتم بپردازم ولی هرچه برای نصیحت به فرومهای آنها میروم چیزی بجز خشم و عقده نمییابم! انگار هیچ روشی برای حکومت بر امیال و انگیزهها ندارند.
راستش MGTOW یک انتخاب آگاهانه نیست، کاملا تحمیلیست. من هم در فرومهای آنها بودهام و واضح است که این بندگان خدا اصلا گزینهی دیگری نداشتند و در آخرین سوراخ باقی فرورفتهاند و با آن خودارضایی میکنند. من شخصا کمتر کسی را یافتهام MGTOW باشد و همزمان قدرت عینی روابط متعدد با زنان را هم داشته باشد. چیزی که هست یک عدهی سرخورده و مفلوکی میبینم که طرد شدهاند و برخلاف بتاهای روتین به جایگاه مطرود خود واقف شدهاند، و به جای مبارزه و اصلاح آن بیشتر عقبنشینی میکنند، با یکی از آنها نشست و برخاست کنید به عقدههای سرکوبشده و نفرتشان بهتر پی میبرید.
درود بر همگی
تو این خراب شده که ادم هر چی میدوئه به هیچ جا نمیرسه همون بشینم اینجا بحث های شما رو دنبال کنم سنگین ترم فکر کنم😠
چقدر لحن دوستان تغییر کرده😞
درود یاسی جان،
احوالتان چطور است بانو؟ میبینم که همچنان با دشواریهای زندگی در
این سرزمین کوفتی دست و پنجه نرم میکنید!😒
منظورت از تغییر لحن چیست و کدام است؟ آنچه در اینجا
مشهود است و اکنون دیگر تبدیل به سنت شده، تغییر عقیده است
تغییر لحن، بس پایا تر مینماید در اینجا!
Dariushدرود یاسی جان،
احوالتان چطور است بانو؟ میبینم که همچنان با دشواریهای زندگی در
این سرزمین کوفتی دست و پنجه نرم میکنید!😒منظورت از تغییر لحن چیست و کدام است؟ آنچه در اینجا
مشهود است و اکنون دیگر تبدیل به سنت شده، تغییر عقیده است
تغییر لحن، بس پایا تر مینماید در اینجا!
درود بر شما داریوش عزیز
یادش بخیر یه روزی بچه بودیم و فکر میکردیم برای ادامه ی تحصیل تا مقطع دکترا تنها سختی سختی یادگیریست😔
ما که دیگه همه چی رو رها کردیم باز اومدیم بشینیم پای بحث های نتی که همانا دنیای مجازی دنیای بهتریست بیشتر میتونیم چیزی یاد بگیریم😔
حیف لب تاپ و کتاب های نازنینم که این همه وقت تنهاشون گذاشتم واقعا
راستش تو این یکی دو ساعتی که دارم مطالعه میکنم فقط فحش خوندم و بد و بیراه به زنان شماره گذاری مثل زندانیان و این چنین چیز ها
باید با وقت و حوصله و تمرکز برم سراغ مباحث بهتر بگردم
شما خوب هستید؟همه چی بر وفق مراده؟