من شما را درک میکنم مهربد جان.دفترچه و یا شاید هرجایی که نیاز به انرژی و زمان مستمر داشته باشد تمرکز کافی را برای انجام کارهای دیگر از فرد میگیرد.
به طوری که من چند وقتیست حتی کتابهایی را که نیمه خوانده ام و یا تصمیم داشتم مطالعه کنم دور از چشم نگاه داشته ام تا فکرم را متمرکز کنم.ولی چیزی که درک نمیکنم این خود تنبیهی ایست که برای خود سقف پست تعیین میکنید و خود را در عمل انجام شده قرار میدهید که مبادا وسوسه شوید و لاگین کنید!
اینکه کاربران اینجا چه کسانی هستند و از چه جنسیتی و با چه منظوری اینجا جمع میشوند, چه ارتباط به قول خودتان مهندی دارد با اینکه هم صحبتی با دوستانی اندک همفکر خودتان و یا استفاده از محیطی متفاوت و به نسبت تر آزاد تر از دنیای مجازی پارسی زبانان !
نمیدانم شاید برای شما این چیزها اصلا اهمیتی نداشته باشد ولی برای من اینطور بوده وقتی بیشتر زمانها با دوستان دختر و پسرم تنها در نقش دختر شنگول و خوشحال بازی در می آیم تا مرا بفهمند تا اینکه چیزی که حقیقتا در ذهنم میگذرد!
آری نمیدانم چرا بسیاری از مردم این اندازه دوست دارند دریافت یا همان فهمیده بشوند, کسی به هر روی در این
جهان هرگز شما را نخواهد دریافت مگر خود اتان, تازه خودتان هم کاستومند خویش را درمیابید, چرا که خودآگاه کوچکتر از ناخودآگاه است.
دیگر اینکه سخن از وسوسه نیست, آمدن اینجا همیشه خوشیآوره ولی باید دید این خوشی
بجایی که کس میخواهد هم میرسد یا نه؟ به سخن دیگر, با آماجهایِ زندگی اش نیز همراستاست؟
برای برخی مانند دوست امان @Russell شاید زندگی در همین دوستی و خوش گذاردن و آموختن گهگاه اینور و آنور و فلسفیدن باشد, یا
برای آنارشی کوشش برای برچینش اسلام هتّا اگر به اندازهیِ یک پست ناچیز در سخنگاهی گمنام باشد, یا برای امیر کُس کردن هر چه بیشتر
و خوشی بردن از آغوش گرم و نرم دلباخته باشد (که او هم ازینرو این روزها چندان اینجا نیست) یا برای خود ات همان دوستی و خوشی بردن از
گپ و گفتگو و کمی اندیشیدن. ولی این خوشیها با آماج من همراستایی ندارند, اینجا برای من خوشیآور است چون همانجور که گفتی دوستانی
هستند که با آنها سالهای آزگاری سخن گفتهایم و گفتمانیدهایم و بسیاری از آنان را بخوبی میشناسم, ولی این به جاییکه من میخواهم نمیانجامد.
به هر سو تمام منظور من این بود که از شما خواهش کنم اینقدر با این وسواس فکریتان خودتان را اذیت نکنید و هر زمانی که عشقتان کشید بروید و بیایید 😜
and where's the fun in that? :))
به کار من میگویند آیینش (âyineš = ritualization) یا vâreš (وار = عادت, رسم):
فرخ آنکس که وار خود بشناخت
کار خود را به وار خود پرداخت
عشقی زیستن برای کسانیه که آماج بزرگی در زندگی ندارند, من کارهای فراوانی هست که در زندگی
میخواهم پیش از فرارسیدن مرگ بیانجامم و عشقی زیستن و هر آنچه آید, خوش آید, با آن چندان جور در نمیاید!
من اینجا هنوز یک پیک ناننوشته دارم که باید بپایانم, پس از آنهم برای همیشه که نمیروم,
اگر دیدم اینجا شلوغ شد و سامههایِ من برآورده شدند برمیگردم (ولی خب ته دل ام میدانم نمیشود!)
آری نمیدانم چرا بسیاری از مردم این اندازه دوست دارند دریافت یا همان فهمیده بشوند[١], کسی به هر روی در این جهان هرگز شما را نخواهد دریافت مگر خود اتان, تازه خودتان هم کاستومند[٢] خویش را درمیابید, چرا که خودآگاه کوچکتر از ناخودآگاه است.
دیگر اینکه سخن از وسوسه نیست, آمدن اینجا همیشه خوشیآوره ولی باید دید این خوشی بجایی که کس میخواهد هم میرسد یا نه؟ به سخن دیگر, با آماجهایِ[٣] زندگی اش نیز همراستاست؟
برای برخی مانند دوست امان @Russell شاید زندگی در همین دوستی و خوش گذاردن و آموختن گهگاه اینور و آنور و فلسفیدن باشد, یا برای آنارشی کوشش برای برچینش[٤] اسلام هتّا اگر به اندازهیِ یک پست ناچیز در سخنگاهی گمنام باشد, یا برای امیر کُس کردن هر چه بیشتر و خوشی بردن از آغوش گرم و نرم دلباخته[٥] باشد (که او هم ازینرو این روزها چندان اینجا نیست) یا برای خود ات همان دوستی و خوشی بردن از گپ و گفتگو و کمی اندیشیدن[٦]. ولی این خوشیها با آماج[٣] من همراستایی[٧] ندارند, اینجا برای من خوشیآور است چون همانجور که گفتی دوستانی هستند که با آنها سالهای آزگاری[٨] سخن گفتهایم و گفتمانیدهایم[٩] و بسیاری از آنان را بخوبی میشناسم, ولی این به جاییکه من میخواهم نمیانجامد.
خوب من به اینها میگویم وسواس و اگر بخواهم مانند شما وسواسانه نگاه کنم این جهان انقدر بی هدف است که هدف های بزرگ ما چیزی جز یک خواست ساده انگارانه نیست.مگر یک فرد به تنهایی چه چیز والایی دارد که اگر توسط دیگران فهمیده نشود چه اتفاق بدی رخ خواهد داد.مسئله این است که برای منی که شبانه روز به دنبال حل مشکلات و روزمرگی هایم هستم چرا نباید از جایی که حتی کمی احساس خوبی خواهم داشت استفاده کنم؟ منع کردن خودم از چیزی که برایم میتواند سود آور و خوشی اور باشد چیز ی جز خود تنبیهی نیست و یاد آوری اینکه من تنها ساخته شده ام که مانند ربات موانع را رد کنم و به اهدافم رسیدگی کنم و هیچ چیزی موازی با آن قابل قبول نیست!
به کار من میگویند آیینش (âyineš = ritualization) یا vâreš (وار = عادت, رسم):
فرخ آنکس که وار خود بشناخت کار خود را به وار خود پرداخت
عشقی زیستن برای کسانیه که آماج بزرگی در زندگی ندارند, من کارهای فراوانی هست که در زندگی میخواهم پیش از فرارسیدن مرگ بیانجامم و عشقی زیستن و هر آنچه آید, خوش آید, با آن چندان جور در نمیاید!
من اینجا هنوز یک پیک ناننوشته دارم که باید بپایانم, پس از آنهم برای همیشه که نمیروم, اگر دیدم اینجا شلوغ شد و سامههایِ[١٠] من برآورده[١١] شدند برمیگردم (ولی خب ته دل ام میدانم نمیشود!)
این بزرگانه زیستن و رفتار کردن هم برای خود معضلیست.به هر سو من و شاید هر کس دیگری که اینجا مینویسد روزی به این نتیجه میرسد که ماندنش برایش سود اور نیست و به راحتی میرود .شما هم در این نقطه به این نتیجه رسیده اید:)
دیگر اینکه سخن از وسوسه نیست, آمدن اینجا همیشه خوشیآوره ولی باید دید این خوشی بجایی که کس میخواهد هم میرسد یا نه؟ به سخن دیگر, با آماجهایِ[٣] زندگی اش نیز همراستاست؟
مهربد چرا توقع داری که هر خوشی که تجربه می کنی باید هدف دار باشد. مگر خود زندگی ما آدمها چقدر هدف دار است؟ تولدمان؟ مرگمان؟
@Mehrbod جان می خواهند گولت بزنند،یک وقت روی یه نفر را نبوسی ها.این ها همش نقشه ی یه نفره.☺️
من نمیخوام کسی رو گول بزنم 🙁
خب حالا روی همو ببوسن چی میشه؟
مگه گفتم شما ببوسی؟
مهم دو طرف دعوا بودن که اعتراضی نداشتن
خب بذارید آشتی بشن
چرا نمیذارید هان؟ از این دعوا منفعتی میبرید آیا؟
به به،گویا ایشان با تمایلات همجنسگرایانه اشان سوژه ی خوبی برای "کاربرآزاری" هستند.
کدام آذرنوش ؟ آذرنوشی که دختره ؟یا اونیکه به قول راسل پسره ؟ توفیر دارن با هم این دو تا برای سوژه شدن ، اول باید تکلیف جنسیت مشخص بشه 😚 شما هم بدجور چسبیدی به این تاپیک کاربر آزاری ها
خوش آمدید بانو. این شک و تردید ها چیزی جز ذوق همراه با ترس انقراض نسل مردان در این فروم نیست.طبیعیست:)
درود بر شما بانو ممنون برای خوش آمد گویی 🌹 این تردید کاربر راسل در مورد جنسیت من در بدو ورود و هموندی ام در دفترچه هم در نوع خودش جالب و خاطره انگیز شده 😄 ذوق رو که صد درصد با شما موافقم
درود بر شما بانو ممنون برای خوش آمد گویی این تردید کاربر راسل در مورد جنسیت من در بدو ورود و هموندی ام در دفترچه هم در نوع خودش جالب و خاطره انگیز شده ذوق رو که صد درصد با شما موافقم
براستیکه ایرانبانو, من این همه آنجا باریکانه آمدم و بجای پوستکلفتیِ دیگران, نمونهیِ تو را
با "سرسختی" برشدرم, باز هم میگویی پوست کلفت خواندم ات؟ ای ناسپاس!!
من نمیخوام کسی رو گول بزنم 🙁
خب حالا روی همو ببوسن چی میشه؟
مگه گفتم شما ببوسی؟
مهم دو طرف دعوا بودن که اعتراضی نداشتن
خب بذارید آشتی بشن
چرا نمیذارید هان؟ از این دعوا منفعتی میبرید آیا؟ 🙁
!oh, I don't mind
خدا هر چه به این مهسا سرشت پلید داده, بر و روی زیبا هم داده! (:
ولی خب خود اتان بروید ازش خواهش کنید برگردد اینجا, در سرشت من نازکشی نیست, آنهم از گونهیِ بیجاش!
خوب من به اینها میگویم وسواس و اگر بخواهم مانند شما وسواسانه نگاه کنم این جهان انقدر بی هدف است که هدف های بزرگ ما چیزی جز یک خواست ساده انگارانه نیست.مگر یک فرد به تنهایی چه چیز والایی دارد که اگر توسط دیگران فهمیده نشود چه اتفاق بدی رخ خواهد داد.مسئله این است که برای منی که شبانه روز به دنبال حل مشکلات و روزمرگی هایم هستم چرا نباید از جایی که حتی کمی احساس خوبی خواهم داشت استفاده کنم؟
منع کردن خودم از چیزی که برایم میتواند سود آور و خوشی اور باشد چیز ی جز خود تنبیهی نیست و یاد آوری اینکه من تنها ساخته شده ام که مانند ربات موانع را رد کنم و به اهدافم رسیدگی کنم و هیچ چیزی موازی با آن قابل قبول نیست!
مهربد چرا توقع داری که هر خوشی که تجربه می کنی باید هدف دار باشد. مگر خود زندگی ما آدمها چقدر هدف دار است؟ تولدمان؟ مرگمان؟
دوستان, من که جهانبینیام را بهترین جهانبینی برای همگان نیافتهام, آنرا تنها و بیشتر برای خود ام خوب میدانم.
برای من زندگی چند آماج مِهادین دارد که تا زمانیکه زنده هستم برای رسیدن به آنها خواهم
کوشید. اگر در این میان برخی چیزها مانند دوستیها و خوشیها را باید فدا کرد, پس چُنین باد!
این به این چم نیست که دوستیها برای من بیارزش و دورانداختنی هستند, تنها از پُرارزشی بیشتر آماجهایم میگوید. رویهمرفته هم من
دیدگاهی کارکردگرایانه دارم به چیزها (که برخی از دوستان, دربرگیریندهیِ @Russell از آن بیزارند) و اینکه برای خود دوستی هم آماج میبینم.
از من بپرسید, همه هم میبینند, تنها بیشتر مردم ناخوآگاه میبینند, من خودآگاه میبینم: پایهیِ همه دوستیها و رابطهها سود پایاپای (و دوری از زیان همباز) است.
سود و کارکرد نیز همواره برپایهیِ جهانبینی شما پدید میایند. اگر شما فرهیختهای باهوش باشید که دنبال اندکی آسایش و خوشیِ همسخنی با
هماندیشان خود اتان باشید, خب دفترچه در ایستار کنونی اش هم یک پاتوق گرم و خوب است که میتواند در این راستا, نیاز شما را برآورد.
آماج و فلسفهیِ زندگی من نمیگذارد که از این گونه چیزها خوشیببرم, برای من باید هتّا نوشتنام کارکرد روشن و پیش افماریده (precalculated) داشته باشد,
یا همانجورکه @kourosh_bikhoda در پیک دیگر گفت, من شوخی را هم یک چیز همینجوری الکی که بی انگیزه و کارکرد باشد نمیبینم, پس همان را هم بفراخور
کارکرد اش پاسخ میدهم. رویهمرفته شناخت انگیزهیِ چیزها و نگاه ریشهاین داشتن و پرداختن به کارکرد و آماج آنها برای من ارزشمند است, پذیرش چیزها
همانگونه که هستند — چیز درخویش (ding an sich / thing in itself) — ما را به جایی نمیبرد, شاید گاهی باید بنگریم «چیز در پیوند» تا «چیز در خویش».
خوشی بردن از چیزیکه خوشی میدهد چون خوشی میدهد = چیز در خویش
هنگامیکه,
خوشی بردن از چیزیکه خوشی میدهد چون باید خوشی بدهد = چیز در پیوند
این باید از پیوند و کارکرد خوشی میگوید و برای من به اندازهیِ خوشی و هتّا بیشتر, برگزیدگی دارد.
براستیکه ایرانبانو, من این همه آنجا باریکانه آمدم و بجای پوستکلفتیِ دیگران, نمونهیِ تو را با "سرسختی" برشدرم, باز هم میگویی پوست کلفت خواندم ات؟ ای ناسپاس!! ((:
میاندیشی با بودن فیلترینگ, باز هم امیدی به شلوغی اینجا هست؟
من نمیدانم برای این سایت چه میزانی هزینه و تبلیغات کردهاید. اما فیلترینگ بعید میدانم مشکل حادی باشد، مسدودیت تارنماهای پربازدید در ایران چنان زیاد است که کاربران داخلی برای هر مقصدی در اینترنت باید مجهز به فیلترشکن باشند. اگر با تبلیغات گسترده و همهجانبه همچنان ناموفق ماندید به ظن من مشکل اساسی میتواند فقدان کاربران جدی و مشتاق باشد! بیشتر کسانی که اینجا مینویسند حداقل یکی از موضوعات مربوطه را با جدیت و اشتیاق دنبال میکنند و کسانی که جستارهای کنونی برای آنان جذابیت نداشته باشد طبیعتا در شبکههای دوستیابی و ... ثبت نام میکنند تا اینکه به اینجا آمده و از سارتر و اگزیستانسیالیسم بگویند. البته ظن من در صورتی معتبر میشود که شما واقعا برای این سایت هزینه کرده باشید، اگرنه گام اول را باید جهت آشنایی کاربران و تبلیغات گسترده برداریم.
پس چه طور نمیدونه بدن انسان توانایی تولید B12 رو نداره و باکتریهایی که در روده هستند به اندازه نیاز بدن B12 سنتز نمیکنند و مابقی میزان مورد نیاز به جز منابع حیوانی از جای دیگه ای تامین نمیشه ؟
پس چه طور نمیدونه بدن انسان توانایی تولید B12 رو نداره و باکتریهایی که در روده هستند به اندازه نیاز بدن B12 سنتز نمیکنند و مابقی میزان مورد نیاز به جز منابع حیوانی از جای دیگه ای تامین نمیشه ؟
بیشتر ویتامین ها از همین گیاهان تامین می شوند، اگر هم نشوند باکتری ها خودشان تولید می کنند.
اصلن به فرض هم که تامین نشود، این مجوزی برای شما نمی شود که حیوانات را پر کردن شکم فراخ خود سلاخی کنید، این صد مرتبه!
sonixax
ها؟!
منظورم کاربر "یه نفر" بود. مراجعه شود به صفحه ی پیشین
به فرض که حرفهای امیر هم درست باشه این قانون طبیعته، زنان و مردان به یک اندازه تمایل دارند برای بقای نسل و ژنهاشون، اینکه زنان به خاطر داشتن رحم توانسته اند مردان باهوش و دانشمند و کاری رو استثمار کنند، از برتریشون حکایت میکند. در طبیعت همیشه قوی برنده است و حاکم و ضعیف بازنده و محکوم. ناراضی هستید به تخمدانمان که نه؛ به تخم چپ اسب نادرشاه، (تخمدان ما باارزش تر از این حرفهاست)، اگر میتوانید قوانین طبیعت رو تغییر دهید. خوشحال باشید که مثل جفت نر عنکبوت بیوه سیاه خورده نمیشید
همان بهتر که نمیخواهد بچهدار شود, جهان "مانتیکارلووار" جای کمی بهتری شد! (;
من نمیخوام کسی رو گول بزنم 🙁 خب حالا روی همو ببوسن چی میشه؟ مگه گفتم شما ببوسی؟ مهم دو طرف دعوا بودن که اعتراضی نداشتن خب بذارید آشتی بشن چرا نمیذارید هان؟ از این دعوا منفعتی میبرید آیا؟ 🙁
ماچ دادن که به این راحتی ها نیست،این یه نفر می خواهد با یک قهر الکی ماچ بگیرد،نمی گذاریم آقا جان.😡
کدام آذرنوش ؟ آذرنوشی که دختره ؟یا اونیکه به قول راسل پسره ؟ توفیر دارن با هم این دو تا برای سوژه شدن ، اول باید تکلیف جنسیت مشخص بشه 😚 شما هم بدجور چسبیدی به این تاپیک کاربر آزاری ها 😜
فرقی نمی کند،چه پسر باشید چه دختر با این تمایلات سوژه ی خوبی برای آزار دادن هستید.😷
پرسپولیسی جون اگه همه مثه تو و کوروش و @Ouroboros اینجا بودن من بیست و چهاری اینجا آنلاین بودم.
دلیل اینکه دیگه اینجا نمیام اینه که دفترچه واسه من شده جنگ روانی... احساس می کنم همه می خوان سایه ی منو با تیر بزنن...
دیدی چطوری theodor herzl به مهسا فش داد و دلشو شکوند؟ خب این منو ناراحت می کنه...
اون موقعی که امیر مدیر بود نمی ذاشت حقی از کسی ضایع بشه و همیشه از کاربرای خانم دفاع می کرد.
اما این عقده ای ها (نه همه، چند نفر) هرچی از دهنشون در میاد به کاربرای خانم می گن... منم نمی تونم تحمل کنم دیگه.
همین دو روز پیش مهربد دوباره پست های پاک شده ی منو برگردوند
و منم دیگه واقعا حوصله ندارم با کسی کل کل کنم اینجا... من لقای اینجا رو به عطاش بخشیدم.. اما دوستای خوبم که می خوان با من در ارتباط باشن به من پیام بدن تا پل ارتباطی آدرس ایمیلی چیزی بهشون بدم که دل منم واسشون تنگ نشه. ---
راستی دیدی پرسپولیس قهرمان نشد؟؟؟ :) خیلی دلم سوخت، من خــیـــلی پرسپولیسی هستم. دو آتیشه ها!
:) بابامم استقلالیه... انقدر حال کردم استق باخت و ما بردیم. داشتم بابامو خـــفـــه می کردم انقدر رو اعصابش می رفتم! :) ---
دروغ میگفتم که تشنه هستم و تهماندهی شیرکاکائوئت را به من بده، میخواستم طعم لبهای زیبایی که شیرکاکائو را نوشیده است بچشم.
بی تربیت! :) اگه دیگه با اکیپتون اومدم بیرون.. تازشم من همیشه با بابام می رم بیرون واسم شیرکاکایو می خره، چند وقتیه کلن واسه تفریح فقط با خانواده می رم می گردم، دیگه با هیچکس نمی رم! :)
من اینجا سرپرستی کارهای فندین (technical) را بر دوش داشتهام و پروانه[١] را برای اینجور کارها پیشتر گرفتهام.
اگر میخواهی پیکهایِ کهن ات را پاک کنی باید از گردانندگی خواهش کنی, نه اینکه به هوچیگری روی بیاوری.
مامانت هوچی گری می کنه! من از تمام گرداننده های این فروم متنفرم (به جز چند نفر). اگه اونا واسه خانوما احترام قائل بودن حداقل مهسا رو مدیر می کردن. میلاد که میگه اگه من یا مهسا مدیر بشیم اصن پشتیبانی نمی کنه و از اینجا می ره... یعنی انقدر ما منفوریم اینجا.
theodor herzl هم که می گه ما آدم نیستیم و اطلاعات شخصی کاربرها رو لو می دیم اگه مدیر بشیم! :)
1900!!! عدد مقدس من! :) یه مدتی اسم کاربریم 1900 بود! هروقت پست هام به 1900 رسید بدین وسیله از فروم دفترچه خدافظی می کنم، تازه من دین خودم رو هم به این فروم ادا کردم و دوست خوبم امیدو اینجا آوردم که پای ثابت همیشگی فروم می مونه. لطفا بعد از رفتنم عدد 1900 رو دست نزنین...
مامانت هوچی گری می کنه! من از تمام گرداننده های این فروم متنفرم (به جز چند نفر). اگه اونا واسه خانوما احترام قائل بودن حداقل مهسا رو مدیر می کردن. میلاد که میگه اگه من یا مهسا مدیر بشیم اصن پشتیبانی نمی کنه و از اینجا می ره... یعنی انقدر ما منفوریم اینجا.
1900!!! عدد مقدس من! :)
یه مدتی اسم کاربریم 1900 بود! هروقت پست هام به 1900 رسید بدین وسیله از فروم دفترچه خدافظی می کنم، تازه من دین خودم رو هم به این فروم ادا کردم و دوست خوبم امیدو اینجا آوردم که پای ثابت همیشگی فروم می مونه. لطفا بعد از رفتنم عدد 1900 رو دست نزنین...
😔
what makes you think I care? :)
do as you wish! I'm not planning to stick around, either.