مهربد حتما باید یه جای پر رفت و آمدو شلوغ باشه؟ نمیشه به عنوان یه پاتوق که در اوقات بیکاری که بهش سر میزنی و همیشه دوستان ثابتی رو اونجا میبینی بهش نگاه کنی؟
همـ..م شاید کار درست این باشد; با این همه من زندگی را بسیار بسیار کوتاهتر
از اینها میبینم و راستش کمتر پیش میاید زمانم را تنها و تنها برای خوشیِ خودم بگسارم (خوشی بی پشتوانه = بد).
از زمان اندکی که در این زندگی داریم باید بیشترینهیِ بهره را برد و در این جهان ما این اندازه گرفتاری و بدبختی داریم (از زندگی
خودمان گرفته تا آیندهیِ تیره و تار بشریت) که برای من پاتوق و محفل سازی و این چیزها آنهم از گونهیِ اینترنتی (در بیرون تا اندازهای بایا)
همچون تابو میمانند و هیچ جور در سرشت من فرونمیرود که تا چند سال آیندهیِ زندگیم همینجور بیایم اینجا و از جمع اینجا — که به من مهر
فراوان دارند و کجا میبینید برای نمونه این اندازه با پارسیگویی تند و تیز یکی همراهی کنند؟ — برای خوشیِ خودم بهرهبگیرم.
این که اظهر من الشمسه،الان شبکه های اجتماعی بیشترین کاربر ها رو جذب میکنند، البته کاربر "جدی" فاروم نویس همچنان موجود هست و شاید انگیزش کم شده باشه ولی در بستر مستعد میتونه دوباره فعال بشه.
آها, خب همین یک نِشال ئه, اگر براستی کم شده پس ما هم باید خودمان را خواه ناخواه سازواری بدهیم.
این پافشاری بیخود روی چیزیکه کار نمیکند را من بوارونهیِ همهیِ شما کودکانه میبینیم. چه سودی
دارد ما اینجا زمان بگذاریم و بنویسیم اگر رویهمرفته بیشتر از ١٠٠ تن هرگز نخواهند دید و کمتر از ١٠ تن هم نخواهند خواند؟
بیکنشی (inaction) پُرگاه بهترین کُنش است. چند هفته اینجا نیایید, نیاز به گفتگو و گفتمان شما را خواه ناخواه
به یک جای دیگر میکشاند* و اینجور ما به آماج بزرگتر که گسترش خردگرایی و خوشیِ سزامند آن باشد میرسیم.
اگرنه بهره بردنِ اینجا همچون یک افیون که خوشیِ اندک و پیوسته و بی
حساب کتاب بدهد و کارآمد و هُنایش نزدیک به صفر که نشد کار خردپذیر.
*
One of my favorite stories concerns a Buddhist scholar and a Zen Master. The scholar had an extensive background in Buddhist Studies and was an expert on the Nirvana Sutra. He came to study with the master and after making the customary bows, asked her to teach him Zen. Then, he began to talk about his extensive doctrinal background and rambled on and on about the many sutras he had studied.
The master listened patiently and then began to make tea. When it was ready, she poured the tea into the scholar's cup until it began to overflow and run all over the floor. The scholar saw what was happening and shouted, "Stop, stop! The cup is full; you can't get anymore in."
The master stopped pouring and said: "You are like this cup; you are full of ideas about Buddha's Way. You come and ask for teaching, but your cup is full; I can't put anything in. Before I can teach you, you'll have to empty your cup."
جدای از برخورد سرد، اگر فردی که تازه عضو شده اعلام کند مسلمان ست رفتارتان(شخص خاص منظورم نیست) با او خصمانه و حالتی تهاجمی دارد منتظر کوچکترین سخن او هستید تا تیربارانش کنید
اینجا برای من جذابیتی ندارد تا بعد از بستن این صفحه مایل باشم دوباره باز کنم و ببینمش،چون برخوردهای اولتان خیلی تند و تلخ بود و هنوز در ذهن من همان ها نقش بسته از کاربران اینجا
مهمترین چیزی که یک نفر را ثابت نگه میدارد نوع برخورد اولیه شماست
مسلمان که جای خود دارد، کافیست برای مثال از عملکرد یک مقام دولتی ایران تقدیر کنید یا از فلان شخص که حامی جنبش سبز است حمایت کنید،
حال مهم نیست که پیشینه ی شما چه باشد و چه سابقه ی مبارزاتی در کارنامه ی خود داشته باشید، همان چند موضع گیری کفایت می کند برای اینکه آماج حملات ریز و درشت برخی از دوستان به ظاهر دانا و عقل کل(!) قرار بگیرید و ساندیس خور و هشت تومنی و عامل نفوذی جمهوری اسلامی لقب بگیرید!
مدارکش هم موجود است!
حالا ما پوستمان کلفت است و مدام در حال دایورت کردن هستیم، ولی همه که مثل ما صبور نیستند!
خب من هنوز اینجا هستم, هر راهکار, برونرفتی که در اندیشه دارید بگویید, من آنچه در توانم هست میکنم.
من بسیار پیشتر ابزارهای گوناگونی هم برای شناساندن و تبلیغات اینجا نوشته بودم (برنامهنویسی), میتوانم اینها را هم در جُستار بگذارم تا همگی, خودت, من و میلاد و هر کس که در توان اش هست برای تبلیغات اینجا از آنها بهره بگیرد. ولی دفترچه با این داستان کنونی برای من گیرایی ندارد, فرنودِ[٦] من میگوید یا باید به پسینتراز رفت یا به کار دیگر و هُنایندهتری پرداخت.
خب من هم میگویم با هم بیاندیشیم و ببینیم که چه راهی برای شناساندنِ اینجا به کاربرانِ پارسی میتوانیم پیدا کنیم. تبلیغات در سایتها، معرفی در صفحاتِ ویژهی فیسبوک یا هر کار دیگری.
جدای از برخورد سرد، اگر فردی که تازه عضو شده اعلام کند مسلمان ست رفتارتان(شخص خاص منظورم نیست) با او خصمانه و حالتی تهاجمی ست منتظر کوچکترین سخن او هستید تا تیربارانش کنید شما اولین امتیاز را برای کاربران جدید خداباوری یا ناباوری او قرار میدهید و برخوردتان طبق همان ست اینجا برای من جذابیتی ندارد تا بعد از بستن این صفحه مایل باشم دوباره باز کنم و ببینمش،چون برخوردهای اولتان خیلی تند و تلخ بود و هنوز در ذهن من همان ها نقش بسته از کاربران اینجا از اسامی مستعار دلخوشی ندارم و همیشه دوست دارم بنام خودم ثبت نام کنم ولی این نام برای این فروم را ترجیح میدهم و هیچ وقت خود را عضو اصلی اینجا ندانسته و نمیدانم شاید با گذر زمان تغییری حاصل شود + این تلخی در صحبتم را ببخشید گفتم تا بدانید رفتارتان چه تاثیری دارد بر دید کاربر تازه وارد دارد مهمترین چیزی که یک نفر را ثابت نگه میدارد نوع برخورد اولیه شماست
این را قبول دارم. این برخوردها گاهی برای این بود که طرف موضعی منطقی و جدی اینجا داشته باشد، گاهی برای خودنمایی بوده و یا به هر دلیلِ دیگر که در نهایت برآیندِ خوبی نداشته به نظرِ من. اما این هم باز بهانهی خوبی نیست، اینجا کمابیش یک سیستم تقریبا آزاد در همهی جنبهها دارد و کسان میتوانند فضای اینجا را خودشان تغییر دهند و نرمهایش را طوری تغییر دهند که رفتارِ ما منسوخ شود. کسی که صاحبِ اینجا نیست و همهی آنهایی که شما میگویید سر جمع ده نفر هم نیستند.
آها, خب همین یک نِشال[١] ئه, اگر براستی کم شده پس ما هم باید خودمان را خواه ناخواه سازواری[٢] بدهیم.
این پافشاری[٣] بیخود روی چیزیکه کار نمیکند را من بوارونهیِ همهیِ شما کودکانه میبینیم. چه سودی دارد ما اینجا زمان بگذاریم و بنویسیم اگر رویهمرفته بیشتر از ١٠٠ تن هرگز نخواهند دید و کمتر از ١٠ تن هم نخواهند خواند؟
بیکنشی[٤] (inaction) پُرگاه[٥] بهترین کُنش است. چند هفته اینجا نیایید, نیاز به گفتگو و گفتمان شما را خواه ناخواه به یک جای دیگر میکشاند* و اینجور ما به آماج[٦] بزرگتر که گسترش خردگرایی و خوشیِ سزامند آن باشد میرسیم.
اگرنه بهره بردنِ اینجا همچون یک افیون که خوشیِ اندک و پیوسته و بی حساب کتاب بدهد و کارآمد[٧] و هُنایش[٨] نزدیک به صفر که نشد کار خردپذیر.
این میتواند بهترین دلیل برای خداحافظی از این جا باشد. اگر شما براستی آیندهی درخوری برای فرومنویسی نمیبینید و فکر میکنید شبکههای اجتماعیای چون فیسبوک فضای مجازی را به سمتی بردهاند که تالارهای گفتگو را منسوخ کردهاند، پس بهترین ایده این است که به جای خوشباوریهای کودکانه، با واقعیت کنار آمده و نگاهِ خود را به افقی بزرگتر پیوند بزنید. اگر فیسبوک و جاهای دیگر بسترهای بهتری برای گسترش خردگرایی هستند از نگر شما، پس رفتارِ شما از نگاه من کاملا معقول است و جای بحثی در آن نیست جز آرزوی موفقیت برای شما در هر جا هستید اگرچه خودم هنوز به چنین باوری نرسیدهام.🌹
این را قبول دارم. این برخوردها گاهی برای این بود که طرف موضعی منطقی و جدی اینجا داشته باشد، گاهی برای خودنمایی بوده و یا به هر دلیلِ دیگر که در نهایت برآیندِ خوبی نداشته به نظرِ من. اما این هم باز بهانهی خوبی نیست، اینجا کمابیش یک سیستم تقریبا آزاد در همهی جنبهها دارد و کسان میتوانند فضای اینجا را خودشان تغییر دهند و نرمهایش را طوری تغییر دهند که رفتارِ ما منسوخ شود. کسی که صاحبِ اینجا نیست و همهی آنهایی که شما میگویید سر جمع ده نفر هم نیستند.
من یک چیز دیگری در این مورد بگویم و آن این که جفا خواهد بود اگر کاربرانِ فعالِ اینجا را اینطور آدمهای سخت و بیروحی ببینید. مشخص است که همین کاربرانی که بانو مسافر و ایرانبانو در موردشان سخن میگویند کسانی هستند که در موردِ دانستههای خود سخاوتمند هستند و اگر نگری در موردِ چیزی میدهند معمولا نگری ارزشمند و در خورِ توجه است، چرا که میکوشند اطلاع نادرست ندهند یا سخنِ بیپایه نگویند و این به خودیِ خود نشان میدهد که به شعورِ خواننده احترام میگذارند و برایش ارج قائلند. کوشش دوستان هم این بوده که در اینجا محیطی آزاد برای بحث و گفتگوی جدی داشته باشیم و همین باعث شده که گاهی بیش از آنچه که لازم است در برخوردهای خود جدیت به خرج دهیم ولی هرگز اینطور نبوده که کسی را بمباران و تخریبِ شخصیت کنیم.
همان چند موضع گیری کفایت می کند برای اینکه آماج حملات ریز و درشت برخی از دوستان به ظاهر دانا و عقل کل(!) قرار بگیرید و ساندیس خور و هشت تومنی و عامل نفوذی جمهوری اسلامی لقب بگیرید!
از سخنان مهربد به شدت بوی دپرشن ، افسردگی مفرط ، خود کشی ، نا امیدی ، یاس ، خماری ، قرص اعصاب معصاب ، دیشب اومدم خونتون نبودی و اینها میاد!!! به نظر مساله اصلن دفترچه و اینها نیست یک جورایی فکر میکنم داره کم کم میره که دکتر براش خمار درمانی تجویز کنه
ن یک چیز دیگری در این مورد بگویم و آن این که جفا خواهد بود اگر کاربرانِ فعالِ اینجا را اینطور آدمهای سخت و بیروحی ببینید. مشخص است که همین کاربرانی که بانو مسافر و ایرانبانو در موردشان سخن میگویند کسانی هستند که در موردِ دانستههای خود سخاوتمند هستند و اگر نگری در موردِ چیزی میدهند معمولا نگری ارزشمند و در خورِ توجه است، چرا که میکوشند اطلاع نادرست ندهند یا سخنِ بیپایه نگویند و این به خودیِ خود نشان میدهد که به شعورِ خواننده احترام میگذارند و برایش ارج قائلند. کوشش دوستان هم این بوده که در اینجا محیطی آزاد برای بحث و گفتگوی جدی داشته باشیم و همین باعث شده که گاهی بیش از آنچه که لازم است در برخوردهای خود جدیت به خرج دهیم ولی هرگز اینطور نبوده که کسی را بمباران و تخریبِ شخصیت کنیم.
اصلا بحث بر سر نیات افراد نیست بلکه برای انجمنی جوان نیاز مدیریتی ایجاب میکند که بدون جهت گیری و با صبر و شکیبایی و فدم به قدم اهداف خود را دنبال کند. واقع بینانه هم نگاه کنیم افراد زیادی اینجا بمباران شخصیتی شدند و نه با برخوردی عامدانه که همه ناشی از سوتدبیر بوده تا هیجان زدگی کاربران قدیمی.
از سخنان مهربد به شدت بوی دپرشن ، افسردگی مفرط ، خود کشی ، نا امیدی ، یاس ، خماری ، قرص اعصاب معصاب ، دیشب اومدم خونتون نبودی و اینها میاد!!!
به نظر مساله اصلن دفترچه و اینها نیست یک جورایی فکر میکنم داره کم کم میره که دکتر براش خمار درمانی تجویز کنه 🙁
کارکرد افسردگی همینه که ما را به جهان فربودین برگرداند.
ولی من افسردگیای نمیسُهم, این چند روزه زندگی به کام ام بوده و از همینرو بر آن شدم دربارهیِ سرنوشت اینجا هم بگُزیرم.
همه چیز را که نمیشود با خنده و ریسه گذراند میلاد, گاهی باید سر برکشیده و ببینیم کردارهایِ ما چه آماجی میجویند.
این میتواند بهترین دلیل برای خداحافظی از این جا باشد. اگر شما براستی آیندهی درخوری برای فرومنویسی نمیبینید و فکر میکنید شبکههای اجتماعیای چون فیسبوک فضای مجازی را به سمتی بردهاند که تالارهای گفتگو را منسوخ کردهاند، پس بهترین ایده این است که به جای خوشباوریهای کودکانه، با واقعیت کنار آمده و نگاهِ خود را به افقی بزرگتر پیوند بزنید. اگر فیسبوک و جاهای دیگر بسترهای بهتری برای گسترش خردگرایی هستند از نگر شما، پس رفتارِ شما از نگاه من کاملا معقول است و جای بحثی در آن نیست جز آرزوی موفقیت برای شما در هر جا هستید اگرچه خودم هنوز به چنین باوری نرسیدهام.🌹
من پیشگو نیستم, ولی بروشنی زمان و شانس بسنده به اینجا دادهام; اگر یک چیزی همهجوره کوشیدیم و
کار نکرد یا باید خیرهسر و یکدنده باشیم که دست نکشیم, یا باید خردپذیرانه شکست را پذیرفته و سراغ راه و روشی نو برویم.
درسته, گاهی هم پافشاری فرا-اندازه کار میکند و اسپاگتی را چه دیدیم, شاید یک سال دیگر زد و اینجا لبریز
از کاربر و گفتگوهایِ داغ بود, ولی خب شاید هم (پُرگرایندتر) نبود, آنگاه چه؟ شما اینجا را یکسال دیگر کجا میبینی؟
کارکرد افسردگی همینه که ما را به جهان فربودین[١] برگرداند. ولی من افسردگیای نمیسُهم[٢], این چند روزه زندگی به کام ام بوده و از همینرو بر آن شدم دربارهیِ سرنوشت اینجا هم بگُزیرم[٣].
همه چیز را که نمیشود با خنده و ریسه گذراند میلاد, گاهی باید سر برکشیده و ببینیم کردارهایِ ما چه آماجی[٤] میجویند.
به هر حال نگرانت شدم 🙁 نشانه های افسردگی داری از خودت بروز میدی! این رو میدونم چون خودم هم یک مدتی درگیرش بودم.
خب در کنار اینجا پیج فیسبوک رو هم فعال کنیم. فیسبوک برای بحث زیاد مناسب نیست ولی برای انتشار مطالب مفیدتر و پرمخاطب تره, شاید کاربرهای جدید هم از راه فیسبوک با اینجا آشنا بشن.
مهربد مسئله اینجاست که شبکه های اجتماعی از مهمترین آفت مکان های پرطرفدار رنج میبرند"عوام زدگی و سطحی نگری" من توی شبکه های اجتماعی هم تلاش کردم فعالیت کنم و فعالیت کسانی که تلاش میکنند موثر و جدی فعالیت کنند رو هم دیدم،چه در سطح داخلی واکنش ها و دیدگاه افراد عموما از روی احساس هست و به خاطر حجم بالای مطالب اصولا بحث های جدی و طولانی شکل نمیگیره. در یک فاروم کسی نمیتونه به این راحتی ها نتیجه یک بحث رو وارونه نشون بده یه اشتباهاتش رو پنهان کنه یا برای پنهان کردن شکستش دست به هوچی گری بزنه ولی در شبکه های اجتماعی تلاش بیشتر افراد برای گرفتن لایک و نیازردن دیگران هست و کسانی که سعی میکنند عمقی و جدی گفتگو کنند طرد میشند. حتی من شخصا بیشتر وقت ها مطالب بلند رو نمیخونم یا در بحث های جدی شرکت زیادی نمیکنم چون نتیجه معمولا ناامید کنندست، چه برسه به کاربری که اصولا دنبال چیزهای سطحی و بی مایه هست.
من با این دیدگاه موافقم که از شبکه های اجتماعی برای پررونق کردن اینجا استفاده بشه ولی باید کاربرای اینجا در شبکه های مجازی یک "شخصیت" پیدا کنند و با کامنت گذاشتن و انتشار مطالب پرطرفدار(البته نه از نوع بی مایه!) از خودشون به عنوان منبعی برای کشوندن کاربر به اینجا استفاده کنند.
به نگرم یک موضوعی که دوستان به آن توجه نمی کنند این است که سایت شلوغ باشد که چه بشود؟اساسا مگر یک تضاد ذاتی و درونی میان عوام پسندی و مطالب با ارزش نیست؟کاری ندارد،شما بروید در یک پارتی یا یک جمع شلوغ سخن از کمونیسم،سکولاریسم،کاپیتالیسم،بیخدایی،اگزیستانسیا نمی دانم چی چی بگویید و ببینید چند نفر با بهت و نفرت شما را می نگرند،بالاترین باز خوردی که از ایشان دریافت می کنید احتمالا یک بیلاخ گنده است.واضح است که برای مردم بحث کون خرم سلطان بسیار جذاب تر و دوست داشتنی تر ازسینمای برگمن است.اگر بروید از تتلو و ساسی مانکن حرف بزنید در نگر ایشان بسیار با ارزش تر هستید تا سخن از بتهوون و موتزارت بگویید.بکوشید در یک جمع فقط کلمه ای از منطق و مکاتب
سیاسی و فلسفی بگویید تا خود به روشنی ببینید که چگونه از چشم همه می افتید.اینجا حرف هایی زده می شود که برای این مردم جذاب و دوست داشتنی نیست،به زور می خواهید به خورد ایشان بدهید؟اگر می خواهید مخاطب بالا داشته باشید هیچ راهی ندارد جز اینکه سایتی مانند هم میهن راه بیاندازید و تاپیک هایی چون "شرت قبلی چه رنگی است" داشته باشید. من نظرم این است که همین تالار اروتیک را یک سر و سامانی بدهیم عکس سکسی هم به وفور بگذاریم یک بیانیه ی خواهش و تمنا هم قرار دهیم که دوستان تو را به قرآن قسم بیایید کمی هم درباره ی بیخدایی بخوانید،هرچه قدر هم کس و شعر بافتید کسی با شما مخالفت نمی کند که هیچ،چهار تا لایک و "عجیجم عاششششششقتم" دریافت می کنید.مدیر تالار را @یه نفر بگذارید که بسیار هم برازنده ی ایشان است.😂
من پیشگو[٥] نیستم, ولی بروشنی زمان و شانس بسنده به اینجا دادهام; اگر یک چیزی همهجوره کوشیدیم و کار نکرد یا باید خیرهسر و یکدنده باشیم که دست نکشیم, یا باید خردپذیرانه شکست را پذیرفته[٦] و سراغ راه و روشی نو برویم.
درسته, گاهی هم پافشاری[٧] فرا-اندازه کار میکند و اسپاگتی را چه دیدیم, شاید یک سال دیگر زد و اینجا لبریز از کاربر و گفتگوهایِ داغ بود, ولی خب شاید هم (پُرگرایندتر) نبود, آنگاه چه؟ شما اینجا را یکسال دیگر کجا میبینی؟
راستاش به نظر من کشاندنِ کاربر به اینجا سخت نیست مهربد جان و اتفاقا خیلی هم راحت است؛ کافیست چند دروازه به اینجا باز کنیم. موضوع این است که تا کنون غیر از تو بقیه کاربران (از جمله خودِ من) مخالفِ این بودند که هر نوع کاربری به اینجا راه یابد و همه به دنیالِ کاربرانی بودیم که اهدافی مشابه همانهای خودمان داشته باشند. از نگاهِ تو این سیاست اشتباه بوده و به شکست انجامیده؟
به نگرم یک موضوعی که دوستان به آن توجه نمی کنند این است که سایت شلوغ باشد که چه بشود؟اساسا مگر یک تضاد ذاتی و درونی میان عوام پسندی و مطالب با ارزش نیست؟کاری ندارد،شما بروید در یک پارتی یا یک جمع شلوغ سخن از کمونیسم،سکولاریسم،کاپیتال یسم،بیخدایی،اگزیستانسیا نمی دانم چی چی بگویید و ببینید چند نفر با بهت و نفرت شما را می نگرند،بالاترین باز خوردی که از ایشان دریافت می کنید احتمالا یک بیلاخ گنده است.واضح است که برای مردم بحث کون خرم سلطان بسیار جذاب تر و دوست داشتنی تر ازسینمای برگمن است.اگر بروید از تتلو و ساسی مانکن حرف بزنید در نگر ایشان بسیار با ارزش تر هستید تا سخن از بتهوون و موتزارت بگویید.بکوشید در یک جمع فقط کلمه ای از منطق و مکاتب سیاسی و فلسفی بگویید تا خود به روشنی ببینید که چگونه از چشم همه می افتید.اینجا حرف هایی زده می شود که برای این مردم جذاب و دوست داشتنی نیست،به زور می خواهید به خورد ایشان بدهید؟اگر می خواهید مخاطب بالا داشته باشید هیچ راهی ندارد جز اینکه سایتی مانند هم میهن راه بیاندازید و تاپیک هایی چون "شرت قبلی چه رنگی است" داشته باشید.
حق با توست شهریار جان، با این حال اما خب حرفِ خوب ممکن است از دهانِ هر کسی درآید. من هم دارم میکوشم که با زدنِ حرفهای سبک و خودمانیتر به مهمانها نشان دهم که اینجا میتواند جای هر نوع حرفی باشد، نگرانِ تخطئه نباشید. یک نکتهی مهمی که ما تاکنون فراموش کردیم این است که فرض کنید بیرون از اینجا ما 95 درصد کاربرِ غیرجدی داریم و 5 درصد کاربر جدی؛ یقینا آن 5 درصد کاربر جدی علاقه دارند که جایی فعالیت داشته باشند که شلوغ باشد و نوشتههایشان بیشتر دیده شود. بنابراین اگر بخواهید اینجا را با جایی چون هممیهن مقایسه کنید، آنجا این مزیت را دارد که کاربران و بازدیدکنندههای بسیاری دارد که اینجا ندارد ولی اینجا آزادیای دارد که هیچ جایی پیدا نمیشود. حال اگر ما هر دوی اینها را داشته باشیم مطمئنا پیشرفت کردهایم. نگرانیِ من تنها از یک بابت است و آن مدیریت است. اگر ما بتوانیم به خوبی در آن روز دفترچه را مدیریت کنیم طوری که بحثهای جدیِ سایت را در همان سطح همیشگیاش نگه داریم و بخشهای فان و غیرجدی هم مسیرِ خودش را برود، خیلی خوب است. همین الان شما ببینید که مثلا من جستاری باز میکنم در مورد برنامهنویسی و تنها خودم و میلاد و مهربد در آن مشارکت میکند. خب این به روشنی یک آسیبِ کمبودِ کاربر است. پس بعید هم نخواهد بود پس فردا ببینید داریوش جستاری باز کند با عنوانِ «شرتِ بالایی چه رنگیه؟»😰
یک نکته ای رو هم اضافه کنم و او ناینه که بحث های سیاسی-اجتماعی پر طرفدار تر از بحث های تخصصی و بحث های تخصصی پرطرفدار تر از بحث های مذهبی یا فسلفی هستند.بنابراین برای جذب کاربر از این الگو طبعیت کنیم میشه به راحتی کمی کاربرای جدی رو افزایش داد.
اوه... چقدر سبک سنگین می کنید! اگه جمع کاربران جدی اینجا رو یه نمونه از جمع فرهیختگان ایرانی در نظر بگیریم زیاد بودن فاصله بین اونها و جامعه به نظر من اصلا چیز مثبتی نیست و بدتر از اون اصرار این جمع فرهیخته به حفظ این فاصله ست. کاربران جدی اینجا باید تا جایی که می تونن از جامعه عوام افرادی رو به جمع خودشون وارد (یا نزدیک) کنند نه اینکه پس بزنند. همه این بحث های "جدی" در صورتی به درد می خوره که آگاهی عمومی رو بالا ببره و در اجتماع تاثیر بذاره, وگرنه هر چی بشینید ایرادات کمونیسم و کاپیتالیسم رو بگین و همه رو کشف کنید, "عوام" هم در نهایت "سطحی" باشن و بشینن پای منبر, خب این چه فایده ای داره ؟ اگه قرار باشه همه کانالهایی که مردم میتونن از طریق اونها اطلاعات "عمیق" و "جدی" دریافت کنند اینجوری به دلیل "خود خاص بینی" خودشون رو محدود کنند که سقوط می کنیم. بعد هم مطمئنا تعداد کسانی که به این بحث های "جدی" علاقه دارند ( همونطور که داریوش گفت) خیلی بیشتر از تعداد کاربران جدی دفترچه هست و کسانی هم هستند که ممکنه علاقه پیدا کنند.
راستاش به نظر من کشاندنِ کاربر به اینجا سخت نیست مهربد جان و اتفاقا خیلی هم راحت است؛ کافیست چند دروازه به اینجا باز کنیم. موضوع این است که تا کنون غیر از تو بقیه کاربران (از جمله خودِ من) مخالفِ این بودند که هر نوع کاربری به اینجا راه یابد و همه به دنیالِ کاربرانی بودیم که اهدافی مشابه همانهای خودمان داشته باشند. از نگاهِ تو این سیاست اشتباه بوده و به شکست انجامیده؟
من و @Anarchy از بنیادگذاران اینجایی هستیم که همواره هوادار شلوغی و پُرکاربری بودهایم. دوستان @Ouroboros و @Russell و @Theodor Herzl از بنیادگذارانی
که پیرویِ برگزیدهسالاری و کاربرگزینی بودهاند. دیرتر دوستان دیگری چون @مزدك بامداد که در گروه پُرکاربری و یا خود ات که در گروه کاربرگزینی جایگرفتند, آمدند.
این دودستگی تا اندازهای گرفتاریساز بوده, ولی خب همگی در یک بازه زمانیای که گرم بودیم در دستهیِ یکم گردآمدیم و اینجور بود که
دوستان راسل و هتّا امیر زمانی بود که پابهپای من و آنارشی در هممیهن مینوشتند و یا هتّا کسرا که در نوشتن بخشی از کار برنامهنویسی به من دست یاری داده بود (hard to believe, eh؟).
این کوششهایِ ما سراسر بیفرجام نبودند, یک شماری کاربر هم بدست آوردیم
و یک شمار کمتری از آنها هم ماندْگار شدند, ولی اینجا هرگز آن چیزیکه من میخواستهام نشد.
نمونهیِ جُستار برنامهنویسی خود ات که نامبردی نمونهیِ خوبیست. خب باید بدانید من بیشتر از هر کس دیگری در اینباره
میتوانم و دوست دارم به زبان شیرین پارسی از دانستههایم بنویسم (و واژههایِ فراخور و زیبا برای فرایافتهایِ بایا برسازم و بگزینم و ...), ولی
این خاموشی سخنگاه بزرگترین بازدارنده است; براستی بنویسم که چه شود؟ چند تن انگشتشمار هرگز آنها را بیشتر نخواهند خواند و یکی برای من بگوید سود آن چیست؟
پس این روند برای من دیگر کار نمیکند. من در همهیِ زمینهها گرایش دارم و در
همهیِ آنها مینویسم و هنباز میشوم, ولی در همهیِ آنها نیز پیوسته به کمبود کاربر و بیانگیزگی برمیخورم.
در مزدائیک, اینجا چند تن بیشتر گرایش ندارند. در پارسیگویی یکی دو تن بیشتر نیستیم. در برنامهنویسی سه تن بیشتر نیستیم. در
ادبسار دو سه تن بیشتر نیستیم. تنها در فرهشتهایی چون فلسفه است که بیشتر از ٥ تن شاید بشویم, آنهم گهگاه و تنها در روزهایِ خوب.
به نگرم یک موضوعی که دوستان به آن توجه نمی کنند این است که سایت شلوغ باشد که چه بشود؟اساسا مگر یک تضاد ذاتی و درونی میان عوام پسندی و مطالب با ارزش نیست؟کاری ندارد،شما بروید در یک پارتی یا یک جمع شلوغ سخن از کمونیسم،سکولاریسم،کاپیتالیسم،بیخدایی،اگزیستانسیا نمی دانم چی چی بگویید و ببینید چند نفر با بهت و نفرت شما را می نگرند،بالاترین باز خوردی که از ایشان دریافت می کنید احتمالا یک بیلاخ گنده است.واضح است که برای مردم بحث کون خرم سلطان بسیار جذاب تر و دوست داشتنی تر ازسینمای برگمن است.اگر بروید از تتلو و ساسی مانکن حرف بزنید در نگر ایشان بسیار با ارزش تر هستید تا سخن از بتهوون و موتزارت بگویید.بکوشید در یک جمع فقط کلمه ای از منطق و مکاتب ...
پذیرش اینکه در کشور پهناور ایرانزمین با ٨٠≈ میلیون زاده و با اینچنین پیشینهیِ تاریخ و فرهنگ و زبانی تنها ٥٠ آدم
در سدهیِ بیست و یکم آن یافت شوند که دربارهیِ چیزهاییکه ما اینجا ارج و بـَها میدهیم سخن بگویند, براستی خردستیزانه است.
ناکامی ما در گردآوری و یافتن کسان بیشتر به هر انگیزه و شوندی باید سرانجام در یک بازهیِ
زمانیکی به سرخوردگی و نومیدی بیانجامد و سرمان به سنگ بخورد تا برویم سراغ کاری بهتر.
خب در کنار اینجا پیج فیسبوک رو هم فعال کنیم. فیسبوک برای بحث زیاد مناسب نیست ولی برای انتشار مطالب مفیدتر و پرمخاطب تره, شاید کاربرهای جدید هم از راه فیسبوک با اینجا آشنا بشن.
من هر گاه فرصتی دست داده در فیس بوک تبلیغ این سخنگاه را کرده ام و همچنان می کنم.
آدرس چند پیج فیس بوکی که موضوعاتی مشابه با دفترچه دارد در زیر آورده ام. اگر بشود با اجازه ی ادمین پیج های مورد نظر در قسمت کامنت ها آدرس سایت را قرار دهیم تبلیغ خوبیست. یا هتا می شود یک به یک برای کاربران خاص پیغام خصوصی ارسال شود. این دیگر بستگی به خلاقیت و پشتکار خودتان دارد.
من نیز بر این باور هستم که شبکه های اجتماعی جایگاه ویژه ی خودشان را دارند، ولی هیچ چیز (لااقل برای من) سخنگاه نمی شود.
نگر هموندان چیست یک کمپین برای شناساندن دفترچه در اینترنت راه بیاندازیم؟
من آمادهام واپسین شانس را به اینجا بدهم, تا جاییکه بشود اینجا را در وبلاگها, سایتها, تاربرگها و ... معرفی کنیم و لینک بدهیم.
میاندیشم اگر ١٠ تنی که اینجا آنلاین هستند همگی دست به دست هم بدهیم بشود در یکی دو روز بیش از ١٠٠٠ فراخوانی فرستاد.
نگر هموندان چیست یک کمپین برای شناساندن دفترچه در اینترنت راه بیاندازیم؟
من آمادهام واپسین شانس را به اینجا بدهم, تا جاییکه بشود اینجا را در وبلاگها, سایتها, تاربرگها و ... معرفی کنیم و لینک بدهیم. میاندیشم اگر ١٠ تنی که اینجا آنلاین هستند همگی دست به دست هم بدهیم بشود در یکی دو روز بیش از ١٠٠٠ فراخوانی فرستاد.
پارسیگر
من هر کمکی از دستم بر بیاد انجام میدم ، اما همون تجربه ای که قبلا داشتیم به نظرت نشون نداد که فراخوان های خشک و قالبی تاثیر خیلی خیلی کمی داره برای جذب کاربر ؟
سلام. عیدت مبارک ایرانبانو :) جات خالی، خیلی بهم خوش گذشت. رفتیم شمال، رشت!!! :) اونجا کلی فامیل داریم ولی خوشبختانه خیلی کم دید و بازدید رفتیم. یعنی پسرخالم علی رغم اصرارهای بزرگترها بهشون اعتنا نکرد و ماهارو ورداشت کل استان گیلان چرخوند! خیلی خوش سفره، واقعا مسافرت باهاش لذت بخشه! کلی انرژیم تخلیه شد و دیگه تا سال آتی انرژی ندارم فروم رو روی سرم بذارم! :) فقط من عاشق والیبالم و دوست داشتم لب دریا بازی کنیم. اما خیلی سرد بود و انقدر باد می زد که نمی شد والیبال ساحلی بازی کرد! ولی تابستون حالشو می گیرم خب. :) ----- شما چکار کردید؟ خوش گذشت؟! ظاهرا خونه نشین بودین؟!
من هر کمکی از دستم بر بیاد انجام میدم ، اما همون تجربه ای که قبلا داشتیم به نظرت نشون نداد که فراخوان های خشک و قالبی تاثیر خیلی خیلی کمی داره برای جذب کاربر ؟
🤫
درست میگی, ما نیاز به یک کمپین درست و پُرشمار داریم و باید همهیِ تارنماهای شلوغ ایرانی را یکی دوهفتهای زیر کنترل بگیریم:
بالاترین
فیسبوک
وبلاگها
دیگر سخنگاهها
...
من هدف را روی ١٠٠٠ کاربر میگذارم (دوبرابر کنونی). تا جاییکه زمخت میتوانم برآورم از هر ١٠
کاربر یکی بیشتر ماندْگار نمیشود, پس ٥٠ کاربر دیگر میتوانیم از این ٥٠٠ تا چشم داشته باشیم.
نگر هموندان[١] چیست یک کمپین برای شناساندن دفترچه در اینترنت راه بیاندازیم؟
من آمادهام واپسین شانس را به اینجا بدهم, تا جاییکه بشود اینجا را در وبلاگها, سایتها, تاربرگها[٢] و ... معرفی کنیم و لینک بدهیم. میاندیشم[٣] اگر ١٠ تنی که اینجا آنلاین هستند همگی دست به دست هم بدهیم بشود در یکی دو روز بیش از ١٠٠٠ فراخوانی[٤] فرستاد.
من در مورد این دست فراخوان ها اطلاعات چندانی ندارم.ولی فکر م نمیکنم دعوت خالی کسی رو به رغبت بندازه. منظورتون اینه که در مورد مطالبی خاصی که تو دفترچه بحث شده رفرنس بدیم؟
سلام. عیدت مبارک ایرانبانو :) جات خالی، خیلی بهم خوش گذشت. رفتیم شمال، رشت!!! :) اونجا کلی فامیل داریم ولی خوشبختانه خیلی کم دید و بازدید رفتیم. یعنی پسرخالم علی رغم اصرارهای بزرگترها بهشون اعتنا نکرد و ماهارو ورداشت کل استان گیلان چرخوند! خیلی خوش سفره، واقعا مسافرت باهاش لذت بخشه! کلی انرژیم تخلیه شد و دیگه تا سال آتی انرژی ندارم فروم رو روی سرم بذارم! :) فقط من عاشق والیبالم و دوست داشتم لب دریا بازی کنیم. اما خیلی سرد بود و انقدر باد می زد که نمی شد والیبال ساحلی بازی کرد! ولی تابستون حالشو می گیرم خب. :) ----- شما چکار کردید؟ خوش گذشت؟! ظاهرا خونه نشین بودین؟!
عید شما هم مبارک عزیزم 😊 خیلی خوبه.عیدا شمال خیلی شلوغ میشه.بارون نزد؟آفتابش سرخ کن نبود؟:) آره منم خونه موندمو استراحت خوبی کردم.جات خالی تهران خالی شده بود تقریبا خلاصه که جات خالی بود تو انجمن:)
من در مورد این دست فراخوان ها اطلاعات چندانی ندارم.ولی فکر م نمیکنم دعوت خالی کسی رو به رغبت بندازه.
منظورتون اینه که در مورد مطالبی خاصی که تو دفترچه بحث شده رفرنس بدیم؟
چه راهی از دید خودت بهتره؟
ما باید یکجوری و به هر راهی که هست شمار هموندان اینجا را بیشتر کنیم. برخی دوستان بدبختانه انگار به شرایط
کنونی خوگرفته بودند و انگار هتّا این چند هفتهای که من نبودم برای نمونه, نامنویسی را هم بسته بودند!!
من اینجا دربارهیِ کاربر خوب هم سخن میگویم, نه اسپمباز. اندیشمندان ایرانی همانجور که آنجلا گفت بیگمان این اندازه ها دیگر کم نیستند
که ما به ٢٠ تای آنها بسنده بخواهیم کرده باشیم. این سخنگاه دستکم نیاز به ٦٠ کاربر فعّال دارد (هماکنون ٥٠ تا بازدیدگر نامنوشته
دارد که ٢٠ تای آنها شاید بنویسند).
خب این مشکل ماست و دانستن مشکل خود نیمی از راهکار است. ولی اینکه چگونه به این کسانی که بیرون هستند
دست پیدا کنیم و چگونه آنها را به اینجا بکشانیم چیزی نیست که یکی دو راه استاندارد داشته باشد. در
چهرهیِ ایدهآل آن خود آنها از راه گوگل و .. راهشان را باید به ما پیدا میکردهاند, ولی میبینیم اینجور نشده.
در نبود یک شماری کاربر که اینجا را کمی پیشبینیناپذیر بکند و دستکم در هر موضوعی بیشتر از ٤ ٥ تن یافت
بشوند که چیزی برای گفتن داشته باشند, ما محکوم به تکرار این چرخهیِ تکراریِ پوچ کنونی و کلکلهای
ما باید یکجوری و به هر راهی که هست شمار هموندان اینجا را بیشتر کنیم. برخی دوستان بدبختانه انگار به شرایط کنونی خوگرفته بودند و انگار هتّا این چند هفتهای که من نبودم برای نمونه, نامنویسی را هم بسته بودند!!
من اینجا دربارهیِ کاربر خوب هم سخن میگویم, نه اسپمباز. اندیشمندان ایرانی همانجور که آنجلا گفت بیگمان این اندازه ها دیگر کم نیستند که ما به ٢٠ تای آنها بسنده بخواهیم کرده باشیم. این سخنگاه دستکم نیاز به ٦٠ کاربر فعّال دارد (هماکنون ٥٠ تا بازدیدگر نامنوشته دارد که ٢٠ تای آنها شاید بنویسند).
خب این مشکل ماست و دانستن مشکل خود نیمی از راهکار است. ولی اینکه چگونه به این کسانی که بیرون هستند دست پیدا کنیم و چگونه آنها را به اینجا بکشانیم چیزی نیست که یکی دو راه استاندارد داشته باشد. در چهرهیِ ایدهآل آن خود آنها از راه گوگل و .. راهشان را باید به ما پیدا میکردهاند, ولی میبینیم اینجور نشده.
در نبود یک شماری کاربر که اینجا را کمی پیشبینیناپذیر بکند و دستکم در هر موضوعی بیشتر از ٤ ٥ تن یافت بشوند که چیزی برای گفتن داشته باشند, ما محکوم به تکرار این چرخهیِ تکراریِ پوچ کنونی و کلکلها بدردنخور تا ابد هستیم.
خوب به نظر من هر فروم باید دو مسئله رو مد نظر داشته باشه که فکر میکنم ما در هر دو مورد ضعف داریم. یکی تبلیغ و معرفی خود سایت.که من نمیدونم چرا انقدر دفترچه تو این زمینه ایزوله است. حتی فکر نمی کنم گوگل خور اینجا هم چندان بالا باشه. من با اینکه زیاد تو فیس بوک فعالیت نمیکنم ولی فروم های کوچیک و گمنام رو میبینم که مطالبشونو به عنوان تبلیغ تو بحث ها میارن یکی هم جو خود سایته که خیلی سنگین شده.من با بعضی از کسانی که دعوتشون کردم صحبت کردم که چرا علی رغم ثبت نام فعالیت نکردن حس کردم نسبت به جو امنیتی اینجا فوبیا دارن. همینطور یکسری مشکلات دیگه که خودتون بهتر میدونید و باید به طریقی این مشکلات مرتفع بشن. من نظرم توجه به این دو مسئله است.
بابا ای ول خوب دوام آوردی ولی اگر از بحران چهارتا هفت هم نجات پیدا کنی سر راهت بازهم بحران 4 تا هشت یا 4 تا نه باقی می ماند. ولی از هر جا و از هر بحرانی که بکنی دشمن شاد خواهد شد
این از یک سو از سوی دیگر توقع بیجایی است که هر کسی را مانند مزدک یا آموزگاری ببینیم که پنجاه سال نه تنها به امید روزگاری بهتر آموزش داده بلکه آن را چون وظیفه ای والا به شمار آورده است
داشتن انگیزه بخشی از کار است داشتن انرژی نیز مهم است هر دو به هم یاری می رساند.
من اعلام کردم اگر به اجتماع نپردازیم محکوم به شکست هستیم. خوب این هم از اثرات آن هست. خوب شاید تا اندازه ای از اثرات آن باشد. یک کم سواستفاده هم قاتیش هست البته
مهربد جان سخن شما متین ولی بانو @Alice چیز دیگری است
سپاس، شما لطف داری پرسپولیسی جان. سال نوت هم مبارک، امیدوارم امسال همتون سال خوب و پر از شادی و خوشی پیش رو داشته باشین. جا داره یادی هم از دوستان غایب بکنیم. به خصوص @Ouroboros عزیز که دلم خیلی برای متلک هاش به منو و سربه سر گذاشتنهاش تنگ شده! :) امیدوارم دوست خوبم امیر هم به زودی بیاد و دوباره فروم رونق بگیره. توی بغل هر دختر خوشگلی هم که هست براش آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم سالی پر از معشوقه نشینی با دخترهای خمار و زیبارو داشته باشه.
---- مهساجان تو هم لطف داری به من! :) امیدوارم سال خوبی داشته باشی و گرفتاریهات (که من در جریانشون هستم) به زودی برطرف بشن. وقتایی هم که اینجا نیستی من جاتو همیشه خالی می کنم عزیزم. 🌺
بابا ای ول خوب دوام آوردی ولی اگر از بحران چهارتا هفت هم نجات پیدا کنی سر راهت بازهم بحران 4 تا هشت یا 4 تا نه باقی می ماند. ولی از هر جا و از هر بحرانی که بکنی دشمن شاد خواهد شد
بهمنیار جان دشمن خر و کودن, ما که نباید نگاه دشمن را سنجه بگیریم. دشمن اگر هوش داشت باید از اینکه ما اینجا
نزد هم نشستهایم و بجای گسترش آگاهی از روی بیکاری و نبود همآورد گفتگو به چه کفشی میپوشی یا چه آبجویی خوبه بسنده نمودهایم, شاد میشد.
اگر اینکه ما اینجا سرگرم این کارهای بیهوده و بیفرجام هستیم دشمن را اندوهگین میکند و اگر اینکه همگی بلند شویم برویم هر جای و ناجای
که پای امان میرسد و زبان امان میکشد به گسترش دانستهها و آگاهیهایمان بپردازیم مایهیِ شادی اش, پس بهتر است مایهیِ شادی دشمن باشیم.
این از یک سو از سوی دیگر توقع بیجایی است که هر کسی را مانند مزدک یا آموزگاری ببینیم که پنجاه سال نه تنها به امید روزگاری بهتر آموزش داده بلکه آن را چون وظیفه ای والا به شمار آورده است
داشتن انگیزه بخشی از کار است داشتن انرژی نیز مهم است هر دو به هم یاری می رساند.
من اعلام کردم اگر به اجتماع نپردازیم محکوم به شکست هستیم. خوب این هم از اثرات آن هست. خوب شاید تا اندازه ای از اثرات آن باشد. یک کم سواستفاده هم قاتیش هست البته
چشمداشتهایِ من فراهنجار (= extraordinaire) نیستند, بیمانند (= unprecedented) هم نیستند (پیشتر داشتهایم). کسانی اینجا را میخوانند — که من
چند تایی از اینها را بخوبی از فیسبوک میشناسم و ب.ن. بارها ازشان خواستهام بجای خواندن تنها در گفتگوها نیز همباز بشوند و بجایش تنها این پاسخ
را گرفتهام «نوشتن کار ما نیست, شما بهتر از ما میتوانید, شما بنویسید» — و نمیخواهند در کنش و آماج ما نقشی داشته باشند, خب من هم نخواهم داشت.
در سرشت من فداکاری و نمیدانم پدرخواندگی (اینجا را فرزندم ببینم) و اینها نیست. راه من خردگرایی است و سنجهیِ من
کار درست, روندی که ما اینجا میسپرانیم درست نیست و دیگر نه تنها خوشیآور, بساکه دردآور و دلزننده هم شده.
دیرتر و پیش از رفتن اگر زمان داشتم به بررسی آمار و کارنامهیِ دفترچه خواهم پرداخت.
حق با توست شهریار جان، با این حال اما خب حرفِ خوب ممکن است از دهانِ هر کسی درآید. من هم دارم میکوشم که با زدنِ حرفهای سبک و خودمانیتر به مهمانها نشان دهم که اینجا میتواند جای هر نوع حرفی باشد، نگرانِ تخطئه نباشید. یک نکتهی مهمی که ما تاکنون فراموش کردیم این است که فرض کنید بیرون از اینجا ما 95 درصد کاربرِ غیرجدی داریم و 5 درصد کاربر جدی؛ یقینا آن 5 درصد کاربر جدی علاقه دارند که جایی فعالیت داشته باشند که شلوغ باشد و نوشتههایشان بیشتر دیده شود. بنابراین اگر بخواهید اینجا را با جایی چون هممیهن مقایسه کنید، آنجا این مزیت را دارد که کاربران و بازدیدکنندههای بسیاری دارد که اینجا ندارد ولی اینجا آزادیای دارد که هیچ جایی پیدا نمیشود. حال اگر ما هر دوی اینها را داشته باشیم مطمئنا پیشرفت کردهایم. نگرانیِ من تنها از یک بابت است و آن مدیریت است. اگر ما بتوانیم به خوبی در آن روز دفترچه را مدیریت کنیم طوری که بحثهای جدیِ سایت را در همان سطح همیشگیاش نگه داریم و بخشهای فان و غیرجدی هم مسیرِ خودش را برود، خیلی خوب است. همین الان شما ببینید که مثلا من جستاری باز میکنم در مورد برنامهنویسی و تنها خودم و میلاد و مهربد در آن مشارکت میکند. خب این به روشنی یک آسیبِ کمبودِ کاربر است. پس بعید هم نخواهد بود پس فردا ببینید داریوش جستاری باز کند با عنوانِ «شرتِ بالایی چه رنگیه؟»😰
من اتفاقا مخالف شلوغ شدن ِ اینجا نیستم و در جایی چون هم میهن هم اگر دولتی نبود بدون شک فعالیت می
کردم،حرفم این بود که نباید توقع داشت مردم به مطالبی که در اینجا گفته می شود علاقه مند باشند،
من خودم دست کم 5 نفر را از فرندفید به اینجا دعوت کردم،آن هم افرادی که همگی به دنبال این مباحث بودند اما هیچ کدام ثبت نام نکردند،
با این همه کماکان موافق رونق تالار اروتیک هستم.
پ.ن:داریوش جان جستار را باز کن،قول می دهم پای ثابت اش باشم.😂🌺
من فکر میکنم باید قبول کنیم که رویه ای که برای برخورد با نظراتِ غلط، مسخره، باورنکردنی، عجیب و غریب، متناقض، غیراخلاقی و ... که همون برخورد با کاربر نویسنده اون نظر هست اینجا دنبال شده، شکست خورده. رفتار تحقیرآمیز توام با برافروخته شدن و برچسپ زدن نه اینکه در چارچوب آزادی بیان و حق نگنجه ولی به نظرم اگه ما میخوایم کاربر جذب کنیم مجبوریم اینها رو کمتر کنیم.
درسته اینجا تقریبا هیچ محدودیتی برای بیان نداره و مخالفان آزادانه میتونن حرفشونو بیان کنن ولی این کافی نیست! شاید من پوستم کلفت باشه، شاید عاشق اینجا باشم ولی همه اینطوری نیستند. برای جذب کردن کاربران باید با اونها با احترام برخورد کنیم. این رفتارهای نسبتا تند ممکنه صادقانه و اخلاقی و لذت بخش باشه ولی به شلوغ شدن سایت ضربه میزنه. شاید
بهتره تیم مدیریت رفتار رسمی تری داشته باشند. با احترام باید عرض کنم تیم مدیریت باید کمی پخته تر و بزرگوارانه تر ظاهر بشه.
بهتره تیم مدیریت در بحثها بیطرف باشه و از طرف عموم کاربرها فردی "میانه" تلقی بشه، یا مثلا چند تن هم از گروههای مخالف جزو تیم مدیریت باشند، البته میدونم که در دفترچه این امکانش نیست و نمیشه به دوستان مدیر گفت در بحثها شرکت نکنید یا عقاید خود را پنهان کنید یا مثلا مسلمان ِ خوب ممکن است اینجا نباشد یا اگر باشد مایل به مدیر شدن نباشد. اگر هم مدیران فعلی بخواهند از مدیریت کناره گیری کنند کسی برای مدیریت انجمن نمیماند، پس نمیشه بهشون پیشنهاد کرد یا در بحثها شرکت نکنید یا از مدیریت استعفا بدهید. فقط دارم میگم اگر همچین امکانی بود از لحاظ جذب کاربر موقعیت بهتری داشتیم. اما میدونم یکجاهایی رو میشه با حفظ عقاید، بهتر از این مدیریت کرد. مثلا یک تبعیضی که در این انجمن وجود داره اینه که تا یک کاربر که ما ازش بدمون میاد اشتباه یا تخلفی میکنه بهش تذکر میدیم ولی کاربران دیگه در شرایط مشابه تذکر نمیگیرند. ما تا حالا خیلی احساساتی برخورد کردیم،
«چون اسلامگرایان در بیرون چوب در آستین ما میکنند ما نیز هر کس اینجا حرفی از مذهب زد باید بهمانش کنیم.» تا نظر دوستان چه باشد.
من در مورد این دست فراخوان ها اطلاعات چندانی ندارم.ولی فکر م نمیکنم دعوت خالی کسی رو به رغبت بندازه.
منظورتون اینه که در مورد مطالبی خاصی که تو دفترچه بحث شده رفرنس بدیم؟
یک بار خاطرم هست مهربد در انجمن های دیگر مثل پرشن تولز اقدام به ارسال پیغام خصوصی برای کاربران کرده بود و در کنار آدرس سخنگاه مقداری دادینه هم در مورد جستارهای موجود داده بود. این روش اگر سودمند نباشد بی تردید دشواری هم ایجاد نمی کند
من فکر میکنم باید قبول کنیم که رویه ای که برای برخورد با نظراتِ غلط، مسخره، باورنکردنی، عجیب و غریب، متناقض، غیراخلاقی و ... که همون برخورد با کاربر نویسنده اون نظر هست اینجا دنبال شده، شکست خورده. رفتار تحقیرآمیز توام با برافروخته شدن و برچسپ زدن نه اینکه در چارچوب آزادی بیان و حق نگنجه ولی به نظرم اگه ما میخوایم کاربر جذب کنیم مجبوریم اینها رو کمتر کنیم.
شاید من پوستم کلفت باشه، شاید عاشق اینجا باشم ولی همه اینطوری نیستند. برای جذب کردن کاربران باید با اونها با احترام برخورد کنیم.
یک بار خاطرم هست مهربد در انجمن های دیگر مثل پرشن تولز اقدام به ارسال پیغام خصوصی برای کاربران کرده بود و در کنار آدرس سخنگاه مقداری دادینه هم در مورد جستارهای موجود داده بود. این روش اگر سودمند نباشد بی تردید دشواری هم ایجاد نمی کند
..
خب من نمیدانستم این روش هم کار کرده (بازخوردی نداشتیم). اگر این روشها تا همین اندازه که
یکی دو کاربر هم بیاورند هم در آینده کار کنند, میتوان یک اندک امیدی هنوز داشت.
حرفم این بود که نباید توقع داشت مردم به مطالبی که در اینجا گفته می شود علاقه مند باشند
خب حرفت نادرسته!
١- در گذشته سخنگاههایِ بهتر و شلوغتر از دفترچه بودهاند.
٢- شمار اندیشمندان ایرانی بیشتر از ٢٠ تاست (I know it's kind of hard to believe, but please take my word for it)
نگر هموندان[١] چیست یک کمپین برای شناساندن دفترچه در اینترنت راه بیاندازیم؟
من آمادهام واپسین شانس را به اینجا بدهم, تا جاییکه بشود اینجا را در وبلاگها, سایتها, تاربرگها[٢] و ... معرفی کنیم و لینک بدهیم. میاندیشم[٣] اگر ١٠ تنی که اینجا آنلاین هستند همگی دست به دست هم بدهیم بشود در یکی دو روز بیش از ١٠٠٠ فراخوانی[٤] فرستاد.
مهربد گرامی، من با شما همداستانم. از هر منظری بنگریم حرف شما درست است که اینجا از نبودِ کاربر رنج میبرد. یک راهی که به نظر من میرسد این است که چند نفر از کاربرانِ فعالِ اینجا داوطلب شویم که هر ماه به هر طریقی حداقل یک عددی(هر عددِ قراردادی) از افراد را به اینجا دعوت کنیم، اگر ده نفر شویم و تعهد کنیم که هر کدامِ ما هر ماه حداقل به 30 نفر دعوتنامه بدهیم و تنها 10 درصدِ این افرادِ دعوتشده در اینجا عضو شوند، آنگاه در ماه حداقل 30 نفر عضو جدید خواهیم داشت. لانهی کاربران هم کاملا مشخص است: فیسبوک . دیگر اینکه به نظرم مهمترین دلیل برای بیکاربر بودنِ اینجا این است که در اینترنت واقعا ناشناخته است. سایتهای زیتونفروشی در منجیل هم از اینجا شناخته شدهتر هستند! به نظرم باید دروازههایی به اینجا باز کنیم. مثلا میتوانیم به ادمین سایتهایی که با ما هممسلک هستند درخواست بدهیم که به ما لینک بدهند، ادمینِ دفترچه هم میتواند در جاهایی مثلِ بالاترین تبلیغ کند و ما هم میتوانیم سایتی باز کنیم و آنجا مطالبی از اینجا و جاهای دیگر قرار دهیم به همراهِ پیوندی به اینجا. به نظرم از ابتدا اگر برنامهای و انگیزهای برای رونق بخشیدن به اینجا وجود داشت تا الان وضع بهتر میبود. ولی هنوز هم دیر نشده و میتوانیم با این کارها به جاهایی برسیم. نگر خودتان در موردِ این راهکارها چیست؟
مهربد گرامی بخاطر ایران عزیز ما از شما تقاضا میکنم که اینجا باشید ، از تاریخ ۲۰ آوریل که من سرم از نظر شغلی خلوت میشود ، تلاش میکنم در فیسبوک تا جایی که توان دارم برای انجمن تبلیغ کنم! اینجا تنها مکان ستیز با اسلام اهریمنی و ضدّ خلقی در اینترنت است ، امیدوارم شما در این سنگر باشید!
خب حرفت نادرسته! ١- در گذشته سخنگاههایِ بهتر و شلوغتر از دفترچه بودهاند. ٢- شمار اندیشمندان ایرانی بیشتر از ٢٠ تاست (I know it's kind of hard to believe, but please take my word for it)
مهربد جان،من تا جایی که یادم است گفتگو نه به شلوغی ِ اینجا بود و نه کاربرانی اینچنینی داشت.آنجا گاهی اوقات چند روز می گذشت و تنها میلاد پست می گذاشت جو فوق العاده خشکی هم داشت.
آن بر می گردد به اینکه چند درصد از این اندیشمندان حاضرند وقت خود را در بحث های فرسایشی و انرژی بر بگذراند و اکثرا زندگی پرکاری دارند که وقت به این کار ها نمی رسد.
من نیز بزودی به غیبت صغری خواهم رفت و دست کم دو ماهی اینجا نخواهم بود. دوست داشتم به تبلیغ دفترچه در فیسبوک کمک کنم ولی این روزها فرصتشو ندارم. امیدوارم اینجا هر چه زودتر رونق بگیره. به شخصه از بودن در انجمنی که شلوغ باشه ولی آزادی بیان هم داشته باشه بسیار بسیار لذت میبرم. هر زمان خواستم بروم برگزاری ادامه مسابقه نمایار برتر ماه را به شخص دیگری واگذار می کنم.
من نیز بزودی به غیبت صغری خواهم رفت و دست کم دو ماهی اینجا نخواهم بود. دوست داشتم به تبلیغ دفترچه در فیسبوک کمک کنم ولی این روزها فرصتشو ندارم. امیدوارم اینجا هر چه زودتر رونق بگیره. به شخصه از بودن در انجمنی که شلوغ باشه ولی آزادی بیان هم داشته باشه بسیار بسیار لذت میبرم. هر زمان خواستم بروم برگزاری ادامه مسابقه نمایار برتر ماه را به شخص دیگری واگذار می کنم.
ای بابا کجا بی باک جان؟ آن دفعه که نبودی این دخترکان با توطئه و جِر زنی برنده شدند،این بار دل به حمایت شما بسته بودیم.امیدوارم اوضاع بر وفق مرادت باشد.🌺