دوستان گرامی که با بازداشت و سیاهنمایی و تهییج و تحریک سعی داشتید تا چهره و کاراکتر مرا در این
انجمن آلوده جلوه بدهید، باید اعتراف کنم تا حدود بسیار قابل قبولی موفق بودید! به شما تبریک میگویم.
🌹
دوستان گرامی که با بازداشت و سیاهنمایی و تهییج و تحریک سعی داشتید تا چهره و کاراکتر مرا در این
انجمن آلوده جلوه بدهید، باید اعتراف کنم تا حدود بسیار قابل قبولی موفق بودید! به شما تبریک میگویم.
🌹
برای من که تنها چیزی که تغییری نکرده چهره و کاراکتر شماست.
Aliceدوستان گرامی که با بازداشت و سیاهنمایی و تهییج و تحریک سعی داشتید تا چهره و کاراکتر مرا در این
انجمن آلوده جلوه بدهید، باید اعتراف کنم تا حدود بسیار قابل قبولی موفق بودید! به شما تبریک میگویم.
من گارانتی میکنم که نبوده اند!
هر کسی ممکن است عصبانی شود و چیزی بگوید.
Dariushدرود به دوست قدیمی @@Ouroboros عزیز. کجا بودی بزرگوار که دوستان جملگی دلتنگت بودند؟جمع اینجا هم مثل انوقتها که رفتید اشوب زده نزدید، دوستان چندی با هم در بحثهای ایده یولوژیک یقه کشی وزد و خرد کردند, اما دیدند ارزشش را ندارد، بیخیال شدند. خوبی اینجا همین است که کسی کینه ورزی نمیکند.
در نبودت چند صندلی داغ نو گشودیم و صندلی داغ من و راسل نیز بازگشایی شد که من وقت نکرده ام هنوز به اخرین پرسشها پاسخ دهم.
مسابقه اواتار را هم هفته بعد خودم براه خواهم انداخت.الان اصلا به اینترنت دسترسی ندارم و به زحمت زیاد با این تبلت فکستنی انلاین شده ام.
درود بر شما داریوش جان، و سپاس..
این اینترنت هم در ایران بساطیست، ببینم در سبد کالا اینترنت نگذاشتهاند؟
kourosh_bikhodaچرا لیبرالیسم؟ حتمن موضع شما هم آنارشیسم میشه . درسته؟
بله دیگر، ولی تمرکز بحث بر لیبرالیسم خواهد بود، من مخالف، شما موافق. فعلا که البته درحال نوشتن پیرامون بازی هستم و تا آن به جایی درخور نرسیده سعی میکنم وارد مباحث دیگر نشوم، ولی در آینده اگر مایل بودید یک گفتگویی راه بیاندازیم بد نیست. حالا اگر مناظره هم نبود یک جستار ساده هم پذیرفتنیست.
Aliceدوستان گرامی که با بازداشت و سیاهنمایی و تهییج و تحریک سعی داشتید تا چهره و کاراکتر مرا در این
انجمن آلوده جلوه بدهید، باید اعتراف کنم تا حدود بسیار قابل قبولی موفق بودید! به شما تبریک میگویم. 🌹
سوال اصلی به نظر من اینست که شما، با اینهمه اهمییتی که به چهرهی خود نزد دیگران میدهید چرا اصلا آن روش قبلی را اتخاذ کردید؟
ترول بازی نیاز به سیبزمینی بیرگی دارد که یا عزت نفس برای او معنایی نداشته و احتمالا از تحقیر شدن لذت هم میبرد، یا آنقدر شخصیت و کارکتری مستقل از تائید خارجی دارد که اساسا و حقیقتا به نظر دیگران اهمیتی نمیدهد.
Ouroborosسوال اصلی به نظر من اینست که شما، با اینهمه اهمییتی که به چهرهی خود نزد دیگران میدهید چرا اصلا آن روش قبلی را اتخاذ کردید؟ ترول بازی نیاز به سیبزمینی بیرگی دارد که یا عزت نفس برای او معنایی نداشته و احتمالا از تحقیر شدن لذت هم میبرد، یا آنقدر شخصیت و کارکتری مستقل از تائید خارجی دارد که اساسا و حقیقتا به نظر دیگران اهمیتی نمیدهد.
it will be fun,they said :)) مهمترینش: از آزار دیگران هم باید لذت ببره:)) یادمه قبلا یه چیزی در مورد ارتباط "اهمیت ندادن به نظر دیگران" و "ارزیدن سر به تن" گفته بودی:))
kourosh_bikhodaپاپا شدن! ضمنن پاپا بودن که عیب نیست. پدرخوانده نباید بود. هوش نمیکنیده
بیجاست، پاپا شدن شما بسنده است که ایشان به چشم baby نگریسته بشوند!
•
Ouroborosسوال اصلی به نظر من اینست که شما، با اینهمه اهمییتی که به چهرهی خود نزد دیگران میدهید چرا اصلا آن روش قبلی را اتخاذ کردید؟
امیر جان، توهین و خوارداشت که ربطی به اهمیت دادن چهرهی من نزد دیگران ندارد! من اگر به شما توهین کنم شما آزرده نمیشوید؟
بله حق با شماست، شوربختانه (یا خوشبختانه) من نمیتوانم ترولگر* خوب و مستحکمی باشم!
* تروگر به معنای آبرومند کلمه، نه اسپم و لودگی!
Philoشما تبیین نمیکنید که "چگونه" و "تا چه اندازه" زبان عربی و اندیشیدن به کمک آن موجب واپس ماندگی عرب زبانان و عرب آلوده زبانان شده است، و نقش پارامترهای دیگر مثل فرهنگ و یورش و اقتصاد و ... تا چه میزان است.
از این رو تمثیل ستون خانه و باد و باران کمکی به تقویت موضع شما نمی کند.
هر زبانی میتواند دارای دو مرز باشد:
١- مرز فرهنگی
٢- مرز ساختاری
خب، مرز فرهنگی که روشن است، از آنجا که هر زبان در پیوند دیالکتیک با فرهنگ
مردمی است که با ان سخن میگویند، ناچار آن زبانی که به فرهنگ پست تری در
سکالای فرگشتگی وابسته است، دارای توان رسانه ای و اندیشوی یک فرهنگ
برتر نیست. برای نمونه زبان سرخپوستان دارای واژگانی برای گرمابه و دانشگاه
نبوده چون چنین چیزهایی نداشته اند! چه رسد به فرایافت های ژرف فلسفی و ...
در یک یورش و تازش و جنگ و کوچ و اینها هم، برای همین، اگر مردمی بافرهنگتر
به مردم بی فرهنگتر بتازند، سرانجام به سود آن فرهنگ واپسمانده تر است و آنرا
با جهشی که از این فروگیری بدست آمده است ، به بالا میراند. برای نمونه تازش
روم به گالیا (فرانسه ی امروزین) که در سنجش با روم، بربر بودند، به آشنایی آنها
با فرهنگ و شهرمندی برتر رومیان انجامیده و واژگان رومی به زبان های سلتیک
آنها سرازیر شده و از آنجا که هر دو زبان، هند او اروپایی و هم ساختار بودند،
به پیدایش زبان برتری از زبان پیشین یاری نمود: همین زبان فرانسه که جانشین
زبان ها بومی و سلتیک شده و بیشترین مایه ی آن از زبان لاتین است.
به وارونه، ایران که خود یک اَبَرکشور در تراز روم بوده و دارای فرهنگ و
شهرمندی و بازرگانی و دانشگاه و ارتش و هنداسگر و .. بود، در یورش عرب
که هیچگونه شهرمندی نداشته و از دید ریختگیری سرایداشتی هم قبیله ای و
بیابانی بود، با زبانی روبرو شد که گرچه برای شتر، دو دوجین واژه و فرایافت
داشت ولی در تراز بالای فرهنگی، مرزمند بود. این بود که ما دویست سال خاموشی
و یک سرنگونی به پایین داشتیم ( به وارون گـُل های فرانسه) و کم کم توانستیم
خود را بازیافته و دمی تازه کنیم.
مرز ساختاری زبان هم ، همانان توانایی ان در گسترش و آفرینش واژه و فرایافت
و همپایی آن با پیشرفت فرهنگی است، اگر ساختاری مرزمند باشد، روند همپای
فرهنگی را سرانجام یک زمانی، دچار ایستایی و ، و در پی ان واپسماندگی در
سنجش با زبان های پویا و خوش ساختار خواهد نمود. درست مانند پوست
مرغانه (تخم مرغ) که گرچه در ٢١ روز نخست، برای جوجه خوب است، ولی
در روز ٢١ میشکند چون با روند رویش جوجه اش همساز نیست.
زبان عربی هم، یک زبان سامی است که دارای یک گونه ساختار کالبدین است
( به وارون زبان های هند و اروپایی که زبان های وندی هستند)
در آن، هزاران ریشه هستند که در یکی دو دوجین کالبد ریخته میشوند.
برای نمونه میدانید ریشه ی "ک ت ب " ( نوشتن) که کاتب (نویسنده*) و
مکتوب ( نوشته ) و کتاب ( نوبی)، مکتب ( نوشتگاه )، .... را میسازد.
در زبان های هند و اروپایی این ، با وند ها و ریشه خودش دگرگون نمیشود.
در زبان های هندو اروپایی یک ساختار آزاد به بیرون را داریم که با افزودن
وند ها ، که مرزی برای ان نیست، از ریشه های اندک و آشنا به آسانی
واژه هایی میشود ساخت که برای خود یگانه اند ( بارکش چند چم نیستند)
و برای ساختن آنها نیاز به همداستانی همگانی نیست. برای نمونه، واژه ی
داونلود کردن را بنگریم: ان واژه نه در عربی بود و نه در پارسی. برای
همین نیاز به واژه ی نوین هست. در زبان عربی باید یک ریشه ی سه تایی
نوین را درست کرد و با ان کار را راه انداخت، که هم باید همه عرب با
ان همداستان باشند و از پیش به انها شناسانده شود و هم انکه بازهم هی
به شمار ریشه ها افزوده میشود ( کتب، مدد،ذهب، قطع، رحل، xxx ..)
ولی در پارسی، اگر من بگویم که این نگاره را از اندرتار "فروبار" کنید،
شما چون هم واژه ی فرو و هم بار را میشناسید، سرانجام کمابیش به
سخن من پی میبرید و نیازی به گردآمدن همه پارسی زبانا برای ساختن
و دریافت انی واژه ی نوین ینست و اگر پسند کرند، همین جا میافتد، درست
مانند واژه ی خودکار، که یک بازرگانی برای خوردکار " بیگ" ساخت و جا افتاد.
برای همین، گاه میشود که یک ویژه ی تازی، یک دوجین فرایافت گوناگون
را در خود گردآورده است، مانند جبر که از زورگویی، به دست دانشمندان
ایرانی، برای کار و کنش مزدائیک ویژه ای ، بکار رفت.
در فرایافت های ویری والاتر هم همین بوده است، برای نمونه، "عقل" همان
بستن پای شتر است و عاقل، (کالبد فاعل = کاروَر) کسی بوده که زانوی شتر
را میبسته و از انجا که این کار از گم شدن و گریز شتر، پیشگیری مینموده،
کم کم برابر خرد و خردمند هم شده است !
ویژگی وندی ، مایه ی این است که ما به آسانی میتوانیم برای thermometer
پس از درست شدن آن بدست کفار!، بگوییم "دماسنج" ولی عرب چون دشورای
ساختن ریشه ی نوین دارد، ناچار باید از آمایش افزوده (ترکیب اضافی) سود
بجوید و بگوید " میزان الحرارة " = ترازویِ گرما . ما میتوانستیم برای airmail
به آسانی هواپست هم بگوییم، ولی چون اندیشه مان کمی گیر ساختاری تازی دارد،
گفتیم پستِ هوایی ( همان آمایش افزوده گرته برداری از " البرید جوی " تازی)
واژه های کالبدی توان رسانه ای اندک تری از وندی دارند، برای نمونه، واژه ی
"مثلث" و " سهگوش" را بنگر بیاوریم، گذشته از شمار کمابیش یکسان سیلاب ها،
هر دوی این واژه ها دو آگاهی را در بر دارند:
الف) مثلث -> ١- ثلث(۳) + کالبد مفعّل
= یک چیزی که سه تایی شده است
ب) سهگوش -> ۳ + گوش
یک چیزی که سه گوش دارد
اکنون دو بچه ی پارسی زبان و تازی زبان را در نگر بیاوریم که هرگز این ریخت
هندسی را ندیده اند و به هر کدام یک برگ کاغذ بدهیم که در ان، فزون بر یک
"مثلث هندسی"، چیزهای سه تایی دیگر، مانند چنگال و سه پایه .. هم نگاشته شده
( که بچه هنوز نمیشناسد و نامش را نمیداند).
روشن است که بچه ی پارسی گو، شانس بیشتری در بازشناسی سهگوش دارد چرا
که آگاهی داده شده به او ، کارآمد تر است و یک پراسنج بیشتر آگاهی در ان است( گوش)
پس از آنجا که زبان، هم ابزار و هم جامه ی اندیشه است، مرزمندی ساختار ان به مرزمندی
اندیشه میانجامد. انبوهی چم های یک واژه به تاری دریافت میانجامد بگونه ای که تنها
در بافتار سخن میشود گاه دریافت که جبر، همان جبر ریاضی است یا جبر در جبر و اختیار
است یا جبر "جبار سینگ"! و ... میباشد. برای همین زبان عربی و بدتر از ان پارسی، یکی از
چالش های بزرگ برای رایانه های ترزبان به شمار میرود. ( گذشته ی از دبیره ی ناجور)
یک زمانی "انگلس" هم دو زبان پارسی و رعربی را با هم سنجیده و عربی را بسیار سخت تر
برای فراگیری شمرده است، چرا که بایستی بیش از ۴۰۰۰ ریشه را فراگرفت تا بتوان آنها را
در کالبد ها ریخت و لی زبان پارسی به مانند زبان ها یدیگر هند و اروپایی است. شما با
دانستن " رفتن"، میتوانید "در رفتن " و "وا رفتن" و .. اینهارا با دانستن چند پیشوند که
همه جا هنباز است، " گرفتن، درگرفتن، بازگرفتن، برگرفتن، فراگرفتن و یادگرفتن و فروگرفتن
... دریابید و نیاز به یاری واژه نامه ندارید و از این کارواژه ها، همانندی انها را بیرون
میتوانید بکشید و بهوشید که هرکدام به گونه ای با گرفتن سروکار دارند.
ولی در عربی هرکدام
از این ها بایستی با یک ریشه ی جدا نماینده شوند ، برای نمونه یاد گرفتن = لمذ( تلمذ) ،
فروگرفتن = شغل(اشغال)
...
برای همین هم اگر در تاریخ اسلام و عرب بنگریم، میبینیم که همچنان که ابن خلدون در
نسک " مقدمه ی تاریخ " خود گفته است، کمابیش همه این اندیشمندان و دانشمندان
"اسلامی" ایرانی و ایرانی زاده بوده و زبان مادری شان پارسی بوده است. هم اکنون
نیز شما نمیتوانید یک عرب زبان پیدا کنید که در زمینه ها ی برتر فرهنگی مانند فلسفه و
اندیشه و فند و دانش و هنر آوانگارد و .. دستاوردی داشته باشد تا چه رسد به نشان نوبل!
خب، اینهمه هم که دهه هاست که دلار نفتی و برجهای سر به آسمان کشیده و بهترین
دبستان ها و آموزشگاه ها با آزمایشگاه های لوکس و گران ترین آموزگاران را دارند.
در خود ایران هم این آلودگی کار دست ما داده و تنها انزمان که کودک به زبان فرنگی
بیندیشد، برای نمونه در اروپا و آمریکا و .. پله های روشنی اندیشه برای او گشوده
میشوند. روشنویری در ایران/عرب، بی دانستن یک زبان بیگانه شدی نیست ولی
روشویران آلمان و انگلیس و امریکا نیازی به داشتن یک زبان دوم ندارند که هیچ،
خودشان چشمه و بنمایه ی اندیشه هستند. درس مانند هند و ایران و یونان باستان.
•
*
ولی در پارسی : نویسنده، داستان نویس(-نده)، رمان نویس، طنز نویس، یاوه نویس، خودنویس
پارسیگر
مزدك بامدادولی در عربی هرکدام
از این ها بایستی با یک ریشه ی جدا نماینده شوند[١٥] ، برای نمونه یاد گرفتن = لمذ( تلمذ) ،
فروگرفتن = شغل(اشغال) ...
به این هم بنگرشید که این ویژهیِ عربیک نیست. اگر به زبان پارسیک برسند و نگذارند همینجور بختگی
فرگردد (= دُژگردد, devolve), از انگلیسی و دیگر زبانهایِ هندواروپائین هم بآسانی یک سر و گردن برتر خواهد بود:

میبینیم در همسنجی با پارسیک انگلیسی هم چه جور زار میزند. هر واژه از یک جا ریشه گرفته و هیچ پیوند فرنودینی هم میان آنها نیست.
یکی Academy که از یونانیک میاید, یکی student که از لاتین میاید و این میان بیابید پیوند میان knowledge, university و scientist را.
پارسیگر
مزدك بامدادچو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضو هارا نماند قرار
اکنون وصف الحال ما دفترچه ای هاست...😔
عجب شب ملالآوری.. 👽
بیا امیر این سیگاری را بگیر از من یه ًپک بزن روشن شی! تا باز برویم در جستار کناری دست به یقه بشویم!😂
ادبیاتی که امیر گرامی در اولین پست از آن بهره بردند، بدون تعارف «بیسابقه» بود و من براستی
لرزه بر اندامم افتاد که چه چیزی ایشان را اینطور برآشفته و رعبانگیز نموده است!!!
++
دوستان لطفا جستار کناری را بیخیال شوید؛ ادامه ندهید من فکر میکنم مدیر مربوطه چوب کار
خود را خورده است، نیازی به عذرخواهی نیست!
مایهی شرمساری و رقت است. من برای نخستین بار در دنیای مجازی پروانه دادم خشم چشمانم را کور بکند..
😔
Ouroborosمایهی شرمساری و رقت است. من برای نخستین بار در دنیای مجازی پروانه دادم خشم چشمانم را کور بکند.. 😔
پیشآمدانه برفبازی با ضعیفه به دعوا نکشید؟
(:
Mehrbodضعیفه
یعنی چی؟
پارسی بنویس جانم.این حرفا چیه؟
iranbanooیعنی چی؟
پارسی بنویس جانم.این حرفا چیه؟
با رنجوره؟ (((:
Mehrbodپیشآمدانه برفبازی با ضعیفه به دعوا نکشید؟ (:
آفرین همین است، حتما خانم خواسته برود دستشویی و خواسته کیفش را امیر بگیرد و امیر بعد از 8 ثانیه نگاه کردن به خانم با ابروهای بالارفته کف گرگی دردناکی از ایشان خورده و نقشه اش نگرفته است.
Philoآفرین همین است، حتما خانم خواسته برود دستشویی و خواسته کیفش را امیر بگیرد و امیر بعد از 8 ثانیه نگاه کردن به خانم با ابروهای بالارفته کف گرگی دردناکی از ایشان خورده و نقشه اش نگرفته است.
دوستان چه تخیلات آفرینندهای دارند.
همه چیز زندگی خوب و شاد و رضایتبخش است. دلیل خشم من همان پست کسری بود و ضعیفه فرمانبردارتر از زنان حضرت محمد است!
مزدك بامدادبیجاست، پاپا شدن شما بسنده است که ایشان به چشم baby نگریسته بشوند!
شما هم با این سنتون برای پدر/مادرتون baby هستید. ولی مگه برای میلاد هم هستید؟ خیر. پس اینجا هم بنبست اومدید و دنده عقبم آرزوست.
Mehrbodپیشآمدانه برفبازی با ضعیفه به دعوا نکشید؟ (:
😂😂😂😂👍
آقا ما با انرژی و شاد آمدیم لاگین کردیم که یک بار دیگه یک حمله ای به موضع ویرانه مزدکیسم-مهربدیسم بکنیم ولی از شما چه پنهان با اندکی عصبانیت و پر از ناراحتی کیفمون ناکوک شد.
بنابر این دست به ساز میشویم و این ناکوکی را با کوک این یار دیرینه جبران نموده و به نواختن قطعه مورد علاقه خود میپردازیم:
Ouroborosدوستان چه تخیلات آفرینندهای دارند.
همه چیز زندگی خوب و شاد و رضایتبخش است. دلیل خشم من همان پست کسری بود و ضعیفه فرمانبردارتر از زنان حضرت محمد است!
چدانم, من با سنجهیِ شما خود ام در مرد بتا میافتادم راستی. هر چه باشد دیگران برای من
باارزش هستند و برای سُهشهایِ دوستْ دختر ام تره و بیشتر هم خورد میکنم و او را پُرگاه جدی هم میگیرم 🤫
بجایش هر چه مجازی و باشنُما و ... باشد برای من سهشبرانگیزی ندارد, از دید من "دوستی"
هنوز همان است که شما با یکی بیرون در کافیشاپ مینشینید و گپ میزنید و قهوه مینوشید: رودررو, فیزیکی.
پارسیگر
Mehrbodچدانم, من با سنجهیِ شما خود ام در مرد بتا میافتادم راستی. هر چه باشد دیگران برای من
باارزش هستند و برای سُهشهایِ دوستْ دختر ام تره و بیشتر هم خورد میکنم و او را پُرگاه جدی هم میگیرم 🤫بجایش هر چه مجازی و باشنُما و ... باشد برای من سهشبرانگیزی ندارد, از دید من "دوستی"
هنوز همان است که شما با یکی بیرون در کافیشاپ مینشینید و گپ میزنید و قهوه مینوشید: رودررو, فیزیکی.پارسیگر
ای بتای مفلوک 😄
شما باید یک خروجی برای بتای درون خود پیدا بکنید که زندگی شخصیتان را خدشه دار نکند. من آن بیرون همچون سنگ سخت هستم و همچون گرگ درنده، اما اینجا که میرسم نرمخو و مهربان میشوم. یا حداقل میشدم! 😔😜
من ماندهام، که شما چگونه درپی کسب دانش جنسیتی و از آنهم حتی بیگانهآفرینیتر دانش طبقاتی خود به جای بیشتر چسبیدن به دوستیهای مجازی با ادمهای همفکر هنوز هم میتوانید آن بیرون دوستی پیدا بکنید. یحتمل ویژگی حسدبرانگیزی دارید مثل «همرنگ جماعت شدن» یا چیزی شبیه به آن؟ چون مردی که از جایگاه خود در جامعه به عنوان یک مرد و به عنوان یک کارگر مطلع است احتمالا هرجا که قدم میگذارد غریبه است.
شب دوستان خوش، اگر اخراج نشدیم و عمری بود، فردا مطالب مربوط به بازی را کمی بیشتر بسط و گسترش میدهم.. 😌
شب سرد برفی اتان خوش امیر جان.
۱ سانت تهران برف میآید همه چیز بهم میریزد ، اینجا هوای -۴۰ و ۱ متر برف بود ، هنوز همه ساعت ۷ صبح سر کار بودند!
در این انجمن که نازی گری آزاد است باید فحاشی را هم آزاد بکنیم ، چون دیگر کودن تا الاغ خطاب کردن یا صحبت از تخم کردن که دیگر از دفاع از هیملر و هاس بدتر نیست!
حالا که دیگر مدیر نیستم انگار یک یوغی از گردن برداشته شده است که دیگر برای هر کلمه نباید به ۱۰ نفر جواب بدهم که چرا این را گفتم یا آن را! تنها چیزی هم که مدیریت داشت و خوب بود اینکه شما میفهمیدید چه کسی به شما سپاس داده ، حالا فقط میفهمید کدام پست شما سپاس خورده و باید بروید نگاه کنید!😜
دوستان من میگویم بیایید روی همدیگر را یک ماچ مجازی بکنیم و یک لعن و نفرین به محمد و ال محمد بفرستیم ، دنیا ارزش این چیزها را ندارد! من در دنیای واقعی نمیتوانم به یکی تو بگویم بجای شما حالا در جهان انلاین احساس گانگستری به ما دست داده است.😱
Theodor Herzlدوستان من میگویم بیایید روی همدیگر را یک ماچ مجازی بکنیم و یک لعن و نفرین به محمد و ال محمد بفرستیم ، دنیا ارزش این چیزها را ندارد! من در دنیای واقعی نمیتوانم به یکی تو بگویم بجای شما حالا در جهان انلاین احساس گانگستری به ما دست داده است.
همه که نبایند ماچ کنند، تو و امیر باید ماچ کنید.
یالا یالا
!!
Russellهمه که نبایند ماچ کنند، تو و امیر باید ماچ کنید.
یالا یالا !!
اول شما و مهربد، بعد مهربد و آلیس، بعد چهار پنجتا از کاربران و مزدک، بعد من و کسری.
پس خودتان یالایالا.
😷
ولی از شوخی گذشته من از کسرای گرامی بابت دشنامهایی که دادم عذرخواهی میکنم.
خشم بر من چیره شد.🐤
Ouroborosاول شما و مهربد، بعد مهربد و آلیس، بعد چهار پنجتا از کاربران و مزدک، بعد من و کسری.
پس خودتان یالایالا.
من و مهربد که روبوسی کردهایم، ولی در پیغام خصوصی بوده !!
پس همان یالاا، یالاا !!
دلم کشیده یه نفر هم از من عذر خواهی کنه :-(
در حق منم زیاد ظلم شده و بیگناهم....
😒😢😢😢
Theodor Herzlدوستان من میگویم بیایید روی همدیگر را یک ماچ مجازی بکنیم و یک لعن و نفرین به محمد و ال محمد بفرستیم ، دنیا ارزش این چیزها را ندارد! من در دنیای واقعی نمیتوانم به یکی تو بگویم بجای شما حالا در جهان انلاین احساس گانگستری به ما دست داده است.
👍
در ایران هم یک عده درون حکومت هستند که با لغو تحریم ها مخالفند!
یه نفردلم کشیده یه نفر هم از من عذر خواهی کنه :-(
من از شما عذرخواهی میکنم به شخصه🌹
یه نفردلم کشیده یه نفر هم از من عذر خواهی کنه :-(
در حق منم زیاد ظلم شده و بیگناهم....
خب شما هم بفرمایید روبوسی !!
من هم از امیر گرامی عذر خواهی میکنم اگر باعث رنجش ایشان شدم ،
بانو آلیس شما هم بیایید یک ماچ به من بدهید قضیه را حل کنیم برود!😏
Theodor Herzlبانو آلیس شما هم بیایید یک ماچ به من بدهید قضیه را حل کنیم برود!😏
من که به هیچکس بوس نمیهم! اما شما میتوانید مرا بوس کنید تا غائله ختم به خیر شود. :)
راستی، شایسته است آواتارتان را هم تعویض کنید، چراکه دقیقا پس از مجادله کمی بودار مینماید.
🌸
عید دیدنیه؟
iranbanooعید دیدنیه؟
راستی شما با کسی رومیبوسید؟ من از روبوسی بیزارم و بجز خویشاوندان
نزدیک و دوستِ دختر (یا اگر دیگری دختری زیبارو بود) با کسی هرگز رونمیبوسم.
این رفتار من همیشه برای دیگران آزارنده است, بدو بدو میایند روبوسی, من یک همانجاییکه
هستی بایست با دست نشان میدهم و میگویم: ببخش[ا]ید, من از روبوسی خوش ام نمیاید.
روشن میشود بیرون از اینجا هم مانند پارسیگوییِ فرا-اندازه ام, زابهایِ آزارنده کم ندارم
(:
پارسیگر
بوس بوس :-)
Mehrbodراستی شما با کسی رومیبوسید؟ من از روبوسی بیزارم و بجز خویشاوندان
نزدیک و دوستِ دختر (یا اگر دیگری دختری زیبارو بود) با کسی هرگز رونمیبوسم.این رفتار من همیشه برای دیگران آزارنده است, بدو بدو میایند روبوسی, من یک همانجاییکه
هستی بایست با دست نشان میدهم و میگویم: ببخش[ا]ید, من از روبوسی خوش ام نمیاید.روشن میشود بیرون از اینجا هم مانند پارسیگوییِ فرا-اندازه ام, زابهایِ[١] آزارنده کم ندارم (:
منهم این فرهنگ رو بوسی را درک نمیکنم و خودم مگر مسئله ای پیش بیاید که بخواهم کسی را ببوسم.آنهم انقدر تصنعی و بی مهر که اگر نمیبوسیدم سنگین تر میبودم.
یادم می آید زمانی که خیلی کوچک بودم وقتی خانه ی مادربزرگم میرفتم همسایگان و آشنایان چون نوه های ارشد بودیم چنان مارا تنگ بغل میکردند و میبوسیدند که حس میکردم هر ان ممکن است مرا بخورند.هنوز یاد صورت های زبر مردان و صورت های خیس زنان می افتم میخواهم اوق بزنم.از این روست هنوزم که هنوز است اگر کسی که هیچ مهری به او ندارم مرا بخواهد ببوسد یا فرار میکنم یا انقدر سرد دست میدهم که متوجه بشود که اهل روبوسی نیستم:)
iranbanooعید دیدنیه؟
اون دوماه دیگست، این بعله برونه
!!
Mehrbodروشن میشود بیرون از اینجا هم مانند پارسیگوییِ فرا-اندازه ام, زابهایِ[١] آزارنده کم ندارم (:
میدانم !!
ولی kino که بحثش در تاپیک بازی هم پیش کشیده شد بد که نیست هیچ، تازه مفید هم هست و باعث خوشی میشود. من بدم نمیآید، حتی همان ماچ و بوسههایِ کمی ترسناک بچگی را.
Russellاون دوماه دیگست، این بعله برونه !!
ها!
میگم شما چند وقته تیپ دومادی زدین:)
iranbanooها!
میگم شما چند وقته تیپ دومادی زدین:)
این تیپ بزرگتر ِ دوماده !!
یه نفربوس بوس :-)
شما در دستهیِ همان زیبارویان جای میگیرید, هر چند من که شما را ندیدهام!! (:
Russellمیدانم !!
ولی kino که بحثش در تاپیک بازی هم پیش کشیده شد بد که نیست هیچ، تازه مفید هم هست و باعث خوشی میشود. من بدم نمیآید، حتی همان ماچ و بوسههایِ کمی ترسناک بچگی را.
یک چیزی من دربارهیِ بازی میدانم آنهم اینکه هر چه سردتر و ابرمنشتر باشید, دختره بیشتر میکوشد بهتان پا بدهد.
پارسیگر
iranbanooمنهم این فرهنگ رو بوسی را درک نمیکنم و خودم مگر مسئله ای پیش بیاید که بخواهم کسی را ببوسم.آنهم انقدر تصنعی و بی مهر که اگر نمیبوسیدم سنگین تر میبودم.
یادم می آید زمانی که خیلی کوچک بودم وقتی خانه ی مادربزرگم میرفتم همسایگان و آشنایان چون نوه های ارشد بودیم چنان مارا تنگ بغل میکردند و میبوسیدند که حس میکردم هر ان ممکن است مرا بخورند.هنوز یاد صورت های زبر مردان و صورت های خیس زنان می افتم میخواهم اوق بزنم.از این روست هنوزم که هنوز است اگر کسی که هیچ مهری به او ندارم مرا بخواهد ببوسد یا فرار میکنم یا انقدر سرد دست میدهم که متوجه بشود که اهل روبوسی نیستم:)
راسل سخن از آدلاید کوچک (بزرگمهر) بُرد در جُستار دیگر, یکی از نوچههایِ او یکجا داستانی از کوروش
بزرگ آورده بود برای بدنامیدن و همجنسگرانُمایانی کوروش که بدتر مایهیِ افزایش مهر من به والامنشیِ او شده بود:
1.4.27Now, if we may relate a sentimental story, we [Note] are told that when Cyrus was going away and they were taking leave of one another, his kinsmen bade him good-bye, after the Persian custom, with a kiss upon his lips.
And that custom has survived, for so the Persians do even to this day. Now a certain Median gentleman, very noble, had for some considerable time been struck with Cyrus's beauty, and when he saw the boy's kinsmen kissing him, he hung back. But when the rest were gone, he came up to Cyrus and said: “Am I the only one of your kinsmen, Cyrus, whom you do not recognize as such?” “What,” said Cyrus, “do you mean to say that you, too, are a kinsman?”
“Certainly,” said he.
“That is the reason, then, it seems,” said Cyrus, “why you used to stare at me; for if I am not mistaken, I have often noticed you doing so.”
“Yes,” said he, “for though I was always desirous of coming to you, by the gods I was too bashful.”
“Well, you ought not to have been—at any rate, if you were my kinsman,” said Cyrus; and at the same time he went up and kissed him
.
1.4.28And when he had been given the kiss, the Mede asked: “Really, is it a custom in Persia to kiss one's kinsfolk?”
“Certainly,” said he; “at least, when they see one another after a time of separation, or when they part from one another.”
“It may be time, then, for you to kiss me once again,” said the Mede; “for, as you see, I am parting from you now.”
And so Cyrus kissed him good-bye again and went on his way. But they had not yet gone far, when the Mede came back with his horse in a lather. And when Cyrus saw him he said: “Why, how now? Did you forget something that you intended to say?”
“No, by Zeus,” said he, “but I have come back after a time of separation.”
“By Zeus, cousin,” said Cyrus, “a pretty short time.”
“Short, is it?” said the Mede; “don't you know, Cyrus,” said he, “that even the time it takes me to wink seems an eternity to me, because during that time I do not see you, who are so handsome?”
Then Cyrus laughed through his tears and bade him go and be of good cheer, for in a little while he would come back to them, so that he might soon look at him—without winking, if he chose
من این آئین را با اینکه گفتم خود ام از هرجور بوسهیِ زن و مرد (بویژه مرد) بیزارم, همزمان بسیار پسندیدم, به نگر ام
جهانی بس زیبا میاید که مردم این اندازه میتوانستهاند به همدیگر بامهر و نزدیک باشند و به گاه دوریِ دراز از لب همدیگر هم بوسه میگرفتهاند, چه که
همانجور که خود ات گفتی ایرانبانو بوسیدن گونهای است نمایش مهر و دوستی میان دو تن و من سخت و کمیاب در این جهان کسی را شایستهیِ آن میابم.
پ.ن.
جُستار خوبیه که آنارشی همینجور تودهنی زده: بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی - صفحه 16
من از بوس کردن اتفاقا خوشم میآید ، احساس آرامش به من میدهد!
Mehrbodیک چیزی من دربارهیِ بازی میدانم آنهم اینکه هر چه سردتر و ابرمنشتر[١] باشید, دختره بیشتر میکوشد بهتان پا بدهد.
من البته کلی درباره پیر و کودک و نوجوان گفتم نه فقط دختر. آنهم درست است، البته حرفهایترین نوع آن گویا استفادهیِ کم ولی هدفمند برای شرطی کردن است !!
کنون که بحث ماچ و بوسه است، من بیشتر دوست دارم بوسیده شوم تا اینکه ببوسم! (البته نه از سوی مثلا شوهرخالهی بتا!)
پسرها چطور؟ دوست دارند ببوسند یا بوسیده شوند؟
(فقط تز مندرآری و روانشناسی فرگشتیک خارج نکنید! مایلم بدانم پسرها
چه چیزی دوست دارند؟!)