اینجا تنها کسی که این ساعت میابید من هستم, که به زمان شما باید تازه نیمروز و ١ اینها باشد!
ولی چند ساعت دیرتر @undead_knight را میبینید که تازگیها پگاهخیز شده, سپس @Anarchy را شاید ببینید
که انگار ٢ ساعت؟ اینروزها بیشتر خواب اینها. در میان اینها هم @مزدك بامداد را باید ببینید که بگمانم از بیخ نمیخوابند!
@sonixax را هم گاهی شاید این ساعت ببینید که تازه از کار برگشته و چایی نوشان یک نگاهی به نوشتهها میاندازد...
اینجا تنها کسی که این ساعت میابید من هستم, که به زمان شما باید تازه نیمروز و ١ اینها باشد!
ولی چند ساعت دیرتر @undead_knight را میبینید که تازگیها پگاهخیز شده, سپس @Anarchy را شاید ببینید که انگار ٢ ساعت؟ اینروزها بیشتر خواب اینها. در میان اینها هم @مزدك بامداد را باید ببینید که بگمانم از بیخ نمیخوابند!
@sonixax را هم گاهی شاید این ساعت ببینید که تازه از کار برگشته و چایی نوشان یک نگاهی به نوشتهها میاندازد...
من امروز با دوستانم فرحـزاد بودم و ریزههای باران و مه رقیقی بود، هوای دلچسبی بود و از بالا ابرها هم
کوهها را سخت میفشردند. جایتان خالی:
بحثی پیرامون اسلام و وجود خدا در گرفت. چهار پنج تن از پسرها که به من حملهی شخصی میکردند و
من هم تک افتاده بودم.. ولی کوشیدم بشیوهی مزدکی پاسخشان را آهسته و به نوبت بدهم که نشد. چون
از درون تا مرز انفجار پیش میرفتم و واقعا اعصابم درد گرفت که چرا مردم انقدر خنگ هستند؟؟!
دست آخر هم که بحث فرجامی نداشت یکیشان به من گفت مرجع تقلیدی در قم میشناسد که دانشمند
است و اطلاعات گسترده ای دارد, باید من را پیش او ببرد تا با او بحث کنم. (=خودکشی)
آه،بهترین متود در این مواقع "ترولینگ"ه اصولا "جدی گرفته نشدن و شوخی کردن"
برای باورهای خیلی از اشخاص مثل پتک میمونه،همینکه بتونی باورهاشون رو از جایگاه "مقدس و دست نیافتنی بودن" پایین بکشی میتونه آغاز یک تغییر باشه.
-از خاطرات یک مبلغ بی خیال:))
وقتی تمام زحماتِ چند ماههتان بر باد میرود و از همه جا رانده میشوید، چه میکنید؟ اصلا مگر قرار است برای استیصال راه حلی باشد؟ تمام برنامهها و آمال و آرزوها برباد رفته و ما ماندیم انرژی و اعصاب و روان و عمری که به فنا رفت.☹️
یادش بخیر، زمانی نیهیلیست بودیم و هیچ اهمیتی برایمان نداشت که چه میگذرد، چه میشود ، کجا هستیم و کجا خواهیم بود! کی آن اتفاق نامیمون رخ داد که من اینچنین جهان را جدی گرفتم؟ کی من خود را اینگونه به زندگی آلودم؟ کجا دامان شوپنهاور و نیچه را رها کردم؟ چه کسی مرا در چشمهی هستی غسل داد؟ چه بر سر شهامتِ من آمده؟ کجاست آن صداقتی که روزی بدان افتخار میکردم و گردن برایش میافراشتم؟ آه... چه کردهام با خود که اینچنین در درون زار زار میگریم به حال خویش؟
تنهایی، ای همدم روزهای دلمردگی و شبهای تار من، میبینمات از لای در که به درون مینگری! میدانم که زمانی دراز از تو، ای سنگ صبور بیخبر بودم، اما بیگانگی نکن ، بیا تو.
بالاخره آنچه که مدتی طولانی انتظارش را میکشیدم، پیش آمد و من بالاخره خود را در آینه دیدم. این رخداد تنها وسیلهای شد تا من به خود آیم و پس از مدتها نادیده گرفتنِ زمزمههایی که در سرم بودند، برای آنچه که باید بشود خود را آماده کنم. انقلابی که جهان نظیرش را ندیده درونم برپاست و هیچ بعید نیست که اثری از من باقی نماند...
😓😓😓 وقتی تمام زحماتِ چند ماههتان بر باد میرود و از همه جا رانده میشوید، چه میکنید؟ اصلا مگر قرار است برای استیصال راه حلی باشد؟ تمام برنامهها و آمال و آرزوها برباد رفته و ما ماندیم انرژی و اعصاب و روان و عمری که به فنا رفت.☹️
یادش بخیر، زمانی نیهیلیست بودیم و هیچ اهمیتی برایمان نداشت که چه میگذرد، چه میشود ، کجا هستیم و کجا خواهیم بود! کی آن اتفاق نامیمون رخ داد که من اینچنین جهان را جدی گرفتم؟ کی من خود را اینگونه به زندگی آلودم؟ کجا دامان شوپنهاور و نیچه را رها کردم؟ چه کسی مرا در چشمهی هستی غسل داد؟ چه بر سر شهامتِ من آمده؟ کجاست آن صداقتی که روزی بدان افتخار میکردم و گردن برایش میافراشتم؟ آه... چه کردهام با خود که اینچنین در درون زار زار میگریم به حال خویش؟
تنهایی، ای همدم روزهای دلمردگی و شبهای تار من، میبینمات از لای در که به درون مینگری! میدانم که زمانی دراز از تو، ای سنگ صبور بیخبر بودم، اما بیگانگی نکن ، بیا تو.
بالاخره آنچه که مدتی طولانی انتظارش را میکشیدم، پیش آمد و من بالاخره خود را در آینه دیدم. این رخداد تنها وسیلهای شد تا من به خود آیم و پس از مدتها نادیده گرفتنِ زمزمههایی که در سرم بودند، برای آنچه که باید بشود خود را آماده کنم. انقلابی که جهان نظیرش را ندیده درونم برپاست و هیچ بعید نیست که اثری از من باقی نماند... .
آه،بهترین متود در این مواقع "ترولینگ"ه اصولا "جدی گرفته نشدن و شوخی کردن"
یعنی با دیدن این جمله بسیار شاد شدم و خستگی تمام عمرم رفت :-)))
از اینکه میبینم دوستان به سوی ترولینگ رهسپار می شوند بسیار خرسندم و از اسپاگتی بزرگ سپاسگذارم
الکی به من گیر میدادید که ترول میکنم! بفرما. اعتراف یک عامل خودی! به استفاده از ترولینگ در بحث هایی که حال و حوصله اش رو نداریم و جوابی نداریم و مخاطب خر هست! البته خر یک جاندار است!
یعنی با دیدن این جمله بسیار شاد شدم و خستگی تمام عمرم رفت :-)))
از اینکه میبینم دوستان به سوی ترولینگ رهسپار می شوند بسیار خرسندم و از اسپاگتی بزرگ سپاسگذارم
الکی به من گیر میدادید که ترول میکنم! بفرما. اعتراف یک عامل خودی! به استفاده از ترولینگ در بحث هایی که حال و حوصله اش رو نداریم و جوابی نداریم و مخاطب خر هست! البته خر یک جاندار است!
:-)
😜
ترولینگ هنریست بسیار قدیمی ولی متاسفانه ما در اینترنت چیزی داریم به نام ادمین که میتونه ترول ها رو "بن" بکنه. ترولینگ نشون دهنده "حقیقت" نیست بلکه یک روش "جنگیه"،و گاهی مثل سلاح های کشتار جمعی ممنوع میشه:)) توی بیرون خبری از ادمین نیست و اینکه کی ترولینگ جوانمردانست و کی جوانمردانه نیست به عهده خود تروله:))
😓😓😓 وقتی تمام زحماتِ چند ماههتان بر باد میرود و از همه جا رانده میشوید، چه میکنید؟ اصلا مگر قرار است برای استیصال راه حلی باشد؟ تمام برنامهها و آمال و آرزوها برباد رفته و ما ماندیم انرژی و اعصاب و روان و عمری که به فنا رفت.☹️
یادش بخیر، زمانی نیهیلیست بودیم و هیچ اهمیتی برایمان نداشت که چه میگذرد، چه میشود ، کجا هستیم و کجا خواهیم بود! کی آن اتفاق نامیمون رخ داد که من اینچنین جهان را جدی گرفتم؟ کی من خود را اینگونه به زندگی آلودم؟ کجا دامان شوپنهاور و نیچه را رها کردم؟ چه کسی مرا در چشمهی هستی غسل داد؟ چه بر سر شهامتِ من آمده؟ کجاست آن صداقتی که روزی بدان افتخار میکردم و گردن برایش میافراشتم؟ آه... چه کردهام با خود که اینچنین در درون زار زار میگریم به حال خویش؟
تنهایی، ای همدم روزهای دلمردگی و شبهای تار من، میبینمات از لای در که به درون مینگری! میدانم که زمانی دراز از تو، ای سنگ صبور بیخبر بودم، اما بیگانگی نکن ، بیا تو.
بالاخره آنچه که مدتی طولانی انتظارش را میکشیدم، پیش آمد و من بالاخره خود را در آینه دیدم. این رخداد تنها وسیلهای شد تا من به خود آیم و پس از مدتها نادیده گرفتنِ زمزمههایی که در سرم بودند، برای آنچه که باید بشود خود را آماده کنم. انقلابی که جهان نظیرش را ندیده درونم برپاست و هیچ بعید نیست که اثری از من باقی نماند... .
اووووف داریوش جان چه سوگواری میکنی!حالا فکر کنم در برابر پرسش "در برابر استیصال چه میکنید"بتونی پاسخ بهتری بدی:)) برخیز و مخور غم جهان گذران بنشین و دمی به شادمانی گذران;)
وقتی تمام زحماتِ چند ماههتان بر باد میرود و از همه جا رانده میشوید، چه میکنید؟ اصلا مگر قرار است برای استیصال راه حلی باشد؟ تمام برنامهها و آمال و آرزوها برباد رفته و ما ماندیم انرژی و اعصاب و روان و عمری که به فنا رفت.
یادش بخیر، زمانی نیهیلیست بودیم و هیچ اهمیتی برایمان نداشت که چه میگذرد، چه میشود ، کجا هستیم و کجا خواهیم بود! کی آن اتفاق نامیمون رخ داد که من اینچنین جهان را جدی گرفتم؟ کی من خود را اینگونه به زندگی آلودم؟ کجا دامان شوپنهاور و نیچه را رها کردم؟ چه کسی مرا در چشمهی هستی غسل داد؟ چه بر سر شهامتِ من آمده؟ کجاست آن صداقتی که روزی بدان افتخار میکردم و گردن برایش میافراشتم؟ آه... چه کردهام با خود که اینچنین در درون زار زار میگریم به حال خویش؟
تنهایی، ای همدم روزهای دلمردگی و شبهای تار من، میبینمات از لای در که به درون مینگری! میدانم که زمانی دراز از تو، ای سنگ صبور بیخبر بودم، اما بیگانگی نکن ، بیا تو.
بالاخره آنچه که مدتی طولانی انتظارش را میکشیدم، پیش آمد و من بالاخره خود را در آینه دیدم. این رخداد تنها وسیلهای شد تا من به خود آیم و پس از مدتها نادیده گرفتنِ زمزمههایی که در سرم بودند، برای آنچه که باید بشود خود را آماده کنم. انقلابی که جهان نظیرش را ندیده درونم برپاست و هیچ بعید نیست که اثری از من باقی نماند... .
داریوش جان پرشورترین نوشته ای بود که بگمانم از تو خواندم، اینجا تنها کمکی که بگمانم میتوانیم بکنیم بودن گوشی برای شنیدن باشد؛ البته من هم هیچوقت نهیلیسم را اینقدر جدی نگرفته بودم که اکنون میگیرم.
😓😓😓 وقتی تمام زحماتِ چند ماههتان بر باد میرود و از همه جا رانده میشوید، چه میکنید؟ اصلا مگر قرار است برای استیصال راه حلی باشد؟ تمام برنامهها و آمال و آرزوها برباد رفته و ما ماندیم انرژی و اعصاب و روان و عمری که به فنا رفت.☹️
یادش بخیر، زمانی نیهیلیست بودیم و هیچ اهمیتی برایمان نداشت که چه میگذرد، چه میشود ، کجا هستیم و کجا خواهیم بود! کی آن اتفاق نامیمون رخ داد که من اینچنین جهان را جدی گرفتم؟ کی من خود را اینگونه به زندگی آلودم؟ کجا دامان شوپنهاور و نیچه را رها کردم؟ چه کسی مرا در چشمهی هستی غسل داد؟ چه بر سر شهامتِ من آمده؟ کجاست آن صداقتی که روزی بدان افتخار میکردم و گردن برایش میافراشتم؟ آه... چه کردهام با خود که اینچنین در درون زار زار میگریم به حال خویش؟
تنهایی، ای همدم روزهای دلمردگی و شبهای تار من، میبینمات از لای در که به درون مینگری! میدانم که زمانی دراز از تو، ای سنگ صبور بیخبر بودم، اما بیگانگی نکن ، بیا تو.
بالاخره آنچه که مدتی طولانی انتظارش را میکشیدم، پیش آمد و من بالاخره خود را در آینه دیدم. این رخداد تنها وسیلهای شد تا من به خود آیم و پس از مدتها نادیده گرفتنِ زمزمههایی که در سرم بودند، برای آنچه که باید بشود خود را آماده کنم. انقلابی که جهان نظیرش را ندیده درونم برپاست و هیچ بعید نیست که اثری از من باقی نماند... .
loathsome من شده ام . جانوری اینچنین نکرده . بیچیز و شکسته
.
نتوان یافتن ایمان ام را . [هر،هیچ] خدایی کردن میخواهد .
هیچ چیز گفته هست نو .
هیچ چیز گفته هست راستین . امید ام را بدور پرواز بـکنید . آغوشیدن سایه مرا گرامی استوار میدارد . مرا دور میخورد . سگ ها رسوائی بر من ول بـکنید . من هیچ ایمانی میدارم .
بلند بـکنید بینوای outcast من شده ام .
من هـستم نکرده . معتدل هوا هست . آرام دریا هست .
درّه مرگ نگه میدارد بر خوانان مرا . چشم ها ام را از گیتی درجا بیآسایید .
این جایگه رنگ آمیزی کـنان ، آن هـست چنان یاوه پوچ . اه ، Christ برفراز ، برکه من دوست میدارم . به من (گـم) باخته . برف ام سپید کفتر چاهی . این روز خوش داشتن شب را بـسازید .
آواز ها darnkess . واژه ها روشنا . پایین دل ام کشان . من دل عاشقان ام را فراموش نخواهم کرد .
با بیشینه loathing و خـردانگاشت ، .
من بودم بگونه ای بار داشته . در سیاه فروپوسیدگی پخش و پلا شده . هیچ میباید من فرمان میبرم .
loathsome من شده ام . جانوری اینچنین نکرده . بیچیز و شکسته .
آه ... این همه دوست امان @Alice گفت یادمان نوستالژیک بگویید 😞, این ترزبان رایانهای
که آوردید به گمانم به زمانِ سخنگاه خدابیامرز گفتمان هم میرسد .. یادم هم هست خودتان نرمافزار اش
را نوشته بودید و چه خندههایی که سر ترزبانهایِ این برنامه و روانِ شگرف و ویژه اش نکرده بودیم
آه ... این همه دوست امان @@Alice گفت یادمان نوستالژیک بگویید 😞, این ترزبان رایانهای که آوردید به گمانم به زمانِ سخنگاه خدابیامرز گفتمان هم میرسد .. یادم هم هست خودتان نرمافزار اش را نوشته بودید و چه خندههایی که سر ترزبانهایِ این برنامه و روانِ شگرف و ویژه اش نکرده بودیم ...!
سخن از لیمو شد بازم نوستالوده شدیم: یادم است که مادرم ، که یادش هماره زنده هست، هرگاه که بیمار میشدیم، بویژه هنگام سرماخوردگی، سه چار تا لیمو شیرین آب میگرفت که بخوریم ! ولی وای از زمانی که چایی برگ نمیدانم کدام چهار گیاه و کدام گل گاوزبان و ... را درست میکرد. یادش گرامی باد. •
😓😓😓 وقتی تمام زحماتِ چند ماههتان بر باد میرود و از همه جا رانده میشوید، چه میکنید؟ اصلا مگر قرار است برای استیصال راه حلی باشد؟ تمام برنامهها و آمال و آرزوها برباد رفته و ما ماندیم انرژی و اعصاب و روان و عمری که به فنا رفت.☹️
یادش بخیر، زمانی نیهیلیست بودیم و هیچ اهمیتی برایمان نداشت که چه میگذرد، چه میشود ، کجا هستیم و کجا خواهیم بود! کی آن اتفاق نامیمون رخ داد که من اینچنین جهان را جدی گرفتم؟ کی من خود را اینگونه به زندگی آلودم؟ کجا دامان شوپنهاور و نیچه را رها کردم؟ چه کسی مرا در چشمهی هستی غسل داد؟ چه بر سر شهامتِ من آمده؟ کجاست آن صداقتی که روزی بدان افتخار میکردم و گردن برایش میافراشتم؟ آه... چه کردهام با خود که اینچنین در درون زار زار میگریم به حال خویش؟
تنهایی، ای همدم روزهای دلمردگی و شبهای تار من، میبینمات از لای در که به درون مینگری! میدانم که زمانی دراز از تو، ای سنگ صبور بیخبر بودم، اما بیگانگی نکن ، بیا تو.
بالاخره آنچه که مدتی طولانی انتظارش را میکشیدم، پیش آمد و من بالاخره خود را در آینه دیدم. این رخداد تنها وسیلهای شد تا من به خود آیم و پس از مدتها نادیده گرفتنِ زمزمههایی که در سرم بودند، برای آنچه که باید بشود خود را آماده کنم. انقلابی که جهان نظیرش را ندیده درونم برپاست و هیچ بعید نیست که اثری از من باقی نماند... .
وقتی تمام زحماتِ چند ماههتان بر باد میرود و از همه جا رانده میشوید، چه میکنید؟ اصلا مگر قرار است برای استیصال راه حلی باشد؟ تمام برنامهها و آمال و آرزوها برباد رفته و ما ماندیم انرژی و اعصاب و روان و عمری که به فنا رفت
من تنها میتوانم از آروین خودم بگویم که نه تنها ماه ها بساکه سالهایم به باد رفت ولی همواره از سر نو آغاز کردم. تازه همواره کوشش ها به هرز نمیرود بساکه از آنها در هستی شما جای پا و آروین و کارآزمایی و کاردانی بجای می ماند. + در این ایستار ها ، به کسانی که ناکام تر از شما هستند ویا به همرهانی که لگد کوب مرگ شدند بیندیشید. •
پیامبران، همین جاش گرفتاری داره! چون من از سیر خام بدم میاید و چندشم میشود. مگر اینکه با برگ سیر خورش بپزم که اینگونه خوشمـزّه میشود.
خب شما سیر نخورید، بایسته نیست چون جوان هستید ، پس از پنجاه سالگی باید سیر بخورید و یا قرص سیر! فزون بر این پودر سیرهم هست، زمانی که سیر تازه بکار ناید یا نباشد.
خب شما سیر نخورید، بایسته نیست چون جوان هستید ، پس از پنجاه سالگی باید سیر بخورید و یا قرص سیر! فزون بر این پودر سیرهم هست، زمانی که سیر تازه بکار ناید یا نباشد.
بدبختانه من عاشق هله هوله و لواشک چیپس و پفک هستم و به خوراکهای فست فودی و پیتزا و.. بیشتر گرایش دارم تا خوراکیهای تندرست. تازه قلیان هم زیاد میکشم و نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم. آلودگی هوا و ... هم مزید بر علت شده که ده بیست سالی از عمرم کم بشود! ولی چه باک؟! چون فرجام کار نیستی هست به قول خیام نیشاپوری وابسته یک "دم" بیشتر نیستیم و همین هم هیچ در هیچ است؛ پس باید از دمادم کوتاه زندگی لذت برد.
بدبختانه من عاشق هله هوله و لواشک چیپس و پفک هستم و به خوراکهای فست فودی و پیتزا و.. بیشتر گرایش دارم تا خوراکیهای تندرست. تازه قلیان هم زیاد میکشم و نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم. آلودگی هوا و ... هم مزید بر علت شده که ده بیست سالی از عمرم کم بشود! ولی چه باک؟! چون فرجام کار نیستی هست به قول خیام نیشاپوری وابسته یک "دم" بیشتر نیستیم و همین هم هیچ در هیچ است؛ پس باید از دمادم کوتاه زندگی لذت برد.
??
ولی خب باید دانست که در تندرستی خوشی بیشتری میتوان از زندگی برد و زمانی که درد های برخاسته از گناهان جوانی به سراغ شما بیایند ، باید سالها درد را برتابید. این را فراوان باید در نزدیکان هم دیده باشید؟!
سُس مایونز + اندکی کچاپ + یه کوچولو خردل (Delicates) + چند قطره عسل + یک کوچولو خیلی خیلی کم پودر فلفل قرمز + روغن زیتون + آب لیمو (به خصوص از نوع ایرانیش) + یک حبه سیر رنده شده + نمک به مقدار لازم . قاطی کنید و حسابی هم بزنید تا یکدست و صورتی رنگ شود ، سپس روی کاهو یا سالاد کاهو و کلم ریخته حالش را ببرید 👍
این دستور تا قبل از این به صورت کاملن سری
در صندوق اماناتی در بانکهای سوئیس نگهداری میشد
😄
پ.ن : گاهی اوقات یک مقدار خیلی خیلی کم وودکا هم به کار می آید .
?? ولی خب باید دانست که در تندرستی خوشی بیشتری میتوان از زندگی برد و زمانی که درد های برخاسته از گناهان جوانی به سراغ شما بیایند ، باید سالها درد را برتابید. این را فراوان باید در نزدیکان هم دیده باشید؟!
بله میدانم, ولی میخواهم در جوانی تا میتوانیم لذت ببرم و خودویرانگری کنم. شاید از تاثیرات اندیشمندان صادق هدایت کافکا و کامو و... باشد که برای زندگی هیچ ارزشی قائل نیستم و به هیچگرایی و هیچانگاری روی آورده ام! 😢
دست شما درد نکنههههههه!!!!!!
بگذارید از راه برسم سپس بیسوادم خوانید.
به زبان پارسی ناب دلبستگی دارم.
و از شما آموختم برخ یعنی کسر.
"زبان هخامنشی" را بیسوادهایِ پارسیستیز میگویند که میخواهند زبان زنده و پویای پارسیگ را نیست و نابود شده بیانگارند, از
همینرو چندان به دل نگیرید, بهتر است اینجا در گردِ دوستان و هواداران زودتر بیاموزید همچو چیزی نداریم تا جایِ دیگر شما را زیر منگنه ببرند.
به اینها در انگلیسی میگویند Jargon و ما که کهنهکار هستیم از شیوهیِ سخنِ دیگر نوآموزان تندی درمیابیم چه اندازه دانش و آموخته در چنته دارند. ب.ن.
اگر کمی برنامهنویسیِ رایانه بدانید و سری به سُخنگاه برنامهنویسهایِ نرمافزار بازخانِ Tor هم بزنید, یک نکتهیِ پنهانی آنجاست که کاربران را ندانسته سه دسته میکند, کسانیکه مینویسند
TOR نوآموزها و بیشتر نادانها هستند, کسانیکه مینویسند tor کارهای نبوده و چیز چندانی نمیدانند, کسانیکه ولی مینویسند Tor همان کاردُرستهایی که سر از چیزها درآورده و کارها را میگردانند, میباشند:
Because Tor is the onion routing network. When we were starting the new next-generation design and implementation of onion routing in 2001-2002, we would tell people we were working on onion routing, and they would say "Neat. Which one?" Even if onion routing has become a standard household term, Tor was born out of the actual onion routing project run by the Naval Research Lab.
(It's also got a fine translation from German and Turkish.)
Note: even though it originally came from an acronym, Tor is not spelled "TOR". Only the first letter is capitalized. In fact, we can usually spot people who haven't read any of our website (and have instead learned everything they know about Tor from news articles) by the fact that they spell it wrong.
"زبان هخامنشی" را بیسوادهایِ پارسیستیز میگویند که میخواهند زبان زنده و پویای پارسیگ را نیست و نابود شده بیانگارند, از همینرو چندان به دل نگیرید, بهتر است اینجا در گردِ دوستان و هواداران زودتر بیاموزید همچو چیزی نداریم تا جایِ دیگر شما را زیر منگنه ببرند.
به اینها در انگلیسی میگویند Jargon و ما که کهنهکار هستیم از شیوهیِ سخنِ دیگر نوآموزان تندی درمیابیم چه اندازه دانش و آموخته در چنته دارند. ب.ن. اگر کمی برنامهنویسیِ رایانه بدانید و سری به سُخنگاه برنامهنویسهایِ نرمافزار بازخانِ Tor هم بزنید, یک نکتهیِ پنهانی آنجاست که کاربران را ندانسته سه دسته میکند, کسانیکه مینویسند TOR نوآموزها و بیشتر نادانها هستند, کسانیکه مینویسند tor کارهای نبوده و چیز چندانی نمیدانند, کسانیکه ولی مینویسند Tor همان کاردُرستهایی که سر از چیزها درآورده و کارها را میگردانند, میباشند:
Because Tor is the onion routing network. When we were starting the new next-generation design and implementation of onion routing in 2001-2002, we would tell people we were working on onion routing, and they would say "Neat. Which one?" Even if onion routing has become a standard household term, Tor was born out of the actual onion routing project run by the Naval Research Lab.
(It's also got a fine translation from German and Turkish.)
Note: even though it originally came from an acronym, Tor is not spelled "TOR". Only the first letter is capitalized. In fact, we can usually spot people who haven't read any of our website (and have instead learned everything they know about Tor from news articles) by the fact that they spell it wrong.
پارسیگر
درود بر مهربد عزیز
دست شما درد نکنه برای روشنگری. من همیشه نوشته های شما را می خوانم. و سپاس برای پارسیگر. یعنی اگر اکنون من آن پایان پست بنویسم پارسیگر درست می شود؟؟؟؟!! و در باره درست برگزیدن واژگان هم درست می فرمایید . شکسپیر گفته همیشه هشیار باش که واژگان را درست برگزینی که درونمایه سخن به لغزش دریافته نشود.
میخواستم یه تاپیک بزنم به نام چه باید کرد یا دشمنی ایران و عرب ها ولی گفتم ولش کن همین نوشتار را ایمجا میگذارم خودتان اگر خواستید بزنید!
ایرانیها همیشه به تاریخ شان مینازند بیآنکه پاسخگوی امروزشان باشند!
سخنان آقای والتر استاد دانشگاه (Walter Jens) (ایشون الان در قید حیات نیستند) با یک ایرانی ساکن آلمان :
آقای والتر می گفت پیش از انقلاب بسیار به ایران سفر کرده است و بعد ازانقلاب یک بار که برای همیشه اش بس بوده! شیفته ی ''عمر خیام و حافظ و اصفهان و طبیعت کردستان'' بوده است.
بعد از ساعتی حرف از خاورمیانه و اعراب و تاریخ و پرسپولیس شد و بلاخره رو به من وعصبانیتهایم نسبت به اعراب گفت: شما ایرانی ها همیشه به تاریخ تان می بالید و این واقعن حق شماست اما هرگز با هیچ کدام از شما آشنا نشده ام که برای یک بار هم که شده ازخودتان حرف بزنید و بگویید حداقل در همین ۱۰۰ سال اخیر چه کرده اید؟
همیشه ناراضی هستید و همیشه می نالید.همیشه مقصرهایی وجود دارند که شما را از پیشرفت بازداشته اند و همیشه اعراب ۱۴۰۰ سال پیش مقصرهای اصلی این بازی هستند. اگر تمام این ۱۴۰۰ سال شما به این حال گذشته باشد دلیل حال و روز امروزتان را می فهمم. با هر کدام از شما ایرانی ها که آشنا می شوم ازتاریخ تان حرف میزنید بی آنکه پاسخگوی امروزتان باشید و همیشه می اندازید گردن دیگران یا پدرانتان.
همیشه از حمله اعراب حرف می زنید و گویی همین دیروز اتفاق افتاده است و طی این ۱۴۰۰ سال دست و پای ما برای تغییر بسته بوده است اگرچه یادتان می رود اینطور نبوده و حتا بعد از اسلام شما هنرمند و دانشمند و فیلسوفهایی که می بایست باشید بوده اید.
کمی به اوضاع خودتان چه قبل از انقلاب رضا خان چه قبل از انقلاب خمینی و چه حالا نگاه کنید .. هرگز راضی نیستید بلاخره کی می خواهید از خودتان حرفی بزنید؟ می گفت: پیش از انقلاب که به ایران می آمدم همه به نظر خوشبخت میرسیدند و این را می شد حداقل از سر و وضع و خانه زندگی ها و رقص و پایکوبیها فهمید.
ولی باز هم همه ناراضی از شاه بد می گفتند. بعد از انقلاب که آمدم اثرات مخرب جنگ را دیدم و نمی توانستم درک کنم چرا دست به کار ساختن نمی شوید. برایت متاسفم دوست عزیز که نمی توانم در این زمینه همراهت شوم!! تو را نمی گویم ولی این عقاید نژاد پرستانه درباره ی اعراب را بسیار شنیده ام.
اعراب امروز در دنیا پیشرفته تر، آبرودارتر، دوست تر،همراه تر و موفق تر هستند و من برای آن بیشتر ارزش قائل هستم تا برای مردمانی که همیشه شاکی از همگان و مغرور به آنچه که دیگر نیست یعنی تاریخ. من خوب می دانم حکومت شما خوب نیست اما خوب تر می دانم که آنها متعلق به یک کشور دیگر نیستند و جزئی از کل همان مردمان هستند.در آن کشورهیچکس به فکر ساختن نیست.
شما اگر نخبه باشید فراری، اگر بی پول باشید جنایتکار، اگر معمولی باشید سکوت کنندگان بزرگ، اگر بی سواد باشید دین دار و انقلابی و اگر ثروتمند باشید فراری از هویت واقعی تان هستید. وقتی ازاینکه اعراب پررویی می کنند و سن کشورشان به سن پدربزرگ من قد نمی دهد حرف زدم، گفت: در جلسه ای بودم که استاد جغرافیایی اهل پرتغال می خواست درباره ی هویت اصلی اعراب حوزه خلیج فارس صحبت کند. در میان حرفهایش میگوید: آنها ۷۰ سال پیش وجود نداشتند! ناگهان همه اعضای جلسه استاد جغرافیا را به سکوت وا می دارند و می گویند: اتفاقن همین نکته ی قوت است و نشان دهنده ی اینکه: اعرابی که وجود نداشتند امروز سرمایه های غرب را به هر شکل ممکن به سمت خودشان جذب می کنند و در حال سازندگی و کسب رضایت بیشتر مردمشان هستند این اتفاقن می تواند مایه ی افتخارشان باشد.
یادتان نرود که بشر همیشه در حال فتح کردن است. اگر نتوانید دفاع کنید و خودتان را نشان بدهید دیگرانی هستند که داشته های شما را ببرند و این قانون طبیعت است که حالا با پروتوکولها و کتابهای قانون بین المللی رنگ و لعاب شده! ربطی به ایرانی بودن یا عرب و غربی ندارد.
به نگر من هم اینجا دنج را نمیشود با آرام یکی کرد. چند تا واژهیِ ترکی زیبا که کاری به کار کسی ندارند
مانند آلاچیق و پاتوق و دنج را بهتر است داشته باشیم. برخی از همینها هم گفته میشود تازه ترکی نیستند, مانند
'بشقـب' که میدانیم در پارسیگ واژهیِ کاب را داریم (همریشه با cube) و واژهیِ برگرفتهیِ قاب, پس بشقاب میتوانسته بآسانی همان پیش+قاب بوده باشد.
سلاااااام دوستانیک دشواری ای برای من پیش اومده.من نمی تونم کامنت یا پُست بنویسم!!!همین کادری که در آن دارم می نویسم تا میام بنویسم ناپدید می شود، یک ثانیه می آید و یکباره می پرد!!!همه چیز هست به جز همین کادره.از فریگیت بهره می برم .چه کنم؟؟؟اکنون هم اینجا نوشتم چون فقط همینجا فعال شده است. 🙁لطفا این کامنت را به تالار رایانه ترابری کنید.و مرا کمک کنید.یک کادر ارور هم می آید با فرنام script errotیک تسو است که من الاف اینمپارسیگر
سلاااااام دوستانیک دشواری ای برای من پیش اومده.من نمی تونم کامنت یا پُست بنویسم!!!همین کادری که در آن دارم می نویسم تا میام بنویسم ناپدید می شود، یک ثانیه می آید و یکباره می پرد!!!همه چیز هست به جز همین کادره.از فریگیت بهره می برم .چه کنم؟؟؟اکنون هم اینجا نوشتم چون فقط همینجا فعال شده است. 🙁لطفا این کامنت را به تالار رایانه ترابری[١] کنید.و مرا کمک کنید.یک کادر ارور هم می آید با فرنام[٢] script errotیک تسو[٣] است که من الاف اینم ----
مشکل از تُـندای اینترنت و فیلترشکن شماست! با سایفون یا هاتسپات و .. کانکت شوید.