قضیه به پایان رسیدن دنیا در روز 21 دسامبر سال 2012 برای نخستین بار با این ادعا آغاز شد که سیاره ای به نام "نیبیرو" که سومری ها آن را کشف کرده اند، در حال حرکت به سوی زمین است. ابتدا گفته می شد که این فاجعه در ماه می 2003 رخ می دهد و زمانی که این تاریخ گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد، زمان موعد به دسامبر 2012 تغییر کرد و به تقویم باستانی "مایا" که تحول بزرگ در زمستان سال 2012 را پیش بینی کرده بود، ربط داده شد، به همین دلیل هم تاریخ 20 دسامبر به عنوان روز موعود پیش بینی شد.
از انجا كه پاسخ بانقل قول بنده فقط حالت چرخشی و دورانی داشته و از حركت نمی ایستد:دی من نقل قول نمیگیرم من هم با برخی مفاهیم اشنایی چندانی ندارم چیزهایی مثل دردودل ؛همدردی و دلسوزی ؛ازخودگذشتگی ؛پشیمانی و این قبیل چیزها
من کودک بودم معنی طلبکار و بدهکار را همیشه قاطی میکردم !
مفهوم ریال و تومان ولی همچنان گریبان گیرمان است ؛ همیشه در عابر بانک تومان و ریال را در ذهنم مزه مزه میکنم سپس وارد سیستم میکنم ؛ یک بار یکی پشت سرم در صف بود هی میگفت خانم یکم زودتر ، من هم این ریال و تومان را قاط زدم و هی با شتاب و عجله تا بیایم پولم را بگیرم یهو کارتم را خورد !
البته در دبیرستان ریاضی ام خوب بود ها ؛ ولی در تبدیل واحدها و نمادگذاری علمی همیشه مشکل داشتم ؛ نه تنها میکرومتر به سانتی متر و پیکوفاراد به میکرو فاراد و اینجورها چیزها را، بلکه حتی در تبدیل های ساده هم اساساً مشکل داشتم ! تازه این مشکل در کنکور هم بدجوری زمانم را کشته بود ؛ اما دیگر نر و ماده را هرگز قاطی نمیکردم ممد !
البته در دبیرستان ریاضی ام خوب بود ها ؛ ولی در تبدیل واحدها و نمادگذاری علمی همیشه مشکل داشتم ؛ نه تنها میکرومتر به سانتی متر و پیکوفاراد به میکرو فاراد و اینجورها چیزها را، بلکه حتی در تبدیل های ساده هم اساساً مشکل داشتم ! تازه این مشکل در کنکور هم بدجوری زمانم را کشته بود ؛ اما دیگر نر و ماده را هرگز قاطی نمیکردم ممد !
تنها چیزی که به یقین ادعا میکنم توی ریاضی قوی بودم جمع و تفریق و ضرب بود👌
اون واحد های فیزیکی هم یکی از افتخارات زندگیم اینه که بدون اینکه اونا رو یادبگیرم فیزیک ها رو گذروندم👏
در مورد نرو ماده
بابا واقعا سخت بود
مثلا دوستام همیشه میگفتم مثلا این گنچیشکه نره این گنجیشکه مادس من به خودم میگفتم خدایا این یعنی دختره یا پسره هر چه قدر هم بهم میگفتم یاد نمیگیرفتم
بیش در او نگنجد دو چیز را بودن نادرست است چنانکه کسی در جایی همی نشسته است کسی دیگر آید و هم در آنجا نشیند چنانکه او را رنجه ندارد و تنگ نکند و بدانسانکه آن جا یکی را بس بود هر دو را بس باشد و در درازا و پهنا و ژرفا و چندنش؟ نیفزاید این ناشو است پس هر تن پیوسته بهرهپذیر است و تنانی که برداشته و پذیرفته اوست هم بخش کرده بهرهپذیر باشد چه بخش جای بخشکننده جاور و جایگیر است زین سپس همی گوییم که چم یکتا را بخش نیست و بهره و اخت و پاره ندارد و اگر آنرا پاره پاره شماری سمرادی و پنداری بود نه خردی و بخشناپذیر در بخشپذیر فرود نیاید و در نخواهد آمد زیر که هر چه در بهره پذیرد در آید و آنچه در بخش کردن شای فرود آید مانند گاه و جای ببخش و پاره هر آینه شمرش او توان کرد و پیکر خردی را پاره و لخت نیست پس بدین فرنود درست که روان کاموس است و تن نیست چه روان چم یکتا را جاست و آن چم یکتا در او جایگیر است و اگر جای کاموس تن و تنانی باشد هرگاه تن و تنانی را بخش کنند هرآینه کاموس هم بخش کرده شود زیرا که جایگیرد و پاره بخش کرده در آمیغ جایگیر در آن لخت باشد نه در همه و هر گاه جایگیرد در همه باشد جای گیرد در هر پاره جز جایگیر در پاره دیگر باشد بدین ناگزیر برآید بخش کردن گاه گیر پس دانسته شد که روان کاموس است.