در این جستار به معرفی یا نقل از چامهها و چامهسرایانی بپردازید که برای عموم ِ مردم کمتر شهرت دارند، اما نزد شما دارای جایگاهی ویژه و برجسته هستند. من از نوجوانی شیفته و شیدای رهی معیری و اشعار او بودهام، و لحظاتی ناب و تکرارناشدنی را با خواندن بسیاری از آنها تجربه کردهام.. پس در جایگاه سرآغاز:
ما نظر از خرقه پوشان بستهایـم دل به مهر باده نوشان بستـهایـم
جان بهکوی می فروشان دادهایم در به روی خود فروشان بستهایم
بحر طوفـانزا دلِ پرجوش ماست دیده از دریـای جوشـان بستهایـم
اشــک غم در دل فرو ریزیم و مـا راه بر سـیل خروشـان بستـهایـم
بـــر نـخیزد نالـــهای از مـا رهـی عهد الفت با خموشان بـستهایـم
به نظرم بهترین هجو منظوم در تمام عالم ادبیات متعلق به «وحشی بافقی» پیرامون شاعری دیگر بنام «کیدی» باشد، که بیش از ۱۸۰ بیت بدگویی یکبند با لحنی سراسر زهر و ریشخند است. با خواندن این شعر علاوه بر خندیدن، میتوانید توانایی خارقالعاده زبان فارسی در فحشسازی و دشنامپردازی را از نزدیک ببینید. اخطار : الفاظ بسیار رکیکی در این شعر وجود دارد و بهیچ عنوان مناسب اشخاص جوان نیست!🔞
سخن از هجویات شد، بد ندیدم یادی از عبید زاکانی عزیز بکنیم.🔞🔞🔞
جانا تو را هنوز بدین حسن و این جمال نه وقت حج رسیده و نه روزه در خور است گر در پی ثوابی و در بند آخرت بشنو حدیث بنده که این رای بهتر است بر ….. من سوار شو از روی اعتقاد کاین با هزار حج پیاده برابر است
پ.ن:فکر کنم حدیثی با این مضمون داشته باشیم که "جماع" با هزار حج پیاده برابر است.عبید در اینجا به تمسخر این حدیث پرداخته.
یک یادی هم از عماد خراسانی عزیز بکنیم.مدتی قبل که به آرامگاه خیام بزرگ رفته بودم به ناگاه یاد چامه "شبی بر مزار خیام" از عماد خراسانی افتادم.پس از این هم غزل های بی نظیر اش را اینجا قرار می دهم.
شبی بر مزار خیام
خیام! بوی عشق دهد خاک کوی تو امشب ز باده مست ترم کرده بوی تو
امشب به باده خانه ی عالم رسیده ام بیهوده منت از می و مینا کشیده ام
آری چو بخت رهبرم آمد بسوی تو بس بود بهر مستی من خاک کوی تو
گیسوی سنبل اینهمه هر ساله چین نداشت سلطان گل جمال و جلالی چنین نداشت
آری شگفت نیست چو اینجا مزار تست در این چمن بدیده نرگس غبار تست
ذرات این فضا همه مستند و بی قرار گلهای این چمن همه دارند بوی یار
امشب زجا خیز که میمان رسیده است از ره عماد مست و غزلخوان رسیده است
با یک سری که شور قیامت در آن بود با یک دلی که دشمن دیرین جان بود
با حالتی خرابتر از کار روزگار افتاده مست یکه و تنها براین مزار
مهتاب روی باغ سفیداب کرده است از وجد غنچه خنده بمهتاب کرده است
مستانه باد زلف سمن شانه میزند خود را بباغ سر خوش و مستانه میزند
از راه دور ناله ی مرغی رسد بگوش مرغی چو من که داده زکف عقل و صبر و هوش
البته عاشقی است جدا مانده از حبیب وین ناله ها ز جور حبیب است یا رقیب
با ماه گرم درد دل عاشقانه ایست آهنگ او زخانه خرابی نشانه ایست
اینسان که او نوای غم انگیز سر کند بسیار مشکل است که شب را سحر کند
مستانه سر گذاشته ام من بروی دست با خویش گرم زمزمه ئی سوزناک و پست
کامشب ندانم ای بت زیبا چه می کنی ما بی توخون خوردیم،توبی ما چه می کنی؟
گردیده خاطرات مجسم برابرم وز اشک خود زهر شب با آبروترم
الحق اگر زیاد رود خاطرات ما آسان شود ز مجلس حسرت نجات ما
ایدل براه عشق غم هست و نیست نیست هستی و نیستی ببر عاشقان یکیست
با شمایم نشنیدید ؟ جوابم بدهید تشنگی کشت مرا جرعه ی آبم بدهید تشنه ام وای اگر آب به دستم نرسد دست کم آب ندادید سرابم بدهید سال ها هست که این شهر به خود مست ندید عقل ارزانی تان باد شرابم بدهید درد عشق است که جز مرگ ندارد مرحم چوبه ی دار مهیاست طنابم بدهید خواب تا مرگ،کسی گفت فقط یک نفس است قسمتم مرگ نشد فرصت خوابم بدهید گفته بودید که هر جرم عذابی دارد عاشقی جرم بزرگی ست عذابم بدهید
ازهمان روزی که دست حضرت قابیل، گشت آلوده بخون حضرت هابیل از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید، آدمیت مرد گرچه آدم زنده بود.
ازهمان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند ازهمان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند، آدمیت مرده بود.
بعد،دنیا هی پراز آدم شد و این آسیاب، گشت وگشت، قرن ها از مرگ آدم هم گذشت، ای دریغ، آدمیت برنگشت!
قرن ما، روزگار مرگ انسانیت است! سینهء دنیا زخوبی ها تهی است، صحبت از آزادگی،پاکی،مروت ابلهی است، صحبت ازموسا وعیساومحمد نا بجاست، قرن موسی چمبه ها است!
من که از پژمردن یک شاخه گل، از نگاه ساکت یک کودک بیمار، ازفغان یک قناری در قفس، از غم یک مرد،در زنجیر، حتی قاتلی بر دار! اشک در چشمان وبغضم در گلوست و ندرین ایام،زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست، وای!جنگل را بیابان می کنند! دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند، هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا آنچه این نا مردمان با جان انسان می کنند.
صحبت از پژمردن یک برگ نیست فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست در کویری سوت و کور، در میان مردمی با این مصیبت ها صبور، صحبت از مرگ محبت،مرگ عشق، گفتگواز مرگ انسانیت است. فریدون مشیری
وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود با سار ِ پشت پنجره جایم عوض شود هی کار دست من بدهد چشم های تو هی توبه بشکنم و خدایم عوض شود با بیت های سر زده از سمت ِ ناگهان حس می کنم که قافیه هایم عوض شود جای تمام گریه ، غزل های ناگــــــزیر با قاه قاه ِ خنده ی بی غم عوض شود سهراب ِ شعرهای من از دست می رود حتی اگر عقیده ی رستم عوض شود قدری کلافه ام و هوس کرده ام که باز در بیت های بعد ، ردیفم عوض شود حـوّای جا گرفته در این فکر رنج ِ تلخ انگــار هیچ وقـت به آدم نـمی رسد تن داده ام به این که بسوزم در آتشت حالا بهشت هم به جهنم نمی رسد با این ردیف و قافیه بهتر نمی شوم!
وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود ( ناشناس ، این شعر حس خوبی بهم میده)
وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود با سار ِ پشت پنجره جایم عوض شود هی کار دست من بدهد چشم های تو هی توبه بشکنم و خدایم عوض شود با بیت های سر زده از سمت ِ ناگهان حس می کنم که قافیه هایم عوض شود جای تمام گریه ، غزل های ناگــــــزیر با قاه قاه ِ خنده ی بی غم عوض شود سهراب ِ شعرهای من از دست می رود حتی اگر عقیده ی رستم عوض شود قدری کلافه ام و هوس کرده ام که باز در بیت های بعد ، ردیفم عوض شود حـوّای جا گرفته در این فکر رنج ِ تلخ انگــار هیچ وقـت به آدم نـمی رسد تن داده ام به این که بسوزم در آتشت حالا بهشت هم به جهنم نمی رسد با این ردیف و قافیه بهتر نمی شوم! وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود ( ناشناس ، این شعر حس خوبی بهم میده)
بسیار عالی بود،سپاس. به گمانم این را (یا چیزی شبیه به این را)از اسماعیل خوییِ نازنین پیش از این خوانده بودم، اما مطمئن نیستم.
بسیار عالی بود،سپاس. به گمانم این را (یا چیزی شبیه به این را)از اسماعیل خوییِ نازنین پیش از این خوانده بودم، اما مطمئن نیستم.
خواهش میکنم استاد ، به احتمال زیاد شبیه بوده ، چون کنجکاوی در این باره تا جایی پیش رفت که برای یابنده شاعر این شعر چند هزار دلار جایزه تعیین شد ، هر چند ثمری نداشت
خواهش میکنم استاد ، به احتمال زیاد شبیه بوده ، چون کنجکاوی در این باره تا جایی پیش رفت که برای یابنده شاعر این شعر چند هزار دلار جایزه تعیین شد ، هر چند ثمری نداشت 😊.
من سرچ کردم انگار به شاعری به نام "الهام دیداریان" منتسب شده،البته تکرار در منابع فارسی هیچ دلیل خوبی برای اطمینان نیست:))
من سرچ کردم انگار به شاعری به نام "الهام دیداریان" منتسب شده،البته تکرار در منابع فارسی هیچ دلیل خوبی برای اطمینان نیست:))
البته به نظرم قضیه دلارا بیشتر به خاطر اضافه کردن به گیرایی و جذابیت شعر بوده نبایدجدی گرفت ، من فکر میکردم این شعر رو باید یک مرد گفته باشه ،به همین دلیل از هر بهانه ای استقبال میکنم، بله اقا این روزا به تن ماهی هم نمیشه اطمینان کرد. 😜 مناظره معروف ایرج میرزا :ایرج میرزا با حاج حسین ملک دوستی و مناظره داشت . گویا ملک به ایرج میرزا قول داده بود که غاز و بوقلمون برایش بفرستد(باج سبیل) و این وعده را به فراموشی سپرده بود . ایرج طی رباعی این موضوع را به ملک یادآوری کرده:
ایرج:اقوال پر از مکر و فسون تو چه شد؟ الطاف ز حد و عد برون تو چه شد؟ با آن همه وعده ها که بر من دادی غاز تو چه شد ؟بوقلمون تو چه شد؟ ملک التجار:
ایرج ز خراسان طلب غاز نمود باب طمع و آز به من باز نمود غافل بود او که غاز با بوقلمون چون دانه نبود جمله پرواز نمود! ایرج:
حیف است که خلف وعده آغاز کنی با شعر مرا از سر خود باز کنی!؟ با داشتن هزارها بوقلمون از دادن یک بوقلمون ناز کنی!؟ ملک التجار:
ای آنکه سزد خوانم اگر شهبازت طوطیست همی کلک شکر پردازت چون صرفه نبردم از تو غازی همه عمر هرگز ندهم بوقلمون و غازت و ایرج با این رباعی به این مناظره پایان داد:
ای وعده تو تمام بوقلمونی یادآر از آن وعده در بیرونی از آن همه ثروت وکیل آبادت یک غاز به من نمی دهی ای ....؟
خیلی وقته با هیچ چی جز مستی یاد روزای خوش نمی افتم هیچ چی تو زندگیم جدی نیست حتی شعرایی که برات گفتم خیلی وقته برای بوسیدن هـــیچ شوقی ندارم و سردم وقتی می گن چقد با احساسی دوست دارم بگم غلط کردم عاشقِ خیلـیا شدم هر بار دخترای زیادی و دیدم... گاهی با عشق رو به راه شدم اما از ازدواج ترسیدم این دیگه واقعا غم انگیزه هیچ چی قلبت رو مبتلا نکنه دوست داری یه شب بخوابی و صبح زنگِ هیچ ساعتی صدا نکنه هیچ چی تو زندگیم جدی نیست خیلی خوابم میاد و بیدارم کاش ترکم کنی یه شب وقتی گم شدم لا به لای گیتارم ...
به نامِ تو، امروز، آواز داده ام سحر را به نامِ تو خواندم درخت و پل و باد و نیلوفرِ صبحدم را. تو را باغ نامیدم و صبح در کوچه بالید تو را در نفس های خود آشیان دادم ای آذرخشِ مقدّس! میان دل خویش و دریا برای تو جایی دگر بایدم ساخت در ایجاز باران و جایی که نشنفته باشد صدای قدم ها و هیهای غم را...
فقط یه نفر تو ایران که میتونست منو دیونم کنه ولی خسته از گیرام بود اون پایه بد قِلِقیام بود فقط یه نفر تو ایران که میتونست منو آروم کنه وقتی حالم خراب بود نَفَس ندارم خدا؛ هوام کو پایه بچه بازیام کو
نمیدونم به اندازه کافی گمنام هست که مناسب تاپیک باشه یا نه:))
دل ز تن بردی و در جانی هنوز
دردها دادی و درمانی هنوز
آشکارا سینه را بشکافتی
همچنان در سینه پنهانی هنوز
ملک دل کردی خراب از تیغ ناز
اندران ویرانه سلطانی هنوز
هر دو عالم قیمت خود گفته ای
نرخ بالا کن که ارزانی هنوز
پیری و شاهد پرستی ناخوش است
خسروا تا کی پریشانی هنوز
دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر راز این حلقه که در چهره او اینهمه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد و گفت : حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است همه گفتند : مبارک باشد دخترک گفت : دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت و شبی زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر دید در نقش فروزنده او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر زن پریشان شد و نالید که وای وای این حلقه که در چهره او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه بردگی و بندگی است
حال عجیبی دارم این روزا؛ ابری شدم نزدیک بارونم! چندتا بهارو بر نمی گردی؟ چن ساله درگیر زمستونم.. این زمستونم به یاد تو میمونم برف و بارونم به یاد تو میمونم هرچی میتونی نیا و تلافی کن من تا میتونم به یاد تو میمونم...
تو رو به خدا بعد من مواظب خودت باش گریه نکن آروم بگیر ، به فکر زندگیت باش غصه ام میشه اگه بفهمم داری غصه میخوری شکایت از کسی نکن برو که خیلی دلخوری دلت نگیره مهربون عاشقتم اینو بدون دلم گرفته میدونی؟! از هم جدا کردنمون دل نگرونتم همه اش ، اگه خطا کردم ببخش بازم منو به خاطر تموم خوبی هات ببخش منو ببخش ... منو ببخش ... اصلا فراموشم کن و فکر کن منو نداشتی اینجوری خیلی بهتره بگو منو نخواستی برو بگو تنهایی رو خیلی زیاد دوسش داری اگه تو تنها بمونی با کسی کاری نداری دلت نگیره مهربون عاشقتم اینو بدون دلم گرفته میدونی؟! از هم جدا کردنمون دل نگرونتم همه اش ، اگه خطا کردم ببخش بازم منو به خاطر تموم خوبی هات ببخش منو ببخش ... منو ببخش ...
تو رو به خدا بعد من مواظب خودت باش گریه نکن آروم بگیر ، به فکر زندگیت باش غصه ام میشه اگه بفهمم داری غصه میخوری شکایت از کسی نکن برو که خیلی دلخوری دلت نگیره مهربون عاشقتم اینو بدون دلم گرفته میدونی؟! از هم جدا کردنمون دل نگرونتم همه اش ، اگه خطا کردم ببخش بازم منو به خاطر تموم خوبی هات ببخش منو ببخش ... منو ببخش ... اصلا فراموشم کن و فکر کن منو نداشتی اینجوری خیلی بهتره بگو منو نخواستی برو بگو تنهایی رو خیلی زیاد دوسش داری اگه تو تنها بمونی با کسی کاری نداری دلت نگیره مهربون عاشقتم اینو بدون دلم گرفته میدونی؟! از هم جدا کردنمون دل نگرونتم همه اش ، اگه خطا کردم ببخش بازم منو به خاطر تموم خوبی هات ببخش منو ببخش ... منو ببخش ...
این هم شعر بود؟! عنوان جستار چکامهسُرایان گمنام است! نه شبه موسیقیهای ایرانی. 😜
عنوان جستار: چامه سرایان گمنام! هدف: معرفی شاعران گمنام! شاعران گمنام معرفی شده در این جستار عبارتند از : رهی معیری وحشی بافقی امیرخسرو دهلوی سیمین بهبهانی عماد خراسانی ایرج میرزا !!!!!! 🤗😮🤣😆=))😂 اگر اینها شاعران گمنامند پس چه شاعری مشهور است ؟!!! احتمالا نام حافظ و مولانا و فخرالدین عراقی و سنایی و عطار و بیدل دهلوی و.. جا افتاده اند!! براستی که دکتر کدکنی باید بیایند و شاگردی این دوستان را بکند!!! دانشگاه Princeton هم احتمالا با این تعریفی که از "گمنام" در این جستار دیده ام باید یک دانشگاه گمنام و رنک پایینی باشد چرا که با وجود اینهمه ادیب و شعر شناس (!) و اهل نظر (بخوانید نگر!!!!) دکتر کدکنی را دعوت کرد که برود آنجا و به دانشکده ی ادبیاتش سروسامانی دهد!!