حافظ راز عجیبی ست به راستی كی است این قلندرِِِ یك لا قبای كفرگو كه در تاریك ترین ادوار سلطه ی ریا كاران زهد فروش؛در ناهار بازار زاهدنمایان و در عصری كه حتی جلّادان آدمی خوار مغروری چون امیر مبارزالدین محمد و پسرش شاه شجاع نیز بنیان حكومت آن جنانی خویش را بر حد زدن و خُم شكستن ونهی از منكر و غزوات مذهبی نهاده اند؛یك تنه وعده ی رستاخیز را انكار می كند خدا را عاشق و شیطان را عقل میخواند و شلنگ انداز و دست افشان می گذردكه: این خرقه كه من دارم در رهن شرای اولا وین دفتر بی معنی ؛غرق مــی ناب اولا
كی است این آشنای ناشناس مانده كه چنین رو دررو با قدرت ابلیسی شیخان روزگار دلیری می كندكه: پیر مغان حكایت معقول می كند معذور ام ار محال تو باور نمی كنم و یا آشكارا به باور نداشتن مواعید مذهبی اقرار می كندكه: من كه امروزم بهشت نقدحاصل می شود وعده ی فردای زاهد را چرا باور كنم؟
به راستی کی است این مرد عجیب که با این همه، حتا در خانه ی قشری ترین مردم این دیار نیز کتاب اش را با قرآن و مثنوی در یک تاقچه می نهند، دست آلوده به سوی اش نمیبرند و چون برگرفتند هم چون کتاب آسمانی می بوسند و به پیشانی می گذارند،سروش غیب اش می دانند و سرنوشت اعمال و افعال خود را با اعتماد تمام به او می سپارند؟ کی است این کافر که چنین به حرمت در صف پیغمبران و اولیاءالله اش می نشانند؟ . . . برای دانلود مقدمه شاملو بر حافظ به لینک زیر بروید: http://www.roshangari.com/autosite/sitedata/shamlou_hafez.pdf یا مقدمه شاملو بر حافظ.pdf - 4shared.com - document sharing - download
پ.ن:فقط من هرچه گشتم نتوانستم دیوان غزلیات حافظ را که به دست شاملو ویرایش شده را پیدا کنم.اگر کسی از دوستان می داند راهنمایی کند.
درود بر تو ممد گرامی. هدف من از از آغاز این تاپیک نشان دادن این نکته بود که حافظ آن شیخ عارف که مسلمانان ادعا میکنند نبوده و اینکه شاید در ملحدی و کفر به پای خیام نمیرسیده اما با ادبیاتی که فقط مخصوص خودش بوده و با"رندی" معروف خویش در پی انکار اسلام و معاد و از این دست تفکرات بوده.
درود بر تو ممد گرامی. هدف من از از آغاز این تاپیک نشان دادن این نکته بود که حافظ آن شیخ عارف که مسلمانان ادعا میکنند نبوده و اینکه شاید در ملحدی و کفر به پای خیام نمیرسیده اما با ادبیاتی که فقط مخصوص خودش بوده و با"رندی" معروف خویش در پی انکار اسلام و معاد و از این دست تفکرات بوده.
شهریار گرامی، اینجور که من از سرور مزدک و دوستان دیگر شنیده بودم ایشان در زندگی به احتمال بالا در آغاز براستی همانگونه که میداوند مسلمان بوده، و تنها دیرتر است که باورهاشان کم کم دگرسته و رو به بی دینی میروند؛ آیا همینجور است؟
شهریار گرامی، اینجور که من از سرور مزدک و دوستان دیگر شنیده بودم ایشان در زندگی به احتمال بالا در آغاز براستی همانگونه که میداوند مسلمان بوده، و تنها دیرتر است که باورهاشان کم کم دگرسته و رو به بی دینی میروند؛ آیا همینجور است؟
درست همینطور است که شما فرمودید.این اشعاری که در باب اسلام گفته هم برای دوران جوانی وی بوده و در مقدمه دیوان حافظ به ویرایش شاملو عزیز هم این نکته ذکر شده.
البته بسیاری هم مخالف این دیدگاه شاملو هستند اما من فکر میکنم که دیدگاه شاملو درست تر است.
مقدمهٔ شاملو، در نخستین چاپ کتاب در ۱۳۵۴، دو واکنش مخالف قوی را موجب شد. واکنش نخست از سوی کسانی که حافظ را عارفی حافظ قرآن میدانستند و در مقدمهٔ شاملو حافظ کفرگویی مخالف معاد و باورهای دینی، حداقل در نیمهٔ دوم زندگی شاعرانهاش، دانسته شدهاست صورت گرفت و واکنش مخالف دیگر از سوی کسانی صورت گرفت که نسبت به روش شاملو در تصحیح دیوان حافظ اعتراض داشتند و این روش را ذوقی و غیر علمی میدانستند. شاملو در مقدمهٔ منتشر شده در چاپ نخست روش متقدمین را غیرعلمی و نادرست برمیشمارد و وعده میدهد در کتاب دیگری به نام حواشی و یاداشتها توضیحات کاملی در مورد نسخههای مورد استفاده و اسناد تاریخی و استدلالهایاش به همهٔ این مسایل پاسخ دهد اما در آخرین ویرایش مقدمه که هرگز بهطور رسمی اجازهٔ انتشار پیدا نکردهاست مینویسد:«در پایان مقدمهٔ چاپِ اولِ غزلها وعده کردیم که مجلدِ اول این کتاب- شاملِ یادداشتهای مربوط به نخستین سی غزلِ متن – به زودی درآید که نیامد. وعده را مکرر نمیکنیم. باقیماندهٔ عمرِ ما انتظارِ فضایی را که در آن گرزهٔ گاوسر پاسخ منطق نباشد خوشبینی نمیکند.»[۲] قابل ذکر است که این نظر هم با نظریات دینداران، و هم کسانی که از زاویهٔ غیر دینی به غزلیات حافظ نگریستهاند، تناقض دارد. به طور مثال، حتی داریوش آشوری نیز در کتاب «عرفان و رندی در شعر حافظ»، حافظ را یک عارف میداند.[۳] تصحیح شاملو از دیوان حافظ مورد نقد بسیاری از حافظ پژوهان، از جمله بهاءالدین خرمشاهی قرار گرفتهاست.[۴] مقدمهٔ احمد شاملو بر حافظ شیراز پس از انقلاب در ایران اجازه چاپ نیافت و کتاب بدون مقدمه منتشر گردید. مرتضی مطهری در رد نظریات شاملو، کتابی با عنوان تماشاگه راز نوشت و کار شاملو در تغییر ابیات غزلهارا تحریف دیوان حافظ خواند و، بدون اینکه نامی از احمد شاملو ببرد، مردود شمرد.
در مورد خیلی از غزلیات حافظ یک واقعیت تاریخی هست و اون هم اینکه در یک بررسی مقایسه ای می توان به شباهت بیش از حد بعضی از غزلیات و ابیات حافظ و خواجوی کرمانی و بعضی دیگر از شاعران ( که نام اونها الان در خاطرم نیست ) به این نکته پی برد و این نشان دهنده این امر است که حافظ تحت تأثیر بعی از شاعران پیش از خود ،غزلیات خود را سروده است .. اما کار حافظ همین جا تمام نمی شد .. حافظ زمانی حافظ شد که با استفاده از نبوغ خود و هنر چگونه شعر سرودن ، شعر و غزل فارسی را کهکشانی کرد ... این بود هنر حافظ ... و گرنه همانطور که در بالا گفته شد بسیاری از غزلیات عینا و با کمی تغییر در سبک و تغییر بعضی از کلمات به نام حافظ به ثبت رسید ...
چندی پیش مطلبی رو عنوان کردم در رابطه با تأثیر حافط از شاعران قبل از دوره ی خود و هم دو ره ی خود ...
در بین شاعرانی که حافط از اونها تاثیر بیشتری پذیرفته می توان به خواجوی کرمانی اشاره کرد... بعضی از این ابیات دقیقا کپی شده و حافط تنها به تغییر شاید یک کلمه و یا دو کلمه در مصرع بسنده کرده و عینا آن را نفل کرده ... تنها دلیل کمرنگ شدن نقش خواجوی کرمانی در غزل فارسی می تواند قرار گرفتن وی از نظر زمانی بین دو شاعر بزرگ و اعجوبه تاریخ ادبیات فارسی و غزل فارسی باشد
.
به غیر از خواجو می توان به شباهت بعضی از غزلیات حافظ به شاعرانی همچون : نزاری قهستانی ، سعدی ، عراقی ، کمال الدین اصفهانی ، و ... اشاره کرد که بیشترین این شباهت ها را می توان در غزلیات خواجو جست .
برای نمونه شاهد هایی از این تشابه ابیات رو عنوان می کنم :
* خواجو : خرم آن روز که از خطه ی کرمان بروم / دل و دین داده ز دست از پی جانان بروم * حافظ : رخرم آن روز کز پی جانان بروم / راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
* خواجو : دل صنوبریم همچو بید می لرزد
* حافظ : دل صنوبریم همچو بید لرزان است
* خواجو : خیز تا رخت تصوف به خرابات بریم * حافظ : خیز تا خرقه ی صوفی به خرابات بریم
* خواجو : جان بی جمال جانان پیوند جان نجوید * حافظ : جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
در بین شاعرانی که حافط از اونها تاثیر بیشتری پذیرفته می توان به خواجوی کرمانی اشاره کرد... بعضی از این ابیات دقیقا کپی شده و حافط تنها به تغییر شاید یک کلمه و یا دو کلمه در مصرع بسنده کرده و عینا آن را نفل کرده ... تنها دلیل کمرنگ شدن نقش خواجوی کرمانی در غزل فارسی می تواند قرار گرفتن وی از نظر زمانی بین دو شاعر بزرگ و اعجوبه تاریخ ادبیات فارسی و غزل فارسی باشد .
درود بر شما. با طرح کلی ادعایتان (تاثیرپذیری حافظ از دیگر شاعران بویژه خواجو یا سعدی و عراقی و ..) موافقم اما با اینکه "تنها" دلیل کمرنگ شدن خواجو، واقع شدن میان دو شاعر بزرگ ماست را نمی توانم به این صورت بپذیرم. بله، یکی از مهمترین دلایلش اینست، اما "تنها" دلیل نیست. زبان حافظ لطف و "رندی" دیگری دارد که آنرا ممتاز کرده است. اصلا وقتی شاعری بزرگ باشد فرقی نمی کند در چه قرنی باشد، در چه زمانی باشد. "هنر خود عیان شود"... به هر روی از شما سپاسگزارم.
درود بر شما. با طرح کلی ادعایتان (تاثیرپذیری حافظ از دیگر شاعران بویژه خواجو یا سعدی و عراقی و ..) موافقم اما با اینکه "تنها" دلیل کمرنگ شدن خواجو، واقع شدن میان دو شاعر بزرگ ماست را نمی توانم به این صورت بپذیرم. بله، یکی از مهمترین دلایلش اینست، اما "تنها" دلیل نیست. زبان حافظ لطف و "رندی" دیگری دارد که آنرا ممتاز کرده است. اصلا وقتی شاعری بزرگ باشد فرقی نمی کند در چه قرنی باشد، در چه زمانی باشد. "هنر خود عیان شود"... به هر روی از شما سپاسگزارم.
بله من هم قبول دارم که زبان حافظ و ویژگی چگونگی سرودن شعر در او غزل به سبک حافظ رو از شاعران هم دوره وحتی شاعران قبل و بعد از خود او متمایز کرده .