جالبه که هدف تاپیک از نظر استارتر فقط مختص به کسانیه که از نظرشون اسلام دروغه این تاپیک هدف خاص داره به این معنی که باید مخالف اسلام باشی تا بتونی نظری ارائه کنی ولی من مخالفش نیستم و هنوز دروغش برام ثابت نشده علاقه ای هم به ثابت شدنش توسط کسانی که حرفشون رو قبول ندارم نیز ندارم
جالبه که هدف تاپیک از نظر استارتر فقط مختص به کسانیه که از نظرشون اسلام دروغه این تاپیک هدف خاص داره به این معنی که باید مخالف اسلام باشی تا بتونی نظری ارائه کنی ولی من مخالفش نیستم و هنوز دروغش برام ثابت نشده علاقه ای هم به ثابت شدنش توسط کسانی که حرفشون رو قبول ندارم نیز ندارم
آری حق با شماست. این جُستار را اگر بنگرید نزدیک به دو سال پیش ولی آغاز شده و آن زمان اینجا تنها دگراندیشان و بیدینان مینوشتند، مسلمانانی هم پس از آن آمد و رفت داشتهاند ولی زیاد نماندهاند.
هر آینه، نخست آمدن شما به فروم دفترچه را خوش آمد میگویم 🌹
دو اینکه بد نیست خودتان برای دگراندن این وضع، اگر دوست داشتید بگویید چه باورهایی دارید و چرا و چگونه به آنها رسیدهاید.
رباره اذان نکتهای در گوشه میخواستم بیافزایم، آیا این تنها من هستم یا کسان دیگری هم در دفترچه داریم که با اینکه خداناباور و اسلامستیز هستند، از شنیدن اذان لذت ببرند؟
جناب مهربد من را در لذت خود شریک بدانید. اذان، به خصوص نوع ِ سه طبقهی ِ شیعی ِ آن که با یک صوت ِ آهنگین هم خوانده میشود اغلب برای من دلنشین و شنیدنیست، مثل دعاها و سرودهای ِ دسته جمعی ِ کلیسا.
آری حق با شماست. این جُستار را اگر بنگرید نزدیک به دو سال پیش ولی آغاز شده و آن زمان اینجا تنها دگراندیشان و بیدینان مینوشتند، مسلمانانی هم پس از آن آمد و رفت داشتهاند ولی زیاد نماندهاند.
هر آینه، نخست آمدن شما به فروم دفترچه را خوش آمد میگویم 🌹
دو اینکه بد نیست خودتان برای دگراندن این وضع، اگر دوست داشتید بگویید چه باورهایی دارید و چرا و چگونه به آنها رسیدهاید.
تنها نیستید:
ممنون بابت خوش امد گوئی🌹 اگه میگفتید مسلمانانی امدند و ما ارشادشان کردیم و ماندگار شدند متعجب میشدم اینکه نماندن(اگر ماندنی هم در کار باشه اندکند)زیاد تعجب انگیز نیست
باورهای مذهبی ما که به وصورت سینه به سینه و شفاهی همیشه از بزرگان به ما ارث رسیده ... این باورهای مذهبی شفاهی اثر گذاشته بر ما تا جایی می توانستند مانور بدهند که هنوز پای عقلانیت به این وسط باز نشده بود ولی خب الان بعد از چند سال زندگی به پشت سرم که نکاه می کنم می بینم راه طولانی را پیش رفتم و الان ارزش واقعی برای من ازاد اندیشی است ... آزاد بودن و انسان را موجودی محترم شمردن و احترام به انتخاب این موجود دو پا در جایی که قدرت انتخاب باور و عقاید و آرا دارد ...
نمیشه گفت اونی که ارث رسیده به ما باور ماست باور چیزیه که بهش میرسیم مسلمون بودن و مسیحی بودن و... چیزهائیه که به ما از نسلی به نسل دیگه ارث میرسه ولی باورمون رو تشکیل نمیده باور اونیه که بخاطرش بایستی نه اینه فقط ادای اون رو در بیاری وقتی از مسلمونی به مسیحت میرسم(من ِ نوعی)باور من این دین میشه به نظر من نوع مذهب هیچ ارزشی نداره وقتی مجبوری انتخابش کنی ادمها به اونی که خودشون بهش برسن وفادارترند
نمیشه گفت اونی که ارث رسیده به ما باور ماست باور چیزیه که بهش میرسیم مسلمون بودن و مسیحی بودن و... چیزهائیه که به ما از نسلی به نسل دیگه ارث میرسه ولی باورمون رو تشکیل نمیده باور اونیه که بخاطرش بایستی نه اینه فقط ادای اون رو در بیاری وقتی از مسلمونی به مسیحت میرسم(من ِ نوعی)باور من این دین میشه به نظر من نوع مذهب هیچ ارزشی نداره وقتی مجبوری انتخابش کنی ادمها به اونی که خودشون بهش برسن وفادارترند
باور اولیه همه ما در واقع به ما ارث رسیده چرا که پیش از اینکه توان انتخاب داشته باشیم تحمیل شده و احتمال ماندگاری این تحمیل و تصور اینکه انتخابمون بوده کم هم نیست!!
باور اولیه همه ما در واقع به ما ارث رسیده چرا که پیش از اینکه توان انتخاب داشته باشیم تحمیل شده و احتمال ماندگاری این تحمیل و تصور اینکه انتخابمون بوده کم هم نیست!!
بله اون باوری که نمیشه زیاد مهم دونستش وقتی ارزش داره که خودمون بهش برسیم زمانی تصور میکنیم انتخابمون بوده که محدود به اطرافیان و محیط خودمون باشیم ولی تغییرات همیشه اونی نیست که واقعیت داره
بله اون باوری که نمیشه زیاد مهم دونستش وقتی ارزش داره که خودمون بهش برسیم زمانی تصور میکنیم انتخابمون بوده که محدود به اطرافیان و محیط خودمون باشیم ولی تغییرات همیشه اونی نیست که واقعیت داره
درسته اما بازسازی ذهنی نیاز به گذشتن از خط قرمزهای ذهنی دارد که جز همان ارثیه هستند و مشکل ترین بخش کار است...یعنی اینکه حالتی رو تصور کنیم که در برابر تمام تفکرات و عقاید کاملا حالت خنثی داشته باشیم و از نو بنای فکری خودمون رو بسازیم...حلاصه اینکه باید فراتر از مرزهای ذهنی کنونیمون پرواز کنیم.
درسته اما بازسازی ذهنی نیاز به گذشتن از خط قرمزهای ذهنی دارد که جز همان ارثیه هستند و مشکل ترین بخش کار است...یعنی اینکه حالتی رو تصور کنیم که در برابر تمام تفکرات و عقاید کاملا حالت خنثی داشته باشیم و از نو بنای فکری خودمون رو بسازیم...حلاصه اینکه باید فراتر از مرزهای ذهنی کنونیمون پرواز کنیم.
خب بله همینطوره و این عبور از مرزها جسارت و سری نترس میخواد ولی حتما نباید خنثی بود معمولا دنبال مواردی میگردیم که اونی رو بهمون تحمیل کردند رو سرکوب کنیم اونائی که از دین و مذهبی زده میشن قطعا یک شبه صورت نگرفته و یک شبه اندیشه یشان دگر گون نشده شاید کمتر پیش بیاد حالت خنثی بودن در کسی معمولا باوری قویتر جایگزین میشه
خب بله همینطوره و این عبور از مرزها جسارت و سری نترس میخواد ولی حتما نباید خنثی بود معمولا دنبال مواردی میگردیم که اونی رو بهمون تحمیل کردند رو سرکوب کنیم اونائی که از دین و مذهبی زده میشن قطعا یک شبه صورت نگرفته و یک شبه اندیشه یشان دگر گون نشده شاید کمتر پیش بیاد حالت خنثی بودن در کسی معمولا باوری قویتر جایگزین میشه
اگر خنثی نباشیم یا با عبارت دقیق تر بدون جهت گیری به مرور اعتقاداتمون بپردازیم احتمال جز چرخشی کوتاه و باز رسیدن به همون تفکر قبلی راه به جایی نخواهیم برد....منظورم فقط در مرحله بازسازی بود!! اما معمولا وابستگی های ذهنی،عاطفی،خانوادگی،مالی و ...مانع میشن!!
اگر خنثی نباشیم یا با عبارت دقیق تر بدون جهت گیری به مرور اعتقاداتمون بپردازیم احتمال جز چرخشی کوتاه و باز رسیدن به همون تفکر قبلی راه به جایی نخواهیم برد....منظورم فقط در مرحله بازسازی بود!! اما معمولا وابستگی های ذهنی،عاطفی،خانوادگی،مالی و ...مانع میشن!!
عقاید و تفکرات متفاوتند تشخیص اینکه عقیده من یا شما درست است به عهده ی کیست؟
اینکه من عقیده ای دارم که شما باطل میدونید و همین طور بالعکس
هر چی بیشتر از ادیان و عقاید مختلف بدونی این درگیری ذهنی بیشتر میشه تا محرکی نباشه کلا تفکری صورت نمیگیره و گاهی این محرک اونقدر قوی هست که کلا راه و روش فرد رو تغییر میده گای هم فقط منجر به تفکری میشه که حالت چرخشی به خودش میگیره بستگی به عوامل و اطرافیان داره من قبلتر تا حدودی در مورد سنی و مسیحی بودن فکر کرده بودم و مدتی ذهنم درگیرش بود ولی خدا ناباوری رو نه حتی به ذهنم خطور نمیکرد هستند کسانی که کلا خدائی رو قبول ندارند
اینکه من عقیده ای دارم که شما باطل میدونید و همین طور بالعکس
من روی هم رفته به چیزهای کمی «باور» دارم.
گرامی باوریدن (اعتقاد داشتن) میشود پذیرفتن یک چیز بی اینکه آوند یا استدلالی برای آن داشته باشید.
برای نمونه من میباورم که تلهپاتی شدنی است، ولی اثباتی برای آن ندارم و تنها یک باور برایم میماند.
[higlight]خردگرایی میگوید که پایه زندگی نباید بر باورها، که بر خرد و منطق استوار باشد.[/higlight]
هر چی بیشتر از ادیان و عقاید مختلف بدونی این درگیری ذهنی بیشتر میشه تا محرکی نباشه کلا تفکری صورت نمیگیره
و گاهی این محرک اونقدر قوی هست که کلا راه و روش فرد رو تغییر میده گای هم فقط منجر به تفکری میشه که حالت چرخشی به خودش میگیره
بستگی به عوامل و اطرافیان داره
من قبلتر تا حدودی در مورد سنی و مسیحی بودن فکر کرده بودم و مدتی ذهنم درگیرش بود ولی خدا ناباوری رو نه حتی به ذهنم خطور نمیکرد هستند کسانی که کلا خدائی رو قبول ندارند
نزدیک به ده درسد مردم خدا ناباور هستند. به گفته دیگر، از هر ده آدمی که شما در خیابان میبینید یکی از آنها خدا ناباور است 😉
اینکه چنین چیزی به ذهن شما نرسیده از اینروست که ج.ا. با سختی هر چه بیشتر میکوشد این چیزها را پنهان کرده و بریخت "تابو" نگه دارد.
آوای عربی زیبا هست ، ولی نه یه سری عربده ی عربی ! بلکه یه چیزی مثل صدای زیبای هیفا یا نانسی عجرم !
قرآن مگر به چکامه (شعر) نیست کافر جان؟ تا جاییکه من میدانم در زمان خودش نگارش زیبا و دلنشینی هم داشته که هوادار پیدا کرده، بماند که قاریهای قرآن هم رقابت سنگینی با هم دارند تا زیباتر بخوانند.
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان "وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا*وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا*وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا*وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا*وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا*وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا*وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا*فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا*قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا*وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا﴾" "هم آفتاب هم تابشش *هم ماه گاه بازتاباندش *هم روز گاه آشکار کردش*هم شب گاه می پوشاندش*هم آسمان هم چه ساختش *هم زمین هم چه گسترانیدش*باز سفارش کندش برانگیخته گی هایش را هم بیمناکی اش *پیش رستگار شود کسی پاکیزه کردش *هم پیش از دست داد کسی نابه جا بکاربردش" من دیگر دنبال آواهای دلنشین سخن خداوند قرآن نمی گردم هر چند آنها را هم دوست دارم هم آواهای ساده ای که از کسی که مهارت ویژه ندارد را گوش می دهم دوست دارم همه ء بندگان باور مند را که سخن خداوند را به زبان ,نوشتار یا هر جوری به من گوشزد کنند که خداوند را بیشتر بشناسم خداوندا پاس تو که مرا از تن پروری دور می کنی که بهانه سردی گرمی نبود ابزار بیماری هم کمبود های دیگر را نکنم که کسانی که در راهت کشته شدند مرده ها نیستند که مژده به بخشایش سراسری خداوند می دهند هم خداوند نباشد بیهوده می کند مزد نیکو گشته گان را
قبلتر زیاد در مباحث شرکت می کردم.
ولی مدتهاست دوری می کنم
به نگرم بحث و گاها جدل در مورد عقاید شخصی کاری بیهوده است
اینکه تلاش کنی حرفت را به کرسی بنشانی جز خستگی روحی چیزی ندارد
مردم دو دسته اند یا مخالف یا موافق
موافقین که حساب کارشان مشخص است
می ماند مخالفین؛
و تو هیچ گاه نمی توانی مخالفی را با خود هم عقیده کنی آنانی هم که ادعای همفکری می کنند نهایتا؛بخاطر منفعتی ست که بواسطه ی تو به آنان می رسد.
اکثر مخالفین خود را عاقلتر می دانند
قبلتر زیاد در مباحث شرکت می کردم. ولی مدتهاست دوری می کنم به نگرم بحث و گاها جدل در مورد عقاید شخصی کاری بیهوده است اینکه تلاش کنی حرفت را به کرسی بنشانی جز خستگی روحی چیزی ندارد مردم دو دسته اند یا مخالف یا موافق موافقین که حساب کارشان مشخص است می ماند مخالفین؛ و تو هیچ گاه نمی توانی مخالفی را با خود هم عقیده کنی آنانی هم که ادعای همفکری می کنند نهایتا؛بخاطر منفعتی ست که بواسطه ی تو به آنان می رسد. اکثر مخالفین خود را عاقلتر می دانند
چرا سعی کنید حرف رو به کرسی بنشونید؟ شما فقط نظرتون رو بیان کنید. ببخشید به نظر می رسه شما صفتی رو که در خودتون دارید به بقیه نسبت میدید. خیلی ها هستند که موافق یا مخالف نیستند و دوست دارند بیشتر در مورد زوایای مختلف یک موضوع بدونند.
چرا سعی کنید حرف رو به کرسی بنشونید؟ شما فقط نظرتون رو بیان کنید. ببخشید به نظر می رسه شما صفتی رو که در خودتون دارید به بقیه نسبت میدید. خیلی ها هستند که موافق یا مخالف نیستند و دوست دارند بیشتر در مورد زوایای مختلف یک موضوع بدونند.
صحبتهای من مختص به همین موضوع بود(رسیدن به باورهای امروز)
تا جائی که خاطرم هستم اکثر کسانی که در مورد عقایدشون صحبت می کردند سعی به کرسی نشوندنش داشتند.
معمولا در مباحث عقاید به ندرت هستند افرادی که هیچ عقیده ای نداشته باشند و صرفا جهت بالا بردن اطلاعات پیرامون عقاید مختلف مباحث رو دنبال کنند.
صحبتهای من مختص به همین موضوع بود(رسیدن به باورهای امروز) تا جائی که خاطرم هستم اکثر کسانی که در مورد عقایدشون صحبت می کردند سعی به کرسی نشوندنش داشتند. معمولا در مباحث عقاید به ندرت هستند افرادی که هیچ عقیده ای نداشته باشند و صرفا جهت بالا بردن اطلاعات پیرامون عقاید مختلف مباحث رو دنبال کنند.
عقیده داشتن و بی طرف نبودن در بحث به معنای دگم بودن نیست. اصلا محور بحث کردن نباید تغییر دادن عقاید کسی باشد. حرف شما صحیح است که مردم به سختی عقاید خود را کنار می گذارند ولی اینکه دلیل برای خستگی روح نمی شود. خوبی بحث این است که شما نسبت به موضع طرف مقابل و موضع خودتان آگاهی تان افزایش پیدا می کند.