سحابی «چشم گربه» از دید تلسکوپ فضایی هابل. این نمای زیبا، مثالیست حقیقی از سرنوشت ستارهای همجرم خورشید ما که پیش از مرگاش آرام و لایهلایه گازهای بیرونیاش را به فضا نشر میدهد (دایرههای هممرکز تصویر بالا) و در نهایت در انفجاری مهیب و رقصگونه از میان میرود (الگوی چشممانند تصویر بالا). نقطهی درخشان مرکز این سحابی نیز جرمی فوقچگال موسوم به کوتولهی سفید است که باقیماندهی هستهی ستارهی اولیه بوده و فقط بهواسطهی گرمایش این تابش را از خود گسیل میکند / ناسا/ اسا / STScI
جهانمان حدود ۱۴ میلیارد سال وجود داشته و تا آنجا که میدانیم، میلیاردها سال دیگر هم برقرار خواهد ماند. اما مطابق پژوهشی نوین، فرضیهای پیرامون منشأ جهانمان وجود دارد که خود، پایان زمان را پنج میلیارد سال دیگر عنوان میکند که این، تصادفاً قرین با روزهای مرگ خورشید ما هم هست. این پیشبینی، ریشه در فرضیهای موسوم به «تورم ابدی» (Eternal Inflation) دارد؛ فرضیهای که مدعیست جهانمان، جزئی از یک «ابرجهان» (Multiverse) است؛ ساختاری کبیر و حیرتانگیز که خود از جهانهای فراوان، که هرکدامشان قادر به تولید بینهایت «جهان دختر» هستند؛ ایجاد گشته. مشکل اینجاست که با این حساب، هرچیزیکه «میتواند» در زمانی و جایی رخ دهد؛ بینهایت دفعهی دیگر هم اتفاق «خواهد افتاد» و همین امر، اندازهگیری احتمالاتی مثلاً همچون شانس فراوانی سیارههای زمینمانند را ظاهراً غیرممکن میکند. «کن اولوم» (Ken Olum) از دانشگاه توفت ماساچوست که در این پژوهش نقشی نداشته، میگوید: «انگارههای معمول احتمال – که مثلاً میگویید اتفاق A یکبار رخ میدهد و اتفاق B چهار بار و نتیجه میشود که شانس وقوع B دو برابر است – در اینجا مؤثر واقع نمیشوند؛ چراکه بهجای دو و چهار، با بینهایت طرفید». البته تعیین احتمالات در یک ابرجهان، فقط در حد مشکلی برای کیهانشناسان نیست. فیزیکدان نظری، دکتر «رافائل بوسو» (Raphael Bousso) از دانشگاه کالیفرنیا-برکلی با کمک همکاراناش، در مقالهی مرتبط با پژوهش مزبور آورده است: «اگر ناظران فراوانی در سرتاسر جهان، بهشکلی نامحدود قرعه را ببرند؛ در چه شرایطی یکی میتواند همچنان ادعای نامحتمل بودن برد قرعه را بکند؟». فیزیکدانان این مسأله را با یاری رویکردی ریاضیاتی موسوم به «مقطوعات هندسی» (Geometric Cutoffs) که نشانههایی معدود از ابرجهان را در نظرمیگیرد و برپایهی همین نمونهی محدود، اقدام به تعیین احتمالات میکند؛ این مسأله را مدنظر قرار دادهاند. گروه بوسو در رسالهی جدیدی که نسخهی آنلاین آن در ماه گذشته بر وبسایت arXiv.org، وابسته به دانشگاه کرنل قرار گرفت؛ نتایج حاصل از این تکنیک را غیرعمدی، و فعلاً مشرف بر اوضاع دانستهاند. وی در اینباره میگوید: «نمیتوانید آنها (مقطوعات هندسی) را صرفاً ابزارهایی ریاضیاتی بدانید که هیچ اثری [در جهان واقع] از خود برجانمینهند. همان مقطوعاتی که منجر به این پیشبینیهای زیبا و احتمالاً دقیق میشوند؛ از پایان زمان هم برایمان میگویند. بهعبارتی دیگر، اگر از مقطوعی بهمنظور محاسبهی احتمالات درگیر در [فرضیهی] تورم ابدی بهره برید؛ همان مقطوع – و بنابراین پایان زمان – رخدادی میشود که وقوعاش محتمل است» ... ادامه
دانشمندان در مرکز تحقیقاتی سرن در سوئیس که روی طرح "برخورد دهنده بزرگ هادرون" کار می کنند، می گویند که "بیگ بنگ" یا "انفجار بزرگ" را در مقیاسی بسیار کوچک بازسازی کرده اند. بیست سال است که دانشمندان تلاش می کنند با این طرح به راز خلقت پی ببرند. برخورد دهنده بزرگ هادرون، که بزرگترین، گرانقیمت ترین و پیچیده ترین وسیله علمی ساخت بشر است، سال گذشته با مشکلات فنی زیادی مواجه شد. اما آزمایش تازه نمونه ای کوچکتر است که با موفقیت به پایان رسیده است. جهان تقریبا چهارده میلیارد سال پیش بر اثر واقعه ای که کیهانشناسان به آن "انفجار بزرگ" می گویند، به وجود آمد. حالا و با استفاده از برخورد دهنده بزرگ هادورن، شاید بتوان فهمید که جهان در نخستین لحظات پس از خلقت، چه شکلی داشته است. نتیجه کار برخورد دهنده هادرون، تصویری است از برخورد ریزترین و در عین حال سنگین ترین ذرات بنیادین تشکیل دهنده ماده که می توانند نمونه کوچکی از "انفجار بزرگ" باشد. بولک ویسلوچ، یکی از محققان مرکز تحقیقاتی سرن می گوید: "این، به معنی آغاز عصری تازه است، عصری تازه برای فیزیک. هرگز در شرایط آزمایشگاهی، این میزان انرژی آزاد نشده بود و هیچ آزمایشگاهی به چنین دمای زیادی نرسیده بود. ما امیدواریم که نتایج و اطلاعات فوق العاده جالبی درباره چگونگی جهان، درست بلافاصله پس از خلقتش، بدست آوریم."
قیمت600 هزار دلار آمریکا . ماشینی که توسط یک ایرانی ( آرش فربد ) ساخته شده است کارشناسان آن را یک رقیب جدی در طراحی و سرعت برای لامبورگینی میدانند
This car should be published in the Indian automotive market in 2010 and will be presented by General Motors Ultimate. Demand for luxury cars in the Indian market has increased steadily over the years and make this request, Ultimate Motors, a dealer of these cars is the car on the Indian market. The Arash AF-10 has been found that the car with a 7.0-liter LS7 V8 gasoline engine is mounted. The length of the car is 4663mm, width is 2050 mm, while its height is 1145 mm. The heart of AF-10 is a 7.0-liter V8 in the Corvette Z06, tuned to 550bhp, which is connected to a power transmission six-speed Graziano is transferred to the wheels. Autocar reports that the gearbox six-speed manual are in sequential Zonda F is also available as an option. Triple rear diffuser and front wing separated from the Yamaha OX99-11 supercar inspired so that the output generated huge Arash is a razor features precision handling. The performance data support the fact that the car weighs only 1260 kg. very few pieces on the AF-10 will come from other cars, which explains the price. The wheels are 19 inch front and 20 inches rear. The same company also plans to construct the Arash AF10-S, for example a 850 HP supercharged version of the standard model and a model high-end version of HP in 1200, rumors that it will be sold 1 be 6 million euros.
ناسا نوع کاملا جدیدی از حیات را کشف نموده است که اساس و ساختار بیولوژیکی آن با تمام موجودات زنده که در حال حاضر در کره زمین زندگی می کنند کاملا متفاوت است. امکان حیات بر روی کره زمین برای هر موجود زنده ای از یک آمیب ساده تا وال وابسته به 6 عنصر کربن، اکسیژن، هیدروژن، فسفر، نیتروژن و سولفور است. اما دانشمندان ناسا باکتری را کشف کرده اند که DNA آن کاملا با موجودات زنده دیگر در کزه زمین بیگانه است. باکتریی های کشف شده در دریاچه کالیفرنیا قادرند با استفاده از ماده سمی آرسنیک DNA، RNA و پروتئین ها و غشاء سلول های خود را تولید کنند. تاثیرات این یافته جدید در مورد شناخت ما از حیات و همچنین احتمال وجود موجودات فرا زمینی بسیار زیاد خواهد بود. تعریف و تنوع حیات بسیار گسترده از آن چیزی است که ما تصور می کنیم.
گروهی از دانشمندان آمریکایی با ایجاد بافت روده از سلولهای بنیادی در خارج از بدن، موفق شدهاند اولین اندام انسانی را در لوله آزمایش بسازند و گامی بزرگ در تولید اندامهای جایگزین بردارند. به نقل از نیچر، تاکنون تنها اندام طبیعی که با استفاده از سلولهای بنیادی در آزمایش ساخته شده بود، ریه یک موش بود که ژوئن / تیر گذشته به دست آمد. اکنون دانشمندان بیمارستان اطفال سینسیناتی موفق شدهاند برای اولین بار اندامی انسان را از سلولهای بنیادی و در لوله آزمایش ایجاد کنند.
بافت رودهنتایج این تحقیقات میتواند راهی برای پیوند اعضا بدون خطر رد پیوند و امکان مطالعه بهتر بر روی برخی از بیماریهای بسیار شایع روده را بگشاید.
جیمز ویل که به همراه جیسون اسپنس اولین بافت رودهای انسان را تولید کردهاند، گفت: «این اولین تحقیقی است که نشان میدهد سلولهای بنیادی پرتوان القایی انسان میتوانند در آزمایشگاه به روشی موثر برای تشکیل بافت انسانی با ساختاری سهبعدی و ترکیب سلولی کاملا شبیه به بافت طبیعی تمایز یابند».
در این تحقیق، برای ساخت روده در لوله آزمایش هم از سلولهای بنیادی جنینی و هم از سلولهایی بنیادی استفاده شده که از سلولهای بنیادی پرتوان القایی بزرگسال بدست آمدهاند».
راز موفقیت این آزمایش در این است که این محققان توانستهاند تمام عناصر سازنده لازم برای تمایز سلولهای نابالغ به سلولهای روده را شناسایی کنند. آنها به ترکیبی پایدار از فاکتورهای رشد دست یافتهاند که میتواند محیطی را که در آن روده در سطح جنینی توسعه مییابد، بازسازی کند.
سلولهای بنیادی سپس تا زمانی که به سلولهای بافت روده تبدیل نشده بودند در این ترکیب کشت داده شدند. پس از آن، مرحله تمایز آغاز شد. اولین گام تمایز در لوله آزمایش القای سلولهای نابالغ برای تبدیل شدن به سلولهای آندودرم یا بافت پیشرو برای ساخت دیوارههای داخلی مری، معده و روده بود. در مرحله بعد، سلولهای آندودرم برنامههای لازم برای تبدیل شدن به سلولهای پیشرو را در ایجاد روده دریافت کردند و پس از 28 روز، بافت 3بعدی شبیه به روده جنین تشکیل شد.
آزمایش بر روی حیوانات نشان داده که این روده میتواند با موفقیت در پیوندها استفاده شود.
مکانیزم دستگاه Antikythera (نام اختصاصی این کامپیوتر 2000 ساله (، ساخته شده توسط یونانیان باستان از حدود 150 سال قبل از میلاد، در یک کشتی شکسته ، سال 1901 در شهر روم کشف شد. هنگامی که کارشناسان این دستگاه را شناسایی کردند آن چنان پوسیده بود که هیچ کس به طور کامل درک به اهمیت این وسیله را نداشتند. در این امر پژوهشگران با استفاده از ابزارهای تصویر برداری پیشرفته یک قرن برای تحقق آنچه که آنها به دنبال ماهیت اصلی آن دستگاه در جهان بودند باعث شد که آنرا بعنوان دستگاه محاسبات اولیه که در دوران قدیم مورد استفاده قرار می گرفت. نما ببرند. چرخش پذیری و کوک کردن و تطبیق صفحات مدرج آن باعث می شود که در باستان افراد با آن امر دقیق پیشگویی کسوف و خسوف را انجام دهند. این دستگاه توسط عهد باستان برای پیگیری حرکات آسمانی و پیش بینی ماه گرفتگی و خورشیدگرفتگی مورد استفاده قرار می گرفت
یک مطالعه که به تازگی انجام شده است، نشان می دهد: هورمون “اکسی توسین” که بر رفتار هایی مانند اعتماد، همدلی و سخاوت تاثیر می گذارد، بر رفتارهای متضاد آن مانند حسادت و تکبر نیز تاثیر دارد.
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از ساینس دیلی ، محققان با توجه به یافته های این مطالعه اظهار داشتند: این هورمون برانگیزاننده احساسات اجتماعی است، بطوری که زمانی که ارتباط شخص مثبت است هورمون اکسی توسین موجب تقویت رفتارهای مثبت اجتماعی می شود و زمانی که این ارتباط منفی است این هورمون احساسات منفی را تقویت می کند.
مطالعاتی که پیش از این انجام شده نشان می دهد، هورمون اکسی توسین تاثیر مثبتی بر روی احساسات مثبت دارد.
در یک مطالعه افرادی که هورمون اکسی توسین استنشاق کرده بودند، احساسات ایثارگرانه از خود بروز دادند. گمان می رود این هورمون در ایجاد ارتباطات میان افراد نقش مهمی ایفا می کند.
این در حالی است که مطالعات سایر محققان بر روی جوندگان نشان داد که این هورمون با پرخاشگری نیز ارتباط دارد. محققان در این مطالعه تاثیر این هورمون را بر احساسات اجتماعی منفی بررسی کردند.
این مطالعه که در مجله “روان شناسی بیولوژیکی” منتشر شده است بر روی ۵۶ نفر انجام شد.
در این مطالعه نیمی از افراد در جلسه اول هورمون اکسی توسین استنشاق کردند و در جلسه دوم به آنها دارونما داده شد. به بقیه افراد در جلسه اول داورنما و در جلسه دوم اکسی توسین داده شد.
سپس محققان از شرکت کنندگان خواستند تا یک بازی شانسی را با یک رقابت کننده دیگر که در حقیقت یک رایانه بود انجام دهند.
در این بازی از هر کدام از افراد مورد مطالعه خواسته شد تا از میان سه در، یک در را انتخاب کنند و پولی را که در پشت یکی از درها مخفی شده بود، از آن خود کنند.
این افراد نسبت به رقیب خود برخی اوقات پول کمتر و برخی اوقات پول بیشتری برنده می شدند و به این صورت شرایطی ایجاد می شد که احساس حسادت و غرور را در شخص برمی انگیخت.
نتیجه این مطالعه نشان داد افرادی که “هورمون عشق” را استنشاق کردند، زمانی که رقیب پول بیشتری برنده می شد، حسادت بیشتری از خود بروز می دادند و زمانی که آنها جلو می افتادند، احساس غرور پیدا می کردند.
نتیجه جالب دیگری که از این مطالعه بدست آمد این بود که به محض پایان بازی، تفاوتی در این احساسات میان افراد شرکت کننده دیده نمی شد.
این امر نشان می دهد که احساسات منفی تنها در جریان بازی قوت می گیرد.
اکسی توسین یک نانوپپتید است که در هسته های مجاور بطنی و فوق بصری هیپوتالاموس ساخته می شود. این پپتید در بیشتر نورونهای ارسالی به نواحی مغزی بویژه جایگاههای اتصال دیده شده است و احتمالا هورمون توانمندی برای فعالیت نورو پپتیدهای ایجاد کننده رفتارهای جنسی نیز محسوب می گردد .
البته هورمون های استروئیدی نظیر استروژن و تستوسترون در رانه جنسی نقشی حیاتی ایفا می کنند و بدون آنها شاید هرگز وارد قلمرو پرخطر عشق واقعی نمی شدیم.
اکسی توسین که گاهی « ماده شیمیایی آغوش » نامیده می شود.بیش از همه به نقشی که در ایجاد انقباض حین زایمان و کمک به شیردهی نوزاد دارد شناخته می شود. دانشمندان اکنون بر این باورند که هر دوجنس هنگام آغوش و نوازش این هورمون پرورشی را ترشح می کنند و میزان آن در زمان ارگاسم ( اوج لذت جنسی ) به اوج می رسد.
اکسی توسین نیاز به در آغوش گرفتن را در عشاق بوجود می آورد و سبب می شود که تماس نزدیک با جفت افزایش یابد.
به گفته پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیا در سان فرانسیسکو، هورمون اکسی توسین « در ارتباط با توانایی حفظ روابط سالم بین اشخاص و مرز بندی های روان شناختی سالم با افراد دیگر است. » وقتی در هنگام ارگاسم ترشح می شود، به تدریج یک پیوند عاطفی ایجاد می کند. هرچه رابطه جنسی بیشتر شود، این پیوند هم قوی تر می شود.
به این ترتیب دو طرف به هم عادت می کنند. به همین دلیل است که جدا شدن این قدر کار دشواری است. حتی وقتی واقعا دیگر علاقه ای به طرف مقابل ندارید و میدانید که باید اورا ترک کنید، اغلب احساس می کنید که « نمیتوانید ». چرا؟ زیرا به او اعتیاد شیمیایی پیدا کرده اید. ترک اکسی توسین وقتی که شما را به فرد نامناسبی قلاب کرده باشد، میتواند حتی از ترک هروئین هم دشوارتر باشد. در واقع مسکن اکسی کانتین که ساختاری مشابه اکسی توسین دارد، یکی از اعتیاد آور ترین داروها به شمار می آید
گروهی از دانشمندان انگلیسی در تحقیقات خود کشف کردند که برای آموختن یک واژه خارجی مغز تنها به 15 دقیقه زمان نیاز دارد. نوروساینتیست های دانشگاه کمبریج دریافتند که وقتی یک زبان خارجی یاد گرفته می شود برای آموختن یک واژه جدید کافی است که آن را 160 مرتبه تکرار کنیم.
نتایح این تحقیقات نشان می دهد که برای آموختن واژه جدید یک زبان خارجی مغز برای تمایز این واژه با لغتهای قدیمی به 15 دقیقه زمان نیاز دارد.
این دانشمندان به منظور دستیابی به این نتایج، آزمایشاتی را بر روی 16 داوطلب انجام دادند. در این آزمایش، سیگنالهای مغزی داوطلبان درحالی که به واژگان آشنا گوش می دادند ثبت شد. سپس از آنها خواسته شد که یک اصطلاح اختراع شده را تکرار کنند.
این محققان در این خصوص توضیح دادند: "در آغاز، مغز باید یک کار سخت را برای تشخیص این واژه اختراعی انجام می داد.
پس از 160 بار تکرار واژه که 15 دقیقه به طول انجامید، این واژه بر روی حافظه ذخیره شد به طوریکه کاملا با واژگان قدیمی قابل تمایز بود."
براساس گزارش تلگراف، نتایج این تحقیقات نشان می دهد که برای یاد گرفتن یک زبان جدید کافیست که به آن خوب گوش داد.
این کشف می تواند در توانبخشی افرادی که سکته مغزی بر روی تواناییهای زبانی آنها اثر گذاشته است کاربرد داشته باشد
[COPY] بر اساس مقاله منتشر شده در فصل نامه مجله "سوشال سایکولوجی" (روانشناسی اجتماعی)، افراد باهوش تمایل بیشتری به گرایشات و پدیده های تکاملی بدیع و نوظهور دارند و متعاقباً تمایل آنان به گرایشات و پدیده های تکاملی قدیمی کمتر است. منظور از "پدیده های تکاملی بدیع و نوظهور"، تمایلاتی است که احتمالاً در ساختار بیولوژیکی انسان های اولیه تعریف نشده است و در مقابل منظور از "پدیده های تکاملی قدیمی" تمایلاتی است که در ساختار بیولوژیکی انسان اولیه تعریف شده است. به اعتقاد ساتوشی کانازاوا روانشناس تکاملی در دانشگاه علوم اقتصاد و سیاسی لندن، "منظور از هوش همان قابلیت تفکر و برهان است که اجداد ما با استفاده از آن موفق به حل مشکلات و معماهای جدید می شدند. منظور از مشکلات جدید، معماهایی است که برای حلشان هیچ سرنخی در ساختار بیولوژیکی انسان وجود ندارد. بدین ترتیب افراد باهوش تر توانایی بیشتری از افراد کم هوش تر در درک پدیده ها و موقعیت های جدید دارند که متعاقبا به برخی از این پدیده ها و موقعیت های جدید علاقمند می شوند و آن ها را در سبک زندگی خود می گنجانند." ساتوشی کانازاوا پیش تر در مطالعه ای مجزا پی برد که افراد باهوش تر زمان بیشتری را در شب بیدار می مانند. وی تصریح کرد "از آنجا که اجداد ما دسترسی به نور مصنوعی نداشتند، صبح ها بسیار زود از خواب برمی خواستند و عصرها اندکی پس از غروب آفتاب می خوابیدند. پدیده شب بیداری، در واقع، پدیده تکاملی جدیدی بشمار می رود.
این روانشناس در مطالعه جدید خود ادعا دارد که بر اساس ساختار تکاملی بیولوژیک، انسان موجودی محتاط و محافظه کار است و تمایل به زندگی اجتماعی دارد. از سویی دیگر، حس لیبرال بودن, یا به عبارتی توانایی بالای تحمل تفکرات و رفتارهای دیگران و همزیستی عاطفی با تعداد زیادی از غربیه ها که ارتباط ژنیتیکی با ما ندارند، پدیده تکاملی جدیدی بشمار می رود. به همین دلیل، کودکانی که امروزه به دنیا می آیند احتمال لیبرال شدنشان بیشتر است.
یافته های بدست آمده از "موسسه ملی مطالعات طولی بزرگسالان" بر ادعاهای کانازوا صحه می گذارد. بر این اساس، میانگین ضریب هوشی افراد بزرگسالی که خود را "خیلی لبیرال" می دانند، بالای 106 واحد است؛ در مقابل میانگین ضریب هوشی افراد بزرگسالی خود را "خیلی محافظه کار" می دانند، 95 واحد است. در رابطه با میزان گرایش افراد به دین نیز نتیجه ای مشابه بدست آمده است. دین در واقع نشات گرفته از گرایش افراد به درک عوامل و علت های دخیل در پدیده های پیش روست، گرایشی که فرد علاقه دارد "اراده خداوند" را در پس پدیده های طبیعی بگنجاند. به اعتقاد کانازاوا "بر اساس ساختار ژنتیکی، انسان اساساً موجودی بدبین است. همین حس بدبینی دورنی بود که به انسان های اولیه در موقعیت هایی که محافظت ازخود، خانواده و قبایلشان در برابر انواع اقسام مخاطرات نیازمند هوشیاری بسیار زیادی بوده کمک شایانی کرده است. این هوشیاری و آگاهی بسیار زیاد را آنان در تمسک به نیروی ماورای طبیعه می جستند. بدین ترتیب، کودکان باهوش به پیروی از این گرایش تکاملی قدیمی، یا به عبارتی اعتقاد به خدا، تمایل کمتری از خود نشان می دهند و متعاقباً خداناباور می شوند."
بر اساس این مطالعه، میانگین ضریب هوشی جوانانی که خود را "کاملاً بی دین" می دانند، بالای 103 واحد است؛ در مقابل میانگین ضریب هوشی جوانانی که خود را "دیندار" می دانند، 97 واحد است.[/COPY]
متن انگلیسی :
[COPY]
More intelligent people are statistically significantly more likely to exhibit social values and religious and political preferences that are novel to the human species in evolutionary history. Specifically, liberalism and atheism, and for men (but not women), preference for sexual exclusivity correlate with higher intelligence, a new study finds. The study, published in the March 2010 issue of the peer-reviewed scientific journal Social Psychology Quarterly, advances a new theory to explain why people form particular preferences and values. The theory suggests that more intelligent people are more likely than less intelligent people to adopt evolutionarily novel preferences and values, but intelligence does not correlate with preferences and values that are old enough to have been shaped by evolution over millions of years." "Evolutionarily novel" preferences and values are those that humans are not biologically designed to have and our ancestors probably did not possess. In contrast, those that our ancestors had for millions of years are "evolutionarily familiar." "General intelligence, the ability to think and reason, endowed our ancestors with advantages in solving evolutionarily novel problems for which they did not have innate solutions," says Satoshi Kanazawa, an evolutionary psychologist at the London School of Economics and Political Science. "As a result, more intelligent people are more likely to recognize and understand such novel entities and situations than less intelligent people, and some of these entities and situations are preferences, values, and lifestyles." An earlier study by Kanazawa found that more intelligent individuals were more nocturnal, waking up and staying up later than less intelligent individuals. Because our ancestors lacked artificial light, they tended to wake up shortly before dawn and go to sleep shortly after dusk. Being nocturnal is evolutionarily novel. In the current study, Kanazawa argues that humans are evolutionarily designed to be conservative, caring mostly about their family and friends, and being liberal, caring about an indefinite number of genetically unrelated strangers they never meet or interact with, is evolutionarily novel. So more intelligent children may be more likely to grow up to be liberals. Data from the National Longitudinal Study of Adolescent Health (Add Health) support Kanazawa's hypothesis. Young adults who subjectively identify themselves as "very liberal" have an average IQ of 106 during adolescence while those who identify themselves as "very conservative" have an average IQ of 95 during adolescence. Similarly, religion is a byproduct of humans' tendency to perceive agency and intention as causes of events, to see "the hands of God" at work behind otherwise natural phenomena. "Humans are evolutionarily designed to be paranoid, and they believe in God because they are paranoid," says Kanazawa. This innate bias toward paranoia served humans well when self-preservation and protection of their families and clans depended on extreme vigilance to all potential dangers. "So, more intelligent children are more likely to grow up to go against their natural evolutionary tendency to believe in God, and they become atheists." Young adults who identify themselves as "not at all religious" have an average IQ of 103 during adolescence, while those who identify themselves as "very religious" have an average IQ of 97 during adolescence. In addition, humans have always been mildly polygynous in evolutionary history. Men in polygynous marriages were not expected to be sexually exclusive to one mate, whereas men in monogamous marriages were. In sharp contrast, whether they are in a monogamous or polygynous marriage, women were always expected to be sexually exclusive to one mate. So being sexually exclusive is evolutionarily novel for men, but not for women. And the theory predicts that more intelligent men are more likely to value sexual exclusivity than less intelligent men, but general intelligence makes no difference for women's value on sexual exclusivity. Kanazawa's analysis of Add Health data supports these sex-specific predictions as well. One intriguing but theoretically predicted finding of the study is that more intelligent people are no more or no less likely to value such evolutionarily familiar entities as marriage, family, children, and friends. [/COPY]
در آخر هم لیست خداناباوران سرشناس قرن بیستم:
پاول دیراک (پدر فیزیک کوانتوم)، برتراند راسل (فلسفه دان برجسته)، ریچارد فاینمن (فیزیدکدان سرشناس)، نوام چامسگی (زبانشناس و تحلیلگر مسائل سیاسی)، ایزاک آسیموف (نویسنده و مدیر سابق سازمان تیزهوشان منسا)، وینبرگ (برنده جایزه نوبل فیزیک)، استفان هاکینگ (اخترفیزیک دان برجسته و به قول بعضی ها باهوش ترین انسان زنده روی زمین)، ریچارد داکنیز (زیست شناس برجسته و ارنست همینگوی (نویسنده)، توماس ادیسون (آگناستیگ)، چارلی چاپلین (طنزپرداز)
دانشمندان هميشه روياهايی در سر می پروانند. معمول ترين و عالی ترين آنها يافتن درمان سرطان يا ايدز است.
اما بازآفرينی يا کلون يک ماموت پشم آلود، موجودی که ده هزار سالی است نابود شده است، کاری است پيچيده و دارای موافقان و مخالفان که دانشمندان ژاپنی با همکاری دانشنمدان روسی آن را دنبال می کنند.
به نوشته راديو اروپای آزاد/ راديو آزادی، پروفسور آکيرا ايريتانی، رئيس موسسه فنآوری پيشرفته در دانشگاه کينکی ژاپن رهبری اين طرح را بر عهده گرفته است. طرحی با پيشينه ای نزديک به ۱۳ سال با نام طرح باز آفرينی ماموت.
ايريتانی می گويد مردم اين دوره وظيفه و مسئوليت دارند جانوران نابود شده را دوباره زنده کنند زيرا بخش هايی از فرهنگ کنونی و پيشرفته ما سبب از ميان بردن محيط زيست اين جانوران شده است.
پارک پلايستوسن، واقع در دهانه رود کوليما، در شمال شرقی سيبری يک منطقه خصوصی حفاظت شده طبيعی است که در ۱۵۰ کيلومتری جنوب اقيانوس منجمد شمالی قرار دارد. اين جانداران پشم آلود زمانی در اين منطقه ساکن بودند که اکنون به عنوان منطقه زيستی بالقوه برای ماموت های آينده در نظر گرفته شده است.
سرگئی زيموف، يکی از متخصصان اين مجموعه محيط زيستی که اداره پارک را بر عهده دارد، هم اکنون با آوردن جانورانی چون گوزن قطبی، اسب وحشی و گاوميش کوهان دار، که روزگاری ساکنان اصلی اين منطقه بودند، سرگرم بازسازی زيستگاه ماموت ها است.
وی می گويد: وظيفه من آماده کردن سامانه اکوسيستم ماموتها و فراهم کردن يک زيستگاه نمونه برای آنها است و تا اينجا موفق شده ام. بنابراين اگر کسانی پيدا شوند که ديوانه وار در پی بازآفرينی ماموتها باشند، ما آمادگی داريم.
بفرماييد اين هم يک بچه ماموت!
ايريتانی در آزمايشگاه خود در ژاپن می گويد نسبت به کاميابی خود در بازآفرينی ماموت در ۵ سال آينده خوشبين است. نقشه او اينست که با درآوردن يک "تخم-ياخته" از يک فيل و جايگزين کردن «دی ان ای» يک ماموت يخ زده اين کار را پيش ببرد. از نظر تئوری به اين صورت جنينی به وجود خواهد آمد که می توان آن را در رحم يک فيل کاشت و پس از ۲۲ ماه منتظر زاده شدن نخستين ماموت بود.
فکر اين که يک نمونه از چنين جانوری پيچيده و اجتماعی را بازآفرينی کنيم و در محيطی تنها و مجزا آن را رها کنيم تا بزرگ شود، عجيب است. اين جانور چه نوع زندگی خواهد داشت و تا چه اندازه با محيط خود نامتجانس خواهد بود؟ از سوی ديگر ديرين شناسان و متخصصان محيط زيست نگرانی های اساسی نسبت به منطق اين کار و مسائل اخلاقی پشت اين طرح ابراز داشته اند. آنها همچنين اين پرسش را مطرح کرده اند که آيا بهتر نيست چنين بودجه ای را به مصرف بهبود شرايط زيستی جانوران در حال انقراض برسانيم؟ به گفته ايريتانی اين طرح توسط دانشگاه کينکی و موسسه های پژوهشی روسی و ژاپنی سرمايه گذاری شده است.
دانيل فيشر، از بخش موزه ديرين شناسی دانشگاه ميشيگان که تاکنون سه ماموت يافته شده در منطقه پيش از يخبندان سيبری را تشريح کرده است، می گويد برای يافتن يک تخم-يافته ای با شرايط خوب و مناسب که به درد کلون کردن بخورد، هنوز بايد در جستجو بود.
دی ان ای به هم ريخته
آدريان ليستر، استاد بخش ديرين شناسی موزه تاريخ طبيعی لندن همين ديدگاه را بازتاب می دهد. او می گويد دی ان ای ماموت به هم ريخته است و در عين حال نگرانی خود را از محيطی که اين جانور پشم آلود خانه خود خواهد خواند ابراز می دارد. وی می افزايد: «زيستگاه ماموت کمابيش نابود شده است واصلاً برای همين هم هست که نسل آن چندين هزار سال پيش منقرض شد. زيرا آن گونه چمنزاری که زيستگاه اين جانور در شمال بود، ديگر وجود خارجی ندارد. بنابراين ناگزير هستيم آن را در محيطی مانند قفس نگاه داريم.»
او گفت در اين صورت ماموتی خواهيم داشت پشم آلود اما با هيکلی استخوانی. وی افزود که ماموت ها مانند فيل ها جانورانی بسيار اجتماعی و با رفتارها و الگوهای ارتباطی پيچيده هستند.
«تصور کنيد چنين جانداری با اين روحيه اجتماعی را بخواهيم تک و تنها بزرگ کنيم. اساساً غيرقابل تصور است. اين جانور چه زندگی نامتجانسی خواهد داشت.»
بازنگری
ناديا لوسکوتوف، رئيس بخش دانشهای بازآفرينی در باغ وحش هنری دورلی اوماها در نبراسکا پيش تر توسط ايريتانی و گروهش استخدام شده بود. پروفسور ايريتانی از او دعوت کرد دستياری او را در دانشگاه کينکی بر عهده گيرد و در سال ۲۰۰۹ سخنرانی هايی درباره زيست شناسی محيط های حفاظت شده ارائه دهد. در اين هنگام بود که وی متوجه شد که ايريتانی می خواهد او تخم-ياخته های فيل را برای پژوهش و آبستنی مصنوعی رحم ماموت جمع آوری کند. ناديا لوسکوتوف احساس کرد نمی خواهد بخشی از اين طرح باشد.
او می گويد: به نظر من هزينه ها و منابع لازم برای چنين طرحی تضمين نشده بود. من بيشتر ترجيح می دادم هر چه سرمايه و منابع و تخصص در اين زمينه هست به مصرف حفاظت جانوران در حال انقراض برسد تا در راه بازآفرينی گونه هايی که از ميان رفته اند.
با وجود بحث و جدل در اطراف اين طرح، ايريتانی قصد دارد تابستان آينده و به سيبری برود تا شايد بتواند بافت های ماموت با کيفيت بهتر پيدا کند.
سه شنبه يکصد و هشتاد و سومين زادروز ژول ورن بود. اگر اين نويسنده امروز زنده بود می ديد که کمابيش بسياری از اختراعات خيالی او جامه عمل پوشيده است. سایت «نشنال جیوگرافیک» مقاله ای در مورد این اختراعات دارد.
در رمان بيست هزار فرسنگ زير دريا، کاپيتان نمو با زيردريايی غول پيکر ناتيلوس اقيانوس های جهان را می پيمايد.
توصيف ژول ورن از ناتيلوس تفاوت زيادی با زيردريايی های امروزی ندارد.
روزاليند ويليامز، تاريخ شناس فنآوری در آم آی تی ماساچوست می گويد ناتيلوس هم مانند زيردريايی های امروز، با برق کار می کرد.
* در مقاله ای با نام «در سال ۲۸۸۹» که در سال ۱۸۸۹ به چاپ رسيده، ژول ورن می نويسد: « روزنامه وقايع اتفاقيه زمين به جای اين که چاپ شود، هر روز صبح به سمع مشترکان می رسد و مردم در جريان رويدادهای روز قرار می گيرند.»
به گزارش آسوشيتد پرس نخستين خبر پراکنی به اين صورت نزديک به سی سال پس از مقاله ژول ورن در سال ۱۹۲۰ روی داد. نخستين خبر پراکنی تلويزيونی ۲۸ سال بعد از اين تاريخ يعنی در سال ۱۹۴۸. در سال ۱۹۷۴ نيز ميليونها نفر توانستند استعفای ريچارد نيکسون را از تلويزيون تماشا کنند.
* ژول ورن در «سفر به کره ماه» پيش بينی يک فضاپيمای مجهز به انرژی نوری را کرده است. در فنآوری امروز نام اين وسيله "بادبادنهای خورشيدی" است. ويليامز می گويد «او بسياری از رويدادها را پيش بينی کرده بود. زيرا کسی بود که بسيار می خواند و با مردم درباره جهان اطراف خود صحبت می کرد. اين تعجبی ندارد. معجزه نبود. ژول ورن دقت داشت.»
* ورن همچنين درباره سفينه هايی صحبت کرده که امروزه آنها را سفينه های ماه پيما می ناميم، مانند کپسول های مخروطی سوار شده روی موشک های ناسا. او در «سفر به کره ماه» آنها را «پرتابه» می نامد که مسافران را به کره ماه می برد.
ويليامز می گويد ورن توپ نيرومندی را به تصور می آورد که در شليک آن آنقدر قدرت وجود دارد که آدم را از نيروی جاذبه زمين رها سازد.
ويليامز می گويد ايده های ژول ورن همواره بر پايه واقعيت های ملموس بنا شده بود.
* ورن مشاهده گر خوبی بود و يکی از نکاتی که به آن توجه کرده بود آگهی تبليغاتی بود. او در «در سال ۲۸۸۹» از آگهی های جوی سخن می گويد. چيزی شبيه نوشته های تبليغاتی روی آسمان. می نويسد: همه آگهی های عظيم را از فراسوی ابرها ديده اند. چنان بزرگ اند که جمعيت يک شهر يا حتی يک کشور می توانند آنها را ببينند. روزاليند ويليامز می گويد ژول ورن در زمينه علوم و فنآوری دانشی کسب نکرده بود. بلکه زمينه کار او حقوق بود و در نمايش و تئآتر هم کار کرده بود.
* در «در سال ۲۸۸۹» ژول ورن از Phonotelephote سخن می راند که چيزی مانند کنفرانس ويدئويی امروز است. به گزارش سايت Technovelgy.com که يک سايت جمع آوری اطلاعات درباره اختراعات مندرج در داستانهای تخيلی علمی است سخن ژول ورن در اين باره يکی از نخستين ارجاع ها در مورد تلفن های تصويری در ادبيات است.
ويليامز می گويد ژول ورن به باشگاه هايی می رفت که مجله های علمی در دسترس بودند و يادداشت هايی از آنها بر می داشت. به همين دليل برای نمونه می دانست که در دريای شمال يک زيردريايی در دست آزمايش است.
* موضوع مورد علاقه ژول ورن وسايل نقليه بود. اما وی همچنين به جنگ افزارها نيز توجه داشت و از سلاح هايی سخن می گويد که در آن زمان وجود نداشت. در بيست هزار فرسنگ زير دريا، از تفنگی سخن می گويد که يک شوک الکتريکی قوی می دهد چيزی بسيار شبيه تيزر امروز.
ژول ورن درباره اين وسيله می نويسد: «گلوله های شليک شده توسط اين توپ گلوله های معمولی نيستند بلکه از شيشه های ريز فولاد اندود ساخته شده اند که ساچمه هايی سربی دارند. آنها بسيار شبيه بطری های ليدن اند– (سلولهای ذخيره الکتريسته ساکن که در سده هجدهم معمول بود) – که الکتريسته با قدرت بسيار بالا در آنها ذخيره شده است. اين گلوله ها با کمترين خرج شليک می شوند و هدف خود را هرچقدر هم نيرومند باشد به زمين می اندازد.»
به گفته ويليامز، ژول ورن با اينهمه به خوبی از ماهيت نظامی و پليسی اين اختراعات آگاه است و درباره استفاده بهينه و خردمندانه آنها توسط جوامع معاصر خود هم شک داشت.
* ژول ورن در سفر به کره ماه فضاپيمايی را در خيال مجسم می سازد که مانند کپسول های مرکوری ناسا در اقيانوس فرود می آيد.
ويليامز می گويد در سده نوزدهم نويسندگان ديگری هم بودند که تکنولوژی امروز را در نوشته های خود به کار گرفته اند اما امروز ما ژول ورن را فراموش نمی کنيم زيرا او داستان پرداز خوبی هم هست. او بيست سالی در تئآتر کار کرد و شخصيت هايی خلق کرد که ساده و نيکوکار اند. نبوغ ژول ورن، در اينست که داستانهای عميق را با چيزهای مدرن و روز می آميزد و اشتياق بزرگی به دانش و اختراعات از خود نشان می دهد.
هنگام خواب ریتم فعالیت مغز کاملا دگرگون میشود. دانشمندان به تازگی دریافتهاند که به چه دلیل انسان هشیاری خود را در خواب از دست میهد. آنها نیز متوجه شدهاند که کمبود خواب هماهنگی بین بخشهای مغز را دچار اختلال میکند.
هشیاری انسان و به ویژه خودهوشیاری او، هر روز صبح از نو شکل میگیرد. هنگام خواب از بین میرود و صبح روز بعد دوباره بین بخشهای مغز ارتباط برقرار میشود. این نتیجهی پژوهشی است در زمینه فعالیتهای مغزی، که پیتر دالبیانکو و پیتر وایا، دو متخصص اعصاب در جدیدترین کتاب خود منتشر کردهاند.
در حالت خواب و بیداری، یعنی در حقیقت در مرحله آخر خواب، ما به تدریج هوشیاری خود را دوباره به دست میآوریم و به وجود خود آگاه میشویم. حال دانشمندان آلمانی در مونیخ رمز چگونگی این روند و اینکه چرا هوشیاری هنگام خواب محو میشود را کشف کردهاند.
به قول یک ضربالمثل قدیمی، خواب مرگ کوچک است. حتما بسیاری تا به حال این موقعیت را تجربه کردهاند که در هوشیاری کامل کتاب میخواندهاند، اما دقایقی بعد به خواب رفته و دیگر متوجه اتفاقاتی که در اطراف رخ میدهد، نبودهاند. تیم پژوهشی موسسه ماکس پلانک در زمینه روانپزشکی به سرپرستی فیلیپ زمان، Phlipp Sämann دریافته که دلیل این اتفاق این است که سیستم فعالیت مغز هنگام خواب و بیداری کاملا با هم متفاوت است.
این دانشمندان با کمک دستگاه امآرآی (رزونانس مغناطیسی) فعالیت مغز ۲۵ داوطلب جوان را هنگام خواب مورد بررسی قرر دادهاند. آنها در مد ت ۲۶ دقیقه خواب ۴ مرحله متفاوت را در خواب مشاهده کردهاند. دانشمندان در جریان پژوهش، بیشتر تمرکز خود را روی دو شبکه عصبی مغز قرار دادند که فعالیتشان به طور فشردهای با هم گره خورده و بخشهای مختلف مغز را با هم مرتبط میکند. این دو شبکه عصبی همچنین مسئول کنترل روند تمرکز در مغز هستند.
کاهش ارتباط دو شبکه عصبی هنگام خواب
یکی از این شبکهها به نام DMN (Defult Mode Network) روند تمرکز روی عکسالعمل بدن به محرکهای خارجی را هدایت میکند و دیگری ACN (Anti correlated Network) مسئول دریافت این محرکها و پیامها از محیط اطراف انسان است. این دو شبکه همکاری تنگاتنگی با هم دارند و میزان فعالیتشان به هم وابسته است، به این معنی که وقتی یک شبکه در حال فعالیت زیاد است، فعالیت دیگری کاهش مییابد و بر عکس. اندازهگیری فعالیت این دو شبکه هنگام خواب نشان داده که همکاری تناوبی بین آن دو در مراحل مختلف خواب کاملا تغییر میکند و به طور چشمگیری کاهش مییابد.
اما ارتباط بین این دو شبکه به طور کامل قطع نمیشود، به همین دلیل مغز هنگام خواب همچنان توانایی دریافت پیامهای هشداردهنده را دارد. در حقیقت فعالیت مغز هنگام خواب متوقف نمیشود، بلکه تنها سبک فعالیتش تغییر میکند.
دانشمندان همچنین احتمال میدهند که تنها در صورت برقراری ارتباط فشرده و هماهنگی بالا بین دو شبکهی عصبی مغز، فعالیتهای پیچیدهی بخشهای مختلف مغز شکل میگیرند. اما دریافت پیامهای مهم و سادهتر که منجر به بیداری میشوند، همیشه امکانپذیر است. به گفته این دانشمندان کاهش فعالیت و تغییر نوع ارتباط بخشهای مغزی باهم، عدم هوشیاری هنگام خواب را توضیح میدهد.
تأثیر کمبود خواب روی فعالیتهای مغزی
اما فیلیپ زمان، سرپرست تیم پژوهشی موسسه ماکس پلانک به این نکته مهم اشاره میکند که پژوهش انجام شده تنها محدود به بررسی فعالیت دو شبکه عصبی DMN و ACN بوده است. در صورتی که بخشهای دیگری نیز در مغز وجود دارند که روی فعالیت مغز هنگام خواب و بیداری تأثیرگذار هستند. او تأکید میکند که به طور نمونه برای کشف اینکه حافظه بلند مدت چگونه هنگام خواب کار میکند، بایستی پژوهشهای دیگری انجام شود.
سال گذشته نیز همکاران تیم پژوهشی فیلیپ زمان در مونیخ در جریان پژوهشی دیگر متوجه شدند که ارتباط فشرده دو شبکه عصبی DMN و ACN در صورت کمبود خواب دچار اختلال میشود. بخشهایی از شبکه DMN هستند که با ۳ ساعت کمبود خواب به طور واضح کمتر از حالت عادی هماهنگ عمل میکنند.
این که خواب دقیقا چه تأثیری روی ارگانیسم بدن انسان دارد، سالها است که موضوع پژوهشهای مختلف است. اما نتایج به دست آمده در مورد تأثیر خواب روی تنظیم فعالیتهای بدنی همچنان ناقص است.
اینکه دنیای مورچهها دنیایی شگفتانگیز است موضوع تازهای نیست اما دانشمندان، شگفتی دیگری از زندگی و رفتار این جانداران را کشف کردهاند: گونهای از مورچهها قادرند در صورت خطر غرق شدن، به صورت گروهی، یک قایق نجات بسازند.
گونهای از مورچهها به نام «مورچه آتشی سرخ» با نام علمی Solenopsis invicta، که بومی آمریکای جنوبی است، با احساس خطر بر روی آب، دست به دست هم داده و از گروه خود، قایقی درست میکنند که میتواند وزنهای سنگینی را حمل کند.
آنها قادرند آرایش صفوف خود به صورت قایق نجات را هفتهها ادامه دهند به این امید که طی این مدت دوباره به ساحل نجات برسند.
مورچههای آتشی سرخ، برای این کار، پاها و آروارههای یکدیگر را محکم نگه میدارند و هوایی که بر سطح زبر اسکلت بیرونی بدنشان ذخیره شده، باعث میشود تا بر اساس یک قانون فیزیکی به نام «قانون کاسی-بَکستِر» خیس نشوند. با استفاده از این قانون، حتی مورچههایی که در کف قایق جا میگیرند هم خیس نمیشوند.
بر اساس این قانون، هر اندازه که سطحی زبرتر باشد، آب، سختتر به سطوح آن برخورد میکند و حبابهایی از هوا در لابلای این زبریها باقی میماند. پرهای اردک نیز به خاطر پستیبلندیهای ریزش، از همین طریق همیشه خشک باقی میماند.
«نِیتان مْلات»، مهندس مکانیک در مؤسسه فناوری جورجیای آمریکا که سرگروه تیم کشفکننده این رفتار مورچهها است میگوید که بر اثر فشار جمع، حبابهای هوای پیرامون هر مورچه به مورچه کناری فشرده میشود و از این طریق همه مجموعه آببندی میشود.
این تیم از پژوهشگران، گزارش آزمایش خود را این هفته در نشریه «گزارشهای آکادمیهای ملی» (Proceedings of the National Academies) منتشر کردند.
آنها در آزمایشهای خود، گروههایی ۵۰۰ تایی تا ۸ هزار تایی از مورچهها را به روی آب ریختند و هر بار آب را به آرامی هم زدند. پس از گذشت زمان کمی، هر گروه به طور خودجوش، دایرههایی قایقمانند را تشکیل داد.
به گفته «نیتان ملات» از این کشف میتوان در دنیای روباتیک استفادههایی کرد. با برنامهریزی برای صدها یا هزارها ربات کوچک که هر کدام قانون مشابه و سادهای از فیزیکی را دنبال کنند میتوان کاری کرد که این رباتها دست در دست هم، به اهداف بزرگتری برسند.
همچنین از شیوه استفاده مورچههای آتشی سرخ از خاصیت حبابهای بدنشان میشود در ساخت پارچهها و اجسام عایق کاملاً آببند نیز استفاده کرد.
[COPY] گروهی از محققان از کشفی خبر داده اند که قوانین شناخته شده فیزیک را نقض می کند. روز جمعه، ۱ مهرماه (۲۳ سپتامبر)، پژوهشگران موسسه اروپایی تحقیقات هسته ای - سرن - در ژنو، سوئیس، که از پیشرفته ترین مراکز تحقیقات فیزیک ذرات بنیادی در جهان است، گفتند که در جریان آزمایش هایی که در این مرکز صورت گرفته کشف شده است که ذرات بنیادی "نوترینو" با سرعتی بیش از سرعت نور حرکت کرده اند.
براساس قوانین رایج فیزیک، سرعت نور یعنی سرعت حرکت ذرات نور در خلاء، که حدود سیصد هزار کیلومتر در ثانیه است، حد سرعت ممکن محسوب می شود و هیچ شکلی از ماده، انرژی و اطلاعات نمی تواند با سرعتی بیش از این حرکت کند. به این ترتیب، اگر یافته جدید محققان سرن تایید شود، فرضیه نسبیت اینشتین و در نتیجه، نگرش بشر امروز نسبت به جهان هستی و رفتار پدیده های کیهانی به گونه ای اساسی دگرگون خواهد شد. در حال حاضر، تنها دو آزمایشگاه دیگر در جهان، یکی آزمایشگاه فرمیلب (Fermilab) در نزدیکی شیکاگو در آمریکا و دیگری آزمایشگاهی در ژاپن، امکان آن را دارند تا آزمایشی مشابه آنچه را که در سرن اجرا شد تکرار کنند هر چند فعالیت آزمایشگاه ژاپنی از زمان وقوع زمین لرزه و سونامی در ماه مارس موقتا متوقف شده است. در مورد کشف جدید، پژوهشگران سرن گفته اند که در این آزمایش، شعاعی از ذرات بنیادی نوترینوس از شتاب دهنده ای در ژنو به سوی آزمایشگاهی در ایتالیا پرتاب شد و اندازه گیری ها نشان داد که سرعت حرکت این ذرات اندکی بیش ار سرعت نور بوده است.
نوترینو ذره ای بنیادی و دارای جرمی اندک اما غیر صفر، فاقد بار الکتریکی و قادر به عبور از تقریبا تمامی اشکال ماده است و در آزمایش مرکز سرن، پرتویی از این ذرات با حرکت در زیر سطح زمین، به آزمایشگاه "گران ساسو" در فاصله بیش از هفتصد کیلومتری رسید. به گفته پژوهشگران، حتی با منظور کردن ضریب خطا در این آزمایش، فزونی سرعت حرکت این ذرات از سرعت نور قابل قبول بوده است. آنان گفته اند که با توجه به اهمیتی که چنین کشفی داشته، مدتی را به بررسی آن پرداختند تا اطمینان حاصل کنند در جریان انجام آزمایش و اندازه گیری نتیجه آن، اشتباهی روی نداده است. چند سال پیش، آزمایشگاه فرمیلب در شیکاگو نیز به کشف مشابهی دست یافت اما به دلیل خطای قابل ملاحظه ای که در اندازه گیری وجود داشت، آن را معتبر ندانست. در صورتی که این آزمایشگاه در صدد تکرار آزمایش انجام شده در سرن برآید، بی تردید آن را با دقت بیشتری اجرا خواهد کرد. همچنین، انتظار می رود که فیزیکدانان ژاپنی نیز با استفاده از امکاناتی که در اختیار دارند، در صدد تکرار این آزمایش برآیند. یژوهشگران سرن، ضمن ابراز تعجب از چنین کشفی، وعده داده اند که به زودی جزئیات بیشتری را در این زمینه منتشر کنند تا سایر فیزیکدانان نیز بتوانند به تکرار آزمایش و بررسی مستقل این پدیده بپردازند. یکی از دست اندرکاران این آزمایش گفته است که چنین کشفی چنان غیرمنتظره و نامحتمل است که بدون بررسی های بعدی و تایید نتیجه آن توسط کسان دیگر هرگز نمی توان آن را نهایی تلقی کرد.[/COPY]
چرا؟ به یاد ندارم استیو جابز حتی در یک کار هم سود شخصی خود را در نگر نگرفته و برای کسی و بشریت کاری انجام داده باشد.
March 5 2008: 1:03 PM EST
Last year the founder of the Stanford Social Innovation Review called Apple one of "America's Least Philanthropic Companies." Jobs had terminated all of Apple's long-standing corporate philanthropy programs within weeks after returning to Apple in 1997, citing the need to cut costs until profitability rebounded. But the programs have never been restored.
استیو جابز شخص دوست داشتنی بود در بین بقیه رئیسهای کمپانیهای تکنولوژی ، یعنی مردمی بود ، هم بخاطر محصولاتش هم بخاطر ظاهری که داشت ، یک شلوار جین معمولی با یک کتونی و یک پیراهن ساده ، نه مثل بیل گیتس مثلا کت و شلوار ۲۰ هزار دلاری بپوشه ، همین روی ذهن مردم تاثیر میگذاشت ، واقعا دنیای تکنولوژی رو باید به قبل و بعد از او تقسیم کرد ، همچنین جالب هست بدونید که پدر بیولوژیکی استیو مهاجری اهل سوریه بود ، یعنی استیو یک عرب محسوب میشود.
چرا؟ به یاد ندارم استیو جابز حتی در یک کار هم سود شخصی خود را در نگر نگرفته و برای کسی و بشریت کاری انجام داده باشد.
مگه حتمن شخصی باید کاری رو مفتی و بدون سود شخصی انجام بده تا خدمت به بشریت محصوب بشه ؟ همین کمپانی اپل و محصولاتش یکی از بزرگترین خدمات به بشریت هست . کمپانی و محصولاتی که استیو جابز از خودش به جا گذاشته دید ما نسبت به تکنولوژی رو تغییر داده . امیدوارم بعد از اون این شرکت همین طوری درست و حسابی باقی بمونه چون مابین سالهای ۸۵ تا ۹۷ که جابز اپل رو ترک کرده بود ، اپل به شدت افت پیدا کرد تا اینکه دوباره برگشت
چرا؟ به یاد ندارم استیو جابز حتی در یک کار هم سود شخصی خود را در نگر نگرفته و برای کسی و بشریت کاری انجام داده باشد.
March 5 2008: 1:03 PM EST
Last year the founder of the Stanford Social Innovation Review called Apple one of "America's Least Philanthropic Companies." Jobs had terminated all of Apple's long-standing corporate philanthropy programs within weeks after returning to Apple in 1997, citing the need to cut costs until profitability rebounded. But the programs have never been restored.
جناب مهربد من که واقعا از این حرف شما شگفت زده شدم....دیگه قرار نیست هر جایی هم مسائل رو از دریچه تنگ عقاید خودمون ببینیم...
چرا قرار نیست؟ از سوی دیگر، این دریچه تنگ عقاید من همان «اخلاقیات» هستند و اگر از دید شما، «اخلاقیات» دریچه تنگ عقاید شخصی به شمار میروند گفتگوی دیگری است!
استیو جابز شخص دوست داشتنی بود در بین بقیه رئیسهای کمپانیهای تکنولوژی ، یعنی مردمی بود ، هم بخاطر محصولاتش هم بخاطر ظاهری که داشت ، یک شلوار جین معمولی با یک کتونی و یک پیراهن ساده ، نه مثل بیل گیتس مثلا کت و شلوار ۲۰ هزار دلاری بپوشه ، همین روی ذهن مردم تاثیر میگذاشت ، واقعا دنیای تکنولوژی رو باید به قبل و بعد از او تقسیم کرد ، همچنین جالب هست بدونید که پدر بیولوژیکی استیو مهاجری اهل سوریه بود ، یعنی استیو یک عرب محسوب میشود.
بهترین شاخص ارزیابی شخصیت شما فرم لباس پوشیدن است!؟ همین «بیل گیتس» منفور، بیشتر از هر آدم دیگری که
من میشناسم به سازمانهای خیریهای گوناگون، از کمک به آفریقا و تا جنگ بر علیه ایدز و .. کمک کرده است و اگر نمیدانید، یکی
از بزرگترین Research & Development های جهان را مایکروسافت دارد و آزادترین policy را در استخدام کارمندان خود به خرج میدهد.
برداشت نادرست نشود، «بیل گیتس» فرشته نیست، ولی در همانندی با کسی مانند «استیو جابز»، از جبراییل هم فرشتهتر است!
In 1994, the foundation was formed as the William H. Gates Foundation with an initial stock gift of US$94 million. In 1999, the foundation was renamed the Bill & Melinda Gates Foundation. After a merger with the Gates Learning Foundation in 2000, Gates gave an additional US$126 million.[2][9] During the foundation's following years, funding grew to US$2 billion. On June 15, 2006, Gates announced his plans to transition out of a day-to-day role with Microsoft, effective July 31, 2008,[10] to allow him to devote more time to working with the foundation.
Global Health Program:
The Global Alliance for Vaccines and Immunization
Children's Vaccine Program
University of Washington Department of Global Health
HIV Research: The foundation has donated a grand total of US$287 million to various HIV/AIDS researchers. The money was split between sixteen different research teams across the world, on the condition that they share their findings with one another.[25]
مگه حتمن شخصی باید کاری رو مفتی و بدون سود شخصی انجام بده تا خدمت به بشریت محصوب بشه ؟ همین کمپانی اپل و محصولاتش یکی از بزرگترین خدمات به بشریت هست . کمپانی و محصولاتی که استیو جابز از خودش به جا گذاشته دید ما نسبت به تکنولوژی رو تغییر داده . امیدوارم بعد از اون این شرکت همین طوری درست و حسابی باقی بمونه چون مابین سالهای ۸۵ تا ۹۷ که جابز اپل رو ترک کرده بود ، اپل به شدت افت پیدا کرد تا اینکه دوباره برگشت .
خیر، ولی یک کمپانی به بزرگی Apple که بارها دیدهایم چگونه با استثمار کارگران بدبخت چینی و جهان سومی به دنبال سود شخصی خود بوده است و
هرگز هم ندیدهایم به هیچکس مگر خودش سودی رسانده باشد، از دید منطقی و مهمتر از آن اخلاقی، آن اندازه قابل احترام نیست که بخواهیم برای
مرگ بنیانگذار سرد و منفعتپرست آن خودمان را ناراحت کنیم. در حقیقت باید خوشحال بود که همچین آدمی زودتر رفت و جا را برای دیگران باز کرد.
Apple's Chinese workers treated 'inhumanely, like machines'
An investigation into the conditions of Chinese workers has revealed the shocking human cost of producing the must-have Apple iPhones and iPads that are now ubiquitous in the west.
The research, carried out by two NGOs, has revealed disturbing allegations of excessive working hours and draconian workplace rules at two major plants in southern China. It has also uncovered an "anti-suicide" pledge that workers at the two plants have been urged to sign, after a series of employee deaths last year.
...
■ Excessive overtime is routine, despite a legal limit of 36 hours a month. One payslip, seen by the Observer, indicated that the worker had performed 98 hours of overtime in a month.
■ Workers attempting to meet the huge demand for the first iPad were sometimes pressured to take only one day off in 13.
■ In some factories badly performing workers are required to be publicly humiliated in front of colleagues.
■ Crowded workers' dormitories can sleep up to 24 and are subject to strict rules. One worker told the NGO investigators that he was forced to sign a "confession letter" after illicitly using a hairdryer. In the letter he wrote: "It is my fault. I will never blow my hair inside my room. I have done something wrong. I will never do it again."
■ In the wake of a spate of suicides at Foxconn factories last summer, workers were asked to sign a statement promising not to kill themselves and pledging to "treasure their lives".
استيو جابز بناينگذار اپل است ، شايعه است كه اپل با كارگران فلان كرده ، پ استيو جابز آدم بدي است ! نمونه هاي ديگر : آلبرت آينشتاين پدر بمب هسته اي است ، بمب بر سر مردم فرود أمد ، پس آينشتاين آدم كش است . ماركس نظريه پرداز اصلي ماركسيسم و كمونيسم است ، كمونيست ها جنايت كرده اند ، پس ماركس جنايتكار است .
اين مدل توجيهات غير عقلاني و احساسي هستند
.
اگر من بر اين باورم كه شركتي كارگران را استثمار ميكند !!!!!!!!!!!!!!!!! نبايد از توليدات آن شركت هم استفاده كنم و آن را تحريم ميكنم . حال آيا شما كه اينچنين به جنگ اين سيب وا مانده رفته ايد و اخلاقيات هم برايتان خيلي مهم است ،اين كار به اين سادگي را انجام داده ايد ؟
استيو جابز بناينگذار اپل است ، شايعه است كه اپل با كارگران فلان كرده ، پ استيو جابز آدم بدي است !
نمونه هاي ديگر :
آلبرت آينشتاين پدر بمب هسته اي است ، بمب بر سر مردم فرود أمد ، پس آينشتاين آدم كش است .
ماركس نظريه پرداز اصلي ماركسيسم و كمونيسم است ، كمونيست ها جنايت كرده اند ، پس ماركس جنايتكار است .
اين مدل توجيهات غير عقلاني و احساسي هستند .
بسی خندیدم میلاد 😆
پس کارگرانی که از سوی یک کمپانی استثمار میشوند و این قبیل امور هیچ ربطی به مالک کمپانی ندارند. اصلا به صاحب کمپانی چه واقعا؟ 🤫
تعریف بنیانگذار هم «ایدهپرداز» نیست برادر، بنیانگذار یک کمپانی هم یک ایدهپرداز فیلسوف نیست. فیلسوف با کسی قرارداد نمیبندد، کمپانی ندارد و بهرهکِشی و استثمار نمیکند!
اینکه «استیو جابز» در استثمار کارگران کمپانی خودش (که اگر نمیدانید، بیشتر از چندی هم از کنارهگیری او نمیگذرد و تا همین چند ماه پیش همه
امور زیر نگر وی بود) بیتقصیر بوده مانند این است که بگوییم خامنهای در کشتن مخالفان خود بیتقصیر است، چرا که با دست خود کسی را نکشته است!!
اگر من بر اين باورم كه شركتي كارگران را استثمار ميكند !!!!!!!!!!!!!!!!! نبايد از توليدات آن شركت هم استفاده كنم و آن را تحريم ميكنم . حال آيا شما كه اينچنين به جنگ اين سيب وا مانده رفته ايد و اخلاقيات هم برايتان خيلي مهم است ،اين كار به اين سادگي را انجام داده ايد ؟
نخست آنکه خود من هم آیپد و هم آیفون دارم و آنها را ابزارهای نه چندانی بدی نمیدانم، خیلی ویژه هم نمیبینم و در بسیاری جاها هم البته بدردنخور هستند.
اما اینکه چگونه میتوان با چنین کمپانیهای استثمارگر بزرگی جنگید دیگر به استراتژی مقابله کردن و .. برمیگردد که از فرهشت این جستار بیرون است،
کوتاه اینکه به به شخصه و در جایگاه خودم، «بویکات» کردن و تحریم را موثر نمیدانم، چراکه خرید کردن یا نکردن یک آدم تنها مانند من که نفوذ چندانی هم روی
دیگران ندارد به جایی نمیرسد، ولی اگر نفوذ و اعتبار بسیار بالایی داشته باشم (پاپ بندیکت) آنگاه تحریم کردن یک ابزار بسیار موثر و خوب به شمار خواهد رفت.
همه اینها اما، در واقعیت امر و اینکه چه کسی استثمارگر است و چرا شایسته احترام نیست دگرش و تفاوتی ایجاد نمیکند.
در آخر اینکه «ریچارد استالمن»، پدر اوپن سورس و بنیانگذار «copyleft» هم در راستای مرگ استیو جابز، در وبلاگ خود نوشت:
Richard Stallman
6 اکتبر 2011 (استیو جابز)
استیو جابز، سردمدار کامپیوتری و یک دزد خوشنما ساخته شده (cool)، کسی که احمقها را از حقوق خود محروم میکرد، مرد.
نگر من همانگونه است که شهردار شیکاگو «هارولد واشینگتن» درباره شهردار فاسد پیشین خود «دالِی» گفت: «از اینکه او مرده خوشحال نیستم، ولی از اینکه دیگر نیست چرا».
هیچکس شایسته مرگ نیست - نه جابز، نه بیل گیتس و نه کسانی که شرارتهای بزرگتری از اینها انجام دادهاند. ولی همه ما شایسته پایان یافتن تاثیرات بدنهاد و مخربانه جابز در جهان کامپیوتر هستم.
شوربختانه، این تاثیرات همچنان پس از مرگ او ادامه دارند. ما تنها میتوانیم امیدوار باشیم که جانشینان وی، در تلاشهای خود در دنباله روی از میراث او، ناموفقتر باشند.
Richard Stallman
06 October 2011 (Steve Jobs)
Steve Jobs, the pioneer of the computer as a jail made cool, designed to sever fools from their freedom, has died.
As Chicago Mayor Harold Washington said of the corrupt former Mayor Daley, "I'm not glad he's dead, but I'm glad he's gone." Nobody deserves to have to die - not Jobs, not Mr. Bill, not even people guilty of bigger evils than theirs. But we all deserve the end of Jobs' malign influence on people's computing.
Unfortunately, that influence continues despite his absence. We can only hope his successors, as they attempt to carry on his legacy, will be less effective.
پس کارگرانی که از سوی یک کمپانی استثمار میشوند و این قبیل امور هیچ ربطی به مالک کمپانی ندارند. اصلا به صاحب کمپانی چه واقعا؟
تعریف بنیانگذار هم «ایدهپرداز» نیست برادر، بنیانگذار یک کمپانی هم یک ایدهپرداز فیلسوف نیست. فیلسوف با کسی قرارداد نمیبندد، کمپانی ندارد و بهرهکِشی و استثمار نمیکند!
اینکه «استیو جابز» در استثمار کارگران کمپانی خودش (که اگر نمیدانید، بیشتر از چندی هم از کنارهگیری او نمیگذرد و تا همین چند ماه پیش همه امور زیر نگر وی بود) بیتقصیر بوده مانند این است که بگوییم خامنهای در کشتن مخالفان خود بیتقصیر است، چرا که با دست خود کسی را نکشته است!!
اگر فکر میکنی که استیو جابز مالک کمپانی اپل بوده !!!! اصلن من با شما بحثی ندارم چون در این صورت از هیئت مدیره و سهام و ... چیزی نمیدانی ! استیو جابز تنها کی از بنیانگذاران اپل بوده نه مالکش ! یعنی خداییش فکر میکنی اپل یک نفر مالک داشته ؟ 😆
در ضمن یک بار نوشتم ، اگر این طوری فکر میکنید - پس آلبریت آینشتان در کشتار مردم ژاپن دخالت داشته
نخست آنکه خود من هم آیپد و هم آیفون دارم و آنها را ابزارهای نه چندانی بدی نمیدانم، خیلی ویژه هم نمیبینم و در بسیاری جاها هم البته بدردنخور هستند.
اما اینکه چگونه میتوان با چنین کمپانیهای استثمارگر بزرگی جنگید دیگر به استراتژی مقابله کردن و .. برمیگردد که از فرهشت این جستار بیرون است، کوتاه اینکه به به شخصه و در جایگاه خودم، «بویکات» کردن و تحریم را موثر نمیدانم، چراکه خرید کردن یا نکردن یک آدم تنها مانند من که نفوذ چندانی هم روی دیگران ندارد به جایی نمیرسد، ولی اگر نفوذ و اعتبار بسیار بالایی داشته باشم (پاپ بندیکت) آنگاه تحریم کردن یک ابزار بسیار موثر و خوب به شمار خواهد رفت.
همه اینها اما، در واقعیت امر و اینکه چه کسی استثمارگر است و چرا شایسته احترام نیست دگرش و تفاوتی ایجاد نمیکند.
پس شما بر خلاف ادعایتان به اخلاقیاتی که مدام ازش دم میزنید پایبند نیستید ! چرا که استفاده ار محصولات شرکتی که کارگران را استثمار میکند غیر اخلاقیست . موضوع خیلی صریح و روشن است و نیازی نیست بیشتر توضیح بدهم . برای مثال خود من محصولات شرکت رانی را استفاده نمیکنم چرا که برای تولیدشان از کودکان زیر سن بیگاری میکشد . خیلی موضوع روشن است
در آخر اینکه «ریچارد استالمن»، پدر اوپن سورس و بنیانگذار «copyleft» هم در راستای مرگ استیو جابز، در وبلاگ خود نوشت:
دلیل نمیشود که هر خری هر آنچه نوشت را در بوغ و کرنا کنیم و همه جا جار بزنیم . کسی که پس از مرگ یک انسان که خدمات بیشماری به بشریت کرده در باره اش چنین مینویسد موجو سخیف و ۱۰۰% حسود است .
اگر این مردیکه ی بیشعور اینچنین در باره ی جابز نوشته ، رییس جمهور آمریکا درست برعکسش را گفته ! اینکه چه کسی چه حرفی را زده دلیل بر این نمیشود که حتمن درست گفته .
اگر قرار بود بنده در تمجید از جابز به گفتار افراد روی بیاورم زود تر از اینها هزاران گردن کلفت و آدم حسابی خیلی بهتر از اینها را در باره اش گفته اند و میتوانستم نقل قول کنم .
من میگویم جابز به بشریت خدمت کرده ، شاهدش هم تمام وسایل و کمپانی که از خود به جای گذاشته است - طوری که حتا مخالفینش با اینکه میگویند جابز یک عوضی تمام عیار بوده و کارگران را فلان کرده و هزاران دروغ و شایعه ی دیگر باز هم نمیتوانند حد اقل برای ظاهر سازی هم که شده از تولیدات و محصولات این موجود جانی و روانی و عوضی و انگل روی زمین استفاده نکنند 🤭
اگر فکر میکنی که استیو جابز مالک کمپانی اپل بوده !!!! اصلن من با شما بحثی ندارم چون در این صورت از هیئت مدیره و سهام و ... چیزی نمیدانی ! استیو جابز تنها کی از بنیانگذاران اپل بوده نه مالکش ! یعنی خداییش فکر میکنی اپل یک نفر مالک داشته ؟ 😆
در ضمن یک بار نوشتم ، اگر این طوری فکر میکنید - پس آلبریت آینشتان در کشتار مردم ژاپن دخالت داشته .
فهم آن آن اندازه هم سخت نیست. یک کمپانی با بازرگانی و تجارت سر و کار دارد (پول، استخدام، کار) و پیوندی با ایدئولوژی (فلسفه، انگارش، دانش و علم).
یک کمپانی قرار داد میبندد، نگرهپرداز برای نگرهپردازی با کسی قرار داد نمیبندد.
یک کمپانی کارگر استخدام میکند، نگرهپرداز کمپانی ندارد و کسی را استخدام نمیکند.
در نهایت اینکه اینشتن هم در ساخت بمب اتم نقش داشت ولی نقشی بسیار کم و مهمتر از آن نامستقیم.
پس یک CEO که در راس یک کمپانی قرار دارد و در تصمیمات کمپانی مانند استخدام، کارمزد کارمندان خود و خرید
و فروش کالایهای کمپانی دخالت مستقیم دارد، به هیچ روی برابر نیست با یک دانشمند که روی ایدههای خود کار میکند.
امیدوارم این درس رایگان در فهم تفاوت میان «دانشمند» و «CEO» سودمند بوده باشد.
پس شما بر خلاف ادعایتان به اخلاقیاتی که مدام ازش دم میزنید پایبند نیستید ! چرا که استفاده ار محصولات شرکتی که کارگران را استثمار میکند غیر اخلاقیست . موضوع خیلی صریح و روشن است و نیازی نیست بیشتر توضیح بدهم .
برای مثال خود من محصولات شرکت رانی را استفاده نمیکنم چرا که برای تولیدشان از کودکان زیر سن بیگاری میکشد . خیلی موضوع روشن است .
سفسته تو هم بدی: مانند ایران که در برابر نقض حقوق بشر خود رو به آمریکا میکند میگوید تو هم بدی!
بد بودن و نااخلاقی بودن من در اینجا دو سفسته است، یکی سفسته تو هم بدی که گفتیم و دیگری پرداختن به سخنگو (من) به جای سخن.
شما حتی اگر نشان دهید که من یک آدمکش جانی بسیار بد هستم نیز، در اینکه استیو جابز در
جایگاه CEO یکی از بزرگترین کمپانیهای جهان چه آدم کثیفی بوده دگرشی ایجاد نمیکند: منطق دو دو تا چهارتا.
من میگویم جابز به بشریت خدمت کرده ، شاهدش هم تمام وسایل و کمپانی که از خود به جای گذاشته است - طوری که حتا مخالفینش با اینکه میگویند جابز یک عوضی تمام عیار بوده و کارگران را فلان کرده و هزاران دروغ و شایعه ی دیگر باز هم نمیتوانند حد اقل برای ظاهر سازی هم که شده از تولیدات و محصولات این موجود جانی و روانی و عوضی و انگل روی زمین استفاده نکنند 🤭
خوب این دیدگاه کوتهبینانه تو است که فکر میکنی اگر کسی یک ابزار را خرید حتما
پذیرفته که خوب است - چیزی در اندازه همانکه اگر کسی با PHP کار کرد، پس «قلبا» پذیرفته که بهتر است.
من در جایگاه کاری خود و از آنجاییکه در شرکت نیاز به کار مداوم با Apple و برنامهنویسی روی پلتفرم آن داشتهام
به خرید ابزارهای آن روی آوردهام و چنانکه گفتم، ابزارهای آنچنان بدی هم نیستند، ولی چیز ویژهای هم ندارند.
بکارگیری گسترده یک ابزار (Apple, PHP, Windows, ...) ≠ خوب بودن آن ابزار
فهم آن آن اندازه هم سخت نیست. یک کمپانی با بازرگانی و تجارت سر و کار دارد (پول، استخدام، کار) و پیوندی با ایدئولوژی (فلسفه، انگارش، دانش و علم).
یک کمپانی قرار داد میبندد، نگرهپرداز برای نگرهپردازی با کسی قرار داد نمیبندد.
یک کمپانی کارگر استخدام میکند، نگرهپرداز کمپانی ندارد و کسی را استخدام نمیکند.
در نهایت اینکه اینشتن هم در ساخت بمب اتم نقش داشت ولی نقشی بسیار کم و مهمتر از آن نامستقیم.
پس یک CEO که در راس یک کمپانی قرار دارد و در تصمیمات کمپانی مانند استخدام، کارمزد کارمندان خود و خرید و فروش کالایهای کمپانی دخالت مستقیم دارد، به هیچ روی برابر نیست با یک دانشمند که روی ایدههای خود کار میکند.
امیدوارم این درس رایگان در فهم تفاوت میان «دانشمند» و «CEO» سودمند بوده باشد.
پس پیدا شد که فرق سهام دار و هیئت مدیره و کارمند و مالک و رئیس و هزار و یک کوفت دیگر را نمیدانی ! بهتر است در این مورد دیگر بحثی نکنیم .
سفسته تو هم بدی: مانند ایران که در برابر نقض حقوق بشر خود رو به آمریکا میکند میگوید تو هم بدی!
بد بودن و نااخلاقی بودن من در اینجا دو سفسته است، یکی سفسته تو هم بدی که گفتیم و دیگری پرداختن به سخنگو (من) به جای سخن.
شما حتی اگر نشان دهید که من یک آدمکش جانی بسیار بد هستم نیز، در اینکه استیو جابز در جایگاه CEO یکی از بزرگترین کمپانیهای جهان چه آدم کثیفی بوده دگرشی ایجاد نمیکند: منطق دو دو تا چهارتا.
شاخک های سفسطه گیریت هم که دیگر خوب کار نمیکند ! من نگفتم تو بدی ! گفتم اگر به اخلاقیاتی مدام ازش دم میزنی پایبندی نباید از محصولات این دیو بی شاخ و دم استفاده کنی . یک مثالی در بین ما بود که میگفتیم طرف میخواد دیفرنت بزنه ، به نظرم شما از اون دسته از افرادی . چیزی که توضیح دادم یکی از پایه ای ترین و پیش پا افتاده ترین مسایل در اخلاقیات است که گویا شما ازش بی خبرید 😉 اگر یک سری بروی پیش طرفداران محیط زیست دو زاریت میوفتد .
خوب این دیدگاه کوتهبینانه تو است که فکر میکنی اگر کسی یک ابزار را خرید حتما پذیرفته که خوب است - چیزی در اندازه همانکه اگر کسی با PHP کار کرد، پس «قلبا» پذیرفته که بهتر است.
در آن بحث PHP که نشانت دادیم رسمن پرت و پلا میگفتی و حتا منبعت هم خودش نمیدانست چی گفته باقیش پیشکش 😆
من در جایگاه کاری خود و از آنجاییکه در شرکت نیاز به کار مداوم با Apple و برنامهنویسی روی پلتفرم آن داشتهام به خرید ابزارهای آن روی آوردهام و چنانکه گفتم، ابزارهای آنچنان بدی هم نیستند، ولی چیز ویژهای هم ندارند.
ما به این میگوییم بهانه !
اینکه شما در شرکتی کار میکرده اید و مجبور بوده اید روی پلتفرم اپل برنامه بنویسید و ... در حقیقت یعنی اینکه شما خودتان در آنچه بالاتر ادعایش را میکنید به همان اندازه ی استفاده تان سهیم بوده اید . یعنی حضرت عالی که مدعی هستید جابز یک آدم پدر سوخته ای بیش نیست با استفاده از محصولات اپل و کار کردن در شرکتی که همه ی دار و ندارش با اپل است دارید به همان اندازه ی استفاده ات و همان حدودن ۱۰۰۰ دلار پولی که برای خرید دیوایس ها داده ای و ... به بزرگتر شدن اپل کمک میکنی - پس به همان اندازه در استثمار آن کارگران بدبخت و بی نوای چینی که برایشان سینه سپر کرده ای سهیمی .
پس اگر واقعن به اخلاقیاتی که چپ و راست ازش دم میزنی پایبندی ، هم میروی در یک شرکتی که آویزون اپل نباشه کار پیدا میکنی و هم بیخیال محصولات اپل میشوی تا در آن استثمار سهیم نباشی .
من بر این باور نیستم که اپل کارگران را استثمار میکند و به عکس میدانم که لینکهایی که پیشتر نوشتی مشتی دروغ بر علیه یکی از برترین های تکنولوژی در جهان است به همین دلیل بنده از محصولات اپل استفاده میکنم - خیلی هم راضی هستم و بر خلاف شما برای اینکه خودم را آدم خفن و دیفرنتی جلوه بدهم نمیگویم چیز ویژه ای هم ندارند ! 😉 البته شاید هم شما هدفت این نباشد که خودت را خفن و دیفرنت جلوه بدهی و ممکن است که اصلن از کارکرد سیستم های اپل سر در نیاورده باشی و برای همین به نظرت چیز ویژه ای ندارند که با توجه به میزان اطلاعات شما تا آنجایی که ما دیده ایم این حدس دوم مزخرف و چرندی بیش نیست .
بکارگیری گسترده یک ابزار (Apple, PHP, Windows, ...) ≠ خوب بودن آن ابزار
باز هم زدی توی همان سخنان بی ارزش و پوچ قبلی که نه تنها نتوانستی اثباتشان کنی ، بلکه دست آخر در آمد که منابعت هم آبدوخیاری و بی ارزش هستند و همان طوری که در همان بحث هم گفت دست پیشی گرفته شدندی که پس نیفتندی 😉 حالا برای خفن تر نشان دادن استدلال ۴ تا چارت و عکس و بنچمارک هم از یه جایی میپیچونیم میذاریم - کسی که نمیره بگرده سرچشمه رو پیدا کنه ، کی به کیه !؟ 🤭
بکارگیری گسترده از یک ابزار برابر با خوب بودن آن ابزار نیست (البته نه همیشه - در همان داستان PHP نشانت دادیم یک نمونه اش را) ، ولی برابر با مفید بودن آن ابزار در راستای کاربردش است . اگر درکش برایت سخت است مشکل من نیست .
مهربد جان ، هر آنچه را برای اولین بار خواندی فوری باور نکن یک مقداری بیشتر بچرخ و تحقیق کن شاید آن نوشته ی اولیه اشتباه کرده باشد یا شاید معتبر نباشد .
گویا این آدم بهره کش و استثمار کننده و از بیخ عوضی ! از خودش هم بهره کشی میکرده و خودش را هم به استثمار کشیده بوده به خاطر سود شخصی ماهیانه ۱ دلاریش :
کمپانیای که کارگران خود را وادار به گرو گذاری و وثیقه گذاشتن برای خودکشی نکردن میکند!!؟
راستی ، یک چیزی را یادم رفت بگویم برایت که به این نوشته ی سراسر از روی نا آگاهیت مربوط میشود .
وقتی شخصی برای یک کمپانی کار میکند بیمه ی آن شرکت میشود - اگر در طول مدت کارکردنش در محیط کار برای آن شخص هر اتفاقی بیوفتد بیمه اش خسارتش را میدهد تازه با حقوق . عده ای هم همیشه پیدا میشوند که سر کار یک بلایی سر خود میاورند تا خسارت بگیرند (حتمن هم میدانی که همه ی خودکشی ها به مرگ منجر نمیشوند) اگر طرف بخواهد برای دریافت خسارت چنین کاری بکند که تکلیف روشن است ، در مواردی هم طرف خودش را قربانی میکند تا از پولی که به جیب میزند یک چیزی به خانواده اش برسد به ثروت خانوادگیش هم ربطی ندارد - من یک موجودی را میشناسم به نام اشکان که خیلی هم وضع مالی توپی دارند ولی از این مدل کارها میکرد .
اگر شما به این مدل افراد میگویید کارگر زحمت کش - ما بهشان میگوییم دزد بی پدر و مادر !
اصولن یکی از دلایلی که من رابطه ی خوبی با سوسیالیسم و طرفدارانش ندارم این است که بیش از حد پر توقع هستند . خیلی حرف است که از تمام محصولات و دستاورد های یک شرکت یا کشور استفاده کنی و بدون آنها زندگیت باز میگردد به دوران غار نشینی و چپ و راست هم پشت سر آن نظام بد بگویی 😐
سوسیالیسم ها نه در شعار ولی در عمل این طوری هستند :
اگر نمیتوانی مثل کسی باشی ، وی را مثل خودت بکن . (دست آخر هم دنیا رو به گند بکش)
بهترین راه برای عملی کردن چنین شعاری چیست ؟ تبلیغات منفی و ترور شخصیتی و ...
من که نمیگویم استیو جابز فرشته بود ، ولی محصولاتی که کمپانی او عرضه کرد انقلابی در عرصه تکنولوژی بود ، ظلم به کارگران کارخانه جنبه خلاقیت او در تولید این محصولات و اداره کردن یک تیمی که بهترین بهترینها هستند زیر سوال نمیبرد.
من که نمیگویم استیو جابز فرشته بود ، ولی محصولاتی که کمپانی او عرضه کرد انقلابی در عرصه تکنولوژی بود ، ظلم به کارگران کارخانه جنبه خلاقیت او در تولید این محصولات و اداره کردن یک تیمی که بهترین بهترینها هستند زیر سوال نمیبرد.
دقیقن 🌹 آن هم ظلمی که اثبات نشده تازه بشود هم چیزی از ارزش های این آدم کم نمیکند . پیتر سلر هم آدم خوبی نبود ، ولی آیا این بد بودنش ربطی به هنرش داشت ؟!
[COPY] هندی ها با معرفی تبلت صفحه لمسی Aakash، بازار تبلت را تکان دادند. Aakash از مرور صفحات وب و پخش ویدیو پشتیبانی می کند و باتری آن نیز سه ساعت دوام می آورد. این تبلت اندرویدی دارای دو پورت USB نیز می باشد. حال سئوال این است که چطور ممکن است که تبلت با این امکانات، 35 دلار قیمت داشته باشد؟ 35 دلار برای یک هاب USB قیمت مناسبی است اما برای یک تبلت لمسی واقعا ارزان است!
Aakash به معنی "آسمان" می باشد. Kapil Siba، وزیر توسعه منابع انسانی هند اعلام کرده که در فاز اول 500 دستگاه از این تبلت برای آزمایش بین دانش آموزان هندی مقیم پایتخت توزیع می شود. او همچنین گفت: دولت قصد دارد 100 هزار دستگاه از این تبلت را خریداری و بین دانش آموزان توزیع کند. Siba امیدوار است که در چند سال آینده تعداد تبلت های توزیع شده بین دانش آموزان هندی به حدود 10 میلیون دستگاه برسد. Siba همچنین گفت: ثروتنمندان به دنیای دیجیتال دسترسی دارند اما مردم عادی و فقراء از این قاعده مستثنی هستند تبلت Aakash توسط یک شرکت انگلیسی به نام DataWind و دانشگاه فناوری هند طراحی شده است. یکی از دلایل ارزانی قیمت آن نیز تولید دستگاه در هند و استفاده از نیروی انسانی ارزان قیمت این کشور می باشد. [/COPY]
[COPY]دنیس ریچی – Dennis Ritchie – که بیشتر به خاطر ساخت زبان C و همکاریاش در ساخت سیستم عامل یونیکس شناخته میشد، پس از یک دوره طولانی تحمل یک بیماری ناشناس در سن ۷۰ سالگی درگذشت. خبر فوت او توسط دوست و همکار گذشتهی او، راب پایک – Rob Pike – در پیامی در گوگل+ اعلام شد: «من ایمان دارم که هستند کسانی که از عظمت مشارکتهای او قدردانی و بطور شایستهای برای فوت او سوگواری میکنند. او مردی ساکت و مرموز بود، اما همچنین یک دوست، همکار و همیار برای من بود و مسلما دنیا یک ذهن برتر را از دست داد.»
کارهای ریچی با کِن تامپسون – Ken Thompson – در ساخت سیستم عامل یونیکس، آنها را به دریافت جایزهی Turing در سال ۱۹۹۳، مدال IEEE Hamming در سال ۱۹۹۰، مدال ملی فناوری در سال ۱۹۹۹، و جدیدترین آنها، جایزهی ژاپن برای اطلاعات و ارتباطات در سال ۲۰۱۱، رهنمود کرد.
یونیکس از تلاشهای ریچی و همکارانش برای ساخت یک سیستم عامل سادهتر، تمیزتر ساخته شد و بعنوان یک واکنش به «سندرم سیستم بزرگ – big system syndrome» چیزی که آنها در سیستم عاملهای معاصر میدیدند، بود. از روزهای اول در آزمایشگاه Bell در سالهای ۱۹۷۰، یونیکس باورهای مردم را دربارهی آنچه که به عنوان سیستم عامل تعریف شده بود را تغییر داد. یونیکس تنها کد نبود، بلکه یک فرهنگ حول ایدههایی مثل اتصال برنامههای کوچک از طریق pipeها بود. این همان فرهنگ یونیکس بود که باعث شد لینوس ترووالدز لینوکس، سیستم عامل مشابه یونیکس را بسازد. زبان برنامهنویسی C، که یونیکس به وسیلهی آن نوشته شده بود، تبدیل به یک زبان بالفعل برای سیستمها، برنامهها و برنامهنویسی توکار شد و هنوز هم یکی از پرطرفدارترین زبانها در دنیا است؛ ریچی یکبار درباره ساخت این زبان گفت «C دمدمی، ناقص و یک موفقیت بزرگ است.» همانطور که توسط Tim Bray اشاره شده است (ویرایشگر خصوصیات XML)، ریچی همچنین ایدهی معرفی زبانهای جدید بوسیله برنامه «Hello World»، رشتههای بایتی null-terminating، ساخت پروسهها بوسله ایجاد دوبارهی پروسههای موجود، و نوشتن سیستمعاملها در یک زبان برنامهنویسی کامپایل شدهی مستقل از ماشین بود. Bray میگوید «غیر ممکن است – کاملا غیر ممکن است – که در مورد بدهیای که حرفهی من به دنیس ریچی دارد اغراق کرد، من در دنیایی زندگی میکنم که او برای خلقش بیش از سی سال تلاش کرد.»
من که نمیگویم استیو جابز فرشته بود ، ولی محصولاتی که کمپانی او عرضه کرد انقلابی در عرصه تکنولوژی بود ، ظلم به کارگران کارخانه جنبه خلاقیت او در تولید این محصولات و اداره کردن یک تیمی که بهترین بهترینها هستند زیر سوال نمیبرد.
ولی همچنان اخلاقی نیست. با بزرگ کردن استیو جابز و شیوه مدیریت ظاهرا خلاقانه آن، در واقع شما میگویید که «هدف راه رسیدن را توجیه میکند» که میدانیم نادرست است.
همان کار استیو جابز، که به شما اطمینان میدهم خلاقیت چندانی هم دربر نداشته را کسان دیگری هم دیر یا زود پیادهسازی
میکردند اگرنه، ایده ساختن و کار کردن با ابزارهای کوچک هوشمند و ... را نزدیک به 30 سالی میشود که در فیلمهای گوناگون دیدهایم.
[COPY]«ديميتری ايتسکوف»، کارآفرين روسی، که رهبری يک پروژه تحقيقاتی پيشرفته، موسوم به «آواتار»، را برعهده دارد می گويد: « تا ده سال ديگر می توان ذهن انسان را به روبات انتقال داد و بدين ترتيب رؤيای هميشگی «زندگی جاودان» بشر را جامه عمل پوشاند.»
به نوشته روزنامه انگليسی «دِيلی مِيل»، ايتسکوف ادعا می کند که ۳۰ دانشمند را برای رسيدن به اين هدف استخدام کرده و در حال حاضر نيز به دنبال دانشمندان ديگری است که به پيشبرد پروژه کمک کنند. وی می گويد: «اين پروژه به سوی تجسم بخشيدن به جاودانگی بشر حرکت می کند.»
برنامه مد نظر ديميتری ايتسکوف «پيوند» هوشياری انسان به پيکر روبات در ده سال آينده است. او اميدوار است در مرحله بعد موفق شود ذهن را بدون استفاده از جراحی بارگذاری (آپلود) کند، و اشخاص بتوانند درون روبات به زندگی خود ادامه دهند در حالی که بدن شان مانند غلافی خالی که می توان آن را به دور انداخت، بی استفاده خواهد شد: «پس از انتقال ذهن شخص به قالب جديد «آواتار»، وی خواهد توانست همچنان به عنوان بخشی از جامعه به زندگی خود ادامه دهد، مردم دوست ندارند بميرند.»
نام اين پروژه از يک فيلم سينمايی ساخته شده توسط «جيمز کامرون» گرفته شده، که در زمانی در آينده اتفاق می افتد، جايی که سربازان با استفاده از کنترل ذهن در بدن موجودات دورگه «انسان - موجود فضايی» نفوذ می کنند و عليه ساکنان جهانی دوردست می جنگند.
ايتسکوف در جريان کنفرانس «آينده جهان در سال ۲۰۴۵»، می گويد: «تلاش بعدی دنيای علم ساخت بدنی جديد برای انسان خواهد بود،» وی درباره شيوه عملکرد بدن انسان در آينده توضيح می دهد: «يک رابط مغز به ماشين برای کنترل بدن و يک سيستم حفظ حيات مغز برای اينکه مغز انسان در خارج از بدن اوليه زنده بماند از اجزای پيکرهای ساخت دست بشر در دنيای آينده خواهند بود.»
ايتسکوف پيش بينی می کند که در مرحله اول، بدن های ساخته شده در اختيار «افراد دارای نقص عضو و اشخاص در حال مرگ» قرار خواهد گرفت.
مدير روسی پروژه «آواتار» می افزايد: «فاز سوم ساخت مغز مصنوعی انسان است، محيطی رايانه ای که می توان ذهن بشر را در آن بارگذاری کرد.»
ايتسکوف می گويد تمايل دارد با آژانس پروژه های تحقيقاتی پيشرفته دفاعی، «دارپا»[DARPA]، در ارتش ايالات متحده همکاری کند. «دارپا» هم اکنون در حال پژوهش بر روی پروژه ای است که در آن نيروها با استفاده از ذهن خود روبات های انسان نما را از فاصله دور در جبهه جنگ هدايت نمايند.
بخش پژوهشی فن آوری های پيشرفته «پنتاگون»، بودجه ای هفت ميليون دلاری برای انجام اين پروژه دريافت کرده و مانند پروژه تحت رهبری ديميتری ايتسکوف روسی، آمريکايی ها نيز نام «آواتار» را برای پروژه خود برگزيده اند.
در متن رسمی بودجه سال ۲۰۱۳ «دارپا» آمده است: «برنامه آواتار رابط ها و الگوريتم هايی را طراحی و ارائه خواهد داد که به سربازان اين امکان را می دهد که به شيوه مؤثر با يک ماشين دوپا و نيمه خودمختار ارتباط برقرار کنند و از آن به عنوان جانشين خود در ميدان استفاده نمايند.»[/COPY]
[COPY] پژوهشگران در تلاش ساختن نوعی ابرکامپیوتر هوشمند هستند که عملکرد آن شبیه مغز انسان است. بسیاری بیمناک آن هستند که رسیدن بشر به چنین دستاوردی ممکن است پیآمدهای منفی زیادی داشته باشد.
در سال ۱۹۹۳ ورنر وینجی (Verner Vinge)، نویسنده داستانهای تخیلی پیشبینی کرد که ظرف ۳۰ سال دیگر یعنی تا سال ۲۰۲۳ "ما از ابزار تکنیکی ساخت هوشی ابرانسانی برخوردار خواهیم بود و کمی بعد از آن، عصر انسان طبیعی به پایان خواهد رسید. پایگاه اینترنتی اشپیگلآنلاین دوشنبه (۲ آوریل) مقالهای به قلم توماس گروتار (Thomas Grüter) منتشر کرده که در آن نوشته شده است، اگر چه که هنوز این "هوش ابرانسانی" ساخته نشده، اما پژوهشگران زیادی بر آن شدهاند که مغز انسان را در کامپیوتری شبیهسازی کنند. توماس گروتار، نویسنده کتاب "باهوشتر از ما؟" مینویسد: دست کم ۲ تن از این محققان ادعا کردهاند که تا چند سال دیگر پروژه خود را به پایان خواهند رساند. هر دو از چنان اعتماد به نفسی در گفتار خود برخوردارند که انسان بیدرنگ میپرسد: «آیا آنها نابغهاند یا شارلاتان؟» هنری مارکرام (Henry Markram)، کارشناس مغز و اعصاب از آفریقای جنوبی و یکی از دانشمندان اروپایی پروژهای برای ساخت مغز مصنوعی را آغاز کردهاند که با بودجه یک میلیارد یورویی اتحادیه اروپا تأمین مالی میشود. این پروژه باید تا سال ۲۰۲۳ به پایان برسد. اما علاوه بر آنها گروه Cognetive Computing شرکت کامپیوتری "آی. بی. ام" به ریاست دهارمندرا مودها (Dharmendra Modha) نیز اعلام کرده که با همکاری دانشگاههای مختلف آمریکا در حال کار بر روی سیستمی است که از تواناییهای شناختی مشابه تواناییهای انسان برخوردار است. گروه کاری مودها در سال ۲۰۰۹ اعلام کرد در ساخت "شبیهساز قشر مغز" به پیشرفتهایی دست یافته است. این گروه اعلام کرده که توانستهاست قشری از مغز را بسازد که فراتر از کورتکس مغز گربه است. اعضای گروه مودها افزودهاند که این دستاورد آنها را به شبیهسازی قشر مغز انسان بسیار نزدیک کرده است. اما برخی عقیده دارند که این گروه در ارائه ارزش دستاوردهای خود اغراق کرده و دستاورد آن چیزی جز شبیهسازی "مدلی بسیار ساده از سلولهای عصبی" نبوده است. هنری مارکرام که رقیب این گروه محسوب میشود در نامهای مودها (Modha) را به فریب اذهان عمومی متهم کرده است. اما مارکرام نیز بهتازگی در مصاحبهای با مجله علمی ساینس (Science) اعلام کرده در صورتی که گروه کاری او ۱۰ میلیارد یوریی که به پروژه اختصاص داده شده را دریافت کند، ظرف ۱۰ سال دیگر قادر خواهد بود مغز انسان را شبیهسازی کند. اما بسیاری از همکاران مارکرام گفتههای او در مورد ساخت "مدلی واحد از مغز انسان" را "مضحک" مینامند. افرادی مانند رودنی داگلاس (Rodney Douglas)، پژوهشگر مغز، کوان مارتین (Kevan Martin) و ریچارد هانلوسر (Richard Hahnloser) از دانشگاه زوریخ معتقدند، هدفی که این گروه مدعی است به آن دست مییابد "غیر واضح" است و ارائه میلیونها یورو برای چنین پروژهای عاقلانه نیست. آیا این روح مصنوعی مانند انسان است؟ فرض را بر این میگذاریم که پروژه ساخت مغز مصنوعی به فرجام برسد. در آن صورت این انسان مصنوعی چه احساسی خواهد داشت؟ اگر دستگاهی همانند مغز انسان تولید شود، این دستگاه باید بتواند خود را مثل یک "شخصیت آگاه" حس کند. باید از خود بپرسیم، آیا چنین ابزار هوشمندی از حقوقی هم برخوردار خواهد بود؟ آیا خود را مانند یک انسان درک و حس میکند؟ آیا او هم درد میکشد، اهدافی دارد و میخواهد از زندگی خاصی برخوردار باشد؟ مارکرام قصد دارد با شبیهسازی مغز انسان بیماریهای روانی و مغزی مانند آلزایمر ایجاد کند تا شاید راههای درمان این بیماریها روشن شود. اما آیا او به لحاظ اخلاقی مجاز به ایجاد عامدانه بیماری در این انسان مصنوعی خواهد بود؟ آیا این مغز یا انسان مصنوعی از حق تحصیل و آموزش برخوردار نخواهد بود و نباید برای او کمکهای تحصیلی یا اجتماعی در نظر گرفت؟ اگر روزی قادر شویم سیستمی درست همانند مغز انسان بسازیم، میتوانیم ریزپردازها یا چیپهای کامپیوتری را جایگزین قسمتهای معیوب مغزی کنیم. در ادامه این راه روزی به جایی خواهیم رسید که با جایگزین کردن چیپهای متعدد در کامپیوتر، آگاهی کاملی شبیه آگاهی انسان پدید بیاوریم. در این صورت شاید بر مرگ بیولوژیکی فائق بیاییم. حتی برخی تصور میکنند که میتوان محتویات مغز انسان را به کامپیوتر انتقال داد. با این حال این پرسش و نگرانی وجود دارد که وجه تمایز مغز و انسان مصنوعی با انسان حقیقی چیست؟ و آیا احساس و حقوقش همچنان پا بر جا خواهد ماند.
[COPY] پژوهشگران در تلاش ساختن نوعی ابرکامپیوتر هوشمند هستند که عملکرد آن شبیه مغز انسان است. بسیاری بیمناک آن هستند که رسیدن بشر به چنین دستاوردی ممکن است پیآمدهای منفی زیادی داشته باشد.
در سال ۱۹۹۳ ورنر وینجی (Verner Vinge)، نویسنده داستانهای تخیلی پیشبینی کرد که ظرف ۳۰ سال دیگر یعنی تا سال ۲۰۲۳ "ما از ابزار تکنیکی ساخت هوشی ابرانسانی برخوردار خواهیم بود و کمی بعد از آن، عصر انسان طبیعی به پایان خواهد رسید. پایگاه اینترنتی اشپیگلآنلاین دوشنبه (۲ آوریل) مقالهای به قلم توماس گروتار (Thomas Grüter) منتشر کرده که در آن نوشته شده است، اگر چه که هنوز این "هوش ابرانسانی" ساخته نشده، اما پژوهشگران زیادی بر آن شدهاند که مغز انسان را در کامپیوتری شبیهسازی کنند. توماس گروتار، نویسنده کتاب "باهوشتر از ما؟" مینویسد: دست کم ۲ تن از این محققان ادعا کردهاند که تا چند سال دیگر پروژه خود را به پایان خواهند رساند. هر دو از چنان اعتماد به نفسی در گفتار خود برخوردارند که انسان بیدرنگ میپرسد: «آیا آنها نابغهاند یا شارلاتان؟» هنری مارکرام (Henry Markram)، کارشناس مغز و اعصاب از آفریقای جنوبی و یکی از دانشمندان اروپایی پروژهای برای ساخت مغز مصنوعی را آغاز کردهاند که با بودجه یک میلیارد یورویی اتحادیه اروپا تأمین مالی میشود. این پروژه باید تا سال ۲۰۲۳ به پایان برسد. اما علاوه بر آنها گروه Cognetive Computing شرکت کامپیوتری "آی. بی. ام" به ریاست دهارمندرا مودها (Dharmendra Modha) نیز اعلام کرده که با همکاری دانشگاههای مختلف آمریکا در حال کار بر روی سیستمی است که از تواناییهای شناختی مشابه تواناییهای انسان برخوردار است. گروه کاری مودها در سال ۲۰۰۹ اعلام کرد در ساخت "شبیهساز قشر مغز" به پیشرفتهایی دست یافته است. این گروه اعلام کرده که توانستهاست قشری از مغز را بسازد که فراتر از کورتکس مغز گربه است. اعضای گروه مودها افزودهاند که این دستاورد آنها را به شبیهسازی قشر مغز انسان بسیار نزدیک کرده است. اما برخی عقیده دارند که این گروه در ارائه ارزش دستاوردهای خود اغراق کرده و دستاورد آن چیزی جز شبیهسازی "مدلی بسیار ساده از سلولهای عصبی" نبوده است. هنری مارکرام که رقیب این گروه محسوب میشود در نامهای مودها (Modha) را به فریب اذهان عمومی متهم کرده است. اما مارکرام نیز بهتازگی در مصاحبهای با مجله علمی ساینس (Science) اعلام کرده در صورتی که گروه کاری او ۱۰ میلیارد یوریی که به پروژه اختصاص داده شده را دریافت کند، ظرف ۱۰ سال دیگر قادر خواهد بود مغز انسان را شبیهسازی کند. اما بسیاری از همکاران مارکرام گفتههای او در مورد ساخت "مدلی واحد از مغز انسان" را "مضحک" مینامند. افرادی مانند رودنی داگلاس (Rodney Douglas)، پژوهشگر مغز، کوان مارتین (Kevan Martin) و ریچارد هانلوسر (Richard Hahnloser) از دانشگاه زوریخ معتقدند، هدفی که این گروه مدعی است به آن دست مییابد "غیر واضح" است و ارائه میلیونها یورو برای چنین پروژهای عاقلانه نیست. آیا این روح مصنوعی مانند انسان است؟ فرض را بر این میگذاریم که پروژه ساخت مغز مصنوعی به فرجام برسد. در آن صورت این انسان مصنوعی چه احساسی خواهد داشت؟ اگر دستگاهی همانند مغز انسان تولید شود، این دستگاه باید بتواند خود را مثل یک "شخصیت آگاه" حس کند. باید از خود بپرسیم، آیا چنین ابزار هوشمندی از حقوقی هم برخوردار خواهد بود؟ آیا خود را مانند یک انسان درک و حس میکند؟ آیا او هم درد میکشد، اهدافی دارد و میخواهد از زندگی خاصی برخوردار باشد؟ مارکرام قصد دارد با شبیهسازی مغز انسان بیماریهای روانی و مغزی مانند آلزایمر ایجاد کند تا شاید راههای درمان این بیماریها روشن شود. اما آیا او به لحاظ اخلاقی مجاز به ایجاد عامدانه بیماری در این انسان مصنوعی خواهد بود؟ آیا این مغز یا انسان مصنوعی از حق تحصیل و آموزش برخوردار نخواهد بود و نباید برای او کمکهای تحصیلی یا اجتماعی در نظر گرفت؟ اگر روزی قادر شویم سیستمی درست همانند مغز انسان بسازیم، میتوانیم ریزپردازها یا چیپهای کامپیوتری را جایگزین قسمتهای معیوب مغزی کنیم. در ادامه این راه روزی به جایی خواهیم رسید که با جایگزین کردن چیپهای متعدد در کامپیوتر، آگاهی کاملی شبیه آگاهی انسان پدید بیاوریم. در این صورت شاید بر مرگ بیولوژیکی فائق بیاییم. حتی برخی تصور میکنند که میتوان محتویات مغز انسان را به کامپیوتر انتقال داد. با این حال این پرسش و نگرانی وجود دارد که وجه تمایز مغز و انسان مصنوعی با انسان حقیقی چیست؟ و آیا احساس و حقوقش همچنان پا بر جا خواهد ماند.
[/COPY]
چند مجله دهه 1340 داشتم بخش علمی اش نوشته بود در سال 2020 بین مریخ و ماه و زمین تور میگذارند و تکنولوژی به قدری پیشرفته میشود که سفر به مریخ برای هرنفر مثل سفر به کشور دیگر میشود . همچنین نوشته بود سرطان معالجه میشود و فقر در آفریقا ریشه کن میشود و ... الان 8 سال به 2020 مانده هیچکدام عملی نشده و تا 2020 هم عملی نخواهد شد.
به نظرم اینکه ساخت روبوتهای خیلی باهوش حالا حالا ها مقدور نیست و این هم تخیلی بیش نیست.
آزمایش لیبت یکی از جنجالی ترین مسائل در زمینه علم و فلسفه است و با این تحقیقات جدید باز هم مسئله مشکل تر شده در آزمایش اولیه بنجامين لیبت متوجه شد که 300 میلی ثانیه قبل از این که ما بخواهیم تصمیمی بگیریم یک پتانسیل عملی در مغز شروع می شود ! و این مسئله کل نظریات ما درباره ی اراده ی آزاد رو دگرگون کرد, در آزمایش های اولیه خیلی ها خطا در آزمایش رو مطرح می کردن ولی در تحقیقات جدید دانشمندان توانستند هفت ثانیه زودتر از شرکت کنندگان، تصمیم آگاهانه آنان را پیش بینى کنند.
آیا براستى انسان داراى اراده آزاد است؟ این پرسش یکى از گره هاى ذهنى فیلسوفان و متفکران رشته هاى علوم انسانى از سده هاى گذشته تاکنون بوده است. کارشناسان در زمینه پژوهش هاى مغزى، با روش هاى تجربى و قابل اندازه گیرى، با دیده تردید به اراده آزاد انسان مى نگرند. تحقیقات جدید ادعا مى کنند که پیش از هر تصمیم گیرى، مى توان به کمک مشاهده فعالیت هاى مغزى انتخاب انسان را پیشگویى کرد. *سلول عصب. آیا اراده آزاد، در نهایت مکانیسم فیزیکی-شیمیایی جبریای در درون عصبها و میان آنهاست؟
آیا براستى ما انسان ها قادر به تصمیم گیرى آزادانه هستیم؟ نتایج تحقیقات جان–دیلان هاینز از انستیتوى ماکس پلانک در بخش علوم شناختى و مغزى در شهر لایپزیگ آلمان نشان مى دهد که حداقل دراین باره تردیدهاى فراوانى وجود دارد. پیش از آنکه ما آگاهانه تصمیمى بگیریم، بخش هاى معینى از مغز که تصمیم گیرى در آن رخ مى دهند، شروع به فعالیت مى کنند و دچار تغییرات قابل اندازه گیرى مى شوند. متخصصان حتا در حین انجام آزمایشات موفق شدند تصمیم و یا انتخاب افراد را چند ثانیه قبل از اعلام نهایى آنان پیشگویى کنند. فعالیت هاى مغزى و رابطه آن با تصمیم گیرى دانشمندان اذعان دارند که ضریب پیشگویى آنان در حال حاضر تنها شصت درصد مى باشد. نتایج این آزمایشات که در آخرین شماره نشریه علمى Nature, Neuroscience انتشاریافته است، درباره امکان پیشگویى این توضیح را ارائه مى دهد که زمان کوتاهى پیش از تصمیم گیرى، سوخت و ساز در مغز در بخش مربوط به این تصمیم گیرى مشخص دستخوش تغییر مى شود. به کمک توموگرافى دانشمندان موفق به مشاهده مصرف مقدار اکسیژن در بخش هاى مختلف مغز شدند. با افزایش فعالیت هاى مغزى قسمت مربوطه در مغز نیاز بیشترى به اکسیژن پیدا مى کند. از این طریق دانشمندان قادر به تعیین محل دقیق فعالیت هاى مغزى مى شوند. * ایمانوئل کانت - فلسفه او بر پایه خودانگیختگی و آزادی انسان است. با تحقیقات جدید خودانگختگی ذهن را چگونه میتوان توضیح داد؟
هاینز در توضیح رابطه میان فعالیت مغزى و امکان تصمیم گیرى مى گوید: "افکار آدمى به صورت کدها و در شکل الگوهاى فعالیتى تعینى مکانى در مغز دارند." یک برنامه کامپیوترى قادر به شناسایى این الگوها و تشخیص تاثیر آن بر تصمیمات ممکن است. اما سوا از تصمیمات، دانشمندان حتا قادر به تشخیص و یا خواندن افکار دیگران تا درجه معینى هستند. براى مثال تصاویر و یا فیلمى که در مغز انسان در جریان است، از طریق بررسى و رمزگشایى فعالیت هاى مغزى قابل شناسایى هستند. چگونگى آزمایش افرادى که در این آزمایشات ساده شرکت جستند، مى بایستى با دست چپ و راست دو کلید را روشن و خاموش مى کردند. زمان براى تصمیم گیرى به اختیار افراد بود، اما همزمان حروف الفبا بر روى صحفه کامپیوتر یک به یک ظاهر شده، و افراد کمى پیش از زمان تصمیم گیرى باید مى گفتند که چه حرفى را مشاهده کرده اند. اغلب شرکت کنندگان در این آزمایشات حدوداً یک ثانیه قبل از اجراى تصمیم خود، اراده کردند که با کدام دست کلید را خاموش و روشن کنند. با اندازه گیرى فعالیت لایه هاى پیشانى مغز، دانشمندان توانستند هفت ثانیه زودتر از شرکت کنندگان، تصمیم آگاهانه آنان را پیش بینى کنند. به نظر پژوهشگران ناحیه ى دیگرى از مغز، در نزدیکى شقیقه ها، نیز در روند تصمیم گیرى ها مشارکت دارد. پس از اتخاذ تصمیم در قسمت پیشانى مغز اطلاعات براى اجراى به دیگر بخش هاى مغز نیز فرستاده مى شوند. معناى این پژوهش براى اراده آزاد
گرچه ظریب درستى پیش بینى ها از درصد مطلقى برخوردار نیست، اما بالاتر از حد میانگین است. به نظر متخصصان درصد خطا ناشى از این مسئله است که روند تصمیم گیرى ها، تا پیش از انتخاب قطعى، تا درجه معینى ناآگاهانه صورت مى گیرد. هاینز اضافه مى کند: "ما فکر مى کنیم که بر حسب قاعده تصمیمات مان آگاهانه صورت مى پذیرند، اما تحقیقات نشان مى دهند که این نظر به شدت مورد تردید است." هاینز خود اعتراف مى کند که این آزمایشها و بررسى ها بطور نهایى مسئله آزادى اراده انسان را حل نکردهاند. فعل وانفعالات مغزى تنها نشان دهنده برنامه ناآگاهانه براى یک تصمیم گیرى آگاهانه هستند. هنوز روشن نیست که یا انسان پس از شروع روند تصمیم گیرى در مغز قادر به تغییر نظر خود است و یا نه. هاینز بر این عقیده است که "دخالت اراده آزاد در تصمیم گیرى بیانى بسیار مبهم است." بیست سال پیش، بنجامین لیبت، کارشناس کارکردهاى مغز از امریکا توانسته بود، چند دهم ثانیه زودتر از اتخاذ تصمیمى آگاهانه نشانه اى از مغز را دریافت و ثبت کند. در آنزمان این مشاهده سبب دامن زدن به بحث هاى شدیدى پیرامون واقعیت و یا وجود اراده آزاد شد. اطلاعات لیبت درآندوره اندک و بحث انگیز بودند. اختلاف بسیار کوتاه مدت زمانى در اندازگیرى لیبت نیز یکى دیگر از موانع اصلى در بررسى هاى وى بود. اما ظاهراً نتایج بررسى هاى جدید هرگونه شک و تردید در این زمینه را از میان برداشته است.
آزمایش لیبت یکی از جنجالی ترین مسائل در زمینه علم و فلسفه است و با این تحقیقات جدید باز هم مسئله مشکل تر شده در آزمایش اولیه بنجامين لیبت متوجه شد که 300 میلی ثانیه قبل از این که ما بخواهیم تصمیمی بگیریم یک پتانسیل عملی در مغز شروع می شود ! و این مسئله کل نظریات ما درباره ی اراده ی آزاد رو دگرگون کرد, در آزمایش های اولیه خیلی ها خطا در آزمایش رو مطرح می کردن ولی در تحقیقات جدید دانشمندان توانستند هفت ثانیه زودتر از شرکت کنندگان، تصمیم آگاهانه آنان را پیش بینى کنند.
آیا براستى انسان داراى اراده آزاد است؟ این پرسش یکى از گره هاى ذهنى فیلسوفان و متفکران رشته هاى علوم انسانى از سده هاى گذشته تاکنون بوده است. کارشناسان در زمینه پژوهش هاى مغزى، با روش هاى تجربى و قابل اندازه گیرى، با دیده تردید به اراده آزاد انسان مى نگرند. تحقیقات جدید ادعا مى کنند که پیش از هر تصمیم گیرى، مى توان به کمک مشاهده فعالیت هاى مغزى انتخاب انسان را پیشگویى کرد. *سلول عصب. آیا اراده آزاد، در نهایت مکانیسم فیزیکی-شیمیایی جبریای در درون عصبها و میان آنهاست؟
آیا براستى ما انسان ها قادر به تصمیم گیرى آزادانه هستیم؟ نتایج تحقیقات جان–دیلان هاینز از انستیتوى ماکس پلانک در بخش علوم شناختى و مغزى در شهر لایپزیگ آلمان نشان مى دهد که حداقل دراین باره تردیدهاى فراوانى وجود دارد. پیش از آنکه ما آگاهانه تصمیمى بگیریم، بخش هاى معینى از مغز که تصمیم گیرى در آن رخ مى دهند، شروع به فعالیت مى کنند و دچار تغییرات قابل اندازه گیرى مى شوند. متخصصان حتا در حین انجام آزمایشات موفق شدند تصمیم و یا انتخاب افراد را چند ثانیه قبل از اعلام نهایى آنان پیشگویى کنند. فعالیت هاى مغزى و رابطه آن با تصمیم گیرى دانشمندان اذعان دارند که ضریب پیشگویى آنان در حال حاضر تنها شصت درصد مى باشد. نتایج این آزمایشات که در آخرین شماره نشریه علمى Nature, Neuroscience انتشاریافته است، درباره امکان پیشگویى این توضیح را ارائه مى دهد که زمان کوتاهى پیش از تصمیم گیرى، سوخت و ساز در مغز در بخش مربوط به این تصمیم گیرى مشخص دستخوش تغییر مى شود. به کمک توموگرافى دانشمندان موفق به مشاهده مصرف مقدار اکسیژن در بخش هاى مختلف مغز شدند. با افزایش فعالیت هاى مغزى قسمت مربوطه در مغز نیاز بیشترى به اکسیژن پیدا مى کند. از این طریق دانشمندان قادر به تعیین محل دقیق فعالیت هاى مغزى مى شوند. * ایمانوئل کانت - فلسفه او بر پایه خودانگیختگی و آزادی انسان است. با تحقیقات جدید خودانگختگی ذهن را چگونه میتوان توضیح داد؟
هاینز در توضیح رابطه میان فعالیت مغزى و امکان تصمیم گیرى مى گوید: "افکار آدمى به صورت کدها و در شکل الگوهاى فعالیتى تعینى مکانى در مغز دارند." یک برنامه کامپیوترى قادر به شناسایى این الگوها و تشخیص تاثیر آن بر تصمیمات ممکن است. اما سوا از تصمیمات، دانشمندان حتا قادر به تشخیص و یا خواندن افکار دیگران تا درجه معینى هستند. براى مثال تصاویر و یا فیلمى که در مغز انسان در جریان است، از طریق بررسى و رمزگشایى فعالیت هاى مغزى قابل شناسایى هستند. چگونگى آزمایش افرادى که در این آزمایشات ساده شرکت جستند، مى بایستى با دست چپ و راست دو کلید را روشن و خاموش مى کردند. زمان براى تصمیم گیرى به اختیار افراد بود، اما همزمان حروف الفبا بر روى صحفه کامپیوتر یک به یک ظاهر شده، و افراد کمى پیش از زمان تصمیم گیرى باید مى گفتند که چه حرفى را مشاهده کرده اند. اغلب شرکت کنندگان در این آزمایشات حدوداً یک ثانیه قبل از اجراى تصمیم خود، اراده کردند که با کدام دست کلید را خاموش و روشن کنند. با اندازه گیرى فعالیت لایه هاى پیشانى مغز، دانشمندان توانستند هفت ثانیه زودتر از شرکت کنندگان، تصمیم آگاهانه آنان را پیش بینى کنند. به نظر پژوهشگران ناحیه ى دیگرى از مغز، در نزدیکى شقیقه ها، نیز در روند تصمیم گیرى ها مشارکت دارد. پس از اتخاذ تصمیم در قسمت پیشانى مغز اطلاعات براى اجراى به دیگر بخش هاى مغز نیز فرستاده مى شوند. معناى این پژوهش براى اراده آزاد
گرچه ظریب درستى پیش بینى ها از درصد مطلقى برخوردار نیست، اما بالاتر از حد میانگین است. به نظر متخصصان درصد خطا ناشى از این مسئله است که روند تصمیم گیرى ها، تا پیش از انتخاب قطعى، تا درجه معینى ناآگاهانه صورت مى گیرد. هاینز اضافه مى کند: "ما فکر مى کنیم که بر حسب قاعده تصمیمات مان آگاهانه صورت مى پذیرند، اما تحقیقات نشان مى دهند که این نظر به شدت مورد تردید است." هاینز خود اعتراف مى کند که این آزمایشها و بررسى ها بطور نهایى مسئله آزادى اراده انسان را حل نکردهاند. فعل وانفعالات مغزى تنها نشان دهنده برنامه ناآگاهانه براى یک تصمیم گیرى آگاهانه هستند. هنوز روشن نیست که یا انسان پس از شروع روند تصمیم گیرى در مغز قادر به تغییر نظر خود است و یا نه. هاینز بر این عقیده است که "دخالت اراده آزاد در تصمیم گیرى بیانى بسیار مبهم است." بیست سال پیش، بنجامین لیبت، کارشناس کارکردهاى مغز از امریکا توانسته بود، چند دهم ثانیه زودتر از اتخاذ تصمیمى آگاهانه نشانه اى از مغز را دریافت و ثبت کند. در آنزمان این مشاهده سبب دامن زدن به بحث هاى شدیدى پیرامون واقعیت و یا وجود اراده آزاد شد. اطلاعات لیبت درآندوره اندک و بحث انگیز بودند. اختلاف بسیار کوتاه مدت زمانى در اندازگیرى لیبت نیز یکى دیگر از موانع اصلى در بررسى هاى وى بود. اما ظاهراً نتایج بررسى هاى جدید هرگونه شک و تردید در این زمینه را از میان برداشته است.
حسین یاسائی، یک مهندس و مبتکر بریتانیایی ایرانی تبار به دلیل موفقیت هایش در عرصه تکنولوژی از ملکه بریتانیا لقب "سر" گرفت.
آقای یاسائی مدیر اجرایی شرکت ایمجینیشن تکنولوژی (Imagination Technology) است و میلیاردها قطعه از تولیدات شرکت او در فراورده های شرکت های صاحب نامی چون اپل، سونی، و ال جی به کار می روند. آقای یاسائی در سال ۱۳۵۵ شمسی از ایران به بریتانیا آمده و فارغ التحصیل دانشگاه بیرمنگام است. او ظرف ۶ سال توانسته شرکت ایمجینیشن تکنولوژی را در بازار سهام FTSE ۲۵۰ لندن عرضه کند. پردازنده های گرافیکی تولید شرکت آقای یاسائی در آیفون و آیپد و نیز در گوشی های گالاکسی سامسونگ و همینطور در تولیداتی از سونی و ال جی به کار می روند. سر حسین یاسائی در بیانیه ای گفته همیشه آرزو داشته که با کارهایش تغییری واقعی ایجاد کند و نشان شوالیه از سوی ملکه را به رسمیت شناختن فعالیت های گذشته و مشوقی برای آینده می داند. آقای یاسائی گفته موفقیت در زندگی به حمایت خانواده، دوستان و همکاران و شرکا بستگی دارد و او در این زمینه بسیار خوش شانس بوده و آنها را در افتخار خود شریک می داند. بازی های ویدیویی در فهرست ملکه
از دیگر کسانی که در زمینه تکنولوژی از سوی ملکه لقب دریافت کرده اند یان لیوینگستون از چهره های مطرح در تولید بازی های ویدیویی و مارتا لین فاکس بنیانگذار وب سایت لست مینت دات کام Lastminute.com است. آقای لیوینگستون رییس کمپانی ایدوس Eidos ، شرکتی است که بازی هایی چون تامب رایدر را منتشر کرده و مارتا لین فاکس درحال حاضر از مشاوران تکنولوژی نخست وزیر بریتانیاست. اوایل سال جاری میلادی آقای لیوینگستون به تدوین گزارشی درباره ضعف های آموزش تکنولوژی کامپیوتری در مدارس بریتانیا کمک کرد.
این گزارش در متقاعد کردن وزیر آموزش بریتانیا به تغییر نحوه آموزش این موضوع در بریتانیا موثر بود. مارتا لین فاکس نیز که برای دو نخست وزیر حزب کارگر و محافظه کار بریتانیا در نقش مشاور تکنولوژی فعالیت داشته به خاطر خدمات داوطلبانه اش به اقتصاد دیجیتال بریتانیا و همچنین فعالیت های خیریه اش به رسمیت شناخته شده و لقب گرفته است.
ایشون همچنین معروف هستند به "مردی که هوشمندی را به تلفنهای همراه داد" 👍🌹👏
یه مقاله ای تو نیچر چاپ شده با عنوان تبدیل كد های صفر و یك رایانه ای به كد های چهار حرفی DNA تا كنون موفق شدند یك عكس یك پایان نامه یك كلیپ سه دقیقه ای و تعدادی از اشعار شكسپیر را تبدیل به رشته ی DNA كنند با این روش میتوان با تزریق خود یا نسخه ی كلون شده ی آن قطعه درون بدن انسان اطلاعات را برای نسل های بعد به جا گذاشت تا اونجا كه ترجمه كردم نوشته بود تنها مشكل آن این است كه این قطعات پایدار نیستند و باید برای دائمی كردن این اطلاعات مرتب تحت بررسی باشند كه انگار به صورت عموم دعوت كردند برای ایده دادن و استقبال میكنند
اگر از روش مولكولی آن سر دراوردم همینجا ضمیمه میكنم:)
دانشمندان موفق به شبیهسازی سلولهای بنیادی انسان شدند
گروهی از دانشمندان آمریکایی از تولید سلولهای بنیادی انسان خبر دادند. آنها این دستاورد را گامی رو به جلو در درمان شماری از بیماریهای لاعلاج توصیف کردهاند. بحث بر سر اخلاقی بودن این اقدام بالا گرفته است.
پژوهشگران دانشگاه اورگان در آمریکا روز چهارشنبه (۱۵ مه/۲۵ اردیبهشت) اعلام کردند که برای نخستین بار از طریق فنآوری شبیهسازی موفق به تولید سلولهای بنیادی جنینی انسان شدهاند. به گفته این پژوهشگران در این فرایند روشی به کار گرفته شده که پیشتر در تولید دالی، نخستین گوسفند شبیهسازی شده، مورد استفاده قرار گرفته بود.
از لحاظ عملی سلولهای جدید میتوانند به هر نوعی از سلولهای بدن تبدیل شوند و به این ترتیب جایگزین سلولهای آسیبدیده یا بیمار شوند.
این گروه از دانشمندان آمریکایی به سرپرستی دکتر شکرات میتالیپوف، این موفقیت را گامی به سمت بهبود بیماریهایی نظیر پارکینسون، ام اس، بیماریهای قلبی و آسیب نخاعی توصیف کردهاند.
در این روش آنها با گرفتن هسته سلولهای پوست، آن را در تخمکی که پیشتر کلیه مواد ژنتیکی از آن خارج شده، کاشتند. پس از رشد و نمو سلولهای الحاقی و تشکیل بلاستوسیست (مرحلهای از مراحل جنینی) میتوان به سلولهای بنیادی جنینی دست یافت. این دانشمندان جزئیات تحقیق خود را در نشریه "Cell" منتشر کردهاند.
به نوشته دکتر میتالیپوف سلولهای بنیادی تولید شده قابلیت جایگزینی به جای سلولهای کبدی، عصبی و قلبی را دارا هستند. او اضافه کرده است که خطر پس زدن این سلولها از سوی بدن بیماران بسیار اندک است. "شبیه سازی انسان، بیاحترامی به کرامت انسانی"
خبر این دستاورد علمی بار دیگر به بحثها در مورد اخلاقی بودن موضوع شبیهسازی انسان را دامن زده است. پژوهشگران دانشگاه اورگان تأکید کردهاند که روش جدید برای شبیهسازی انسان مناسب نیست و گفتهاند که هر چند در سالهای اخیر تلاشهای زیادی در این زمینه صورت گرفته اما دانشمندان حتی در شبیهسازی یک میمون نیز موفق نبودهاند.
دالی، نخستین گوسفند شبیهسازی شده در سال ۲۰۰۳ درگذشت. او تنها ۶ سال عمر کرد.
آلبرت روپرشت و ینس اسپان، سخنگویان فراکسیون مشترک احزاب دمکرات مسیحی و سوسیال مسیحی آلمان، در بیانیهای با تأکید بر "شأن و کرامت انسان" نوشتهاند: «برای ما احترام به کرامت انسانی بیش از آزادی پژوهش و حصول اطمینان از توانایی رقابت در این عرصه اهمیت دارد.»
بر اساس قوانین آلمان شبیهسازی سلولهای بنیادین جنینی ممنوع است و از این رو آزمایشهای دانشمندان آمریکایی در آلمان قابل اجرا نیست.
رئیس کمیته مرکزی کاتولیکهای آلمان نیز این دستاور نوین پزشکی را نشانی بر امکان شبیهسازی انسان در آینده دانسته و خواستار ممنوعیت شبیهسازی باروری در جهان شده است.
دانشمندان میگویند در آخرین پیشرفت در زمینه خواندن ذهن توانستهاند از طریق اسکنهای مغزی عواطف شخص سردربیاورند.
به گزارش لایوساینس الگوهای فعالیت عصبی میتواند نشان دهد افراد به چه چیزی فکر میکنند و چه احساسی دارند، البته اگر دانشمندان بتوانند اسکنهای مغزی به دست آمده از طریق تصویربرداری با تشدید مغناطیسی از کارکرد مغز (fMRi) را بخوانند.
پژوهشگران در بررسیهای گذشته نشان دادهاند که فقط با بررسی اسکنهای مغزی میتوانند تعیین کنند فرد به چه شمارهای فکر میکند، پیشبینیکنند که شخص در یک محیط واقعیت مجازی در کجا قرار دارد، و حتی مشخص کنند فرد درباره چه چیزی خیالپردازی میکند.
پژوهشگران آمریکایی در این بررسی جدید در دانشگاه کارنگی ملون به بررسی این موضوع پرداختند که عواطفی مانند خشم، نفرت، حسادت، ترس، شادی، شهوت، غرور، اندوه و شرم نتیجه فعالیت کدام مناطق مغز هستند.
دانشمندان برای این که مطمئن باشند افراد مورد آزمایش میتوانند به طوری قابلاتکا و مکرر این عواطف را در خودشان ایجاد کنند، از 10 هنرپیشه شیوه بازیگری "متد" را از دپارتمان درام یک دانشکده به این بررسی وارد کردند.
کریم کاسم، سرپرست این پژوهش میگوید: "این بازیگران مهارت خوبی در وارد کردن خودشان به حالات عاطفی دارند."
از این بازیگران خواسته شد برای هر یک از این عواطف سناریوهایی بنویسند، تا بتوانند در هنگامی درون ماشین ام آر آی هستند، با اشاره آزمایشگران عاطفه مورد نظر در خودشان ایجاد کنند.
پژوهشگران با بررسی فعالیت مغزی این بازیگران الگوی فعالیت عصبی در هر یک از این حالات عاطفی را یافتند، و این الگوها در میان این افراد مشابه بود.
شهوت که ندرتا با عواطف دیگر اشتباه گرفته میشد، و الگوی فعالیت عصبی که ایجاد میکرد با الگوی عصبی هیچ کدام از عواطف مثبت یا منفی ارتباط نداشت، و بنابراین ممکن است به رده کاملا متفاوتی از عواطف تعلق داشته باشد.
این پژوهشگران نگران بودند که عواطفی مانند خشم که بوسیله این بازیگران تقلید میشد، ممکن است متفاوت از خشمی باشد که به طور خودانگیخته بوسیله مردم عادی تجربه میشود. آنها برای اطمینان یافتن در این باره ، آزمایش دومی را طراحی کردند که در آن از افراد مشارکتکننده خواسته نمیشد که عواطف را خودشان ایجاد کنند، بلکه در عوض تصاویری به قصد متنفر کردن این افراد به آنها نشان داده میشد.
هنگامی که بازیگران تصاویر تنفربرانگیز را دیدند، مدل کامپیوتری پیشبینی کرد که آنها در 60 درصد موارد تنفر را تجربه میکنند، و تنفر را در 80 درصد موارد در دو پیشبینی اولش قرار داد.
دانشمندان میگویند از اینکه کامپیوتر میتواند با چنین دقتی عواطف را صرفا بر اساس الگوهای فعالیت در یک زیربخش مغز پیشبینی کند، شگفتزده شدند.
ولادیمیر چرکاسکی، برنامهنویش ارشد پژوهشی در بخش روانشناسی این دانشگاه میگوید: "این یافتهها نشان میدهد که الگوهای عصبی عواطف به نواحی خاصی از مغز مانند بادامک (آمیگدال) محدود نیستند، بلکه الگوهای شاخصی در سراسر شماری از نواحی مغز ایجاد میکنند."
به گفته این دانشمندان این اسکنها امکان استفاده از شیوههای جدیدی را برای بررسی عواطف در تحقیقات بدون اتکا به گزارشهای فردی - که در برخی موارد روشی غیرقابلاتکا است- فراهم میکند.
کاسم میگوید: "از این شیوه میتوان برای ارزیابی واکنش عاطفی افراد به تقریبا هر نوعی از محرک برای مثال یک پرچم، یک نشان تجاری یا یک نامزد سیاسی استفااه کرد."
نتیجهی تحقیق گروهی از محققان سوئیسی میگوید بسیاری از افراد در شبهایی که ماه کامل (بدر) است، سختتر به خواب میروند و خوابی ناآرام دارند. این اولینبار است که تاثیر چرخه قمری بر خواب انسان آزمایش شده است. محققان سوئیسی میگویند وقتی ماه کامل است، بسیاری از مردم برای خوابیدن با مشکل روبرو میشوند و از خواب خوش در شب خبری نیست. آنها میگویند حتی اگر فرد ماه کامل را نبیند، باز هم بدخوابی در انتظار اوست.
به گزارش خبرگزاری فرانسه نتایج این تحقیق که در نشریهی "کارنت بیولوژی" منتشر شد، میگوید که ساعات خواب بسیاری از افراد هم در شبهایی که ماه کامل است، کاهش پیدا میکند.
گروه تحقیق ۳۳ داوطلب بودند که در دستکم ۲ شب مختلف- شبی که ماه کامل در آسمان بود و شبی که ماه کامل نبود - در آزمایشگاه خوابیده و خواب آنها بدون آنکه خود بدانند ماه کامل است یا خیر ـ تحت بررسی قرار گرفت. تحقیق بر روی خواب این افراد در بازه زمانی ۳ و نیم سال صورت گرفت.
کریستین کاجوچن، روانشناس بیمارستان روانشناسی دانشگاه بازل سوئیس دراینباره به خبرگزاری فرانسه گفت:«وقتی ماه کامل است، افراد گروه تحقیق دستکم ۱۹ دقیقه کمتر خوابیدند و دستکم ۵ دقیقه بیشتر طول کشید تا به خواب روند.»
افرادی که داوطلب برای تحقیق بودند همچنین روز بعد گزارش دادند که خواب آنها در شبی که ماه کامل بود، سبکتر و ناآرام بوده است.
میزان ملاتونین خون این افراد نیز در شبی که ماه کامل بود، افت داشت. ملاتونین هورمونی است که چرخهی خواب و بیداری افراد را تنظیم میکند.
کریستین کاجوچن همچنین افزود:« بهنظر میرسد چرخه قمری تاثیر مستقیمی بر خواب انسان دارد؛ حتا اگر افراد ندانند که ماه در چه شبی کامل است یا ماه کامل را نبینند.»
گروه تحقیق میگوید این اولینبار است که کسی به اهمیت و تاثیر چرخهی قمری بر خواب انسان پی برده است. محققان اعلام کردند تحقیقات بعدی نشان خواهد داد که آیا چرخهی قمری بر رفتار و حالات رفتاری افراد نیز تاثیر دارد یا نه.
مریم میرزاخانی، برنده جایزه جهانی علوم و رایانه شد
جایزه بنیاد غیرانتفاعی «سیمونز» در سال 2013 میلادی به 13 ریاضیدان، فیزیکدان نظری و محقق علوم رایانه اعطا می شود که در بین آنها نام «مریم میرزاخانی» استاد ایرانی دانشگاه استنفورد نیز دیده می شود.
به گزارش سرویس علمی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، بنیاد غیرانتفاعی سیمونز در سال 1994 میلادی توسط «جیمز و مارلین سیمونز» با هدف حمایت از پروژه های علمی بنا نهاده شد.
جایزه محققان سیمونز (Simons Investigators) با هدف پیشبرد پژوهش و تحقیقات در حوزه ریاضی و علوم پایه هر ساله به تعدادی از ریاضیدانان، فیزیکدانان و محققان علوم رایانه که دستاوردهای چشمگیری طی سال های اخیر به دست آورده اند، اعطا می شود.
این جایزه که با هدف تقدیر از دستاوردهای قبلی و تشویق به ادامه تحقیقات اعطا می شود، شامل پرداخت سالانه مبلغ 100 هزار دلار به مدت پنج سال است.
در فهرست 13 نفره برندگان جایزه محققان سیمونز 2013 نام «مریم میرزاخانی» دانشمند ایرانی و از اساتید ریاضی دانشگاه استنفورد دیده می شود؛ تحقیقات این محقق بر نظریه Teichmüller و پویایی جریان طبیعی هندسی بر روی ماژول فضایی سطوح ریمان متمرکز است.
«میرزاخانی» از نخبگان المپیادی ایران است که سال 74 علاوه بر دریافت مدال طلا المپیاد جهانی دانش آموزی ریاضی با کسب بالاترین امتیاز به عنوان نفر اول جهان شناخته شد؛ سپس تحصیلات دانشگاهی اش را در رشته ریاضی در دانشگاه صنعتی شریف آغاز کرد و مدرک کارشناسی ارشد و دکتری را از دانشگاه هاروارد دریافت کرد.
وی در سال 2005 زمانی که کمتر از 30 سال سن داشته و در دانشگاه پرینستون آمریکا مشغول تدریس بود، از سوی نشریه علمی Popular Science به عنوان یکی از 10 مغز برتر آمریکای شمالی معرفی شد.
اگر بر سر حق معنوی و مادی یک تکنولوژی با رقیب خود دعوا داشته باشید، آسانترین کار گرفتن حکم از حکومت است. شرکت اپل در دعوایی که با شرکت سامسونگ داشت همین کار را انجام داده است تا سود سرشار آن قطع نشود.
سامسونگ و اپل بر سر یک ابتکار ارتباطی در گوشیهای هوشمند که متعلق به سامسونگ است مذاکراتی را آغاز کرده بودند که در نهایت به سرانجام مطلوب نرسیده بود و به حکم کمیسیون تجارت بینالمللی آمریکا واردات گوشیهای قدیمی آیفون به ایالات متحده ممنوع میشد. گوشیهای قدیمی اپل توسط شرکتهای اپراتور موبایل همراه با قرارداد به قیمت پایین عرضه میشوند که محبوبیت زیادی دارند اما قیمت پایین آن موجب شده بود اپل حاضر به دادن سهم ۱۸ دلاری روی هر گوشی به سامسونگ برای استفاده از پتنت آن نباشد. مشکل را با شیوهای غیر تکنولوژیک حل کردند. کاخ سفید بعد از ۲۵ سال یک بار دیگر در تصمیم کمیسیون تجارت بینالمللی آمریکا مداخله کرد و تصمیم را لغو کرد. تصمیمی که با استقبال اپل و نکوهش سامسونگ مواجه شد. رفتار فراقانونی کاخ سفید در جهت حمایت از تولیدات یک شرکت آمریکایی میتواند موجب تضعیف حضور گوشیهای هوشمند آسیایی شود.
دانشمندان دریافتهاند بعد از مرگ، فعالیت مغز موشهای صحرایی به مدت ۳۰ ثانیه افزایش پیدا میکند. این یافته ممکن است تجربه بعد از مرگ را در کسانی که با احیا قلبی-ریوی (CPR) به زندگی بازگشتهاند، توضیح دهد.
این تحقیق که نتایج آن در نشریه "پیشرفتهای آکادمی ملی علوم آمریکا" منتشر شده اولین تحقیقی است که بشکلی سازمان یافته فعالیت مغز را در لحظه مرگ بررسی کرده است.
موضوعات مرتبط
بهداشت و درمان
برای این پژوهش، دانشمندان با جراحی الکترودهایی را در سطح مغز ۹ موش صحرایی قرار دادند، سپس موشها را بیهوش کردند و با تزریق کلرید پتاسیم قلب آنها را از کار انداختند.
پژوهشگران انتظار داشتند که پس از توقف ضربان قلب و تنفس، فعالیت مغز اندک زمانی باقی بماند اما چیزی که آنها را شگقتزده کرد این بود که فعالیت مغز موشها، منسجم و یکپارچه، در ۳۰ ثانیه اول بعد از مرگ افزایش پیدا کرد.
جورج مسحور استاد بیهوشی دانشگاه میشیگان میگوید: "در واقع، فعالیت الکتریکی مغز -که نشانه هوشیاری و فعال بودن ذهن خودآگاه است- لحظاتی پس از مرگ بیشتر از زمان هوشیاری و بیداری بود، این نشان می دهد در اولین مراحل بعد از مرگ، مغز کاملا توانایی فعالیت الکتریکی سازمان یافته را حفظ میکند."
آنچه از فعالیت مغز ثبت شد افزایش امواج گاما بود که به معنی افزایش هوشیاری است. این امواج با فعالیتهایی مثل حافظه و قوه تشخیص مرتبط هستند، فعالیتهایی مثل بیاد آوردن چهره یک فرد یا تشخیص یک چهره خاص در میان جمع.
تجربه پس از مرگ از سالها پیش در انسان بررسی شده است.
کسانی که بعد از ایست قلبی به زندگی برگشتهاند از حرکت در تونلی نورانی یا تونلی که در انتهای آن نوری بوده سخن گفتهاند
عده ای از کسانی که برای لحظاتی ضربان قلب و تنفسشان متوقف شده (تعریف بالینی مرگ) اما با احیا قلبی ریوی به زندگی بازگشته اند از تجربه خود سخن گفتهاند: احساس حرکت در تونلی که در انتهای آن نوری دیده می شود، احساس بیرون آمدن از جسم و نگریستن به بدن خود و آنچه در اطراف آن میگذرد از بیرون، رویارویی با عزیزان و افرادی که مورد علاقه متوفی بودهاند و یا مرور سریع زندگی فرد.
بعد از این تجربه زندگی بعضی از آنها کاملا متحول شده است.
اما برخی از دانشمندان این تجربه را نوعی توهم می دانند که بدلیل کاهش اکسیژن و قند (گلوکز) در مغز اتفاق میافتد و آن را تجربه واقعی ذهن خودآگاه به شمار نمیآورند.
ییمو بورییگین، محقق ارشد این پژوهش میگوید: "این تحقیق به ما میگوید که کاهش اکسیژن و قند (گلوکز) در مغز در زمان ایست قلبی، می تواند باعث فعالیت مغز شود؛ آنهم به شکلی که مشخصه فعالیت مغز در زمان هوشیاری است."
"پیش از این همه تصور می کردند که پس از ایست قلبی، مغز به دلیل کاهش اکسیژن و قند از کار میافتد."
اما شاید این تحقیق نشان دهد فعالیتهای پیچیده مغز با وجود کمبود اکسیژن کم هم ممکن است ادامه یابد.
با این حال برخی دانشمندان درباره اینکه این تحقیق نکته ای را در مورد لحظه پس از مرگ در انسان روشن کند، ابراز تردید کردهاند.
آنها می گویند تنها یک پنجم افرادی که از ایست قلبی به زندگی بازگشتهاند تجربیاتی مثل حرکت در تونل یا بیرون آمدن از جسم را تجربه کردهاند در صورتیکه در این تحقیق تمام موشها افزایش فعالیت مغزی نشان دادند.
برخی دیگر نیز استدلال میکنند در انسانهایی که دچار ایست قلبی شدهاند افزایش فعالیت امواج مغزی دیده نشده است.
ییمو بورییگین می گوید دلیل این موضوع شاید این باشد که پس از ایست قلبی فعالیت الکتریکی مغز ضعیف است بنابراین نمی توان آن را از روی جمجمه ثبت کرد در حالیکه در این تحقیق الکترودها با جراحی مستقیما روی سطح مغز نصب شده بودند.
دانشمندان میگویند انجام آزمایش برای اینکه مشخص شود لحظاتی پس از مرگ در ذهن انسان چه میگذرد بسیار دشوار است و فقط موارد بسیاری نادری امکان آن فراهم میشود.
با این حال این تحقیق شاید به درک بهتری از آنچه در این لحظات در مغز میگذرد کمک کند هر چند دانشمندان بسیاری هم درباره اینکه از این تحقیق بتواند نتیجهای قابل اعتنا در باره انسان بدست دهد تردید کردهاند.