مشاعره

meysam73

با سلام

از دوستان درخواست مي شود در ارسال مشاعره ها نكات زير را به جهت كمك به ما در انجام خدمت مطلوب تر لحاظ نمايند :

1_ هر كاربر فقط مجاز به ارسال يك مشاعره در روز مي باشد .

2_ ارسال ها بايد حداقل دو بيت باشند .

3_اشعار ارسالي تكراري نباشند .

4_ اشعار ارسالي همراه با نام شاعر آن باشد .

مهر افزون

آسمان رقصید و بارانی شدیم

موج زد دریا و طوفانی شدیم

بغض چندین ساله ی ما باز شد

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

- دکتر محمود اکرامی فر -

قلم

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون

روی سوی خانه خمار دارد پیر ما

حافظ

meysam73

اي که در کوچه معشوقه ما مي‌گذري

بر حذر باش که سر مي‌شکند ديوارش


آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدايا به سلامت دارش

صحبت عافيتت گر چه خوش افتاد اي دل

جانب عشق عزيز است فرومگذارش

صوفي سرخوش از اين دست که کج کرد کلاه

به دو جام دگر آشفته شود دستارش

دل حافظ که به ديدار تو خوگر شده بود

نازپرورد وصال است مجو آزارش

(حافظ)

قلم

شادی به روزگار گدایان کوی دوست

بر خاک ره نشسته بامید کوی دوست

گفتم به گوشه ای بنشینم ولی دلم

ننشیند از کشیدن خاطر به سوی دوست

صبرم ز روی دوست میسر نمی شود

دانی طریق چیست تحمل ز خوی دوست

خاطر به باغ می رودم روز نوبهار

تا با درخت گل بنشینم به بوی دوست

سعدی

meysam73

ترسم که صرفه ای نبرد روز بازخواست

نان حلال شیخ زآب حرام ما

حافظ زدیده دانه ی اشکی همی فشان

باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما

دریای اخضر فلک و کشتی هلال

هستند غرق نعمت حاجی قوام ما

(حافظ)

قلم

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار

نکته روح فزا از دهن دوست بگو

نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار

تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام

شمه ای از نفحات نفس یار بیار

حافظ

meysam73

روز مردن سويم از رحمت نگاهي کرد و رفت

وقت رفتن به حسرت طرفه آهي کرد و رفت

دل حديث شوق خود در بزم جانان گفت و مرد

دادخواهي عرض حالش را به شاهي کرد و رفت

تا نظر بر عارضش کردم، خط مشکين دميد

تا به حشرم صاحب روز سياهي کرد و رفت

ترک چشم او ز مژگان بر سرم لشکر کشيد

غارت ملک دلم باز از سپاهي کرد و رفت

يارب آسيبي مباد آن کرکس مستانه را

زان که تا محشر مدام است ار نگاهي کرد و رفت

هم سفالين ساغرم بشکست و هم مسکين دلم

شحنه‌ي شهر امشب از سنگي گناهي کرد و رفت

ماهي از شوخي دلي پيش فروغي ديد و برد

شاهي از رحمت نظر بر دادخواهي کرد و رفت

(فروغي بسطامي)

کافر_مقدس

تا که احمق باقی است اندر جهان / مرد مفلس کی شود محتاج نان؟!

(مولوی)

negar

نفرین به زندگی که تو ماهی من آدمم
نفرین به من که پیش فراوانی ات کمم
نفرین به آنکه فرق نهاده است بین ما
تا تو بهشت پاکی تا من جهنمم
نفرین به خلقتی که مرا عرضه کرده است
من که تمام رنجم، من که فقط غمم

"سید رضا محمدی"

Mehrbod #۱۰

مهمان عزیزی که پی دیدن رویش - همسایه همه سرکشد از بام و در اینجاست

ساز خوش و آواز خوش و باده دلکش - آی بیخبر آخر چه نشستی خبر اینجاست

شهریار

به فروم دفترچه خوش آمدید گرامی 🌹

negar #۱۱

تاریکی است و هیچ کسی هیچ چی ندید
مانده ست روی گردنشان جای بوس ها
یک روز می کـشند مرا تا ته جنون
یک روز می کـُشند مرا این دیوث ها

"سید مهدی موسوی"

.
ممنون از خوش آمدگویی شما🌹

کافر_مقدس #۱۲

آنکس که بداند و بداند که بداند / اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

آنکس که بداند و نداند که بداند / بیدارش نمایید که بیش خفته نماند

آنکس که نداند و بداند که نداند / لنگان خرک خویش به منزل برساند

آنکس که نداند و نداند که نداند / در جهل مرکب ابد الدهر بماند

(ابن یمین)

2567 #۱۳

دوش می امد و رخساره بر افروخته یود*تا کجا باز دل غم زده ای سوخته یود*رسم عاشق کشی و شیوه شهر اشوبی *جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود*حافظ

iranbanoo #۱۴

برو می نوش و رندی ورز و ترک زرق کن ای دل
از این بهتر عجب دارم طریقی گر بیاموزی

2567 #۱۵

ببخشید فکر کنم بابد با دال شعر می گفتی

iranbanoo #۱۶

عه؟!!
من فکر کردم مفهومیه!
گفتم تریپ نصیحت بیام واستون
الان دال میام براتون....😄

iranbanoo #۱۷

دگر حور و پری را کس نگوید با چنین حسنی
که این را این چنین چشم است و آن را آنچنان ابروووووو

mamad1 #۱۸

وه که جدا نمیشود نقش تو از خیال من

تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من

این شعری بود که به عشق اول زندگیم گفتم

کافر_مقدس #۱۹

من آن نیم که حلال از حرام نشناسم / شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام

(سعدی)

mamad1 #۲۰

ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

شعریه که خیلی تو زندگیم مصداق داشته

کافر_مقدس #۲۱

من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود / وعده ی فردای زاهد را چرا باور کنم ؟!

(حافظ)

iranbanoo #۲۲

می مخوربا همه کس تا نخورم خون جگر

سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
(حافظ)

کافر_مقدس #۲۳

من مست و تو دیوانه / ما را که برد خانه

صد بار تو را گفتم / کم خور ، دو سه پیمانه !

(مولوی)

mahtab71 #۲۴

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینه ها هفت آب شو از کینه ها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو

مولوی

iranbanoo #۲۵

ور تو افلاتون و لقمانی به علم و کر وفر
من به یک دیدار نادانت کنم نیکو شنو

تو به دست من چو مرغ مرده ای دست شکار
من صیادم,دام مرغانت کنم ,نیکو شنو

mahtab71 #۲۶

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند

حافظ

iranbanoo #۲۷

در عیش نقد کوش که چون ابخور نماند
آدم بهشت رو ضه ی دار السلام را

می وزد از چمن نسیم بوی بهشت
هان بنوشید دم به دم می ناب

حافظ)

mahtab71 #۲۸

برخیز و بیا بـتا برای دل ما
حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا بهم نوش کـنیم
زان پیش که کوزه‌ها کنند از گـل ما

خیام

iranbanoo #۲۹

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی

mahtab71 #۳۰

یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی
غمخواره یاران شد تا باد چنین بادا
هم باده جدا خوردی هم عیش جدا کردی
نک سرده مهمان شد تا باد چنین بادا

مولوی