این را که باید بتوان با یک مانندسازی رایانشیک در آورد؟
به نگر آن اندازه پیچیده نمیایید که ببینیم اگر چند گروه آدم داشته باشیم و در یکی زاب گونهدوستی باشد و در دیگران نه، در بلند زمان کدام پیروزتر کار میکند.
من سه تا از لینکهایی که آوردهاید را مطالعه کردم و آنها جملکی در تائید گزینش خویشاوندی و در رد ِ گزینش گروهی هستند.😛
با وجودی که ایندو شبیه به هم به نظر میآیند، با یکدیگر از بنیاد متفاوتند. در گزینش گروهی مطرح میشود که نوعدوستی در تعارض با نفع شخصی، و به نفع جمع انجام میگیرد. امروزه ما میدانیم که چنین نیست، یعنی هیچ عملی در طبیعت از روی «فداکاری» نیست، و «از خودگذشتگی» یا «نوعدوستی» ولو ظاهرا در تضاد با منافع فرد، دیر یا زود، مستقیم یا غیرمستقیم، خود شخص یا حاملان ژنتیکی مستقیم یا غیرمستقیم او نفع آن را به همان اندازه، یا حتی بیشتر از همان ِ یک عمل خودخواهانه دریافت میکند:
یعنی چه خودخواهی، چه نوعدوستی راههایی متفاوت برای رسیدن به هدفی مشترک محسوب میشوند، نه دو سر متضادی که یکدیگر را قطع میکنند. دو نوع رفتار دیگر، یعنی «خصومتورزیدن» و «فداکاری» هر دو به از میان رفتن ژنها تا نزدیکی انقراض کامل میانجامند و اگر اتفاق خاصی نیافتد در همان حد باقی میمانند.
شما اگر برگردید که به زمانی که اسپرم پدر شما و تخمک مادر شما با هم لقاح یافت میبینید هسته های تخمک و اسپرم با هم یکی شده و بعد 46 کرموزوم که حامل ژن های امروز شماست در همان یک سلول تشکیل شد...و بعد سلول ها تقسیم میتوز انجام دادند و ...تا شدید اینی که هستید!!!
غیر از اون هسته اولیه سلول تخم که حاوی DNA بود,سیتوپلاسم و غشای سلولی ای بیش نبودید که در واقع سیتوپلاسم هم همگی متعلق به تخمک بوده و اسپرم سیتوپلاسم چندانی ندارد و در نبود اون DNA شما اصولا تکوین یا حیات پیدا نمیکردید..
پس به گمانم ما همان ژن هایمان باشیم اما امروز به دلیل کارکرد مغزمان گاهی غیر از این فکر میکنیم!!
نه ما همان ژنهایمان نیستیم آنارشی جان!
ژنها چیزی بیشتر از کد یا برنامه برای ساختن و زنده نگه داشتن ما نیستند. ژن را میتوان به یک کُد آغازین یا Bootstrapping code همانندی کرد که با روان شدن خود به پدید آمدن زیرساختارهای مغز برای کدهای تراز بالاتر که همان فرایندهای اندیشیدک باشند، میانجامد.
در کنار آن، برنامههای ژنتیکی بنیادینی داریم که مانند directiveها یا بُندستورها در برنامهریزی رایانهای کار
میکنند، این بندستورها برای ما همان رانههای (drive) هایمان هستند، مانند رانه گرسنگی یا رانه جنسی.
این بندستورها درست مانند همجنس رایانهای خود هستند و "همیشه" روان (اجرا) میشوند و ما کنترلی رویشان نداریم؛ برای نمونه کسی نمیتواند با
دم نکشیدن (نفس) خود را بکشد! چرا که پس از کم شدن اکسیژن خون، یک بندستور بسیار کهن آنجا روان شده و ما "وادار" به دم کشیدن میشویم.
ژنها چیزی بیشتر از کد یا برنامه برای ساختن و زنده نگه داشتن ما نیستند. ژن را میتوان به یک کُد آغازین یا Bootstrapping code همانندی کرد که با روان شدن خود به پدید آمدن زیرساختارهای مغز برای کدهای تراز بالاتر که همان فرایندهای اندیشیدک باشند، میانجامد.
در کنار آن، برنامههای ژنتیکی بنیادینی داریم که مانند directiveها یا بُندستورها در برنامهریزی رایانهای کار میکنند، این بندستورها برای ما همان رانههای (drive) هایمان هستند، مانند رانه گرسنگی یا رانه جنسی.
این بندستورها درست مانند همجنس رایانهای خود هستند و "همیشه" روان (اجرا) میشوند و ما کنترلی رویشان نداریم؛ برای نمونه کسی نمیتواند با دم نکشیدن (نفس) خود را بکشد! چرا که پس از کم شدن اکسیژن خون، یک بندستور بسیار کهن آنجا روان شده و ما "وادار" به دم کشیدن میشویم.
خب مهربد جان پس شما میگی نه ژن ها ما رو به طور کامل کنترل میکنند نه اینکه ما میتوانیم به طور کامل بر خلاف ژن هامون عمل کنیم،درسته؟
خب مهربد جان پس شما میگی نه ژن ها ما رو به طور کامل کنترل میکنند نه اینکه ما میتوانیم به طور کامل بر خلاف ژن هامون عمل کنیم،درسته؟
ما در آینده میتوانیم با دستکاری ژنهایمان بر پاد ژنهایمان کار کنیم، ولی امروز چنین فندی در دست نداریم، پس آری: امروز نمیتوان بر پاد ژنهایمان پیش رفت.
ژنها نیز چیزی بیشتر از کد + بُندستورهایی که بالا گفتیم نیستند و روی فرگشت پرپیچ و خم کور نوشته شدهاند و چیزی بیشتر از داتههای یافتیکی (heuristical rules) نیستند:
دید من همه ارزشهای ما قانونهایی هستند از گونه یافتیک (heuristic). دانسته یا قانونهای یافتیک قانونهایی هستند که با هزینه سنگین رایانش میشوند، ولی به فرآیند فرگزینش (تصمیم گیری) بیاندازه تندا میدهند.
برای نمونه زمانیکه یک بیمار به اتاق اورژانس برده میشود پزشک با پرسش و انجام چند آزمایش ساده و تطابق آنها با یک برگه دستورکار میتواند در کمترین زمان بفهمد که وضعیت بیمار آیا بحرانی است یا نه:
آیا بیمار تبی بالاتر از X دارد؟
اگر آری، آیا بیمار بیماری Y را هم دارد؟
اگر داشت، پس بحرانی است.
…
دانش اینکه "اگر «تب بالاتر از X + بیماری Y» با هم بود وضعیت بیماری بحرانی است" را ما یکبار و با هزینه سنگین آزمایش و آمارگیری گسترده بدست میاوریم، ولی پس از دانستن/یافتن آن دیگر به بازرایانی نیازی نبوده و کمابیش همواره درست کار میکند.
فرگزینهای اخلاقی ما در روند فرگشت نیز همینگونه فرگشتهاند. قانونهایی که در بیشتر زمانها و بیشتر جاها به فرازیست و هوتاد (کیفیت) بالاتر زندگی انجامیدهاند در ریخت خویشکاری اخلاقی (وظیفه اخلاقی) و وژدان در ما نهادینه شدهاند، اگر چه ما همواره چرایی بودن آنها و احساسهای خود را نفهمیم، ولی بیگمان آنجا هستند چراکه در گذشته کاربرد حیاتی داشتهاند.
پس یک مرزمندی کدری میان تواناییهای ما در کنترل کردن خودمان هست و برخی چیزها نیز بروشنی فرای کنترل ما میروند. نمونه اینکه کسی نمیتواند رانه جنسی را بخاموشاند
یا اینکه از "عاشق شدن" خودش پیشگیری کند، چرا که این رانهها بسیار توانمند هستند و اگر نیاکان ما عاشق نمیشدند و در کنار یکدیگر نمیماندند ما اینجا نبودیم، پس نمیتوان این دسته از انگیزشها را فروپیچاند (override).
مزدک هم یک همانندیای میکرد که خودآگاهی ما مانند یک وزیر خردمند در برابر یک پادشاه کودن (ژن) است که تواناییهای اندک و مرزمندی در کنترل و بهکرد رفتارها دارد و بس!
کار خدا را به خود او واگذار کن خدایی که علیم، قدیر، حکیم، مدیر، و ................ خطا نمی کند.
تو رسم بندگی خود را به جا آر.
بدون وجود خدا موجودی به نام انسان وجود خارجی ندارد؛ یکی از حیوانات جنگل طبیعت با صفاتی خاص مثلا وزن مغز بیشتر و ... پس اگر فرض را بر بیخدایی گذاشتیم دیگر نگران اخلاقی و غیر اخلاقی بودن رفتار خود نباشیم و دم را غنیمت شمرده و مشغول چریدن شویم. پانصد سال دیگر تنها تعداد محدودی از ما جزئی از تاریخ هستیم همین و دیگر هیچ
کار خدا را به خود او واگذار کن خدایی که علیم، قدیر، حکیم، مدیر، و ................ خطا نمی کند.
تو رسم بندگی خود را به جا آر.
بدون وجود خدا موجودی به نام انسان وجود خارجی ندارد؛ یکی از حیوانات جنگل طبیعت با صفاتی خاص مثلا وزن مغز بیشتر و ... پس اگر فرض را بر بیخدایی گذاشتیم دیگر نگران اخلاقی و غیر اخلاقی بودن رفتار خود نباشیم و دم را غنیمت شمرده و مشغول چریدن شویم. پانصد سال دیگر تنها تعداد محدودی از ما جزئی از تاریخ هستیم همین و دیگر هیچ !
صحبتی در این زمینه دارید این تاپیک ها از پیش موجوده :
اینجا استفاده از واژه ی چریدن بجای گاییدن هم بسیار جالب است. هم قرار است عمل قبیح جلوه داده شود (dysphimism) و هم از واژه ی بد بد استفاده نشده باشد (euphemism) ، خر و خرما با هم lol
کار خدا را به خود او واگذار کن خدایی که علیم، قدیر، حکیم، مدیر، و ................ خطا نمی کند.
تو رسم بندگی خود را به جا آر.
بدون وجود خدا موجودی به نام انسان وجود خارجی ندارد؛ یکی از حیوانات جنگل طبیعت با صفاتی خاص مثلا وزن مغز بیشتر و ...
رسم بندگی و این حرفا شعر و وره. هنوز اثبات روشن و محکمی برای اثبات وجود و صفات خدا ندیدم. بنابراین، نمیتونم بگم 100% مطمئنم که خدایی هست، و صفاتش فلان هست، چه برسه به این همه پیچیدگی و دعوا و هزینه و چیزهای عجیب و غریب که در ادیان و مدعیان اونا هست.
بنابراین من عاقلانه تر دیدم، و مجبورم، که یک راه بینابین رو برگزینم. یعنی پیرو کور هیچ دین و ادعایی در این زمینه نیستم. و به خودم با انبوه پیچیدگی ها و آداب و رسوم و اعمال شاقه مذاهب که خیلی هاشون بنظرم بیهوده و حتی مسخره میان بار اضافی تحمیل نمیکنم. ولی در این حد که احتمال وجود خدا هست، و یک معنویت حداقلی هم که شده داشتن، و سعی در رعایت مشترکات بین ادیان داشتن، موافقم و مشکلی نیست. باید در این باب احتیاط کرد. بنظر من خدا و احکامش در این حد مشکل زیادی نداره و قابل درک و منطقی و قابل قبوله و احتیاط در این باب عاقلانه است. و بنظر من قاعدتا اگر خدا هم چنان خدای خردمند و منطقی و قابل درک و با صفات نیک و کمال مطلق باشه، باید این رو بعنوان حداقل هم که شده، از یک آدمی مثل من بپذیره (تازه من انتظار خیلی بیشتر از حداقل مقبولیت رو از چنان خدایی دارم).
پس اگر فرض را بر بیخدایی گذاشتیم دیگر نگران اخلاقی و غیر اخلاقی بودن رفتار خود نباشیم و دم را غنیمت شمرده و مشغول چریدن شویم. پانصد سال دیگر تنها تعداد محدودی از ما جزئی از تاریخ هستیم همین و دیگر هیچ !
حالا این خودش بحثی هست که واقعا اخلاق در مرام بی خدایی و ماده گرایی وجود داره و از چه ماهیت و درجهء استحکامی برخوردار است. این بحث از نظر منطقی. ولی یه بحث دیگه هست اینه که حتی بعضی انسانهای بی اعتقاد، ذاتا (یا شایدم اکتسابی) دارای گرایش ها و صفات و در نتیجه رفتاری هستن که در ادیان و تفکرهای ماورایی هم نیک و پسندیده و توصیه شده یا حکم شده هستن. خیلی ها تاحالا منکر این بودن و هستن. خیلی از مذهبیون. من خودم یک بار سر این مسئله با یکیشون صحبت کردم. ایشون میگفت که مثلا هرکس که ایمان نداره، بی دینه، بی خداست، از مرگ میترسه. من میگفتم که خیر اینطوری نیست و من خودم از مرگ نمیترسم، حتی اگر خدایی نباشه و مرگ عدم باشه، و همینطور انسانهای زیادی هم در طول تاریخ بوده و هستن که باوجود بی اعتقادی از مرگ نمیترسیدن و ما میتونیم این رو در اسناد تاریخی و نمونه های زنده مشاهده کنیم.
میدونی برای من جالب بود که این افراد اینطور فکر میکنن، فقط بخاطر اینکه برداشتشون از آموزه های دینی اینه. یعنی چون دین گفته که ایمان ترس از مرگ رو از بین میبره، فکر میکنن پس کسانی که ایمان ندارن حتما از مرگ میترسن و نمیتونن آدمهای شجاعی باشن یا صفات متعالی دیگری داشته باشن.
اما چند روز پیش اتفاقا در تلویزیون یک آخوندی در جمع بروبچ شما در همین مورد یه صحبتی کرد و یه داستانی از صدر اسلام آورد که در اون اشاره شده بود که عده ای از کفار صفات پسندیده ای داشتن که بخاطر همین از مجازات مرگ معاف شدن (مثل اینکه میگفت نقشه داشتن پیامبر رو بکشن و بعد شناسایی و دستگیر میشن و بازم درست دقت نکردم اما مثل اینکه میگفت از طرف خداوند دستور اومد به پیامبر که اینها رو نکشن چون هرکدام یک صفت نیکی داشتن). بعد یکی از اون بروبچ مذهبی که پای منبر آخونده نشسته بود پرسید مگه کفار هم صفات نیک و اخلاق دارن؟ آخونده جواب داد که «بله بعضی از کفار هم میتونن صفات پسندیده داشته باشن؛ صفات کفار جداست و صفات مومنین هم جداست».
حالا برای من جالب این بود که اینقدر این بچه مذهبی ها از خودشون عقل و بینش ندارن و نمیتونن واقعیات دنیا رو ببینن و تشخیص بدن، و نیاز دارن فقط از توی دین یه چیزی دربیارن و یه آخوند یا مرجع تقلیدی چیزی بهشون بگه تا چیزی بفهمن و باورشون بشه. درحالیکه افرادی مثل من این مسائل رو خیلی وقت پیش خودشون با مشاهده و تحلیل و تفکر دقیق در واقعیت های جهان متوجه شدن و برای این احساس نیازی به منابع دینی یا تقلید و تلقین و پیروی کورکورانه از آخوند و کس دیگری ندارن.
حتی خود روایت و تفسیر اسلام و آخوندها هم بنظر من در طول زمان خیلی تغییرات کردن در این زمینه ها و متکامل تر شدن. آدم اگر منبع و عقلش فقط دست دین و آخوند نباشه، خودش میتونه به خیلی چیزها پی ببره از قبل و منتظر بیان و متکامل شدن یک عدهء دیگه نباشه.
اما اگر مجبور شوم هیچ عاملی بازدارنده ای سد راه من نیست.
خب پس جنگل به گمانم محل زندگی سزاوارتری خواهد بود برای کسی که جاییکه میتواند بزهکار شود تنها به این دلیل نمیشود که الله چماق بر سرش خواهد کوفت یا پلیس دستگیرش خواهد کرد.
بعد مطمئنید این ضمانت اجرائی که میگویید باگ ندارد؟ آخر چنانکه مشهود است دادگاهها و زندانهای ایران و سایر دارالاسلامها لبریز از مسلمان هستند و در سوئد که ضمانت اجرایی را کلا Uninstall کرده اند، در سال چند روز بیشتر دادگاه ها باز نیستند.
بله دینمداری مراتب زیادی دارد از دینمدارنی که دین تنها از راه اسپرم به آنها منتقل شده تا برسد به درجه عصمت
زیر درجه عصمت هر آن ممکن است هوی و هوس بر عقل و دین مومن غلبه کرده و او را به بی اخلاقی وادار کند؛ تقوی به درد چنین جایی می خورد.
خوب وارد شعار شدیم ! شما فرمودید اخلاقیات دینی ضمانت اجرایی دارد یعنی هَر کسی که دینمدار است اخلاقمدار هم هست
.
اینکه اگر درجه اعتقادش کم و زیاد باشه و از راه اسپرم متدین باشه در اصل ادعای شما تغییری ایجاد نمیکنه و به سادگی اون رو پوچ میکنه چرا که ما بسیاری دیندار داریم که اخلاقمدار هم نیستند و اتفاقن عصمت و تقوی و ... را هم سر کشیده اند :
سید علی خامنه ای ، اسامه بن لادن ، سعید مرتضوی ، جنتی ، کروبی ، مصباح یزدی ، عبدالمالک ریگی و ...
نکته بعدی اینه که به جز شمار انگشت شماری بیدین و بیخدا ما بقی جنایات و بی اخلاقیهای تاریخ تمامن توسط دینداران صورت گرفته حتا شخص شخیص پیامبر اسلام . یعنی این طور که بویش می آید ضمانت اجرایی اخلاقیات در جوامع بشری و قوانین زمینی بسیار بیشتر و با کیفیت تر است تا در دین و خدا و پیغمبر
خب پس جنگل به گمانم محل زندگی سزاوارتری خواهد بود برای کسی که جاییکه میتواند بزهکار شود تنها به این دلیل نمیشود که الله چماق بر سرش خواهد کوفت یا پلیس دستگیرش خواهد کرد.
بعد مطمئنید این ضمانت اجرائی که میگویید باگ ندارد؟ آخر چنانکه مشهود است دادگاهها و زندانهای ایران و سایر دارالاسلامها لبریز از مسلمان هستند و در سوئد که ضمانت اجرایی را کلا Uninstall کرده اند، در سال چند روز بیشتر دادگاه ها باز نیستند
بله دارد؛ در پست قبلی اشاره کردم، درجات ایمان و میزان تقوا در همه مومنان یکی نیست.
یکی از این بلاها که جامعه مسلمین امروز از داخل یا خارج بر آنها تحمیل شده و می شود اگر یک دهم آن وارد جامعه سوئد شود آنگاه باید دید که یک من ماست چقدر کره داره
اینکه اگر درجه اعتقادش کم و زیاد باشه و از راه اسپرم متدین باشه در اصل ادعای شما تغییری ایجاد نمیکنه و به سادگی اون رو پوچ میکنه چرا که ما بسیاری دیندار داریم که اخلاقمدار هم نیستند و اتفاقن عصمت و تقوی و ... را هم سر کشیده اند :
سید علی خامنه ای ، اسامه بن لادن ، سعید مرتضوی ، جنتی ، کروبی ، مصباح یزدی ، عبدالمالک ریگی و ...
نکته بعدی اینه که به جز شمار انگشت شماری بیدین و بیخدا ما بقی جنایات و بی اخلاقیهای تاریخ تمامن توسط دینداران صورت گرفته حتا شخص شخیص پیامبر اسلام . یعنی این طور که بویش می آید ضمانت اجرایی اخلاقیات در جوامع بشری و قوانین زمینی بسیار بیشتر و با کیفیت تر است تا در دین و خدا و پیغمبر !!!
روضه خوانی ! حتما 70 میلیون جنازه ای که بیخدایان ناب در دوران کوتاه هفتاد ساله حکومت خود روی دست بشریت گذاشتند عین اخلاقمداری است؟!! و جنایات چنگیز و امثال او عین رحم و مروت و نوعدوستی است؟
روضه خوانی ! حتما 70 میلیون جنازه ای که بیخدایان ناب در دوران کوتاه هفتاد ساله حکومت خود روی دست بشریت گذاشتند عین اخلاقمداری است؟!! و جنایات چنگیز و امثال او عین رحم و مروت و نوعدوستی است؟
؟ ما در مورد دستگاه اخلاقی بحث میکنیم و شما برایمان از رئالیسم سخن میگویید؟ اگر همین جنگلی هست که میگویید، پس دیگر چه نیازی به اخلاق اسلامی هست؟ همانطوری به شیوه ی جنگلی کنار هم زندگی میکنیم حالش را میبریم دیگر!
بله دارد؛ در پست قبلی اشاره کردم، درجات ایمان و میزان تقوا در همه مومنان یکی نیست.
یکی از این بلاها که جامعه مسلمین امروز از داخل یا خارج بر آنها تحمیل شده و می شود اگر یک دهم آن وارد جامعه سوئد شود آنگاه باید دید که یک من ماست چقدر کره داره !
خب پس یکجای کار لنگ میزند. یک دلیلی دارد که جوامع اسلامی بیش از همه جای جهان بزه کار دارد و اینهم بیشک بازخواهد گشت به خود اسلام و عامل دیگری جز ذات اسلام نمیتوان برای آن یافت. بعد بر سر این کشورهای اسلامی مگر چه آمده؟ در اروپا در قرن گذشته، دو بار جنگهایی در مقیاس جهانی شده و تقریبا با خاک یکسان شده. از این بدتر بر سر مسلمانها آمده؟ و اصلا آمده باشد، چه ارتباطی دارد؟
؟ ما در مورد دستگاه اخلاقی بحث میکنیم و شما برایمان از رئالیسم سخن میگویید؟ اگر همین جنگلی هست که میگویید، پس دیگر چه نیازی به اخلاق اسلامی هست؟ همانطوری به شیوه ی جنگلی کنار هم زندگی میکنیم حالش را میبریم دیگر!
خب پس یکجای کار لنگ میزند. یک دلیلی دارد که جوامع اسلامی بیش از همه جای جهان بزه کار دارد و اینهم بیشک بازخواهد گشت به خود اسلام و عامل دیگری جز ذات اسلام نمیتوان برای آن یافت. بعد بر سر این کشورهای اسلامی مگر چه آمده؟ در اروپا در قرن گذشته، دو بار جنگهایی در مقیاس جهانی شده و تقریبا با خاک یکسان شده. از این بدتر بر سر مسلمانها آمده؟ و اصلا آمده باشد، چه ارتباطی دارد؟
اکنونی که دوران من و شماست همه دوران انسان نیست و نمی تواند ملاک گذشته و آینده باشد؛ پستی و بلندی های بسیاری طی شده تا دور به دوران ما رسیده است
قصه زندگی همچنان ادامه دارد باید صبر کرد و دید آیا در شرایط مساوی هم نتیجه همین است که اکنون ما می بینیم؟ فرمول های روی کاغذ چیزی غیر از این را می گوید.
از نظر من جای لنگ کار حاکمان بی لیاقتی هستند که مرتب در حال وارد کردن گل به دروازه خودی اند بعد از رفع این لنگی شرایط کاملا تغییر خواهد کرد.
شما علی الحساب هیتلر و محمد (پیامبر مسلمین) و انواع و اقسام پاپها و علی (امام اول شیعیان) رو داشته باشید .
از هیتلر استفاده چندگانه می کنید؟ بالاخره او نژاد پرست بود یا یک صلیبی و برای تبلیغ کدام دین مسیحیان را کشت؟
کشته های جنگهای صدر اسلام از دو طرف طی بیست و سه سال از دو طرف به هزار و پانصد نفر نمی رسد فکر کنم حتی اسم آنها نیز در تاریخ ضبط شده است و این تعداد کشته فاصله زیادی با میلیاردها نفر دارد.
از هیتلر استفاده چندگانه می کنید؟ بالاخره او نژاد پرست بود یا یک صلیبی و برای تبلیغ کدام دین مسیحیان را کشت؟
1 - نژادپرستی چه ربطی به متدین بودن داره ؟ 2 - شما مدعی بودید که اخلاقیات در دین ضمانت اجرایی دارد یعنی فرد دیندار آدم کش و دزد و جانی و متجاوز و ... نمیشود! 3 - کلن داستان چه ربطی به تبلیغ دین داشت ؟
کشته های جنگهای صدر اسلام از دو طرف طی بیست و سه سال از دو طرف به هزار و پانصد نفر نمی رسد فکر کنم حتی اسم آنها نیز در تاریخ ضبط شده است و این تعداد کشته فاصله زیادی با میلیاردها نفر دارد.
در صدر اسلام تنها در یک کشتار علی 700 نفر از یهودیان بنی قریظه را که اسیر هم بودند گردن میزند
1 - نژادپرستی چه ربطی به متدین بودن داره ؟ 2 - شما مدعی بودید که اخلاقیات در دین ضمانت اجرایی دارد یعنی فرد دیندار آدم کش و دزد و جانی و متجاوز و ... نمیشود! 3 - کلن داستان چه ربطی به تبلیغ دین داشت ؟ :))
من دیگر حال و حوصله ی پاسخ دادن به ایشان را ندارم! نوشتن «یکسری» چیزها که کنتور نمی اندازد و میتواند تا ابد ادامه داشته باشد، وانگهی انرژی و حال و حوصله ما هم بینهایت نیست!
😜
من دیگر حال و حوصله ی پاسخ دادن به ایشان را ندارم! نوشتن «یکسری» چیزها که کنتور نمی اندازد و میتواند تا ابد ادامه داشته باشد، وانگهی انرژی و حال و حوصله ما هم بینهایت نیست!
خودفریبی خودفریبی است; ایشان هم میبیند و بروشنی گفته برایش هیچ سود و انگیزهای ندارد امید و باور اش به جهان پس از مرگ و زندگی
جاودان را دربرابر این چیزهاییکه اینجا پیشمینهند (خرد, فرنود, ...) ببازند; کورسو امید هر چند ناچیز اینور, به از پذیرش حقیقت تلخ و بُرّندهیِ آنور.
در جای دیگر هم بسیاری نمیخواهند خودفریبی اشان را دربرابر دورنمای فندآوری و نابودی هومنی بپذیرند, اینجا
هم هر چه بگویید سودی ندارد; خواننده چه میتواند بکند؟ فرهودِ تلخ را بپذیرد چه از دید روانی بدست میاورد؟ هیچ.
در جای دیگر هم بسیاری نمیخواهند خودفریبی اشان را دربرابر دورنمای فندآوری[٤] و نابودی هومنی[٥] بپذیرند, اینجا هم هر چه بگویید سودی ندارد; خواننده چه میتواند بکند؟ فرهودِ[٦] تلخ را بپذیرد چه از دید روانی بدست میاورد؟ هیچ.
احتمالا این را در مورد من گفته اید. من از زمانی که در مورد تکنولوژی از خودتان خوانده ام و پی اش را گرفته ام، نسبت بدان هرگز بی تفاوت نبوده و نیستم و بر آن خوشبینی گذشته را هرگز ندارم. در این مورد کارهایی هم کرده ام( در حدی که از دستم برآمده) که نمیتوانم آنها را اینجا بازگو کنم، اما خلاصه این است که محیط دانشی ای که من در آن هستم حداقل چند تنی را در این مورد آگاه ساخته ام و با چند استاد دانشگاه نیز گفتگو کرده ام و با یک استاد ایرانی الاصل در یکی از دانشگاههای معروف آمریکا از سریق ایمیل نیز گفتگویی جالب و ارزنده داشته ام که در وقتی مناسب پس از ویرایش آن را در همان جستار نقل خواهم کرد. خلاصه همانقدر که توانسته ام از ابزارها و فرصتهایی که داشتم برای آگاه کردن افرادی که در این حوزه فعال هستند بهره برده ام و کوشیده ام که آنها را به اندیشیدن در این مورد وادارم. من در برابر آنچه درست است ساکت نخواهم ماند چرا که همانطور که پیش از این گفتم، دانستن را فارغ از مسئولیت نمیدانم.
احتمالا این را در مورد من گفته اید. من از زمانی که در مورد تکنولوژی از خودتان خوانده ام و پی اش را گرفته ام، نسبت بدان هرگز بی تفاوت نبوده و نیستم و بر آن خوشبینی گذشته را هرگز ندارم. در این مورد کارهایی هم کرده ام( در حدی که از دستم برآمده) که نمیتوانم آنها را اینجا بازگو کنم، اما خلاصه این است که محیط دانشی ای که من در آن هستم حداقل چند تنی را در این مورد آگاه ساخته ام و با چند استاد دانشگاه نیز گفتگو کرده ام و با یک استاد ایرانی الاصل در یکی از دانشگاههای معروف آمریکا از سریق ایمیل نیز گفتگویی جالب و ارزنده داشته ام که در وقتی مناسب پس از ویرایش آن را در همان جستار نقل خواهم کرد. خلاصه همانقدر که توانسته ام از ابزارها و فرصتهایی که داشتم برای آگاه کردن افرادی که در این حوزه فعال هستند بهره برده ام و کوشیده ام که آنها را به اندیشیدن در این مورد وادارم. من در برابر آنچه درست است ساکت نخواهم ماند چرا که همانطور که پیش از این گفتم، دانستن را فارغ از مسئولیت نمیدانم.
نیوشندهیِ من شما نبودید داریوش جان, تنها این بود که باید همدردیِ بسیار بالاتری با این دسته داشت.
بدید من دشواری این نیست کسی براستی نمیداند ب.ن. چه خدا باشد چه نباشد هرکس در این جهان میتواند آدم کشته و تبه کند و در زندگی بد باشد: خدا
تنها پس از مرگ پادافره میدهد, همانجور که در نبود خدا هم تنها پس از تَبه گوشمالی میدهند و به زندان میاندازند = دو آتوریته و فرایندی یکسان.
هر مسلمانی بیگمان این را میداند, ولی اگر در این پدافند ذهنی فرورفته باشد که اگر خدا نباشد جهان آشوب میشود و همه آدمخوار
و درّنده و اهریمن, اینجا دیگر هر چه بگوییم با اینکه مسلمان خود بخوبی درست اش را میداند, ولی همچنان روی نگر اش پاخواهدفشرد.
همهیِ ما هم که اینجا هستیم در بازهای از زمان به خداناباوری رویآوردهایم چون آنرا جدا از تلخیِ درونی اش (خدا و زندگی جاودان نیست, همهیِ ما
یکروزی نیست میشویم), آنرا ایدون در زندگیسودمند یافتهایم. اگر خداناباور باشیم بجای نیایش به پروردگار ناهستومند, ناچار ایم خود امان
بدنبال دَرمان چنگار باشیم و بجای افتادن به خاک افتادنِ درگاه خدا و بخشایش خواهی خود امان خانههایِ پادلرزه بسازیم و سونامیها را مهار کنیم.
هفتصد منهای میلیاردها نفر می شود !!! لطفا بقیه آمار فراموش نشود.
عزیزم نوشته ها رو با دقت بخون ! در ضمن شما فعلن ثابت بفرمایید همش 1500 نفر در صدر اسلام به دست محمد و علی کشته شدند ! 700 تایش را که ما فقط در رابطه با یک ماجرا به شما نشان دادیم ! 800 تای بقیه پای شما :)))
نیوشندهیِ من شما نبودید داریوش جان, تنها این بود که باید همدردیِ بسیار بالاتری با این دسته داشت.
بدید من دشواری این نیست کسی براستی نمیداند ب.ن. چه خدا باشد چه نباشد هرکس در این جهان میتواند آدم کشته و تبه کند و در زندگی بد باشد: خدا تنها پس از مرگ پادافره میدهد, همانجور که در نبود خدا هم تنها پس از تَبه گوشمالی میدهند و به زندان میاندازند = دو آتوریته و فرایندی یکسان.
هر مسلمانی بیگمان این را میداند, ولی اگر در این پدافند ذهنی فرورفته باشد که اگر خدا نباشد جهان آشوب میشود و همه آدمخوار و درّنده و اهریمن, اینجا دیگر هر چه بگوییم با اینکه مسلمان خود بخوبی درست اش را میداند, ولی همچنان روی نگر اش پاخواهدفشرد.
همهیِ ما هم که اینجا هستیم در بازهای از زمان به خداناباوری رویآوردهایم چون آنرا جدا از تلخیِ درونی اش (خدا و زندگی جاودان نیست, همهیِ ما یکروزی نیست میشویم), آنرا ایدون در زندگیسودمند یافتهایم. اگر خداناباور باشیم بجای نیایش به پروردگار ناهستومند, ناچار ایم خود امان بدنبال دَرمان چنگار باشیم و بجای افتادن به خاک افتادنِ درگاه خدا و بخشایش خواهی خود امان خانههایِ پادلرزه بسازیم و سونامیها را مهار کنیم.
پارسیگر
متوجه منظور شما هستم. من نیز معمولا میکوشم آدمها را با پیش زمینه های ذهنی و فرهنگی شان قضاوت کنم. با اینحال همه تلاش انسانها در این است(یا به نظرم باید باشد) که زبانی مشترک و همگانی برای گفتگو پیرامون آنچه که نمیتوان تنها با احساسات و گرایشات روانی در موردشان آگاهی یافت و استنباط کرد، ساخته شود و این زبان یکجا میتواند علم باشد، یکجا منطق و یکجا هم اخلاق. سعی ما باید این باشد که اینها آنقدر جهانشمول باشد که بحث کردن در مورد نتایج ثانویه آنها ، نیازی به بحث در مورد درستی خود منطق یا اخلاق نداشته باشد. در اینحالت وقتی کسی تمام اینها را نمیپذیرد یا توان دریافتنشان را ندارد، بحث قدری کسل کننده و خستگی زا است و آدم نمیتواند کاری کند جز اینکه آرزوی موفقیت و رستگاری برای طرف مقابل کند!
من چندی پیش با کسی پیرامون آنارشیسم گفتگو میکردم. با اینکه انسان باسوادی بود، هرچه کوشیدم نتوانستم مفهوم آتوریته و سازوکار آن (به ویژه آنگاه که با سرمایه داری درمی آمیزد) را به او بفهمانم. یعنی او انسانها را شایسته سرکوب میدانست و ذهنش آنچنان در حدود پیشینه زندگی اش گیر کرده بود که هرگز شرایطی جز آن را نمیتوانست تصور کند. همدردی در این مواقع آخرین راهکاری است که برای تسکین خود میتوانیم بیابیم وقتی که تمام تیرهای ما به سنگ میخورند.