من همیشه به تحقیق در مورد این موضوع علاقمند بودم ، البته منظورم خدا ، روح و اینجور چیزها نیست ، بلکه چیزهایی مثل مسائلی در فرگشت که هنوز توضیح خاصی در مورد آن وجود ندارد و یا درمان بیماری ایدز و یا امکان وجود حیات در خارج از زمین.
به عنوان شروع این سوال را مطرح میکنم که در تئوری فرگشت چه مسائلی وجود دارد که هنوز تعریف علمی برای آنها پیدا نشده است؟ یعنی هنوز نمیدانیم که دلیل آن چیست؟
ما دلیل دقیق انقراض ِ کامل شماری از کپیها و تمام همونویدها بجز خودمان را نمیدانیم، چند تئوری مختلف در اینباره وجود دارد. سوسیوبیولوژی(رفتارشناسی انسان از طریق فرگشت)توسط عدهی زیادی دانشمندان مورد تردید قرار گرفته و همانقدرکه بر له آن مدرک هست بر علیه آن نظریه ارائه شده.
به عنوان شروع این سوال را مطرح میکنم که در تئوری فرگشت چه مسائلی وجود دارد که هنوز تعریف علمی برای آنها پیدا نشده است؟ یعنی هنوز نمیدانیم که دلیل آن چیست؟
تا جایی که من میدانم ، ما میدانم نخستین موجودات زنده روی زمین چگونه بوده اند ، ولی نمیدانیم نخستین موجودات زنده چگونه بوجود آمده اند
بعد یک سوال ، این آزمایش توانست موجود زنده بوجود آورد ؟
نه, توی این آزمایش هیچ موجود زنده ای به وجود نیومد, بلکه بیش از 20 اسید آمینه ضروری برای تشکیل زندگی تولید شد
[COPY]
After Miller's death in 2007, scientists examining sealed vials preserved from the original experiments were able to show that there were actually well over 20 different amino acids produced in Miller's original experiments. That is considerably more than what Miller originally reported, and more than the 20 that naturally occur in life
[COPY]Miller’s experiment did produce the amino acids, but only by continuously circulating the reaction mixture and isolating products as they were formed. The quantities were still tiny and not in the same proportions as found in nature[/COPY]. http://www.truthinscience.org.uk/tis2/index.php/component/content/article/51.html
یک سوال که علم تا الان پاسخ (جامع و کامل) براش نداره : چرا ما این قدر باهوش شدیم و انتخاب طبیعی از هوش خلاقانه حمایت کرده؟
توی وبلاگ ناباور مطلبی هست که پاسخ به این سوال رو نظریه ی انتخاب جنسی می دونه که میگه مغز ما زینتی برای جفت یابی بوده, اما این نظریه با مشکلاتی مواجه است که هنوز علم هیچ جواب قانع کننده ای برای اون پیدا نکرده
Nobody really knows why the part of the brain that makes us unique should have evolved so rapidly; tripling in size in less than two million years. It certainly looks as though evolution entered a positive feedback loop in which natural selection favouring creative intelligence became linked to an ever more extravagant expression of that intelligence
Although there is no watertight explanation for the runaway pace of evolutionary change that human brain development would seem to require, one of the more imaginative ideas is that our frontal brain is an ornament required for courtship display. According to this idea, the human brain is the product of the mutual preference of men and women for mating with partners who display unusually creative intelligence in the rituals of courtship. This can result in a form of natural selection called sexual selection. It depends on creativity in courtship and the large brain that it requires being heritable traits. If the larger brained individuals were genetically fitter specimens, which they may well have had to be to carry the burden of an enlarged brain, sexual selection can provide an explanation for the exaggerated size of the human cortex and runaway pace of human brain evolution
A question that does not seem to be answered by the sexual selection hypothesis, and requiring further examination, is the reason for the late emergence of physical evidence of creative intelligence. Human beings, with brains equal in cubic and intellectual capacity to ours, first appeared in the fossil record more than 250,000 years ago. If their brains attained cleverness and creativity in the interests of seduction, why does significant proof of creative intelligence, such as cave paintings, not appear until just 35,000 years ago? This apparent discrepancy does not disprove the role of sexual selection in the brain’s evolution, but suggests that it must be part of a more comprehensive explanation for our extraordinary brains. The truth is that we cannot yet explain why we enjoy exercising them in the creation and public display of music, art, poetry, and humour. . The Brain: A Very Short Introduction P62-63
نظر شما دوستان راجعبه اینکه یک جا میریم و احساس میکنیم که قبلا اینجا بودیم چی هست؟ در حالی که بار اول هست اونجا هستیم ، من چند بار این رو احساس کردم ، این به چه دلیل اتفاق می افته؟
به این حس در روانشناسی می گویند Dejavu ، توضیحات مختلفی برای آن بیان شده از اختلالات خفیف درون مغز تا پروسه های مربوط به حافظه که هنوز هیچکدام پذیرفته نشده، در فراروانشناسی آن را به تناسخ ربط داده اند که البته مورد قبول دانشمندان نیست. (همچون کل داستان تناسخ)
در گذشته هم در فرانسه با تحریک لب تمپورال مغز این حس رو شبیه سازی کردن : [COPY]And previous work in France has found that electrically stimulating parts of the temporal lobe can trigger a sensation of familiarity with everything a person encounters. [/COPY]
منبع: همان لینک بالا از سایت بی بی سی
توی دو لینک زیر هم می تونید توضیحات علمی درباره ی این پدیده رو ببینید:
به این حس در روانشناسی می گویند Dejavu ، توضیحات مختلفی برای آن بیان شده از اختلالات خفیف درون مغز تا پروسه های مربوط به حافظه که هنوز هیچکدام پذیرفته نشده، در فراروانشناسی آن را به تناسخ ربط داده اند که البته مورد قبول دانشمندان نیست. (همچون کل داستان تناسخ)
این نگرای (theory) بسیار خوب میگوید که دژاوو یکی از پیآمدهای پردازش همزمان (concurrent processing) است؛ از آنجاییکه بخشهایی گوناگونی از مغز ما با یکدیگر همزمان پردازش میکنند، دشواریای به نام synchronicity یا همزمانی میان آنها پیش میآید. برای نمونه اگر یک بخش از مغز تندتر از بخش دیگر دادهها را پردازش کند و آن
را به ویر (memory) بسپارد، چند میلی-ثانیه پس از آنکه بخش دوم پردازش دادهها را بپایان رساند، ما در ویر خود دادههایی از رویداد چند لحظه پیش (پردازش شده بدست
بخش یکم) خواهیم داشت که این مایه داشتن سُهش و احساس آشنایی پیشینی با چیزی که دیدیم میشود.
کمخوابی و دیگر کاستیهای بدنی/مغزی میتواند شمار رخدادن دژاووها را زیاد کند.
یکی از سوالات اساسی که راجع به فرگشت واسه من پیش اومده اینه که اصولا چطوری ژن ها میفهمند که الان باید تغیر کنند وگرنه نابود میشوند! برای باز شدن قضیه : یه جا خوندم که یه گونه ی پروانه در انگلستان زندگی میکرده تا اینکه به علت گسترش فعالیت های صنعتی در اون محدوده رنگ درختان اون منطقه تیره میشه و بعد ده سال اون گونه پروانه ها به رنگ خاکستری تبدیل میشن برای من سوال اینه که چطوری ژن ها تغیر کردن که رنگ پروانه ها خاکستری شده یعنی چرا مثلا قرمز نشدن؟ البته میدونم آزمایش های زیادی تو این زمینه انجام شده ولی پاسخ قطعیش هنوز معلوم نیست!!
ژنها نمیفهمن که باید تغییر کنن. وقتی شرایط زندگی یه گونه زنده عوض میشه اولا که اون گونه سعی میکنه خودشو با شرایط جدید برای بقا تغییر بده یا دوام میاره یا کلا همشون منقرض میشه یا گونه های مقاوم تر بقا پیدا میکنن و شرایط اثر کمتری روشون داره و به بالطبع باعث میشن ژنهای قویتر به زندگی ادامه بدن در اثر زاد و ولد همون گونه های قویتر و نسلهای مقاومتر رو میسازن و یا هم اثرات محیطی باعث جهش ژنتیکی میشه. که این جهش ممکنه باعث بروز تغییراتی بشه که یا منجر به منقرض شدن اون گونه میشه یا هم باعث مقاومتر شدنشون. یا اثری در دوام و بقاشون و انقراضشون نداره ولی باعث میشه نسبت به نسلهای قبلیشون متفاوت باشن. اینکه چرا مثلا اون پروانه ها مثلا قرمز نشدن میتونه به خاطر افزایش یه عنصر یا فلز تو اون منطقه باشه که مثلا باعث بروز رنگدانه های خاکستری هست. مثلا در مورد انسان اگه جذب فلز روی در بدنشون زیاد باشه باعث میشه رنگ موهاشون بور یا قرمز بشه یا منگنز باعث رنگ مشکی میشه یه همچین چیزی. به طور کلی تغییر شرایط زندگی و یا جهش در اثر تغییر شرایط زندگی، خیلی بیشتر از اینکه باعث مقاومتر شدن بشه باعث انقراض میشه.
یکی از سوالات اساسی که راجع به فرگشت واسه من پیش اومده اینه که اصولا چطوری ژن ها میفهمند که الان باید تغیر کنند وگرنه نابود میشوند! برای باز شدن قضیه : یه جا خوندم که یه گونه ی پروانه در انگلستان زندگی میکرده تا اینکه به علت گسترش فعالیت های صنعتی در اون محدوده رنگ درختان اون منطقه تیره میشه و بعد ده سال اون گونه پروانه ها به رنگ خاکستری تبدیل میشن برای من سوال اینه که چطوری ژن ها تغیر کردن که رنگ پروانه ها خاکستری شده یعنی چرا مثلا قرمز نشدن؟ البته میدونم آزمایش های زیادی تو این زمینه انجام شده ولی پاسخ قطعیش هنوز معلوم نیست!!
نکته همینجاست که ژنها نمیفهمند،در واقع ژنها تغییر پیدا نمیکنند بدان معنا،در خزانه ژنهای موجود انواع ژن برای رنگهای متفاوت پروانه وجود دارد،این فعالیتهای صنعتی باعث میشود ان پروانه هایی که رنگشان خاکستریست زنده بمانند به تعداد بیشتر و بقیه رنگها بیشتر بمیرند،حال این اتفاق باعث میشود تعداد ژنهای رنگ خاکستری در خزانه ژنی بیشتر شود و در نتیجه این خاصیت به نسل بعد منتقل شود.
یعنی اگه تعداد اندکی پروانه خاکستری از اول توی جمعیت پروانه ها وجود نداشت, بعد از این اتفاق نسل پروانه ها کلا منقرض میشد؟
اگه تمام پروانه ها قابل دیدن و شکار شدن توسط پرندگان بودند جمعیتشون به شدت کم میشد و حتی ممکن بود که منقرض بشن تو اون ناحیه. کلا پروانه ای که قابلیت پنهان شدن رو داشته باشه شانس بقا و تولیدمثلش بیشتره.
یعنی اگه تعداد اندکی پروانه خاکستری از اول توی جمعیت پروانه ها وجود نداشت, بعد از این اتفاق نسل پروانه ها کلا منقرض میشد؟
اگر یک جهش ژنتیکی مایه "اندکی رو به خاکستری" شدن یکی از پروانه ها میشد، شانس فرازیست (بقای) او را بالاتر میبرد - پروانههای رنگی زودتر
شکار میشدند، پروانه اندکی خاکستری ما ولی از چشمها پنهان میماند - و در دنباله زادمان آن پروانه همینجور خاکستریتری میشدند.
دوستان این مطلب رو بخونید و نظرتون رو راجع بهش بفرمایید آخرین دستاوردهای مهندسی ژنتیک: مگسهایی که بلدند بشمارند | نارنجی سوالی که برای من پیش اومدا اینه که با وجود اینکه "لامارکیسم" مدت هاست که از نظر علمی رد شده نتایج همچین آزمایش هایی رو چطوری میشه توجیه کرد؟ البته این سایت منبع رو اعلام نکرده متاسفانه
اگر یک جهش ژنتیکی مایه "اندکی رو به خاکستری" شدن یکی از پروانه ها میشد، شانس فرازیست (بقای) او را بالاتر میبرد - پروانههای رنگی زودتر شکار میشدند، پروانه اندکی خاکستری ما ولی از چشمها پنهان میماند - و در دنباله زادمان آن پروانه همینجور خاکستریتری میشدند.
دوستان این مطلب رو بخونید و نظرتون رو راجع بهش بفرمایید آخرین دستاوردهای مهندسی ژنتیک: مگسهایی که بلدند بشمارند | نارنجی سوالی که برای من پیش اومدا اینه که با وجود اینکه "لامارکیسم" مدت هاست که از نظر علمی رد شده نتایج همچین آزمایش هایی رو چطوری میشه توجیه کرد؟ البته این سایت منبع رو اعلام نکرده متاسفانه
به نظریات لامارک پیوندی ندارد، چند دانشمند آمدهاند شماری مگس سرکه را(که بدلیل کوتاه بودن دورهی زاد و ولد اغلب در این آزمایشها مورد استفاده قرار میگیرد)پروراندهاند که درک ِ بسیار ابتدایی عددی در ایشان وجود دارد. روش آزمایش هم این بوده که در دورههای بیست دقیقهای مگسها در شعاع دو، سه یا چهار تابش نور قرار گرفتهاند و در تابش دوم و چهارم تکانهایی با یک مسواک برقی به محل قرار گیری آنها وارد آمده. پس از مدتی استراحت، تکرار مجدد عمل نشان میداد که هیچکدام قادر به برقرار کردن ارتباط میان شمارهها و تکانها نبودند. چهل نسل بعدتر اما، بخشی از جمعیت نوادگان مگسهای اول، پس از تکرار مداوم آزمایش در هر نسل، میتوانستند میان تکانها و تابشها ارتباط برقرار بکنند. حال مانده تا بفهمند چه دگرگونی در ساختار عصبی/خزانهی ژنی باعث بوجود آمدن تغییر شده. چیزی که هدف گرفته شده برسی دلیل و چگونگی بهرهمندی از توانایی درک عددی از جهان در موجودات زنده است. هرچند نتایج این تحقیق هنوز منتشر نشده، و احتمال چرند بودن آن زیاد است زیرا اخباری که منتشر شده شرح نمیدهد دقیقا چطور به تداعی معنی پرداختهاند، یعنی چطور به حذف مگسهایی که توانایی برقرار کردن ارتباط میان تکانها و تابشها را نداشتهاند اقدام ورزیدهاند و تراکم جمعیت در هر نسل چگونه بوده و ...
امیر کلا رابطه مفاهیم انتزاعی و حیوانات چگونه است؟
خیلی کمتر از انسان، وانگهی به نحو شگفتانگیزی خوب. شامپانزه و دلفین میتوانند مفهوم «صفر» را درک بکنند، و به تازگی کشف شده که نژادهای باهوشتر سگها(مثل بوردر کالی)میتوانند چیزها را دستهبندی و طبقهبندی بکنند. این مقالهی خوبی به نظر میرسد.
اینکه مگس ها یا سگ ها یا سایر حیوانات توانایی شمردن دارن چیز عجیبی نیست چیزی که در این آزمایش عجیبه اینه که توانایی که مگس ها در دوران زندگیشون به دست آوردن به نسل بعدی منتقل شده و این همون نظریه ی لامارکیسم هست که مدت هاست منسوخ شده , به عبارتی در این آزمایش "صفات اکتسابی , ارثی شدند"!!!!!
اینکه مگس ها یا سگ ها یا سایر حیوانات توانایی شمردن دارن چیز عجیبی نیست چیزی که در این آزمایش عجیبه اینه که توانایی که مگس ها در دوران زندگیشون به دست آوردن به نسل بعدی منتقل شده و این همون نظریه ی لامارکیسم هست که مدت هاست منسوخ شده , به عبارتی در این آزمایش "صفات اکتسابی , ارثی شدند"!!!!!
نه ژن آن وجود داشته، این آزمایش باعث شده جمعیت کسانی که حامل آن بودهاند بیشتر بشود. این اتفاق در چهل نسل حذف آنهایی که توانایی یادگیری شمردن نداشتند افتاده نه در طول حیات یک نسل.
بله حتما در اثر این آزمایش جمعیت مگسهایی که ژن شمردن را داشته اند بیشتر شده اما اصل سوال هنوز باقیه: چرا مگس های جدید بدون اینکه قبلا هیچ چراغی رو دیده باشند میدونستن که بعد از چشمک زدن چراغ محفظه تکون میخره؟! مثل این میمونه که پدر یه بچه یه بیت شعر رو حفظ کنه و بعد بچه اش وقتی که متولد میشه اون شعر رو توی حافظه اش داشته باشه!
بله حتما در اثر این آزمایش جمعیت مگسهایی که ژن شمردن را داشته اند بیشتر شده اما اصل سوال هنوز باقیه: چرا مگس های جدید بدون اینکه قبلا هیچ چراغی رو دیده باشند میدونستن که بعد از چشمک زدن چراغ محفظه تکون میخره؟! مثل این میمونه که پدر یه بچه یه بیت شعر رو حفظ کنه و بعد بچه اش وقتی که متولد میشه اون شعر رو توی حافظه اش داشته باشه!
نه همچو اتفاقی رخ نداده مگس سرکه به کلی از تکانها بیزار است و آن تکانها در هر آزمایش یکبار تکرار میشده. میخواستند ببینند که آیا این مگسها میدانند در کدام مقطع باید عکسالعمل عادی در برابر تکان را نشان بدهند یا خیر.. بخشی که تغییر کرده توانایی برقرار کردن ارتباط میان تعداد دفعات نورهای تابیده شده و تکانها بوده، اگرنه همراهی تکان و نور هر بار در آزمایشها تکرار میشده!
من خیلی وقت پیش یک مقاله در همین مجله nature دیدم درباره چند موضوع که معما مانده اند در علم یکی از اونها چگونگی جنسی شدن تولید مثل بود،این هم موضوع جذابیست برای دانستن.
چطور؟ چندین تز و تئوری برای این مسئله هست که، راسل جان؟
نمیدونم روی چه حساب بود برای همین پرسیدم،البته تئوری که برای مابقی سوالات هم وجود داشت ولی انتخاب نویسنده بوده که لابد کافی و قوی نیست به حد لازم. بگمانم یکی از گامهای بزرگ در فرشگت یکی همین جنسی شدن بوده یکی هم ایجاد سلولهای پیچیده از ساده بوده که در مورد آخری آنطور که یدم هست تئوری انقلابی و خوبی هست،حالا اینها رو گفتم که امیر گرامی توضیحات بیشتر رو بده 😊
من گمان میکنم بهترین تئوری برای توضیح جنسی شدن تولید مثل همان بالاتر رفتن تفاوت ژنتیکی، و پیرو آن افزایش شانس بقای فرزند بدلیل میراث بردن ژنهای دو والد بجای یکیست. افزون بر این پدید آمدن مقاومتها و سازگاریهای حیاتی در گونههایی که تولید مثل جنسی دارند آسانتر است تا گونههای غیرجنسی. تئوری ملکهی سرخ هم البته هست و رقابت با انگلها.
نه همچو اتفاقی رخ نداده مگس سرکه به کلی از تکانها بیزار است و آن تکانها در هر آزمایش یکبار تکرار میشده. میخواستند ببینند که آیا این مگسها میدانند در کدام مقطع باید عکسالعمل عادی در برابر تکان را نشان بدهند یا خیر.. بخشی که تغییر کرده توانایی برقرار کردن ارتباط میان تعداد دفعات نورهای تابیده شده و تکانها بوده، اگرنه همراهی تکان و نور هر بار در آزمایشها تکرار میشده!
خوب همین بخشی که تغیر کرده به چه طریق به نسل بعدی منتقل شده؟
خوب همین بخشی که تغیر کرده به چه طریق به نسل بعدی منتقل شده؟
ژن دیگر، فراوانی ِ ژنهای مربوط به امکان تشخیص دفعات تابش نور در روند انتخاب طبیعی.
فرض بکنید یک لولهی آزمایشگاه دارید که در آن صد مگس سرکه قرار گرفتهاند. برای پی بردن به کارکرد درک عددی در این جانور، یکبار با نوک خودکار به این لوله میزنید، و هیچ اتفاقی نمیافتد، اما وقتی دو بار میزنید، بلادرنگ آنرا به شدت تکان میدهید. برای درک بهتر فرض میگیریم واکنش طبیعی مگس سرکه به تکانهای شدید و ناگهانی، پرواز در جهت عمودی و نزدیک به یکدیگر است. با چند بار تلاش جهت «شرطی» کردن دو ضربهی خودکار به لوله و تکانهای بعدی، هیچ واکنشی از طرف مگسها نمیبینید. از این مشاهده نتیجه میگیرید که این جاندار توانایی درک مفاهیم شمارشی را ندارد.
اما حالا فرض بگیرید که میآیید و از آن صد مگس، ده تایی که بیشترین واکنش را نشان دادند را(ولو آنکه نمیتوانستند ارتباط برقرار بکنند، ولی از همه درصد بالاتری از هماهنگی را داشتند)از بقیه جدا میکنید، آنها را با هم وصلت میدهید و هر کدام ده بچهی دیگر(=صد بچهی جدید از نسل آنهایی که بیش از همه واکنش نشان دادند)میآورند. در این نسل هم دوباره آزمایش را تکرار میکنید، و باز دهتایی که از همه بیشتر واکنش دلخواه را نشان میدهند سوا میکنید، و این کار را تا چهل نسل ادامه میدهید. یعنی در هر نسل از صد بچهای که بوجود آمده، دهتایی که از باقی هماهنگتر هستند را با هم وصلت میدهید. در نسل چهلم، جمعیت که قادر هستند به دو ضربهی خودکار واکنش نشان بدهند(یعنی به محض شنیدن آن شروع به پرواز عمودی و نزدیک به دیگران میکنند)به نحوی افزایش یافته که میتوانیم بگوییم «این مگسها قابلیت درک عددی دارند».
این میشود جداسازی یک الل جهشیافته/وحشی(مشخص نیست کدام)در استخر ژنی تثبیتشدهی مگس سرکه.
دوستان کسی میتونه بگه ماهیت حیات چیه؟ اصولا فرق بین یه تکه سنگ و یه سلول زنده چیه؟ با اینکه هردو از یک اتم تشکیل شدن؟ به بیان ساده تر چه چیزی باعث میشه که گروهی از عناصر به شکل یه سنگ باشن و گروهی دیگر زیر بنای وجود DNA و شکل گیری حیات؟
دوستان کسی میتونه بگه ماهیت حیات چیه؟ اصولا فرق بین یه تکه سنگ و یه سلول زنده چیه؟ با اینکه هردو از یک اتم تشکیل شدن؟ به بیان ساده تر چه چیزی باعث میشه که گروهی از عناصر به شکل یه سنگ باشن و گروهی دیگر زیر بنای وجود DNA و شکل گیری حیات؟
هیچ ماهیتی ندارد. در جهان ما همه خُردهها (particles) توانایی دادهپردازی دارند. دگرسانی میان جاندار زنده و سنگ مرده تنها در تراز دادهپردازی آنها کوتاه میشود.
با پیچیدهتر شدن (= بیشتر شدن خُردهها + همکُنش میانشان) توان دادهپردازی ماده بالاتر میرود. در همه جهان پیچیدهترین ریخت ماده که تاکنون یافت شده مغز آدم است: نزدیک به سد میلیارد پِییاخته (neuron) و سد هزار میلیارد (تریلیون) پِیپیوند (synapse) که پیوسته و بی آسایش و خواب سرگرم دادهپردازی و هنبازش (sharing) هستند!
منظورتون از داده پردازی چیه دقیقا؟ میشه یه مقدار بیشتر توضیح بدین؟
داده = data؛ آگاهیای که میان دو چیز هنبازیده میشود (= به اشتراک گذاشته میشود).
زمانی که یک سنگ را با دست بلند کرده و سپس رو به پایین رها میکنیم، اینکه سنگ به سوی زمین میرود (و زمین به سوی سنگ میرود) از روی این است که
خُردههای سنگ و خُردههای زمین هر دو از هستی یکدیگر آگاهند و میتوانند جایگاه (position) یکدیگر را دادهپردازیده و بر پایهی داتههای (قانونها) مادی بجُنبند.
پس سنگ توانایی دادهپردازی «نیروی گرانش» را دارد، ولی توانش فراتر از اینها نمیرود. هر آینه یک یاخته زنده توانایی دادهپردازی بسیار بیشتری
دارد و میتواند با یاختههای دیگر "گفتگو" کند. یاختههای مغز (پِییاختگان = neurons) باز توان دادهپردازی بیشتری دارند و هر کدام میتوانند
هر دم با هزار و خوردهای پییاختهی دیگر به شیوههای پیچیدهتر شیمیکهُرباییک (electrochemical) دادهها را هنبازش و پردازش کنند.
بالاترین تراز پیچیدگی در همه جهان را گفتیم مغز آدمی داراست، به این چَم (معنی) که توان دادهپردازی مغز بیشتر از هر چیز دیگری است که تاکنون پدید آمده یا بدست
خود آدم ساخته شده.
درود
یک سوال درجه چندم
چرا اکثر موجودات دو تا چشم دارند؟
البته ممکنه که ژن همه موجودات زنده یک منشع داشته باشند
ولی چرا با این همه سال تکامل باز هم موجودات دو چشم غالب هستند
شاید نودونه درصد... من خودم موجود یک چشم ندیدم!!!
اگر ممکنه دوستن مجربتر پاسخ بدن؟
درود
یک سوال درجه چندم
چرا اکثر موجودات دو تا چشم دارند؟
البته ممکنه که ژن همه موجودات زنده یک منشع داشته باشند
ولی چرا با این همه سال تکامل باز هم موجودات دو چشم غالب هستند
شاید نودونه درصد... من خودم موجود یک چشم ندیدم!!!
اگر ممکنه دوستن مجربتر پاسخ بدن؟
این مورد فقط در مورد چشم تکرار نشده،بلکه گوش ها،دست ها،پاها و... هم این الگو وجود داره.البته اعضای دیگه ای مثل دهان و بینی،قلب،ستون فقرات و... هم تکی هستند و از این الگو پیروی نمیکنند.به نظر میاد که ظاهرا بیشتر موجوداتی که از این الگو پیروی میکنند از نیای یکسانی فرگشت پیدا کرده باشند.
Eye - Wikipedia, the free encyclopedia Symmetry in biology - Wikipedia, the free encyclopedia
اگر مشکلی در ترجمه داشتید یا مطالب کافی نبود،همینجا بگید :)
درود
دوستان منظور من از موجودات دو چشم و فراوانی انها در طبیعت این است
چرا پس از میلیونها سال این الگو تغییر نکرده واکثر مقالات علمی وادنشمندان پاسخی درست ندارند
مسلما انسان با چهار چشم یا سه چشم طبق اصل داروین و بقای نثل بهتر است از انسان دوچشم
اگر انسان یک چشم هم پشت سر داشته باشد مسلما بهتر میتواند از گونه خود در برابر خطرات خودرا در امان نگه بدارد
یا بیشتر موجودات!!!
البته خیلی مقاله خوندم ولی هیچ یک نظر من رو جلب نکرد وقابل قبول نیست
البته شاید گفته بشه نثل کل موجودات یک منشع را دارا میباشد
ولی چرا پس از این همه سال این چشمها در دو متوقف شده!!!
-----------------------------------------
ولی من خیلی دوست داشتم دم داشته باشم مثل میمون حیف که حذف شده این نامردی دم خیلی لازمه برای نثل انسان اخه چرا حذف شده
درود
دوستان منظور من از موجودات دو چشم و فراوانی انها در طبیعت این است
چرا پس از میلیونها سال این الگو تغییر نکرده واکثر مقالات علمی وادنشمندان پاسخی درست ندارند
مسلما انسان با چهار چشم یا سه چشم طبق اصل داروین و بقای نثل بهتر است از انسان دوچشم
اگر انسان یک چشم هم پشت سر داشته باشد مسلما بهتر میتواند از گونه خود در برابر خطرات خودرا در امان نگه بدارد
یا بیشتر موجودات!!!
البته خیلی مقاله خوندم ولی هیچ یک نظر من رو جلب نکرد وقابل قبول نیست
البته شاید گفته بشه نثل کل موجودات یک منشع را دارا میباشد
ولی چرا پس از این همه سال این چشمها در دو متوقف شده!!!
-----------------------------------------
ولی من خیلی دوست داشتم دم داشته باشم مثل میمون حیف که حذف شده این نامردی دم خیلی لازمه برای نثل انسان اخه چرا حذف شده
اولین و مهمترین نکته اینکه فرگشت=تکامل نیست!ما کامل نمیشیم و فرگشت یک سیستم سراسر دقیق و بدون خطا رو برای ما ایجاد نمیکنه.
فرگشت بهترین و موثرترین اندام ها رو برای ما بوجود نمیاره،بلکه در اثر فرگشت از سلول ها و داشته های ژنتیکی ما دارای اندام هایی میشیم.فرگشت از نظر من یک نوع آزمون و خطای زیستیه شاید یا کمی چشم پوشی بشه به شکل یافتن یک توده گل در دستان یک کوزه گر ناشی تشبیهش کرد(که این کوزه گر نقشه ای هم در ذهنش نداره،میسازه و خراب میکنه!) ما مقادیر بی پایان گل(داشته ژنتیکی) و یک کوزه گر هشیار و حرفه ای(نقشه زیستی) نداریم.
فرگشت به سمت یک هدف مخصوصا یک هدف کامل نمیره،اینکه داشتن مثلا چشم های بیشتر یا یک دم ایده خوبی به نظر میرسه( و ممکنه فوایدی داشته باشه) به این معنا نیست که لزوما جهش های تصادفی و انتخاب طبیعی ما رو به اون سمت میبره.
دلایل متنوع هست،چندتایی که میدونم رو بیان میکنم دوستانی که دانششون در این زمینه بیشتر شاید بهتر بتونند توضیح بدند.
اندام های حسی ما از سلول هایی فرگشت پیدا کردند که نسبت به باقی سلول ها در این مورد بهتر عمل میکردند.این اندام ها بهترین نیستند بلکه نتیجه داشته های ما هستند.
داشتن چشم های بهتر از زاویه دیگه هم لزوما خوب نیست،جدا از مصرف انرژی،چشم ها اندام های حساسی هستند و نیاز به مراقبت دارند و اینکه داشتن چشم اضافی نیاز به قدرت مغزی بیشتری هم داره.بنابراین چشم یا چشم های اضافی ممکنه به نسبت هزینه های زیستی که دارند کارایی لازم رو نداشته باشند و این هم یک فاکتور دیگه میتونه باشه.
درود
من این عنکبوت رو دیدم قبلا ولی منظورم کلی بود
مثلا پستانداران یا مهره داران ؟
درصد فراوانی را هم قبلا ذکر کردم نود ونه درصد دو چشم داریم
شاید تنها بین حشرات دو چشم یک بیشتر داشته باشند
موجودات پیشرفته وپر سلول وداری ارکانهای پیشرفت صد درصد دو چشمن؟
البته هنوز خیلی مونده علم بشر بتواند پاسخ مجهولات امروز رو بدهد
کی روزی باور میکرد زمین گرده ودور خورشید میچرخه
یا ما تو کهکشان ویروس هم نیستیم!!!
ما صد ساله که گاز علم رو زیاد کردیم ومهندسی ژنتیک بیست سال هم از عمرش نمیگذره
درود من این عنکبوت رو دیدم قبلا ولی منظورم کلی بود مثلا پستانداران یا مهره داران ؟ درصد فراوانی را هم قبلا ذکر کردم نود ونه درصد دو چشم داریم شاید تنها بین حشرات دو چشم یک بیشتر داشته باشند البته موجودات پیشرفته وپر سلول وداری ارکانهای پیشرفته
البته هنوز خیلی مونده علم بشر بتواند پاسخ مجهولات امروز رو بدهد کی روزی باور میکرد زمین گرده ودور خورشید میچرخه یا ما تو کهکشان ویروس هم نیستیم!!!
خوب شیلا جان جانوران تا جایی میفرگردند (evolve) که گفتیم سودمندی داشته باشد و هزینههای آن پذیرفتنی باشد. هر اندام نیاز به خوراکرسانی و مراقبت و هزار و یک چیز دیگر دارد! برای نمونه یکی از چیزهایی که من دوست داشتم هم این بود که چرا ما جانوران سهجنسه نداریم. دوجنس میدانیم که به فرآیند فرگشت شتاب بسیار میدهد، ولی پیادهسازی سه جنس از دید فرگشت دشواریهای بسیار و گوناگونی دارد و روی هم رفته زیامندیهای آن هم از سودمندیهایش پیش میگیرد.
درود من این عنکبوت رو دیدم قبلا ولی منظورم کلی بود مثلا پستانداران یا مهره داران ؟ درصد فراوانی را هم قبلا ذکر کردم نود ونه درصد دو چشم داریم شاید تنها بین حشرات دو چشم یک بیشتر داشته باشند موجودات پیشرفته وپر سلول وداری ارکانهای پیشرفت صد درصد دو چشمن؟
البته هنوز خیلی مونده علم بشر بتواند پاسخ مجهولات امروز رو بدهد کی روزی باور میکرد زمین گرده ودور خورشید میچرخه یا ما تو کهکشان ویروس هم نیستیم!!! ما صد ساله که گاز علم رو زیاد کردیم ومهندسی ژنتیک بیست سال هم از عمرش نمیگذره
پاسخ خیلی هم سخت نیست! چشم پیچیده تر بهتر از چشمان بیشتر است . به همین جهت فرگشت روی پیچیده تر شدن چشم بوده نه روی بیشتر شدنش .
درود یک سوال درجه چندم چرا اکثر موجودات دو تا چشم دارند؟ البته ممکنه که ژن همه موجودات زنده یک منشع داشته باشند ولی چرا با این همه سال تکامل باز هم موجودات دو چشم غالب هستند شاید نودونه درصد... من خودم موجود یک چشم ندیدم!!! اگر ممکنه دوستن مجربتر پاسخ بدن؟
شما میگویید این همه سال تكامل تكامل لزوما به معنی كامل شدن از دیدگاه ما نیست كامل شدن از دیدگاه محیط است و بهترین تعریف برای آن سازگاری هر چه بیشتر است با محیط در جهت بازدهی بیشتر با صرف كمترین انرژی.
دلایل متنوع هست،چندتایی که میدونم رو بیان میکنم دوستانی که دانششون در این زمینه بیشتر شاید بهتر بتونند توضیح بدند. اندام های حسی ما از سلول هایی فرگشت پیدا کردند که نسبت به باقی سلول ها در این مورد بهتر عمل میکردند.این اندام ها بهترین نیستند بلکه نتیجه داشته های ما هستند. داشتن چشم های بهتر از زاویه دیگه هم لزوما خوب نیست،جدا از مصرف انرژی،چشم ها اندام های حساسی هستند و نیاز به مراقبت دارند و اینکه داشتن چشم اضافی نیاز به قدرت مغزی بیشتری هم داره.بنابراین چشم یا چشم های اضافی ممکنه به نسبت هزینه های زیستی که دارند کارایی لازم رو نداشته باشند و این هم یک فاکتور دیگه میتونه باشه.
یه سوال برام پیش اومد این كه میگید سلول های حسی از سلول هایی فرگشت پیدا كردند كه نسبت به باقی سلول ها در این مورد بهتر عمل میكردند نشون میده كه شما فرگشت و از دید سلولی نگاه میكنید كه به نظرم اشتباه است چرا كه همه ی سلول های بدن ما از یك سول تخم منشا گرفته اند و اگر بخواهیم به تاریخچه ی ایجاد اولین سلول زنده برویم البته فرضیه یك سلول زنده(یوكاریوت) از ادغام دو باكتری ایجاد شده است اگر دو سلول زنده را یكی سلول چشم و دیگری سلولی مثل سلول پوست را تمایز زدایی كنیم یعنی تمام ژن هایش را روشن كنیم به دو سلول كاملا مشایبه میرسیم كه هر دو توان تبدیل شدن به هم سلول پوست و هم سلول چشم را دارند تفاوت در سلول ها در مراجل جنینی و توسط الگوهای ژنتیكی ایجاد شده است پس سلول های حسی ما فرقی با دیگر سلول های بدن ما ندارند پس این تفاوت در چیست؟
بسمه تعالی معجزات رسول الله (ص) و ائمه (ع) سالهاست ذهن دانشمندان غربی را به خود مشغول داشته اما نتوانستند پی به راز آن ببرند.
در اولین سفر انسان به ماه آنان پی به شکافهایی در ماه بردند که حاکی از شق القمر بود و این باعث شد صهیونیست ها دچار ترس شده و امریکا را وادر کردند تا در طی چند سفر به ماه آثار شق القمر را نابود کنند.
مورد بعدی قرآن است که صهیونیستها حدود 5000 داشنمند و ادیب را به مدت چند دهه گرد هم آوردند تا یک آیه مثل قرآن بیاورند اما نتوانستند و چندین دانشمند صهیونیست وقتی دیدند نمی توانند حتی یک آیه مثل قرآن بیاورند سریعا به دین اسلام گرویدند ولی توسط صهیونیست ها ترور شدند.
بسمه تعالی معجزات رسول الله (ص) و ائمه (ع) سالهاست ذهن دانشمندان غربی را به خود مشغول داشته اما نتوانستند پی به راز آن ببرند.
در اولین سفر انسان به ماه آنان پی به شکافهایی در ماه بردند که حاکی از شق القمر بود و این باعث شد صهیونیست ها دچار ترس شده و امریکا را وادر کردند تا در طی چند سفر به ماه آثار شق القمر را نابود کنند.
مورد بعدی قرآن است که صهیونیستها حدود 5000 داشنمند و ادیب را به مدت چند دهه گرد هم آوردند تا یک آیه مثل قرآن بیاورند اما نتوانستند و چندین دانشمند صهیونیست وقتی دیدند نمی توانند حتی یک آیه مثل قرآن بیاورند سریعا به دین اسلام گرویدند ولی توسط صهیونیست ها ترور شدند.
نظرت در مورد این چیه؟
ایه اسمانی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِینَ یَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِیَجِدُواْ فِیكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ. ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است! آیه زمینی: یا ایها العاقلون لا تقتلوا الذین یلونکم من المخالفین ولیجدوا فیكم رحمة و الانسانیه واعلموا ان الله مع العادلین. ای خردمندان، کسانی از مخالفان که در نزد شمایند را نکشید! تا در شما ترحم و انسانیت را بیابند. و بدانید که خداوند با عدالت پیشگان است!