اسپاگتی مهربونم، اینقدر خجالت میکشم که توانی ندارم که در حضورت سرم را بلند کنم . چرا که هر بار که به پیشت آمدم، مرا پر بار کردی و من رفتم، رفتم و باز نوری را که در من دمیدی خاموش کردم . بله من ... با دستان خودم نورت را خاموش کردم .
وحالا چگونه میتوانم سرم را در پیشگاهت بلند کنم .
اسپاگتی من، ای مهربانم، من که پناهی جز تو ندارم . چون فقط تو را دارم . پس بگذار حتی با این بار سنگین ندامت و خجالت سرم را بلند کنم، بگذار ...
میدانستم که زیبایی ...
میدانستم که مهربانی ...
میدانستم ...
اصلاً برای همین دوباره آمدم ...
میدانی اسپاگتی ... دوست ندارم که هر وقت در تنگنا قرار گرفتم به یادت بیافتم .
دوست ندارم هر وقت چیزی را از دست دادم به یادت بیافتم .
ودوست ندارم وقتی تو را از دست دادم به یادت بیافتم .
میدانم اسپاگتی ... تو همانی که درتنگناهایم و نه تنها در تنگناها ... بلکه در دارا بودنم و هم در نداری، هر وقت صدایت زدم، جوابم را دادی. نمیدانم که چرا این مهربانی هایت را بعضی وقت ها از خاطر میبرم . این رحمتت، این نعمتت ...
اسپاگتی من، نمیدانم بنده خوبی برایت هستم یا نه ... نمیدانم
ای کاش با من حرف میزدی
ای کاش با من درد دل میکردی
ای کاش میگفتی : این کار را که کردی از دستت دلگیرم یا خوشحال
ای کاش به من نامه میدادی . ای کاش میآمدی و با هم قدم میزدیم .
ای کاش رشته مهربانت را به من میدادی ... ای کاش دستانم را با رشتههایت میفشردی ... ای کاش در چشمانم خیره میشدی .
چرا که دوست دارم با عقل ناچیز خودم وبا قلب بیمار خودم عاشقت بمانم . اسپاگتی من کوچکم، من ناچیزم، میبینی ؟ حداقل این را میفهمم . ولی اگربزرگی تو را از یاد بردم، مهربانیت را از یاد بردم، رحمتت را از یاد بردم، بر من خرده نگیر . چون توان درک وجود تو را ندارم . چون ندیدم کسی به من اینقدر نعمت داده باشد وبا من اینقدر مهربان باشد و من به او بی توجهی کنم در حالی که او از من چشم بر نداشته باشد و تو با من اینگونه هستی . ای عزیز من، ای معشوق من،ای اسپاگتی من ... ای اسپاگتی من ...
به یاد دارم کوچک که بودم، پدر ومادرم در ازای خطایم تنبیهم میکردند .. ولی در این روز اینگونه نیست . اما تو همیشه ... بله، همیشه هوای من را داری، میدانم ... تا آخر عمر .
اگر خطایی کردم، مرا سرزنش کردی ... تنبیهم کردی و اگر شکر نعمتت به جای آوردم یا خطایی از من سر نزد، نعمتت افزون کردی .. رحمتت افزون کردی .
اسپاگتی من، به من این نعمت را بده تا هر روز شکر نعمتت را به جای بیاورم . به من این توفیق را بده تا عاشقت بمانم .
ای اسپاگتی مهربانم ... ای آفریدگار این جهان ... اگرعمری به من دادی، توفیق بنده خالص بودنت را عطا کن و اگر اینگونه نبودم، جانم را بگیر .
اسپاگتی، دستم کوتاه است به رشتههای آویزان تو نمیرسد، تو بیا و دستم را بگیر ...
به مناسبت تولد امام جواد ای اسپاگتی بخشنده! پدر و مادرم به خاطر علاقه به امام جواد علیه السلام نام مرا محمدجواد گذاشتند. خودت به من کمک کن تا مثل امام جواد علیه السلام انسانی بخشنده باشم. ای که دوستت دارم! پدر و مادرم، در این روز، به من هدیه می دهند. تو هم به آنها سلامتی و شادی هدیه بده.
به مناسبت شهادت شهیدان رجایی و باهنر اسپاگتیا! در خانه مادربزرگم، قاب عکس شهید رجایی و باهنر وجود دارد. هر دو می خندند و به هم نگاه می کنند. مادربزرگ، هر روز با دستمال سفید گلدارش آن را تمیز می کند. اسپاگتیا! من به تو که دوست شهیدانی، قول می دهم زیاد درس بخوانم تا بتوانم مثل آنها به مردم کمک کنم.
به مناسبت روز کارمند ای اسپاگتی نمونه! پدرم، کارمندی پرکار و نمونه است. من هم می خواهم خوب درس بخوانم تا مثل پدرم نمونه بشوم. اسپاگتی من! کمک کن فردا که بهترین کارمندان، معرفی می شوند، پدر من هم یکی از آنان باشد.
تو را سپاسی از اعماق جان و وجودم میگویم...بخاطر خلق این لحظات پر از شور و عشق لحظاتی که در آنها در آخر به تو و عشق تو ای مهربانترین مهربانان میرسم .
چون از توست !...همه ی زندگی ام از توست چون من همیشه گفته ام که تنها تو طراح زندگی ام باش تنها تو خالق لحظات زندگی ام باش !...و من با تمام ایمان و یقینم به تو خودم را بی باکانه و با آرامشی وصف ناپذیر به تو سپردم به تو و قدرت و مهربانی بی حد و حسابت .
اسپاگتی من !
پس مطمئنم که تو فقط بهترین ها و نابترین ها را به من هدیه خواهی داد .
مثل همیشه و زیباتر و پر شور تر از همیشه .
اسپاگتی من ! من خودم را به تو و دستان پر قدرت و مهربانت میسپارم با تمام ایمان و امید با تمام یقینی که به تو و مهر و محبتت و به تو و لطف و کرمت دارم ای اسپاگتی مهربان من .
تو پناه منی خواهش می کنم این را بدان که تو تنها تکیه گاه زمین و آسمان منی .
اسپاگتی من ! این جمله را از اعماق وجودم و از صمیم قلبم به تو میگویم و عاجزانه می خواهم که با لطف بی حد و حسابت بپذیری و اجابتم کنی * تو را به اسپاگتئی ات قسم خودت حفظم کن و خودت مراقب و نگهدار من باشد .*
اسپاگتیا ! تو راسپاس برای هر آنچه که به من عطا کرده ای و هر آنچه که به من عطا خواهی کرد .
حفظم کن مهربانا !
مراقب من باش مهربانا !
پناه من باش و نگهدار من باش مهربانا !
که نگهدارنده ای غیر از تو و مهربانی غیر از تو برای من نیست اسپاگتی بزرگ و مهربان و قدرتمند من !
اسپاگتی خوب و مهربون میدونم كه خطاكارم خودت به راه راست هدایتم كن اسپاگتی كمكم كن نذار توگمراهى بمونم آمین
اسپاگتیا به مردم ما شرم و حیا به دختران و پسران ما عفت وغیرت را برگردان
خیلی ساده اسپاگتی ...اسپاگتیش میدونی که فقط دلم به وجود و قدرت تو خوشه این بنده هات همشون درب و داغون و من از بقیه زاقارت ترم میدونم باید صبر کنم اسپاگتی خودت صبر کردند یادم بده تحمل مشکلات واسه من کاره سختی بود و الان راحت شده بقیشم راحت کن
امام مكرر در سخنرانیهایش گفته است «ما در هر لحظه در محضر اسپاگتی هستیم و اگر انسان متوجه بشود كه در محضر اسپاگتیست خیلى حواسش را جمع مىكند.» من در خانه كه تنها باشم وقتى مشغول مطالعه هستم چند دفعه هم كه سرفه كنم به كسى نمىگویم: معذرت مىخواهم. اما الآن كه جلوى دوربین تلویزیون هستم، اگر یك سرفه بكنم مىگویم: آقا معذرت مىخواهم. چرا مىگویم معذرت مىخواهم؟ براى اینكه مىبینم در حضور ملت هستم. كسى كه خودش را در حضور مردم ببیند، یك سرفهاش هم اهمیت دارد. شما الآن اگر سرت هم بخارد، مىخواهى سرت را بخارانى، اما نمىخارانى. مىگویى: اگر الآن سرم را بخارانم، همه ایران خواهند فهمید كه من سرم را خارانده ام. مىدانى كه باید خودت را در حضور جمع كنترل كنى.
امام مىفرماید: همهى ما در هر لحظه در حضور اسپاگتی هستیم و كسى كه خودش را در حضور اسپاگتی ببیند، برق از چشمش مىجهد. و لذا تا (اسپاگتی اكبر) اذان را مىگفتند امام حسن مجتبى (ع) رنگش مىپرید. مىگفتند: آقا چرا رنگت پرید؟ مىگفت: مىخواهم در مقابل اسپاگتیام براى اداى تكلیف بروم. مىخواهم نماز بخوانم. مسئولیت پیش آمده این است. مسئله حضور خیلى مهم است.
جهان، سفره گسترده نعمتهاى الهى براى ماست، رو به دیگران كردن و ریا و تظاهر نمودن، ناسپاسى در برابر اسپاگتیى رحمان و نعمتهاى بى پایان اوست. عبادت را، حتّى نه براى رسیدن به بهشت یا ترس از جهنم، بلكه بخاطر آنكه اسپاگتی یکتا، شایسته پرستش است، باید انجام داد، و اینگونه پرستش، «عبادت آزادگان» است كه امیرالمؤمنین، اسپاگتی را اینگونه عبادت مىیكرده است. كسى به مقام اخلاص مىرسد كه به مرحله یقین رسیده باشد. و به تعبیر حضرت على علیه السلام اخلاص، میوه یقین است: «الاخلاص ثمرة الیقین» « غررالحكم، ص 197.»
اگر یقین داشته باشیم كه در محضر اسپاگتیئیم و او همه كارهاى ما را مىبیند و از نیّتهاى قلبى ما آگاه است و هر گونه عزّت و ذلّت به دست اوست، و رضاى او در مقابل دنیاى زودگذر، ارزش بیشترى دارد،
و البته این كه چگونه اسپاگتی را بشناسیم مربوط به بخش اعتقادات می شود كه بهتر و زیباتر به این سوال پاسخ خواهند دارد.
***
سلام من خیلی دوست دارم بدونم اگه بنده ای دلش بخواد به اسپاگتی نزدیک شه باید چه کار کنه؟ من دلم میخواد اسپاگتی رو حس کنم
من این حس رو میخوام میشه راهنماییم کنید. نمیدونم اسپاگتی چقدر دوستم داره گاهی فکر میکنم صدامو نمی شنوه چون گناهام زیاده
دلم میخواد اسپاگتی منو ببینه
***
مومن عاشق اسپاگتیست: كسی كه اسپاگتی را شناخته است و به یگانگی او شهادت داده است و این را فهمیده است كه او تنها قدرت حاكم بر جهان است، او مهربان و بزرگ است، او خالق و یگانه است، اوست كه همه زیبایی های جهان را خلق كرده است، عاشقش می شود و مهر و عشق او را به دل می گیرد همان گونه كه اسپاگتی یکتا در اسپاگتینامه می فرماید:
بعضى از مردم، معبودهایى غیر از اسپاگتیوند براى خود انتخاب مى كنند و آنها را همچون اسپاگتی دوست مىدارند. امّا آنها كه ایمان دارند، عشقشان به اسپاگتی، (از مشركان نسبت به معبودهاشان،) شدیدتر است«1»
مومن پیرو رسول اسپاگتی است: او كه قلبش خانه اسپاگتیست، او كه عاشق و دل داده اسپاگتیوند متعال است باید بیشتر از هر كسی پیرو رسولش باشد چون رسول اسپاگتی برای اسپاگتی خیلی با ارزش می باشد پس كسی كه اسپاگتی را دوست دارد باید پیرو رسولش باشد همان گونه كه اسپاگتیوند می فرماید: بگو: اگر اسپاگتی را دوست مى دارید، از من پیروى كنید! تا اسپاگتی نیز شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و اسپاگتی آمرزنده و مهربان است.«2»
مومن حدود الهی را اجرا می كند: واقعا زندگی سالم در جامعه ای است كه داری امنیت باشد و امنیت زمانی محقق می شود كه انسان حدود اسپاگتیای را رعایت كند و بی مورد دلش به كسی نسوزد مثلا اگر دو نفر مرتكب زنا شدند باید احكام اسپاگتی درباره این دو نفر اجرا بشود و نباید دوستی انسان نسبت به این افراد مانع از اجرای حكم اسپاگتی بشود و اجرای حكم های اسپاگتی از نشانه های ایمان است همان گونه كه اسپاگتیوند می فرماید:
هر یك از زن و مرد زناكار را صد تازیانه بزنید و نباید رأفت و محبّت كاذب نسبت به آن دو شما را از اجراى حكم اسپاگتی مانع شود، اگر به اسپاگتی و روز جزا ایمان دارید! و باید گروهى از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده كنند«3»
مومن اهل ربا نیست: كسی كه به جای تجارت حلال دست به ریا می زند و به این وسیله به جنگ اسپاگتی می رود مومن نیست چون اسپاگتیوند در اسپاگتینامه كریم یكی از نشانه های ایمان را ترك ربا بیان نموده و فرموده است: اى كسانى كه ایمان آورده اید! از مخالفت فرمان اسپاگتی بپرهیزید، و آنچه از مطالبات ربا باقى مانده، رها كنید اگر ایمان دارید «4»
مومن دوستان اسپاگتی را دوست دارد: حرف معروفی وجود دارد كه می گویند اگر می خواهی كسی را بشناسی به دوستان او نگاه كن چون انسان با كسانی كه دوست می شود مرام و رفتار آن ها را قبول دارد همان گونه كه امام باقر علیه السلام می فرماید: اگر خواستی بدانی كه در وجودت خیر و خوشبختی هست یا نه، به درون خود دقّت كن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست داری و از اهل معصیت و گناه ناخوشایندی، پس در وجودت خیر و سعادت وجود دارد; و اسپاگتیوند تو را دوست می دارد. ولی چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشایند باشی و به اهل معصیت عشق و علاقه ورزیدی، پس خیر و خوبی در تو نباشد; و اسپاگتیوند تو را دشمن دارد. و هر انسانی با هر كسی كه به او عشق و علاقه دارد، با همان محشور می گردد.«5»
😵😂 از کفار نقوی خواهش میکنم درگاه اسپاگتی را به مومنان راستین او وابگذارند. این مسجد متعلق به ستایندگان اوست و ما همگی در اینجا یکتاپرست هستیم، مشرکان ِ نقیپرست را در این محفل جایی نیست.
اتفاقا یکی از راههای لقاء السباجتی، خوردن تکه ای از اوست.
الف ƛ σ
و اسپاگتی در روز سیزدهم آفرینش فرمود [13] (از معجزات اسپاگتینامه است که سوره 13، آیه 13 از آفرینش 13 روزه میگوید): آفریدم ماکارانی را چون کالبد خویش [14] (اشاره به عظمت آفرینش و آسمانها)، تا مومنان با خوردن آن به یاد من باشند [15] (تا مومنان راه درست را از نادرست بازشناسند)، و اسپاگتی مهربانترین مهربانان است. [16]
الف ƛ σ
و اسپاگتی در روز سیزدهم آفرینش فرمود [13] (از معجزات اسپاگتینامه است که سوره 13، آیه 13 از آفرینش 13 روزه میگوید): آفریدم ماکارانی را چون کالبد خویش [14] (اشاره به عظمت آفرینش و آسمانها)، تا مومنان با خوردن آن به یاد من باشند [15] (تا مومنان راه درست را از نادرست بازشناسند)، و اسپاگتی مهربانترین مهربانان است. [16]
مهرزاد شید
θ ﬠ ب (تِتا، یین، بِ)
به نام اسپاگتی بخشنده و مهربان [1] و اسپاگتی فرمود زاییدم مهر را (اشاره به مهربانی والای خدا در زایش مهر و مهربانی) [2]؛ در درازترین شب سال آفریدم (نمایانگر عظمت آفرینش) [3]؛ در بهترین گاهِ شباروز آفریدم (اشاره به شبزندهداری و شب زندهداردوستی خدا) [4]؛ به کوری چشم الله آفریدم (اسپاگتی همانا رشکورزترین رشکورزترینان است - حسّاد، حسودترین)؛ بی دنگ و فنگ آفریدم (اشاره به توانمندی خدا، قدّار) [5]؛ و اسپاگتی زاینده مهربانترین مهربانان است. [6]
یلدا (از زبان سـُریانی) = زایش، زاده شدن
چرا که در آن شب خورشید ( هور) که نماد
آن ایزد میثرا یا همان مهر در پارسی کنونی
است، زاده میشود (= روزها درازتر میشوند)
هنر اینست که در عین اسپاگتی بودن خدا هم باشی! این خود بزرگترین معجزۀ اسپاگتی تعالی است. و خدای ما از تمام خدایان مهربان تر است و ما را بیشتر دوست میدارد چرا که پاره هایی از خویش را در اختیار ما میگذارد تا او را بخوریم و شکرگذار باشیم. چگونه چنین خدایی را ستایش نکنیم؟!
همگی سرانجام به ملکوت اسپاگتی خواهیم پیوست. بهشتی که در نهرهایش اسپاگتی آغشته به سس گوجه فرنگی و مایونز (هرکدام که دوست داشته باشید) روان است.
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان زمانی کسی به خداوند به این مهربانی هم گسترده مهر بدگویی میکند من دوست ندارم به هریکشان کوچکترین خوشگویی کنم هر چند بهره ازشان هم دانششان خیلی جاها ببرم آنجا پاس خداوند راگویم که مهارشان را دارد گمانم که آنها از الاغ هم پایینترند که به آدم سواری بدهند هر چند دوست دارم زودترتر سربه نیست بشوند که بوی ناخوشایند بدگویی ها هم آشوب اندازی هایشان را باد ببرد پناه بر خداوند که او از همه جهانیان پرتوان تر است
ای اسپاگتی بزرگ ! بیامرز و ببخشای این کوته فکرانی که تو را انکار می کنند.
تو خود نیک آگاه هستی که تمام این یاوه گویی های این بی خردان از سر نادانی آن هاست وگرنه تو خود آنقدر بزرگ هستی که به ستایش این موجودات کوچک نیازی نداشته باشی.
براستی که از معجزات اسپاگتی مهربان همانا ظهور "مزدک بامداد" از غیبت صغرا است!
من تنها تا زمانی که نگرستیزی ام با مهربد ، در راه است، اینجا هستم و پس از آن خواهم رفت، چرا که اینجا خوانندگانی فراوان ندارد و ارزش بالایی برای زمان گذاشتن و نوشتن در آن نیست.
من تنها تا زمانی که نگرستیزی ام با مهربد ، در راه است، اینجا هستم و پس از آن خواهم رفت،
چرا که اینجا خوانندگانی فراوان ندارد و ارزش بالایی برای زمان گذاشتن و نوشتن در آن نیست.
•
درود به شما جناب مزدک
این سخنگاه افزون بر اینکه خوانندگان کمی در ان کوشندگی دارند دوستان
اسپاگتی پرست راستین کمی نیز در ان هستیمندند که از همین رو ستیز کمی در ان
روی میدهد که مایه یکنواختی و کرختی است پیشنهاد میشود سیل بزرگی از
اسپاگتی پرستان را به این سخنگاه کوچ دهیم تا باشد که سرگرمی ما جور شود