راهکار عملی و واقع گرایانه برای کشور ایران چیست؟

Scary #۱

سؤال اینجاست که چطور می‌توانیم کشوری داشته باشیم که بتوانیم در صلح و آرامش و با انگیزه‌ای برای ساختن آینده‌ای مشترک، به‌ویژه در درازمدت، در کنار هم زندگی کنیم؟

Anarchy #۲
Scary

سؤال اینجاست که چطور می‌توانیم کشوری داشته باشیم که بتوانیم در صلح و آرامش و با انگیزه‌ای برای ساختن آینده‌ای مشترک، به‌ویژه در درازمدت، در کنار هم زندگی کنیم؟

اولین شرطش اینه عین احمق ها دنبال این نباشیم همینی که هست رو خراب کنیم تا بعدا پای منقل بهترش رو بسازیم !!

teal33t #۳

پرسشی که مطرح کردی حقیقتا درهم تنیدگی و پیچیدگی های زیادی داره، از تاریخ و بافت قومی و زبانی بگیر تا روشی که مدرنیزاسیون توی ایران اجرا شد و چیزی که میبینیم.

از اما بنظرم سوال کمی ناقص هست، راهکار عملی که چه اتفاقی بیفته؟ ایران مدرن بشه؟ اقتصاد درست بشه؟ جنگ الان نشه یا کلن دیگه جنگ نشه؟

Scary #۴
teal33t

پرسشی که مطرح کردی حقیقتا درهم تنیدگی و پیچیدگی های زیادی داره، از تاریخ و بافت قومی و زبانی بگیر تا روشی که مدرنیزاسیون توی ایران اجرا شد و چیزی که میبینیم.

از اما بنظرم سوال کمی ناقص هست، راهکار عملی که چه اتفاقی بیفته؟ ایران مدرن بشه؟ اقتصاد درست بشه؟ جنگ الان نشه یا کلن دیگه جنگ نشه؟

بله، در ادامه منظورم را روشن کردم. سؤال من ارتباطی با جنگ ندارد؛ بحث بر سر این است که چگونه می‌توان ایران مدرنی ساخت که در مسیر توسعه، کمترین تنش و اختلاف داخلی و بین‌المللی را داشته باشد؛ از اقتصاد و تولید گرفته تا فرهنگ، آموزش‌وپرورش، محیط‌زیست، زیرساخت‌ها و سایر ابعاد زندگی اجتماعی؟

مسئله ساختن جامعه‌ای است که بتواند از ظرفیت‌های انسانی و مادی خود استفاده کند.

Scary #۵

چطور میتوانیم کشوری داشته باشیم سکولار بدون تبعیض نژادی و حقوق برابر اقشار جامعه بدون بت‌سازی، بدون تعصبات پوچ مذهبی و ناسیونالیستی و مهمتر از آن بدون درگیری با کشورهای همسایه و ایجاد روابط اقتصادی و فرهنگی با تمام کشورهای دنیا؟

فردا روزی اگر ارز و پاسپورت مملکت جزو با ارزشترین‌ها شد، شعار زده نشویم و با لحن تحدید و تحقیر به ملت‌های دیگر نگاه نکنیم، تاریخ ۲۵۰۰ ساله را چه دروغ چه واقعیت بر ملاج دیگر ملت‌ها نکوبیم؟

به نظر من شدنی است و رویاپردازی نیست باید نوع نگاه جامعه تغییر کند.

۱. یکی از مشکلات جدی‌ای که در جامعه ایران دیده‌ام، قضاوت آدم‌ها بر اساس چهره، ظاهر، نوع گویش و تفاوت‌های جسمی آن‌هاست، نه بر اساس توانایی‌ها و اندیشه‌هایشان. تصور کنید اگر فیزیکدانی در سطح استیون هاوکینگ در چنین جامعه‌ای متولد می‌شد؛ آیا فرصت رشد، تحصیل، پژوهش و عرضه اندیشه‌هایش را پیدا می‌کرد؟ با توجه به نگرش‌های تبعیض‌آمیز، این احتمال وجود داشت که استعدادهایش پیش از آنکه مجال شکوفایی پیدا کنند، نادیده گرفته شوند یا سرکوب شوند. جامعه‌ای که انسان‌ها را پیش از شناخت توانایی‌هایشان بر اساس ظاهر و تفاوت‌هایشان قضاوت می‌کند.

۲. موضوع دیگر پذیرش تفاوت‌های فکری افراد هست اینکه در فردای ایران اگر پس از تغییر حکومت، بخشی از جریان‌های سیاسی همچنان از مشارکت قانونی محروم شوند، به حاشیه رانده شوند یا ناچار به تبعید بمانند، خطر تداوم شکاف‌های سیاسی و بازتولید چرخه حذف و سرکوب وجود خواهد داشت. یعنی اینکه باید زمینه‌ای فراهم شود که تمام اپوزیسون‌ها سیاسی مانند سازمان مجاهدین خلق، حزب کمونیست کارگری، جریان‌های پادشاهی خواهی، احزاب چپ و مارکسیستی، جبهه ملی ایران، جمهوری‌خواهان و سکولار دموکرات‌ها و ... بتوانند حضور داشته باشند.

مشروط بر اینکه فعالیت آن‌ها در چارچوب قوانین دموکراتیک و حقوق برابر شهروندان باشد، چنانچه افراد دستی در جنایت و خطاهای جدی نداشته باشند میشود حتی عفو ملی اعلام کرد همچنین آنها را محدود و دست آنها را از سرمایه نامشروع و سلاح کوتاه کرد.

زمینه‌‌ی گفتگو ایجاد کرد و اجازه بدهیم افراد سیاسی برنامه و اهداف خود را ارائه بدهند، قانون اساسی برابر با نیازهای تمام اقشار جامعه نوشته شود و توسط نخبگان جامعه به چالش کشیده شود و همچنین زمانی ایجاد شود که امکان نقد و بررسی گسترده توسط مردم و در نهایت از طریق فرایندی آزاد و معتبر به رأی مردم گذاشته شود.

هدف، ایجاد جامعه‌ای نیست که در آن همه یکسان فکر کنند؛ هدف، ساختن نظامی است که در آن اختلاف‌نظر بهانه‌ای برای حذف و سرکوب نباشد و هیچ گروهی نتواند خود را مالک انحصاری کشور بداند.

موضوع مهم دیگری هم هست که در آینده درباره‌اش خواهم نوشت.

Mehrbod #۶

این واپسین پیک بد بوی هوشواره میدهد سرکار @Scary, باور بفرمایید که ارزش آن چند بخش خواندنی‌اش را هم نوشته از دست میدهد زمانیکه آنرا میدهید هوشواره بنویسد.

با این همه, یکی دو نکته را اینجا مینویسم, بساکه امیدوارانه از این رفتار دست بکشید.

Mehrbod #۷
Scary

چطور میتوانیم کشوری داشته باشیم سکولار بدون تبعیض نژادی و حقوق برابر اقشار جامعه بدون بت‌سازی، بدون تعصبات پوچ مذهبی و ناسیونالیستی و مهمتر از آن بدون درگیری با کشورهای همسایه و ایجاد روابط اقتصادی و فرهنگی با تمام کشورهای دنیا؟

این آشی که شما پختی, نه نمک دارد, نه فلفل, نه هتّا گوشت. تنها چیزیکه ماند آب جوش است و بخار.

Scary

فردا روزی اگر ارز و پاسپورت مملکت جزو با ارزشترین‌ها شد، شعار زده نشویم و با لحن تحدید و تحقیر به ملت‌های دیگر نگاه نکنیم، تاریخ ۲۵۰۰ ساله را چه دروغ چه واقعیت بر ملاج دیگر ملت‌ها نکوبیم؟

؟

Scary

به نظر من شدنی است و رویاپردازی نیست باید نوع نگاه جامعه تغییر کند.

این دیگر چیست, از اکنون نگران اینید که فردا روز دنبال تحقیر ملت‌های دیگر نباشیم یا چه؟! گرامی شما اسب نخریده زین که هیچ, ستورخانه هم دارید میسازید! 😀

Scary

۱. یکی از مشکلات جدی‌ای که در جامعه ایران دیده‌ام، قضاوت آدم‌ها بر اساس چهره، ظاهر، نوع گویش و تفاوت‌های جسمی آن‌هاست، نه بر اساس توانایی‌ها و اندیشه‌هایشان. تصور کنید اگر فیزیکدانی در سطح استیون هاوکینگ در چنین جامعه‌ای متولد می‌شد؛ آیا فرصت رشد، تحصیل، پژوهش و عرضه اندیشه‌هایش را پیدا می‌کرد؟ با توجه به نگرش‌های تبعیض‌آمیز، این احتمال وجود داشت که استعدادهایش پیش از آنکه مجال شکوفایی پیدا کنند، نادیده گرفته شوند یا سرکوب شوند. جامعه‌ای که انسان‌ها را پیش از شناخت توانایی‌هایشان بر اساس ظاهر و تفاوت‌هایشان قضاوت می‌کند.

شوربختانه این هم بی سر و ته است. نخست اینکه, نگاه به چهره, گویش و پوشش و ویژگی‌های فیزیکی رفتارهایی جهانگستر و ژنتیکی میباشند و چه دوست بداریم چه نه, جایی نمیروند و نمیتوانند بروند.

دوّم اینکه, هر سنجشی بد نیست بویژه اگر روی اینهایی که گفتید باشد, هر همگونی‌ای نیز بباید خوب نیست, بویژه اگر بر پایه‌یِ نادیده گرفتن این ویژگی‌ها باشد.

Scary

۲. موضوع دیگر پذیرش تفاوت‌های فکری افراد هست اینکه در فردای ایران اگر پس از تغییر حکومت، بخشی از جریان‌های سیاسی همچنان از مشارکت قانونی محروم شوند، به حاشیه رانده شوند یا ناچار به تبعید بمانند، خطر تداوم شکاف‌های سیاسی و بازتولید چرخه حذف و سرکوب وجود خواهد داشت. یعنی اینکه باید زمینه‌ای فراهم شود که تمام اپوزیسون‌ها سیاسی مانند سازمان مجاهدین خلق، حزب کمونیست کارگری، جریان‌های پادشاهی خواهی، احزاب چپ و مارکسیستی، جبهه ملی ایران، جمهوری‌خواهان و سکولار دموکرات‌ها و ... بتوانند حضور داشته باشند.

باز هم بیخود است. پیش‌نیاز هر گروه و گروهکی که بخواهد سیاسی باشد «برتافت» دیگران است. نمونه, اسلامگرا نمیتواند در ایران حزب بدارد مگر آنکه بپذیرد که قانون کشور را هرگز نمیتواند اسلامی سازد (قانون‌های بنیادین فردا), که خب میدانیم یا نمیپذیرد, یا تقّیه‌وار میپذیرد که هر دو هر چهره, باید همچون دال بر کار او نگریست.

Scary

زمینه‌‌ی گفتگو ایجاد کرد و اجازه بدهیم افراد سیاسی برنامه و اهداف خود را ارائه بدهند، قانون اساسی برابر با نیازهای تمام اقشار جامعه نوشته شود و توسط نخبگان جامعه به چالش کشیده شود و همچنین زمانی ایجاد شود که امکان نقد و بررسی گسترده توسط مردم و در نهایت از طریق فرایندی آزاد و معتبر به رأی مردم گذاشته شود.

اینها هم شعارگونه‌اند هیچگونه راهکاری هم اینجا نداده‌اید. زمینه‌ی گفتگو هم از روز ازل نگوییم, دستکم از ۲۰ سال پیش در اینترنت فراهم بوده.

Scary

هدف، ایجاد جامعه‌ای نیست که در آن همه یکسان فکر کنند؛ هدف، ساختن نظامی است که در آن اختلاف‌نظر بهانه‌ای برای حذف و سرکوب نباشد و هیچ گروهی نتواند خود را مالک انحصاری کشور بداند.

این هم شوربختانه در کنش کار نخواهد کرد. بخت یک سامانه‌یِ چارچوب‌مند بس بیشتر از سامانه‌یِ "نرمشپذیری"ست که میکوشد همه چیز و همه ‌کس را پذیرا باشد.

Scary

موضوع مهم دیگری هم هست که در آینده درباره‌اش خواهم نوشت.

به امید اسپاگتی, بی هوشواره.

Scary #۸
Mehrbod

این آشی که شما پختی, نه نمک دارد, نه فلفل, نه هتّا گوشت. تنها چیزیکه ماند آب جوش است و بخار.

؟

این دیگر چیست, از اکنون نگران اینید که فردا روز دنبال تحقیر ملت‌های دیگر نباشیم یا چه؟! گرامی شما اسب نخریده زین که هیچ, ستورخانه هم دارید میسازید! 😀

شوربختانه این هم بی سر و ته است. نخست اینکه, نگاه به چهره, گویش و پوشش و ویژگی‌های فیزیکی رفتارهایی جهانگستر و ژنتیکی میباشند و چه دوست بداریم چه نه, جایی نمیروند و نمیتوانند بروند.

دوّم اینکه, هر سنجشی بد نیست بویژه اگر روی اینهایی که گفتید باشد, هر همگونی‌ای نیز بباید خوب نیست, بویژه اگر بر پایه‌یِ نادیده گرفتن این ویژگی‌ها باشد.

باز هم بیخود است. پیش‌نیاز هر گروه و گروهکی که بخواهد سیاسی باشد «برتافت» دیگران است. نمونه, اسلامگرا نمیتواند در ایران حزب بدارد مگر آنکه بپذیرد که قانون کشور را هرگز نمیتواند اسلامی سازد (قانون‌های بنیادین فردا), که خب میدانیم یا نمیپذیرد, یا تقّیه‌وار میپذیرد که هر دو هر چهره, باید همچون دال بر کار او نگریست.

اینها هم شعارگونه‌اند هیچگونه راهکاری هم اینجا نداده‌اید. زمینه‌ی گفتگو هم از روز ازل نگوییم, دستکم از ۲۰ سال پیش در اینترنت فراهم بوده.

این هم شوربختانه در کنش کار نخواهد کرد. بخت یک سامانه‌یِ چارچوب‌مند بس بیشتر از سامانه‌یِ "نرمشپذیری"ست که میکوشد همه چیز و همه ‌کس را پذیرا باشد.

به امید اسپاگتی, بی هوشواره.


من درباره ساختن جامعه‌ای بی‌تفاوت به تفاوت‌ها حرف نمی‌زنم درباره جامعه‌ای حرف می‌زنم که تفاوت‌ها بهانه‌ای برای تبعیض، محرومیت از حقوق یا سرکوب نشوند.

من کجا گفته‌ام که انسان‌ها نباید یکدیگر را بر اساس ویژگی‌های ظاهری، گویش یا تفاوت‌های جسمی تشخیص دهند؟ بحث من این است که چرا این تفاوت‌ها باید مبنای قضاوت درباره توانایی، شخصیت و شایستگی افراد قرار بگیرند و به تبعیض در تحصیل، اشتغال، روابط اجتماعی و فرصت‌های زندگی منجر شوند؟ در غیر این صورت، شما از یک طرف به کاربران دفترچه می‌تازید که رضا پهلوی را به‌خاطر بزرگی بینی‌اش یا امید دانا را به‌خاطر لاغری‌اش مسخره می‌کنند، اما از طرف دیگر، وقتی من در سطحی گسترده‌تر به همین مسئله اشاره می‌کنم، مثال استیون هاوکینگ را می‌زنم و می‌گویم نباید افراد را به‌خاطر چهره، گویش یا ویژگی‌های جسمی‌شان قضاوت کرد، نوشته‌ام را بی‌خود می‌دانید.

درباره جریان‌های سیاسی نیز من نگفته‌ام که همه گروه‌ها، صرف‌نظر از رفتار و اهدافشان، باید بدون هیچ محدودیتی آزاد باشند. حرفم این است که اختلاف عقیده نباید به‌خودی‌خود دلیل حذف سیاسی افراد و گروه‌ها باشد. اگر قرار است یک نظام دموکراتیک شکل بگیرد، باید معیارهای روشنی برای فعالیت سیاسی وجود داشته باشد؛ معیارهایی که درباره همه یکسان اجرا شوند و خود قدرت سیاسی نتواند هر مخالفی را با برچسبی دلخواه از میدان خارج کند.

شما می‌گویید نوشته من راهکار ندارد. اما آیا به این دلیل باید اصل مسئله را بی‌ارزش دانست؟

درباره روابط با کشورهای دیگر هم موضوع من این نیست که ایران در آینده قدرتمند یا ثروتمند نشود؛ حرفم این است که قدرت اقتصادی، اعتبار گذرنامه یا افتخار به تاریخ نباید به ابزاری برای تحقیر ملت‌های دیگر تبدیل شود.

درباره اسلام‌گرایان، من منکر آسیب‌هایی نیستم که جامعه ایران از حکومت دینی دیده است و من خودم آسیب دیده همین جامعه هستم  و طبیعتا هیچ‌کس نمی‌خواهد آن کابوس دوباره تکرار شود. اما بحث من از ابتدا این بوده که آیا برای جلوگیری از تکرار گذشته، باید گروهی از افراد را از پیش از مشارکت سیاسی محروم کنیم، یا باید میان عقیده افراد، برنامه سیاسی آن‌ها و رفتارشان تفاوت بگذاریم؟