صادق هدایت

Theodor Herzl

نظرتون راجع صادق هدایت چیست؟ من کلا خیلی‌ کار هاش رو دوست دارم ،

ولی‌ ممکن واقعا تاثیر بد بگذاره روی انسان.😟

kheradgera

این نویسنده بزرگ در تاریخ معاصر ایران از معدود اشخاصی است که می توان حقیقتا روی او نام روشنفکر گذاشت.
هدایت دهه ها از جامعه خود جلوتر بود و به همین دلیل مردم آن روز ایران او را نفهمیدند.
به جز شاهکار او که همانا ((بوف کور)) است و اصلا خودش یک رده جدا محسوب می شود من ((افسانه آفرینش)) و ((محلل)) و ((آبجی خانم)) و ((داش آکل)) هم خیلی دوست دارم.
اگر در حد فاصل سالهای پیش از مشروطه تا روی کار آمدن حکومت آخوندی تنها 10 تا صادق هدایت داشتیم خیلی وضعیتمان تفاوت داشت هر چند که تاریخ را با اما و اگر نمی نویسند.

kourosh_bikhoda
shinbet

ولی‌ ممکن واقعا تاثیر بد بگذاره روی انسان

تا منظورتون از تاثیر بد چی باشه. اگر بی دینی و بیخدایی هست که بله میذاره ولی اگر خودکشی و اینهاست من مخالفم

shoqad

صادق هدایت نمونه یک روشنفکر ایرانی و نویسنده ای که هم بر جریان روشنفکری و هم داستانویسی معاصر تاثیر زیادی گداشته هست ...احتیاجی نیست که به گفته های دیگران مراجعه کنید تا متوجه این موضوع بشید کافیه که چند تا از کتابهاشو (که اکثرا کوتاه هم هستند) بخونید تا بفهمید این آدم چقدر از زمان خودش جلوتر بوده فقط کاش عمرش اینقدر کوتاه نبود و 4 تا کتاب دیگه مثل توپ مرواری و البعثة الاسلامیه الی بلاد الافرنجیه مینوشت تا خیلی بیشتر از این هیکل اسلام عزیز رو مورد عنایت قرار میداد(این نظر شخصی منه)..اما کارهای هدایت محدود به این تیپ آثار نمیشه همونجور که خردگرا گفت بوف کور بهترین اثر هدایت(از نظر ادبی و کلا مخاطب بین المللی) هست و با همه کارهاش فرق داره ..این قسمت از کتاب توپ مرواری این روزها تو بالاترین به عنوان مانیفست دین حنیف خیلی کاربرد داره🤭:

میان خودمان بماند مگر برای ما چه آوردند؟مذهب آنها سیکیم خیاردی هست!معجون دل به همزنی از آرا و عقاید متضادی هست که از مذاهب و ادیان و خرافات سلف هول هولکی و هضم نکرده استراق و بی تناسب بهم آمیخته است. دشمن ذوقیات حقیقی آدمی و احکام آن مخالف با هرگونه ترقی اقوام و ملل است که بضرب شمشیر به مردم زورچپان کرده اند.یعنی شمشیر بران و کاسه گدایی است.یا خراج و جزیه به بیت المال مسلمین بپردازید یا سرتان را میبریم و هرچه پول و جواهر داشتیم چاپیدند آثار هنری مارا از میان بردند هنوز هم دست بردار نیستند هر جا رفتند همین کار را کردند. ما که عادت نداشتیم دخترانمان را زنده به گور کنیم ، ما برای خودمان تمدن وثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمیدانستیم همه اینها را از ما گرفتند وبجاش فقرو پشیمانی ومرده پرستی و گریه و گدائی و تأسف واطاعت از خدای غدار و قهار و آداب کونشوئی و خلأ رفتن برایمان آوردند ، همه چیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سود پرستی و بی ذوقی و مرگ و بدبختی است.چرا ریختشان غمناک و موذی است و شعرشان چوس ناله است چونکه با ندبه و زوزه و پرستش اموات همه اش سرو کار دارند.برای عرب سوسمار خوری که چندین صد سال پیش به طمع خلافت ترکیده، زنده ها باید به سرشان لجن بمالند و مرگ و زاری کنند.
... ، در مسجد مسلمانان اولین برخورد با بوی َگند خَلأست که گویا وسیله تبلیغ برای عبادتشان و جلب کفار است تا به اصول این مذهب خو بگیرند. بعد این حوض کثیفی که دست و پای چرکین خودشان را در آن می شویند و به آهنگ نعره مؤَذن روی زیلوی خاک آلود خودشان دولا و راست میشوند و برای خدای خونخوارشان ِورد و اَفسون میخوانند.
... , عید قربان مسلمانان با کشتار گوسفندان و وحشت و کثافت و شکنجه جانوران انجام میگیرد. دوره مردانگی و هنرنمایی و دلاوری با هرکول و رستم سپری شد در اسلام باید از روی پهلوانانی مانند زین العابدین بیمار و امام حسین که تکیه بر نیزه غریبی زده گرده برداشت... خدای جهودی آنها قهار و جبار و کین توز است و همه اش دستور کشتن و چاپیدن مردمان را میدهد وپیش از روز رستاخیز حضرت صاحب را میفرستد تا حسابی دَخل اُمتش را بیاورد و آنقدر از آنها قتل عام بکند که تا زانوی اسبش در خون موج بزند.تازه مسلمان مومن کسی است که به امید لذتهای موهوم شهوانی و شکم پرستی آن دنیا با فقر و فلاکت و بدبختی عمر را بسر برد و وسایل عیش و نوش نمایندگان مذهبش را فراهم بیاورد. همه اَش زیر سلطه اَموات زندگی میکنند و مردمان زنده امروز از قواننین شوم هزار سال پیش تبعیت میکنند کاری که پست ترین جانوران نمیکنند.عوض اینکه به مسائل فکری و فلسفی وهنری بپردازند ، کارشان این است که از صبح تا شام راجع به شک میان دو و سه استعامنه قلیله و کثیره بحث کنند.این مذهب برای یک وجب پائین تنه از عقب و جلو ساخته و پرداخته شده. انگار که پیش از ظهور اسلام نه کسی تولید مثل میکرد و نه سر قدم میرفت ، خدا آخرین فرستاده خود را مامور اصلاح این امور کرده!تمام فلسفه اسلام روی نجاسات بنا شده اگر پائین تنه را از آن حدف کنیم اسلام روی هم میغلتد و دیگر مفهومی ندارد. بعد هم علمای این دین مجبورند از صبح تا شام با زبان ساختگی عربی سرو کله بزنند سجع و قافیه های بی معنی و پر طمطرق برای اغفال مردم بسازند ویا تحویل بدهند. سرتا سر ممالکی را که فتح کردند، مردمش را به خاک سیاه نشاندند و به نکبت و جهل و تعصب و فقر و جا سوسی و دوروئی و دزدی و چاپلوسی و کون آخوند لیسی مبتلا کردند و سرزمینش را به شکل صحرای برهوت در آوردند..

Jooyandeh

به نظر من، صادق هدایت فقر انسانی را واقعاً حسّ و درک کرده بود. من نخستین بار داستان سگ ول‌گردش را از کتاب‌خانه پدرم ورداشتم و خواندم. (البته،‌ وقتی پدرم فهمید، کتاب را از من گرفت و گفت این کتاب برای سن تو مناسب نیست.) امّا، دیگر دیر شده بود و من داستان سگ ول‌گرد را خوانده بودم. ... من شخصاً صادق را یک قدیس می‌دانم. (من شخصاً چند شخصیت از تاریخ معاصر ایران را قدیس می‌دانم. یکی‌شان همین صادق هست.)

Theodor Herzl

صادق هدایت یک پوچ گرا بود ، من اولین کتابی‌ که از صادق هدایت خوندم زنده به گور بود و این دقیقا زمانی‌ بود که یه شکست عشقی‌ شدید خورده بودم ، خوب اگر آدم‌هایی‌ توی اون موقعیت‌های روحی‌ بیایند کتاب‌های این بابا رو بخونند که کلا از دست میروند ،حالا من شانس آوردم سالم از این پوچ گرایی صادق هدایت بیرون اومدم. دین ستیزی او هم به نظرم از روی پوچ گرایی اون بوده و چون کلا همه چیز رو بی‌ معنی‌ و مزخرف میدونسته ، دین هم شامل اونها می‌‌شده.

kheradgera
shinbet

صادق هدایت یک پوچ گرا بود ، من اولین کتابی‌ که از صادق هدایت خوندم زنده به گور بود و این دقیقا زمانی‌ بود که یه شکست عشقی‌ شدید خورده بودم ، خوب اگر آدم‌هایی‌ توی اون موقعیت‌های روحی‌ بیایند کتاب‌های این بابا رو بخونند که کلا از دست میروند ،حالا من شانس آوردم سالم از این پوچ گرایی صادق هدایت بیرون اومدم. دین ستیزی او هم به نظرم از روی پوچ گرایی اون بوده و چون کلا همه چیز رو بی‌ معنی‌ و مزخرف میدونسته ، دین هم شامل اونها می‌‌شده.

دوست من به هیچ وجه اینگونه نیست. خیلی از سنت ها و عقاید جامعه ایران چه در آن روزگار و چه حتی همین امروز مزخرف بوده.
درباره تجربه شخصی شما هم باید بگویم که چنین شرایطی ممکن است با خواندن هر کتاب و یا حتی منظومه های عاشقانه ادبیات ایران به شما و یا افرادی که در آن شرایط باشند و در واقع آن کتاب هر چه که باشد در آن شرایط از دیدگاه شخصی من بهانه ای بیش نیست.
مثلا با تمام تبلیغاتی که چپول ها برای مصادره این نویسنده بزرگ به سود خودشان می کنند بر خلاف آنها صادق هدایت هیچگاه میهن دوستی را بد ندانست و خودش ایران را دوست داشت.
هدایت و دیدگاه هایش می توانند در ردیف بزرگانی مانند رازی و خیام قرار بگیرد.

Russell

تجربه شخصی من هم میگه شکست عشقی و علاقه به صادق به هدایت رایطه دارند.
البته میشه از کتب ادبی برداشتهای متفاوتی داشت.

shirin

یه جوری در مورد پوچ گرایی حرف میزنید انگار هر کی پوچگرا باشه یعنی که خیلی بده. صادق هدایت پوچگرا بود چون میدونس چیزی نیست در واقع. به اصل زندگی پی برده بود. و حماقتها و جهل مردم اطرافیانش عذابش میداد.
پوچگرا بودن بد نیست، اشراف به همین حقیقت که این زندگی در واقع چیزی برای ارائه نداره و همه بالاخره دیر یا زود میمیریم و انگار که از اول نبودیم یه جوری پوچ بودن زندگی معنی میده. وقتی این پوچگرایی بد میشه که در اثر این آگاهی شخص دچار افسردگی و ناراحتی بیش از حد بشه و دست از هر تلاشی برای بهتر زندگی کردن بکشه. صادق هدایت هم شاید جز این دسته بوده چون دایم در پی راههای خودکشی بوده. و از هیچکدوم از نوشته بوی شادی و سرزندگی نمیاد. و و خیلی هم خودویرانگر بوده. در اخر هم که خودکشی میکنه.در هر صورت اون ذهن آگاه و فکر روشنی داشته و همچنین خوب بلد بوده افکارشو انتقال بده و این اونو به نویسنده ای بزرگ تبدیل کرده.

Russell #۱۰

البته دانستن اینکه بقولی از غبار ستارگان بوجود آمده ایم و بعد از مرگ میپوسیم لزوماً به پوچگرایی و نهیلیسم ختم نمیشه.

shirin #۱۱

نميدونم. شايد پوچگرايي به ديدگاه بدبينانه به همين واقعيت گفته ميشه. ولي من فکر ميکردم اينکه اعتقاد داشته باشي زندگي پوچه و هيچ فلسفه اي اول و اخرش نيست ميشه پوچگرايي. آخه با همچين ديدگاهي هم ميشه شاد و خوب زندگي کرد.

kheradgera #۱۲

باید دید که منظور از پوچ گرایی چیست. اگر منظور این باشد که بیشتر چیزهایی که از ابتدای به دنیا آمدن به ما گفته اند دروغ و خرافات است یا اینکه تا به حال اثبات نشده که پس از این زندگی دنیایی دیگر با پاداش و مجازات در انتظار ماست اینها پوچ گرایی نیست. اینها بر اساس علم سخن گفتن است.

کافر_مقدس #۱۳

مجموعه داستان های صادق هدایت

شرح حال یک الاغ هنگام مرگ

Sharhe hale Yek Olagh Hengame Marg

انسان و حیوان

sadegh hedayat - ensan va heyvan

فواید گیاهخاری

Favayede_Giahkhari

بوف کور

sadegh hedayat - bof kor

کاروان اسلام

Sadegh Hedayat - Karevan Eslam

توپ مرواری

Sadegh Hedayat - Toop Morvary

افسانه ی آفرینش

http://www.up2www.com/uploads/1384713450651.rar

سگ ولگرد

Sadegh Hedayat - Sage Velgard

تاریکخانه

Sadegh Hedayat - Tarikkhane

حاجی آقا

Sadegh Hedayat - Haji Agha

حاجی مراد

Sadegh Hedayat - Haji Morad

سه قطره خون

sadegh hedayat - 3 ghatre khon

زنده به گور

Sadegh Hedayat - Zendeh Be Goor

صورتک ها

Sadegh Hedayat - Soratakha

مرگ

Sadegh Hedayat - Marg

تجلی

Sadegh Hedayat - Tajalli

آیینه شکسته

Sadegh Hedayat - Ayene Shekaste

گجسته دژ

sadegh hedayat - gojaste dej

لاله

Sadegh Hedayat - Lale

اسیر فرانسوی

Sadegh Hedayat - Asir Faransavi

آتش پرست

AtashParast

مرده خورها

Sadegh Hedayat - MordeKhorHa

میهن پرست

Mihanparast

ترانه های خیام

Taranehaye Khayam

مازیار

sadegh hedayat - maziar

پروین دختر ساسان

Sadegh Hedayat - Parvin Dokhtare Sasan

سایه ی مغول

Sayeye Moghol

تخت ابوالنصر

Sadegh Hedayat - Takhte Abounasr

گزارش گمان شکن

Sadegh Hedayat - Gozaresh Goman Shekan

محلل

Sadegh Hedayat - Mohallel

گرداب

Sadegh Hedayat - Gerdab

طلب آمرزش

Sadegh Hedayat - Talab Amorzesh

ناز

naz1

هوسباز

Sadegh Hedayat - Havasbaz

آقا موشه

Sadegh Hedayat - Agha Moshe

مادلن

Sadegh Hedayat - Madlen

آبجی خانم

Sadegh Hedayat - Abji khanom

علویه خانم

Alavieh Khanom

وغ وغ ساهاب

Sadegh Hedayat - Vagh Vagh Sahab

س.گ.ل.ل

Sadegh Hedayat - SeGeLeLe

آب زندگی

Abe Zendegi

آقا بالا

Agha Bala

سنگ صبور

Sang Sabor

بن بست

Bonbast

آخرین لبخند

Akharin Labkhand

زنی که مردش را گم کرد

Zani Ke Mardash Ra Gom Kard

شب های ورامین

Sadegh Hedayat - Shabhaye Varamin

دن ژوان کرج

Don Jouane Karaj

اصفهان نصف جهان

Sadegh Hedayat - Esfahan Nesfe Jahan

پدران آدم

Sadegh Hedayat - Pedaran Adam

مردی که نفسش را کشت

Mardi Ke Nafasash Ra Kosht

سایه روشن (مجموعه داستان س.گ.ل.ل ، زنی که مردش گم کرد ، عروسک پشت پرده، آفرینگان ، شب های ورامین، آخرین لبخند، پدران آدم)

Sadegh Hedayat - Saye Roshan

مجموعه 82 نامه به حسن شهید نورایی

82 Name Sadegh Hedayat Be Shahid Hasan Norayi

کافر_مقدس #۱۴

بیخود و بی جهت پاپی من می شوند و توی مجلات و روزنامه ها فحش می نویسند و مادرقحبه بازی درمی آورند.

با وجود اینکه سال هاست کنار نشسته ام باز هم دست بردار نیستند، مثل اینکه ارث پدرشان را می خاهند!

از میان نامه ها به شهید نورایی

نامه ی 77

کافر_مقدس #۱۵

یک شب مرا سر بالین ناخوشی بردند تا برایش دعا بخانم. دیدم دختر هشت یا نه ساله ای در آن میان می پلکید. آقا با یک نظر گلویمان پیش او گیر کرد!

پیش از او دو تا صیغه داشتم که هر دو را مطلقه کرده بودم، ولی این چیز دیگری بود!

دو روز بعد عقدش کردم. شب که او را آوردند آنقدر کوچک بود که بغلش کرده بودند. من از خودم خجالت کشیدم. از شما چه پنهان؟! این دختر تا سه روز مرا که می دید مثل جوجه می لرزید.

حالا من که سی سالم بود جوان و جاهل بودم، اما آن مردهای هفتاد ساله را بگو که با هزار جور ناخوشی دختر نه ساله می گیرند!

محلل

کافر_مقدس #۱۶

مادلین با توپ بزرگی که در دست داشت آمد پهلوی ما نشست و شروع به صحبت کرد. مثل این بود که چندین سال است مرا می شناسد. گاهی بلند میشد و با توپی که در دستش بود بازی می کرد دوباره می آمد پهلوی من می نشست. من توپ را به شوخی از دست او می کشیدم، او هم پس می کشید دستمان به هم مالیده میشد. کم کم دست یکدیگر را فشار دادیم.

دست او گرمای لطیفی داشت. زیر چشمی نگاه می کردم: به سینه، پاهای لخت و سر و گردن او . با خودم فکر می کردم چقدر خوب است که سرم را بگذارم روی سینه ی او و همین جا جلوی دریا بخابم!

مادلین

کافر_مقدس #۱۷

بی خایه را به قدر جهان مایه داده اند / ما را به قدر مایه ی او خایه داده اند!

توپ مرواری

کافر_مقدس #۱۸

سرتاسر ممالکی را که فتح کردند مردمش را به خاک سیاه نشاندند و به نکبت و جهل و تعصب و فقر و جاسوسی و دورویی و تقیه و دزدی و چاپلوسی و کون آخوند لیسی مبتلا کردند و سرزمینش را به شکل صحرای برهوت در آوردند.

درست است که عرب پست تر از این بود که از این فضولی ها بکند و این فتنه را جاسوسان یهودی راه انداختند و با دست خودشان درست کردند برای اینکه تمدن ایران و روم را براندازند و به مقصودشان هم رسیدند، اما مثل عصای موسا که مبدل به اژدها شد و خود موسا از آن ترسید این اژدهای هفتاد سر هم دارد این دنیا را می بلعد.

توپ مرواری

کافر_مقدس #۱۹

فلانی از کار و گرفتاری اداری و خانوادگی زیاد می نالد. شاید هم حق دارد.

مثلی است به فارسی که می گوید آنوقت که جیک جیک مستانت بود فکر زمستانت نبود؟!

همه ی کسانی که زناشویی کرده اند مخصوصن آن هایی که بی پولند همین شکایت را دارند و به حال بی زن ها حسادت می کنند.

برای کسی که پول و وسیله ی زندگی دارد آن هم یک جور تفریح است. مثل دیگری هم هست که می گوید سگ که می خاهد استخان بخورد اول به کونش نگاه می کند!

نامه به نورایی - شماره ی 23

کافر_مقدس #۲۰

مسافرت فرنگ برای بچه تاجرها و دزدها و جاسوس های مام میهن است. ما از همه چیز محروم مانده ایم، این هم یکیش!

وقتی که در اینجا نمی توانم زندگی ام را تامین کنم فرنگ به چه درد من می خورد؟!

نامه ی 17 به نورایی

kourosh_iran #۲۱

من این چند روز بوف کور رو خوندم چون گفتید که بهترین اثر صادق هدایت است.
ولی حقیقتش چیز زیادی ازش دستگیرم نشد! یعنی اصلا معلوم نیست چقدرش و کجاهاش هذیانه و کجاهاش نیست و اصلا این داستان همش تخیلیه یا داره واقعا زندگی و سرگذشت خودش رو میگه. همینطور هم یکسری پرت و پلا رو تکرار میکنه.
البته در کل جالبه خصوصا یه جاهاییش که از بی اعتقادی خودش و ریاکاری و سطحی بودن و فساد بقیهء مردم و جامعه میگه و به تمسخر میگیره آدم حال میکنه، ولی با این حال من فکر میکنم تاحدی هم بیش از حد اغراق و منفی نگری و سیاه بینی/نمایی بیش از حد و پوچ نگری کاملی داره که گاهی آدم فکر میکنه طرف احتمالا خودش دچار بیماری روانی هم بوده.
یکی میشه در مورد این اثر برای من بیشتر توضیح بده؟
راست راستی اون زنش بوده که بهش نمیداده و این طرف یک عمر از سکس محروم مونده و اینا؟
ظاهرا آدم ضعیفی بوده از نظر بدنی بیچاره! و یک عمر ضعیف/بیمار زندگی کرده.
ورزش میکرد و میرفت باشگاه کنگفو براش خوب بود 😄

kourosh_iran #۲۲

این داستان رو که میخوندم زیر لب همش میگفتم: مرد بیچاره! مرد بیچاره!

بنظر من احتمالا مشکل روانی هم داشته. بخصوص که آخرش هم خودکشی کرده.

درسته شهوت جنسی خیلی قویه و اگر ارضا نشه آدم فشار زیادی بهش میاد، ولی من فکر میکنم بازم میشه در برابرش تاحد قابل توجهی دست به راهکارهای دفاعی و جایگزین برد و از فروپاشی و بیماری/تحلیل رفتن و رسیدن به پوچی و بی هدفی و بی انگیزگی و حس اینکه نسبت به دیگران کاملا محروم و بدبخت هستیم جلوگیری کرد. من خودم یه نمونش 😜 البته باید بگم زمانهء الان شاید امکانهای خیلی بیشتری به آدما میده. مثلا اون زمانها که کنگفو نبود (در نقاط دیگر جهان غیر از چین و اینها شناخته شده نبود)، یا کامپیوتر و اینترنت نبود که حتی یک Nerd هم بتونه از زندگیش استفاده کنه و در تاثیر روی دنیایی که درش زندگی میکنه با دیگران سهیم بشه.

یجورایی شباهت هایی هم بین خودم و روایت صادق هدایت احساس میکنم. یعنی یجوری که

فکر میکنم شاید اصلا خودمم یک زندگی گذشته با مشابهت هایی داشتم! اصلا از کجا معلوم شاید من خود صادق هدایت باشم که دوباره به زندگی دیگری برگشتم 😃
البته امیدوارم که نباشم!

ولی احتمالا الان دیگه فرقی هم نمیکنه!! بقول معروف میگن گذشته ها گذشته، و بنظر من نباید و دلیلی هم نداره که اسیر گذشته ها شد. هرچه شد شد، هرچه بود گذشت، تمام شد!

ولی آدم توی کف میمونه خدایی که بشر حتی اون قدیم ترها هم توی همین چرخه و مایه هایی که ما بودیم سیر میکردن

و درسته علم و فناوری و امکانات ما خیلی گسترده شده، ولی ما اساسا هنوزم همون انسانها هستیم و از ریشه های روانی و درونی یکسانی رنج میبریم.

البته دروغ نگم من فکر میکنم خودم که خیلی پیشرفته تر باشم! این صادق دیگه شورش رو درآورده نمیدونم چرا اونقدر پوچ گرا و ناامید بوده!

نمیدونم شاید واقعا آدم خیلی ضعیفی بوده (یک جنبش از نظر بدنی). آقا آدم با یه گوسفند میتونه دوست بشه بهش محبت میکنه کلی حال میبره! یه مرغ رو، یه خروس رو، یک گربه رو نوازش میکنی، حداقل میتونی این کارا رو که بکنی! زندگی که فقط در مشغولیت های عوام خلاصه نمیشه!
ببین یه کسی مثل سهراب سپهری مثلا چقدر روحیش فرق میکنه! بقول ایشون: تا شقایق هست زندگی باید کرد...

sonixax #۲۳
kourosh_iran

این داستان رو که میخوندم زیر لب همش میگفتم: مرد بیچاره! مرد بیچاره!

بنظر من احتمالا مشکل روانی هم داشته. بخصوص که آخرش هم خودکشی کرده.

اصولن صادق هدایت آدم مهمی یا نویسنده مطرحی یا روشن فکر درست و حسابی نبوده!
حتا یک کتاب در باره فواید گیاه خواری نوشته که درش پر است از اشتباه های علمی و مغلطه و ...
ولی در عین حال حرف حساب هم کم نزده. منتها ایرانیها چون مرده پرست هستند! تا زمانی که این بابا زنده بود آدم حسابش نمیکردند! بعدش شد بت.

کافر_مقدس #۲۴
sonixax

اصولن صادق هدایت آدم مهمی یا نویسنده مطرحی یا روشن فکر درست و حسابی نبوده!

حتا یک کتاب در باره فواید گیاه خواری نوشته که درش پر است از اشتباه های علمی و مغلطه و ...

ولی در عین حال حرف حساب هم کم نزده. منتها ایرانیها چون مرده پرست هستند! تا زمانی که این بابا زنده بود آدم حسابش نمیکردند! بعدش شد بت.

عجبا ! چه گیری شما داده اید به گیاهخاری! این از تو ،آن هم از مهربد!

آقا ما کمبود داریم به همین دلیل گیاهخار شده ایم، خوب شد؟! راضی شدید؟! بگذارید به درد خودمان بمیریم!

ما نخاهیم لاشه بخوریم چه کسی را باید ببینیم؟!!!

صادق هدایت را هم آدم حساب می کرده اند و با بسیاری از اساتید دانشگاه تهران و نماینده ها و کلا مراوده داشته است، منتها چون خودش تمایلی نداشته که با دزدها و چاپلوسان و بچه زرنگ ها قاطی شود به همین خاطر تنهایی را ترجیح می داده و هتا هنگامیکه به کافه می رفته در یک گوشه می نشسته و با کسی سخن نمی گفته.

کافر_مقدس #۲۵

کوروش جان آهسته برو ما هم به شما برسیم!

نخست اینکه شما تا چه اندازه از هدایت شناخت داری؟! از آثار او فقط همین بوف کور را خانده ای؟!

یک جا دیدم گفتی زنش به او نمی داده! جهت آگاهی شما او اصلن زن نداشته!

و البته هنگام ترک ایران به مقصد فرانسه به بهانه ی معالجه بیماری روحی خود مرخصی می گیرد به امید دریافت ویزای سوییس که شوربختانه مه و خورشید و فلک دست در دست هم می دهند تا از زمین و آسمان برای او بدشانسی ببارد و ناکام بماند.

اینکه شما بدون آگاهی کافی از شخصیت هدایت او را متهم به روانی بودن می کنی کمال بی انصافیست...!

در مورد بوف کور گفته بودی بله کتاب مبهم و سنگینی هست که هنوز که هنوز است دارند آن را مورد نقد و بررسی قرار می دهند. شما یکی از نقدهای وارده بر بوف کور را بخانی همه چیز دستگیرت می شود.

یک کتاب دیگر هم هست که البته کوتاه تر ولی مشابه بوف کور است به نام "سه قطره خون" . این داستان نقل قولی است از جانب یک آدم دیوانه ، ولی با یک مرتبه خاندن به خوبی آنرا درک نمی کنید و می بایست یکی دو مرتبه دیگر از ابتدا بخانید تا بفهمید ماجرا از چه قرار بوده!

برای اینکه با شخصیت هدایت بیشتر آشنا شوید نامه های او به حسن نورایی را از دست ندهید

.

کافر_مقدس #۲۶

همانطور که میلاد گفت شوربختانه صادق هدایت را در زمان حیات بسیار آزار می داده اند این مردم نادان! طوریکه در یکی از نامه ها به نورایی به آن اشاره می کند و می گوید:

" بیخود و بی جهت پاپی من می شوند و توی مجلات و روزنامه ها فحش می نویسند و مادرقحبه بازی درمی آورند.

با وجود اینکه سال هاست کنار نشسته ام باز هم دست بردار نیستند، مثل اینکه ارث پدرشان را می خاهند!"

به احتمال زیاد این ها پدران همان بوقلمون هایی بوده اند که در کنسرت های سیاسی فریدون فرخزاد عربده می کشیدند : فری باید برقصه!

کافر_مقدس #۲۷
kourosh_iran

فکر میکنم شاید اصلا خودمم یک زندگی گذشته با مشابهت هایی داشتم! اصلا از کجا معلوم شاید من خود صادق هدایت باشم که دوباره به زندگی دیگری برگشتم 😃

البته امیدوارم که نباشم!

ایـــــــش!! از اسپاگتی ات هم باشد!

kourosh_iran

ولی آدم توی کف میمونه خدایی که بشر حتی اون قدیم ترها هم توی همین چرخه و مایه هایی که ما بودیم سیر میکردن

خیر ، نسل گذشته در این وادی سیر نمی کردند، منتها از آنجاییکه پس از سال 57 به برکت حکومت اسلامی 100 سال از لحاظ فرهنگی به عقب بازگشتیم هم اکنون تازه رسیده ایم به سال 1300 که هدایت ها و کسروی ها می زیستند!!

kourosh_iran

البته دروغ نگم من فکر میکنم خودم که خیلی پیشرفته تر باشم! این صادق دیگه شورش رو درآورده نمیدونم چرا اونقدر پوچ گرا و ناامید بوده!

صادق تقصیری ندارد، آنطور که به نظر می رسد شما بیش از اندازه الکی خوش تشریف داری!

طوریکه چشمانت را بر روی حقایق زندگانی بسته ای و دوست داری صبح تا شام کنار گل های نرگس و مریم و سوسن حرف های رمانتیک و شاعرانه بزنی! فرق شما و کسی همچون صادق هدایت این است که او واقع گرا بود و شما خیال پرداز و آرمان گرا

!

kourosh_iran

بنظر من احتمالا مشکل روانی هم داشته. بخصوص که آخرش هم خودکشی کرده.

بله البته حالا که دارم فکر می کنم می بینم او براستی مجنون شده بود! البته نه اینکه ا ز ابتدا دیوانه باشد، بلکه همین مردم کوته فکر و سطحی نگر او را به مرز جنون رساندند.

به قول شفیعی کدکنی باید بچشد عذاب تنهایی را / آنکس که ز عصر خود فراتر باشد!

sonixax #۲۸
کافر_مقدس

عجبا ! چه گیری شما داده اید به گیاهخاری! این از تو ،آن هم از مهربد!

من فقط اشاره کردم به باورهای غلطی که داشت و ترویج اونها بدون اینکه مطالعه کافی داشته باشه! (یعنی خود گیاهخواریش مد نظر نبوده، اصلن مهم نبوده این مساله! آگاهی علمی کمش بیشتر مد نظر بوده)

کافر_مقدس

آقا ما کمبود داریم به همین دلیل گیاهخار شده ایم، خوب شد؟! راضی شدید؟! بگذارید به درد خودمان بمیریم!

خوب برید بخورید! ما رو سننه ؟!

کافر_مقدس

ما نخاهیم لاشه بخوریم چه کسی را باید ببینیم؟!!!

خوب نخورید! بروید کاهو و کلم و هویج و برنج و سیب زمینی و یونجه و علف و ... بخورید! نوش جان. (این یونجه بر خلاف اسم بدی که در فرهنگ ایرانی داره! چیز باحالیه اینجا میریزند توی سالاد 👍)

کافر_مقدس

صادق هدایت را هم آدم حساب می کرده اند و با بسیاری از اساتید دانشگاه تهران و نماینده ها و کلا مراوده داشته است، منتها چون خودش تمایلی نداشته که با دزدها و چاپلوسان و بچه زرنگ ها قاطی شود به همین خاطر تنهایی را ترجیح می داده و هتا هنگامیکه به کافه می رفته در یک گوشه می نشسته و با کسی سخن نمی گفته.

شعبون بی مخ هم با شاه و تیمسار مملکت مراوده داشته! ولی آدم حسابی نبوده.
دلایل تخماتیکی میاورید ها!!!

کافر_مقدس

همانطور که میلاد گفت شوربختانه صادق هدایت را در زمان حیات بسیار آزار می داده اند این مردم نادان! طوریکه در یکی از نامه ها به نورایی به آن اشاره می کند و می گوید:

" بیخود و بی جهت پاپی من می شوند و توی مجلات و روزنامه ها فحش می نویسند و مادرقحبه بازی درمی آورند.

با وجود اینکه سال هاست کنار نشسته ام باز هم دست بردار نیستند، مثل اینکه ارث پدرشان را می خاهند!"

به احتمال زیاد این ها پدران همان بوقلمون هایی بوده اند که در کنسرت های سیاسی فریدون فرخزاد عربده می کشیدند : فری باید برقصه!

متفاوت فکر کردن هزینه دارد! اگر کسی تحمل پرداختن این هزینه را ندارد یا نباید متفاوت فکر کند یا اگر میکند نباید آن را بروز دهد. و خود این باز یکی از ایرادهای وارد به صادق هدایت است. کسی که متفاوت فکر میکند یک مقداری باید پررو و دریده هم باشد و گرنه کس خُل میشود.

kourosh_iran #۲۹
کافر_مقدس

نخست اینکه شما تا چه اندازه از هدایت شناخت داری؟! از آثار او فقط همین بوف کور را خانده ای؟!

بچه بودم تصادفا سه قطره خون رو هم خوندم.
بهرحال

من بوف کور رو که گفتید بهترین اثرشه خوندم و محتوای زیادی توش ندیدم. خیلی هذیان و عبارات تکراری داره توش. دیگه انگیزه ای ندارم که بقیهء آثارش رو هم بخونم، مگر اینکه شما بهم نشون بدید بوف کور چطوری چه محتوا و ارزشی داره!

کافر_مقدس

یک جا دیدم گفتی زنش به او نمی داده! جهت آگاهی شما او اصلن زن نداشته!

خب من فکر کردم احتمالا داستان بوف کور به خودش مربوط میشه. البته اینطور که میگید زن نداشته (عزب هم بوده؟) بنظرم احتمالا این داستان یجورایی انعکاس عقده ها و روایت خودشه.

کافر_مقدس

اینکه شما بدون آگاهی کافی از شخصیت هدایت او را متهم به روانی بودن می کنی کمال بی انصافیست...!

من از روی اثر خودش که پر از هذیان و پوچ گرایی محضه اینو گفتم، و اینم که خودکشی کرده خودش نشانه ای دیگر!

بنظر شما آدم از نظر روانی سالم خودکشی میکنه؟

کافر_مقدس

در مورد بوف کور گفته بودی بله کتاب مبهم و سنگینی هست که هنوز که هنوز است دارند آن را مورد نقد و بررسی قرار می دهند. شما یکی از نقدهای وارده بر بوف کور را بخانی همه چیز دستگیرت می شود.

والا من دیگه انگیزه ندارم با هر گفته و نظری برم وقت و انرژی بذارم یه چیزی رو بخونم. همون بوف کور خوندم واسه اطلاعات عمومی هم که شده کافی بود نمیگم

پشیمون هستم ولی دستگیرم شد که چیزی نیست که چندان به درد من بخوره و ارزش صرف وقت و انرژی رو داشته باشه.
شما میتونی خودت یه توضیح و تفسیری چیزی اینجا ارائه بده یا نشون بده من چرا کجا چه اشتباهی کردم درموردش.

کافر_مقدس

یک کتاب دیگر هم هست که البته کوتاه تر ولی مشابه بوف کور است به نام "سه قطره خون" . این داستان نقل قولی است از جانب یک آدم دیوانه ، ولی با یک مرتبه خاندن به خوبی آنرا درک نمی کنید و می بایست یکی دو مرتبه دیگر از ابتدا بخانید تا بفهمید ماجرا از چه قرار بوده!

من این کتاب رو بچه بودم خوندم. تصادفا توی خونه ما بود! نمیدونم از کجا اومده بود و کی خونده بود. اتفاقا سه قطره خون بنظر من خیلی ساده تر و روشن تره. وجه مشترک این دو اثر بیشتر همون سیاه بینی و پوچ گرایی و البته بخصوص عقدهء سکس است که در دوتاش به وضوح دیده میشه.
این بابا (صادق هدایت) بنظرم یه آدم ضعیف و سکس نکرده (یا خیلی کم سکس کرده) بوده و این غریزه توی وجودش اساسی بوده ولی چون بعلت اینکه توانایی یا شانس دیگران رو نداشته و جایگاه اجتماعی و پول و قیافه و هیکل و غیره نداشته احتمالا یا به هر دلیل به علت عوامل دیگری نتونسته به گرایش ها و خواسته های خودش در این زمینه برسه براش عقده شده بوده و تمام عالم و آدم رو در این مسئله میدیده که در اثرهاش هم تاحد زیادی منعکس شده.
البته این تاحدی قابل درکه و زیاد دور از واقعیت هم نیست (فروید هم دربارهء اهمیت این غریزه و عوارض ارضا نشدنش حکم تایید زده) ولی خب دیگه این بابا فکر کنم یجورایی اوج این مسئله بوده و به حالت کامل سیاه و مطلق برده اون رو و گویی هیچ هدف و استعداد و علاقهء و توانایی و مشغولیت دیگری جر این نداشته.
البته میگم با این حال من ایشون رو زیاد هم مقصر نمیدونم و سرزنش نمیکنم بخصوص در اون دوران که نمیتونم دربارش دقیقا قضاوت کنم و شاید دانش و امکانات و آلترناتیوهای همگانی اون زمان محدودتر از الان بوده.
ولی چیزی که هست میگم دیگه جز این چندان محتوایی نداره و به درد من یکی نمیخوره بنابراین، مگر یه بخشهایی که به تمسخر و زیر سوال بردن اعتقادات عوام و ادعاهای مدعیان دین و خدا میپردازه و از این جهت آدم متفاوت و مفیدیه.

کافر_مقدس

برای اینکه با شخصیت هدایت بیشتر آشنا شوید نامه های او به حسن نورایی را از دست ندهید .

باشه سرفرصت شاید سرچ کنم یه چیزایی بخونم ببینم حرفش چی بوده.

کافر_مقدس

طوریکه چشمانت را بر روی حقایق زندگانی بسته ای و دوست داری صبح تا شام کنار گل های نرگس و مریم و سوسن حرف های رمانتیک و شاعرانه بزنی! فرق شما و کسی همچون صادق هدایت این است که او واقع گرا بود و شما خیال پرداز و آرمان گرا !

حقایق زندگی؟
حقیقت زندگی اینه که آدمهای متفاوت همیشه از یه چیزایی، بعضا چیزهای بزرگی مثل سکس یا عشق و با هم بودن، محروم میشن. البته آدمهای متفاوت از اونور هم میتونن از این تفاوت و وقت و انرژی و آزادی بیشتری که خیلی وقتا بدست میارن در جهات دیگری پیشرفت کنن و برتری و بهره مندی بیشتر از جهات دیگری بدست بیارن که تاحدی میتونه اون کمبودها رو جبران کنه و حتی شاید بتونه در کل بهتر هم باشه.
منم اونطور که فکر میکنی نیستم، اتفاقا منم واقعگرا و عملگرا هستم! اونا هم که گفتم فقط حرف نیست بلکه اونا هم واقعیته و قابل لمس. گرچه واقعیت زندگی حتی فرصت این رو هم به آدم نمیده یا خیلی کم میده!
بخاطر همین واقعگرایی است که من مدام دنبال قدرت بیشتر و بیشتر هستم (بخصوص قدرتهای اصیل و درونی). چون در این دنیا بدون قدرت آدم هیچی نیست و نمیتونه بهره مند باشه و حتی انسان بمونه! ضعیف باشی، بنظرم خطر یه چیزهایی مثل خودکشی هم خیلی بیشتر تهدیدت میکنه، همونطور که افرادی مثل هدایت خودکشی کردن! من باز خودم رو به چیزهای دیگری مشغول میکنم و دلخوشی ها و پیشرفت و برتری و بهره مندی های خودم رو دارم، پس حداقل به این زودی ها نیازی ندارم فکر خودکشی بیفتم.
ضمنا یخورده معنویت داشتن هم چیز خوبیه بنظرم! هدایت دیگه خیلی مطلقا بی اعتقاد بوده. هرچند بازم من به این خاطر سرزنشش نمیکنم، چون خودمم هنوز به این مسئله هم شک دارم و خیلی وقتا تردید جدی میاد سراغم و حس ناامیدی و افسردگی شدیدی میخواد که بر وجودم غلبه کنه.
بهرحال باید مبارزه کرد و زندگی کرد تاجاییکه میشه. شاید به چیزی رسیدیم!
آثار هدایت دیگه خیلی به زانو درآمدگی و ناامیدی محضه و سیاه نمایی و پوچ گرایی مطلق در همه چیز! یعنی یجوریی که بچه 4 ساله بتونه بخونه بفهمه بعدش هنوز زندگی و تلاش نکرده به فکر خودکشی میفته! بابا دیگه ناامیدی و پوچ گرایی اینقدر راحت و مطلق فکر نمیکنم درست باشه و دلیل کافی داشته باشه! حیف زندگی و فرصت نیست؟ در باب خدا و معنویات هم بنظر من باوجود تمام این دلایل هنوزم نمیشه اینقدر مطلقا ناامید بود و همه چیز رو منتفی و بی معنا و بی ثمر و بی ارزش دونست. اینه که طرف بنظر میاد دیگه بیش از حد سیاه بین بوده و بنظر یه مشکلی داشته!

kourosh_iran #۳۰

بنظر من وقتی هنوز سالم و سرپا هستی توی این دنیا میتونی دست نوازش سر یه مرغ بکشی، هنوز امید و ارزشی برای زندگی هست.
شما به این میگی خیال پردازی؟
بنظر من وقتی هنوز میتونی پیشرفت کنی هنوز میتونی به قدرت و بهره مندی خودت از هر جهتی که میتونی اضافه کنی، درست نیست مطلقا ناامید و سیاه بین بود.
وقتی هنوز آدم این همه سال در پیش داره، وقتی هنوز پیر و ناتوان نشده، وقتی هنوزم فرصت و احتمالات و امکان تغییرات شگرف ولو تصادفی یا معجزه آسا هست، چرا اینقدر گوشه گیری و منتظر مرگ شدن و گذاشتن که آدم ذره ذره تحلیل بره و انگار که هیچ فرصت و کار دیگری برای انجام دادن وجود نداره در دنیا؟

البته من آدمی نیستم که صبح تا شام کنار گل های نرگس و مریم و سوسن حرف های رمانتیک و شاعرانه بزنم. اشتباه نکن! کاملا بعکس من آدم عمل و واقعیت هستم. ولی لذت یه گربه رو نوازش کردن، یه لذت و محبت واقعیه. چیزی که امید به حقیقت داشتن محبت و شفقت رو در دل آدم زنده نگه میداره، ولو یک شعلهء لرزان کوچک شمع باشه.
هرچند من خودم مدتهاست که حتی فرصت این کار رو هم پیدا نکردم. خیلی حیوانات رو دوست دارم. ولی این زندگی مدرن شهری این امکان رو به آدم نمیده. کم سن تر بودم خیلی گربه بازی میکردم 😄
فعلا بیشتر با چیزهایی که در دسترسم هست سرگرم و دلخوش هستم. اینکه حداقل هر روز از نظر ذهنی، علمی، جسمی امکان فعالیت و پیشرفت دارم و اینا بهم قدرت و تسلط و برتری و امکان کنترل زندگیم و دنیای درونم رو میدن. همین دلخوشی هم کافیه برای زندگی کردن. منم مثل هدایت یه آدم متفاوت و از جهاتی محروم هستم. ولی میبینم بالاخره از جهات دیگری هم راحتی و بهره مندی دارم عوضش که خیلی آدمهای دیگه ندارن یا در اون حد ندارن.
جهان خشن و بیرحم است، اما برای ما هنوز هم امکان ها و امیدهایی وجود دارند. باید از نیروهای درونی خودمان هم استفاده کنیم. باید هرچیزی را نیز که در برون است سعی کنیم در خدمت قدرتمند کردن خودمان بکار بگیریم. حتی محرومیت هایمان!

kourosh_iran #۳۱

مقالهء ویکیپدیای فارسی درمورد صادق هدایت: صادق هدایت - WiKi

اینو هم خوندم گفتم اطلاعاتم درموردش کاملتر بشه (اطلاعات عمومی) و این پرونده رو فعلا به بایگانی بفرستیم!
آدم جالبی بوده و استعدادهاش هم بد نبوده، ولی همونطور که استنباط کرده بودم فکر کنم یک مقدار آدم ضعیف و سرخورده ای بوده (منجمله در مسائل جنسی). در مقالهء ویکیپدیا هم اشاراتی به این مسئله شده! مثلا میگه: «هدایت پس از سفر به هند به شدت در مضیقه مالی قرار داشته و خرج زندگی‌اش توسط ش. پرتو تقبل می‌شده‌است، همین فقر و شکست از بی‌اعتنایی جامعه سبب شد هدایت روی به طنز نویسی بیاورد و همین طنز تلخ زخم‌های در سینه وی را بیشتر هویدا می‌کرد».
یا در بیوگرافی ای که خود صادق هدایت دربارهء خودش میگه: «از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجسته‌ای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته‌ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت روبه‌رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام و رؤسایم از من دل خونی داشته‌اند به طوری که هر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذیان‌آوری پذیرفته شده‌است. روی‌هم‌رفته موجود وازدهٔ بی مصرف قضاوت محیط دربارهٔ من می‌باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد».
البته این صداقت و واقع بینی و جسارت متعاقب در گفتار، واقعا از خصایص برجسته و ستودنی ایشان بوده که به خلق آثار و محتواهای برجسته ایشون منجر شده!

ضمنا بنظر من شرایط بدنی هم روی همه چیز آدمها منجمله روان اونها تاثیر زیادی داره. با توجه به عکسهایی که از صادق هدایت مشاهده میکنیم متوجه میشیم که آدم ظریف و شکننده ای بوده.

حالا

برم سرچ کنم ببینم قضیهء اون نامه ها به نورایی که میگید چیه!

--------------------------

اوه اینجا هم مطالب جالبی نوشته: دانلود کتاب هشتاد و دو نامه از صادق هدایت به حسن شهید نورایی
مثلا این قسمت خیلی خوب درونیات هدایت رو توصیف کرده: «هدایت سه مسئله اساسی داشت که طبعاً به هم مربوطند: مسئله شخصی، مسئله اجتماعی و مسئله جهانی یا “کیهانی” (universal). مسئله شخصی بویژه به روان شناسی فردی او مربوط است و از آن جمله آنچه به جنسیاّت مربوط می شود. مسئله اجتماعی این است که آن آدم با آن روحیاّت و خلقیاّت (و جنسیاّت) ایرانی است، نه آلمانی یا هندی یا چینی. و مسئله جهانی اش هم به زبان خیلی ساده این است که آدمی باآن روحیاّت وبا آن حساسیت فرهنگی و اجتماعی درمرکزبرخورد قدیم و جدید و ایرانی و اروپایی، طبعاً کارش می کشد به بحث درباره کائنات، و این که چیست و چطور است و برای چه. . . و اصلاً گور پدرش. این سه مسئله در آثار هدایت – خاصّه روانْ داستان هایش- متجلّی اند.».

کافر_مقدس #۳۲
kourosh_iran

من بوف کور رو که گفتید بهترین اثرشه خوندم و محتوای زیادی توش ندیدم. خیلی هذیان و عبارات تکراری داره توش. دیگه انگیزه ای ندارم که بقیهء آثارش رو هم بخونم، مگر اینکه شما بهم نشون بدید بوف کور چطوری چه محتوا و ارزشی داره!

چه کسی گفته بوف کور بهترین اثر هدایت است؟! البته سلایق گوناگون است ، ولی به نظر من بهترین اثر او نیست، بلکه معروف ترین اثر اوست. از آنجا که این کتاب به سایر زبان های دنیا هم ترجمه شده و در واقع شهرت جهانی دارد.

در ضمن اینکه شما نمی توانید با این داستان ارتباط برقرار کنید دلیل بر بد بودن کتاب نمی شود.

و اما بهترین اثر صادق هدایت به گمان من "حاجی آقا" است، البته اگر فواید گیاهخاری را فاکتور بگیریم!

به جز این ها من برای مطالعه داستان های "مردی که نفسش را کشت" ، "سایه ی مغول" ، "مرده خورها" ، "زنده به گور" ، "صورتک ها" و "بن بست" را به شما پیشنهاد می کنم و یقین دارم که با آن ها ارتباط برقرار خاهید کرد.

مثل شما مانند کسی است که کلاس اول دبستان را هنوز تمام نکرده ناگهان به صورت جهشی می خاهد برود کنکور بدهد!

شما ابتدا به سراغ یکی از سنگین ترین رمان های هدایت رفته اید و طبیعی است که اینچنین توی ذوق تان بخورد!

ولی این داستان هایی که پیشنهاد دادم هم کوتاه هستند و هم درکشان بسیار آسان است. طوریکه جذب قلم شیوای هدایت خاهید شد. مگر آنکه مثل میلاد و امثالهم به طور ذاتی بدسلیقه باشید!!

kourosh_iran

خب من فکر کردم احتمالا داستان بوف کور به خودش مربوط میشه. البته اینطور که میگید زن نداشته (عزب هم بوده؟) بنظرم احتمالا این داستان یجورایی انعکاس عقده ها و روایت خودشه.

اشکالی دارد مگر؟! یعنی میخاهید بگویید شما عقده ای نیستید؟! کتمان نکنیم، همه ی ما نوعی کمبود و عقده داریم

(البته به جز مهربد!!)

.

خب این هنر هدایت بود که اینچنین داستان زندگی خودش را روایت کند. البته بیشتر داستان های او به همین شکل هستند. یعنی شما زنده به گور را بخانید یا تاریکخانه را یا بن بست را ، گویی که نقش اول داستان خود صادق هدایت است!

kourosh_iran

بنظر شما آدم از نظر روانی سالم خودکشی میکنه؟

به نظر من فقط آدم های سالم خودکشی می کنند! ما ترسو هستیم، ما به زندگی مثل زالو چسبیده ایم . ما شهامت خودکشی را نداریم.هدایت

در کتاب زنده به گور به شما پاسخ داده است:

من همیشه زندگانی را به مسخره گرفتم. دنیا، مردم ، همه اش به چشمم یک بازیچه ، یک ننگ، یک چیز پوچ و بی معنی است.

می خاستم بخابم و دیگر بیدار نشوم و خاب هم نبینم، ولی چون در نزد همه ی مردم خودکشی یک کار عجیب و غریب است می خاستم خودم را ناخوش سخت بکنم، مردنی و ناتوان بشوم و بعد از آنکه چشم و گوش همه پر شد تریاک بخورم تا بگویند : ناخوش شد مُرد!

کافر_مقدس #۳۳
kourosh_iran

والا من دیگه انگیزه ندارم با هر گفته و نظری برم وقت و انرژی بذارم یه چیزی رو بخونم. همون بوف کور خوندم واسه اطلاعات عمومی هم که شده کافی بود شما میتونی خودت یه توضیح و تفسیری چیزی اینجا ارائه بده یا نشون بده من چرا کجا چه اشتباهی کردم درموردش.

عزیزم نخست اینکه زمانی که از تلف شدن آن لذت ببری زمان تلف شده محسوب نمی شود!

باید عاشق باشی، باید شوق دانستن داشته باشی تا بروی پی خاندن آن. ولی اگر از سر رفع تکلیف بخاهی این کار را بکنی همان نخانی سنگین تر است!

راستش من بوف کور شناس نیستم، در نتیجه تحلیل خاصی هم بر آن ندارم. نقدهای نوشته شده هم بسیار است، ولی باید پرس و جو کنم و بهترین آن را بیابم و احتمالن همینجا معرفی خاهم کرد.

در ویکی پدیا هم به صورت خلاصه داستان را توضیح داده به همراه نظر نویسندگان بزرگ ایران و جهان در مورد این رمان کوتاه.

بوف کور - WiKi

کافر_مقدس #۳۴
kourosh_iran

برم سرچ کنم ببینم قضیهء اون نامه ها به نورایی که میگید چیه!

--------------------------

اوه اینجا هم مطالب جالبی نوشته: دانلود کتاب هشتاد و دو نامه از صادق هدایت به حسن شهید نورایی

مثلا این قسمت خیلی خوب درونیات هدایت رو توصیف کرده: «هدایت سه مسئله اساسی داشت که طبعاً به هم مربوطند: مسئله شخصی، مسئله اجتماعی و مسئله جهانی یا “کیهانی” (universal). مسئله شخصی بویژه به روان شناسی فردی او مربوط است و از آن جمله آنچه به جنسیاّت مربوط می شود. مسئله اجتماعی این است که آن آدم با آن روحیاّت و خلقیاّت (و جنسیاّت) ایرانی است، نه آلمانی یا هندی یا چینی. و مسئله جهانی اش هم به زبان خیلی ساده این است که آدمی باآن روحیاّت وبا آن حساسیت فرهنگی و اجتماعی درمرکزبرخورد قدیم و جدید و ایرانی و اروپایی، طبعاً کارش می کشد به بحث درباره کائنات، و این که چیست و چطور است و برای چه. . . و اصلاً گور پدرش. این سه مسئله در آثار هدایت – خاصّه روانْ داستان هایش- متجلّی اند.».

این هایی که گفتی مقدمه ی کتاب است به قلم بهزاد نورایی، برو سراغ اصل نامه ها !

صفحه ی 50 به بعد است اگر میخاهی وقت باارزش و گرانبهایت هدر نرود!!

kourosh_iran #۳۵
کافر_مقدس

اشکالی دارد مگر؟! یعنی میخاهید بگویید شما عقده ای نیستید؟! کتمان نکنیم، همه ی ما نوعی کمبود و عقده داریم

صحیح است 😜

کافر_مقدس

البته به جز مهربد!!

جدی میگی؟ چطور؟

کافر_مقدس

خب این هنر هدایت بود که اینچنین داستان زندگی خودش را روایت کند. البته بیشتر داستان های او به همین شکل هستند. یعنی شما زنده به گور را بخانید یا تاریکخانه را یا بن بست را ، گویی که نقش اول داستان خود صادق هدایت است!

آره منم که گفتم از صداقت و واقعگراییش خوشم میاد. نکات مثبتش اینا بود که بعلاوهء نثر شیوایی که داره موجب ایجاد این اثرهای برجسته شده.

کافر_مقدس

به نظر من فقط آدم های سالم خودکشی می کنند! ما ترسو هستیم، ما به زندگی مثل زالو چسبیده ایم . ما شهامت خودکشی را نداریم.

فک نمیکنم خودکشی شهامت خیلی زیادی بخواد. بخصوص که روشهای سریع و تقریبا بدون دردی در دسترس هست.
برای خودکشی علاوه بر اینکه واقعا دیگه از زندگی دل خوشی و امیدی نداشته باشی فقط باید از مرگ نترسی، که منم نمیترسم، و دیگر اینکه از اینکه بعدش خدا و دنیای دیگر و مجازاتی بابت این نباشه مطمئن باشی، که من یکی در این باب اطمینان ندارم و چون خودکشی از اعمال به شدت نهی شده و هشدار داده شده در تقریبا تمامی ادیان و مکاتب است، بنده نمیخوام این ریسک رو بکنم. توی یه کتابی میخوندم که کسی که خودکشی میکنه از رنجی که باید تحمل میکرده راحت نمیشه که هیچ، بلکه رنج بیشتری رو هم بخاطر مکافات این عمل متحمل میشه، بعدش دوباره برمیگرده به این دنیا و باید مسیر و سختی ای رو که طی میکرده بالاخره طی کنه! دقت کنید این مسئلهء شهامت و ترس نیست، بلکه مسئلهء انجام یک کاری است که سراسر ضرر و بدبختیه و نه چیز دیگر، یعنی مسئلهء حماقته. هر انسانی هرچقدر که شجاع باشه و سر نترسی داشته باشه، عقل حکم میکنه که از صدمه و ضرر و رنج بیهوده اجتناب کنه، چون هیچ فایده و ارزشی درش نیست.

kourosh_iran #۳۶
کافر_مقدس

این هایی که گفتی مقدمه ی کتاب است به قلم بهزاد نورایی، برو سراغ اصل نامه ها !

صفحه ی 50 به بعد است اگر میخاهی وقت باارزش و گرانبهایت هدر نرود!!

اتفاقا همون روز دانلود کردم دارم از صفحهء اولش شروع کردم به خوندن و تا الان چندتا از متن نامه هاش رو هم خوندم.
باید بگم این نامه ها خودشون اثرهای قابل توجهی هستن و بیشتر ما رو در باب واقعیات زندگی و شخصیت این افراد و همچنین شرایط زمانه روشن و مطمئن میکنن.

بنده قصد توهین و کوچک شمردن هدایت رو نداشتم، ولی بقول sonixax فکر کنم مسئله اینه که ما هدایت رو باید بعنوان یک انسان صادق و واقعگرا و روایتگری برجسته و هنرمند که زندگی و روایت خودش نمونه ای تمام عیار و مهمه از واقعیت های انسان های فرودست و تاریخ، درنظر بگیریم تا یک روشنفکر و فعال در جنبش روشنفکران و سیاست و اینطور مسائل. البته اثرهای ایشون میتونه توسط روشنفکران هم مورد استفاده و منبع الهام باشه، ولی بیشتر بخاطر اینکه خیلی خوب درونیات انسان و واقعیات زندگی و زمانه و تاریخش رو به تصویر میکشه و واضح میکنه و جنبه های واقعی انسانها رو که در خیلی از تفکرها و فضل فروشی ها و ایسم ها تاحد قابل توجهی به فراموشی سپرده شدن دوباره بعنوان موضوع محوری و سرنوشت ساز مطرح میکنه.

هدایت بر اساس معیارهای زمان خودش صرفا یک انسان میانه و حتی فرودست تر است، و حتی شاید الان، ولی صداقتش و هنر بیانش اون رو به یک انسان ستودنی و موثر تبدیل کرده. یعنی همین خصایص مثبت رو که داره، که خیلی های دیگر ندارن یا به این حد ندارن، باعث شده بقیهء کاستی های اون قابل اغماض باشه.
فقط من با بخش خودکشی اصلا حال نمیکنم بنظرم بهرصورت کار درستی نیست. درکل این ناامیدی و بیزاری که نسبت به تقریبا همه چیز داره، بنظر من بیش از حد افراطی و سیاه بینیه و بخاطر همین فکر میکنم شاید از نظر روانی مشکلی داشته. البته گفتم که بنظر بنده ویژگیهای جسمی در روان انسان هم میتونن بسیار موثر باشن. هدایت هم که بقول خودش هیچ نقطهء قوت و برتری و موفقیت خاصی در زندگیش نمیبینه و از نظر جسمی هم انسان ظریف و شکننده ایه، پس بیخود نیست که اینقدر پوچگرا و ناامید بوده.

کافر_مقدس #۳۷
kourosh_iran

فک نمیکنم خودکشی شهامت خیلی زیادی بخواد. بخصوص که روشهای سریع و تقریبا بدون دردی در دسترس هست.برای خودکشی علاوه بر اینکه واقعا دیگه از زندگی دل خوشی و امیدی نداشته باشی فقط باید از مرگ نترسی، که منم نمیترسم، و دیگر اینکه از اینکه بعدش خدا و دنیای دیگر و مجازاتی بابت این نباشه مطمئن باشی، که من یکی در این باب اطمینان ندارم و چون خودکشی از اعمال به شدت نهی شده و هشدار داده شده در تقریبا تمامی ادیان و مکاتب است، بنده نمیخوام این ریسک رو بکنم. توی یه کتابی میخوندم که کسی که خودکشی میکنه از رنجی که باید تحمل میکرده راحت نمیشه که هیچ، بلکه رنج بیشتری رو هم بخاطر مکافات این عمل متحمل میشه، بعدش دوباره برمیگرده به این دنیا و باید مسیر و سختی ای رو که طی میکرده بالاخره طی کنه! دقت کنید این مسئلهء شهامت و ترس نیست، بلکه مسئلهء انجام یک کاری است که سراسر ضرر و بدبختیه و نه چیز دیگر، یعنی مسئلهء حماقته. هر انسانی هرچقدر که شجاع باشه و سر نترسی داشته باشه، عقل حکم میکنه که از صدمه و ضرر و رنج بیهوده اجتناب کنه، چون هیچ فایده و ارزشی درش نیست.

مرگ دوست انسان های خسته است.

به قول هدایت بشر آنقدر که از نیستی می ترسد از مرگ نمی ترسد!

دیدگاه او در مورد مرگ را می توانید در چند اثر او مثل "مرگ" ، " زنده به گور" و تاریکخانه" بخانید.

او در تاریکخانه گفته است:" با خودم عهد كردم روزی كه كیسه ام ته كشید یا محتاج به كس دیگه ای شدم به زندگی ام خاتمه بدم "

و شگفتا که دقیقن همین کار را کرد.

من پیشنهاد می کنم پیش از داوری در مورد دیگران ابتدا کفش آن ها را بپوشیم و با آن مسافتی را گام برداریم.

در ضمن مایه ی تاسف است که شما سکس زیاد و هیکل آرنولدی و رجاله بودن را یک مزیت به شمار می آوری!

در کل دیدگاهت نسبت به زندگی 180 درجه توفیر می کند با دیدگاهی که ما پوچ گرایان به زندگی داریم.

شما به این دنیا دلبستگی داری و جای شگفتی نیست اگر خودکشی یک فرد را محکوم کنی.

انسان به دنیا آمدنش به اختیار او نیست، ولی تاریخ مرگ خود را می تواند اگر بخاهد خود تعیین کند. این جسم اوست و به هیچکس ارتباطی ندارد که میخاهد با آن چه کند. عذاب های پس از خودکشی هم مزخرف محض است و ساخته پرداخته ی ذهن متوهم مذهبی ها .

البته ناگفته نماند افرادی هم همچون سارتر بوده اند که تا حدودی همچون شما می اندیشیده اند. البته نه به خاطر عذاب آن ، بلکه به گفته ی خودش تنها چیزی که مانع از این میشده که خودش را از این زندگی پر از رنج و درد برهاند این بوده که احساس می کرده پس از مرگ تنهاتر خاهد شد.

کافر_مقدس #۳۸

همه از مرگ می ترسند، من از زندگی سمج خودم!

چقدر هولناک است وقتی که مرگ آدم را نمی خاهد و پس می زند! تنها یک چیز به من دلداری می دهد، دو هفته پیش بود در روزنامه خاندم که در اتریش کسی سیزده بار به انواع گوناگون قصد خودکشی کرده و همه ی مراحل آنرا پیموده : خودش را دار زده و ریسمان پاره شده، خودش را در رودخانه انداخته، او را از آب بیرون کشیده اند و غیره ... بلاخره برای آخرین بار خانه را که خلوت دیده با کارد آشپزخانه همه ی رگ و پی خودش را بریده و ایندفعه سیزدهم می میرد!

این به من دلداری می دهد!

کافر_مقدس #۳۹

چندین بار به فکرم رسید که چشم هایم را ببندم بروم جلوی اتومبیل چرخ های آن از رویم بگذرد، اما مردن سختی بود!

بعد هم از کجا معلوم که آسوده می شدم؟! شاید باز هم زنده می ماندم! این فکر است که مرا دیوانه می کند

کافر_مقدس #۴۰

ای مرگ!

تو از غم و اندوه زندگانی کاسته، باز سنگین آن را از دوش برمی داری

تو نوش داروی ماتم زدگی و ناامیدی می باشی

تو مانند مادر مهربانی هستی که بچه ی خود را پس از یک روز طوفانی در آغوش کشیده، نوازش کرده می خاباند

تنها در گورستان است که خونخاران و دژخیمان از بیدادگری خود دست می کشند و بی گناه شکنجه نمی شود. نه ستمگر است و نه ستمدیده، بزرگ و کوچک در خاب شیرینی فرو رفته اند.

چه خاب آرام و گوارایی است که روی بامداد را نمی بینند، داد و فریاد و آشوب و غوغای زندگانی را نمی شنوند.

مرگ

کافر_مقدس #۴۱

دخترم هم مثل من پیشونی نداره، یه دختر ترگل و ورگل بود که یه خرمن گیس توی پشتش خابیده بود و از لباش خون می چکید. اول صیغه ی عبدالخالق دلال شد - یه مرتیکه ی تریاکی گند دماغی بود که نگو - مرغ هر چی چاق تره کونش تنگ تره!

با وجودیکه پولش از پارو بالا می رفت از اونا بود که از آب روغن می گرفت. خب تا همچین نباشه که پول جمع نمیشه. از کلیه ی سحر مثل سگ سوزن خورده دنبال پول می دوید.

از هفته ی دوم دیدم یه صیغه ی دیگه هم آورده توی خونه ول کرده، با خودم شرط کردم پیسی به سرش بیارم که توی داستان ها بنویسند.

عاقبت طلاقش رو گرفتم، ولی دستم به جایی بند نبود. آخر حاضر شد مهریه ش رو با یک تومن مصالحه بکنه. من هزار جور کلفت بارش کردم گفتم این پول رو برو ماست بخر به سرت بمال مرتیکه ی بی حیا ! فقط می خاستی آب کمرتو توی دل دختر من خالی بکنی؟!

کافر_مقدس #۴۲

تو وجودت دشنام به بشریت است. تو هیچوقت در زندگی زیبایی نداشتی و ندیدی و اگر هم دیدی سرت نشده. یک چشم انداز زیبا هرگز تو را نگرفته ، یک صورت قشنگ یا موسیقی دلنواز تو را تکان نداده و کلام موزون و فکر عالی هرگز به قلبت اثر نکرده .

تو تنها اسیر شکم و زیرشکمت هستی. حرص می زنی که این زندگی ننگین که داری در زمان و مکان طولانی تر بکنی.

از کرم، از خوک هم پست تری! تو پستی را با شیر مادرت مکیدی. کدام خوک جان و مال همجنس خودش را به بازیچه گرفته؟!

تو خون هزاران بی گناه را از صبح تا شام مثل زالو می مکی و کیف می کنی و اسم خودت را سیاستمدار گذاشتی!

صادق هدایت

"حاجی آقا"

kourosh_iran #۴۴
کافر_مقدس

در ضمن مایه ی تاسف است که شما سکس زیاد و هیکل آرنولدی و رجاله بودن را یک مزیت به شمار می آوری!

سکس زیاد؟

خب اگر یک همسری چیزی داشته باشی و همدیگر رو دوست داشته باشید چه اشکالی داره سکس؟ زیادش هم اشکالی نداره اگر قوه و قوتش رو داشته باشی

😃
منظور من از عقدهء جنسی/سکس، رجاله (هرزه) بودن و سکس بخاطر هوس هر روز با یکی نیست.
من خودم اینطوری نیستم و بخاطر همین خودم جزو محرومان در این زمینه هستم!
از نظر بنده زندگی مسئله ای بسیار جدیست و سطحی بودن و علافی و بیهودگی و بی فکری و بی قیدی و هرزگی کار خردمندانه و مفیدی نیست. ترجیحا ازدواج! ولی ازدواج هم که مسئولیت زیاد و هزینه زیاد دارد و برای داشتن یک زندگی قابل قبول در عین ازدواج با فرد دلخواه، نیاز به قدرت فوق العاده ای است که بنده شخصا هنوز هم در خود نمی بینم.
اصولا این جهان و زندگی ما پر از اضداد است. و گویا باید همیشه دست به انتخاب زد و برای رسیدن به چیزهای بزرگ چیزهای بزرگ دیگری را قربانی کرد. حال باید دید در مجموع و در نهایت چه چیزهایی را میخواهیم و حاضریم چه چیزهایی را قربانی کنیم و محروم شویم. در این میان یک مقدار حداقلی از رنج اجتناب ناپذیر است، اما اگر خردمندانه انتخاب کرده باشی و آگاهانه آن را تحمل کنی، فکر میکنم منجر به قوی تر شدنت میشود. همچون فردی که باید خوب درس بخواند و سالها زحمت بکشد تا در زمینهء علم و دانش پخی شود و گرچه این بهرحال راه دشوار و طولانی است اما این رنج را تا تحمل نکنی و ورزیده نشوی و عادت نکنی و سالها زحمت نکشی، پخی نمیشوی!

هیکل هم لازم نیست آرنولدی باشد! از نظر من ظاهرش مهم نیست، بلکه کارایی اش مهم است. مثلا بروسلی در مقابل آرنولد هیکلی نداشت، ولی فکر نمیکنم حتی آرنولد هم حریفش میشد! و فکر نمیکنم لذتی را که بروسلی از زندگی با آن جسم و آن مهارت ها میبرد آرنولد میبرد!
قدرت جسمانی مسلما برای زندگی در این جهان بسیار مفید است. یک حداقلی از آن هم که ضرورت دارد و باید در فکر تامینش بود. چیز بدیست مگر؟ این یک واقعیت است. ما که نمیتوانیم از طبیعت خودمان فراتر باشیم!

نیمی از انسان جسم اوست. نیمی از زندگی ما جسم ماست. بزرگترین سرمایهء مادی ما جسم ماست. رویش سرمایه گذاری کنی ضرر نمیکنی!

کافر_مقدس #۴۵
sonixax

ضعیف ؟!

نخیر، همان خسته!

تا وقتی که خود انسان در موقعیتش قرار نگیرد نمی تواند درک درستی از آن داشته باشد و احتمالن همواره با دید منفی از آن یاد می کند.

باید همه چیزت را از دست داده باشی تا بفهمی که مرگ چقدر شیرین است!

kourosh_iran

خب اگر یک همسری چیزی داشته باشی و همدیگر رو دوست داشته باشید چه اشکالی داره سکس؟ زیادش هم اشکالی نداره اگر قوه و قوتش رو داشته باشی 😃

اشکالی ندارد، ولی نه سکس های بی شمار مزیت محسوب می شود و نه کمبود سکس یک دشواری! البته اگر شما بر این باور هستید که زندگی انسان ها در پایین تنه خلاصه شده است احتمالن حق با شماست!

kourosh_iran

نیمی از انسان جسم اوست. نیمی از زندگی ما جسم ماست. بزرگترین سرمایهء مادی ما جسم ماست. رویش سرمایه گذاری کنی ضرر نمیکنی!

کسی که این دنیا از دیدگاهش به اندازه ی پشگل شتر هم ارزش ندارد بنابراین تمام مادیات برای او بی ارزش است. پس در نتیجه سرمایه گذاری روی جسم و پرورش آن نیز کاری بیهوده و احمقانه است!

sonixax #۴۶
کافر_مقدس

نخیر، همان خسته!

تا وقتی که خود انسان در موقعیتش قرار نگیرد نمی تواند درک درستی از آن داشته باشد و احتمالن همواره با دید منفی از آن یاد می کند.

باید همه چیزت را از دست داده باشی تا بفهمی که مرگ چقدر شیرین است!

من قبلن همه چیزم را از دست داده ام و همان موقع فهمیدم از دست دادن جان خیلی احمقانه و کار انسانهای ضعیفی است که توانایی مقابله با مشکلات را ندارند و برای همین راحت ترین راه (خودکشی) را انتخاب میکنند. به همین جهت انسانهایی که دست به خودکشی میزنند انسانهای قابل احترامی نیستند چرا که خلق و خوی جنگیدن و جنگندگی ندارند و زود تسلیم میشوند.

kourosh_iran #۴۷
کافر_مقدس

کسی که این دنیا از دیدگاهش به اندازه ی پشگل شتر هم ارزش ندارد بنابراین تمام مادیات برای او بی ارزش است. پس در نتیجه سرمایه گذاری روی جسم و پرورش آن نیز کاری بیهوده و احمقانه است!

اینکه میشه همون که مذهبیون و افرادی مثل کوشا ادعا میکنن که بدون اعتقادات ماورایی آدم پوچ گرا میشه!
شما با این موافقید؟
بعد

همه اینطور فکر کنن که خیلی دیگه از آدما هم باید خودکشی کنن!
فقط اونایی که خوب بهشون خوش میگذره خودکشی نمیکنن. اونا هم احتمالا وقتی پیر شدن خودکشی میکنن 😳
کلا با این تفکر فکر کنم تمدن بشر خیلی زود با مشکلات جدی مواجه بشه.

بهرحال فکر نمیکنید همونطور که گفتم شرایط جسمی آدم هم در رسیدن به این پوچی و بی هدفی نقش داشته باشه؟ شایدم آدم باید خودش واسه خودش هدف و مشغولیت درست کنه!

Crusader #۴۸

در اینکه صادق هدایت روانپریش و به شدت بازنده بود شکی نداریم. «بوف کور» را می‌توان تحت عنوان اثری درخور عنایت و هنری بررسی کرد. اما هیچ دیدگاه «فلسفی» از آن خارج نمی‌شود. صادق هدایت هم «فیلسوف» و متفکر نبود که آثار او را امروزه جوجه‌فلاسفه‌ی «هنری» این دست آن دست می‌کنند. صرف داستان‌نویسی کسی را یک شبه متفکر و اندیشمند نمی‌کند.

Russell #۴۹
Crusader

در اینکه صادق هدایت روانپریش و به شدت بازنده بود شکی نداریم. «بوف کور» را می‌توان تحت عنوان اثری درخور عنایت و هنری بررسی کرد. اما هیچ دیدگاه «فلسفی» از آن خارج نمی‌شود. صادق هدایت هم «فیلسوف» و متفکر نبود که آثار او را امروزه جوجه‌فلاسفه‌ی «هنری» این دست آن دست می‌کنند. صرف داستان‌نویسی کسی را یک شبه متفکر و اندیشمند نمی‌کند.

درود امید عزیز.
ببا این حساب نظرت اصلا در ایران متفکر یا فیلسوف درست درمانی داشته‌ایم؟

Crusader #۵۰

درود رفیق

راسل گرامی، صادق هدایت به شدت امگا بود و زنان را تا حد فرشته بالا می‌برد، سپس خود را مقابل فرشتگان آسمانی حقیر و درمانده توصیف می‌کرد. در جای‌جای آثار او شکست عشقی و خودویرانگری ِ برآمده از عشق مشهود است! او یکبار در پاریس خودکشی کرد و فرزانه دلیل آنرا شکست عشقی خوانده بود، در آن زمان به فرهیختگان قلم دشنام می‌داد و آنان را مورد هجو و هزل قرار می‌داد زیرا او را پشم کیر خود نیز حساب نمی‌کردند. صادق هدایت زیر دست مادر خود بزرگ شده بود و در رابطه با زنان بازنده‌ی مطلق بود، دلیل روانپریشی و «افسردگی فلسفی!» او را در بوف کور می‌توان دید. سمبول‌های «لکاته»، «دختر اثیری» و این چرندیات تماما نشان از امگابودگی وی دارد.

عقاید او در مورد سکس هم مهر تایید به آن می‌زند، او در زندگی یک رابطه‌ی موفق با زنان را هم تجربه نکرده بود. در آثار او نیز هیچ عشقی به فرجام نمی‌رسد، حتی یکی. پس بدیهی‌ست که نتیجه بگیریم او فردی «داستان‌نویس» بود، نه یک متفکر و اندیشمند برجسته. نباید صرف ِ استناد به عقاید اسلام‌ستیزی او را «متفکر» بخوانیم. او همان زمانی که دوستانش در بی‌بی‌سی نظریات سیاسی می‌دادند روزه‌ی سکوت گرفته بود و هیچ درکی از سیاست و جامعه نداشت. این جملاتی که در آثار او می‌خوانید و زیر زبان اسلام‌ستیزان می‌گردد عقاید چرخ‌شده هستند، نه نظریه‌ها و تزهای سیاسی/فلسفی.