علمِ ضد خدا، به سمت اثبات خدا پیش می رود

برگ ۲ از ۲

solo #۵۱
کوشا

اولا این حرف شما بر شاخ نشستن و بن بریدن است

خودتان را به درو دیوار نکوبید
به حرف علمای دینتان گوش دهید آن ها هم میگویند بحث کاملا فلسفی هست...

کوشا

تمام بیخدایانی که تا به حال با آنها گفتگو کرده ام با تکیه بر علم خدا را انکار می کرده اند؛ چون خدا قابل اثبات علمی نیست پس وجود ندارد !

با بی شرمی تمام دروغ میگید.
این هم یکی دیگر از ادعای های پوچ شماست....
اثبات کنید تمامی بیخدایان با تکیه بر علم خدا را رد میکنند؟
یادتان رفته موقع گفتگو با من در مورد خدا من حرفی از علم نزدم؟آیا من حرقی از علم زدم؟
یادتان رفته بهتان یک لینک دادم؟
2 سوال متداول از خداناباوران

solo

ثابت کنید خدا وجود ندارد!!!!!
پاسخ:خداناباور اصلا وجود ندارد!این اسمی هست که شما روی ما گذاشته اید!درواقع ما انسانهایی هستیم آزاد.این یعنی نه دینی داریم نه خدایی.از چه موقع؟ از زمانی که اگاه شدیم.یعنی تاریخ تولد ما زمان اگاهی ماست.پس در واقع ما از بدو تولد بیخدا و بی دین بوده ایم.یعنی اگر شما از من بپرسید ثابت کن خدا وجود ندارد با این جمله رو به رو میشوید: خدا دیگر چیست!؟ بعد شما خدای خودتون رو تعریف میکنید.بعد من از شما میخواهم که این چیزی که تعریف کردید رو اثبات کنید.
به همین سادگی
این یعنی بار اثبات بر دوش مدعی هست.شما ادعا میکنید خدایی وجود دارد! ما اصلا هیچ ادعایی نداریم.مگر میشود ما عدم وجود چیزی را اثبات کنیم که وجود ندارد؟؟بار اثبات در فلسفه بر دوش مدعی هست.ما که باور ی نداریم ما که اعتقادی نداریم ،مگر میشود چیزی را که وجود ندارد اثبات عدم وجود کرد!راجب چی حرف میزنید؟ چه چیزی رو اثبات عدم وجود کنیم؟ خدا رو ؟ خدا دیگه چیه؟اول تعریف کن بعد هم تعریفت رو اثبات کن.
بنابراین وقتی به یک خداناباور میرسید از ایشون نخواهید که خدا رو "اثبات عدم وجود" کند، چون از دید اون بیخدا اصلا خدایی نیست و نبوده و حتی نمیدونه چی هست که اثبات عدم وجود کنه اون خدا رو!
پس:
"ادعای وجود باید اثبات شود"^"بار اثبات بر دوش مدعی هست"
به شخصه هر کسی میاد چت خصوصی من و میگه ثابت کن خدایی نیست سریع بلاک میکنم چون این شخص دیوانه هست ! اونقدر نادان هست که الفبای فلسفه رو نمیدونه و نمیدونه که اون باید ادعاش رو اثبات کنه واگرنه ما که ادعایی نداریم ،کاملا ازاد و رها داریم زندگیمون رو میکنیم، و هر کسی بگه خدا هست میریم سراغش تا دلایل این ادعا رو برامون بگه تا بررسیش کنیم.
فراموش نکنید هر انسانی بیخدا و بی دین به دنیا میاد با حافظه اعتقادی کاملا خالی ،برید توی زایشگاه بچه های لخت رو که تازه بدنیا اومدند ببینید کاملا بررسیشون کنید مهر دین و خداباوری هیچ کجای بدنشون نخورده.نه روی پیشونی نه روی باسن.کاملا لخت بدون هیچ برچسب اعتقادی.پس انسان بیخدا بدنیا می اید این خانواده و جامعه هستند که فرد رو از کودکی خداباور میکنند و بهش دین میدهند.
درواقع انسان مثل یک کاغذ سفید است از بدو تولد،این خانواده و جامعه هستند که روی این کاغذ دین و خدا رو نقاشی میکنند،واگرنه انسان کاملا بی دین و بیخدا بدنیا میاد.هیچ گونه شواهد علمی وجود ندارد که بگوید انسان مسلمان بدنیا میاد یا یهودی یا الله باور یهوه باور یا گاو پرست و ...،،،،،خانواده ،جامعه.
از طرفی اگر در سیر زمانی فرگشت انسان رو به عقب برید به انسانهای کم هوش ،کم هوشتر و ...میرسید که اصلا توانایی ابزار ساختن رو هم نداشتن حتی در حد پرت کردن یک سنگ!چه برسد به اینکه به خدایی باور داشته باشند این روند رو ادامه بدید به یک زندگی کاملا حیوانی از دید اجتماعی میرسید کاملا کم هوش در حد یک میمون.پس ما اول بیخدا بوده ایم بعدا و به مرور زمان این کلمه ی موجود برتر ساخته شده و کم کم صفاتش تکامل پیدا کرد ، یعنی هر چی انسان باهوشتر میشد در گذر زمان خدایان هم تعدادشون زیاد تر و صفاتشون پیشرفته تر میشد،چرا ؟ چون خود انسان این خدایان رو به وجود اورد کم کم ، و تکامل داد،تا جایی که در تمدن میان دو رود ما 65 هزار خدا رو در یک تمدن داشته ایم!!(رجوع کنید به کتاب خودم خدا از توهم تا تابو)
پس هرگز از یک بیخدا نپرسید ثابت کنید پری دریای وجود ندارد!! ثابت کنید یک فیل بالدار بین سیاره ی مشتری و زحل زندگی نمیکند! ثابت کنید خالقی با صفات بینهایت وجود ندارد!
اینها ادعاهای شماست ،شما باید ثابت کنید اینها وجود دارد.

آیا یادتان رفته .....
دروغ گو کم حافظه است.

یاد یک ضرب المثل عربی افتادم که از خودتان شنیدیم می گه الغریق یتشبث بکل حشیش

کسی که در حال غرق شدن است به هر علف خشکی چنگ می زند

کوشا

ثانیا حاصل مقاله این جستار اثبات مستقیم خدا نیست که اشکال شود بحث وجود و عدم وجود خدا یک بحث فلسفی است و علم صلاحیت ورود در این عرصه را ندارد

چه مقاله بی مایه ای...
اگر قبول دارید که بحث اثبات یا رد خدا یک بحث فلسفی هست و علم صلاحیت ندارد پس نیازی به این همه یاوه گویی نیست و میتوانید به کسانی که طبق ادعای خودتان بر پایه علم بیخدا شده اند این موارد را گوش زد کنید.

کوشا

بلکه این بحث تنها تلنگری است بر کسانی که با اعتماد بر علم از خدا فراری شده ا ند؛

مثلا چه کسانی نشانمان بدهید؟

کوشا

علم در حال حاضر توانایی توضیح و توجیه هستی موجود را ندارد و هر چه بیشتر جلو می رود این عجز و ناتوانی بیشتر نمایان می شود

سفسطه عقل بشر ناقص است، علم ناقص است!

کوشا

امروز احتمال عدم وجود خدا یک در 10/000/000/000/000/000/000 است و این عدد با کشفیات علمی جدید هر روز بزرگتر و بزرگتر می شود

اگر خدا باشد، لزوما همان خدایی نخواهد بود که در تورات و قرآن و .. درباره‌اش خوانده‌ایم
دلایل آن هم مربوط میشود به فلسفه
شما نمیتوانید خدایی با صفاتی همانند یکتا،قادر مطلق،عالم مطلق،خیر اعلی و...رو به اثبات برسانید.
برای مثال:
فریدریش نیچه:
عجب !
خدایی که انسانها را به شرطی دوست دارد که به او اعتقاد داشته باشند
و آدمهایی را که به این عشق و دوستی اعتقاد ندارند با نگاههایِ غضبناک و تهدید آمیز می نگرد!
عجیب است!
زیرا احساس قادر مطلق ؛ یک عشق قراردادی و مشروط است!
عشقی که حتی نتوانسته است بر احساس عزت و سربلندی و روحیه کینه توزی غلبه کند. چقدر این چیزها شرقی هستند!

مثالی دیگر:مشکل تو با قرآن چیست؟

کاوه- یکی از ایرادهای قرآن خشمگین شدن خداوند است، به نگر من خشمگین شدن خدا غیر منطقی است، خدایی که خشمگین میشود، شگفت زده شده است و شگفت زدگی هم از نادانی است، کسی که همه چیز را بداند هیچوقت شگفت زده نخواهد شد و هیچوقت هم خشمگین نخواهد شد

کوشا

نتیجه این احتمال بعلاوه چاشنی کردن یک مقدار عقل چیزی جز قبول آنچه در دین و فلسفه به عنوان خدا اثبات می شود نیست.

خیر اینگونه نیست
از کی تا حالا خدا با فلسفه اثبات شده که ما نفهمیدیم؟

کوشا #۵۲
solo

خودتان را به درو دیوار نکوبید
به حرف علمای دینتان گوش دهید آن ها هم میگویند بحث کاملا فلسفی هست...

با بی شرمی تمام دروغ میگید.
این هم یکی دیگر از ادعای های پوچ شماست....
اثبات کنید تمامی بیخدایان با تکیه بر علم خدا را رد میکنند؟
یادتان رفته موقع گفتگو با من در مورد خدا من حرفی از علم نزدم؟آیا من حرقی از علم زدم؟
یادتان رفته بهتان یک لینک دادم؟
2 سوال متداول از خداناباوران

آیا یادتان رفته .....
دروغ گو کم حافظه است.

یاد یک ضرب المثل عربی افتادم که از خودتان شنیدیم می گه الغریق یتشبث بکل حشیش

کسی که در حال غرق شدن است به هر علف خشکی چنگ می زند

چه مقاله بی مایه ای...
اگر قبول دارید که بحث اثبات یا رد خدا یک بحث فلسفی هست و علم صلاحیت ندارد پس نیازی به این همه یاوه گویی نیست و میتوانید به کسانی که طبق ادعای خودتان بر پایه علم بیخدا شده اند این موارد را گوش زد کنید.

مثلا چه کسانی نشانمان بدهید؟

سفسطه عقل بشر ناقص است، علم ناقص است!

اگر خدا باشد، لزوما همان خدایی نخواهد بود که در تورات و قرآن و .. درباره‌اش خوانده‌ایم
دلایل آن هم مربوط میشود به فلسفه
شما نمیتوانید خدایی با صفاتی همانند یکتا،قادر مطلق،عالم مطلق،خیر اعلی و...رو به اثبات برسانید.
برای مثال:
فریدریش نیچه:
عجب !
خدایی که انسانها را به شرطی دوست دارد که به او اعتقاد داشته باشند
و آدمهایی را که به این عشق و دوستی اعتقاد ندارند با نگاههایِ غضبناک و تهدید آمیز می نگرد!
عجیب است!
زیرا احساس قادر مطلق ؛ یک عشق قراردادی و مشروط است!
عشقی که حتی نتوانسته است بر احساس عزت و سربلندی و روحیه کینه توزی غلبه کند. چقدر این چیزها شرقی هستند!

مثالی دیگر:مشکل تو با قرآن چیست؟

کاوه- یکی از ایرادهای قرآن خشمگین شدن خداوند است، به نگر من خشمگین شدن خدا غیر منطقی است، خدایی که خشمگین میشود، شگفت زده شده است و شگفت زدگی هم از نادانی است، کسی که همه چیز را بداند هیچوقت شگفت زده نخواهد شد و هیچوقت هم خشمگین نخواهد شد

خیر اینگونه نیست
از کی تا حالا خدا با فلسفه اثبات شده که ما نفهمیدیم؟

مطمئنید که حالتون کاملا خوبه ؟؟؟

solo #۵۳
کوشا

مطمئنید که حالتون کاملا خوبه ؟؟؟

استاد میبینم که در برابر استدلال ها کمر خم کرده و به یاوه گویی پناه برده اید.
چون قافیه تنگ اید شاعر به جفنگ آید
از پای منبر بلند شوید بروید چهار تا کتاب بخوانید جای دوری نمیرود.اما ظاهرا برای شما نمی صرفه و ترجیح میدید جنگولک بازی در بیارید
هنوز معلوم نیست با خودتان چند چند هستید !

kourosh_bikhoda #۵۴
کوشا

اولا این حرف شما بر شاخ نشستن و بن بریدن است

تمام بیخدایانی که تا به حال با آنها گفتگو کرده ام با تکیه بر علم خدا را انکار می کرده اند؛ چون خدا قابل اثبات علمی نیست پس وجود ندارد !

ثانیا حاصل مقاله این جستار اثبات مستقیم خدا نیست که اشکال شود بحث وجود و عدم وجود خدا یک بحث فلسفی است و علم صلاحیت ورود در این عرصه را ندارد
بلکه این بحث تنها تلنگری است بر کسانی که با اعتماد بر علم از خدا فراری شده ا ند؛ علم در حال حاضر توانایی توضیح و توجیه هستی موجود را ندارد و هر چه بیشتر جلو می رود این عجز و ناتوانی بیشتر نمایان می شود

امروز احتمال عدم وجود خدا یک در 10/000/000/000/000/000/000 است و این عدد با کشفیات علمی جدید هر روز بزرگتر و بزرگتر می شود

نتیجه این احتمال بعلاوه چاشنی کردن یک مقدار عقل چیزی جز قبول آنچه در دین و فلسفه به عنوان خدا اثبات می شود نیست.

افی الله شک فاطر السموات و الارض

علم خدا رو انکار نمیکنه. علم اصلن کاری به خدا نداره! دانشمندان هم همینو میگن که شما فکر میکنید دارن خدا رو انکار میکنن. در واقع اونا اصلن کاری به خدا و اینها ندارند. در مورد پدیده ها فقط انقدر شواهد و دلایل تجربی و واقعی وجود داره که به قول مزدک لازم نیست برای خدا کت و شلوار بدوزند. خدای غیرمادی رو چه به بررسی علمی!

کوشا

بلکه این بحث تنها تلنگری است بر کسانی که با اعتماد بر علم از خدا فراری شده ا ند؛ علم در حال حاضر توانایی توضیح و توجیه هستی موجود را ندارد و هر چه بیشتر جلو می رود این عجز و ناتوانی بیشتر نمایان می شود

علم نه تنها در حال حاضر، بلکه در حال غایب هم همچین قدرتی نخواهد داشت! خدا یک موجود موهوم، غیرمادی، غیرواقعی و غیر دنیویست. نه ما و نه دانشمندان چنین توقعی از علم نداریم. فقط کسانی که چیزی از علم سرشون نمیشه و علم رو خلاصه در حوزه های علمیه و طب امام صادق و دعای خیر و اینها میبینند چنین انتظاراتی از علم دارند جانم.

کوشا

امروز احتمال عدم وجود خدا یک در 10/000/000/000/000/000/000 است و این عدد با کشفیات علمی جدید هر روز بزرگتر و بزرگتر می شود

کنتر که نداره. کسی هم نمیگه این عدد چیه. مگه نه؟😜

کوشا #۵۵
kourosh_bikhoda

علم خدا رو انکار نمیکنه. علم اصلن کاری به خدا نداره! دانشمندان هم همینو میگن که شما فکر میکنید دارن خدا رو انکار میکنن. در واقع اونا اصلن کاری به خدا و اینها ندارند. در مورد پدیده ها فقط انقدر شواهد و دلایل تجربی و واقعی وجود داره که به قول مزدک لازم نیست برای خدا کت و شلوار بدوزند. خدای غیرمادی رو چه به بررسی علمی!

نگفتم علم خدا رو انکار می کنه بلکه گفتم اغلب بیخدایان مثل خود شما با تکیه بر علم تجربی منکر خدا هستند.

kourosh_bikhoda

علم نه تنها در حال حاضر، بلکه در حال غایب هم همچین قدرتی نخواهد داشت! خدا یک موجود موهوم، غیرمادی، غیرواقعی و غیر دنیویست. نه ما و نه دانشمندان چنین توقعی از علم نداریم. فقط کسانی که چیزی از علم سرشون نمیشه و علم رو خلاصه در حوزه های علمیه و طب امام صادق و دعای خیر و اینها میبینند چنین انتظاراتی از علم دارند جانم.

ساینس یا نولج مسئله این است.

ساینس هیچ دردی از من و تو دوا نخواهد کرد؛ کرم های قبر و دیگر هیچ

!

kourosh_bikhoda

کنتر که نداره. کسی هم نمیگه این عدد چیه. مگه نه؟😜

کسی نمی گه چون بر خلاف شما مقاله صفحه اول جستار رو خونده اند

!!

kourosh_bikhoda #۵۶
کوشا

نگفتم علم خدا رو انکار می کنه بلکه گفتم اغلب بیخدایان مثل خود شما با تکیه بر علم تجربی منکر خدا هستند.

این یک حرف دیگست. توضیح پدیده ها در جهان بدون نیاز به فرض وجود خدا میسر است. همین باعث میشه فرض خدا، زائد باشه. اما این به معنی این نیست که علم خدا رو انکار یا اثبات میکنه.

کوشا

ساینس هیچ دردی از من و تو دوا نخواهد کرد؛ کرم های قبر و دیگر هیچ !

یکی دیگر از دو رویی ها و سفسطه های دینداران در زمینه علم درست همینه. در این مواقع شماها علم رو انکار میکنید ولی به محض اینکه ناخن پاتون درد میگیره به یکی از نمایندگان ساینس، پزشک، مراجعه میکنید. آخوندها برای زائیدن همسرانشون بهترین پزشکان و بیمارستان ها رو اشغال میکنند. خود خامنه ای عمل جراحی میکنه. چرا نمیرید کتاب طب اسلامی باز کنید ببینید امام صادق در مورد اون درد چی گفته همونو عمل کنید؟ چرا وقتی میخواهید با ما صحبت کنید از کامپیوتر استفاده میکنید؟ یک بام و دو هوا که نمیشه. علم داره تمام زوایای زندگی ما رو سمت و سو میده. حالا چون مخالف عقاید شماست که نمیتونید انکارش کنید جانم

😃

کوشا

ساینس یا نولج مسئله این است.

نولج یعنی چه؟ نولجی که مد نظر شماست احتمالا فقط توی کتاب های دینی یافت میشه. در دنیای واقعی تمام اطلاعات ما از علم میاد. علم و تجربه و استقراء پایه همه دانسته های دنیوی ماست.

kourosh_bikhoda #۵۷
کوشا

کسی نمی گه چون بر خلاف شما مقاله صفحه اول جستار رو خونده اند !!

مقاله اول جستار خیلی هم با اهمیت نیست. چون به طور خیلی ساده ای، اگر یک احتمال ناچیز نزدیک به صفر را در بی نهایت ضرب کنید، حاصل یک عدد بسیار بزرگ میشه. به این معنی که برای جهان ازلی که شروعی در زمان نداره و بی نهایت بار زندگی رو تجربه کرده، هیچ چیز بعید نیست. به عبارتی اگر یک میمون تایپیست در شرایط ذهنی ایده آل و با زمان محدود خودش رو مشغول تایپ کردن عبارات تصادفی کنه، احتمال تولید کردن یک اثر از شکسپیر برای او وجود داره.

البته موارد دیگه ای هم در اون مقاله وجود داره. مثلن اگر بدونید که کمتر از 5 درصد جهان هستی برای انسان قابل مشاهده و درک هست، شاید شوکه بشید و برای پر کردن این خلاءها با تئوری خدا یه مقدار دست نگه دارید.

نکته دیگه اینه که این مقاله در نهایت داره خدای حفرگان رو به رخ ما میکشه جانم 😄

کوشا #۵۸
kourosh_bikhoda

این یک حرف دیگست. توضیح پدیده ها در جهان بدون نیاز به فرض وجود خدا میسر است. همین باعث میشه فرض خدا، زائد باشه. اما این به معنی این نیست که علم خدا رو انکار یا اثبات میکنه.

هرگز توضیح همه پدیده ها توسط علم شدنی نیست، گاهی جهت توضیح به نقاطی می رسیم که عقلا راهی برای توضیح علمی وجود ندارد

مثل توضیح اولین آمیزش دو جنسی جهت تولید مثل که قبلا سوال کردم و کسی جوابی نداد

!

kourosh_bikhoda

یکی دیگر از دو رویی ها و سفسطه های دینداران در زمینه علم درست همینه. در این مواقع شماها علم رو انکار میکنید ولی به محض اینکه ناخن پاتون درد میگیره به یکی از نمایندگان ساینس، پزشک، مراجعه میکنید. آخوندها برای زائیدن همسرانشون بهترین پزشکان و بیمارستان ها رو اشغال میکنند. خود خامنه ای عمل جراحی میکنه. چرا نمیرید کتاب طب اسلامی باز کنید ببینید امام صادق در مورد اون درد چی گفته همونو عمل کنید؟ چرا وقتی میخواهید با ما صحبت کنید از کامپیوتر استفاده میکنید؟ یک بام و دو هوا که نمیشه. علم داره تمام زوایای زندگی ما رو سمت و سو میده. حالا چون مخالف عقاید شماست که نمیتونید انکارش کنید جانم 😃

واقعا جای تاسف است که چنین اشکال بی محتوا و بی ربطی بیان می شه

kourosh_bikhoda

نولج یعنی چه؟ نولجی که مد نظر شماست احتمالا فقط توی کتاب های دینی یافت میشه. در دنیای واقعی تمام اطلاعات ما از علم میاد. علم و تجربه و استقراء پایه همه دانسته های دنیوی ماست.

ساینس یعنی تلاش برای گذران زندگی کوتاه مدت دنیا به بهترین صورت
و
نولج یعنی تلاش برای یافتن راهی جهت رهایی از این چرخه باطل و بیهوده

کوشا #۵۹
kourosh_bikhoda

مقاله اول جستار خیلی هم با اهمیت نیست. چون به طور خیلی ساده ای، اگر یک احتمال ناچیز نزدیک به صفر را در بی نهایت ضرب کنید، حاصل یک عدد بسیار بزرگ میشه. به این معنی که برای جهان ازلی که شروعی در زمان نداره و بی نهایت بار زندگی رو تجربه کرده، هیچ چیز بعید نیست. به عبارتی اگر یک میمون تایپیست در شرایط ذهنی ایده آل و با زمان محدود خودش رو مشغول تایپ کردن عبارات تصادفی کنه، احتمال تولید کردن یک اثر از شکسپیر برای او وجود داره.

نکته دیگه اینه که این مقاله در نهایت داره خدای حفرگان رو به رخ ما میکشه جانم 😄

به عبارت دیگر
این مقاله داره فریاد می زنه که درسته که با استناد به علم بعضی از حفره های جهل ما پر شده اما

نه تنها از وسعت این حفره چیزی کم نشده بلکه هر چه عالم تر شده ایم حفره وسیع تر شده و نسبت مقدار علم و وسعت حفره همچنان برقرار است؛

هر چه عالم تر می شویم حفره های بیشتر و بزرگتری نمایان می شود به گونه ای که عقلا چاره ای جزء پذیرش مدیریت هوشمند هستی باقی نمی ماند.

با ساده انگاری و بازی با واژگانی همچون تکرار بی نهایت تولید حتی یک دانه گندم هم ممکن نیست چه رسد به توضیح موجودات بسیار پیچیده

kourosh_bikhoda

البته موارد دیگه ای هم در اون مقاله وجود داره. مثلن اگر بدونید که کمتر از 5 درصد جهان هستی برای انسان قابل مشاهده و درک هست، شاید شوکه بشید و برای پر کردن این خلاءها با تئوری خدا یه مقدار دست نگه دارید.

یعنی همین مقدار که نهایتی برای هستی موجود قابل تصور نیست برای درک بزرگی این هستی کافی نیست؟

نسبت هستی موجود با تمام عرض و طول وحشتناک آن در مقایسه با بی نهایت صفر است

و اگر میلیاردها بار دیگر این هستی تکرار شده باشد باز در مقایسه با بی نهایت اندازه ای معادل صفر دارد و اگر بی نهایت بار این پروسه تکرار شود نتیجه چیزی جز صفر نیست !

امیدوارم شوکه نشده باشید و بتوانید این بزرگی دهشتناک را با چیزی غیر از خدا توجیه کنید.

kourosh_bikhoda #۶۰
کوشا

هرگز توضیح همه پدیده ها توسط علم شدنی نیست، گاهی جهت توضیح به نقاطی می رسیم که عقلا راهی برای توضیح علمی وجود ندارد

عجب! نخست اینکه اگر عقلن راهی برایش نیست پس چه مکانیزم سیستماتیکی برای توضیح و تفسیر این مدل پدیده ها سراغ دارید؟ دو اینکه ممکنه چند نمونه از این بن بست های عقلی رو مثال بزنید؟

کوشا

مثل توضیح اولین آمیزش دو جنسی جهت تولید مثل که قبلا سوال کردم و کسی جوابی نداد !

اگر این مثال شما باشهباید بگم مرتکب سفسطه توسل به نادانی شدید. به فرض اینکه علم جوابی هم برای این قضیه نداشته باشه، ولی این سوال سوالی تقریبن علمیست. یعنی میتوان با ابزار علم به سمت اون پیش رفت. اما چرا تقریبن علمیه؟ چون علم در این موارد به دنبال مصداق دقیق نیست بلکه مکانیزم ها رو تخمین میزنه. برای علم مهم نیست اولین دو جنس مختلفی که آمیزش کردند چی بودند بلکه این مهمه که این مدل آمیزش چرا و چگونه فرگشت یافت. بنابر این اگر قبلن هم پرسیدید و جواب نگرفتید فکر نکنید زدید به هدف. شما مشخصه که حقیقت و علم براتون بهادار نیست وگرنه یه دو جین مقاله انگلیسی و فیلم روی وب هست برای این سوال. وبلاگ فرگشت هم میتونست تا حدی کمکتون کنه:
فرگشت تولید مثل جنسی | فرگشت

kourosh_bikhoda #۶۱
کوشا

یعنی همین مقدار که نهایتی برای هستی موجود قابل تصور نیست برای درک بزرگی این هستی کافی نیست؟

چی میگید شما؟ همین بزرگی رو هم با توسل به علم و خرد فهمیدیم 😄
به قول مزدک از این پارچه نمیتونید برای خدا و جن و پری کت و شلوار بدوزید

😃

حق گرا #۶۲

با درود
به عقیده من نه تنها علم به سمت اثبات خدا پیش میرود بلکه فلسفه و تلاش خدا ناباوران نیز به سمت اثبات خدای حقیقی پیش میرود .منظورم این است که تمام دوستانی که با سایه خدا (نه خود خدا )و با تعالیم ادیان (به خاطر اشنا نبودن با زبان باطنی ادیان ) مقابله میکنند خود حقیقتا حق پرست و خدا جو هستند و خود این مبارزات عین حق پرستی است اگر خدای واقعی شناخته شود زیرا خدای حقیقی همان حقیقت هستی و اصل وجود است که در تمام ممکنات عالم سریان دارد و خود انسان بزرگترین تجلی گاه خداست .البته دوستان گمان نکنند که بنده شعر میگویم بلکه تمام این مطالب پشتوانه عقلی و فطری دارد اگر دوستان حوصله و قابلیت درک این حقیقت را داشته باشند به عنایت حضرت حق نه تنها وجود حقیقی خدا را اثبات خواهم کرد بلکه مشخص خواهم نمود که هم باطن کلیه ادیان بر حق است و هم خود خدا ناباورانی که دغدغه جهل ستیزی دارند خدا پرست هستند و هم اثبات خواهد شد که تمام دانشمندان در تمام علوم که پرده از حقایق هستی برمیدارند به نوعی پیامبران الاهی هستند و نیز اثبات خواهد شد که حق در مرتبه وجودی بشریت به یک نقطه ختم میشود و ان نفی خود و دیگر خواهی است و این کیمیای هستی قادر است تمام گرایشات متضاد بشری را زیر یک چتر گرد اورد و ارمان دیرینه بشریت را محقق کند .
بنده به پشتوانه عنایت حضرت حق تمام اندیشمندان و محققان حاضر در این شبکه را در صورت تمایل به نقد نظریه خود دعوت میکنم و از هر ناقدی سپاس گزار خواهم بود زیرا از دو حال خارج نیست یا من بر خطا هستم و با کمک دوستان اگاه خواه شد و یا دوستان با بررسی موضوع بر اگاهیشان افزوده خواهد شد که در هر صورت و به حال مطلب برای هر دو طرف مفید خواهد بود .
اگر دوستان تمایل داشتند اعلام امادگی نمایند تا مطالب بیان گردد
با سپاس

folaani #۶۳

تنها عدهء معدودی از منکران دین و خدا ممکنه بقول شما حقیقت جوی واقعی باشن. بقیشون که بنظرم اکثریتشون هستن، آدمهایی هستن که وجود خودشون مشکل داره و شارلاتان هایی که میخوان راه هرزگی و شهوت رانی خودشون باز باشه. کلا دنیا به کامشون باشه دیگه! حالا به هر قیمتی به هر شکلی که شده.
وگرنه در عرفان و معنویت این مسئله وجود داره که افرادی که لیاقت داشته باشن بالاخره بویی از خدای واقعی میبرن و میفهمن اساس دین هم میتونه درست باشه و اینقدر کلی و مطلق به جنگ خدا و دین نمیرن.
درسته که ادیان دچار تحریفات و عقب ماندگی هایی هستن و ازشون سوء استفاده شده و میشه، ولی هنوزم آدمی که عقل سلیم و روح پاکی داشته باشه میتونه به خیلی نشانه ها و موارد حقانیت در باورهای ماورایی پی ببره.
مثلا من خودم حداقل به بخشهایی از دین اعتقاد دارم و دین و پیامبران و اولیاء خدا و بزرگانی مثل حضرت علی (ع) و امام حسین (ع) رو یکسره نفی نمیکنم. ولی مشاهده میکنید که بعضیا میان و همه چیز رو به تمسخر میگیرن و حتی فحش های رکیک میدن به تمام مقدسات و چنین روح های عظیم عالم هستی!! اینها بعید میدونم حقیقت جو باشن، بلکه در درون خودشون رذالت و فسادی هست که گرچه سعی میکنن پنهانش کنن، و کسانیکه عنان خودشون رو کاملا به دست نفس سرکش حیوانی دادن.

حق گرا #۶۴
folaani

تنها عدهء معدودی از منکران دین و خدا ممکنه بقول شما حقیقت جوی واقعی باشن. بقیشون که بنظرم اکثریتشون هستن، آدمهایی هستن که وجود خودشون مشکل داره و شارلاتان هایی که میخوان راه هرزگی و شهوت رانی خودشون باز باشه. کلا دنیا به کامشون باشه دیگه! حالا به هر قیمتی به هر شکلی که شده.
وگرنه در عرفان و معنویت این مسئله وجود داره که افرادی که لیاقت داشته باشن بالاخره بویی از خدای واقعی میبرن و میفهمن اساس دین هم میتونه درست باشه و اینقدر کلی و مطلق به جنگ خدا و دین نمیرن.
درسته که ادیان دچار تحریفات و عقب ماندگی هایی هستن و ازشون سوء استفاده شده و میشه، ولی هنوزم آدمی که عقل سلیم و روح پاکی داشته باشه میتونه به خیلی نشانه ها و موارد حقانیت در باورهای ماورایی پی ببره.
مثلا من خودم حداقل به بخشهایی از دین اعتقاد دارم و دین و پیامبران و اولیاء خدا و بزرگانی مثل حضرت علی (ع) و امام حسین (ع) رو یکسره نفی نمیکنم. ولی مشاهده میکنید که بعضیا میان و همه چیز رو به تمسخر میگیرن و حتی فحش های رکیک میدن به تمام مقدسات و چنین روح های عظیم عالم هستی!! اینها بعید میدونم حقیقت جو باشن، بلکه در درون خودشون رذالت و فسادی هست که گرچه سعی میکنن پنهانش کنن، و کسانیکه عنان خودشون رو کاملا به دست نفس سرکش حیوانی دادن.

بادرود
البته منظور من هم این نیست که تمام منکران خدا حق پرست هستند همچنان که تمام متدینین و به ظاهر خدا پرستان هم حق پرست نیستند بلکه ملاک اصلی حقیقت دیگر خواهی و نفی خود است که خود دارای مراتب بسیار است .
ناگفته نماند که بنده خود مدتی بعد از ایمان بنا به دلایل عقلی به کفر مطلق رسیده و تصمیم گرفتم که به جبران عمر بر باد رفته با نقد ادیان خصوصا قران به رد خدا پرستی بپردازم و هدفم در این راه تنها جهل ستیزی و خدمت به خلق بود تا دیگران دچار اشتباه من نشده و صدماتی که من خورده بودم را نخورند و با وجود اینکه میدانستم صدمات این راه به مراتب بیشتر از صدمات قبلی است ولی در ان زمان انقدر از خدایی که سالیان طولانی عبادت کرده و تمام فرصتهای زندگی خود را در راهش فدا کرده بودم عصبانی بودم که به هیچ چیزی جز مقابله با دین و خدا پرستی فکر نمیکردم و حقیقتا دوست نداشتم کسی مانند من متضرر شود و دقیقا در وسط مباحث نقد قران به صورت غیر ارادی نظریه وحدت وجود بدون اینکه مطالعه ای در ان زمینه داشته باشم به ذهنم خطور کرد و به یکباره با تغییر مبانی فکری نسبت به حقیقت وجود خدا نه تنها تمام شبهات ذهنم به یکباره حل شد اصلا خودم هم نفهمیدم چگونه به یکباره از جبهه منتقدان خدا پرستی به جبهه مدافعان وارد شدم بعدا با انالیز گذشته و حال خود متوجه شدم چرا که هر چه خدا را صدا میکردم جواب نمی گرفتم و همین جواب نگرفتن باعث شد با تبر خرد تمام اعتقادات بچه گانه و تصورات نادرست از خدا را بشکنم تا قادر باشم دور نمایی حقیقی از خدا را در ضمیر خود درک کنم .
این را گفتم تا دوستان بدانند که هر منکر خدایی لزما هوا پرست و خود پرست نیست بلکه بسیارند کسانی که از وقت خود و اعتبار خود و حتی امنیت خود و گاها از جان خود میگذرند تا با انچه خرافات و اباطیل میدانند مبارزه کنندو من به جرئت این از خود گذشتگی و نفی خود و دیگر خواهی را حق پرستی میدانم و معتقدم تمام ادیان نیز در زمان خود ماهیتا با جهل و خرافات و ظللم و ستم مبارزه کرده اند ولی با گذشت زمان و افزایش معرفت بشری دیگر ان قالب فکری مشخص که منحصر به زمان و مکان خاصی بوده در زمان دیگر نتیجه عکس میدهد به همین خاطر است که هر پیامبر و مصلحی در زمان خود با متولیان دین قبلی در ستیز بوده و اگر زمینه فرا هم میبود همه انبیا سرنوشت حضرت مسیح را میداشتند .
بنده معتقدم ما د ر عرصه معرفتی نیز باید از همان متد علوم تجربی استفاده کنیم یعنی به جایی ظاهر بینی به عمق مکاتب معرفتی برویم و ریشه اصلی اخلاف و اشتراک اعتقادی بشر را درک کنیم .

با سپاس

mbk #۶۵

به شناسه خداوند پُرمهر خیلی مهربان
".. ﻳَﺎ ﺑُﻨَﻲَّ ﺃَﻗِﻢِ ﺍﻟﺼَّﻠَﺎﺓَ ﻭَﺃْﻣُﺮْ ﺑِﺎﻟْﻤَﻌْﺮُﻭﻑِ ﻭَﺍﻧْﻪَ ﻋَﻦِ ﺍﻟْﻤُﻨْﻜَﺮِ ﻭَﺍﺻْﺒِﺮْ ﻋَﻠَﻰ ﻣَﺎ ﺃَﺻَﺎﺑَﻚَ ﺇِﻥَّ ﺫَﻟِﻚَ ﻣِﻦْ ﻋَﺰْﻡِ ﺍﻟْﺄُﻣُﻮﺭِ ﴿۱۷﴾.."
"..ای پسرم برپادار پیوست نمازُ دستور دِه به شناخته هاُ جلوگیر فرابارهء ناشناسندگیُ شکیب بر چه برخورَدَت اگرِ این از آهنگیِ دستور ها ١٧.."

kourosh_bikhoda

چی میگید شما؟ همین بزرگی رو هم با توسل به علم و خرد فهمیدیم 😄
به قول مزدک از این پارچه نمیتونید برای خدا و جن و پری کت و شلوار بدوزید 😃

بینید نمونه دست آدمی خیلی از ناخن بگیریم تا پوست پیچیده هم بزرگ هست که بدیدم پایانی برایش نیست، که چه چیزهایی در کوچکی کنار هم با چینش استوار هم کارکردی هدف دار جای دارند،نمونه ناخن که جنسش جور تخته چوبهای هم راستا به هم چسبیده اند هم پیوسته به سمت بالا روان هستند، که کوتاه میکنیم آنها را، برای پوست کندن پرتقال خاراندن پوست، خراش افکندن ، یا قشنگی یا،،، کاربرد دارد،،، کنون پوست بماند که دریافت گرما،، درد شناخت چیزها نگهبانی از گوشت خون را بر خود دارد پیامرسانی به مغز پیامگیری از مغز،،،،
تا برسیم در بیرون در زمین هم آسمان کششهای چیزها به هم جور کشش زمین به ماه رانش از هم روشنایی نور آهنربایی ،، که نمونه تخمی کوچک هم در ربایش زمین هست،،، کنار آن به دگر سرا هم دلارام شویم همان گونه که پیشتر خداوند از نیست آفریدمان،نمونه آدم کنونی در سد سال پیش نبودیم که پس از سه تاریکی از تخم پدر از تخمک مادر هم تخمک بارور به نوزاد درآمدیم،، این از چینش های هدف دار که ما را به خداوند رهنمون میکند، باز پری جنها را به پنهان بودن از چشم نمیتوانیم دریابیم نه این که نباشند، جور کوری که رنگ چیزها را نمیتواند در مغزش بیابد برای پردازش آنها یا کری که صدای برهم خوردن چیزی را نشنود، باز آنها را نمیتوانیم گوییم چون نمیبیند یا نمیشنوند پس نیستند،،،
خداوندا مرا به یادت پیوسته برپاساز پیوست نماز دار تویی که همتا نداری این خیلی سری از همه سرها هم خیلی برتری از هر برتر

Transcendence #۶۶

دقت کردید جدیدا همه شدن عارف و صوفی و در حال سیر در افاق و انفس هستند!!چند دهه قبل تفسیر رایج و فهم رایج از دین ،یااسلام انقلابی -حکومتی بود یا اسلام فقهی -شرعی

سنتی .ولی جدیدا دین مداران ،از دین تقلیدی -اخرت گرا -اجباری -سخت گیر-بی مدارا-تاریخی-جمعی و مراسمی -اسطوره ای -نقلی و تلقینی به سمت قرائتی عارافانه -

مداراگرایانه-شهودی -فردی -اخلاقی -دنیوی -وحدت وجودی- حرکت کردند.البته همگی ایشان هم معترف هستند که اون اسلام ها(یا ان گونه فهم از اسلام )راستین نبوده است و

اسلام راستین اسلام عرفا می باشد(یا اسلام عرفا به اسلام راستین نزدیک تر است).این تغییر از اسلام سنتی و حکومتی به اسلام عرفانی بیشتر نوعی از سرخوردگی و شکست

ارمان های اسلام انقلابی و نوعی ناسازگاری و تضاد اسلام سنتی با دنیای امروز می باشد.اما اسلام عرفانی به دلیل نداشتن مولفه های خشونت و ستیز و نوعی از روحیه جهان

وطنی و فردگرایی سازگاری بیشتر و بهتری دارد.به همین دلیل هم معقول تر به نظر می رسد.

حق گرا #۶۷
Transcendence

دقت کردید جدیدا همه شدن عارف و صوفی و در حال سیر در افاق و انفس هستند!!چند دهه قبل تفسیر رایج و فهم رایج از دین ،یااسلام انقلابی -حکومتی بود یا اسلام فقهی -شرعی

سنتی .ولی جدیدا دین مداران ،از دین تقلیدی -اخرت گرا -اجباری -سخت گیر-بی مدارا-تاریخی-جمعی و مراسمی -اسطوره ای -نقلی و تلقینی به سمت قرائتی عارافانه -

مداراگرایانه-شهودی -فردی -اخلاقی -دنیوی -وحدت وجودی- حرکت کردند.البته همگی ایشان هم معترف هستند که اون اسلام ها(یا ان گونه فهم از اسلام )راستین نبوده است و

اسلام راستین اسلام عرفا می باشد(یا اسلام عرفا به اسلام راستین نزدیک تر است).این تغییر از اسلام سنتی و حکومتی به اسلام عرفانی بیشتر نوعی از سرخوردگی و شکست

ارمان های اسلام انقلابی و نوعی ناسازگاری و تضاد اسلام سنتی با دنیای امروز می باشد.اما اسلام عرفانی به دلیل نداشتن مولفه های خشونت و ستیز و نوعی از روحیه جهان

وطنی و فردگرایی سازگاری بیشتر و بهتری دارد.به همین دلیل هم معقول تر به نظر می رسد.

با درود
حدس شما درست است و این مسر تحول ومعرفت بشری است یعنی گرایش به وحدت وجود جزء طبیعت بشر است و خواه نا خواه معرفت بشری به این سمت خواهد رفت یعنی علوم طبیعی ،فلسفه و ادیان ریشه در این حقیقت دارند و به ان نیز باز گردانده خواهند شد زیرا هیچ موجودی نمی تواند خارج از سلطه وجود باشد . این حقیقت در علوم طبیعی نیز به روشنی قابل روئیت است که اگر عمری بود به ان پرداخته خواهد شد اما قبل از ان باید مسئله از بعد فلسفی تبیین و تفسیر گردد بنده مبانی مختصری از وحدت وجود در جستار «ایا وجود خدا قابل اثبات است » را بیان کردم و بر اساس ان روشن خواهد شد که مباحث غامضی مانند ،خیر و شر ،جبر و اختیار ،عشق ،مبانی اخلاق ،فلسفه خلقت ،ضرورت وجود خدا ،رابطه انسان با خدا و عالم هستی ،رابطه ادیان با علم و اخلاق و رفع تعارضات ان و.....به راحتی قابل حل است .به عبارت کلی وحدت وجود کیمیایی است که قادر است اکثر
دغدغه های معرفتی بشررابه ر احتی حل کند..واین حقیقتاشدنی است وتخیل نیست واگرعمری بودتک تک این مباحث،درجای خودبیان خواهدشد.
با سپاس

folaani #۶۸
حق گرا

بادرود
البته منظور من هم این نیست که تمام منکران خدا حق پرست هستند همچنان که تمام متدینین و به ظاهر خدا پرستان هم حق پرست نیستند بلکه ملاک اصلی حقیقت دیگر خواهی و نفی خود است که خود دارای مراتب بسیار است .
ناگفته نماند که بنده خود مدتی بعد از ایمان بنا به دلایل عقلی به کفر مطلق رسیده و تصمیم گرفتم که به جبران عمر بر باد رفته با نقد ادیان خصوصا قران به رد خدا پرستی بپردازم و هدفم در این راه تنها جهل ستیزی و خدمت به خلق بود تا دیگران دچار اشتباه من نشده و صدماتی که من خورده بودم را نخورند و با وجود اینکه میدانستم صدمات این راه به مراتب بیشتر از صدمات قبلی است ولی در ان زمان انقدر از خدایی که سالیان طولانی عبادت کرده و تمام فرصتهای زندگی خود را در راهش فدا کرده بودم عصبانی بودم که به هیچ چیزی جز مقابله با دین و خدا پرستی فکر نمیکردم و حقیقتا دوست نداشتم کسی مانند من متضرر شود و دقیقا در وسط مباحث نقد قران به صورت غیر ارادی نظریه وحدت وجود بدون اینکه مطالعه ای در ان زمینه داشته باشم به ذهنم خطور کرد و به یکباره با تغییر مبانی فکری نسبت به حقیقت وجود خدا نه تنها تمام شبهات ذهنم به یکباره حل شد اصلا خودم هم نفهمیدم چگونه به یکباره از جبهه منتقدان خدا پرستی به جبهه مدافعان وارد شدم بعدا با انالیز گذشته و حال خود متوجه شدم چرا که هر چه خدا را صدا میکردم جواب نمی گرفتم و همین جواب نگرفتن باعث شد با تبر خرد تمام اعتقادات بچه گانه و تصورات نادرست از خدا را بشکنم تا قادر باشم دور نمایی حقیقی از خدا را در ضمیر خود درک کنم .
این را گفتم تا دوستان بدانند که هر منکر خدایی لزما هوا پرست و خود پرست نیست بلکه بسیارند کسانی که از وقت خود و اعتبار خود و حتی امنیت خود و گاها از جان خود میگذرند تا با انچه خرافات و اباطیل میدانند مبارزه کنندو من به جرئت این از خود گذشتگی و نفی خود و دیگر خواهی را حق پرستی میدانم و معتقدم تمام ادیان نیز در زمان خود ماهیتا با جهل و خرافات و ظللم و ستم مبارزه کرده اند ولی با گذشت زمان و افزایش معرفت بشری دیگر ان قالب فکری مشخص که منحصر به زمان و مکان خاصی بوده در زمان دیگر نتیجه عکس میدهد به همین خاطر است که هر پیامبر و مصلحی در زمان خود با متولیان دین قبلی در ستیز بوده و اگر زمینه فرا هم میبود همه انبیا سرنوشت حضرت مسیح را میداشتند .
بنده معتقدم ما د ر عرصه معرفتی نیز باید از همان متد علوم تجربی استفاده کنیم یعنی به جایی ظاهر بینی به عمق مکاتب معرفتی برویم و ریشه اصلی اخلاف و اشتراک اعتقادی بشر را درک کنیم .

با سپاس

نظر شما درمورد این همه ظواهر و مناسک و آداب دست و پاگیر در ادیان چیست؟
بنده در این مورد همیشه مشکل داشته ام و در شگفت هستم که چرا در ادیان اینقدر این ظواهر و نمایش ها و آداب فیزیکی وجود دارد. اصلا خوشم نمی آید و شخصا پایبند نیستم. مثلا نماز نمیخوانم، چون به لحاظ تجربی و عقلانی در آن سود و معنای چندانی ندیدم، به حج اعتقادی ندارم، و غیره.
در این مورد قبلا تاپیک زده بودم: ادیان - پر از ظواهر!
یک تاپیک هم در فروم هممیهن: ظواهر چه ارزشی دارند؟
اخیرا هم دوباره یک تاپیک زدم در فروم هممیهن که حذفش کردند (در آن چیزهایی مثل نماز و وضو و حج را زیر سوال برده و مسخره دانسته بودم).

حق گرا #۶۹

با درود

چنانکه قبلا هم بیان کردم تمام این گره های کور معرفتی با درک دست وحدت وجود یکی بعد از دیگری قابل گشودن است
در خصوص ظاواهر ادیان که با عقل ،علم و اخلاق تناقض اشکار دارد تمام مشکل به دیک نادرست از خدا و وحی برمیگردد یعنی اگر ما خدا را به درستی بشناسیم و جایگاه انسان را در سیستم وجود بیابیم متوجه میشویم که خدا انسان وار نیست بلکه خدا حقیقت و اصل هستی است که مجرد محض است و تمام این صفاتی که در ادیان به ان داده شده در ظرف معمرفتی بشریت است و اگر این درک شود متوجه خواهیم شد که رابطه مستقیم انسان و خدا به ان شکل که در ادیان بیان شده مطلقا ناممکن است ولی به ان معنی نیست که انبیا به دورغ خود را مرسل و مبعوث از طرف خدا دانسته اند بلکه حقیقت این است که انسان میتواند با طی مراحلی که عمده ان نفی خود و دیگر خواهی در سطوح مختلف است ضمیر وجود خود را با دیگر خواهی و نفی عالم مادی به مرتبه ای برساند که قادر به درک حقیقت هستی گردد و حقایق مجرد را در سطح درک و معرفت خود (که این خود نیز از نظر معرفتی تابع زمان و مکان است ) تنزیل دهد پس انچه انبیا بیان کرده اند میزان درک انها از حقیقت است نه همه حقیقت درست مانند این که ما یک حقیقتی داریم به نام آب که بیشکل است و ان را در هر ظرفی بریزی خود را شبیه ان ظرف میکند لذا ما در ظرفهای مختلف ابهایی به شکل ان ظروف داریم و این تفاوت در اشکال و حجمهای مختلف دلیل بر این نیست که چند نوع اب داریم بلکه نشان از این دارد که اب حقیقتی واحد دارد که میتواند خود را به هر شکلی در اورد .بنابر این انچه انبیا بیان کرده و اندکی در اشکال با ادیان دیگر متفاوت است به دلیل ظرف معرفتی که حاصل زمان و مکان است میباشد .
بنابر این ظاهر هر دینی تنها متناسب با شرایط معرفتی ان دوران است و قابلیت انتقال به زمان دیگر را ندارد ولی باطن تمام ادیان حقیقتی واحد است که به نفی خود و دیگر خواهی برای تقرب به اصل وجود بر میگردد که ظهورش در ان دوران تنها متناسب با ان دوران است و به همین خاطر است که هر پیامبری ظهور کرده دست به اصلاحاتی دین قبلی زده و تقریبا تمام انها توسط طرفداران دین قبلی نفی شده اند .
لذا ظاواهر دین اگر نتوانند هدف اصلی دین را که کمک به کمال انسانی است را محقق کنند خود به خود منسوخ میشوند وما اگر دین را بخواهیم خلاصه کنیم در یک کلام به دیگر خواهی ونفی خود خواهیم رسید . پس اگر احکام هر دینی نتواند این مهم را عملی کند اصلا دین نیست زیرا در دین حقیقی ما هیچ نفعی به خدا نمی توانیم برسانیم بلکه باید از طریق کمک به دیگران به اصل وجود که هستی بخش مطلق است برسیم زیرا در عالم هستی منیت با حق پرستی قابل جمع نیست و راه رسیدن به تکامل جز از راه دیگر خواهی ممکن نیست البته این دیگر خواهی در حقیقت عین خود خواهی است منتها فرق این خو دخواهی اصلی با ان خو خواهی کذایی فاصله بسیار است زیرا در خود خواهی عالم حیوانی ما باید دیگران را فدای خود کنیم ولی در خود خواهی حقیقی خود را فدای دیگران میکنیم وخود خواهی ما عین دیگر خواهی است . واین خلاصه مسیر تکامل انسان است که ریشه اخلاق و باطن ادیان است .
اما در خصوص تباین ادیان با علم نیز چنان که بیان شد علم ادیان منحصر به علم زمان خویش است و ادیان در حقیقت مربوط به علم خود سازی است و کانال و روش علم تجربی در دستگاه خلقت از راه تعقل و کوشش و خطاست و تنها از این طریق است که بشر میتواند از رموز هستی در جنبه مادی پرده بردارد و این به این معنی است که تمام دانشمندان خود پیامبران عرصه علم هستند و تمام اکتشافات به نوعی الهام الاهی محسوب میشود و خواست الهی بر این است که انسان هم در حوزه علم و هم در حوزه اخلاق خود حقایق هستی را کشف کند تا لایق مقام خلیفه الاهی گردد و از همین جا به دو نکته اصلی اشاره میکنم یکی مسئله جبر و اختیار است که خلاصه ان این است که بشر وقتی به کمال میرسد که بتواند با تمام جبرهای بیرونی و درونی مقابله کرده و با قدرت اختیار جبر شکنی کند لذا هر قدم که بشر در علم پیشرفت میکند و هر قدم که در اخلاق رشد کند به نوعی جبر شکنی و کمال بشریت محسوب میشود .
نکته دیگر اینکه خیر و شر تنها در حوزه معرفتی بشر صدق میکند و اصلا در مرتبه اصل وجود خیر و شری معنی ندارد زیرا خیر و شر یا به طبیعت برمیگردد یا به رفتارهای انسانی
در بعد رفتارهای انسانی تماما به اختیار انسان برای صعود از مرتبه ای به مرتبه دیگر بر میگردد که خود داخل در اصل وجود است یعنی اگر طبق عالم حیوانی عمل کند بر حق است و اگر طبق عالم انسانی و دیگر خواهی عمل کند باز هم حق است و هر دو به خدا بر میگردند پس از نگاه کلان وجودی برای خدا که اصل وجود است تفاوتی ندارد ولی برای انسان که تکاملش در دیگر خواهی است در یک سمت صعود است و در سمت دیگر سقوط .
در بعد شرور طبیعت و رابطه ان با انسان نیز از نظر ما مثلا زلزله یک شر است ولی از نظر اصل وجود که تمام مراتب وجود جلوه او هستند و هر مرتبه طبق قوانین خود عمل میکند این تنها یک تقابل مراتب وجود است که در عالم هستی مدام در جریان است و مراتب وجود مدام در حال تغییر و تحول هستند .
این چند نکته را گفتم تا گواهی بر ادعای قبلی باشد که بیان کردم وحدت وجود همان حلقه اتصال علوم و گره گشای تمام معضلات تفکری بشر است که متاسفانه هر گز بشر درک درستی از ان نداشته ولی به گمانم مسیر تکامل بشر به درک این حقیقت بسیار نزدیک شده .
البته هر کدام از این مباحث خود میتواند در چنیدن شاخه به طور مفصل بحث و بررسی شود و این تنها نمونه ای از خلوار بود تا دوستان از هر زاویه که خواستند وارد شوند و اگر خدا بخواهد لایق پاسگوئی باشم .در پناه حق
با سپاس

folaani #۷۰
حق گرا

...

بد نبود ولی بنظرم درمورد دیگرخواهی یک مقدار اغراق میکنید!
شاید هم برای انسانهایی در سطح روحانی ما، دیگرخواهی فقط تا یک حدی ممکن/عاقلانه است. مثلا من هرچه فکر میکنم توی کتم نمیرود که خودم را تحت هر شرایطی فدای دیگران کنم، آن هم چه دیگرانی مثلا یک مشت آدم دوزاری شارلاتان؟ این خشم مرا برمی انگیزد! مگر اینکه اول/همزمان منافع خودم هم کم و بیش حفظ شود.
بهرحال شما هم شاید دارید یک اشتباه مطلق گرایان و افراطی های مذهبی را تکرار میکنید و آن اینکه مدام دم از دیگرخواهی میزنید، درحالیکه هرچیزی یک مراتب و ظرفیت و سیرتکاملی را طلب میکند و اکثریت مطلق انسانها در سطحی نیستند که بتوانند این دیگرخواهی را بقدر کافی درک و عمل کنند، و اگر تلاش و سعی در تلقین و اجبار در این راه داشته باشند چه بسا هم که در کل و در نهایت به نتایج منفی بیانجامد (مثلا سرخوردگی) و مایهء پشیمانی شود. اصلا شاید یکی از دلایلی که خود بنده از دین کلاسیک زده شدم همین نفی بیش از حد خودخواهی بود.

پس همیشه سعی کنید در گفته هایتان نسبیت را رعایت کرد و از سطح معمول انسانها خیلی بالاتر نروید چون عملا قابل درک و عمل نخواهد بود بلکه میتواند گمراه کننده و آزاردهنده و خسارت آفرین باشد.
ضمنا گاهی جواب صریح چیز خوبیست! مثلا من از شما این سوال صریح را دارم: به تجربه و عقل خود سودی در نماز خواندن ندیده ام و وجدانم نیز میگوید خویش را بیهوده برای پیروی از این کلیشه های مبهم آزار نده؛ آیا در این صورت بنده مجاز هستم که نماز نخوانم؟ آیا بنظر شما نماز بر من هم واجب است و نخواندن آن برایم باعث گناه میشود؟
لطفا جواب صریح بفرمایید: بله - خیر - نمیدانم - یا نمیخواهم در این مورد نظری بدهم! (فکر میکنم بالاخره هرکسی حق این گزینهء آخری را هم دارد).

راستی مطالب شما جالب است، اما آنها را در این فروم که کاربر و بازدید زیادی ندارد درج میکنید، ضمنا این فروم در ایران فیلتر است و از سوی دیگر بخاطر ظاهر و محتوای ضد دین و ضدنظام آن خیلی ها جرات نمیکنند یا تمایل ندارند مطالب آن را نگاه کنند، آیا اگر مطالب خود را در یک فروم دیگری مثل فروم هممیهن نیز درج کنید مفید نیست؟

Transcendence #۷۱
حق گرا

با درود
حدس شما درست است و این مسر تحول ومعرفت بشری است یعنی گرایش به وحدت وجود جزء طبیعت بشر است و خواه نا خواه معرفت بشری به این سمت خواهد رفت یعنی علوم طبیعی ،فلسفه و ادیان ریشه در این حقیقت دارند و به ان نیز باز گردانده خواهند شد زیرا هیچ موجودی نمی تواند خارج از سلطه وجود باشد . این حقیقت در علوم طبیعی نیز به روشنی قابل روئیت است که اگر عمری بود به ان پرداخته خواهد شد اما قبل از ان باید مسئله از بعد فلسفی تبیین و تفسیر گردد بنده مبانی مختصری از وحدت وجود در جستار «ایا وجود خدا قابل اثبات است » را بیان کردم و بر اساس ان روشن خواهد شد که مباحث غامضی مانند ،خیر و شر ،جبر و اختیار ،عشق ،مبانی اخلاق ،فلسفه خلقت ،ضرورت وجود خدا ،رابطه انسان با خدا و عالم هستی ،رابطه ادیان با علم و اخلاق و رفع تعارضات ان و.....به راحتی قابل حل است .به عبارت کلی وحدت وجود کیمیایی است که قادر است اکثر
دغدغه های معرفتی بشررابه ر احتی حل کند..واین حقیقتاشدنی است وتخیل نیست واگرعمری بودتک تک این مباحث،درجای خودبیان خواهدشد.
با سپاس

با سلام...البته من منظورم کاملا چیز دیگری بود و شما با دیدگاه عرفانی خود برداشت دیگری کردید. اما در مورد عرفان تا انجایی که من راجع به ان خوانده ام ناسازگاری هایی با اسلام یا فهم رایج از اسلام دارد..بلاخره خدای اسلام خدای متشخص انسان وار است و وجود بهشت و جهنم و قیامت و عذاب وپاداش جسمانی و..غیره موید وجود چنین تصویری است و حتی تا انجا این مسئله پیش می رود که خداوند با موسی راجع به چوب دستی اش صحبت می کند !!همچنان که می توان خدا را یک شی نامید و از اشیای دیگر تمیز داد ،و چیزی به اسم هستی مجرد محض با شی بودن خدا که در دیانت اسلام تاکید می شود به نظر می رسد که ناسازگار است البته تا انجا که من میدانم عرفا به ظاهری بودن چنین برداشتی از اسلام باور دارند و مدعی هستند که باطن قران با باورهای انان سازگار است. در مجموع من احساس می کنم که عرفان بیشتر یک پدیده وارداتی به اسلام است

.

حق گرا #۷۲
folaani

بد نبود ولی بنظرم درمورد دیگرخواهی یک مقدار اغراق میکنید!
شاید هم برای انسانهایی در سطح روحانی ما، دیگرخواهی فقط تا یک حدی ممکن/عاقلانه است. مثلا من هرچه فکر میکنم توی کتم نمیرود که خودم را تحت هر شرایطی فدای دیگران کنم، آن هم چه دیگرانی مثلا یک مشت آدم دوزاری شارلاتان؟ این خشم مرا برمی انگیزد! مگر اینکه اول/همزمان منافع خودم هم کم و بیش حفظ شود.
بهرحال شما هم شاید دارید یک اشتباه مطلق گرایان و افراطی های مذهبی را تکرار میکنید و آن اینکه مدام دم از دیگرخواهی میزنید، درحالیکه هرچیزی یک مراتب و ظرفیت و سیرتکاملی را طلب میکند و اکثریت مطلق انسانها در سطحی نیستند که بتوانند این دیگرخواهی را بقدر کافی درک و عمل کنند، و اگر تلاش و سعی در تلقین و اجبار در این راه داشته باشند چه بسا هم که در کل و در نهایت به نتایج منفی بیانجامد (مثلا سرخوردگی) و مایهء پشیمانی شود. اصلا شاید یکی از دلایلی که خود بنده از دین کلاسیک زده شدم همین نفی بیش از حد خودخواهی بود.

پس همیشه سعی کنید در گفته هایتان نسبیت را رعایت کرد و از سطح معمول انسانها خیلی بالاتر نروید چون عملا قابل درک و عمل نخواهد بود بلکه میتواند گمراه کننده و آزاردهنده و خسارت آفرین باشد.
ضمنا گاهی جواب صریح چیز خوبیست! مثلا من از شما این سوال صریح را دارم: به تجربه و عقل خود سودی در نماز خواندن ندیده ام و وجدانم نیز میگوید خویش را بیهوده برای پیروی از این کلیشه های مبهم آزار نده؛ آیا در این صورت بنده مجاز هستم که نماز نخوانم؟ آیا بنظر شما نماز بر من هم واجب است و نخواندن آن برایم باعث گناه میشود؟
لطفا جواب صریح بفرمایید: بله - خیر - نمیدانم - یا نمیخواهم در این مورد نظری بدهم! (فکر میکنم بالاخره هرکسی حق این گزینهء آخری را هم دارد).

راستی مطالب شما جالب است، اما آنها را در این فروم که کاربر و بازدید زیادی ندارد درج میکنید، ضمنا این فروم در ایران فیلتر است و از سوی دیگر بخاطر ظاهر و محتوای ضد دین و ضدنظام آن خیلی ها جرات نمیکنند یا تمایل ندارند مطالب آن را نگاه کنند، آیا اگر مطالب خود را در یک فروم دیگری مثل فروم هممیهن نیز درج کنید مفید نیست؟

قسمت اعظم جواب شما در مطالبی که در جستار «عرفان چیست» بیان شد زیرا سوال تقریبا مشترک بود مضاف برا ین که اگر دقت کنیم بنده عرض کردم سیتم فطری بشر بسیار هوشمند است و اگر درست به کار گرفته شود خود به خود و مرحله به مرحله با افزایش مراتب افزایش ظرفیت نیز به ما عطا می کند و اینکه ما گاهی سرخورده میشویم دو علت دارد .یا لقمه را بزرگتر از دهن برداشته و به عبارتی مثلا از دنده یک یک دفعه به دنده چهار پریده و رعایت سلسله مراتب را نکرده ایم و یا اینکه ذهنیت غلطی از نفی خود داشته و مثلا توقع داشته ایم که اگر جایی کار خیر کرده و از خود گذشته ایم باید سریع عکس العمل ان را ببینیم و یا اینکه خدا مثلا در جای دیگر هوای ما را داشته باشد و اتفاقا من در هر دو مورد تجربه اش را داشته و خود نیز به ورطه خطرناکی افتاده و از اساس منکر همه چیز شدم ولی از ان جا که سیتم الاهی به گونه ای است که نیت خیر و نفی خود نزد خدا گم نمی شود این دفعه این خود خدابود که در جای خود و به وقتش دست گیری کرد
گرچه حافظ در رنجش زدو پیمان بشکست /لطف او بین که به صلح از در ما باز امد
نکته دگر انکه ما حقیقتا در نفی خود چیزی از دست نمی دهیم بلکه در واقع خود را پرورش میدهیم و به عبارتی ما در دیگر خواهی که به نفی خود منجر میشود از دیگران استفاده ابزاری میکنیم و در حقیقت ماجرا به خود خدمت میکنیم و در درون خود با گزینش گرایشات بهتر در درون به بقا اصلح دست پیدا میکنیم به عبارت روشن ترنظام هستی به گونه ای تنظیم شده که با وجود اختلاف در تمام زمینه ها این فرطت برای ما فراهم میشود که با استفاده از هم به کمال میرسیم مثلا غنی با فقیر و فقیر با غنی ،قوی با ضعیف و ضعیف با قوی و.. در حقیقت سیتم بشری نیز مانند سیستم مکانیکی باید اجزایی متفاوت داشته باشد تا این اجزا با هم جفت شوند و مجموعه واحدی را به حرکت دراورند .
بنابر این نظام هستی در مرتبه بشریت قانون خاص خود را دارد که در یک کلام دیگر خواهی و نفی خود است حال اگر کسی توانست خود را با این شرایط سازگار کرد که برد کرده در غیر این صورت محکوم به قانون دیگر میشود
یعنی نظام هستی یک ابر نرم افزار بسیار پیچیده است که برای هر عمل اختیری ما برنامه دارد و ما اجبارا در این نرم افزار هستیم ولی این اختیار را داریم که کدام مسیر را انتخاب کنیم درست مانند نرم افزار رایانه که برای هر کلیدی برنامه تعریف کرده و شما نمی توانی خارج از این برنامه عمل کنی ولی این اختیار را داری که با زدون دکمه های درست بهترین استفاده را از این نرم افزار بیری

در خصوص سوال از نماز

مشکل شما با نماز علتش این است که فلسفه درست ان را نشناخته ای و تنها به قالب ان نگریسته ای از نگاه ما نماز یک تمرین است برای اینکه شما اولا بتوانی با رکوع و سجود ان تکبر و خودبینی خود را بشکنی تا بتوانی با تمرین و تکرار این خود شکنی را در ذهنت ملکه کنی تا بتوانی در نبرد با خود که کل عرصه زندگی را در بر میگیرد تقویت شوی

.

نکته دیگر در مورد نماز این است که نماز به ما کمک میکند با یاد اوری یاد خدا پنج بار در روز بر یکی از جبرهای درونی یعنی گرایش به ماده و فراموشی معنا غالب اییم و به مرور زمان حضور خدا را در خود پررنگ کنیم تا جایی که هیچگاه بین خود و او فاصله ای نبینیم

و تمام حرکات و اعمال ما تبدیل به نماز گردد البته این درک حضور خدا مستلزم عوامل دیگر هم هست ولی نماز نیز در این راستا میتواند کارگشا باشد .البته نماز محاسن دیگری هم دارد ولی مهمترین انها همین است حال اگر با این دید به نماز نگاه کنی میتوان گفت نماز به هر شکلی و در هر زمانی میتواند محقق شود و در حقیقت نماز یک حقیقت است که میتواند به هر شکلی جلوه کند البته این جنبه فردی ان است که میتوان قالب شکنی کرد

ولی بعد دیگر نماز بعد احتماعی ان است که به نسبت تاثیری که بر دیگران میتواند داشته باشد کمی دست و بال ما را میبندد که خود بحث مفصلی است

بنابر این نماز اگر باطنش درک نشود ونتواند ان دو هدف را محقق سازد عملا به هیچ دردی نمی خورد زیرا نماز صرفا برای انسان است و مطلقا سودی برای خدا ندارد و اگر نتواند نفعی به ما برساند بیفایده خواهد بود .
لذا بنده شما را اگر متدین و مقید به دین هستید به باطن گرایی در کلیه احکام دعوت میکنم زیرا تمام احکام در ادیان در جهت دوری از خود و نزدیکی به حضرت حق است و اگر فلسفه ان به درستی درک شود به راحتی میتوان احکام را به روز کرد و ان را به بهترین شکل در مسیر تکامل به کار برد در غیر این صورت تنها وبالی است که ما را از معنویت دور خواهد کرد و شامل تمام احکام در هر دینی میشود و هیچ دین و ایینی از این قاعده مستثنا نیست

اتفاقا در شبکه هم میهن هم فعال هستم اما انتخاب این شبکه به این علت است که غالبا خدا ناباور یا ندانم گرا هستند و انصافا با وجود کمیت از نظر کیفی در سطح بالایی قرار دارد و کاربران فعال ان از قدرت تجزیه و تحلیل خوبی برخوردار هستند و این برای بنده که دو هدف را دنبال میکنم مکان مناسبی است
ان دو هدف این است که هدف اصلی من مبارزه با بیخدایی است و هدف دوم این است که دوست دارم افکارم نقد شوند و برای این کار احتیاج به نقاد قوی دارم تا بتوانم افکارم را تست کنم
با سپاس
ا

حق گرا #۷۳
Transcendence

با سلام...البته من منظورم کاملا چیز دیگری بود و شما با دیدگاه عرفانی خود برداشت دیگری کردید. اما در مورد عرفان تا انجایی که من راجع به ان خوانده ام ناسازگاری هایی با اسلام یا فهم رایج از اسلام دارد..بلاخره خدای اسلام خدای متشخص انسان وار است و وجود بهشت و جهنم و قیامت و عذاب وپاداش جسمانی و..غیره موید وجود چنین تصویری است و حتی تا انجا این مسئله پیش می رود که خداوند با موسی راجع به چوب دستی اش صحبت می کند !!همچنان که می توان خدا را یک شی نامید و از اشیای دیگر تمیز داد ،و چیزی به اسم هستی مجرد محض با شی بودن خدا که در دیانت اسلام تاکید می شود به نظر می رسد که ناسازگار است البته تا انجا که من میدانم عرفا به ظاهری بودن چنین برداشتی از اسلام باور دارند و مدعی هستند که باطن قران با باورهای انان سازگار است. در مجموع من احساس می کنم که عرفان بیشتر یک پدیده وارداتی به اسلام است .

بادرود
بنده متوجه منظور کنایی شما بودم و متقابلا کنایتا ادعای خود را مطرح کردم که در تقابل با منظور شماست
اما در خصوص ارتباط عرفان و ادیان از نگاه ما عرفان همان باطن ادیان است و بین این دو با وجود تفاوت ظاهری در ذات و باطن هیچ تفاوت و تباینی نیست ولی ااثبا ت این قضیه جایش این سایت نیست به علت اینکه این جا شبکه ای بیخداست و بنده برای اثبات ارتباط این دو باید هم عرفان را ثابت کنم و هم ادیان را و تازه به ارتباط و تشابهات ان پرداخته شود پس من ترجیح میدهم در این سایت فعلا در محدوده اثبات وحدت اندر کثرت وجود بحث کنم نه ارتباط ان با ادیان .
اما در خصوص ارتباط وحدت وجود با ادیان بنده در شبکه هم میهن این بحث را مطرح کرده ام و در انجا مخاطبانم در انجا غالبا متدینین هستند (هرچند هنوز دینداری این مطلب را نقد نکرده و تنها به نمی پسندم قناعت کرده اند وباز مخالفان ادیان پیش قدم شده اند) که دین و خدا برایشان بدیهی است و تنها در ارتباط دین و عرفان مشکل دارند. لذا بنده در جستار «ایا وحدت وجود تفکری اسلامی است » با نام کاربری «aletaha» این مطلب را مورد بحث قرارد اده و مخالفان را به نقد دعوت کرده ام واگرشما مایل بودیددر این زمینه در ان جستار میتوانید مطلب را پی گیری کنید .
با سپاس

folaani #۷۴
حق گرا

مشکل شما با نماز علتش این است که فلسفه درست ان را نشناخته ای و تنها به قالب ان نگریسته ای از نگاه ما نماز یک تمرین است برای اینکه شما اولا بتوانی با رکوع و سجود ان تکبر و خودبینی خود را بشکنی تا بتوانی با تمرین و تکرار این خود شکنی را در ذهنت ملکه کنی تا بتوانی در نبرد با خود که کل عرصه زندگی را در بر میگیرد تقویت شوی.

اولا در خودم تکبر و خودبینی نامعقولی نمیبینم که بخوام بشکنمش.
یعنی اصولا تکبر و خودبینی برام زیاد مفهوم نیست. من فقط دنبال منافعم هستم، ولی غرور ندارم به اون شکل. خدا رو هم قبول دارم و حاضرم در برابرش کرنش کنم، ولی نماز یه چیز کلیشه ای تکراری بی معنیه از نظر من که فقط زحمت و اتلاف وقت و انرژی بی مورده برام.

حق گرا

نکته دیگر در مورد نماز این است که نماز به ما کمک میکند با یاد اوری یاد خدا پنج بار در روز بر یکی از جبرهای درونی یعنی گرایش به ماده و فراموشی معنا غالب اییم و به مرور زمان حضور خدا را در خود پررنگ کنیم تا جایی که هیچگاه بین خود و او فاصله ای نبینیم

خب من همینطوریش هم همیشه تمایل زیادی به ماده گرایی ندارم!
البته تا ببینیم تعریف و منظور از ماده گرایی چیه. چون بهرحال ما در این جهان مادی داریم زندگی میکنیم و مجبوریم برای خودمون امکانات مادی خاصی رو فراهم کنیم. مثلا من میبینم توی این دنیا باید تلاش کرد قوی شد چون بقول معروف ضعیف در این دنیا پایمال میشه، بخاطر همین همیشه دنبال قدرت بوده و هستم و مثلا ورزش میکنم، به دانش و توانایی های علمی و تخصصی و کلا زندگی خودم اضافه میکنم؛ منظورم از ماده لزوما پول نیست، بلکه بیشتر قدرتهای اصیل و درونیه (قدرت بدنی و جنگندگی، قدرت روح و روان و ذهن و علم و ...).

حق گرا

ولی بعد دیگر نماز بعد احتماعی ان است که به نسبت تاثیری که بر دیگران میتواند داشته باشد کمی دست و بال ما را میبندد که خود بحث مفصلی است

منظورتون رو از این قسمت متوجه نشدم.

حق گرا #۷۵
folaani

اولا در خودم تکبر و خودبینی نامعقولی نمیبینم که بخوام بشکنمش.
یعنی اصولا تکبر و خودبینی برام زیاد مفهوم نیست. من فقط دنبال منافعم هستم، ولی غرور ندارم به اون شکل. خدا رو هم قبول دارم و حاضرم در برابرش کرنش کنم، ولی نماز یه چیز کلیشه ای تکراری بی معنیه از نظر من که فقط زحمت و اتلاف وقت و انرژی بی مورده برام.

جواب
خود بینی و نفی خودی که مد نظر بنده است بسیار پیچیده تر و تو ر تو تر از این است که شما گمان کنی از ان مبرا هستی زیرا این گراایشات ذاتی ماست و خروج از ان غایت کمال بشریت است که در جستار عرفان چیست در جواب یکی از دوستان بیان شد و بیان شد که نماز ظاهری که در ادیان به اشکال مختلف وجود دارد یک استارت اولیه است که شما مرحله به مرحله بتوانی بر این گرایشات خود خواهنه فائق ایی تا تانایی درک بهتر خود و سپس خالق خود را داشته باشی و چنان که بیان کردم بنده اصلا تاکیدی بر ظاهر خاصی از نماز ندارم و معتقدم نماز به هر شکلی که باشد میتواند ما را به کمال نزدیک کند اگر به باطن ان توجه شود

شما
خب من همینطوریش هم همیشه تمایل زیادی به ماده گرایی ندارم!
البته تا ببینیم تعریف و منظور از ماده گرایی چیه. چون بهرحال ما در این جهان مادی داریم زندگی میکنیم و مجبوریم برای خودمون امکانات مادی خاصی رو فراهم کنیم. مثلا من میبینم توی این دنیا باید تلاش کرد قوی شد چون بقول معروف ضعیف در این دنیا پایمال میشه، بخاطر همین همیشه دنبال قدرت بوده و هستم و مثلا ورزش میکنم، به دانش و توانایی های علمی و تخصصی و کلا زندگی خودم اضافه میکنم؛ منظورم از ماده لزوما پول نیست، بلکه بیشتر قدرتهای اصیل و درونیه (قدرت بدنی و جنگندگی، قدرت روح و روان و ذهن و علم و ...).

جواب
این گرایشات مختلف در وجود ما مانند حب قدرت ،ثروت ،زیبایی.حقیقت و...همگی در جای خود به حق هستند منتها چون انسان موجودی دو بعدی است این گرایشات در هر بعدی معنی خاصی پیدا میکند به عبارت دیگر این حقایق ذو مراتب هستند که در هر مرتبه تجلی خاص ان مرتبه را دارند .مثلا همین قدرت که بیان فرمودی از جنبه عالم مادی و حیوانی ما همان است که در عالم حیوانات هست منتها با قدرت تعقل اشکال ان پیچیده تر و گسترده تر میشود لی ماهیت ان یکسان است و ان در یک جمله یعنی دیگران را فدای خود کردن یا کسب قدرت به هر شکل ممکن .اما در عالم انسانی کسب قدرت دقیقا معنی متضادی پیدا میکند زیرا کمال عالم انسانی با کمل عالم حیوانی دو مقوله متفاوت است یعنی کمال عالم حیوانی حفظ خود و خود خواهی است ولی کمال عالم حیوانی در دیگر خواهی و نفی خود است لذا قدرت در عالم انسانی به این است که شما بتوانی هر چه بیشتر خود خواهی خود را نفی کنی و به عالم دیگر خواهی راه پیدا کرده و از قوانین عالم ما که فنا و تغیر و تحول مدام در چرخه حیات است نجات پیدا کنی و به عالم مجردات که عالم بقا و پایداری است راه پیدا کنی و به اصل وجود نزدیک گردی پس در حقیقت شما در عالم انسانی به دیگر خواهی به قدرت میرسی ولی در عالن حیوانی با خود خواهی و نفی دیگران به عبارت روشن تر خو خواهی و قدرت عالم انسانی به اثبات دیگران منجر میشود ولی قدرت عالم حیوانی با نفی دیگران اثبات میشود و این یعنی تکامل انسانی از علم حیوانی

شما
منظورتون رو از این قسمت متوجه نشدم.

جواب
یعنی شما مثلا وقتی در یک محیط مذهبی زندگی میکنی و پایبندی یا عدم پایبندی شما به ظاهر احکام مانند نماز بر دیگران تاثیر مثبت یا منفی دارد شما اگر چه میتوانی بدون نیاز به ظاهر نماز به خدا نزدیک شوی یعنی از ظاهر به باطن شریعت رهنمون شده ای و اصلا تمام اعمالت در طی روز به نوعی نماز محسوب میشود زیرا خدا را همیشه و همه جا حاضر میبینی و ان را در درون خو مییابی دیگر نماز ظاهری در اوقات مشخص مفهومی ندارد (مانند حضرت علی و زرگان دگر )ولی باز هم بنا به مصالحی به ظاهر ان پایبند میمانی هرچند عملا دیگر نماز ظاهری سودی به حال شما ندارد . مانند کسی که فیزیک معمولی را پشت سر گذرانده و با شناخت فیزیک کونتوم پی برده که بسیاری از قوانین فیزیک به ان اقتدار قبلی نیست ولی باز هم برای دانش اموزان متوسطه همان علوم را تجویز و تدریس میکند زیرا درک کوانتوم را مستلزم درک ابتدائی فیزیک میداند و این مسیر بید پله ای طی شود تا درک ان ممکن باشد .
امید که مطلب رسا بیان شده باشد
با سپاس

حق گرا #۷۶

با عرض پوزش به خاطر تعجیل فراموش کردم مطلب را ویرایش کنم لذا از وجود غلهای املایی غذر خواهی میکنم

حق گرا #۷۷

با عرض پوزش به خاطر تعجیل فراموش کردم مطلب را ویرایش کنم لذا از وجود غلهای املایی غذر خواهی میکنم

folaani #۷۸
حق گرا

خود بینی و نفی خودی که مد نظر بنده است بسیار پیچیده تر و تو ر تو تر از این است که شما گمان کنی از ان مبرا هستی زیرا این گراایشات ذاتی ماست و خروج از ان غایت کمال بشریت است که در جستار عرفان چیست در جواب یکی از دوستان بیان شد و بیان شد که نماز ظاهری که در ادیان به اشکال مختلف وجود دارد یک استارت اولیه است که شما مرحله به مرحله بتوانی بر این گرایشات خود خواهنه فائق ایی تا تانایی درک بهتر خود و سپس خالق خود را داشته باشی و چنان که بیان کردم بنده اصلا تاکیدی بر ظاهر خاصی از نماز ندارم و معتقدم نماز به هر شکلی که باشد میتواند ما را به کمال نزدیک کند اگر به باطن ان توجه شود
...
این گرایشات مختلف در وجود ما مانند حب قدرت ،ثروت ،زیبایی.حقیقت و...همگی در جای خود به حق هستند منتها چون انسان موجودی دو بعدی است این گرایشات در هر بعدی معنی خاصی پیدا میکند به عبارت دیگر این حقایق ذو مراتب هستند که در هر مرتبه تجلی خاص ان مرتبه را دارند .مثلا همین قدرت که بیان فرمودی از جنبه عالم مادی و حیوانی ما همان است که در عالم حیوانات هست منتها با قدرت تعقل اشکال ان پیچیده تر و گسترده تر میشود لی ماهیت ان یکسان است و ان در یک جمله یعنی دیگران را فدای خود کردن یا کسب قدرت به هر شکل ممکن .اما در عالم انسانی کسب قدرت دقیقا معنی متضادی پیدا میکند زیرا کمال عالم انسانی با کمل عالم حیوانی دو مقوله متفاوت است یعنی کمال عالم حیوانی حفظ خود و خود خواهی است ولی کمال عالم حیوانی در دیگر خواهی و نفی خود است لذا قدرت در عالم انسانی به این است که شما بتوانی هر چه بیشتر خود خواهی خود را نفی کنی و به عالم دیگر خواهی راه پیدا کرده و از قوانین عالم ما که فنا و تغیر و تحول مدام در چرخه حیات است نجات پیدا کنی و به عالم مجردات که عالم بقا و پایداری است راه پیدا کنی و به اصل وجود نزدیک گردی پس در حقیقت شما در عالم انسانی به دیگر خواهی به قدرت میرسی ولی در عالن حیوانی با خود خواهی و نفی دیگران به عبارت روشن تر خو خواهی و قدرت عالم انسانی به اثبات دیگران منجر میشود ولی قدرت عالم حیوانی با نفی دیگران اثبات میشود و این یعنی تکامل انسانی از علم حیوانی

خب همهء این حرفایی که میزنید در تئوری قشنگه، ولی این تئوری ها کاملا ثابت نشدن، و کسی حاضر میشه برای اونا مایه بذاره که مثلا ایمان قوی ای داشته باشه، درحالیکه اکثریت مردم ایمان قوی ندارن.
بنده خودم حاضر نیستم برای چیزهایی که هنوز وجود و کیفیت اونا بر من اثبات نشده و درشون شک و ابهامات زیادی هست، زیاد از خودم مایه بذارم و خودم رو قربانی کنم!
در حدی در زندگیم مقید هستم و به خودم زحمت میدم که بصورت تجربی و عقلانی و وجدانی برام توجیه کافی داشته باشه. مثلا سعی میکنم نان حرام نخورم (منظورم حق الناسه)، و انتظار دارم روزی ام هم بقدر کفایت باشه حداقل، که هست، و غیر از این باشه بعید میدونم بتونم برای مدت و سختی زیادی تحمل کنم.
خب خیلی چیزهای دین و عرفان هست بنظر بنده در همین حد هم آدم عمل کنه در زندگی نتایج و نشانه هاش رو میتونه کاملا لمس کنه، چون خودم در زندگیم اینطور تجربه و حس داشتم و حتی در زندگی های دیگران هم دیده ام. و فکر میکنم همینقدر برای آدمهای بی ایمان کفایت میکنه و بهرصورت نمیتونن بیشتر هم باشن، و البته فکر میکنم باوجود همین حداقل ها هم آدم به مرور از نظر روحانی پیشرفت میکنه.

حق گرا #۷۹
folaani

خب همهء این حرفایی که میزنید در تئوری قشنگه، ولی این تئوری ها کاملا ثابت نشدن، و کسی حاضر میشه برای اونا مایه بذاره که مثلا ایمان قوی ای داشته باشه، درحالیکه اکثریت مردم ایمان قوی ندارن.
بنده خودم حاضر نیستم برای چیزهایی که هنوز وجود و کیفیت اونا بر من اثبات نشده و درشون شک و ابهامات زیادی هست، زیاد از خودم مایه بذارم و خودم رو قربانی کنم!
در حدی در زندگیم مقید هستم و به خودم زحمت میدم که بصورت تجربی و عقلانی و وجدانی برام توجیه کافی داشته باشه. مثلا سعی میکنم نان حرام نخورم (منظورم حق الناسه)، و انتظار دارم روزی ام هم بقدر کفایت باشه حداقل، که هست، و غیر از این باشه بعید میدونم بتونم برای مدت و سختی زیادی تحمل کنم.
خب خیلی چیزهای دین و عرفان هست بنظر بنده در همین حد هم آدم عمل کنه در زندگی نتایج و نشانه هاش رو میتونه کاملا لمس کنه، چون خودم در زندگیم اینطور تجربه و حس داشتم و حتی در زندگی های دیگران هم دیده ام. و فکر میکنم همینقدر برای آدمهای بی ایمان کفایت میکنه و بهرصورت نمیتونن بیشتر هم باشن، و البته فکر میکنم باوجود همین حداقل ها هم آدم به مرور از نظر روحانی پیشرفت میکنه.

با درود
نکته اول اینکه فرضیه ای که بنده بیان کردم اثباتی دو زمانه دارد یعنی در یک سطح وظیفه من است که در برابر اصحاب اندیشه دلایل خود را مستدل بیان منم و سطح دیگر این است که ان را هر کسی باید در درون خود به اثبات برساند و خالق هستی تمام لوازم ان را در درون ما فراهم کرده که قبلا هم بیان شد ما هم به نیروی تعقل و هم با تدبر در گرایشات فطری درونی و محوریت وجدان قادر هستیم این فرضیه را اثبات کنیم و خواست خدا هم همین است که انسان خود اختیارا این اثبات را انجام دهد البته این را قبول دارم که گرایشات و قدرت تعقل و حتی اراده و همت در انسانها به یک اندازه نیست لذا نتایج نیز یکی نیست ولی باز هم این جبر های بیرونی و درونی حرف اخر را نمی زند و هر کس به وسع خود باید تلاش کند و خود همین تفاوتهاست که ضرورت انبیا و حکما را اثبات میکند زیرا این گونه افراد زحمت استخراج قوانین عالم معنا را بنا به استعداد ذاتی خود فراهم کرده و مستضعفین این عرصه از زحمات انها استفاده میکنند درست مانند همین تخصصهای علوم طبیعی که افراد مستعد هر کدام در زمینه ای به بشر خدمت میکنند و لایه های معرفت الاهی در عرصه عالم ماده را کشف میکنند و به این ترتیب عالم بشریت به عنوان یک مجموعه واحد در تمام ابعاد رشد میکند
نکته دیگر اینکه عرفان قانون «همه یا هیچ »نیست بلکه یک حقیقت تشکیکی و ذو مراتب است که در تمام جنبه های زندگی جاریست و شما مختاری که هر چقدر مایلی در این راه گام برداری و به قول معروف «هر چقدر پول بدی اش میخوری » البته قبول دارم که مسیر مسیر دشواری است زیرا قالب شکنی عالم ماده در عین اینکه تمام بیرون و درون ما را به ماده می خواند کاری بس دشوار است زیرا شما میبایست با جبر شکنی از مرتبه مخلوقیت به عالم خالقیت گام برداری و این ارتقا مرتبه کمی نیست و به سختی ان می ارزد نکته دیگر اینکه این عرصه نیز مانند عرصه های عالم مادی پله پله است یعنی مانند یک وزنه بردار که ابتدا وزنه های سبک را بلند میکند و به مرور با تمرین مدام بر وزنه ها افزوده و نهایتا قادر میشود وزنه ای را بزند که شاید خودش هم تصور نمیکرد .
نکته دیگر اینکه این نظریه دو نتیجه مشخص دارد یکی افزایش مرتبه انسانی و اثاری که مربوط به بعد از مرگ میشود ودیگری اثاری که در همین زندگی مادی دارد که حتی اگر مردم به حداقل این فرضیه که رعایت اخلاقیات سطح پایین است عمل کنند همین دنیا نیز به یک دنیای ایده ال تبدیل خواهد شد .بنابر این شما از هر زاویه به این دیدگاه نگاه کنی خیر محض است و هیچ زیان و شر حقیقی ندارد
باسپاس

folaani #۸۰

آفرین شما به حقایقی اشاره کردید که امثال آخوندها صدها سال توی کتشان نرفته یا خیلی به سختی رفته!
بنظر بنده اکثر آخوندها موجودات خنگ و مزخرفی هستند!
و این حرفهای شما نشانهء خوبیست بر صداقت و حسن نیت شما.