ما نفهمیدیم این دیگه چجور خودکشی هست چرا بزنی یکی دیگه رو بکشی که بعد خودت رو اعدام کنن!
از این چاقوها که به دختره زدی یدونه میزدی شاهرگ خودت خب میمردی دیگه!!
چرا خواستی به روش غیرمستقیم باشه و اعدامت کنن؟ میترسی خودت به خودت صدمه بزنی؟ یا اینکه ترجیح میدی به شکل اعدام باشه با طناب دار؟ 😜
البته من نمیخوام به خودکشی تشویقت کنم. گفتم که این کار بنظر من کاملا احمقانه و اشتباهی هست. ولی کنجکاو شدم دربارهء علت این قضیه!
خودکشی نکنم چیکار کنم؟!
kourosh_iranما نفهمیدیم این دیگه چجور خودکشی هست چرا بزنی یکی دیگه رو بکشی که بعد خودت رو اعدام کنن!
از این چاقوها که به دختره زدی یدونه میزدی شاهرگ خودت خب میمردی دیگه!!
چرا خواستی به روش غیرمستقیم باشه و اعدامت کنن؟ میترسی خودت به خودت صدمه بزنی؟ یا اینکه ترجیح میدی به شکل اعدام باشه با طناب دار؟
البته من نمیخوام به خودکشی تشویقت کنم. گفتم که این کار بنظر من کاملا احمقانه و اشتباهی هست. ولی کنجکاو شدم دربارهء علت این قضیه!
علت این نوع خودکشی را قبلا توضیح دادم. اینکه با چاقو شاهرگم را ببرم اولا نمیدونم شاهرگم دقیقا کجاست و دوما این کار مثل بریدن رگ های مچ که باید عمقی باشد و آن را در آب کرد نیازمند مهارت و خایه بسیار بالایی هست که فعلا بنده فاقد آن دو هستم! بعدها که کسخلتر و بیچاره تر شدم دست به این اقدام خواهم زد.
m@hdiبی مصرفی، بی هدفی، عدم توانایی در گذراندن زمان.
من یک پیشنهاد کوچکی دارم, بکوشید کارهایی که دوست ندارید را بیشتر انجام دهید. برای نمونه احساس
میکنید, بی هدفی و بی مصرفی کاریست که دوست ندارید, بیایید [خود]آگاهانه زمانتان را دور بریزید و
بکوشید از عمد بی هدف و بی مصرف باشید. هتّا بهتر, راههایِ بیمصرف بودن و بی هدف بودن بیشتر پیدا کنید.
حالا که اصرار داری خودکشی کنی برو یه حذبی چیزی تشکیل بده و ضد آخوندا فعالیت کن حداقل میدونی به مردمت خدمت کردی و اسمت تو کتاب تاریخ ثبت میشه، تقدیر رو چه دیدی شاید هم تونستی این رژیم رو ساقط کنی. البته این راه کون پارگی هم داره ممکنه بگیرنت و تا یک هفته از خایه یا از کون آویزونت کنن و کلی شلاق و تعذیب بعد هم اعدام اما به درد سرش میارزه
😳
Moshrefحالا که اصرار داری خودکشی کنی برو یه حذبی چیزی تشکیل بده و ضد آخوندا فعالیت کن حداقل میدونی به مردمت خدمت کردی و اسمت تو کتاب تاریخ ثبت میشه، تقدیر رو چه دیدی شاید هم تونستی این رژیم رو ساقط کنی. البته این راه کون پارگی هم داره ممکنه بگیرنت و تا یک هفته از خایه یا از کون آویزونت کنن و کلی شلاق و تعذیب بعد هم اعدام اما به درد سرش میارزه 😳

Mehrbodمن یک پیشنهاد کوچکی دارم, بکوشید کارهایی که دوست ندارید را بیشتر انجام دهید. برای نمونه احساس
میکنید, بی هدفی و بی مصرفی کاریست که دوست ندارید, بیایید [خود]آگاهانه زمانتان را دور بریزید و
بکوشید از عمد بی هدف و بی مصرف باشید. هتّا بهتر, راههایِ بیمصرف بودن و بی هدف بودن بیشتر پیدا کنید.
3 سال مدت زمان کافیی به نظر میرسد برای همه جور تمرینی! من درگیر شدم تا طرف کشته شود و من اعدام شوم. چی شد؟! نشد! بعدش رفتم نماز خواندم اونم 100 روز بعد هر نماز هم از خدا مرگ خواستم. چی شد؟! نشد! بعد با دیازپام خودکشی کردم. چی شد؟! نشد! بعد با ریسپریدون خودکشی کردم. چی شد؟! نشد! بعد رفتم تو اسک دین کون خودمو پاره کردم تا ملت رو ذهنشونو آزاد کنم تا هم هدفی داشته باشم هم احساس کنم بی مصرف نیستم هم زمانمو بگذرونم. چی شد؟! نشد! یه مدت هم صبح تا شب هیچ کاری نمیکردم میرفتم زیر لحاف یعنی همون بی هدفی و بی مصرفی که شما گفتید. چی شد؟! نشد! رفتم دنبال کارای سربازیم که برم سربازی اونجا تیر خلاص بزنم به خودم دکترا هم فهمیدن من کسخلم اونا هم که تخمشون نیست من خودکشی کنم با خودشون گفتن یه دفعه فرمانده یه دستور میده به کونم فشار میاد بعد با تیر میزنم تو مخ فرمانده بعد یقه اینا رو میگیرن! بخاطر همین گفتن معافیت دائم. پس چی شد؟! نشد! چند وقت پیش هم از خونه فرار کردم رفتم ناصرخسرو قرص برنج خریدم نگو تقلبی بوده خوردم هیچیم نشد. پس چی شد؟! نشد!
حال پیشنهاد شما چیه؟ راهی غیر از اقدامات دوباره برای خودکشی باقی میمونه؟
Moshrefحالا که اصرار داری خودکشی کنی برو یه حذبی چیزی تشکیل بده و ضد آخوندا فعالیت کن حداقل میدونی به مردمت خدمت کردی و اسمت تو کتاب تاریخ ثبت میشه، تقدیر رو چه دیدی شاید هم تونستی این رژیم رو ساقط کنی. البته این راه کون پارگی هم داره ممکنه بگیرنت و تا یک هفته از خایه یا از کون آویزونت کنن و کلی شلاق و تعذیب بعد هم اعدام اما به درد سرش میارزه
مگه بلافاصله اعدام میکنن؟! اول که ازم خبری نیست شکنجم میکنن. بعد که حکم اعدامم اومد خانوادم وکیل میگیرن میگن این کسخله بعد اونا هم میگن اه؟! اینطوریه؟! خب این امکان داره دوباره ضد رژیم اقدام کنه از قاضی حکم بستری دائم میگیرن میفرستنم امین آباد! اون موقع من چه خاکی تو سرم بریزم؟! دیگه زندگی تخمیم تخمی تر میشه! به هر حال هیچ تضمینی برای اعدام وجود نداره.
من بشدت به نیروهای ماوراالطبیعی اعتقاد دارم! مثلا در مورد خودم تو این چند سال چند مورد مثال میزنم:
من اگه از کافی شاپ خارج میشدم و دختره رو چاقو چاقوش نمیکردم میرفتم سربازی تیر خلاص میزدم ولی در لحظه آخر وقتی که نظرم عوض شد و میخواستم از کافی شاپ خارج بشم دختره موبایلش زنگ زد و با یه دختر دیگه حرف زد و حواسش پرت شد و منم یک دفعه زد به سرم و بهش حمله کردم و در نهایت از سربازی معاف شدم و دیگه نتونستم برم سربازی و تیر خلاص بزنم.
بعدا فهمیدم بازپرس پروندم که یه آدم کاملا عقده ای بود اسم تیمارستانهایی که باید با پلیس میرفتم برای اینکه تخت خالی پیدا کنم و بستری بشم رو از نظر درست و حسابی بودن برعکس نوشته بود! یعنی اسم تیمارستانها رو از آشغالترین جا به بهترین جا نوشته بود ولی در نهایت من بهترین جا بستری شدم! البته مجبور بود امین آباد رو آخر بنویسه و اگه من اون یکی مونده به آخری بستری نمیشدم باید میرفتم امین آباد!
اما در مورد دوستانی که خیال میکنن رژیم خیلی مهربونه و منو تبرئه کرده باید بگم سیستم قضایی جمهوری اسلامی مثل سیستم قضایی کشورهای اروپایی نیست که وقتی بفهمه طرف مریضه تبرئش کنن. اونجا تو اون تیمارستان خراب شده هرکی با حکم قضایی بستری شده بود رفت زندان بخاطر همین من خایه فنگ شده بودم ولی برای اینکه قضیه ضایع نشه جمهوری اسلامی از هر 10 نفر یکی رو تبرئه میکنه که نگن جمهوری اسلامی مریضای روانی رو میندازه زندان و اون یک نفر ظاهرا خود من بودم!
من بدون نظر مثبت پزشکی قانونی از تیمارستان آزاد شدم که باعث شد همه پرستارای بخش بگن بابا این اون بالاها آشنا داره در حالی که من هیشکی رو هیچ جا نداشتم!
همه وکیلایی که پیششون رفتیم گفتن باید دیه رو بدیم ولی قاضی چه در دادگاه بدوی چه در دادگاه تجدید نظر منو از دیه معاف کرد!
وقتی دیازپام خوردم دکتر گفت این زنده میمونه ولی کبدش بخاطر دوز بالای دیازپامی که خورده از کار میفته که اینطور نشد!
وقتی دوز داروهام رو اوردم پایین کسخل شدم و با پا زدم شیشه رو شکستم و وقتی به بیمارستان رفتم برای بخیه دکتره 10 بار بهم گفت خیلی خوش شانسی که با وجود بریدگی عمیق تاندون پات سالم مونده وگرنه فلج میشدی!
برای همینه که خانوادم همیشه به من میگن تو خیلی خوش شانسی ولی من میگم خوش شانس بودن از نظر من مردنه.
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان
"[فصلت : 37] وَمِنْ آیَاتِهِ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَهُنَّ إِن كُنتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ "
"هم از نشانه هایش شبست هم روز هم آفتاب هم ماه نباشد پیشانی بخاک می گذارید برای آفتاب هم نباشد برای ماه هم پیشانی بخاک بگذارید برای خداوند کسیست آفریدشان اگر بودید خودش را بندگی می کنید "
من در پیرامونم به همه چیز می نگرم هم می اندیشم هر چند خسته کننده باشد با همه گفتگو می کنم خودم را سختی می افکنم که تازه بمانم پاسخهای خوبی هم گرفتم آنزمانهایی که کته هم بودم می رفتم با مردم بارهء آییینم گفتگو می کردم خانواده ام به من نیش زبان می زدند می گفتند تو بیخودی می گویی بیماری هم همه را به تنم می خریدم شب ها تا خانه بروم برخی زمانها شامشان را می خوردند یا خوابیده بودند من این را وامدار خداوندم که زمین به این بزرگی را آفرید تا درش زندگی کنم برخی زمانها سرکار روزمزد می رفتم شهر دور بجای اینکه افتاده شوم برای بیماری ام پاس خداوند تندرست تر می شدم کنون هم خانه نشینی برایم سخت است هر چند چاشت روز جمعه را هم می زنم می روم نماز جمعه پسش سرکار روزها هم چاشت خانه نمی روم پیشانی بخاک گذارگاه مساجد را از همه جا بیشتر دوست دارم که بروم نماز بخوانم هم سخن خداوند را بخوانم هم به دیگران بیاموزم پیشانی بخاک می گذارم برای خداوندی که برتری سزاوار جز اونیست که همه رام شده هم فرمانبرش هستند هر چند رایانهء های دست ساخت آدمی همه از بخششهایشند هم هیچ چیز را خداوند بیهوده میافریده باورش کردم هر بهرهء ناچیز دنیا گذرایی بیش نیست هم واپسین را هدف باورمندان گذاشته سرای ماندگار پروردگارا درست کن بدیهایم هم بپوش بزه هایم هم سراسر جانم را بگیر با نیکو جدا گشته هم رسوایم مکن زمان برپایی
mbkبه نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان
"[فصلت : 37] وَمِنْ آیَاتِهِ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَهُنَّ إِن كُنتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ "
"هم از نشانه هایش شبست هم روز هم آفتاب هم ماه نباشد پیشانی بخاک می گذارید برای آفتاب هم نباشد برای ماه هم پیشانی بخاک بگذارید برای خداوند کسیست آفریدشان اگر بودید خودش را بندگی می کنید "
من در پیرامونم به همه چیز می نگرم هم می اندیشم هر چند خسته کننده باشد با همه گفتگو می کنم خودم را سختی می افکنم که تازه بمانم پاسخهای خوبی هم گرفتم آنزمانهایی که کته هم بودم می رفتم با مردم بارهء آییینم گفتگو می کردم خانواده ام به من نیش زبان می زدند می گفتند تو بیخودی می گویی بیماری هم همه را به تنم می خریدم شب ها تا خانه بروم برخی زمانها شامشان را می خوردند یا خوابیده بودند من این را وامدار خداوندم که زمین به این بزرگی را آفرید تا درش زندگی کنم برخی زمانها سرکار روزمزد می رفتم شهر دور بجای اینکه افتاده شوم برای بیماری ام پاس خداوند تندرست تر می شدم کنون هم خانه نشینی برایم سخت است هر چند چاشت روز جمعه را هم می زنم می روم نماز جمعه پسش سرکار روزها هم چاشت خانه نمی روم پیشانی بخاک گذارگاه مساجد را از همه جا بیشتر دوست دارم که بروم نماز بخوانم هم سخن خداوند را بخوانم هم به دیگران بیاموزم پیشانی بخاک می گذارم برای خداوندی که برتری سزاوار جز اونیست که همه رام شده هم فرمانبرش هستند هر چند رایانهء های دست ساخت آدمی همه از بخششهایشند هم هیچ چیز را خداوند بیهوده میافریده باورش کردم هر بهرهء ناچیز دنیا گذرایی بیش نیست هم واپسین را هدف باورمندان گذاشته سرای ماندگار پروردگارا درست کن بدیهایم هم بپوش بزه هایم هم سراسر جانم را بگیر با نیکو جدا گشته هم رسوایم مکن زمان برپایی
خب اینا چه ربطی داشت به وضعیت و سوالات من؟! جز اسپم کار دیگری بلد هستید؟!
بدم نمیومد شرایط تو رو داشته باشم، البته تاحدودی شباهت رو احساس میکنم./فکر میکنی فقط تو دیوونه ای!؟ نه هر کسی که خودش باشه بهش میگن دیوونه ، کسخل یا هرچی پس از این به بعد هرکسی رو دیدی میتونی بهش لبخند بزنی تا اون هم بفهمه که تو میدونی... خب بزار من خودم رو اول بزارم جای تو ببینم چیکار میکردم ؟ - باید فکر کنم ، حالم از همه بهم میخوره حتی از خودم، واقعا تهوع آوره ، بدنم درد میکنه ، دیگه هیچ چی مثل قبل نیست ، باید فکر کنم باید فکر کنم ، چرا اونا قدر منو نمیدونن ، چرا آخه بقیه انقدر احمقن حالم از همشون بهم میخوره ، از این دخترای کیری از این کتابای تخمی از ترجمه ، حتما مرگ بهتره ولی فکر میکنم بهتره اول کون چند تا از این دخترای ناز نازی بزارم که ناکام و فقط به عنوان یه جقول صرف ازدنیا نرفته باشم ، یاقبلش بهتره به بقیه اثبات کنم که کی هستم و چه قدرتی پشت این تن لاغرم پنهانه آره شاید بهتره به همه بفهمونم کیم آره این بهتره بعدشم یه پولی جور میکنم میرم اونورطعم کس اروپایی هم نباید بد باشه ولی اول باید پول بدست بیارم ... چطوری ؟ این تفکرات منه اگه جای تو بودم ،البته دوباره که خوندمش دیدم همین الان هم تفکراتم همینه دیدی چقدر سادست قضیه /من حتی نمیتونم لحظه ای خودم رو جای تو بزارم همه فقط خواسته های مبتذل و کیری خودشونو به بقیه فرافکنی میکنن همموم همینیم احمقایی که فکر میکنیم به جایی میرسیم تا در نهایت به قول ساموئل لحظه ای فرا میرسد که انسان از همه چیز دست خواهد کشید چرا که این عاقلانه ترین کار خواهد بود .... /میگن قبل مرگ اون چیزی که تورو خیلی میسوزونه و دلت میخواد دوباره بتونی یه روز دیگه زندگی کنی حسرتاته، کارایی که نکردی ، من از مرگ با حسرت میترسم باور کن میترسم خیلی .... اینجا فقط یک سوال وجود داره مرگ یا زندگی ، فقط تنها کمکی که میتونم بهت بکنم اینه که بگم جواب سوال همیشه در درون خودته بیرون دنبال اون نگرد --فقط هر تصمیمی که میگیری رو درست انجام بده اگه قاتلم شدی حرفه ای باش / من باور دارم هر دیوونه ای (بخوان هرکسی که به خودش دروغ نمیگوید) یه قدرت خاصی داره یا پیداش کن یا بمیر
آخه مردنی کسخل، برو دنبال قدرت!
هرچی که میتونی.
لاغرمردنی هم هستی خب از کسخل بودن از تنبل بودن خودته. البته احتمالا!
من تا اول دبیرستان اینقدر ضعیف بودم که دیگران همش بهم زور میگفتن. دیدم دیگه نمیشه، خشمگین شدم، مصصم شدم، تصمیم گرفتم اراده کردم رفتم ورزش شدید کردم زورم زیاد شد توی دبیرستان دیگه وضعیت تغییر زیادی کرد. بعدها رزمی هم رفتم (کنگفوتوآ) و قوی هیکل تر شدم.
این راه البته یک شبه و راحت نیست. برای کسانی که هنوز با کسخل بودن حال میکنن نیست. باید واقعیت گرا بشی، مرد بشی، بجای سیر کردن در افسانه و رویاها و آرزوهای دست نیافتنی دنبال عمل بری. دنبال هرچیزی که میتونی در دسترسه. مرد رویارویی با واقعیت ها بشی.
یه راه دیگه هم علم و تخصص و اینهاست.
این دور و زمونه که با وجود کامپیوتر و اینترنت یعنی غیراجتماعی ترین منزوی ترین لاغرترین افراد و بقولی Nerd ها هم سرگرمی زیادی دارن میتونن حداقل در دنیای مجازی کلی خودشون رو نشون بدن، در کامپیوتر در برنامه نویسی در هک و غیره. تازه خیلی از اینها از نظر مالی هم به موفقیت های زیادی رسیدن با همین چیزا.
واسه ما اومده داستان تعریف میکنه! نمیدونم من از زندگی لذت نمیبرم، هیچ کاری ازم برنمیاد، میخوام خودکشی کنم، بعد همچین اسلام و تاریخش رو تحلیل و حلاجی و نقد میکنه که آدم میمونه! چطور مخت حافظت توی این چیزا اینقدر خوب کار میکنه پس؟!
برو آقا برو ملت رو سر کار نذار. تو خودت رو سر کار گذاشتی میخوای بقیه رو هم اسگول خودت کنی!
یه چیزی باید در زندگی یاد بگیرید اینکه خواستن همه چیز یخورده واستون زیادیه. هیچکس هم فکر نکنید همه چیز داره! البته یه عقده ای که در همتون به چشم میخوره عقدهء سکس و دست یافتن به زنان است! بهتون بگم این عقده اگر کنترل نشه اگر نتونید برش غلبه پیدا کنید، تمام عمرتون آزارتون میده فقط وقت و انرژی و فرصت های شما رو هدر میکنه سر کارتون میذاره اسگولتون میکنه. منظورم این نیست که بر غریزهء جنسی میشه به این راحتی ها بطور کامل غلبه کرد، منظورم این نیست که میشه اصلا جلق هم نزد، منظورم اینه که یه حدی داره دیگه فکر و خیال و آرزو و رویاپردازی در این مورد و اتلاف وقت و انرژی و فشار روانی بیهوده وارد کردن به خود. اون حد رو باید و میتونید دیگه بشناسید و کنترل کنید.
منو بگی عزب هستم عزب موندم تا این سن، طبیعتا جلق هم میزنم برای تخلیه فشار و عقده بصورت حداقلی و تفریح و لذتی که آدم نیاز داره، ولی اینا باعث نشدن که افسردگی شدید بگیرم یا بیکار بشینیم و دنبال فرصت ها و پیشرفت های دیگری که میتونم نرم، هیچکس هم نمیتونه بهم زور بگه ازم سوء استفاده کنه. هم مغز قوی دارم هم جسم ورزیده و سالم هم علم و دانش و تخصص و توانایی های برجسته.
اینم بگم که نباید این مسائل خصوصی رو اینطور بی مهابا با عموم، با دوستان با همکاران مطرح کنید، حالا در محیط نت و بصورت ناشناس مشکلش خیلی کمتره ولی در دنیای واقعی این مسائل رو باید خصوصی و محرمانه نگه دارید، چون اگر فاش کنید اگر جلوی دیگران ابراز ضعف و حقارت کنید اونوقت معمولا خیلی زود پشیمون میشید با دیدن اینکه دیگران چطور آبروی شما رو میبرن چطور مسخرتون میکنن چطور از نقاط ضعف شما سوء استفاده میکنن؛ گاهی حتی بدون اینکه خودشون زیاد هم مرض و غرض داشته باشن. من خودم بجز در موارد خاص و کنترل شده با بعضی افراد در بعضی مواقع، یجور رفتار و گفتار داشتم در این مورد پیش دیگران و بخصوص همکارها که هیچکس نتونسته سوء استفادهء خاصی بکنه اصلا شاید طور دیگری درموردم فکر میکنن مثلا فکر میکنن آدم خاص و خیلی خفن و قوی ای هستم یا خیلی مغرورم یا خیلی بلندپرواز در این زمینه که دنبال این برنامه ها نیستم. همشون رو سر کار گذاشتم با جوابها و گفتارهای مبهم و سیاست مدارانه و زیرکانه. البته از اونور قابلیت های خفن منو در مسائل علمی و فکری و کامپیوتر و اینها و سیاست کاری و ابهت و اقتدارم در برخورد با سوء استفاده چی ها (استثمارگران) دیدن خب فهمیدن که با چلمنگ طرف نیستن!
اونایی که دنبال دختر بازی خانم بازی سکس هستن و حتی حرفه ایها در این زمینه، مطمئن باشید اونا هم نقاط ضعف طبیعی خودشون رو دارن و این کارها هم بدون هزینه و عوارض جانبی نیست. آدم باهوشی مثل من این موارد رو شناسایی و ازشون بهره برداری میکنه. مثلا کسانی که این کاره ان اکثرا سواد و تخصص بالایی ندارن، چون آدمی که همش دنبال این مسائل باشه فکر و ذکر و زندگی و بخش عمده ای از وقت و انرژیش سالهای نوجوانی و جوانی و تاحالا صرف همین مسائل شده و میشه و بقیه زندگیش هم کم و بیش به همین شکل، و بنابراین در یکسری سواد و مهارت و توانایی های حتی پایه و اساسی هم اکثرا ضعیف هستن یا بعضی ها که بطور تقریبا کامل ناتوان و بی سواد هستن. ولی این افراد معمولا بیان و روابط اجتماعی خوب دارن و سعی میکنن با زبان و زرنگ بازی این ضعف های خودشون رو بپوشونن و جلوی دیگران کم نیارن و بخصوص جلوی افرادی مثل شما خودشون رو از همه جهت برتر و موفق جا بزنن. ولی شما نباید گول بخورید! نهایت این شما هستید که با تکیه بر توانایی ها و برتری های خودتون باید اونا رو سرجاشون بشونید و برای خودتون امتیاز و راحتی بگیرید. درسته اونا سکس میکنن حال میکنن ولی یه کارهایی هم امثال ما میتونیم بکنیم خیلی راحتی ها و برتری ها رو هم امثال ما میتونیم بدست بیاریم. البته نه شما چلمنگ های تنبل کسخل! باید از این چلمنگی از این کسخلی از این رویاپردازی و تنبلی خودتون رو دربیارید. هروقت شروع کنید بهرحال خیلی بهتر از هرگز شروع نکردنه!
کسی از کار این دنیا سر در نیاورد. و هرکس شرایط خودش داستان خودش رو داره. سعی نکنید بخواید همه رو با هم و خودتون رو با همهء دیگران مقایسه و یکی کنید. سعی کنید شرایط و توانایی ها و فرصت های خودتون نقاط قوت و ضعف خودتون رو شناسایی و روی اونا کار کنید نه اینکه بخواید شکل و مثل دیگران باشید و همونطور فکر و عمل کنید.
زندگی و دنیای خودتون رو شناسایی کنید. خود واقعی خودتون رو بشناسید، و سعی کنید روش کار کنید خودتون رو به اون چیزی که واقعا میتونید و براش ساخته شدید برسونید. چون آدم بهترین شانس و سرعت پیشرفت رو در این حالت داره. در حالتی که خودش رو بشناسه واقعا اینطور که هست ببینه و بفهمه و از نقاط قوت خودش استفاده بهینه کنه و سعی کنه نقاط ضعف خودش رو هم در صورت امکان برطرف کنه. اینکه یهو بخواید شبیه دیگران بشید، بخاطر انگیزه های جذاب و فریبنده و عمومی ولی احمقانه ای مثل سکس، این معمولا به جاهای خوبی نمیکشه شما رو! میتونه حتی نابودتون کنه. میتونه داشته های شما رو هم ازتون بگیره!! واقعا خطرناکه بنظر من.
تا نتونید از سکس بگذرید، ذهنتون آزاد نمیشه، ارادتون بر زندگی خودتون حاکم نمیشه.
البته گذشتن از سکس به این معنا نیست که آدم دیگه دلش نخواد اصلا جلق هم نزنه! منظور اینه که واقعیت رو گرچه تلخ اما ببینید و بپذیرید و برای راههای غیربهینه و نامحتمل اینقدر فکر و خیال و تلاش و اتلاف منابع نداشته باشید. اینو بپذیرید که شاید شما نتونید بعضی چیزهایی رو که دیگران دارن به این راحتی ها و زودیها داشته باشید بدست بیارید، حتی شاید تا آخر عمرتون ازش محروم بشید.
منم میتونستم مثل شما از زندگی ناامید بشم فکر خودکشی بکنم همش وقت و انرژی و فرصت های دیگر خودم رو به هدر بدم کسخل بشم روانی بشم، اما تصمیم گرفتم اونچه رو که میتونم بدست بیارم اونچه رو که بیشتر در دسترسم هست بیشتر درش توانایی و امکان و احتمال میبینم بدست بیارم و برتری ها و بهره مندی های خودم رو بدست بیارم. چیزهایی که میبینم خیلی ها ندارن، حتی افرادی ثروتمند، حتی افرادی که در تحت اختیار آوردن زنان قدرت و موفقیت زیادی دارن. حتی اونا هم از یکسری چیزهای بزرگ از یکسری لذت های بزرگ محروم هستن و بعضا حسرت هم میخورن و بعضا حتی از وجود و درک این قابلیت ها وچیزهای دیگر و برتری ها و لذت های خاص بی اطلاع هستن، و شاید با افراط سکس سعی میکنن اون خلاء ها رو پر کنن؛ فکر نکنید کسی به این سادگی در این دنیا همه چیز رو با هم داره! اصلا همچین چیزی نیست! اینا همش دروغ و فریبه. هرکس بدبختی ها و محرومیت های خودش رو داره. هرکس درپیتی های خودش رو داره. گول القای دیگران و جو و تبلیغات عمومی اجتماع رو نخورید.
نمیدونم شایدم من استعداد و قدرتهای درونی خاصی داشتم از اول. بهرحال تونستم تا حد زیادی متفاوت بشم. دیشب اتفاقا داشتم خواب میدیدم که از عشق و جفت خودم محروم شدم، داشتم با خدا هم جرقه میزدم حس میکردم میگفتم با خودم که چرا و از دستش عصبانی بودم، ولی حتی توی خواب هم ارادهء من آگاهی و هوش و قدرتم همراهم بود و میدونستم و میخواستم که این محرومیت و فشار رو به خشم و اراده و قدرت و پیشرفت بیشتری در زمینه های دیگری، حتی شاید برتر از عشق و سکس، تبدیل کنم.
بله انسان باید خودش قدرت درونی داشته باشه. باید اراده کنه. حداقل آدم سالم کسی که جسم و مغز سالم داره باید بتونه این کار رو بکنه. فکر نمیکنم رکود و تنبلی و توجیه و کسخل بازی و خودکشی و رویاپردازی و از دست دادن فرصت ها و استفاده نکردن از این همه قابلیت جسم و ذهن و روح و روان ما قابل دفاع باشه.
یه وقتی هست یه کاری یه هدفی رو برای تمام عمر داری و همش هم توش شکست میخوری هیچوقت پیشرفتی رو که مطلوبه نمیبیی دست پیدا نمیکنی، اما در کنارش کلی راه کلی هدف دیگه کلی چیز دست یافتنی خوب و لذت بخش دیگر هم هست، اینکه همه رو تعطیل کنی موکول کنی به اون هدف دست نیافتنی درست نیست. در چیزهای دیگه آدم باید سعی کنه پیشرفت کنه، الان به هر دلیلی خب نمیشه به بعضی اهداف بعضی چیزا به این راحتی به این زودی حداقل دست پیدا کرد، اما دنیا که به آخر نرسیده لذت و هدف و پیشرفت در زندگی که فقط یکی دوتا چیز نیست!
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان
"مَنْ کانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَی السَّماءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ ما یَغیظُ
15
""کسی بود گمان می کند که نبوده یاری می کندش خداوند در نزدیک هم واپسین باز بایستی بالا می رود به آویزی سوی آسمان پس بایست پاره می کند باز بایست می نگرد اینجا می برد چاره اش چه خشم می داردُ؟"
m@hdiخب اینا چه ربطی داشت به وضعیت و سوالات من؟! جز اسپم کار دیگری بلد هستید؟!
هر که به خداوند امید ندارد خداوند این راه چاره را بهش نشان داده بالاتر من گفتم چگونه زندگی می کنم که خداوند آسمان زمینُ آفریده بایستی ازش بهره ببریم هم امید به خداوند راه گشاست تو می گویی هرزپیک گذار؟
پناه بر خداوند مهرگستر خیلی مهربان سخت دنبال گیر
shahinبدم نمیومد شرایط تو رو داشته باشم، البته تاحدودی شباهت رو احساس میکنم./فکر میکنی فقط تو دیوونه ای!؟ نه هر کسی که خودش باشه بهش میگن دیوونه ، کسخل یا هرچی پس از این به بعد هرکسی رو دیدی میتونی بهش لبخند بزنی تا اون هم بفهمه که تو میدونی... خب بزار من خودم رو اول بزارم جای تو ببینم چیکار میکردم ؟ - باید فکر کنم ، حالم از همه بهم میخوره حتی از خودم، واقعا تهوع آوره ، بدنم درد میکنه ، دیگه هیچ چی مثل قبل نیست ، باید فکر کنم باید فکر کنم ، چرا اونا قدر منو نمیدونن ، چرا آخه بقیه انقدر احمقن حالم از همشون بهم میخوره ، از این دخترای کیری از این کتابای تخمی از ترجمه ، حتما مرگ بهتره ولی فکر میکنم بهتره اول کون چند تا از این دخترای ناز نازی بزارم که ناکام و فقط به عنوان یه جقول صرف ازدنیا نرفته باشم ، یاقبلش بهتره به بقیه اثبات کنم که کی هستم و چه قدرتی پشت این تن لاغرم پنهانه آره شاید بهتره به همه بفهمونم کیم آره این بهتره بعدشم یه پولی جور میکنم میرم اونورطعم کس اروپایی هم نباید بد باشه ولی اول باید پول بدست بیارم ... چطوری ؟ این تفکرات منه اگه جای تو بودم ،البته دوباره که خوندمش دیدم همین الان هم تفکراتم همینه دیدی چقدر سادست قضیه /من حتی نمیتونم لحظه ای خودم رو جای تو بزارم همه فقط خواسته های مبتذل و کیری خودشونو به بقیه فرافکنی میکنن همموم همینیم احمقایی که فکر میکنیم به جایی میرسیم تا در نهایت به قول ساموئل لحظه ای فرا میرسد که انسان از همه چیز دست خواهد کشید چرا که این عاقلانه ترین کار خواهد بود .... /میگن قبل مرگ اون چیزی که تورو خیلی میسوزونه و دلت میخواد دوباره بتونی یه روز دیگه زندگی کنی حسرتاته، کارایی که نکردی ، من از مرگ با حسرت میترسم باور کن میترسم خیلی .... اینجا فقط یک سوال وجود داره مرگ یا زندگی ، فقط تنها کمکی که میتونم بهت بکنم اینه که بگم جواب سوال همیشه در درون خودته بیرون دنبال اون نگرد --فقط هر تصمیمی که میگیری رو درست انجام بده اگه قاتلم شدی حرفه ای باش / من باور دارم هر دیوونه ای (بخوان هرکسی که به خودش دروغ نمیگوید) یه قدرت خاصی داره یا پیداش کن یا بمیر
حرف از حسرتها زدید ... جالبه! من خیلی دوست داشتم مدرکمو بگیرم و بابام پارتیم شه برم سر کار و با اون دختر که به شکل همسر آیندم میدیدم ازدواج کنم. ولی روند جور دیگه ای پیش رفت! به یکباره همه چیز به هم ریخت! اون دختر که نجیب بود عین جنده ها شد! در روز تولدم به رقیبم شماره داد! بعد که اومدم فراموشش کنم و از ترم چهارم سرمو بکنم تو کون درس به یکباره حناق گرفتم و مجبور شدم دانشگاه رو رها کنم! دیگه هیچی نبودم و هیچی نمیشدم! گفتم خودکشی کنم و این زندگی نکبتی رو تموم کنم. گفتم برم سربازی و تیر خلاص بزنم. به یکباره فکر انتقام تو سرم اومد! با خودم گفتم با کشتن اون دختر که نماد دنیا برام شده بود هم از خودش که منو به بازی گرفت هم از دنیا انتقام میگیرم ولی نشد! بعدشم همه فرصتهام برای خودکشی از دست رفت! الان هم درمونده افتادم گوشه خونه و نمیدونم چیکار باید بکنم. به هر طرفی میرم به در بسته میخورم. انگار من واقعا از سوی نیروهایی محکوم به زجرم!
kourosh_iranآخه مردنی کسخل، برو دنبال قدرت!
هرچی که میتونی.
لاغرمردنی هم هستی خب از کسخل بودن از تنبل بودن خودته. البته احتمالا!
من تا اول دبیرستان اینقدر ضعیف بودم که دیگران همش بهم زور میگفتن. دیدم دیگه نمیشه، خشمگین شدم، مصصم شدم، تصمیم گرفتم اراده کردم رفتم ورزش شدید کردم زورم زیاد شد توی دبیرستان دیگه وضعیت تغییر زیادی کرد. بعدها رزمی هم رفتم (کنگفوتوآ) و قوی هیکل تر شدم.
این راه البته یک شبه و راحت نیست. برای کسانی که هنوز با کسخل بودن حال میکنن نیست. باید واقعیت گرا بشی، مرد بشی، بجای سیر کردن در افسانه و رویاها و آرزوهای دست نیافتنی دنبال عمل بری. دنبال هرچیزی که میتونی در دسترسه. مرد رویارویی با واقعیت ها بشی.
یه راه دیگه هم علم و تخصص و اینهاست.
این دور و زمونه که با وجود کامپیوتر و اینترنت یعنی غیراجتماعی ترین منزوی ترین لاغرترین افراد و بقولی Nerd ها هم سرگرمی زیادی دارن میتونن حداقل در دنیای مجازی کلی خودشون رو نشون بدن، در کامپیوتر در برنامه نویسی در هک و غیره. تازه خیلی از اینها از نظر مالی هم به موفقیت های زیادی رسیدن با همین چیزا.واسه ما اومده داستان تعریف میکنه! نمیدونم من از زندگی لذت نمیبرم، هیچ کاری ازم برنمیاد، میخوام خودکشی کنم، بعد همچین اسلام و تاریخش رو تحلیل و حلاجی و نقد میکنه که آدم میمونه! چطور مخت حافظت توی این چیزا اینقدر خوب کار میکنه پس؟!
برو آقا برو ملت رو سر کار نذار. تو خودت رو سر کار گذاشتی میخوای بقیه رو هم اسگول خودت کنی!
یه چیزی باید در زندگی یاد بگیرید اینکه خواستن همه چیز یخورده واستون زیادیه. هیچکس هم فکر نکنید همه چیز داره! البته یه عقده ای که در همتون به چشم میخوره عقدهء سکس و دست یافتن به زنان است! بهتون بگم این عقده اگر کنترل نشه اگر نتونید برش غلبه پیدا کنید، تمام عمرتون آزارتون میده فقط وقت و انرژی و فرصت های شما رو هدر میکنه سر کارتون میذاره اسگولتون میکنه. منظورم این نیست که بر غریزهء جنسی میشه به این راحتی ها بطور کامل غلبه کرد، منظورم این نیست که میشه اصلا جلق هم نزد، منظورم اینه که یه حدی داره دیگه فکر و خیال و آرزو و رویاپردازی در این مورد و اتلاف وقت و انرژی و فشار روانی بیهوده وارد کردن به خود. اون حد رو باید و میتونید دیگه بشناسید و کنترل کنید.
منو بگی عزب هستم عزب موندم تا این سن، طبیعتا جلق هم میزنم برای تخلیه فشار و عقده بصورت حداقلی و تفریح و لذتی که آدم نیاز داره، ولی اینا باعث نشدن که افسردگی شدید بگیرم یا بیکار بشینیم و دنبال فرصت ها و پیشرفت های دیگری که میتونم نرم، هیچکس هم نمیتونه بهم زور بگه ازم سوء استفاده کنه. هم مغز قوی دارم هم جسم ورزیده و سالم هم علم و دانش و تخصص و توانایی های برجسته.
اینم بگم که نباید این مسائل خصوصی رو اینطور بی مهابا با عموم، با دوستان با همکاران مطرح کنید، حالا در محیط نت و بصورت ناشناس مشکلش خیلی کمتره ولی در دنیای واقعی این مسائل رو باید خصوصی و محرمانه نگه دارید، چون اگر فاش کنید اگر جلوی دیگران ابراز ضعف و حقارت کنید اونوقت معمولا خیلی زود پشیمون میشید با دیدن اینکه دیگران چطور آبروی شما رو میبرن چطور مسخرتون میکنن چطور از نقاط ضعف شما سوء استفاده میکنن؛ گاهی حتی بدون اینکه خودشون زیاد هم مرض و غرض داشته باشن. من خودم بجز در موارد خاص و کنترل شده با بعضی افراد در بعضی مواقع، یجور رفتار و گفتار داشتم در این مورد پیش دیگران و بخصوص همکارها که هیچکس نتونسته سوء استفادهء خاصی بکنه اصلا شاید طور دیگری درموردم فکر میکنن مثلا فکر میکنن آدم خاص و خیلی خفن و قوی ای هستم یا خیلی مغرورم یا خیلی بلندپرواز در این زمینه که دنبال این برنامه ها نیستم. همشون رو سر کار گذاشتم با جوابها و گفتارهای مبهم و سیاست مدارانه و زیرکانه. البته از اونور قابلیت های خفن منو در مسائل علمی و فکری و کامپیوتر و اینها و سیاست کاری و ابهت و اقتدارم در برخورد با سوء استفاده چی ها (استثمارگران) دیدن خب فهمیدن که با چلمنگ طرف نیستن!
اونایی که دنبال دختر بازی خانم بازی سکس هستن و حتی حرفه ایها در این زمینه، مطمئن باشید اونا هم نقاط ضعف طبیعی خودشون رو دارن و این کارها هم بدون هزینه و عوارض جانبی نیست. آدم باهوشی مثل من این موارد رو شناسایی و ازشون بهره برداری میکنه. مثلا کسانی که این کاره ان اکثرا سواد و تخصص بالایی ندارن، چون آدمی که همش دنبال این مسائل باشه فکر و ذکر و زندگی و بخش عمده ای از وقت و انرژیش سالهای نوجوانی و جوانی و تاحالا صرف همین مسائل شده و میشه و بقیه زندگیش هم کم و بیش به همین شکل، و بنابراین در یکسری سواد و مهارت و توانایی های حتی پایه و اساسی هم اکثرا ضعیف هستن یا بعضی ها که بطور تقریبا کامل ناتوان و بی سواد هستن. ولی این افراد معمولا بیان و روابط اجتماعی خوب دارن و سعی میکنن با زبان و زرنگ بازی این ضعف های خودشون رو بپوشونن و جلوی دیگران کم نیارن و بخصوص جلوی افرادی مثل شما خودشون رو از همه جهت برتر و موفق جا بزنن. ولی شما نباید گول بخورید! نهایت این شما هستید که با تکیه بر توانایی ها و برتری های خودتون باید اونا رو سرجاشون بشونید و برای خودتون امتیاز و راحتی بگیرید. درسته اونا سکس میکنن حال میکنن ولی یه کارهایی هم امثال ما میتونیم بکنیم خیلی راحتی ها و برتری ها رو هم امثال ما میتونیم بدست بیاریم. البته نه شما چلمنگ های تنبل کسخل! باید از این چلمنگی از این کسخلی از این رویاپردازی و تنبلی خودتون رو دربیارید. هروقت شروع کنید بهرحال خیلی بهتر از هرگز شروع نکردنه!
کسی از کار این دنیا سر در نیاورد. و هرکس شرایط خودش داستان خودش رو داره. سعی نکنید بخواید همه رو با هم و خودتون رو با همهء دیگران مقایسه و یکی کنید. سعی کنید شرایط و توانایی ها و فرصت های خودتون نقاط قوت و ضعف خودتون رو شناسایی و روی اونا کار کنید نه اینکه بخواید شکل و مثل دیگران باشید و همونطور فکر و عمل کنید.
زندگی و دنیای خودتون رو شناسایی کنید. خود واقعی خودتون رو بشناسید، و سعی کنید روش کار کنید خودتون رو به اون چیزی که واقعا میتونید و براش ساخته شدید برسونید. چون آدم بهترین شانس و سرعت پیشرفت رو در این حالت داره. در حالتی که خودش رو بشناسه واقعا اینطور که هست ببینه و بفهمه و از نقاط قوت خودش استفاده بهینه کنه و سعی کنه نقاط ضعف خودش رو هم در صورت امکان برطرف کنه. اینکه یهو بخواید شبیه دیگران بشید، بخاطر انگیزه های جذاب و فریبنده و عمومی ولی احمقانه ای مثل سکس، این معمولا به جاهای خوبی نمیکشه شما رو! میتونه حتی نابودتون کنه. میتونه داشته های شما رو هم ازتون بگیره!! واقعا خطرناکه بنظر من.
تا نتونید از سکس بگذرید، ذهنتون آزاد نمیشه، ارادتون بر زندگی خودتون حاکم نمیشه.
البته گذشتن از سکس به این معنا نیست که آدم دیگه دلش نخواد اصلا جلق هم نزنه! منظور اینه که واقعیت رو گرچه تلخ اما ببینید و بپذیرید و برای راههای غیربهینه و نامحتمل اینقدر فکر و خیال و تلاش و اتلاف منابع نداشته باشید. اینو بپذیرید که شاید شما نتونید بعضی چیزهایی رو که دیگران دارن به این راحتی ها و زودیها داشته باشید بدست بیارید، حتی شاید تا آخر عمرتون ازش محروم بشید.
منم میتونستم مثل شما از زندگی ناامید بشم فکر خودکشی بکنم همش وقت و انرژی و فرصت های دیگر خودم رو به هدر بدم کسخل بشم روانی بشم، اما تصمیم گرفتم اونچه رو که میتونم بدست بیارم اونچه رو که بیشتر در دسترسم هست بیشتر درش توانایی و امکان و احتمال میبینم بدست بیارم و برتری ها و بهره مندی های خودم رو بدست بیارم. چیزهایی که میبینم خیلی ها ندارن، حتی افرادی ثروتمند، حتی افرادی که در تحت اختیار آوردن زنان قدرت و موفقیت زیادی دارن. حتی اونا هم از یکسری چیزهای بزرگ از یکسری لذت های بزرگ محروم هستن و بعضا حسرت هم میخورن و بعضا حتی از وجود و درک این قابلیت ها وچیزهای دیگر و برتری ها و لذت های خاص بی اطلاع هستن، و شاید با افراط سکس سعی میکنن اون خلاء ها رو پر کنن؛ فکر نکنید کسی به این سادگی در این دنیا همه چیز رو با هم داره! اصلا همچین چیزی نیست! اینا همش دروغ و فریبه. هرکس بدبختی ها و محرومیت های خودش رو داره. هرکس درپیتی های خودش رو داره. گول القای دیگران و جو و تبلیغات عمومی اجتماع رو نخورید.
نمیدونم شایدم من استعداد و قدرتهای درونی خاصی داشتم از اول. بهرحال تونستم تا حد زیادی متفاوت بشم. دیشب اتفاقا داشتم خواب میدیدم که از عشق و جفت خودم محروم شدم، داشتم با خدا هم جرقه میزدم حس میکردم میگفتم با خودم که چرا و از دستش عصبانی بودم، ولی حتی توی خواب هم ارادهء من آگاهی و هوش و قدرتم همراهم بود و میدونستم و میخواستم که این محرومیت و فشار رو به خشم و اراده و قدرت و پیشرفت بیشتری در زمینه های دیگری، حتی شاید برتر از عشق و سکس، تبدیل کنم.
بله انسان باید خودش قدرت درونی داشته باشه. باید اراده کنه. حداقل آدم سالم کسی که جسم و مغز سالم داره باید بتونه این کار رو بکنه. فکر نمیکنم رکود و تنبلی و توجیه و کسخل بازی و خودکشی و رویاپردازی و از دست دادن فرصت ها و استفاده نکردن از این همه قابلیت جسم و ذهن و روح و روان ما قابل دفاع باشه.
یه وقتی هست یه کاری یه هدفی رو برای تمام عمر داری و همش هم توش شکست میخوری هیچوقت پیشرفتی رو که مطلوبه نمیبیی دست پیدا نمیکنی، اما در کنارش کلی راه کلی هدف دیگه کلی چیز دست یافتنی خوب و لذت بخش دیگر هم هست، اینکه همه رو تعطیل کنی موکول کنی به اون هدف دست نیافتنی درست نیست. در چیزهای دیگه آدم باید سعی کنه پیشرفت کنه، الان به هر دلیلی خب نمیشه به بعضی اهداف بعضی چیزا به این راحتی به این زودی حداقل دست پیدا کرد، اما دنیا که به آخر نرسیده لذت و هدف و پیشرفت در زندگی که فقط یکی دوتا چیز نیست!
از Irony اصولا خوشم نمیاد ولی حرفهایی زدید که نتونستم تشکر و پسند نکنم! از کجا فهمیدید که من خیلی تو عالم توهم سیر میکنم؟! من همه داشته هام در طول زندگی توهم بوده! قدرت توهم بسیار بالایی دارم به نوعی که اگه یک روزی سکس داشته باشم به خودم میگم بابا جقم که میزدم همینقدر لذت میبردم چون قدرت توهمم خیلی قویه! شاید باورتون نشه ولی من از ابتدایی جق میزدم و از همون موقع قدرت توهم بسیار بالایی داشتم! ولی هیچوقت در جق افراط نکردم به غیر از 2 ماه اخیر پس از بیرون آمدن برای چندمین بار از تیمارستان. انقدر تو این 2 ماه افراط کردم که الان آلتم پر از زخمه! انقدر تو این 2 ماه عصبی بودم که راهی برای آرامش بجز جق پیدا نکردم!
کلا تو این 10 ساله واقعا 1 دوست داشتم که با اون هم میخواستم پارسال کات کنم گفتم چی از این بهتر که بگم 3 سال پیش چیکار کردم! اونم خواهر داره و منو تو ذهنش محکوم میکنه که همینطور هم شد و از اون موقع تا حالا یک sms هم نداده!
من هم مثل شما تا دبیرستان ضعیف بودم ولی چون اعتماد به نفس نداشتم با اینکه به دنبال ورزش های رزمی رفتم (کیک بوکسینگ) ولی بعد از 3 ماه زورکی کمربند زرد گرفتم! همش تو مبارزات کتک میخوردم ولی استاد که نمیدید! ولی تو یک مبارزه یه اسکل تر از خودم اومد با پا بزنه به سرم منم یه دفعه هجوم اوردم و با مشت زدم تو صورتش! همونم استاد دید و بعدش بهم کمربند زرد داد! ولی خودم که دیگه میدونستم لایقش نیستم.
شما در ورزش های رزمی موفق بودید چون درست فکر کردید! شما از اول استعداد و قدرتهای درونی خاصی داشتید ولی من اعتماد به نفس اندک هم ندارم.
نمیدونم از کجا شروع کنم با این بدشانسیی که دارم! مثال های زیادی از افرادی که خیلی اهل سکس هستند زدید ولی برای من از نظر رابطه با جنس مخالف سکس کمترین جایگاه رو داره. من همونطور که جق میزنم تا به آرامش برسم دوست دارم با جنس مخالفم رابطه داشته باشم تا به آرامش برسم واسه همین بیشتر به دنبال ازدواجم چون در ازدواج امکان خیانت (که من ازش متنفرم!) کمتر از رابطه دوست دختری دوست پسری هست. ولی تحقق این امر برای من حداقل تا 8-7 سال آینده غیر ممکنه! من هم انقدر دووم نمیارم! یعنی رسیدن به آرامش (اون هم با وجود شانسم باید بگم شاید!) به شرط گاییده شدن حداقل 8-7 ساله برای من بی ارزشه. برای همین همش به فکر خودکشی هستم.
من وقتی در تاپیکی پست میدهم عادت دارم پست های بقیه را هم بخوانم نه فقط پست های مربوط به خودم. خواهشی هم که از دوستان دارم اینه که پست های بقیه را هم بخوانند تا تکرار مکررات نشه.
با تشکر
m@hdiشما در ورزش های رزمی موفق بودید چون درست فکر کردید! شما از اول استعداد و قدرتهای درونی خاصی داشتید ولی من اعتماد به نفس اندک هم ندارم.
نه بابا من کجام توی رزمی موفق بود!
البته استعدادم اینا بنظرم مشکلی نداشت ولی چون برام اولویت اول رو نداشت و نمیخواستم چند سال تمام یا بیشتر وقت و انرژیم رو صرفش کنم بخاطر همین پیشرفت خوبی نداشتم استادش ازم راضی نبود، آخرشم چون دیدم اینطوری نمیشه و مشکل ایجاد میکنه ولش کردم. استاد که نمیدونست قضیه چیه. من میخواستم رزمی رو همینطور نرمک نرمک در کنار زندگی عادی داشته باشم به شکل محدود و وقت و انرژی زیادی روش نمیذاشتم، که در نتیجه پیشرفت خوبی نداشتم. بنظرم بخصوص بعضی رشته های رزمی مثل کنگفوتوآ واقعا سنگین هست و باید جدی و حرفه ای دنبال کنی بجز یکی دو ساعت باشگاه خودت هم روش وقت و انرژی بیشتری صرف کنی، همینطور تفننی نمیشه چون خوب پیشرفت نمیکنی و استاد هم از دستت ناراحت و عصبانی میشه و مشکلاتی هم با بقیهء هنرآموزان پیدا میکنی. ولی خب من فکر ایناش رو نکرده بودم، یعنی از اول هم مردد بودم که چکار کنم. دلیلش این بود که توی کامپیوتر و علم و فناوری خیلی جلوتر و حرفه ای تر بودم (نسبت به رزمی که تازه میخواستم از صفر شروع کنم و چند سال طول میکشید تا درش تازه به حدود قابل توجهی برسم) و در مراحلی بودم که میتونستم پیشرفت هام در زمینهء کامپیوتر و برنامه نویسی و غیره رو کامل کنم و به مراتب بالایی برسونم که برای آیندهء کاری و شغل و درآمدم هم خیلی معقول تر و مفیدتر میبود؛ بخاطر همین دیدم عاقلانه نیست در این سن و در این شرایط بیام و بخوام چند سال از هدف و مسیر اصلی/قبلی خودم منحرف بشم یا حتی پیشرفتم در اون زمینه ها کند بشه بخاطر رزمی. از رزمی آب و نون درآوردن هم برای خودش مسئلهء مبهمی بود که تا چه حد شدنی هست و چطوری. یه آدم علم و فن اونوقت مثلا میرفت باشگاه رزمی میزد یعنی؟ من خودمم مونده بودم!
ولی همون رزمی نصفه نیمه و حدود یک سال هم که رفتم چون توی همون زمان محدود باشگاه که یادم باشه یک روز در میون بود، به آدم واقعا فشار زیادی میامد و کنگفوتوآ واقعا سنگین هست و بدنسازی کاملی داره، این شد که از نظر هیکل ورزیده و درشت تر شدم که تاثیرش باقی موند (البته شاید بخاطر اینکه هنوزم توی خونه ورزش و بدنسازی میکنم). البته تاثیرش بیش از این بود و از نظر روانی و غیره هم تاثیرات مفید و پایداری در من گذاشت. الان هم گرچه از نظر جسمی و مهارت یک رزمی کار خفن نیستم، ولی از نظر روحی روانی شاید از خیلی حتی حرفه ایهاش هم یه خصوصیات اصیل تر و خالص تر و قوی تری داشته باشم. کنگفوتوآ باعث شد که من یاد بگیرم و ارادم بیشتر بشه در این جهت که از توانایی های خودم تا ذرهء آخرش استفاده کنم، با تحمیل حداکثر اراده و فشار به جسم و ذهن خودم، و جدیت و خشونت بیشتری بتونم در نبرد زندگی داشته باشم. یعنی فرقی نمیکنه حتی توی همون کامپیوتر و علم هم فکر میکنم این قضیه تاثیر واقعا مثبتی داشت و الان جدیت و قدرتی که بکار میبرم و سرعت پیشرفتم حتی از قبلش هم بیشتر شده. البته از اونور چون توی خونه ورزش خوبی میکنم و پاره ای از نرمش و بدنسازی کنگفوتوآ رو انجام میدم، باعث شده که بدنم ورزیده و قوی و آماده باشه همیشه و نسبت به قبل پیشرفت هم بکنم.
kourosh_iranنه بابا من کجام توی رزمی موفق بود!
البته استعدادم اینا بنظرم مشکلی نداشت ولی چون برام اولویت اول رو نداشت و نمیخواستم چند سال تمام یا بیشتر وقت و انرژیم رو صرفش کنم بخاطر همین پیشرفت خوبی نداشتم استادش ازم راضی نبود، آخرشم چون دیدم اینطوری نمیشه و مشکل ایجاد میکنه ولش کردم. استاد که نمیدونست قضیه چیه. من میخواستم رزمی رو همینطور نرمک نرمک در کنار زندگی عادی داشته باشم به شکل محدود و وقت و انرژی زیادی روش نمیذاشتم، که در نتیجه پیشرفت خوبی نداشتم. بنظرم بخصوص بعضی رشته های رزمی مثل کنگفوتوآ واقعا سنگین هست و باید جدی و حرفه ای دنبال کنی بجز یکی دو ساعت باشگاه خودت هم روش وقت و انرژی بیشتری صرف کنی، همینطور تفننی نمیشه چون خوب پیشرفت نمیکنی و استاد هم از دستت ناراحت و عصبانی میشه و مشکلاتی هم با بقیهء هنرآموزان پیدا میکنی. ولی خب من فکر ایناش رو نکرده بودم، یعنی از اول هم مردد بودم که چکار کنم. دلیلش این بود که توی کامپیوتر و علم و فناوری خیلی جلوتر و حرفه ای تر بودم (نسبت به رزمی که تازه میخواستم از صفر شروع کنم و چند سال طول میکشید تا درش تازه به حدود قابل توجهی برسم) و در مراحلی بودم که میتونستم پیشرفت هام در زمینهء کامپیوتر و برنامه نویسی و غیره رو کامل کنم و به مراتب بالایی برسونم که برای آیندهء کاری و شغل و درآمدم هم خیلی معقول تر و مفیدتر میبود؛ بخاطر همین دیدم عاقلانه نیست در این سن و در این شرایط بیام و بخوام چند سال از هدف و مسیر اصلی/قبلی خودم منحرف بشم یا حتی پیشرفتم در اون زمینه ها کند بشه بخاطر رزمی. از رزمی آب و نون درآوردن هم برای خودش مسئلهء مبهمی بود که تا چه حد شدنی هست و چطوری. یه آدم علم و فن اونوقت مثلا میرفت باشگاه رزمی میزد یعنی؟ من خودمم مونده بودم!
ولی همون رزمی نصفه نیمه و حدود یک سال هم که رفتم چون توی همون زمان محدود باشگاه که یادم باشه یک روز در میون بود، به آدم واقعا فشار زیادی میامد و کنگفوتوآ واقعا سنگین هست و بدنسازی کاملی داره، این شد که از نظر هیکل ورزیده و درشت تر شدم که تاثیرش باقی موند (البته شاید بخاطر اینکه هنوزم توی خونه ورزش و بدنسازی میکنم). البته تاثیرش بیش از این بود و از نظر روانی و غیره هم تاثیرات مفید و پایداری در من گذاشت. الان هم گرچه از نظر جسمی و مهارت یک رزمی کار خفن نیستم، ولی از نظر روحی روانی شاید از خیلی حتی حرفه ایهاش هم یه خصوصیات اصیل تر و خالص تر و قوی تری داشته باشم. کنگفوتوآ باعث شد که من یاد بگیرم و ارادم بیشتر بشه در این جهت که از توانایی های خودم تا ذرهء آخرش استفاده کنم، با تحمیل حداکثر اراده و فشار به جسم و ذهن خودم، و جدیت و خشونت بیشتری بتونم در نبرد زندگی داشته باشم. یعنی فرقی نمیکنه حتی توی همون کامپیوتر و علم هم فکر میکنم این قضیه تاثیر واقعا مثبتی داشت و الان جدیت و قدرتی که بکار میبرم و سرعت پیشرفتم حتی از قبلش هم بیشتر شده. البته از اونور چون توی خونه ورزش خوبی میکنم و پاره ای از نرمش و بدنسازی کنگفوتوآ رو انجام میدم، باعث شده که بدنم ورزیده و قوی و آماده باشه همیشه و نسبت به قبل پیشرفت هم بکنم.
پسر عمه من که همیشه یک پاش تو چینه میگه بری تو چین همه جا ملت دارن کونگ فو تمرین میکنن! شاید یکی از دلایلی که میزان بیماریهای روانی با اینکه در جهان سوم بیشتر از جهان پیشرفته هست ولی چین یک استثناء هست همینه.
اما در مورد بدنسازی خیال نکنید که اگه بدنسازی رو ترک کنید بدنتون به همون شکل باقی میمونه! برادر من لاغر بود و رفت بدنسازی 3 ماه کار کرد و طبق برنامه غذایی استادش هم عمل میکرد و بعد از 3 ماه رو فرم شد ولی خیال کرد دیگه لازم نیست ادامه بده و دیگه رو فرمه و ولش کرد. نتیجه اینکه بعد از 3 ماه دوباره لاغر شد!
البته کونگ فو فقط از نظر روانی خوب عمل نمیکنه. مثلا من وقتی دبیرستان بودم کسی رو میشناختم که میگفت چند ساله داره کونگ فو کار میکنه هیکل درشتی هم نداشت آروم هم بود ولی یه بچه پررو تو کلاسمون بود که خیلی هیکلی بود و یک بار با این دعواش شد و با اینکه بچه پرروئه هیکلش چند برابر اون کونگ فو کاره بود ولی تا اومد بزنتش پسره نمیدونم چیکار کرد که طرف نقش بر زمین شد!
m@hdiپسر عمه من که همیشه یک پاش تو چینه میگه بری تو چین همه جا ملت دارن کونگ فو تمرین میکنن! شاید یکی از دلایلی که میزان بیماریهای روانی با اینکه در جهان سوم بیشتر از جهان پیشرفته هست ولی چین یک استثناء هست همینه.
تا آنجاییکه میدانم, ژاپن که پیشرفتهترین کشور صنعتی در جهان میباشد, بالاترین آمار افسردگی, گوشهگیری و سرانجام خودکشی را دارد.
در حقیقت دریافت شما درست وارونه است, هر کجا تکنولوژی پیشرفتهتر باشد, آمار افسردگی و گوشهگیری (همین چیزهاییکه شما حس میکنید) و گرایش به خودکشی نیز بالاتر اند.
Mehrbodژاپن که پیشرفتهترین کشور صنعتی در جهان میباشد
ژاپن پیشرفته ترینه یا یکی از پیشرفته ترینها ؟!
Mehrbodدر حقیقت دریافت شما درست وارونه است, هر کجا تکنولوژی پیشرفتهتر باشد, آمار افسردگی و گوشهگیری (همین چیزهاییکه شما حس میکنید) و گرایش به خودکشی نیز بالاتر اند.
چرا در آلمان، آمریکا، فرانسه، انگلیس، کانادا، اسرائیل و بسیاری کشورهای فوق پیشرفته ی دیگر آمار مثل ژاپن بالا و وحشتناک نیست ؟! در صورتی که اینها از ژاپن هم جلوتر و پیشرفته تر هستند اغلب ؟!
Mehrbodتا آنجاییکه میدانم, ژاپن که پیشرفتهترین کشور صنعتی در جهان میباشد, بالاترین آمار افسردگی, گوشهگیری و سرانجام خودکشی را دارد.
در حقیقت دریافت شما درست وارونه است, هر کجا تکنولوژی پیشرفتهتر باشد, آمار افسردگی و گوشهگیری (همین چیزهاییکه شما حس میکنید) و گرایش به خودکشی نیز بالاتر اند.
از نظر افسردگی در هر 100 هزار نفر خاورمیانه و شمال آفریقا (کشورهای اسلامی) بیشترین میزان افسردگی را دارند:
A stunning map of depression rates around the world - The Washington Post
همانطور که میبینید مردم کشورهای پیشرفته (که شامل همان ژاپن هم میشود) از نظر آمار افسردگی وضع خوبی دارند.
چین هم با وجود وضع زندگی نه چندان مطلوب مردمش و اعتقادشان به عدم وجود خدا میزان افسردگی در آن بسیار پایین است. آموزه های بودا، کونگ فو و یوگا چیزهایی هست که باعث شده مردم چین از نظر افسردگی جزو پایین ترین ها در جهان باشند. نکته دیگر هم این است که آموزه های دینی تاثیری بر عدم افسردگی ندارد و همانطور که میبینید مردم خاورمیانه و شمال آفریقا با اینکه مذهبی ترین مردم هستند آمار افسردگی در آنان بسیار بالاست. ایران هم که از نظر افسردگی یک فاجعه هست و نشان میدهد توسل به ائمه و امام زاده ها تاثیری بر کاهش افسردگی ندارد!
اما در مورد آمار خودکشی ژاپن و کره جنوبی در بین کشورهای توسعه یافته استثناء هستند و بقیه کشورهای توسعه یافته وضع فجیعی مثل ژاپن و کره جنوبی ندارند:
WHO calls for action to reduce global suicide rate of 800,000 a year | Daily Mail Online
ترس از رفتن به جهنم هم باعث شده بیشتر کشورهای اسلامی آمار خودکشی بسیار پایینی داشته باشند هرچند آمار این کشورها زیاد قابل اعتماد نیست. در برخی کشورهای آفریقایی هم مسئله "نبرد برای زندگی" باعث شده آمار خودکشی در آنها بسیار بالا باشد که منطقی هم هست چرا که ملت باید دهن خودشونو سرویس کنن تا بتونن در نهایت به حداقل های زندگی برسند.
اما آمار بالای خودکشی در ژاپن و کره جنوبی جای تامل دارد مخصوصا ژاپن که من فکر میکنم بیشتر به این برمیگرده که مردم این دو کشور بعد از شکست در زندگی (عاطفی، اقتصادی و ...) زود ناامید میشوند ولی چینی ها با اینکه مثل آنان چشم بادامی هستند اینطور نیستند بدلیل نفوذ تعالیم بودا در میان آنان و تمرین کونگ فو و یوگا.
m@hdiهمانطور که میبینید مردم کشورهای پیشرفته (که شامل همان ژاپن هم میشود) از نظر آمار افسردگی وضع خوبی دارند.
در کشور ژاپن ≈١٢٠ میلیون تن زندگی میکنند که نزدیک به ٢ میلیون از آنان بمانند شما
گوشهنشین میباشند, بگونهای که این
دسته بجز خویشاوندان خود (اگر) با هیچکس دیگری گفتگو نمیکنند و از خانه هم هرگز بیرون
نمیایند (مگر آنکه براستی ناچار شده باشند) و هیچگونه رابطهیِ اجتماعیای با دیگران نمیتوانند برقرار کنند.
من نمیدانم شما چگونه آمار را اینجا بررسیدهاید و به این نتیجه رسیدهاید — رشتهیِ خود من
مزدائیک/mathematics بوده است — ولی کشوری که نزدیک به 1% مردم آن همهیِ ارتباطهایِ
اجتماعی خود را از بیخ و بـُن فروبـُریدهاند, نزد هر آماردانی یک اختلال بسیار فراگیر و گسترده, و هتّـا مهیب به شمار میرود.
برای آگاهی بیشتر دربارهیِ افزایش بیمانند افسردگی در جامعههایِ پیشرفته و مدرن میتوانید به کتاب زیر رجوع نمایید:

خوبی این کتاب این است که قصد نویسندگان چیز دیگری و بررسی پدیدهیِ
"تنهایی" بود است و تنها ناخواسته به گستردگی افسردگی در جامعههایِ امروز پرداختهاند.
Mehrbodدر کشور ژاپن ≈١٢٠ میلیون تن زندگی میکنند که نزدیک به ٢ میلیون از آنان بمانند شما
گوشهنشین میباشند, بگونهای که این
دسته بجز خویشاوندان خود (اگر) با هیچکس دیگری گفتگو نمیکنند و از خانه هم هرگز بیرون
نمیایند (مگر آنکه براستی ناچار شده باشند) و هیچگونه رابطهیِ اجتماعیای با دیگران نمیتوانند برقرار کنند.من نمیدانم شما چگونه آمار را اینجا بررسیدهاید و به این نتیجه رسیدهاید — رشتهیِ خود من
مزدائیک/mathematics بوده است — ولی کشوری که نزدیک به 1% مردم آن همهیِ ارتباطهایِ
اجتماعی خود را از بیخ و بـُن فروبـُریدهاند, نزد هر آماردانی یک اختلال بسیار فراگیر و گسترده, و هتّـا مهیب به شمار میرود.برای آگاهی بیشتر دربارهیِ افزایش بیمانند افسردگی در جامعههایِ پیشرفته و مدرن میتوانید به کتاب زیر رجوع نمایید:
[h=1]The Handbook of Solitude: Psychological Perspectives on Social Isolation, Social Withdrawal, and Being Alone[/h]
خوبی این کتاب این است که قصد نویسندگان چیز دیگری و بررسی پدیدهیِ
"تنهایی" بود است و تنها ناخواسته به گستردگی افسردگی در جامعههایِ امروز پرداختهاند.
همانطور که در منابع معتبر آوردم وضعیت افسردگی در کشورهای پیشرفته مناسب است ولی از نظر خودکشی ژاپن و کره جنوبی استثناء هستند مخصوصا ژاپن. این را باید با بررسی شرایط این جوامع بررسی کرد.
من خودم مستندی دیدم در مورد پوچ گرایی در غرب ولی حقیقت این است که عده معدودی دنبال این چیزها میروند و افسرده میشوند و در نهایت خودکشی میکنند و عموم جامعه وضعیت مناسبی دارند. حال این وضعیت را با کشورهای جهان سوم مقایسه کنید که عمده مردم به نوعی از افسردگی در درجات مختلف رنج میبرند مخصوصا شرایط زندگی که آنها را ناامید میکند نتیجه اینکه بسیاری جانشان را کف دستشان میگذارند و با وجود آمار بالای مرگ بین مهاجران اقدام به مهاجرت میکنند.
خود ایرانمان را ببینید! ببینید چگونه حکومت ملایان مردم را بدبخت و افسرده کرده:
ایران، رتبه دوم افسردگی را در جهان دارد-سایت خبری تحلیلی زندگی سالم
زنان ایرانی پرچمدار رتبه اول افسردگی در جهان را دارند
ایران رتبه دوم را از نظر افسردگی در جهان دارد! (فقر و تورم و بیکاری و عدم وجود آینده روشن مردم را به این روز انداخته) زنان ایرانی بخاطر محدودیت های ایجاد شده برای آنان از سوی جامعه و حکومت رتبه اول افسردگی را در جهان دارند! بله در غرب عده ای دنبال بعضی چیزهای بیهوده و بی نتیجه میروند و در نهایت افسرده میشوند و کارشان به خودکشی میکشد ولی مردم کشورهای جهان سوم افسردگی برایشان ایجاد میشود نه اینکه خودشان دنبال مسائلی مثل پوچ گرایی بروند.
این ژاپنی ها آخه تاریخ و فرهنگشون، یعنی شایدم ساختار اجتماع/حکومتشون، طوری هست که خیلی به خودشون فشار میارن. از بچگی که کونشون پاره میشه باید با جدیت و اونم با مجموع ساعتهای بیش از حد در شبانه روز درس بخونن، بعدا موقع کار هم که همینطور و یکی از پر کار ترین ملت ها هستن.
ضمنا یه چیزی هم شاید از زمان سامورایی ها هنوز باقی مونده و اون خودکشی هست (اون زمان هاراگیری). مثلا یکی در کارش شکست میخوره و خودش رو مسئول میدونه ممکنه زرتی بره خودکشی کنه!!
بنظر من اونا هم کسخلن و دیگه زیادی کون خودشون رو پاره میکنن.
البته شاید مجبور بودن بیچاره ها!
یه زمان که جنگ جهانی دوم اون همه هزینه کشته دادن دهنشون سرویس شد آخرش هم شکست خوردن و تسلیم آمریکا شدن، بعدش هم که کشورشون کوچیکه و زیادم منابعی چیزی نداره فقط باید با هوش و کارشون نون بخورن تازه میگن معلوم نیست شاید یه زمانی کل کشورشون زرتی بره زیر آب! ولی بنظر من همهء اینا بازم دلیل نمیشه اینقدر کون خودشون رو از بچگی تا آخر عمر پاره کنن. آخه کار هم حدی داره! کار زیادی، فشار زیادی، خب موجب افسردگی و اینها هم میشه.
m@hdiهمانطور که در منابع معتبر آوردم وضعیت افسردگی در کشورهای پیشرفته مناسب است ولی از نظر خودکشی ژاپن و کره جنوبی استثناء هستند مخصوصا ژاپن. این را باید با بررسی شرایط این جوامع بررسی کرد.
من خودم مستندی دیدم در مورد پوچ گرایی در غرب ولی حقیقت این است که عده معدودی دنبال این چیزها میروند و افسرده میشوند و در نهایت خودکشی میکنند و عموم جامعه وضعیت مناسبی دارند. حال این وضعیت را با کشورهای جهان سوم مقایسه کنید که عمده مردم به نوعی از افسردگی در درجات مختلف رنج میبرند مخصوصا شرایط زندگی که آنها را ناامید میکند نتیجه اینکه بسیاری جانشان را کف دستشان میگذارند و با وجود آمار بالای مرگ بین مهاجران اقدام به مهاجرت میکنند.
خود ایرانمان را ببینید! ببینید چگونه حکومت ملایان مردم را بدبخت و افسرده کرده:
ایران، رتبه دوم افسردگی را در جهان دارد-سایت خبری تحلیلی زندگی سالم
زنان ایرانی پرچمدار رتبه اول افسردگی در جهان را دارندایران رتبه دوم را از نظر افسردگی در جهان دارد! (فقر و تورم و بیکاری و عدم وجود آینده روشن مردم را به این روز انداخته) زنان ایرانی بخاطر محدودیت های ایجاد شده برای آنان از سوی جامعه و حکومت رتبه اول افسردگی را در جهان دارند! بله در غرب عده ای دنبال بعضی چیزهای بیهوده و بی نتیجه میروند و در نهایت افسرده میشوند و کارشان به خودکشی میکشد ولی مردم کشورهای جهان سوم افسردگی برایشان ایجاد میشود نه اینکه خودشان دنبال مسائلی مثل پوچ گرایی بروند.
در کشورهای جهان سوم آمار افسردگی میتواند بالاتر از جهان یکم باشد, ولی این به این معنی نیست که پیشرفته شدن تکنولوژی افسردگی را کاهش میدهد, بوارونه
افسردگی همراه با گسترش تکنولوژی و نتیجههایِ نایکراست آن, مانند کاهش آزادی و کنترل روی زندگی خود, پیوسته رو به افزایش میرود, ولی در کنار آن
سیستم تکنولوژیک ابزارهایی نیز برای زیر کنترل نگه داشتن این افسردگی پیوسته نوآوری میکند. برای نمونه, همهیِ
صنعت سرگرمی یا entertainment خود یکی از کاراترین ابزارهای سیستم در کاهش افسردگی بوده است.
همهیِ سریالهایی که ساخته میشوند, همهیِ فیلمهایی که روی پرده میروند, همهیِ آهنگهایی که به
بازار میایند و .. و .. .. همهیِ اینها کارکردی موثر در کاهش و کنترل افسردگی داشتهاند, ولی درمان نبودهاند.
در کشورهای پیشرفته سیستم ابزارهای بهتر و کارآمدتری پیوسته در دست نوآوری دارد. برای نمونه قرصهای ضد افسردگی یکی از نوآوریهایِ نسبتا تازهیِ سیستم
به شمار میروند که تا اندازهیِ بالایی موثر بودهاند. یا راههایِ روانشناسی (بخوانید مغزشویی) نوین نیز گونهیِ پیشرفتهتری میباشند, ولی همهیِ اینها هنوز
در دستهیِ ابزارهای نرم و نیمهنرم میافتند و ابزارهای سخت, ابزارهایی که یکراست میتوانند افسردگی را کاسته یا از بیخ زدوده هنوز در دست نوآوری جای دارند.
پیوند همهیِ اینها چیست؟ سخن اینجا این است که آدمی به سرشت و در زندگی طبیعی افسرده نیست ¹. افسردگی یکی از واکنشهای فرگشتین (evolutionary یا تکاملی) میباشد, واکنشی در برابر شرایط ناخواستنی و یک حالت ویژه از اندیشه (mode of thinking) که آدم بدور از احساسات بتواند در چون و چندهایِ
زندگی و شرایط زندگی خود اندیشیده و چاره بجوید. هر آینه, این چارهجوییها در جهان مدرن بیهودهاند, زیرا کنترل چیزها در دست شخص نیست. برای نمونه
در یک تیرهیِ کوچک اگر کسی از این افسرده باشد که خورد و خوراک درست ندارد, یا به او زور میرود, یا امنیت ندارد و .. همهیِ اینها با اندیشهیِ بیشتر
از میان بردنی میباشند; او میتواند با اندیشه در چند و چون زندگی خود و با اثر گذاشتن یکراست / direct روی نزدیکان و پیرامونیان سرانجام راهی
بیابد و افسردگی او کارکرد سودمندی در برایند داشته باشد. در جامعههایِ چند صد میلیون تنهیِ امروز, برای نمونه در جامعهیِ ژاپن, افسردگی تنها در جایگاه
یک واکنش مفعول بجا میماند. افسردگی کس در خود کنشمندی و نیرو ندارد, او نمیتواند چیزی را تغییر بدهد, نمیتواند فرهنگ
را دگرگون بسازد, نمیتواند شرایط زندگانی خود را تغییر بدهد و در سرانجام روز وادار است که سیستم را, بهمان گونه که هست بپذیرد و با آن کنار بیاید.
آنچه ما امروز داریم این پدیده است:
١- سیستم نخست شرایط و ضوابطی از زندگی را به مردم تحمیل مینماید که بخش بزرگی از آنان را به افسردگی دچار میسازد.
٢- سپس سیستم برای افسردگیای که خود پدیدآورندهیِ آن بوده «دارو»های گوناونی فرآورده و میکوشد "بیماران" افسرده شده را "درمان / fix" نماید.
٣- با کاهش نسبی افسردگی — به یاری داروها و روشها و ابزارهای سرگرمی و ... — سیستم باز فشار بیشتری میتواند فروبیاورد و این چرخه همچنان تکرار میگردد.
فشارهایی که سیستم روی مردم میآورد در راستای گسترش هر چه بیشتر و بهتر خود تکنولوژی میباشند. پیامدهایِ این
شیوهیِ غیر طبیعی و تحمیلی از زندگیست چیزیست که خود شما هم کمابیش به آن پی بردهاید; این فشارها
همانجور که اشاره شد, در پیشرفتهترین کشورهای صنعتی همچون ژاپن بیشتر از همه نیز به چشم میخورند:
پُرکاری, پُرکوشی, ساختارمندی, قانونمندی, لذتگرایی, ...
پس اگرچه میتوان زمختانه مشاهده کرد که در جهان سوم افسردگی بیشتری از جهان یکم
میباشد, ولی این تنها یک نگاه نسبی و پنهان شده خواهد بود. شما اگر صنعت سرگرمی
و قرصهایِ افسردگی و به قول امیر در جُستار کناری, iPad و playstation را از مردم
کشورهای جهان یکم و پیشرفته بگیرید, آنگاه میتوانید به ژرفای افسردگی پی ببرید.
¹ دربارهیِ زندگی طبیعی و نبود افسردگی در تیرههایِ نخستینی میتوانید به این کتاب رجوع نمایید:

m@hdiپسر عمه من که همیشه یک پاش تو چینه میگه بری تو چین همه جا ملت دارن کونگ فو تمرین میکنن! شاید یکی از دلایلی که میزان بیماریهای روانی با اینکه در جهان سوم بیشتر از جهان پیشرفته هست ولی چین یک استثناء هست همینه.
بنظر من کنگفو یکی از برترین فناوریهای درونیه که انسان در طول تاریخ بهش دست یافته.
m@hdiاما در مورد بدنسازی خیال نکنید که اگه بدنسازی رو ترک کنید بدنتون به همون شکل باقی میمونه! برادر من لاغر بود و رفت بدنسازی 3 ماه کار کرد و طبق برنامه غذایی استادش هم عمل میکرد و بعد از 3 ماه رو فرم شد ولی خیال کرد دیگه لازم نیست ادامه بده و دیگه رو فرمه و ولش کرد. نتیجه اینکه بعد از 3 ماه دوباره لاغر شد!
البته بدنسازی کنگفو با بدنسازی معمولی فرق میکنه.
در بدنسازی معمولی دنبال این هست که از هر راهی و هر چه سریعتر، هر چه بیشتر به حجم عضلات اضافه کنن و زیبایی ظاهری اون مهمه. ولی در بدنسازی رشته های دیگه مثل کشتی و رزمی، هدف قوی تر کردنه و افزایش انعطاف و سرعت و کنترل هم همیشه در کنارش هست. تمرین ها هم کم و بیش تفاوت دارن.
بدنی که با بدنسازی معمولی بدست میاد با بدنی که با بدنسازی کشتی یا رزمی بدست میاد میتونه خیلی متفاوت باشه، اینو همه میدونن. بدنسازی معمولی معروف به اینه که اگر ول کنی زود بادش میخوابه و حتی بد هیکل میشه. بدنسازی معمولی حجم و زیبایی ظاهری داره و ممکنه به اون نسبت حجم، قدرت و کارایی چندانی نداشته باشه، همونطور که ماندگاری زیادی نداره بطور معمول. البته بازم بستگی به روش و بدن و اینکه چه مواد غذایی و داروهای مخصوصی مصرف کرده باشه یا نکرده باشه تا حدی تفاوت میکنه.
در رزمی اتفاقا هرچی نسبت قدرت به حجم/وزن بیشتر باشه، یعنی وزنت خیلی زیادتر نشه ولی زورت زیادتر بشه، یعنی حجم عضله بنظر زیاد نمیاد اما قدرتش به نسبت حجمش زیاده، بهتره. چون بحث نمایش و زیبایی نیست بلکه بحث قدرت و سرعت و انعطاف است و یک رزمی کار سنگین که نسبت قدرتش به وزنش کم باشه نمیتونه رزمی کار خوبی بشه چون بخش بزرگی از قدرت و انرژی عضلانی صرف غلبه بر وزن خودش میشه. رزمی کار میخواد بپره بالا بالانس بزنه! باید خیلی چالاک باشه.
آرنولد زورش زیاد بود، بروسلی هم شاید زورش به قدر آرنولد زیاد نبود (شاید هم بوده!) ولی حجم/وزن عضلاتش به نسبت قدرتش کمتر بوده و خیلی هم چالاک تر و سریع تر و منعطف تر.
بدنسازی نمایشیه! به اندازهء رزمی کامل و بهینه نیست.
m@hdiالبته کونگ فو فقط از نظر روانی خوب عمل نمیکنه. مثلا من وقتی دبیرستان بودم کسی رو میشناختم که میگفت چند ساله داره کونگ فو کار میکنه هیکل درشتی هم نداشت آروم هم بود ولی یه بچه پررو تو کلاسمون بود که خیلی هیکلی بود و یک بار با این دعواش شد و با اینکه بچه پرروئه هیکلش چند برابر اون کونگ فو کاره بود ولی تا اومد بزنتش پسره نمیدونم چیکار کرد که طرف نقش بر زمین شد!
این ها کاملا طبیعیه. رزمی یعنی رزمی. اسمش روشه! در نبرد فقط هیکل و زور مطرح نیست، بلکه سرعت و انعطاف و هوش و فن هم پارامترهای بسیار مهمی هستن. باید همه رو با هم داشته باشید. وگرنه غول هم که باشید یه نفر با جثه معمولی ممکنه دخلتون رو بیاره! البته معمولا اگر طرف رزمی کار باشه، و رزمی کار واقعی هم باشه.
یه آشنا داشتم میگفت با چند دسته افراد دعوا نکن، یکی کشتی گیر، یکی دیگه رزمی کار، شاید یکی دیگه هم بود ولی یادم نیست 😃
آدم رزمی کار، بدنش قوی شده، سریع شده، منعطف شده، در عین حال محکم و مقاوم شده، بعد شجاعت و قدرت روانی مقابله و نبرد رو داره، هوش و فن داره، آمادگیش رو داره. البته هوش رو اگر آیکیو پایین باشه نداره 😄
kourosh_iranاین ژاپنی ها آخه تاریخ و فرهنگشون، یعنی شایدم ساختار اجتماع/حکومتشون، طوری هست که خیلی به خودشون فشار میارن. از بچگی که کونشون پاره میشه باید با جدیت و اونم با مجموع ساعتهای بیش از حد در شبانه روز درس بخونن، بعدا موقع کار هم که همینطور و یکی از پر کار ترین ملت ها هستن.
ضمنا یه چیزی هم شاید از زمان سامورایی ها هنوز باقی مونده و اون خودکشی هست (اون زمان هاراگیری). مثلا یکی در کارش شکست میخوره و خودش رو مسئول میدونه ممکنه زرتی بره خودکشی کنه!!
بنظر من اونا هم کسخلن و دیگه زیادی کون خودشون رو پاره میکنن.
البته شاید مجبور بودن بیچاره ها!
یه زمان که جنگ جهانی دوم اون همه هزینه کشته دادن دهنشون سرویس شد آخرش هم شکست خوردن و تسلیم آمریکا شدن، بعدش هم که کشورشون کوچیکه و زیادم منابعی چیزی نداره فقط باید با هوش و کارشون نون بخورن تازه میگن معلوم نیست شاید یه زمانی کل کشورشون زرتی بره زیر آب! ولی بنظر من همهء اینا بازم دلیل نمیشه اینقدر کون خودشون رو از بچگی تا آخر عمر پاره کنن. آخه کار هم حدی داره! کار زیادی، فشار زیادی، خب موجب افسردگی و اینها هم میشه.
این که همش شد کون پارگی! lol
یعنی تو چند خط تونستی یه تعریف کامل را از کشور ژاپن شرح بدی 😄
ولی خب ژاپنیها بعد فهمیدن عقایدشون پوسیده و بدرد نخور هستش، به خودشون اومدن و اشتباهشون رو دیگه تکرار نکردن و حتی مادر اینهایی که مسبب این اتفاقا بودن رو گاییدن و دیگه کیرشون هم حسابشون نکردن حتی از تمامی کشورهای متضرر هم عذر خواهی کردن و همین تقبل اشتباه باعث پیشرفت و ابر قدرت شدنشون شد. بعد از فاجعه طبیعت سونامی، صبر و استقامت مردم درس بزرگ و بهترین الگو برای تمام مردم جهان شدن.
kourosh_iranالبته بدنسازی کنگفو با بدنسازی معمولی فرق میکنه.
در بدنسازی معمولی دنبال این هست که از هر راهی و هر چه سریعتر، هر چه بیشتر به حجم عضلات اضافه کنن و زیبایی ظاهری اون مهمه. ولی در بدنسازی رشته های دیگه مثل کشتی و رزمی، هدف قوی تر کردنه و افزایش انعطاف و سرعت و کنترل هم همیشه در کنارش هست. تمرین ها هم کم و بیش تفاوت دارن.
بدنی که با بدنسازی معمولی بدست میاد با بدنی که با بدنسازی کشتی یا رزمی بدست میاد میتونه خیلی متفاوت باشه، اینو همه میدونن. بدنسازی معمولی معروف به اینه که اگر ول کنی زود بادش میخوابه و حتی بد هیکل میشه. بدنسازی معمولی حجم و زیبایی ظاهری داره و ممکنه به اون نسبت حجم، قدرت و کارایی چندانی نداشته باشه، همونطور که ماندگاری زیادی نداره بطور معمول. البته بازم بستگی به روش و بدن و اینکه چه مواد غذایی و داروهای مخصوصی مصرف کرده باشه یا نکرده باشه تا حدی تفاوت میکنه.
در رزمی اتفاقا هرچی نسبت قدرت به حجم/وزن بیشتر باشه، یعنی وزنت خیلی زیادتر نشه ولی زورت زیادتر بشه، یعنی حجم عضله بنظر زیاد نمیاد اما قدرتش به نسبت حجمش زیاده، بهتره. چون بحث نمایش و زیبایی نیست بلکه بحث قدرت و سرعت و انعطاف است و یک رزمی کار سنگین که نسبت قدرتش به وزنش کم باشه نمیتونه رزمی کار خوبی بشه چون بخش بزرگی از قدرت و انرژی عضلانی صرف غلبه بر وزن خودش میشه. رزمی کار میخواد بپره بالا بالانس بزنه! باید خیلی چالاک باشه.
آرنولد زورش زیاد بود، بروسلی هم شاید زورش به قدر آرنولد زیاد نبود (شاید هم بوده!) ولی حجم/وزن عضلاتش به نسبت قدرتش کمتر بوده و خیلی هم چالاک تر و سریع تر و منعطف تر.
بدنسازی نمایشیه! به اندازهء رزمی کامل و بهینه نیست.
در مورد اینکه گفتید زور به هیکل ربطی نداره مثال بارزش کارگرای افغانی هستن! من تعریف از خودم نمیکنم ولی زورم کم نیست چند سال پیش رفته بودم سر یه ساختمون که آجر بگیرم بعد افغانیه برام فرقونشو پر آجر کرد بعد گفت ببر من هم فرقون رو به زور تکون میدادم چه برسه به اینکه بخوام از اون سربالایی شدیدی که روبروم بود ببرمش بالا! به خود افغانیه گفتم نمیتونم اون هم 3 سوت فرقون رو از سربالایی برد بالا و اوردش دم در خونمون! من که 4 شاخ شدم با اون هیکل نحیفش این همه زور رو از کجا اورده!
m@hdiخودکشی نکنم چیکار کنم؟!
ماجرای جالبی بود. اما به هر حال اینکاره نیستی جانم. همچین میگی سربازی میرفتم فلان انگار تو werewolf هستی اونام گلوله نقره دارن! تا حالا چند تا فرصت خودکشی از دست دادی؟ معلومه هنوز امید به زندگی داری.
دقیقا چی برات تشخیص دادن؟ اسکیزوفرنی معمولا بدتر میشه. بیشتر بهت میاد افسرده باشی.
Major depressive disorder - WiKi
به هر حال هیچ چیز بهتر از خود شناسی و هیچ کس بهتر از خودت نمیتونه بهت کمک کنه. یه کتاب روانپزشکی کاپلان و سادوک بگیر. بشین بخون. مشکلتو بشناس. به جنگش برو.
Mehrbodدر حقیقت دریافت شما درست وارونه است, هر کجا تکنولوژی پیشرفتهتر باشد, آمار افسردگی و گوشهگیری (همین چیزهاییکه شما حس میکنید) و گرایش به خودکشی نیز بالاتر اند.
بکش بیرون دیگه آقای مهربد!😜 سابقه خانوادگی مشکل روانی داره. مردم مسخرش میکردن. دوست دختر دیوانه داشته. اونوخ شما میگی مشکل از فندآوری هستش؟ خوب گفتن وقتی یه چکش داری همه چی میخ به نظر میاد.
Nilftrondheimماجرای جالبی بود. اما به هر حال اینکاره نیستی جانم. همچین میگی سربازی میرفتم فلان انگار تو werewolf هستی اونام گلوله نقره دارن! تا حالا چند تا فرصت خودکشی از دست دادی؟ معلومه هنوز امید به زندگی داری.
دقیقا چی برات تشخیص دادن؟ اسکیزوفرنی معمولا بدتر میشه. بیشتر بهت میاد افسرده باشی.
Major depressive disorder - WiKiبه هر حال هیچ چیز بهتر از خود شناسی و هیچ کس بهتر از خودت نمیتونه بهت کمک کنه. یه کتاب روانپزشکی کاپلان و سادوک بگیر. بشین بخون. مشکلتو بشناس. به جنگش برو.
تشخیص روانپزشکام تاکنون افسردگی سایکوتیک بوده و قرصای مختلفی رو روم امتحان کردن حتی شوک مغزی هم گرفتم و دکتر فعلیم هم قرص ضد افسردگی بهم میده (ونلافاکسین) هم قرص ضد سایکوز (کوئنتیاپین) ولی از نظر خودم نه افسرده ام (خیلی راحت میخندم) نه سایکوز دارم (اگه بعضا حالات دیوانگی بهم دست میده از روی بیچارگیه وگرنه یه بار 17 روز اشتباهی یه قرص ضد افسردگی رو بجای قرص ضد سایکوزم خوردم ولی تو این مدت روی اعصابم مسلط بودم در حالی که افرادی که واقعا سایکوز دارن 2 روز قرص ضد سایکوزشونو نخورن بهم میریزن) پس من مریض نیستم فقط بیچاره هستم و چاره ای وجود نداره جز؟! ... جز؟! ... بگو؟! ... خودکشی! آورین!
Nilftrondheimخوب گفتن وقتی یه چکش داری همه چی میخ به نظر میاد.
جالب بود! منظور این جمله چیه؟
m@hdiجالب بود! منظور این جمله چیه؟
معلومه دیگه! یعنی اگه فقط به یه ابزار تکیه کنی همه مشکلاتو با همون سعی میکنی حل کنی.
Nilftrondheimبکش بیرون دیگه آقای مهربد!😜 سابقه خانوادگی مشکل روانی داره. مردم مسخرش میکردن. دوست دختر دیوانه داشته. اونوخ شما میگی مشکل از فندآوری هستش؟ خوب گفتن وقتی یه چکش داری همه چی میخ به نظر میاد.
فندآوری یک چیز گسسته و بیرون از ما که نیست. همهیِ چیزهایی که نام بردید خود تاثیر گرفته از تکنولوژی میباشند و هتّا
فراتر از آن. برای نمونه امروزه خورد و خوراک شما را هم دستکاری ژنتیکی میکنند و روشن نیست اینگونه دستکاریها چه اثری در دیرزمان
میگذارند, یا در رژیم خوراکی هر کس بیشمار مادههایی شیمیایی و ..که در طبیعت نیستند و تنها به راههایِ آزمایشیگاهیک آزموده شدهاند
را میافزایند که بسیاری از اینها تنها دههها دیرتر در میاید که برای نمونه مایهیِ پیدایش همین روانپریشی در بگوییم یک درصد اندکی از جمعیت میشوند (بنگرید به DDT):
Occupational exposure to DDT was associated with reduced verbal attention, visuomotor speed, sequencing, and with increased neuropsychological and psychiatric symptoms in a dose-response pattern (ie, per year of DDT application) in retired workers aged 55–70 years in Costa Rica. DDT or DDE concentrations were not determined in this study.
van Wendel de Joode B, Wesseling C, Kromhout H, Monge P, Garcia M, Mergler D (2001). Chronic nervous-system effects of long-term occupational exposure to DDT. Lancet 357 (9261): 1014–6.
در سوی دیگر و در دست بزرگتر, ما شیوهیِ زندگی امروزین را داریم که یکراست از تکنولوژی تاثیر میپذیرد.
شما بخشی که زندگی همین کاربر که میگوید سالها, بجای آنکه مانند هر بچهیِ طبیعی دیگری در بیرون از خانه به
بازی و سرگرمی بپردازد پشت یک دستگاه رایانهای میخکوب بازیهای ویدیویی میشده است را بآسانی نادیده میگیرد,
هنگامیکه همین نکته, رشد طبیعی یکی از مهمترین پیشنیازها برای داشتن روانی تندرست و نیرومند در زندگی است.
خوردن آت و آشغالهایِ امروزین (junk food), شکر فرا-اندازه, چربی فرا-اندازه. سرگرمی با ابزارهای رایانهای و
گوشی و ... بجای انجام کارهای طبیعی که میلیونها سال پیشینگی دارند, پدید آمدن نُرمهایِ اجتماعی که وابسته به تکنولوژی هستند. برای
نمونه میگویید ریشخند و مسخره میشده, ولی با چه معیارهایی و این معیارها آیا در نبود رسانههایِ نُوین و امروزین میتوانستهاند این اندازه فراگیر
باشند؟ (دختری که پس از زورگوییها اینترنتی خودکشی میکند).
همهیِ اینها غیرطبیعی میباشند و یک به یک اثرها و تاثیرهایی دارند که تنها بخشی از آنها (نوک کوه)
بازشناخته شدهاند. چنانکه بایست دانست, همهیِ دانستگان شناختشناسانه در چهار دسته میافتند:
١- چیزهاییکه میدانیم میدانیم.
٢- چیزهاییکه میدانیم نمیدانیم.
٣- چیزهاییکه نمیدانیم میدانیم.
٤- چیزهاییکه نمیدانیم نمیدانیم.
بخش بسیار گستردهتری از این اثرها در همان دستهیِ چهارم (تنهیِ کوه) میباشند و پیامد
برهمکنشهایِ اجتماعی بسیاری درهم پیچیدهای میباشند که پُرگاه نمیتوان هتّا سرنخ آنرا برنگریست.
این فاکتورهای گوناگون, شیوهیِ خوردن, شیوهیِ زیستن, نُرمها و برخوردهای اجتماعی,
شیوهیِ کار کردن, شیوهیِ رقابت کردن, شیوهیِ بزرگ کردن فرزاندن, شیوهیِ مراقب از سالخوردگان و ...
همهیِ اینها اثرهای یکراست (چاقی, تنبلی, برانگیختگی) و نایکراست (افسردگی, احساس ناتوانی و فروماندگی, ناخوشنودی از زندگی, ...) دارند
و ازهمینرو, تنها یک پیشآمد نیست که امروزه بیماریهایِ روانی این اندازه گستردگی یافتهاند; این در همسنجی با زندگی سادهیِ تیرههای نخستینی.
اگه واقعاً قصد خودکشی دارید باید بدونید که این حق شماست. بدن شما متعلق به شماست و شما هر زمان که دلتون بخواد می تونید به زندگی خودتون پایان بدید. اصلاً مرگ پایان همه دردها و ناراحتی هاست. به حرف بعضی ها هم گوش ندید که میگن میرید جهنم و کبابتون می کنن. بهشت و جهنمی در کار نیست. سراسر هستی پوچه، نه معنایی داره و نه هدفی. چند تا رباعی از خیام در این خصوص برای شما نقل میکنم :
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
زین پس چو نباشیم همان خواهد بود
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
از هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
زمانه خیلی به آدم سخت می گیره. اما تنها راهی که میشه از روزگار انتقام گرفت اینه که آدم خوش باشه و غصه نخوره. از خودکشی با قرص برنج هم بهتره صرف نظر کنی چون ممکنه نمیری و به خودت و دیگران آسیب بزنی. یادمه چند سال پیش توی روزنامه خوندم که یه کشاورز ژاپنی با قرص برنج خودکشی کرده بود. برده بودنش بیمارستان و معدش رو شستشو دادن و هرچی تو معدش بود بیرون کشیدن. یارو زنده موند اما از بخارات محتویات معدش حدود 50 نفر از کارکنان بیمارستان مسموم شدن و از هوش رفتن.
به هر آدمی فقط یک بار فرصت زندگی کردن داده میشه و وقتی که این زندگی تموم بشه بعدش دیگه هیچی نیست. زندگی مثل یه سرمایه ست. خب چرا آدم از این سرمایه استفاده نکنه و اون رو هدر بده. همه چیز بر میگرده به حسی که خود فرد داره. یک آدمی ممکنه در کمال آزادی و رفاه همه دنیا رو تیره و تار ببینه و یک آدم دیگه ای توی چار دیواری زندان احساس سرخوشی کنه. دنیا نه زشته و نه زیبا. اگر احساس خوشحالی و رضایت داشته باشید دنیا براتون زیبا به نظر می رسه و اگر احساسات منفی داشته باشید همه چیز زشت و احمقانه به نظر میاد. گاهی اوقات گذشت زمان مشکلات رو حل میکنه. این احساسیه که شما الان دارید اما ممکنه تا سال دیگه حال بهتری داشته باشید. من خودم وقتی 20 سالم بود خیلی از اوقات آرزوی مرگ میکردم. اما الان که چند سالی از اون دوران گذشته به افکار و رفتارهای اون زمان خودم میخندم. فکر می کنم که چقدر بچه بودم و فکر می کردم که همه مشکلات باید فوراً حل بشه. اگر توی شرایط بدی هستید سعی کنید یک کار مفید انجام بدید. از تنبلی پرهیز کنید. از کارهایی که برای جسم و روح شما ضرر داره اجتناب کنید. برای خودتون مشغولیت ایجاد کنید. ورزش کنید ، مطالعه کنید یا به دیگران کمک کنید. اگر احساس بی مصرف بودن به شما دست میده سعی کنید کاری بکنید که برای جامعه مفید واقع بشید. کار مفید به شما احساس بهتری میده. برای درمان مشکل روحی تون باید به یک روان پزشک خوب مراجعه کنید. من کاری که می تونم برای شما بکنم اینه که یک روان پزشک خوب به شما معرفی کنم. حتماً بهش مراجعه کنید چون دکتر خوبیه.
دکتر ماهیار آذر ، متخصص اعصاب و روان
تهران - عباس آباد - خیابان بخارست - کوچه 11 - بن بست نیلوفر - پلاک 1 - طبقه دوم
88722419 - 88101385
Mehrbodشما بخشی که زندگی همین کاربر که میگوید سالها, بجای آنکه مانند هر بچهیِ طبیعی دیگری در بیرون از خانه به
بازی و سرگرمی بپردازد پشت یک دستگاه رایانهای میخکوب بازیهای ویدیویی میشده است را بآسانی نادیده میگیرد,
هنگامیکه همین نکته, رشد طبیعی یکی از مهمترین پیشنیازها برای داشتن روانی تندرست و نیرومند در زندگی است.
با وجود اینکه از طرف خانواده تشویق میشدم به زندگی فعال اجتماعی (البته با ارزشی ها که در دوران کودکی من از آنها بدم نمی آمد!) باز هم گوشه خانه را میپسندیدم. روبروی خانه ما پارک است و من هر روز به پارک میرفتم ولی در بازی ها نخودی بودم! (البته احساس تحقیر بهم دست نمیداد) هر روز به مسجد میرفتم و در دوره ابتدایی حافظ جزء 30 قرآن شدم که الان هیچی ازش یادم نیست! تا سوم راهنمایی همین رویه بود تا اینکه کامپیوتر اومد! دیگه نه خبری از پارک بود نه خبری از دوستان ارزشی (ضد انقلاب شدم!) نه علاقه ای به مسجد رفتن (البته از 2 سال قبل دیگر مسجد نمیرفتم و نماز نمیخواندم ولی روزه میگرفتم) و به جاش بعد از مدرسه گیم نت بعد از گیم نت کامپیوتر تا زمان خوابیدن!
من چون به جبر اعتقاد دارم همه چیز را معلول چیزهای قبلی میدانم و اگر خودم را علت آن بلایی میدانم که سر آن دختر آمده در عین حال رفتار خودم را معلول شرایطم میدانم. رفتار اون دختر هم در واقع علت شرایطی بود که برای من پدید آورد و خودش معلول شرایطی دیگر. البته هر دو ما از ژن و محیط تاثیر میگرفتیم و فقط خودمان علت و معلول خودمون نبودیم. پس یک میلیارد بار دیگر من بمیرم و زنده شوم باز هم همین کار را میکنم چون این مسیری هست که سرنوشت برای من تدارک دیده.
Mehrbodنمونه میگویید ریشخند و مسخره میشده, ولی با چه معیارهایی و این معیارها آیا در نبود رسانههایِ نُوین و امروزین میتوانستهاند این اندازه فراگیر
باشند؟
البته ریشخند و مسخره شدن من انقدر بزرگ نبود که رسانه ای شود! 3 علت کلی داشت:
1-بدشانس بودن من از نظر برخورد با یک دیوانه.
2-رفتار دیوانه وار آن دختر با دیگران که موجبات تمسخر من را فراهم کرد.
3-زبان و رفتار گزنده اواخر او که به من فشار بسیاری وارد کرد.
لینکی که دادید دقیقا علت رفتار 3 سال پیش من را معلوم کرد:
قلدرکشی=زمانی است که قربانی اقدام به کشتن فرد فلدر مینماید.
و در مورد من بعد از آن:
تا خودش را اعدام کنند تا از زندگی همراه با بدشانسی خلاص شود.
Maziar Bikhodaاگه واقعاً قصد خودکشی دارید باید بدونید که این حق شماست. بدن شما متعلق به شماست و شما هر زمان که دلتون بخواد می تونید به زندگی خودتون پایان بدید. اصلاً مرگ پایان همه دردها و ناراحتی هاست. به حرف بعضی ها هم گوش ندید که میگن میرید جهنم و کبابتون می کنن. بهشت و جهنمی در کار نیست. سراسر هستی پوچه، نه معنایی داره و نه هدفی. چند تا رباعی از خیام در این خصوص برای شما نقل میکنم :
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
زین پس چو نباشیم همان خواهد بوداز آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
از هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کین آمدن و رفتنم از بهر چه بودزمانه خیلی به آدم سخت می گیره. اما تنها راهی که میشه از روزگار انتقام گرفت اینه که آدم خوش باشه و غصه نخوره. از خودکشی با قرص برنج هم بهتره صرف نظر کنی چون ممکنه نمیری و به خودت و دیگران آسیب بزنی. یادمه چند سال پیش توی روزنامه خوندم که یه کشاورز ژاپنی با قرص برنج خودکشی کرده بود. برده بودنش بیمارستان و معدش رو شستشو دادن و هرچی تو معدش بود بیرون کشیدن. یارو زنده موند اما از بخارات محتویات معدش حدود 50 نفر از کارکنان بیمارستان مسموم شدن و از هوش رفتن.
به هر آدمی فقط یک بار فرصت زندگی کردن داده میشه و وقتی که این زندگی تموم بشه بعدش دیگه هیچی نیست. زندگی مثل یه سرمایه ست. خب چرا آدم از این سرمایه استفاده نکنه و اون رو هدر بده. همه چیز بر میگرده به حسی که خود فرد داره. یک آدمی ممکنه در کمال آزادی و رفاه همه دنیا رو تیره و تار ببینه و یک آدم دیگه ای توی چار دیواری زندان احساس سرخوشی کنه. دنیا نه زشته و نه زیبا. اگر احساس خوشحالی و رضایت داشته باشید دنیا براتون زیبا به نظر می رسه و اگر احساسات منفی داشته باشید همه چیز زشت و احمقانه به نظر میاد. گاهی اوقات گذشت زمان مشکلات رو حل میکنه. این احساسیه که شما الان دارید اما ممکنه تا سال دیگه حال بهتری داشته باشید. من خودم وقتی 20 سالم بود خیلی از اوقات آرزوی مرگ میکردم. اما الان که چند سالی از اون دوران گذشته به افکار و رفتارهای اون زمان خودم میخندم. فکر می کنم که چقدر بچه بودم و فکر می کردم که همه مشکلات باید فوراً حل بشه. اگر توی شرایط بدی هستید سعی کنید یک کار مفید انجام بدید. از تنبلی پرهیز کنید. از کارهایی که برای جسم و روح شما ضرر داره اجتناب کنید. برای خودتون مشغولیت ایجاد کنید. ورزش کنید ، مطالعه کنید یا به دیگران کمک کنید. اگر احساس بی مصرف بودن به شما دست میده سعی کنید کاری بکنید که برای جامعه مفید واقع بشید. کار مفید به شما احساس بهتری میده. برای درمان مشکل روحی تون باید به یک روان پزشک خوب مراجعه کنید. من کاری که می تونم برای شما بکنم اینه که یک روان پزشک خوب به شما معرفی کنم. حتماً بهش مراجعه کنید چون دکتر خوبیه.دکتر ماهیار آذر ، متخصص اعصاب و روان
تهران - عباس آباد - خیابان بخارست - کوچه 11 - بن بست نیلوفر - پلاک 1 - طبقه دوم
88722419 - 88101385
بجای پند و نصیحت منطقی حرف زدید. همین که میگید خودکشی حق من است یعنی سطح درک و فهمتان از زندگی بالاست.
خیام انسان بسیار مفیدی بود و شعرهایش بسیار زیباست. چنین آدمی آمدنش باعث آگاهی و رفتنش کمبودی هست که احساس میشود. حرف های خیام راجع به آدم های معمولی صحیح است اما راجع به خودش اصلا!
پیشنهادهایتان منطقی هست ولی مشکل من اینجاست که احساس میکنم نیرویی خارجی (نه افراد که بگید اسکیزوفرنی دارم) از نوع ماوراالطبیعی هست که مرا به بازی گرفته!
باورتان نمیشود وقتی که دستگیر شدم همه چیز بر علیه من بود! بازپرس کونی میخواست به هر نحو که شده من زندانی بشم! حرومزاده اسم بیمارستان های روانی را از بد به خوب نوشته بود! ولی آخرش چی شد؟! من تو بهترین بیمارستان روانی دولتی بستری شدم! جالبتر اینکه این بیمارستان با شهرداری قرارداد داشت و در حالی که طبق قوانین شهرداری هزینه بستری را باید خانواده من میداد شهرداری داد!
بدون تاییدیه پزشکی قانونی ترخیص شدم! با هر وکیلی صحبت کردم گفت اگه تبرئه بشی باید دیه رو بدی! باید خسارتی که از لحاظ جایگاه به کافی شاپ زدی باید بدی! نه دیه رو دادم نه خسارت کافی شاپ رو! دادگاه تجدید نظر هم رای دادگاه بدوی را تایید کرد!
انگار یک نیرویی منو به بازی گرفته! ابتدا شرایط رو برای ضرب و شتم آن دختر فراهم میکنه (زنگ زدن موبایلش) بعد میگه وقتی من بخوام تو زندانی نشی و یک قرون هم پرداخت نکنی همونی میشه که من میگم حالا هرچقدر هم که خانواده دختره کونشونو پاره کنن و وکیل بگیرن و رئیس کافی شاپ داد و هوار کنه و بازپرس عقده گشایی کنه باز هم در نهایت کیر منم نمیتونن بخورن چون قدرت من از همه اینا بالاتره!
حالا همین قدرت بالاتر تصمیم داره خار منو بگاد با این بازیها! راه فراری هم جز خودکشی نمیبینم که تاکنون موفق نبوده! یه بار دیازپام میخورم دکتر میگه اگه زنده بمونه کبدش از کار میفته که نیفتاد! یه بار ریسپریدون خوردم که دکتر گفت تحت نظر باشه و هزار دستگاه بهم وصل کردن و پیش بینی به کما رفتن من توسط دکتر رخ نداد! عصبانی شدم و با پا زدم به شیشه پام جر خورد و وقتی دکتر داشت بخیه میزد با تعجب به پرستار گفت "خیلی خوش شانسه که پاش فلج نشد درست از بقل تاندون پاش رد شده"!
به سرم میزد که نماز بخونم و از الله تشکر کنم چون فکر میکردم اینا کار خداست! بعد نماز خوندنم همیشه اتفاقات بد میفتاد
که فهمیدم همون نیرو داره بهم میگه الله خر کیه؟!
امیدوارم که این بازی همین امسال با خودکشی من تموم بشه چون واقعا ازش خسته شدم.
ویرایش=در مورد دکتر هم از معرفی ممنونم ولی من خودم بیمار دکتر تولایی هستم که روانپزشکی به مهارت ایشون توی ایران از انگشتای یک دست هم فراتر نمیره. پیش روانشناس هم رفتم که 2.5 سال پیش ویزیتش 100 هزار تومن بود و هیچ گهی نخورد!
چند روز خبری ازت نبود من گفتم حتما مهدی خودکشی کرده!
Moshrefچند روز خبری ازت نبود من گفتم حتما مهدی خودکشی کرده!
دعا کن خودکشی موفق بکنم!
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان
"و من الناس من یجدل فى اللّه بغیر علم و یتبع كل شیطان مرید (3)
كتب علیه انه من تولاه فانه یضله و یهدیه الى عذاب السعیر (4)
یاایها الناس ان كنتم فى ریب من البعث فانا خلقناكم من تراب ثم من نطفه ثم من علقه ثم من مضغه مخلقه و غیر مخلقه لنبین لكم و نقر فى الارحام ما نشاء الى اجل مسمى ثم نخرجكم طفلا ثم لتبلغوا اشدكم و منكم من یتوفى و منكم من یرد الى ارذل العمر لكیلا یعلم من بعد علم شیا و ترى الارض هامده فاذا انزلنا علیها الماء اهتزت و ربت و انبتت من كل زوج بهیج (5)
ذلك بان اللّه هو الحق و انه یحى الموتى و انه على كل شى ء قدیر (6)
و ان الساعه آتیه لا ریب فیها و ان اللّه یبعث من فى القبور (7)
و من الناس من یجدل فى اللّه بغیر علم و لا هدى و لا كتاب منیر (8)
ثانى عطفه لیضل عن سبیل اللّه له فى الدنیا خزى و نذیقه یوم القیمه عذاب الحریق (9)
ذلك بما قدمت یداك و ان اللّه لیس بظالم للعبید (10)
و من الناس من یعبد اللّه على حرف فان اصابه خیر اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب على وجهه خسر الدنیا و الاخره ذلك هو الخسران المبین (11)
یدعوا من دون اللّه ما لا یضره و ما لا ینفعه ذلك هو الضلال البعید (12)
یدعوا لمن ضره اقرب من نفعه لبئس المولى و لبئس العشیر (13)
ان اللّه یدخل الذین آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجرى من تحتها الانهار ان اللّه یفعل ما یرید (14)
من کان یظن ان لن ینصره اللّه فى الدنیا و الاخره فلیمدد بسبب الى السماء ثم لیقطع فلینظر هل یذهبن كیده ما یغیظ (15) و كذلك انزلناه آیات بینات و ان الله یهدى من یرید (16)الحج"
"کسی بود گمان می دارد که نشود یاری می کندش خداوند در نزدیک هم واپسین باز بایست کمک می گیرد به وسیله ای سوی آسمان پس بایست پاره می کند{وسیله را}باز می نگرد اینجا می برد چاره اش چه خشم می دارد ُ15 "
m@hdiبه سرم میزد که نماز بخونم و از الله تشکر کنم چون فکر میکردم اینا کار خداست! بعد نماز خوندنم همیشه اتفاقات بد میفت
بهترین روش همانیست که خداوند گفت اگر گمان می داری خداوند یاریت نمی کند برو از بلندی خودت را پرت کن ببین یا خودت را گردن آویز کن
پناه بر خداوندی که خودخواهان ناباور به خودش را هر چند خودکشی کنند بد می دارد که بهشان پیشنهاد خودکشی می دهد
Mehrbodدر سوی دیگر و در دست بزرگتر, ما شیوهیِ زندگی امروزین را داریم که یکراست از تکنولوژی تاثیر میپذیرد.
شما بخشی که زندگی همین کاربر که میگوید سالها, بجای آنکه مانند هر بچهیِ طبیعی دیگری در بیرون از خانه به
بازی و سرگرمی بپردازد پشت یک دستگاه رایانهای میخکوب بازیهای ویدیویی میشده است را بآسانی نادیده میگیرد,
هنگامیکه همین نکته, رشد طبیعی یکی از مهمترین پیشنیازها برای داشتن روانی تندرست و نیرومند در زندگی است.خوردن آت و آشغالهایِ امروزین (junk food), شکر فرا-اندازه, چربی فرا-اندازه. سرگرمی با ابزارهای رایانهای و
گوشی و ... بجای انجام کارهای طبیعی که میلیونها سال پیشینگی دارند, پدید آمدن نُرمهایِ اجتماعی که وابسته به تکنولوژی هستند. برای
نمونه میگویید ریشخند و مسخره میشده, ولی با چه معیارهایی و این معیارها آیا در نبود رسانههایِ نُوین و امروزین میتوانستهاند این اندازه فراگیر
باشند؟ (دختری که پس از زورگوییها اینترنتی خودکشی میکند).
خب من هم میخکوب میشدم چرا اینطور نشدم؟ junk food چه ربطی به روان داره؟ در اثر زورگویی مجازی خود کشی؟ خاک بر سر کلا به دنیا اومدنش یک اشتباه بوده. خوبه که خودش اصلاح کرد.😜 اینترنت فقط کارها رو سریع و راحت میکنه از جمله پروسه تحقیر و درماندگی. اگه 30 سال پیش بود چه بسا در محیط آموزشی این اتفاق میفتاد.
...But
Mehrbodفندآوری یک چیز گسسته و بیرون از ما که نیست. همهیِ چیزهایی که نام بردید خود تاثیر گرفته از تکنولوژی میباشند و هتّا
فراتر از آن. برای نمونه امروزه خورد و خوراک شما را هم دستکاری ژنتیکی میکنند و روشن نیست اینگونه دستکاریها چه اثری در دیرزمان
میگذارند, یا در رژیم خوراکی هر کس بیشمار مادههایی شیمیایی و ..که در طبیعت نیستند و تنها به راههایِ آزمایشیگاهیک آزموده شدهاند
را میافزایند که بسیاری از اینها تنها دههها دیرتر در میاید که برای نمونه مایهیِ پیدایش همین روانپریشی در بگوییم یک درصد اندکی از جمعیت میشوند (بنگرید به DDT)
Mehrbodهمهیِ اینها غیرطبیعی میباشند و یک به یک اثرها و تاثیرهایی دارند که تنها بخشی از آنها (نوک کوه)
بازشناخته شدهاند. چنانکه بایست دانست, همهیِ دانستگان شناختشناسانه در چهار دسته میافتند:١- چیزهاییکه میدانیم میدانیم.
٢- چیزهاییکه میدانیم نمیدانیم.
٣- چیزهاییکه نمیدانیم میدانیم.
٤- چیزهاییکه نمیدانیم نمیدانیم.بخش بسیار گستردهتری از این اثرها در همان دستهیِ چهارم (تنهیِ کوه) میباشند و پیامد
برهمکنشهایِ اجتماعی بسیاری درهم پیچیدهای میباشند که پُرگاه نمیتوان هتّا سرنخ آنرا برنگریست.این فاکتورهای گوناگون, شیوهیِ خوردن, شیوهیِ زیستن, نُرمها و برخوردهای اجتماعی,
شیوهیِ کار کردن, شیوهیِ رقابت کردن, شیوهیِ بزرگ کردن فرزاندن, شیوهیِ مراقب از سالخوردگان و ...
همهیِ اینها اثرهای یکراست (چاقی, تنبلی, برانگیختگی) و نایکراست (افسردگی, احساس ناتوانی و فروماندگی, ناخوشنودی از زندگی, ...) دارند
و ازهمینرو, تنها یک پیشآمد نیست که امروزه بیماریهایِ روانی این اندازه گستردگی یافتهاند; این در همسنجی با زندگی سادهیِ تیرههای نخستینی.
راستی شرمنده اینقدر دیر شد شما پرخاش و عرض اندام نمیکنی آدم احساس اضطرار نمیکنه جواب بده.😬
پنهون از شما نباشه خود من هم که هشت سال در راه بقراط دادم و الان تو طرحم ده ها بار به این فکر کردم که اصلا شاید پزشکی از بیخ و بن اشتباه بوده! به ژنوتیپ های ضعیف اجازه بقا داده شده! واکسیناسیون های همگانی انجام شده! به هر حال دیگه خیلی دیره و راه برگشتی نیست!
بار ها به این فکر کردم که آیا تکنولوژی باعث آسایش بشر شده؟
حیات از همون اول بر پایه تکامل عمل کرده. میلیون ها سال هی تنازع برای بقا و تولید مثل... تا اینکه یک اشتباه بزرگ! هوش! از اون موقع تا الان هم هی استثمار و طمع و غارت و کوته بینی و بی مسولیتی هم در قبال طبیعت هم همنوع!
در قبال طبیعتو که بلدین: انقراض گونه ها. گرمایش زمین. به هم خوردن سیکل های عناصر. زمین خواری. همینجور پیش بره موجود زنده ای باقی نمیمونه الا انسان و گونه های غذایی/خانگی/سواری. واقعا انسان به سرطانی شبیهه که به جون زمین افتاده. متاستاز؟ check. تولید سموم؟ check. کاهش تنوع؟ check.
در قبال همنوع رو هم که بلدین. با یه مثال بگم: از دهه 80 که کمونیسم از مد افتاد چه چیزی رفت به مقام آدم بد فیلم ها؟ Corporations +Governments یعنی همون مراکز قدرت و سایبر پانک شکل گرفت. چیزی که از زمان شروع زندگی اجتماعی بشر بوده و هستش. چپاول بقیه توسط شاه خان صاحب سرمایه و شورای خلق! در اینجا دیگه تسلط کامل بشر به طبیعت مطرح نیست و تسلط پر بازده ترین های بشر به بقیه هستش. همین میشه جنگ و فقر و بیکاری و رقابت حیوان گونه میان (مثلا) بهتر از حیوان ها.
در level سوم هم پس از بشر علیه طبیعت و قدرتمندان علیه ضعفا با آینده ای در خطر به خاطر superintelligence رو به رو میشی. پدیده ای که به تنهایی میتونه کلللا بشرو دور بزنه و "اخلاقیات" و "انگیزه های انسانی" کلللا براش بی معنی هستن. چیزی که میتونه هم باعث خوشبختی بشر بشه هم باعث انقراض. یکی از توجیهات پاردوکس فرمی.
غرض اینکه تکنولوژی به خودی خود بد نیست فقط یک ابزاره
و چهار چیزی که نام بردید از کوته فکری و بی مسولیتی و نادانی بشر حاصل میشه. شما ول کنی بری جنگل زندگی چقدر میتونی دوام بیاری؟ منظورم شرایط سخت نیست. منظورم قبل از رسیدن بولدوزره!👌 مشکل تکنولوژی آدمهان و مشکل آدمها غریضه ای که بنیان حیات روش استواره.
Nilftrondheimخب من هم میخکوب میشدم چرا اینطور نشدم؟ junk food چه ربطی به روان داره؟ در اثر زورگویی مجازی خود کشی؟ خاک بر سر کلا به دنیا اومدنش یک اشتباه بوده. خوبه که خودش اصلاح کرد.😜 اینترنت فقط کارها رو سریع و راحت میکنه از جمله پروسه تحقیر و درماندگی. اگه 30 سال پیش بود چه بسا در محیط آموزشی این اتفاق میفتاد.
...But
راستی شرمنده اینقدر دیر شد شما پرخاش و عرض اندام نمیکنی آدم احساس اضطرار نمیکنه جواب بده.😬
شکیبایی من بالا است! (:
Nilftrondheimپنهون از شما نباشه خود من هم که هشت سال در راه بقراط دادم و الان تو طرحم ده ها بار به این فکر کردم که اصلا شاید پزشکی از بیخ و بن اشتباه بوده! به ژنوتیپ های ضعیف اجازه بقا داده شده! واکسیناسیون های همگانی انجام شده! به هر حال دیگه خیلی دیره و راه برگشتی نیست!
بار ها به این فکر کردم که آیا تکنولوژی باعث آسایش بشر شده؟
تکنولوژی بی هیچ گمانی به افزایش آسایش آدمی انجامیده
(آنچه اینجا نکتهیِ
گفتمان میباشد این است که کمی بیش از اندازه هم به آسایش آدمی افزوده.)
Nilftrondheimحیات از همون اول بر پایه تکامل عمل کرده. میلیون ها سال هی تنازع برای بقا و تولید مثل... تا اینکه یک اشتباه بزرگ! هوش! از اون موقع تا الان هم هی استثمار و طمع و غارت و کوته بینی و بی مسولیتی هم در قبال طبیعت هم همنوع!
در قبال طبیعتو که بلدین: انقراض گونه ها. گرمایش زمین. به هم خوردن سیکل های عناصر. زمین خواری. همینجور پیش بره موجود زنده ای باقی نمیمونه الا انسان و گونه های غذایی/خانگی/سواری. واقعا انسان به سرطانی شبیهه که به جون زمین افتاده. متاستاز؟ check. تولید سموم؟ check. کاهش تنوع؟ check.
هوش در همهیِ جانداران داریم, در آدمی تنها بیشتر. آنچه شما گناه هوش میبینید در گفتمان تکنولوژی همان شهرمندی/تمدن میباشد که مایهیِ پیدایش
بهرهکشی, آز, دُزدی, کوتهاندیشی و بی مسئولیتی بوده است. شهرمندی در جای دیگر مایهیِ پیدایش امنیت, آسودگی و مسئولیتپذیری نیز بوده است.
Nilftrondheimدر قبال همنوع رو هم که بلدین. با یه مثال بگم: از دهه 80 که کمونیسم از مد افتاد چه چیزی رفت به مقام آدم بد فیلم ها؟ Corporations +Governments یعنی همون مراکز قدرت و سایبر پانک شکل گرفت. چیزی که از زمان شروع زندگی اجتماعی بشر بوده و هستش. چپاول بقیه توسط شاه خان صاحب سرمایه و شورای خلق! در اینجا دیگه تسلط کامل بشر به طبیعت مطرح نیست و تسلط پر بازده ترین های بشر به بقیه هستش. همین میشه جنگ و فقر و بیکاری و رقابت حیوان گونه میان (مثلا) بهتر از حیوان ها.
در راستای فرگشت تکنولوژی, سیستمی بجا میماند که تنش کمتر و کارایی (efficiency) بالاتر داشته
باشد. ازینرو,
چیزهاییکه شما نام بردید مانند بیکاری, نداری, جنگ و ... همگی میتوانند بخوبی و بفرزامی بدست
پژوهشگران و دانشمندان و فندسالاران از میان بروند
(چراکه بازدهی پایین دارند), ولی دورنمای تکنولوژی (نابودی آدم یا آدمیت) یکسان بماند.
Nilftrondheimدر level سوم هم پس از بشر علیه طبیعت و قدرتمندان علیه ضعفا با آینده ای در خطر به خاطر superintelligence رو به رو میشی. پدیده ای که به تنهایی میتونه کلللا بشرو دور بزنه و "اخلاقیات" و "انگیزه های انسانی" کلللا براش بی معنی هستن. چیزی که میتونه هم باعث خوشبختی بشر بشه هم باعث انقراض. یکی از توجیهات پاردوکس فرمی.
ابرهوشواره (superintelligence) کنترلپذیر نیست و کسانیکه در این زمینه میپژوهند خود بخوبی به این نکته آگاهاند, هر آینه بر پایهیِ این سخن
که گرچه احتمال بسیار ریزی در پدید آوردن و کنترل هوشوارهیِ دوستانه / friendly AI هست — در این بخش خودفریبی بالایی در محاسبهیِ این
احتمال "ریز" دیده میشود — و چون اگر ما نکنیم, دیگران میکنند, پس بگذارید خود ما بکنیم چه بسا زد و همانی هم شد که میخواستیم ¹.
این خود یک نمونهیِ بسیار خوبی از گـستاخی ِ پژوهشگران و دانشمندانی است که روزانه با سرنوشت و آیندهیِ آدمی قمار میکنند.
Nilftrondheimغرض اینکه تکنولوژی به خودی خود بد نیست فقط یک ابزاره ...
مهم نیست که تکنولوژی به خودی خود خوب باشد یا بد, آنچه مهم است این میباشد که در نبود تکنولوژی [های نوین], خود
به خود اگر نه همه, دستکم بخش بسیار گستردهای از گرفتاریهایِ نامبرده و پرداخته شده از میان برداشته خواهند شد.
¹
لطفا این بحث را به مکان مناسب انتقال دهید!
Mehrbodتکنولوژی بی هیچ گمانی به افزایش آسایش آدمی انجامیده
چطور؟ هنوز هم باید برا یه لقمه نون کونت جر بخوره! البته هنوز به این معنا نیست که پتانسیلش را ندارد.
Mehrbodهوش در همهیِ جانداران داریم, در آدمی تنها بیشتر. آنچه شما گناه هوش میبینید در گفتمان تکنولوژی همان شهرمندی/تمدن میباشد که مایهیِ پیدایش
بهرهکشی, آز, دُزدی, کوتهاندیشی و بی مسئولیتی بوده است. شهرمندی در جای دیگر مایهیِ پیدایش امنیت, آسودگی و مسئولیتپذیری نیز بوده است.
توضیح بیشتر لطفا.😓
Mehrbodچیزهاییکه شما نام بردید مانند بیکاری, نداری, جنگ و ... همگی میتوانند بخوبی و بفرزامی بدست
پژوهشگران و دانشمندان و فندسالاران از میان بروند
پتانسیلش را دارند بله اما صاحبان علم و فناوری ملعبه صاحبان قدرت و ثروت هستند و خواهند بود پس نمیتوان انتظار فرجی از آنان داشت.
Mehrbodمهم نیست که تکنولوژی به خودی خود خوب باشد یا بد, آنچه مهم است این میباشد که در نبود تکنولوژی [های نوین], خود
به خود اگر نه همه, دستکم بخش بسیار گستردهای از گرفتاریهایِ نامبرده و پرداخته شده از میان برداشته خواهند شد.
همچنین میتوان گفت که مهم نیست در آخر این بحث آیا دور انداختن فناوری صحیح است یا نه. مهم نتیجه این حرکت است که اگر کسی این کار را انجام دهد عملا قدرت خود را به حد حیوانات تقلیل داده است و از تو سری خور لول 2
(بتا/امگا/کم هوش/مستضعف/99% vs آلفا/هوشمند/سایکوپات/غنی/1%) به تو سری خور لول 1
(ارض و ما یتعلق به The Almighty Homo Sapiens vs) تبدیل میشود. بولدوزرو بپا!
مگر اینکه از همه یا هیچ پیروی شود و (بمانند سلاح های هسته ای) همه صاحبان فناوری بدون استثنا به توافق برسند که کم کم فناوری را دور بیندازند.
خلاصه اینکه:
فناوری=قدرت
دور انداختن قدرت=مغایر بقا
و به نظر من:
بدی های فناوری= زیاده روی در بقا (طمع خودخواهی سلطه گری)
راه حل=آدم شدن آدمها!🐈
MehrbodNot Acceptable!
باشه یه نگاهی میندازم. شما هم اینجا رو یه نگاهی داشته باش:
Nilftrondheimچطور؟ هنوز هم باید برا یه لقمه نون کونت جر بخوره!
ولی در قیاس با زمانی که این تکنولوژی را در اختیار نداشتیم خیلی کمتر جر خواهد خورد! (=افزایش رفاه)
مثال :
قبل از اینکه انسانها بیاموزند که میشود دانه گیاهان را کاشت و دامها را پرورش داد! برای یک لقمه نان باید فرسخها دنبال یک آهوی تیز و چابک میدویدند تا شکارش کنند! کل جنگل را میگشتند تا درختی پیدا کننده و میوه اش را بچینند! (تازه اگر سمی نمیبود) و با کلی جک و جانور درنده و حتا انسانهای دیگر بر سر غذا مبارزه میکردند! (=پارگی مضاعف)
بعد از اینکه انساها آموختند میتوانند کشاورزی و دام پروری کنند و ادوات آنها را ساختند (=تکنولوژی - هر چند بدوی) با کاشت دانه گیاهان و پرورش آنها در نزدیکی رودخانه یا زمینهای حاصل خیز و همچنین پرورش دام و ... دیگر مجبور نبودند توی جنگل دنبال آهو کنند یا کیلومترها برای پیدا کردن میوه ای چیزی جنگل را زیر و رو کنند! به جایش مجبور بودند با بیماری دام و خشکسالی و ... دست و پنجه نرم کنند! (= پارگی کمتر مضاعف)
با پیشرفت تکنولوژی و رسیدنش به اینجا دست و پنجه نرم کردن با خشکسالی و بیماری و ... راحت تر شده، تولید محصولات کشاورزی سرعت بسیار زیادی گرفته! پرورش دام مدرنیزه و راحت تر شده و خلاصه همه چیز نسبت به گذشته بهبود یافته و شما مجبور نیستی دنبال آهو در جنگل کنی آن هم با یک تکه سنگ که با بدبختی تیزش کردی و سر چوب بستی! بلکه شیک و مجلسی میروی در فروشگاه و هر آنچه لازم داری یک جا هست و میخری! ولی باید به جایش کار کنی تا پول در بیاوری! (= پارگی یا به قول شما جر خوردن کون)
پس یحتمل در آینده اگر ضریب پیشرفت به همین نسبت امروزی باقی بماند و اتفاق غیر منتظره ای که به کل همه چیز را بپیچاند به هم نیوفتد! احتمالن همین پارگی و جر خوردن فعلی کمتر و کمرنگ نر خواهد شد، یعنی :
Mehrbodتکنولوژی بی هیچ گمانی به افزایش آسایش آدمی انجامیده
من در سه مرحله نوشتم چون فکر نمیکنم زیادی گویی و مرحله به مرحله و با تمام جزئیات نوشتن خیلی به کارمان بیاید!
همین روال ساده در مورد یک لقمه نان تقریبن در تمام ابعاد زندگی بشری دیده میشه! مثلن من و شما به خاطر یک شکستگی پای ساده یا نیش فلان حشره و خزنده (بیشترشان) یا سرما خوردگی و ... جانمان را از دست نمیدهیم! دیگر در گرمای تابستان مثل له له نمیزنیم و در سرمای زمستان سگ لرز! برای نقل مکان کردن مجبور نیستیم ماه ها یا شاید سالها در راه باشیم! مجبور نیستیم برویم سر رودخانه یا چاه با بدختی آب بکشیم بیاوریم تا خانه! مجبور نیستیم برای رساندن خبری ماه ها صبر کنیم! مجبور نیستیم برای روشن کردن آتش خودمان را جر بدهیم و هزاران هزار مثال دیگر از ساده ترینش مثل همینهایی که من گفتم تا پیچیده ترین و مدرن ترینشان! پس باز :
Mehrbodتکنولوژی بی هیچ گمانی به افزایش آسایش آدمی انجامیده
مابقی بحثتان را هم میسپارم به خودتان!
Nilftrondheimچطور؟ هنوز هم باید برا یه لقمه نون کونت جر بخوره! البته هنوز به این معنا نیست که پتانسیلش را ندارد.
در کشورهای پیشرفته نیازی به کار آنچنانی نیست بجز فرمانبُرداری کورکورانه — که در اینکه این فرمانبرداری کار
آنچنانی به شمار میرود یا نه جای گفتگو هست — بگونهای که اگر کس سرش در لاک خودش باشد جامعه
همهیِ نیازهای او را از گهواره تا گور برآورده خواهد نمود. بسنده است که کس یک پیشهیِ ساده در پیش بگیرد
و یک مقدار پولی هم در بانک برای سالخوردگی سپرده بگذارد و بی هیچ دلنگرانی آنچنانی زندگی خودش را بسپراند.
ازهمینرو, افزایش بسیار گستردهیِ چاقی در جایگاه یک پادنمونهْ بخوبی از اینکه "لقمه نون بسیار هم آسان بدست میاید" میگوید.
Nilftrondheimتوضیح بیشتر لطفا.😓
اینکه گفته شود هوش افزوده چیز بدی بوده هیچگونه کارکرد عملی از خود ندارد و در عمل بی ارزش است.
برای دریافت بهتر, بسیار خوب اکنون میاییم و میپذیریم که هوش افزودهیِ
آدمی (در برابر دیگر جانداران) چیزی اهریمنی و بد بوده است. اکنون, با دانش
به این چه کاری میتوان انجامید و این دریافتن چه کارکردی در عمل برای ما دارد؟
--
چکیدهیِ سخن گفتمان تکنولوژی [در پیوند با هوش4 اینجا این بوده است:
پیکر آدمی ساخته از میلیاردها یاخته میباشد.
یاختهها فرمانبُردار پیکر میباشند و از خود آزادی ندارند.
جامعههایِ بزرگتر از چند صد تنه همچون پیکر خود آدمی میمانند که اینبار آزادی خود آدمی در آن از دست میرود.
در اینجا تفاوت میان آدم و یاخته در همین تراز هوش کوتاه میشود. از آنجاییکه آدمی هوش و خودآگاهی دارد پس میتواند
آگاهانه بگزیند که بخشی از این پیکر بزرگتر از خود که همان شهرمندی (تمدن) و جامعه بشری باشد نبوده و راه خود
را بتنهایی برود
(درست همانگونه که یک یاخته بتنهایی هم زنده است و بی نیاز,
ولی پیکر در نیاز به یاخته).
در این راستا, راه نابودی تمدن از نابودی تکنولوژی میگذرد, چراکه تکنولوژی (های نُوین) همان چسبی
است که پیشنیاز پیدایش ابرسازوارهها (superorganisms), که همان شهرمندیها, تمدنها, دولتها باشند میباشد و در نبود آن, در نبود
راههایِ ارتباطی نُوین, در نبود ابزارهای ترابَری نُوین, در نبود ابزارهای کنترل و مغزشویی نُوین و بسیاری دیگری, ابرسازوارهها نمیتوانند فرا-برویند.
Nilftrondheimپتانسیلش را دارند بله اما صاحبان علم و فناوری ملعبه صاحبان قدرت و ثروت هستند و خواهند بود پس نمیتوان انتظار فرجی از آنان داشت.
نکته اینجا این است که کسی (در اینجا بدسرشت) آن بیرون نیست که
به تکنولوژی راستا بدهد, بساکه این تکنولوژی است که تنها راستادهنده میباشد.
اگر ما دو گونه جامعه داشته باشیم, یکی برای آدمی و شهروندانش بسیار آسانگیر و خوب جوریکه بالاترین
تراز خوشنودی در آن باشد ولی در برابر بازدهی اقتصادی پایین داشته باشد, و جامعهیِ دومی جامعهای سختگیرتر
و پُرقانونتر که تراز خوشنودی پایینتر ولی بازدهی اقتصادی بسیار بالاتر باشد, در روند فرگشت ِ تکنولوژی این جامعهیِ دوم است که بجا میماند, نه یکمی.
این میشود افسارگریختگی تکنولوژی, زیرا اگر تکنولوژی در مهار آدمی باشد
بایستی جامعهیِ یکم بجا بماند, ولی اگر آدمی در مهار تکنولوژی و پیشرفت باشد, دومی.
نمونهیِ بالا در واقعیت دیرزمانیست که رخ داده و برای نمونه,
شیوهیِ زندگی سرخپوستان آمریکایی که شیوهیِ زندگی بسیار نرم و
خوشایند و آسانگیری بود در برابر شیوهیِ زندگی اروپاییان که پُر از قانون و همراه با کار و تکاپو و خستگی بسیار و ... باشد شکست
خورد, نه ازینرو که شیوهیِ زندگی اروپاییان برای آدمی بهتر, بساکه چون بازدهی اقتصادی بالاتر (و پس تکنولوژی پیشرفتهتر) دربر داشت.
پس در اینجا چیزهاییکه شما میپندارید بدست نمیایند ازینرو که بگوییم سرمایهداران فرومایه اینجور نمیخواهند
خودفریبی بیشتر نیست, زیرا گرچه سرمایهداران در روند و چگونگی کارها اثرمند و راستابخش میباشند, ولی
در چهرهیِ کلی این تکنولوژی است که راه را میگزیند. جامعهای که تنش کمتر و بازدهی اقتصادی بالاتر داشته
باشد بجا میماند و درست نیز ازینرو, نیازهای آدمی تا زمانیکه همسو با نیازهای سیستم تکنولوژیک باشند برآورده خواهند شد.
ابزارهای سرگرمی, کم شدن ساعتهایِ کاری, بیمههای رایگان بهداشتی, ستیز با نژادپرستی و میهنپرستی, ستیز با
زنستیزی (و اینروزها ستیز با مردستیز)ی و ... و ... همهیِ اینها در راستای سود سیستم تکنولوژیک پیش
میروند و جامعهای که این ارزشها را در خود فرومیگوارد (assimilates) به شکوفایی اقتصادی
و بازدهی بالاتر و پس پیشرفت باز بیشتر تکنولوژی میرسد و خود میشود الگویی برای دیگران.
نمونهیِ خوب, امروزه ژاپن الگویی برای دیگر کشورها به شمار میرود زیرا کمابیش پیشرفتهترین کشور
در جهان میباشد و تنش بسیار پایینی هم دارد. هر آینه, در سوهای دیگر و کمتر یاد شدهیِ همین جامعهیِ ژاپن
نزدیک به دو میلیون خانهنشین و گوشهگیر دارد که ≈٢% همهیِ جامعهیِ آنرا دربرمیگیرند.
یا در جای دیگر در همین جامعهیِ ژاپن باز ما بالاترین آمار خودکشی در جهان را داریم.
هر آینه اینها, این خودکشیها و افسردگیها و گوشهگیریها در پرتوی این واقعیت
که سیستم اقتصادی ژاپن کار میکند اهمیت چندانی ندارند و تا زمانیکه در همین
چند درصد مانده باشد و گرفتاری به بار نیاورند, آمار پذیرفتنی به شمار میروند.
این را هم در یاد بدارید که تکنولوژی بجز ابزارهای نرم (سرگرمی, manga, سریالهایِ کرهای و ..)
ابزارهای نیمهنرم (قرصهایِ ضدافسردگی) نیز در آستین دارد و اکنون در آستانهیِ دستیابی
به ابزارهای سخت میباشد که یکراست مغز را تحت تاثیر قرار میدهند و دور از باور نیست پنداشتن اینکه
فرداروز قانونی در ژاپن وضع شود که کسانیکه "احساس خوبی به زندگی ندارند میتوانند با گرفتن "دارو"ی رایگان
"مشکل" خودشان را حل نموده و دوباره به زندگی بسیار خوشبین شده و عضوی سودمند برای جامعه واقع گردند.
به دیگر زبان:
١- تکنولوژی و شیوهیِ زندگی نُوین, نخست فشاری کمرشکن بر شهروند میآورد.
٢- شهروند در برابر این فشار به افسردگی, گوشهگیری و بیماریهایِ روانی دچار میاید.
٣- تکنولوژی اینها را "مشکلات طبیعی" نامیده و برای شهروند "درمان" درست میکند.
٤- با گرفتن "درمان", تراز تحمل شهروند بالاتر رفته و تکنولوژی میتواند باز فشار بیشتری بر او بیاورد.
٥- چرخه از نو.
Nilftrondheimهمچنین میتوان گفت که مهم نیست در آخر این بحث آیا دور انداختن فناوری صحیح است یا نه. مهم نتیجه این حرکت است که اگر کسی این کار را انجام دهد عملا قدرت خود را به حد حیوانات تقلیل داده است و از تو سری خور لول 2
(بتا/امگا/کم هوش/مستضعف/99% vs آلفا/هوشمند/سایکوپات/غنی/1%) به تو سری خور لول 1
(ارض و ما یتعلق به The Almighty Homo Sapiens vs) تبدیل میشود. بولدوزرو بپا!
مگر اینکه از همه یا هیچ پیروی شود و (بمانند سلاح های هسته ای) همه صاحبان فناوری بدون استثنا به توافق برسند که کم کم فناوری را دور بیندازند.خلاصه اینکه:
فناوری=قدرت
دور انداختن قدرت=مغایر بقاو به نظر من:
بدی های فناوری= زیاده روی در بقا (طمع خودخواهی سلطه گری)
راه حل=آدم شدن آدمها!🐈
در طبیعت و شیوهیِ زندگی شکارچی-گردآوری (hunter-gatherer) آدمی توسری خور نیست و
بوارونه, بجز انگشتشمار پدیدههایِ طبیعی مانند چندتایی بیماری بیشتر و زمینلرزه و .. بر سرنوشت خود
فرمانروا است; برای دریافت بهتر و بیشتر این کتاب از کازینسکی را میتوانید بخوانید که بخوبی و با پیشترین پژوهشمایهها
به بررسی شیوهیِ زندگی نخستینی و خوبیها و بدیهای آن پرداخته است: PDF۷.۵ مگابایت
Nilftrondheimباشه یه نگاهی میندازم. شما هم اینجا رو یه نگاهی داشته باش:
تا آنجا که از نوشتههایِ پراکندهیِ شما دریافته بود گویا بتازگی با تراهومنگرایی (transhumanism) آشنا شدهاید.
آنچه در این جُستار آوردهاید ارزشی بیشتر از داستانهایِ عملی-تخیلی ندارد و در پیشبینی آینده, احتمال
تنها چند اپسیلون بالاتری از صفر است که آن چیزهاییکه شما دوست دارید و تکنولوژی بهتان وعده
داده است, عمر جاودان, رهایی از بیماریها و ... پدید پیایند و بوارونه احتمال چند اپسیلونی
کمتر از صد میباشد که هوشوارهها (superintelligence) نمونهوار شما را جایگزین نکرده باشند.
چرایی آن نیز ساده است: در مهندسی ساختن هزاران بار آسانتر از کُدگشایی و بهکردن است. برای نمونه به پیشرفت
تُند هوشوارهها و در برابر به پیشرفت بسیار کُندتر دانش پزشکی برنگرید, یکمی دربگیرندهیِ الگوبرداری از آدمی
و ساخت یک نمونهیِ بهتر است, در دومی ولی (شناخت, کدگشایی, بهکرد) تراز پیچیدگی کار هزاران برابر میباشد. ¹
در کنار آن, این اصل ساده همواره پابرجا است:
جاییکه همه چیز شدنی است, هیچ چیز شدنی نیست.
در جهانی که هرکس میتواند با کُدهای ژنتیکی شما بازی کند (و امروز تند تند دانشمندان روی آنها patent
میزنند), یا بیشمار گروهکهای پژوهشگری با گستاخی دارند ابرهوشواره (superintelligence) میسازند که
هر کدام میتوانند زندگی شما را برای همیشه نیست و نابود و دگرگون بسازند, آیا شما براستی
میپندارید در این آشوب و هیاهو و افسارگریختگی و هر سو باد وزید همانسو, به شما براستی
همان چیزهاییکه وعده داده شده, جاودانگی, رویینتنی, ابرهوشی و .. خواهد رسید؟
¹
با نمونهآوری از نرمافزارها, یک برنامهنویس میتواند با بررسی یک برنامهیِ بیرونی و نگاه به کارکردها و ویژگیهای
آن, بسیار ساده (ولی زمانبر) یک برنامهیِ نو را از صفر پایهریزی نماید که کارکردی همانند تا یکسان داشته باشد.
بوارونه ولی, همین برنامهنویس نمیتواند با کُدگشایی یک برنامه هتّا چیز درستی از آن سردر بیاورد و بسیار
دشوار تا نشدنی است که برنامهنویس بخواهد با بررسی کُدهایِ یک برنامهیِ همگردانده (compiled), آنرا بهتر بکند.
فراموش نشود, در اینجا نمونه فراتر از یک برنامه (بگوییم به زبان C) و یک همگردان (compiler) نمیرود که هر
دو ساختهیِ دست خود آدمی و با این همه کار همچنان بسیار بسیار دشوار تا ناشدنی میباشد, هنگامیکه در
آدمی که پای کُدهایِ ژنتیکی و فرگشت طبیعی در میان میاید, پیچیدگی کار دهها هزاران بار باز هم از این پیچیدهتر است.
Nilftrondheimهمچنین میتوان گفت که مهم نیست در آخر این بحث آیا دور انداختن فناوری صحیح است یا نه.
تنها چیزیکه در اینجا مهم است همین میباشد که در عمل و رویارو با افسارگریختگی تکنولوژی چه باید کرد.
Mehrbodتنها چیزیکه در اینجا مهم است همین میباشد که در عمل و رویارو با افسارگریختگی تکنولوژی چه باید کرد.
یک مثال قدیمی میگه که :
اگر گیر یک سیبیل کلفت کت و کلفت افتادی و میخواست ترتیبت رو بده و زورت بهش نمیرسید و کسی هم نبود که به دادت برسه! کار عاقلانه اینه که از دادن لذت ببری تا اینکه هم کتک بخوری و هم آخرش دست بسته ترتیبت داده بشه و تازه لذت هم نبری!!!!
بر اساس این مثال قدیمی میشه نتیجه گرفت بهترین راه اینه که از زندگی در زیر سایه تکنولوژی لذت برد تا زمان مرگ 👍 (خوشبین باش جانم)
sonixaxولی در قیاس با زمانی که این تکنولوژی را در اختیار نداشتیم خیلی کمتر جر خواهد خورد! (=افزایش رفاه)
مثال :
قبل از اینکه انسانها بیاموزند که میشود دانه گیاهان را کاشت و دامها را پرورش داد! برای یک لقمه نان باید فرسخها دنبال یک آهوی تیز و چابک میدویدند تا شکارش کنند! کل جنگل را میگشتند تا درختی پیدا کننده و میوه اش را بچینند! (تازه اگر سمی نمیبود) و با کلی جک و جانور درنده و حتا انسانهای دیگر بر سر غذا مبارزه میکردند! (=پارگی مضاعف)
بعد از اینکه انساها آموختند میتوانند کشاورزی و دام پروری کنند و ادوات آنها را ساختند (=تکنولوژی - هر چند بدوی) با کاشت دانه گیاهان و پرورش آنها در نزدیکی رودخانه یا زمینهای حاصل خیز و همچنین پرورش دام و ... دیگر مجبور نبودند توی جنگل دنبال آهو کنند یا کیلومترها برای پیدا کردن میوه ای چیزی جنگل را زیر و رو کنند! به جایش مجبور بودند با بیماری دام و خشکسالی و ... دست و پنجه نرم کنند! (= پارگی کمتر مضاعف)
با پیشرفت تکنولوژی و رسیدنش به اینجا دست و پنجه نرم کردن با خشکسالی و بیماری و ... راحت تر شده، تولید محصولات کشاورزی سرعت بسیار زیادی گرفته! پرورش دام مدرنیزه و راحت تر شده و خلاصه همه چیز نسبت به گذشته بهبود یافته و شما مجبور نیستی دنبال آهو در جنگل کنی آن هم با یک تکه سنگ که با بدبختی تیزش کردی و سر چوب بستی! بلکه شیک و مجلسی میروی در فروشگاه و هر آنچه لازم داری یک جا هست و میخری! ولی باید به جایش کار کنی تا پول در بیاوری! (= پارگی یا به قول شما جر خوردن کون)
پس یحتمل در آینده اگر ضریب پیشرفت به همین نسبت امروزی باقی بماند و اتفاق غیر منتظره ای که به کل همه چیز را بپیچاند به هم نیوفتد! احتمالن همین پارگی و جر خوردن فعلی کمتر و کمرنگ نر خواهد شد، یعنی :
گفتآورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
تکنولوژی بی هیچ گمانی به افزایش آسایش آدمی انجامیده
Nilftrondheimبار ها به این فکر کردم که آیا تکنولوژی باعث آسایش بشر شده؟
خیلی ممنون از توضیحات من از مریخ اومدم و از زندگی روی زمین بی خبرم!🐈 آسایش نه افزایش آسایش!
همچنین:
sonixaxشیک و مجلسی میروی در فروشگاه و هر آنچه لازم داری یک جا هست و میخری! ولی باید به جایش کار کنی تا پول در بیاوری! (= پارگی یا به قول شما جر خوردن کون)
Nilftrondheimهنوز هم باید برا یه لقمه نون کونت جر بخوره!
خیلی ممنون از تاییدتان!😏
اگه یکم زحمت میکشیدی ادامه شو میخوندی موضع منو متوجه میشدی و مجبور نبودی اینهمه انشا بنویسی!
Nilftrondheimالبته هنوز به این معنا نیست که پتانسیلش را ندارد.
البته کمی زحمت رو هم مهربد متقبل شده:
Mehrbodشیوهیِ زندگی سرخپوستان آمریکایی که شیوهیِ زندگی بسیار نرم و
خوشایند و آسانگیری بود در برابر شیوهیِ زندگی اروپاییان که پُر از قانون و همراه با کار و تکاپو و خستگی بسیار و ... باشد شکست
خورد, نه ازینرو که شیوهیِ زندگی اروپاییان برای آدمی بهتر, بساکه چون بازدهی اقتصادی بالاتر (و پس تکنولوژی پیشرفتهتر) دربر داشت.
Mehrbodدر کشورهای پیشرفته نیازی به کار آنچنانی نیست بجز فرمانبُرداری کورکورانه — که در اینکه این فرمانبرداری کار
آنچنانی به شمار میرود یا نه جای گفتگو هست — بگونهای که اگر کس سرش در لاک خودش باشد جامعه
همهیِ نیازهای او را از گهواره تا گور برآورده خواهد نمود. بسنده است که کس یک پیشهیِ ساده در پیش بگیرد
و یک مقدار پولی هم در بانک برای سالخوردگی سپرده بگذارد و بی هیچ دلنگرانی آنچنانی زندگی خودش را بسپراند.ازهمینرو, افزایش بسیار گستردهیِ چاقی در جایگاه یک پادنمونهْ بخوبی از اینکه "لقمه نون بسیار هم آسان بدست میاید" میگوید.
نیازی به کار نیست یا کارگر ارزان نیست؟ چرا اروپا از خاورمیانه و آمریکا از مکزیک فله ای مهاجر دریافت میکند یا کار را به چین و هند محول میکنند؟ آیا همین تغییر دموگرافیک و در اختیار نبودن تولید خطرساز نیست؟ در واقع کشورهای پیشرفته به خاطر بازده بالا حاضر به نشستن روی بمب ساعتی شده اند. (بازده متاثر از فرگشت)
اگر کسی سرش به لاکش برود کارتن خواب نمیشود؟ چاقی هم تا جایی که من دیدم بین زیرزمین نشین های بزرگسال انگل والدین رواج دارد نه کسانی که بشود فعال و کلا آدم حساب کرد. همچنین میتوان آن را به تغذیه از پست فود ارتباط داد که ارزانتر (لقمه آسان!) از غذای خانگی تمام میشود و به همین دلیل هم رواج دارد (بازده متاثر از فرگشت) و سرشار از کربوهیدرات و چربی و نمک است که انسان را سریع به گور نزدیک میکند. (آسایش؟)
Mehrbodاینکه گفته شود هوش افزوده چیز بدی بوده هیچگونه کارکرد عملی از خود ندارد و در عمل بی ارزش است.
خود هوش چیز بدی نیست مشکل آن این است که در اثر فرگشت پدید آمده و در راستا و بر بنیان آن عمل میکند. هوش به صاحب آن نمیگوید "کمکت میکنم دنیای بهتری بسازی" میگوید "کمکت میکنم به هر قیمتی احتمال زنده ماندنت را افزایش دهی!".
Mehrbodبرای دریافت بهتر, بسیار خوب اکنون میاییم و میپذیریم که هوش افزودهیِ
آدمی (در برابر دیگر جانداران) چیزی اهریمنی و بد بوده است. اکنون, با دانش
به این چه کاری میتوان انجامید و این دریافتن چه کارکردی در عمل برای ما دارد؟
که با ساده لوحی به دنبال ساخت ابرهوشواره نباشیم که همانگونه دهانمان را سرویس خواهد کرد که ما جانداران افضل را!
"?How do you like the taste of your own medicine"
Mehrbod(درست همانگونه که یک یاخته بتنهایی هم زنده است و بی نیاز,
ابر کس شعر هایی از این قبیل را در جستار پیشرفت روزافزون هم دیدم.😱
Mehrbodکاربرد سودمند سلاح شیمیایی که با هدف گرفتن ژنتیکی آدمها را میکشد چیست؟
sonixaxیک توده ی عظیم که احتمالا مقادیر قابل توجهی مواد رادیو اکتیو را نیز حمل میکند
انتظاراتم که برباد رفت و تنها احترام باقی ماند. لطفا راهی پیش پایم قرار دهید که بتوانم از این پس سخنانتان را جدی بگیرم.😞
حالم بد جور گرفته شد فعلا بقیه بمونه برا بعد.
Nilftrondheimنیازی به کار نیست یا کارگر ارزان نیست؟ چرا اروپا از خاورمیانه و آمریکا از مکزیک فله ای مهاجر دریافت میکند یا کار را به چین و هند محول میکنند؟ آیا همین تغییر دموگرافیک و در اختیار نبودن تولید خطرساز نیست؟ در واقع کشورهای پیشرفته به خاطر بازده بالا حاضر به نشستن روی بمب ساعتی شده اند. (بازده متاثر از فرگشت)
اگر کسی سرش به لاکش برود کارتن خواب نمیشود؟ چاقی هم تا جایی که من دیدم بین زیرزمین نشین های بزرگسال انگل والدین رواج دارد نه کسانی که بشود فعال و کلا آدم حساب کرد. همچنین میتوان آن را به تغذیه از پست فود ارتباط داد که ارزانتر (لقمه آسان!) از غذای خانگی تمام میشود و به همین دلیل هم رواج دارد (بازده متاثر از فرگشت) و سرشار از کربوهیدرات و چربی و نمک است که انسان را سریع به گور نزدیک میکند. (آسایش؟)
به هر روز, هر کسی میتواند امروز در مکدونالد دیگر یک کاری پیدا کند یا بهمان جا پادویی
کند یا سرانجام از دولت پول بیکاری بگیرد. در بیشتر کشورهای اروپایی (بویژه غربی) امروزه
دیگر کمابیش کسی از گرسنگی نمیمیرد و این را آمار به ما میگویند (تکنولوژی در این زمینه کامیاب بوده است.)
روشنه این در همسنجی با زندگی شکارچی-گردآوران یک دگرگونی ژرف و شگرف به شمار میرود. در زندگی یک
شکارچی-گردآور بخش بزرگی از روز به شکار و گردآوردن همین خوراک میگذرد (ازینرو, شکارچی-گردآور),
هنگامیکه در زندگی امروزین چیزیکه به انبوه در دسترس است همین خوراک است, به گونهایکه ندارترین
قشر یک کشور پیشرفته همچنان چندین برابر بیشتر از نیاز اش دسترسی به خورد و خوراک دارد.
اینکه دیگر این خوراک کیفیت آنچنان بالایی دارند یا ندارند سخن گفتمانپذیر و دیگریست.
Nilftrondheimخود هوش چیز بدی نیست مشکل آن این است که در اثر فرگشت پدید آمده و در راستا و بر بنیان آن عمل میکند. هوش به صاحب آن نمیگوید "کمکت میکنم دنیای بهتری بسازی" میگوید "کمکت میکنم به هر قیمتی احتمال زنده ماندنت را افزایش دهی!".
فرگشت یک روند کور است, ولی هوش توانایی دوراندیشی و پیشبینی را به آدمی میبخشد.
برای نمونه در فرایند تخمیر, باکتریها در راستای فرازیست (sur+vival) خود به زاد و زای افزون روی میآورند و این
افزایش شمار آنان تا یک آستانهای این "پندار" را میدهد که دارند ریسک نابودی خود را میکاهند, هنگامیکه درست
از یک آستانهای (ناشناخته) به آنور, پُرشماری باکتریها به افزایش تراز الکل انجامیده و مایهیِ مرگ همگیاشان میشود.
همین همانندی را در ما در پیشرفت تکنولوژی نیز داریم و نبایستی آنچه در "روند" به چشم میاید را به
آنچه در "پایان" در انتظار است یکی پنداشت. هتّا فراتر از این, فرایندهایی بسیاری هستند که در
هر گام خُرد سودمند میباشند, ولی در برآیند به پایانی سراسر ناخواستنی/دهشتناک میانجامند (+ به افزای + به -).
Nilftrondheimکه با ساده لوحی به دنبال ساخت ابرهوشواره نباشیم که همانگونه دهانمان را سرویس خواهد کرد که ما جانداران افضل را!
"?How do you like the taste of your own medicine"
این همان کاریست که داریم اینجا میکنیم و میگوییم سادهلوح نباشیم.
--
تئودور کازینسکی در جیای نوشته کوتاهی را بازگویی میکند که حکایت از
آدم مدرن دارد و آنهم شگردیست که شکارچیان در شکار میمونها بکار میبرند.
در این ترفند میایند یک بطری سرباریک, جوریکه پنجهیِ میمون از آن بتواند بگذرد ولی مشت او نه را درست کرده و
سپس یک طعمه, بگوییم بادام که بسیار دوست دارد را در آن جاگذاری میکنند. زمانیکه میمون دستش را درون بطری
کرده و بادام را در مشت میگیرد, درمیابد که نمیتواند دستش را بیرون بکشد, ولی میمونها به سرشت آن اندازه
دندانگردند که هیچ جوره نمیخواهند بادام را ول کنند و در اینجاست که شکارچی, بسادگی نزدیک آمده و میمون
را در بند میکند; ازینرو, میمونی که نمیتواند از دست رفتگی بادام را بپذیرد, همه چیز را از دست میدهد.
Nilftrondheimابر کس شعر هایی از این قبیل را در جستار پیشرفت روزافزون هم دیدم.😱
انتظاراتم که برباد رفت و تنها احترام باقی ماند. لطفا راهی پیش پایم قرار دهید که بتوانم از این پس سخنانتان را جدی بگیرم.😞
حالم بد جور گرفته شد فعلا بقیه بمونه برا بعد.
روشنه, سخنان گفتمان تکنولوژی چیز خوشایندی دربر ندارند, بوروانه پر از کارهایی هستند که
هیچکدام از ما نمیخواهیم انجام دهیم. چه کسی میخواهد دست از برق بشوید, یا آب گرم نداشته
باشد؟ چه کسی این همه گوناگونی خوراک و پوشاک را دوست ندارد؟ به گمان بسیار بالا, هیچکس.
هتّا خود تئودور کازینسکی (بمبگذار آمریکایی یا unabomber) نیز در جای دیگر
به همین اشاره میکند, ولی همهیِ نکته اینجا همین است که میمون نباشیم.
در نمونهیِ خود شما این هتّا بایستی دردناکتر باشد, زیرا نسل نو با این پیشدرآمد ضمنی بزرگ
شدهاند که هر چیزی شدنیست. ازینرو, این وعدهها دیرزمانیست در همهجا ریشه
دواندهاند که تکنولوژی میخواهد همهیِ ما را به رستگاری برساند و این رستگاری در کنار بیشمار
چیزهای دیگر, دربرگیرندهیِ ابرهوشی, رویینتنی و جاودانگی نیز خواهد بود (و چه کسی میخواهد بمیرد؟)
اگر نیک نگریسته شود این ذهنیت ِ یا همه چیز یا هیچ چیز نیز دیده میشود و برخ کسانیکه میگویند
هتّا اگر این سخنان درست باشد, ما ترجیح میدهیم چند صباحی با این اوهام خوش باشیم تا با واقعیت دردناک روبرو شویم.
هر آینه, همهیِ این رویکردها از دیدگاه سیستم خواستنیاند, زیرا نیروی ستیزگری در خود ندارند. کس چه یک مفعول بی دست و پا
و نرمخو باشد, چه یک خوشیگرای به درد نخور (هر چه باداباد), چه یک فندپرست از خود بیخود شده, در همهیِ اینها
کس موافق سیستم میباشد و تا زمانیکه در همین جایگاه بماند سیستم نیز با او بخوبی کنار آمده و آینده نیز به یکسان خواهد ماند.
Nilftrondheimحالم بد جور گرفته شد فعلا بقیه بمونه برا بعد.
نمونهای از خودفریبی خود من:
بررسی سیستمهای فرمانگری (آنارشی/دیکتاتوری/دموکراسی/…)
Mehrbodاگر از دست این مسلمین و احمدینژاد و .. جان سالم بدر ببریم براستی، با مهندسی ژنتیکی میتوان اگر نگوییم همه، دستکم دشواریهای بسیاری را برای همیشه برچید.
از میان برداشتن همه بیماریها و نامیرایی، تنها یکی از دستآوردهای آن است.
Mehrbodگفتآورد نوشته اصلی از سوی Nilftrondheim نمایش پست ها
ابر کس شعر هایی از این قبیل را در جستار پیشرفت روزافزون هم دیدم.انتظاراتم که برباد رفت و تنها احترام باقی ماند. لطفا راهی پیش پایم قرار دهید که بتوانم از این پس سخنانتان را جدی بگیرم.
حالم بد جور گرفته شد فعلا بقیه بمونه برا بعد.
روشنه, سخنان گفتمان تکنولوژی چیز خوشایندی دربر ندارند, بوروانه پر از کارهایی هستند که
هیچکدام از ما نمیخواهیم انجام دهیم. چه کسی میخواهد دست از برق بشوید, یا آب گرم نداشته
باشد؟ چه کسی این همه گوناگونی خوراک و پوشاک را دوست ندارد؟ به گمان بسیار بالا, هیچکس.هتّا خود تئودور کازینسکی (بمبگذار آمریکایی یا unabomber) نیز در جای دیگر
به همین اشاره میکند, ولی همهیِ نکته اینجا همین است که میمون نباشیم.در نمونهیِ خود شما این هتّا بایستی دردناکتر باشد, زیرا نسل نو با این پیشدرآمد ضمنی بزرگ
شدهاند که هر چیزی شدنیست. ازینرو, این وعدهها دیرزمانیست در همهجا ریشه
دواندهاند که تکنولوژی میخواهد همهیِ ما را به رستگاری برساند و این رستگاری در کنار بیشمار
چیزهای دیگر, دربرگیرندهیِ ابرهوشی, رویینتنی و جاودانگی نیز خواهد بود (و چه کسی میخواهد بمیرد؟)اگر نیک نگریسته شود این ذهنیت ِ یا همه چیز یا هیچ چیز نیز دیده میشود و برخ کسانیکه میگویند
هتّا اگر این سخنان درست باشد, ما ترجیح میدهیم چند صباحی با این اوهام خوش باشیم تا با واقعیت دردناک روبرو شویم.هر آینه, همهیِ این رویکردها از دیدگاه سیستم خواستنیاند, زیرا نیروی ستیزگری در خود ندارند. کس چه یک مفعول بی دست و پا
و نرمخو باشد, چه یک خوشیگرای به درد نخور (هر چه باداباد), چه یک فندپرست از خود بیخود شده, در همهیِ اینها
کس موافق سیستم میباشد و تا زمانیکه در همین جایگاه بماند سیستم نیز با او بخوبی کنار آمده و آینده نیز به یکسان خواهد ماند.
گویا محله شما کس شعر معنی دیگه ای داره؟😂
Mehrbodگفتآورد نوشته اصلی از سوی Nilftrondheim نمایش پست ها
حالم بد جور گرفته شد فعلا بقیه بمونه برا بعد.نمونهای از خودفریبی خود من:
بررسی سیستمهای فرمانگری (آنارشی/دیکتاتوری/دموکراسی/…)
گفتآورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod
گفتآورد نوشته اصلی از سوی Russell
من چند وقت پیش یک مصاحبه دیدم بین داوکینز و Craig Venter ،در یوتیوب هست(حوصله ندارم لینکش کنم ).
در اون یکسری چیزهای پشت پرده نشون میداد که خیلی جالب بود.این همون کسیه که خبر موفقیتش در حیات مصنوعی خیلی سر و صدا کرد.مثل اینکه در چند دهه آینده اگر بشر جان سالم بدر ببرد و خودش را نابود و بدبخت نکند میشود طراحی ژنتیکی کرد در حد تیم ملیاگر از دست این مسلمین و احمدینژاد و .. جان سالم بدر ببریم براستی، با مهندسی ژنتیکی میتوان اگر نگوییم همه، دستکم دشواریهای بسیاری را برای همیشه برچید.
از میان برداشتن همه بیماریها و نامیرایی، تنها یکی از دستآوردهای آن است.
Nilftrondheimگفتآورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
(درست همانگونه که یک یاخته بتنهایی هم زنده است و بی نیاز,
ابر کس شعر هایی از این قبیل را در جستار پیشرفت روزافزون هم دیدم.گفتآورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
کاربرد سودمند سلاح شیمیایی که با هدف گرفتن ژنتیکی آدمها را میکشد چیست؟
گفتآورد نوشته اصلی از سوی sonixax نمایش پست ها
یک توده ی عظیم که احتمالا مقادیر قابل توجهی مواد رادیو اکتیو را نیز حمل میکند
انتظاراتم که برباد رفت و تنها احترام باقی ماند. لطفا راهی پیش پایم قرار دهید که بتوانم از این پس سخنانتان را جدی بگیرم.حالم بد جور گرفته شد فعلا بقیه بمونه برا بعد.
دستی رو بکش سوء تفاهم شده! اسهال💩 شدن من به خاطر دقت علمی این سه گزاره هستش! اینها را به یه بچه دبیرستانی نشون بده تا ریسه بره.😭