بسیار قانع شدم. 😂 انتظار دارید دیوانگی را با دیوانگی جواب دهند یا سوئد را با روسیه سر شاخ کنند؟ اتفاقا فکر بدی نیست، چهره شما دیدنی خواهد بود اگر امپراتور ولادیمیر در اثر انگشت کردن های فمینیستی کله پا شود. و برخلاف شما من اخباری دارم که نسیه نیستند. کافیست russian economy را در گوگل نیوز سرچ کنید تا عاقبت چسبیدن به ارزش های سنتی را لمس کنید.
همچنین فکری به حال امضای نژادپرستانه تان بکنید، من هرگز به PC اعتقاد نداشته ام چون متعصب خود رسواست و مردم بچه نیستند که بدآموزی داشته باشد، برای قوانین انجمن میگویم.😷
بسیار قانع شدم. انتظار دارید دیوانگی را با دیوانگی جواب دهند یا سوئد را با روسیه سر شاخ کنند؟ اتفاقا فکر بدی نیست، چهره شما دیدنی خواهد بود اگر امپراتور ولادیمیر در اثر انگشت کردن های فمینیستی کله پا شود. و برخلاف شما من اخباری دارم که نسیه نیستند. کافیست russian economy را در گوگل نیوز سرچ کنید تا عاقبت چسبیدن به ارزش های سنتی را لمس کنید.
فعلا که MSM با انگشت ترامپ پاره شده و مشغول تماشای قیافهیِ رفقا هستیم !! در مورد روسیه من فقط هشدار دادم، من که گفتم (اگر هوش میکردید) که جانوران خطرناکی هستند. ولی خواهران توجه نمیکنند. برای متوجه شدن وخامت اوضاع George Soros و Russia را سرچ کن
همچنین فکری به حال امضای نژادپرستانه تان بکنید، من هرگز به PC اعتقاد نداشته ام چون متعصب خود رسواست و مردم بچه نیستند که بدآموزی داشته باشد، برای قوانین انجمن میگویم.
داستان دانلد ترامپ و انتخابات ریاست جمهوری آمریکا داستانیست بسیار جالب توجه؛ شخصیت سیاسی و اجتماعی شناخته شده نیست که به او حمله نکرده باشند؛ تمام جامعه روشنفکری آمریکا و اروپا در حال شفافسازی افکار نژادپرستانه و فاشیستی او هستند و در حال تلاش هستند که به مردم آمریکا نشان دهند که اگر او رئیس جمهور شود چه بلایی بر سر آمریکا میآید. با همهی این احوال، او پشت سر هم دارد انتخابات درونحزبی را پیروز میشود و همچنان بسیار محبوب است!
داستان دانلد ترامپ و انتخابات ریاست جمهوری آمریکا داستانیست بسیار جالب توجه؛ شخصیت سیاسی و اجتماعی شناخته شده نیست که به او حمله نکرده باشند؛ تمام جامعه روشنفکری آمریکا و اروپا در حال شفافسازی افکار نژادپرستانه و فاشیستی او هستند و در حال تلاش هستند که به مردم آمریکا نشان دهند که اگر او رئیس جمهور شود چه بلایی بر سر آمریکا میآید. با همهی این احوال، او پشت سر هم دارد انتخابات درونحزبی را پیروز میشود و همچنان بسیار محبوب است!
دلیلش ساده هست، ترامپ خیلی صریح و بی پروا به مسلمانان و اعراب حمله میکنه چیزی که باقی سیاسیون آمریکا حتا جرات در پرده بیان کردنش رو ندارند. از اونجایی که جو اسلام هراسی و عرب هراسی این روزها در غرب خیلی خیلی داغه و با عملیات اخیر تروریستی فرانسه و آمریکا و چند تا عملیات نا موفق در آلمان و ... داغ تر هم شد و با عملیات تروریستی احتمالی آینده داغ تر تر هم خواهد شد، چنین افرادی خواه نا خواه محبوب میشوند. نکته جالبتر اینجاست که این آدم این طور استدلال میکنه که سیاستهای دموکراتها و به خصوص اوباما منجر به کاهش شدید اقتدار آمریکا در جهان شده (که البته درست هم استدلال میکنه) و باز این خودش یک برگ برنده هست در دست این آدم.
اوا من اول فکر کردم دیک چینی را میگی، خوب شد گفتی !!
فعلا که MSM با انگشت ترامپ پاره شده و مشغول تماشای قیافهیِ رفقا هستیم !! در مورد روسیه من فقط هشدار دادم، من که گفتم (اگر هوش میکردید) که جانوران خطرناکی هستند. ولی خواهران توجه نمیکنند. برای متوجه شدن وخامت اوضاع George Soros و Russia را سرچ کن !!
آن قرار بود مزاح باشد، منتها شما با نگرفتن آن، خرابش کردید. 😒
سال بعد وقتی که آمریکا اولین رئیس جمهور یهودی اش را انتخاب کرد، چهره شما دیدنی به توان دو خواهد بود. 😂 حیف شد، دیدن دیپلماسی این کودک لوس و لجباز 70 ساله دیدنی می بود!
اگر قرار بود با آلت آخته به میدان نبرد شتافتن برتری باشد، الان به جای سیاستمداران تحصیل کرده و دور اندیش دنیا دست وارلردهای آلفا و بی پروا بود. 😂 بابت کشف توطئه ی بین الملی یهودیان نیز باید به شما تبریک گفت!
اگر نیازمند اطلاعات بیشتر در این مورد بودید، از کسری بپرسید، چونکه یکی از همین یهودیان است که صاحب همه چیز و همه کس هستند و هرگز در عمرش برای گذران زندگی مجبور به ظرف شستن نشده است.😂
سال بعد وقتی که آمریکا اولین رئیس جمهور یهودی اش را انتخاب کرد، چهره شما دیدنی به توان دو خواهد بود. حیف شد، دیدن دیپلماسی این کودک لوس و لجباز 70 ساله دیدنی می بود!
Log In - The New York Times
آره این کودک لجباز همینچوری الکی وارد میدان شده، اینطور نیست که او بیشتر از سن آنهایی که به او حمله میکنند در مدیا بوده و آنقدر باهوش است که مدیا را خودشان مبهتر میفهمد و از چند فرسنگ دورتر میدیده که چه خبر است.
چون Jew York Times میگوید بچه است حتما هست دیگر، میدانی چه پرستیژی دارد، محترم و معقول !!
این هم تحلیل غیر یهودی از اینکه چرا برنی ول معطل است و در نهایت احتمالا هیلاری نمایندهیِ دموکراتها میشود:
(((Bernie Sanders))) is probably not going to win the Democratic nomination. The party machine isn't behind him, and his support consists mainly of young White people. The problem for the senile Jew and his supporters is they still mentally picture a Democratic Party that looks like it did in the 1970s—enthusiastic White socialists with enough token minorities around to make them feel good and, most importantly, give them an electoral advantage over Republicans. In 2013, Democrats had fallen to about 60% white, a number that continues to decline every year. White Democrats themselves are split among doctrinaire Marxists, pragmatic managerial types, radical environmentalists, and antipatriotic globalists, so no one faction can gain control of the Party without significant backing from Hispanics and Blacks.As a consequence of the degeneration of the Democrats from an ideologically progressive party to a seething mass of illiterate, mutually antagonistic Third World ethnies, the Party's internal politics now resemble those of the Third World. The nomination is now a crude function of who can navigate the Party machinery most effectively while doling out the most bribes and attractive photo-ops to the drooling masses. Of course, Hillary is a hideous sea hag, but with the right lighting, make-up, and re-touching, she's still more attractive than Bernie, who looks like a pedophile that's been holding a brutal fart for 20 years. And so minorities prefer her over Bernie 97-3.One need only look south of the Rio Grande to see how this works out in practice. Enrique Peña Nieto is a remarkably attractive, remarkably corrupt, remarkably incompetent buffoon who is a perfect stooge for Mexico's organized crime and wealthy elites. Neither PRI nor PAN, the two dominant parties, are really "conservative" or "liberal." They're simply bribed by different groups of elites for favors and bribe different groups of poor people for votes.You'd think that would be a wake-up call for conservatives, but of course it isn't, because conservatives are stupid. We are literally watching the Democratic Party's demographic cancer metastasize and destroy its ability to conduct politics on any basis other than bribery, and conservatives are insisting that in 40 years, when Whites are a minority in the entire country, rational arguments and leaflets will win the day.If Trump DOES win the nomination I’m absolute leaving the party. I’ll go found one with like-minded people and hope that we’ll win in 40 yrs — Ben Howe (@BenHowe) January 23, 2016I wasn't kidding.
اگر قرار بود با آلت آخته به میدان نبرد شتافتن برتری باشد، الان به جای سیاستمداران تحصیل کرده و دور اندیش دنیا دست وارلردهای آلفا و بی پروا بود. بابت کشف توطئه ی بین الملی یهودیان نیز باید به شما تبریک گفت!
Russia bans George Soros charity as ‘security threat’
اگر نیازمند اطلاعات بیشتر در این مورد بودید، از کسری بپرسید، چونکه یکی از همین یهودیان است که صاحب همه چیز و همه کس هستند و هرگز در عمرش برای گذران زندگی مجبور به ظرف شستن نشده است.
آره این کودک لجباز همینچوری الکی وارد میدان شده، اینطور نیست که او بیشتر از سن آنهایی که به او حمله میکنند در مدیا بوده و آنقدر باهوش است که مدیا را خودشان مبهتر میفهمد و از چند فرسنگ دورتر میدیده که چه خبر است.
چون Jew York Times میگوید بچه است حتما هست دیگر، میدانی چه پرستیژی دارد، محترم و معقول !!
این هم تحلیل غیر یهودی از اینکه چرا برنی ول معطل است و در نهایت احتمالا هیلاری نمایندهیِ دموکراتها میشود:
(((Bernie Sanders))) is probably not going to win the Democratic nomination. The party machine isn't behind him, and his support consists mainly of young White people. The problem for the senile Jew and his supporters is they still mentally picture a Democratic Party that looks like it did in the 1970s—enthusiastic White socialists with enough token minorities around to make them feel good and, most importantly, give them an electoral advantage over Republicans. In 2013, Democrats had fallen to about 60% white, a number that continues to decline every year. White Democrats themselves are split among doctrinaire Marxists, pragmatic managerial types, radical environmentalists, and antipatriotic globalists, so no one faction can gain control of the Party without significant backing from Hispanics and Blacks.As a consequence of the degeneration of the Democrats from an ideologically progressive party to a seething mass of illiterate, mutually antagonistic Third World ethnies, the Party's internal politics now resemble those of the Third World. The nomination is now a crude function of who can navigate the Party machinery most effectively while doling out the most bribes and attractive photo-ops to the drooling masses. Of course, Hillary is a hideous sea hag, but with the right lighting, make-up, and re-touching, she's still more attractive than Bernie, who looks like a pedophile that's been holding a brutal fart for 20 years. And so minorities prefer her over Bernie 97-3.One need only look south of the Rio Grande to see how this works out in practice. Enrique Peña Nieto is a remarkably attractive, remarkably corrupt, remarkably incompetent buffoon who is a perfect stooge for Mexico's organized crime and wealthy elites. Neither PRI nor PAN, the two dominant parties, are really "conservative" or "liberal." They're simply bribed by different groups of elites for favors and bribe different groups of poor people for votes.You'd think that would be a wake-up call for conservatives, but of course it isn't, because conservatives are stupid. We are literally watching the Democratic Party's demographic cancer metastasize and destroy its ability to conduct politics on any basis other than bribery, and conservatives are insisting that in 40 years, when Whites are a minority in the entire country, rational arguments and leaflets will win the day.If Trump DOES win the nomination I’m absolute leaving the party. I’ll go found one with like-minded people and hope that we’ll win in 40 yrs — Ben Howe (@BenHowe) January 23, 2016I wasn't kidding.
آنجا ننوشته کودک است، این را هر کس چند توییت از ترامپ را بخواند متوجه میشود! هیلاری کارنامه اش سیاه است، به این راحتی ها نمیتواند قصر در برود.
موضوعی که ارزش بحث کردن دارد این است که چرا رفیق سندرز و پیشوا ترامپ که نامزد مستقلند بین جوانان طرفدار دارند؟ آیا نسل ما از status quo به تنگ آمده اند؟ دنبال کسی میگردند که آنها را زیر بال و پر خود بگیرد یا کار و فرصت برای آنها ایجاد کند؟😒
آنجا ننوشته کودک است، این را هر کس چند توییت از ترامپ را بخواند متوجه میشود! هیلاری کارنامه اش سیاه است، به این راحتی ها نمیتواند قصر در برود.
بیل هم کارنامهاش سیاه است، ولی کسی سراغ باز کردن پروندهاش نمیرود. هر کس دیگری بجز هیلاری بود همین الان باید در زندان میبود. مشخص است که ابعاد پرونده بسیار گستردهتر است و کسی اگر شروع به بررسی کند رسوایی بپا خواهد شد. فعلا اوباماست جریان را متوقف کرده، احتمالا به این امید که یا جمهوری خواه دیگری روی کار بیاید یا بیبخاری مثل جب بوش، و البته تمام امیدها دارد از دست میرود. شاید اوباما بتواند تا زمان دارد، با توجه به اینکه با هیلاری هم مشکل دارد، پرونده را به جریان بیاندازد و خود را بی تقصیر نشان دهد. سیستم هم بی سر و صدا میرود پشت کاندید بعدی، مثل الان که بعد از فضاحت جب بوش، که با خرج کردن بیش از 100 میلیون کاری نتوانست بکند، آدمهایِ مختلف را امتحان کردند، هر کس که بیشترین شانس را در برابر ترامپ داشته باشد کاندید آن هاست، چرا که تنها بازیگر در این میان ترامپ ست.
موضوعی که ارزش بحث کردن دارد این است که چرا رفیق سندرز و پیشوا ترامپ که نامزد مستقلند بین جوانان طرفدار دارند؟ آیا نسل ما از status quo به تنگ آمده اند؟ دنبال کسی میگردند که آنها را زیر بال و پر خود بگیرد یا کار و فرصت برای آنها ایجاد کند
این نسل Baby Boomer همه چیز را بگا دادند، از ساختار اجتماعی تا اقتصاد. نسل جدید که از هر طرف سرشان را بی کلاه میبینند و همان اول کار تا خرخره زیر بار بدهی دانشگاه هستند، مدرک دانشگاهی که بجز در STEM مفت نمیارزد، به دنبال تغییر هستند و شعار کاهش مالیات 1% که فکاس نیوز سر میدهد برایشان جذابیتی ندارد. بسیاری از آنها تنها راه را دوبل کردن سوسالیسم میبینند، ترامپ راه پوپولیستی دیگری باز کرده. بر خلاف جیغ و داد چپ آنچه او در عمل میگوید میانه است، جیغ داد بخاطر باز کردن بحث (ممنوع شدهیِ) مهاجرت در آمریکاست و اینکه آدم سیستم مدیریتی نیست و برای حاکمان سر کار آمدن کسی که آدم آنها نیست آخر الزمان است.
Nilftrondheim
خب؟
خب به جمالت، برات سوال نیست که چرا، یهودیهایی که در خط مقدم مبارزه با سنت و ساختار اجتماعی دیگران هستند، چطور وقتی نوبت خودشان که میشود به طرز «بامزهای» تمام اینها یادشان میرود؟
“The embrace of immigration” is part of that, as is the involvement of Jews in social justice movements.
“You can’t talk about the civil rights movement in this country without talking about Jewish freedom riders and Jack Greenberg,” he said, telling a story about seeing a group of Jewish activists at a segregated movie theater in Delaware. “You can’t talk about the women’s movement without talking about Betty Friedan” …
“I believe what affects the movements in America, what affects our attitudes in America are as much the culture and the arts as anything else,” he said. That’s why he spoke out on gay marriage “apparently a little ahead of time.”
“It wasn’t anything we legislatively did. It was ‘Will and Grace,’ it was the social media. Literally. That’s what changed peoples’ attitudes. That’s why I was so certain that the vast majority of people would embrace and rapidly embrace” gay marriage, Biden said. “Think behind of all that, I bet you 85 percent of those changes, whether it’s in Hollywood or social media are a consequence of Jewish leaders in the industry. The influence is immense, the influence is immense. And, I might add, it is all to the good.”
بیل هم کارنامهاش سیاه است، ولی کسی سراغ باز کردن پروندهاش نمیرود. هر کس دیگری بجز هیلاری بود همین الان باید در زندان میبود. مشخص است که ابعاد پرونده بسیار گستردهتر است و کسی اگر شروع به بررسی کند رسوایی بپا خواهد شد. فعلا اوباماست جریان را متوقف کرده، احتمالا به این امید که یا جمهوری خواه دیگری روی کار بیاید یا بیبخاری مثل جب بوش، و البته تمام امیدها دارد از دست میرود. شاید اوباما بتواند تا زمان دارد، با توجه به اینکه با هیلاری هم مشکل دارد، پرونده را به جریان بیاندازد و خود را بی تقصیر نشان دهد. سیستم هم بی سر و صدا میرود پشت کاندید بعدی، مثل الان که بعد از فضاحت جب بوش، که با خرج کردن بیش از 100 میلیون کاری نتوانست بکند، آدمهایِ مختلف را امتحان کردند، هر کس که بیشترین شانس را در برابر ترامپ داشته باشد کاندید آن هاست، چرا که تنها بازیگر در این میان ترامپ ست.
این نسل Baby Boomer همه چیز را بگا دادند، از ساختار اجتماعی تا اقتصاد. نسل جدید که از هر طرف سرشان را بی کلاه میبینند و همان اول کار تا خرخره زیر بار بدهی دانشگاه هستند، مدرک دانشگاهی که بجز در STEM مفت نمیارزد، به دنبال تغییر هستند و شعار کاهش مالیات 1% که فکاس نیوز سر میدهد برایشان جذابیتی ندارد. بسیاری از آنها تنها راه را دوبل کردن سوسالیسم میبینند، ترامپ راه پوپولیستی دیگری باز کرده. بر خلاف جیغ و داد چپ آنچه او در عمل میگوید میانه است، جیغ داد بخاطر باز کردن بحث (ممنوع شدهیِ) مهاجرت در آمریکاست و اینکه آدم سیستم مدیریتی نیست و برای حاکمان سر کار آمدن کسی که آدم آنها نیست آخر الزمان است.
خب به جمالت، برات سوال نیست که چرا، یهودیهایی که در خط مقدم مبارزه با سنت و ساختار اجتماعی دیگران هستند، چطور وقتی نوبت خودشان که میشود به طرز «بامزهای» تمام اینها یادشان میرود؟
2- راه دارد، جمعیت زیاد؟ کاهش زاد ولد. بیکاری و فقر؟ سوسیالیسم یا اشتغالزایی. همچنین ترامپ اولین ثروتمند نیست که با هزینه شخصی خودش را به میان سیاستمداران تحمیل میکند، گویا همین 1996 یکی دیگه بوده. غرض اینکه سیستم چنین پدیده ای را پیش بینی کرده و چاره اندیشیده است، برای ترامپ فقط همین را دارم: Good luck.
3-
اسراییل به تعداد کافی گی بار دارد، لازم نیست نگران استاندارد دوگانه یهودیان در مورد خودشان باشید!😂 چپ بودن یهودیان هم دلیل دارد: هوش بالا که اجازه نمیدهد bullshit های سنت را برتابند، و همچنین خطرناک بودن سنت برای نسلشان به خاطر تسلط اسلام و مسیحیت در سنت که تا ابد از یهودیان طلبکار اند.💩
من این جستار را تا بیش از نصفه خواندم. هر آنچه شرط عقل بود را آرش، داریوش و میلاد گفته اند. داریوش حتی بیش از آنچه من میتوانسته ام گفته است.👌
کودک اوتیست کتابخوان ما با مدرنیته و تکنولوژی که به وی اجازه وجود و ابراز وجود داده اند از در طغیان در آمده، گمان میکند اگر انسان بی چنگ و دندان به دامان گرم طبیعت بازگردد از انقراض در امان میماند، و اگر در زمان سنت، مردانگی و ارزشها زندگی میکرد اربابی جنگجو و صاحب حرمسرا میبود!😂💨
ولیکن توجه نمیکند که تکنولوژی ابزاری در خدمت و مرحله بعدی فرگشت است، که اگر فشار انقراض نمیبود هوش در انسان تکامل پیدا نمیکرد که بخواهد ابزار بسازد. همچنین اگر "حقیقت" این است که قدرت مشروعیت است، مدرنیته که بر سنت غلبه کرده به سادگی مشروع است. پیشگویی های هر دو دسته که این رویه به ناگاه به انقراض و ابتذال و کس و شعر های دیگر خواهد انجامید، همه از جنس مغلطه شیب لیز هستند و به درد عمه شان میخورند.
اگر هنوز هم قانع نشدید، برایتان خبر خوبی دارم: میتوانید به آرزویتان برسید! اگر مردانگیتان زیر سوال رفته است،🐴 به تبه کاران، پلیس ها و نظامیان بپیوندید. اگر هوس سنت کرده اید، طالبان و داعش شما را با آغوش باز میپذیرند. اگر از انقراض میهراسید، کیلومتر ها جنگل و دشت بکر در اتظار شماست، فقط لطفا مانند کازینسکی تقلب نکنید که در کلبه زندگی میکرد.😂
پس لطفا بیش از این ترافیک اینترنت و برق را هدر ندهید، مدتی مشغول ساخت بمب و صابون در روز و کتک کاری در شب شوید، سپس نتیجه را در اینجا به ما اطلاع دهید.😉
2- راه دارد، جمعیت زیاد؟ کاهش زاد ولد. بیکاری و فقر؟ سوسیالیسم یا اشتغالزایی. همچنین ترامپ اولین ثروتمند نیست که با هزینه شخصی خودش را به میان سیاستمداران تحمیل میکند، گویا همین 1996 یکی دیگه بوده. غرض اینکه سیستم چنین پدیده ای را پیش بینی کرده و چاره اندیشیده است، برای ترامپ فقط همین را دارم: Good luck.
سیستم هر چه داشته رو کرده و درآخرین تقلا میخواهد دست بدامن میت رامنی شود و بروند حزب سوم برپا کنند. جالب است ترامپی که حتی خرج تبلیغات نمیدهد و فقط بقدر Fuck You Money پول دارد ثروتمندی شده که بخاطر ثروتش موفق شده، بعد جب بوشی که (((حامیان مالی))) 150 میلیون بپایش ریختند برای چهارتا رای به ثروت ربطی ندارد. بله سیستم بگا رفته تر ز این حرفهاست و ترامپ راه سختی در پیش دارد. و بالاخره اگر کار به جاهای باریک کشیده راه واترگیتی کردن و مل گبسونی کردن همیشه هست.
- اسراییل به تعداد کافی گی بار دارد، لازم نیست نگران استاندارد دوگانه یهودیان در مورد خودشان باشید! چپ بودن یهودیان هم دلیل دارد: هوش بالا که اجازه نمیدهد bullshit های سنت را برتابند، و همچنین خطرناک بودن سنت برای نسلشان به خاطر تسلط اسلام و مسیحیت در سنت که تا ابد از یهودیان طلبکار اند.
بقیهیِ دنیا (فقط البته بخاطر خرافات) از یهودیان طلبکارند؟!! این فتیش 7 نمره IQ هم در نوع خود جالب است، و من بعنوان کسی اینرا میگویم که معتقد به کلیدی بودن IQ در فهم جوامع انسانی ست. اگر واقعا ریشهیِ مونوپولی یهود بر قدرت و ثروت هوش او بود، بجای بی رحمی و سو استفاده از اعتماد جامعهیِ میزبان. اسرائیل وضعش این نبود. یهودیان با سنت بقیه ستیز میکنند، به کون مال خودشان سوبسید هم میبندند. منحرف بودن یهودیان و ارقام خیره کنندهیِ همجنسبازی در میان آنها نشانهیِ چپ بودن نیست.
پس لطفا بیش از این ترافیک اینترنت و برق را هدر ندهید، مدتی مشغول ساخت بمب و صابون در روز و کتک کاری در شب شوید، سپس نتیجه را در اینجا به ما اطلاع دهید.
با کری خواندن وضع این فضاحت بهتر نمیشود. هر موقع باورهایِ PC نداشته تان اجازه ی بحث را داد، آنرا پی بگیرید.
من این جستار را تا بیش از نصفه خواندم. هر آنچه شرط عقل بود را آرش، داریوش و میلاد گفته اند. داریوش حتی بیش از آنچه من میتوانسته ام گفته است.
کودک اوتیست کتابخوان ما با مدرنیته و تکنولوژی که به وی اجازه وجود و ابراز وجود داده اند از در طغیان در آمده، گمان میکند اگر انسان بی چنگ و دندان به دامان گرم طبیعت بازگردد از انقراض در امان میماند، و اگر در زمان سنت، مردانگی و ارزشها زندگی میکرد اربابی جنگجو و صاحب حرمسرا میبود!
ولیکن توجه نمیکند که تکنولوژی ابزاری در خدمت و مرحله بعدی فرگشت است، که اگر فشار انقراض نمیبود هوش در انسان تکامل پیدا نمیکرد که بخواهد ابزار بسازد. همچنین اگر "حقیقت" این است که قدرت مشروعیت است، مدرنیته که بر سنت غلبه کرده به سادگی مشروع است. پیشگویی های هر دو دسته که این رویه به ناگاه به انقراض و ابتذال و کس و شعر های دیگر خواهد انجامید، همه از جنس مغلطه شیب لیز هستند و به درد عمه شان میخورند.
اگر هنوز هم قانع نشدید، برایتان خبر خوبی دارم: میتوانید به آرزویتان برسید! اگر مردانگیتان زیر سوال رفته است، به تبه کاران، پلیس ها و نظامیان بپیوندید. اگر هوس سنت کرده اید، طالبان و داعش شما را با آغوش باز میپذیرند. اگر از انقراض میهراسید، کیلومتر ها جنگل و دشت بکر در اتظار شماست، فقط لطفا مانند کازینسکی تقلب نکنید که در کلبه زندگی میکرد.
پس لطفا بیش از این ترافیک اینترنت و برق را هدر ندهید، مدتی مشغول ساخت بمب و صابون در روز و کتک کاری در شب شوید، سپس نتیجه را در اینجا به ما اطلاع دهید.
نگاه شما به تکنولوژی همچون ابزار می باشد که در خدمت بشر و تحت کنترل اوست.ولی بحث اینجا راجع به سیستم تکنولوژی می باشد. مطالبی هم که می گویید مثل کاهش مردانگی یا ترویج زن سالاری و .... همگی نمودهایی از ارزش های مورد تائید سیستم
می باشند . پیوند سیستم با چنین ارزش هایی هم موقت می باشد. هرچند تصور شما از مردانگی ، در حد دزد و پلیس بازی
است ولی شما اصل موضوع را نادیده گرفته اید و آن تضاد بین سیستم و رانه های طبیعی ما می باشد که در قالب دو
بحران masculine crisis -feminine crisis ظا هر شده است.برخلاف تصور شما ، صرفا این مردانگی نیست که
زیر سوال رفته است که زنانگی که در پیوند با مردانگی می باشد نیز زیر سوال می باشد.
این که آلترناتیو معرفی شده مطلوب نیست یا شدنی به نظر نمی رسد بنده هم موافقت دارم .لیکن حوزه های مختلفی از
زندگی و طبیعت انسان است که مجال بروز و ظهور نیافته یا سرکوب و نفی و انکار شده
،این که تاریخ و جامعه سمت و
سوی مشخص و جهت داری دارد که لزوما باید به این جا می رسیدیم ،نگاهی یکسویه وخطی است
.این که ما بر روی چه
حوزه و چه بخش هایی سرمایه گذاری می کنیم یا چه بخش هایی مجال ظهور می یابند تابعی از شانس و قدرت است.
سوی مشخص و جهت داری دارد که لزوما باید به این جا می رسیدیم ،نگاهی یکسویه وخطی است
در واقعیت تاریخ و جامعه دارای لختیای فنرسان اند که سمت و سوی جهتداری هم دارد. برای نمونه تاریخ کنونی
اگر به سدهیِ شانزدهم بازگردانده شود, دیر یا زود دوباره به همین جاییکه امروز ایستادهام میرسد, باری دیگر از نو
موتور بخار نوآوری میشود, باری دیگر الکتریسته کشف میشود و به برآیندی کمابیش یکسان میانجامد. ولی اگر برای نمونه
به دههزار سال پیش بازگردانده شود, اینبار از بازهیِ لختی گرفتار بیرون زده و میتواند روند دیگر را بسپراند و به سویی دیگر برود.
--
این را ولی نباید با سرنوشتباوری (fatalism) یکسان پنداشت. سرنوشتباوری هم بوارونهیِ آنچه شاید پنداشته شود
در جهان مدرن بسیار فراگیر است و برای نمونه این گفته که «ساعت تاریخ را نمیشود عقب کشید», یا «سرنوشت آدمی این بوده
که تکنولوژی پیشرفت کند» و ... نمونههایِ روشنی از سرنوشتباوری فراگیر در میان بسیاری از خردگرایان و ناخداباوران ِ فندگرا (technocrat) است.
در واقعیت تاریخ و جامعه دارای لختیای فنرسان اند که سمت و سوی جهتداری هم دارد. برای نمونه تاریخ کنونی اگر به سدهیِ شانزدهم بازگردانده شود, دیر یا زود دوباره به همین جاییکه امروز ایستادهام میرسد, باری دیگر از نو موتور بخار نوآوری میشود, باری دیگر الکتریسته کشف میشود و به برآیندی کمابیش یکسان میانجامد. ولی اگر برای نمونه
به دههزار سال پیش بازگردانده شود, اینبار از بازهیِ لختی گرفتار بیرون زده و میتواند روند دیگر را بسپراند و به سویی دیگر برود.
منظورتون دقیقا چیست آیا موارد زیر است.
شبکه ای از عوامل که وقوع نتایج خاصی رو غیر قابل اجتناب می کنه؟
یا مجموعه ای از قوانین که تاریخ و جامعه بشری را سمت و سو می دهد؟
قوانینی که نتیجه نحو خاصی از زیست آدمیان بوده و در صورت بازگشت به ده هزارسال قبل و انتخاب شیوه دیگری
از زیستن ،چنین قانون هایی دیگر نخواهد بود؟و نهایتا ما دوباره به اینجا نخواهیم رسید.
ردپیلرها از دختربازی فراتر رفته اند و از کنترل غیر متمرکز رسانه های بزرگ،سیستم قضایی و سیاسی و مدنی،سیستم آموزشی توسط "کسانی" می گویند و اینکه اجازه نمی دهند در مورد طبیعت و بشریت (IQ و نژاد و ...) فرد حرفی بزند و یا سوال و تحقیق کند وگرنه که اگر هویت مشخصی داشته باشید رسانه و سیستم آموزشی و نظام حقوقی شما را تنبیه و تقبیح می کند و اگر منشاء گفتمان مشخص نباشد هم با برچسب "اوتیست هایی که توهم توطئه دارند" مواجه می شوید و نقل قول هایی مثل زیر: "علیه ارزش های دموکراسی، برابری خواهی ، ترقی و تکنولوژی برخیزید که هرج و مرج و بی نظمی به بار می آورند و برگشت دوباره ارزش های سنتی و مذهبی ،ملی گرایی و قوم گرایی و غیره را سرلوحه قرار دهید" "دوران هدونیست و فردگرایی سر آمده ، باید خانواده تشکیل داد و تشویق به فرزندآوری کرد" اعتراض های اخیر "راستگرا"های غربی مثل "چگونه است که اسلام در قلب آمریکا و اروپا هم زنان را ختنه می کند هم فمنیست را محجبه ؟" و خیلی مسائل دیگر در انواع جنبه های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی
سوال اینجاست نقش این ایدئولوژی ها رو ایران و ایرانی ها چه می تواند باشد؟ واقعا "بهره هوشی پایین" و "مسلمان ماندن" سرنوشت خاورمیانه ای است؟ یا که اصلا بحث و سوال باید طور دیگری تعریف شوند؟!!
شبکه ای از عوامل که وقوع نتایج خاصی رو غیر قابل اجتناب می کنه؟
یا مجموعه ای از قوانین که تاریخ و جامعه بشری را سمت و سو می دهد؟
قوانینی که نتیجه نحو خاصی از زیست آدمیان بوده و در صورت بازگشت به ده هزارسال قبل و انتخاب شیوه دیگری
از زیستن ،چنین قانون هایی دیگر نخواهد بود؟و نهایتا ما دوباره به اینجا نخواهیم رسید.
یا منظورتون انتخاب طبیعی هست؟
این پیک از چشم من دور افتاده بود.
من دربارهی لختیِ فرگشت فرهنگ و فندآوری نوشته بودم, بدین چم که روند پیشرفت یک روند رشتهسان انگیختار و انگیخته مند (cause & effect)
است. هنگامیکه پیشنیازهای یک نوبرسازی (invention process) فراهم آمده باشند, آن نوبرساخته (invention) خواه ناخواه بدست
یکی آفریده خواهید شد. نمونهای که حقیقت دارد و گاهی دستمایهی شوخی میشود: اگر برق را ادیسون اختراع نمیکرد چه میشد؟
که پاسخ آن روشن است, یکی دیگر اختراع میکرد. در واقع اگر به زمانهی ادیسون بازنگریم میبینیم که همزمان با او چند تن دیگر
نیز لامپ ساخته بودهاند و ادیسون تنها یکی ولی چنانکه میگویند, well-connectedترین آنان بوده که توانسته آنرا بهتر از همه جابیاندازد بفروشد.
پس اگر با چرخ زمان پیشرفت کنونی تکنولوژی را به زمانهی ادیسون بازگردانیم و ادیسون را از فاکتور بیرون بیاوریم, برایند کار با چند
سال اینور و آنور یکسان خواهد ماند و امروز گرچه همه چیز اندکی دگرسان, ولی همچنان در پایه یکسان میمانـَد. هر آینه این لختی
و گرایش به تکرار تا یک آستانهای اینجور است و اگر تا آنجا به گذشته برگردیم که همهی این پیشنیازها و انگیزهها از میان
بروند, آنگاه با ماشین زمان اگر به امروز برگردیم میتوانیم همچنان با زندگی دنباله یافتهی نخستینی روبرو بشویم.
یا مجموعه ای از قوانین که تاریخ و جامعه بشری را سمت و سو می دهد؟
آماج جهان میتواند پیدایش هوشمندی باشد, ولی این یک گفتمان بسیار فلسفی و نگرهپردازی شده است. اگر به
روند فرگشت بنگریم, همچون یک غربال میماند که پیدایش یک شماری صفتها را شایند (possible) و شدنی میسازد و
هوشمندی یکی از آنهاست, زیرا جانداران هوشمندتر, بآسانی, بخت فرازیستن (survival) بالاتری دارند. هر آینه این دیدگاهها
همه نگرهپردازی میباشند که طبیعت چه میخواهد یا آماج جهان چیست, چراکه نمونهوار یک نیم نگاهی به سرنوشت دایناسورها
نشان میدهد که طبیعت میتواند میلیونها سال در یک زمینه بفرگرداند و سرانجام در یک چشم به هم زدن همهی آنرا نیست کند,
و ازینرو, این باور که هوشمندی و پیشرفت تکنولوژی خواست طبیعت است را نمیتوان نه خوشخیم و خواستنی یافت, چه که
فرداروز همین سرنوشت میتواند در چشمانداز ما آدمهای هوشمند باشد, و نه میتوان درست و منطقی دید, چرا که طبیعت هر چه
هست و نیست و میتواند باشد و نمیتواند باشد را میآزماید و فرگشت میدهد و روشن نیست چرا "هوشمندی"
باید خواست طبیعت و آماج جهان باشد هنگامیکه طبیعت این همه راه دیگر را پیشتر رفته
و نیز همزمان میرود, و سرانجام اینکه پوچشپذیر (refutable) نیست, و سرانجام اینکه طبیعت دوست هیچکس نیست
و هتّا اگر آماج جهان گسترش هوشمندی باشد, این هوشمندی آنگاه از دید طبیعت آسانتر بدست میاید اگر ما روباتها و
هوشوارههای هوشمند درست کنیم که ما را جایگزین و نیست نمایند, زیرا این هوشوارهها فرگشتی هزاران بار تندتر از ما خواهند داشت.
سوال اینجاست نقش این ایدئولوژی ها رو ایران و ایرانی ها چه می تواند باشد؟ واقعا "بهره هوشی پایین" و "مسلمان ماندن" سرنوشت خاورمیانه ای است؟ یا که اصلا بحث و سوال باید طور دیگری تعریف شوند؟!!
همانجور که فرمودید سوال باید طور دیگری تعریف شود, چون این چیزیکه پرسیدهاید از بیخ پرسش آن اندازه مهمی نیست چرا که
شما تنها خودتان را دارید در یک ابرگروه به نام ایرانان میبینید و میخواهید در پایان روز دربیاورید این ایدئولوژیها چه پیامدهایی برای
این ابرگروه, و پس نایکراست برای شما, دربر خواهند داشت, هنگامیکه سرنوشت شما از این ابرگروه تا ۹۰%-۹۵% میتواند جدا
شود اگر به یک کشور دیگر مهاجرت کنید, ولی پیامدهای این ایدئولوژیها همچنان در زندگیتان نمود خواهند
داشت و
نمونهوار اگر فردا جنگ بیولوژیکی رخ دهد, قربانی آن خواهید بود بی اینکه سر پیاز یا ته پیاز بوده باشید.
نمونهوار اگر فردا جنگ بیولوژیکی رخ دهد, قربانی آن خواهید بود بی اینکه سر پیاز یا ته پیاز بوده باشید.
فکر کنم منظور شما این است که "مهم نیست چه میم و ژنتیکی دارید یک بمب در لحظه همه را با خاک یکسان و نیست می کند"! که از قضیه ای همچون"اوضاع آنقدر پیچیده و غیر قابل کنترل به نظر میرسد که از زوال و نکبت لذت ببرید!!محتمل تر است تا که برخیزید و مبارزه کنید چرا که "سیستم موجود" و "تکینگی تکنولوژِی" کار را یکسره می کنند و باقی صرفا تماشاگریم!" سرچشمه می گیرد
من هم این موضوع را در پس ذهن دارم اما آن را مرحله آخر می دانم که هر آنچه هست و نیست به فنا می رود و جای بحثی باقی نمی ماند... اما بگذارید با پس زمینه و خوشبینی و بدبینی های خودم سوالی را بپرسم:در شرایطی که در خوشبینانه ترین حالت کسی موجودیت را تهدید نمی کند(بر فرض محال تهدید بیرونی نداریم!) واز طرفی شرایط موجود به شکلی رسیده که "خاورمیانه ای" را دیگر کسی به عنوان مهاجر نمی خواهد عاقبت چیست؟انگل ابدی شرق و غرب ماندن؟We wuz kings and shit و گریستن سر قبر کوروش؟ انتحار و "شهادت" برای آیت الله به اسم اسلام و مسلمانی؟تن دادن به قوم گرایی حاضر؟ واردات پس مانده دموکراسی؟یا چه؟... راست جدید از این می گوید که "خاورمیانه ای و آفریقایی آنقدر که ضرر دارند سودی ندارند و نژاد مناسبی برای تعامل نیستند" و تمدن غرب را در انواع زمینه ها در معرض تهدید و تخریب می بینند
فکر کنم منظور شما این است که "مهم نیست چه میم و ژنتیکی دارید یک بمب در لحظه همه را با خاک یکسان و نیست می کند"! که از قضیه ای همچون"اوضاع آنقدر پیچیده و غیر قابل کنترل به نظر میرسد که از زوال و نکبت لذت ببرید!!محتمل تر است تا که برخیزید و مبارزه کنید چرا که "سیستم موجود" و "تکینگی تکنولوژِی" کار را یکسره می کنند و باقی صرفا تماشاگریم!" سرچشمه می گیرد
جاییکه دورنما این چندان تیره و تار است, نگرانی بر سر خرده چیزها مانند کسی میماند که کمرش شکسته ولی از سردرد مینالد.
من هم این موضوع را در پس ذهن دارم اما آن را مرحله آخر می دانم که هر آنچه هست و نیست به فنا می رود و جای بحثی باقی نمی ماند... اما بگذارید با پس زمینه و خوشبینی و بدبینی های خودم سوالی را بپرسم:در شرایطی که در خوشبینانه ترین حالت کسی موجودیت را تهدید نمی کند(بر فرض محال تهدید بیرونی نداریم!) واز طرفی شرایط موجود به شکلی رسیده که "خاورمیانه ای" را دیگر کسی به عنوان مهاجر نمی خواهد عاقبت چیست؟انگل ابدی شرق و غرب ماندن؟We wuz kings and shit و گریستن سر قبر کوروش؟ انتحار و "شهادت" برای آیت الله به اسم اسلام و مسلمانی؟تن دادن به قوم گرایی حاضر؟ واردات پس مانده دموکراسی؟یا چه؟...
راست جدید از این می گوید که "خاورمیانه ای و آفریقایی آنقدر که ضرر دارند سودی ندارند و نژاد مناسبی برای تعامل نیستند" و تمدن غرب را در انواع زمینه ها در معرض تهدید و تخریب می بینند
بیشتر از آنکه بپندارید رفتار دیگران بسته به این است که خود خودتان را چگونه مینگرید. هرکس که اروپایی موبور چشم آبی باشد میتواند خودش
را سودمند و خواستنی جابزند, زمانیکه موتیره و چشم قهوهای باشید است که نیاز به اندکی هنرنمایی میماند. ٧٠% برداشت دیگران نه به ملیت
شما بساکه به خوشپوشی و شیوهیِ سخن گفتن و رفتار شما است. هر زبانی هم که میدانید بخوبی بدانید و لهجه هم نداشته باشید. زمانیکه
پارسی سخن میگویید از انداختن واژههایِ انگلیسی و .. درون زبان خودداری کنید, نگویید "دارد میرم holiday", بگویید «دارم میرم تعطیلات/
خوشگذرانی», چه که اگر خودتان را جای یک انیرانی بگذارید, میبینید که نزد خودش میپندارد شما زبان و پس ریشهیِ درست و درمانی
هم ندارید که این همه وامواژه آنجا میپّرانید و نیز وارونه, اگر به زبانی دیگر گفتگو میکنید از لهجه داشتن خودداری کنید و از کاربرد درست واژهها
و اندکی "فرهیختهتر" سخن گفتن اینجا و آنجا نپرهیزید. یکی از مهمترین چیزها که در برخورد با دیگران آنها را پس میزند "لهجهیِ بد
است", نه کمبود واژهها. ایرانیها بویژه در این زمینه بسیار ترسواند و چیزیکه نمیدانند را با ترس و لرز و آرام میگویند و هر نیم دیقه یک بار
به یارو نگاه میکنند ببینند اشتباه نگفته باشند, هر چه میدانید و نمیدانید را با غلط و لغزش بگویید ولی خوانا و با لهجه و آوای درست.
رویهم ١٠ تا ٢٠% پیشداوری دیگران از روی ملیت شما شاید باشد که آنهم چیز چندان مهمی
نیست, برخی زمانها اینکه ملیت بد باشد برای شما خوب است, میتواند خویش را تودار و مرموز جابزنید.
رویهمرفته, بجای کوشش در دگراندن "چهرهیِ ایرانیان نزد جهانیان" که کاریست ابرسخت اگر نگوییم ناشدنی, میتوانید چهرهیِ خودتان
را نزد پیرامونیان بدگرانید و منطقا هرکس در این راستا بکوشد خود به خود چهرهیِ ایرانیان هم بهتر میشود. یادتان هم نرود, ایرانیان در خاورمیانه
هماکنون اش هم از همه بالاتر اند و بایستی اسپاگتی را سپاسگزار باشیدکه از افغانستانی, عراقی جایی نیستید و هنوز میتوانید خودتان را Persian بنامید و کلاس بدهید.
به آیینهای ایرانی هم پایبند باشید, زیرا به شما ریشه و سندیت میدهند. نوروز را سفره بندازید,
چهارشنبه سوری را جشن بگیرید. اسپندارمذگان را بشناسانید, از ایران بجز کوروش و داریوش چند تا چیز دیگر
هم بدانید و چامهسرایی و هنر و مهماننوازی و دیگر ویژگیهای ایرانیان را گرامی بدارید تا گرامی داشته شوید.
و سرانجام اینکه, غربیها خودشان پُرگاه در هزار و یک گند پدید آمده از تکنولوژی گرفتار آمدهاند و آدمهایی بیشکار (over-worked),
افسرده و سستمنش و بزدل اند و برخی از ویژگیهای ایرانیان که خودتان هم نمیدانستید تنها زمانیکه بیرون
از ایران باشید به چشم میایند, مانند خونگرمی و سر نترس داشتن و خودسر بودن و دست و دل بازی و مهماننوازی و ...
چه خبر است در آمریکا؟! قصه (election) از این قرار بود که انتخاب مردم علیه ایدئولوژِی حاکم(globalism) بود پس لشکرکشی 9دی (2017 Women's March)صورت گرفت برای بیعت دوباره با آرمان های (Feminism،mass immigration،LGBT rights )امام (Karl Marx) و رهبری (George Soros) و رییس جمهورمنتخب (trump) مردم شد عامل فتنه(alt right) وآلت بیگانه (russia)پس انصار حزب الله(antifa) و همراه بسیجی ها (sjw) از بیت (deep state) و حوزه علمیه (Cathedral) خط گرفتند که هر طوری که شده طرف مقابل را با تخریب و تهدید و توهین و تشدید خشونت به پایین بکشند...اما در پایان هالیوودی(America) به جای حصر راهی اتاق ریاست جمهوری شد چون بازیگر(clown) خوبی بود و در عمل همان آش(2017 Shayrat missile strike) است و همان کاسه(Obamacare)....
اصطلاح «ارتجاع نو» را ظاهراً جورج اورول در ۱۹۴۳ برای ارجاع به محافظهکاران همعصر خود ضرب کرده که از باور به کمالناپذیری طبیعت انسان عبث بودن تلاش برای تغییر جوامع را نتیجهگیری میکردهاند. این اصطلاح اینک عنوان یک نحلهی فکری است که با فعالیتهای غیرمتمرکز چند وبلاگنویس انگلیسیزبان از سال ۲۰۰۷ به این سو به پیشقراولی منشس مولدباگ—با نام واقعی کرتیس یاروین—شکل گرفته است، و این بار آورنولد کلینگ، بلاگر لیبرتارین، اول بار آن را باب کرد. هواخواهان آمریکایی «ارتجاع نو» که عنوان دیگر مکتبشان «روشنگری تاریک» است، خواهان بازگشت نظم اجتماعی به نظمی قدیمتر از لیبرال دموکراسی هستند. آن چیزی که «ارتجاع نو» در تقلای ضدیت با آن و تعریف خود در مقابل آن است، همان لیبرالیسم است، هم در معنای غالب امروزش و هم در معنای کلاسیکاش. «ارتجاع نو» هیچ دکترین مدونی از اصول و آموزههایش ندارد، و مکتبی در حال شدن است. اما میتوان یک سری موضوعهای کمابیش اصلی و مشترک را در میان نوشتههای هواداراناش شناسایی کرد: تمنای بازگشت به حکومت پادشاهی، احیای اشرافیتسالاری برای پس راندن برابریخواهی، تمجید فاشیسم، استدلالآوری لهِ ملیگرایی، خصومت با فمنیسم، ارجحیت نظم بر عدالت، خصومت با چندفرهنگگرایی، و آخر سر دموکراسیستیزی. اگر حوصله و علاقه دارید دربارهی این نحلهی فکری کوچک و نوظهور بیشتر بدانید، این فهرستی مفید است که آدام گوری تهیه کرده. لیبرتارینهای آمریکایی نبرد با «ارتجاع نو» را در میدان اندیشه جدی گرفتهاند. آنچه از پی میآید، گفتن هنر دموکراسی است، توسط کسی که عیب آن جمله میداند. نوشتهی زیر را شاید بتوان پاسخی به نقد کارل اشمیت به لیبرال دموکراسی نیز یافت، که در فضای فکری ایران علاقمندانی یافته است. راستی! کارل اشمیت از جمله قهرمانان پیروان آمریکایی «ارتجاع نو» نیز هست.
تعریف «ارتجاع نو» دشوار است. علت این امر نیز دشوارنویسی تعمدی نویسندگان «ارتجاع نو» است که خوانندگانشان را به زحمتی وافر میاندازد. و دلیل ایشان هم شاید این باشد که در صورت شرح روشن ایدههای خود در معرض بدرفتاری و اضهاد قرار میگیرند. اکثر خوانندگانِ نرمال پیش از پایان حتی اولین پست [وبلاگی] مولدباگ بیخیال خواندن میشوند. این واقعیت که به تعداد پیروانِ «ارتجاع نو» فرقه وجود دارد را هم به مبهمنویسی اضافه کنید. ظاهراً کسانی که خود به شکلی سفتوسخت بر اهمیت باهماد تأکید دارند [اشاره به پیروان ارتجاع نو] بهشکل شگفتآوری خود فردگرا هستند. اما فصل مشترک ایمانی این اجتماع، اگر چنین اشتراکی وجود داشته باشد، این است: دموکراسی بد است. عوامانهترین بیان چرایی این بد بودن شاید به نیک لَندِ فیلسوف تعلق داشته باشد: «سیاستمدار و رأیدهندهی دموکراتیک از راه جریان وحشیبازی دوطرفهای به هم پیوند میخورند که در آن، هر طرف طرف دیگر را به سرحدِّ بیشرمانهی آدمخواری پر سروصدا و مغرورانه سوق میدهد، تا بدانجا که هر کس یا باید به داد کشیدن بیفتد یا درسته خورده شود.» من تاحدی با این باور همدلام—من خودم کسی هستم که آگاهانه از رأی دادن استنکاف دارد. من نه تنها نوشتهجاتِ بریان کاپلان را خواندهام بلکه در کلاس وی سخنرانی هم کردهام. [برایان کاپلان که خود یکی دیگر از ستیزندگان با «ارتجاع نو» است، در کتاب معروفاش با عنوان «افسانهی رأیدهندهی خردگرا» به اتکای شواهد تجربی نشان میدهد سیاستهایی که رأیدهندهی آمریکایی از آن طرفداری میکنند، چه اندازه نتایج عینیشان با ذهنیت و انتظار رأیدهندگان در تقابل است.] دموکراسیها کلّی کارهای احمقانه و شریرانه انجام میدهند که اعضای آمریکن اکونومیک اسوسییشن میگویند اگر قدرت به دست آنها بود هرگز مرتکبشان نمیشدند. اما محکِ مناسبِ مقایسه برایِ یک جنبش (بهظاهر) سیاسی چیست؟ یقیناً نه آن کارهایی است که مردمانِ صندلینشین میگویند اگر بر کرسیِ قدرت مینشستند میکردند. آیا نوشتههای علوم اجتماعی، دربارهی اینکه دموکراسیها در مقایسه با نادموکراسیهای جهان واقعی کجا میایستند، حرفی برای گفتن دارند؟ خوشحالام که این سؤال را پرسیدید. در سالِ ۲۰۰۴ سه اقتصاددان به نامهای کیسی مولیگان، ریکارد گیل و خاویر سالا-یی-مارتین در مقالهای در جورنال آو اکونومیک پرسپکتیوز به بررسی این مورد پرداخته بودند که آیا دموکراسیها و نا-دموکراسیهای جهان سیاستگذاریهای متفاوت دارند یا خیر؛ و در این زمینه به نتایج عجیبی رسیدند. آنان با در نظر گرفتن اثر متغیرهایِ اقتصادی و جمعیتی به این نتیجه رسیدند که مخارجِ دولتی، مخارج آموزشی، مخارج رفاهی، مالیات بر درآمد شرکتها، و مالیات بر حقوق مزدبگیران در دموکراسیها و در نا-دموکراسیها مشابه است. این نویسندگان دریافتند که تنها تفاوت در سیاست اقتصادیِ به تصاعدی بودن مالیات بر درآمد مربوط میشود—و تفاوت هم از این قرار است که درجهی تصاعدی بودن مالیات در دموکراسیها نسبت به نا-دموکراسیها کمتر است. این نتایج ارزش خیلی از نظریهپردازیهای سیاسیاقتصادیِ خام را، چه از نوع آکادمیک و چه انواعِ اینترنتیاش، بر باد میدهد. این تحقیق با مدلهایی که بر توزیع صوریِ قدرت از راه رأیگیری ابتنا دارند (یعنی اکثر ادبیات آکادمیک) هم در تضاد است، چراکه همهی آنها فرض را بر آن میگذارند که توزیع آرا توزیع قدرت [و چگونگی سیاستگذاریها] را تغییر میدهد. مدلهای تلویحی مورداستفادهی پیروانِ «ارتجاع نو» هم چنین هستند—اگر دموکراسیها یک مشاعات بزرگ خلق میکنند [که در آن همگان از جیب همگان ارتزاق میکنند] پس چرا نا-دموکراسیها هم اساساً همان سیاستگذاریهای اقتصادی و اجتماعی دموکراسیها را دارند؟ نتایج مولیگان و دیگران وقتی برایمان قابل درک میشوند که فرض را بر این بگذاریم که نا-دموکراسیها هم به قدرِ دموکراسیها به ارادهی مردم حساساند. اگر مردم در صورت ظاهر حق ابراز نظر و اثرگذاری بر سیاستگذاریها را نداشته باشند، پس چگونه ممکن است نا-دموکراسیها به ارادهی مردم حساس باشند؟ یک فرضیهی بدیهی آن است که تعداد مردم بیش از تعداد حاکمان است، و درنتیجه حاکمان هنوز بهشدت مقیّد به انجام آن چیزی هستند که مردم میخواهند. اگر حاکمان بیش از حد ارادهی مردم را نادیده بگیرند، خطر پای چوبهی دار رفتن را برای خود میخرند. حاکمانی که میخواهند سرِ هر تصمیمگیری و سیاستگذاری بهقولی زنده باشند و بر مسندِ قدرت، برای حکومتداری میتوانند از یک مدل ذهنی ساده استفاده نمایند: یا سرکوب وحشیانهی معارضانِ بالقوه، یا ارائهی آنچه مردم میخواهند. ولی اگر مولیگان، گیل، و سالا-یی-مارتین شواهد این سرکوب سیاسی وحشیانه را در نا-دموکراسیها مییافتند، آیا جالب نمیبود؟ قطعاً چنین است و آنان به چنین نتیجهای هم رسیدهاند: بهلحاظ آماری نا-دموکراسیها بیشتر به شکنجهی گسترده، حکم مرگ، سرمایهگذاری بیشتر بر امور نظامی، و پذیرش کمتر آزادیهای مدنی (از جمله آزادی رسانه و تجمع)، و مداخله در امور مذهبی تمایل دارند. دموکراسی درست شبیه نا-دموکراسی است—همان سیاستهای اجتماعی و اقتصادی (یقیناً بد) را دارد—فقط شکنجهی گسترده و محدودیت تبادل آزادانهی اندیشهها را ندارد. شاید حتی آن دسته از پیروانِ «ارتجاع نو» که برای تحقق آرمانشان حاضر به توسل به درجهای از خشونت ناگزیر هستند، باید بیشتر مراقب باشند تا مبادا هم هزینهی انسانی را تحمیل کنند، و سرآخر هم همان سیاستهایی نصیبشان شود که ازشان متنفرند. یک دموکراسیستیز پیرو سفتوسخت «ارتجاع نو» ممکن است با استدلالاتی که متکی بر نتایج تجربی نا-دموکراسیهای قرن بیستم است، به مخالفت برخیزد. چرا که در نهایت بهنظر میرسد بیشتر پیروانِ (امریکایی)«ارتجاع نو» نه از یک دیکتاتوری مدرن و وحشی بل از پادشاهی دورهی روشنگری یا یک دولت سهامیِ انتفاعی حمایت میکنند. با اینهمه، استدلال دربارهی نحوهی کار دیکتاتوری مدرن میتواند روشن کند که چرا محتمل نیست که آن صُوَر نرمتر نا-دموکراسیها آن تعادلی باشد که از گریز ایشان از دموکراسی نصیبشان میشود. نتیجهی اصلیِ مطالعهی مولیگان آن است که با رو گرداندن شما از دموکراسی، رقابت سیاسی از بین نخواهد رفت؛ چنین رقابتی به سطحی فرا-سیاسی منتقل خواهد شد. رقابت درون نظامهای سیاسی، جایگزین رقابت بر فراز نظامهای سیاسی است. اولی هرچه بیشتر کمرنگ شود، دومی بیشتر اهمیت مییابد، و به همین دلیل است که حاکمان نا-دموکراتیک برای سقوط نکردن باید بیش از دموکراسیها رنج بکشند. در سطحِ رقابتِ فرا-سیاسیِ تحتِ لوایِ یک دیکتاتوری، هیچ محدودیتی وجود ندارد مگر در نوع تکنولوژی در دسترس دولت و معارضان آن. براساس این مدل، ما باید منتظر نا-دموکراسیهای قرن بیستویکمی «ارتجاع نو» جدید باشیم که خیلی شبیه نا-دموکراسیهای مطالعهشدهی قرن بیستویکمی هستند تا پادشاهیهایِ قدیمی ۴۰۰ ساله یا صُوَر جدید حکمرانیِ انتفاعی که حق مالکیت را حداقل برای سهامدارانش بدیهی میگیرند. یقیناً مولیگان و دیگران مهمات محدودی هم برای «ارتجاع نو» فراهم آوردهاند. اینکه نا-دموکراسیها اساساً همان سیاستهای اجتماعی و اقتصادی را دارند که دموکراسیها، یاریگر دموتیستها است [دموتیسم اصطلاحی است برای تحقیر دموکراسی که پیروان «ارتجاع نو» از ترکیب دموکراسی و پوپولیسم ساختهاند]، چرا که بر این ایدهی دموکراتیک نقب میزند که وجود کانالی صوری که مردم بتوانند حرفشان را بزنند، مهم است، و از طریق آن است که سیاستها ارادهی مردم را بازمیتابانند. اگر نا-دموکراسیها از آن سیاستهایِ یکسان با دموکراسیها زیاد داشته باشند، پس روشن است که دموکراسی، حداقل برای تحقق ارادهی مردم در برخی از مسائل مربوط به سیاستگذاری، ضروری نیست. اما قوت نسبی دموکراسی نه در تضمینِ نمودِ ارادهی مردم در سیاستها، بل در فراهم آوردن میزانی از آزادی سیاسی است—مثلاً حق شکنجه نشدن توسط پلیس. برخلاف نظر مولدباگ، این چیز کم اهمیتی نیست. درواقع اگر شما این دیدگاه را، که دادهها هم تأییدش میکنند، اتخاذ کنید که تعیین سیاستهای اجتماعی و اقتصادی بهشدت تحت تأثیر مؤلفههای اقتصادی و جمعیتی قرار دارد، آنگاه تنها چیزی که باید دربارهاش تصمیمگیری شود، مسألهی آزادی سیاسی است. آنچه آزادی سیاسی بیشتری تولید میکند نه تبعید رقابت سیاسی به سطح فرا-سیاسی بل روا داشتن رقابت سیاسیِ درون نظام است (هر چند که ناخوشایند باشد). درست است که دموکراسی فراهمگر گفتگوی سیاسی بر سر تعیین سیاستها نیست، اما فراهمگر آزادی سیاسی هست، و این بهای گزافی برای آزادی سیاسی نیست. اگر قرار بود رأی بدهم به دموکراسی رأی میدادم