عحیب است که نهیلیسم تمام ادیان در سراسر تاریخ تا قبل از قرن نوزدهم اروپا کشف نشده بود؟ 🐤
"کشف" نشدن اینکه سرعت نور چقدر هست ربطی نداره که از ابتدای آغاز جهان همین سرعت رو داشته، حالا استناد به اینکه کسی پی به نهیلیستی بودنشون نبرده(با توجه به اینکه شناسایی/ایجاد مفهوم نهلیسم یک چیز متاخر هست) دلیلی بر نهیلیستی نبودنشون نیست.
"کشف" نشدن اینکه سرعت نور چقدر هست ربطی نداره که از ابتدای آغاز جهان همین سرعت رو داشته، حالا استناد به اینکه کسی پی به نهیلیستی بودنشون نبرده(با توجه به اینکه شناسایی/ایجاد مفهوم نهلیسم یک چیز متاخر هست) دلیلی بر نهیلیستی نبودنشون نیست.
جدا از این سوال که ابزوردیستِ شکاک علمگرای ما از کجا «کشف کرده» قوانین فیزیک همواره همینطور بوده ( مثلا بحثهایِ جالبی پیرامون این در لحظات اولیه بعد از بیگ بنگ مطرح است) و ما همین 5 دقیقهیِ پیش اینجا سبز نشدهایم، بنظر من اتفاقا مثال نور مثال خوبیست تا زمانی که دقت شود صحبت از مشاهده است:
مساله خیلی جدیتر از اینهاست، مثلا ابزودیست دیگری بنام کاربری کافکا صادقانه میگوید:
همچنین افسردگی را بیماری جدیدی که گریبان انسان را گرفته باشد نمی دانم. از دید من این بیماری وجود داشته و فقط در قرن های اخیر ان را کشف کرده اند.
جدا از این سوال که ابزوردیستِ شکاک علمگرای ما از کجا «کشف کرده» قوانین فیزیک همواره همینطور بوده ( مثلا بحثهایِ جالبی پیرامون این در لحظات اولیه بعد از بیگ بنگ مطرح است) و ما همین 5 دقیقهیِ پیش اینجا سبز نشدهایم، بنظر من اتفاقا مثال نور مثال خوبیست تا زمانی که دقت شود صحبت از مشاهده است:
مساله خیلی جدیتر از اینهاست، مثلا ابزودیست دیگری بنام کاربری کافکا صادقانه میگوید:
من خیلی سعی میکنم جلوی خودمو بگیرم، ولی این شباهت ها به حرف های مسلمین داره از حد معمول هم رد میشه :)) مشکل شما با اینکه من بگم بعد از یک ثانیه از آغاز جهان چنین سرعتی رو داشته حل نمیشه، اینکه قوانین فیزیک بعد از پایدار شدن جهان همواره به این شکل بوده ادعای من نیست، یک مبحث اثبات شده هست(طبیعتا اثبات علمی پوچش پذیر)چون ثابت نبودن قوانین فیزیکی باعث میشد جهان ما دیگه به این شکل نباشه. مثلا در مورد سرعت نور،فوتون هایی که از لحظات آغازین جهان به سمت ما گسیل شدند همون سرعتی رو دارند که مثلا فوتون های ناشی از واکنش همجوشی هسته ای خورشید در حال حاضر رو دارند.
من خیلی سعی میکنم جلوی خودمو بگیرم، ولی این شباهت ها به حرف های مسلمین داره از حد معمول هم رد میشه :)) مشکل شما با اینکه من بگم بعد از یک ثانیه از آغاز جهان چنین سرعتی رو داشته حل نمیشه، اینکه قوانین فیزیک بعد از پایدار شدن جهان همواره به این شکل بوده ادعای من نیست، یک مبحث اثبات شده هست(طبیعتا اثبات علمی پوچش پذیر)چون ثابت نبودن قوانین فیزیکی باعث میشد جهان ما دیگه به این شکل نباشه. مثلا در مورد سرعت نور،فوتون هایی که از لحظات آغازین جهان به سمت ما گسیل شدند همون سرعتی رو دارند که مثلا فوتون های ناشی از واکنش همجوشی هسته ای خورشید در حال حاضر رو دارند.
بله، عوامل ژنتیکی افسردگی هم لابد محصول چند قرن اخیر هستند :)) GenRED - Major Depression and Genetics - Genetics of Brain Function - Stanford University School of Medicine
بله خب قطعا من شبیه مسلمین بنظر شما میرسم چرا که مرا در صف دشمنان خود میبینید. بالاخره همهیِ دشمنان در حال کفرگویی به دین ترقی خواهی و «اعلامیهیِ حقوق حشر» شما هستند. ولی آن کنایهیِ من، به نخواندن «علمی علمی» کردن و ادعای «شکاکیت» بود (خدایا چه چیزهایی را باید توضیح دهیم !!) و این حقیقت که «علم»، علمی که طبق تعریف خود البته نه آنچه امروز نامش را علم میگذارند، میگوید که هر چیزی که در مدل من نگنجد نیست و یا بما ربطی ندارد، و شواهد و مدارک باید طبق توقع ما خود را مرتب کرده باشند وگرنه ما آنها را بحساب نمیآوریم و مخلص کلام اینکه علم و شکاکیت با هم تضاد دارند، علم سعی کرد از بحران شکاکیت خود را برهاند،
ولی با همهیِ تغییرات آن و بمیان آوردن ابطال پذیری و... همچنان در شکاکیت در تضاد است و اکسیمهایِ آن خود قابل ابطال پذیری نیستند و باید به آنها ایمان آورزد.
و جالبتر از همه واکنش برادران بود به آن جمله دربارهیِ ناتوانی ما، در اثبات اینکه همین 5 دقیقه پیش اینجا سبز شدهایم، بود، چرا که آن جمله را من از برتراند راسل آوردم. که البته طبیعیست که برادران از حرف برتراند راسل هم بوی اسلام بمشامشان برسد، من که جای خود دارم !!
من گمان میکنم وضع مغزشویی دوستان خیلی خرابتر از حد تصور است و حقیقتا در «غار» نشستهاند و برای ما لینک «علمی» کپی پیست میکنند. یک مستند جالبی بود( از بیبیسی بود و بقدر کافی مارکسیستی و اینها بودند، خلاصه حلال بود !!) که در آن زنان غربی میرفتند یک چند روزی در جوامع بدوی زندگی میکردند و در کنار بقیه کار میکردن، بخش بزرگی از آن برنامه به گریه و زاری میگذشت در اثر صمیمیت و محبت و زندگی که میدیدند.
عزیزان یا خودشان یک سفر به چنین جایی بروند یا یک نگاهی به فیلمهایِ همین چند دههیِ قبل بیاندازند، خلاصه این کارها را خودشان بکنند بهتر است تا من بروم برای این دری وریهایِ خندهآور عزیزان لینک بیاورم که چرا این اندازه مصرف پروزاک با روال تاریخ متفاوت است.
یک راه دیگر هم البته اینست که منتظر شویم که بقیهیِ جوامع سنتی بکل منقرض شوند و بعد کمکم (شما برای مساله میتوانید نگاهی کنید به شکاکان به تغییر آب و هوایِ زمین) مدعی شویم که اصلا قدیمها خبری نبوده و آنها که خلاف ما حرف زدهاند یا بیسواد بودهاند و یا مغرض و نژادپرست و سکسیست و دچار مرض نوستالژی و...، با این روش خوشبختانه تا بحال اثبات شده که بسیاری از ایرادات مدرنیته هرگز وجود ندارند، بقیه را هم همینجوری میشود اثبات کرد که وجود نداشتهاند.
پ.ن:من نگاهی به آن لینک انداختم و سخنان کفرآمیز در آن پیرامون منشا ژنتیکی رفتار انسان و چیزهایی که ما خیلی وقت پیش میگفتیم و
با این خبر مواجه میشدیم که رفتار انسان تماما تحت تاثیر برساختههایِ اجتماعیست
و در دپارتمانهایِ جامعهشناسی و مطالعات زنان و ... چیز دیگری میگویند. من اگر حوصله داشتم شاید قدری با این بازهایِ کودکانهیِ عزیزان همراه میشدم. ولی افسوس که من نه دنیا را مایه خنده و بازی میبینم و نه ساحت اندیشه را. ریچارد داوکینز هر عیبی داشته باشد و هر اشتباهی که میکند حداقل این اندازه شرافت دارد که از این بازی کردنها با حقیقت جویی بر آشفته میشود. بد سینه چاکان مدرنیته و روشنگری حداقل قدری از او این چیزها را بیاموزند.
ولی با همهیِ تغییرات آن و بمیان
آوردن ابطال پذیری و... همچنان در شکاکیت در تضاد است و اکسیمهایِ آن خود قابل
ابطال پذیری نیستند و باید به آنها ایمان آورزد.
یک راه دیگر هم البته اینست که منتظر شویم که بقیهیِ جوامع سنتی بکل منقرض شوند و بعد کمکم
(شما برای مساله میتوانید نگاهی کنید به شکاکان به تغییر آب و هوایِ زمین) مدعی شویم که اصلا
قدیمها خبری نبوده و آنها که خلاف ما
حرف زدهاند یا بیسواد بودهاند و یا مغرض و نژادپرست و سکسیست و دچار مرض نوستالژی و...، با این روش خوشبختانه تا بحال اثبات شده که بسیاری از ایرادات مدرنیته هرگز وجود ندارند، بقیه را هم همینجوری میشود
اثبات کرد که وجود نداشتهاند.
نیازی به راه دور رفتن نیست, در همین جُستار میبینیم میگویند "عوامل" افسردگی پیوندی به مدرنیت ندارند.
GenRED - Major Depression and Genetics - Genetics of Brain Function - Stanford University School of Medicine
ژنتیکی بودن افسردگی بی پیوند به افزایش و فراگیر شدن آن در جامعه است.
درست بمانند بیماریهایِ ژنتیکی که بر پایهیِ اثرات زیستبوم است که فعال یا نافعال
میگردند; در زبان دانش ژنتیک, ژنها بر پایهیِ عوامل محیطی express/بیان میشوند.
بله، عوامل ژنتیکی افسردگی هم لابد محصول چند قرن اخیر هستند :))
عوامل همان چندینهیِ عامل یا عاملها / factors میباشد و روشنه, افسردگی نیز همچون
دیگر احساسها در برابر عاملهایِ بیرونیست که فعال گشته یا بوارونه, خاموش میشود.
اگر افسردگی در جهان امروز افزایشی بیمانند در تاریخ آدمی داشته, انگیختار و علّت آن
به همین "عوامل" برمیگردد, و این عوامل خود برآمدهیِ شرایط زندگی در جهان مدرن میباشند.
همچنان در شکاکیت در تضاد است و اکسیمهایِ آن خود قابل ابطال پذیری نیستند و باید به آنها ایمان آورد.
مشکل دیدگاه شما این هست که مطلق گرایانست، در صورتی که شکاکیت و اطمینان "نسبی" با هم تضادی ندارند، و طبیعی هست کسی که دیدپاه مطلق گرایانه داشته باشه بلاخره با علم به مشکل برمیخوره.
این از تحریف گذشته، دروغ تو روز روشن هست :)) بگذریم، شما علاقه ای به رها کردن پهلوان پنبه نشون نمیدید، پس میزارم از حس پیروزیتون لذت ببرید
اینکه شما شر و ور مینویسی در ابعادی که دیگر یادت میرود چه گفتی که تقصیر من نیست که. من از آنجا که میدانم اکثر آنکه از ژنتیک رفتاری در ذهنم است را از کتاب لوح سفید پینکر خواندهام یادم هست که واکنش «علوم انسانی» به آن چه بوده و هست و که شما دربارهیِاش چه میکردی و همچنین یادم هست که در آن متد آن چگونه بود (همانطور که یادم هست که معیار تعریف بیماری روانی نرمالیزه کردن آن است).
مشکل دیدگاه شما این هست که مطلق گرایانست، در صورتی که شکاکیت و اطمینان "نسبی" با هم تضادی ندارند، و طبیعی هست کسی که دیدپاه مطلق گرایانه داشته باشه بلاخره با علم به مشکل برمیخوره.
بله من با علم و آزادی و حقوق بشر و بقیهیِ کلمات بیمعنی که امثال شما ورد زبانشان است مشکل دارم چرا که آنها را چرند میدانم و چشم ایمانآورندگان به آنها را کور. و البته علمی که موجب بنا شدن Phenomenology شد، در مقابل آنچه امروز نامش را علم گذاشتهاند حقیقتا جواهریست بیهمتاست.
من همانطور که گفتم علاقهای به گفتگویی ندارم که طرف مقابل آن، خودش را منرا در حال بازی برای پیروزی میبیند. هدف من خصوصا مطرح کردن این حقیقت بود که ابزوردیسم و علم با هم جور در نمیآیند (بد نیست نگاهی به تاریخ شکاکیت و علم نیاندازی). حالا اگر اشاره به این مطلب باعث شد شما دوباره به نقل قولهایِ نیم خطی و بیان جملاتی کند که روی آنها 0.5 ثانیه هم تعمق نشده. من از شما عذرخواهی میکنم. میخواهی من نظرم را اصلا در تاپیکی جداگانه دربارهیِ آنچه امروز اگزیستانسیالیسم نامیده میشود را در تاپیک دیگری بیان کنم و شما هم رضایت بدهی در آن جهاد نکنی.
تعارف نکنید، یکم بیشتر حرف تو دهن من بزارید
بله، عوامل ژنتیکی افسردگی هم لابد محصول چند قرن اخیر هستند :))
کجای این جرف اشاره کردم که عوامل محیطی بی تاثیر بر افسردگی هستند؟!
عاملهایِ افسردگی, چه ژنتیکی چه فرهنگی هر در در وابستگی با مدرنیت میباشند.
بخش فرهنگی آن که روشن است, بخش ژنتیکی آن هم در چند نگاه بررسی پذیر است.
یک نمونه, در یک جامعهیِ سنتی نوزادانی که بیماریهایِ ژنتیکی و تن رنجور داشتهاند در همان
سالهایِ آغازین از روی نداشتن توانایی بسنده برای زندگی میمردهاند, ولی در جهان "مدرن", هتّا زمانیکه
راهکار و دورنمایی روشن برای درمان بیماری ژنتیکی نوزاد در دست نیست, او را از راه دارو و
درمان به زور زنده نگه میدارند, چرا که "اخلاقیات سیستم تکنولوژیک" این چنین دیکته میکند.
پادنمونه (مثال نقص) و نکتهیِ گیرا اینجا همین است که این شمار, کسانیکه در جهان "دیروز"
هرگز شانس زندگی نداشتهاند که بخواهند آن را با رنج و درد و بیماریهایِ درمان ناپذیر
به سر برسانند امروز زنده میمانند و این "زندگی" را وامدار مدرنیت و سیستم تکنولوژیک میباشند.
--
بخش دیگری از افسردگی که بر پایهیِ سخن ایشان, مدرنیت هیچ نقشی در آن ندارد: جنگ (و بیماریهایِ ژنتیکی برآمدهیِ آن).
یک نمونه, در یک جامعهیِ سنتی نوزادانی که بیماریهایِ ژنتیکی و تن رنجور داشتهاند در همان سالهایِ آغازین از روی نداشتن توانایی بسنده برای زندگی میمردهاند, ولی در جهان "مدرن", هتّا زمانیکه راهکار و دورنمایی روشن برای درمان بیماری ژنتیکی نوزاد در دست نیست, او را از راه دارو و درمان به زور زنده نگه میدارند, چرا که "اخلاقیات سیستم تکنولوژیک" این چنین دیکته میکند.
پادنمونه (مثال نقص) و نکتهیِ گیرا اینجا همین است که این شمار, کسانیکه در جهان "دیروز" هرگز شانس زندگی نداشتهاند که بخواهند آن را با رنج و درد و بیماریهایِ درمان ناپذیر به سر برسانند امروز زنده میمانند و این "زندگی" را وامدار مدرنیت و سیستم تکنولوژیک میباشند.
البته رد ژنتیک دوستان از من بسیار واردتر هستند، ولی مهتر و جدا از فیلتر اهلی شدهیِ انتخاب طبیعی در جامعهیِ پیشامدرن، نحوهیِ انتخاب همسر بود. ما میدانیم که امروز مثلا مجرمان بچههایِ بیشتری از خودشان بجای میگذارند تا انسانهایِ شریفی که مالیات میدهند تا دولت خرج هر کودک متولد شدهای را بدهد. یکسری ژنها هستند که در اندازهیِ محدود و بصورت مغلوب همواره در جامعه بودهاند و اکنون مجال خودنمایی پیدا کردهاند. البته همانطور که گفتم افسردگی مفهومیست بسیار وسیعتر است از تعریف کلینیکی آن.
من قبلا بارها انزجار خودم رو از ترولیسم اعلام کردم، حالا شاید در مورد این پستت زیاده روی کردم و منظوری نداشتی و الان هم که گویا ناراحت شدی و از بحث کنار رفتی که اگر اینطور بوده عذر میخوام. من یکسری چیزها الان در ذهنم هست که در تاپیک دیگهای شاید مطرح کنم و اینکه چرا این شیوهیِ بحث کردن شمای نوعی رو نادرست و ناجوانمردانه میدونم، شیوهای که خودت یکبار خلاصهاش کردی:«هیچ قانونی در سخن گفتن وجود ندارد همانطور که قانونی برای مدیریت وجود ندارد، پس در اینترنت راحت باشید». و شباهت اون به این حرف لنین که میگه:«هدف ما انقلاب جهانی پروتالیاست، و هر چیزی که در این راه به ما خدمت کند، خوبست و عادلانه»
البته رد ژنتیک دوستان از من بسیار واردتر هستند، ولی مهتر و جدا از فیلتر اهلی شدهیِ
انتخاب طبیعی در جامعهیِ پیشامدرن، نحوهیِ انتخاب همسر بود. ما میدانیم که امروز
مثلا مجرمان بچههایِ بیشتری از خودشان بجای میگذارند تا انسانهایِ شریفی که مالیات
میدهند تا دولت خرج هر کودک متولد شدهای را بدهد. یکسری ژنها هستند که در اندازهیِ
محدود و بصورت مغلوب همواره در جامعه بودهاند و اکنون مجال خودنمایی پیدا کردهاند.
البته همانطور که گفتم افسردگی مفهومیست بسیار وسیعتر است از تعریف کلینیکی آن.
درسته, من در پاسخ سرکار آرش از سفت و سختترین دستکاری یکراست ژنتیکی نام بردم, در جایگاه پادنمونه یا مثال نقض.
اگر کمی دیدمان را فراّختر نماییم, روشنه مدرنیت و سیستم تکنولوژیک دیرزمانیست که به
دستکاری ژنتیکی پرداخته است و این دستکاری در آینده تنها بیشتر و هر چه بدتر هم خواهد شد,
درست از روی همین چیزی که فرمودید: ژنهایی امروز بجای میمانند که نیازهای سیستم تکنولوژیک را برآورده بسازند; نه ژنهایی که در طبیعت یکسانانگار باشند.
ازینرو نیز ارزشهایِ کهن هیچ قدرت و شانسی برا بقاء ندارند. چیزیکه شما شرافت میبینید
برای سیستم تکنولوژیک میتواند شرافت (خبود) باشد, میتواند نباشد; و این تنها بستگی به این
دارد که شیوهیِ رفتار و زندگی نامرده تا چه اندازه در گسترش و پایداری سیستم یاریرسان و سودمند باشد.
در اینجا, همانجور که تئودور کازینسکی بخوبی به آن پرداخته است نباید در دام سیستم و "فعالیتهایِ اجتماعی" ولی افتاد.
برای نمونه, امروز سیستم مردستیز است, ولی مردستیزی چیزی نیست که از ارزشهایِ سرشتین سیستم برخاسته باشد,
بوارونه, سیستم زمانی در بالاترین و بهینهترین وضعیت خود قرار دارد که رضایت و خوشنودی همگانی از زندگی بالا باشد.
--
در سوی دیگر, شهروند امروزین فشار و تنش بسیار بالایی را در زندگی تحمل میکند که هیچ ردّی از آن در زندگی
نخستینی نمیتوان یافت. تئودور کازینسکی بخوبی به این در آرماننامه خود پرداخته است که سیستمی را بیانگارید
که نخست آنچنان فشار سنگینی به مردم میآورد که اکثریتی از آنان دچار افسردگی, رواننژندی و
دیگر بیماریهایِ روانی میگردند, و سپس همان سیستم با دارودرمانی آنها را از افسردگی "نجات" میدهد.
این, که بیشتر از همه به پیرنگ و درونمایه داستانی علمی-تخیلی میماند, بدرستی همان
چیزیست که در جامعههایِ امروزین به دیده میاید و این همان است که شما فرهنگ "پروزاک-گُسار" میبینید.
در کنار داروهایِ ضد افسردگی, سیستم ابزار بسیار کارآمد دیگری دارد که همان صنعت تفریح یا entertainment
میباشد. اگر در این پدیده اندکی بنگرید, بزودی خواهید دید که چگونه اگر نه همه, اکثریت مطلق مردم تنها
زمانی میتوانند شرایط زندگی خود را برتابند, که این ابزارهای سرگرمی را به یکسره در اختیار خود داشته باشند.
دنبال کردن واپسین سریال تلویزیونی, یا بهمان بازی رایانهای, یا خواندن پیغامک فیسبوکی و .. و .. و
همگی, در کنار هم و در تک تک ثانیههایِ شبانه روز ابزارهایِ کارآمدی میباشند که کـَس خود را در
آنها فروبُرده و مشکلات زندگی را به دست فراموش بسپارد; آنچه در جامعهشناسی امروز culture of distraction مینامند.
عاملهایِ افسردگی, چه ژنتیکی چه فرهنگی هر در در وابستگی با مدرنیت میباشند.
بخش فرهنگی آن که روشن است, بخش ژنتیکی آن هم در چند نگاه بررسی پذیر است.
یک نمونه, در یک جامعهیِ سنتی نوزادانی که بیماریهایِ ژنتیکی و تن رنجور داشتهاند در همان سالهایِ آغازین از روی نداشتن توانایی بسنده برای زندگی میمردهاند, ولی در جهان "مدرن", هتّا زمانیکه راهکار و دورنمایی روشن برای درمان بیماری ژنتیکی نوزاد در دست نیست, او را از راه دارو و درمان به زور زنده نگه میدارند, چرا که "اخلاقیات سیستم تکنولوژیک" این چنین دیکته میکند.
پادنمونه (مثال نقص) و نکتهیِ گیرا اینجا همین است که این شمار, کسانیکه در جهان "دیروز" هرگز شانس زندگی نداشتهاند که بخواهند آن را با رنج و درد و بیماریهایِ درمان ناپذیر به سر برسانند امروز زنده میمانند و این "زندگی" را وامدار مدرنیت و سیستم تکنولوژیک میباشند.
-- بخش دیگری از افسردگی که بر پایهیِ سخن ایشان, مدرنیت هیچ نقشی در آن ندارد: جنگ (و بیماریهایِ ژنتیکی برآمدهیِ آن).
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو فقط واکسیناسیون جون میلیون ها آدم بزرگسال و کودک رو از بیماری های اپیدمیک مثل طاعون حفظ کرده و این به جز بسیاری از مواردی هست که پزشکی مدرن جون انسان ها رو از بیماری ها و حوادث طبیعی حفظ و زندگی بسیاری رو "راحت تر" کرده...
البته مرگ و معلولیت "طبیعی" هیچ اشکالی نداره ولی اگر کسی به خاطر تسلیحات مدرن مشکل پیدا کنه شرارت مدرنیته هست
:)) طبیعت گویا جایگاه خداگونگی داره و خواست و اراده انسان بیمار اهمیتی نداره، اگر ضعیف و رنجور و... بود ولی "دلش میخواست" زنده بمونه،باز هم بهتره که بمیره!
کشاورزی مدرن زیست بوم رو سریعتر فرسوده میکنه(البته
از شاهکار های کشاورزی سنتی در نابودی زیست بوم نباید غافل شد) ولی در عوض قحطی در بسیاری از کشورها از بین رفت...مشکل اصلی افزایش جمعیت هست که پیامد ناخواسته پیشرفت تکنولوژیک ما بود و وقتی عوارضش مشخص شد بخش قابل توجهی از جهان داره به سمت کاهش جمعیت میره.
در جهان ایده آل تو انسان بازیچه طبیعت هست و فکر میکنی طبیعت حق داره واسه ما تصمیم بگیره ولی تکنولوژی این حق رو نداره.
خبر خوش این هست که گاییده شدن توسط تکنولوژی به آدما لذت بیشتری میده. and i say fuck mother nature
من قبلا بارها انزجار خودم رو از ترولیسم اعلام کردم، حالا شاید در مورد این پستت زیاده روی کردم و منظوری نداشتی و الان هم که گویا ناراحت شدی و از بحث کنار رفتی که اگر اینطور بوده عذر میخوام. من یکسری چیزها الان در ذهنم هست که در تاپیک دیگهای شاید مطرح کنم و اینکه چرا این شیوهیِ بحث کردن شمای نوعی رو نادرست و ناجوانمردانه میدونم، شیوهای که خودت یکبار خلاصهاش کردی:«هیچ قانونی در سخن گفتن وجود ندارد همانطور که قانونی برای مدیریت وجود ندارد، پس در اینترنت راحت باشید». و شباهت اون به این حرف لنین که میگه:«هدف ما انقلاب جهانی پروتالیاست، و هر چیزی که در این راه به ما خدمت کند، خوبست و عادلانه»
نیازی به عذر خواهی نیست، کلا من از این روش ها ناحونمردانه زیاد استفاده میکنم:)) این قانون واقعیت اینترنت هست! اگر واقعا علاقه به تغییر دادن جهان دارید با بحث کردن در فاروم به این نتیجه نمیرسید. باید روراست باشیم، وقتی در مورد چیزی اختلاف داریم به احتمال زیاد فکر میکنیم نظر مخالف ما تا حدی احمقانه هست و نهایت فایده بحث کردن توی اینترنت قوی شدن قدرت استدلال هست، ولی برآیند بیشتر بحث ها فحاشی،تمسخر و قانع نشدن مخاطب هست.
من به طور کلی تبلیغ روی بچه ها رو توصیه میکنم، روشی هست که کاراییش اثبات شده هست😊
نیازی به عذر خواهی نیست، کلا من از این روش ها ناحونمردانه زیاد استفاده میکنم:)) این قانون واقعیت اینترنت هست! اگر واقعا علاقه به تغییر دادن جهان دارید با بحث کردن در فاروم به این نتیجه نمیرسید. باید روراست باشیم، وقتی در مورد چیزی اختلاف داریم به احتمال زیاد فکر میکنیم نظر مخالف ما تا حدی احمقانه هست و نهایت فایده بحث کردن توی اینترنت قوی شدن قدرت استدلال هست، ولی برآیند بیشتر بحث ها فحاشی،تمسخر و قانع نشدن مخاطب هست.
من به طور کلی تبلیغ روی بچه ها رو توصیه میکنم، روشی هست که کاراییش اثبات شده هست
بله من هم الان دیگر موافقم که هیچ نیازی به عذرخواهی نبوده، چراکه عقیده یِ اولیهیِ من کاملا درست بود و شما نه تنها نمیدانی این چیزهایی که در مغزت جمع کردهای چیست بلکه نمیتوانی نگاهی به وضعیت فعلی کردهیِ زمین بیاندازی و فکر میکنی مثلا ما مغرضانه داریم کشاورزی صنعتی را بد نشان میدهیم.
و بله، خوشبختانه مدرنیته بعد از هر گندی که میزند کشف میکند که یک کاربرد خیلی مفیدی داشته. مثلا بحث اینترنتی اگر چه 99% آن فحش و تمسخر است و در بحث استدلالی هم 99% مواقع استدلالی وجود ندارد، ولی برای دیالکتیک مفید است !!
پس من هم بشما لذت بردن از پورن کودکان را پیشنهاد میکنم، چرا که باید همینطور که Fuck you mother nature میگویید خود را برای ورود به آغوش جنگل آماده کنید. جنگلی که قطعا در توحش گوی سبقت را از جنگل مادر طبیعت ربوده است.
بله من هم الان دیگر موافقم که هیچ نیازی به عذرخواهی نبوده، چراکه عقیده یِ اولیهیِ من کاملا درست بود و شما نه تنها نمیدانی این چیزهایی که در مغزت جمع کردهای چیست بلکه نمیتوانی نگاهی به وضعیت فعلی کردهیِ زمین بیاندازی و فکر میکنی مثلا ما مغرضانه داریم کشاورزی صنعتی را بد نشان میدهیم.
و بله، خوشبختانه مدرنیته بعد از هر گندی که میزند کشف میکند که یک کاربرد خیلی مفیدی داشته. مثلا بحث اینترنتی اگر چه 99% آن فحش و تمسخر است و در بحث استدلالی هم 99% مواقع استدلالی وجود ندارد، ولی برای دیالکتیک مفید است !!
پس من هم بشما لذت بردن از پورن کودکان را پیشنهاد میکنم، چرا که باید همینطور که Fuck you mother nature میگویید خود را برای ورود به آغوش جنگل آماده کنید. جنگلی که قطعا در توحش گوی سبقت را از جنگل مادر طبیعت ربوده است.
البته من مشکلی با این وحشی بودنش ندارم، هدف این بود که زیبایی های آغوش طبیعت رو نشون بدم:))
بیشتر بنظر میرسد که شما یکچیزی زدی تا من چرا که توجه نمیکنی که من از ابتدا دارم روی «تمدن» بشری تاکید میکنم. آغوش طبیعت بیشتر شبیه است به زندگی شامپانزهها تا تمدن دارای نظم و قاعدهیِ انسان پیشامدرن. در این فاصله گرفتن از طبیعت باید توجه شود که نمیشود خر و خرما را با هم داشت، جوامع انسانی با توجه به این محدودیتها بنا شدهاند. مدرنیته آمده و خیلی ساده هرچه حکمت بشری بوده را بیسوادی و تحجر برچسب زده و حالا که ماه عسل تمام شده و عوارض آن تصمیمات داردخود را نشان میدهد همچنان با عناد حاضر نیست قبول کند که اشتباه کرده و نیاز به اصلاح است. من بر این باورم که این روش قطعا به سقوط منجر خواهد شد و اصرار من به تغییر مسیر تنها به این خاطر است که شدت و تلفات این سقوط کمتر شود وگرنه بقول دوستان جاذبه آن بیرون وجود دارد و فرقی نمیکند من و شما دربارهیِ آن چه بگوییم.
درسته, من در پاسخ سرکار آرش از سفت و سختترین دستکاری یکراست ژنتیکی نام بردم, در جایگاه پادنمونه یا مثال نقض.
من هم منظورم این بود که انتخاب مصنوعی و شیوهیِ گزینش زن و مرد و آداب آن هم بسیار در شکلگیری ترکیب ژنتیکی امروز بسیار مهم بوده و چه بسا این بخش آن از انتخاب طبیعی که بشیوههایِ مختلف در جریان بوده مهمتر باشد. ما قدرت انتخاب مصنوعی انسان را در حیوانات مختلفی که درست کرده میتوانیم بخوبی ببینیم ولی معمولا توجه نمیشود که این انتخاب را انسان بر خودش هم اعمال میکرده.
ازینرو نیز ارزشهایِ کهن هیچ قدرت و شانسی برا بقاء ندارند. چیزیکه شما شرافت میبینید برای سیستم تکنولوژیک میتواند شرافت (خبود) باشد, میتواند نباشد; و این تنها بستگی به این دارد که شیوهیِ رفتار و زندگی نامرده تا چه اندازه در گسترش و پایداری سیستم یاریرسان و سودمند باشد.
در اینجا, همانجور که تئودور کازینسکی بخوبی به آن پرداخته است نباید در دام سیستم و "فعالیتهایِ اجتماعی" ولی افتاد. برای نمونه, امروز سیستم مردستیز است, ولی مردستیزی چیزی نیست که از ارزشهایِ سرشتین سیستم برخاسته باشد, بوارونه, سیستم زمانی در بالاترین و بهینهترین وضعیت خود قرار دارد که رضایت و خوشنودی همگانی از زندگی بالا باشد.
من گمان میکنم که شرافت با هر سیستم بردهداری در تضاد است، از جمله با بردهداری تکنولوژیک چرا انسان شریف حاضر نیست برای حفظ جان خود و اندکی خوشنودی و لذت بیشتر تن به بردگی دهد. اینجا حتی لازم نیست فرد خود را در راستای مچیزی بیش از خودش ببیند و یک ایگوئیست هم با کله شقی خود میتواند در سیستم بردهداری خلل ایجاد کند، البته خب کله شقی فردی کار مثبتی انجام نمیدهد ولی در اینجا منفی هم نیست.
من گمان میکنم همین مخالفت آخوندها با رادیو تلوزیون و ماهواره و ضبط و اینترنت و... که مایه خندهیِ ترقیخواهان است جای تامل دارد. اکنون که ما به اعتیاد به گوشی و توئیتر رسیدهایم علم مدرن احتمالا کشفیات جدیدی خواهد داشت. ولی تا آن زمان ما میتوانیم از آخوند هم یاد بگیریم.
من با بی نتیجه بودن فعالیت درون سیستمی موافقم. البته پراکندن اندیشه را بسیار مفید میدانم ولی بنظرم میرسد که با اطلاعرسانی تنها هیچگاه نمیشود در سیستم فعلی تغییری ایجاد کرد. یکی متفکر بسیار جالبی که من یافتهام Carl Schmitt است. او اهمیت اریستوکراسی و اخلاق و دین را در یک جامعه درک میکرد ولی در عین حال بسیار واقعگرا بود، پیرو مکتب هابز و ماکیاولی و...، بسیار به تغییرات تکنولوژیک حساس بود بطوری که آنرا از چند فاکتوری مهم در تغییرات سیاسی امروز میدید. من گمان میکنم که اگر راهی برای تغییر رویکرد مردم نسبت به تکنولوژی و زسیتبوم و... متوقف کردن این روند باشد تنها با در نظر گرفتن افکار او ممکن خواهد بود. نظرات او جای اندیشه و بحث فراوان دارد.
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو
فقط واکسیناسیون جون میلیون ها آدم بزرگسال و کودک رو از بیماری های اپیدمیک مثل طاعون حفظ کرده و این به جز بسیاری از مواردی هست که پزشکی مدرن جون انسان ها رو از بیماری ها و حوادث طبیعی حفظ و زندگی بسیاری رو "راحت تر" کرده... البته مرگ و معلولیت "طبیعی" هیچ اشکالی نداره ولی اگر کسی به خاطر تسلیحات مدرن مشکل پیدا کنه شرارت مدرنیته هست :))
طبیعت گویا جایگاه خداگونگی داره و خواست و اراده انسان بیمار اهمیتی نداره، اگر ضعیف و رنجور و... بود ولی "دلش میخواست" زنده بمونه،باز هم بهتره که بمیره!
نکتهیِ سخن در نقض ادعای شما بود که مدرنیت نقشی در دستکاری ژنتیک
نداشته است, که میبینیم بوارونه, بژرفی و بفراوانی نقش داشته است.
نکتهیِ دوم اینجا این است که اگر دربارهیِ گفتمان تکنولوژی دارید مینویسید, طاعون خود در "تمدن" پدیدار
میشود, هنگامیکه در گفتمان تکنولوژی و آنچه اندیشمندانی چون ژاژ الول, روسو, تئودور کازینسکی
و دیگران آوردهاند بازگشت به پیشاشهرمندی یا پیشاتمدن است.
در نبود ابزار ترابری که در بافتار تمدن پدید میایند, هیچ تا کمتر بیماریای شانس فراگیری و اپیدمیک شدن را دارد.
در جهان ایده آل تو انسان بازیچه طبیعت هست و فکر میکنی طبیعت حق داره واسه ما تصمیم بگیره ولی تکنولوژی این حق رو نداره.
خبر خوش این هست که گاییده شدن توسط تکنولوژی به آدما لذت بیشتری میده.
and i say fuck mother nature 😌
ما اینجا تنها آوردهایم که در برابر دو گزینهیِ پیش رو, نخست تکنولوژی, نابودی یا از دست رفتن همیشگی
آزادیها, یا گزینه دوم و بازگشت به طبیعت و پذیرفتن یکسانانگاری او, در اینجا دومی خواستنیتر است.
اینجا ایدهآل من این میبود که ما میتوانستیم تکنولوژی را مهار ساخته و تنها بخشهای خوب آنرا نگه میداشتیم,
ولی این ایدهآل چیزی بیشتر از فانتزی نیست و انجامپذیری ندارد, که پرداختن به چرایی آن گفتمان دیگری میخواهد.
تئودور کازینسکی نوشته کوتاهی را بازگویی میکند که حکایت از
آدم مدرن دارد و آنهم شگردیست که برای گرفتن میمونها بکار میبرند.
در این ترفند میایند یک بطری سرباریک, جوریکه پنجهیِ میمون از آن بتواند بگذرد ولی مشت او نه را درست کرده و
سپس یک طعمه, بگوییم بادام را در آن جاگذاری میکنند. زمانیکه میمون دستش را درون بطری کرده و بادام را در
مشت میگیرد, درمیابد که نمیتواند دستش را بیرون بکشد. ولی میمونها از روی سرشت آن اندازه دندانگرد اند که
هیچ جور نمیخواهند بادام را ول کنند و در اینجاست که شکارچی, بسادگی نزدیک آمده و میمون را در
بند میکند; ازینرو, میمونی که نمیتواند از دست رفتگی بادام را بپذیرد, همه چیز را از دست میدهد.
من هم منظورم این بود که انتخاب مصنوعی و شیوهیِ گزینش زن و مرد و
آداب آن هم بسیار در شکلگیری ترکیب ژنتیکی امروز بسیار مهم بوده و
چه بسا این بخش آن از انتخاب طبیعی که بشیوههایِ مختلف در جریان
بوده مهمتر باشد. ما قدرت انتخاب مصنوعی انسان را در حیوانات مختلفی که
درست کرده میتوانیم بخوبی ببینیم ولی معمولا توجه نمیشود که این
انتخاب را انسان بر خودش هم اعمال میکرده.
درسته, در کشاورزی به این همان پیوند زدن میگویند, ژن بهمان سیب را دستی میگزینند و با درخت دیگر پیوند میزنند, چون آنرا سودمندتر میابند.
در گفتمان تکنولوژی, یا در اینجا مدرنگرایی نیز همین است. ما یک نیروی برتر و پرزور داریم که همان "فرهنگ" میباشد.
در فرهنگ مدرنگرایی نیز سخن شما پربیراه نیست که ژنهایی بیشتر از همه پاداش دارند میگیرند که از همه بی بند و بارتر و بیاخلاقتر میباشند, که این بیاخلاقی و "آسانگیری" در سیستم تکنولوژیک و در جهان مدرن همان "open-mindedness" نامیده میشود.
به دیگر زبان, سیستم همان آسانگیری, چندفرهنگگرایی (multiculturalism) و رویهمرفته ارزشهایی را میپسندد که کس
با هر چه به
او دیکته میشود بسیار نرمخویانه و بیآزارانه کنار آمده و دم برنیاورد, چرا که او روشنفکر, open-minded و چندفرهنگگرا خودش را میشناسد;
یا در بدترین چهره اگر هم در برآورد, از راههایِ بسیار نرم, همچون نویسندگی, وبلاگنویسی و بحث در فرومها باشد - برای نمونه, Bill Joy.
بزرگترین دشمن سیستم "خشونت" است و شما کمتر تا هرگز میبینید که سیستم تکنولوژیک خشونت را پذیرفتنی بداند;
امروز بیشتر از هر زمانی شما خشونتهراسی میبینید و این درست بوارونهی ِ فرهنگ سنتی است. برای نمونه در فرهنگ
سنتی ایران ما قهرمانهایِ برجستهای داریم همچون کاوهیِ آهنگر, که اینها در جاییکه شرایط را تحمل ناشدنی
یافتهاند بجای نویسندگی, آستین بالا زده و از راه خشونت راه را برای دگرگونی و انقلاب همواره نمودهاند; درست
وارونه همان که جای دیگره اشاره نمودید, آنچه سیستم تکنولوژیک میپسندد: انقلابهای نارنجی و سبز و مخملین.
من گمان میکنم که شرافت با هر سیستم بردهداری در تضاد است، از جمله با بردهداری
تکنولوژیک چرا انسان شریف حاضر نیست برای حفظ جان خود و اندکی خوشنودی
و لذت بیشتر تن به بردگی دهد. اینجا حتی لازم نیست فرد خود را در راستای مچیزی بیش
از خودش ببیند و یک ایگوئیست هم با کله شقی خود میتواند در سیستم بردهداری خلل ایجاد کند،
البته خب کله شقی فردی کار مثبتی انجام نمیدهد ولی در اینجا منفی هم نیست.
من گمان میکنم همین مخالفت آخوندها با رادیو تلوزیون و ماهواره و ضبط و اینترنت و... که
مایه خندهیِ ترقیخواهان است جای تامل دارد. اکنون که ما به اعتیاد به گوشی و توئیتر
رسیدهایم علم مدرن احتمالا کشفیات جدیدی خواهد داشت. ولی تا آن زمان ما میتوانیم
از آخوند هم یاد بگیریم.
تا اندازهای درست است, ولی در روانشناسی آدمی ما نباید ایدهآلهایِ خودمان را فرافکنی نماییم. من با تفسیر
کازینسکی بسیار همراهترم که میگوید بیشتر آدمهای امروز همواره راه آسان و هموار را میروند. اینکه چرا اینگونه
شده شاید به سخن بالا برگردد, که از آغاز تمدن, زمختانه بگوییم از نزدیک ده هزار سال پیش به اینسو
ژنهایی برتری داده شدهاند که از همه رامتر, نرمخوتر و اجتماعیتر بوده باشند. در این انگاشت روشنه این تنها یک
گزینش زمخت بوده و چند هزار سال نیز زمانی نیست که همچو ویژگی برجستهای بخواهد در همهیِ ژنها خودش را نهادینه ساخته باشد.
هر آینه, اینکه فرایند چه بوده بیشتر سرگرمکننده است, ولی آنچه در عمل به کار میاید این است که ببینیم آدم میانهیِ
امروز بیشتر از همه چه جور آدمیست, و این آدم همانجور که بالا آوردیم, بیشتر از همه در تفسیر کازینسکی میگنجد.
من با بی نتیجه بودن فعالیت درون سیستمی موافقم. البته پراکندن اندیشه را بسیار
مفید میدانم ولی بنظرم میرسد که با اطلاعرسانی تنها هیچگاه نمیشود در سیستم فعلی
تغییری ایجاد کرد.
یکی متفکر بسیار جالبی که من یافتهام Carl Schmitt است. او اهمیت اریستوکراسی
و اخلاق و دین را در یک جامعه درک میکرد ولی در عین حال بسیار واقعگرا بود،
پیرو مکتب هابز و ماکیاولی و...، بسیار به تغییرات تکنولوژیک حساس بود بطوری که آنرا از
چند فاکتوری مهم در تغییرات سیاسی امروز میدید. من گمان میکنم که اگر راهی برای
تغییر رویکرد مردم نسبت به تکنولوژی و زسیتبوم و... متوقف کردن این روند باشد تنها
با در نظر گرفتن افکار او ممکن خواهد بود. نظرات او جای اندیشه و بحث فراوان دارد.
دربارهیِ دگرگونی سخت و انقلابت, میتوان و میباست به کازینسکی رجوع نمود که در آرماننامهیِ خود بازشکافی نموده
است که چرا برای نمونه برای انقلاب نیازی به این نمیرود که اکثریت مردم همراه باشند. او چند نمونهیِ گویا از انقلابها
میآورد و به این میپردازد که چرا نباید هدف برای نمونه همراهاندن اکثریت مردم باشد, چرا پدید آوردن
یک هستهیِ متمرکز و خردگرا (در معنی لفظی آن) بیشترین کارایی را دارد و تا پا. در این باره و بیشتر
میتوانید به کتاب او رجوع کنید:
نکتهیِ دوم اینجا این است که اگر دربارهیِ گفتمان تکنولوژی دارید مینویسید, طاعون خود در "تمدن" پدیدار میشود, هنگامیکه در گفتمان تکنولوژی و آنچه اندیشمندانی چون ژاژ الول, روسو, تئودور کازینسکی و دیگران آوردهاند بازگشت به پیشاشهرمندی یا پیشاتمدن است.
مهربد جان اینی که شما دنبالشی گویا زندگی فردی در غار هست دیگه رسمن!!!! طاعون در تمدنهای عقب مانده و به دور از تکنولوژی پدیدار میشه!!!! که البته یک پدیده طبیعی هم هست و ربطی به دستکاری ژنتیکی و بمب اتمی و ... نداره و اصولن قبل از همه اینها آمده و با آمدن اینها ریشه کن شده. در زندگی مورد نظر شما طاعون شاید 100 نفر را بکشد!!! در زندگی عقب مانده تمدنهای 500 سال پیش هزاران نفر و زندگی امروزی چند نفر ؟! نزدیک به صفر ؟! ولی در هر صورت طاعون بوده و هست! ربطی به تمدن و تکنولوژی ندارد و بدون اینها میتواند انسانها را بکشد ولی نمیتواند بقای خودش را در کنار تکنولوژی تضمین کند و ریشه کن میشود. البته در غار هم زندگی کنید احتمالن از کمبود اکسیژن خفه خواهید شد، یا بر اثر بیماری هاری در نتیجه گاز خفاش مرگی دردناک خواهید داشت!!! روی درخت بخوابید ماری، جکی، جانوری نیشتان میزند و به خاطر نبود پاد زهر میمیرید! روی زمین صاف هم وسط دشت و جنگل و ... هم که حتمن خوراک شیر و شغال و گرگ و خرس میشوید!!! و خلاصه داستان در نبود تکنولوژی شانس زندگی زیادی نخواهید داشت و شاید به زور به 15 یا 20 برسید آن هم در مناطقی که شکارچی طبیعیتان کمتر است یا اصلن نیست!!! و به همین خاطر مجبورید!!! با هر ماده ای که سر راهتان پدیدار شد بخوابید و 10 تا بچه پس بیندازید شاید یکی از آن ده ها بچه به سن مطلوب رسید و تولید مثل کرد که نسلتان منقرض نشود. حال کجای این خواستنیست من یکی که نمیفهمم!!! مشخصن زندگی در زیر سایه تمدن و تکنولوژی خطر و ضررش بسیار بسیار بسیار بسیار ... یه عالمه دیگه بسیار، برای انسان کمتر است تا بدون آنها، حال اگر روزی به فرض محال همین تکنولوژی باعث حذف نسل انسان شود باز هم باید سپاسگزارش بود چرا که این حذف شدن را هزاران سال به تاخیر انداخته! برای موجودی که هیچ سلاح دفعاعی طبیعی ندارد، در برابر هر گونه شکارچی طبیعی اش به جز هوشش (که البته تولید کنند همین تکنولوژیست) هیچ چیز دیگری ندارد! حتا سرعت در دویدن جهت فرار و حتا توانایی از این شاخه به آن شاخه پریدن را هم مثل میمون و شامپانزه که نزدیک ترین خویشاوندانش باشند را ندارد و مثل خرگوش نمیتواند طی مدت شش ماه 600 جفت از خودش تولید کند!!! تکنولوژی و تمدن تضمینهای بقا بوده اند و نه تنها بد و اخی نیستند! بلکه باعث و بانی بقای نسلشان هم شده اند و آنها را تبدیل کرده به حاکمین بلا منازع زمین، حقیقت با آنچه شما در ذهن خود میپرورانید بسیار فاصله دارد.
نکتهیِ دوم اینجا این است که اگر دربارهیِ گفتمان تکنولوژی دارید مینویسید, طاعون خود در "تمدن" پدیدار میشود, هنگامیکه در گفتمان تکنولوژی و آنچه اندیشمندانی چون ژاژ الول, روسو, تئودور کازینسکی و دیگران آوردهاند بازگشت به پیشاشهرمندی یا پیشاتمدن است. در نبود ابزار ترابری که در بافتار تمدن پدید میایند, هیچ تا کمتر بیماریای شانس فراگیری و اپیدمیک شدن را دارد.
البته یه مقدار چرت گفتی ولی منظورت رو فهمیدم، بله اپیدمی "گسترده" طاعون در تمدن پدیدار میشه ولی خود اپیدمی خیلی به بزرگی و کوچکی جامعه کار نداره، فقط قربانیانش با کمتر شدن ارتباط مستقیم جوامع و کوچک بودنشون(که پیامدهای خاص خودش رو داره) کم میشه. The occurrence of more cases of a disease than would be expected in a community or region during a given time period
ما اینجا تنها آوردهایم که در برابر دو گزینهیِ پیش رو, نخست تکنولوژی, نابودی یا از دست رفتن همیشگی آزادیها, یا گزینه دوم و بازگشت به طبیعت و پذیرفتن یکسانانگاری او, در اینجا دومی خواستنیتر است.
و اما پیامد کم شدن ارتباط و کوچک شدن جوامع: نابودی تدریجی فرهنگ، دانش، دستاورد های بشر. فرای اینکه خود اینها مهم هست یا نه، نتیجه نابودیشون این میشه که تجربه های مفید در بهترین حالت به چند نسل محدود میشه و اگر این فرایند همینطور ادامه پیدا کنه ما از لحاظ ذهنی هم دچار عقبگرد میشیم، و به خاطر این عقب گرد ذهنی آزادی مثبتمون هم محدود میشه. Devolution (biology - WiKi) در واقع ممکن هست به خاطر فرگشت اینقدر عقبگرد داشته باشیم که دیگه نشه اسممون رو انسان گذاشت!
کوچک بودن جوامع در کنار این مسئله باعث میشه که گروه به شدت در برابر طبیعت آسیب پذیر بشه، یعنی نه نیروی و نه دانش کافی برای مبارزه/کنترل مهاجم ها/بلایای طبیعی وجود داره و اینطور آزادی منفی انسان هم به شدت کم میشه.
البته پراکندگی یک نکته مثبت برای منقرض نشدن هست ولی این پراکندگی در تمدن فعلی هم وجود داره، یعنی هم ما جاهایی تمرکز جمعیت داریم و هم اینکه در سایر نقاط جهان هم به صورت پراکنده زندگی میکنیم
انسان در طبیعت یک موجود بیچاره، ضعیف و همواره در خطر هست. در دنیای متمدن هم البته انسان وابسته به تکنولوژی و گروه بزرگتر هست ولی این وابستگی در کنارش قدرت هم به انسان داده.
اینجا ایدهآل من این میبود که ما میتوانستیم تکنولوژی را مهار ساخته و تنها بخشهای خوب آنرا نگه میداشتیم, ولی این ایدهآل چیزی بیشتر از فانتزی نیست و انجامپذیری ندارد, که پرداختن به چرایی آن گفتمان دیگری میخواهد.
من هم چون میدونم واقع گرا هستی ایده آل واقع گرایانت رو منظورم بود.
با همه اینها، من اساسا به "ممکن" بودن "خودخواسته" بدوی شدن انسان ها شک دارم. ممکن هست که در اثر یک فاجعه انسانی/طبیعی چنین اتفاقی رخ بده ولی اگر همون جهان پسا آخرالزمان هم اگر زمین همچنان جای قابل سکونتی باشه تاریخ تکرار میشه. اینکه انسان ها از گونه ای ناتوان به حاکمان زمین تبدیل شدند به خاطر مزیت های فرگشتیکی هست که رفتارشون در طول تاریخ داشته و یکی از مهمترین اینها ساختن جوامع بزرگ و یکجا نشین هست.
و اما پیامد کم شدن ارتباط و کوچک شدن جوامع: نابودی تدریجی فرهنگ، دانش، دستاورد های بشر. فرای اینکه خود اینها مهم هست یا نه، نتیجه نابودیشون این میشه که تجربه های مفید در بهترین حالت به چند نسل محدود میشه و اگر این فرایند همینطور ادامه پیدا کنه ما از لحاظ ذهنی هم دچار عقبگرد میشیم، و به خاطر این عقب گرد ذهنی آزادی مثبتمون هم محدود میشه. Devolution (biology - WiKi) در واقع ممکن هست به خاطر فرگشت اینقدر عقبگرد داشته باشیم که دیگه نشه اسممون رو انسان گذاشت!
کوچک بودن جوامع در کنار این مسئله باعث میشه که گروه به شدت در برابر طبیعت آسیب پذیر بشه، یعنی نه نیروی و نه دانش کافی برای مبارزه/کنترل مهاجم ها/بلایای طبیعی وجود داره و اینطور آزادی منفی انسان هم به شدت کم میشه.
البته پراکندگی یک نکته مثبت برای منقرض نشدن هست ولی این پراکندگی در تمدن فعلی هم وجود داره، یعنی هم ما جاهایی تمرکز جمعیت داریم و هم اینکه در سایر نقاط جهان هم به صورت پراکنده زندگی میکنیم
انسان در طبیعت یک موجود بیچاره، ضعیف و همواره در خطر هست. در دنیای متمدن هم البته انسان وابسته به تکنولوژی و گروه بزرگتر هست ولی این وابستگی در کنارش قدرت هم به انسان داده.
من یک لحظه گمان کردم اینها در دفاع از حکومت مرکزی نوشته شده !! Spot on?
تا اندازهای درست است, ولی در روانشناسی آدمی ما نباید ایدهآلهایِ خودمان را فرافکنی نماییم. من با تفسیر کازینسکی بسیار همراهترم که میگوید بیشتر آدمهای امروز همواره راه آسان و هموار را میروند. اینکه چرا اینگونه شده شاید به سخن بالا برگردد, که از آغاز تمدن, زمختانه بگوییم از نزدیک ده هزار سال پیش به اینسو ژنهایی برتری داده شدهاند که از همه رامتر, نرمخوتر و اجتماعیتر بوده باشند. در این انگاشت روشنه این تنها یک گزینش زمخت بوده و چند هزار سال نیز زمانی نیست که همچو ویژگی برجستهای بخواهد در همهیِ ژنها خودش را نهادینه ساخته باشد.
هر آینه, اینکه فرایند چه بوده بیشتر سرگرمکننده است, ولی آنچه در عمل به کار میاید این است که ببینیم آدم میانهیِ امروز بیشتر از همه چه جور آدمیست, و این آدم همانجور که بالا آوردیم, بیشتر از همه در تفسیر کازینسکی میگنجد.
درست است، همه اینطور نیستند و برای همین است همواره بردگی بوده. البته این عادت به نرمخویی (بیش از اندازه) و اعتیاد به افیون مصرفگرایی بنظر میرسد که رو به بهبود باشد ولی با اینکه راه انقلاب سخت است و نیاز به جنگجو دارد در عین حال میشود همواره یادآور شد که وضع اقتصادی انسان عادی در جامعهیِ آینده بسیار مناسب خواهد بود. این است که توجه به معیشت برای بخش بسیار زیادی مهم است، این میتواند تقریبا معادلی برای راه آسان باشد و باید به آن توجه شود.
دربارهیِ دگرگونی سخت و انقلابت, میتوان و میباست به کازینسکی رجوع نمود که در آرماننامهیِ خود بازشکافی نموده است که چرا برای نمونه برای انقلاب نیازی به این نمیرود که اکثریت مردم همراه باشند. او چند نمونهیِ گویا از انقلابها میآورد و به این میپردازد که چرا نباید هدف برای نمونه همراهاندن اکثریت مردم باشد, چرا پدید آوردن یک هستهیِ متمرکز و خردگرا (در معنی لفظی آن) بیشترین کارایی را دارد و تا پا. در این باره و بیشتر میتوانید به کتاب او رجوع کنید: Page not found | zinelibrary.info
آری همهیِ تغییرات و انقلابها توسط عدهیِ محدودی رهبری شده و جدا از این همواره درصد بزرگی از جامعه،را نمیتوان در ابتدا به ساکن مجاب کرد و بخشی را هرگز نمیشود مجاب کرد ولی درصدی از جامعه ،بگوییم حداقل 10%، باید با هر حرکتی فعالانه همراه باشند. اینست که نخبگان در مرکزیت قدرت تعیین بسیار اثرگذار هستند تا جایی که بتوانند تودهیِ مردم را با خود همراه کنند یا حداقل بیطرف نگاه دارند.
من هم چون میدونم واقع گرا هستی ایده آل واقع گرایانت رو منظورم بود.
با همه اینها، من اساسا به "ممکن" بودن "خودخواسته" بدوی شدن انسان ها شک دارم. ممکن هست که در اثر یک فاجعه انسانی/طبیعی چنین اتفاقی رخ بده ولی اگر همون جهان پسا آخرالزمان هم اگر زمین همچنان جای قابل سکونتی باشه تاریخ تکرار میشه. اینکه انسان ها از گونه ای ناتوان به حاکمان زمین تبدیل شدند به خاطر مزیت های فرگشتیکی هست که رفتارشون در طول تاریخ داشته و یکی از مهمترین اینها ساختن جوامع بزرگ و یکجا نشین هست.
نه این "ایدهآل واقعگرایانه" یک بازی با واژهها بیشتر نیست. برای نمونه, کسی نیمهشب در خانهاش میخواهد چیزی
برای خوردن داشته باشد و ایدهآل او چلوکباب است, ولی در خانه چیزی بیشتر از "نان و خیار" ندارد و ناچار
به همان رضایت میدهد. آیا اینجا میشود گفت ایدهآل این کس "نان و خیار" است؟ نه.
من این را ازینرو میگویم, چراکه جای دیگر هم سرکار میلاد نوشته بودند که تو (مهربد) عاشق
زندگی نخستینی هستی و از همینرو داری اینها را میگویی, هنگامیکه در واقعیت اینگونه نیست و من این
را نکتهیِ برتری در جایگاه سخنآوری ام نیز برمیشمارم, چرا که به من در منطق و خردورزیام بیطرفی میبخشد:
آنچه ما اینجا میگوییم باید انجام شود, یک چیزیست که تنها منطق به ما میگوید, نه چیزیکه برخاسته از خاستهیِ درونی شخص من باشد.
بایست این را نیز اینجا بیافزایم که من مخالف نگرش کسانی همچون تئودور کازینسکی,
که این دسته زندگی نخستینی را رویهمرفته بهتر و خواستنیتر میابند هم نمیباشم و
بخشهای بسیاری از نوشتههایِ این دسته, دربارهیِ بدیهای ِ زندگی مدرن درست و بجا میباشند.
البته یه مقدار چرت گفتی ولی منظورت رو فهمیدم، بله اپیدمی "گسترده" طاعون در تمدن پدیدار میشه ولی خود اپیدمی خیلی به بزرگی و کوچکی جامعه کار نداره، فقط قربانیانش با کمتر شدن ارتباط مستقیم جوامع و کوچک بودنشون(که پیامدهای خاص خودش رو داره) کم میشه.
The occurrence of more cases of a disease than would be expected in a community or region during a given time period
و اما پیامد کم شدن ارتباط و کوچک شدن جوامع:
نابودی تدریجی فرهنگ، دانش، دستاورد های بشر. فرای اینکه خود اینها مهم هست یا نه، نتیجه نابودیشون این میشه که تجربه های مفید در بهترین حالت به چند نسل محدود میشه و اگر این فرایند همینطور ادامه پیدا کنه ما از لحاظ ذهنی هم دچار عقبگرد میشیم، و به خاطر این عقب گرد ذهنی آزادی مثبتمون هم محدود میشه.
Devolution (biology - WiKi)
در واقع ممکن هست به خاطر فرگشت اینقدر عقبگرد داشته باشیم که دیگه نشه اسممون رو انسان گذاشت!
کوچک بودن جوامع در کنار این مسئله باعث میشه که گروه به شدت در برابر طبیعت آسیب پذیر بشه، یعنی نه نیروی و نه دانش کافی برای مبارزه/کنترل مهاجم ها/بلایای طبیعی وجود داره و اینطور آزادی منفی انسان هم به شدت کم میشه.
البته پراکندگی یک نکته مثبت برای منقرض نشدن هست ولی این پراکندگی در تمدن فعلی هم وجود داره، یعنی هم ما جاهایی تمرکز جمعیت داریم و هم اینکه در سایر نقاط جهان هم به صورت پراکنده زندگی میکنیم
انسان در طبیعت یک موجود بیچاره، ضعیف و همواره در خطر هست. در دنیای متمدن هم البته انسان وابسته به تکنولوژی و گروه بزرگتر هست ولی این وابستگی در کنارش قدرت هم به انسان داده.
من هم چون میدونم واقع گرا هستی ایده آل واقع گرایانت رو منظورم بود.
با همه اینها، من اساسا به "ممکن" بودن "خودخواسته" بدوی شدن انسان ها شک دارم. ممکن هست که در اثر یک فاجعه انسانی/طبیعی چنین اتفاقی رخ بده ولی اگر همون جهان پسا آخرالزمان هم اگر زمین همچنان جای قابل سکونتی باشه تاریخ تکرار میشه. اینکه انسان ها از گونه ای ناتوان به حاکمان زمین تبدیل شدند به خاطر مزیت های فرگشتیکی هست که رفتارشون در طول تاریخ داشته و یکی از مهمترین اینها ساختن جوامع بزرگ و یکجا نشین هست.
مهربد جان اینی که شما دنبالشی گویا زندگی فردی در غار هست دیگه رسمن!!!!
طاعون در تمدنهای عقب مانده و به دور از تکنولوژی پدیدار میشه!!!! که البته یک پدیده طبیعی هم هست و ربطی به دستکاری ژنتیکی و بمب اتمی و ... نداره و اصولن قبل از همه اینها آمده و با آمدن اینها ریشه کن شده.
در زندگی مورد نظر شما طاعون شاید 100 نفر را بکشد!!! در زندگی عقب مانده تمدنهای 500 سال پیش هزاران نفر و زندگی امروزی چند نفر ؟! نزدیک به صفر ؟! ولی در هر صورت طاعون بوده و هست! ربطی به تمدن و تکنولوژی ندارد و بدون اینها میتواند انسانها را بکشد ولی نمیتواند بقای خودش را در کنار تکنولوژی تضمین کند و ریشه کن میشود.
البته در غار هم زندگی کنید احتمالن از کمبود اکسیژن خفه خواهید شد، یا بر اثر بیماری هاری در نتیجه گاز خفاش مرگی دردناک خواهید داشت!!! روی درخت بخوابید ماری، جکی، جانوری نیشتان میزند و به خاطر نبود پاد زهر میمیرید! روی زمین صاف هم وسط دشت و جنگل و ... هم که حتمن خوراک شیر و شغال و گرگ و خرس میشوید!!! و خلاصه داستان در نبود تکنولوژی شانس زندگی زیادی نخواهید داشت و شاید به زور به 15 یا 20 برسید آن هم در مناطقی که شکارچی طبیعیتان کمتر است یا اصلن نیست!!! و به همین خاطر مجبورید!!! با هر ماده ای که سر راهتان پدیدار شد بخوابید و 10 تا بچه پس بیندازید شاید یکی از آن ده ها بچه به سن مطلوب رسید و تولید مثل کرد که نسلتان منقرض نشود. حال کجای این خواستنیست من یکی که نمیفهمم!!!
مشخصن زندگی در زیر سایه تمدن و تکنولوژی خطر و ضررش بسیار بسیار بسیار بسیار ... یه عالمه دیگه بسیار، برای انسان کمتر است تا بدون آنها، حال اگر روزی به فرض محال همین تکنولوژی باعث حذف نسل انسان شود باز هم باید سپاسگزارش بود چرا که این حذف شدن را هزاران سال به تاخیر انداخته! برای موجودی که هیچ سلاح دفعاعی طبیعی ندارد، در برابر هر گونه شکارچی طبیعی اش به جز هوشش (که البته تولید کنند همین تکنولوژیست) هیچ چیز دیگری ندارد! حتا سرعت در دویدن جهت فرار و حتا توانایی از این شاخه به آن شاخه پریدن را هم مثل میمون و شامپانزه که نزدیک ترین خویشاوندانش باشند را ندارد و مثل خرگوش نمیتواند طی مدت شش ماه 600 جفت از خودش تولید کند!!! تکنولوژی و تمدن تضمینهای بقا بوده اند و نه تنها بد و اخی نیستند! بلکه باعث و بانی بقای نسلشان هم شده اند و آنها را تبدیل کرده به حاکمین بلا منازع زمین، حقیقت با آنچه شما در ذهن خود میپرورانید بسیار فاصله دارد.
kourush_iran
من نمیدونم مهربد چرا اینقدر این حرفا رو میزنه و براش اهمیت داره، در عین اینکه کار چندانی هم از کسی برنمیاد به اون شکل رادیکال که مثلا جلوی پیشرفت علم و فناوری رو بگیریم. برام عجیبه و جای سوال داره!
مهربد عزیز آیا هراسی از این مسئله داری؟ چرا اینقدر نگرانی؟ تجربهء خاصی داشتی؟ شرایط خاصی داری؟ یا صرفا به این بحث علاقهء خاص داری شاید!؟
یک وقت هم هست شاید به اصطلاح میگن که طرف احساس overwhelm شدن میکنه در این دنیای پرشتاب و پرتغییر و پر از چیزهایی برای یاد گرفتن، فهمیدن، مسلط شدن، و آدمهایی که خیلی ایدئالیست هستن شاید این شرایط براشون خوشایند نباشه چون میبینن انتهایی نداره و هرچی تلاش کنن هنوزم در مقابل چیزها و رشته ها و دانش و پیچیدگی های زیادی که هست به حد کمال نمیرسن و تنها مهره ای خواهند بود در میان مهره های بیشمار در این جهان عظیم و لجام گسیخته. بهرحال همینطوریش به یک گستره و عمق و قدرتی در علم و فناوری و مسائل دیگر اساسی در این دنیا رسیدن کار سخت و طولانی هست. مثلا منو بگی خودم اینو از سالها قبل فهمیدم و اینکه اگر این راه رو انتخاب کنم باید از خیر یکسری مسائل دیگه مثل ازدواج و تشکیل خانواده بگذرم، که البته چون شرایط و دلایل خاص دیگری هم داشتم تصمیمگیری درمورد این امر برام چندان سخت نبود و انتخاب دیگری نداشتم.
و اینکه کمال رو من فهمیدم که در این نیست که لزوما به پایان همه چیز برسی، بلکه در حل شدن و شناور شدن و تطبیق یافتن سریع با همه چیز هم هست. و اینکه حس میکنم راه کمال مورد نظر من حتی با پایان یافتن عمر فعلی من هم تموم نمیشه! هرچند خودم رو زیاد هم ازش دور احساس نمیکنم. یکسری چیزها، بارها، درواقع اضافه است، کم ارزش و کم بازده است، فقط معدودی چیزهای بسیار مهم و پایه و اساسی و کامل و قدرتمند وجود دارند. یکیش علم و فناوری که خودش دنیای گسترده ای است، دیگری خرد و منطق، دیگری قدرت جسمانی و جنگندگی که در هنرهای رزمی مثل کنگفو به عالی ترین شکل خودش متجلی میشه، قدرتهای اصیل و درونی. که البته هرکدام از اینها میبینید که دنیای گسترده و عظیمی است و اینه که آدم ابتدا فکر میکنه هیچوقت نمیتونه به کمال حتی نزدیک هم بشه، اما من امروز تا این حد چنین احساسی ندارم. فکر میکنم همونقدر هم که تلاش میکنم و نسبت به آدمهای دیگه متفاوت هستم بهرحال دیر یا زود تاثیر خودش رو میذاره و گذاشته و اونقدری بازدهی داشته و داره که ازش راضی بشم و خودم رو موفق ارزیابی کنم و فکر کنم نسبت به بقیهء مردم به سطح عالی تری رسیدم. اینکه بتونی واقعیت دست نیافتنی بودن کمال رو بپذیری، خودش نوعی از کمال فکری و روحانی رو میرسونه و درجه و قدمی است، و تازه بعدش انگار درهای جدیدی به روت باز میشه و به خیلی درجات و مراحل میرسی، هرچند در زمان طولانی با جدیت و زحمت، که بنوعی احساس کمال خیلی بیشتری میکنی و از اون چیزی که فکر میکردی میتونی برسی احساس میکنی به میزان قابل توجهی بیشتره و بازهم بیشتر و سریعتر حتی امکانش هست که در این راه پیش بری.
چند نکته اینجا با هم آمدهاند.
نخست ما چند تئوری ناجور در نوشتههایِ بالا داریم, یکی اینکه اگر تکنولوژی را رها کنیم و برگردیم به طبیعت همگی
عقبماندهیِ ذهنی خواهیم شد, هنگامیکه بروشنی در کاربرد بالای تکنولوژی است که ما بسوی واپسماندگی ذهنی
میرویم, زیرا منطقا, مغز بمانند هر اندام دیگری تنها زمانی تواناییهایش میشکفد که از آن بخوبی کار کشیده شود.
در جاییکه کس میتواند همه چیز را در موبایلش یادداشت کند, یا از ابزارهای گوناگون برای یادآوری بهرهبگیرد (spell-checking یکی), یا
پارک کردن خودرو را هم به سیستم هوشمند ماشینش بسپارد, و بجای اندیشیدن و کندوکاو و پژوهش یکراست در چیزها نایکراست از
گوگل بپرسد, این آدم (میانهیِ امروزین) احتمال بسیار بالاتری دارد که مغزش همانند ماهیچههایِ [یک آدم میانهیِ امروزین] تنش, کارنکشیده و خام بماند:
بخش دیگر سخن در این است که در بازگشت به طبیعت همهیِ ما ناتوان و بیچاره خواهیم بود و در برابر کوچکترین نسیم سرد
طبیعت یا زمینلرزه (آنهم در جنگل!) از هم فروپاشیده خواهیم شد. من انکار نمیکنم که یک آدم شل و نرمپستان امروزین (چیزی
مانند عکس بالا) بمانند گربهیِ خانگی اگر به طبیعت برگردد احتمالا مشکلات فراوانی خواهد داشت, ولی این حکم کلی که
آدم نخستینی در برابر طبیعت سراسر ناتوان است را بیشتر از همه برآمدهیِ پروپاگانداهای سیستم تکنولوژیک میابم تا چیز دیگر.
اینجا میافزایم که نگرش من به زندگی نخستینی نگرشی نیست که برخی, اگر نه بسیاری از طبیعتگرایان امروزین دربارهیِ
آن برای خودشان ساخته و پرداختهاند. نمونهوار ما نویسندگانی داریم که تصوری بهشتگونه از زندگی نخستینی دارند و میباورند که
برای نمونه آدم نخستینی آن اندازه زندگی آسودهای داشته که در روز تنها ٤ ساعت به کار و میوهچینی میپرداخته, و یا زن
و مرد در جامعههایِ نخستینی در هارمونی کامل با همه آشتیآمیزانه و وفادارانه زندگی میکردهاند و پندارههایِ همانند دیگر.
این شیوهیِ نگاه به زندگی نخستینی, همانگونه که کازینسکی میپردازد همان نگاه political correct جامعهیِ مدرن
است که به گذشته گسترانده شده است. نویسندهیِ همچو نوشتههای داستانگونهای,
واقعیتهایی همچون مرگ و میر بسیار بالا در نوزادان, بیماریهایِ گوناگون, سختیها در برآوردن خورد و خوراک,
سرپناه, پوشش و همچنین گاه خشونت بالا و بسیاری چیزهای دیگر را چشم میپوشاند و آنها را خودفریبانه نیست میانگارد.
سخن ما — هتّا تئودور کازینسکی — در اینجا هرگز این نبوده که زندگی نخستینی برترین شیوهیِ
زندگیست, ولی همانجور که کازینسکی بخوبی میگوید, زندگی نخستینی نه آن زندگی تیرهایست
که پروپاگاندیستهای مدرن تجسم نمودهاند (و در نوشتههایِ بالا میبینیم), نه آن
زندگی روشنی که برخی طبیعتگرایان با دروغ و خودفریبی برای خودشان تجسم آوردهاند.
کازینسکی در کتاب خود The Technologcial Slavery بخوبی و با موشکافی بسیار بالا به
زندگی نخستینی پرداخته است و بیشترین و معتبرترین ریفرنسها را نیز در این باره یکجا گردآورده
است, که خواندن آن میتواند چهرهیِ درست و واقعبینانهای از زندگی نخستینی به خواننده ببخشد.
او همچنین به همین نکته نیز پرداخته است که گرچه آدم نخستینی در طبیعت کنترلی بر روی بسیاری از پدیدههای طبیعی
ندارد, ولی نمیتوان او را به هیچ عنوان ناتوان نیز دید. در حقیقت, آدم نخستینی در برابر آدم امروزین در بسیاری از زمینهها آزادتر
و پرتوانتر است و شمار چیزهایی که از کنترل او بیرون میباشند, هتّا در یک مقایسه سرانگشتی با زندگی مدرن ناچیز و انگشتشمار به شمار میروند.
برای نمونه درست است که آدم نخستینی اگر دیابت (قند) داشته باشد میمیرد, ولی این هم درست است که در طبیعت
نوزادی که قند دارد هرگز بزرگ نمیشود که بخواهد از آن رنج بکشد و بمیرد. یا برای نمونه درست است که زمینلرزه میتواند مرگآور باشد,
ولی زمینلرزه بیشترین مرگآوری را جایی دارد که تمدن و ساختمانسازیها گسترده در کار باشد, در نه یک تیره کوچک نخستینی.
درست است که آدم نخستینی در برابر بیماریها دسترسی به ابزارهای پزشکی نوین ندارد, ولی نبایست فراموشید
که او نیازی هم به آنها ندارد:
ما کمتر شیر یا ببر یا پستاندار دیگری را برای نمونه میبینیم که در طبیعت از نبود "پزشک" رنج
ببرند, چراکه گزینش طبیعی / natural selection خودبهخود اگرنه همه, اکثریت گستردهای از بیماریها و ناتوانیها را میپالاید.
در دست دیگر, آدم نخستینی آزادی بسیار بالاتری روی شیوهیِ زندگی و گزینشهای خود دارد. یک شهروند امروزین در برابر
همهیِ نهادهای بزرگ, شرکتهای و دولتهایِ غولپیکر از خود بیاراده است. او در همهیِ زمینههایِ زندگیش خواه ناخواه
پیروی ِ شیوهایست که به او دیکته میشود و تنها دسترسی مشروط به گزینههایی دارد که
خود سیستم در برابر او پیش میگذارد. ژاک الول اشاره میکند که ما همیشه تنها نیز
دسترسی به "گزینههای تایید شده"یِ سیستم داریم و نه هرگز دسترسی به دستگاه «موّلد» این گزینهها.
او از لحظهای که زاده میشود تا زمانیکه میمیرد, باید پیروی قانونها و ضابطههای پُرشمار و یکسره رو به افزایشی باشد
که سیستم به او تحمیل میکند. او آزاد نیست که برای نمونه مالیات بپردازد یا نه, کودکانش را به آموزش و پرورش
اجباری بسپارد یا نه, خورد و خوراکش وابسته به سیستم باشد یا نه. توانایی او در راستادهی اینکه دولتش چه
راهی را برود, هتّا زمانیکه در مردمسالارترین کشور زندگی کند, جاییکه هیچ فریبی در رایگیریها
نمیشود و سیستم فریب و تبلیغاتی در کار نیست, هتّا در چنین جایی بسیار ناچیز و در عمل صفر است:
یک رای در برابر صد میلیون رای هیچ ارزشی ندارد.
او نمیتواند در اینکه چه تکنولوژیهایِ نوآوری میشوند, چه جنگافزارهایی ساخته میشوند, چه قانونهایی نهاده میشوند,
چه کسانی زندانی میشوند, چه کارهایی جرم شمرده میشوند و هر چیز همانند دیگری از خود تاثیرگذاری داشته باشد.
آزادیهایِ شخصی و آنچه در جهان امروز در کوس و کرنا میشوند در حقیقت
آزادیهایی میباشند که کوچکترین قدرت تغییردهندهای خود ندارند و تنها جنبهیِ سرگرمی دارند.
برای نمونه کس آزاد است که چه مدل مویی داشته باشد, یا چه لباسی بر تن کند,
یا چه سبک موسیقیای گوش کند, یا هتّا چه دینی داشته باشد, ولی سیستم تکنولوژیک هیچ
اهمیتی به اینها نمیدهد چرا که هیچکدام از اینها تفاوتی چشمگیر در کارکرد او و راهی که میرود, نمیدهند.
--
پس زمانیکه ما همهیِ اینها را بررسی مینماییم و با زندگی نخسینی مقایسه میکنیم, میتوانیم
ببینیم که آنچه تکنولوژی به آدمی بخشیده است تنها گزینههایی محدود, مشروط و پیشتر تایید
صلاحیت شده میباشند و در برابر آنچه تکنولوژی از او گرفته است, کمابیش همهیِ چیزهای دیگر میباشد.
هر آینه, در طبیعت یکسانانگار, کس آزادیهایِ شخصی بسیار بالاتری دارد و این آزادیهایِ شخصی در تراز دیگری از
آزادیهایِ شخصی مدرن در پوشش و سبک موسیقی و همانند نیز میباشند: آدم نخستینی در اینکه چگونه زندگی
کند, چگونه کار کند, چگونه خورد و خوراک خودش را بدست بیاورد, چگونه در طبیعت خودش را سازگاری بدهد,
چگونه همسری کند, چگونه از خود دفاع کند, او در همهیِ اینها خودگردان و رها از وابستگی میباشد.
من این نوشته را با این گفتآورد به پایان میرسانم که آزادی جدا از اینکه چه کارهایی میتوان
کرد و انجامید, در بخش بزرگتری در این میباشد که چه کارهایی که نمیخواهیم را نیز بتوانیم که نکنیم و نیانجامیم:
Freedom is not being able to do what you want to do; freedom is being able to NOT do what you don't want to do.
سخن ما — هتّا تئودور کازینسکی — در اینجا هرگز این نبوده که زندگی نخستینی برترین شیوهیِ
زندگیست, ولی همانجور که کازینسکی بخوبی میگوید, زندگی نخستینی نه آن زندگی تیرهایست
که پروپاگاندیستهای مدرن تجسم نمودهاند (و در نوشتههایِ بالا میبینیم), نه آن
زندگی روشنی که برخی طبیعتگرایان با دروغ و خودفریبی برای خودشان تجسم آوردهاند.
یک شهروند امروزین در برابر
همهیِ نهادهای بزرگ, شرکتهای و دولتهایِ غولپیکر از خود بیاراده است. او در همهیِ زمینههایِ زندگیش خواه ناخواه
پیروی ِ شیوهایست که به او دیکته میشود و تنها دسترسی مشروط به گزینههایی دارد که
خود سیستم در برابر او پیش میگذارد. ژاک الول اشاره میکند که ما همیشه تنها نیز
دسترسی به "گزینههای تایید شده"یِ سیستم داریم و نه هرگز دسترسی به دستگاه «موّلد» این گزینهها.
او از لحظهای که زاده میشود تا زمانیکه میمیرد, باید پیروی قانونها و ضابطههای پُرشمار و یکسره رو به افزایشی باشد
که سیستم به او تحمیل میکند. او آزاد نیست که برای نمونه مالیات بپردازد یا نه, کودکانش را به آموزش و پرورش
اجباری بسپارد یا نه, خورد و خوراکش وابسته به سیستم باشد یا نه. توانایی او در راستادهی اینکه دولتش چه
راهی را برود, هتّا زمانیکه در مردمسالارترین کشور زندگی کند, جاییکه هیچ فریبی در رایگیریها
نمیشود و سیستم فریب و تبلیغاتی در کار نیست, هتّا در چنین جایی بسیار ناچیز و در عمل صفر است:
یک رای در برابر صد میلیون رای هیچ ارزشی ندارد.
او نمیتواند در اینکه چه تکنولوژیهایِ نوآوری میشوند, چه جنگافزارهایی ساخته میشوند, چه قانونهایی نهاده میشوند,
چه کسانی زندانی میشوند, چه کارهایی جرم شمرده میشوند و هر چیز همانند دیگری از خود تاثیرگذاری داشته باشد.
آزادیهایِ شخصی و آنچه در جهان امروز در کوس و کرنا میشوند در حقیقت
آزادیهایی میباشند که کوچکترین قدرت تغییردهندهای خود ندارند و تنها جنبهیِ سرگرمی دارند.
برای نمونه کس آزاد است که چه مدل مویی داشته باشد, یا چه لباسی بر تن کند,
یا چه سبک موسیقیای گوش کند, یا هتّا چه دینی داشته باشد, ولی سیستم تکنولوژیک هیچ
اهمیتی به اینها نمیدهد چرا که هیچکدام از اینها تفاوتی چشمگیر در کارکرد او و راهی که میرود, نمیدهند.
--
پس زمانیکه ما همهیِ اینها را بررسی مینماییم و با زندگی نخسینی مقایسه میکنیم, میتوانیم
ببینیم که آنچه تکنولوژی به آدمی بخشیده است تنها گزینههایی محدود, مشروط و پیشتر تایید
صلاحیت شده میباشند و در برابر آنچه تکنولوژی از او گرفته است, کمابیش همهیِ چیزهای دیگر میباشد.
هر آینه, در طبیعت یکسانانگار, کس آزادیهایِ شخصی بسیار بالاتری دارد و این آزادیهایِ شخصی در تراز دیگری از
آزادیهایِ شخصی مدرن در پوشش و سبک موسیقی و همانند نیز میباشند: آدم نخستینی در اینکه چگونه زندگی
کند, چگونه کار کند, چگونه خورد و خوراک خودش را بدست بیاورد, چگونه در طبیعت خودش را سازگاری بدهد,
چگونه همسری کند, چگونه از خود دفاع کند, او در همهیِ اینها خودگردان و رها از وابستگی میباشد.
من این نوشته را با این گفتآورد به پایان میرسانم که آزادی جدا از اینکه چه کارهایی میتوان
کرد و انجامید, در بخش بزرگتری در این میباشد که چه کارهایی که نمیخواهیم را نیز بتوانیم که نکنیم و نیانجامیم
مشکل دارم!
بنظر من این گفته ها هم تا حد زیادی اغراقه!
البته جای بحث و تحقیق بیشتری داره، ولی همینطور الان بخوام بگم، و با توجه به تجربه های زندگی خودم، باید بگم بنظر من اغراقه!
الان هم آزادی های زیادی داریم.
و بحث اینه که اصلا شما نیازی ندارید برای هر آزادی و کاری که میخواید بکنید، نظام و قوانین و ساختار اجتماعی حاکم رو تغییر بدید؛ حداقل نه تغییر مستقیم نه در اون حد شدید و رادیکال.
همین الانش هم کسی بخواد میتونه بره توی طبیعت زندگی کنه. مثلا میتونه بره همین دهات و این حرفا دوتا گوسفند و مرغ واسه خودش نگه داره. نمیشه؟ ولی اینکه مردم نمیرن این کار رو بکنن چون خودشون نمیخوان، نه اینکه نشه. چون یکسری مزایا و راحتی های تمدن مدرن رو نمیخوان از دست بدن، حاضر نیستن هزینه کنن، نمیتونن انتخاب های سخت و مردانه بکنن. مشکل از خود آدمها هم هست.
در این دنیای فعلی هم میشه آزادیهای استثنایی بدست آورد، ولی آدمش رو میخواد، چون هزینه های سنگین داره و سخته و انتخاب ها و تصمیمات و پایداری های مردانه میخواد.
حالا شما بگو اصلا همون دوران قدیمش هم مگه افراد عادی اینقدر قدرت داشتن که بتونن به این سادگی ها ساختار و قوانین و حکومت عوض کنن؟ همون موقع هم این چیزا در انحصار عدهء معدودی بوده و تازه اون موقع دموکراسی و اینها کمتر بوده و بجاش زور و ارعاب و مجازات های سخت برای مخالفان و کسانی که سرپیچی میکردن در کار بوده.
شما نگاه نکن درسته ضوابط و قوانین و ساختارها و چهارچوب ها در تمدن مدرن زیادتره، ولی خب این بخاطر حفظ نظم و پایداری و منافع عمومی همین اجتماع و امکانات و راحتی های گسترده ای است که به ما میده. بطور مثال اگر اتومبیل وجود نداشت که نیازی به قوانین راهنمایی و رانندگی و گواهینامه رانندگی گرفتن نبود؛ الان شما دوست نداری قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت کنی خب از خیر ماشین داشتن و رانندگی کردن بگذر! پیاده که نمیتونی همیشه راه بری حداقل از تاکسی و اتوبوس و مترو و هواپیما برای جابجا شدن استفاده میکنی. از اینم بدت میاد که چرا شهرها اینقدر بزرگ هستن چرا اینقدر راه باید تا محل کارت بری خسته میشی وقتت میره نمیتونی پیاده بری، خب برو توی همون دهات و زندگی طبیعی تری بکن، ولی همون موقع هم خیلی زود شاید متوجه بشی که اونجا هم خیلی وقتا نیاز پیدا میکنی مسافت های طولانی رو طی کنی!
نخست ما چند تئوری ناجور در نوشتههایِ بالا داریم, یکی اینکه اگر تکنولوژی را رها کنیم و برگردیم به طبیعت همگی عقبماندهیِ ذهنی خواهیم شد, هنگامیکه بروشنی در کاربرد بالای تکنولوژی است که ما بسوی واپسماندگی ذهنی میرویم, زیرا منطقا, مغز بمانند هر اندام دیگری تنها زمانی تواناییهایش میشکفد که از آن بخوبی کار کشیده شود.
اشتباه است!!! تمامی تاریخچه بشری درست برعکس این را نشان داده و مشخصن هرچه بیشتر با تکنولوژی آشنا شده ایم از نظر فکری و توانایی های ذهنی هم توانا تر شده ایم. نمونه بسیار ساده اش کودکان 30 سال پیش را مقایسه کنید با کودکان امروزی.
بخش دیگر سخن در این است که در بازگشت به طبیعت همهیِ ما ناتوان و بیچاره خواهیم بود و در برابر کوچکترین نسیم سرد طبیعت یا زمینلرزه (آنهم در جنگل!) از هم فروپاشیده خواهیم شد. من انکار نمیکنم که یک آدم شل و نرمپستان امروزین (چیزی مانند عکس بالا) بمانند گربهیِ خانگی اگر به طبیعت برگردد احتمالا مشکلات فراوانی خواهد داشت, ولی این حکم کلی که آدم نخستینی در برابر طبیعت سراسر ناتوان است را بیشتر از همه برآمدهیِ پروپاگانداهای سیستم تکنولوژیک میابم تا چیز دیگر.
در جنگل فقط زمین لرزه نیست!!! ببر و پلنگ و شغال هم هست که ما در برابرشون به جز تکنولوژی و علم هیچ وسیله دفاعی نداریم!!! همچنین در جنگل پزشکی هم نیست که در هنگام بیماری (ولو یک سرماخوردگی ساده) به آن مراجعه کنیم و همان بیماری ساده میتواند منجر به مرگ شود. همچنین زلزله در جنگل :
اگر جنگل نزدیک ساحل باشد که بدتر :
پس میبینیم که تصور شما در همین مورد هم نادرست هست و آوار به خاطر زلزله در همان جنگل هم میتواند بر سر شما خراب شود! با این تفاوت که نه کسی هست که به دادتان برسد! نه تکنولوژی هست که بتواند اندکی بیشتر در مقابل زلزله مقاومت کند تا به شما درصدی شانس فرار بدهد!!! نه پزشکی هست که در صورت آسیب دیدن درمانتان کند!!! پس باز شانس مردنتان بیشتر است.
این شیوهیِ نگاه به زندگی نخستینی, همانگونه که کازینسکی میپردازد همان نگاه political correct جامعهیِ مدرن است که به گذشته گسترانده شده است. نویسندهیِ همچو نوشتههای داستانگونهای, واقعیتهایی همچون مرگ و میر بسیار بالا در نوزادان, بیماریهایِ گوناگون, سختیها در برآوردن خورد و خوراک, سرپناه, پوشش و همچنین گاه خشونت بالا و بسیاری چیزهای دیگر را چشم میپوشاند و آنها را خودفریبانه نیست میانگارد.
سخن ما — هتّا تئودور کازینسکی — در اینجا هرگز این نبوده که زندگی نخستینی برترین شیوهیِ زندگیست, ولی همانجور که کازینسکی بخوبی میگوید, زندگی نخستینی نه آن زندگی تیرهایست که پروپاگاندیستهای مدرن تجسم نمودهاند (و در نوشتههایِ بالا میبینیم), نه آن زندگی روشنی که برخی طبیعتگرایان با دروغ و خودفریبی برای خودشان تجسم آوردهاند.
کازینسکی در کتاب خود The Technologcial Slavery بخوبی و با موشکافی بسیار بالا به زندگی نخستینی پرداخته است و بیشترین و معتبرترین ریفرنسها را نیز در این باره یکجا گردآورده است, که خواندن آن میتواند چهرهیِ درست و واقعبینانهای از زندگی نخستینی به خواننده ببخشد.
مشخصن شما حتا تمدن!! را هم چیز بد و اخی دانشته اید و به شکلی کاملن بی ربط طاعون را هم به آن بسته اید!!! پس طبیعیست این حرفها نوعی خود فریبی و شاید دگر فریبیست !!! زندگی فردی به دور از تمدن و تکنولوژی در جنگل چیزی بیش از آنچه تعریف شده نیست مگر اینکه شما فکر کنید دنیای ما یک دنیای کارتونیست و هر فرد با خانواده اش هم یک دکتر ارنست!!!!
ما کمتر شیر یا ببر یا پستاندار دیگری را برای نمونه میبینیم که در طبیعت از نبود "پزشک" رنج ببرند, چراکه گزینش طبیعی / natural selection خودبهخود اگرنه همه, اکثریت گستردهای از بیماریها و ناتوانیها را میپالاید.
این میشود همان چیزی که آندد گفت! یعنی بعد از مدتی انسان توانایی های ذهنی اش را از دست میدهد و به کل از فرهنگ و تمدن و تکنولوژی و علم و دانش دور میشود و خنگ و خرفت میشود به مانند همان شیر و ببر!!! تازه انسان توانایی های آنها را هم ندارد! در برابر سرما به دور از تکنولوژی بی دفاع است!!! به خواب زمستانی نمیرود!!! و از همه مهم تر تنها ابزار شکاری که در اختیار دارد توانایی راه رفتن به مدت طولانیست که چندان کارآمد نیست. برای همین است که باز تکرار میکنم انسان نخستین شانس زنده ماندن بیش از 20 تا 30 سال و حتا کمتر را در دامان طبیعت نداشته!! ولی انسان امروزی 7 میلیارد نفر جمعیتش است که همگی شانس بقا و زندگی دارند حتا آن آفریقایی که از گشنگی رنج میبرد!!!!
در دست دیگر, آدم نخستینی آزادی بسیار بالاتری روی شیوهیِ زندگی و گزینشهای خود دارد. یک شهروند امروزین در برابر همهیِ نهادهای بزرگ, شرکتهای و دولتهایِ غولپیکر از خود بیاراده است. او در همهیِ زمینههایِ زندگیش خواه ناخواه پیروی ِ شیوهایست که به او دیکته میشود و تنها دسترسی مشروط به گزینههایی دارد که خود سیستم در برابر او پیش میگذارد. ژاک الول اشاره میکند که ما همیشه تنها نیز دسترسی به "گزینههای تایید شده"یِ سیستم داریم و نه هرگز دسترسی به دستگاه «موّلد» این گزینهها.
در برابر شیر و پلنگ و سرما و گرما و نارگیلی که ممکن است به سرت بخورد و بکشدت و خیل عظیم انواع و اقسام بیماری های ساده ولی کشنده چه آزادی بالاتری وجود دارد دقیقن ؟!
پس زمانیکه ما همهیِ اینها را بررسی مینماییم و با زندگی نخسینی مقایسه میکنیم, میتوانیم ببینیم که آنچه تکنولوژی به آدمی بخشیده است تنها گزینههایی محدود, مشروط و پیشتر تایید صلاحیت شده میباشند و در برابر آنچه تکنولوژی از او گرفته است, کمابیش همهیِ چیزهای دیگر میباشد.
همه آنچه نوشته شده بر پایه پروپاگاندا و حتا بی اطلاعی و یا دست کم حساب ویژه باز کردن روی ناآگاهی خواننده هست و نه حقیقت!!! بالاتر چند مثال بسیار ساده زده ام ! در پست پیشین هم مثال زده ام که البته هنوز پاسخی یافت می نشد!!
البته بنظر من زندگی در طبیعت هم راه و روش داره و تکنولوژی خودش رو میطلبه! مثلا بنظر من هنرهای رزمی برای زندگی در طبیعت هم ایدئال هستن. یعنی نه تنها برای محافظت فیزیکی در برابر دیگر انسانها، بلکه بطور کلی برای زندگی در طبیعت وحشی هم بسیار مفید هستن، چون بدن رو سخت و قوی و منعطف میکنن و مغز رو سریع و روحیه و روان رو جنگنده، و توانایی رزمی آدم رو بسیار بالا میبرن. یه آدم رزمی کار حرفه ای در مقابل حیوانات وحشی هم شانس نجات خیلی بیشتری داره بنظر من؛ البته یک سلاحی مثل شمشیر و نیزه ای خنجری چیزی حداقل باید داشته باشه ها! ولی حتی بدون سلاح هم نسبت به یه آدم عادی مسلما میتونه خیلی قوی تر و سریع تر عمل کنه و مثلا شده سریع از درختی چیزی بالا بره و نجات پیدا کنه؛ ولی سلاح داشته باشه خیلی بهتره.
استاد رزمی باشی میتونی راحت تر شکار کنی، در برابر موانع و صدمه های طبیعی مقاومت و کارایی بیشتری داشته باشی، در برابر بیماری ها مقاوم تر باشی.
حتی آدمهایی که در طبیعت زندگی میکنن من دیدم مثلا توی این قبیله های آمازون یا آفریقا و این حرفا که از نظر بدنی چندان تناسبی ندارن و بنظر نمیاد قدرت و انعطاف بدنی خوبی داشته باشن. مثلا میبینی اکثرشون شکم های نسبتا گنده و ول دارن! این نشون میده که حتی زندگی در طبیعت هم نمیتونه لزوما آمادگی بدنی زیادی به آدم بده و پتانسیلی رو که بدن انسان داره به حداکثر خودش برسونه. هرچند شاید اون آدما بهرحال وقت این کارها رو ندارن که مثلا برن رزمی یاد بگیرن! ولی خب مگه چینی ها اینها کنگفو رو صدها سال قبل درست نکردن؟!
ما کمتر شیر یا ببر یا پستاندار دیگری را برای نمونه میبینیم که در طبیعت از نبود "پزشک" رنج ببرند, چراکه گزینش طبیعی / natural selection خودبهخود اگرنه همه, اکثریت گستردهای از بیماریها و ناتوانیها را میپالاید.
😂
این خودش میتونه یک نمونه کلاسیک نافهمی آماری باشه ولی خب مثال های دم دست تر میزنم تا مشخص بشه چه فاجعه ای هست: "آمارها نشون میده که بسیاری از مردم در بیمارستان ها میمیرند،پس برای زنده بودن ازشون دوری کنید!" "همه اونهایی که آب و غذا میخورند میمیرند، آب و غذا نخورید!" بنابراین بله از نبود پزشک رنج نمیبرند چون "میمیرند"! یعنی پزشکی مدرن چیز بدی هست چون از روش طبیعی "کنترل بیماری" کشته های بسیار کمتری داره
البته بنظر من زندگی در طبیعت هم راه و روش داره و تکنولوژی خودش رو میطلبه! مثلا بنظر من هنرهای رزمی برای زندگی در طبیعت هم ایدئال هستن. یعنی نه تنها برای محافظت فیزیکی در برابر دیگر انسانها، بلکه بطور کلی برای زندگی در طبیعت وحشی هم بسیار مفید هستن، چون بدن رو سخت و قوی و منعطف میکنن و مغز رو سریع و روحیه و روان رو جنگنده، و توانایی رزمی آدم رو بسیار بالا میبرن. یه آدم رزمی کار حرفه ای در مقابل حیوانات وحشی هم شانس نجات خیلی بیشتری داره بنظر من؛ البته یک سلاحی مثل شمشیر و نیزه ای خنجری چیزی حداقل باید داشته باشه ها! ولی حتی بدون سلاح هم نسبت به یه آدم عادی مسلما میتونه خیلی قوی تر و سریع تر عمل کنه و مثلا شده سریع از درختی چیزی بالا بره و نجات پیدا کنه؛ ولی سلاح داشته باشه خیلی بهتره.
استاد رزمی باشی میتونی راحت تر شکار کنی، در برابر موانع و صدمه های طبیعی مقاومت و کارایی بیشتری داشته باشی، در برابر بیماری ها مقاوم تر باشی.
حتی آدمهایی که در طبیعت زندگی میکنن من دیدم مثلا توی این قبیله های آمازون یا آفریقا و این حرفا که از نظر بدنی چندان تناسبی ندارن و بنظر نمیاد قدرت و انعطاف بدنی خوبی داشته باشن. مثلا میبینی اکثرشون شکم های نسبتا گنده و ول دارن! این نشون میده که حتی زندگی در طبیعت هم نمیتونه لزوما آمادگی بدنی زیادی به آدم بده و پتانسیلی رو که بدن انسان داره به حداکثر خودش برسونه. هرچند شاید اون آدما بهرحال وقت این کارها رو ندارن که مثلا برن رزمی یاد بگیرن! ولی خب مگه چینی ها اینها کنگفو رو صدها سال قبل درست نکردن؟!
این چیزهایی که میگی همه از دستاوردهای تمدن هست، مهربد میگه تمدن رو "کلا" بنداز دور و به دامان مام طبیعت برگرد :))
شما که مشخصن مدرنیست و ترقیخواه شدهاید، حالا مارکسیست یا لیبرالش و... را خودتان در تاپیک بقلی توضیح بدهید بهتر است، حداقل سوء تفاهمها را کمتر میکند. اشارهیِ من هم به جنایات آمریکای لیبرال دموکرات به آن جهت بود که این جنایات در راه اوتوپیای لیبرال بود و خاتمه دادن به تمام جنگها، حالا شما اوتوپیای دیگری در نظرتان است، و هرچه که هست قطعا باید در آن دین و جنگ «درمان» شده باشند. پس اگر برداشت من درست بوده اشاره و نقد من بجاست.
درود دوباره و پوزش بابت تاخیر طولانی😓.
من فعلا در این گفتگو در جایگاه نقادی نشستهام ولی اصلا چه اهمیتی دارد که من چه ایدهئولوژیای دارم؟ اشتباه شما در این است که گمان کردهاید ایدههایی چون عدالت، مساوات، برادری و ... اولین بار از انقلاب فرانسه سر برآوردند؛ در حالیکه در واقعیت، تمام آنها ریشههای تاریخی در ادیان و سنت داشتند و تغییر در واقع در نگرش و راهکارها رخ داد؛ دین هم میخواست به صلح برساند جهان را، اما با از بین بردن تمام دیگران!
ضمن اینکه اینگونه سخن گفتن از سوی شما شدیدا تقلیل مساله محسوب میشود. شکست تجربهی دویست سالهی مدرنیسم برای رسیدن به صلحی پایدار در جهان، چشمهی غسل ِ پاکی تجربهی چند ده هزارسالهی رهکار دینی خواهد بود. میتوان این دو را مقایسه کرد و اندازهگیری کرد و نظر داد ولی اینجور کلی نظر دادن پاسخ محسوب نمیشود.
نه به هر جایی، اتفاقا مساله اینست که در نبود دین است که توچه انسان به هر سمتی معطوف میشود. دین غالب امروز ترقی خواهان یک کتابچه هم دارد که نامش هست «اعلامیهیِ جهانشمبول حقوق حشر». من میگویم این غریزه باید رو به بالا و به سمت تعالی روح هدایت شود و البته معنویت که البته این اساس بحث ماست و شما هم به همین دلیل است که منرا مسلمان میخوانید.
من شما را چیزی نخواندم، اما دقیقا چرا باید رو به بالا و معنویت معطوف شود؟
از همه عجیبتر برای من اینست که انتظار دارید که مسلمان و مسیحی باید یهودیان و البته یکدیگر را دوست بدارند، که اگر معنویت خوب است پس جنگ صلیبی نباید میبود و اگر مسحیت خوب است یهودستیزی بیمعنیست و اینها باید عقاید و ارزشهایِ یکدیگر را با آغوش باز بپذیرند. من گمان میکنم این نگاه جهانوطنی است که ایراد کار است.
بله خب، در اتوپیای شما، مسلمان از دیگران(مسیحی و یهودی و کافر و... ) بیزار است، مسلمان ِ سنی از مسلمان شیعه بیزار است، مسلمان شیعهی دوازده امامی از شیعه اسماعیلی بیزار است و ... و بعد کرد از لر بیزار است، لر ممسنی از لر نورآباد بیزار است و لر بختیاری از هر دو و.... جالب اینکه در چنین جامعهای احترام و شرافت یافت میشود از نظر شما! این جامعهایست که قرار است «جامعهای واحد و متحد» تلقی شود و چنین جامعهی شکننده و در تضاد با خودی قرار است استحکام داشته باشد.
اساسا موضوع چیست راسل گرامی؟ ما هیچ گزارش رسمی و معتبر و دقیق از زندگی اجتماعی افرادِ فرودست در سه هزار پیش نداریم و گزارشهای تاریخی جز گزارش رویدادهای بزرگ و انسانهای اثرگزار، فکتهای دیگری در بر ندارند! ناامیدی ِ ذهن ِ شما به نظر من بیشباهت به ناامیدی ِ کسانی که هر روز تحت ِ پمپاژ ِ خبری از فجایع و رویدادهای شگفتآور قرار میگیرند، نیست و از آنجا که احتمالا در خبرها نمیخوانید که «مردی پس از یک روز ِ کاری تقریبا خسته کننده، شب به خانه بازگشت و در کنار خانوادهای که به هم عشق میورزند، دور میز شام خورد و بعد با هم در آرامش به خواب رفتند» گمان میکنید که در این جهان دیگر احترام و عزت و بزرگواری و شرافتی یافت نمیشود و هر چه بوده در «ایام خوش قدیم» یافت میشود!
اما من با شما درباره جالب بودن این جهان نیز مخالفم، این جهان چنان یکنواخت و ملالآورست که حتی جنونآمیزترین و انحرافآلودهترین فسادهای متصور نیز پس از اندکی برایمان عادی و بیارزش میشوند. مرد جالبپرست مدرن برای رسیدن به چیز جالب باید دائم در جستجوی چالههایی عمیقتر و گودتر از قبل برای دفن خود بگردد تا همان «های» سابق را تجربه بکند، چون شگفتی واکنش ما به امر خارقالعاده است، و هر امری اگر روزمره باشد از خارقالعاده بدل به عادی میشود.
تصویر کابوس هولناک مردی که در سیاهی ِ دنیای یک بعدی لذت فرو رفته را آیا نمیبینید؟ ذهنی این اندازه یک بعدی البته که نمیتواند بسگانگی زندگی را دریابد، البته که نمیتواند تجربهی شگرف بالندگی فرزند خویش و یا نگاه غرورآمیز پدر بر خویش را دریابد و همهی انواع لذات را به شماری چند از لذات بیوشیمیایی فرومیکاهد و از ارضاناشدگی آنها به کسالتبار بودن جهان مدرنیستی میرسد و از آن به چیزهای دیگر. چندان عجیب نیست که چنین ذهنی از جهان ِ امروز دلزده شود و خواهان مرزبندی غرایز از طرف نیرویی بالادستی و یک آتوریتهی دینی شود تا اصالت لذات را از این طریق به آنها بازگرداند.
اتفاقا راسل جان، این اندیشههای هیپیگون ِ نوجوانانهمآبانهی یآسآمیز ِ شماست که طبیعت ِ انسانی را نادیده میگیرد. طبیعتی که در آن زنده زنده سر بریدن ِ یک انسان امریست دهشتناک که انسان از مواجهه با آن فراری است و هتا تاریخ نگاران رادیکال ِ دیروز نیز آن را با وحشت روایت میکنند. طبیعیتی که در آن همنوعدوستی وجود دارد و میل به اندیشهورزی و روح انتقادیای که در نتیجهی آن پدید آمده است. عبید زاکانی و ابن مقفع و خیام از شاگردان برتراند راسل و رنه دکارت نبودند!
به همین خاطر است که من میگویم بد نیست نگاهی به فکتهای تاریخی بکنیم و ببینیم مثلا در آن زمانهای خوب چقدر شرافت یافت میشده. من چندان از نمونههای خارجی مثال نمیآورم ولی در ایران کتاب«تاریخ تحولات اجتماعی» از راوندی هست که در نوع خود بینظیر است و من به شما پیشنهاد میکنم که نگاهی به آن داشته باشید و کمی به وضع و حال آن روزهای ایران نیز آگاهی پیدا کنید. نمونهای از شرافت ِ ایام ِ خوش قدیم: هزار هزار زرتشتیای که با حمله اعراب به ایران و آگاهی از این قانون که در خانوادهای که چند زرتشتی وجود دارد و یک مسلمان، ارث تنها به فرزند مسلمان میرسد، مسلمان شدند!
من به شما توصیه میکنم که به جای آنکه یک کتاب بردارید و بروید در پارک بنشینید بخوانیدش، کتاب را بگذارید در کنار و بروید با مردم مراوده داشته باشید، شاید به واقعیات بازگردید...
من تقریبا تمام جنگها و جنایات عصر مدرن را به حساب مدرنیسم میگذارم چراکه به حق به حسابش است. همانطور که گفتم این مدل جنگ را، Total War را نه جنگ با ابزار مدرن، را لنین بود که در اروپا براه انداخت. شما میخواهید همهیِ تقصیرها را بیاندازید تفصیر نازیها و همهیِ تقصیر کارهایِ نازیها را هم بیاندازید به گردن محافظهکاران آلمان. اینجا که میشود اثر روی کار آمدن بولشویکها و تلاش آنها در تسلط بر آلمان نادیده گرفته میشود و همینطور از خاطرتان میرود که همین مسیحیان معتقد بودند که دشمن شمارهیِ یک نازیها بودند. اتفاقا باید خدا را شاکر بود که بمب اتم اختراع شد و جنگ دو جریان ترقی خواه محدود به جنگ نیابتی و محدود شد وگرنه معلوم نیست چه جنایتهایِ دیگری به جنایتهایِ «تجارب اجتماعی» قرن بیستمی اضافه میشد. و وقتی ارزشهایِ یک جامعه از هر طرف مورد حمله واقع میشود طبیعیست که مقاومت مشاهده شود، مقاومت دربرابر امر به یکدست شدن و بیتفاوت شدن دربرابر تفاوتها. و صد البته که در مبارزه با مدرنیسم باید از تکنولوژی مدرن بهره گرفته شود.
😞 خیلی وقت بود در یک پاراگراف این همه مفاهیم متناقض ندیده بودم! راسل جان شما براستی به دنبال ِ حقیقت هستید؟
من در صداقت و راستی شما البته هیچ شکی ندارم، این را به این خاطر میپرسم که آیا صرفا منزجر هستید یا اینکه واقعا گمان میکنید حقیقت به همین طریقی که میروید یافت میشود؟
ظهور بلشویکها در شوروی موجب براه انداختن آشویتز شد؟ جنگ جهانی اول را چه کسی براه انداخت؟ جنگ بوسنی را چه کسی براه انداخت؟ جنگ ایران و عراق چطور بوجود آمد؟ همین الان در عراق و سوریه چه کسانی علیه چه کسانی میجنگند؟ شما واقعا میخواهید انکار بکنید سنت یهودیستیزی ِ پایدار و ریشهدار در غرب را؟ من واقعا دیگر نمیدانم چقدر باید به عقب بازگردم...
اینست که دینستیزان تا بحال برای حل مشکل حل شدهیِ جنگهایِ صلیبی تا بحال جنایتهایی مرتکب شدهاند که از خود جنگهایِ صلیبی اگر بدتر نباشد بهتر نیست. آنهم تحت نام برقراری صلح. و با جواب ندادن مصرفگرایی و حقوق بشر بعنوان جایگزین دین مشخص است که این وضع بدتر و بدتر خواهد شد تا سقوط نهایی.
مشکل حلشدهی جنگهای صلیبی؟! تنها در 30 سال پس از به خلافت رسیدن ِ علی، صدها جنگ ِ دروندینی در آن سرزمینها روی داد! اینکه جنگهای صلیبی به عنوان ِ بزرگترین جنگ دینی با این وسعت گزارش شده، دلیلی نمیشود که دیگر رویدادها نادیده باقی بمانند.
یک امر بسیار مهم که از طرف دوستان ِ طرفدار سنت نادیده گرفته شده، تفاوت ِ بنیادنی است که در ماهیت ِتمدنِ غربی و تمدن شرقی وجود دارد. تمدن ِ غربی مبتنی است بر عقلانیت، نقد، گفتگو و دیالکتیک. پایههای آن نیز از روزهای نخست تمدن ِ غربی بنا گزارده شده. یعنی از روزهای نخست تمدن ِ یونان. در واقع این قرون وسطی است که انحراف از ریشههای تمدن غربی محسوب میشود و انقلابهای فرانسه و دیگران در واقع رجعتی است به همان فرهنگ و بنمایههایش، نه برعکس. شاهد این مدعا هم این است که هتا در عصر ایمان در اروپا، برساختن ِ توجیهات ِ عقلانی برای ایمان و خدا، خود یک سنت بود و این نشاندهندهی آن است که چه میزان عقلانیت در غرب مهم و جدی بوده.
در مقابل، بینالنهرین و آسیای میانه، مرکز و بنگاه نشر ادیان الهی و اسطورهها بوده. ذهنِ شرقی جویای بنیانهای عقلانی برای اخلاق نبوده است و ایمان ِ را شرط کافی برای همزیستی انسانها میشمرده. در این جا مقایسهی میان تمدن ِ مصر و بابل با تمدن یونانی، بس آموزنده خواهد بود. من در ادامه این موضوع را بیشتر خواهم گشود ولی با این مقدمه هدفم نشان دادن ِ دو مطلب بود: 1- مدل زیست اجتماعی مطلوب دوستان به هیچ عنوان نمیتواند جهان شمول باشد.
در برابر شیر و پلنگ و سرما و گرما و نارگیلی که ممکن است به سرت بخورد و بکشدت و خیل عظیم انواع و اقسام بیماری های ساده ولی کشنده چه آزادی بالاتری وجود دارد دقیقن ؟!
آزادی در نپرداختن مالیات, در تحت کنترل نبودن دولتها و شرکتها و ابرشرکهات, در واداشته نشدن به کار و
بیگاری برای تهیهیِ پوشاک و نوشاک و خوراک — که در طبیعت به رایگان و با کوششی از جنس دیگر در دسترس همگاناند.
آزادی در شستشوی مغزی نرفتن از سوی رسانهها و ابررسانهها, آزادی برای
وادار نشدن به آموزش و پرورش اجباری و سربازی اجباری و کار اجباری و مالیات اجباری.
آزادی در کشته نشدن از سوی بیماریها دستساز, در خوانده نشدن
اندیشهها بدست ابزارهای مغزخوان, در کشته نشدن در جنگ اتمی از سوی
مردمان ناشناس, آزادی در نگرفتن سرطان و هزاران هزار بیماریهای امروزین که برآمدهیِ تمدن میباشند.
😂
این خودش میتونه یک نمونه کلاسیک نافهمی آماری باشه ولی خب مثال های دم دست تر میزنم تا مشخص بشه چه فاجعه ای هست:
"آمارها نشون میده که بسیاری از مردم در بیمارستان ها میمیرند،پس برای زنده بودن ازشون دوری کنید!"
"همه اونهایی که آب و غذا میخورند میمیرند، آب و غذا نخورید!"
بنابراین بله از نبود پزشک رنج نمیبرند چون "میمیرند"!
یعنی پزشکی مدرن چیز بدی هست چون از روش طبیعی "کنترل بیماری" کشته های بسیار کمتری داره :))
پزشکی اینجا بد نیست, سخن بدی ِ تمدن است. روشنه اکثریت پرشماری از بیماریها
که امروزه دارید در زندگی پیشاتمدن یافت نمیشوند. برای نمونه تمدن نخست چاقی و بیماریها عروق را
میآفریند, سپس پزشکی مدرن به "درمان" همان میپپردازد و این در جایگاه "دستآوردهایِ شگرف دانش پزشکی" شناسانده میشود.
سخن پیشین هم روشن بود و با بررسیهایِ آماری در زندگیهایِ تیرهای و به دور از تمدن (که امروز کمابیش دیگر یافت نمیشوند و این پژوهشها به چند دهه/سده پیش بازمیگردند) نیز بخوبی روشن* شده که این سخنهایِ بیمناک از
سختیهایِ زندگی طبیعی و بیماریهایِ فراوان و عمرهای کوتاه تنها پروپاگاندا بودهاند, چراکه بدرستی
بمانند بیشتر جانوران که یک بازهیِ زمانی روشن دارند و کمابیش همان اندازه هم عمر میکنند, برای نمونه
در همان پستانداران و شیر, و یا خود آدم در جایگاه یک گونهیِ جانوری دیگر همگی عمر روشنی دارند و ازینرو آدم نیز
بی نیاز از پزشکی مدرن است که بخواهد برای نمونه قند یا چاقی او که خود ریشه گرفته از زندگی متمدن و شهری میباشند را, درمان کرده باشد.
البته بنظر من زندگی در طبیعت هم راه و روش داره و تکنولوژی خودش رو میطلبه!
مثلا بنظر من هنرهای رزمی برای زندگی در طبیعت هم ایدئال هستن. یعنی نه تنها برای محافظت فیزیکی در برابر دیگر انسانها، بلکه بطور کلی برای زندگی در طبیعت وحشی هم بسیار مفید هستن، چون بدن رو سخت و قوی و منعطف میکنن و مغز رو سریع و روحیه و روان رو جنگنده، و توانایی رزمی آدم رو بسیار بالا میبرن. یه آدم رزمی کار حرفه ای در مقابل حیوانات وحشی هم شانس نجات خیلی بیشتری داره بنظر من؛ البته یک سلاحی مثل شمشیر و نیزه ای خنجری چیزی حداقل باید داشته باشه ها! ولی حتی بدون سلاح هم نسبت به یه آدم عادی مسلما میتونه خیلی قوی تر و سریع تر عمل کنه و مثلا شده سریع از درختی چیزی بالا بره و نجات پیدا کنه؛ ولی سلاح داشته باشه خیلی بهتره.
استاد رزمی باشی میتونی راحت تر شکار کنی، در برابر موانع و صدمه های طبیعی مقاومت و کارایی بیشتری داشته باشی، در برابر بیماری ها مقاوم تر باشی.
حتی آدمهایی که در طبیعت زندگی میکنن من دیدم مثلا توی این قبیله های آمازون یا آفریقا و این حرفا که از نظر بدنی چندان تناسبی ندارن و بنظر نمیاد قدرت و انعطاف بدنی خوبی داشته باشن. مثلا میبینی اکثرشون شکم های نسبتا گنده و ول دارن! این نشون میده که حتی زندگی در طبیعت هم نمیتونه لزوما آمادگی بدنی زیادی به آدم بده و پتانسیلی رو که بدن انسان داره به حداکثر خودش برسونه. هرچند شاید اون آدما بهرحال وقت این کارها رو ندارن که مثلا برن رزمی یاد بگیرن! ولی خب مگه چینی ها اینها کنگفو رو صدها سال قبل درست نکردن؟!
درسته, ولی اینها بسنده نیستند. برای نمونه شما میپندارید میتوانید بروید یک دهات و روستای دور دست و زندگی
آرام خودتان را داشته باشید, ولی واقعیت این است که شما هتّا همین آزادی را هم ندارید, و من اینجا دربارهیِ نبود
آزادی در رفتن نمیگویم (آری در سخن همه میتوانند زندگی و مالیات و دولت و ... را ول کنند بروند, درست همانجور که
همه میتوانند رئیس جمهور بشوند), بساکه دربارهیِ این آزادی سخن میگویم که دیر یا زود پای شهرمندی و تکنولوژی به
همان روستاهای دوردست و بکر و دست نخورده نیز خواهد رسید. در حقیقت اگر شما خوب نگاه کنید, تکنولوژی دارد همه
زمین و همهیِ طبیعت, از نزدیکترین تا دورادورترین نقطهها را به سیطرهیِ خودش درمیآورد و شدنی نیست که شما یا کسی دیگر چگونه
بخواهد همراه با با گرمایش زمین, با پارگی لایهیِ اوزون, با آلایندههای شیمیایی, زیستی و اتمی و .. زندگی خود را در گوشهای بتنهایی سپری کند.
اشتباه است!!!
تمامی تاریخچه بشری درست برعکس این را نشان داده و مشخصن هرچه بیشتر با تکنولوژی آشنا شده ایم از نظر فکری و توانایی های ذهنی هم توانا تر شده ایم.
نمونه بسیار ساده اش کودکان 30 سال پیش را مقایسه کنید با کودکان امروزی.
این تواناهایی را کودکان در طبیعت هم دارند. برای نمونه کودک امروزین میتواند با ipad خوب کار کند, کودک دیروزین
هم میتوانسته در طبیعت با دست ماهی شکار کند; هوش یک پارامتر بسیار وابسته به ژنتیک میباشد و آن اندازه پایین و بالا نمیشود.
در کنار اینها این کارهایی که شما "هوشمندانه" یافتهاید نیز در نهایت مایهیِ نابودی و تباهی آدمی میباشند.
برای نمونه "هوشی" که در ساخت جنگافزارهای ژنتیکی یا در ساخت ابزارهای
خواندن و کنترل مغز و گرفتن آزادی آزدمی هزینه میشود, بروشنی نبود این "هوش" بهتر است.
حالا شما بگو اصلا همون دوران قدیمش هم مگه افراد عادی اینقدر قدرت داشتن که بتونن به این سادگی ها ساختار و قوانین و حکومت عوض کنن؟ همون موقع هم این چیزا در انحصار عدهء معدودی بوده و تازه اون موقع دموکراسی و اینها کمتر بوده و بجاش زور و ارعاب و مجازات های سخت برای مخالفان و کسانی که سرپیچی میکردن در کار بوده.
ما چندین دوره داریم که به دو پاره بخش میشوند:
١- پیشاتمدن: شکارچیگردآوران (hunter/gatherers)
٢- پساتمدن: کشاورزان و دامداران و سرانجام شهرنشنیان
آزادیهای آدمی از تمدن به آنسو همواره رو به کاهش رفتهاند و در زمانهیِ ما در کمترینهیِ خود میباشند.
شما نمونهوار از دموکراسی نامبردهاید و دکوکراسی نمونهوار در برابر دیکتاتوری آزادی
بیشتری دربر میتواند داشته باشد, ولی در واقعیت یا ندارد, یا هتّا کمتر دارد. در واقعیت ندارد, از چند رو:
١- یک رای در برابر صدمیلیون رای ارزشی ندارد.
٢- شستشوی توده و رسانهها در دست انگشت شماری بیشتر نیستند و همان یک رای هم پُرگاه به شمار نمیاید.
٣- در دموکراسی "ظاهر" کار شسته رفته است, هنگامیکه در دیکتاتوری تکلیف کس روشن است. در دیکتاتوری کس
خودش را محق میداند که برای گرفتن حقوق از دست رفته اش با سیستم بستیزد, در دموکراسی هتّا این اندازه آزادی
را هم یک آدم معمولی ندارد, چون دچار این کژفهمیست که:
a. براستی آزادی دارد.
b. چون سیستم برآمدهیِ رای همگان است, پس درست و بسزا است, هتّا اگر او مخالف باشد.
شما نگاه نکن درسته ضوابط و قوانین و ساختارها و چهارچوب ها در تمدن مدرن زیادتره، ولی خب این بخاطر حفظ نظم و پایداری و منافع عمومی همین اجتماع و امکانات و راحتی های گسترده ای است که به ما میده. بطور مثال اگر اتومبیل وجود نداشت که نیازی به قوانین راهنمایی و رانندگی و گواهینامه رانندگی گرفتن نبود؛ الان شما دوست نداری قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت کنی خب از خیر ماشین داشتن و رانندگی کردن بگذر! پیاده که نمیتونی همیشه راه بری حداقل از تاکسی و اتوبوس و مترو و هواپیما برای جابجا شدن استفاده میکنی. از اینم بدت میاد که چرا شهرها اینقدر بزرگ هستن چرا اینقدر راه باید تا محل کارت بری خسته میشی وقتت میره نمیتونی پیاده بری، خب برو توی همون دهات و زندگی طبیعی تری بکن، ولی همون موقع هم خیلی زود شاید متوجه بشی که اونجا هم خیلی وقتا نیاز پیدا میکنی مسافت های طولانی رو طی کنی!
سخن شما درسته, ولی شما نباید اینگونه هم ببینید که کسی "از روی عمد" دارد آزادیهایِ آدم را
میگیرد, این تنها یک فرایند سرشتین و برخاسته از سازوکارهای درونی سیستم است
که آزادیها آدمی با گسترش تکنولوژیهایِ مدرن خود به خود گرفته میشوند.
در همان نمونهیِ خودروهای سواری که آوردید, اگر خوب نگاه کنید این خودروها روزهای آغازین که ساخته میشدند یک
چیز دلبخواه بودند و نه کسی وادار به سوار شدن آنها بوده, نه کسی وادار به پذیرش آنها. ولی در گذر زمان و با پیشرفت
خودروسازی و راهکشیها و راهسازیها کم کم چیزهایی که پیشتر حق طبیعی یک آدم بودهاند از او گرفته میشوند. برای نمونه
آدمی که میتوانسته راه خودش را بدلخواه از هر سو برود و خانهیِ خودش را هر کجا داشته باشد, با گسترش
راهسازیها وادار میشود که راه خودش را کج کند (و پشت چراغ قرمز بیایستد) و خانه اش را هم بگذارد دولت بگیرد چرا که در برنامهیِ راهکشی افتاده است.
یا آزادی او در اینکه خودرو سوار بشود یا نه با گسترش راهها گرفته میشود, چرا که هر
کسی برای برآوردن هزینههایِ زندگی اش ناچار به کار کردن است و کمتر کاری نیز پیدا
میشود که نیاز به استفاده از خودروی سواری نداشته باشد, و ازینرو کمتر پیدا میشود چون که
راهها وجود دارند و بودن راهها به این معنی است که کارهای دور از خانه هم میتوانند وجود داشته باشند
و این "بودنها" دست در دست هم مایهیِ این میشوند که کس در پایان "وادار" به استفاده و پذیرش ابزار شود.
به همراه این واداشتگی, آلودگیهایِ این خودروها نیز همراه اند. پس, هتّا در نمونهای که شخص زندگی خودش را
از شهر و تمدن هم بریده باشد و در یک نقطهیِ بکر و دوردستی که تکنولوژی هنوز به آن
دست درازی نکرده است نیز زندگی خودش را تک و تنها سپری میکند, هنوز گرمایش زمین و
آلودگیهایِ زیستی که بخشی برآمدهیِ همان خودروهای سواری میباشند گریبانگیر او خواهند بود.
ازینرو, گفتمان تکنولوژی یک گفتمان جهانگستر و همهگیر میباشد و این استدلال که
کسیکه دوست نداشت میتواند برود گوشهای و همهیِ اینها را به دست فراموشی بسپارد, کار نمیکند.
آزادی در نپرداختن مالیات, در تحت کنترل نبودن دولتها و شرکتها و ابرشرکهات, در واداشته نشدن به کار و بیگاری برای تهیهیِ پوشاک و نوشاک و خوراک — که در طبیعت به رایگان و با کوششی از جنس دیگر در دسترس همگاناند.
به رایگان ؟! همین الان هم همه اینها به رایگان در دسترس همگان هستند مشروط بر اینکه بروند خودشان بچینند! بکارند! بکنند و بخورند!!! و البته ریسک آسیب دیدن رو هم باید به جان بخرند. در قبال پرداخت مالیات هم فرد خدمات دریافت میکنه! شما در جنگل هم زندگی کنید به دور از تمدن و تکنولوژی دست کم در قبیله خودتان زندگی خواهید کرد (زندگی فردی با فرگشت انسان سازگار نیست و نشدنیست) پس در آنجا باید به رئیس قبیله باج بدهید در قبالش هم هیچ چیزی به جز باقی ماندن در گله به دست نمیاورید!!! اگر هم ضعیف باشید همیشه تو سری میخورید. همچنین در آنجا همیشه تحت کنترل نر آلفا خواهید بود!!!! دلیل اینکه این همه شما در استدلالهاتون اشتباه دارید اینکه درک درستی از زنگی تنهایی در جنگل و طبیعت ندارید و به عبارتی فانتزی و تخیل بسیار قوی ولی خامی دارید. چندی پیش در نپال زلزله آمد!!!
اینجا وسط کوه است!!! یعنی تا خرخره در دل طبیعت! تنها نماد تکنولوژی همان ماشینیست که زیر طبیعت له شده!!!! در صورتی که آنهایی که سازه های استوار توسط همین تکنولوژی زندگی میکردند/میکنند شانس بیشتری برای بقا در برابر همین آوار و بهمن و ... داشته/دارند. به طور مثال در همین تصویر در یک نتیجه گیری و استدلال فرضی ولی ساده قطعن سرنشینان ماشین شانس بیشتری داشته اند نسبت به یک رهگذر پیاده!!!!
آزادی در شستشوی مغزی نرفتن از سوی رسانهها و ابررسانهها, آزادی برای وادار نشدن به آموزش و پرورش اجباری و سربازی اجباری و کار اجباری و مالیات اجباری.
خوب شما همین الان هم آزادید که دانش را ول کنید!!! تحصیل و آموختن را ول کنید و بیسواد و نادان بشوید و سپری عمر کنید!!! مگر اینکه مثل مزدک معتقد باشید مرگ خوب است ولی برای همسایه!!!!! که همینها را در سیستم کاپیتالیستی بد و اخی میدانست و در سیستم کمونیستی خوب و لازم!!!
آزادی در کشته نشدن از سوی بیماریها دستساز, در خوانده نشدن اندیشهها بدست ابزارهای مغزخوان, در کشته نشدن در جنگ اتمی از سوی مردمان ناشناس, آزادی در نگرفتن سرطان و هزاران هزار بیماریهای امروزین که برآمدهیِ تمدن میباشند.
و البته آزادی در کشته شدن به خاطر یک سرما خوردگی ساده! آزادی در دریده شدن توسط حیوانات وحشی (همان طور که پیشتر گفته شد انسان به دور از تمدن و تکنولوژی یک شکار بسیار آسان است)!!! مابقی هم که تخیل و توهم محض هستند!!! هرگاه یک جنگ اتمی سر گرفت آن موقع نگران کشته شدن در جنگ اتمی باشید!!! البته شخصن ترجیح میدهم یک لحظه در یک انفجار اتمی پودر بشوم بروم هوا تا اینکه خرخره ام توسط یک درنده پاره شود و زجر کش شوم!!!!! همچنین پاسخ شما در مورد این ادعای پوچ در مورد بیماری داده شده!!!! بدون تکنولوژی شاید سرطانی نباشد (فقط و فقط شاید چون هیچ آماری در دسترس نیست که قبل از تکنولوژی سرطانی هم نبوده) ولی قطعن به خاطر یک زخم سطحی ساده کزاز میگیرید میمیرید!!! به خاطر یک آلودگی ساده دچار انگل میشوید میمیرید!!! یک نیش پشه میتواند شما را بکشد!!! و قطعن و بدون شک شانس زندگی بیشتر از 20 سال را نخواهید داشت!!! پس این آزادی ارزانی خودتان. جنگل و بیابان و قطب شمال و جنوب و مناطق بکر و دست نخورده زیادی هنوز در جای جای این کره خاکی وجود دارد که میتوانید بروید در آنجا زندگی کنید و آزاد باشید!!!! من نمیدانم چرا هنوز نرفته اید!!!!!!
چه طور سخنان شخصی که خود بدانها باور ندارد و ارزشی برایشان قایل نیست و فقط و فقط تکرارشان میکند و حتا جرات لازم برای امتحان کردنشان را ندارد دسته بندی و ارزش گذاری میشوند ؟! پاسخ این سوال رو خودتان بدهید.
این تواناهایی را کودکان در طبیعت هم دارند. برای نمونه کودک امروزین میتواند با ipad خوب کار کند, کودک دیروزین هم میتوانسته در طبیعت با دست ماهی شکار کند; هوش یک پارامتر بسیار وابسته به ژنتیک میباشد و آن اندازه پایین و بالا نمیشود.
شکار ماهی با دست را خرس هم میتواند انجام دهد که مشخصن برتری هوشی برای خرس نمیاورد!!! به عبارت ساده تر شکار ماهی با دست کجا! کار کردن با Ipad کجا!!! حالا آیا اگر به خرس Ipad بدهیم میتواند با آن کار کند ؟!
در کنار اینها این کارهایی که شما "هوشمندانه" یافتهاید نیز در نهایت مایهیِ نابودی و تباهی آدمی میباشند. برای نمونه "هوشی" که در ساخت جنگافزارهای ژنتیکی یا در ساخت ابزارهای خواندن و کنترل مغز و گرفتن آزادی آزدمی هزینه میشود, بروشنی نبود این "هوش" بهتر است.
پیشتر بارها و بارها گفته شده که اینها تمامن ادعاهای بی پایه و اساس هستند که از 100 سال پیش تا کنون زده شده اند و قرار بود در سال 2000 نسل بشر را ور بیندازند! ولی نه تنها اینچنین نشد جمعیت بیشتر هم شد! امید به زندگی بیشتر هم شد! متوسط عمر هر انسان بالاتر هم رفت و خلاصه همه چیز برعکس این ادعا شد!!
همچین آنچه بالاتر گفتم!!! جنگل، قطب، صحرا، کویر، دریا!!! همگی هستند و خیلیهایشان هنوز بکر و دست نخورده مانده اند.
پزشکی اینجا بد نیست, سخن بدی ِ تمدن است. روشنه اکثریت پرشماری از بیماریها که امروزه دارید در زندگی پیشاتمدن یافت نمیشوند. برای نمونه تمدن نخست چاقی و بیماریها عروق را میآفریند, سپس پزشکی مدرن به "درمان" همان میپپردازد و این در جایگاه "دستآوردهایِ شگرف دانش پزشکی" شناسانده میشود. سخن پیشین هم روشن بود و با بررسیهایِ آماری در زندگیهایِ تیرهای و به دور از تمدن (که امروز کمابیش دیگر یافت نمیشوند و این پژوهشها به چند دهه/سده پیش بازمیگردند) نیز بخوبی روشن* شده که این سخنهایِ بیمناک از سختیهایِ زندگی طبیعی و بیماریهایِ فراوان و عمرهای کوتاه تنها پروپاگاندا بودهاند, چراکه بدرستی بمانند بیشتر جانوران که یک بازهیِ زمانی روشن دارند و کمابیش همان اندازه هم عمر میکنند, برای نمونه در همان پستانداران و شیر, و یا خود آدم در جایگاه یک گونهیِ جانوری دیگر همگی عمر روشنی دارند و ازینرو آدم نیز بی نیاز از پزشکی مدرن است که بخواهد برای نمونه قند یا چاقی او که خود ریشه گرفته از زندگی متمدن و شهری میباشند را, درمان کرده باشد.
فرار رو به جلو نکن، وقتی مثال از همه بیماری ها میزنی، نمیتونی فقط اونهایی که دوست داری رو محصول مدرنیته بدونی و اونها که دوست نداری رو "نادیده" بگیری. بله پزشکی یک سری بیماری ها رو درمان میکنه که به نوعی ناشی از خود مدرنیته هستند، ولی بسیاری از بیماری ها( اکثریت مطلق بیماری ها ) هم هستند که هیچ ارتباطی به مدرنیته ندارند و کاملا "طبیعی" هستند.اینکه این بیماری ها کشته کم میدند و الان بیماری های کشنده چیزهایی مثل چاقی یا مشکلات قلبی عروقی و... هستند به خاطر این هست که اون بیماری های مهلک طبیعی مهار شدند، مگرنه عامل اصلی مرگ انسان ها همون عوامل طبیعی میبودند و نه عوامل انسانی.
آزادی در نپرداختن مالیات, در تحت کنترل نبودن دولتها و شرکتها و ابرشرکهات, در واداشته نشدن به کار و بیگاری برای تهیهیِ پوشاک و نوشاک و خوراک — که در طبیعت به رایگان و با کوششی از جنس دیگر در دسترس همگاناند.
واقعا همونطور که میلاد گفت این ناشی از توهم و نداشتن تصور واقعی از زندگی بدوی هست. البته که در در نظام بدوی چیزی به اسم پول وجود نداره ولی خود پول چی هست!؟ابزاری برای داد و ستد و برای اینکه پول بتونه محصولی رو بدست بیاره باید برای اون محصول کار شده باشه. حالا اگر پولی نباشه به هر حال باید یکی کار بکنه تا خودش یا دیگران به محصولی و دستاوردی برسند. پس اگر رایگان رو چیزی بدونیم که هیچ کاری واسش انجام نشده باشه، چنین چیزی وجود نداره.برای حاصل شدن هر چیز حداقل یکی از طرفین رابطه باید "کار" کرده باشه.
یک نکته برای "سنت دوستان" هم این هست که ببینند حکمرانان سنتی با ابزارهای بدوی و فرهنگ "غیر مدرن" چه کارهایی رو انجام دادند. مثلا تخمین زده میشه فرمانروای "سنتی"، چنگیز بزرگ(😌) حدود 40 میلیون نفر رو فقط تو طول حکمرانی خودش کشت! که حدود 11 درصد جمعیت اون زمان بوده! خب اگر این آدم با همین تفکر "سنتی" اسلحه های مدرن رو داشت میشه حدس زد چه اتفاقاتی میافتاد.
+کودک کشی،کشتن غیر نظامیان، نسل کشی و... قدمتی به اندازه تاریخ بشر داره، اون هم در ابعاد گسترده. تازه امثال چنگیز صرفا آدمهای زیادی رو کشتند، ولی بسیاری از حکومت های کوچکتر هم در وحشی گری دستکمی از اینها نداشتند ولی صرفا قدرت نظامی اجراش رو ابعاد وسیع تر رو نداشتند(که با مشاهده امثال چنگیز میشه فهمید این قدرت نظامی بدون مدرنیته هم بدست میومده)
ایبولا به سادگی میتوانست در نبود دانش پزشکی و ابزارهای تکنولوژیک پیشگیری و درمان نسل انسان را به طور جدی مورد تهدید قرار دهد. ایبولا هم فکر نمیکنم ظهورش ارتباط چندانی با پیشرفت مدنیت داشته باشد!
دوستان در اینجا گاهی چنان در ایدههای انقلابی و تحلیلهای نوی خود عمیق می شوند که جدی جدی، واقعیات ِ دمدستی و این اندازه مهم را هم نمیبینند!
در دنیای باستان و دورههای تاریخی مدنیت انسان در اشکال سنتیاش، موارد پرشماری از جوامع ِ وجود دارند که در آنها خبری از یک آئین یا دین آسمانی یا الهی ِ همهگیر وجود ندارد؛ در حالیکه همچنان بسیاری از صفات و ویژگیهایی که دوستان، انها را خواصِ تعالی یک جامعه میشمارند در آن مدنیتها وجود دارند:
اگر منظورتان پیریزی جهانیست مبتنی بر نظم، فضایل بزرگ، غنای سنتی، حقیقت، پایبندی اعضا به جمع، حرکت جمع در جهت تعالی الهی، احساس مفید بودن در زندگی شخصی فرد، احساس پیروزی در زندگی جنسی، بازتولید دموگرافیک، آفرینش هنری
یکی از نمونههای برجسته در این میان، تمدن چین ِ باستان است. چین ِ باستان یکی از مدنیتهایی بوده که در آن خبری از دین یا خدایان نبوده هرگز و در خوشبینانهترین حالات، اسطورههایی، باز نه آنچنان قدرتمند چون اسطورههای یونان باستان وجود داشته است، با اینحال یکی از درخشانترین تمدنهای باستانی بوده. از طرفی چین به دلیل وسعت عظیماش هرگز تحت ِ حاکمیت ِ همهجانبهی امپراطورهای چینی نبوده. و جالب اینکه:
Chinese religions are family-oriented and do not demand exclusive adherence, allowing the practice or belief of several at the same time.
در واقع تعصب و ایمان در چین هرگز جایی نداشته است! هرگز کسی را برای بیاعتقادی به اصول تائوییسم یا کنفسیوس نکشتهاند یا مجازات نکردهاند. ضمن اینکه باید گفت که تفکرات ِ فلسفی در چین را هیچ جور نمیتوان Religion نامید، چرا که با هیچکدام از ویژگی های یک دین سازمانیافته خوانایی ندارند. همین الان هم چین یکی از ملحدترین کشورهای جهان محسوب میشود:
Scholars have noted that in China there is no clear boundary between religions, especially Buddhism, Taoism and local folk religious practice.[19] According to the most recent demographic analyses, an average 30—80% of the population in China, that is hundreds of millions of people, practice some kinds of Chinese folk religions and Taoism, 10—16% are Buddhists, 2—4% are Christians, and 1—2% are Muslims
در واقع تمام تمدنهای آسیای دور ماهیتی اینچنینی داشتهاند.
ایبولا به سادگی میتوانست در نبود دانش پزشکی و ابزارهای تکنولوژیک پیشگیری و درمان نسل انسان را به طور جدی مورد تهدید قرار دهد. ایبولا هم فکر نمیکنم ظهورش ارتباط چندانی با پیشرفت مدنیت داشته باشد!
دوستان در اینجا گاهی چنان در ایدههای انقلابی و تحلیلهای نوی خود عمیق می شوند که جدی جدی، واقعیات ِ دمدستی و این اندازه مهم را هم نمیبینند!
بیماریهای بسیاری هستند که در کنار تکنولوژی از بین رفته اند و یا به کنترل درآمده اند!! در نبود تکنولوژی اما این بیماریها بوده اند، هستند و خواهند بود ولی صدها میلیون برابر بیشتر از الانشان کشنده تر!!! یک شکستگی پا یا دست ساده در نبود تکنولوژی میتواند کشنده باشد!! حتا نیش یک حشره یا خزنده!!! حال اینکه ما بیاییم اکثریت مطلق مردمان جهان را نابود کنیم یا در معرض نابودی قرار بدهیم که یک سری آزادیهای واهی و خیالی و صد البته به درد نخور را بدست بیاوریم چه قدر خواستنیست خود جای بحث دارد!!! مهربد از نجات پیدا کردن از انفجار بمب اتمی حرف میزند!!! انفجاری که تا کنون تنها دو بار و روی هم رفته جان حدود 400 هزار نفر را گرفته!!! ولی از آن طرف فکر میکنم ایده ای که دارد قربانی نخواهد داشت!!! باید بگویم که این ایده به کشته شدن میلیاردها نفر ختم خواهد شد!!!! پس باز هم شانس کشته شدن به خاطر انفجار بمب اتمی صدها بار کمتر از کشته شدن در جنگل به دور از تمدن، مظاهر تمدن، تکنولوژی و ... هست. مهربد فکر میکنم تکنولوژی یعنی همین کامپیوتر و ماشین و ساعت و چهارتا روبات و ... که در زندگی روزمره باهاش سر و کار داریم ولی هیچ درکی از این مساله نداره که حتا یک نیزه ی ساده هم از مظاهر تکنولوژی و تمدن هست! منتها تکنولوژی باستانی!!! یعنی در نبود اینها انسان یک موجود کون لخت و بیدفاع به معنای واقعیست!! انسانی که کودکش حتا تا 10 سالگی هم توان دفاع از خود و فرار از دست جانوران درنده و ... را ندارد!!! حال اینکه یک توله شیر قبل از یک سالگی توان شکار کردن پیدا میکند!!!!! شنیدن این مدل حرفها از کسی که از ساز و کار فرگشت اطلاع دارد و میداند انسان موجودی اجتماعیست و به دور از اجتماعات انسانی که خواه نا خواه منجر به ایجاد تمدن و تکنولوژی و ... میشود یک دقیقه هم دست خالی در طبیعت دوام نمیاورد!!! بسیار عجیب است ! مدرنیته و تکنولوژی تقریبن تمامن سود و خوبی بوده و آن بخش بسیار کوچکی هم که نبوده با پیشرفت تکنولوژی همه روزه در حال بهبود پیدا کردن است تا هرچه بیشتر زیانش به صفر نزدیکتر شود!!! برای مثال مقایسه کنید میزان آلایندگی خودروهای 100 سال پیش را با خودروهای الکترونیکی امروز که حتا میشود انرژی مورد نیازشان را 100% از راه های تمیز تامین کرد!!! مقایسه کنید میزان آلایندگی کارخانه های ذوب آهن گذشته را با کارخانه های ذوب آهن بسیار پیشرفته و مدرن امروزی که حتا یک گرم سوخت فسیلی درشان برای ذوب فلزات استفاده نمیشود! مقایسه کنید آلایندگی نیروگاه های اتمی دیروز و بعضن امروز را با نیروگاه های خورشیدی، بادی، دریایی، مغناطیسی و ... را که همه روزه دارند جای نیروگاه های فسیلی و اتمی را میگیرند!!!
ما بقی سخنان از کنترل مغزی و جنگ اتمی و تسلط روبات بر انسان و ... هم به درد همان سینمای هالیوودی میخورد و بس! و به فرض هم اگر بخواهیم جدی بگیریم این ادعاها را طرف دیگر همین داستانهای تخیلی تسخیر سیارات دیگر، تکامل ژن انسان، ساخت Cyborg و ابر انسان و خلاصه رسیدن به مقام خداییست!!!! و جالبتر اینکه طرف دوم بیشتر به واقعیت نزدیک است تا طرف اول که فقط سعی کرده پلیدی و بدی را به تصویر بکشد!!!
این همه تلاطم فکری که مهربد درش گیر کرده و مدام از این شاخه به آن شاخه میپرد به نظر من نتیجه ی مطالعات و اطلاعات زیاد ولی ناقصِ مهربد در زمینه های مختلف است - ترکیب اینها در کنار هم خواه نا خواه منجر به پدید آمدن چنین طرز فکری میشود طوری که باعث میشود بدیهیات را نادیده بگیرد و بگوید مثلن در دل جنگل یا کوه به دور از تکنولوژی زلزله چه خطری میتواند داشته باشد!!!! وقتی کار به اینجا بکشد که بدیهی ترین خطراتی که زلزله دارد را هم نتیجه تکنولوژی ببینی و اصلن درک نکنی که زلزله به دور از تکنولوژی کشنده تر است تنها نشان از این دارد که به قدری غرق در افکارِ منفی و غیر واقعی شده ای که توانایی دیدن بدیهی ترین حقایق را هم نداری!
دقت کنید این تنها درد مهربد نیست! حتا برخی منتقدین و مخالفین دولتها، تفکرها و سیاستهای مختلف هم دچار چنین مشکلی هستند!! به طور مثال :
1 - برخی مخالفین جمهوری اسلامی حتا اگر در ایران کسی به خاطر کهولت سن هم بمیرد را به گردن جمهوری اسلامی میندازند! 2 - اکثر مخالفین سرمایه داری عزیز هر مشکلی در دنیا هست حتا اگر خودشان درستش کرده باشند را متوجه سرمایه داری عزیز میدانند! مثلن کمونیستها حتا گند هایی که خودشان زده اند را هم متوجه سرمایه داری عزیز میدانند 💨💩 3 - مخالفین اسلام همه پلیدی ها را در یک جامعه اسلامی متوجه اسلام میدانند! حتا اگر آن کار زشت و نا پسند کوچکترین ربطی به تعلیمات اسلامی نداشته باشد!!!
در اینجا هم مهربد هر بدی و پلیدی را متوجه تکنولوژی میداند حتا اگر آن به صورت طبیعی وجود داشته باشد و اصلن ربطی به تکنولوژی ننه مرده نداشته باشد!! مثلن اگر بخواهیم از میان حرفهای خودش استخراج کنیم زلزله کشنده است چون ما در دل تمدن زندگی میکنیم!!! اگر وسط جنگل بودیم یا کنار ساحل یا وسط کوه بدور از هر گونه تمدن و مدرنیت و انسانیت هیچ خطری متوجه ما نمیبود!!!!!
ایبولا به سادگی میتوانست در نبود دانش پزشکی و ابزارهای تکنولوژیک پیشگیری و درمان
نسل انسان را به طور جدی مورد تهدید قرار دهد. ایبولا هم فکر نمیکنم ظهورش ارتباط چندانی
با پیشرفت مدنیت داشته باشد!
دوستان در اینجا گاهی چنان در ایدههای انقلابی و تحلیلهای نوی خود عمیق می شوند
که جدی جدی، واقعیات ِ دمدستی و این اندازه مهم را هم نمیبینند!
با تکرار یک استدلال درستی آن ثابت نمیشود. ابولا, یا هر گونه بیماری واگیردار دیگری
تنها یک "احتمال" برای نابودی آدمی دربر دارد و آن احتمال نیز تنها زمانیک خود تمدن در کار باشد,
تمدن به معنی "اجتماع" و "نبود ِ پراکندگی" است که میتواند بیمناک به شمار میرود; در جاییکه
تیرههای نخستینی برای نمونه دور از همدیگر زندگی میکنند, ابولا یا ایدز هیچکدام شانسی برای نابودی بشر ندارند.
پس همچنان, در رویارویی با دو گزینه, یکی نابودی نزدیک به ١٠٠% از راه خود تمدن
و تکنولوژی, و دیگری نابودی کمتر از شاید 0.001% از سوی طبیعت, گزینهیِ دوم خواستنیتر است.