مشاهده شخصی:گویا هرکسی شیاف منوسفر رو مصرف میکنه بعد از مدتی به صورت دیفالت دست به حمله شخصی میزنه،کیس های آزمایشگاهیش هم در این انجمن به خوبی دیده میشه:))
عه؟ تو که به فمنیست بودنات مفتخر بودی پسر، چه شد زِ ناگه؟ بعد آنها که از ترشحاتِ لای پای ایزدبانوانِ اهورایی تغذیه میکنند چطور میشوند؟!😷
من بهت نسبت ندادم،دقیقا کجای پست من نسبت دادن اونها به تو بود،چرا حرف توی دهنم میزاری؟ اینکه یه همچین پیجی اینقد لایک گرفته نشون میده که مسخره کردن زنان،فارق از حرکتی که میکنند(شخصی،اجتماعی،سیاسی و...) چیز نرمالی در جامعه ما هست.
خب بالاخره «فحش را روی زمین بیاندازی صاحباش برمیداردش» مخصوصا توی دفترچه :))
حالا به من بگو ببینم وقتی «کمپین تجاوز گروهی به جاستین بیبر» بیش از سیهزار لایک میخورد معنایش چیست؟ یا پیجِ «تجاوز گروهی به {آن خوانندهی مردِ مسابقه من و تو}» یا دیگر صفحاتِ تجاوز گروهی که همچنان در فیسبوک موجودند ؟ تمایل به تجاوز گروهی به پسرها و مردها یا حداقل تمسخر و لجنمال کردنِ آنها طبیعی نیست احیانا؟
من نمیدونم مشکل این کار چیه؟ دوستان به کجای این کار ایراد میگیرند؟
من دارم بحث رو عقب جلو میخونم! چند روزی نبودم ترکوندید ها :دی
راستش کوروش جان ایرادی که نداره ولی از نظر من عملن فرقی با بی حجابی در منزل شخصی یا میهمانی های خصوصی نداره که سالیان ساله که وجود داره و عکسهاش هم چپ و راست روی فیس بوک و اینستاگرام و ... توسط صاحبین عکس قرار داده میشه.
نظر من رو بخوای مشکل جامعه ایرانی چیزی فراتر از تلاش برای بی حجابی وسط بیابان و دره و جنگل به دور از چشم هر موجود دوپای دیگر است!
۳ - بوی فاضلاب اسهال طلبی آمدن از گردانندگان آن صفحه! که هیچ چیزی در مورد اسلام نمینویسند که حجاب از گور آن بلند میشود و مشکل را مرد سالاری میدانند
آقا ما اصلا نمیدانیم اینجا کی به کیست! خودِ فاندر، استابلیشر و ادمین از اصلاحطلبان است، بعد از آنطرف هم با اصلاحطلبان درگیری دارند سر این موضوع و همینطور آه و فغان از جفاهای آنها سر می دهند! اینها نمیدانند با خودشان چند چند هستند؛ هیچ بعید نیست از دشمن فرضی خودشان شکست هم بخورند به جان خودم :)))
یک چیز دیگر در موردِ این رفتارِ بزدلانه بگویم. اینکه شما فاصلهای دور از ایدههای خود داشته باشید و شهامت نزدیک شدن و ارائهی شفاف و روشنِ آنها را ندارید؛ اینکه همهجور راه را برای خود باز بگذارید برای مواضع متفاوت و متناقض در زمانها و شرایطِ مختلف؛ اینکه از آزادی و برابری تعریفی گزینشی و اولویتدار داشته باشید؛ اینکه برای هزینهدادن برای آرمانهای خود هزار و یک دلیل و اما دارید؛ اینکه به جای شرکت در یک تظاهراتِ ساده اجتماعی، حمایتهای فیسبوکی میکنید و دلتان خوش است، تمام اینها خود نشانیست روشن از فرهنگ بزدلی، تقیه و دورویی ایرانی-شیعی. به پستوها بردن و یواشکی و مخفیانه کردنِ مبارزه هنر نیست، مبارزه به هر شکل و فرمی افتخارآفرین نیست، هنر این است که مبارزاتِ پنهان و اعتراضاتِ زیرلب و نجواگونهی خود را با شهامت و گردنفرازی به مبارزاتِ آشکارا بدل کنی.
ما در ایران یک فرهنگِ پست و تهوعآور را به صورتی بسیار فراگیر داریم و آن فرهنگِ تمسخر جدیت و نکوهش روشنفکری یا هرگونه ژرفاندیشی است. مردم رسما همدیگر را تشویق به زندگی گوسفندی میکنند. چند بار شده که در گفتگو با یک دوست یا آشنا وقتی بطور جدی در برابر یک نادرستی سیاسی اعلامِ موضع کرده و خواستار واکنش در برابرش میشوید به شما گفته باشند «برو بابا؛ کسخلیا» یا اینکه «دیوونه، این حرفها رو جای دیگه نزنیا، میگیرن پدرتو درمیارنا» و ... . طرف با آنکه با شما دوست صمیمی است و با آنکه خودش با شما هنمنظر است، باز از بیانِ آن «مگو» در جمعِ خصوصی دونفره هم واهمه دارد! احتمالا اگر این کار را ادامه دهید اندک اندک از شما فاصله گرفته و دوستی را برهم خواهد زد. من شاید صدها بار این حرفها و واکنشها را از اطرافیان و آشنایانم شنیده و دیدهام: «پسر تو خیلی کسخلی، آخرش سرتو به باد میدی با این حرفا»؛ «داریوش، نمیتونی یه کم به چیزای دیگه فکر کنی، بابا بیخیال مردم چجوری زندگی میکنن، به من و تو چه آخه، تو که زندگیت خوبه پسر، دیگه چی میخای»؛ «ای بابا، انگار سرت درد میکنهها، بابا بیخیال، برو زندگیتو بکن، حالتو بچسب»؛ «انگار خوشی زده زیر دلتا» و... . موضوع سیاسی که به کنار، تا به حال هتا یکبار هم نشده که کسی مذموم کردنهای مرا برای رشوهدادن، پارتیبازی، تقلب، دورویی اسلامی-ضداسلامی، کپی نکردنِ محصولاتِ کپی رایتدار و... را تائید کرده باشد یا محکم و از ته دل با آن همراهی کرده باشد؛ واکنشها همیشه چیزی در این سطح بوده که با یک نگاهِ عاقل اندر سفیه و لبخندی کنایهآمیز گفتهاند «بابا، اینهمه دزدی میکنن، حالا منم روش»، «بیخیال داریوش، یه تار مو کندن از خرس هم غنیمته»، «حالا من دیگه اینکارو نکنم هیچکس دیگه نمیکنه؟»؛ «من دارم حق خودمو میگیرم!». نه؛ فکر نکنید که من اینها را از آدمهای کوچهبازاری و دست فروش و کارگر جنوب شهر شنیدهام؛ اساسا احمقانه خواهد بود که چنین آدمهایی را در برابر پرسشهای اینچنینی قرار دهم و از پاسخشان شگفتزده شوم؛ من اینها را از کسانی که مثلا تحصیلکرده بودند، کسانی که ادعایی از روشنفکری داشتند یا مثلا اهلِ کتاب بودند شنیده و دیدهام.
در یک نمونه که همین الان به خاطرم رسید، یکبار در یک کلاس فلسفه در یکی از دانشگاههای معروف ایرانی بودم که استادِ جوانِ کلاس داشت پیرامونِ دورهی اثار افلاطون که توسط انتشاراتِ فاطمی چاپ شده بود حرف میزد و آن را به دیگران توصیه میکرد؛ یکی از افرادِ کلاس ناگهان گفت «من ایبوکشو دارم»، استاد با شگفتی پرسید «واقعا؟» ، «آره، دارمش»، استاد فلسفهغرب با ناراحتی گفت «ای بابا، من پارسال 60 تومن دادم این کتابو خریدم!» و بعد همهمهای در گرفت که در آن همهی دیگرانِ حاضر در کلاس از آن کسی که ایبوکِ آثار افلاطون را داشت میخواستند که هفتهی بعد برایشان بیاورد یا آنکه ایمیل کندو ... از آن میان من خیلی آرام زمزمه کردم که «فکر نمیکنم کپی کردنِ این کتابا اخلاقی باشهها»، همهی کلاس یک لحظه ساکت شدند، استاد لبخندی زد و همهمهی حاضران دوباره بلند شد و هفتهی بعد هم همه ایبوک را از او گرفتند... . اگر دوستان این را به تجربیاتِ شخصی من ربط ندهند و نگویند «به من چه، به اون چه به ما چه»، این مشتیست نمونهی خروار! عنایت میفرمائید که این اتفاق در یک کلاس فلسفه افتاده، جایی که قاعدتا باید روشنفکرترین افرادِ تحصیلکردهی جامعه در آن باشند، جایی که فلسفهی اخلاق کانت و اسپینوزا تدریس میشود و ... .
باورِ اینکه همین افراد در فیسبوک حاضرند و و آمادهباش تا یک صفحهای مثلِ این بالا بیاید تا لایکاش کنند، سخت است؟ تصورِ اینکه اینها همانهایی هستند که پشتِ اسکناس شعار مینویسند یا روی پشتِ بام اللهاکبر میگویند برای شما سخت است؟
از سویی دیگر، من هتا یکبار نشده که سعیام برای ایجادِ یک بحث جدی و گفتگوی اساسی پیرامونِ مسائلِ روز جامعه و سیاست باعث شود که بیش از ده تا نهایتا پانزده دقیقه به طول بیانجامد! فیالفور همگی یا شروع کردهاند به لودگی یا آنکه کلا سعی کردهاند موضوع بحث را عوض کنند! خب مسلم است که جامعهای که روشنفکری را مسخره میکند و با روشنفکراناش میستیزد و آنها را به انزوا میکشاند، روشنفکرشان باید بشود امثالِ شاهین نجفی و چه میدانم علی شریعتی؛ نهایتِ عملگراییشان هم میشود شعارنویسی روی اسکناس و اللهاکبر روی پشت بام.
من حالم از این رفتار، از این تشویق به بزدلی و از رسمیت بخشیدن به رفتار گوسفندی حقیقتا به هم میخورد. این یک بیشک سرطانِ بدخیمِ اجتماعیست و معتقدم بخشی عظیم از گرفتاریهای سیاسی-اجتماعی ما با همین فرهنگ گره خورده. موضوع اتفاقا همین است که ما در موردِ آرمانها و باورهایمان صادق و روراست نیستیم. از یک طرف خودمان را برای اصغر فرهادی پاره میکنیم و از طرف دیگر وقتی همین آدم التماس میکند که آقا تو را به خدا آثارِ سینمایی را کپی نکنید، پشمِ خودمان هم حساب نمیکنیم. موضوع همین سازش و نسبیگرایی لیبرالیستیست؛ بدبختیها را از اسلام میبینیم و احتمالا توی دلمان اسلامستز هم هستیم، اما از رفتار اسلامی عبائی نداریم؛ با جمهوری اسلامی سراسر مشکل داریم، اما از همکاری با اصلاحطلب جاانداز بدم نمیآمد، آزادی را دوست داریم، اما برایش اولویت قائلیم و ... . اینکه شهامتِ این را نداشته باشیم که یک جا محکم پای خود را بگذاریم و بگوییم من اینجا هستم؛ من اصلاحطلب نیستم؛ من کمونیست هستم؛ من به اسلام هیچ اعتقادی ندارم و... بیانِ مواردِ اینچنینی در جمعِ همفکران و یاران خودمان که هزینهای ندارد، زمانی هزینه دارد که اینها را در جمعِ مخالفان و منتقدانِ خود با جدیت بگوییم؛. من هیچجور نمیتوانم باور کنم که مردمی که چنین رفتارهایی دارند، یک عملِ سراسر درست سر بزند؛ همه چیزشان نصفه و نیمه خواهد و این کمپین آزادیهای یواشکی هم جز در راستای همان «نصفه نیمه»ها نیستند!
نخیر یک عده هستند که فکر میکنند قله تازه ای از اندیشه و تفکر رو با مخالفت با هرگونه حرکتی که هرگونه جنس ماده در اون حاضر باشه فتح کردند و مثلن اگه مثل بقیه نباشند و اظهار بی تفاوتی به دختر بکنند لابد خیلی دمشون گرمه و با بقیه فرق دارند انگار و بقیه گوسفند هستند و اینها بز خردمند.
بله بله، فراموش کرده بودم که در پایان تاریخ هستیم و حقایق همگی بر دانشمندانی چون شما معلوم شده و تنها کاری که بقیه جهان باید بکنند این است که در خوردن گه مورد نظر (ولو به زور) با شما همسفره شوند.
از آنجا که بخش اعظمِ قی کردنهای روانپریشانهتان چیزی جز حملهی شخصی نبودند و ارزش پاسخگویی ندارند و از آنجا که مشخصا شما پاسخ هیچ کدام از پرسشهای مرا ندادهاید، طبیعتا و به طور جزئی به بخشی کوچک از این پست آخریتان میپردازم.
ببینید من نه حوصله نه وقت کل کل و پاسخ به اراجیف معده شما رو ندارم. یکبار دیگه اگه رفع خماری شد مطالب منو بخونید متوجه میشید که پاسخ اون ایراد فلسفی سطح بالاتون رو دادم جانم. من که مسئولیت ندارم مغزهای پریشان رو آب و جارو کنم عزیزم.
پ.ن: جالبتر این است که پسوندِ «احساساتی » را همچون فحش برای پستهای من بکار میبرید ولی همین احساسی بودن را وقتی ما در موردِ جنبشِ آزادیهای یواشکی استفاده میکنیم از کوره به در میروید.
خب اینم از درک و شعور شماست. قضاوت احساسی صحیح نیست ولی حرکت احساسی لزومن اینطور نیست. اینم یه درس دیگه بود. شب از روش چندبار بنویسید.
دشمن! بیخیال بابا، دشمنی با جماعتِ مفلوکِ کسلیسِ متوهمِ لمپنِ روانپریشِ جوگیر ِموج سوارِ Slacktivist ِ فیسبوکی آخرین فحشی بود که کسی میتوانست به من بدهد.
من متوجه هستم که هر وقت یک گروه اسمی پر از عضو رو با کسره اضافه بهم وصل میکنید، اون لحظه احتمالن فکر میکنید دارید رسالهای غنی از فهم و اندیشه برای خوانندگان مینویسید. ولی اینجا همین تعبیر پر از کسره اضافه شما خود نشان از درستی سخن من داره: دشمنی و عصبانیت. یک لیوان آب بخورید بد نیست.
پینوشتِ خارج از موضوع: یک داستانی در کشورهای اسکاندیناوی هست (که انگار از رویش فیلمی هم ساخته شده) که در آن بخشی کوچک از مردم از فرطِ بیزاری از تمدن و مظاهرش به گوشهای دورافتاده در جنگلی پناه برده و روستایی بنا میکنند و تمدنی بدوی براه میاندازند. مهاجرینِ اولیه، بزرگان و ریشسفیدانِ آنها برای آنکه جوانترهایی که به تازگی در آن روستا بدنیا میآیند را از بیرون رفتن از روستا منع کنند، افسانهای میسازند: هیولاهایی درونِ جنگل هستند که اگر از روستا خارج شویم و به جنگل برویم عصبانی شده و ممکن است ما را نابود کنند؛ اما اگر از روستا خارج نشویم، آنها هرگز کاری به کار ما ندارند. با ساختنِ این افسانه، تا سالهای سال کسی جرئتِ اینکه از روستا خارج شود را نداشت! تا اینکه دخترِ رئیس و کدخدای روستا، پافشاری زیادی میکند که از روستا خارج شود. پدرش در نهایت تمامِ داستان را به او میگوید؛ اینکه تمامِ این هیولاها افسانه هستند و واقعیت ندارند؛ دخترِ مربوطه با اینکه تمامِ داستان را میدانست و با اینکه هیج هیولایی وجود ندارد که نیاز باشد از آنها بترسد، با اینحال وقتی وارد جنگل شد، همچنان از ترسِ هیولاها به خود میلرزید و توانِ خارج شدن از روستا را نداشت.
راستش کوروش جان ایرادی که نداره ولی از نظر من عملن فرقی با بی حجابی در منزل شخصی یا میهمانی های خصوصی نداره که سالیان ساله که وجود داره و عکسهاش هم چپ و راست روی فیس بوک و اینستاگرام و ... توسط صاحبین عکس قرار داده میشه.
من اصراری ندارم که اینطور نیست. اگه اینطور باشه خود به خود خاموش میشه. ولی هنوز نمیفهمم دستکم تلاش برای این کار چه ایرادی میتونه داشته باشه.
من اصراری ندارم که اینطور نیست. اگه اینطور باشه خود به خود خاموش میشه. ولی هنوز نمیفهمم دستکم تلاش برای این کار چه ایرادی میتونه داشته باشه.
ببین این اسهال طلبها مثل معصومه قمی میخواهند بین خارجیها جای بندازند که درون ایران نیروی مخالف درون نظام هست و خواسته مردم این هست! متوجه میشی چی میگم؟ الان این همه توجه رسانهای گرفته این صفحه ، یک کلمه در مورد اسلام که هیچی در مورد نظام چیزی ننوشته! اینها دارند این رو جای میندازند که نیروی اصلاح طلب مخالف واقعی بنیاد گرایی درون ایران هست و اپوزیسیون بر اندازی وجود نداره!
نه خوشبختانه اینگونه نیست، صاحب شدن چیزهای روی زمین تنها در مرام برادران لیبرال است، همه اینگونه نیستند.
ببین راسل جان. دوست داری کل کل کنی و وقت تلف کنی، شوربختانه من زمان برای اینکار فعلن ندارم. باشه وقتی دیگه. ولی بدان و آگاه باش که همین کار رو هم بلد نیستی. چون خودتی که جواب نشد. یه چیز دیگه بگو جانم.
ببین راسل جان. دوست داری کل کل کنی و وقت تلف کنی، شوربختانه من زمان برای اینکار فعلن ندارم. باشه وقتی دیگه. ولی بدان و آگاه باش که همین کار رو هم بلد نیستی. چون خودتی که جواب نشد. یه چیز دیگه بگو جانم.
نه عزیزم کلکل چیه؟
من الان دیگه متوجه هستم داستان از چه قرار هست. ثانیا برای قضاوت دربارهیِ کالیبر، من قسم حضرت عباس را باور کنم یا دم خروس را؟!!
ببین این اسهال طلبها مثل معصومه قمی میخواهند بین خارجیها جای بندازند که درون ایران نیروی مخالف درون نظام هست و خواسته مردم این هست! متوجه میشی چی میگم؟ الان این همه توجه رسانهای گرفته این صفحه ، یک کلمه در مورد اسلام که هیچی در مورد نظام چیزی ننوشته! اینها دارند این رو جای میندازند که نیروی اصلاح طلب مخالف واقعی بنیاد گرایی درون ایران هست و اپوزیسیون بر اندازی وجود نداره!
ببین نسل انقلاب 57 رفتند به سمت اسلام انقلابی و به آخوند یاد دادند که میتونه حکومت هم بکنه. این راهی که رفته شده رو حالا عده ای از جمله این اسهال طلب های پفیوز میخوان دوباره برگردن به حالتی که آخوند و اسلام در پستو بشینه ولی ضمنن جاه و جلالش هم حفظ بشه. این ممکنه از دورویی و درغگوییشون باشه ممکنم هست از تفکرشون باشه. از هر چی که باشه من مطمئنم مردم روستاها و شهرستان ها رو نمیشه با تاختن به اسلام، دنباله رو خودت بکنی. گردنتو میزنن اینا.
ببین نسل انقلاب 57 رفتند به سمت اسلام انقلابی و به آخوند یاد دادند که میتونه حکومت هم بکنه. این راهی که رفته شده رو حالا عده ای از جمله این اسهال طلب های پفیوز میخوان دوباره برگردن به حالتی که آخوند و اسلام در پستو بشینه ولی ضمنن جاه و جلالش هم حفظ بشه. این ممکنه از دورویی و درغگوییشون باشه ممکنم هست از تفکرشون باشه. از هر چی که باشه من مطمئنم مردم روستاها و شهرستان ها رو نمیشه با تاختن به اسلام، دنباله رو خودت بکنی. گردنتو میزنن اینا.
تاختن به اسلام نه ، تاختن به جمهوری اسلامی! اسهال طلبها طرفدار رژیم جمهوری اسلامی هستند ، طرفدار آخوند سیاسی و حکومت آخوندها هستند بر خلاف چیزی که میگی ، در طول ۳۵ سال انقلاب ۲۴ سال اسهال طلبها سر کار بودند ، اوضاع چه تغییری کرده؟ ۲ تا از رئیس جمهورهاشون آخوند بودند ، من با یک مسلمون معتقد که مخالف رژیم هست خودم رو در یک جبهه میدونم مثل آیتالله کاظمینی بروجردی که در زندان هست ، ولی یک جاکش اسهال طلب مثل کدیور که میگه خامنهای بد هست ولی جمهوری اسلامی خوب هست از همه جاکش تر هست
شاید باید یک پرسش تاریخی بسیار مهم را یکبار با خود مرور کنیم و بطور جدی به فکر پاسخی برایش باشیم. چرا ما، به عنوانِ مردمِ ایران، در عرضِ یک قرن، دو انقلابِ به حاصل نشسته، چند انقلابِ ناکام مانده و چند کودتا را از سر گزرانده و بعد از این همه کش و قوس و فرود و فرازهای پیدرپی؛ پس از آنهمه مبارزهها، رشادتها و کسانی چون ستارخان و کسروی، اکنون اینچنین در این گندآبی که با دستانِ خودمان ساختیماش دست و پا می زنیم و به این وضع رقتانگیز و فلاکتبار افتادهایم و تازه پس از همهی اینها به یادِ مبارزاتِ «یواشکی» خودمان افتادهایم؟ این بیشک پرسشیست حیاتی، فوری و سرنوشتساز که ما باید پیش از هرگونه تلاش برای افتادن به دنبالِ هر حرکتِ آلترناتیو ابتدا به ساکن بهش فکر کنیم.
خوب کوشش و خطا خیلی وقته که دوره اش گذشته مگر در زمینه های بسیار ناشناخته! چرا که هم بسیار هزینه بر است و هم نتیجه قطعی و درست نداره! فکر نمیکنم رویارویی با یک حکومت توتالیتر یک مورد ناشناخته و عجیب غریب باشه که نیاز به این همه هزینه های جانبی داشته باشه.
به نظر شخص خود من ایگنور کردن حکومت از صد تا خیابون ریختن و آزادی یواشکی و ... بیشتر جواب میده. تمام این کارها با یک شرکت گسترده مردم در انتخابات پنبه میشوند میروند پی کارشان و حکومت هم این رو خوب میدونه و برای همینه که دم انتخابات تمام زور و ترفندهاش رو رو میکنه تا مردم در انتخابات شرکت کنند که تا به اینجا هر بار موفق شده!
یک بار مردم رو میکشون پای صندوق رای که ناطق نوری نشه یک وقتی کار رو برای مردم سخت کنه! یک بار میکشونه که احمدی نژاد یک وقتی نشه جاش رفسنجانی بشه! یک بار میکشونه که موسوی بیاد گند های مموتی رو جمع کنه! یک بار دیگه میکشونه که جلیلی نیاد بقیه راه مموتی رو بره!
خلاصه هر بار یک بهانه ای برای تبلیغات و بازار داغ شایعه هست و تا حالا که خوب جواب داده.
ولی هنوز نمیفهمم دستکم تلاش برای این کار چه ایرادی میتونه داشته باشه.
به نظر من که ایرادی نداره! فقط ازش نمیشه مبارزه سیاسی یا مدنی کشید بیرون! ولی ایرادی هم نداره خیلی هم خوبه دست کم شاید باعث بشه یک مقداری ترس مردم از بیحجابی بریزه.
یک دوست پزشکی در ایران داشتیم (روانپزشک بودند) با یک سری از دوستان نشسته بودیم حرف میزدیم ایشون هم بود. دخترای جمع همه نالیدن از حجاب زورکی و اینها! این دوست ما گفت خوب الان ما توی دفتر نشستیم کسی هم نیست روسری هاتون رو بردارید! همه دخترها گرخیدند. (توی محیط خصوصی). بعد بهشون گفت وقتی از بیحجابی توی یک اتاق در بسته و محیط خصوصی میترسید چه طوری میخواید بیحجاب برید بیرون ؟! این کار تنها سودش شکسته شدن این تابو هست ولی اسمش مبارزه نیست به نظر من.
شاید باید یک پرسش تاریخی بسیار مهم را یکبار با خود مرور کنیم و بطور جدی به فکر پاسخی برایش باشیم. چرا ما، به عنوانِ مردمِ ایران، در عرضِ یک قرن، دو انقلابِ به حاصل نشسته، چند انقلابِ ناکام مانده و چند کودتا را از سر گزرانده و بعد از این همه کش و قوس و فرود و فرازهای پیدرپی؛ پس از آنهمه مبارزهها، رشادتها و کسانی چون ستارخان و کسروی، اکنون اینچنین در این گندآبی که با دستانِ خودمان ساختیماش دست و پا می زنیم و به این وضع رقتانگیز و فلاکتبار افتادهایم و تازه پس از همهی اینها به یادِ مبارزاتِ «یواشکی» خودمان افتادهایم؟ این بیشک پرسشیست حیاتی، فوری و سرنوشتساز که ما باید پیش از هرگونه تلاش برای افتادن به دنبالِ هر حرکتِ آلترناتیو ابتدا به ساکن بهش فکر کنیم.
سپاسی که من دادم به خاطر این پاراگراف بودها. خیال برتان ندارد 😝
به نظر شخص خود من ایگنور کردن حکومت از صد تا خیابون ریختن و آزادی یواشکی و ... بیشتر جواب میده. تمام این کارها با یک شرکت گسترده مردم در انتخابات پنبه میشوند میروند پی کارشان و حکومت هم این رو خوب میدونه و برای همینه که دم انتخابات تمام زور و ترفندهاش رو رو میکنه تا مردم در انتخابات شرکت کنند که تا به اینجا هر بار موفق شده!
ینی تو یک تئوری داری که معتقدی کوشش و خطا هم نیست و نتیجهی یقینی داره. ما داریم در مورد یک حرکت اجتماعی صحبت میکنیم. هیچ فرمول یکسانی برای حرکت های اجتماعات مختلف وجود نداره. هر موردی که نام ببری میشه یک مثال نقض ازش پیدا کرد. همین بهار عربی در همه کشورهای عربی نتیجه داد ولی در سوریه موند زمین. همین تئوری تو ممکنه جواب نده و بی ثمر بمونه. بنابر این ناگزیر از کوشش و خطا میشیم. اصلن خود به خود میبینی که تئوری های گوناگون نتیجش کوشش و خطا میشه. تو معتقدی به عمل x، من معتقدم به y و داریوش به z. حالا کی راست میگه؟ بنابر این ناچاریم کوشش و خطا کنیم.
اصن در زمینه هایی که انسان درش دخالت داشته باشه سعی و خطا بهترین روش هست. هتا در روانشناسی هم کوشش و خطا انجام میشه. در حرکت های اقتصادی هم همینطور. انسان که مثل قوانین جاری طبیعی نیست که بشه روابطش رو استخراج کرد و تازه این روابط برای تمام دوران ها ثابت باشه.
اون کوشش و خطایی که بد هست بیشتر در زمینه علوم تجربیه. این بد بودن در زمینه علوم انسانی و اقتصاد کمتر هست. به صورت فازی کمتر. نه سد در سدی.
یکی از دستاوردهیا این پیج اطلاع رسانی هست،خیلی از مردم دنیا از وضعیت ما توی ایران خبر ندارند،به همین پیج سر بزنید یا نه ببینید زیر پیام حمایت Pharrell Williams در حمایت از دستگیر شدن این دخترها،خارجی ها اظهار تعجب میکنند از قوانین ایران!
ینی تو یک تئوری داری که معتقدی کوشش و خطا هم نیست و نتیجهی یقینی داره. ما داریم در مورد یک حرکت اجتماعی صحبت میکنیم. هیچ فرمول یکسانی برای حرکت های اجتماعات مختلف وجود نداره. هر موردی که نام ببری میشه یک مثال نقض ازش پیدا کرد. همین بهار عربی در همه کشورهای عربی نتیجه داد ولی در سوریه موند زمین. همین تئوری تو ممکنه جواب نده و بی ثمر بمونه. بنابر این ناگزیر از کوشش و خطا میشیم. اصلن خود به خود میبینی که تئوری های گوناگون نتیجش کوشش و خطا میشه. تو معتقدی به عمل x، من معتقدم به y و داریوش به z. حالا کی راست میگه؟ بنابر این ناچاریم کوشش و خطا کنیم.
منطق میگه که رسیدن به هدف باید با کمترین هزینه ممکن باشه. شما اگر برای بلند کردن 10 کیلو بار جرثقیل 50 تنی بیاری کارت اشتباهه هر چند که به نتیجه میرسی!
این کوشش و خطاهای کور تا حالا همش جواب عکس داده و به عکس باعث قدرتمند تر شدن حاکمیت شده چرا که نقاط ضعف خودش رو فوری شناسایی کرده و تقویتشون کرده.
اصن در زمینه هایی که انسان درش دخالت داشته باشه سعی و خطا بهترین روش هست. هتا در روانشناسی هم کوشش و خطا انجام میشه. در حرکت های اقتصادی هم همینطور. انسان که مثل قوانین جاری طبیعی نیست که بشه روابطش رو استخراج کرد و تازه این روابط برای تمام دوران ها ثابت باشه.
اون کوشش و خطایی که بد هست بیشتر در زمینه علوم تجربیه. این بد بودن در زمینه علوم انسانی و اقتصاد کمتر هست. به صورت فازی کمتر. نه سد در سدی.
کوشش و خطایی که هزینه زیاد تحمیل کنه در هیچ زمینه ای به درد نمیخوره! باید یک قانون ، روال و سیستم تجزیه و تحلیل داده وجود داشته باشه که در ایران مطلقن چنین چیزی نیست.
یکی از دستاوردهیا این پیج اطلاع رسانی هست،خیلی از مردم دنیا از وضعیت ما توی ایران خبر ندارند،به همین پیج سر بزنید یا نه ببینید زیر پیام حمایت Pharrell Williams در حمایت از دستگیر شدن این دخترها،خارجی ها اظهار تعجب میکنند از قوانین ایران!
افکار عمومی دنیا زیاد مهم نیستند! مگر اینکه کار به سیاست خارجی و فشار حکومتهای غربی بکشه که خیلی ساده لوحانه هستش که فکر کنیم مردم غرب به خاطر اینکه در ایران ملت رو به خاطر رقصیدن میگیرند حکومتهاشون رو تحت فشار بذارند که دهن حکومت ایران رو آسفالت کنند! بخواند هم بکنند سوریه و چچن و میانمار و ... جلوتر از ما توی صف وایسادن.
افکار عمومی دنیا زیاد مهم نیستند! مگر اینکه کار به سیاست خارجی و فشار حکومتهای غربی بکشه که خیلی ساده لوحانه هستش که فکر کنیم مردم غرب به خاطر اینکه در ایران ملت رو به خاطر رقصیدن میگیرند حکومتهاشون رو تحت فشار بذارند که دهن حکومت ایران رو آسفالت کنند! بخواند هم بکنند سوریه و چچن و میانمار و ... جلوتر از ما توی صف وایسادن.
البته من همچین سناریویی منظورم نبود،اگر کسی طرفدار حمله نظامی به ایران باشه هر چیزی که حکومت ایران رو در افکار عمومی "بد" نشون بده حمله به ایران رو مشروع تر جلوه میده. +احیانا اگر سناریوهایی مثل سوریه پیش بیاد هم حمایت از مخالفین برای دولت های خارجی راحت تره.
جمیله کدیور: با پوزش از همه مدافعین دو حرکت بی سرانجام و با علم به این واقعیت که این نوشته کوتاه برای برخی قابل پذیرش نیست، همزمانی برخی حرکت های دلواپسی و یواشکی در داخل و در خارج، نشانه ای از این واقعیت است که این دو اتفاق دو روی یک سکه اند که متاسفانه به تقویت هم می انجامند و بهانه هایی که هرکدام به دست دیگری می دهند تا سرگرم باشیم و اصل موضوع را فراموش کنیم.( منبع صفحه فیسبوک جملیه کدیور)
ای بابا، راسل جان باز فراموشی به شما دست داد برادر؟ یادت رفته آن روزها که که من و تو از فرطِ بیکاری و علافی، قرار گذاشتیم با هم بیاییم دفترچه برای خنده و کلکل وقتِ گرانبهای دیگران تلف کنیم؟!
منظورم از مشروع، مشروع دینی نبود. واژه ای بهتر پیدا نکردم. منظورم بی بندوباری هست. اینکه کسی همسر داشته باشه و با کسی دیگر رابطه پنهانی سکسی داشته باشه! هرچی هم میخواهد عاقل و بالغ و تحصیلکرده و عاشق! باشه.. هرچند این رفتار عاقلانه و با رضایت کامل 2 طرف باشه، امــا ناهنجاری هست و بی اخلاقی منظورم اینه که احتمالا فعالیت های بعدی این خانم علینژاد میتونه شامل این موارد باشه
انگار نمیشه کسی که در کشور آ زندگی میکنه از کشور ب ساپورت نشه؟!!! چندتا نمونه نشونت بدم؟؟ کمتر مزخرف بگویید جانم. حداقل ترول نکنید! اینجا بحث جدی هست. مطابق قوانین با شما برخورد میشه و یک کارت اخطار خواهید گرفت :-)
از شدن که میشه اما مهم این بود که شما اصلا نمیدونستی علی نژاد تو کدوم کشور زندگی میکنه و یه چیزی شکمی پروندی مثل همیشه ... شما هم کمتر لودگی کنید جانم !!
آهااا. چجور اون جوونی که به جنگ رفت، از نظر «تو» با شست و شویی مغزی مجبور شده بره وسط جنگ! این استدلالت شامل خانم های ایرانی نمیشه که با تبلیغات فریبنده شست و شویی مغزی بشوند و همچین کاری کنند؟؟! آره؟! فقط کافیه یه چیزی مد بشه! ایرانی ها هم عقلشون به چشمشون هست...
اول اینکه شما یه همچین نظری رو از من بیار !! دوم اینکه شما هنوز عقلت نمیکشه قیاس مع الفارق به چی میگن و گرنه این دو تا موضوعو با هم مقایسه نمیکردی ...
البته جواب جمله آخر هم اینه که : "یه نفر" همه را به کیش خود پندارد ...
زندانی سیاسی از بند رسته، خانم ژیلا بنی یعقوب در مورد صفحه فیس بوک “آزادیهای یواشکی زنان در ایران” که متعلق به – یکی از مبلغین شناخته شده خارج از کشوربرای حفظ جمهوری اسلامی – بنام مسیح علی نژاد می باشد، چنین می گوید: همه ی ما می توانیم در خلوت، وقتی کسی نیست کارهایی را انجام بدهیم که انجام دادنش در جمع ممنوع است، همان کارهایی که انجام دادنش یا بر خلاف قوانین و حاکمیت است یا برخلاف عرف و… یعنی می توانیم در خلوت حرفهایی را بزنیم که فریاد زدنش با صدای بلند ممنوع است… به نظر من اینکه حرفی را یواشکی بزنیم و کاری را یواشکی انجام بدهیم ، این دیگر اسمش آزادی نیست…اگر بود این همه انسان در طول تاریخ برای آزادی هزینه نمی دادند، می گفتند بیایید برویم یک گوشه ای، یک جای خلوتی یواشکی آزاد باشیم…من فکر می کنم اگر قرار بود دلمان را به آزادی های یواشکی خوش کنیم هیچ کس به دنبال آزادی نمی رفت…. حالا شده حکایت صفحه آزادی های یواشکی…کاش دلمان را به یواشکی ها خوش نکنیم…آزادی را باید فریاد زد.با یواشکی کردن آزادی، حرمت آزادی و مبارزه را از بین نبریم و لوث نکنیم…فراموش نکنیم آزادی در خلوت اصلا آزادی نیست، آزادی در جمع و جامعه است که معنا پیدا می کند.من فکر نمی کنم دیکتاتورها با آزادی های پسوند دار مشکل داشته باشند، آنها با “آزادی”مخالفند… من نگران یک صفحه با این اسم و با هراسم دیگری نیستم، من نگران مشغول کردن و دلخوش کردن خودمان هستم، من نگران گم کردن دائمی راه هستم…اول مبارزه را فیس بوکی می کنیم و بعد هم مبارزه ی فیس بوکی یواشکی…قدم بعدی چیست؟
گردانندگان این صفحه یک سری آدمهای مشنگ هستند. ده ها عکس از این حرکت در خیابان ها و کوچه ها و جاهای شلوغ هست، ولی اونایی رو میان میذارن که توی خلوت و سکوت و لب دریا و لب پرتگاه هست. اینها هم پوفیوز هستند.
منطق میگه که رسیدن به هدف باید با کمترین هزینه ممکن باشه. شما اگر برای بلند کردن 10 کیلو بار جرثقیل 50 تنی بیاری کارت اشتباهه هر چند که به نتیجه میرسی!
این دوباره میشه همون حرف قبلیت: یک تئوری داری که معتقدی کار میکنه.
بحث هزینه یابی البته در حسابداری خیلی گستردست. ولی نمیدونم در علوم اجتماعی و سیاسی چطور میشه سنجیدش. البته با در نظر گرفتن اینکه برعکس حسابداری، همه داده ها شسته رفته در اختیار نیستند و مثلن کسی تا پیش از امتحان کردنش نمیدونست واکنش رژیم بشار اسد پوفیوز در برابر شورش ها چه خواهد بود. بنابر این احتمالن تو اگر جزو طرفداران شورش و مبارزه مسلحانه در سوریه بوده باشی، الان باید به این نتیجه رسیده باشی که تئوریت کار نکرده و هزینه به دوش مردم گذاشتی.
صفحه چرتی هستش و هیچ فایده ایی هم نداره مردم ایران فقط یک چیز رو کم دارن اون هم شجاعت هستش! با این یواشکیا فقط وسیله تمسخر دیگران در جای جای دنیا شدیم!
این دوباره میشه همون حرف قبلیت: یک تئوری داری که معتقدی کار میکنه. بحث هزینه یابی البته در حسابداری خیلی گستردست. ولی نمیدونم در علوم اجتماعی و سیاسی چطور میشه سنجیدش. البته با در نظر گرفتن اینکه برعکس حسابداری، همه داده ها شسته رفته در اختیار نیستند و مثلن کسی تا پیش از امتحان کردنش نمیدونست واکنش رژیم بشار اسد پوفیوز در برابر شورش ها چه خواهد بود. بنابر این احتمالن تو اگر جزو طرفداران شورش و مبارزه مسلحانه در سوریه بوده باشی، الان باید به این نتیجه رسیده باشی که تئوریت کار نکرده و هزینه به دوش مردم گذاشتی.
بله درسته من تا اون قسمتی که گفتید به این نتیجه رسیدی رو کاملن موافقم! مساله اینه که یک چیز رو دوباره و چند باره آزمودن میشه کوشش و خطای کور!
مثلن در مورد جمهوری اسلامی آزمودن راه اصلاحات، راهی که بارها آزموده شده و شکست خورده کار عقلانی نیست.
صفحه چرتی هستش و هیچ فایده ایی هم نداره مردم ایران فقط یک چیز رو کم دارن اون هم شجاعت هستش! با این یواشکیا فقط وسیله تمسخر دیگران در جای جای دنیا شدیم!
البته فارق از اینکه صفحه خوبی هست یا نه تنها کسانی که با شدت و جدیت این صفحه رو مسخره کردند هموطنان ایرانیمون در جای جای جهان و از انواع طیف های سیاسی بودند:))
مثلن در مورد جمهوری اسلامی آزمودن راه اصلاحات، راهی که بارها آزموده شده و شکست خورده کار عقلانی نیست.
این شد حرف حساب.
پس سر این موضوع توافق میکنیم که راهی که آزموده نشده رو میشه یکبار آزمایش کرد.
البته احتمالن الان نظرت در مورد آزمون و خطا در عرصه های اجتماعی و انسانی تغییر کرده باشه ولی به هر حال.
راستی یک موضوع دیگه، از اونجا که یک سیستم انسانی هم مانند هر سیستم دیگه ای دچار فرگشت میشه، بنابر این ممکنه واکنش هاش نسبت به کنش ها تغییر کنه. این یعنی تئوری که 40 سال پیش شکست خورده ممکنه سال بعد پیروز بشه. البته این تفکر خیلی خطرناکه و باید مواظب بود. چون درست با همین استدلال هست که اصلاح طلبان میتونند دوباره مردم رو پشت سر خودشون بکشونند.
البته احتمالن الان نظرت در مورد آزمون و خطا در عرصه های اجتماعی و انسانی تغییر کرده باشه ولی به هر حال.
آزمودن چیزی که از نتیجه اش اطلاعی نداری ایرادی نداره و در علوم مهندسی هم ازش استفاده میشه. اینکه شما یک راه رو که میدونید نتیجه اش چیه بدون تغییر پارامترها (که در صورت تغییر پارامتر ها دیگه نمیشه راه قبلی) بارها و بارها امتحان کنید شاید نتیجه عوض شه ایراد داره!
راستی یک موضوع دیگه، از اونجا که یک سیستم انسانی هم مانند هر سیستم دیگه ای دچار فرگشت میشه، بنابر این ممکنه واکنش هاش نسبت به کنش ها تغییر کنه. این یعنی تئوری که 40 سال پیش شکست خورده ممکنه سال بعد پیروز بشه. البته این تفکر خیلی خطرناکه و باید مواظب بود. چون درست با همین استدلال هست که اصلاح طلبان میتونند دوباره مردم رو پشت سر خودشون بکشونند.
اگر یک تئوری غیر عقلانی، پر از ایراد از پایه، و غیر انسانی باشه (مثل کمونیسم) در صورت پیروزی هم نتیجه ی بسیار وحشتناکی خواهد داشت.
ببین این اسهال طلبها مثل معصومه قمی میخواهند بین خارجیها جای بندازند که نیروی اصلاح طلب مخالف واقعی بنیاد گرایی درون ایران هست و اپوزیسیون بر اندازی وجود نداره!
مگر وجود دارد؟! کجاست آن اپوزیسیون برانداز؟!!
لکن آن براندازهایی که در مدت 35 سال نتوانند یک حکومت را براندازند به درد لای جرز می خورند!
لکن آن براندازهایی که در مدت 35 سال نتوانند یک حکومت را براندازند به درد لای جرز می خورند!
وجود ندارد چون رهبر شما میر حسین و بقیه ۱۲۰ هزار نفر رو در طی ۱۰ سال اول انقلاب اعدام کردند ، اکثریت افراد مهمی که تاثیری در ایران داشتند در خارج ترور شدند
لکن آن براندازهایی که در مدت 35 سال نتوانند یک حکومت را براندازند به درد لای جرز می خورند!
آن اصلاح طلبانی که نتوانستند در مدت 35 سال حکومت را اصلاح کنند و اعتراضشان در تقلب انتخاباتی به پشم سید علی هم گرفته نشد و رهبرشان را انداخته اند هلفدونی داره از مریضی گور به گور میشه به درد کجا میخورند اون وقت ؟ :))
وجود ندارد چون رهبر شما میر حسین و بقیه ۱۲۰ هزار نفر رو در طی ۱۰ سال اول انقلاب اعدام کردند ، اکثریت افراد مهمی که تاثیری در ایران داشتند در خارج ترور شدند
وجود ندارد چون رهبر شما میر حسین و بقیه ۱۲۰ هزار نفر رو در طی ۱۰ سال اول انقلاب اعدام کردند ، اکثریت افراد مهمی که تاثیری در ایران داشتند در خارج ترور شدند