رابطه جنسی مشروع لابد اونیه که حاج عاغا اذن دخول میده اما نا مشروع اونه که دو نفر انسان عاقل و بالغ خودشون تصمیم میگیرن با هم رابطه جنسی داشته باشن ...
منظورم از مشروع، مشروع دینی نبود. واژه ای بهتر پیدا نکردم. منظورم بی بندوباری هست. اینکه کسی همسر داشته باشه و با کسی دیگر رابطه پنهانی سکسی داشته باشه! هرچی هم میخواهد عاقل و بالغ و تحصیلکرده و عاشق! باشه.. هرچند این رفتار عاقلانه و با رضایت کامل 2 طرف باشه، امــا ناهنجاری هست و بی اخلاقی منظورم اینه که احتمالا فعالیت های بعدی این خانم علینژاد میتونه شامل این موارد باشه
واقعا تو مزخرف گفتن رو دست نداری ... خود من درسته از مسیح علی نژاد دل خوشی ندارم ، اما دست نشونده آمریکا کدومه دیگه ؟؟ حداقل میگفتی انگلیس باز یه چیزی ، حداقل میفهمیدیم خبر داری تو انگلیس زندگی میکنه و قصد ترول بازی نداری !!
تو از کجا میدونی از آمریکایی ها تغذیه نمیشه؟! منبع لطفا
انگار نمیشه کسی که در کشور آ زندگی میکنه از کشور ب ساپورت نشه؟!!! چندتا نمونه نشونت بدم؟؟ کمتر مزخرف بگویید جانم. حداقل ترول نکنید! اینجا بحث جدی هست. مطابق قوانین با شما برخورد میشه و یک کارت اخطار خواهید گرفت
یعنی از نظر شما خانمای ایرانی خودشون عقل ندارن که علی نژاد بخواد وادارشون کنه عکس از سکسشون بذارن ؟
آهااا. چجور اون جوونی که به جنگ رفت، از نظر «تو» با شست و شویی مغزی مجبور شده بره وسط جنگ! این استدلالت شامل خانم های ایرانی نمیشه که با تبلیغات فریبنده شست و شویی مغزی بشوند و همچین کاری کنند؟؟! آره؟! فقط کافیه یه چیزی مد بشه! ایرانی ها هم عقلشون به چشمشون هست...
آزادی از نظر شما چیه؟ اینکه یکی دوست داشت مشروب بخوره و با دوست پسر یا دخترش یا اصلا کسی که ۱ ساعت پیش دیده سکس کنه به شما ربطی نداره ، شما هم میخواهی بری صیغه آخوند بشی به ما ربطی نداره!
خود را آماده کنید. هماکنون شما با یک حرکتِ شهادتطلبانهی بسیار متهورانه و خطرناک مواجه خواهید شد. دو بانوی دلیرِ ایرانی در یک اقدامِ چریکی، مخفیکارانه و خیلی خیلی پرهیجان، باعث از هوش رفتنِ هزاران نفر در سراسر جهان شدند! این دو شیربانوی ایرانی، پس از این عمل خوفناکِ ملی خود به جهانیان با عکسی که در آن دو انگشتِ خود را برافراشته بودند، علامت پیروزی دادند. از مکانِ فعلی این مبارزان اطلاع دقیقی در دست نیست، اما گمانههایی هستند که میگویند آنها احتمالا همچون نینجاها پس از اینکه این عکس را گرفتند در دود و غبار نامرئی شدند و اگر چه این مبارز ملی تبحر بسیاری در مبارزاتِ مخفیانه و چریکی دارند، اما در پیامِ تلگرافیای که پس از انجامِ این عملیات به جهانیان مخابره کردند همچنان از استرس ناشی از اوج خطری که با آن درگیر بودند خبر دادند.
اینجا هتل امیر کبیر اراکه با اینکه شب بود آدم کم بود ولی با استرسسسس فراوان این حرکت ملی رو کردیم واقعا به امید اینکه روزی در جوانی به آزادی به این کوچکی برسیم.
آقا این متن کامنتی است از همین برگه ی آزادی های یواشکی . جالب بود!
مخالفای این پیج دو دسته ان :
1- کسایی که جیره خورن و میشینن از فواید حجاب میگن و بندگی رو گوشزد میکنن! ... این جماعت تکلیفشون معلومه
2- کسایی که میگن: "فکر می کنید با این کارا به کجا میرسین" و "این که نشد آزادی" یا اینکه "آزادی رو فقط تو بی حجابی میبینین!؟" و یه سریشون هم داستان پادشاهی که گوزیدن رو ممنوع کرده بود گوشزد میکنن!
این جماعت همونایین که هیچ موقع هیچ غلطی نمی کنن و فقط میشنن غر میزنن ... این جماعت همونایین که تو امتحان میوفتن آخرشم می گن استاد منو انداخت!
غافل از اینکه تمام حرکت های رادیکال اول از یک درخواست مدنی کوچک شروع شده
آقا این متن کامنتی است از همین برگه ی آزادی های یواشکی . جالب بود!
مخالفای این پیج دو دسته ان :
1- کسایی که جیره خورن و میشینن از فواید حجاب میگن و بندگی رو گوشزد میکنن! ... این جماعت تکلیفشون معلومه
2- کسایی که میگن: "فکر می کنید با این کارا به کجا میرسین" و "این که نشد آزادی" یا اینکه "آزادی رو فقط تو بی حجابی میبینین!؟" و یه سریشون هم داستان پادشاهی که گوزیدن رو ممنوع کرده بود گوشزد میکنن!
این جماعت همونایین که هیچ موقع هیچ غلطی نمی کنن و فقط میشنن غر میزنن ... این جماعت همونایین که تو امتحان میوفتن آخرشم می گن استاد منو انداخت!
غافل از اینکه تمام حرکت های رادیکال اول از یک درخواست مدنی کوچک شروع شده
راستاش من به فکر پروژهای برای آشنا کردنِ گوسفندهای مزرعهی پدربزرگم با حقوق اساسی و مدنیشان هستم؛ فکر میکنم خیلی برایم سودِ بهتری داشته باشد. پس با اجازه من بروم یک فیلم سوپر دانلود کنم و یک جق مشتی بزنم و بنشینم بابتِ همهی آن وقتهایی که میتوانستم برای کیرم و شکمام جشن بگیرم اما بجایش در راهِ خردگرایی و چه میدانم آزادی غرغره کردم و مثلا روشنگری کردم یا در تظاهرات و ... گاز و باتوم خوردم قهقهه بزنم. که همینجا و از همین لحظه هر گونه فعالیتی در راستای اهدافِ آرمانی پیشین خودم را با بدترین فحشها بر خود طلسم کرده و گوسفندها را با چراگاههاشان راحت بگذارم و بروم به قولِ مهربد به زندگی آشفتهی خودم سر و سامانی بدهم. یادم هست در یک کتابِ نثر انگلیسی تکهای بود با این مضمون: با خرها میشود همآواز شد، با آنها میشود همسفر شد، میشود هتا همبستر شد، اما همدل هرگز.
کار مشکل خاصی نداره ، فقط مشابه حکایت گوزیدن در خفا جهت مخالفت با دستور پادشاه هست !!
میدونم آنارشی جان اینو یه بار دیگم گفته بودی!
این کارها که در خفا نیست. اینها در خیابان و در معابر و جلوی چشم مردم روسری برمیدارند. این کجاش اونیه که شما گفتی؟
کمترین فایده این حرکت ها، آشنایی حکومت و خصوصن حکومتی ها و ذوب شدگان با خواست مردم هست که آره مردم ایران همچین چیزی میخواهند.
ضمن اینکه این حرکت میتونه روز به روز گسترده تر بشه و خاری در چشم اسلامیون باشه.
یک فایده بزرگتر هم اینه که آدمهایی خواهان آزادی حجاب همدیگرو حالا دیگه به صورت سیستمی پیدا کردند و میتونند هر حرکت و گردهمایی احتمالی رو به راحتی ترتیب بدند. چطور در حمایت زا حجاب هر کسی هر گهی بخوره،
حالا که مخالفان حجاب میخوان گهی بخورن نباید بخورن؟
مثل اینکه مخالفت با هر حرکتی هرچند کوچک در راستای آزادی در ایران، اینجا تبدیل شده به نماد روشنفکری. یه عده روشنفکر هستید دور هم جمع شدید و ماها که کوته فکریم نمیفهمیم اگه سیاهان در امریکا روزهای اول درِگوشی به هم نمیگفتند به سفیدها در اتوبوس جا ندیم و اتفاقن عدهای از روشنفکران مانند بعضیا مابین همونها این حرکت اونا رو به مسخره نمیگرفتند و لوس جلوه نمیدادند، امروز یکیشون رئیس جمهوری ایالات متحده نمیشد.
این جماعت امروز دارند در کوچه و خیابان عکس میگیرند از هم. مشکلش چیه؟ بعد از 35 سال حالا مساله حجاب در ایران شده نقل محافل داخل و خارج و انتظار میره این حرکت هی گسترده بشه. البته اگه اسهال طلب های پفیوض و البتهروشنفکران اپوزوسیون چوب لای چرخ این حرکت نکنند. شماها که لالایی بلدید چرا خوابتون نمیبره؟ یه کمپینی بزنید که به نظر خودتون اشکال فلسفی، عملی، اخلاقی، سیاسی، روشنفکری، خاموش فکری، نافرمانی مدنییی، قابلامه ای، قاشقی، چنگالی و غیره نداشته باشه و جایگزین خوبی برای این قبیل حرکت های بیهوده و بی ثمر باشه. چطوره؟ بابا بس کنید این مخالفت های چندش آور رو. تا یکی یه حرکتی در جهت راهپیمایی روی آرمان ها و مقدسات حکومت میکنه یا بهش انگ سبزالهی میچسبونید یا انگ فلان و فلان.
مثل اینکه مخالفت با هر حرکتی هرچند کوچک در راستای آزادی در ایران، اینجا تبدیل شده به نماد روشنفکری. یه عده روشنفکر هستید دور هم جمع شدید و ماها که کوته فکریم نمیفهمیم اگه سیاهان در امریکا روزهای اول درِگوشی به هم نمیگفتند به سفیدها در اتوبوس جا ندیم و اتفاقن عدهای از روشنفکران مانند بعضیا مابین همونها این حرکت اونا رو به مسخره نمیگرفتند و لوس جلوه نمیدادند، امروز یکیشون رئیس جمهوری ایالات متحده نمیشد.
این جماعت امروز دارند در کوچه و خیابان عکس میگیرند از هم. مشکلش چیه؟ بعد از 35 سال حالا مساله حجاب در ایران شده نقل محافل داخل و خارج و انتظار میره این حرکت هی گسترده بشه. البته اگه اسهال طلب های پفیوض و البته روشنفکران اپوزوسیون چوب لای چرخ این حرکت نکنند. شماها که لالایی بلدید چرا خوابتون نمیبره؟ یه کمپینی بزنید که به نظر خودتون اشکال فلسفی، عملی، اخلاقی، سیاسی، روشنفکری، خاموش فکری، نافرمانی مدنییی، قابلامه ای، قاشقی، چنگالی و غیره نداشته باشه و جایگزین خوبی برای این قبیل حرکت های بیهوده و بی ثمر باشه. چطوره؟ بابا بس کنید این مخالفت های چندش آور رو. تا یکی یه حرکتی در جهت راهپیمایی روی آرمان ها و مقدسات حکومت میکنه یا بهش انگ سبزالهی میچسبونید یا انگ فلان و فلان.
کسی اینجا و هیچ جای دیگر مخالفتی با این حرکت نداشته و ندارد؛ انتقادِ ما را موضوعاتی دگر تشکیل میدهند که گویا از دیدِ شما پنهان بودهاند. بله، به نظر من هم هر حرکتی که به گونهای تعدادِ زیادی از مردم را با هم همدل و همراه کند، خوب و مثبت است؛ بله، هتا همین حرکتهای کوچک و ساده و گاها احمقانه نیز به سببِ خاصیتِ غیرقابلِ پیشبینی بودنشان، میتوانند موج ایجاد کنند. تمامِ اینها خوب است اما به شرطی که مرحلهای باشد برای گذار از اینها و حرکتهای عملیتر و زبانم لال اندکی رادیکالتر نه اینکه همچون بچه دبستانیای شویم که 30 سال است پایهی اول ابتدایی درس میخواند و همچنان دلش خوش است که «درس میخواند و بیفعل نمانده». باید یک نقطهی پایانی برای این «فاز» وجود داشته باشد. اما میدانید چیست؟ این بازیها بجای آنکه وسیله باشند، خودشان تبدیل به «هدف» و «سرگرمی» شدهاند.
باید جایی باشد برای اینکه بتوانیم روزنههایی از روشنبینی و آزاداندیشی در چنین حرکتهایی ببینیم. بله؛ اگر من به ازای آن همه نامهای که پیرو موضوعاتِ فمنیسیتی موجود در اینجا به شاید دهها نفر از کسانِ سرشناس، همانهایی که گزارشهای متعدد از همین «کمپینِ آزادیهای یواشکی» میسازند یا حداقل به طور رسمی از آن حمایت میکنند، از رویا کریمی مجد در رادیو فردا تا کامبیز حسینی در پولتیک و خبرنگارانِ بیبیسی و نویسندگانِ خودنویس و ... فرستادم، یکی، فقط و فقط یک مورد پاسخ میگرفتم(پاسخی نه در سطح گزارش یا مطلب نوشتن یا یک حمایت آبکی، بلکه هر نوع پاسخی، هتا مخالفت)، روزنههایی از امید در من پدید میآمد. من هیچ ادعایی در مورد درستی مواضع خودم در این موضوعات ندارم؛ اما در تمامِ نامههایی که به اینها دادم دعوت کردم به خواندن و دیدن و اندیشیدن. با خود میگفتم شاید اینها اصلا دنبالِ این موضوعات نیستند، یا به آن فکر نمیکنند (مثل خود شما)، اما وقتی تمامِ آنها بلااستثناء از این کمپین «آزادیهای یواشکی» و دیگر حرکتهای فمنیستی حمایت کردند و در هر رسانهای آنها را بازتاب دادند با خود فکر کردم مگر ممکن است چنین چیزی؟ یعنی این یکی از عجیبترین چیزهایی بود که این چند وقته برایم پیش آمده و اصلا قابل درک نیست. من از شما میپرسم، آیا مواضع و سخنانِ ما در اینجا پیرامونِ موضوعاتِ زنامرد، خیلی غیرعقلانیتر و غیرمنطقیتر از کارهای دیگران است؟ چطور است که این کمپین از سراسر جهان حمایت میگیرند و من در پی آن همه نامهای که فعالان دادم یک پاسخ هم نگرفتم؟
پس ما در اینجا گویا فرآیند گسترش عقلانیت ماکس وبری را کاملا برعکس میپیماییم و میبینیم که رفتار گوسفندی خیلی روشن هر روز فراگیرتر میشود. رفتار گوسفندی به این معنا که پیرو جمع بودن تبدیل به یک نرم «عقلانی» شده است. پس میبینیم که حداقلهای روشنبینی هم در ما همهگیر نیست و گوسفند بودن را خیلی ساده دوست میداریم؛ چرا؟ چون زحمت فکر کردن ندارد، چون رنج مطالعه با خود ندارد؛ چون مسئولت نمیآفریند و ... . به من بفرمائید در نبودِ کمترین میزان از عقلانیتِ همهگیر و با وجودِ این همه سطحینگری اپیدمیک، به درستی سرانجامِ چنین حرکتهایی و برآیندِ کلی آنها چه امیدی میتوان داشت؟ به من بفرمائید ضریبِ بازیخوردنِ چنین حرکتهای فلهای با این سطح از سطحینگری عادمانه چقدر است؟ من از شما دعوت میکنم برای اینکه به میزانِ جدیتِ انگیزههای افرادِ حاضر در این کمپین پی ببرید، به این پرسش فکر کنید که اگر فردا جمهوری اسلامی شایعه کند که 3 نفر، و نه بیشتر از کسانی که عکسهای خودشان را به این صفحه فرستادهاند را دستگیر کرده و به طور صوری هر کدام را به 5 سال زندان محکوم میکند، آیا بازهم هیچکدام از این «مبارزان ملی» تخم میکنند عکس خودشان را بفرستند؟ من حدس میزنم که این کمپین در یک لحظه به طور کامل خاموش خواهد شد و اثری از آن باقی نخواهد ماند. میدانید چرا؟ چون ما به عافیت عادت کردهایم. چون ما به بازیهای کودکانه و سرگرمیهای روزمره به هر بهانهای هتا بهانههای سیاسی عشق میورزیم و هیچ چیزی آنقدر برایمان جدی نیست که بخواهیم میزانی هرچند ناچیز از هزینه دادن بابتاش را بپذیریم. اصلا جدیت خودش تبدیل به یک نوع شوخی شده! چون هنوز پیرو گله و چوپان هستیم. تا زمانی که چنین است، بله ممکن است گاهی هم تصادفا به نتایج مطلوب و خوبی هم برسیم، اما کلیتِ این جریان چیزی جز یک «بازی» آمیخته با احتمال و دسیسه و حماقت و... نیست؛ همه چیز غیر از عقلانیت و روشنبینی در آن دیده میشود.
شما میگویید مبارزه با حجاب؛ من اما میگویم آخرین چیزی که به کسان انگیزه میدهد برای لایک کردن، شیر کردن و ... حجاب است؛ اصلیترین موارد کسلیسی، زنپرستی، فمنیسم، سرگرمی و دورِ هم بودن و... است.
پس از آنجا که ما «روشنفکران» نه حمایتمان و نه چوب لای چرخکردنمان پشم کسی هم حساب نمیشود و هیچ محلی از اعراب ندارد و ملتِ همیشه در صحنه کار خودشان را به بهترین نحو انجام خواهند داد، اجازه دهید ما همچنان به عنوانِ «سخنگوی کمپینِ گوزیدنهای یواشکی» به فعالیتهای خود در راستای احقاقِ حقوقِ حقهی جوانانِ این مرز و بوم ادامه دهیم؛ باشد که رستگار شویم.
شما میگویید مبارزه با حجاب؛ من اما میگویم آخرین چیزی که به کسان انگیزه میدهد برای لایک کردن، شیر کردن و ... حجاب است؛ اصلیترین موارد کسلیسی، زنپرستی، فمنیسم، سرگرمی و دورِ هم بودن و... است. .
شما در اینقدر در این جمع کوچیک به گفتگو با همدیگه پرداختید که گویا یادتون رفته در دنیای بیرون بعضی وازه ها چه معنایی دارند و معنای مورد نظر شما رو نمیدند! یکی از خواسته های فمنیستی قطعا مقابله با حجاب اجباری هست.
+طبیعی هست که رسانه ها چیزی رو بازتاب بدند که طرفدار زیادی داشته باشه یا توجه زیادی بهش جلب بشه،نه منحصر به ایران هست و نه مرتبط با فمنیسم.
شما در اینقدر در این جمع کوچیک به گفتگو با همدیگه پرداختید که گویا یادتون رفته در دنیای بیرون بعضی وازه ها چه معنایی دارند و معنای مورد نظر شما رو نمیدند! یکی از خواسته های فمنیستی قطعا مقابله با حجاب اجباری هست.
گاهی اوقات که اینچنین در پستهای ما به دنبالِ قطعیت و جامعیتِ معانی و تعاریف واژگان مورد استفاده میگردی و بعد از هوشمندی خودت سخن میگویی مرا به خنده میاندازی. فمنیسم که من از آن در اینجا استفاده کردم الزاما جامع جمیع مفاد موجود در تعاریفاش نیست، عوام یک تصوری از فمنیسم دارند که مطمئنا تفاوتهای زیادی با تعاریف سرراستِ آن که توسط افرادی چون خودت ارائه میشود دارد. تصوری که واحد نیست و گاهی در حد همان واژهی فمنیسم یا مفهوم و ایدهی ذهنی اقتباسی «زنپرستی» باقی میماند.
+طبیعی هست که رسانه ها چیزی رو بازتاب بدند که طرفدار زیادی داشته باشه یا توجه زیادی بهش جلب بشه،نه منحصر به ایران هست و نه مرتبط با فمنیسم.
الزاما اینطور نیست و خیلی اوقات خودِ همین رسانهها هستند که یک پدیده را پرطرفدار و همهگیر میکنند. در اینجا هم دقیقا همین اتفاق افتاده. یک مقایسه برای آنکه ابعادِ جوگیر بودنِ ما بیشتر روشن شود: کمپین «نه به سربازی اجباری» فکر میکنم حداقل شش ماهی هست که براه افتاده. چند نفر محدود از افرادِ سرشناس هم از آن حمایت کردهاند. پس از شش ماه تعدادِ اعضای آن 14 هزار نفر است و رو به موت است.
کمپین «آزادیهای یواشکی زنان در ایران» هنوز به یک ماه هم نرسیده است و به مرزِ 300 هزار عضو رسیده و هر روز از سراسر جهان حمایت و پشتیبانی معنوی به او میرسد و احتمالا تا یکی دو ماه دیگر بیشک به بیش از 1 میلیون عضو خواهد رسید.
موضوع چیست؟ سربازی اجباری دوسالهی جوانان اهمیت کمتری در مبارزات با دیکتاتوری دارد؟ یعنی قاعدتا اگر کسانی که خواستار درستی و عدالت و آزادی هستند در کمترین حالت باید به هر دو موضوع به اندازهی یکسانی توجه داشته باشند. پس چه شد؟ کجاست آن حداقل عقلانیت جمعی ما؟
این یکی از پستهای صفحهی نه به سربازی اجباریست:
سرباز غایب 33ساله و کارگری که فریادرسی ندارد
در روز کارگر در خبرگزاری ایسنا خبری منتشر نمود با تیتر "وقتی یک کارگر فریادرسی ندارد..." که در مورد زندگی یک کارگر ساده ساختمانی که یک مشمول غایب ۳۳ ساله است.
در متن این مصاحبه آمده است: ابراهیم ۳۳ساله ساکن مشهد، سال ها به عنوان کارگر ساختمانی فعالیت داشته است. وی در سال ۱۳۸۰ هنگام کار از طبقه چهارم ساختمان سقوط کرد، به طوری که زیر آوار ساختمانی دفن شد. ابراهیم در اثر ضربهای که به سرش وارد شد دچار اختلالات اعصاب و روان شد و از ناحیه زانوی هر دو پا آسیب جدی دید. حالا پای چپ او دچار از کار افتادگی شده و پای راستش ۴۵ درصد معلولیت دارد. ابراهیم در هنگام کار توسط کارفرما بیمه نبوده و به دلیل معلولیت زیر ۶۰ درصد از خدمت سربازی نیز معاف نشده و حتی بیمه نیز شامل حال او نمیشود. او دارای دو فرزند است. پسر پنج ساله او دچار ناراحتی کلیه است و ابراهیم به دلیل فقر مالی مدت ۲سال است که او را نزد پزشک نبرده است. همسر ابراهیم به کار منجوق دوزی مشغول است تا بخشی از هزینههای خانواده را پوشش دهد...
تعدادِ لایکها :123، شیرها 11 و کامنتها :10
این هم یکی از پستها صفحهی «آزادیها یواشکی زنان در ایران»:
من هم اوایل می ترسدیم، خیلی می ترسیدم
تعداد لایکها: یازدههزار و هشتصد و بیست و هشت. تعدادِ شیرها : 588 و تعدادِ کامنتها: 590 .
یا این یکی پست را ببینید :
بر فراز سمبل شهرم که نمادی از مردانگی را یدک می کشد، در قفس میلاد، کاش آزادی معنایی فراتر از بازی باد با موی آفتاب ندیده ی من می داشت...
من فقط دلم میخواهد از آن یازدههزار نفری که این را لایک کردهاند بپرسم چه چیز را لایک کردهاند دقیقا؟ برج میلاد چه نمادی از مردانگی در خود دارد جز اینکه شبیه آلت جنسی مردان است؟
این هم یکی از کامنتهای خواندنی:
این یک نامه معمولی نیست، یک شرم نامه است.
لعنت به تربیتی که به من آموخت که مرد برترست، چرا وقتی بچه بودم و میخواندم" پسرا شیرن مثل شمشیرن، دخترا موشن مثل خرگوشن" هیشکی بهم نگفت نه اینطور نیست، چرا وقتی به خواهرم گفتم که " لباست رو عوض کن یا آرایشت رو کم کن!! " مادرم نگفت تو کار خواهرت دخالت نکن، به تو ربطی نداره!!! چرا وقتی به خواهرم گیر دادیم که با کی داری حرف میزنی؟ پدرم نگفت پاشو برو گمشو و به کار خودت برس و در عوض حمایتم کرد!! چرا مادرم به خواهرم گفت تا این وقت شب کجا بودی در حالیکه ساعت ۸ شب بود ولی وقتی من ساعت ۲ صبح میومدم هیچی نمیگفت؟ چرا وقتی با خواهرم بحثم میشد مادرم به خواهرم میگفت با داداشت بحث نکن !! چرا وقتی یک زنی که از شوهرش کتک خورده بود به مادرم یا ... پناه آورده بود، مادرم، خالهام یا عمهام میگفتند: حالا شوهرت یه سیلی هم زد، مرد دیگه!! و من آموختم که میتوانم بزنم چون مردم دیگر !! چرا همیشه خواهرم باید حتی در خانه مواظب لباس پوشیدنش میبود تا مبادا من تحریک نشوم!! لباس تنگ نپوشد تا مبادا که بر آمادگی رانهایش مرا تحریک نکند!! و چرا مادرم همیشه کیف خواهرم را میگشت آنهم در مقابل چشمان من، به راستی دنبال چه بود؟ حرفهای عاشقانه، حرفهایی که حتی خودش(مادرم) هم نتوانسته بود بزند و نمیخواست که دخترش نیز از آن حرفها بزند؟! چرا به من میگفت که دنبالش بروم و من آموختم که باید مواظبش باشم، باید شکاک باشم!! چرا مادرم شده بود عامل اجرای دیکتاتوریهای پدرم و چرا آنگونه مسخ شده بود؟! مگر فراموش کرده بود که روزی خودش هم دختر بود، شاید حسودی میکرد که مبادا دخترش آزادی هرگز نداشته خودش(مادرم) را به دست آورد !! و من هر آنچه از بر خورد با یک زن آموختم از پدر و مادرم آموختم، یاد گرفتم که میتوانم زور بگویم، کتک بزنم، میتونم بگویم چگونه باش یا چگونه نباش، میتوانم برایش تصمیم بگیرم.
شنیدم که مادرم در اعتراض خواهرم به اینکه چرا "او" یعنی (من -مرد) میتواند انجام دهد، گفت : "اون مرده و هر کاری هم که بکنه کسی براش حرف در نمیاره ولی این توئی که حرف پشت سرت زده میشه" و من یاد گرفتم که میتوانم در مورد دختران حرف بزنم. من یاد گرفتم که کلا یک زن چیزی شبیه شیطان است و حتی نقشی دیدم از صورت زنی،نصف زن و نصف گربه !! و من در کتاب خدا خواندم(قران) که ۲ زن میتوانند در مقابل قاضی شهادت بدهند در حالیکه برای مرد "یکی" کافی است !! و من آموختم که زن عقلش نصف مرد است!! حتی فهمیدم که دیه اش برابر بیضه چپ مرد است!! من یاد گرفتم که دختر باید باکره باشد ولی من میتوانم هر کاری که دلم خواست بکنم و کردم!! من یاد گرفتم که میتوانم تجاوز کنم و "او" از ترس آبروی پدر و برادر و خانواده حتی نمیتواند شکایت کند و شنیدم که قاضی به دختری میگفت : چرا به گونهای لباس پوشیدی که مردان را تحریک کنی؟ در مدرسه آموختم که موی زن اشعهای دارد برای تحریک من !! در مدرسه آموختم که آغاز تمام گناهان از زن است، در مذهب آموختم که "حوّا، آدم را گول زد در خوردن میوه ممنوعه" و من از بهشت رانده شدم بخاطر "او".
و تو ای "زنی" که تمام اینها را میخوانی، ٔبر من زیاد خورده مگیر که من خود نیز قربانی ام، قربانی جهل و نادانی که گریبان سرزمین من و تو را گرفته است. خواهرم مرا ببخش که ندیدمت، دختری که در خیابان راه میرفتی و زشتترین حرفها را در قالب متلک از من شنیدی مرا ببخش، زنی که قضاوتت کردم مرا ببخش. نگاه هیز و دریده مرا ببخش. مرا ببخش که اجازه ندادم که باد از لای موهایت عبور کند که مبادا ایمان من ٔبر باد رود . مرا ببخش که در تابستان گرم و سوزان با آستین کوتاه و تی شرت، بدون هیچ شرمی از کنارت رد شدم، آری تنها رد شدم و هرگز نیندیشیدیم به اینکه "تو" چگونه تحمل میکنی این گرما را. مرا ببخش. به خاطر تمام مظالمی که از جانب من بر تو "ای زن" رفته است مرا ببخش. من نماینده مردان سرزمینم نیستم اما میدانم که بسیارند کسانی که اینگونه فکر میکنند و ما دست در دستان شما، کنار شما، "شریک آزادیهای یواشکی شما" برای تبدیل آن به "آزادی همیشگی شما" به امید آزادی و ریشه کن شدن جهل و نادانی و سنتهای غلط ( ارادتمند همگی شما - مازیار بنی اسدی)
شما میگویید مبارزه با حجاب؛ من اما میگویم آخرین چیزی که به کسان انگیزه میدهد برای لایک کردن، شیر کردن و ... حجاب است؛ اصلیترین موارد کسلیسی، زنپرستی، فمنیسم، سرگرمی و دورِ هم بودن و... است.
داریوش جان برای من جالب است که اکثر مطالب پستت چیزهاییست را من میخواستم پیشتر بنویسم، از عکس العمل من هنگام خواندن اینکه برج میلاد نشان مردانگیست و آنهمه لایک داده شده به آن !! تا اینکه چند روز پیش به صفحهیِ نه به سربازی اجباری (که حمایت و تبلیغ نسبتا خوب رسانهای هم برای آن شده بود) و دیدن اینکه تنها 14000 لایک دارد و رو به موت است. تا همین مطلب بالا، حتی من گمان نمیکنم این داستان حقیقتا در راستای اعتراضی فمینیستی باشد، به اسپاگتی قسم اکثرش بر میگردد به اینکه زنان عکس خود را در آن قرار دهند و لایک بگیرند
مثل اینکه مخالفت با هر حرکتی هرچند کوچک در راستای آزادی در ایران، اینجا تبدیل شده به نماد روشنفکری. یه عده روشنفکر هستید دور هم جمع شدید و ماها که کوته فکریم نمیفهمیم اگه سیاهان در امریکا روزهای اول درِگوشی به هم نمیگفتند به سفیدها در اتوبوس جا ندیم و اتفاقن عدهای از روشنفکران مانند بعضیا مابین همونها این حرکت اونا رو به مسخره نمیگرفتند و لوس جلوه نمیدادند، امروز یکیشون رئیس جمهوری ایالات متحده نمیشد.
یک عده هم هستند که دور هم جمع میشوند و دربارهیِ دستآوردهای لیبرالیسم مرتب لاف میزنند و حاصل اعمال دیگران و تصادف و... را بنام خود جعل میکنند.
داریوش جان برای من جالب است که اکثر مطالب پستت چیزهاییست را من میخواستم پیشتر بنویسم، از عکس العمل من هنگام خواندن اینکه برج میلاد نشان مردانگیست و آنهمه لایک داده شده به آن !! تا اینکه چند روز پیش به صفحهیِ نه به سربازی اجباری (که حمایت و تبلیغ نسبتا خوب رسانهای هم برای آن شده بود) و دیدن اینکه تنها 14000 لایک دارد و رو به موت است. تا همین مطلب بالا، حتی من گمان نمیکنم این داستان حقیقتا در راستای اعتراضی فمینیستی باشد، به اسپاگتی قسم اکثرش بر میگردد به اینکه زنان عکس خود را در آن قرار دهند و لایک بگیرند
من در اینجا نه تحلیلگر هستم و نه جامعهشناس که با خونسردی بنشینم و اینها را برای خودم موشکافی کنم؛ که در آنصورت این اتفاقات هیچ چیز نویی با خود ندارند و در یک بستر روانشناسی اجتماعی کاملا قابل بازشناسی هستند. موضوع این است که من آرمانها و رسالتهایی برای خودم دارم (داشتم البته) و این است که این چیزها مرا به فکر میاندازد. این شوپنهاور بیپدر درست میگفت که بیش از هر چیز دیگر روی حماقتِ جمعی سرمایهگزاری و شرطبندی کنید.
آپدیت:
بر فراز سمبل شهرم که نمادی از مردانگی را یدک می کشد، در قفس میلاد، کاش آزادی معنایی فراتر از بازی باد با موی آفتاب ندیده ی من می داشت...
On top of my city, each single corner of which symbolises manhood. Standing up there in Milad Cage (Here she ironically refers to Milad tower in Tehran) , I wished freedom had a broader meaning to us than just wind’s dancing through the hair who has never seen the light .
من میگویم بجای بحث حجاب و زنان، کامل روی بخش آزادی یواشکی !! اندکی دقت کنیم بهتر است، «یه نفر» دربارهیِ گسترش این به عرقخوری و... گفت، بنظر من جالب هست و میشه امتحانش کرد. من چند وقت پیش یک مطلب از هیچنز آوردم (یادی از کریستوفر هیچنز) دربارهیِ سفرش به ایران، او به همین رفتاز ایرانیان پرداخته بود و اون رو بجای آزادی یواشکی (!!) گذاشته بود
“As if” society
. اینکه وانمود کنی آزادیهایی روداری که در واقع نداری (بجای مبارزه برای بدست آوردنش). بگمانم توصیف او درستتر بود !!
The country is an “as if” society. People live as if they were free, as if they were in the West, as if they had the right to an opinion, or a private life. And they don’t do too badly at it
این بیشک بیربط به اصل تقیهی شیعی نیست! این صد البته موردِ بسیار جالبی برای مطالعه است. من چندماه پیش یک مطلبی در این مورد خواندم (از گادامر یا آیزایا برلین بود به گمانم) که این زیبایی تحلیل کرده بود، یک نام زیبا هم برایش گذاشته بود که من ترجیح میدهم بروم بگردم اصلاش را برای نقل کردن در اینجا پیدا کنم تا مزهاش نپرد.
سه کیلو نیم لاغر شدم. صفحه یواشکی ها، دفترچه یک روزنامه نگار است که از زنان خواسته تا از آن آزادی هایی که در ایران حق شان نیست و بلکه یواشکی است بنویسند. با سیلی از عکس ها و دل نوشته ها مواجه می شوم و آنها به کنار با سیل اتهام ها و انگ ها و تهمت ها باید کنار آمد. می آیم ولی کاش یک نفر این روزهای مرا از نزدیک فیلم می گرفت. اصلا می آمد توی خانه ام و از نزدیک می دید که پشت این صفحه هیچ کسی نیست. می دید این زنان چقدر تنها هستند. از یک طرف اصولگرایان حمله می کنند و کل این زنان را فاسد می خوانند، از طرف دیگر اعتدال گرایان زخم زبان می زنند که الان چه وقت طرح این خواسته است و زنان ما فهمیده تر از آن هستند که خواسته شان برداشتن روسری در کوه و دریا باشد، از طرف دیگر براندازان طعنه می زنند که چرا یواشکی و اعتراض زنان به یواشکی بودن آزادی و برداشتن روسری از سر را با قصه پادشاه و گوز مقایسه می کنند و سطح دغدغه زنان را تا این اندازه پایین می آورند . مهمتر از همه مردانی که با لودگی زنان را تمسخر می کنند و صفحه های طنز راه انداخته اند که ما خواستار ادرار کردن در ملا عام هستیم و ادرار کردن ما هم نباید یواشکی باشد....پشت این صفحه هیچ کسی نیست. خودم هستم، استکبار جهانی خونخوار نیست. من هستم و دو سه دوست و همخانه ای مهربان که گاهی غذایی به دهانم می رسانند که از شوق کار نمیرم و یاری که از فاصله فریاد می کشد بخواب که از بی خوابی نمیری. من عاشق کارم هستم. همین. در این خانه باز است حتی برای متوهم ترین خبرنگار صدا و سیما و فارس هم باز است که بیایند دو ماه، سه ماه، اصلا شش ماه زندگی ام را رصد کند و ببیند که چه شفاف و سربلند و مستقل زندگی کرده ام. یاد گرفته ام برای آنکه زبانم دراز باشد، حسابم پاک باشد.
البته یک خوبی این صفحه اینه که به خارجیها نشون میده این میخ اسلام توی مردم ایران فرو نرفت! الان ترکیه حجاب آزاد هست ۲/۳ مردم هنوز با حجاب هستند ، ولی ایران اینطوری نیست
کسی اینجا و هیچ جای دیگر مخالفتی با این حرکت نداشته و ندارد؛ انتقادِ ما را موضوعاتی دگر تشکیل میدهند که گویا از دیدِ شما پنهان بودهاند. بله، به نظر من هم هر حرکتی که به گونهای تعدادِ زیادی از مردم را با هم همدل و همراه کند، خوب و مثبت است؛ بله، هتا همین حرکتهای کوچک و ساده و گاها احمقانه نیز به سببِ خاصیتِ غیرقابلِ پیشبینی بودنشان، میتوانند موج ایجاد کنند. تمامِ اینها خوب است اما به شرطی که مرحلهای باشد برای گذار از اینها و حرکتهای عملیتر و زبانم لال اندکی رادیکالتر نه اینکه همچون بچه دبستانیای شویم که 30 سال است پایهی اول ابتدایی درس میخواند و همچنان دلش خوش است که «درس میخواند و بیفعل نمانده». باید یک نقطهی پایانی برای این «فاز» وجود داشته باشد. اما میدانید چیست؟ این بازیها بجای آنکه وسیله باشند، خودشان تبدیل به «هدف» و «سرگرمی» شدهاند.
عجب! جناب داریوش. بیانیه شورانگیز شما را خواندم.
خوشبختانه شما برای گیری که دادید خودتون رو درون یک دایره باطل انداختید که شاید خبر ندارید. چرا؟ چون از کجا معلوم که این حرکت ها درست است به شرطی که... ؟ کی این شرط رو قرار داده؟ اصلن من میگم اگر این حرکت ها پله ای برای قدم بعدی نباشه بازم مثبت هستند. چی میگید؟ اصلن من میگم تبدیل به سرگرمی هم بشوند خوب است. چی میگید؟ به قول آرش بیخدا در یک پست وبلاگی گفته بود باید بیدینی رو تبدیل به مُد بکنید تا برای عوام جا بیفته درست همانطور که در دهه 60 و 70 میلادی، چپ بودن تبدیل به مُد شده بود و خیلی ها بدون اینکه علتش رو بدونند امریکا ستیز بودند. مشکل اینها چیه؟ در بیانیه شورانگیز شما ایراد اینها ذکر نشده بود خیلی دوست دارم نماینده روشنفکران فاروم به ما خاموش فکران این مساله رو تفهیم کنه.
به من چه که دیگران شما را حساب نکردند و جواب نامه تون رو ندادند؟ به اعضای این انجمن چه؟ به اعضای این کمپین چه؟ به خودِ این کمپین چه؟ مثلن اگر تجربه شخصی شما چیزی جز این بود، تغییری در درستی و نادرستی این حرکت پدید میومد؟ یک چیز بگویید که بگنجه باباجان. شما ناخواسته در این بخش از حرفاتون اشاره می کنید به مخالفت ذاتی تون با حرکت های فمینیستی. مثل اینکه شما فکر کردید هرجا اسم زن اومد باید مخالفت کرد. بله؟ اینم از مُدها این فاروم هست ما خبر نداریم؟
شما که رفتارتون به جای گوسفندی، بُزی هست، بد نیست به جای اینهمه ایراد بنی اسرائیلی گرفتن بگید اشکال این کار در چیه؟ من در این دو سه پستی که در این جستار زدم تاحالا چندین بار از همه خواستم اشکال این حرکت رو نشون بدند ولی قوی ترین پاسخی که گرفتم این بوده که فلانی به نامه من پاسخ نداده و من شب با چشمان اشک آلود رفتم به رختخواب! شما حدس میزنید این کمپین خاموش شود؟ باشه بزنید. دیگه چی میزنید؟ ولی ممکن هم هست خاموش نشود! یعنی روشن بماند. من هتا ادعا میکنم اگه بنا به فرمایشات شورانگیز حضرتعالی، دو سه نفر هم دستگیر بشند این خیلی خوبه. حرکت های اجتماعی حاصل جمع حرکت های انفرادی هستند. مگه وقتی نسرین ستوده دستگیر و زندانی شد، حرکتش تمام شد؟ تازه شد قوز بالاقوز برای جمهوری اسلامی. این بحث هزینه هم من نمیدونم چیه. اولین بار این اسهال طلبان پفیوز این بحث هزینه رو در برابر حرکت های اعتراضی مطرح کردند تا جلوی مردم رو بگیرند. کسی به فکر هزینه نبود وقتی جنبش مشروطه راه افتاد، وقتی در فکر انقلاب 57 بودند.
شما که بازی نخورده اید و از ما گوسفندان بهتر میفهمید، بفرمایید در نهایت چه ایرادی واقعن بر این حرکت وارده؟ البته به جز اینکه پاسخ ایمیلتون رو ندادند و کمپین نه به سربازی اجباری لایک نخورده و اینها. وانگهی من اولین بار هست که اسم این کمپین رو میشنوم! بگذریم که من در اینجا در مورد حرکت علیه حجاب اجباری صحبت میکنم نه در مورد نه به سربازی، بله به آزادی اکس و بنگ، so-so به مردان بی خایهی مدعی باخایگی! پس بحث رو منحرف نکنید. لایک خوردن و نخوردن بقیه حرکت ها ارتباطی به لایک خوردن این حرکت نداره. مگه اینگه مدعی بشید این حرکت احساسیه و اون عقلانیه و به همین علت این خورده! خب چه بهتر.
این نشون میده شما که خوشبختانه انگار قوه تحلیل و عقلائی بالایی دارید، بهتره به فکر ایجاد یک حرکت احساسی باشید که با منطق عقلائی قابل توجیه باشه تا از این راه لایک بخوره. چطوره پیشنهادم؟
این نشون میده نشستن و فلسفه بافتن و هزار توی عقل و اندیشه رو شخم زدن کار بیهوده ایه. دقیقن انقلابات تاریخی به خاطر شور و هیجان و محرک های احساسی موتورشون راه افتاد. توده مردم رو نمیشه با بحث و مناظره تکون داد. همینه که میبینید در مناظره احمدی نژاد و موسوی، با اینکه احمدی نژاد ظاهرن داره درست استدلال میکنه و سند داره ولی تصویر زن موسوی رو نمایش میده به احساس مردم بر میخوره و شاکی میشن. شما که اینکاره هستید، با یک تحلیل درست یک حرکت احساسی رو استارت بزنید. من بهتون قول میدم هتا اگه اون حرکت تخمی ترین حرکت ها باشه ولی کمترین کمکی به فرآیند آزادیخواهی ایران بکنه ازش حمایت کنم. هتا اگه کمپین حمایت از علف کشان و مصرف کنندگان کراک تهران و حومه باشه. ok؟
یک عده هم هستند که دور هم جمع میشوند و دربارهیِ دستآوردهای لیبرالیسم مرتب لاف میزنند و حاصل اعمال دیگران و تصادف و... را بنام خود جعل میکنند.
نخیر یک عده هستند که فکر میکنند قله تازه ای از اندیشه و تفکر رو با مخالفت با هرگونه حرکتی که هرگونه جنس ماده در اون حاضر باشه فتح کردند و مثلن اگه مثل بقیه نباشند و اظهار بی تفاوتی به دختر بکنند لابد خیلی دمشون گرمه و با بقیه فرق دارند انگار و بقیه گوسفند هستند و اینها بز خردمند.
فعلن که همین حرکت احساسی و خالی از عندیشه عده ای گوسفند، باعث داد و بیداد چوپانان شده.
فردا روز اگه این حرکت چه به زور خاموش بشه و چه موفق بشه اندکی آزادی رو در ایران گسترش بده یا هتا سر زبونها بیاره جفتش دستاورد و مثبت هست. مگر اینکه مانند کمپین نه به سربازی اجباری مورد علاقه شما خاموش بشه و سوسو بزنه که در اونصورت هم اشکالی بر خود حرکت وارد نیست. مگه وقتی اون کمپین خاموش شد اشکالی به خودِ «نه به سربازی» وارد آمد؟
من مردم یک مرد ایرانی ! و میدانم چشمان برخی از زنان من تاب آزادیهای مرا ندارد ! آزادی نمیخواهم تا خود نمایی کنم ! آزادی میخواهم چون حق من است بدنم نفس بکشند ! من هم مثل یک زن بدنم را تمیز وبراق می کنم اما باز اجازه ندارم بدون لباس باشم. ادمین عزیز ممنون ازت برای رساندن صدای من و میلیونها مرد دیگر این مرز و بوم که اسیر خودسانسوری شده ایم تقدیم به همه شیرمردان آریای از طرف ولکان ا
از پیج آزادی های یواشکی مردان در ایران.
سی هزار لایک در مدت چند روز واسه برای پیجی که برای مسخره کردن یه پیج دیگه ساخته شده!دوستان نگران نباشند مثل اینکه ملت فهیم
و همیشه در صحنه داره توطئه های فمنیستی و خطرناک رو خنثی میکنه و با مسخره کردن توهم مبارزه، راه رو بر مبارزه اصیل باز میکنه:))
این چرندیاتِ بیسر و ته چیست به هم بافتهاید؟ از اثراتِ شور حسینیست یا از فرطِ کسلیسی توانِ خواندن و اندیشیدن از کف دادهاید؟ «به من چه، به اون چه، به ما چه» یعنی چه؟ما اینجا به مسئولِ کشوری گزارش نمیدهیم که بگویید «به من چه ، برید به اون یکی بگید». ما خیلی روشن نمودی عینی از جوگیر بودن و کسلیسی ملت به شما نشان دادهایم، شما به من میگویید «به من چه»؟
اشکالِ کار را هم چندین بار گفتیم اما انگار از فرطِ هیجان نمیتوانید هوش کنید؛ گفتیم که کسی مخالفتی با این کار ندارد؛ ملت دور هم جمع شدهاند و با هم خوشاند و سرگرماند، خیلی هم خوب است، موردِ من نه با این حرکت و حرکاتِ مشابه است و اینکه من نمیدانم چرا با اینکه تاکید کردهام که کلا موضوع جنسیت و فمنیسم و کوفت و زهر مار در این موضوع جایی در سخنانِ من ندارند، با این حال شما چرا دائمآ اینها را به «زنستیز» بودنِ ما ربط میدهید؟ یک لحظه آن دستگاهِ شوالیهگریتان را خاموش بفرمائید و با تامل نوشتهها را بخوانید. همانطور که گفتم، کسی با سرگرمی مردمِ غمزدهی ما کمترین مشکلی ندارد، موضوع نقد تبدیلِ کارِ جدی سیاسی و نافرمانی مدنی به بازی و سرگرمیست. گفتیم که ما داریم مسیر را برعکس میپیمائیم از این جهت که به جای تبدیلِ مخالفتها و نقنقهای یواشکی و زیرزیرکیمان درونِ تاکسی و توی صفِ نانوایی، به تحرکاتِ روشن و عینی و جدی، داریم آنها را یواشکیتر و زیرزیرکیتر میکنیم و در این راستا فیسبوک و توئیتر هم به یاری ما آمدهاند و اکنون میتوانیم قرقرهای یواشکی درونِ تاکسی و قهوهخانهی مشرمضان را به محیطی جدید بیاوریم؛ این دور نیست برادر، به این میگویند حرکت در جهتِ عکس؛ بجای دادنِ شهامت و انگیزه به ملت برای حرکت دادنِ مخالفتهای پنهانی به سوی تحرکاتِ بیرونی و جدی و تاثیر گذار به آنها راهی نشان میدهیم برای خودارضایی روانی؛ با این تفاوت که در گذشته اگر ملت در تاکسی برای گوزگوز کردنهای هم کیف میکردند، اینبار در مقیاس 300 هزار نفری برای «مبارزاتِ یواشکی»ِ خود کف و سوت میزنند و زیر یک عکسِ بدونِ روسری و بیچهره هزار هزار لایک میزنند و در کامنتها خود را جرواجر میکنند؛ و اینچنین است خیلی رسمی ،ساده و سیستماتیک بزدلی را بیهزینه و قبحزدایی میکنیم. مسلم است که من با جا زدنِ این یخمکبازیهای کودکانه به مبارزاتِ جدی و تقیلیل سطح روشنفکری و جدیتِ به این سطح رقتانگیز سر سازگاری نخواهم داشت؛ چرا که به خوبی معنای لایکزدنها زیر پستهای آنچنانی در فیسبوک را به خوبی میدانم و بیفعلی را هزاربار از این چیزها بیشتر ترجیح میدهم.
این حرفهای من صدالبته با تمایلاتِ لیبرالیستیِ شما در تضاد است، که خدای ناکرده مبادا خون از دماغ کسی بیاید و از این جهت موضوع هذیانهایتان کاملا قابل درک است؛ خلاصه ترجیح میدهید که به جای مبارزه در روزِ روشن، مترسکهای شبانهی خود را داشته باشید تا سرتان را با این خیالِ خوش ِ لیبرالیتان که «بیفعل» نماندهاید و «این هم خودش یکجور مبارزه است» راحت روی بالش بگذارید.
گفتیم که در نبودِ همان عقلانیتِ حداقلی جمعی، کسی اینجا امیدی روشن به سرانجام و برآیندِ کلی چنین اتفاقاتی ندارد و من تصور میکنم این مردمی(اعضای کمپینِ آزادیهای یواشکی) که اینچنین دچار شورِ و هیجان شدهاند و زبانها را جلا دادهاند برای لیسیدن، کمترین تفاوتی در سطح شعور سیاسی و عقلانیتِ جمعی با مردمِ 57 ندارند که از شور و هیجانِ انقلابی خود، خمینی اگر میگفت هر روز پاسدارها باید بیایند مادرتان را جلوی چشمتان بگایند باز میگفتند «خمینی ای امام»! و شاید آنها بهتر بودند، بالاخره تا اواسطِ سالهای 60 حکومت از دستِ مخالفان آرامش نداشت.
شما معلوم است که باید بگوئید «به من چه که کمپینِ نه به سربازی اجباری لایک نخورده»! معلوم است که اسماش هم به گوشتان نخورده؛ معلوم است که مردان و مصائبِ اجتماعیشان آنقدر برایتان بیاهمیت است که به بیخائگیشان اشاره میکنید. کسی انتظار دیگری نداشت؛ همه از عشقبازیهای لیبرالها و فمنیسم باخبرند. اما من کجا لایک خوردنِ «کمپینِ آزادیهای یواشکی زنان» را به لایک نخوردنِ «نه به سربازی اجباری» مربوط کردم؟ تنها با فرضِ اینکه هر دوی اینها میزانِ یکسانی از عقلانیت را دارا باشند، مقایسهای کردم و انگار این مقایسه از آنجا که انگار زوایای پنهانی از ابعادِ عمیق کسلیسی و حماقت و جوزدگی ِ جمعی ایزدبانوان و «بیخایگان»ِ اعضای آن کمپین را نمایانده اینچنین به تب و تاب افتادهاید وگرنه ما که چیزی نگفتیم، تنها پرسیدیم که اگر واقعا این همه استقبال و همهگیری از روی خرد و فکر شده هستند چرا یکی مهجور مانده و دیگری چندین برابر به پیش میتازد؟ بجای «به من چه، به اون چه» به پاسخ فکر کنید.
بر خلاف آنچه شما توهم کردهاید، من نه تنها کمترین ناراحتی از اینکه به ایمیلهای من پاسخ ندادهاند ندارم، که از همان اول برای من اظهرمنالشمس بود که ایمیلهای من بیپاسخ خواهند ماند؛ با اینحال آنها را فرستادم، دقیقا به خاطر چنین روزی و اینکه بتوانم به روشنی و نه یواشکی یا با تقیه حرفم را بزنم. میگویند رسانه است و طبیعتاش پرداختن به موضوعاتِ محبوب و همهگیر جامعه. من اما به رسانهها ایمیل ندادم، به «آدم»ها ایمیل فرستادم. آدمهایی که همانقدر که به «آزادیهای یواشکی زنان» میاندیشند، حداقل به همان اندازه و نه بیشتر باید بتوانند به آن یکی هم بیاندیشند و گرنه یکجای کار اشکال دارد و دیدیم که داشت. گفتیم بیاییم فرض کنیم که حدقل دو سال بردهداری مردانِ ایرانی همانقد اهمیت دارد که آزادی گذاشتنِ روسری توسطِ زنانِ ایرانی، چطور است که یکی خود به خود جهانی میشود و دیگری نطفهاش خشک میشود؟ با پستها هم مقایسه کردیم.
برای من این کمپین «آزادیهای یواشکی زنان» چیزی جز تداوم و «تعالی»ِ همان فرهنگِ مشمئزکننده و رقتانگیز Slacktivism ِ آنلاین و آفلاینِ ایرانی نیست که قبلا چند باری به آن پرداخته بودم و خود به خوبی موردی بسیار جالب برای بررسی و ریشهشناسی عللِ سرگردانیهای سیاسی-اجتماعیمان میباشد. ژیژک یکجایی نشان میدهد که چطور در دنیای لیبرالیستی امروز، جامعه خود را به این بازیهای احمقانه عادت میدهد و با آنها به زندگیِ گاها پست و حیوانی خود معنایی کذایی میبخشد و با آن خود را به ادامهی زندگی خود با همان شرایط عادت میدهد؛ چطور مردمِ مسخشده با سرگرمیهای شبهروشنفکرانهی سیاسیِ خود به زندگیِ پوچِ خود رنگِ «ارزشمندی» میزند و آن را در مسیر «تعالی» توهم میکند؛ اینها همانهایی هستند که روزِ عاشورا تا گلو خایههای آخوند را غورت میدهند ولی برای آنکه اندکی روانشان آسوده شود روی اسکناس شعار مینویسند یا در فیسبوک لایک و کامنت میدهند یا همانهایی هستند که شهامتِ اینکه با مانتوی همیشگیِ خودشان برای مصاحبه کاریابی بروند را ندارند و چهارلا چادر بر تن میکنند و به فرزندانِ خود میآموزند برای آینده داشتن در نمازِ جمعه شرکت داشته باشند و عضو بسیج شوند، از آنطرف اما در شبنشینیهای خانوادگی و خودمانی از بالا تا پائین نظام را به فحش میکشند و احتمالا عکس بدونِ روسری خود را به این کمپین می فرستند یا کامنت و لایک میدهند. این فرهنگِ کثیف دورویی و تقیه، این تقبیح و به شوخی گرفتنِ صداقت، شرافت و راستی، حالِ مرا به هم میزند و مسلم است که با وجودِ تفاوتهایی که در ایدههای کسی چون من با همانهای شما هست، چنین اختلاف نظرهایی شگفتآور نخواهند بود برایم . من جدا احتمالِ بالای 90 درصد میدهم این بانو «الهام چربنده»ِ خایهلیسِ خامنهای هم عکساش را بطور ناشناس برای شکستنِ رکوردِ لایک به آن صفحه فرستاده.
حتما همهی ما حداقل یکبار از دهانِ یک پیرمردِ انقلابی 57 شنیدهایم که در پاسخ به پرسش «انگیزههای راستیناش برای شرکت در انقلاب چه بود؟» گفته باشد « هیچی؛ جوان بودیم و همینطوری با رفقا دور همی میرفتیم تظاهرات و شعار میدادیم»؛ و ما خیلی ساده سی و پنج سال است که تاوانِ «دورِ همی»های رفقا را پس میدهیم و شیشههای عرقی که آنها در سالِ 57 خوردند امروز در کهریزک درون کونِ ما پیدا میشوند. مسلم است که شما در برابر این سخنانِ ما باید بخروشید و از خود بیخود شده، کس و شعرِهای لیبرالی خودتان را به خوردمان بدهید وگرنه بالا و پائین پریدنتان تاثیری در بازنمایی فقدانِ تفاوتی که میانِ این کمپین و آن دور همیهای همیشگی ملت وجود دارد، توسط ما نخواهد داشت ؛ صدالبته از نشانههای اینکه شما تحتِ تاثیرِ این موجِ جوزدگی جمعی شدهاید، همکاسه کردنِ ما با اسهالطلبان و چه میدانم محافظهکاران است؛ خلاصه انسانها یا لیبرال هستند و آزادیخواهِ یواشکی یا اسهالطلب و محافظهکار.
پس یکبار دیگر اگر خواستید پاسخی بدهید به جای سخنپراکنیهای ماورائی و « به من چه، به اون چه، به ما چه» به خود موضوع و پاسخ پرسشهای ما بیاندیشید گرامی و به این فکر کنید که چرا با اینکه ما را به متهم میکنید به فمنیسمستیزی پنهانِ درونِ نوشتههایمان، جماعت (و اینجا خودتان) تحتِ تاثیر هر حرکتی که از سوی زنان باشد قرار گرفته و آن را دربست درست میپندارد و هرگونه تردید و نقد علیه آن را برنتابیده و نمودی از «زنستیزی» میانگارد؟ چه عاملی موجباش شده؟ راهنمائی: شش حرفیست و آخرش «سی» دارد.
این نشون میده شما که خوشبختانه انگار قوه تحلیل و عقلائی بالایی دارید، بهتره به فکر ایجاد یک حرکت احساسی باشید که با منطق عقلائی قابل توجیه باشه تا از این راه لایک بخوره. چطوره پیشنهادم؟
فردا روز اگه این حرکت چه به زور خاموش بشه و چه موفق بشه اندکی آزادی رو در ایران گسترش بده یا هتا سر زبونها بیاره جفتش دستاورد و مثبت هست. مگر اینکه مانند کمپین نه به سربازی اجباری مورد علاقه شما خاموش بشه و سوسو بزنه که در اونصورت هم اشکالی بر خود حرکت وارد نیست. مگه وقتی اون کمپین خاموش شد اشکالی به خودِ «نه به سربازی» وارد آمد؟
🤦
نوشتههای مرا از سمتِ شمالِ غربی به جنوبِ شرقی میخوانید؟ چه کسی گفته که خاموش ماندنِ کمپین «نه به سربازی اجباری» به معنای نادرستی آن بوده یا می تواند باشد و چه کسی گفته که آمارِ بالای اعضای «آزایهای یواشکی» متضمنِ درستی آن است؟ کلا گویا در عوالمِ دیگری سیر میکنید؛ اتفاقا همین مهجور ماندنِ کمپینی که به درستیاش کسی کمترین شکی ندارد، کمپینی که تعدادی از افرادِ سرشناس، از احمدِ باطبی تا مجید محمدی از آن حمایت کردهآند، خودش عنصر نادرستیست که البته ربطی به ماهیتِ ذاتی خود حرکت ندارد بلکه یک نادرستی بیرونیست. در موردِ نادرستیهای «آزادیهای یواشکی» هم توضیح دادم. فقط اینکه برای من همهگیری صفحهی آزادیهای یواشکی از سوی جامعهی متوهم، کسلیس، لمپن و خز و خیلِ فیسبوکی همانقدر موضوع جدیایست که مهجور ماندنِ صفحهی «نه به سربازی اجباری» توسطِ آنها.
چند تا نکته: یکم اینکه موضع من و امثال من بیش از آنکه مخالفت و تلاش برای جلوگیری از چنین کمپین هایی باشد خنده و تمسخر به چسی های روشنفکری جماعت ترسوی ایرانی است.این کمپین مانند اسکناس نویسی زمان تظاهرات است و یا آن الله اکبر گفتن بر پشت بام ها،چنین حرکاتی هرچه باشد "مبارزه" نیست و حکومت هم به تخم چپش حساب نمی کند.
من تعجب می کنم از دوستان عزیز که یک نوشته در فلان روزنامه ی در پیت و یا توهین های اراذل حکومتی را دست آورد بزرگ این کمپین می دانند.آقا جان شما کافی است در ایران بگوزید،یک پلاکارد دست اتان بگیرید که این گوز را برای احقاق حقوق زنان در داده اید،قول می دهم پس از دو روز عکس تان در نیویورک تایمز چاپ شود،اینها که نشد مبارزه جان من.
موردی که داریوش به آن اعتراض کرد اتفاقا جای اندیشه و تامل بسیار دارد،اینکه مسائل،مشکلات و جان زنان ارزش بسیار بیشتری نسبت به مردان دارد.نمونه اش در همین گروگان گیری ِ اخیر در نیجریه،من نمی دانم چرا برای میلیون میلیون مردی که هر سال در آفریقا در همین موارد به فاک می روند کمپین درست نمی کند،همین چند روز پیش بیش از 200 نفر مرد معدنچی کشته شدند،کمپین برای اینها کجاست؟کسی نمی گوید چون برای مردان این کار ها انجام نمی شود پس این کار برای زنان هم اشتباه است،خیر،بحث است و گفتگو و مطمئنا هرچه ادامه یابد از مسیر اصلی منحرف تر می شود و حال شما آمده اید می گویید دلیل نیاورده اید فقط چس ناله می کنید که آی برای مردان این کارها نمی شود؟
حال شما دوستان حامی بگویید ببینم دستاورد این حرکت چه بود؟
سی هزار لایک در مدت چند روز واسه برای پیجی که برای مسخره کردن یه پیج دیگه ساخته شده!دوستان نگران نباشند مثل اینکه ملت فهمی و همیشه در صحنه داره توطئه های فمنیستی و خطرناک رو خنثی میکنه و با مسخره کردن توهم مبارزه، راه رو بر مبارزه اصیل باز میکنه:))
+خودمم لایک زدم😉
آری؛ خب به هر حال یکجایی باید نمودِ مغزِ شستشو رفتهی فمنیستیات را ببینیم و مسلم است که نوشتههای پیشین و حالِ مرا پیرامونِ بگارفتگی و وضعیتِ تهوعآورِ فرهنگِ ایرانیان در شبکههای اجتماعی را نادیده بگیری و برای لجنپراکنی مرا به اینها ربط بدهی.
البته خودِ همین مورد هم جالب است برای اینکه بدانیم چقدر تحرکاتِ روشنفکرانهی فیسبوکی جدیست.
اینکه از برگه ی "نه به خدمت نامقدس اجباری" استقبال چندان پرشوری نشد برمی گردد به عدم حمایت بانوان ایرانی و هتا بسیاری از مردان حسودی که خود این دوره را به پایان رسانده اند و مایل نیستند که دیگران بدون دشواری کارت پایان خدمتشان را دریافت کنند یا اینکه به کل سربازی اجباری زداییده شود و چندین و چندین فرنود دیگر...
و اما پیرامون برگه ی "آزادی های یواشکی زنان" ، گویا برخی غافلگیر شده اند از چنین استقبال پرشور از این حرکت بانوان.
شگفتی ندارد، کافیست بنگرید چه برگه هایی از این حرکت پشتیبانی کرده اند
1- شاهین نجفی
2- مسیح علی نژاد
3- روایت داریم
+ ده ها برگه ی دیگر ...
و باز بنگرید به شمار هوادارن هر یک از این برگه ها
شاهین نجفی = یک میلیون!
مسیح علی نژاد = 250 هزار
روایت داریم = 250 هزار
و ...
افزون بر این پشتیبانی شبکه های ماهواره ای را هم نادیده نگیرید که سهم بسزایی را ایفا کردند و می کنند. از جمله شبکه های صدای آمریکا، بی بی سی ، منو تو و ...
خب روی هر برگه ای چنین مانور تبلیغاتی داده شود همین اندازه هوادار جذب می کند.
یک بار به خاطر دارم رضا عطاران در برگه ی شخصی خود در فیس بوک برگه ی دوستش رامبد جوان را که تازه ساخته شده بود را معرفی کرد. یعنی در طی دو روز 200 هزار تن آن را پسندیدند!
روی هم رفته من نیز بر این باور هستم که بزرگ ترین حرکت ها جرقه اش از همین حرکت های ناچیز و کوچک خورده است
اینکه از برگه ی "نه به خدمت نامقدس اجباری" استقبال چندان پرشوری نشد برمی گردد به عدم حمایت بانوان ایرانی و هتا بسیاری از مردان حسودی که خود این دوره را به پایان رسانده اند و مایل نیستند که دیگران بدون دشواری کارت پایان خدمتشان را دریافت کنند یا اینکه به کل سربازی اجباری زداییده شود و چندین و چندین فرنود دیگر...
و اما پیرامون برگه ی "آزادی های یواشکی زنان" ، گویا برخی غافلگیر شده اند از چنین استقبال پرشور از این حرکت بانوان.
شگفتی ندارد، کافیست بنگرید چه برگه هایی از این حرکت پشتیبانی کرده اند
1- شاهین نجفی
2- مسیح علی نژاد
3- روایت داریم
+ ده ها برگه ی دیگر ...
و باز بنگرید به شمار هوادارن هر یک از این برگه ها
شاهین نجفی = یک میلیون!
مسیح علی نژاد = 250 هزار
روایت داریم = 250 هزار
و ...
افزون بر این پشتیبانی شبکه های ماهواره ای را هم نادیده نگیرید که سهم بسزایی را ایفا کردند و می کنند. از جمله شبکه های صدای آمریکا، بی بی سی ، منو تو و ...
خب روی هر برگه ای چنین مانور تبلیغاتی داده شود همین اندازه هوادار جذب می کند.
یک بار به خاطر دارم رضا عطاران در برگه ی شخصی خود در فیس بوک برگه ی دوستش رامبد جوان را که تازه ساخته شده بود را معرفی کرد. یعنی در طی دو روز 200 هزار تن آن را پسندیدند!
روی هم رفته من نیز بر این باور هستم که بزرگ ترین حرکت ها جرقه اش از همین حرکت های ناچیز و کوچک خورده است
شوالیه که سفسطه سنج داره اینجا نمیدونم چرا چیزی نمیگه؟ اینکه تعداد زیادی طرفدار یک چیزی هستند یا از اون خوششون میاد نشونه درستی یک چیز نیست!
این چرندیاتِ بیسر و ته چیست به هم بافتهاید؟ از اثراتِ شور حسینیست یا از فرطِ کسلیسی توانِ خواندن و اندیشیدن از کف دادهاید؟ «به من چه، به اون چه، به ما چه» یعنی چه؟ما اینجا به مسئولِ کشوری گزارش نمیدهیم که بگویید «به من چه ، برید به اون یکی بگید». ما خیلی روشن نمودی عینی از جوگیر بودن و کسلیسی ملت به شما نشان دادهایم، شما به من میگویید «به من چه»؟
باز هم رساله احساسی شما رو خوندم.
این چرندیات اگه از فرط کس لیسی یا شور حسینی! هم باشه یا هر چیز دیگه، ولی مطمئنم از فرط استقامت زیاد پای بساط نیست. آخه برادرِ یکی از دوستانم نمیدونم چی میزنه ولی بعضی وقتها احساس میکنه برادرش میخواد عشق نداشتش رو ازش بگیره. مثل اینکه توهم فصل مشترک همه معتادهاست. تصور کنید در یکسال گذشته فقط 10 هزار نفر در یک لحظه شورانگیز و عرفانی و در حالیکه حالی ماورایی بهشون دست داده تصمیم بگیرند به فلانی و فلانی ایمیل بزنند و منتظر پاسخش بمونند و عین اون پیرمرده که گفته بود من بارها به احمدی نژاد نامه دادم ولی جواب نداده شاکی بشند! حالا ربطی به این بحث نداره ولی اگه فکر میکردید پاسخ نمیدند بازهم کار بیهوده ای کردید ایمیل زدید که حالا بخواهید بگید چون پاسخ ندادند حتمن کارشون تخمی بوده. منم به کارل مارکس میخواهم ایمیل بزنم ببینم جوابمو میده یا نه اگه نداد فردا در پاسخ به مزدک بگم اگه مارکس راست میگفت پاسخ منو با ایمیل میداد پس حتمن نظریاتش بیخوده. به هر حال در همین پاراگراف نخست روشن شد دارید چرک های زن ستیزانه تنتون رو در این جستار میشویید به بهانه احساسی بودن و خردمندانه نبودن و این خزعبلات.
حالا نمیدونم داستان چیه اینجا که بعضیا فکر میکنند مثلن اگه هر حرکتی منجر به سقوط نشه، باطله. لابد اینها ترفندی در آستین دارند که با کمترین تلفات و کمترین مخاطرات بشه باهاش مردم رو وادار به جنبیدن و جابجایی از نقطه A به نقطه B کرد. احتمالن خبر ندارید در سالهای دهه شصت در مدرسه و دانشگاه جوراب سفید حق نداشتی بپوشی و با معیارهای اونروز الان گردن همه ماها رو باید بیخ تا بیخ یک لاجوردی مانندی سر میبرید. آستین کوتاه و شلوار جین و تی شرت و موسیقی بلند و هندزفری در گوشِ الان کجا و سیلی های حراست دانشگاه های دهه 60 کجا. ولی به مرور که در وسعت 1 میلیون و 600 هزار کیلومتر مربعی ایران، میلیون ها نفر از این دستور سرپیچی کنند، نه ج.ا بلکه هر نظام میلیتاریستی دیگری هم ناچاره گردن کج کنه و قید آرمان ها رو بزنه. این یک نتیجه احتمالی مثبت برای حرکت های اینچنینی هست.
ولی ما قرار نیست تنها حرکاتی رو مجاز بدونیم که فردای شروع به نتیجه برسند! ممکنه یه جنبش سالها نتیجه نده. مگه جنبش عدم خشونت گاندی ده ها سال بی نتیجه نبود یا با نتایج مقطعی و کوچک همراه نبود؟ قرار هم نیست حرکت هایی رو مجاز بدونیم که عده ای که گویا از علم لدنی بهره میبرند، آینده اون رو پیش بینی و تضمین کرده باشند. هزاران حرکت کوچک و بزرگ در تاریخ یک اجتماع رخ میده.
ممکنه 99 درسد اونها مثل پشه ها و مگس ها عمرشون به چند روز هم نکشه. چه باک؟ در نهایت فقط یک حرکت هست که منجر به نتیجه نهایی میشه، نه همه ی اونها.
هر سال که فقط برای یک روز عده ای در حافظیه، تخت جمشید یا توس دور هم جمع میشند تا نوروز رو قدر بدونند هم برای اجتماع قابل تحسین و ستایشه. با هر تحلیلی غیر از این، برای هیچ جنبشی نمیتونید طرفدار دست و پا کنید. اینهم مثل همه بقیه حرکت ها. اگه با مخ خورد زمین، که دمش گرم که لحظه ای تونست آزادی خواهان رو دور هم جمع کنه. اگه نخورد زمین و دستاوردی داشت بیشتر دمش گرم. یک زمانی بود صحبت از حجاب در ایران مذموم بود خودش. انگار به خدا فحش دادی. الان چپ و راست آخوند صفت ها دارند حداقل اسم این جنبش رو به زبون میارن. در تهران گشت بسیج زیاد شده، حالا دقیقن ممکنه ارتباطی به این نداشته باشه. همین تکرار چندباره اسم جنبش نه به حجاب، یک تابو ستیزی و فرو ریختن دیوارهای ارتجاع هست. اینم یک دستاورد احتمالی دیگه هست. چون حالا دیگه راحت تر در مورد خواستِ عمومیِ آزادی حجاب صحبت میشه و دیگه مثل تابو نیست. مگه جنبش مشروطه واقعن پیروز شد؟ بعد از 20-30 سال ریده شد بهش از طرف پهلوی ولی هنوز در پیشانی تاریخی جنبش های سیاسی ایران میدرخشه.
خیر جناب، اگه خماریتون رفع شد خوب فکر کنید تا بفهمید که ربط مساله سربازی اجباری به این مساله اینه که میخواهید بگید در صورت وجود اندازه برابر از عقل و خرد در هر دوی اینها، یکی بیشتر پشتیبانی میشه در نتیجه یکیش بیشتر احساسی هست. اونوقت نتیجه بگیرید که اصلن فرض اولیه مبنی بر عقلانیت یکسان در اینها باطل است. و اونقدر مست و مبهوت چس ناله های روشنفکری خودتون هستید که خبر ندارید که این چه ایرادی بر این سیستم وارد میکنه؟ ربطش اینه که شما انگار گفتید ولی نفهمیدید! بارها پرسیدم که اصلن فرض کنیم همه این لایک ها و داغ بودن موضوع احساسی باشه. مگه اشکالی وارد میشه بهش؟ مگه یک کار احساسی نمیتونه محرک آزادی باشه؟ مگه انقلاب تونس با کار احساسی یک جوان و اقدام به خودکشی محقق نشد؟ جز مزخرف گویی و ایرادهای خاله زنکی گرفتن چی میتونید بگید شما؟ احساسی هست که هست، به تخم چپ همه اعضای انجمن! انگار احساسی و هیجانی بودن منجر به بطلانش میشه. شما انقلاب احساسی 57 رو مثال میزنید، من همه انقلابات رو مثال زدم. همشون احساسی بودند. وگرنه توده مردم رو چطور میشه بیرون آورد؟ اینه که میگم یک مقدار به جای چس ناله، به قول خودتون تعقل کنید ببینیم چند چندین با خودتون؟ آیا خودی میزنید یا ناخودی؟
و تا همینجا شما را بس که بجز تکرار مشتی اراجیف که آی این مالِ زنان است و اون که مال مردان بود و این احساسی ست و اینها تنها چیزی که گفتید و ارزش پاسخ داشت اینه که با این حرکت، روند آزادیخواهی به پستوی خانه ها وارد شده. خیلی جالبته. با عکس گرفتن در خیابان؟ با خطر کردن؟ با اینکه هرکی عکسش عمومی تر باشه لایک بیشتری میخوره؟ کجای این کار زیر زیرکیه؟ من که فکر میکنم میبینم بله بخش آپلود کردنش ممکنه در خانه انجام بشه تازه اگه با نت موبایل و در همون خیابان هم بعضن نشه! شما با فکر روشن و سیستم عصبیِ درگیرِ کمپین آزادی خواهی گوزیدن، اگه نکته زیر زیرکی در این حرکت میبینید ما رو هم بهره مند بفرمایید.
مثل اینکه این به من چه و به اون چه خیلی فشار آورده. انگار ما باید پاسخ ارتباط گوز با شقیقه رو ندیم و سکوت کنیم. پس یکبار دیگه میپرسم، به کسی چه که جواب ایمیلتون رو ندادند؟ اینکه شما در تجربه شخصی خودتون چی داشتید و چه برداشتید و واپس زدگی روانی ناشی از عدم پاسخگویی این افراد شما رو قانع کرده که حرکتهاشون اله و بله و جیمبله، چه ارتباطی داره به این بحث ما در مورد کمپین حال حاضر؟ اصلن چرا مطرح کردید که ایمیل زدید و اینها جواب ندادند؟ مگه بهتون جواب میدادند، صحت و راستی انواع حرکاتشون ثابت میشد؟ بعد اونوقت اگه جواب شما رو بدند جواب من رو ندند چی؟ اگه جواب منو بدند جواب آرش بیخدا رو ندند چی؟ این دیگه چس ناله ترین چس ناله ای بود که ازتون شنیدم تا اینجای کار که خیلی هم انگار پاسخ ما بر گُرده شما فشار وارد کرده خم شدید افتادید زمین.
و البته من متوجه هستم که درک مبانی لیبرالیسم برای شما سخت هست. من نمیتونم به کسی که مایل به آزادی نیست به زور آزادی رو تزریق کنم. شاید برای شما داس عمو استالین زیر تخمتون بسیار خوشایندتر از آزادی باشه. این رو وقتی میگذارم کنار تعارض ذاتی شما با پدیده زن، متوجه میشم که سوزش و درد ناشی از تاختن به چس ناله ها و ایرادهای پامنقلی شما از کجا سرچشمه میگیره. من متوجه هستم که چس ناله های روسنفکرمعابانه شما از اونجا که ناشی از تفکر گند چپ گراییتون هست شما رو وادار میکنه که انگشت در هر سوراخی کرده و تا انتها بچلانید بلکه یا سوراخ بند بیاد یا انگشت شما شهید بشه. ولی بد یا خوب باید اونجایی که اجازه ندارید فوضولی هر کس و کاری رو بکنید سر تعظیم رو به لیبرالیسم فرود بیارید و آرام آرام مثل بچه های خوب تشریف ببرید گوشه کنار و مانع تنفس انسان ها نشید جانم. میدونم که دوست دارید به بهانه های ارزش های چپی، در برخی آزادی ها و ارزش ها خلل ایجاد کنید و اونها رو محدود کنید. انگار که شما خیر اجتماعات رو بهتر از خودشون میفهمید. این کثیف ترین دیدگاهی هست که در تفکر چپی ها وجود داره. درست با همین استدلالات مشابه هست که آخوندها هم خیر مردم رو بهتر از خودشون میفهمند و براشون تصمیم میگیرند. اینه که چپ و اسلام شبیه هم هستند.
نوشتههای مرا از سمتِ شمالِ غربی به جنوبِ شرقی میخوانید؟ چه کسی گفته که خاموش ماندنِ کمپین «نه به سربازی اجباری» به معنای نادرستی آن بوده یا می تواند باشد و چه کسی گفته که آمارِ بالای اعضای «آزایهای یواشکی» متضمنِ درستی آن است؟ کلا گویا در عوالمِ دیگری سیر میکنید؛ اتفاقا همین مهجور ماندنِ کمپینی که به درستیاش کسی کمترین شکی ندارد، کمپینی که تعدادی از افرادِ سرشناس، از احمدِ باطبی تا مجید محمدی از آن حمایت کردهآند، خودش عنصر نادرستیست که البته ربطی به ماهیتِ ذاتی خود حرکت ندارد بلکه یک نادرستی بیرونیست. در موردِ نادرستیهای «آزادیهای یواشکی» هم توضیح دادم. فقط اینکه برای من همهگیری صفحهی آزادیهای یواشکی از سوی جامعهی متوهم، کسلیس، لمپن و خز و خیلِ فیسبوکی همانقدر موضوع جدیایست که مهجور ماندنِ صفحهی «نه به سربازی اجباری» توسطِ آنها.
نه شما واقعن انگار تو باغ تشریف ندارید. وقتی پیش بینی ملوکانه میفرمایید که این کمپین خاموش میشه و فراموش، لابد میخواهید بگید چون احساسی بوده و نتیجه بگیرید که پس کار احساسی بی فایده و بیوده ست. ولی من ایراد گرفتم که اگر اینطور هم باشه هیچ اشکالی نداره و کار احساسی اتفاقن محرک بهتری برای جوامع هست و نمیتونه دلیلی برای درست یا نادرست بودن کل یک حرکت باشه. ولی اگه شما اصراری بر نادرست بودن این حرکت ندارید که پس ما بحثی نداریم اصلن و موضوع تمامه دیگه. اگه حرکت نادرستی نیست پس باید ازش حمایت کنید نه پس ناله.
یکهو یادم افتاد این مساله حجاب رو آرش بیخدا هم دربارش پست نوشته بود چند سال پیش:
توی این نا آرامیهای اخیر ایران یک چیزی که برای من خیلی جذاب و جالب بود حضور زنها وسط میدان بود.
زنهای ایرانی مثل بقیه زنهای مسلمان نیستند که حیوانات خانگی مردهای مسلمون باشند و تو سری خور و مفلوک باشند، آخر سر همین دخترها و زنها عمامه ات رو میکنند توی یک جاییت آقای خامنه ای و حقشون رو ازت میگیرند. شما نتونستید زنهای ایرانی رو بکنید فاطمه زهرا که بام تا شام توی خونه باشه و چپ و راست بزاد و فقط راجع به غذا و کون بچه شستن بتونه صحبت بکنه، زنهای ایرانی قوی، شجاع و از آن مهمتر آزاده هستند!
من آخرین بار که توی ایران بودم دو سه بار شدیداً تحت تاثیر زنها قرار گرفتم، یکبار دستم شکسته بود رفتم رادیولوژی عکس بگیرم، یک خانومی بود که خیلی ظاهر ساده ای داشت و یک تار موش هم حتی بیرون نبود، من توی دلم گفتم وای این از اون زنهای حزب اللهی نفهم هست، فقط چرا اومده این کار رو میکنه که صبح تا شب دست بماله به دست و پای نامحرم؟
بعد این دست ما رو گرفت که عکس بگیره انگار نه انگار که دست شکسته برق از ماتحت ما پرید! با خنده گفتم خانوم این دست شکسته ها! یکم مهربون تر لطیف تر با آرامش! نیشش باز شد شروع کرد لاس زدن با اینجانب، میگفت چی میگید پس ما مردیم مردیم مرغ یک پا داره، اینجانب هم گفتم نخیر مرغ دوتا پا داره! خلاصه نمیدونم راجع به چی دیگه صحبت کردیم حرفها اصلاً سیاسی نبود آخرش که داشت میرفت گفت تا این آخوندها سر کارند از شادی خبری نیست!
اینجانب یک شاخ در آوردم، و با خود گفتم نه بابا این تیپ زنها هم کارشون درسته!
یکبار هم توی تاکسی بودم، کرایه مثلاً میشد 200 تومن من یک اسکناس 500 تومنی داشتم یارو پول نداشت بقیه ما رو بده، گفتم من 150 تومن اسکناس دارم میخوای اون رو بهت بدم؟ گفت آره بده، بقیه اش رو بنداز صدقات!
150 تومن رو بهش دادم گفتم، نمیندازم صدقات، میبرند میدن به این فلسطینی ملسطینی های بی پدر مادر تروریست (من اونروز نمیدونم از چی عصبانی بودم)، یه خانم چادری جلو نشسته بود برگشت نگاه کرد گفت آفرین به شما! آفرین به شما! خیلی حال کرده بود!
اینه که حتی زنهای محجبه هم خیلی هاشون بخاطر طبقه اجتماعی که توش زندگی میکنند و سنتهای خانوادگی و ترس از جنده خطاب شدن و این جور چیزها خودشون رو میکنن لای گونی، بقیه زنهای ایران که هیچی، با کفش های پاشنه بلند و پوتین های چرمی میکوبند توی بیضه ات آقای خامنه ای.
حتی مادر خود من که زیاد توی باغ سیاست هم نیست هر وقت زنگ میزنم بهش کلی الان وارد سیاست شده و از دستت به شدت شاکی هست، فکر کنم اگر میتونست شخصاً رنده ات میکرد.
هر ویدیویی که از تظاهرات نگاه میکنی تعداد زنها اگر برابر با مردها نباشه بیشتره، حتی وسط بزن بزنها و بکش بکش ها صدای جیغ و داد و شعار زنها میاد، هر کسی که کتک میخوره 200 تا زن دور و برش براش دلسوزی میکنند و به سربازای خامنه ای فحش میدهند. توی خارج از کشور هم من میبینم که زنها خیلی رادیکال تر و شدید تر با جمهوری اسلامی در می افتند.
این ویدیو رو ببینید اون یک زن از همه مردها هم پرشور تره هم قوی تر:
اینه که با دم شیر بازی کردی آقای خامنه ای و دار و دسته کوتوله ات!، با بد جماعتی اصطلاحاً Fuck کردی! حتی خارجی ها هم اینرو خوب میدونن، مایکل لدین توی یکی از جلسات میگفت هر دختر زیبای ایرانی یک مانع بزرگ برای این حکومت هست، دختر زیبای ایرانی هم که کم نداریم چپ و راست توی این مملکت دختر زیبا هست! یکبار هم خود این یابو، خامنه ای توی سخنانش میگفت آمریکایی ها میگویند هیچ ارتشی نمیتواند با جمهوری اسلامی مقابله کند، ولی دامنهای کوتاه میتوانند! بدبختی بزرگت همینه آقای خامنه ای، آمریکایی های عزیز ممکنه این حرف رو زده یا نزده باشند ولی توی چلغوز و دار و دسته ات دشمنی بزرگتر از پدیده ای به نام زن ایرانی ندارید.
آقای خامنه ای، واقعاً از دیدن دخترها و زنهایی که جلوی سربازهای چاق و بیریخت و پشمالو و کثیف و ابلهت می ایستند و قامتشان چندین ده برابر آنها هست لذت میبرم، به امید مرگت و خاک همراه با فاضلاب بر سر و عمامه ات.
من به ایرانی بودن خودم مفتخرم بخاطر وجود زنان ایرانی.
جالبه که دوستان از این حرکت زنان هم برداشت های فمینیستی دارند . بد نیست به برگه ی آزادی های مردان ایرانی در فیس بوک هم نگاهی بیندازند و اینکه چگونه زنان را مسخره میکنند و آزادی هایشان و خواسته هایشان را در این رابطه ، هر چند که در این ابعاد کوچک باشد به سخره می گیرند ... برخی نگاههای انتقادی وارد است ولی برگه های فیس بوک و قرار دادن فرتورهای زنان بدون حجاب نیز در نگاهی دقیق تر نیز به نوعی حرکت و کوششی برای رهایی از سرنوشتی محکوم و دیکته شده به روش مبارزه ی نرم است .
برای چه از یواشکی ها می نویسیم؟یادتان هست چند رسانه معتبر و بزرگ فراخوان داده بودند که مردم از دست فروش های توی مترو تا سیزده به درهای شان و حتی بحران ریزش برف در شمال ایران فیلم بگیرند و برای رسانه های شان بفرستند؟خب این صفحه هم نه با فراخوان بلکه با یک سوال شکل گرفت از زنان در مورد اینکه آیا آنها هم دور از چشم قانون و گشت ارشاد روسری از سر برمی دارند؟بعد از این سوال، پاسخ ها نه یکی نه دو تا بلکه در همان روز اول با ده ها عکس مواجه شد و بعد صدها و حالا بیش از هزار عکس است که تایید کردن دانه دانه ی این عکس ها طول می کشد و زمان بر است.اما سیل پاسخ ها و استقبال نشان می داد که این کار روز به روز بزرگتر و بزرگتر می شود. چرا؟ چون این بار خطابِ یک پرسش، بخشی از جامعه ایرانی بود که سالها هیچ رسانه ای به صورت رسمی در کشورش نداشت تا صدای آنان را به همراه عکس ها و تصاویرشان منتشر کند و همیشه سانسور شدند. کسانی که فقط تابستان ها و موقع حمله ی گشت ارشاد در قاب عکس تمام رسانه های داخلی می نشینند بی آنکه یک بار صدای خودشان در همان رسانه منتشر شود.کار رسانه فقط این نیست که تا گشت ارشاد حمله کرد دوربین اش را بردارد و برود از تک تک دختران که زیر مشت و لگد وزارت ارشاد با تحقیر سوار ون می شوند فیلم و عکس بگیرید. یک بار هم که شده باید صدای و تصویر واقعی این زنان را شنید پیش از آنکه در تصاویر منتشر شده در رسانه ها قربانی باشند.در این صفحه زنی عکسش را فرستاده که ده ها بار در رسانه ها منتشر شده و نشان می دهد که مامورد گشت ارشاد او را به خاطر روسری اش که کمی بالا رفته دارد با تحقیر سوار ون می کند. نوشته این منم که برای روسری و مانتوی کوتاهم تعهد دادم و هزار بار عکسمو همه دیدن حالا صدامو بگذار بشنوند. هیچ گاه هیچ رسانه ای حس و حال آن دختری که تا ده روز سوژه رسانه ها بود که سرش به شیشه ماشین گشت ارشاد خورد و پر از خون شد را نشیند در حالی که او و بسیاری از زنان در تمام این سالها مبارزه کرده اند.این صفحه یواشکی ها هم ادعای اول بودن در مبارزه با حجاب اجباری را ندارد. بلکه صفحه ای است که خود زنان از تشکیل آن استقبال کردند تا شرح دهند که چطور حق و حقوق طبیعی شان در انتخاب پوشش تبدیل شده است به یواشکی های دل آزاری که سی و چند سال همه می گویند وقتش نیست الان حرف نزن. این صفحه ادامه و تکمیل صدای همه کسانی است که سالها در گروه ها و جنبش های جدی به حجاب اجباری اعتراض کردند.این صفحه فقط گزارشگری و روایت گری می کند بخش های سانسور شده جامعه ایران را. اگر که می بینید صفحه بزرگ و بزرگ تر شد به خاطر این است که بحران از دیدگاه این بخش زنانی که باوری به حجاب تدارند بزرگ بود، زیر پوست شهر بود و حالا زنان خودشان هستند که یواشکی های شان را دارند علنی و آشکارا فریاد می زنند تا هم فقدان آزادی را به چالش بکشند و هم صدای شان را به گوش همه آنانی برسانند که می گفتند پوشش اجباری مسئله مهمی نیست برسد.
البته ما میدانیم که مهم نیست که خود صفحه چی میگه:))
آری؛ خب به هر حال یکجایی باید نمودِ مغزِ شستشو رفتهی فمنیستیات را ببینیم و مسلم است که نوشتههای پیشین و حالِ مرا پیرامونِ بگارفتگی و وضعیتِ تهوعآورِ فرهنگِ ایرانیان در شبکههای اجتماعی را نادیده بگیری و برای لجنپراکنی مرا به اینها ربط بدهی.
البته خودِ همین مورد هم جالب است برای اینکه بدانیم چقدر تحرکاتِ روشنفکرانهی فیسبوکی جدیست.
مشاهده شخصی:گویا هرکسی شیاف منوسفر رو مصرف میکنه بعد از مدتی به صورت دیفالت دست به حمله شخصی میزنه،کیس های آزمایشگاهیش هم در این انجمن به خوبی دیده میشه:))
من بهت نسبت ندادم،دقیقا کجای پست من نسبت دادن اونها به تو بود،چرا حرف توی دهنم میزاری؟
اینکه یه همچین پیجی اینقد لایک گرفته نشون میده که مسخره کردن زنان،فارق از حرکتی که میکنند(شخصی،اجتماعی،سیاسی و...) چیز نرمالی در جامعه ما هست.
از آنجا که بخش اعظمِ قی کردنهای روانپریشانهتان چیزی جز حملهی شخصی نبودند و ارزش پاسخگویی ندارند و از آنجا که مشخصا شما پاسخ هیچ کدام از پرسشهای مرا ندادهاید، طبیعتا و به طور جزئی به بخشی کوچک از این پست آخریتان میپردازم.
حرکتِ همگانی و اساسا هر نوع حرکتِ رسمی و عمومی دیگر میتواند به سادگی نقد شود و ایرادهایش نمایان شود؛ این به هیچ وجه ربطی به تعیین تکلیف کردنِ عمومی برای مردم ندارد. بر خلافِ آنچه شما در اثرِ شور لیبرالیتان، از نوشتههای من توهم زدهاید، هرگز سخنی از باید و نباید تعیین کردن برای مردم در آنها نبود. پس از اینکه اثر عرقخوریهای شبانه از سرتان پرید و توانستید بدونِ چهارتا چهارتا دیدن نوشتهها را بخوانید، سری بزنید به جستارِ سوسیالیسم و کمونیسم نوشتههای ثبتشدهی مرا در آنجا بخوانید و نقدهای حی و حاضر من به کمونیسم و استالینیسم و در کل همهی انواع ایدهئولوژیهای سیاسی دولتمحوری که آنجا نوشتهام را سعی کنید بفهمید. این دیگر کسوشعرترین مزخرفی بود که میشد به یک آنارشیست گفت. مثلِ تمامِ دیگر انواع رفقای همردهتان، آنچنان در عمق حماقتهای لیبرالیتان فرو رفتهاید که تصور کردهاید که هر گونه حرکتِ جمعی که به اسمِ «آزادی» و ... باشد خود به خود درست و معنادار است و هرگونه نقد به آن «باید و نباید» محسوب میشود وگرنه ما به خوبی میدانیم که اساسا درستی زمانی معنادار است که یک جایی برای ابطالپذیریاش وجود داشته باشد؛ یعنی هر حرکتِ مدنی و گروهی همانقدر که میتواند درست باشد، احتمال دارد که نادرست باشد.
در همین راستا، ما به روشنی و کاملا واضح نقدهایمان را به آن «کمپینِ آزادیهای یواشکی زنان» وارد کردیم که در پستِ پیشینِ من موجود هستند و همچنان تماما بیپاسخ ماندهاند؛ چرا که ما هنوز نفهمیدیم که چرا این حرکت و حرکاتِ مشابه عقبگرد نیستند و ارزش شدنِ بزدلی و اساسا بدل کردنِ ترسویی به نوعی از شهامت و رسمیت بخشیدن به قرقرهای یواشکی و دوروییها و ترویجِ آنها، چطور میتوانند دستاورد حساب شوند؛ البته گویا آنقدر گرمِ لیسیدن بودید که تیتر صفحه را « آزادیهای یواشکی زنان در ایران» و فرتورهایی که ما در صفحاتِ پیشین گذاشتیم را نادیده باقی گذاشتهاید که اینچنین از ما میپرسید کجایش زیرزیرکیست. ما اینجا نه به متنِ مبارزه (که من کمترین مشکلی با مبارزه علیه حجاب ندارم و خودم از حامیهایشان هستم و خواهم بود) و علارغم تمامِ چرندیاتِ مضحکتان پیرامون زنستیزی من، نه به جنسیتِ اعضایش اعتراضی داشتم؛ آنچه من کردم یک تحلیل روششناسانهی ابتدایی بود. پس به جای پرداختن به پهلوان پنبههای کذایی خودتان به موضوع پرداخته شده در متنِ سخنانِ من بپردازید. اما برای من مشخص است که شما راهی جز اینکه ما را به زنستیزی متهم کرده و به دنبالِ فمنیسمستیزیِ پنهانِ درونِ نوشتههای ما بگردید ندارید؛ من ماندهام پس از این تلاشهای جانکاهتان برای ارتباط انتقادهای ما به زنستیز بودنمان، بالاخره حرفِ دیگری هم برای گفتن دارید یا نه؟
پس از این پرسیدیم که درستی حرکاتِ اینچنینی را آیا زن و مرد بودنِ فعالیناش و در موردِ زن یا مرد بودنشان تعیین میکند یا آنکه ما باید بر اساس ایدههای پایهای، شکل و ماهیتِ آنها قضاوت کنیم؟ از این منظر پرسیدیم که چرا شما و امثالتان هرگونه تردید و نقد علیه حرکتهایی که از سوی زنان و یا در مورد آنها باشند را حرام میشمارید؟ زن بودن با خود درستی میآورد؟! بعد ما وقتی به این جوجهبازیهای لیبرالیستیتان که اینچنین موجبِ گزینشی شدنِ معنای آزادی و برابری شده، میخندیم دلتان میشکند.
بنابراین به جای آنکه بخروشید و رگ گردن برای «جسارت»های من به ایزدبانوان اهوراییتان برجسته کنید، به خود بیایید و به خاطر بیاورید ریشخندهای خودتان به کمونیستها و سوسیالیستها را؛ در بدترین حالت ریشخندهای ما در اینجا چیزی هستند در همان اندازه، جز اینکه شما تقدس ویژهای برای حرکاتِ زنمحور قائل باشید، که خب به روشنی دیدیم که چنین است. وگرنه ما خوب میدانیم زبان طنز و کنایهآمیز خود از ابزارهای نقد هستند.
اما پیرامونِ ایمیلهای بیپاسخ من و «کمپین نه به سربازی اجباری». واقعا من فکر نمیکردم گرفتن معنای مقایسه من اینقدر سخت است؟ اگر موضوع آرمانها و ایدههای جمعی باشد، اگر موضوع واقعا آزادیخواهی و انسانیت باشد، نمیبایست یکی چندین برابرِ دیگری توجه و انرژی دریافت کند. پس موضوع چیز دیگری، یا آنکه آرمانها نادرستاند یا آنکه تصور اشتباهی در موردشان وجود دارد. من خیلی امیدوار بودم به اینکه مورد دوم درست باشد، یعنی ناخودآگاه موضوعیتِ ازادی را تنها برای یک جنسیت دارای اهمیت و ارزش بیشتری بدانند و بر اساسِ همین خوشباوری نامه دادم اما دیدم موضوع خیلی پیچیدهتر از این حرفهاست. من دو مشاهدهی 1-نامههای بیپاسخماندهام و اینکه تکتکِ آن افراد بطور رسمی از این صفحه حمایت رسمی کردند و 2- مهجور ماندنِ چندیدن ماههی کمپینِ نه به سربازی اجباری علارغمِ اینکه کسی در درستیاش کمترین شکی ندارد و در همان اوائل هم تعدادِ قابل قبولی از افرادِ سرشناس از آن حمایت کردند در مقابل سیصدهزارنفری شدنِ این صفحهی آزادیهای یواشکی در عرض شانزده روز را با دیگر مشاهدات خودم که در مورد اینکه چگونه آزادی و دیگر آرمانهای انسانیِ ما تنها متوجه خودمان و اطرافیانِ ما و آنهایی که مطلوبمان هستند میشوند و تنها آنها را دربر میگیرند یودند ، ترکیب کردم و یک نتیجهگیری خیلی ساده کردم که آنهم فکر نمیکنم برای شما که تجربهی شخصی نیمی از افرادِ جامعهی درگیر با سربازی اجباری را فاقد اعتبار و ارزش برای مشاهده و نتیجهگیری می بینید و آن را هنوز در حد تجریهی شخصی میبینید قابل درک باشد که اینچنین پاسخی جز «به من چه، به اون چه، به ما چه» ندارید. چیز دیگری که گویا به عقلتان نمیرسد این است که خودِ تجربهی شخصی هم بیاعتبار برای قضاوت نیست مخصوصا اگر از آن بتوان به عنوان نمونهی نقض استفاده کرد. من هم نامه درونِ جعبهی شانس ننداختهام، به «آدمها» فرستادم، که فکر میکردم خواندن بلد هستند، فکر کردن را دوست دارند و اینکه شعارهای انسانیشان حقیقی و فکرشده است.
و بله؛ من آنقدر برای صداقتِ خودم ارزش قائل هستم و آنقدر از درویی لیبرالیستی بیزارم که به انچه که میاندیشم بیملاحظه و بدونِ اینکه به این فکر کنم که چقدر خلافِ جهتِ رودخانه است، بیاناش میکنم؛ پس برای من کاملا طبیعیست و هتا از جهتی مایهی مسرت است از شمایی که با مترسکهای شبانه تان و مبارزاتِ زیرلحافیتان دلخوشید، بد وبیره بشنوم و فضول خطاب بشوم. از آنجا که من با تعبیر رویاهای شبانهی خودم یا با سرمایهگزاری روی شانس و احتمال به تحقق آرمانهایم نمیاندیشم و میکوشم با هر چه کمتر کردنِ احساسات و رفتارِ فلهای و گوسفندی و افزودنِ هر چه بیشتر به سطح عقلانیت و جدیت در کنشهایم هر چه بیشتر آنها را به قطعیت نزدیک کنم، بنابراین سطحی بودنِ این رفتارها و حرکات و همین رفتارهای خوشباورانه طبیعیست که کمترین جذابیتی برایم نداشته باشد. اساسا مایهی خندههای رو به قهقهه ما شدید وقتی پرسیدید که «مگه رفتارهای احساسی چه عیبی دارند؟» چه کسی از احساسی بودنِ یک رفتار به نادرستی آن رسید؟ اما کاملا عیان است که همانقدر که احساسی بودنِ یک رفتار به نادرستی آن ربطی ندارد به درستی آن هم ربطی ندارد. پس تا اینجا خوشبختانه با تلاشهای پیدرپی بالاخره توانستید بفهمید که این «آزادیهای یواشکی» تنها یک حرکت احساسیست! خب بله من اساسا به رفتارهای احساسی جمعی و نتیجهاش بدبین هستم (در اثر مشاهداتِ رفتارهای جمعی ایرانیان مثلا انقلابِ 57)، که چه؟ دالللی، الان وقتاش است که بگوئید «به من چه، به اون چه به ما چه»😃😄.
پ.ن: جالبتر این است که پسوندِ «احساساتی » را همچون فحش برای پستهای من بکار میبرید ولی همین احساسی بودن را وقتی ما در موردِ جنبشِ آزادیهای یواشکی استفاده میکنیم از کوره به در میروید.
نه شما واقعن انگار تو باغ تشریف ندارید. وقتی پیش بینی ملوکانه میفرمایید که این کمپین خاموش میشه و فراموش، لابد میخواهید بگید چون احساسی بوده و نتیجه بگیرید که پس کار احساسی بی فایده و بیوده ست. ولی من ایراد گرفتم که اگر اینطور هم باشه هیچ اشکالی نداره و کار احساسی اتفاقن محرک بهتری برای جوامع هست و نمیتونه دلیلی برای درست یا نادرست بودن کل یک حرکت باشه. ولی اگه شما اصراری بر نادرست بودن این حرکت ندارید که پس ما بحثی نداریم اصلن و موضوع تمامه دیگه. اگه حرکت نادرستی نیست پس باید ازش حمایت کنید نه پس ناله.
😄😄😄 گویا عرقخوریهای شبانه با رفقای لیبرال مغزتان را به کلی تخمیر کرده:)) دفعهی پنجمی است که تاکید میکنم در موردِ رفتارهای روشنفکرانهی جماعتِ متوهمِ فیسبوکی آخرین کاری که ممکن است بکنم نتیجهگیری در مورد درستی یا نادرستی یک پدیده است. احساسی بودنِ یک حرکت اگرچه نه بد است و نه خوب، ولی ما اینجا نادرستی در این حرکتِ احساسی خاص کم نمی بینیم؛ همینکه مردسالاری و مردانگی همه آنجا طوطیوار تکرار میکنند و به جای آنکه آن را از اسلام و گند و گوه ِ ناشی از آن بدانند علیه مردان لجنپراکنی میکنن جنبهای روشن از نادرستیهای آن بازی کودکانه است. پاسخ باقی هذیانهایتان را دادهام. فقط کمی بگیرید آنطرفتر؛ دهانِ مبارک را میگویم، عاروقهای لیبرالیستیتان خفهمان کرد😷.
طرف برای اظهار دشمنی با یک حرکت اجتماعی، امضاء پای سخنانش رو هم تغییر میده که خشمش رو فرو بنشانه
هه هه هه ....
دشمن! بیخیال بابا، دشمنی با جماعتِ مفلوکِ کسلیسِ متوهمِ لمپنِ روانپریشِ جوگیر ِموج سوارِ Slacktivist ِ فیسبوکی آخرین فحشی بود که کسی میتوانست به من بدهد.
معنای امضای من هم از سطحِ درکِ شما خارج؛ تلاش نفرمائید جانم:))
پینوشتِ خارج از موضوع: یک داستانی در کشورهای اسکاندیناوی هست (که انگار از رویش فیلمی هم ساخته شده) که در آن بخشی کوچک از مردم از فرطِ بیزاری از تمدن و مظاهرش به گوشهای دورافتاده در جنگلی پناه برده و روستایی بنا میکنند و تمدنی بدوی براه میاندازند. مهاجرینِ اولیه، بزرگان و ریشسفیدانِ آنها برای آنکه جوانترهایی که به تازگی در آن روستا بدنیا میآیند را از بیرون رفتن از روستا منع کنند، افسانهای میسازند: هیولاهایی درونِ جنگل هستند که اگر از روستا خارج شویم و به جنگل برویم عصبانی شده و ممکن است ما را نابود کنند؛ اما اگر از روستا خارج نشویم، آنها هرگز کاری به کار ما ندارند. با ساختنِ این افسانه، تا سالهای سال کسی جرئتِ اینکه از روستا خارج شود را نداشت! تا اینکه دخترِ رئیس و کدخدای روستا، پافشاری زیادی میکند که از روستا خارج شود. پدرش در نهایت تمامِ داستان را به او میگوید؛ اینکه تمامِ این هیولاها افسانه هستند و واقعیت ندارند؛ دخترِ مربوطه با اینکه تمامِ داستان را میدانست و با اینکه هیج هیولایی وجود ندارد که نیاز باشد از آنها بترسد، با اینحال وقتی وارد جنگل شد، همچنان از ترسِ هیولاها به خود میلرزید و توانِ خارج شدن از روستا را نداشت.
هرگونه شباهت میانِ آن روستا و کشورهای دیگر هتا ایران کاملا تصادفیست.
اینکه از برگه ی "نه به خدمت نامقدس اجباری" استقبال چندان پرشوری نشد برمی گردد به عدم حمایت بانوان ایرانی و هتا بسیاری از مردان حسودی که خود این دوره را به پایان رسانده اند و مایل نیستند که دیگران بدون دشواری کارت پایان خدمتشان را دریافت کنند یا اینکه به کل سربازی اجباری زداییده شود و چندین و چندین فرنود دیگر...
عجب دور فوقالعاده جالبی: پرطرفدار نشد چون رسانهها به آن توجه نکردند و رسانهها به آن توجه نکردند چون پرطرفدار نبود😜👏.
یعنی اگر یکی پیج نه به سربازی اجباری رو مسخره میکرد و لایک زیاد میگرفت به معنای کس شر بودنش بود!؟:)) logic is so simple
پسر باهوش ما موضوع به این سادگی را هم نمیتواند درک کند؟ بابا به خدا رفتارهای دیوانههای فیسبوکی و احمقهای Slacktivist دچار آنچنان ارجهای از بیاهمیتی و بیارزشی هستند که کمترین تاثیری در درستی یا نادرستی یک حرکت ندارد. با یک چیزی حال میکنند دورهمی لایک و حمایت میکنند، جای دیگر حال نمیکنند حمله و یورش میکنند. به همین سادگی! من ماندهام «خشونتِ فیسبوکی» و «آزادیخواهی فیسبوکی» را جامعهشناسانِ امروزی چطور تحلیل میکنند:)) خیلی باحال است به اسپاگتی😂.