Make today worth remembering. Zig Ziglar
گزینگویهها
Theodor Herzlپس این داستان سودابه سروده فردوسی نیست؟
این را سرکار مزدک بهتر میتواند پاسخ دهد, ولی این یک بیت را من خوانده ام میگویند نیست, نه همهیِ داستان.
Mehrbodاین را سرکار مزدک بهتر میتواند پاسخ دهد, ولی این یک بیت را من خوانده ام میگویند نیست, نه همهیِ داستان.
سخن شما درست است، داستان سیاوش ( که بخش نخست ان هم به سودابه پیوند دارد) سروده ی فردوسی
هست ولی شاهنامه نویسان، از ان که در آنزمان، فند چاپ یا اسکن نبود که بتوان نسخه ی مهادین را با
نسخه ی رونوشت سنجید و همه را با دست مینو شتند، و همچنین از انجا که این نویسندگان این کار را
از گماشتگی از سوی نهاد های ساستاری و شاهان و وزیران و ... انجام میدادند و از آنجا که این
نوشته ها به دست توده ها میرسید، پس در اینجا میکوشیدند درست مانند وزارت ارشاد آخوندی، در
شاهنامه و بویژه در دیباچه ی آن که جای نگر های سیاسی و جهان بینی نویسندگان بود، جوری دست
ببرند که بسود ایدئولوژی فرمانروایان باشد. برای نمونه یکی از ریشخند آمیز ترین کارها در داستان رستم
و سهراب، در آغاز داستان است که رستم به دربار پادشاه کابل میرود و دختر این پادشاه که تهمینه نام
گرفته شب و پنهانی به سراغ رستم میاید که فرزندی از او بگیرد. در اینجا ناگاه ، نویسندگان پادشاه را از
خواب بیدار میکنند و چند تا عاقد و محضر دار میاورند و تندو زود در دو دم اینها را به عقد شرعی* هم
در میاورند و سپس ایندو، بیدرنگ کارشان را پی گرفته و سهراب را میسازند. دیرتر خوانند از خود میپرسد
که پس چرا کسی نمیدانسته پدر سهراب کیست!؟ به هرروی شاهنامه نشان از این دارد که در ایران باستان،
زنان ، مردان را به همسری خود میگزیده اند ، یا به زبان دیگر گزینش از سوی انان بوده چه مردی به
خواستگاری میرفته یا نرفته باشد. در همین داستان سیاوس هم سودابه زن کیکاووس است که از انجا که
کاووس پیر و سیاوش جوان و توانا و دلیر و ... است و "سکس اپیل" دارد، به سراغ او رفته و او را به
آمیزش با خود فرا میخواند. این نکته های شاهنامه دیرتر در زمان اسلامی، خاری در چشم مردسالاری
و آخوندیسم شده و آنها تا توانسته اند شاهنامه را "شرع" و "شیعه" و " زن ستیز" کرده اند، برای نمونه
با همین رج چامه ی "زن و اژدها هر دو در خاک به"
•
*
بفرمود تا موبدی پرهنر😜 / بیاید بخواهد ورا از پدر !🔞
تهمینه = تهم[نماد نام رستم، رست تهم، ، تهمتن] + اینه[پسوند دو بخشی وابستگی
در زاب ، نامساز] ، مانند دیرینه، چوبینه و پارینه = زنی که وابسته به تهمت است = زن رستم !
سهراب = سُهر [سرخ، مانند سهرورد = سرخ-ورد = گل رز سرخ] + آب [شادابی و چهره ی جوان] = پسر سرخ روی تر و تازه
همه سخن از دادگاهِ الهی می زنند!
ولی پرسش من اینست: چرا تنها ما باید دادباخته ی این دادگاه باشیم؟
آفرینش گونه یِ هومن می تواند سنگین تر از همه ی بزه های ما باشد!
نون اگر خودِ خالق بخواهد، به این دادخواست ما رسیدگی کند، این خود، همان بیداد است!
آیا می شود به دادگاهی که دادور همان دادباخته است باور داشت؟
چارلز بوکوفسکی
پارسیگر
Tough times don't last; Tough people do. Zig Ziglar
Mehrbodاین هم از همان چامههایی است که به فردوسی بربستهاند.
پارسیگر
این یکی از بیت هایی است که در منابع معتبر از آن یاد نشده
و همینطور با اندیشه های فردوسی در برخی بیت ها مغایرت دارد.
در مورد زن و جایگاه زن در شاهنامه بیت های زیادی وجود دارد و البته
باید دید در روال داستان این دیدگاه از زبان کدام شخصیت ها بیان شده .
Theodor Herzlپس این داستان سودابه سروده فردوسی نیست؟
داستان سودابه یکی از داستانی های شاهنامه و سروده ی فردوسی است
اما در این بین بیت هایی در لابلای داستان قرار گرفته اند که منسوب به فردوسی هستند
و در منابع معتبر این بیت ها آورده نشده و در اینکه سروده ی خود فردوسی باشد جای شک
و تردید دارد .


بزرگترین لذت ما آدمیان عبارت از این است که مورد اعجاب و تحسین قرار گیریم، اما چون تحسین کنندگان حتی از آنجا که علتی برای تحسین وجود داشته باشد، از این کار خودداری می کنند، سعادتمندترین آدمیان کسانی هستند که خود می توانند خویشتن را صمیمانه تحسین کنند. البته اگر دیگران بگذارند. شوپنهاور


شمار بزرگی از آدمیان چنان بوده اند که بنا بر سراسر طبعشان در هیچ چیزی به جز خوردن و نوشیدن و جفتگیری نمی توانند جدی باشند.اینان هر آنچه را که طبایع شگرف ِ نادر،خواه در حوزه ی دین و یا علم و یا هنر آورده شده است، بلافاصله همچون ابزارهایی برای مقاصد حقیر خود مورد استفاده قرار می دهند، که بیشتر آنها را بدل به نقابهای خود می سازند. شوپنهاور
کافر_مقدسقاتل مستحق ترحم است ، جلاد مستحق هیچ ترحمی نیست .
آلبر کامو
درود.من کمی در درک این سخن از کامو مشکل دارم.ایا منظورش این بوده که قاتل یک انسان را به قتل رسانده وجلاد بی شمار؟
ashkan rajabi.61درود.من کمی در درک این سخن از کامو مشکل دارم.ایا منظورش این بوده که قاتل یک انسان را به قتل رسانده وجلاد بی شمار؟
جلاد به عمد و دانسته میکشد !
قاتل ممکن است به عمد کسی را نکشته باشد .
جلاد میداند چه میکند ولی قاتل نه .
قدرت هر روح را با این سنجه می توان سنجید که تاب چه اندازه از حقیقت را دارد؟ و یا به زبانی روشنتر تا چه اندازه نیاز دارد که حقیقت آبکی و بزک شده و شیرین شده و تیزی گرفته و دروغ آمیز باشد. نیچه
ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺭﯾﺎ ﮐﺎﺭﺍﯼ ﺣﺴﯿـــﻨﯽ
ﺑﻪ طﺒﻞ ﺯﻧﺎﯼ ﭼﺸـــﻤــــــﮏ ﺯﻥ
ﺑﻪ ﻓﺸﻦ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ
ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﺍﯼ ﻏـــــﺬﺍ ﺑﮕﯿﺮ
ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳــــﺮﻣﺎﺭﻭ ﺑﻪ ﺟﻮﻥ ﻣﯿﺨﺮﻥ ﻭﺍﺳﻪ ﭼــــﺎﯼ
ﺭﺍﯾﮕﺎﻥ
ﺑﻪ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ قمه ﻣﯿﺰﻧﻦ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯿﺮﯾﺰﻩ ﻭﻟﯽ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ
ﺧــﻮﻥ ﻧﺪﺍﺩﻥ
ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﭘﺴﺮ ﻫﺎﯼ ﺷـــﻤـــــﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ
ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺟﻮﺭ ﺁﺭﺍﯾــﺶ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﮐﻪ ﻣﺪﺍﺡ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ ﺍﺯ
ﻫﻮﺵ ﻣﯿﺮﻩ
ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗـــﻌــﺪﺍﺩ ﺷـﻤﺎﺭﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮔﺮﻓﺘﻦ
ﺍﻓـــﺘـــﺨـــﺎﺭ
ﻣﯿﮑﻨﻦ
ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻣﺪﺍﺡ ﻫﺎﯼ ﺷﮑﻢ ﭘُﺮﻩ ﻋﺮﻕ ﺧﻮﺭ
ﺑﻪ ﻫﯿﺂﺕ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﮐﻞ ﮐﻞ 50 ﺗﺎ ﺁﻫــﻦ ﭘــــﺎﺭﻩ ﺭﻭ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻥ
ﺭﻭ
ﺩﻭﺵ ﻣﺮدﻡ
ﺳﻼﻣﯽ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﺑﻪ ﻋـــﻠـﺎﻣـــﺖ ﮐِــــﺶ ﻫـﺎﯼ ﭘــﻮﭺ ﻣــﻐـــﺰ ﻭ
ﺧـــﻮﺩ
ﻧـــــــــﻤا
ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺧﻨــــﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻧــﻤﺎ
ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺭﯾــﺎ ﮐـــﺎﺭﺍﯼ ﺣﺴﯿـــﻨﯽ
ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺩﻝ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ
ﻗﺒﻮﻝ ﺑﺎﺷﻪ ﺣــــــﺎﺟﯽ ﻭﻟـــﯽ ﻣﻨﻮ ﺩﻋﺎ ﻧﮑــﻦ!
همیشه سکوت نشانه ی تایید حرفِ طرف مقابل نیست، گاهی نشانه ی قطع امید از سطح شعور اوست!
میشل فوکو
هیچ دوستی بهتر از تنهایی برای اهل اندیشه نیست.
ارد بزرگ
جهالت بیش از دانایی احساس امنیت ایجاد می کند
چارلز داروین

نمیدانم چرا اینجا هستیم، اما تقریبن مطمئنم برای خوشگذراندن نیست
لودویگ ویتگنشتاین
آدمی هر قدر هوشمندتر باشد ، افسردگی و بطالتش بیشتر است
فیودور داستایفسكی
از بزرگترین معجزات قرآن این است كه میلیون ها مسلمان در سراسر جهان نه این كتاب را خانده اند و نه درك كردند و با این حال به درستی محتوای آن یقین دارند!!
فریدون فرخزاد

نمی خاهم برای احتیاجات کثیف این زندگی که مطابق آرزوی دزدها و قاچاقچیها و مادرقحبه ها و موجودات زرپرست احمق درست و اداره شده است شخصیت خودم را از دست بدهم
صادق هدایت تاریکخانه

دیشب که نمی دانستم برای کدام یک از دردهایم گریه کنم کلی خندیدم...!
صادق هدایت

برای انسانی که نمی خواهد جزء توده باشد، کافی است خودش را دست کم نگیرد و در عوض وجدان پاک خود را دنبال کند که به او نهیب می زند: "خودت باش! همه آنچه اکنون می کنی، می اندیشی، می طلبی، از آن خودت نیست." نیچه
زمان هیچگاه دردی را درمان نکرده، این ما هستیم که به مرور به دردها عادت میکنیم! گابریل گارسیا مارکز
دیوید هیوم (۱۷۱۱ -۱۷۷۶) فیلسوف اهل اسکاتلند، تاریخنگار، اقتصاددان و مقالهنویس بود.
دارای منبع
- «به طور کلی اشتباهها در مورد دین خطرناک هستند، و اشتباهها در زمینه فلسفه مضحک اند.»
- رسالهای درباره طبیعت انسان (۱۷۳۹-۱۷۴۰)
«زیبایی هر چیز، در روح كسی قرار دارد كه به آن مینگرد.»
- مقالات، اخلاق، سیاست و ادبیات (۱۷۴۱)
«هیچ مدركی در مورد معجزهها وجود ندارد مگر مداركی كه دروغ بودن آنها را ثابت میكند. معجزه در اینجاست كه عدهای سعی میكنند این دروغها را اثبات كنند.»
- پرسمانی درباره درک بشر (۱۷۴۸)
«دینداران در همه روزگاران به جای آنکه از چاپلوسی ها بپرهیزند،بر عکس به بدترین یاوه سرائیها و دوگویی ها پرداخته اند.»
- تاریخ دین طبیعی (۱۷۳۹)
«هر جستاری را که در مورد اندیشه ورزی های اتنزاعی در مورد کمیات و اعداد نیست و از استدلال آوری تجربی در مورد امور واقع و وجود آنها بری است به آتش بیفکنید .»
- تحقیق درباره ی فهم بشری (۱۷۳۹-۱۷۴۰)
«بحث با انسان هایی که لجوجانه بر دفاع از اصول خود پافشاری میکنند از بحث با دیگر افراد کسالت بار تر است ، تنها استثنا بحث با آنانی است که سراسر به تظاهر می پردازند کسانی که واقعا به آنچه از آن دفاع میکنند باور ندارند و تنها از روی تظاهر ، از سر مخالف خوانی ، یا برای اثبات هوش و فراست خود به دیگر انسان ها به جدل می پردازند.»
- جستاری در باب اصول اخلاق
کافر_مقدسنمی خاهم برای احتیاجات کثیف این زندگی که مطابق آرزوی دزدها و قاچاقچیها و مادرقحبه ها و موجودات زرپرست احمق درست و اداره شده است شخصیت خودم را از دست بدهم
صادق هدایت تاریکخانه
دوست گرامی بمهر اینها را نخوانید؛ من واقعا توصیه نمیکنم. تاریکخانه زیادی بدآموزی دارد، ردّ پای
سیاه مرگ جایجای آن نفس میکشد.
هدایت در مورد این اثر میگوید (نقل به مضمون): بین کثافتکاریهایی که نوشتهام میدانم کدامش
میارزد، تاریکخانه میارزد، اوریجینال است. ولی اگر همین تاریکخانه را برنارد شاو یا سامرست نوشته
بودند کرور کرور قیمتش بود؛ مسئله اینجاست که "چه کسی" مینویسد.


Aliceدوست گرامی بمهر اینها را نخوانید؛ من واقعا توصیه نمیکنم. تاریکخانه زیادی بدآموزی دارد، ردّ پای
سیاه مرگ جایجای آن نفس میکشد.
هدایت در مورد این اثر میگوید (نقل به مضمون): بین کثافتکاریهایی که نوشتهام میدانم کدامش
میارزد، تاریکخانه میارزد، اوریجینال است. ولی اگر همین تاریکخانه را برنارد شاو یا سامرست نوشته
بودند کرور کرور قیمتش بود؛ مسئله اینجاست که "چه کسی" مینویسد.
خب کاری نداره که،مگر نویسندگان که انگلیسی زبان یا اصلا اروپایی نیستند به خاطر ترجمه آثارشون معروف نشدند؟!اگر ترجمه های خوبی از آثارش هست که هیچی،در غیر این صورت باید دید بعد از ترجمه درست! آثارش به شهرت کافی میرسه یا نه:))
undead_knightخب کاری نداره که،مگر نویسندگان که انگلیسی زبان یا اصلا اروپایی نیستند به خاطر ترجمه آثارشون معروف نشدند؟!اگر ترجمه های خوبی از آثارش هست که هیچی،در غیر این صورت باید دید بعد از ترجمه درست! آثارش به شهرت کافی میرسه یا نه:))
اینهم بیجاست. چراکه آثار هدایت پس از مرگ او پرآوازه شدند و زمانیکه هدایت اینرا میگفت کسی
تره هم برای آثار او خورد نمیکرد. همین بدبختی باعث شد به هندوستان برود و "بوف کور" را بصورت
مانیفست و پلی کپی چاپ کند تا از تیغ فاشیسم و سانسور در امان باشد. همین بوف کور هم که
پس از مرگ او، تازه استادان داستانپردازی فهمیدند نه بابا عجب کتاب خارقالعادهای بوده و چرا گمنام
مانده بود؟؟! ولی دیگر سودی نداشت و هدایت مدتها پیش با گاز خانگی به استقبال مرگ رفته بود.
راستی تا یادم نرفته، نسخهی ترجمهای که آندره بروتون استاد سورئالیسم جهان از بوف کور خوانده
بود و مات و حیران به و به و چه و چه میزد مفت نمیارزید و چرندی بیش نبود؛بخوانید تا آخر ماجرا را.
Aliceاینهم بیجاست. چراکه آثار هدایت پس از مرگ او پرآوازه شدند و زمانیکه هدایت اینرا میگفت کسی
تره هم برای آثار او خورد نمیکرد. همین بدبختی باعث شد به هندوستان برود و "بوف کور" را بصورت
مانیفست و پلی کپی چاپ کند تا از تیغ فاشیسم و سانسور در امان باشد. همین بوف کور هم که
پس از مرگ او، تازه استادان داستانپردازی فهمیدند نه بابا عجب کتاب خارقالعادهای بوده و چرا گمنام
مانده بود؟؟! ولی دیگر سودی نداشت و هدایت مدتها پیش با گاز خانگی به استقبال مرگ رفته بود.
راستی تا یادم نرفته، نسخهی ترجمهای که آندره بروتون استاد سورئالیسم جهان از بوف کور خوانده
بود و مات و حیران به و به و چه و چه میزد مفت نمیارزید و چرندی بیش نبود؛بخوانید تا آخر ماجرا را.
ببینم چطور اینقد مطمئنی که نسخه که برتون خونده چرندی بیش نبوده؟!:))
undead_knightببینم چطور اینقد مطمئنی که نسخه که برتون خونده چرندی بیش نبوده؟!:))
اینرا مصطفی فرزانه در کتاب آشنایی با صادق هدایت میگوید.
فرزانه از شاگردان هدایت بود که با او بسیار حشر و نشر داشت و هدایت پیش از
خودکشی خود از او پولی میگیرد تا برای کفن و دفنش محتاج به "رجّالهها" نباشد.
این واپسین یادداشت هدایت در شب خودکشی بوده است:

دیدار به قیامت
ما رفتیم و دل شما را شکستیم. همین.
😭

Aliceاینرا مصطفی فرزانه در کتاب آشنایی با صادق هدایت میگوید.
فرزانه از شاگردان هدایت بود که با او بسیار حشر و نشر داشت و هدایت پیش از
خودکشی خود از او پولی میگیرد تا برای کفن و دفنش محتاج به "رجّالهها" نباشد.
این واپسین یادداشت هدایت در شب خودکشی بوده است:
دیدار به قیامت
ما رفتیم و دل شما را شکستیم. همین. 😭
راستش معمولا در اطراف افراد مشهور از این خالبی بندی ها زیاد صورت میگیره تا شخصیت مورد نظر رو بزرگتر کنند.
بعید هم میدونم که ترجمه مورد نظر "چرندی" بیش نبوده باشه،چون
شاهکارترین آثار ادبی هم با ترجمه مزخرف تبدیل به زباله میشند،نمونش همین "یاغی" کامو که در یک از ترجمه هاش تبدیل شده بود به یک کتاب بی سروته مزخرف و نامفهوم.
من اضلا نمیخوام هدایت رو بکوبم ولی خب اگر طرفدارانش هدایت رو لایق شهرت بیشتر میدونند باید مطمئن باشند که اگر ترجمه های خوبی ارائه کنند قطعا مخاطبشو پیدا میکنه.
نکته دیگه هم امثال شاو یا سامرست نوشته های "مخاطب پسند تری" دارند و این دلیل شهرتشونه،سبک ادبی نهیلیست ها کلا طرفدارای کمی داره باز به نسبت آبزوردیست ها مثل کامو یا داستایوفسکی(که از کامو چیزه دست تره توی داستان نویسی) به نسبت پرطرفدارترند.
البته ما در مورد تم های نهیلیستی حرف نمیزنیم،بلکه منظور بیشتر کسانی هست که نهیلیسم لخت و عریان رو به نمایش میکشند مگرنه خود آبزوردیست ها به نوعی وامدار نهیلیسم هستند.
undead_knightمن اضلا نمیخوام هدایت رو بکوبم ولی خب اگر طرفدارانش هدایت رو لایق شهرت بیشتر میدونند باید مطمئن باشند که اگر ترجمه های خوبی ارائه کنند قطعا مخاطبشو پیدا میکنه.
!!؟
آنچه مردم میپسندند و میخوانند واپسین سنجهای است که بشود به آن پشتگرم بود.
Mehrbod!!؟
آنچه مردم میپسندند و میخوانند واپسین سنجهای است که بشود به آن پشتگرم بود.
"مخاطبشو"
البته من نمیتونم دیدم تحقیر امیزم رو نسبت به توده ها پنهان کنم ولی خب مردم تشکیل شده از گروه های مختلفی هستند،و به هر حال سلایقه این گروه ها هست که "محبوبیت و شهرت" رو میاره، وقتی داریم در مورد چیزی بحث میکنیم که اینقدر به جمعیت وابسته هست نباید اینها سنجه باشه؟!
undead_knight"مخاطبشو"
البته من نمیتونم دیدم تحقیر امیزم رو نسبت به توده ها پنهان کنم ولی خب مردم تشکیل شده از گروه های مختلفی هستند،و به هر حال سلایقه این گروه ها هست که "محبوبیت و شهرت" رو میاره، وقتی داریم در مورد چیزی بحث میکنیم که اینقدر به جمعیت وابسته هست نباید اینها سنجه باشه؟!
همم... آری نکتهیِ خوبیه, من هم یکجورهایی میپذیرم برخی و شاید بیشتر کتابهایِ پرآوازهای که
خوانده ام خوب بودهاند, ولی خب کتابهایِ کمیاب, آنهاییکه کمتر کسی خوانده و میداند بهترینها بودهاند.
کاش راهی بود میشد اینها را آسانتر یافت. یکی از انگیزههایِ درونی من برای آموختن زبان همینه که این نوشتهها و
نسکهایِ کمیاب و گمنام را بیابم. از نسیم طالب هم چند نسک به فرانسوی در فهرست دارم که اینها را شوربختانه نمیتوانم بخوانم.
undead_knightبعید هم میدونم که ترجمه مورد نظر "چرندی" بیش نبوده باشه
این "چرند" را خودم با پیاز داغ سرخ کردم! آنجا فقط میگوید ترجمهی بوف کور به دلیل
تحتالفظی بودن چندان جالب نبود.
بوف کور ولی اصلا نباید ترجمه بشود، ببینید اولین عبارات کتاب اینگونه آغاز میشود:
"در زندگی زخمهایی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد."
در عبارت بالا واجآرایی در آواهای زنندهی /ز/ و /خ/ گلوی آدم را میخراشد. اصلا شاید
عدهای بگویند به جای کلمهی "زخم" میتوان گفت "درد"، ولی همین واژه تصویری به
مثابه خون و چرک و کثافت در ذهن متبادر میکند و شاعر میگوید در زندگی «زخم» دارد و
نه درد. اصلا خیلی سخت است که این اثر را بتوان ترجمه کرد!
خلاصه صادق هدایت را همگی با این اثر سورئال میشناسند، به قول یکی از دوستانم
فقط باید تریاک کشید و بوف کور را خواند. هرگاه بوف را خواندی در بارهاش صحبت میکنیم.
(البته من شخصا آثار دیگر هدایت را به بوف کور ترجیح میدهم. با این اثر ارتباط خوبی
برقرار نکردم.)
در مورد نهیلیسم هم موافقم، آثاری که سرتاپایشان بوی گند مرگ میدهد و امید و
آرزو و امیال را از آدمی میستاند بی هیچ شکی در میان توده هواخواه نخواهد داشت.
Aliceبوف کور ولی اصلا نباید ترجمه بشود، ببینید اولین عبارات کتاب اینگونه آغاز میشود:
این دیگر ویژهیِ صادق هدایت نیست, هر نوشتهای با ترزبان خواه ناخواه
زیبایی سرچشمه اش را از دست میدهد. در راستای فرهشت این جستار,
من هم میدوسم بدانم چگونه این پاره سخن زیبا از نیچه را میشود ترزبانید:
Das Licht der fernsten Sterne kommt am spätesten zu den Menschen; und bevor es nicht angekommen ist, leugnet der Mensch, dass es dort - Sterne giebt.
اینجا هم یک بازی زیبا با سداهای "s" و "e" داریم; بهترین چیزی که من توانستم برسم:
شیدِ دورترینْ ستاره دیرترینْ بر هومنی آید; اود پیشا اینکه رسیده باشد, ورمیسورد هومنی, که آنجا, ستارهای باشد.
پارسیگر
اگر آثار هدایت را نخوانی و از دنیا بروی یعنی خر به دنیا آمدهای و گاو از دنیا رفتهای! ![]()
alice
از خاندن یک کتاب دو هدف برآورده میشود:
یکی اینکه از آن لذت میبرید ، دیگر آنکه میتوانید دربارهاش لاف بزنید!
برتراند راسل

نسبت بین فلسفه و آموختن جهان حقیقی، مانند نسبت بین استمنا و همخابگی است!

گاهی زندگی كردن، بیشتر از تیر زدن به خود دل و جرات می خاهد!
آلبر کامو
مرگ خوش


" همانطور که میدانیم ، خواسته قسمت قابل توجهی از مردم یهودی به مشکل فلسطین و اداره آینده آن مربوط است. این حقیقت نیاز به اثباتی ندارد که در طول جنگ گذشته مردم یهود تحت درد و غم استثنائی رفتند. سازمان ملل نمیتواند و نباید به این قضیه بی تفاوت باشد چرا که این امر با اصول منشور آن سازگار نیست. این واقعیت که هیچ دولت اروپای غربی نتوانسته است از حقوق بدیهی مردم یهودی در مقابل جلادان فاشیست دفاع کند توضیح میدهد که چرا یهودیان خواهان کشور خودشان هستند. این غیر منصفانه خواهد بود که این را در نظر بگیریم و این حق ملت یهود را از آنها انکار کنیم!" آندری گرومیکو نماینده وقت شوروی در سازمان ملل در زمان بحث در مورد طرح تقسیم که بعدها به رئیس مجلس شوروی ، معاون نخست وزیری و وزارت امور خارجه شوروی نیز رسید
به روشنی و صراحت میتوان گفت حکومت اسرائیل حکومتی سرخود و تا حدی فاشیستیست و حق حیات و زندگی در آرامش را برای بخش بزرگی از ساکنین آن سرزمین به رسمیت نمیشناسد و اغلب یهودیان از این حکومت پشتیبانی میکنند لذا تمامی آن یهودیان خواه نا خواه فاشیست محسوب میشوند مگر اینکه رفتار غیر قابل قبول و ضد انسانی حکوت آن کشور را به نقد کشیده و آن را مجبور کنند تا دست از بروز چنین توحشی علیه مردمان بیدفاع بکشد . ظلمی که بر جامعه یهودی پیش از این رفته به هیچ عنوان توجیه کننده جنایات صورت گرفته به دست آنها پس از تصاحب قدرت نیست و هیچ کسی حق ندارد به خاطر اینکه زمانی مظلوم واقع شده بر دیگری ظلم کند و دست به هر عمل غیر انسانی و غیر قانونی بزند.
خودم
دیکتاتوری پرولتاریا نه تنها بر بورژوازی، بلکه بر بخشی از پرولتاریا که هنوز ناآگاه و کله شق مانده و بر متّحدان اصلاح طلب آنها نیز اعمال می شود. ما اصلاح طلبان را تیرباران می کنیم.»
(لنین/مبارزات طبقاتی در شوروی/شارل بتلهایم/ جلد 21/3)
"نفرت بیتساهل نسبت به دشمن، میتواند انسان را فراتر از محدودیتهای انسانی سوق دهد، و اینگونه او را به یک ماشین کشتار موثر، خشن، گروهی و خونسرد تبدیل میکند."
ارنستو چه گوارا // نشریه ترایکانتیننتال // آوریل ۱۹۶۷
در صورتی که لازم باشد باید به هرکاری دست زد و هر چیزی را قربانی کرد و تمام حیله گری ها ، رندی ها ، کارهای غیر قانونی و حاشا و کتمان کردن ها را به کار برد ...
لنین /تاریخ انقلاب بلشویکی/کار/ ترجمه ی نجف دریابندری /جلد 1/صفحه ی 204
اگر برهنگی مدروز میشد مسلماً مردها از دیدن بدن برهنه ی یک زن دچار تحریک نمیشدند و زنان مجبور میشدند همانطور که در برخی قبایل مرسوم است برای آن که طنازتر و دلرباتر بنمایند خود را بپوشانند و از دیدگاه مردان مستور بمانند.
" برتراند راسل - كتابِ زناشویی و اخلاق - ص ١٣٤ "
مهربد نمیدانستم « تسلا » رو میشناسی !
در آخـر مـا حرفهـای دشمنانمــان را از یـاد میبریـم ، امــا سکــوت دوستانمــان را هرگـز !
★ مــارتین لوتر کینــگ ★
اگر مرد و زن نا محرمی در یك آسانسور با هم بودند ، احتیاط امر واجب است در طول مسیر درب آسانسور را باز نگاه دارند.
....................................... یه نفر :-) .......................................