چه خبر است 3،4 سال؟مو و ریش اگر پرپشت باشد 1 سالی بیشتر وقت نمی گیرد.
فریب دادن برای رابطهء جنسی
sonixaxیعنی کسی که کور و کچل و بیسواد و بی کار و بی پول است تقریبن هیچ شانسی برای تور کردن یک دختر ندارد ! چرا چون هیچ دختری محل سگش نمیگذارد پس دست به فریبکاری میزند .
خب شما یک حالت extreme را مثال زدید.
دوستان گفتند باید دروغگویی کرد تا با دخترها ارتباط برقرار کرد، خب شما که در این حالت نیستید! بعد آنارشی
گفت تجربهی تمام پسرها این را نشان میدهد، خب دوستمان تئودور همین را بالاتر نفی کرد. من شخصا بفهمم
پس از رابطه کسی به من دروغ گفته با شمشیر سامورایی سر از تنش جدا خواهم کرد, آنگاه شما مردم را به
دروغگویی تشویق میکنید؟ نکنید از این کارها جانم!
😣
Aliceبا شمشیر سامورایی سر از تنش جدا خواهم کر

Dōtanuki
شمشیر سامورائی " دوتانوکی" ویژه ی گردن زدنِ گردن کلفت ها !

Aliceخب شما یک حالت extreme را مثال زدید.
دوستان گفتند باید دروغگویی کرد تا با دخترها ارتباط برقرار کرد، خب شما که در این حالت نیستید! بعد آنارشی
گفت تجربهی تمام پسرها این را نشان میدهد، خب دوستمان تئودور همین را بالاتر نفی کرد. من شخصا بفهمم
پس از رابطه کسی به من دروغ گفته با شمشیر سامورایی سر از تنش جدا خواهم کرد, آنگاه شما مردم را به
دروغگویی تشویق میکنید؟ نکنید از این کارها جانم!
---
این حالت تقریبن برای اکثر پسران وجود داره
!
مگر چند % از پسران ثروتمند و تحصیل کرده هستند ؟!
فاکتورهای اصلی هم که همین دو تاست + قد .
صرف نمیکنه آدم اینقدر دنبال این رابطه ها بدوه.
یعنی واسه یه آدم هدفمند صرف نمیکنه.
آدمی که توی زندگی دنبال چیزهای بزرگ دیگری هم هست.
بخاطر همین من دوست دارم یک رابطهء پایدار، مطمئن، و همه جانبه و بهینه با طرفم برقرار کنم.
دیگه مسخره بازی نیست، زندگی شوخی نیست، مسائل کوچک نیستند، که بخوایم چنین روابطی رو هر چند وقت یک بار از دست بدیم و دنبال جدیدش بگردیم. این مال آدمای علافه.
یکی باشه نهار و شام هم درست کنه 😃
حالا نهار و شام درست نکردم، حداقل در بقیهء مسائل زندگی هم باهام شریک و همراه باشه.
دوست دارم اونم مثل من آدم جدی و هدفمندی باشه.
ولی چون زنها رو ضعیف میبینم، باید شخصا قدرت فوق العاده ای داشته باشم تا از این زندگی و طرف مقابلم با استواری محافظت کنم.
به خدا هم که ایمان و اعتماد زیادی ندارم. چون سر و تهش معلوم نیست چیه اصلا هست نیست چطوریه.
توی زندگی مواردی بوده که انتظار داشتم خدا کمک کنه، اما نکرده. پس خدا یا نیست یا اونطوری نیست یا ما نمیتونیم بفهمیم چه وقت چکار خواهد کرد. بهرحال نمیشه روش حساب کرد،
مگر اینکه تسلیم هرچیزی بشیم که در زندگی پیش میاد. یعنی همون اسلام! ولی من از تسلیم بودن در زندگی خوشم نمیاد و تجربهء خوبی ندارم. اون زمانی که تصمیم گرفتم تسلیم نباشم بود که بالاخره تونستم قوی و خوشبخت تر بشم.
یه توضیحات بیشتری هم راجع به این بدم:
Theodor Herzlآقا انیشتین و دکتر حسابی هم سکس میکردند ، دیگر شما که از آنها بیشتر دنبال علم و دانش نیستید!
دانشمندانی هم بودن که سکس نکردن.
مثلا آقای نیکولا تسلا.
ضمنا بهرحال شرایط محیطی و ویژگهای شخصی افراد متفاوته، و بنابراین نمیشه به این راحتی تعمیم داد.
منجمله استعداد افراد. مثلا یکی هوشش کمتره اما خیلی دوست داره به مدارج بالا برسه، خب باید وقت بیشتری بذاره زحمت بیشتری بکشه نسبت به دیگری که هوشش بیشتره.
بعد یه چیزایی هست مسیر زندگی (هم) آدم رو بهش هدایت میکنه. دلیل نمیشه هرکس دنبال هرچیزی رفت لزوما در هر شرایطی میرفت و واقعا اونقدر علاقهء شدید بهش داشته. مثلا یکی که باباش یه کاره ای بوده خودش هم همون کاره شده. شاید اصلا چیزهای دیگه رو بقدر کافی ندیده نمیدونه وگرنه شاید به یه چیز دیگه هم علاقهء حتی بیشتری پیدا میکرد. یوقت هم هست آدم فرصت چیزهای دیگری رو نداره، و مجبور میشه به چیزی که دم دست تر هست بپردازه.
ضمنا علم و دانشمند از ظاهرش فقط جنبه های محدودی رو میشه برداشت کرد.
نمیشه گفت طرف از جنبه های دیگر شخصیتی و دانش و بینش هم لزوما همونقدر برتری داره.
مثلا شاید فکر من دربارهء زندگی از انیشتین و حسابی هم پیشرفته تر باشه، گرچه در زمینهء علم و تخصصی که اونا داشتن از اونا ضعیف تر باشم، و حتی هوشم کمتر باشه بازم دلیل نمیشه. آدمهای نابغه ای بودن که از یه جنبه هایی خیلی خام و احمق بودن. فکر میکنم!
خلاصه استدلال سطحی ای کردید بنظر بنده.
تازه حساب کن شرایط من الان در این کشور تحت این حکومت این شرایط اقتصادی و خانوادگی و سیاسی و امنیتی و غیره هست. آیا انیشتین و حسابی هم چنین شرایطی داشتن؟ نمیدونم شاید هم داشتن. بهرحال اینم فقط جزیی از شرایط محیطی و شخصی افراده.
folaaniتوی زندگی مواردی بوده که انتظار داشتم خدا کمک کنه، اما نکرده. پس خدا یا نیست یا اونطوری نیست یا ما نمیتونیم بفهمیم چه وقت چکار خواهد کرد. بهرحال نمیشه روش حساب کرد،
👍
folaaniآیا همهء ما میتوانیم تا حداکثر ممکن پیشرفت کنیم و تا حداکثر ممکن خوشبخت شویم؟
.
خوشبختی همیشه هم پیوند ندارد به پیشرفت بسیار!
پیشرفت کردن بیش از اندازه در یک زمینه و خاموش ماندن دیگر گسترا
های آدم، چیزی جز شکست نیست.
پارسیگر
چیزهایی که شما بصورت تئوری بگید من بصورت تجربی دریافت و لمس میکنم.
لزومی نمیبینم چیزی رو که لمس میکنم با حرف و اثبات عقلانی بخوام به دیگران (و لابد برای خودم) ثابت کنم.
همه چیز اینطور نیست که بتونی بقدر کافیشون رو با هم همزمان داشته باشی. حداقل نه همیشه و در هر شرایطی.
ولی اگر بشه توضیح داد و اثبات کرد هم چه بهتر.
بعضی چیزها کاربرد و لذتش در زندگی خیلی اساسی تره.
من قدرتهای درونی و اصیل رو بر لذت گذرای سکس ترجیح میدهم به همین خاطر.
لذت و کارایی قدرت در مجموع عمیقتر و پایدارتره.
درمورد زنها و سکس هم خب این در درون من هست که دوست دارم با قدرت زنی رو مال خودم کنم، نه با فریب، ظاهرنمایی، یا تصادفی و خلاصه به هر شکل بزدلانه و سطحی و ناجوانمردانه.
البته شاید در کل اینکه بخوایم کسی رو مال خودمون کنیم، یعنی با استفاده از قدرت، چندان جوانمردانه نباشه، چون ما هرچقدر هم که قدرت داشته باشیم بازم محدوده و نمیشه باهاش همه چیز رو کنترل و تضمین کرد، و اگر کسی رو به خودمون پیوند بدیم مسئولیت او را هم بر دوش خودمون آوردیم و با تمام زندگی و محدودیت ها و خطرات و سرنوشت خودمون شریک کردیم. البته رضایت طرف مقابل هم هست. ولی خب جای بحث داره. بهرحال این یک تفکر و بحث مستقلی میطلبه برای خودش، که در اینجا و الان نمیخوام واردش بشم.
رابطه برقرار کردن و سکس مسئلهء پرهزینه و پرریسکی است. انسان عاقل و هدفمند و کسی که اولویت ها و اهداف مهمتری هم از دید خودش داره، عاقلانه نمیبینه که به این راحتی خودش رو درگیر این مسائل کنه و در این دریایی که کاملا قابل پیشبینی نیست همینطور وارد بشه.
در کل سکس برای من اساسی نیست، گرچه خیلی دلم میخواد.
ولی قدرت اساسیه.
Spehrپیشرفت کردن بیش از اندازه در یک زمینه و خاموش ماندن دیگر گسترا[١] های آدم، چیزی جز شکست نیست.
من به این میگم مغلطه!
چون بظاهر منطقی میاد، اما در باطنش هیچ سند و استدلال روشن و محکمی نیست.
اصلا صورتش هم مبهمه و خیلی کلی گفتید.
در دیگر گسترا یعنی چی مثلا؟
کدوم چیزها، چقدر، چطور، چرا؟
جواب روشن و مستدل به این سوالات مهمه و میتونه نتیجه رو 180 درجه تغییر بده.
از دید من سکس یک چیز خیلی اساسی و مهمی نیست و کارایی زیادی در زندگی نداره.
یعنی حداقل به اندازهء قدرت کارایی و گستردهء کاربرد نداره.
حال سکس به کنار، خانواده و زندگی کلاسیک به اون شکل که مردم عادی دارن هم برای من از این هم خیلی بی معناتر و بی ارزش تره، چون درش پیشرفت و قدرت یابی با حداکثر توان نیست و بلکه ما رو بازمیداره در این زمینه؛ همچنین بچه دار شدن هم درنظر من ارزشی نداره. یعنی انگیزه ای برای اینها ندارم و بیشتر به شکل فریب خوردن و بردگی طبیعت میبینم اینها رو تا چیز دیگه.
هرچند شاید تجربه کردن حداقلی اینها مفید یا لازم باشه برای انسان شدن انسان. ولی منهم بهرحال نزدیکانی دارم که با تجربیات و احساسات اونها تاحدی شریک هستم، و مثلا بچهء خواهرم هم میتونه در این زمینه تاحدی نقش بچهء نداشتهء خودم رو ایفا کنه برام. گرچه این ناخواسته بوده، اما ظاهرا به نفع من عمل کرده که بدون اینکه بخش اعظم دردسرها و هزینه های تشکیل خانواده و بچه دار بودن رو داشته باشم بتونم با دانش و مهارت های ضروری در این زمینه آشنا بشم (چه از نظر معنوی چه از نظر مادی بنظرم اهمیت داره).
سکس هم اگر میشد و با مسائل دیگر و با اولویت های بالاترم اینقدر تضاد نداشت، اینقدر هزینه نداشت، اینقدر وقت و انرژی نمیخواست، ریسک نداشت، بار مسئولیت و وجدان احساس نمیکردم، خب مشکلی نداشت، ولی الان به این شکل با این هزینه ها نه صرف نمیکنه. ترجیح میدم فشار غیرقابل تحمل رو همچنان از راه خودارضایی تخلیه کنم. خودارضایی حداقلش خیلی از خطرات و هزینه های جانبی رو نداره یا خیلی کمتر داره. سریع، راحت، کم هزینه، امن، تحت کنترل، بدون مسئولیت 😄
راستی این هست که من تا حالا تقریبا تمام مواردی که دوست دخترها و دوست پسرها رو درنظر گرفتم، حداقل در جامعهء خودمون، چیزی ندیدم جز انبوهی از علافی و ابتذال از حرفهایی که شنیدم میزنن که پر از یاوه و فریب و چرت و پرت و علافی محض بوده تا مسائل دیگش، خلاصه انبوهی از بیهودگی و پوچی و چیزهای سطح پایین، و اگر بشه پیدا کرد شاید یک مقدار کمی از موارد دیگه.
من هیچوقت نمیخواستم به این سرنوشت دچار بشم.
یعنی اصلا اینطوری نیستم. نمیتونم اینطور باشم!
نمیفهمم طرف مثلا یکی رو داره چطور اجازه میده مثلا دیگران هم باهاش حرف بزنن و شوخی کنن و جلوی روشون حرفهایی بزنن و کارهایی بکنن.
کلا من از به شوخی گرفتن زندگی بدم میاد.
هیچ چیزی شوخی نیست.
اونوقت آدم خودش رو، وقت و انرژی خودش رو، و دیگران رو، سرنوشت خودش و دیگران رو، اینطور غیرجدی و به شوخی میگیره؟
من با کسی شوخی ندارم!
حتی نیاز من به سکس هم کاملا جدیه.
حتی جلق زدن من هم کاملا جدیه.
و اجازه نمیدم کسی دربارشون منو به شوخی بگیره.
تمام نیازها جدی هستند، تمام کارها و مسائل جدی هستند.
تمام چیزها باید هدفمند و بهینه باشند.
قدرت یه چیز دیگس خدایی.
سکس چیه؟
سکس ناشی از یک نیاز و وابستگی به منابع برونی است، که این خوب نیست (بنظرم در وهلهء اول و بطور پیشفرض باید یک ضعف بحساب آورد)، و در نهایت فقط یک لذت گذراست.
آیا سکس قدرت است؟
سکس یک نیاز و بعد، یک لذت است.
البته بجای خودش ارضای بهینهء این نیاز میتونه مفید هم باشه و حتی در زمینهء قدرتمند شدن هم به انسان کمک کنه. چون مثلا به انسان روحیه و انگیزه و انرژی میده.
حتی شاید منم اینقدر که دنبال قدرت هستم حداقل یک بخشی از اون بخاطر همین انگیزهء سکس باشه.
چه آرزوی رسیدن به زندگی و همسر و ارضای سکس ایدئالم، و چه احساس محرومیت و ظلم و خشمی که در وجودم ایجاد میکنه، میتونن به مصرف تلاش برای قدرتمند شدن بیشتر برسن: جدیت بیشتر، نیروی بیشتر، انگیزهء بیشتر!
شاید اگر زمانی از نظر سکس ارضا بشم، انگیزه و تلاشم برای کسب قدرتهای اصیل و درونی به نحو چشمگیری افت کنه. نمیدونم! شاید هم بعکس زیاد بشه، چون شاید حتی سکس هم نتونه کسی مثل منو ارضا کنه، و با رسیدن بهش، چیزهای برتری بخوام.
کلا من دوست دارم تاجاییکه میتونم پیش برم. چون فهمیدم که پیشرفت انسان بسیار جا داره، و میشه یجورایی به ابرانسان مبدل شد، و این خیلی احساس شکوه و لذت و برتری به انسان میده، مثل سکس که لذتی و خواسته ای بسیار شدید است که اگر نگوییم هیچکس ولی تنها بسیار معدودی از انسانها قادر به مقاومت دربرابر آن میشوند.
تقریبا همه سکس را میشناسند و به سویش میروند، اما شاید همه از مسئلهء قدرت و اهمیت و جذابیت آن سردرنمی آورند. کما اینکه مثلا تقسیم بندی بنده درمورد قدرتهای اصیل و درونی و قدرتهای برونی و دست دوم را هم کسی تا وقتی که توضیحات زیاد و دقیقی دادم متوجه نشده بود. ولی من اینها را با هوش سرشار خودم دریافته بودم 😉
سکس لذتی شدید اما کوتاه مدت است.
نتایج ناشی از قدرت لذتی پایدارتر است، که شاید هیچوقت به شدت سکس نرسد یا تنها اوقات محدودی به شدت لذت سکس برسد، اما بهرحال درکل گسترهء وسیعتری را به مدت طولانی تر میتواند دربر بگیرد.
مثلا من گاهی در خیابان هم که راه میروم و احساس قدرت، چابکی، سرعت، شکوه، و غیره میکنم، و احساس برتری و فراتر رفتن از دیگر مردم را، خب خود این احساس خواستنی و لذت بخش است. لذت کمی هم نیست. تازه نتایج قدرت فقط به این شکل و در چنین مواردی و به این شدت ظاهر نمیشود، و اشکال و سطوح دیگری هم دارد. گذشته از اینکه برای بقا اساسی تر است.
من حتی بعضی قدرتهای برونی و دست دوم را هم بر سکس ترجیح میدهم.
مثلا اگر بگویند 100 هزار دلار میدهند و در ازای آن تا آخر عمر از سکس محروم میشوم، حتی آلتم را قطع میکنند، من پول را انتخاب خواهم کرد.
حتی 10 هزار دلار هم فکر کنم کافی باشد 😄
قدرت، اراده، اینها در محدودهء وسیعی کاربرد دارند و سرنوشت سازند.
در خیلی چیزها لازم هستند.
شما نمیتوانید سکس را از نظر کارایی و گستره و عمق کاربردش با قدرتهای اصیل و درونی مقایسه کنید.
سکس از دید مادی اش بیشتر به درد همان بقای نسل میخورد و عملگی/بردگی مفت طبیعت!
هرچند ما اکنون به یاری علم و خرد خود تاحدی این بحث بردگی را محدود کرده ایم، ولی بهرحال سکس حرف زیادی در زمینهء دیگری برای گفتن ندارد، آنهم در جهانی با شرایطی که ما داریم زندگی میکنیم.
ما نیازهای مهمتری هم داریم.
چیزهایی هستند که کاراییشان در تامین خوشبختی بیشتر است.
ولی بیشتر انسانها ظرفیت درک و بهره برداری بهینه از آنها را ندارند.
باید بفهمید که ما نمیتوانیم همه چیز را با هم داشته باشیم.
حداقل اینکه اکثریت نمیتوانند اینطور باشند.
و بسی از این حد کارشان سخت تر هم هست.
بنابراین باید به سراغ چیزهایی و روشهایی رفت که بهترین کارایی را دارند، تا در کل بتوان به بهینه ترین حالت ممکن، نه حالت بی نقص و ایدئال، رسید. از نظر خوشبختی!
واقعا مثلا در یک جامعه ای مثل ما که خیلی ها شب و روز باید دنبال لقمه نانی بدوند، آنوقت آدم مثلا دلش خوش باشد که اینقدر که خر حمالی میکند ولی بجایش سکس هم دارد؟
واقعا فکر میکنید لذت سکس در مجموع از نظر جمع جبری بزرگتر از لذت پایدار و گسترده و متنوع و عمیقی است که قدرتهای اصیل و درونی میتوانند انسان را قادر به دستیابی بدان کنند؟
منکه فکر نمیکنم!
سکس خرحمالی کردن آدم را کم نمیکند، بلکه بیشتر هم میکند (حداقل بطور معمول/برای اکثریت)، آدم را بیشتر علاف و نیازمند میکند، ولی قدرتهای اصیل و درونی هم لذت میاورند هم پیشرفت و هم خرحمالی آدم را کاهش میدهند.
همین الان که من میتوانم اینجا از سر کارم برای خودم در اینترنت بروم و هر حرفی میخواهم بزنم و راحت و آزاد باشم، بخاطر قدرت هم هست، نمیگویم فقط قدرت است، ولی قدرتهای اصیل و درونی من هم در این بین نقش مهم و ضروری داشته اند. تازه این فقط یک مدل و یک جنبهء آنست.
اگر دنبال سکس میرفتم، اینقدر از نظر روانی، وابستگی ها و نیازهای مادی، از نظر ذهنی و دانش و تخصص و فناوری، قوی نبودم، و نمیتوانستم اینقدر شرایط زندگی ام را کنترل کنم.
البته اینها احتمالات و نتیجه گیری های منطقی و عقلانی است؛ نمیشود 100% مطمئن بود.
کل زندگی هم البته همین است.
شما هم مطمئن نباشید.
مطمئن نباشید که درست فکر میکنید.
مطمئن نباشید که چون سکس میکنید موفق تر و خوشبخت تر هستید.
شاید هم نباشید! کسی چه میداند. حتی خودتان هم ممکن است ندانید و هیچوقت هم نفهمید.
هر آدمی خودش میداند که چقدر خوشبخت است.
البته آنهم اگر بتواند بداند!!
هر آدمی خودش میداند و انتخاب میکند که با چه راه و روشی بیشتر شانس خوشبخت شدن را دارد، با چه راه و روشی در مجموع جمع جبری بزرگتری خواهد داشت. از کوتاه مدت تا طولانی مدت. همه اش حساب است. نه؟
Spehrپیشرفت کردن بیش از اندازه در یک زمینه
اندازه؟
بیش از اندازه؟!
شوخی میکنی.
چطور اندازه گیری کردی و یک حداکثر یا کافی برایش تعیین کردی؟
میشود استدلال و اسناد خود را مطرح نمایید؟
sonixaxاین حالت تقریبن برای اکثر پسران وجود داره !
من که دیگر از پشت کوه با شما صحبت نمیکنم, خودم در جامعه
هستم و دو چشم بینا دارم. انتظار نداشته باشید اینها را باور کنیم.
Aliceمن شخصا بفهمم
پس از رابطه کسی به من دروغ گفته با شمشیر سامورایی سر از تنش جدا خواهم کرد,
از بیخ دخترها به پسری که نتواند به آنها خیانت کند پا نمیدهند, پسری که بتواند خیانت کند و نکند هم باید بیگمان نادان باشد
(خود دخترها نهانوار همین را دربارهیِ پسرها میاندیشند), از همینرو بهتر است هر از گاهی خیانت کنید و دیرتر پشیمان شوید و
اینگونه, گیرایی اتان را هم نزد دختر نگهدارید, زیرا پسری که نتواند خیانت کند روشن است گیرایی بسنده ندارد و دیر یا زود دورانداخته میشود!
folaaniدانشمندانی هم بودن که سکس نکردن.
مثلا آقای نیکولا تسلا.
نیکولا تسلا گفته میشود بیجنسگرا (asexual) بوده است و نمیتوان وی را نمونهیِ روزانهیِ پیشپاافتاده برشمرد.
folaaniواقعا مثلا در یک جامعه ای مثل ما که خیلی ها شب و روز باید دنبال لقمه نانی بدوند، آنوقت آدم مثلا دلش خوش باشد که اینقدر که خر حمالی میکند ولی بجایش سکس هم دارد؟
👍
دشواری اینجاست شما زندگیِ بسیار سختی را گذراندهای و این را باید از چشم سامانهیِ سرمایهداری و بهرهکشِ ایران ببینید, بگونهای که
میبینیم این اندازه در برآوردن نیازهای روزانه اتان رنج بردهاید که اینجا آمادهاید سر ١٠ هزار دلار ناچیز, اخایه (= بیخایه, اخته) هم بشوید.
یکی از ویژگیهای سرمایهداری این است که برخی از مِهادهایِ نادادگرانهیِ طبیعت را هر چه بیشتر تقویت میکند. در طبیعت ما مِهادی داریم که بفرنامهایِ
ورتا بارها بازشناخته شده است, ولی بیشتر از همه به نام «هُنودِ متا» یا Matthew effect - WiKi — برگرفته از انجیل متی - نامبرده میشود:
هر آن کو داشت بیشتر گیرد و فراوانتر بداراد: کو نداشت, بگیرانند آن اندک که بداشت.
for whosoever hath, to him shall be given, and he shall have more abundance: but whosoever hath not, from him shall be taken away even that he hath."
این «هُنود متا» در فرایند همسریابی به آشکارترین و زشتترین نمود اش دیده میشود. یا همهیِ
دخترها میخواهند با شما بخوابند و همسر اتان باشند, یا هیچکدام نمیخواهند هتّا نگاهتان کنند.
پارسیگر
Mehrbodنیکولا تسلا گفته میشود بیجنسگرا (asexual) بوده است و نمیتوان وی را نمونهیِ روزانهیِ پیشپاافتاده برشمرد.
شایدم نبوده.
از کجا میشه 100% مطمئن بود؟
بعدم بهرحال خودش ادعا میکرده که موفقیتش در علم بخاطر همین بوده.
Nikola Tesla, famous for his revolutionary contributions in the field of electricity and magnetism, was considered asexual because he never had any sexual relationship in his life. His asexuality, the scientist claimed, was of great help to enable his full immersion and dedications into his studies, away from any distractions.
حالا ما کار نداریم که asexual نیستیم، ولی بهرحال در شرایطی قرار گرفتم که تاحدی این قضیه درمورد منم صدق میکنه. اگر بخوام سکس کنم، اونطوری که میخوام نمیشه، اگر سکس نکنم حداقل میتونم بخش اعظم وقت و انرژی خودم رو روی زمینه های دیگری که میتونن ارضام کنن صرف کنم.
Mehrbod👍
دشواری اینجاست شما زندگیِ بسیار سختی را گذراندهای و این را باید از چشم سامانهیِ سرمایهداری و بهرهکشِ ایران ببینید, بگونهای که
میبینیم این اندازه در برآوردن نیازهای روزانه اتان رنج بردهاید که اینجا آمادهاید سر ١٠ هزار دلار ناچیز, اخایه (= بیخایه, اخته) هم بشوید.یکی از ویژگیهای سرمایهداری این است که برخی از مِهادهایِ نادادگرانهیِ طبیعت را هر چه بیشتر تقویت میکند. در طبیعت ما مِهادی داریم که بفرنامهایِ
ورتا بارها بازشناخته شده است, ولی بیشتر از همه به نام «هُنودِ متا» یا Matthew effect - WiKi — برگرفته از انجیل متی - نامبرده میشود:
هر آن کو داشت بیشتر گیرد و فراوانتر بداراد: کو نداشت, بگیرانند آن اندک که بداشت.
for whosoever hath, to him shall be given, and he shall have more abundance: but whosoever hath not, from him shall be taken away even that he hath."این «هُنود متا» در فرایند همسریابی به آشکارترین و زشتترین نمود اش دیده میشود. یا همهیِ
دخترها میخواهند با شما بخوابند و همسر اتان باشند, یا هیچکدام نمیخواهند هتّا نگاهتان کنند.پارسیگر
بابا شما هم که دنبال بهانه میگردید که سرمایه داری رو بکوبید.
خب فرض اینا درست.
بهرحال از نظر عملی چیزی رو تغییر نمیده برای من.
اینا نهایت Fact است.
منم همینو گفتم تا اینجا که مجبور بودم برای نجات خودم قانع باشم و دست به انتخاب و یک چیز غیرعادی بزنم.
وگرنه کس دیگه جای من بود شاید وضعش الان واقعا بد بود و نصف خوشبختی منو هم نداشت.
folaaniبابا شما هم که دنبال بهانه میگردید که سرمایه داری رو بکوبید.
خب فرض اینا درست.
بهرحال از نظر عملی چیزی رو تغییر نمیده برای من.
اینا نهایت Fact است.
منم همینو گفتم تا اینجا که مجبور بودم برای نجات خودم قانع باشم و دست به انتخاب و یک چیز غیرعادی بزنم.
از دید دانشیک و روراست هم بنگریم, بگوییم میخواهیم با بیشترینش (maximization) بهینگیِ رویکردهایمان بیشترینهیِ خوشی در زندگی را ببریم,
آنگاه شما باز نمونهیِ شکست خوردهیِ این رویکرد خواهید بود; چرا؟ چون میبینیم با اینکه پیوسته میخواهید نیروی جنسی اتان را بخوابانید, ولی بیشتر
از هر کس دیگری در همین سخنگاه پیرامون نداشتن سکس نالیدهاید و هتّا جایی پرسیده بودید چجوری میشود بیدرد و آسان کیر را برید:
به دنبال روشی برای کنترل غریزهء جنسی
...
folaaniچند وقت پیش توی فکر حذف آلت بودم!!
پس سخن و رفتار شما با هم جور در نمیاید و میبینیم رویکرد شما بجایی نمیرسد و نرسیده بجز درد و اندوه بیشتر 😏
folaaniوگرنه کس دیگه جای من بود شاید وضعش الان واقعا بد بود و نصف خوشبختی منو هم نداشت.
نگاه به کِهتران انگیزهبخش است, ولی نمیگوید رنج و دردی که خود ما میبریم پذیرفتنی است.
پارسیگر
لزوما اینطور هم که تو گفتی نیست.
خب گفتم من که نمیتونم ازش استفاده ای بکنم، و یک مقدار رنج و فشار میاره و وقت و انرژیم رو هدر میده (یک بخشی بخاطر همون جلق زدن که انرژیم رو میگیره و نیازبه تغذیه جایگزین هم داره (=هزینه بیشتر))، پس شاید بهتر باشه اگر بشه یه روشی باشه کلا حذفش کنم تا دیگه بیخودی این فشار و رنج رو نداشته باشم و اون وقت و انرژی هدر رفته رو هم بازیابی کنم و روی چیزهای شدنی و مواردی که الان روشون متمرکز هستم و درشون پیشرفت داشتم صرف کنم.
اینطوری بنظرم بهینه تر بود.
نه اینکه بگی فشار دیگه منو به زانو درآورده بود.
فشارش زیاد هست، ولی نه در حدی که ناامید و درمانده بشم.
البته بعدا خودمم فکر کردم دیدم نه راه جالبی نیست و شاید عوارض داشته باشه و حتی اثر معکوس بده.
ضمنا یه وقتایی ممکنه فشار زیادی به آدم بیاد یه مدت محدودی چیزی بگه و بخواد کاری بکنه که بعدا پشیمون بشه و اینطوری نباشه. دلیل نمیشه که همیشه همون فشار روشه. یه وقتا ممکنه باشه. درکل خوشبختی رو من بر اساس جمع جبری لذت و رنج در طول زمان تعریف میکنم؛ بنابراین یک لحظه فشار/رنج سهمگین هم که باشه، لزوما نمیتونه نتیجه رو تغییر اساسی بده.
Mehrbodاز بیخ دخترها به پسری که نتواند به آنها خیانت کند پا نمیدهند, پسری که بتواند خیانت کند و نکند هم باید بیگمان نادان باشد
(خود دخترها نهانوار همین را دربارهیِ پسرها میاندیشند), از همینرو بهتر است هر از گاهی خیانت کنید و دیرتر پشیمان شوید و
اینگونه, گیرایی اتان را هم نزد دختر نگهدارید, زیرا پسری که نتواند خیانت کند روشن است گیرایی بسنده ندارد و دیر یا زود دورانداخته میشود!
آروینهای خودین خود را برای خویشتن نگاه دارید, زمانی که ما از دیدههای خود میگوییم
میشود "تجربهی شخصی و فاقد ارزش". شما بگویید و بنویسید میشود حقیقت ازلی و
ابدی و انکارناپذیر و لاینفک.
پارسیگر
Aliceآروینهای خودین خود را برای خویشتن نگاه دارید, زمانی که ما از دیدههای خود میگوییم
میشود "تجربهی شخصی و فاقد ارزش". شما بگویید و بنویسید میشود حقیقت ازلی و
ابدی و انکارناپذیر و لاینفک.پارسیگر
اینجور نیست, چون من من هم اینها را رخکرد (fact) که جا نزدم, همان آمیختهای از فرگشت
و روانشناسی و همبودشناسی و درسته, بخشی آروینهایِ خودین من هستند.
folaaniلزوما اینطور هم که تو گفتی نیست.
در کنارِ آن, به دید من همینکه این اندازه همیشه در پِی زور و توانیابی و نمیدانم کونگفو
هستی نشان میدهد یک کمبودی آنجا هست و این کمبود به بالاترین گرایندی, همان سکس و دلدادگی است.
کسیکه زندگی آسوده و آسانی دارد که این اندازه برای دانش و نمیدانم آت و آشغال آموختن
بدو بدو نمیکند, آن اندازهای میخواند و میاندوزد که زندگی اش را بگذراند و بیهوده نبوده باشد.
پارسیگر
Mehrbodکسیکه زندگی آسوده و آسانی دارد که این اندازه برای دانش و نمیدانم آت و آشغال آموختن
بدو بدو نمیکند, آن اندازهای میخواند و میاندوزد که زندگی اش را بگذراند و بیهوده نبوده باشد.
ادعای بدون دلیل و سند روشن و محکمی است از دید بنده.
از کجا معلوم؟
بعدم خب زندگی آسوده شاید نداشتیم اما وقتی میتونیم با قدرت، زندگی آسوده تری ایجاد کنیم، چرا نکنیم؟
آسودگی زندگی هم که فقط با سکس نیست، وگرنه من اگر میخواستم میتونستم به سکس هم برسم، مثلا ازدواج کنم با وجود هزینه های زیادی که داشت و عدم مشاهدهء آمادگی دلخواه در خودم، ولی میدونستم که بعدش بدبخت تر میشم و اون لذت سکس بنظر من به هیچ وجه بر اون رنجهای اضافه شده نمیچربید.
کلا انسان موجود پیچیده ایست و بنظر من هنوز هم تاحد زیادی ناشناخته.
من خودمم هنوز نمیتونم خودم رو کامل و دقیق و مطمئن تحلیل کنم و بشناسم، چه برسه به دیگران.
بعدم چی رو گفتی آت و آشغال؟
علم رو؟ فناوری رو؟ قدرت رو؟
من از بچگی به اینا علاقه داشتم. یعنی شاید هم پدرم منو علاقمند کرد، چون خودش علاقمند و درگیر با این چیزها بود تاحدی، و فکر کرد منم علاقه و استعداد دارم، و بنابراین منو وارد این خط کرد تاحدی (درحدی که خودش سواد و دانش و مهارت داشت).
من دوست داشتم مثلا از طرز کار رایانه سردربیارم و بهش مسلط باشم.
و خیلی دوست داشتم به این آرزو برسم.
یکی از چیزهایی که دیدم با ازدواج کردن به احتمال زیادی ممکنه از دست بدم، فرصت برای رسیدن به همین قبیل آرزوهای خودم بود.
بعدم اینا اگر آت و آشغال و بدردنخور هست پس چرا بارها میبینم که افراد دیگر از بابت نداشتنش حسرت میخورن و تحقیر میشن؟
مثلا کارفرمای خودم اینقدر دوست داره خودش هم بلد بود و میتونست!
آدم پولداری هست و خوب هم سکس کرده (حسابی هم خانم باز بوده، ولی الان دیگه کم کم داره بازنشسته میشه!!).
آدم صاف و ساده ای هست و بارها این آرزو و خواسته رو به زبان آورده. بعضی وقتا با حسرت آشکاری نگاه میکنه و چیزی میگه در این زمینه.
و همینطور خیلی افراد دیگه.
folaaniادعای بدون دلیل و سند روشن و محکمی است از دید بنده.
از کجا معلوم؟
تاریخ در این زمینه گواهِ بسنده نیست!؟
folaaniبعدم خب زندگی آسوده شاید نداشتیم اما وقتی میتونیم با قدرت، زندگی آسوده تری ایجاد کنیم، چرا نکنیم؟
روشنه که باید بکنید, نکته در همینه, کارکرد »توان« در رسیدن به آسایش است و بس.
folaaniمن از بچگی به اینا علاقه داشتم. یعنی شاید هم پدرم منو علاقمند کرد، چون خودش علاقمند و درگیر با این چیزها بود تاحدی، و فکر کرد منم علاقه و استعداد دارم، و بنابراین منو وارد این خط کرد تاحدی (درحدی که خودش سواد و دانش و مهارت داشت).
من دوست داشتم مثلا از طرز کار رایانه سردربیارم و بهش مسلط باشم.
و خیلی دوست داشتم به این آرزو برسم.
یکی از چیزهایی که دیدم با ازدواج کردن به احتمال زیادی ممکنه از دست بدم، فرصت برای رسیدن به همین قبیل آرزوهای خودم بود.
بعدم اینا اگر آت و آشغال و بدردنخور هست پس چرا بارها میبینم که افراد دیگر از بابت نداشتنش حسرت میخورن و تحقیر میشن؟
شما را شستشوی مغزی دادهاند: https://www.facebook.com/photo.php?fbid=1454864941406881&set=a.1402139730012736.1073741828.1400912790135430&type=1
folaaniمثلا کارفرمای خودم اینقدر دوست داره خودش هم بلد بود و میتونست!
😁
Mehrbodتاریخ در این زمینه گواهِ بسنده نیست!؟ 😁
ربطی بنظرم نمیرسه!
چطور مگه؟
تاریخ چطوری چی رو ثابت میکنه؟
گاهی پسران جوانی را میبینم که به برتری مردان در چیزهایی مانند ریاضی, کامپیوتر و ... مینازند و میاندیشند که اینها نشانگر "برتری" مردان از زنان هستند.
در برابر این دسته از دوستان باید گفت که گرامیان, بدبختانه این خودش نشانگر شستشوی مغزی کامیابیست که شما را دادهاند. به زبان
ساده, همینکه شما میاندیشید چون ما مردان و پسران در کارهای هوشیک و اندیشیک بسیار سرتر از زنان هستیم, پس "برتر" هم هستیم, کژاندیشیای بیش نیست.ولی چرا؟
میدانیم که کارآمدی (efficiency) میشود اینکه با کاربرد چه اندازه کارمایه (energy), چه اندازه بازده داشته باشیم. اکنون اینگونه به موضوع بنگرید,
یک زن و یک مرد, هر کدام باید چه اندازه کارمایه بسوزانند تا بتوانند به وضعیت یکسانی از بهزیستی و آسایش در زندگی دستیابند؟امروزه یک مرد برای کامیاب بودن باید از مغز اش بسختی کاربکشد, باید آگاه به چند زبان زنده باشد, باید همانجور که میدانیم از پس دانشهایِ
نوینی چون برنامهریزی و ریاضیات پیشرفته بربیاید و بسیاری, بسیاری چیزهای دیگر و از همهیِ اینها مهمتر, باید به توانایی خودش در انجام همهیِ اینکارها «بنازد».در دست دیگر ما یک زن را داریم, بگوییم همین زن برای اینکه بتواند به اندازهیِ همانْ مرد کامیاب باشد چه اندازه کارمایه باید بسوزاند؟ آیا جز این است که با اندکی رسیدن به
سر و روی خود اش و آرایش و خرید چند لباس گرانمایه و برازنده (آنهم بپول بابایی {= یک مرد دیگر}) میتواند دِل یکی از همین مردهای توشمند و بااستعداد را بُرده و با همسری, از هوش و توش وی بآسانی بهره ببرد؟یک زن به چیزهایی که ما مردان میاندیشیم باارزشند هیچ ارزش درونیای نمیدهد, اینکه شمای مرد بتوانید برنامهنویسید یا ننویسید براستی چه ارزشی دارد؟
مغز یک زن میتوانیم بگوییم برای کنترل مغز یک مرد فرگشته (تکامل یافته) و بمانند زبرنگری (supervisor) میماند
که تنها به بازده و فرجام کار شما مینگرد و هیچ کاری به اینکه چگونه و به چه راهی انجام میشود دیگر ندارد.برای یک زن برنامهریزی/برنامهنویسی بدرستی چیزی بیشتر از این نیست که از آن چه درمیاید, و مرد برنامهریز چه اندازه شانس و احتمال کامیابی در زندگی دارد.
پس اگر نیک بنگرید, بالش و نازش به اینکه ما مردان میتوانیم این کارها را (ریاضیات, مهندسی, هتّا پارک خودرو) بهتر بکنیم
بمانند کارگرهایِ کارخانهای میماند که به اینکه چه خوب میتوانند با آچار و افزار کارکنند, میلافند (;
اولا که بهرحال فرقی الان واسه من نمیکنه.
بهرحال دنیا اینطوری هست الان.
و کسی هم قادر به تغییر این وضع نیست.
پس باید در محیط واقعی که داریم، واسه خودمون بهترین وضعیت رو فراهم کنیم.
چون مجبوریم. باید توانمند باشیم.
بهرحال من مرد هستم.
نمیتونم خودم تغییرش بدم و بشم نیکول کیدمن!!
بعدشم من کلا با این ادعا مشکل دارم.
نه قدرت هم واسه خودش لذت داره.
اصلا کاری به مقایسه و بحث برتری زن یا مرد ندارم.
چه یک زن، چه یک مرد، اگر قدرتمند باشن خب لذت میبرن از این قدرت و میتونن زندگی با کیفیت تری داشته باشن.
البته لزوما اینطور نیست، ولی قدرت بطور معمول یکی از لازمه های تامین کنترل و خوشبختی بیشتر در زندگیه.
درکل این چیزا که شما گفتی به بنده و بحث بنده ارتباط خاصی ندارن.
چطوری چه ربطی پیدا میکنه؟
الان مثلا چرا باید چه تفکر یا هدفی رو برای خودم تغییر بدم؟
تنها کاری که من میتونم بکنم درحال حاضر، بهینه ترین کار، همینه که دارم میکنم.
نه من قبول ندارم که همهء اینا شستشون مغزی بوده.
قبول ندارم که قدرت کاربرد نداره.
قدرت در طبیعت، در زندگی روزمره، حتی در برخورد و مبارزه با دیگران از همون دوران غارنشینی هم کاربرد داشته.
این حرفا که زدی واسه افرادی که سر این بحثهای بی فایده برتری زن و مرد گیر کردن خوبه فقط.
ولی در همین مورد هم بحث و ابهام میشه داشت.
مثلا اینکه چرا با وجود این ادعاهای شما، خیلی از زنها دوست دارند مرد بودند، و در مقابل کمتر مردی دوست داره زن باشه (هرچند این رو میشه بقول شما به اون شستشوی فکری نسبت داد).
البته در معنویت میگن که در نهایت و کل زن و مرد برتری ای به هم ندارن. یعنی هر دو درکل مساوی میشن.
اصلا من بخاطر احساس برتری بر زنها یا هرچیز و هرکس دیگری دنبال قدرت نرفتم. بلکه خودم قدرت رو، حداقل در شرایط حال حاضر و با واقعیت های اطرافمون، برای لذت بردن، برای کنترل بر زندگی خود، برای افزایش کیفیت زندگی، بهترین ابزار یافتم.
نه واقعا بنظر من قدرت یه چیزی فراتر از اینهایی هست که شما ادعا کردید.
و لذتش فقط از تلقین های اجتماع نیست. فقط بخاطر یک طرز فکر اشتباه نیست.
انگیزهء قدرتمند شدن فقط این نیست.
اینکه شما گفتی بله هست، ولی خیلی ادعای بزرگ و بی پایه و نپخته ای هست که بخوایم بگیم همش همینه.
من الان راحتی و پولی که میگیرم بخاطر همین قدرته.
هرجا میرم بهم احترام میذارن بخاطر قدرته.
حتی حسرت میخورن.
قدرت کاربرد داره آقا جان.
بحث برتری زن و مرد هم بی ربطه.
بهرحال من مرد هستم و الان هم این شرایط و واقعیت های دنیای اطراف منه.
هرکس باید با توجه به شرایط برونی و درونی خودش زندگی کنه.
فکر کردی قدرت فقط بخاطر اینکه بهم احساس برتری بر زنان، یا حتی مردان دیگر رو میده لذت بخشه؟
نه بیش از اینه.
حتی اگر جز من هیچ انسان دیگری روی زمین نبود، بازهم قدرت کاربرد داشت و لذت بخش بود.
در همین طبیعت و زندگی انفرادی هم قدرت مهمه.
قدرت رو خیلی محدود کردی. خیلی گسترده تر از این حرفهاست.
البته لزومی نداره حتما به یک شکل خاص باشه. لزومی نداره حتما به شکل ریاضی و فیزیک و علوم کامپیوتر باشه. اینا الان مهم هستن و کاربرد دارن چون الان این عصره و اینا مهم هستن. وگرنه به خودی خودش که اینها ارزشی ندارن.
فرقی نمیکنه، آدم در هر زمانی که باشه، با توجه به محیطی که در اون زندگی میکنه، نیاز به قدرتهای خاص اون زمان هم داره، گرچه این قدرتها رو کم و بیش با تلقین و فریب هم به جامعه تحمیل کرده باشن.
مثلا من خودم بارها گفتم که بنظر من در علم و فناوری و صنعتی شدن شاید افراط شده، و زندگی باید طبیعی تر باشه، و طبیعت و محیط زیست حفظ بشه. یعنی بجای این همه علم و فناوری مدرن روز افزون و سفینه هوا کردن شاید بهتر بود زندگی در طبیعت و سازگاری باهاش رو بهتر یاد میگرفتیم (و اینجا چیزهایی مثل کنگفو مهمتر میشه!!). ولی بهرحال الان شرایط اینه و ما مجبوریم برای خوشبخت تر بودن، خودمون رو باهاش تطبیق بدیم.