مشکل این جاست که همه انسانهای امروز تقریبا در یک رنج و نمونه هستند در حالیکه باید میلیاردها میلیارد نوع انسان با درجه فرگشت متفاوت داشته باشیم که براحتی قابل تمایز از یکدیگر باشند و به قول مهربد حاصل آمیزش مثلا دو نوع از آنها یابو و یا استر باشد.
فرگشت با پیشرفت دانش ژنتیک خیلی علمی تر و دقیق تر پیگیری شده. فرگشت ژنتیک نشون داده که احتمالن تمام انسان های روی زمین از یک مادر زاده شدند!
نشنال جغرافی چند سال پیش یک مستند تهیه کرد که این موضوع رو در اون به صورت میدانی مورد مطالعه قرار داد. جالبه که نتیجه این تحقیق هم با یافته های ژنتیکی برابر بود. من جزئیات این مستند رو یادم نیست چون چند سال پیش دیدم. ولی این رو میتونم بهتون اطلاع بدم که جالبه بدونید تا قبل از اون جد مشترک ما انسانها، گویا چندین گونه انسانی وجود داشته که نمیدونم چرا از بین رفتند ولی نواده های اون جد مشترک از اتیوپی زادولد کردند.
مشکل من عدم درک چرایی تکرار نشدن نقطه های آغاز فرگشت است آن هم نه از بیجان به جاندار بلکه از جاندار ساده به جاندار پیچیده.
این تنها در اندیشهیِ شماست, هماکنون این روند که گفتید پیوسته پیرامون ما دارد
رخمیدهد, باکتریها و جانداران سادهتر همچنان هم باکتریا و سادهمیمانند, هم به
جانداران پیچیدهتر میفرگردند و اینجور نیست که جاندارهایِ ساده ریشهکن* شده باشند!
ولی از آنجاییکه فرگشت روندی بسیار زمانبَر است, اینها تا میایند به جایی برسند ما میلیونها سال
آنورتر رفتهایم,
پس چشمداشت دیدن یک گونهیِ نوین از هومن را نباید از یک باکتریی داشته باشید.
* بساکه وارونه, شمار جانداران ساده مانند باکتریا برآورده میشود ٥ نونیلیون
(٥ در ١٠ به توان ٣٠) باشد, این را همسنجید با شمار هومنان که ٧ میلیارد بیشتر نیست!
فرگشت با پیشرفت دانش ژنتیک خیلی علمی تر و دقیق تر پیگیری شده. فرگشت ژنتیک نشون داده که احتمالن تمام انسان های روی زمین از یک مادر زاده شدند!
و اگر این رشته را دنبال کرده و به ریشه برسیم احتمالا تنها یک تک سلولی بوده که منشاء همه انسانها و همه جانداران گذشته و حال روی زمین شده است و بقیه تک سلولی ها هرگز چنین قابلیتی نداشته و نخواهند داشت و این ما را با یک علامت سوال بسیار بزرگ روبرو می کند.
و اگر این رشته را دنبال کرده و به ریشه برسیم احتمالا تنها یک تک سلولی بوده که منشاء همه انسانها و همه جانداران گذشته و حال روی زمین شده است و بقیه تک سلولی ها هرگز چنین قابلیتی نداشته و نخواهند داشت و این ما را با یک علامت سوال بسیار بزرگ روبرو می کند.
یعنی چی بقیه تک سلولی ها هرگز چنین قابلیتی نداشته و نخواهند داشت؟
بیشتر پله هایی که هومن، از تک یاخته تا کنون پیموده، هنوز هم هستی دارند، هنوز هم تک یاختگان هستند، ماهی ها هستند، خزندگان و بوزینه ها هستند، برای نمونه، سفید پوستان هم از آفریکا آمده اند و پیشتر سیاه پوست بوده اند ولی اکنون باز هم سیاه پوست داریم. پس ان ماهی که از ناچاری به خشکی روی نیاورده ، هنوز ماهی مانده است. آنها که امروزه پیشرفته ترند، در گذشته از رانده شدگان و بیچاره ها بوده اند که از زیسبوم نخستین خود، با فشار همگونه های برتر خود به کناره ها و زیست بومهای دیگر رانده شده و ناچار با آن زیستبوم همساز شده اند. برای نمونه، وال ها از بدبخت ترین رانده شدگان بوده اند، چون یکبار ماهی گونه بوده اند و به خشکی رانده شده و
جانوران پستاندار بزرگی همچون سگان بزرگ بوده اند و دیرتر، از کمبود بنمایه و فشار جانوران کامیاب تر خشکی، بار دیگر به دریاها رانده شده اند و دست و پاهایشان دوباره باله ی شنا شده است.
تک یاخته ها هم مانند هر گونه ی دیگر، هرروز میتوانند دچار جهش ژنتیکی شوند ولی تا زمانی که از سوی گزینش طبیعی به زیستبوم و سامه های دیگر رانده نشوند، این جهش ها ، پُرگاه سودی به آنان نمیرساند و بساکه به زیان انها هم هست. نمونه برای دریافت بهتر: شاید یک هومن هم در پی جهش ژنتیک، دارای یک مغز شگرف و هوشمند بشود ولی این زمانی بدرش میخورد که در جایی باشد که هوشمندان برتری دارند و اگر در جایی باشد که هوشمندان را زندانی و تیرباران کنند ، این جهش و دگرگونی ژنتیک به زیان او میباشد. از سوی دیگر ، امروزه دیگر در جهان جایی برای آغاز دوباره بجای نمانده است. در گذشته که هنوز زیست، همه جای گیتی را فرانگرفته بود، شایندگی و گرایند روییدن و بالیدن گونه های گوناگون بیشتر بود چون هنوز با هم برخوردی نداشتند. درست مانند آغاز بازی شترنگ یا آغاز بازی Age Of Empires و رفته رفته که گونه ها و گروه ها گسترش پیدا می کنند، از انجا که گیتی بی پایان نیست، سر انجام با هم برخورد پیدا کرده و گروهی گروه دیگر را نابود کرده و یا در خود میگوارد و به زیر دست خود میاورد. امروزه هم هنوز همه جنگها و کشتار ها و برخورد ها بر سر بنمایه هایی است که هرروز کمتر و کمیاب تر میشوند ، در جاییکه شمار هومن ها هر روز افزایش می یابد. پس جنگ بر سر بنمایه ها، گونه های نوین و هتّا دین های و آیین های نوین، یا هنر ها و فند های نوین را پدید میاورد که نیروبخش این گروه ها در نبرد با هم بر سر خوردن باشند. • پارسیگر
یعنی چی بقیه تک سلولی ها هرگز چنین قابلیتی نداشته و نخواهند داشت؟
اینکه همه انسانهای روی زمین احتمالا از یک مادر زاده شده اند این احتمال را تقویت می کند که اگر مبنا را بر فرگشت بگیریم نه خلقت، تنها یک تک سلولی بوده قابلیت انسان شدن را داشته و بقیه نداشته و ندارند چرا که اگر داشتند به طور خیلی طبیعی مادرهای بسیار زیادی مادربزرگ انسانهای امروزی می بودند.
جانوران پستاندار بزرگی همچون سگان بزرگ بوده اند و دیرتر، از کمبود بنمایه و فشار جانوران کامیاب تر خشکی، بار دیگر به دریاها رانده شده اند و دست و پاهایشان دوباره باله ی شنا شده است.
آن وقت آن چند سگ اولیه که به دریا رفته اند و به طور طبیعی حداقل میلیونها سال زمان نیاز داشته اند که شش آنها تبدیل به آبشش شود، توله های خود را در کجا به دنیا آورده و بزرگ کرده اند؟
اینکه همه انسانهای روی زمین احتمالا از یک مادر زاده شده اند این احتمال را تقویت می کند که اگر مبنا را بر فرگشت بگیریم نه خلقت، تنها یک تک سلولی بوده قابلیت انسان شدن را داشته و بقیه نداشته و ندارند چرا که اگر داشتند به طور خیلی طبیعی مادرهای بسیار زیادی مادربزرگ انسانهای امروزی می بودند.
این نتیجه رو میشه احتمالن بدون این فرض که "انسان های امروزی از نسل یک مادر هستند" هم گرفت. ولی در هر دو حالتی که "یک تک سلولی" یا "چند تک سلولی" به انسان امروز رسیده چه نتیجه ای میگیرید؟ بذارید راحت ترون کنم: در هر دو حالتی که "یک تک سلولی" یا "چند تک سلولی" به گستردگی حیات امروز رسیده چه نتیجه ای میگیرید؟
آن وقت آن چند سگ اولیه که به دریا رفته اند و به طور طبیعی حداقل میلیونها سال زمان نیاز داشته اند که شش آنها تبدیل به آبشش شود، توله های خود را در کجا به دنیا آورده و بزرگ کرده اند؟
روندهای فرگشتیگ همواره «پیوسته» هستند, برای اینکه آبزیان بتوانند به خشکی بیایند, بایستی روندی را در ذهن اتان بیانگارید که آبزی میتواند
"آهسته" و "پیوسته" در آن از آب به خشکی بخزد. برای نمونه این زاب فرگشتیگ که آبزی بتواند هتّا برای یک دَمک بیرون از آب زنده بماند سودمندی آشکار دارد,
اکنون جهشهای ژنتیک که در دنبالهیِ این جهش آغازین و ساده رخمیدهند همینجور سودمند
خواهند بود, آبزیای که میتواند ١٠ دَمک بیرون از آب فرازیود بخت فرازیست باز بیشتری دارد و همینجور به بالا.
با برونیابیِ این روند میتوانید در ذهن اتان کم کم فرایند پیدایش شُش در کنار آبشُش را در آبزی ببینید: آبزیانی که هم در خشکی دَم میکشند, هم در آب.
هر گونه ساز و ابزار ولی برای جانور هزینهبردار و نیازمند نگهداری پیوسته و گسارش بنمایههایِ ارزشمند است,
از همینرو در درازای زمان این ماهیان و
«راندهشدگان» نخستینیِ که دو شُش داشتهاند با سازواری بیشتر به زیستبوم نو اشان, آبششهای اکنون بیکار اشان کم کم فرورفته و "وافرگشته" است:
این نتیجه رو میشه احتمالن بدون این فرض که "انسان های امروزی از نسل یک مادر هستند" هم گرفت. ولی در هر دو حالتی که "یک تک سلولی" یا "چند تک سلولی" به انسان امروز رسیده چه نتیجه ای میگیرید؟ بذارید راحت ترون کنم: در هر دو حالتی که "یک تک سلولی" یا "چند تک سلولی" به گستردگی حیات امروز رسیده چه نتیجه ای میگیرید؟
نتیجه خیلی روشن است یک عامل هوشمند (اسمش را هر چه می خواهید بگذارید) این تک سلولی دردانه را ساخته و در بستر طبیعت به منظور فر گشتن رها کرده است. و این یعنی به باد فنا رفتن تکیه گاه اصلی ناباوران مبنی بر هوشمند نبودن حیات و در نتیجه نفی خدا.
از اینجا که در قوانین طبیعی اگر هم استثنا قابل پذیرش باشد به این گستردگی معقول نیست
اگر تک سلولی ها قابلیت فرگشت ندارند که فرضیه خلقت (عامل هوشمند) تمام است و اگر قابلیت دارند نمی شود همه تک سلولی های گذشته و حال هستی را از شمول اصل فرگشت خارج و تنها یکی را لایق پوشیدن خلعت فرگشتن دانست
چون با پذیرش این احتمال خوبخود زیرآب اصل فرگشت را زده ایم؛ اصلی که تنها یک مصداق دارد، بیشتر به یک شوخی شبیه است تا اصل ! یعنی مدعا بدون دلیل
ممکن است کسی بگوید ما دلیل علمی انکار ناپذیر مبنی بر تغییر و تحول و جابجایی در میان موجودات زنده داریم جواب این است که
مشکل ما در نقطه یا نقطه های آغاز است و آنچه بعد از نقطه آغاز اتفاق افتاده نفی عامل هوشمند نمی کند.
از همینرو در درازای زمان این ماهیان و «راندهشدگان» نخستینیِ که دو شُش داشتهاند با سازواری بیشتر به زیستبوم نو اشان, آبششهای اکنون بیکار اشان کم کم فرورفته و "وافرگشته" است:
جهت امتحان اینکه آیا این روند شدنی است، سگ نر و ماده ای را داخل استخری که امکان خارج شدن از آب را نداشته باشند رها کرده و آنها را تغذیه کنید ببینید آیا حتی یکبار قابلیت زاد و ولد را دارند یا نه ماهی شدنشان پیشکش
!
نظرتان در مورد موش های و سمورهای آبی چیست؟ بعد از هزاران سال زندگی در آب و خشکی آیا نشانه ای هر چند جزئی از تبدیل شدنشان به ماهی در درازای زمان وجود دارد یا نه؟ یا اگر قبلا ماهی بوده اند آیا نشانه ای از تمایل آنها مبنی بر تبدیل شدن به موجودی کاملا خشکی زی به دست آمده است؟
جهت امتحان اینکه آیا این روند شدنی است، سگ نر و ماده ای را داخل استخری که امکان خارج شدن از آب را نداشته باشند رها کرده و آنها را تغذیه کنید ببینید آیا حتی یکبار قابلیت زاد و ولد را دارند یا نه ماهی شدنشان پیشکش !
فرایند فرگشت زمانبَر است, پس جانوری که امروز به زیستبوم خاک و زمین
سازواریده را بیاندازید به آب, روشنه پس از کمی دست و پا زدن جان میدهد.
نظرتان در مورد موش های و سمورهای آبی چیست؟
بعد از هزاران سال زندگی در آب و خشکی آیا نشانه ای هر چند جزئی از تبدیل شدنشان به ماهی در درازای زمان وجود دارد یا نه؟
یا اگر قبلا ماهی بوده اند آیا نشانه ای از تمایل آنها مبنی بر تبدیل شدن به موجودی کاملا خشکی زی به دست آمده است؟
چه نشانهای میخواهید آشکارتر از اینکه ژنهایِ یکسان فراوانی میان آبزیان و خشکزیان داریم؟
اگر تک سلولی ها قابلیت فرگشت ندارند که فرضیه خلقت (عامل هوشمند) تمام است و اگر قابلیت دارند نمی شود همه تک سلولی های گذشته و حال هستی را از شمول اصل فرگشت خارج و تنها یکی را لایق پوشیدن خلعت فرگشتن دانست
نخیر چه کسی گفته تک سلولی ها قابلیت فرگشت ندارند؟ فرگشت هرگز پایان پذیر نیست. نمیشه گفت در اینجا فرگشت پایان یافته. تک سلولی ها همچنان هم در حال "فرگردش" هستند. ضمن اینکه تک سلولی های اکنون، به احتمال زیاد با تک سلولی های آغاز حیات تفاوت هایی دارند. ولی خب تک سلولی تک سلولیه دیگه.
مشکل ما در نقطه یا نقطه های آغاز است و آنچه بعد از نقطه آغاز اتفاق افتاده نفی عامل هوشمند نمی کند.
این به این معنیه که شما تضادی بین فرگشت و وجود خداوند نمیبینید. درسته، فرگشت تضادی بین این دو نداره. فرگشت تنها "نظریه ی خلقت" رو نفی کرده. نظریه خلقت نظریه ایه که میگه خلقت موجودات و جانداران به صورت دفعی و یکباره به دست خدا انجام شده.
فرایند فرگشت زمانبَر است, پس جانوری که امروز به زیستبوم خاک و زمین سازواریده را بیاندازید به آب, روشنه پس از کمی دست و پا زدن جان میدهد.
میلیونها سال ≠ یک روز
بالاخره این سگی که قرار است تبدیل به ماهی شود باید از یک جایی شروع کند؛ عقل و هوش ندارد که روزی چند ساعت را به منظور آدابته شدن با زندگی در آب، به شنا کردن در آب بپردازد و توله های خود را نیز به این کار فرمان دهد ! آن عامل خارجی که این سگ بخت برگشته را به سوی زندگی در آب می راند چگونه می تواند جبر خود را طول میلیونها سال حفظ کند؟
نخیر چه کسی گفته تک سلولی ها قابلیت فرگشت ندارند؟ فرگشت هرگز پایان پذیر نیست. نمیشه گفت در اینجا فرگشت پایان یافته. تک سلولی ها همچنان هم در حال "فرگردش" هستند. ضمن اینکه تک سلولی های اکنون، به احتمال زیاد با تک سلولی های آغاز حیات تفاوت هایی دارند. ولی خب تک سلولی تک سلولیه دیگه.
با این حرف اشکال اصلی که در پست های قبلی مطرح شد دوباره مطرح می شود که چرا
این به این معنیه که شما تضادی بین فرگشت و وجود خداوند نمیبینید. درسته، فرگشت تضادی بین این دو نداره. فرگشت تنها "نظریه ی خلقت" رو نفی کرده. نظریه خلقت نظریه ایه که میگه خلقت موجودات و جانداران به صورت دفعی و یکباره به دست خدا انجام شده.
درسته
حداقل در مورد خلقت انسان نه تنها تاکید بر دفعی بودن خلقت او نشده بلکه آیاتی از قرآن و بعضی از روایات دلالت بر تدریج دارند.
بالاخره این سگی که قرار است تبدیل به ماهی شود باید از یک جایی شروع کند؛ عقل و هوش ندارد که روزی چند ساعت را به منظور آدابته شدن با زندگی در آب، به شنا کردن در آب بپردازد و توله های خود را نیز به این کار فرمان دهد !
آن عامل خارجی که این سگ بخت برگشته را به سوی زندگی در آب می راند چگونه می تواند جبر خود را طول میلیونها سال حفظ کند؟
بکوشید روند را «پیوسته» و «آهسته» در ذهن اتان ببینید. برای همین نمونهیِ سگی که گفتید, بیانگارید در خشکی خوراک بسنده برای این گونهیِ سگها یافت
نمیشود و یک جهش نخستینی بسیار ساده, مایهیِ این میشود که یکی از همین سگها بتواند یک جور خوراکی را, بگوییم یک حشرهیِ آبزی یا همچو چیزی را از آب بخورد.
نون این جهش آغازین ساده را شاخ و برگ داده و ببینید در درازای زمان چگونه میفرگردد, چگونه سگهایی که با آب هیچ کاری نداشتند کم کم میتوانند بخشی از نیاز
و خوراک اشان را از آب بگیرند و چگونه جهشهایِ پسین در همین راستا سودمندتر و کارآمدتر میشوند و در گذر میلیونها سال چگونه از سگ بگونهای ماهی خواهیم رسید.
شایدم چند تک سلولی. مادر همه انسان های امروزی اون یک نفر است. ولی همون یک نفر مشخص نیست که از چه گونه هایی فرگشت پیدا کرده.
شاید !
شما را نمی دانم اما عقل من به من اجازه نمی دهد که با تکیه بر یک شاید پا به درون قبری نهم که حداقل قرینه هایی بر وجود دریچه ای از آن به جهان دیگر وجود دارد.
چرا چی؟ چرا هرچی ما پاسخ میدیم این اشکال رفع نمیشه؟ یک بار لطفن به روشنی بیانش کنید.
همانطور که قبلا گفتم:
به عبارت خیلی ساده چرا تک سلولی های امروزی حداقل در محیط آزمایشگاهی نمی توانند پایه مرحله و روند جدیدی از فرگشت باشند؟
و یا:
مشکل این جاست که همه انسانهای امروز تقریبا در یک رنج و نمونه هستند در حالیکه باید میلیاردها میلیارد نوع انسان با درجه فرگشت متفاوت داشته باشیم که براحتی قابل تمایز از یکدیگر باشند.
شما را نمی دانم اما عقل من به من اجازه نمی دهد که با تکیه بر یک شاید پا به درون قبری نهم که حداقل قرینه هایی بر وجود دریچه ای از آن به جهان دیگر وجود دارد.
خب شما تنها نیستید. در امریکا تقریبن 0.15 درصد از دانشمندان علوم طبیعی و زیستی هم به فرگشت اعتقاد ندارند!
مشکل این جاست که همه انسانهای امروز تقریبا در یک رنج و نمونه هستند در حالیکه باید میلیاردها میلیارد نوع انسان با درجه فرگشت متفاوت داشته باشیم که براحتی قابل تمایز از یکدیگر باشند.
البته انسان های امروزی از گونه ی انسانی یکسانی هستند ولی در همین 100 هزار سالی که از هم جدا شدند بسیار فرگشت پیدا کردند. قد و قواره های متفاوت، چشم های بادامی، رنگ پوست، و غیره.
آن وقت آن چند سگ اولیه که به دریا رفته اند و به طور طبیعی حداقل میلیونها سال زمان نیاز داشته اند که شش آنها تبدیل به آبشش شود، توله های خود را در کجا به دنیا آورده و بزرگ کرده اند؟
آگاهی تان بسنده نیست: وال ها همچنان شش دارند و نه آبشش. بچه های خود را هم در اَبَردریا میزایند. بچه هایشان دارای این توانایی هستند که به هنگام، به روی آب آمده و هوا و دم بکشند. (چون آنهایی که این توانایی را نداشته اند خفه شده اند) •
اسکلت درونی باله ی والها نشان میدهد که آنها در گذشته ی بسیار دور ، انگشت/پنجه داشته اند و با هومن ها و پستانداران دیگر، همخانواده هستند
مشکل ما در نقطه یا نقطه های آغاز است و آنچه بعد از نقطه آغاز اتفاق افتاده نفی عامل هوشمند نمی کند
فرایافتی در فیزیک هست بنام "آنتروپی". آنتروپی یا تراز همگونی و پراکندگی ماده/انرژی و یا بی سامانی در جهان همواره در گیر افزایش است و هرگز نمیتوان آنها کاهش داد. مگر اینکه یک مهابنگ دیگر روی بدهد و آنرا به صفر برساند. برای هوش کردن بهتر: یک تکه یخ در لیوان آب (که گرمتر است) ، کم کم آب میشود ولی هرگز پیش نمی اید که یک لیوان آب، یک تکه ی یخ پدید بیاید و در برابر، آب اندکی گرم تر بشود. جهان ما هم در همین روند است و پیوسته دارد سرد تر و تاریک تر میشود. زمین ما هم همچنین، از آغاز تا کنون، چندین زینه دمایی، سردتر شده، آتشفشانها و زمین لرزه ها کمتر شده و هتّا خورشید هم سرد تر شده و دارد بسوی پیری ( ایستار غول سرخ) پیش میرود. برای همین یک رویداد در اینجهان، به یکسان باز پدید نمیآید و هتّا چرخش زمین به گرد خورشید و چرخش ماه به گرد زمین هم در دو سال یکی نیست ( برای نمونه ماه هر سال ۴ سانتی متر از زمین دورتر میشود، چون فرسایش با زمین ، از راه فراز و فرود دریاها ، انرژی جنبشی آنرا میخورد). برای همین هم سامه های آغازین پدید آمدن زندگی در روی زمین، هرگز بار دیگر در دست نخواهند بود. این سامه ها شاید د جایی دیگر از کیهان و کهکشان، که ستاره های نوزاد پدید امده اند، بار دیگر روی بدهد. بر این پایه، پاسخ این پرسش شما، در همین "آنتروپی" که نشانگر همان " تیر زمان" و راستای "گذر زمان" است، نهفته میباشد. •
نتیجه خیلی روشن است یک عامل هوشمند (اسمش را هر چه می خواهید بگذارید) این تک سلولی دردانه را ساخته و در بستر طبیعت به منظور فر گشتن رها کرده است. و این یعنی به باد فنا رفتن تکیه گاه اصلی ناباوران مبنی بر هوشمند نبودن حیات و در نتیجه نفی خدا.
نشانه ی هوشمندی ، کارآمدی بالا در زمان اندک است. همچنین هوشمندی در راستای یک آماج کار میکند و میکوشد که در کوتاه ترین زمان به بیشترین تراز از آماج برسد. برای نمونه ، آدمی که از میمون هوشمندتر است ، میتواند زودتر و بهتر از میمون ، داده رسانی کرده و به "موز" دست پیدا کند و میمون، بهتر و زودتر از موش. یا برای نمونه، موشی که برای نخستین بار در یک ماز (لابیرینت) انداخته شده، بسیار دیرتر از موشی که بارها ، در این ماز بوده و راه و چاه را یاد گرفته است، به پنیر میرسد. پس اگر در پس پرده ی پدید آمدن جانوران در زمین، که تازه به نادرست، "آماج" هستی و جهان به شمار میروند ( چون دین باور گمان مکند که جهان برای گل روی ایشان یا برای پنج تن آل عبا ساخته و آفریده! شده)، باشنده ای هوشمند بود، نیاز به ١۴ میلیارد سال زمان !!! نداشت که آنهارا بسازد و همان شش روز هم افزوده بر نیاز میبود. بویژه که سنگواره ها نسان میدهند که چه اندازه تیره ها و گونه ها از یمان رفته اند و گونه های نوین تر بجای آنها نشسته اند که گویای همین آروین : آزمون و ایرنگ ، ی اهمان بن بیست های ماز بوده اند. یک باشنده ی هوشمند، که راه کورکورانه ی ماج گونه و دیرنیاز را نمیپیماید، به راه سرراست و دانسته و زودپا میرود. فزون بر این، برای اینکه روی یک گویال چوسکی انند زمین، ۴ تا هومن پدید بیاید، یک باشنده ی هوشمند نمیاید میلیارد ها میلیارد و باهم تریلیون ها تریلیون ستاره و کهکشان و .. پدید بیاورد! یک خورشید و یک زمین ( همچنان که قران میگوید) بسنده میبود و ماه را هم که برای تاریخ شماری آفریده (قران) و چند تا ستاره را هم برای دریانوردی و خوشگلی آسمان (قران). پس میبینیم که هیچ سخنی از اینکه در پس این روند میلیاردها ساله، که در یک گویال از میان کاترلیارد ها گویال و ستاره و کهکشان و ... ، سر انجام به برترین اماج ۴ تا آدم قراضه ، و ۳ تا آخوند پشمالود، پدید آمده اند، هوشمندی بالا که پیشکش، هوشمندی به اندازه ی موش هم بوده، نمیتوان گفت! ------------
تازه خود تک یاخته هم یک روند پیشینی فرگشتی داشته، مانند اینکه چگونه، میتوخندر با یاخته ی که نخست بی این کارخانه ی انرژی بوده، همدست و همپیمان و همخانه شده است. همین روند پدید آمدن تک یاخته، بیش از همه ی زمان پس از ان تا کنون زمان گرفته است. به زبان دیگر، روند فرگشت، از انجا که مدولار است، روندی فراشتابنده دارد و هر تراز بالاتر، کمتر از تراز پیشین، زمان میبرد و هر بار جانورانی با هوش بیشتر، چشم بیناتر و پای دونده تر و ... پدید میآیند. • پارسیگر
حداقل در مورد خلقت انسان نه تنها تاکید بر دفعی بودن خلقت او نشده بلکه آیاتی از قرآن و بعضی از روایات دلالت بر تدریج دارند.
بیجاست، در قران گند و گوز همچه چیزی نیست، بساکه به روشنی و در برداشت از تورات میگوید که پس از افرینش همه گیاهان و جانوران و زمین و .. الله بر آن شد که ادم را از گل و لجن و .. بسازد و سپس از جان خود ( فی روحی) در بینی او فوت ! کرده و آدم یهو زنده شده. تازه حوا را هم از دنده ی ادم ساخته : همه آدمیان را از یک تن ساختیم ( نفس واحده).(روایت هم که بدرد عمه خودشان میخورد!! ) اکنون که گند قران از یکسو و گند اسلام سیاسی از سوی دیگر درآمده، اخوندیسم در پی یافتن فرگشت در قران است که جوری هم باشد که نه سیخ بسوزد و نه کباب! که آره : هومن را آهسته آهسته آفریدیم ( هیچ فوت هم نکردیم) و ما بودیم که تک یاخته ی نخستین را افریده و سپس در ابهای گرم اتشفشانی رها کردیم که خودش کم کم فیل و ادم و میکرب وبا و ویروس ایدز بشود! ایا بازهم خدایتان را انکار میکنید !!؟؟ پس بیایید بازهم به نام اسلام و امام زمان، به مشتی اخوند سواری بدهید و دست از نودارونیسم ، که مارا بیچاره و ندار میکند بردارید و یا دستکم به آفرینش نخستین تک یاخته ! خرسند بشوید که ما هم به نوایی برسیم و نفتمان را بخوریم!
بیجاست، در قران گند و گوز همچه چیزی نیست، بساکه به روشنی و در برداشت از تورات میگوید که پس از افرینش همه گیاهان و جانوران و زمین و .. الله بر آن شد که ادم را از گل و لجن و .. بسازد و سپس از جان خود ( فی روحی) در بینی او فوت ! کرده و آدم یهو زنده شده. تازه حوا را هم از دنده ی ادم ساخته : همه آدمیان را از یک تن ساختیم ( نفس واحده).(روایت هم که بدرد عمه خودشان میخورد!! ) اکنون که گند قران از یکسو و گند اسلام سیاسی از سوی دیگر درآمده، اخوندیسم در پی یافتن فرگشت در قران است که جوری هم باشد که نه سیخ بسوزد و نه کباب! که آره : هومن را آهسته آهسته آفریدیم ( هیچ فوت هم نکردیم) و ما بودیم که تک یاخته ی نخستین را افریده و سپس در ابهای گرم اتشفشانی رها کردیم که خودش کم کم فیل و ادم و میکرب وبا و ویروس ایدز بشود! ایا بازهم خدایتان را انکار میکنید !!؟؟ پس بیایید بازهم به نام اسلام و امام زمان، به مشتی اخوند سواری بدهید و دست از نودارونیسم ، که مارا بیچاره و ندار میکند بردارید و یا دستکم به آفرینش نخستین تک یاخته ! خرسند بشوید که ما هم به نوایی برسیم و نفتمان را بخوریم!
شما اول برو دوزار تربیت و ادب یاد بگیر بعد بیا اینجا منبر برو و روضه بخون
شما ار کجا چنین نتیجه ای گرفتید؟ فکر کنم در پیک قبلتر گفتم که تک سلولی ها هم در دایره فرگشت قرار دارند و مشغول "فرگردش" یا "فرگردیدن" هستند.
از اینجا که اگر اینگونه بود ما باید تک سلولی سطح یک، دو، چهار، صد، هشتصد، ده هزار و هفتصد، میلیارد و .... داشته باشیم بعد نوبت به موجود پیچیده سطح یک تا برسد مثلا به انسان می رسد
در حالیکه عملا این واقعیت در عالم خارج قابل مشاهده نیست.
البته انسان های امروزی از گونه ی انسانی یکسانی هستند ولی در همین 100 هزار سالی که از هم جدا شدند بسیار فرگشت پیدا کردند. قد و قواره های متفاوت، چشم های بادامی، رنگ پوست، و غیره.
این حرف شما زیرآب فرگشت را به کلی زده و آن را از درجه اعتبار ساقط می کند
فرگشت با این گستره وسیع آن هم در زمان حدودا یک چشم به هم زدن (صد هزار سال)
بکوشید روند را «پیوسته» و «آهسته» در ذهن اتان ببینید. برای همین نمونهیِ سگی که گفتید, بیانگارید در خشکی خوراک بسنده برای این گونهیِ سگها یافت نمیشود و یک جهش نخستینی بسیار ساده, مایهیِ این میشود که یکی از همین سگها بتواند یک جور خوراکی را, بگوییم یک حشرهیِ آبزی یا همچو چیزی را از آب بخورد.
نون این جهش آغازین ساده را شاخ و برگ داده و ببینید در درازای زمان چگونه میفرگردد, چگونه سگهایی که با آب هیچ کاری نداشتند کم کم میتوانند بخشی از نیاز و خوراک اشان را از آب بگیرند و چگونه جهشهایِ پسین در همین راستا سودمندتر و کارآمدتر میشوند و در گذر میلیونها سال چگونه از سگ بگونهای ماهی خواهیم رسید.
اگر بنا بر تصور و خیال باشد چرا سعی نکنم توجیهی بر وجود بهشت موعود بیابم که حداقل این چند روز زندگی محدود را با خیال آن به پایان ببرم؟
فرگشت حتی اگر واقعیتی انکار ناپذیر باشد و کسی از روی لجاجت آن را انکار کند هیچ چیزی را از دست نداده است.
شما نگران نباش. توهینی اگر به الله و کتابش شده ، شما چرا ناراحتی ؟ خود الله انقدر قدرت دارد که از خودش دفاع کند و پاسخ دهد ، مگه نه ؟
من هنوز به این درجه از فرگشت در روشنفکری نرسیده ام که ارزش بالا تنه و پایین تنه ام در نظرم یکسان باشد بلکه اصالت بر پایین تنه باشد و توهین به فهم و شعورم برایم قابل هضم باشد. البته خدا کار خود را خواهد کرد.
در حالیکه عملا این واقعیت در عالم خارج قابل مشاهده نیست.
دقیقن در واقعیت همینست. ببینید شما یا دارید از روی ذهنیات خودتون نتیجه گیری می کنید، یا حرف های شما رو مدارک و شواهد طبیعی پشتیبانی میکنه. یکی از ویژگی های خفن علم همینه که شما میتونید به همه ی نظریه های علمی شک کنید حتی به گرانش. بعد از این شک راه برای بررسی و مطالعه براتون بازه. حالا اگر شما ابزار، روش، دانش و در کل توانایی کافی برای بررسی شواهد در زمینه فرگشت دارید و این کار رو قبلن کردید، بد نیست ما رو هم در جریان این نتایج بگذارید. ولی اگر ندارید، درست مثل خیلی از مردم در خیلی از موارد علمی، احتیاط واجب اینه که به نظر دانشمندانِ اون علم رجوع کنید. به همین خاطر قبلن هم گفتید چندان به انگلیسی اشراف ندارید، ولی با اینحال من یکی دو سایت علمی در زمینه فرگشت به انگلیسی میتونم معرفی کنم که قضیه رو براتون به خوبی روشن کنه و حتی این ایرادات خنده داری که شما میگیرید رو توضیح داده باشه.
این حرف شما زیرآب فرگشت را به کلی زده و آن را از درجه اعتبار ساقط می کند
فرگشت با این گستره وسیع آن هم در زمان حدودا یک چشم به هم زدن (صد هزار سال) !
کدام گسترده؟ کدام وسیع؟ این گوناگونی در بین انسان ها اصلن از نظر فرگشت تغییر زیادی نیست که شما گندش میکنید. برای اینکه بهتر دریابید بد نیست بدونید بیش از 99 درصد ژن های یک شامپانزه و یک انسان مشترک هست و فقط همون کمتر از یک درصد ژن باعث شده اینهمه اختلاف بین این دو حیوان وجود داشته باشه. پس میبینید که گستردگی و گوناگونی انسان های امروزی اصلن برای فرگشت رقم بزرگی نیست. این بزرگی/کوچکی دقیقن با زمانِ اختصاص داده شده از فرگشت هم رابطه ی مستقیم داره. هرچه زمان یک گونه بیشتر، فرگشتش هم بیشتر.
من هنوز به این درجه از فرگشت در روشنفکری نرسیده ام که ارزش بالا تنه و پایین تنه ام در نظرم یکسان باشد بلکه اصالت بر پایین تنه باشد و توهین به فهم و شعورم برایم قابل هضم باشد. البته خدا کار خود را خواهد کرد.
در زمینه فرگشت که پیشنهاد مناظره به شما دادیدم تا ببینیم جز ایراد گرفتن و به کمین حرف طرف مقابل نشستن ، چیزی در چنته دارید یا نه !!
البته باز هم نفهمیدم ، احیانا توهین به اسلام چرا باعث ناراحتی و بیرون زدن رگ گردن شما میشود. اگر خدا کار خود را خواهد ، کرد چرا شما بالا و پایین میپرید ؟ چرا همکیشان شما دگراندیشان رو ترور میکنند و به سفارتخانه های کشور های غربی حمله ور میشن به بهانه توهین به مقدسات اسلامی ؟
ضمنا اگر خواستید با فحش های الله در قرآن هم در خدمت شما هستیم برادر :
اگر بنا بر تصور و خیال باشد چرا سعی نکنم توجیهی بر وجود بهشت موعود بیابم که حداقل این چند روز زندگی محدود را با خیال آن به پایان ببرم؟
خودفریبی رایگان نیست, در برابر هر چیزی که خودمیفریبید نگرش شما از فربود و فربودگرایی دور شده و در بلندزمان برای خود اتان
رنج و تباهی خریدهاید. نمونهیِ همین "مرگ" که گفتید, اگر کسان بیشتری بجای آرزوپروی و خودفریبی با پندارههایِ سرگرمانندهیِ
زندگی جاودان و حوری و جوی شیر و انگبین, بدنبال راهکار برای نامیرایی مادی باشند, بیگمان دشواری مرگ را هم از میان میتوانیم برداریم.
من هنوز به این درجه از فرگشت در روشنفکری نرسیده ام که ارزش بالا تنه و پایین تنه ام در نظرم یکسان باشد بلکه اصالت بر پایین تنه باشد و توهین به فهم و شعورم برایم قابل هضم باشد. البته خدا کار خود را خواهد کرد.
سرانجام و فرجام اسلام همان زیر تنه و زیر شکم هست! برای چه مسلمانان خودشان را جر میدهند؟ برای حوری و غلمان در آن جهان و برای بخور بخور چپاولگرانه در این. ولی ژست گرایش بسوی جهان مینوی را میگیرند که آماج های زیر تنه ای شان را پنهان کنند، درست مانند محمد، ّپیامبر راهزنان، که داو دروغین پیامبری میکرد که به ده ها کنیز و زن و پول و پله ( یک پنجم همه ی چپاول های راهزنان اسلام ) دست پیدا نماید. دیگر امام ها هم که در خرید کنیز بازی چیره دست بودند و مادر بیشتر امام ها، کنیز( زنان برده خریداری شده از پولهای "شیعیان" ) بوده اند! اکنون هم اسلام بدرد همان مفت خوران و آقازاده میخورد که پولهای نفت را بالا بکشند و ماهی یک صیغه فی سبیل الله ! بنمایند و در همان زمان، دم از والایی های هومنی و مینوی زده و گروهی کودن را گول بزنند که برای زیر شکم اینها روی مین بروند و یا دستکم در اینترنت، از مفت خوری های این ها پدافند بنمایند! ----- خدایی هم در کار نیست و تا کنون به هیچ کسی دست یاری از آسمان پدیدار نشده است و میگویند که سپاه فرشتگان کمی با دیرکرد به دشت کربلا رسیده، درست مانند امداد های غیبی به لشکر اسلام در جنگ با عراق که به نوشیدن جام زهر انجامید !
دقیقن چون عاقلانست فقط 15 صدم درصد از دانشمندان قبولش ندارند.
امروزه اگر شما دانشمند باشید ولی فرگشت رو قبول نداشته باشید در جوامع آکادمیک دنیا یا مورد تمسخر قرار میگیرد یا دیوانه پنداشته میشید.
اگر واقعا این تعداد دانشمند هستند درصدشون چندان مهم نیست و نظر یک دانشمند در برابر نظر هزار نفر دیگر در هر حال نظر یک دانشمند است نه نظر بقال سر محل. نگاه من به فرگشت در این بحث بیشتر از زاویه عقل است نه علم همانطور که اشاره کردم فرگشت به معنای اینکه موجودات قابلیت تغییر تدریجی را دارند منافاتی با آموزه های دینی ندارد و خلقت را زیر سوال نمی برد فرگشت به معنای یک اصل کور و غیر هوشمند که بتواند این همه شگفتی و هوشمندی بیافریند هیچ پایه و اساس عقلی ندارد و سخت مورد تردید است.
دقیقن در واقعیت همینست. ببینید شما یا دارید از روی ذهنیات خودتون نتیجه گیری می کنید، یا حرف های شما رو مدارک و شواهد طبیعی پشتیبانی میکنه. یکی از ویژگی های خفن علم همینه که شما میتونید به همه ی نظریه های علمی شک کنید حتی به گرانش. بعد از این شک راه برای بررسی و مطالعه براتون بازه. حالا اگر شما ابزار، روش، دانش و در کل توانایی کافی برای بررسی شواهد در زمینه فرگشت دارید و این کار رو قبلن کردید، بد نیست ما رو هم در جریان این نتایج بگذارید. ولی اگر ندارید، درست مثل خیلی از مردم در خیلی از موارد علمی، احتیاط واجب اینه که به نظر دانشمندانِ اون علم رجوع کنید. به همین خاطر قبلن هم گفتید چندان به انگلیسی اشراف ندارید، ولی با اینحال من یکی دو سایت علمی در زمینه فرگشت به انگلیسی میتونم معرفی کنم که قضیه رو براتون به خوبی روشن کنه و حتی این ایرادات خنده داری که شما میگیرید رو توضیح داده باشه.
فرگشت نهایت کاری که قادر به انجام آن است، توجیه علمی واقعیت های موجود است
اما اینکه بتواند این واقعیت را مهندسی معکوس کرده و نمونه عینی از این توجیه علمی ارائه کند هنوز چنین اتفاقی نیفتاده است.
کدام گسترده؟ کدام وسیع؟ این گوناگونی در بین انسان ها اصلن از نظر فرگشت تغییر زیادی نیست که شما گندش میکنید. برای اینکه بهتر دریابید بد نیست بدونید بیش از 99 درصد ژن های یک شامپانزه و یک انسان مشترک هست و فقط همون کمتر از یک درصد ژن باعث شده اینهمه اختلاف بین این دو حیوان وجود داشته باشه. پس میبینید که گستردگی و گوناگونی انسان های امروزی اصلن برای فرگشت رقم بزرگی نیست. این بزرگی/کوچکی دقیقن با زمانِ اختصاص داده شده از فرگشت هم رابطه ی مستقیم داره. هرچه زمان یک گونه بیشتر، فرگشتش هم بیشتر
یعنی برای ایجاد این همه نژادهای مختلف با درجه هوشی گاهی بسیار زیاد صد هزار سال کافی است اما برای تغییر این یک درصد ژن زمانی در مقیاس میلیارد نیاز است؟
اگر واقعا این تعداد دانشمند هستند درصدشون چندان مهم نیست و نظر یک دانشمند در برابر نظر هزار نفر دیگر در هر حال نظر یک دانشمند است نه نظر بقال سر محل. نگاه من به فرگشت در این بحث بیشتر از زاویه عقل است نه علم همانطور که اشاره کردم فرگشت به معنای اینکه موجودات قابلیت تغییر تدریجی را دارند منافاتی با آموزه های دینی ندارد و خلقت را زیر سوال نمی برد فرگشت به معنای یک اصل کور و غیر هوشمند که بتواند این همه شگفتی و هوشمندی بیافریند هیچ پایه و اساس عقلی ندارد و سخت مورد تردید است.
عزیز من حرف شما تا حدی پارادوکس داره،شما دارید میگید بخش هایی از فرگشت به عنوان یک تئوری "علمی اثبات شده" پایه و اساس عقلی نداره! چیزی که هم علمی باشه و هم اثبات شده نمیتونه پایه عقلی نداشته باشه،علم بر اساس مشاهدات،تئوری های پوچش پذیر و استقرا نتیجه گیری میکنه،بر همین اساس مسطح بودن زمین رد شده،بر همین اساس ما میدونیم خورشید به دور زمین نمیگرده و... امیر عزیز همیشه مثال خوبی میزد،اگر شک دارید که چیزهای علمی اثبات شده،عیر عقلی هستند میتوند با پریدن از یک ساختمون غیر عقلی بودن تئوری های علمی در مورد جاذبه رو اثبات بکنید!
خودفریبی رایگان نیست, در برابر هر چیزی که خودمیفریبید نگرش شما از فربود و فربودگرایی دور شده و در بلندزمان برای خود اتان رنج و تباهی خریدهاید. نمونهیِ همین "مرگ" که گفتید, اگر کسان بیشتری بجای آرزوپروی و خودفریبی با پندارههایِ سرگرمانندهیِ زندگی جاودان و حوری و جوی شیر و انگبین, بدنبال راهکار برای نامیرایی مادی باشند, بیگمان دشواری مرگ را هم از میان میتوانیم برداریم.
ما در این دنیا هیچ سرمایه ای برای باخت نداریم و در مقایسه با ازلیت و ابدیت، زندگی ما تنها با اغماض و کوتاه آمدن می تواند متصف به زمان شود اما اتصاف به بلندزمان فکر کنم قصد شوخی دارید ! اما این خود فریبی که ذکر کردید چندان هم بی پشتوانه نیست و حتی پیامبر بیخدایان یعنی داوکینز نیز وجود خدا را به صورت قطع و یقین مردود نمی داند. از طرف دیگر همه خوبی زندگی دنیا گذرا بودن آن است؛ ذات دنیا (تزاحم ماده) با لذت جویی در آن در تضاد است و به قول علمای اخلاق لذت های آن هم نوعی دفع رنج است نه لذت واقعی حال فرض می کنیم زمانی برسد که بشر نامیرا شود و بتواند محیطی جهت لذت جویی خویش فراهم کند این موضوع قطعا شامل حال من و شما نمی شود و نمی توانیم از زاویه دیگری دچار خود فریبی شده و به مخالف با حکم عقل و فطرت خویش بپردازیم.
با همه این واقعیت ها اگر شما هر ناباور دیگری بتواند تکیه گاهی مطمئن و غیر قابل تردید بر باور خویش به من نشان دهد، من لحظه ای در ترک باور خود درنگ نخواهم کرد.
به عبارت دیگر قرآن می گوید :
وَ قالُوا ما هِیَ إِلاَّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّون آنها گفتند: «چیزى جز همین زندگى دنیاى ما در كار نیست گروهى از ما مىمیرند و گروهى جاى آنها را مىگیرند و جز طبیعت و روزگار ما را هلاك نمىكند!» آنان به این سخن كه مىگویند علمى ندارند، بلكه تنها حدس مىزنند (و گمانى بىپایه دارند)
شما ثابت کن که این طور نیست تا من با شما همراه شوم.
عزیز من حرف شما تا حدی پارادوکس داره،شما دارید میگید بخش هایی از فرگشت به عنوان یک تئوری "علمی اثبات شده" پایه و اساس عقلی نداره! چیزی که هم علمی باشه و هم اثبات شده نمیتونه پایه عقلی نداشته باشه،علم بر اساس مشاهدات،تئوری های پوچش پذیر و استقرا نتیجه گیری میکنه،بر همین اساس مسطح بودن زمین رد شده،بر همین اساس ما میدونیم خورشید به دور زمین نمیگرده و... امیر عزیز همیشه مثال خوبی میزد،اگر شک دارید که چیزهای علمی اثبات شده،عیر عقلی هستند میتوند با پریدن از یک ساختمون غیر عقلی بودن تئوری های علمی در مورد جاذبه رو اثبات بکنید! :))))
آنچه ثابت شده نوعی تدریج در روند رشد موجود زنده و تغییر و تحول و گونه گونه شدن حیوانات مختلف است و این اثبات چیز زیادی را ثابت نمی کند. شکافهای بسیار عمیقی در روند فرگشت وجود دارد که با نشان دادن چند عکس یا فسیل پر نمی شود به طور مثال آیا فرگشت می تواند زمان دقیق اولین آمیزش دو جنسی جهت تکثیر نسل، به همراه روند طولانی مدتی که قبل از آن نیاز بوده تا منجر به به این آمیزش و باروری جنس ماده و وضع حمل او شود را، برای ما بیان کند؟
آنچه ثابت شده نوعی تدریج در روند رشد موجود زنده و تغییر و تحول و گونه گونه شدن حیوانات مختلف است و این اثبات چیز زیادی را ثابت نمی کند. شکافهای بسیار عمیقی در روند فرگشت وجود دارد که با نشان دادن چند عکس یا فسیل پر نمی شود به طور مثال آیا فرگشت می تواند زمان دقیق اولین آمیزش دو جنسی جهت تکثیر نسل، به همراه روند طولانی مدتی که قبل از آن نیاز بوده تا منجر به به این آمیزش و باروری جنس ماده و وضع حمل او شود را، برای ما بیان کند؟
نه،شما بخش هایی رو که دوست دارید میپذیرید و بخش هایی رو که دوست ندارید رد میکنید. بفرمائید منظورتون از "زمان دقیق" چی هست تا پاسختون رو بدم،دنبال دقیقه یا ساعت و روز که نیستید؟!:)))
در هر حال فارق از موردی که بیان بشه و اینکه آیا دانشمندان جایگاهش رو در فرگشت کشف کرده باشند در یک چیز تردیدی نیست،فرگشت تنها تئوری علمی برای توضیح حیات در سیاره زمین هست،هیچ آلترناتیو علمی براش وجود نداره.
ما در این دنیا هیچ سرمایه ای برای باخت نداریم و در مقایسه با ازلیت و ابدیت، زندگی ما تنها با اغماض و کوتاه آمدن می تواند متصف به زمان شود اما اتصاف به بلندزمان
فکر کنم قصد شوخی دارید !
اما این خود فریبی که ذکر کردید چندان هم بی پشتوانه نیست و حتی پیامبر بیخدایان یعنی داوکینز نیز وجود خدا را به صورت قطع و یقین مردود نمی داند.
از طرف دیگر همه خوبی زندگی دنیا گذرا بودن آن است؛ ذات دنیا (تزاحم ماده) با لذت جویی در آن در تضاد است و به قول علمای اخلاق لذت های آن هم نوعی دفع رنج است نه لذت واقعی
حال فرض می کنیم زمانی برسد که بشر نامیرا شود و بتواند محیطی جهت لذت جویی خویش فراهم کند این موضوع
قطعا شامل حال من و شما نمی شود و نمی توانیم از زاویه دیگری دچار خود فریبی شده و به مخالف با حکم عقل و فطرت خویش بپردازیم.
سرمایهای بجز زندگی و بهزیستی خود اتان, نزدیکان اتان و زادمان اتان ندارید؟
شما هماکنون هم تا اندازهیِ بالایی نامیرا هستید, اینکه فرزندان و آیندگان شما زندگیِ خوبی داشته باشند برایتان بیگمان بی ارزش نیست, پس اگر
خودفریبی شما در اینجا خوشیِ کوتاهزمان و رنج و درد بلندزمان برای خود اتان و آیندگان بیاورد, چگونه خوب و خواستنی میتواند باشد؟
و به مخالف با حکم عقل و فطرت خویش بپردازیم. با همه این واقعیت ها اگر شما هر ناباور دیگری بتواند تکیه گاهی مطمئن و غیر قابل تردید بر باور خویش به من نشان دهد، من لحظه ای در ترک باور خود درنگ نخواهم کرد
همان قران هم چیزی که بیگمان و استوار درست باشد نیست. ما درستی هر چیزی را با خرد خود میسنجیم، برای نمونه شما از کجا دانستید که قران درست گفته است؟ یا از بچگی به مغزتان فرو کرده اند و یا با خرد خود دریافته اید، پس به هرروی ، ترازوی خرد بالاتر از هر چیز دیگر و یا هتّا "وحی" است، چون اینکه سخنی "وحی" است یا نه، باید با ترازوی خرد سنجیده شود. و همین ترازو، امروزه با آگاهی های بیشتر و فراانباشته تر، میگوید که فرگشت درست و آدم و حوا و قران گندوگوز، نادرست است. ما نمیتوانیم "آرزو" های خود را به جای فربود بنشانیم و چون دوست داریم خوشی جاودان را یهو از دست ندهیم، در این جهان به اخوند سواری بدهیم و قمه بزنیم که گویا در آن جهان به ما کـُس و کون خواهند داد!! • پارسیگر
نه،شما بخش هایی رو که دوست دارید میپذیرید و بخش هایی رو که دوست ندارید رد میکنید. بفرمائید منظورتون از "زمان دقیق" چی هست تا پاسختون رو بدم،دنبال دقیقه یا ساعت و روز که نیستید؟!:)))
اگر توانایی دارید دو موجود را به من نشان دهید:
1- حیوان ماده ای که برای اولین بار زایمان کرده اما خود زاییده نشده است.
2-حیوان نری که آن ماده را بارور کرده اما مکانیسم تولد آن نر از راهی غیر از آمیزش جنسی و زایمان متعارفی که ما امروزه می شناسیم باشد.
در هر حال فارق از موردی که بیان بشه و اینکه آیا دانشمندان جایگاهش رو در فرگشت کشف کرده باشند در یک چیز تردیدی نیست،فرگشت تنها تئوری علمی برای توضیح حیات در سیاره زمین هست،هیچ آلترناتیو علمی براش وجود نداره
سرمایهای بجز زندگی و بهزیستی خود اتان, نزدیکان اتان و زادمان اتان ندارید؟
شما هماکنون هم تا اندازهیِ بالایی نامیرا هستید, اینکه فرزندان و آیندگان شما زندگیِ خوبی داشته باشند برایتان بیگمان بی ارزش نیست, پس اگر خودفریبی شما در اینجا خوشیِ کوتاهزمان و رنج و درد بلندزمان برای خود اتان و آیندگان بیاورد, چگونه خوب و خواستنی میتواند باشد؟
اولا داشتن زندگی معنوی هیچ منافاتی با لذت بردن از زندگی دنیا ندارد و اگر مومنان لذت بیشتری از زندگی نبرند هرگز کمتر از لذت ناباوران نیست. ثانیا این لذت و منفعتی که بیان کردید تنها توهم لذت و منفعت است بعد از مرگ من اگر مرگ مترادف با عدم و نیستی مطلق من باشد که از نظر شما هست دیگر چه فرقی می کند که نسل من در چه شرایطی زندگی خواهند کرد ؟
البته بیشتر مایل بودم دلیل بر باطل بودن مدعای قرآن بیاورید.
1- حیوان ماده ای که برای اولین بار زایمان کرده اما خود زاییده نشده است.
2-حیوان نری که آن ماده را بارور کرده اما مکانیسم تولد آن نر از راهی غیر از آمیزش جنسی و زایمان متعارفی که ما امروزه می شناسیم باشد.
فرگشت تنها علمی برای توجیه حیات است نه توضیح آن.
خب خدا رو شکر چیز مشکل داری نخواستید،پاسخش هم سادست:
1-چنین چیزی وجود نداشته.
2-باز هم چنین چیزی وجود نداشته.
خب پس آیا این وسط یک "حفره" یا "معجزه" وجود داره؟!متاسفانه یا خوشبختانه پاسخ منفیه:))
یکی از منطقی ترین تئوری هایی که در این زمینه موجوده تئوری آمیزش دوجنسی هست که البته هنوز هم در برخی حیوانات(مثلا گونه هایی از ماهی ها) مشاهده میشه،به این معنا که هیچ کدوم از جفت ها ذاتا نر یا ماده نیستند بلکه میتونند هم نر و وهم ماده باشند.
خب پاسخ از اینجا ساده تر هم میشه،به خاطر جهش های ژنتیکی و گزینش طبیعی کم کم در بعضی گونه ها جنسیت ها تفکیک شدند واینجا مشکل نر یا ماده اولیه رو نداریم،چرا؟
چون جمعیت ما دوجنسه هست،اگر یکی به خاطر جهش ژنتیکی گروهی فقط ماده یا نر بشه میتونه با دوجنسه ها آمیزش بکنه و دیگه این مشکل رو نداریم که چطور میشه ماده یا نری داشته باشیم که زاییده نشده باشه!
بازی زبانی نفرمائید دوست عزیز،شما اگر میخواید گیر فلسفی بدید که بله اینها فقط در ظاهر"تصادفی" به نظر میاند میشه حرفتون رو پذیرفت که تازه اون رو هم خیلی با گرایش به تیغ اوکام رد میکنند"اگر چیزی تصادفی به نظر میاد گزینه محتمل تر اینه که واقعا تصادفیه"مگر نه ما هیچ تئوری علمی اثبات شده برای چگونگی پیدایش حیات و رسیدنش تا به این نقطه ای که هست نداریم جز فرگشت.
اگر هم میخواید مسئله آفرینش مستقیم رو پیش بکشید که باید بدونید اصلا این تئوری نمیتونه علمی باشه چون"ماورا"در حوزه علم نیست،در هیچ دانشی هیچ تئوری ماورایی علمی تلقی نمیشه و این نه به معنای رد کردن ماوراست بلکه به این معناست که علوم ما به تجربه و مشاهدات و تئوری های پوچش پذیر تکیه میکنند و تکیه به ماورا برای توضیح پدیده های طبیعی نتیجه جز این نداره که مثل بعضی مسیحی ها بگیم زمین صافه و ناسا ما رو گول زده یا اینکه دایناسورها که میلیون ها ساله منقرض شدند در واقع با انسان همزیستی داشتند یا عمر زمین 6 هزار سال هست و کلا چرت و پرت هایی از این دست!