سوال هایی در مورد یهودیت

برگ ۲ از ۴

Theodor Herzl #۵۱
سامان

متاسفم که این تاپیک هم داره به بیراهه برده میشه. دوست عزیزی که مدعی هستی یهودیت رو بهتر از یهودی ها میشناسی، کمی به ادعای خودت فکر کن و ببین این ادعا چقدر میتونه گزاف باشه. چطور ادعای به این گزافی رو به این نحو زننده بیان میکنی شما؟ اگر مرادبیان برخی حقایق یا دانسته ها هست، چرا سعی نمیکنی اون رو با ادبیات مناسبی بیان کنی؟
خطاب به سایر دوستان هم ازتون خواهش میکنم به جای ناراحت شدن و پرخاش نسبت به این دوست مدعیمون، از حرفهای ایشون به عنوان یک چالش برای پاسخ دهی به ابهاماتی که مطرح کردن استفاده کنین و اینطوری به بالا بردن سطح جستار کمک کنین.
ممنون

این کاربر بر یک صحبت غلط هی‌ اصرار میکنند ، مثل این هست که من پایم را در یک کفش بکنم بگویم که در مذهب تشیع ابوبکر خلیفه اول هست و بقیه بگویند خیر اینطور نیست و من هی‌ اصرار کنم ، کسی‌ که اندازه یک بز از اسلام آگاهی‌ داشته باشد می‌داند که علی‌ خلیفه اول در تشیع هست ! این آقا هم مثل این هست قضیش ، ایشان پای خود را در یک کفش کرده! پیشنهاد می‌کنم اگر ایشان ایران هست برود کنیسه یوسف آباد بگوید که آیا تلمود اندازه تورات مقدس هست یا نه؟

Theodor Herzl #۵۲
m@hdi

1-اینکه میگویند یهودیانی که اصالتا یهودی بوده اند (یعنی جد اندر جد) نوک زبانی سخن میگویند و صورتشان شبیه مار است صحیح است؟

تازه دم هم داریم ، شما خبر ندارید

m@hdi

2-میگویند در اسرائیل اعراب مسلمان هم زندگی میکنند که اصالتا یهودی هم نیستند. خب اینها چگونه در اسرائیل زندگی میکنند؟

سال ۱۹۴۸ که اسرائیل استقلال پیدا کرد یک عده عرب فرار کردند ، یک عده ماندند آنها که ماندند شهروندی اسرائیلی گرفتند و اینها فرزندان آنها هستند.

m@hdi

3-اینکه میگویند احمدی نژاد اصالتا یهودیه صحیحه؟ با توجه به این خبر میگویم که مربوط به چند سال پیشه:

احمدی‌نژاد نام خانواده تو از سبورچیان تغییر داده به احمدی‌نژاد. مناشه امیر مدت‌ها تحقیق کرد که آیا اصلا نام خانواد‌گی سبورچیان در یهودیان ایرانی‌ بوده یا نه و در هیچ کجای تاریخ هیچ یهودی ایرانی‌ نامش سبورچیان نبوده.

m@hdi

خب اگر احمدی نژاد اصالتا بهودی باشه میتونه بیاد اسرائیل؟

بر فرض مثال اگر حتی پدر بزرگ یا مادر بزرگ شخصی‌ هم یهودی باشد ، این شخص میتواند به صورت مستقیم به اسرائیل مهاجرت کند ، ولی‌ در داخل اسرائیل برای مسائل مذهبی‌ یهودی حساب نمیشوید.

مزدك بامداد #۵۴

من شنیدم که به استواری، خانواده ی عسکراولادی مسلمان، پیشتر یهودی بوده اند. پافشاری روی واژه ی مسلمان در نام خانوادگی، یکی از نشانه هایی است که میگوید که بخشی از این خانواده به دین اسلام گرویده اند*.
همچنین ، خانواده ی کلینی که یکی از آنها اصول کافی را نوشته، یهودی بوده اند . (اسحق و یعقوب کلینی)
همچنین به استواری دانسته است که پور سینا از خانواده ی یهودی از یهودیان بلخ و بخارا بوده اند که پدر وی، وزیر دارایی سامانیان بود( از پیشه های ترادادی و تاریخی یهودیان، ویزیراد دارایی بوده است، چه در زمان سامانیان، افشاریان یا هتّا پهلوی ). پس از اینکه سامانیان ( که زرتشتی بودند) به اسلام گرویدند، کارکنان و زیردستان آنان هم ، چنان که در آن زمان روا و بایسته بود، دین اسلام را پدیرفتند. مادر پور سینا، بنام سارا بود که در پارسی به او ستاره میگفتند. آنها آیین های یهودی مانند روشن کردن شمع برای روز شنبه ( یا آیین سبت) را بجای می آوردند و در دین اسلام ول‌انگار بودند(مانند خود سامانیان نومسلمان که بسیار روادار ( اهل تساهل و تسامح، تولرانت) بودند.). برای نمونه می‌نوشی های فراوان پور سینا، نکوهش های او از آموزه های دین اسلام و روی آوری او به فلسفه، از نشانه های دوری فرهنگی او از اسلام بود که سرانجام به تکفیر او از سوی امام محد غزالی و .. انجامید . همچنین او سراسر زندگی از سلطان محمود غزنوی که دگراندیشان را کشتار میرد، گریزان بود. نام "سینا" در نام وی، گویای وابستگی نیاکان وی به کوه سینا و یهودی بودن ریشه ی وی است.

*( مانند سعید اسلامی، که همان سعید امامی شد و نخست دانیال نام داشت)

mmns2001 #۵۵
Anarchy

این آخرین بازی هست که به این شکل و در قالب یک پست به شما تذکر میدم...مطلب یا انتقادی دارید بفرمایید و برای ما از این کلاس های فضل فروشی نگذارید...دلیل نداره کلیت کاربران یک فورم رو این گونه خطاب کنید...بار بعدی برخورد جدی تری با شما خواهد شد !!!

جناب با سواد...شما اول برو املای درست کلمات و جمله بندی و به کار بردن علائم نگارش رو یاد بگیر ، بعد اینجا سخن رانی کن !!

هم میهن عزیز جناب انارشی که مدیر هم هستند
و چه مدیری واقعا مصداق
بشارت دهنده و ترساننده هستید دوست عزیز شانس اوردیم پیامبر نشدید
به بنده خوهشا با سواد یا دانشمند یا استاد یا از این واژههای که در حق بنده گزاف می اید نگویید که این سبب انحراف شما در برسی گفته ها و در انتها حماقت بنده خواهد شد
این املای نادرست واژهها امضای بنده هست بروی گفتارهایم که البته در فروم اینگونه هست و البته در پستهایی که فله میزنم و جنبه استدلالی دارد
با این دوستمان که بحث کردیم نیز دلیل ان بود که همانطور که یک مسلمان و حتی یک اخوند مسلمان از دین خود درک دقیقی ندارد یک یهودی نیز از دین خود درکی ندارد
حال این دذوستمان بجای اینکه از کتب یا گفته های یک یهود شناس و تورات شناس بزرگ که اینهمه هم داریم سند بیاورد میگوید برو در کنیست بشین و از یک اخوند پرسش کن؟

سامان #۵۶
mmns2001

هم میهن عزیز جناب انارشی که مدیر هم هستند
و چه مدیری واقعا مصداق
بشارت دهنده و ترساننده هستید دوست عزیز شانس اوردیم پیامبر نشدید
به بنده خوهشا با سواد یا دانشمند یا استاد یا از این واژههای که در حق بنده گزاف می اید نگویید که این سبب انحراف شما در برسی گفته ها و در انتها حماقت بنده خواهد شد
این املای نادرست واژهها امضای بنده هست بروی گفتارهایم که البته در فروم اینگونه هست و البته در پستهایی که فله میزنم و جنبه استدلالی دارد
با این دوستمان که بحث کردیم نیز دلیل ان بود که همانطور که یک مسلمان و حتی یک اخوند مسلمان از دین خود درک دقیقی ندارد یک یهودی نیز از دین خود درکی ندارد
حال این دذوستمان بجای اینکه از کتب یا گفته های یک یهود شناس و تورات شناس بزرگ که اینهمه هم داریم سند بیاورد میگوید برو در کنیست بشین و از یک اخوند پرسش کن؟

لطف کنین و ۲ پست اول من در این جستار رو مطالعه بفرمایید. بعنوان آغاز کننده ی جستار من از دوستان خواهش کردم بدون رجوع به منابع تنها دیدگاهها و باورهای عمومی یهودیان رو در مورد سوالهایی که میکنم بیان کنند.

SAMKING #۵۷

دینگ دینگ!
هر جا سخن از یهودیت است نام سمکینگ میدرخشد!😜

1.من با اینا نسبتی ندارم.

2.آقای mmns2001 لینک وبلاگی emailای چیزی بدهید ممنون میشوم.

سامان

متاسفم که این تاپیک هم داره به بیراهه برده میشه...

3.آقا کسرا سامان سوالای خوبی میپرسه ولی آقای mmns2001 هم همچین پر بیراه نمیگه ها.. نه؟
یکبار هم گفتید کتاب کشور یهود رو به فارسی ترزبان میکنید... فقط حرف بود یا به عمل هم رسید؟

4.آقا سامان همچین نگران هم نباش اگه تاپیک به بیراهه هم نره در آخر تقریبن با همچین جوابی مواجه میشید:
"اسرائیل 300 تا بمب اتم داره...حالا برو بوق بزن عمو!!..."

mmns2001 #۵۸
SAMKING

دینگ دینگ!
هر جا سخن از یهودیت است نام سمکینگ میدرخشد!😜

1.من با اینا نسبتی ندارم.

2.آقای mmns2001 لینک وبلاگی emailای چیزی بدهید ممنون میشوم.

3.آقا کسرا سامان سوالای خوبی میپرسه ولی آقای mmns2001 هم همچین پر بیراه نمیگه ها.. نه؟
یکبار هم گفتید کتاب کشور یهود رو به فارسی ترزبان میکنید... فقط حرف بود یا به عمل هم رسید؟

4.آقا سامان همچین نگران هم نباش اگه تاپیک به بیراهه هم نره در آخر تقریبن با همچین جوابی مواجه میشید:
"اسرائیل 300 تا بمب اتم داره...حالا برو بوق بزن عمو!!..."

درود
بنده ایمیل را متاسفم نمی توانم بدهم ولی با همین نام کاربری در جند تالار پست میزنم میتوانید پیام خصوصی بدهید
در مورد یهودیت بنده یهود شناس نیستم
این دوستم که خود را از قوم یهود میداند و از این سخنان می گوید احتمالا از فرقه صهیونیزم هست و یا فرقی منشعب شده از ان گویا باورهای این فرقه اینگونه هست در این روزگار
دوستی که فرمودند باورهاییهودیان را می خواهیم بدانیم در حقیقت درست میفرمایند ولی ما باید بدانیم باورهای یهودیان نیز در همه ان قوم یکی نیست و البته در تاریخ نیز تغییرات داشته
در هر صورت بنده یک کتاب معرفی کردم در این جستار با نام تاریخ جامع ادیان تالیف جان بایر ناس و ترجمه علی اصقر حکمت که البته این کتاب در رشتهای تخصصی تاریخ ادیان در سرتاسر دنیا هنوز تدریس میشود و در ایران نیز بوفور در کتابفروشی ها یافت میشود.البته این کتاب تالیف حدود 6 دهه پیش است که باتوجه به حفاری ها و مستندات ارایه شده در این چند دهه برخی از گفته هایش تغییر کرده ولی هم کتاب بسیار خوبی هست برای اشنایی با ادیان مختلف هم برای محقق اگر به فهرست منابع ان رجوع شود در مورد هر ایینی چند کتابی که مرجع قرار داده شده همه از کتب دسته نخست و مهم ان دین در تاریخش و از پژوهشهای معروف است
در هر صورت جوینده یابنده است

Mr.World.Wide #۵۹
mmns2001

همانطور که یک مسلمان و حتی یک اخوند مسلمان از دین خود درک دقیقی ندارد یک یهودی نیز از دین خود درکی ندارد

😃

برادر مهدی اینجا هم مثل اینکه دست از فخر فروشی و مغلطه گری دست بر نمیداری
تو بیا اول ثابت کن که آخوند مسلمان از دین درک درستی نداره بعد بیا و یهودی ها رو بهش تشبیه کن و نتیجه باطل بگیر
به جای پرداختن به اشکال ها و ادعاها فقط فضل فروشی میکنی
که البته این کار همیشگی ت هست

mmns2001 #۶۰
Mr.World.Wide

😃
برادر مهدی اینجا هم مثل اینکه دست از فخر فروشی و مغلطه گری دست بر نمیداری
تو بیا اول ثابت کن که آخوند مسلمان از دین درک درستی نداره بعد بیا و یهودی ها رو بهش تشبیه کن و نتیجه باطل بگیر
به جای پرداختن به اشکال ها و ادعاها فقط فضل فروشی میکنی
که البته این کار همیشگی ت هست

ذره ای انصاف هم خوب است انسان داشته باشد
انسان چیزی را که نمی داند نباید بیان کند هم میهن
شما که خودتان مدیر سینما در تالاری هستید چند پست از بنده در مورد سینما دیده اید که نظر داده ام با وجودی که شاید خود در همان تالار دانسته باشید که در این زمینه بنده حداقل مطالعاتی داشته ام و البته میتوانم نظراتی تا حدی معقول هم ارایه دهم ولی همواره از بحثهایی که در ان تخصص کافی ندارم پرهیز میکنم
ولی این مهمل بافی گویا عرف شده هر کس هر چیز را نمی داند در مورد ان سخن می راند
همه کس همه چیز را نداند

Mr.World.Wide #۶۱
mmns2001

ذره ای انصاف هم خوب است انسان داشته باشد
انسان چیزی را که نمی داند نباید بیان کند هم میهن
شما که خودتان مدیر سینما در تالاری هستید چند پست از بنده در مورد سینما دیده اید که نظر داده ام با وجودی که شاید خود در همان تالار دانسته باشید که در این زمینه بنده حداقل مطالعاتی داشته ام و البته میتوانم نظراتی تا حدی معقول هم ارایه دهم ولی همواره از بحثهایی که در ان تخصص کافی ندارم پرهیز میکنم
ولی این مهمل بافی گویا عرف شده هر کس هر چیز را نمی داند در مورد ان سخن می راند
همه کس همه چیز را نداند

خب الان این پست شما رو متوجه نشدم ربطش به پست قبلی من چی بود
من گفتم شما ثابت کن که علمای اسلام از اسلام درکی ندارند و شما درک دارید

در ضمن این بحث شما در مورد سینما اینطور برداشت کردم که من مطالعات سینمایی نداشتم
ولی باید بدونید که بنده هم مطالعات سینمایی داشتم و هم کلاس ها و دوره های تخصصی فیلم نامه نویسی و تدوین و فیلم برداری رو گذروندم
و شغل فعلی من هم تدوین و ساخت کلیپ یا مستند هست
پس خواهشا اگر میبینید اونجا به طعنه های شما و اشکال های شما جواب نمیدم چون اونجا تالاری هست برای سرگرمی و فعالیت من
و از کنار تمام این طعنه ها با خنده میگذرم
مثل همون بحثی که گفتید وقتی بتونی فیلم رو حرفه ای یا هنری ببینی
خب این اشکال شما هم من رو و هم همکارم رو به خنده انداخت و تعجب میکرد که چرا جواب شما رو نمیدم
ولی من با خنده گذشتم چرا که میخوام اونجا فعالیت از دلخوشی خودم داشته باشم
نه حوصله بحث و جنجال

شما عادت دارید همه چا به جای پرداختن به ادعا و صحبت های مورد بحث به شخصیت و فعالیت و دانش طرف مقابل بپردازید و از بحث منحرف بشید
و به فخر فروشی ادامه بدید و بقیه رو بی ارزش در نظر بگیرید
از این کارتون دست بردارید

Theodor Herzl #۶۲

من بی‌خدا هستم دوست عزیز و تورات و تلمود هیچ کدام ارزش روحانی ارزش من ندارند. من چندین منبع لینک کردم که می‌گوید در دین یهودیت تورات و تلمود ارزش روحانی برابر دارند. تورات زبانی هم نیم ساعت مطالعه داشته باشید باید بدانید چیست. صهیونیسم هم یک جنبش سیاسی هست و نه فرقه مذهبی‌

mmns2001 #۶۳
Theodor Herzl

من بی‌خدا هستم دوست عزیز و تورات و تلمود هیچ کدام ارزش روحانی ارزش من ندارند. من چندین منبع لینک کردم که می‌گوید در دین یهودیت تورات و تلمود ارزش روحانی برابر دارند. تورات زبانی هم نیم ساعت مطالعه داشته باشید باید بدانید چیست. صهیونیسم هم یک جنبش سیاسی هست و نه فرقه مذهبی‌

نخیر گویا مرغ شما یک پا دارد
صهیونیز یک فرقه از یهودیان تندرو بوده در مسایل دینی که البته این فرقه بسیار کهن است اگر اشتباه نکنم در همان قرون ابتدایی مسیحیت پدیدار گشت شما چیزی از تاریخ یهودیت نمی دانید
همان کتابهایی که معرفی کردم توضیح میدهند
البته کتب تحقیقی راجب تاریخ یهود و برسی های تورات و تلمود بسیار زیاد هست

sonixax #۶۴
mmns2001

نخیر گویا مرغ شما یک پا دارد
صهیونیز یک فرقه از یهودیان تندرو بوده در مسایل دینی که البته این فرقه بسیار کهن است اگر اشتباه نکنم در همان قرون ابتدایی مسیحیت پدیدار گشت شما چیزی از تاریخ یهودیت نمی دانید
همان کتابهایی که معرفی کردم توضیح میدهند
البته کتب تحقیقی راجب تاریخ یهود و برسی های تورات و تلمود بسیار زیاد هست

عزیزم مجبور نیستی روی چیزی که ازش اطلاع نداری پا فشاری کنی !

صهیونیسم - WiKi

صهیونیسم یا صیونیسم(به انگلیسی: Zionism)‏ یک جنبش سیاسی و ملی‌گرای یهودی ست که در اواخر سده ۱۹ میلادی شکل گرفت. عمده‌ترین هدف جنبش صهیونیسم، تشکیل کشوری برای یهودیان بود. این جنبش بر منابع تاریخی و مذهبی‌ تکیه دارد که یهودیان را به سرزمین اسرائیل ارتباط می‌دهد. این سرزمین همان فلسطین یا آنچه برخی آن را امروزه اسرائیل می‌نامند، می‌باشد که قوم یهود از حدود ۳۲۰۰ سال پیش تا سال ۲۰۰ میلادی (که امپراتوری روم آن‌ها را پراکنده کرد) در آن سکونت داشتند.

پیشینه تاریخی :

قوم بنی‌اسرائیل (که خود به ۱۲ قوم تقسیم می‌شود) بازماندگان قبایلی هستند که ابتدا در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در جنوب بین‌النهرین ساکن بوده‌اند، بعد به سرزمین کنعانیان(فنیقیه‌ای‌ها) و سپس به مصر مهاجرت کرده‌اند. در مصر مورد ظلم و ستم قرار گرفته‌اند و با ظهور موسی در حدود ۳۳۵۰ سال پیش، به دین موسی گرویدند و طی مهاجرتی معروف توسط وی دوباره به سرزمین کنعان انتقال داده شدند. این قوم در حدود ۳۰۰۰ سال پیش اولین دولت خود را در همان سرزمین بنیان نهادند.[نیازمند منبع] بعدها در اثر هجوم بیگانگان و جنگ‌های داخلی ۱۱ قوم دیگر از بین می‌روند و یا به عنوان برده در قوم یهودا ادغام می‌شوند. افرادی را که امروزه به بنی‌اسرائیل منسوب می‌کنند، در واقع بازماندگان قوم یهودا هستند.[نیازمند منبع]

در سال ۵۹۷ پ.م. که بخت‌النصر امپراتور بابل سرزمین یهودیه را به تصرف درآورد، بسیاری از مردمان آن را که توان کاری داشتند به اسارت به بابل برد که در آن هنگام پایتخت کلدانی محسوب می‌شد. سرزمین یهودیه به صورت یکی از ایالات دور افتاده امپراتوری بابل درآمد. سرانجام امپراتوری قدرتمند بابل به دست کوروش بزرگ در سال ۵۳۸ ق.م. گشوده شد. ساتراپ بابل بخشی از امپراتوری هخامنشی گردید. کوروش بزرگ به یهودیان امکان داد به سرزمین خویش باز گردند، شماری از آنان به سرزمین ایران کوچ کردند.

از سال ۷۰ میلادی و پس از شکست یهودیان در شورش بزرگ*[۶] و تخریب اورشلیم توسط امپراتوری روم، و همچنین شکست دیگر در شورش بارکخبا*[۷] در سال ۱۳۵ میلادی که به پراکنده شدن بخشی از یهودیان در دیگر نقاط امپراتوری منجر شد، بازگشت این عده از یهودیان مهاجرت کرده به سرزمین مادری پس از حدود ۱۹۰۰ سال، همواره دغدغه این یهودیان مهاجرت کرده به بقیه دنیا٬ به صورت آرزو بوده‌است. به علت نتایج مصیبت بار این شورش‌ها، چنین جنبش‌های مردمی که برای بازپس گیری حاکمیت ملی و بر اساس تأثیرات دینی به وجود آمده بودند، به جنبش‌هایی تبدیل شدند که در آنها توکل به مشیت الهی، با این فرض که خواست خدا بر این است که این سرزمین در نهایت به قوم برگزیده یهود برسد، جایگزین عناصر انسانی «رستگاری توسط مسیح» شده‌است. با وجود اینکه قومی‌گرایی یهودی در دوران باستان بیشتر جنبهٴ مذهبی داشته‌است، با این حال مطرح شدن دوبارهٴ بازگشت به سرزمین مادری در بین یهودیان را باید مدیون برپایی ایدئولوژیکی و سیاسی صهیونیسم دانست. با این حال یهودیان حتی بعد از شورش «بارکخبا» نیز در اقلیت‌های کوچکی به طور مستمر در سرزمین فلسطین زندگی می‌کرده‌اند و برای این حضور مدارک تاریخی زیادی وجود دارد. به عنوان مثال، تلمود اورشلیم در قرن‌های پس از این شورش تالیف شده‌است. ابداع کنندهٴ «علامات مصوت‌های عبری» نیز در قرن پنجم، در یکی از اجتماعات یهودی فلسطین زندگی می‌کرده‌است.

پراکندگی آرام و تدریجی حضور یهودیان در فلسطین به علل گوناگون روی داد. از جمله شکست در شورش بارکخبا توسط آدریان (امپراتور وقت روم)، گشودن فلسطین در سال ۶۰۰ میلادی توسط اعراب، جنگهای صلیبی در سده ۱۱ و پس از آن، و همچنین بی کفایتی امپراتوری عثمانی از سدهٔ ۱۵ به بعد، که به واسطهٴ آن، زمین، به شدت حاصلخیزی خود را از دست داد و اقتصاد به معنای واقعی صفر شد.


Zionism is a form of nationalism of Jews and Jewish culture that supports a Jewish nation state in the territory defined as the Land of Israel.

منبع کتاب دانشنامه ناسیونالیسم جلد 2 (Academic Press) صفحه 271 تا 286، نوشته Alexander John Motyl به شماره ISBN 0-12-227230-7 .
خرید کتاب : Encyclopedia of Nationalism, Two-Volume Set: Alexander J. Motyl: 9780122272301: Amazon.com: Books

Theodor Herzl #۶۵

من فکر می‌کنم ایشان فریسی‌ها رو با صهیونیست‌ها اشتباه گرفته. در دورهٔ معبد دوم یعنی‌ از زمانی‌ که کورش یهودی‌ها رو از بابل آزاد کرد تا تخریب معبد دوم در ساله ۷۰ میلادی ، یهودی‌ها به ۲ گروه فریسی و صدوقی تقسیم می‌شدند . یهودیت ارتدکس امروزی یهودیت فریسی هست ، صدوقی‌ها به خدا باور داشتند ولی‌ به زندگی‌ پس از مرگ و بهشت و جهنم اعتقادی نداشتند

http://en.m.wikipedia.org/wiki/Pharisees

Sadducees - WiKi

m@hdi #۶۶

من از یکی از دوستانم شنیدم که گفت در یهودیت نخستین بهشت و جهنمی در کار نبوده و نهایت تهدیدی که خدا میکرده مرگ بوده و پس از آزاد شدن یهودیان توسط کوروش و آشناییشان با دین زرتشتی تحت تاثیر این دین بهشت و جهنم را به دینشان اضافه کردند! آیا این صحیح است؟ آیا در تورات کنونی سخنی از بهشت و جهنم آمده است؟

کوشا #۶۷

دلیل مهاجرت یهودیان به یثرب چه بوده است؟

ادعای قرآن و بعضی از احادیث مبنی بر اطلاع یهود از محل ظهور پیامبر اخر الزمان و حضور آنها در این محل جهت یاری او، چه مقدار صحت دارد؟

m@hdi #۶۸
Theodor Herzl

صدوقی‌ها به خدا باور داشتند ولی‌ به زندگی‌ پس از مرگ و بهشت و جهنم اعتقادی نداشتند

ظاهرا شما اطلاعاتتان در مورد یهودیت بیشتر از بقیه کاربران سایت هست جواب سوال های بنده را میدانید؟ :

من از یکی از دوستانم شنیدم که گفت در یهودیت نخستین بهشت و جهنمی در کار نبوده و نهایت تهدیدی که خدا میکرده مرگ بوده و پس از آزاد شدن یهودیان توسط کوروش و آشناییشان با دین زرتشتی تحت تاثیر این دین بهشت و جهنم را به دینشان اضافه کردند! آیا این صحیح است؟ آیا در تورات کنونی سخنی از بهشت و جهنم آمده است؟

Theodor Herzl #۶۹
m@hdi

من از یکی از دوستانم شنیدم که گفت در یهودیت نخستین بهشت و جهنمی در کار نبوده و نهایت تهدیدی که خدا میکرده مرگ بوده و پس از آزاد شدن یهودیان توسط کوروش و آشناییشان با دین زرتشتی تحت تاثیر این دین بهشت و جهنم را به دینشان اضافه کردند! آیا این صحیح است؟ آیا در تورات کنونی سخنی از بهشت و جهنم آمده است؟

بر خلاف مسیحیت و اسلام زندگی‌ پس از مرگ بخش بسیار نا چیزی از دین یهودیت است ، یهودیت بیشتر به زندگی‌ دنیوی و انجام کارهای نیک‌ در جهان اهمّیت میدهد تا زندگی‌ پس از مرگ. در یهودیت ۳ چیز هست که دنیایی که خواهد آمد که به یک دوران مسیحایی در روی زمین اشاره می‌کند ، باغ عدن به عنوان بهشت و sheol به عنوان جهنم! البته اینها تعلیمات ارتدکس است و شاخه‌ها و تعلیم‌های متفاوت دیگری نیز هست ، اما این عقیده بهشت و جهنم از قبل از کورش در دین یهودی بوده است.

Theodor Herzl #۷۰
کوشا

دلیل مهاجرت یهودیان به یثرب چه بوده است؟

از زمان دوران معبد اول سلیمان یهودی‌ها به جاهایی که امروزه عربستان است برای زندگی‌ مهاجرت کردند که زندگی‌ خوبی‌ هم داشتند که محمد آمد و آنها را قتل عام کرد.

کوشا

ادعای قرآن و بعضی از احادیث مبنی بر اطلاع یهود از محل ظهور پیامبر اخر الزمان و حضور آنها در این محل جهت یاری او، چه مقدار صحت دارد؟

بله گویا موساد هم یک تیم مخصوص برای ترور امام زمان به محض ظهور آماده کرده است!!!

Anarchy #۷۱
Theodor Herzl

بر خلاف مسیحیت و اسلام زندگی‌ پس از مرگ بخش بسیار نا چیزی از دین یهودیت است ، یهودیت بیشتر به زندگی‌ دنیوی و انجام کارهای نیک‌ در جهان اهمّیت میدهد تا زندگی‌ پس از مرگ. در یهودیت ۳ چیز هست که دنیایی که خواهد آمد که به یک دوران مسیحایی در روی زمین اشاره می‌کند ، باغ عدن به عنوان بهشت و sheol به عنوان جهنم! البته اینها تعلیمات ارتدکس است و شاخه‌ها و تعلیم‌های متفاوت دیگری نیز هست ، اما این عقیده بهشت و جهنم از قبل از کورش در دین یهودی بوده است.

کسری جان اگر اشتباه نکنم تو کتاب تولدی دیگر شجاع الدین شفا هم به این نکته اشاره شده بود که عقیده به جهان آخرت و عذاب و پاداش اخروی ، از عقاید زرتشتی وارد یهودیت شده...

Theodor Herzl #۷۲
Anarchy

کسری جان اگر اشتباه نکنم تو کتاب تولدی دیگر شجاع الدین شفا هم به این نکته اشاره شده بود که عقیده به جهان آخرت و عذاب و پاداش اخروی ، از عقاید زرتشتی وارد یهودیت شده...

سند و مدرک این قضیه چیست؟ چون عقیده به بهشت و جهنم از تورات است که صد‌ها سال پیش از جریان آزادی ایرانی‌‌ها به وسیلهٔ کورش و اینها نوشته شده است

Dariush #۷۳
Theodor Herzl

سند و مدرک این قضیه چیست؟ چون عقیده به بهشت و جهنم از تورات است که صد‌ها سال پیش از جریان آزادی ایرانی‌‌ها به وسیلهٔ کورش و اینها نوشته شده است

کوروش و آزادی ایرانی‌ها( کدام آزادی؟مرادتان استقلال ایران بوده؟) چه ربطی به زرتشت دارد و آئین‌اش دارد؟

m@hdi #۷۴
Theodor Herzl

بر خلاف مسیحیت و اسلام زندگی‌ پس از مرگ بخش بسیار نا چیزی از دین یهودیت است ، یهودیت بیشتر به زندگی‌ دنیوی و انجام کارهای نیک‌ در جهان اهمّیت میدهد تا زندگی‌ پس از مرگ. در یهودیت ۳ چیز هست که دنیایی که خواهد آمد که به یک دوران مسیحایی در روی زمین اشاره می‌کند ، باغ عدن به عنوان بهشت و sheol به عنوان جهنم! البته اینها تعلیمات ارتدکس است و شاخه‌ها و تعلیم‌های متفاوت دیگری نیز هست ، اما این عقیده بهشت و جهنم از قبل از کورش در دین یهودی بوده است.

پس مبنای صدوقیان چیست که میگویند بهشت و جهنمی در کار نیست؟ اصلا صدوقیان الان هم هستند یا منقرض شده اند؟

Theodor Herzl #۷۵
Dariush

کوروش و آزادی ایرانی‌ها( کدام آزادی؟مرادتان استقلال ایران بوده؟) چه ربطی به زرتشت دارد و آئین‌اش دارد؟

آزادی یهودیان و پایان اسارت بابل ، ببخشید اشتباه نوشتم

Theodor Herzl #۷۶
m@hdi

پس مبنای صدوقیان چیست که میگویند بهشت و جهنمی در کار نیست؟ اصلا صدوقیان الان هم هستند یا منقرض شده اند؟

خیر ، صدوقیان همان ۲۰۰۰ سال پیش منقرض شدند ، الان مبنای دینی اینکه چرا اینگونه باور داشتند به خاطرم نیست ، تحقیق می‌کنم پاسخ میدهم،

کوشا #۷۷
Theodor Herzl

از زمان دوران معبد اول سلیمان یهودی‌ها به جاهایی که امروزه عربستان است برای زندگی‌ مهاجرت کردند که زندگی‌ خوبی‌ هم داشتند که محمد آمد و آنها را قتل عام کرد.

اصل مهاجرت که من به آن اشاره کردم و اینکه این مهاجرت چه زمانی اتفاق افتاده سوال من نبود
انسانها غالبا به سختی از موطن اصلی خود دل می کنند مگر دلیل محکمی در مبداء یا انگیزه ای قوی در مقصد به این کار وادارشان کند.
در اینجا چهار دلیل ذکر شده که چهارمین دلیل اشاره به مدعای قرآن می کند.

کارشناسان دینی یکی از علل گرایش سریع و بی چون و چرای مردم یثرب به اسلام را آمادگی ذهنی آنها در باره اسلام بر اساس اطلاعاتی که از یهودیان همسایه خود به دست آورده بودند، ذکر کرده اند که به نظر پر بیراه نیست.

تاریخ نگاران نوشته­اند كه یهودیان، در اصل، اهل حجاز نبوده­اند. آنان در كتب مذهبی خود خوانده بودندكه پیامبری از سرزمین یثرب ظهور خواهد كرد؛ از این رو، به این سرزمین كوچ كردند و در انتظار این ظهور بزرگ ماندند تا جزو نخستین كسانی باشند كه به او ایمان می­آورند.

مرحوم علامة طباطبایی، در المیزان، به نقل از تفسیر عیاشی، ذیل آیة مباركة (وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَكانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذینَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللهِ عَلَی الْكافِرینَ} دربارة چگونگی ورود و سکونت یهود در مدینه، روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که آن حضرت فرمود:
یهودی­ها در كتاب­های خود خوانده بودندکه هجرتگاه محمّد، پیامبرخدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) در میان «عیر» و «اُحُد» خواهد بود؛ از­این­رو، برای یافتن آن مکان، از سرزمین خود بیرون آمده، به كوهی رسیدند كه آن را «حداد» می نامیدند. گفتند «حداد» و «اُحد» یكی است و در همانجا متفرق شدند؛ بعضی در «تیما» منزل كردند و بعضی در «فدك» و گروهی در «خیبر».
آنان­كه در «تیما» بودند، تصمیم گرفتند به دیدار برادرانشان بروند. در این اثنا، عربی از آنجا عبور می کرد که شترانی داشت. یهودیان شترانی از وی كرایه کردند. عرب گفت: شما را از میان «عیر» و «اُحد» عبور می­دهم. گفتند: وقتی به آنجا رسیدی ما را آگاه كن. عرب هنگامی­كه به یثرب رسید، گفت: آن «عیر» است و این «احد». یهودیان پیاده شدند و گفتند: به مقصود خود رسیدیم و نیازی به شترهایت نداریم، هرجا می خواهی برو.
آنان به برادران خود در فدك و خیبر نوشتند: ما محل موعود را یافته­ایم. بشتابید و خود را به ما برسانید. یهودیان ساکن فدک و خیبر در پاسخ ایشان نوشتند: ما در اینجا ساكن شده، اموالی فراهم كرده­ایم و به شما بسیار نزدیكیم. آنگاه كه پیامبر اسلام ظهور كرد، بی درنگ، سوی شما خواهیم آمد.
یهودیانی­که به­یثرب­آمدند، اموالی برای خود فراهم­كرده، به­زندگی روزمره پرداختند. «تبّع» از این ماجرا آگاهی یافت و با آنان وارد جنگ شد. آن­ها در قلعه­های خود متحصّن شدند. تبّع محاصره­شان كرد و امانشان داد تا نزد وی آیند.
تبّع به آنان گفت: من سرزمین شما را پسندیده­ام و دوست دارم در میان شما باشم.
گفتند: چنین چیزی امكان ندارد؛ زیرا اینجا هجرتگاه پیامبری از پیامبران الهی است و تا او هجرت نكند، كسی چنین حقّی ندارد.
گفت: پس من كسانی از طایفه­ام را در میان شما می­گذارم تا آنگاه که پیامبر آمد، وی را مساعدت و یاری كنند؛ لذا دو قبیلة «اوس» و «خزرج» را، در میان آن­ها گذاشت. وقتی تبّعیان زیاد شدند، بر یهودیان یثرب سلطه یافته، اموالشان را می­گرفتند و یهودیان به آنان می­گفتند: سوگند یاد می­كنیم آنگاه كه محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) مبعوث گردد، شما را از سرزمین خود بیرون می رانیم؛ لیکن وقتی خداوند، پیامبر را مبعوث كرد، «انصار» به او ایمان آوردند و یهود كافر شدند.

مضمون این روایت در منابع مختلف، از جمله، سیرة ابن هشام نقل شده است. از این روایت و روایاتی كه ذیل آیة (أَ هُمْ خَیْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَالَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ...} آمده، استفاده می شود كه ساكنان نخستین یثرب، یهودی بوده­اند.

Theodor Herzl

بله گویا موساد هم یک تیم مخصوص برای ترور امام زمان به محض ظهور آماده کرده است!!!

یُریدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ

آنان مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند ولى خدا نور خود را كامل مى‏كند هر چند كافران خوش نداشته باشند!

مزدك بامداد #۷۸
کوشا

آنان در كتب مذهبی خود خوانده بودندكه پیامبری از سرزمین یثرب ظهور خواهد كرد ....

چنین چیزی در نوشتگان یهودی نیست
و این که مسلمین میگویند که گویا در تورات
"تحریف نشده"، آمده است که پیامبری رهایی
بخش بنام "احمد" خواهد آمد هم دروغ است
و در تورات که از ٢۵۰۰ سال پیش همینجوری
مانده است، چنین چیزی نیامده است

.

کوشا #۷۹
مزدك بامداد

چنین چیزی در نوشتگان یهودی نیست
و این که مسلمین میگویند که گویا در تورات
"تحریف نشده"، آمده است که پیامبری رهایی
بخش بنام "احمد" خواهد آمد هم دروغ است
و در تورات که از ٢۵۰۰ سال پیش همینجوری
مانده است، چنین چیزی نیامده است .

دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را ؟

Anarchy #۸۰
Theodor Herzl

سند و مدرک این قضیه چیست؟ چون عقیده به بهشت و جهنم از تورات است که صد‌ها سال پیش از جریان آزادی ایرانی‌‌ها به وسیلهٔ کورش و اینها نوشته شده است

تاثیر دین زرتشت بر ادیان دیگر-بخون-افتخار می کنم که ایرانی ام

به تأیید کارشناسان کوچکترین تأثیری از این فرهنگ و عقاید در گاتها مشاهده نمی شود. ظهور زرتشت ، در منطقه بسیار دوری از تمدن بابلی و قبل از هزاره اول ق.م.(حدود هزاره دوم) رخ داده است و در زمانی که زرتشت پیام خود را اعلام کرد نه رابطه ای بین خاور نزدیک و خوارزم وجود داشت و نه تورات به وجود آمده بود. عهد عتیق به گواهی محققین و دانشمندان پیرو نظریات متفاوت و به اتکا بررسی هایی که در قرن بیستم تکامل یافته است، پس از تبعید یهودیان به صورت یک کتاب منظم شکل گرفت و مهمترین بخشهای آن توسط نویسندگان دوران تبعید و پس از آن تنظیم گردیده است در حالی که در این ادوار مؤلفین و روحانیون یهودی به تکمیل و ترسیم و اصلاح و تنظیم تورات مشغول بوده اند قرنها از تدوین سرودهای زرتشت می گذشته است. گذشته بر این اصولاً مبانی فکری و میتولوژی تورات با برداشتهای زرتشت به هیچ وجه منطبق نیست. تورات مراحل اولیه میتولوژی تشکیل یک امت را بیان می کند و یهوه خدای حافظ قوم بنی اسرائیل است و دین یهود میثاقی است که فقط بین قوم یهوه یا اسرائیلیان و خدایشان منعقد می گردد. در این مراحل برداشتهای تورات بسیار انتروپومورفیک و اساطیری است. خدا دارای شخصیتی کاملاً انسانی است و از کیفیات بشری برخوردار است.

یهوه خدایی است حسود و عصبانی و قهرآلود. باید برای او قربانی برد و با آداب و رسوم و شعائر خاص به ستایشش پرداخت. اوست مالک سرنوشت قوم خویش و آنها اراده ای در مقابل او ندارند. اگر به میثاق خود به شایستگی عمل نکنند به آتش غضبش خواهند سوخت و به نابودی و هلاک دچار خواهند شد. در حالی که گاتها با اسطوره های تورات بیگانه است و اهورامزدا خدای جهان است نه خدای قوم آریاییان. انسانها در نظر زرتشت آزاد آفریده شده و با اختیار باید راه خویش را برگزینند. سرنوشت انسان به دست خود اوست و افکار و اندیشه و عملش بهشت و جهنم او را بر پا می دارد. وجدان آرام بالاترین پاداش و درون تیره و ناآرام شایسته ترین کیفر است.

بین پیام زرتشت و تورات هیچ گونه قرابتی نیست و آنچه روحانیون یهود به نام موسی در تورات بیان داشته است متأثر از فرهنگی به کلی غریبه با فرهنگ گاتها است.

اما با بررسیهای دقیقی که در قرن بیستم به عمل آمده مسلم شده است که پیام زرتشت غیر مستقیم در ادیان دیگر مؤثر واقع شده است. در اوستای متأخر که مذهب جامعه هخامنشیان و ساسانیان بر آن بنا شده است، از پیام زرتشت اثر بسیار کمی وجود دارد( البته در زمان هخامنشیان خلوص بیشتری داشته). هنگامی که بابل به تصرف ایرانیان درآمد و با یهودیان تبعیدی برخورد نمودند، دین اوستایی در عقاید یهودیان تأثیر شدیدی نمود. در بخشهای تورات که پس از این برخورد شکل گرفته اند تأثیر دین ایرانیان را می توان مشاهده کرد.

زهنر معتقد است که نفوذ دین زرتشت در دین یهود به خصوص از مطالعه الواح کشف شده در بحرالمیت بهتر روشن می شود. در معتقدات این فرقه موارد زیادی یافت می شد که با دین زرتشت شباهت داشت. در برداشت شیطان این فرقه تحت تأثیر عقاید ایرانیان قرار گرفته اند. در الواح بحرالمیت آمده است که چگونه یهوه دو روح آفرید، روح راستی و روح شر که یکی به نور وابسته است و دیگری به ظلمت. همه شرارتها از فرزندان روح شرورند که سعی می کنند فرزندان راستی را منحرف سازند.

یهوه از روح شر تا ابد متنفر است و از همراهیش منزجر، ولی روح راستی را تا ابد دوست داشته و با او همراه است( تورات فقط بخشی از عهد عتیق است).

زهنر معتقد است این مطالب که در تورات وجود نداشته مسلماً از اوستا اقتباس شده است ولی برداشت زرتشت بسیار عاقلانه تر می باشد زیرا روح شریر را او از ابتدا بد نیافرید بلکه او با اختیار زشتی را برگزید. او می نویسد با مقایسه دکترین زرتشت در مورد کیفر و پاداش در آخرت با مسیحیت می توان به طور یقین نتیجه گرفت که مسیحیت از زرتشت متأثر گردیده است هر چند شکل بهشت و جهنم دین مسیح به کلی با گاتها اختلاف دارد. او اشاره می کند به تحول در دین یهود پس از برخورد با زرتشتیان و می نویسد که ما یکباره در بیانات دانیل(20/12) می بینیم از برخاستن مردگان سخن گفته می شود که برخی از آنها حیات جاودان و بعضی مجازات ابدی می یابند. زهنر فریسیان را بسیار متأثر از عقاید ایرانیان دانسته و معتقد است نام آنها نیز به دلیل همین شباهت عقیدتی فریسیان( فارسیان) شده است.

زهنر معتقد است: (( آنچه در پیام زرتشت زنده و حیات بخش بود از جانب یهودیان به مسیحیت منتقل شد در حالی که آنچه بی اهمیت بود به وسیله ساسانیان نظام نامه وار مدون گردید به طوری که دین زرتشت خلوص خود را از دست داد و منجمد و بی مغز شد)).

زولستر معتقد است در دین زرتشتی برای اولین بار بهشت و جهنم مطرح شده و ادیان دیگر( ادیان ابراهیمی که پایه گذار آن دین یهود است) از آن اقتباس کرده اند.
میلز معتقد است که دین زرتشت در آیین یهود اثر گذاشته است و به خصوص در زمان تبعید یهودیان، فریسیها یک طبقه برجسته از یهودیان بودند که بیشتر تحت تأثیر دین ایرانیان قرار گرفته بودند و در معتقداتشان به خوبی می توان این تأثیر را دریافت. توسط همین فریسیان آیین زرتشت در مسیحیت نفوذ یافته است.

پروفسور دوش گیمن به کتاب قضات در تورات باب 9 آیه 23 استناد می نماید که در آنجا روح شرور و خبیث خداوند، به شائول حمله می کند. به عبارت دیگر یهوه دارای دو روح نیکو و شرور است. او معتقد است که این موضوع از دین ایرانیان اقتباس شده و نمونه آن نیز در طومارهای بحرالمیت دیده می شود. او برخی از این طومارها را که در نیمه دوم قرن اخیر کشف شده است، چنین اقتباس می کند: (( همه آنچه موجود است و بوجود خواهد آمد از خدای داناست... او آدمی را آفرید تا بر جهان فرمانروا باشد و برای او دو روح ساخت تا هنگامی که به سوی خدا رجعت می کند با او باشد. آنها ارواح راستی و دروغند. در جایگاه نور سرچشمه راستی است و ریشه دروغ در سرچشمه ظلمت. فرمانروایی بر همه فرزندان راست کرداری با شهریار روشنی است که در راه نور گام بر می دارند، گمراهی فرزندان راستی همه در دست ظلمت و فرزندان اوست... از این دو روح همه فرزندان انسان ریشه گرفته اند و از جدایی آنها گروههای مردم میراث می برند. مردم در راه این دو روح طی طریق می کنند. اما خدا در خرد با شکوه خویش دورانی برای ویرانی تعیین کرده و به هنگام موعود به کیفر خطاهای فرزندان ناراستی همه آنها را نابود خواهد کرد و آنگاه راستی در جهان آشکار می شود)).

فرقه اسنیان به سرنوشت معتقد بودند، زوزفوس مورخ مشهور یهودی نزدیک به زندگی مسیح می نویسد: (( اسنیان بر آنند که سرنوشت بر همه چیره است و هیچ واقعه ای روی نمی دهد مگر آنکه در سرنوشت آمده باشد)).

گیمن و بسیار ی از محققین دیگر معتقدند که پل چینود یا پل پاداش دهنده(جدا سازنده) را یهودیان از زرتشتیان اقتباس کرده و بعد نیز به پل صراط مبدل شده است( که این اقتباس به وسیله یهودیان وارد دیگر ادیان و ادیان ابراهیمی شده).

ویتنی پژوهشگر نامدار آمریکایی معتقد است که مذهب ایرانیان در دنیای قدیم پیشرو بوده و حتی یونانیان از آنها درس گرفته اند. او می نویسد که از مذهب زرتشت یهودیان بهره گرفته و عیسی خواه انسان و خواه خدا، از آن پیروی نموده و همان را موعظه کرده و روی آن ایستادگی نمود تا در بالای صلیب به خاطرش جان داد. البته این افتخار و شرف بزرگی است برای کسی که در عقیده خود پافشاری نموده و در راه آن جان داده است ولی از برای عیسی و دیگران ممکن نبود آیینی را که زرتشت در سه جمله اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک بیان کرده است، بهتر و پاکتر از او توجیه نمایند.

آیا این سه جمله شامل همه چیز نیست و اساس کلیه مذاهب شمرده نمی شود؟ آیا ممکن است یکی از مرسلین پارسا چیزی بر آن بیفزاید؟ شاید کسی در جواب بگوید آری عشق مسیحا را نیز می توان ضمیمه این اصول کرد. اما کسی که دارای اندیشه نیک و پاک است نه تنها به عیسی که به سراسر جهان و خالقش عشق می ورزد. کسی را که اندیشه پاک است دلی هم پاک دارد. همیشه اندیشه نیک اساس و بنیان حقیقی گفتار و کردار نیک است.

فیلیسین شاله می نویسد که: (( دین زرتشت در آیین جِین و بودا هنوز نفوذ و تأثیر نموده و آزادی انتخاب در دین، احتراز از قربانی خونین، و احترام به زندگان از اصول هر سه دین و از اصطلاحات زرتشت است)).

آلتهیم معتقد است: (( نظیر سخن زرتشت را در بین پیمبران یهود می توان یافت و این اتفاقی نیست بلکه از وحدت خواست مذهبی آنان سرچشمه می گیرد، آنها همه در یک چیز شریکند و آن این است که خدا را در یک عمق و ژرفای خاصی، که تا آن روزها ناشناخته مانده بود، درک می کردند و سعی در این داشتند به شکلی که از او ساخته شده بود صفا و خلوص بخشند. آنها می خواستند الوهیت را از آن جامه رنگارنگ که میتولوژی بر او پوشانده بود، آزاد ساخته و در عظمت پرشکوه خود ارائه دهند)) ( بررسی های انجام شده نشان می دهد که قبل از برخورد با ایرانیان تورات درباره یهود قضاوت دیگری داشته است).

ویدن گرن معتقد است وجود تقاویم هخامنشی در سرزمینهای دیگر که پایه اوستایی داشته و نامهای اوستایی در آنها به کار برده شده است، گواه روشنی است بر نفوذ دین زرتشت در این نواحی البته برخی نیز معتقدند که در این تقاویم مفاهیم اوستایی با دین زروانیان و مغان مخلوط شده است.
ویدن گرن می نویسد که در زمان پارتها نفوذ مذهبی دین زرتشت به خاور نزدیک توسعه می یابد.

اشاتولوژی و اپوکالیپسی همیشه در مذهب ایرانیان نقش مهمی بازی کرده است ولی در این زمان این معتقدات در بین النهرین، فلسطین، سوریه و... منتشر گردید و همه جا به خصوص از طرف یهودیان با اشتیاق پذیرفته شد. او معتقد است(( اشاتولوژی مزداپرستان و عقاید آنها درباره روح و حیات پس از مرگ و پاداش اخروی در دین یهود مؤثر واقع گردیده و با مکاشفه ای که از تورات به ارث برده بودند آمیخته شد)).

داوسون یک لیست بیش از صد مورد ذکر می کند که در آن مذهب زرتشتیان با آنچه امروز به نام دین یهود، مسیح و... ارائه می شود، شباهت دارد.

بسیاری از این موارد به طور مسلم پس از دوران تبعید در دین یهود پذیرفته شده و سپس به دین مسیح و... منتقل گردیده است( ادیان ابراهیمی).

کارتر معتقد است که امید قوم یهود به آتیه،ارتباط مستقیم داشت با خشنودی یهوه در روی زمین و افتخارات قوم اسرائیل. (( حیات آینده یهودیان بسیار نامشخص بود ولی هنگامی که با ایرانیان تماس حاصل کردند برای اولین بار عقیده به جاودان بودن روح شکل قطعی به خود گرفت و امید به حیات آینده در آنها بیدار شد و پاداش نیکوکاران و مجازات بدکاران قوت یافت)). او می نویسد: (( تحقیقات دقیق حاکی است که اصول دین زرتشت قبل از تماس با یهودیان شکل گرفته بوده است و به احتمال قوی از جانب دین یهود نفوذی در آن نشده است)). به نظر کارتر پس از تبعید یودا یک ناحیه ایرانی شد و تا حمله اسکندر نیز باقی ماند و به عبارت دیگر یهودیان دو قرن تماس مستقیم با ایرانیان داشته اند. یهودیان یهوه را به صورت خدای قبیله خود تصور می کردند و برخی نیز او را خدای طوفان می دانستند. او خدای واحد برای جهانیان نبود بلکه خدای خاص بنی اسرائیل به شمار می رفت و به همین جهت نیز آنها موظف بودند فقط به او خدمت کرده و به خدایان دیگر خدمت نکنند. کارتر یهودیان را در دوران قبل از اسارت و تماس با ایرانیان هونوتئیسم در مقابل مونوتئیسم می نامد( یعنی آنها که فقط به یک خدا برای خودشان معتقد بودند نه یک خدای عمومی برای جهان). این برداشتی است که اغلب محققین عهد عتیق بیان داشته اند.

او می نویسد بنی اسرائیل همه بدبختیها و موفقیتهای قوم خویش را به یهوه نسبت می داد و رضایت و خشنودی او را عامل تعیین کننده می دانست. آنها برای تأمین نظر یهوه با تقدیم هدایا و قربانی و بجا آوردن مراسم و آداب و شعائر خاص به یهوه خدمت می کردند ولی به مسائل اخلاقی کمتر اهمیت می دادند. به عبارت دیگر با اجرای اعمال پسندیده و اخلاقی ایمان کسی به اثبات نمی رسید، بلکه فقط انجام آداب و رسوم و شعائر و تشریفات و تقدیم قربانی مناسب شرایط ایمان بود. کم کم نبی های اسرائیلیان به یهوه صورت کلی و جهانی داده و او را عادل و مهربان خواندند.

پس از قرن هشتم ق.م. به تدریج تصور جهانی یهوه پدیدار شد و به خصوص پس از تبعید و تماس با ایرانیان این تصور قوت گرفت در حالی که بر عکس بین ایرانیان این توحید روحانی و اصیل در همان ادوار رو به زوال رفت. کارتر معتقد است که یهودیان از این برداشت عالی مزداپرستی هنگام تبعید بسیار متأثر شده و آن را در دین خود وارد ساختند و صفات اهورامزدا را برای یهوه برگزیدند.

ویل دورانت معتقد است که ایده جهنم و بهشت و پاداش و کیفر و نزاع بین نیکی و شر و غلبه نیکی بر بدی را یهودیان از زرتشتیان اقتباس کرده اند.

گلازناپ محقق آلمانی به تفصیل درباره دین یهود بحث کرده و به خصوص صفات یهوه را در تورات تجزیه و تحلیل کرده است، او به نکاتی اشاره می کند که قبل از متأثر شدن از دین زرتشت در تورات به آنها برخورد می کنیم، برخی از این برداشتها حتی پس از تبعید نیز در کتاب عهد عتیق باقی مانده است(اصولاً مفهوم دین و تقوی و پرستش خداوند در مکتب زرتشت و دکترین تورات به کلی متفاوت است و اگر در پیام زرتشت انسانیت، اخلاق حسنه و فضایل انسانی معرف مزداپرستی، و عمل نیک پایه تقوی و ایمان است، در تورات اصولاً دین مفهوم دیگری داشته و انجام تشریفات و شعائر بدوی و ابتدایی مشخصه ایمان به یهوه است. آنچه در تورات اصولاً مورد توجه قرار نگرفته اخلاق حسنه و فضایل و کمالات انسانی و تکامل روحی اوست. پس از تورات به تدریج نبی های اسرائیلی به این اصول توجه کرده اند ولی هرگز به کمال پیام زرتشت دست نیافته اند.) برای مثال به چند نمونه از صفات یهوه که گلازناپ از کتاب مقدس یهودیان نقل کرده اشاره می کنم:

خدای تورات غضبناک و آتشین مزاج است.
خدای اسرائیلیان به غارت و جنگ علاقمند است و قتل و عام کودکان و زنان را تأیید می کند.
یهوه نژادپرستی را صحه می گذارد.
یهوه متعصب و بی گذشت است.

حال اگر گاتها را بررسی کنیم نه تنها از این صفات کوچکترین نشانی در اهورامزدا نمی بینیم بلکه فروزه های او راستی، حقیقت، اندیشه نیک، مهر و محبت و فروتنی و... است. این مقایسه می رساند که گاتها به هیچ وجه نمی تواند از تورات متأثر شده باشد(اصولاً با اثبات تقدم گاتها بر تورات بحث درباره متأثر شدن گاتها از کتاب مقدس یهودیان غیر ضروری است).

بسیاری از محققین هفت فرشته عرش یهوه، که پس از تبعید در برداشتهای آنها شکل گرفت، یعنی جبرئیل، میکائیل، رفائیل، اسرافیل، عزرائیل، اوهیل و اوریل را انعکاس امشاسپندان زرتشتیان و چهار ملک مقرب را اقتباس از چهار فروزه اصلی اشا، وهومنه، خشترا و آرمئیتی می دانند.

اگوست فون گال نویسنده و مترجم و مفسر تورات عبری سامریان، که دانشمندی آلمانی و مؤمن به کلیسا و تورات یهودیان است، در کتاب مشروح و مفصلی، تأثیر دین زرتشت در دین یهود را بررسی می کند. بازگو کردن خلاصه این تجزیه و تحلیل، حتی به اختصار، خود محتاج به بخش کاملی است که از عهده خارج است. فقط از نظر اطلاع به برخی از نظریات او اشاره می کنیم:

فون گال می نویسد: (( اگر نبی های قبل از تبعید انتظار مسیح و نجات بخشی را نمی شناختند، و اگر آنچه از اشاتولوژی در کتب آنها آمده واقعی و ناب نیست بلکه دارای منشأ پس از تبعید می باشد، پس علت ظهور یکباره آن چه بوده است؟ این سوال دائماً مرا به خود مشغول می ساخت، علاوه بر این اثر فرهنگ ایرانی که در دوران رومی- یونانی بر یهودیت اعمال شده و به طور عموم مورد قبول واقع شده چگونه توجیه می شود؟... یک اشتغال عمیق و دقیق به منابع مذهبی پارسیسم مرا یاری کرد به این واقعیت معرفت یابم که یهودیت از دوران کوروش تحت تأثیر عقاید مذهبی پارسیسم قرار گرفته بوده است)).

به تحقیق فون گال همین اعتقاد به منجی و سوشیانت، که از ایرانیان اقتباس شده بود، رفته رفته چنان قوت گرفت که بالاخره در یک گهواره جدید مسیحیت را بوجود آورد. به عبارت دیگر حتی مسیحیت من غیر مستقیم زاییده فرهنگ ایرانی است. فون گال با اشاره به بررسی محقق آلمانی، گ. هولشر درباره کتاب پنجم موسی(دئوترونویوم) که ثابت نمود کتاب قوانین مجدد یهودیان در دوران تبعید شکل گرفته است، و یک تجزیه و تحلیل مفصل نتیجه می گیرد که: (( اگر یهودیت پس از تبعید خود را هر چه بیشتر به صورت یک دین وابسته به قانون تحول بخشید، در حقیقت این عملی بود که قبل از آن در دین زرتشت انجام می شد. نقاط برخورد و تشابه در این دو دین بسیار وجود داشت)). او می نویسد که قانون و دستورات مفصلی که در عهد عتیق وارد شده و یهودیان را به صورت قومی متهد و قانوندان معرفی کرد تحت تأثیر مستقیم ایرانیان بوجود آمده است به طوری که: (( انسان از خود می تواند سوال کند آیا پارسیسم با شدت و غیرت در تحول دین اسرائیل به یهودیت یا دین قانونمند مؤثر نبوده است؟)).

فون گال با تجزیه و تحلیل گاتها به این نتیجه می رسد که: (( ایجاد یک نظام الهی که در آن بر دروغ پیروزی حاصل شده مهمترین هدف زرتشت بوده و پیمبر پیروان راستی را برای کمک به تکمیل این نظام فرا می خواند)). تکمیل این حکومت نیک(وُهوخشَترَ) هدفی است که برای تحول و تکامل جهان لازم است و زرتشت به جدیت آن را دنبال می کرده و با تمام قوا در وصول به آن کوشش می نموده است. این هدف نزد زرتشت یک عظمت اشاتولوژی می یابد. همین مژده فرحبخش است که خداوند به مؤمنین وعده داده است(گاتها، یسنا 31، بند10) و در این نظام همه موجودات کمال خواهند یافت(گاتها، یسنا34، بندهای 3،15).

و بالاخره می نویسد که: (( این حکومت خدا در محتوی و مفهوم به نزدیکترین شکل با مفهوم یهودی- مسیحی قرابت دارد و در موعظه های زرتشت بزرگترین نقش را به عهده می گیرد. این برای اولین بار در تاریخ ادیان است که چنین مفهومی ظاهر می شود تا بعدها در امتزاج با تصور یهودی از(( سلطنت الهی یهوه)) دیگر از آن جدا ناشدنی گردد)).

اختلاف برداشتهای تورات قبل از تبعید و پس از آن به حدی است که بعضی از دانشمندان چون سِلین به این فرضیه متوسل شده اند که اسرائیلیان موسای واقعی را کشته اند و دین او را با دین یهوه، که متعلق به اعراب مدیانیت در جنوب فلسطین ناحیه قادش است، آمیخته اند. دین واقعی موسی اعتقاد به یک خدای واحد بوده که مظهر عشق و عدالت و نظام است. پس از تبعید یهودیان به این امید متوجه شدند که موسای کشته شده مجدداً از دنیای مردگان برخاسته و رستاخیز کند و آنها را نجات بخشد. این امید سبب شد که مجدداً به همان افکار موسای قدیم بازگشتند و خدای قهار و حسود و تنگ نظر خود را به خالق مهربان و با گذشت و عادل مبدل سازند!

زیگموند فروید دانشمند شهیر روانشناس یهودی الاصل نیز یک چنین نظریه ای را مطرح ساخته و دو موسی در نظر می گیرد که یکی موسای مصری است. او دینی مقتبس از ایخناتون فرعون موحد مصری ارائه کرد و خدای او همان آتون مهربان و رحیم و جهانی بوده است. موسای دوم در مدیانیت و ناحیه قادش می زیسته و داماد یترو کاهن اعظم دین یهوه بوده است. یهودیان افکار این دو موسی را با هم تلفیق کرده اند. یهوه مدیانیت خدایی قبیله ای، حسود، غضبناک، جابر و خشمناک بوده، در حالی که خدای موسای مصری همان آتون بوده است که رحیم و عادل و باگذشت و جهانی است. سرخوردگیهای قوم اسرائیل و شکستهای آنها سبب شد که((بالا خره رفته رفته با نفوذ نبی های یهودی یهوه همان صفات آتون را بیابد و جهانی و روحانی شود و به عبارت دیگر خدای واقعی موسی یا آتون بر یهوه مدیانیت غلبه کند))!

دانشمند دیگری چون پ. ولتس آلمانی نیز نظریاتی شبیه همین عقاید اظهار کرده و معتقد است که خدای موسی ابتدا در گفته ها و افکار نبی ها شکل واقعی خود را ارائه داده است.

تشریحی که از دین یهود دانشمندان انجام داده اند نشان می دهد که تحول دین اسرائیلیان و به قول فون گال، تبدیل این دین به یهودیت، آن گونه که اکنون شاهد آن هستیم، مدیون برخورد با ایرانیان و متأثر شدن از دین و فرهنگ آنان است.

چنانکه دیدیم به تدریج به اثبات می رسد که اکثریت قریب به اتفاق رسالات دینی اسرائیلیان و به خصوص تورات، در دوران پس از تبعید شکل گرفته و تنظیم شده و یا تکمیل و ترمیم شده است. در آثاری که هنوز از دوران قبل از تبعید باقی است به وضوح قبیله ای و قومی بودن دین اسرائیلیان و شباهت آن به ادیان کنعانی و بین النهرین مشهود است و خدای قبیله ای، حسود، وحشتناک و انتقامجوی یهوه با مشخصات انسانی و کنعانی- اسرائیلی خود جلوه می کند، در حالی که اهورامزدای رحیم و عادل و مهربان و با گذشت و جهانی، که دوست انسانهاست، در سراسر تاریخ دین زرتشت، حتی در منحرف ترین ادوار آن، از اصول کلی و پایه ای این دین بوده است. تحول برداشت کنعانی- اسرائیلی یهودیان پس از تبعید بیش از همه مولود برخورد دو فرهنگ مختلف ایران و اسرائیل است نه مولود افسانه های موسای مصری و موسای مدیانیت و فرضیات دیگری شبیه آن.

تأثیر افکار زرتشت و به خصوص مذهب اوستایی را در متفکرین یونانی، بسیاری از محققین نظیر ایزلر، ریتسن اشتین، شدر، یگر و... مسلم می دانند و حتی برخی معتقدند که هراکلیت نظریاتش را از دین مغان اقتباس کرده و افلاطون نیز از افکار آنان متأثر شده است. نظریه نزاع اضداد را که در بین حکمای یونان رواج داشته است و متفکرینی چون اناکسیماندر،هراکلیت، فیثاغورثیان، سقراط، هزیود و... به آن معتقد بوده اند، اثر دین ایرانیان و نزاع شر و خیر توجیه کرده اند. هراکلیت در ضمن معتقد بود که گوهر قانون و نظام جهان یا نوموس و لوکوس آتش است و چون در اوستا آتش معرف اشا یا قانون و نظام خلقت بود، نظر هراکلیت را اقتباس از اوستا حدس می زنند. جالب است که این متفکر نیز با قربانی خونین، که در آن ادوار رواج داشت، سخت مخالف بود و تجسم انسانی خدایان یونان را مسخره می نمود و با همه شعائر و آداب مذهبی مخالفت می کرد و معتقد بود که جسد را نباید به خاک سپرد، که همه این نظریات با اوستای متأخر بسیار شباهت دارد.

هزیود جهان را عرصه پیکار اضداد می داند که بالاخره با پیروزی زئوس و چیره شدن داد بر ستم پایان می یابد. این برداشت بسیار شبیه نزاع خیر وشر و پیروزی اهورامزداست و غلبه راستی بر دروغ...

در مورد مسیحیت هیچ گونه شکی نیست که میتراپرستی یا آیین قدیم آریاییان و ایرانیان در آن بسیار مؤثر بوده و تقریباً همه شعائر و آداب دین مسیح اقتباس از آن است. میترائیسم با دین زرتشتی کلیسایی(پیام زرتشت و اصل دین با دین زرتشتی کلیسایی تفاوت دارد) درآمیخت و به صورت یک مذهب جهانی تا قرنها پس از ظهور دین مسیح در اروپا و روم رواج داشت. شعائر دین مسیحیت کاملاً ساخته کلیسا و تشکیلات مذهبی روم می باشد که در تماس نزدیک با مذهب ایرانیان و میترائیسم بوده است. از جمله شعائر عاریتی کلیسای مسیحیت عبارتند از:

در مراسم عشاء ربانی به کار بردن نان و شراب (در دین زرتشتی کلیسایی، دراونه و هئومه یا هوم)، غسل تعمید، آب مقدس، اعتراف به گناهان، صعود مسیح به آسمان(صعود میترا به آسمان)، عید فصح یا اردیبهشت میترائیسم، ناقوس کلیسا (در پرده برداری از مجسمه میترا زنگ به صدا در می آوردند)، روز یکشنبه یا روز مهر( که همان زُن تَگ آلمانی و سان دی انگلیسی است)، رستاخیز و داوری مسیح، اعتقاد به روح، تولد مسیح از مادر باکره، حضور شبانان در تولد مسیح، وساطت عیسی برای گناهان، شمعدان هفت شاخه، اصطلاح پدر و پدر مقدس( استاد مهری دینیان نیز پدر نامیده می شد)، علامت بره، روز تولد مسیح( 25 دسامبر تولد میترا بوده است) و...

ولی در ضمن باید تأکید کرد که این شعائر و آداب هیچ گونه ارتباطی با پیام زرتشت ندارد.

دین زرتشت غیر مستقیم در کلیه مذاهب بزرگ اثر گذاشته است، زیرا همه آنها پس از تنظیم گاتها شکل گرفته اند و به خصوص چون دین یهود پایه ادیان ابراهیمی( یهود، اسلام و...) بوده، توسط معتقدات یهودیان در آنها نیز تأثیر نموده است.

قدمت گاتها اجازه نمی دهد که از تأثیر ادیان بزرگ دیگر در پیام زرتشت نشانه ای بیابیم. اصولاً زبان و آداب و رسوم و شعائر مذهبی و فرهنگ یک قوم در معتقداتی که در محیط زندگی آنها رشد می کند مؤثر است. با یک مطالعه سطحی از وداهای اولیه، که تنها باقیمانده عقاید جامعه زرتشت است و مقایسه آن با گاتها به این نتیجه می رسیم که نشانه های بسیار زیادی از جامعه زرتشت در پیام زرتشت می توان یافت، ولی آنچه بسیار جالب است نحوه برخورداری زرتشت از فرهنگ جامعه است. زرتشت از اصطلاحات و برداشتهای مذهبی مردم بهره گیری کرده ولی در بکار بردن آنها، مفهوم این اصطلاحات را با فرهنگ خاص خود تطبیق داده است. زرتشت پایه گذار یک فرهنگ نوین است که فقط در ظاهر با فرهنگ قدیم شباهت دارد ولی مغز و هسته اصلی به کلی با آن متفاوت است. در بعضی از جهات حتی در پوسته خارجی نیز با آن اختلاف دارد. زرتشت برای آن که از ذخیره حافظه ای و معنوی مردم بهره گیری نماید اصطلاحات آشنا را به کار برد، ولی با مهارت قابل توجهی قیافه ای کاملاً نو برای آنها ساخت و گاهی هم مفهومی متضاد. انسان گاتایی کاملاً با انسان ودایی متفاوت و حتی مخالف است. دیو در زبان جامعه ودایی مقدس و موجودی قابل پرستش است ولی در فرهنگ زرتشت مظهر زشتی و انحراف و دروغ است. ییما(جمشید) قهرمانی قابل ستایش است ولی در گاتها آنکه به ناحق شهرت یافته و مستحق نکوهش است. هوم در ودا مائده آسمانی است و شراب خدایان و در نظر زرتشت مشروب کثیف و شر انگیز. قربانی گاو برای میترا از شعائر مقدس و مورد احترام است ولی زرتشت آن را محکوم و مطرود می سازد. از دنیای رنگارنگ و پر از خدایان ودایی در گاتها اثری نیست و سرنوشت انسان به جای آن که در مثلث شعائر- کاهن- خدا تعیین گردد در دست انسان و در اختیار و اراده اوست و مثلث اندیشه، گفتار، کردار نیک راه او را مشخص می سازد. غیر از این اختلافات، کلمات و اصطلاحات نیز شکل دیگری می یابند. کلمات اشه(رته)، وهومن، خشترا و... در دین ودایی همه اصطلاحات شعائری است که فاقد مفهوم عمیق اخلاقی می باشند. عمل به آنها مطرح نیست بلکه در رابطه با شعائر و آداب و رسوم بکار می روند، ولی در گاتها پایه های اخلاقی تربیت انسان گاتایی شده و فضایل اصلی جامعه می گردند. این مفاهیم که در حافظه مردم به خواب رفته و سکون یافته بودند، توسط زرتشت به منطقه خودآگاه حافظه منتقل شده و حرکت و جنبش می یابند و به صورت عالیترین اهداف انسان متجسم و برجسته می شوند.

دارمستتر مدعی است(شخصی که نظراتش در بین دانشمندان خریداری ندارد) که سه اصل بنیانی زرتشت اندیشه، گفتار، کردار نیک که در گاتها هومت،هوخت، هوورشت است از سه کلمه ودایی سومتی، سوکته، سوکرته که به معنی فکر خوب، کلام خوب و عمل خوب است اقتباس شده! خود دارمستتر می پذیرد که این سه کلمه به صورت یک مثلث وابسته به هم هیچگاه در وداها استعمال نشده است و از بکار بردن آنها نیز یک اصل اخلاقی مورد نظر نبوده، بلکه به صورت کلمات تشریفاتی در دعاها و وردها به کار می رفته است. دارمستتر برای توجیه این اشکال اظهار عقیده می کند که یقیناً در ادوار بسیار دور این کلمات مفاهیم واقعی و اخلاقی داشته و به تدریج در وداها شکل رسومی به خود گرفته است. جالب است که دارمستتر مدعی است گاتها در زمان مسیح نوشته شده! حال آن که وداها در حدود هزاره دوم ق. م. تنظیم شده اند. اگر این جملات در زمانهای بسیار دورتر از وداها دارای مفاهیم اخلاقی بوده اند پس نویسنده گاتها معنی چند هزار سال قبل از تنظیم این سرودها را دوباره زنده کرده است!( البته نیت از بیان نظریه دارمستتر این بود که نشان داده شود این نوشتار به دور از تعصب است و هم چنین دوستان از کلیه نظریات، حتی اشتباه نیز آگاهی یابند، که در گذشته هم ذکر کردم ایشان شخصی است که نظراتش در بین دانشمندان خریداری ندارد).

ولی اصولاً احتیاج به این کوشش ناموفق نیست. زبان گاتها و وداها هم ریشه اند و نه تنها این لغات، که بسیاری از اصطلاحات با هم یکسانند. مهم آن است که زرتشت در پیام خود چگونه از آنها بهره گیری کرده و به چه منظوری بکار برده است. یکی از مهمترین اصطلاحات وداها (( دو)) یا دیو است که در گاتها دَئِوَ می باشد. زرتشت هم دیو را به کار گرفته اما آیا به مفهوم وداها. سراسر گاتها و وداها دارای لغات با ریشه مشترکند. هنر زرتشت همین است که با همین کلمات و اصطلاحات فرهنگ کاملاً نوینی ساخته است.

مثلث تحققی تبدیل اندیشه به عمل در شکل خاصی به کار گرفته شده که با چارچوب فکری و دینی زرتشت مطابقت می کند و در آن زمان به کلی فرد و بی همتا بوده است. این مثلث نتیجه طرز تفکر توحیدی و فلسفی اوست و در مسیر انسان- خدا قابل توجیه است. انسان برای نزدیک شدن به خدا باید به اندیشه نیک و پاک مجهز گردد که نتیجه آن گفتار و کردار نیک است. و انسانی که تجسم این شرایط گردید خدایی می شود و در جامعه چنین انسانهایی همه خوشبخت می گردند. اما در وداها نخست این کلمات با هم به صورت مرکب استعمال نمی شوند و دوم هیچ مفهوم عملی و اخلاقی را نمی رسانند.

در وداها پایه عبادات بر تشریفات و آداب و رسوم معبدی و شعائر قربانی متکی است و همه اوراد و ادعیه و اعمال بر این تشریفات دور می زند، در حالی که در پیام زرتشت کاملاً عکس آن است و همه برداشتها و معتقدات به عمل و واقعیت زندگی باز می گردد و تشریفات به کلی حذف شده است، و اگر اثر کوچکی هم یافت شود جنبه تعلیماتی و پرورشی دارد که هدف آن باز هم عمل می باشد.

مولتون هم در پاسخ دارمستتر می نویسد که به کار بردن این سه کلمه در کنار هم و مفهومی که از آن حاصل می شود بسیار مهم است و این ترکیب یک مثلث ایرانی و متعلق به زرتشت است. او می نویسد: (( در بکار بردن این تریاد( مثلث) از طرف زرتشت می توان به یقین گفت که هیچ نشانی از اینکه او آنها را با آداب و رسوم متحجر ساخته باشد وجود ندارد)).

مولتون معتقد است برای شناخت مفاهیم پیام زرتشت باید آن را از زبان خود او توجیه کرد. او دو عامل شر ونیکی را تابع سه پایه اصلی در حیات بشر می شناسد که همان اندیشه، گفتار، کردار است. عملی و تحقیقی فکر کردن زرتشت را تقریباً همه محققین پذیرفته اند و این ارتباط عملی ایمان و تقوی با زندگی روزانه مردم و برخورد عملی انسانها با یکدیگر به حدی مهم است که به نظر من آن را باید مهمترین هنر زرتشت تلقی کرد. دین ودایی در این مورد بسیار ناقص است و با پیام زرتشت قابل قیاس نیست. در اکثر ادیان جهان اعمال و تشریفات برای رضایت خدا و خدایان است و کمتر به نتایج عملی آن توجه شده است، در حالی که در دین زرتشت کاملاً عکس این برداشت صادق است.

شدر می نویسد، همانقدر که زبان گاتها و سرودهای ودایی به هم نزدیک می باشند مفهوم و محتوای آنها از هم دورند. دایره اندیشه و تفکری که زرتشت در آن حرکت می کند، با اشعار ودایی هیچ قرابتی ندارد. در وداها قربانی مرکز و محور اصلی مذهب است در حالی که در گاتها به کلی این عمل ناپدید شده و از آن اثری نیست. هم چنین از خدایانی که برای آنها قربانی می شد و در وداها اهمیت اساسی دارد، نامی نیست و دنیای مملو از خدایان ودایی در گاتها به کلی ناپدید گردیده است. زرتشت از تمام این عوامل با خبر بود ولی آگاهانه آنها را مسکوت گذاشته است.

با وجود آنکه مخالفت زرتشت با عقاید و آرا زمان خود مسلم است ولی نباید فراموش کرد که در هر دین و آیینی جنبه های پسندیده و مفید به حال جامعه وجود داشته است که از ضروریات و احتیاجات جامعه سرچشمه گرفته، ولی در طول زمان متحجر شده و اثر سازنده خود را از دست داده است. هر مصلحی برای آن که بتواند مردم جامعه را به حرکت درآورد مجبور است از خزانه محفوظات و معتقدات آنها بهره گیری کند. زرتشت نیز مسلماً چنین کرده و اگر بخواهیم ادعا کنیم که او یکسره تمام معتقدات مردم را نفی و باطل ساخته، سخنی به واقع نگفته ایم. زرتشت در قالب همان معتقدات با شکلی کاملاً نو نظر خود را بیان داشته و این هنر جالب اوست. خراب کردن همه موجودیهای فکری و ذهنی یک جامعه آسان نیست و بر پا ساختن بنایی به جای آن، که مورد توجه و پسند مردم قرار گیرد مشکلتر است. در ایجاد بنایی نو به جای ساختمانی کهنه مهم نیست که معمار و سازنده آن از مصالح قدیم بهره گرفته باشد، بلکه چگونگی این بهره گیری قابل اهمیت است. زرتشت همه اصطلاحات و مفاهیم خود را از گنجینه خاطر مردم استخراج می نماید ولی با شکل و ترکیب تازه ای آنها را پیش هم چیده و مجموعه کاملاً نوینی بوجود می آورد که به کلی با ترکیب گذشته متفاوت است.

ما زمانی که گاتها را با دید علمی و فلسفی می نگریم و با زبان منطق و عقل توجیه می کنیم، آن را کاملاً تحققی و عملی و به دور از برداشتهای انتروپومورفیک و متافیزیکی می یابیم، ولی مسلماً این سرودها برای مردم ساده و به زبان آنها صورتی دیگر داشته است. نکته جالب آن است که اگر گاتها به زبان ساده و عامیانه نیز تفسیر و توجیه شود لطافت، ظرافت و قدرت خود را از دست نداده و نیروی سازنده و تربیتی خود را حفظ می کند« مولتون می نویسد: (( اگر هم بپذیریم زرتشت از افکار موجود در جامعه بهره گیری کرده است اصالت با آن کسی است که می تواند طلای کهنه را مجدداً ضرب کرده به سکه رایجی مبدل سازد)).»

هیچ لطمه ای به اصالت پیام زرتشت وارد نخواهد شد اگر شبان ساده دل و با صفایی در آن هنگام که با آهنگ موزون نی خویش گوسفندانش را به گرد خود می خواند با یاد زرتشت در زیر مهتاب سیمگون به آسمان نگریسته و به زبان دل با فروزه های راستی، مهر و محبت و اندیشه نیک، خرد و فروتنی، قدرت و نیروی اراده و... سخن گوید و آنها را واسطه طلب رحمت از اهورامزدا سازد. با چشم دل خدا را بنگرد، خدایی که هستی بخش و دانای مطلق است، داداری که در مهر و رحمت، عشق و محبت، راستی و پاکی و اندیشه نیک و... می توان او را دید... این پروردگار آسمانها برای آن شبان همانقدر از جلال و عظمت و لطف و کرامت برخوردار است که خدای معبود و معشوق عارفان واله و شیدا. تا زمانی که واسطه و دلال زمینی به امید کاسبی و یا حفظ موقعیت خود از راه تحمیل و تحمیق حرکت و شکوفایی انسانها را سد نکرده و مردم را از لذت درک لطافت اندیشه پاک و عمل نیک محروم نساخته است و با بار کردن مشتی آداب و رسوم و شعائر تشریفاتی مقصد اصلی دین را که تربیت انسانهای با فضیلت و متحرک و نیکوکار است منحرف نکرده، ساده ترین برداشت افکار مصلحین حقیقی و به خصوص پیام زرتشت، سازنده و مفید خواهد بود. آن چه پیام زرتشت و یا هر مصلح دیگری را فاسد و یا متحجر می سازد، اعمال قدرت کلیسایی است، که اتفاقاً زرتشت با آن مخالفت اصولی نموده است.

خدا به زبان طبیعت است و آثار او قوانین و نظام آفرینش و مسیر او شاهراهی که به سوی فضایل و کمال انسانی امتداد دارد.

ما امروز از حوادث زمان زرتشت آگاه نیستیم، مسلماً او هم با همراهان و مردم جامعه خود به زبان فانتزی و تخیلی نیز سخن گفته و گاه گاه مردم را از عالم خشک و عملی واقعیت به جهان رویا و خیال برده است ولی از مقایسه گاتها و وداها می توانیم در یابیم که بر خلاف وداها زرتشت هرگز اطرافیان را در عالم رویا رها نساخته و سعی کرده است آنها را به جهان واقعیت باز گرداند و در روی زمین محکم زندگی به آنان تعلیم حیات انسانی و حرکت سازنده و شادی بخش دهد. اما متأسفانه اوستای متأخر دارای این اصالت نیست و بیشتر با اوهام و خیالات سروکار دارد تا واقعیات زندگی.

باید متذکر شوم که فرهنگ و تمدن جوامع بشری به صورت درختانی مجزا و دور از هم در یک صحرای پهناور رشد نمی کنند، بلکه به شکل بنای عظیمی که دائماً در حال تحول و تکامل است شکل می گیرند و در همه این نوسازیها از مصالح و سنگهای بخشهای قدیمیتر بهره گیری می شود. آن چه ممکن است کاملاً نو و یگانه به نظر رسد شکل استفاده از این مصالح و طرز تنظیم آنها در یکی از جناح های این ساختمان است.

در انتهای این مبحث لازم است که در مورد تأثیر دین زرتشت در ادیان دیگر به خصوص ادیان ابراهیمی که دین یهود پایه گذار آن است، ذکر شود که برا ی طولانی نشدن و خسته کننده نشدن بحث نمونه ها در مورد دین یهود کافی است و از آوردن نمونه از دیگر ادیان ابراهیمی تا حدی خودداری شده زیرا ادیان ابراهیمی در بسیاری از موارد با یکدیگر شباهت دارند و به خصوص چون دین یهود پایه ادیان ابراهیمی( یهود، اسلام و...) بوده، توسط معتقدات یهودیان در آنها نیز تأثیر نموده است و به ترتیب بر یکدیگر اثر گذار بوده اند و نیازی به آوردن نمونه تکراری نیست.

نکته دیگر که لازم به ذکر است این است که دین کلیسایی زرتشتی و شعائر آن قرابتی با پیام اصیل زرتشت ندارد، هر چند که بن مایه های زیادی از آن در خود دارد.

مزدك بامداد #۸۱
Theodor Herzl

چون عقیده به بهشت و جهنم از تورات است که صد‌ها سال پیش از جریان آزادی ایرانی‌‌ها به وسیلهٔ کورش و اینها نوشته شده است

فرهنگ ایرانی/آریایی که از زمان کوروش نیاغازیده است، سالها و سده ها
پیش از آنهم هستی داشته است*. پنداره های اهریمن و فردوس و دروزخ
هم نخست بار در میان همین ها پدید آمده،با این دگرسانی که سرما و یخبندان
نشانه های اهریمنی بوده ( چرا که زندگی در زمستان و سرما می افسرد)
و از آنجا که آریایی های نیاکان ایرانیان در بومسار سرد شمالی زندگی
میکرده اند. از آنجا که سامیان در بومسار گرم زندگی میکردها ند و داغی
بیابان برایشان آزارنده بود، دروخ آنها جایی پر از آتش گردید. در خور
نگرش اینکه در اسلام هم دوزخ سرد داریم ، چرا که چون در دوزخ هم
جدایی نژادی است و آتش بر تن آل محمد نارواست، آنهارا در یخبندان
شکنجه میکنند که نامش همان "زمهریر" است. گمان میرود که این نام
زمهریر از ریشه ی "زم "( = سرما) آمده باشد، هرچند پروفسور آرتور
جفری که بیشتر واژگان بیگانه ی قران را بررسیده است، به این واژه
و ریشه ی ان نماره ننموده و بدان نپرداخته است.
در دین یهود، "شئول" تنها جای بدان نبوده، جای مردگان بوده است،
درست مانند "هادس" یونانی و دیرتر، تنها جای بدان و شکنجه شده است
و نام جهنم که دره ای برای ریختن آشغال در نزدیکی اورشلیم بوده، نام
خود را بدان رنجگاه جاودان وام داد.

* - WiKi
Im Perserreich der Antike, das zeitweilig von Südosteuropa nach Nordwestindien und Ägypten reichte, spielte der Zoroastrismus seit etwa 1800 v. Chr. eine wichtige Rolle. In dieser Religion ist von einem Endgericht und von einem Feuerbad die Rede, das von den guten Menschen wie Milch und Honig empfunden wird, von den schlechten Menschen aber wie heißes Metall.
~= در دین زرتشتی که پیشینه اش به ١۸۰۰ سال پیش از زایش عیسا میرسد، سخن از داوری
روز رستاخیز و و آبتنی در آتش که برای نیکوکاران چون شیرو انگبین و برای بدکاران چون توپال گداخته است


پارسیگر

مزدك بامداد #۸۲
کوشا

دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را ؟

دم خروس از قران و اسلام راستگو تر است!

کوشا #۸۳
مزدك بامداد

دم خروس از قران و اسلام راستگو تر است!

اتفاقا اینجا دم خروس با مدعای قرآن و اسلام کاملا منطبق است.

Anarchy #۸۴

کسری جان کتاب تولدی دیگر شجاع الدین شفا هم مفصل نوشته ، اگه بخوام همه رو کپی کنم اینجا خیلی میشه...یه نگاهی بکنی به فصل "نقش ایران در آیین های توحیدی" متوجه میشی !! من یه بخش کوتاه رو کپی میکنم :

جهان ماوراء الطبیعه در مذاهب توحیدی بر ظوابطی مشترک متکی است: بقای روح آدمیان در دنیائی دیگر، رستاخیز
مردگان در روزی به نام قیامت، سنجش ثواب ها و گناهان این جهانی آنان در ترازوی حساب و پاداش آنها بصورت
زندگی ابدی در بهشت یا دوزخ.
در طول قرون متمادی، مسیحیان بر مبنای کتاب مقدس بر این اعتقاد بودند که این واقعیت آسمانی از راه تورات به
موسی ابلاغ شده است، و مسلمانان عقیده داشتند که همین واقعیت، نظیر آنچه به موسی و عیسی وحی شده بود به
پیامبر اسلام نیز وحی شده است.
با اینهمه، واقعیت سئوال برانگیز دیگری در همین راستا وجود داشت که علیرغم همه بحث ها و جدل های مذهبی، و
علیرغم سرکوبگری ها و اختناق ها و تکفیرها و قتل عام ها و دیوان های تفتیش عقاید، از اواسط قرن هجدهم
مسیحی به بعد، نخست از جانب متفکرانی معدود، سپس از سوی محققان و صاحبنظرانی بسیار فراوانتر، مورد تذکر
و بموازات آن مورد بررسی قرار گرفت، و این سئوال این بود که اگر همه این اصول از آغاز بصورت واقعیت های
ابدی و الهی بر پیمبران قوم یهود اعلام شده بود چگونه است که در هیچیک از کتاب های پنجگانه اصیل عهد عتیق،
یعنی قدیمی ترین و معتبرترین بخش آن که اختصاصا تورات نام دارد نه تنها به هیچکدام از این اصول اشاره ای
نشده، یعنی در آنها نه از ابدیت روح سخنی به میان آمده است، نه از وجود دنیائی پس از مرگ، نه از رستاخیز و
روز حساب، نه از بهشت و دوزخ و نه از شیطان و ملائک، بلکه درست در جهت عکس آن همواره تأیید شده است
که گناهان قوم یهود منحصراً در همین دنیا کیفر می بینند و در صورت لزوم نسل های بعدی گناهکاران جواب گناهان
پدران و پدربزرگشان را خواهند داد، ولو آنکه خود مسئولیتی در آنها نداشته باشند: کسی که از یهود پیروی کند از
عمر دراز و زندگی مرفه برخوردار و کسی که بنده خوبی برای او نباشد زندگی کوتاه و آکنده از ذلت دارد، و مرگ
زودرس کیفری از جانب خدا است که نصیب بدکاران می شود (مزامیر ١٨ و ٢٧ ، کتاب ایوب، باب هفتم). تکلیف زندگی
پس از مرگ بکلی نامعلوم است (مزمور سی و نهم، ۵، مزمور نودم، ١٠ ). آدمی از خاک است و به خاک برمی
گردد، و وجود شیطان و ملائک چنان ناشناخته است که وقتی که تورات حکایت از آن می کند که آدم و حوا در بهشت
میوه ممنوع را خورده و از بهشت رانده شده اند، آنکه آنها را بدین کار اغوا کرده است شیطان نیست، مار است:
و مار از همه حیوانات صحرا که خداوند ساخته بود هوشیارتر بود، و به زن (حوا) گفت که خدا از آن جهت شما ...»
را از خوردن میوه این درخت منع کرده است که می داند روزی که آنرا بخورید چشمانتان باز شود و مانند خدا نیک و
۵)... و خداوند به مار گفت: چونکه این کار را کردی از همه حیوانات - بد را بشناسید (سفر پیدایش، باب سوم، ١
سفر پیدایش، ) « صحرا ملعون تر خواهی بود و بر شکمت راه خواهی رفت و تمامی ایام عمرت را خاک خواهی خورد
.( باب سوم، ١۴
بیش از دو قرن پیش ولتر در اشاره به نوشته تورات در مورد انتقامگیری خدا از پسران بابت گناه پدرانشان نوشت
که انتقامجوئی خداوند از چهار پشت فرزندان بابت گناهان پدران و پدربزرگان و اجداد سوم و چهارمشان به روشنی
نشان می دهد که یهودیان در ادوار اولیه تاریخ و مذهب خود از فرضیه بقای روح و دنیای دیگر و کیفر آن جهانی
گناهان بکلی بی اطلاع بوده اند و اصولا تصوری از جهان دیگر و بهشت و دوزخ بدان مفهومی که ما امروز برای
همه اینها قائلیم نداشته اند، زیرا در هیچ جای تورات اشاره ای به جهنم یا به بقای روح یا کیفر و پاداش بعد از مرگ
نشده است، و بجای آن تنها از مجازات های وحشتناکی صحبت شده که قانونگزار، با بی خبری مطلق خود از احتمال
وجود دنیائی دیگر، برای همین دنیای موجود به عقلش می رسیده است.

در فرانسه و آلمان در همین زمینه با همهِ اینکه واقع بینانه بود، جنبه « قرن روشنائی » تذکر ولتر و دیگر آزاد فکران
درباره ملائکه شناسی » بنام Alexander Kohut آماتوری داشت، ولی از سال ١٨۶۶ که کتاب پر سر و صدای
Uber die judische Angeologie im ihre Abhangkeit ) « آئین یهودی در ارتباط آن با آئین پارسی
در آلمان انتشار یافت این مطالعات وارد یک مرحله کاملا علمی و تخصصی شد. در این کتاب، (vom Parsismus
مولف که خودش هم یهودی است و هم خاخام اعظم، و در عین حال یکی از بزرگترین محققان تاریخ مذاهب، روشن
کرده است که تمام برداشت های تورات درباره شیطان و ملائک یادگار دوران بعد از اسارت بابلی قوم یهود، یعنی
زمانی است که یهودیان با آئین زرتشتی آشنائی نزدیک یافته و تحت تأثیر معتقدات این آئین قرار گرفته بودند.
برای روشن شدن توضیحات بعدی، باید تذکر داده شود که تاریخ باستانی قوم یهود به دو بخش مجزا تقسیم می شود،
که بخش اول آن شامل آغاز تاریخ یهود تا دوران اسارت بابلی یهودیان است که در سال ۵٨٧ پیش از میلاد مسیح
پادشاه بابل با تصرف اورشلیم و ویرانی معبد سلیمان و کوچ دادن دسته Nabuchodonosor توسط بخت النصر
جمعی یهودیان بابل آغاز شد و قریب نیم قرن یعنی تا سال ۵٣٩ پیش از میلاد مسیح ادامه یافت. در این سال
امپراتوری بابل بدست پارسیان منقرض شد و کورش پادشاه هخامنشی، فرمان آزادی همه اقوام اسیر منجمله اسیران
یهودی و بازگشت آنان را به کشورهایشان صادر کرد و از این تاریخ سرزمین فلسطین که جزو امپراتوری بابل بود
بصورت یکی از استان های شاهنشاهی هخامنشی درآمد. یهودیان بازگشته به وطن، بسیاری از معتقدات زرتشتی را
که در دوران اسارت با آنها آشنا شده بودند با خود همراه بردند، و از آن پس نیز در طول ٢٠٠ سالی که سرزمین
اسرائیل زیر حکومت مستقیم ایران قرار داشت قوم یهود آشنائی بیشتری با این معتقدات پیدا کرد که انعکاس آنرا در
همه آن کتاب های تورات که در این دوران نوشته شده می توان یافت.
و بازتاب گسترده آن در محافل علمی اروپای مسیحی، مکتب پویائی را بنام مکتب تاریخ مذاهب Kohut انتشار کتاب
پی ریزی کرد تا به امروز صدها محقق و مورخ و خاورشناس و متخصص مسائل مذهبی در آن شرکت جسته و
نزدیک به یکهزار اثر تحقیقی بصورت کتاب ها و رساله ها و مقالات در این زمینه به زبان های مختلف منتشر کرده اند.
آنچه از بررسی این تحقیقات گسترده نتیجه گیری می شود، این است که تقریبا همه برداشت های ماوراء الطبیعه
دیگر انجیل و قرآن در زمینه بقای روح و جهان دیگر و سنجش اعمال « توحیدی » تورات، و بدنبال آن دوکتاب
آدمیان در روز رستاخیز و کیفر و پاداش آنان در بهشت یا دوزخ، و نیز درباره شیطان یا ملائک، مستقیما از فرجام
مزدائی ایران دوران هخامنشی در سال هائی که سرزمین فلسطین بخشی از شاهنشاهی (Eschatology) شناسی
پارس بود وارد تورات شده است، و بهمین دلیل تنها از قرن ششم پیش از میلاد مسیح به بعد است که از برداشت های
نشان می توان یافت، چنانکه نام شیطان (اهریمن) « کتاب مقدس » مربوط به شیطان و ملائک و بهشت و دوزخ در
برای نخستین بار در تورات در کتاب ایوب دیده می شود که در سده پنجم پیش از میلاد نوشته شده است (باب اول،
، ۶)، و بنام جبرئیل و میکائیل برای نخستین بار در کتاب دانیال آمده (باب هشتم، ١۶ ،باب نهم، ٢١ ، باب دهم، ١٣
باب دوازدهم، ١) که تألیف آن مربوط به سده سوم پیش از میلاد است. اشاره انجیل به هفت فرشته ای که تخت
خداوند را در میان گرفته اند (مکاشفه یوحنا، باب اول، ۴) و اشاره قرآن به هشت ملکی که عرش پروردگار را بر
اهورامزدا بر تخت زرین خود نشسته است » : دوش دارند (الحاقه، ١٧ ) انعکاس آشکاری از این گفته گاتاها است که
.( گاتای سی ام، ٩، یشت بیست و یکم، ۴، وندیداد، فصل نوزدهم ٣٣ و ٣۶ ) « که هفت امشاسپند آنرا در میان دارند
نخستین اشاره به رستاخیز مردگان و روز حساب را در تورات در کتاب اشعیای نبی (باب بیست و ششم، ١٩ ) و کتاب
مکابیان (باب هفتم، ٩و ١۴ ) می توان یافت که هر دوی آنها در همان دوران هخانشی نوشته شده اند. در این باره در
در آنروز کارهای خوب و بد هرکس مورد رسیدگی عادلانه و دقیق قرار خواهند گرفت » : متون اوستائی آمده است که
٩، داتستان دینیک، باب بیست و سوم)، و - (دینکرت سوم، فصل بیست و پیجم، ٢٠٩ و ٣١٢ ، بندهشن، سی ام، ۶
ترازوی حساب ذره ای به سود یا به زیان کسی بالا یا پائین برده نخواهد شد، نه برای نیکان و نه برای بدان، نه برای
و در آنروز ...» : شاهان و نه برای گدایان (مینوک خرد، کتاب دوم، ١١٠ )، و در همین مورد در قرآن آمده است
اعمال هرکس در ترازو سنجیده خواهد شد، و ترازو به اندازه دانه خردلی به سود یا به زیان کسی سنگین نخواهد شد.
.( انبیاء، ۴٧ )

مزدك بامداد #۸۵
کوشا

اتفاقا اینجا دم خروس با مدعای قرآن و اسلام کاملا منطبق است.

بیجاست، شما بنمایه ای از دین یهود بیاورید که در
آن نوشته باشد که پیامبری از یثرب ! پدید میاید!
( تازه پیامبر شما هم از مکه پدید آمده نه یثرب!)
= دروغ اندر دروغ!

Anarchy #۸۶
کوشا

اتفاقا اینجا دم خروس با مدعای قرآن و اسلام کاملا منطبق است.

متن مورد نظر در عهد عتیق رو بیارید لطفا...

sonixax #۸۷
کوشا

دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را ؟

دم خروستون کو ؟

Theodor Herzl #۸۸

هیچ بشارتی و کلمه‌ای در مورد محمد در کتب مذهبی‌ یهود نیست . من هم ادعا نمیکنم که تورات و بقیه کتب یهود تغییر نکرده و خدا مواظب آنها بوده چون خدایی نیست ، ولی‌ حداقل قضیه این هست که نسخه کامل تناخ یا عهد عتیق که شامل ۳۷ کتاب است که ۵ کتاب اول تورات نامیده میشود از ۸۰۰ سال قبل از میلاد محمد موجود است و کسی‌ کتب مقدس یهود را تحریف نکرده تا بشارت به محمد را لا پوشانی کند!

کوشا #۸۹

در جواب همه:
لازم نیست از منابع یهود سندی در این مورد ارائه شود
همین مقدار که حضور یهودیان در سرزمینی که انگیزه قوی بر حضور آنها در انجا نیست، مسلم است به عنوان شاهدی بر مدعا کفایت می کند، یثرب منطقه ای فوق العاده گرم در مقابل فلسطین و شامات با هوایی معتدل و یهودیان هم افرادی منفعت طلب، لذا این هجرت جای سوال دارد.

شاهد دیگر ایمان آوردن یکپارچه و بی چون چرای مردم یثرب است که موجب ظن قوی به این موضوع می شود.

بعثت هم هر چند از مکه آغاز شد اما بدون یاری مردم مدینه شاید به جایی نمی رسید.

Theodor Herzl #۹۰

چرا مزخرف می‌گید؟ استدلال شما این هست

۱-مهم نیست که یک کلمه از محمد در هیچ کتاب یهودی نیست

۲-چون یک عده یهودی رفتند عربستان قبل محمد زندگی‌ کنند ؛ تاییدی بر پیامبری محمد است!

در ضمن شما اسرائیل نرفتی ، صحرای Negev در اسرائیل بروید می‌فهمید گرما یعنی چه!

Anarchy #۹۱
کوشا

در جواب همه:
لازم نیست از منابع یهود سندی در این مورد ارائه شود
همین مقدار که حضور یهودیان در سرزمینی که انگیزه قوی بر حضور آنها در انجا نیست، مسلم است به عنوان شاهدی بر مدعا کفایت می کند، یثرب منطقه ای فوق العاده گرم در مقابل فلسطین و شامات با هوایی معتدل و یهودیان هم افرادی منفعت طلب، لذا این هجرت جای سوال دارد.

شاهد دیگر ایمان آوردن یکپارچه و بی چون چرای مردم یثرب است که موجب ظن قوی به این موضوع می شود.

بعثت هم هر چند از مکه آغاز شد اما بدون یاری مردم مدینه شاید به جایی نمی رسید.

بله دیگه نیازی نیست از منابع یهودی سندی داده بشه ، همین که از شکم شما یه چیزی صادر بشه کافیه...

حداقل روایت خود یهودیان و تاریخ رو بخونید که بدونید چرا اینها در عربستان حضور داشتن :

Faith Freedom International

[h=3]Jewish settlement in Hijaz[/h] “The Jews of the Hejaz claimed that they had come to settle in Arabia during the last stage of the life of the Prophet Moses (peace be upon him). They said that the Prophet Moses had dispatched an army to expel the Amalekites from the land of Yathrib and had commanded it not to spare even a single soul of that tribe. The Israelite army carried out the Prophet's command, but spared the life of a handsome prince of the Amalekite king and returned with him to Palestine. By that time the Prophet Moses had passed away. His successors took great exception to what the army had done, for by sparing the life of an Amalekite it had clearly disobeyed the Prophet and violated the Mosaic Law. Consequently, they excluded the army from their community, and it had to return to Yathrib and settle there forever. Thus the Jews claimed that they had been living in Yathrib since about 1200 B.C.
The second Jewish immigration, according to the Jews, took, place in 587 BC. when Nebuchadnezzer, the king of Babylon, destroyed Jerusalem and dispersed the Jews throughout the world. The Arab Jews said that several of their tribes at that time had come to settle in Wadi al-Qura, Taima, and Yathrib.(Al-Baladhuri, Futuh al-Buldan).”
Maududi rejects both these claims and says that “these have in fact no historical basis and probably the Jews had invented this story in order to overawe the Arabs into believing that they were of noble lineage and the original inhabitants of the land.”
However he maintains, “what is established is that when in A.D. 70 the Romans massacred the Jews in Palestine, and then in A.D. 132 expelled them from that land, many of the Jewish tribes fled to find an asylum in the Hejaz, a territory that was contiguous to Palestine in the south. There, they settled wherever they found water springs and greenery, and then by intrigue and through money lending business gradually occupied the fertile lands. Ailah, Maqna, Tabuk, Taima, Wadi al Qura, Fadak and Khaiber came under their control in that very period, and Bani Quraizah, Bani al-Nadir, Bani Bahdal, and Bani Qainuqa also came in the same period and occupied Yathrib.”
Since there are no compelling historical evidences for us to accept Maududi’s version of the History we may as well conclude that Muslims (perhaps Maududi himself) invented this story in order to undermine “the noble lineage of the Jews as the original inhabitants of Yathrib”. It seems that the Jews, who were well established in Yathrib and by the very admission of Maududi were “practically the owners of this green and fertile land” (2) had little use for making such false claim about their origin. On the other hand Muslims whose enmity of the Jews dates back to the time of Muhammad and even a reputed scholar like Maududi cannot contain his hatred of them when he writes about them, are more likely to invent false stories to justify their expulsion and their ethnic cleansing of the Jews from their homeland.

رضا مارکسیست #۹۲

درود

بنده با یک بانوی یهودی رادیکال بحث می کردم.ایشون فرمودند که در تورات نوشته شده است که "روزی خواهد رسید

که قوم یهود با چکمه بر روی غیر یهود راه خواهند رفت"

آیا این مطلب صحت داره؟

کوشا #۹۳
Theodor Herzl

چرا مزخرف می‌گید؟ استدلال شما این هست

۱-مهم نیست که یک کلمه از محمد در هیچ کتاب یهودی نیست

همانطور که خودتان گفتید مدعی نیستید که همه کتابهای یهودیان دست نخورده باقیمانده باشد،
آیا انتظار امانت داشتن از قومی لجوج و عنود
انتظار به جایی است؟

Theodor Herzl

۲-چون یک عده یهودی رفتند عربستان قبل محمد زندگی‌ کنند ؛ تاییدی بر پیامبری محمد است!

در کنار قرائن و شواهد دیگر چرا نباشد؟

آیا این عبارت قرآن که می گوید:

وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذینَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرینَ
و هنگامى كه از طرف خداوند، كتابى براى آنها آمد كه موافق نشانه‏هایى بود كه با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزى بر كافران مى‏دادند (كه با كمك آن، بر دشمنان پیروز گردند.) با این همه، هنگامى كه این كتاب، و پیامبرى را كه از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او كافر شدند لعنت خدا بر كافران باد!

عبارتی بین زمین و آسمان بدون هیچ معنا و مفهوم است؟
نباید جامعه آن روز یثرب از گوینده این سخن توضیح بخواهد؟

در ضمن اینطور هم نیست که در عهدین هیچ اشاره ای به این مطلب نشده باشد:

پیامبر اکرم (ص) در عهد قدیم و عهد جدید (1)
در عهد عتیق بشارت هاى بسیارى وجود دارد. در میان آن ها، مواردى هست که در
طول تاریخ تنها بر پیامبر اکرم(ص) قابل تطبیق است. از این نمونه است آنچه
در خطاب به حضرت موسى علیه السلام در سفر تثنیه
از عهد عتیق آمده است: «نبى اى را از براى ایشان از میان برادران ایشان
مثل تو مبعوث خواهم کرد و کلام خود را در دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به
او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت و هر کسى که سخنان مرا، که او به اسم من
مى گوید، نشنود من از او مطالبه خواهم کرد» (تثنیه، 18:18 و 19). مسیحیان
به بیانى که در کتاب اعمال رسولان آمده است، مصداق این بشارت را حضرت عیسى مسیح(علیه السلام) مى دانند(اعمال رسولان، 3:22).

Theodor Herzl

در ضمن شما اسرائیل نرفتی ، صحرای Negev در اسرائیل بروید می‌فهمید گرما یعنی چه!

در ایران هم بیابان زیاد است اما کسی آنجا ساکن نیست.

Anarchy #۹۴
کوشا

در عهد عتیق بشارت هاى بسیارى وجود دارد. در میان آن ها، مواردى هست که در
طول تاریخ تنها بر پیامبر اکرم(ص) قابل تطبیق است. از این نمونه است آنچه
در خطاب به حضرت موسى علیه السلام در سفر تثنیه
از عهد عتیق آمده است: «نبى اى را از براى ایشان از میان برادران ایشان
مثل تو مبعوث خواهم کرد و کلام خود را در دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به
او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت و هر کسى که سخنان مرا، که او به اسم من
مى گوید، نشنود من از او مطالبه خواهم کرد» (تثنیه، 18:18 و 19). مسیحیان
به بیانى که در کتاب اعمال رسولان آمده است، مصداق این بشارت را حضرت عیسى مسیح(علیه السلام) مى دانند(اعمال رسولان، 3:22).

به جای روده درازی سعی کنید پست قبلی من رو بخونید تا بدونید چرا یهودی ها ساکن حجاز شدن !! ضمنا همینجا هم برادران سایت طهور دانش نوشتن "قابل تطبیق" است... این یعنی حرف شکمی زدن و نداشتن سند معتبر !! این قابل تطبیق رو میشه به هر کسی چسبوند... بعد چطوره که هر جایی به ضرر شما میشه در کتب ادیان دیگه ، میگید اینها تحریف شدن اما زمانی که به نفع شماست دیگه حرفی از تحریف نیست ؟!

sonixax #۹۵
رضا مارکسیست

درود

بنده با یک بانوی یهودی رادیکال بحث می کردم.ایشون فرمودند که در تورات نوشته شده است که "روزی خواهد رسید

که قوم یهود با چکمه بر روی غیر یهود راه خواهند رفت"

آیا این مطلب صحت داره؟

زمان تدوین تورات مگه چکمه هم بوده ؟!

Theodor Herzl #۹۶
رضا مارکسیست

درود

بنده با یک بانوی یهودی رادیکال بحث می کردم.ایشون فرمودند که در تورات نوشته شده است که "روزی خواهد رسید

که قوم یهود با چکمه بر روی غیر یهود راه خواهند رفت"

آیا این مطلب صحت داره؟

خیر ، همچین آیه‌ای در هیچ کتاب مقدس یهودی نیست

Theodor Herzl #۹۷
کوشا

همانطور که خودتان گفتید مدعی نیستید که همه کتابهای یهودیان دست نخورده باقیمانده باشد،
آیا انتظار امانت داشتن از قومی لجوج و عنود
انتظار به جایی است؟

شما متوجه سخن من نشدید! من گفتم حتی اگر هم کتاب‌های مقدس یهودی تغییر کرده است ، حداقل آن این هست که از حدود ۸۰۰ سال قبل از اینکه محمد متولد بشود نسخه کامل عهد عتیق کلمه به کلمه با امروز برابری می‌کند ، یعنی‌ اینکه کسی‌ دست در کتب عهد عتیق نبرده تا بشارت به محمد و اسلام را از آنجا پاک کند!

کوشا

در ضمن اینطور هم نیست که در عهدین هیچ اشاره ای به این مطلب نشده باشد:

فصل ۱۸ کتاب تثنیه هم هیچ ربطی‌ به محمد یا عیسی ندارد. عبارت از میان برادران هم همیشه در کتب عهد عتیق به معنای یکی‌ از میا‌‌ن قوم اسرائیل است ، کسی‌ که کوچک‌ترین آشنایی‌ با یهودیت داشته باشد این را می‌داند. مثلا کتاب اول سموئیل فصل ۱۶ را نگاه کنید که این عبارت را در مورد داوود پادشاه بکار برده است. کتب عهد جدید هم هیچ ارزشی در یهودیت ندارند ، پس نقل قول کردن از آنها بی‌ معنی‌ است.

مزدك بامداد #۹۸
کوشا

لازم نیست از منابع یهود سندی در این مورد ارائه شود
...

😃😃😃
چون برگه ای ندارید که نشان دهید!
پس دم خروستان شد همان قسم حضرت عباس= صفر!

کوشا

در جواب همه:
....
همین مقدار که حضور یهودیان در سرزمینی که انگیزه قوی بر حضور آنها در انجا نیست، مسلم است به عنوان شاهدی بر مدعا کفایت می کند، یثرب منطقه ای فوق العاده گرم در مقابل فلسطین و شامات با هوایی معتدل و یهودیان هم افرادی منفعت طلب، لذا این هجرت جای سوال دارد.

شاهد دیگر ایمان آوردن یکپارچه و بی چون چرای مردم یثرب است که موجب ظن قوی به این موضوع می شود.

بعثت هم هر چند از مکه آغاز شد اما بدون یاری مردم مدینه شاید به جایی نمی رسید.

بیجاست،
یهودیان در سراسر جهان آنروز پراکنده بودند و در همه جا هم به همه کاری
بویژه بازرگانی و پیشه وری سرگرم بودند. پس بگفته خودتان در پی سود
بودند و نه آب و هوای خوب!
اینکه یک گروهشان به عربستان رفتند هم در این راستا شگفت آور نیست.
اینکه دو قبیله ی اوس و خزرج ( و نه همه ی یثرب) "ایمان" آوردند هم
به انگیزه ی همپیشی با "قریش" و پیوستن محمد که خود از قریش ولی از
اپوزیسیون روم-دوست آن بود، میباشد. پیامبران آنزمان عربستان مانند
رهبران سیاسی امروز بودند ( مانند مسلم که دیرتر مسلیمه کذاب نام گرفت)
و یکی دو تا هم نبودند. محمد که ورشکسته شده بود و همه ی دارایی های
خدیجه را هم بالا کشیده و خورده بود، دیگر در مکه امیدی نداشت و برای
همین از قبیله ی خودش "مرتد" شد ( برای همین سران قریش بر آن شدند
که از روی قانون ارتداد، او را گروهی بکشند ولی چون به هرروی فامیلشان
بود و ابوسفیان برادر شیری اش بود، گذاشتند که در برود، دیرتر محمد به این
کار ابوسفیان پاداش داد و دختر او را به زنی گرفت و خاندان ابی سفیان
سالها بر سرزمین های اسلامی فرمانروا بودند) ولی پیش از ان، با سردودمان
های این دو قبیله پیمان دوستی ( که محمد مولای = زیر پناه آنها باشد) بسته
بود و در آن زمان چنین بود که اگر سردودمان یک قبیله گزینشی میکرد، دیگر
هموندان آن هم کمابیش سراسر به همان راه و باور و دین میرفتند. ( برای
همین محمد به پادشاه ایران نامه نوشته بود که مسلمان شود، چون آیین
زمان این بود که مردم به دین پادشاهانشان درآیند و هتّا امروزه هم در ایران
همین را میبینیم !) . پس این دو قبیله از روی اینکه سردودمان ها شان با
محمد پیمان بستند و با قریش مکه همپیشی و هماوردی میجستند، چنین کردند
و این ستیز میان " مهاجرین(مکیان) و انصار(یثربیان) " دیرزمانی همچنان برجای بود!
----
ناگفته نماند که قریش /مکه در آنزمان به دو حزب سیاسی بخش شده بود که
بازتاب سیاست جهانی انزمان بود که ایران و روم در آن دو اَبَرکشور بودند.
گروهی از مکیان با ایران بازرگانی داشتند و گروهی هوادار روم بودند.
روم میکوشید از راه دین ترسایی، ایران را سست کند ( که دین زرتشتی داشت)
خدیجه زن محمد خودش مسیحی بود و ورقه ابن نوفل که عمویش بود هم یک اسقف
مسیحی نماینده ی کلیسای قبطی (مصر) بود و محمد هرگز از اینرو بر مسیحیان
سخت نگرفت و مسیحیان با او دوستی میکردند و بی چون و چرا به او باژ میدادند
و یا زمانی که جعفر طیار را به حبشه( که کشوری مسیحی بود) فرستاد، آنها از
اینها خوب پذیرایی کردند و هتا قبطیان مصر (مسیحی) برایش کنیز فرستادند( ماریه ی قبطیه).

در قران هم میبینیم که الله از شکست روم ناخشنود شده و نوید میدهد که بزودی
روم بر ایران چیره خواهد شد. ( در سوره ی روم)
دشمنی محمد با ایرانیان از رفتار او با نضر حارث که در یک جنگی، گرفتار مسلمین
شد، روشن است. بجای اینکه مانند دیگران، از خانواده اش خونبها بخواهند، به
علی دستور داد که گردن این گرفتار جنگی را بزند، چرا که او داستانهای شاهنامه
را که نماد فرهنگ ایرانی بود، میخواند و آنها را بهتر از داستانهای تورات میدانست.

دشمنی محمد با یهود هم در همین راستا بود چرا که یهودیان، دوستدار ایرانیان بودند
و محمد امید داشت که جا زدن خودش بنام پیامبر نوید داده شده ی یهود، انهارا به
اپوزیسیون بیاورد ولی یهود پا ندادند و برای همین همه ی انها کشتار و تار و مار کرد.

بیجا نیست که روایت نویسان اسلامی گفته اند در گویا در هنگام زادن محمد، کنگره های
کاخ انوشیروان شکست و فروریخت و سخنی از کنگره های کاخ امپراتور روم ( خاوری)
در بیزانس به میان نیاورده اند.

همچنین بیجا نیست که سوره های زمان مکه، رنگ و بوی ترسایی* دارند و بیجا نیست که
در قران به مریم و مسیحیان بویژه پرداخته شده ( مانند داستان اصحاب کهف که یک
داستان مسیحی بر گرفته از مسیحیان سریانی[= ماندگار سوریه=شام] است.)

پس میبینیم که همه ی اینها، ریشه سیاسی تاریخی دارد و گرنه هیچ شهری یکجا و یکشبه به
هیچ دینی ایمان نمیآورد و اینرا هم نمیتوان بجای معجزه جا زد ( از کمبود معجزه!)

*به سوره های مکی، "سوره های رحمت" هم میگویند
ولی در مدینه و پس مرگ خدیجه، که محمد با دو قبیله به
راهزنی و دزدی و آدمکشی پرداخت، سوره های مدنی
پی در پی هرچه بیشتر رنگ کشتار و خشم و سرکوب گرفتند.

پارسیگر

مزدك بامداد #۹۹
کوشا

در ضمن اینطور هم نیست که در عهدین هیچ اشاره ای به این مطلب نشده باشد

پیامبران در این نسک همگی از بنی اسرائیل بودند
و یکی از انگیزه هایی که یهود پیامبری محمد را
نپذیرفتند این بود که او از بنی اسرائیل نبود.

کار پیامبری (کاهنی) ویژه خاندان "لوی"، یکی
از دوازده دودمان اسرائیل است و کار پادشاهی

باید از دودمان "داوود" باشد. ( مانند خودعیسی)

ناگفته نمایند که دواد و سلیمان، در تورات، پیامبر
نیستند و تنها، شاه هستند و در زمان خودشان
پیامبر های داشته اند، مانند ناتان حکیم

کوشا #۱۰۰
مزدك بامداد

پیامبران در این نسک همگی از بنی اسرائیل بودند
و یکی از انگیزه هایی که یهود پیامبری محمد را
نپذیرفتند این بود که او از بنی اسرائیل نبود.

همین مقدار در اثبات مدعا کافی است؛
یهود می دانستند که در این ناحیه پیامبری مبعوث خواهد شد اما چون این پیامبر بر خلاف خواسته آنها از بنی اسرائیل نبود او را نپذیرفتند.