sepehr گرامی؛
ورود شما به دفترچه را خوش آمد میگوییم. 🌺
شادباشها، دلداریها، درودها و بدرودها
Fionaهمچنان در شگفتم که چرا زبان گشودن من برای هموندان خواستنی است...
چون فکر میکنیم چیزهای خواستنی و شنیدنیای در دل دارید و فعلا کمین کردهاید تا فرصتی را مغتنم بیابید و پرده از اسرارِ نهانی برگشایید. اما این چیزی که میگویم الزاما در ارتباط با شما نیست.من از تنی چند از دوستانم خواستهام که بیایند و اینجا نیز بنویسند و فعالیت کنند.اما متاسفانه هر یک به دلایلی نمیآیند. حال دلیلِ واقعیاش چیست نمیدانم.اما به نظرم یکی از دلایلاش این است که به دلیل فضای نسبتا خشک و دانشی اینجا (بر خلافِ سایتهای دیگری چون هممیهن) ابا دارند از اینکه نکند چیزی بگویند که ناجور باشد و مایه ریشخند و تمسخرِ جمع شود یا اینکه نتوانند بعدا آن را جمع و جورش کنند یا واردِ بحثی شوند که در آن مغلوب شوند. میخواستم بگویم دوستان، من خودم که اندک اندک جزو کاربرانِ فعالِ اینجا میشوم گاه به پستهای قدیمی خود برمیخورم و با خود میگویم "این چه چرندیست که من گفتم؟" یا اگر فرصت داشتم شماری از پستهایم را ویرایش میکردم.یا برخی از حرفهایی که زدم ، خودم بهشان اعتقاد ندارم! وقتی حرفهای خودم مایه خنده و ریشخندِ خودم میشوند، تصور کنید که چه مقدار سخنانم برای دیگرِ هموندان مایهی خنده بوده. شما هم بیایید گاهی ما به سخنانتان میخندیم گاه شما به سخنانِ ما بخندید در این میان گاهی حرفهای خوبی هم بیان میشوند! همه چیز در تعادلی پنهانی است.شما هم اندک اندک به این فضا عادت میکنید و ای بسا که مثلِ ما معتاد هم بشوید!👻 آندد را ببینید : 1400 پست دارد، نصفش تکراری است، نیمی از آنهایی که تکراری نیستند ترول هستند، نیمِ دیگر از آن یک چهارمِ باقیمانده هم که در پاتوق شبنشینی و اینها بوده و در نهایت شاید 100 پستِ مفید داشته باشد.😜😃
به درونشد هموند تازه امان (85.239.77.*) در راستای هک کردن سایت شادباش میگویم: @<span style="color: #f00">X</span><script>alert('1
XSS fail :دی
Nâxodâ Mehrbodبه درونشد هموند تازه امان (85.239.77.*) در راستای هک کردن سایت شادباش میگویم: @<span style="color: #f00">X</span><script>alert('1
XSS fail :دی
منم اتفاقا دیدم و سوال بود برام که چی هست...حالا دقیقا این دوستمون میخواسته چیکار کنه؟
Anarchyمنم اتفاقا دیدم و سوال بود برام که چی هست...حالا دقیقا این دوستمون میخواسته چیکار کنه؟
کلوچه دزدی یکیش (:
Mehrbod<span style="color: #f00">X</span><script>alert('1 گرامی
😄
Nâxodâ Mehrbodبه درونشد هموند تازه امان (85.239.77.*) در راستای هک کردن سایت شادباش میگویم: @<span style="color: #f00">X</span><script>alert('1
XSS fail :دی
شاهین نجفی :منو هک نکن، هک کنی حشری میشما، یه وق یقه آقا رو میگیرم خطری میشما ....😁
هموندی[1] @یه نفر را به یه نفر شادباش میگویم! 😁
----
1. ^ ham+vand+i::Hamvandi || هموندی: عضویت Ϣiki-En membership
از آنجاییکه میلاد مرا وادار کرده هر بار نیستم پیشتر بیاگاهانم,
دوستان گرامی برای دستکم یکی دو هفتهای همگاه[1] نخواهم بود, دفترچه را بدست شما و بویژه راسل میسپارم!

درود به همگی,
دوستان انگار این هدف ما واسه داشتن چنین انجمنی هم بیهوده است ها, من خانه نیستم و گفتم یک
سری اینجا بزنم که دیدم گورستانی برای خود اش شده,
آنهم نگارش ایرانی اش که خاک و خل باشد بجای دار و درخت.
اینجور که من میبینم شمار اندیشمندان ایرانی این اندازه پایین است که براستی روشن نیست همین چندتایی که
اینجا و آنجا داریم از کجا آمدهاند, اگر میخواهد همینجور باشد خب ما هم جمع کنیم برویم سراغ یک کار دیگر 🤫؟
Nâxodâ_Mehrbodدرود به همگی,
دوستان انگار این هدف ما واسه داشتن چنین انجمنی هم بیهوده است ها, من خانه نیستم و گفتم یک
سری اینجا بزنم که دیدم گورستانی برای خود اش شده, نگارش ایرانی اش که خاک و خل باشد بجای دار و درخت!اینجور که من میبینم شمار اندیشمندان ایرانی این اندازه پایین است که براستی روشن نیست همین چندتایی که اینجا
و آنجا داریم از کجا آمدهاند, اگر میخواهد همینجور باشد خب ما هم جمع کنیم برویم سراغ یک کار دیگر ؟
اینجا روندش اینگونه است،من و اندد هم نبودیم این دو روز اینجا دیگر نبود دوستان پایه بحث شدیدتر شد و اینطور شد.
لازم به هیجان و نامیدی نیست در این مواقع بنظر من اتفاق خاصی نیافتاده.
Nâxodâ_Mehrbodولی مایهیِ ناامیدی من هست راسل جان,
من همینجا شکست را پذیرفته و کنارهگیری خود ام از جایگاههایِ گردانندگی, کاربری و رویهمرفته هرگونه ژیرایی[1] در سخنگاههایِ پارسی زبان را میآشکارم.
مهربد جان شُکزده مان کردی.
امیدوارم باز ببینیمت اینجا،حالا برای گشترش خردگرایی نباشد هم حداقل وقت (هر چند کمتری) را بگذاری اینجا دور هم باشیم ،حقیقتا تو را من گمان کنم مثل دوستانم در جهان غیر مجازی دوست خود میدانم و دل تنگت میشوم.
امیدوارم این داستان علتش این بحث آخری ما هم نداشته باشد،هر آنچه گفتم آنجا سر کل کل بود و واقعا در همان حال که آن پستها را مینوشتم 1% دوست نداشتم بروی از اینجا.
Russellمهربد جان شُکزده مان کردی.
امیدوارم باز ببینیمت اینجا،حالا برای گشترش خردگرایی نباشد هم حداقل وقت (هر چند کمتری) را بگذاری اینجا دور هم باشیم ،حقیقتا تو را من گمان کنم مثل دوستانم در جهان غیر مجازی دوست خود میدانم و دل تنگت میشوم.
امیدوارم این داستان علتش این بحث آخری ما هم نداشته باشد،هر آنچه گفتم آنجا سر کل کل بود و واقعا در همان حال که آن پستها را مینوشتم 1% دوست نداشتم بروی از اینجا.
١٠٠% که کوچکترین پیوندی به بحث میان چند دوست ندارد راسل جان, من تنها از روند کنونی خسته شدهام و پیوسته تنها خود ات (بیشتر از همه خود ات) و خود ام و چند تا از یارانِ دیرینه را میبینم (همگی در لیست) که براستی
برای این انجمن زمان و انرژی میگذارند, دیگران در جایگاه یک بوفه, هر زمان که دوست داشتند میایند و میروند که هر آینه به خودیِ خود هیچ آکی[1]
بر آن نیست, ولی با این روند اینجا نیز هرگز نخواهد پا گرفت.
دیگر سخنگاههایِ پارسیک هم یکی از یکی بدتر و ناامیدکنندهتر هستند و اینجا تازه بهترین اشان است.
به هر روی من دورادور نوشتهها را بیگمان تا چندی خواهم خواند, و اگر روزگار اش پیش آمد شاید دوستان و
خود ات را هم بیرون از این اسپاش[2] مجازی دیدم و در میان دوستان, دمی نوشیدیم 🍻 و از این روزها یاد کردیم.. ☕ 🚬
از اینکه دوستان باهوش و اندیشمندی چون خود ات, امیر و هتا کسرایِ political correct که بارها بار با دگراندن[3] باور های اش خردگرایی اش را
نمایاند را اینجا یافتم شادکام ام, و یادمانهایِ[4] بسیار خوشایندی نیز از اینجا در ویر[5] دارم و از اینکه, توانستم اینجا اندک هنودی[6] نیز داشته باشم سرافراز ام.
ولی دیگر زمان من یکی اینجا و منشِ[7] Mehrbod تـا آیندهیِ پیش رو سررسیده, گسترش خردگرایی هم چندی باشد بر دوش دیگران.
----
1. ^ Âk || آک: عیب Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ fault
2. ^ Espâš || اسپاش: فضا Ϣiki-En, www.loghatnaameh.org space
3. ^ Degarânidan <— Degarândan || دگرانیدن: تغییر دادن to change
4. ^ yâd+mânidan::Yâdmânidan || یادمانیدن: خاطره یادآوردن Ϣiki-En to recollect
5. ^ Vir || ویر: حافظه; یاد; memory
6. ^ Hanud || هنود: اثر, تاثیر effect
7. ^ Maneš || منش: شخصیت; خوی و سرشت Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En character; nature
Mehrbod١٠٠% که کوچکترین پیوندی به بحث میان چند دوست ندارد راسل جان, من تنها از روند کنونی خسته شدهام و پیوسته تنها خود ات (بیشتر از همه خود ات) و خود ام و چند تا از یارانِ دیرینه را میبینم (همگی در لیست) که براستی
برای این انجمن زمان و انرژی میگذارند, دیگران در جایگاه یک بوفه, هر زمان که دوست داشتند میایند و میروند که هر آینه به خودیِ خود هیچ آکی[1] بر آن نیست, ولی با این روند اینجا نیز هرگز نخواهد پا گرفت.دیگر سخنگاههایِ پارسیک هم یکی از یکی بدتر و ناامیدکنندهتر هستند و اینجا تازه بهترین اشان است.
به هر روی من دورادور نوشتهها را بیگمان تا چندی خواهم خواند, و اگر روزگار اش پیش آمد شاید دوستان و
خود ات را هم بیرون از این اسپاش[2] مجازی دیدم و در میان دوستان, دمی نوشیدیم و از این روزها یاد کردیم..از اینکه دوستان باهوش و اندیشمندی چون خود ات, امیر و هتا کسرایِ political correct که بارها بار با دگراندن[3] باور های اش خردگرایی اش را
نمایاند را اینجا یافتم شادکام ام, و یادمانهایِ[4] بسیار خوشایندی نیز از اینجا در ویر[5] دارم و از اینکه, توانستم اینجا اندک هنودی[6] نیز داشته باشم سرافراز ام.ولی دیگر زمان من یکی اینجا و منشِ[7] Mehrbod تـا آیندهیِ پیش رو سررسیده, گسترش خردگرایی هم چندی باشد بر دوش دیگران.
برای من هم دوستی و همسخنی با تو مایه خوشحالی بود مهربد جان.
امیدوارم باز هم اینجا سربزنی و همینطور در زندگی واقعیت هم سلامت و جاودان و موفق باشی 🌺
مهربد نرو 😢
مهربد گرامی با اینکه من با ۹۰% نظرات شما کاملا مخالف هستم ، ولی دوست دارم که اینجا بمانید ، مخالفت بحث جدید ایجاد میکند.👌
باورم نمیشه مهربد جان. واقعا بعید بود ولی به تصمیمت احترام میذارم. 😂
تازه میخواستم گلابه بکنم که این چند روز بخاطر نبود تو فروم اینطوری شده بود، بعد دیدم نوشتی داری میری...
خودت میدونی که خیلی چیزها ازت یاد گرفتم. دوست دارم زودتر برگردی و بهت بدرود نمیگم.
....
به هر حال برات آرزوی موفقیت میکنم...
ای بابا چرا می روید؟کجا میروید؟نروید....
وید.....:)))
این داستان خدا حافظی چیه؟
از این کارا نکنید ناراحت میشیم.....
از آنارشی و داریوش و مهتاب یاد بگیرید که بدون خداحافظی پیداشون نیست.حداقل امیدی به برگشتشون هست😬
Mehrbod١٠٠
ولی دیگر زمان من یکی اینجا و منشِ[7] Mehrbod تـا آیندهیِ پیش رو سررسیده, گسترش خردگرایی هم چندی باشد بر دوش دیگران.
واقعا متاسف شدم
درست است اکثرا نظراتمان مخالف هم بود ولی...
بهتر هست کاغذ بازی نکنیم
بدرود🌹
ای بابا ! مهربد کجا بعد از این همه سال ؟
از طریق همان آدرسهای پیشین که در دسترس هستی انشاالاسپاگتی ؟
مایهی اندوه و شگفتیست که میبینیم مهربد گرامی دیگر در جمع ما نخواهند بود.
من همواره از همکلامی با ایشان لذت میبردم و نقاط اتفاقنظر میان ما چنان پرشمار بود که با ایشان احساس صمیمیت و رفاقتی برجسته میکردم.
برای او آرزوی موفقیت و شادکامی در زندگی را دارم، به همراه این درخواست که هرگز از گستراندن خردگرایی دست برندارند، چه آنلاین، و چه آفلاین.
ای بابا مهربد تو دیگه چرا :|
البته من خودم بزودی وارد غیبت صغری میشم و چند ماهی نمیتونم نت بیام ولی وجود جایی مثل اینجا و مهمترین ویژگیش یعنی عدم سانسور چیزی هست که امیدوارم همیشه به همین صورت باقی بمونه.
دوستان پرچم رو بالا نگه دارید;)
منم زیاد با نظرات و ایده های شما موافق نبودم ولی آدم مفید و به درد بخوری برای انجمن هستید.
امیدوارم موفق باشید.
kourosh_bikhodaمنم زیاد با نظرات و ایده های شما موافق نبودم ولی آدم مفید و به درد بخوری برای انجمن هستید.
امیدوارم موفق باشید.
سپاس برای نگرش سودگرایانه, یک آدم "مفید" و "به درد بخور" اینجا بودن بهمینسان نیز برای من (اینور داستان) سودی ندارد.
undead_knightای بابا مهربد تو دیگه چرا :|
البته من خودم بزودی وارد غیبت صغری میشم و چند ماهی نمیتونم نت بیام ولی وجود جایی مثل اینجا و مهمترین ویژگیش یعنی عدم سانسور چیزی هست که امیدوارم همیشه به همین صورت باقی بمونه.
دوستان پرچم رو بالا نگه دارید;)
زیرا همهیِ کنشهایم را از بیخ بیهوده[1] و کژرفته یافتم.
Ouroborosمایهی اندوه و شگفتیست که میبینیم مهربد گرامی دیگر در جمع ما نخواهند بود.
من همواره از همکلامی با ایشان لذت میبردم و نقاط اتفاقنظر میان ما چنان پرشمار بود که با ایشان احساس صمیمیت و رفاقتی برجسته میکردم.
برای او آرزوی موفقیت و شادکامی در زندگی را دارم، به همراه این درخواست که هرگز از گستراندن خردگرایی دست برندارند، چه آنلاین، و چه آفلاین.
The feeling's mutual.
گسترش خردگرایی را من دیگر کاری بیهوده میدانم (بی اولویت); این مهندترین[2] پیکی است که من در این انجمن زدهام و میتواند روشنگر نگرش ام باشد: پیشرفت روزافزون فندآوری: به کجا میرویم؟ - برگ 2
با سپاس و به امید بازدیدار امیر جان!
viviyanمهربد نرو 😢
سپاس viviyan جان.
Theoderمهربد گرامی با اینکه من با ۹۰% نظرات شما کاملا مخالف هستم ، ولی دوست دارم که اینجا بمانید ، مخالفت بحث جدید ایجاد میکند.
![]()
iranbanooای بابا چرا می روید؟کجا میروید؟نروید....
وید.....:)))
این داستان خدا حافظی چیه؟
از این کارا نکنید ناراحت میشیم.....
از آنارشی و داریوش و مهتاب یاد بگیرید که بدون خداحافظی پیداشون نیست.حداقل امیدی به برگشتشون هست 😬
از یک نگاه خوب, همه ما رفتنی هستیم, جای اندوهِ چندانی ندارد ایرانبانو.
Bibakباورم نمیشه مهربد جان. واقعا بعید بود ولی به تصمیمت احترام میذارم. 😢
تازه میخواستم گلابه بکنم که این چند روز بخاطر نبود تو فروم اینطوری شده بود، بعد دیدم نوشتی داری میری...
خودت میدونی که خیلی چیزها ازت یاد گرفتم. دوست دارم زودتر برگردی و بهت بدرود نمیگم.
....به هر حال برات آرزوی موفقیت میکنم...
سپاسگزار ام بیباک جان.
mosaferواقعا متاسف شدم
درست است اکثرا نظراتمان مخالف هم بود ولی...
بهتر هست کاغذ بازی نکنیم
بدرود 🌹
سپاس و بدرود.
soniaxای بابا ! مهربد کجا بعد از این همه سال ؟
از طریق همان آدرسهای پیشین که در دسترس هستی انشاالاسپاگتی ؟
آری, گهگاهی میبررسم[3] میلاد جان.
----
1. Bihudan || بیهودن: باطل گفتن; یاوه خواندن Ϣiki-En, Dehxodâ to refute
2. meh+and::Mehand || مهند: مهم important; significant
3. bar+res+idan::Barresidan || None: بررسی کردن; تفحص و تجسس کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to check
دوستان بدلیل ِ مشکلات پش رو، تا چند هفتهای نخواهم بود..! بدرود
دوستان این مژده رو بهتون میدم که منو به راحتی از دست نمیدید. مگه اینکه فیلترشکن نداشته باشم. خوشحال باشید. :-D
دوستان من از طریق این پست بازنشستگی خودم در انجمن به عنوان مدیر و کاربر را اعلام میکنم. بدلیل مشکلاتی که در زندگی شخصی برای من پیش آمده، تداوم حضور در این انجمن و اختصاص دادن زمانی مقرر و مشخص برای شرکت در مباحث نیازمند هزینهایست که اکنون خود را فاقد توانایی و امکان و اشتیاق پرداخت آن میبینم. این بازنشستگی به معنای قطع حضور آنی در دفترچه نیست، احتمالا با همین آیدی تا مدتی در اینجا آمد و رفت خواهم داشت و نوشتهها را خواهم خواند، اما شرکت در بحثها، پیگیری جدی آنها و یا اعمال مدیریت و اظهار نظر خود را بسیار محدود کرده، طی یکی دو ماه آینده به کلی قطع میکنم.
تکتک دوستان، و حتی برخی از دشمنان را دلتنگ خواهم شد. از تقریبا همهی دوستان در این انجمن چیزی آموختهام، و خود را در مرحلهای مدیون آنها میدانم. امیدوارم بتوان این دین را به نحوی بازپرداخت. نامی نمیآورم، مبادا کسی را جا بیاندازم. اما رفقا جملگی از ارادت من به خودشان مطلع هستند.
پروژههای ناتمام در این انجمن بسیار هستند، از آن جستار ترجمهی کتاب، تا قولی که بابت انتشار ترجمهی پاسخ به شبهات فرگشت داده بودم، تا قصد بازگرداندن مقالاتی پیرامون حقوق مردان و ... شوربختانه هیچگاه زمان بسنده بابت رسیدگی به آنها فراهم نشد، و در این میان بیشتر از همه شرمندهی دوست گرامی میلاد بزرگوار هستم برای ناتوانی در به سرانجام رساندن قول همکاری که بابت همکاری در آن سایت دیگر به ایشان داده بودم. امیدوارم آنجا به موفقیت هرچه بیشتری برسد و سایر دوستان نویسندگان خوشقولتری برای آن باشند.
سه سال جالب و پر از فراز و نشیبی بود. برای همهی اعضای دفترچه آرزوی موفقیت و شادکامی در زندگی شخصیشان را دارم.
امیدوارم دوباره بتوانم روزی از این بازنشستگی بیرون بیایم و در خدمت شما باشم.
امیر گرامی دلمان برای شما تنگ میشود ، امیدوارم مشکلات زندگی شما حل بشود و با قدرت همیشگی اینجا حاضر باشید
امیر عزیز من الان قدری شوکه هستم از این خبر نمیدانم چه بگویم، حقیقتا دلمان برایت تنگ خواهد شد،امیدوارم مشکلاتت مرتفع شود و ما باز از حظور خودت بعنوان یک دوست و البته مطالب خواندنیت استفاده کنیم،من شخصا مطالب ارزشمندی که از امیر_2591 آموختم را فراموش نخواهم کرد.پاینده باشی امیر جان 🌺
در این چند سالی که من در میان انجمن ها می گشتم کاربران خرمند بسیاری را دیدم اما به جد می توانم بگویم آشنایی با دفترچه و کاربرانش برای من تجربه ای منحصر به فرد بود که حتی تجربه ی آشنایی با گفتگو و کاربران اش هم، هم پای آن نبود.به گمانم بحث هایی که در اینجا شکل گرفت(از سخن درباره ی اخلاقیات گرفته تا سیاست و پدافند از حقوق مردان و نقد فمینیسم) در هیچ کجای فضای مجازی فارسی زبانان نظیر ندارد.دفترچه نه به "خشکی" گفتگو بود و نه در دام پست های صد من یه غاز انجمن هایی مانند هم میهن افتاد.در این سال ها انگشت شمار کاربرانی بودند که براستی هم نشینی با آنان مایه نازش من بوده که اکثر کاربران دفترچه از این دست بوده اند.
اما شخصا ابایی ندارم از اینکه بگویم در این میان امیر گرامی بیشترین تاثیر را بر باور های من در همه ی ابعاد زندگی گذاشته اند و براستی مایه افسوس است که پس از رفتن مهربد عزیز، ایشان هم تصمیم به ترک این جمع گرفته اند.
امیدوارم هرچه زودتر از مشغله های زندگی خلاص شوید تا باز هم از حضورتان در دفترچه بهره مند شویم.🌺
به امید روزی که همگی از شر جمهوری نکبت اسلامی رها شویم و یک قرار دسته جمعی در یکی از کافه های تهران بگذاریم.🌹
شما یکی از بهترین کاربرانی هستید که تا حالا دیدم. دلمون برات تنگ میشه. نه بخاطر مطالب منحصر به فردی که ازت یاد گرفتیم، در درجه اول به عنوان یک دوست. شخصا افتخار میکنم که چند باری با شما هم پست شدم. آرزو میکنم باز هم برگردید، ولی به همین خاطره خوش ِ دوستی هم راضیم. امیدوارم به هرچی میخوای برسی.🌺
برو، اسپاگتی پشت و پناهت. 😢
Ouroborosدوستان من از طریق این پست بازنشستگی خودم در انجمن به عنوان مدیر و کاربر را اعلام میکنم. بدلیل مشکلاتی که در زندگی شخصی برای من پیش آمده، تداوم حضور در این انجمن و اختصاص دادن زمانی مقرر و مشخص برای شرکت در مباحث نیازمند هزینهایست که اکنون خود را فاقد توانایی و امکان و اشتیاق پرداخت آن میبینم. این بازنشستگی به معنای قطع حضور آنی در دفترچه نیست، احتمالا با همین آیدی تا مدتی در اینجا آمد و رفت خواهم داشت و نوشتهها را خواهم خواند، اما شرکت در بحثها، پیگیری جدی آنها و یا اعمال مدیریت و اظهار نظر خود را بسیار محدود کرده، طی یکی دو ماه آینده به کلی قطع میکنم.
تکتک دوستان، و حتی برخی از دشمنان را دلتنگ خواهم شد. از تقریبا همهی دوستان در این انجمن چیزی آموختهام، و خود را در مرحلهای مدیون آنها میدانم. امیدوارم بتوان این دین را به نحوی بازپرداخت. نامی نمیآورم، مبادا کسی را جا بیاندازم. اما رفقا جملگی از ارادت من به خودشان مطلع هستند.
پروژههای ناتمام در این انجمن بسیار هستند، از آن جستار ترجمهی کتاب، تا قولی که بابت انتشار ترجمهی پاسخ به شبهات فرگشت داده بودم، تا قصد بازگرداندن مقالاتی پیرامون حقوق مردان و ... شوربختانه هیچگاه زمان بسنده بابت رسیدگی به آنها فراهم نشد، و در این میان بیشتر از همه شرمندهی دوست گرامی میلاد بزرگوار هستم برای ناتوانی در به سرانجام رساندن قول همکاری که بابت همکاری در آن سایت دیگر به ایشان داده بودم. امیدوارم آنجا به موفقیت هرچه بیشتری برسد و سایر دوستان نویسندگان خوشقولتری برای آن باشند.
سه سال جالب و پر از فراز و نشیبی بود. برای همهی اعضای دفترچه آرزوی موفقیت و شادکامی در زندگی شخصیشان را دارم.
امیدوارم دوباره بتوانم روزی از این بازنشستگی بیرون بیایم و در خدمت شما باشم.
امیرِ گرامی، من نیز براستی از خداحافظی شما و اینکه دیگر در میانِ ما نیستید، متاثر شدم و ناسپاسی بزرگی میدانم اگر نگویم از شما بسی چیزها آموختم که بیشک تاثیری عمیق بر اندیشه و نگرشِ من گذاشتند. آرزوی خوشبختی و موفقیت برای شما بیهوده است از نظر من، چرا که آنقدر انسانِ هوشمند و دانایی هستید که تقریبا مطمئنم همیشه موفق خواهید بود. هرجا که هستید، بدانید ما شما را به عنوانِ یک دوست، هرگز فراموش نخواهیم کرد و امیر عزیز امیدوارم روزی مشکلاتتان به پایان برسند و بتوانیم دوباره شما در اینجا ببینیم🌹
دوستان دانه دانه و نفر به نفر جمع ما را ترک میکنند 🙁
امیدوارم که همه مشکلات حل و فصل شوند و امیر گرامی بتواند دوباره اینجا با ما باشد . حیف است که دوستان این جمع را ترک میکنند 🙁
امیدوارم یک تجدید نظری در تصمیم خودتون بکنید
.
sonixaxدوستان دانه دانه و نفر به نفر جمع ما را ترک میکنند 🙁
امیدوارم که همه مشکلات حل و فصل شوند و امیر گرامی بتواند دوباره اینجا با ما باشد . حیف است که دوستان این جمع را ترک میکنند 🙁
امیدوارم یک تجدید نظری در تصمیم خودتون بکنید .
براستی مایوسکننده است که دوستانِ قدیمی یک به یک ما را ترک میگویند😓. با پوزش از دوستان، انگیزه من نیز با این روند بس فروکاسته شده و گمان میکنم شاید حق با مهربد بود.
امیر گرامی من از همون نخستین روز و نخستین پست هایی که گذاشتید شما رو به خاطر دارم و ازتون یاد گرفتم...انقدر که نام کاربری من هم یادآور شما و تحت تاثیر شما هست !! حیف که مجبور به رفتن هستید اما ما سعی میکنیم چراغ این انجمن رو روشن نگه داریم ، امیدوارم مثل بار قبل که مدت طولانی نبودید و بالاخره برگشتید، این بار هم همین اتفاق بیوفته...
هر جا که هستی شاد باشی امیر جان
🌺😘😢
Anarchyامیر گرامی من از همون نخستین روز و نخستین پست هایی که گذاشتید شما رو به خاطر دارم و ازتون یاد گرفتم...انقدر که نام کاربری من هم یادآور شما و تحت تاثیر شما هست !! حیف که مجبور به رفتن هستید اما ما سعی میکنیم چراغ این انجمن رو روشن نگه داریم ، امیدوارم مثل بار قبل که مدت طولانی نبودید و بالاخره برگشتید، این بار هم همین اتفاق بیوفته...
هر جا که هستی شاد باشی امیر جان 🌺😘😢
سلام آنارشی عزیز
خوبید ؟
جناب مهربد گویا از فاروم نویسی خداحافظی کرده اند درسته ؟
saraسلام آنارشی عزیز
خوبید ؟
جناب مهربد گویا از فاروم نویسی خداحافظی کرده اند درسته ؟
درود بانو سارای عزیز...چه عجب بعد از مدت ها دوباره به اینجا سر زدید ☺️ ! بله متاسفانه حقیقت داره ، خیلی هم ناگهانی و عجیب بود...
Dariushبراستی مایوسکننده است که دوستانِ قدیمی یک به یک ما را ترک میگویند. با پوزش از دوستان، انگیزه من نیز با این روند بس فروکاسته شده و گمان میکنم شاید حق با مهربد بود.
داریوش عزیز اینجور نگویید و غم ما را بیشتر نکنید.
بعد هم شما که با جدیدتر هستید،امید ما به دوستانی چون شماست.البته جای دوستان همیشه اینجا خالی خواهد بود،ولی با اینکه ناراحت کننده است بنظر من کاریش نمیشود کرد،بالاخره دوستان مشغله دارند و هر از چندی چنین اتفاقاتی میافتد ولی از آن طرف دوستان فرهیخته جدیدی چون خود شما هم بودهاند که به جمع اضاقه شدهاند ،بزودی خردگرایان را هم راه میاندازیم و جای خالی دوستان قدیمی را با تلاش بیشتر برای گسترش خردگرایی و گرداوردن دوستان علاقمند به آن پر خواهیم کرد.
saraسلام آنارشی عزیز
خوبید ؟
جناب مهربد گویا از فاروم نویسی خداحافظی کرده اند درسته ؟
درود سارای گرامی.
بسیار خوشحالم حداقل چند تن از دوستان قدیمی را امروز اینجا میبینم.
Russellداریوش عزیز اینجور نگویید و غم ما را بیشتر نکنید.
بعد هم شما که با جدیدتر هستید،امید ما به دوستانی چون شماست.البته جای دوستان همیشه اینجا خالی خواهد بود،ولی با اینکه ناراحت کننده است بنظر من کاریش نمیشود کرد،بالاخره دوستان مشغله دارند و هر از چندی چنین اتفاقاتی میافتد ولی از آن طرف دوستان فرهیخته جدیدی چون خود شما هم بودهاند که به جمع اضاقه شدهاند ،بزودی خردگرایان را هم راه میاندازیم و جای خالی دوستان قدیمی را با تلاش بیشتر برای گسترش خردگرایی و گرداوردن دوستان علاقمند به آن پر خواهیم کرد.
لطف دارید راسلِ عزیز. بیشک دوستانی چون شما و دیگر عزیزان، وجودشان آنقدر ارزشمند هست که من برای بودن در کنارشان، به خود شک راه نخواهم داد و البته حقیقتا گمان نمیکنم آنچنان وجودِ ارزشمندی در اینجا داشته باشم چنانکه که هر یک از شما براحتی میتوانید جای خالی مرا پر کنید. با اینحال، راسلجان به هر رو کمی ناامیدکننده است که از جمعیتِ چندمیلیونیِ کاربرانِ ایرانی، که تنها یک و نیم میلیونشان در فیسبوک هستند، انگشتشمار کسانی یافت میشوند که میتوانند حضور در اینجا را تحمل کنند و آنها هم یک به یک با ما وداع میگویند! بودنِ من در اینجا تنها در چند حالت تضمین شده نیست: بمیرم؛ شدیدا گرفتار باشم(همچون دو سه دفعه پیشین)؛ به اینترنت دسترسی نداشته باشم و اینکه حضورم در اینجا نخواستنی باشد. اما خب نمیتوانم نگویم که از رفتنِ دوستانی چون امیرِ یا مهربدِ گرامی، که علارغم بحثهایی که شاید میانِ ما پیش میآمد، مقدم بر همه چیز، برای من همیشه در مقامِ یک «دوست» جایگاهِ والایی داشتند، متاثر نگشتهام. مطمئنا شما نیز چون من تنهایی فکری را تجربه کردهاید که در این جامعه و زمانی که ما در این سرزمین، دروناش میزییم، بس گران است و همینکه دوستانی در نزدیکیِ خود نمییابیم که بتوانیم کمی جدی و در سطحِ «خودمان» با آنها گفتگو کنیم و همینکه بطورِ عملی و سیستمی در جهتِ انزوای ما گام برداشتهاند و همینقدر که تا این اندازه موفق شدهاند که شخصی چون مرا از همهی انجمنهای بیرونیِ زنده، گروهها، نادر دوستانِ همفکر، پیوندهای فکریِ بیرونی و هتا [...]، اینچنین منزوی کنند، سبب گشته که همینکه یک همفکر، هماندیش و یا به قولِ امیر، شخصی همقدِ خود را در فضای مجازی مییابیم، با تمامِ کاستیهایی که فضایی اینچنینی برای امثالِ ما در ایران دربردارد، رابطهای عاطفی میانِ ما برقرار شود؛ رابطهای که شاید بیوجه به نگر آید، اما برای من، تنهایی فکری همیشه آنقدر شکننده بوده که به هر روزنهای امیدوار شدهام و اگرچه بسیار اوقات سرخورده و مایوس گشتهام اما هنوز هم گاهی خود را رها میکنم و بیمهابا به دامانِ همان «یک درصد» امید میسپارم. در اینترنت هم، اکنون دهسالی هست که گذار میکنم، تقریبا چهارسال پیش، آنچنان از این فضا زده شدم که شاید به ندرت گذرم به سایتهای پارسی میخورد و عمدتا در همان سایتهای خارجی گشت میزدم تا اینکه اینجا را به طورِ شانسی یافتم و بار دگر امیدوار شدم. اما نه امیدوار به جامعه ایرانیانِ مجازی، چرا که وجودِ همین سایت با تعدادِ اندکِ کاربران و گفتگوهایش در برابرِ تمامِ کاربرانِ آن فضا، که به مقداری نزدیک به میلیونیوم میرسید، باعثِ فزونیِ بیش از پیشِ این ناامیدی شد، با اینحال امیدی شخصی بود برای من، همچون کسی که در بیابان، نه دریاچه یا چاه ، بلکه قمقهای مییابد و یا همچون کسی که در سرزمینی چند ده میلیونی، چند ده نفر همزبانِ خود مییابد. شاید باید به جمهوری اسلامی تبریک گفت که موفق شده همه چیز اینچنین علیه ما باشد که همه جا و در همه حال حسِ تنهایی و غربت با ما باشد. گاهی خندهدار میشود این بازی برای من، اما بیشک اصلا خندهی زیبا و شیرینی نیست.
به هر رو، سخن کوتاه میکنم و بر ملالِ شما نمیافزایم، من قیدِ بودن در اینجا را، جز در همان شرایطی که در بالا گفتم، نخواهم زد، اگرچه دلتنگِ دوستان قدیمی میشوم! شاید روزی این کابوس تمام شود و بتوانیم یکدیگر را حضوری ببینیم یا اینکه توانستیم از این باتلاق خارج شده و در جهانِ آزاد رهایی را بچشیم و شما را به ویسکی دعوت کنم، یادی از دوستیهامان در این روزهای شوم کنیم.
درود به دوستان,
چه اسپاش[1] اندوهآوری اینجا را گرفته!
سخن از رفتن کموبیشانهیِ امیر ارجمند خواندم و همینجا, چه ایشان را زودتر ببینیم و چه نه, همواره آرزوی کامیابی و سربلندی در زندگی را دارم.
من هم بمانند دیگر دوستان از ایشان بسیار آموختهام و خود را یکی از «مریدان» ایشان میدانم 😏
این روزها نیز کمکی سرگرم آموختن آلمانی و فرانسوی هستم و بجا دیدم یک ترزبانی[3] از «چنین گفت زرتشت» نیچه برای یاران به دست خود ام به پارسیکِ ناب — minus یک واژه اگر که یافتید (: — نِهم که به گونهای فراخور رفتن امیر نیز میباشد, باشد تا بازدیدار آیندهیِ ما.
پ.ن.
همچنین داریوش جان, در اینکه هوده[2] با من بود که سخنی نمیرود, چه زمانی نبوده, که این دومین بار اش باشد؟ ((:
***
پیشگفتار:
بیگمان لغزشهایِ فراوانی در این نوشته باید باشد و ترزبان اش بیشتر برای دستگرمی بوده.
فرگرد[4] ٥٥: «خاموشترین تَسو[5]»
«مرا چه رویداده, دوستان ام؟ مرا آشفته میبینید, پیش-رانده, ناخواسته فرمانبر, آمادهیِ رفتن - افسوس, رفتن از پیش _شما_!
آری, یکبار دیگر باید زرتشت به تنهایی خود رود: ولی اینبار خرس ناسرخوش به شکفت[6] خود برمیگردد!
مرا چه رویداده؟ که این را فرموده؟ آه, دلبر[7] خشمگین من چنین میخواهد; او به من واژید[8] اش: هرگز آیا من نام وی را برایتان نامیدهام؟
دیروز بسوی شامگاه _خاموشترین تسوی ام_ به من واژید: این همان نام دلبر سهمگین من است.
اود[9] اینچنین رخداد — زیرا که باید همه اش را بهتان بگویم, تا دل اتان دربرابر جدایی[10] ناگهانی رهسپار سخت نشود!
ترسِ آنکه به خواب فرورفته را میدانید؟
تا خودِ نوکِ انگشتان اش ترسیده است, زیرا که زمین خود را زیر وی واداده و خَومْن[11] آغاخته[12].
اینها را من به شما بسان[13] آرتامانی[14] میگویم. دیروز, در خاموشترینْ تسو, زمین زیر مرا واداد: خَومن آغازید.
عقربهیِ ساعت تکانید, گاهشمارِ[15] زندگی ام دَم برکشید - هرگز چنین خاموشیای بر خود نشنفته بودم: دل من هراسیده بود.
سپس آنجا بی سدایی نزد من واژید: `تو میدانی اش, زرتشت؟` -
اود من در ترسِ این پچپچ به خود پیچیدم و رنگ از رخساره ام پرید: ولی خاموش ماندم.
دگربار آنجا بی سدایی نزد من واژید: `تو میدانی اش, زرتشت, ولی نمیگویی اش!`
اود سرانجام چون یک پیکارگر پاسخیدم: `آری, میدانم اش, ولی سخن اش نمیخواهم گفتن!`
دگربار آنجا بی سدایی نزد من واژید: `تو _نمیخواهی_, زرتشت؟ راست میگویی؟ خود ات را پشت پیکارگری ات مپنهان!` _
اود من نالیدم و چو کودکی لرزیدم و گفتم: `آه, براستی میخواهم, ولی چگونه میتوانم اش! مرا از این بپرگای[16]! این فرایِ توان من است!`
دگربار آنجا بی سدایی نزد من واژید: `تو را چه میشود, زرتشت! سخن ات را بگوی و گردننِه!` -
اود من پاسخیدم: `آه, آیا این سخن _من_ است؟ _من_ کیستم؟ من کس شایستهتری[17] را میشکیبم[18]; من هتا سزاوار گردننهادن نیز نیستم.`
دگربار آنجا بی سدایی نزد من واژید: `تو را چه میشود؟ تو مرا هنوز بسنده فروتن نیستی. فروتنی سختترین پوست را دارد` -
اود من پاسخیدم: `آنچه پوستِ فروتنی مرا نداشت برتافت[19]! در پایِ بُلندای[20] خود من ماندْگارام: چِکادهایِ[21] من چه اندازه بلند[22] اند؟ کس نگفته مرا هنوز. ولی خود خوب درههای ام را میشناسم.`
دگربار آنجا بی سدایی نزد من واژید[8]: `اوه زرتشتا, کسیکه کوهها را باید میجنبانده, درهها و پستیها را نیز جنبانده.` -
اود[9] من پاسخیدم: `تاکنون سخنِ من کوهها را نجنبانده, اود آنچه من گفتهام, هومنان[23] را نرسیده. شاید من پیشِ هومنان رفته باشم, ولی هنوز من به آنها نرسیدهام.`
دگربار آنجا بی سدایی نزد من واژید: `تو _از آن_ چه میدانی! ژاله بر سبزه میافتد, گاهیکه شب خاموشترین است.` -
اود من پاسخیدم: `آنها مرا ریشخندیدند[24], زمانیکه راه خود را یافته و گامیدم[25]; اود براستی در آنگه زانوانام لرزیدند.
.
اود آنها به من چنین گفتند: `تو راه را پیشتر انآموختهای[26], نون[27] نیز راهرفتن را میاَناموزی!`
دگربار آنجا بی سدایی نزد من واژید: `ریشخند آنان را که چه! تو آن یگانهای[28], که سرسپردگی را انآموخته: نون تو میبایست که بفرمایی!
آیا نمیدانی, _کیست_ آن نیازیدهترینِ[29] همگان؟ کو که بزرگترینها را فرماید.
انجام چیزهای بزرگ سخت است: ولی سختترین این است, فرمودن به چیزهای بزرگ.
این نابخشودنیترینْ ات است: تو توان اش را داری, اود تو نمیخواهی بفرمایی.` -
اود من پاسخیدم: `من آن غُرش شیرگونه برای فرمان را ندارم.`
دگربار آنجا بی سدایی نزد من واژید: `خاموشترینِ واژگان آنان اند, که توفان میاورند. اندیشگانی که, با پای فاختگان میایند, جهان را میرانند.`
اوه زرتشتا, تو بایست چون سایهای رَوی, که از آن آمدن میباید: چونین تو خواهی فرمودن و فرمایانه پیشرفتن.` -
اود من پاسخیدم: `من شرمیدهام.`
دگربار آنجا بی سدایی نزد من واژید: `تو باید دوباره کودک شوی و بی شـرم.
سربلندیِ جوانان هنوز بر تو است; دیر تو جوان شدهای: ولی کسیکه کودک شدگی میخواهد, باید که جوانی اش را برچیند.` -
اود من اندر و بر خویش بدرازا سِگالیدم[30] و لرزیدم. سرانجام ولی, گفتم, آنچه در آغاز[12] گفتم: `من نمیخواهم.`
آنگه خندهای پیرامون[31] ام را گرفت. ای وای, چگونه این خنده اندرون ام را شکافت و دل ام را دَرید!
اود[9] برای واپسین بار نزد من واژید[8]: `اوه زرتشتا, میوههایِ تو رسیدهاند, ولی تو هنوز برای میوههای ات رسیده نیستی!
پس تو دوباره به تنهاییات میباید: که تو باید هنوز تُرد شوی.` -
اود دوباره خندید و گُریخت. سپس پیرامون ام را خاموشیای دوچندان بگرفت. من هر آینه, دراز کشیدم و خِی[32] از اندامهای ام فروریخت.
- اکنون شما همه را شنفتید, اود که چرا من به تنهایی ام باید برگردم. هیچ از شما نپنهاندم, دوستان من.
ولی هتا این را نیز شما از من شنفتهاید, _کسیکه_ از میان همه کمگویترین است — اود چنین خواهد بود!
افسوس دوستان من! من میبایست چیزی بیشتر برای گفتن بهتان داشـته باشم, من میبایست هنوز چیزـی برای دادن بهتان داشته بـاشم! چرا چیزی نمیـهدم؟ آیا من تنگچشـم ام؟`-
همچُنانکه زرتشت این سخنان را بر زبان آورده بود موستیِ[33] درد و نزدیکیِ جدایی[10] از دوستان اش بر وی چیرید, جوریکه بلند[22] گریست; اود هیچکس نمیدانست چگونه وی را بیارامد. در شب هر آینه, او تنها رفت و دوستان اش را هِشت[34].
----
1. ^ Espâš || اسپاش: فضا Ϣiki-En, www.loghatnaameh.org space
2. ^ Hude || هوده: حق; بیهوده=ناحق Ϣiki-En, Ϣiki-En right; due
3. ^ tar+zabânidan::Tarzabânidan <— Tarzabândan || ترزبانیدن: ترجمه کردن to translate
4. ^ far+gard::Fargard || فرگرد: فصل کتاب Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ, Ϣiki-Pâ, Dehxodâ chapter Kapitel
5. ^ Tasu || تسو: ساعت Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ hour
6. ^ Šekaft || شکفت: غار MacKenzie, Dehxodâ, Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Dehxodâ cave Höhle
7. ^ Delbordan
8. ^ آ ب پ Vâžidan || واژیدن: سخن گفتن Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-En to speak; to tell; to say
9. ^ آ ب پ Ud || اود: بندواژه: و Dēnkard, MacKenzie, Ϣiki-En, Ϣiki-De, Ϣiki-Pâ and und
10. ^ آ ب Jodâyidan || جداییدن: جدا کردن to separate
11. ^ Xwâmn <— Xwamn || خوامن: رویاء MacKenzie, Ϣiki-En, Ϣiki-De dream Traum
12. ^ آ ب Âqâxtan || آغاختن: آغازیدن Ϣiki-En, Ϣiki-De to begin beginnen
13. ^ Basânidan || بسانیدن: آبیاری کردن; مشروب کردن;
14. ^ ârtâ+mân::Ârtâmân || آرتامان: داستان آرتائیگ; تمثیل اخلاقی Ϣiki-En, Ϣiki-De parable Gleichnis
15. ^ gâh+šomâr::Gâhšomâr || گاهشمار: زمانسنج Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ clock
16. ^ Pargudan || پرگودن: معاف کردن MacKenzie, Ϣiki-En to exempt erlassen
17. ^ šây+estan::Šâyestan || شایستن: ممکن بودن Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Dehxodâ to may
18. ^ Šakiftan || شکیفتن: شکیب کردن; صبر نمودن Dehxodâ to wait
19. ^ bar+tâftan::Bartâftan || برتافتن: تحمل کردن; Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-En to endure; to tolerate; to bear
20. ^ Bolandâ || بلندا: ارتفاع Ϣiki-En height
21. ^ cek+âd::Cekâd || چکاد: قلّه; سر کوه Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ summit Gipfel
22. ^ آ ب lond+idan::Londidan || لندیدن: لُندلُند کردن; غرغر کردن Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Dehxodâ to nag
23. ^ hu+man::Human || هومن: آدم; هو+منش همچون دُژ+منش (دشمن), کسیکه کارکتر و منش والای دارد. human
24. ^ riš+xanad+idan::Rišxanadidan || ریشخندیدن: مسخره کردن Ϣiki-En to ridicule verspotten
25. ^ Gâmidan || گامیدن: رفتن و قدم زدن Dehxodâ, Ϣiki-En to walk
26. ^ ân+âmuxtan::Ânâmuxtan || آناموختن: چیزی را از مغز بیرون کردن; فراموش کردن Ϣiki-En to unlearn
27. ^ Nun || نون: اکنون; حالا MacKenzie, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ now nun
28. ^ yeg+ân+e::Yegâne || یگانه: بی مانند; تنها unique
29. ^ niyâz+idan::Niyâzidan || نیازیدن: نیاز داشتن Ϣiki-En to need
30. ^ Segâlidan || سگالیدن: اندیشیدن Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-En to reflect; to think; to cogitate; to speculate
31. ^ pirâ+mun::Pirâmun || پیرامون: محیط Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ around
32. ^ Xwey || خی: عرق تن MacKenzie, Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ sweat Schweiss
33. ^ Must || موست: خشونت; زور MacKenzie, Ϣiki-En, Ϣiki-De, Ϣiki-Pâ violence Gewalt
34. ^ Heštan || هشتن: گذاشتن; نهادن Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-En to pose; to put; to set || هشتن: ترک کردن MacKenzie to leave; to abandon verlassen
Anarchyدرود بانو سارای عزیز...چه عجب بعد از مدت ها دوباره به اینجا سر زدید ☺️ ! بله متاسفانه حقیقت داره ، خیلی هم ناگهانی و عجیب بود...
Russellدرود سارای گرامی.
بسیار خوشحالم حداقل چند تن از دوستان قدیمی را امروز اینجا میبینم.
همیشه به یاد دوستان هستم و پست های دوستان رو هم میخونم و دنبال می کنم ..🌹
به تازگی به سخن گفتن به گونه ی پارسیک علاقه مند شده ام ...میخواهم آن را بیاموزم و برای همین از پست های بعضی دوستان در این زمینه کمک خواهم گرفت 😘
سپاس از دوستان و اساتید بابت بدرودهای گرم و صمیمانه!
دفترچه نسل جدیدی از کاربران ارزشمند دارد که در کنار دوستان کهنهکار به حیات و سرزندگی آن یاری خواهند رساند. رفتن من صرفا این نوسازی را تسریع میکند و از این جهت هیچ خبر بدی نیست. امیدوارم روزی دوباره بتوانم در کنار دوستان ارجمندمان باشم. تا آن روز.
امیدوارم که امیر عزیز بتونه هرچه زودتر به شرایط پایداری برسه و باز بتونه فعالیت خوبی داشته باشه.
یک نکته ای که به ذهنم رسید این که کاربرای اینجا کلا مستعد مایوس شدن هستند:))یک نکته هم از فلسفه آبزورد بگم بد نیست"وقتی به چیزی امید نداشته باشید هیچ وقت ناامید نمیشید";)در ضمن هرکس از این به بعد خیال رفتن به سرش زد بگه بیام به حسابش برسم:)))
در ضمن یک یادی هم از مهربود کم پیدا بکنم و منتظر روزی هستم که برگرده.
با اینکه بیشتر وقتا که پستای امیر رو میخونم دلم میخواد با یه چیزی بکوبم تو سرش :-D ولی وقتی نیست دلم براش تنگ میشه. مهربد هم که جاش خیلی خالیه هر چند هیچوقت نمیفهمم چی میگه. کاش دوتاشون باز برگردند.
فکر کردم ترک کردن اینجا بدون خداحافظی و قدردانی از تمامی زحمات و تلاش های دوستان و مدیران اینجا کاری به دور از ادب و انصاف است.
به هر سو گرچه مدتی کم اما لحظات بسیار خوبی را اینجا سپری کرده ام و بی شک آشنا شدن با دفترچه و کاربران فوق العاده اش برای من یکی از بهترین اتفاق هایی بود که میتوانست رخ دهد.
از تمامی دوستان خوبی که افتخار هم صحبتی با آنان برایم فراهم شد و از اینکه اطلاعات و دانششان را اینجا به اشتراک نهادند و توانستم به نوعی از آن بهره مند شوم سپاسگزارم.
برای یکایک دوستان آرزوی موفقیت و سربلندی میکنم
🌹
iranbanooفکر کردم ترک کردن اینجا بدون خداحافظی و قدردانی از تمامی زحمات و تلاش های دوستان و مدیران اینجا کاری به دور از ادب و انصاف است.
به هر سو گرچه مدتی کم اما لحظات بسیار خوبی را اینجا سپری کرده ام و بی شک آشنا شدن با دفترچه و کاربران فوق العاده اش برای من یکی از بهترین اتفاق هایی بود که میتوانست رخ دهد.
از تمامی دوستان خوبی که افتخار هم صحبتی با آنان برایم فراهم شد و از اینکه اطلاعات و دانششان را اینجا به اشتراک نهادند و توانستم به نوعی از آن بهره مند شوم سپاسگزارم.
برای یکایک دوستان آرزوی موفقیت و سربلندی میکنم
درود ایرانبانوی گرامی. من تصور نمیکنم شما حقیقتا بخواهید به سببِ دلگیری از مدیری، ما را بدرود بگویید! من اینجا از شما خواستم که بازگردید و در کنارِ ما باشید. اگر آنرا خواندهاید و همچنان تصمیمتان بر رفتن است، به تصمیمتان احترام میگذارم و با بهترین آرزوها برایتان، شما دوستِ نازنین را بدرود میگویم. اما امیدوارم در تصمیمتان تجدید نظر کنید💐
iranbanooفکر کردم ترک کردن اینجا بدون خداحافظی و قدردانی از تمامی زحمات و تلاش های دوستان و مدیران اینجا کاری به دور از ادب و انصاف است.
به هر سو گرچه مدتی کم اما لحظات بسیار خوبی را اینجا سپری کرده ام و بی شک آشنا شدن با دفترچه و کاربران فوق العاده اش برای من یکی از بهترین اتفاق هایی بود که میتوانست رخ دهد.
از تمامی دوستان خوبی که افتخار هم صحبتی با آنان برایم فراهم شد و از اینکه اطلاعات و دانششان را اینجا به اشتراک نهادند و توانستم به نوعی از آن بهره مند شوم سپاسگزارم.
برای یکایک دوستان آرزوی موفقیت و سربلندی میکنم 🌹
با درود
بانو گرامی شما بنده را دعوت میکنید که در این تالار گفتارهایی را بیان کنم و به هم اندیشی بپردازیم
انگاه خود میروید؟
اینگونه فراخواندن را دیگر ندیده بودم
اگر مشکلی دارید که نمی توانید در این تالار حضور یابید برای شما ارزوی موفقیت می کنم ولی در غیر این صورت از شما خواهشمندم که از دیدگاه خود بنده و دیگر دوستان را بهره مند کنیدو فعالیت خود را از سرگیرید
سپاسگذارم
iranbanooفکر کردم ترک کردن اینجا بدون خداحافظی و قدردانی از تمامی زحمات و تلاش های دوستان و مدیران اینجا کاری به دور از ادب و انصاف است.
به هر سو گرچه مدتی کم اما لحظات بسیار خوبی را اینجا سپری کرده ام و بی شک آشنا شدن با دفترچه و کاربران فوق العاده اش برای من یکی از بهترین اتفاق هایی بود که میتوانست رخ دهد.
از تمامی دوستان خوبی که افتخار هم صحبتی با آنان برایم فراهم شد و از اینکه اطلاعات و دانششان را اینجا به اشتراک نهادند و توانستم به نوعی از آن بهره مند شوم سپاسگزارم.
برای یکایک دوستان آرزوی موفقیت و سربلندی میکنم 🌹
حداقل بیا یه پست دیگه بده که سر راست بشه هزار تا بعد برو ایرانبانوی عزیز
😬 !!
جدا از شوخی ، من فکر میکنم به دلیل یه بحث و ناراحتی نباید این جوری انجمن رو رها کنی بری...دیگه این جور دلخوری ها پیش میاد و این محیط هم مجازی هست !! پس اگر امکانش هست یه تجدید نظری بکن در این تصمیمت
☺️