دفترچه
هر که در این بزم مقرب تر است..... - نسخه قابل چاپ

+- دفترچه (https://daftarche.com)
+-- انجمن: تالارهای همگانی (https://daftarche.com/%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C)
+--- انجمن: گفتگوی آزاد (https://daftarche.com/%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF)
+--- موضوع: هر که در این بزم مقرب تر است..... (/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%B2%D9%85-%D9%85%D9%82%D8%B1%D8%A8-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA)

صفحات 1 2


هر که در این بزم مقرب تر است..... - folaani - 03-23-2013

اگر خدایی هست، به خداوند کائنات قسم که زندگی را جز یک نبرد نیافتم.
همین.
ساده.
روشن.
خشن.
بی احساس.
اما وقتی که اینطور صادقانه و مردانه با واقعیت ها رو در رو میشوی، در وجودت انگار چیزهایی بیدار میشود.
حس خوبی دارد.
احساس میکنی انگار شعور تو فراتر از ماده و قوانین آن میرود.
وقتی خشم میکنی و حتی حیات و هستی نیز برایت ارزشی ندارد و به آن احساس وابستگی نمیکنی.
احساس آزادی...
شجاعت هم خیلی لذت دارد.


هر که در این بزم مقرب تر است..... - iranbanoo - 03-23-2013

folaani نوشته: دوست دارم قدرت ذهنی و دانش و خردم برتر باشه.
دوست دارم شجاع و جنگنده باشم.
اینا قدرتهای اصیل و درونی هستن، نه قدرتهای خارجی و غیرمستقیم و کمتر پایداری مثل ثروت و مقام.
فنون رزمی رو میخواین چی کار آقای فلانی؟)))میخواین بزنین مردمو شتک کنینE105


folaani نوشته: ضمنا اینکه میگید همکاری و دوستی و اینها خب نمیشه؛ واقعگرایانه نیست.
بله خوب زیادی نامانوسهSad
در کل زندگی ما(خصوصا جهان سومی ها)بیشتر رنگ مبارزه داره
آسایش زندگی اجتماعی بر میرده به مزان فرهنگ و توان فکری اون اجتماع.
من کلا منظور این بود که خیلی از مبارزاتی که در زندگی انجام میشه فعلا در مرحله ی رسیدن به اهداف و رسیدن به ایده ال هاست.اگرزمینه رسیدن به اهداف و ایده ال ها به میزان برابر و یکپارچه در اختیار همه باشه مبارزات و رنج هایی که متحمل میشیم به حد اقل میرسه... رو این حساب رنجی که ما معمولا در زندگی متحمل میشیم به خاطر یک تناقض و کژ اندیشی خودمون(اجتماع) هست و اگر خیلی از دیدها تغییر کنه خیلی از مبارزات و رنجش ها بی معنی میشن


هر که در این بزم مقرب تر است..... - folaani - 03-23-2013

تنها منشاء این نبرد خود بشر نیست، بلکه حتی طبیعت هم دشمن دیگریست.
اگر ضعیف باشی طبیعت نیز با بی رحمی تو را زیر پا له خواهد کرد.
من در کودکی از نظر جسمی ضعیف بودم و طبیعت حسابی مرا میزبان مهمان نوازی اش میکرد؛ مدام بیماری و مدام آمپول پنی سیلین :e408:

ما با همه چیز درحال نبردیم، با انسانهای دیگر، با خودمان، با طبیعت.

من به دنبال قدرت رفتم، و جسمم را قوی کردم، و دیگر بیمار نشدم.

اکنون خیلی بهتر میدانم آدم چطور میتواند از طبیعت هم لذت حداکثری را ببرد.

یک انسان ضعیف نمیتواند.

شاید این ضعیف بودن است که دشمن اصلی ماست.
بخاطر همین من از ضعیف بودن متنفرم.


هر که در این بزم مقرب تر است..... - folaani - 03-23-2013

کدام انسان شکوهمند است و ارزش بودن دارد؟

آنکه همچون ببری قدرتمند در بالای صخره ها می ایستد و به خودش و همه چیز اطرافش احاطه دارد، یا آن موجود ضعیف حقیر؟

من از ضعیف بودن خجالت میکشم.
ضعیف ننگ است.

طبیعت و جانوران را نیز دوست دارم و میخواهم از آنها حمایت کنم.
اما میدانم که یک موجود ضعیف به درد خودش هم نمیخورد، چه برسد به درد دیگران.

شایسته است که آدمی قدرتمند و مسلط باشد؛ البته همراه با معنویت/خرد و اخلاق و مرامی نیکو. بر وجود و روان خودش هم مسلط باشد. سرشار از ارادهء مثبت باشد.

آدمی خلیفه است بقول مذهبیون.
خلیفه نباید ضعیف باشد.
نباید حقیر باشد.

دیگران چشم امیدشان به آن خلیفه است.

اگر خلیفه تحقیر شد، اگر ناتوان از حتی دفاع از خودش بود، ناتوان از خوشبختی بخشیدن به خودش، این درنظر من جز ابتذال و ناامیدی و پوچی چیزی نیست.


هر که در این بزم مقرب تر است..... - Reactor - 03-26-2013

قدرت همیشه و برای همه قابل ستایش است. از ابتدای تاریخ تا انتهای تاریخ این قدرتمند است که میتازد.
انسان قدرتمند قادر است فرای هر عقیده ای که دارد از زندگی کام بگیرد و سرشار از خوشبختی و پیوسته خوشحال باشد.

الوین تافلر در کتاب "جابجایی در قدرت" بسیار زیبا قدرت را تجزیه و تحلیل میکند.

تافلر میگوید:

مثلث قدرت سه ضلع دارد: اول هوش, دوم ثروت, سوم خشونت

هوش: هر چه که به عقل مربوط است
ثروت: پول, مادیات
خشونت: هیبت بازدارنده یا تهاجمی

تمامی قوانین دنیا برپایه ی قدرت بنا شده. جنگ ها و حرف ها و حدیث های بشری بر سر دسترسی به همین 3 داشته است. هر چه از این 3 فاکتور بیشتر داشته باشید , یقینا زندگی بهتری خواهید داشتE032


هر که در این بزم مقرب تر است..... - iranbanoo - 03-26-2013

Reactor نوشته: مثلث قدرت سه ضلع دارد: اول هوش, دوم ثروت, سوم خشونت

هوش: هر چه که به عقل مربوط است
ثروت: پول, مادیات
خشونت: هیبت بازدارنده یا تهاجمی

تمامی قوانین دنیا برپایه ی قدرت بنا شده. جنگ ها و حرف ها و حدیث های بشری بر سر دسترسی به همین 3 داشته است. هر چه از این 3 فاکتور بیشتر داشته باشید , یقینا زندگی بهتری خواهید داشت
حناب راکتور اینها اکتسابی اند.غیر از هوش که انهم فکر میکنم به کار بردن ان در مواقع مختلف خودش نیاز به تجربه و زمان داشته باشد.همنطور خشونت.ثروت...
اینهمه زندگی را باید به کام خود تلخ کنیم و به خود رنج دهیم که اینها را کسب کنیم.
انوقت که این سه ضلع(که اگر -اگر و اگر موفق به تشکیلش شدیم) را کامل کردیم دیگر زمانی باقی نمیماند تا از قدرتمان بهره ببریم:)))


هر که در این بزم مقرب تر است..... - Reactor - 03-27-2013

iranbanoo نوشته: حناب راکتور اینها اکتسابی اند.غیر از هوش که انهم فکر میکنم به کار بردن ان در مواقع مختلف خودش نیاز به تجربه و زمان داشته باشد.همنطور خشونت.ثروت...
اینهمه زندگی را باید به کام خود تلخ کنیم و به خود رنج دهیم که اینها را کسب کنیم.
انوقت که این سه ضلع(که اگر -اگر و اگر موفق به تشکیلش شدیم) را کامل کردیم دیگر زمانی باقی نمیماند تا از قدرتمان بهره ببریم:)))

بله اکتسابی هستند. اما تا اندازه ای هم میتوانند ارثی باشند. همه ی این ها را با صرف وقت و انرژی میشود بدست آورد. البته انتخاب یک روش خاص برای زندگی به نوع شخصیت فردی و نوع نگاه شما به زندگی هم ربط دارد.

این رو بگم که منظور تافلر از گفتن هوش, فقط IQ نیست. EQ هم است. IQ ارثی است ولی EQ اکتسابی است.
در کل خلاصه ی منظور تافلر از هوش, داشتن اطلاعات و عقل گرا بودن و بدون تعصب, وقایع دنیای پیرامون را تجزیه و تحلیل کردن است

ثروت و مادیات همان پول و اموال قابل خرید و فروش است. پس میتواند ارثی هم باشد. اما میتواند ارثی هم نباشد و فرد با صرف وقت و انرژی به آن دست پیدا کند.

خشونت هم همان روحیه ی جنگ آوری و داشتن قدرت جسمانی است. شاید بشود فقط سلامت جسمانی رو قسمت ارثی این ضلع مثلث دانست. باقی اش اکتسابی است. بعنوان یک فرد داشتن یک بدن قدرتمند و نه ضعیف و بعنوان یک مجموعه ای از افراد مثلا یک شرکت یا سازمان, داشتن قدرت عملیاتی و لابی گری و حتی نظامی.

این رو توجه داشته باشید که فرد قرار نیست که زندگی خود را تعطیل کند تا به این درجه از قدرت مطلق برسد. اما رسیدن به قدرت مستلزم صرف هزینه است. بعلاوه ی اینکه ما قدرت مطلق نداریم. یعنی باهوش ترین + ثروتمند ترین + جنگ آور ترین رو در یک کالبد نمیشود گردآوری کرد.

بنابراین باید بطور نسبی از هر کدام قسمتی را داشته باشیم. هرچقدر سهم ما از هر کدام از اضلاع این مثلث بیشتر باشد --> قدرت بیشتری داریم و سهممان از دنیا بیشتر میشود.

به نظر میاد قدرتمند بودن و بدنبال قدرت بودن بهترین شیوه ی زندگیه. چون افراد باهوش و یا افرادی که زندگی با کیفیتی رو از نگاه سایر انسان ها دارند, پیوسته از این الگوریتم در زندگی استفاده میکنند.

به عقیده ی من پربار ترین شیوه ی زندگی هم پیروی از قانون قدرت است که همیشه به موفقیت ختم میشود. چون هم باهوشتر و هم پولدارتر و هم جنگ آور تر میشویم.


البته که برای بدست آوردنش زندگی را تعطیل نمیکنیم. راه رسیدن به قدرت یک شبه ساخته نمیشود و یک دید است که با صبر و پشتکار و صرف انرژی ساخته میشود و لازمه اش زندگی کردن درهمین دنیا زیر سایه ی پیروی از همین 3 اصل است. در کنارش زندگی مان را هم میکنیم. حالا نه با بالاترین کیفیت ممکنه! دست کم خیلی بهتر و باکیفیت تر از عموم مردم.


هر که در این بزم مقرب تر است..... - folaani - 04-07-2013

iranbanoo نوشته: اینهمه زندگی را باید به کام خود تلخ کنیم و به خود رنج دهیم که اینها را کسب کنیم.
انوقت که این سه ضلع(که اگر -اگر و اگر موفق به تشکیلش شدیم) را کامل کردیم دیگر زمانی باقی نمیماند تا از قدرتمان بهره ببریم:)))
البته من با ثروت زیاد موافق نیستم.
ثروت یک قدرت اصیل و درونی نیست.
رفتن به دنبال آنهم معمولا هزینهء زیادی دارد (که میتوان صرف دو ضلع دیگر کرد) که بنظر بنده ارزشش را ندارد.
پول درحد معاش کافیست.
البته همانش هم مثلا در مملکت ما خودش کار عظیمی میباشد!!
ولی خوشبختانه بنده از این لحاظ یک پشتوانه ای داشتم (ارث پدری) که حداقل نگران معاش خودم نباشم (البته درصورت مجرد ماندن).

بنظر بنده اگر فرصتی باشد و هر یک از این قدرتها را هم بیشتر از مردم دیگر بدست بیاوریم، باز ارزشش را دارد و تاثیر مثبت آن بیش از زحمت و هزینه ای است که دارد.

یک چیزیست که در طولانی مدت می ارزد.

بطور مثال بنده شاید 10 ماه باشگاه رزمی رفتم (کنگفوتوآ).
خب سخت بود. سخت است! آسان که نیست.
اما با اینکه نتوانستم بقدر کافی روی آن وقت و انرژی صرف کنم و دست آخر هم رهایش کردم، اما همان مدت تجربه و اثرات پایدار بسیار مفیدی برایم داشت.
الان از نظر روانی و جسمی یک سر و گردن بالاتر از قبل از آن هستم.
بدنم درشت تر شد. قدرتم بیشتر شد (یک بار جلوی یکی چند کیسهء سنگین را بلند و حمل کردم که طرف خودش رفت بلند کند تازه فهمید چقدر سنگین است و با تعجب به من گفت تو چطور اینها را بلند کردی و بردی!!).
بعد یک چیز مهمی که یاد گرفتم اینکه توانایی آدمی بیشتر از این حدود عادیست و باید با استفاده از حداکثر توانش از وقت و انرژی اش استفادهء بهینه کند. این باعث شد که مثلا در علم و تخصص خودم هم جدی تر و کاراتر شدم (حتی با اینکه قبلا هم خوره بودم).

هنوز هم بدنم اغلب بهم حال میدهد و حس قدرت و استحکام خوبی دارم و احساس برتری/تفاوت نسبت به آدمهای ضعیف تر، که واقعا لذت بخش است.

همینطور قدرت هوش و دانش و مثلا تخصص برنامه نویسی که بسیار در آن پیشرفت کردم. درواقع کنگفو را بخاطر آن ادامه ندادم، چون پیشتر دنبال این وادی (علم و فناوریهای مدرن و تخصص و علاقهء خودم برنامه نویسی) رفته بودم و رویش زیاد وقت و انرژی صرف کرده بودم.

الان مثلا در برنامه نویسی قدرت زیادی دارم که خیلی ها آرزویش را دارند.
حال هم میدهد. چرا نمیدهد؟ خیلی کارهای جالب هم میشود با آن کرد. اصلا بخاطر کاربردش دنبالش رفتم، ولی همینطوری هم حس برتری و هوش و آگاهی و دانشمند بودن و اینکه میتوانم چیزهایی در پیشرفته ترین سطوح و آخرین های علم و تخصص رشتهء خودم را بفهمم واقعا دلچسب است.

همهء اینها البته وقت و انرژی و همت و زحمت زیادی برده است. در مجموع شاید حداقل 8 سال!
اما بازهم میگویم که ارزشش را داشته است. اکیدا هم ارزشش را داشته است. چون آدم بصورت پایداری تغییر میکند و به یک موجود برتری نسبت به قبل خودش و نسبت به اکثریت آدمهای دیگر تبدیل میشود و وارد یک زندگی و حس پایدار برتری میشود.

از زحمت و تلاش نباید ترسید. بخصوص که هوشمندانه و بهینه باشد و بهترین ها/کاراترین چیزها را انتخاب کرده باشی.

تازه من خیلی فرصتها را در زندگی بخاطر جهل و تنبلی از دست داده ام.
ولی با این حال باز جای شکرش باقی است که تا جوان بودم و هنوز فرصت داشتم متوجه شدم که باید چه کنم و اراده و همتی کردم.

اگر یک بار دیگر به دنیا بیایم و همین هوش و آگاهی و اراده را داشته باشم، از کودکی به دنبال یادگیری هر چیز کارا و برتری که بتوانم میروم.
جزو آدمهای برتر در کل جهان خواهم شد!

این یک شیوهء زندگی است اصلا.
قضیه این نیست که زحمت دارد و موقتی است.
اصولا آدمی باید در جنبش و تلاش دائمی باشد تا وقتی که میتواند.
من متوجه این قضیه شدم!
یعنی آدم مثل آب که باید جریان داشته باشد تا سالم و پرطراوت بماند، باید مدام درحال کوشش و یادگیری باشد. مدام اراده و همت. مدام استفادهء حداکثری از فرصتها.
باور کنید وقتی عادت کردید و توانستید ارادهء پایدار و حداکثری بر وجود خود بدست بیاورید، دیگر حس رنج و زحمت آنچنانی نیست و تازه یک حس برتری و رضایت و موفقیت میدهد که آدم دیگر حاضر نیست از آن دل بکند و با چیز دیگری عوض کند و فرضا به حالت سابق خودش برگردد.

البته شاید هم من چنین آدم خاصی بودم! نمیدانم!