دفترچه

نسخه‌ی کامل: اصلاحاتی که بایددر ایران آینده انجام شود.
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
صفحات: 1 2 3 4 5
d@mned نوشته: باور کن کاوه من هیچ امیدی به این مردم ندارم!مغزشون به کار نمیوفته نمی دونم جریان چیه!با اعتقادات خودشون کشور رو به گند کشوندن بعد هم میگن مقصر دولته!اگر مقصر دولته پس این دولت رو چه کسانی به سر کار اوردن؟!مگه خود مردم این حکومت رو به سر کار نیاوردن؟!مشکل فعلی ایران به این سادگی ها هم که دیده میشه نیست خیلی عمیق تر از این ها هست!مردم این حکومت فعلی رو چه بخوان چه نخوان به خاطر اعتقاداتشون دوست دارن و قبولش دارن!نه دادا مشکل خیلی عمیق تر از این حرفاست!
هر چی اخوند و کشیش و تند روهای مذهبی هست باید از بین برن چون همین ها هستن که همیشه عاملان اصلی اغتشاش هستن تا وقتی که توی ایران اخوند وجود داشته باشه وضعیت همینه که هست!
کاوه جان به نظر تو چاره چیه؟!وقتی که توی محیط دور و برت نمی تونی به راحتی بگی که مسیحی یا یهودی یا بی خدا هستی و میدونی قراره فحش بخوری و بهت توهین بشه و یه عده تند رو به خونت تشنه باشن راه حل چیه؟به نظر تو چنین انسان هایی حرف سرشون میشه؟!یا باید از بین ببری یا از بین میری!

من جامعه ایران را از لحاظ فکری بسیار متکثر می بینم.
چند وقت پیش در یکی از مجالس عذاداری درگذشت یکی از آشنایان در یکی از روستاهای کشور حاضر بودم. روی منبر ملا طبق معلوم رفت سر صحرای کربلا و داستان حسین و غیره. پیرمردی کنار من بود که نمی شناختمش، نمی دانم چگونه به من اعتماد کرد. رو به من گفت اینا مردم رو مسخره کردند با این داستان حسینشون معلوم هم نیست که حقیقت داشته باشه! من حیرت زده حرفهای او را گوش می دادم! بعدا که پرسیدم فهمیدم قبلا خیلی آدم مذهبی بوده..

خلاصه ما در جامعه یک ظاهری می بینیم. اکثریتی خاموش که ظاهرا در تمام تظاهرات حکومتی و مذهبی جامعه حضور خود جوش و فعال دارند. ساکتند و در مسایل سیاسی هم گویا زیاد سرشان نمی شود. ولی در واقع خیلی هم خوب متوجه مسایل هستند و به سوء استفاده حکومت از دین کاملا واقفند. ولی خاموشند چرا که منافع خود را در خطر می بینند اگر بخواهند تظاهر نکنند و مخالفتشان را بروز دهند. به نظر من این یک ویژگی طبیعی در همه انسانهاست.

از طرف دیگر طبقه ای داریم که مدافع رژیم است و اعتقادات دینی هم دارند. اینها شامل خانواده شهدای جنگ و انقلاب می شوند که لزوما در حکومت هم سهمی ندارند ولی به نوعی فکر می کنند اگر این حکومت نباشد خون عزیزان آنها پایمال می شود. این طبقه از مردم هم در حال ریزش به گروه اول هستند و یا تبدیل شدن به مخالفان جدی. یکی از آنها یکی ایرانی شجاع و بی پروا است که همگی به خوبی می شناسیمش : نوری زاد من فکر کنم تمرکز باید روی این طبقه باشد چون اینها حفظ کنندگان اصلی و سرمایه های حکومتند. اگر روزی اینها پایگاه رژیم را ترک کنند رژیم ساقط است. ما باید یاد بگیریم و به اینها یاد دهیم که ایرانیها می توانند با احترام به مذهب و عقاید هم در کنار هم زندگی کنند. نوری زاد اتفاقا خیلی مذهبی است و به علاوه انسان خوبی هم هست که میان اسلام ولایتی و اخلاقیات اخلاق را انتخاب کرد. من با خیلی از مذهبیها صحبت کرده ام. مشکل اصلی آنها این است که برایشان جا افتاده وقتی ولایت فقیه جیزی می گوید همان سخن خدا و لازم الاجراست. ما باید با چنین دیدگاههایی مبارزه کنیم.[color="silver"]

---------- ارسال جدید اضافه شده در 10:24 pm ---------- ارسال قبلی در 10:20 pm ----------

[/color]یک مشکل دیگر این طبقه ناآگاهی است. آنها را در جوی از بی اطلاعی و زیر تبلیغات صدا و سیما و منبری ها نگه داشته اند. هر کدامشان را که با مطالعه منابع دوم و مقایسه اطلاعات آشنا کنید خیلی زود متوجه عمق دروغگویی رژیم می شوند.
مهربد نوشته: ریشه‌کن کردن ژنتیکی کار نمی‌کند دوست گرامی. نه برای اینکه کشتن همه مخالفان و دگراندیشان (در اینجا آدمی‌های مذهبی) شدنی نیست،
بلکه چون زاب‌های ژنتیکی تا چندین نسل می‌توانند پنهان مانده و سپس خود را آشکار کنند. بدین چم
که من می‌توانم آدمی بسیار باهوش وناخداباور باشم، ولی فرزند یا نوه من آدمی مذهبی و خداپرست و کم‌هوش.
مهربد جان یعنی فکر میکنی خداباور بودن یا نبودن هم یک ویژگی ژنتیکی هست؟!
Havadar_e_Democracy نوشته: مهربد جان یعنی فکر میکنی خداباور بودن یا نبودن هم یک ویژگی ژنتیکی هست؟!

کمابیش هست. بی‌خدایی در حقیقت زاب چندان پیروزی هم شاید نبوده، چراکه دین در جایگاه یک آیین همگانی مردم را به هم پیوند می‌زند و در گذشته
برای پیش‌گیری از هرج‌و‌مرج و تک‌روی فکر می‌کنم کاربردی تر بوده، بویژه اینکه تماس آیین‌های گوناگون با هم بسیار کمتر از امروز بود. امروز ولی
همه آیین‌ها کنار هم جا گرفته‌اند و هیچکدام هم آن اعتبار و ارج گذشته را ندارند.

به شخصه این فاکتور‌ها را در بی‌خدایی موثر می‌بینم:
  • نگرش آناکافتیک (analytic) به چیزها (زاب نابهینا (non-optimal) در گذشته؛ نشستن و فکر کردن آناکافتیک هزینه‌بردار، و سود‌آوری کم دارد)
  • نداشتن ترس از چیزهایی گنگ و مبهم (زاب نابهینا در گذشته؛ ترسیدن از چیزهایی که نیستند - ولی شاید باشند - سودمندی بیشتری از نترسیدن دارد)


و بیشتر آنها هم در گذشته زیان‌آور بوده‌اند تا سودمند. آدمهایی که به خوبی پیروی آیین قبیله/پیرامون خود
می‌شدند و زیاد هم موشکافانه فکر نمی‌کردند شانس بالاتری برای فرازیست و زادآوری داشته‌اند تا دیگران.
  • بالا بردن سطح آگاهی و اطلاعات عمومی تمام مردم 
  • عمران ، آبادانی ، زیباسازی شهر ها و ...
  • نقد کلی دین اسلام و تاثیر آن بعد از تهاجم اعراب بر ایرانیان
  • تاکید بر دشمنی همیشگی اعراب با ایرانیها (به گواه تاریخ)
  • نرفتن به حجاز و عراق و خروج ارزی از کشور (پیشتر هم اشاره شد)
  • بالا بردن سطح آموزشی کشور در همه ی مقاطع
  • حس همدلی و اتحاد و میهن دوستی بین همه ی مردم برای پیشرفت روز به روز ایران
  • آزادی سیاسی ، آزادی انتقادی ، آزادی اجتماعی ، آزادی جنسی و ...
  • اسطوره زدایی
  • برنامه ریزی برای کاهش جمعیت
  • افزایش سطح تفریحات و امکانات شهروندان
  • توجه بیشتر به صنعت توریسم
  • برنامه ریزی برای از بین بردن آلودگی هوا و دلایل آن
  • تغییر خط عربی به خط لاتین
  • حذف کلمات عربی تا آنجا که امکان دارد
  • امکان تغییر سریع اسم و فامیل هر ایرانی که نام عربی اش را دوست ندارد
  • تغییر حرم های امام زاده ها به مکان های دیگر مثل موزه و ...
  • رونق بخشیدن به کشاورزی
  • خرافه ستیزی
  • کاهش وابستگی اقتصادی به نفت
  • پول مردم را برای کارهای احمقانه حروم نکنند (مثال : فیلترینگ اینترنت ، نصب بنرها و پوستر های بزرگ احمدی نژاد و ... در شهر ها و .... .... )
  • افزایش مطالعه و کتاب خوانی و .... در میان مردم
  • افزایش سطح امکانات در روستاها و شهرهای کوچک
  • افزایش سطح امکانات در مدارس ، پرورشگاه ها ، زندان ها ، ورزشگاه ها و هر جای دیگر برای رفاه و آرامش آن افراد
  • بالا بردن سطح رفاهی زندگی مردم و میزان رضایت مردم از زندگی
  • و .... ....
37 درد و عیب اساسی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد..!

در زندگی دردهایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورد و می تراشد،این درد ها را نه می شود به كسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد..! به قسمتی از دردهای اجتماعی ما ایرانیان توجه کنید:

1-اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.
2-اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.
3-با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.
4-به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.
5-بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع انها هیچ اقدامی نمی کنیم.
6-در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.
7-کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.
8-غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.
9-بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که اینده را فراموش می کنیم.
10-از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.
11-عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه انها می اندازیم،ولی برای جبران ان قدمی بر نمی داریم.

12-دائما دیگران را نصیحت می کنیم،ولی خودمان هرگز به انها عمل نمی کنیم.
13-همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.
14-غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند،ولی ما شاعر و فقیه!
15-زمانی که ما مشغول کیمیا گری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.
16-زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.
17-هنگامی که به هدف مان نمی رسیم،ان را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم،ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل ان نمی پردازیم.

18-غربی ها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار می دهند،ولی ما انها را برداشته و از همکارمان پنهان می کنیم.
19-مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.
20-غربی ها و بعضا دشمنان ما،ما را بهتر از خودمان می شناسند.
21-در ایران کوزه گر از کوزه شکسته اب می خورد.
22-فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.
23-برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن اخر کار استخاره می کنیم.
24-همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.
25-به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.
26-چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.
27-به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.
28-وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.
29-در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند،به جای اینکه به انها احترام بگذارند.
30-اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.
31-اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.
32-تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.
33-غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.
34-اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی،کابل کشی و غیره صد ها جای ان را خراب می کنیم.
35-وعده دادن و عمل نکردن به ان یک عادت عمومی برای همه ما شده است.
36-قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از ان حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.
37-شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم

بنظر شما چقدر از این عیوب هنوز هم وجود دارد ؟؟؟

از مرگ (خودکشی) صادق هدایت حدود60 سال میگذرد اگر الان بود چه میگفت ؟! Sad
ixzee نوشته: 37


از مرگ (خودکشی) صادق هدایت حدود60 سال میگذرد اگر الان بود چه میگفت ؟! Sad

من فکر کنم به خاطر همین مسایل بود که خودکشی کرد! هدایت از آن آدمهاییست که خیلی زود به دنیا آمد و تلف شد.
سلام

فرض کنیم حکومت عوض بشه

آیا همه ی مشکلات جامعه ی ایران حل میشه

آیا همه ی مردم ایران لیاقت آزادی و یک حکومت سکولار را دارند ؟ 
 

تا حالا شده توی تاکسی باشین و زن چادری میانسال تسبیح به دست از عقب بگه اون ضبظ رو خاموش کن

تا حالا ندیدین که بعضی از مردم (پیر ، جوون ، زن ، مرد .....) از بی حجابی دخترا گله کنند
 
تا حالا ندیدین پدری دخترشو زور کنه که حتما" باید چادر سرت کنی یا حتی برادرش
و..... 

////

آی شقایق ما جماعت دردمون از خودمونه ....

[عکس: 29.jpg]
همبود (اجتماع) و دولت یک پیوند دیالکتیکی با هم دارند، مانند تخم مرغ و جوجه که نمیتون گفت یکی زاینده (در اینجا کاستی‌های) دیگری است: همبود بد نیست چون دولت بد است، دولت بد نیست چون همبود بد است.

از اندرکنش (interaction) میان دولت و همبود ما به یک ترازی از فرهنگ میرسیم که میشود ایران کنونی.

بزبان ساده، اگر شمار خردگرایان ایرانی بیشتر شد، در پیامد دولت هم بهتر میشود، و از بهتر شدن دولت همبود نیز بهتر میشود.
اگر شمار دولتی‌های کله خراب ما بیشتر شد، در پیامد آن همبود هم بدتر میشود، و از بدتر شدن همبود تراز (سطح) خردگرایی نیز کاسته.
[عکس: 3.gif]
در تایید پست مهربد عزیز بگم که اساسن اگر تعریف حداقلی از دولت داشته باشیم دولت کارش حل مشکلاتی از جامعه است که خود جامعه قادر نیست اونرو بخودی خود حل کنه.
چیزهایی مانند سکولاریسم و دموکراسی ابتدا از طرف نخبگان حمایت شدند و بعد امروز در جامعه گسترده شده اند.دولت هم البته باید یک کنشی برای کسب مشروعیت در اینجا با جامعه داشته باشد،جکومت نظامی و استبدادی رابطه را قطع میکند.حالا دولت کل این مشکلات اجتماعی را نتواند هم حل کند میتواند کمی از آن را حل کند و باقی را با ایجاد امنیت و فضای گفتمان و فرهنگ و هنر بعهده خود جامعه مدنی بگذارد.در ایران دولت خود یک مشکل اساسیت.این دولت کنار برود یک سری تکنوکرات هم روی کار بیایند باز خود بهتر از این وضع موجود است.
صفحات: 1 2 3 4 5