دفترچه

نسخه‌ی کامل: آیا جهان توهم است؟ معنی توهم در فلسفه چیست؟
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
درود.
دوستان در پستهایی درباره احتمال توهم بودن اجزایی از جهان یا توهم بودن تمام ادراکات یا برخی ادراکات انسان که متقن دانسته میشود، مطالبی نوشته بودند.
برخی فلاسفه هم درباره این موضوع نظراتی داده اند.
توضیح قبل از سوال:
توهم در مقابل حقیقت است. یعنی وقتی می گوییم جهان توهم است منظور این است که اگر جهان را بصورت الف درک می کنیم اشتباه است و مثلا بصورت دال است.
یعنی هر وقت صحبت از توهم می کنیم معنی می دهد درک و شناسایی ما اشتباه است و مغز ما گول خورده و حقیقت چیز دیگری است.
حالا می خواستم پاسخ بدین:
۱- اگر در تاپیکهایی قبلا شما به توهم بودن ادراک انسان از جهان رسیده اید چه چیز را حقیقت میدانید یعنی جایگزین شما برای توهم چه بوده؟
۲- دانشمندان و فلاسفه ای که ادراکات را توهم دانسته اند چه چیزی را حقیقت جایگزین توهم معرفی کرده اند؟
Agnostic نوشته: درود.
دوستان در پستهایی درباره احتمال توهم بودن اجزایی از جهان یا توهم بودن تمام ادراکات یا برخی ادراکات انسان که متقن دانسته میشود، مطالبی نوشته بودند.
برخی فلاسفه هم درباره این موضوع نظراتی داده اند.
توضیح قبل از سوال:
توهم در مقابل حقیقت است. یعنی وقتی می گوییم جهان توهم است منظور این است که اگر جهان را بصورت الف درک می کنیم اشتباه است و مثلا بصورت دال است.
یعنی هر وقت صحبت از توهم می کنیم معنی می دهد درک و شناسایی ما اشتباه است و مغز ما گول خورده و حقیقت چیز دیگری است.
حالا می خواستم پاسخ بدین:
۱- اگر در تاپیکهایی قبلا شما به توهم بودن ادراک انسان از جهان رسیده اید چه چیز را حقیقت میدانید یعنی جایگزین شما برای توهم چه بوده؟
۲- دانشمندان و فلاسفه ای که ادراکات را توهم دانسته اند چه چیزی را حقیقت جایگزین توهم معرفی کرده اند؟
درود بر شما!:e303:
پرسش بسیار ظریفی را مطرح نموده اید. در توضیحی مختصر باید گفت که در دیدگاه یک فیلسوف و یا گاهی یک دانشمند دانش های تجربی،‌ مفهوم(مفاهیمی) بدیهی و اساسی به عنوان فربود
درنظر گرفته شده اند و اعتبار سایر تجربیات و ادراکات با آن مفاهیم بدیهی و یا اساسی سنجیده می شوند. برای نمونه: ممکن است یک فیلسوف در گرو فلسفیدن در تراز فربودین فلسفه اش به سکون
و عدم دگرگونی و "شدن" قایل باشد، از این رو او می تواند استدلال کند که زمان و تغییر و تحول توهمی بیش نیست. یا ممکن است یک فیزیکدان در گرو فرمول ها و روابط ریاضی(به عنوان بدیهی)
و یا حتی فکت های دانشیک معتبر تر، به توهم بودن زمان و یا بسیاری از تجربیات و ادراکات ما اذعان کند.

البته به باور من پرداختن به این جستار بحث های فلسفی مفصلی را می طلبد، آنجا که مفاهیمی چون متافیزیک، ذهن، عین و ... مطرح می شوند و این که چه طور با توهم خواندن بسیاری از ادراکات اساسی می توان جهان را تبیین کرده و توضیح داد.