انگیزه ی خودکشی همان برچسبی است که به شوندهای گوناگون به پیشنویس زندگی می زنند ؛ برای فرجامیابی بهتری باید آنها را بدانیم ؛ برای نمونه کسی می تواند کور و کچل و کژ اندام باشد یا در بدترین سامه ها زندگی کند ، ولی پندار خودکشی را هرگز در اندیشه اش نپروراند ؛ از سویی دیگر بهمان کس راک استار است و بهترین زندگانی را دارد ؛ ولی خودکشی میکند ! روی هم رفته این بازدارنده ها سراسر ناخودآگاه نمودار میگردند ! اگر Dont exist در پیشنویس زندگی کسی جا خشک کند ؛ آن کس در بزرگسالی به دستاویزهای گوناگون در پی تباهی خویش می رود و با برچسب "ناکامی عشقی" ؛ سرانجام گور خودش را می کند ! این است که این بازدارنده های سراسر ناخودآگاه در تار و پود اندیشه و ویر ما می رویند ! در نگره اریک برن ؛ پنداره کاراکتر و رفتار آدمی به روشنی کران نمایی شده است ! این نکته را هم بگویم که این نگره کمابیش پذیرفته ی همه همبود دانشیک روانشناسان ( جامعه ی علمی روانشناسی ) است ! + زیستن هم انگیزه نمیخواهد !
زیستن انگیزه میخواهد: شما اگر از چیزی خوشی نبرید، اگر انگیزهای برای فردا نداشته باشید، برای چه باید زنده باشید، که چه شود؟
پنداره خودکشی هم چیز پیچیدهای نیست، اگر شما انگیزه زیستن نداشتید، پس برای چه بیخود و بیآماج بزیوید، هنگامیکه میتوانید با پریدن از ساختمان به این کار بیهوده پایان دهید؟
همه ما "پیوسته" از درون انگیزه برای زیستن میگیریم، کسانی که نمیگرفتهاند ژنشان از استخر ژنی بیرون رفته، ولی همچنان گهگاه کسانی پیدا میوشند که از روی همان کاستیهای ژنتیکی انگیزه زیستن بسیار کمی دارند و برایشان آنچنان مهند نیست که زنده باشند و بمانند یا نه.
همین را در یاختههای آدمی هم میبنییم، همه یاختهها نیاز به گرفتن پیوستهی انگیزه دارن. یاختههایی که به آنها نِشال (signal) نرسد که کارکرد شما سودمند است و بودن شما خواستنی، دست به خودکشی (=apoptosis) میزنند.
پنداره خودکشی هم چیز پیچیدهای نیست، اگر شما انگیزه زیستن نداشتید، پس برای چه بیخود و بیآماج بزیوید، هنگامیکه میتوانید با پریدن از ساختمان به این کار بیهوده پایان دهید؟
فردید شما از انگیزه و آماج برای فردا چیست ؟ اگر آماج برای زندگانی ست که نمونه ناسازگار گفتار شما خود منم ! من برای فردایم انگیزه و آماجی روشن ندارم ؛ همینجور برای خودم زندگی می کنم ! ولی اینکه از زندگانی خوشی نگیریم داستان دیگری ست ! آوند اینکه من آماجی ندارم این است که اکنون در خوشی فرو رفته ام ! (از نگر خودم)
تازه جانوران دیگر مگر آماج دارند ؟ خود هومن هم جانور است و تنها برای فرازیست می کوشد ؛ پس مهاد این است که جانور برای فرازیست بکوشد ! خواه آدم باشد خواه گوسپند ؛
اگر نه فردید شما همان انگیزه ای است که در فرجام پُستتان نوشتید ؛ که خوب برای فرازیست بهینه ژن ؛ سامانه ما یک پاداش ویری را در نگر می گیرد ، که همان انگیزه است و اگر برآورده نشود پادافره آن از سوی هورمون و ... به تندرستی روان ما فشار می آورند ؛ برای نمونه شما نیاز به دوست دختر دارید ؛ چون پشت این نیاز شما برنامه ژنتیکی است که به شما دستور می دهد ؛ پاداش ویری همان آرامش و سرخوشی و ... است که به شما انگیزه می دهد ! اگر این نیاز برآورده نشود ؛ سیستم پادافره ویری بکار میفتد و شما را می رنجاند ! نیاز ها به ریخت خوشی در آمده و شما را میکشانند ؛ تنها نکته اینکه برآورده نکردن برای نمونه نیاز جنسی ؛ به تندرستی روان گزند می رساند ؛ برای نمونه گوشه گیر و بد رفتار و ... می شوید ؛ نه اینکه خودبانی تان را زیر پا له کنید و خودکشی کنید ؛ خودکشی "طبیعی" نیست ! از این رو می توان در دانش و آموزه های روانشناسی در پی شوند آن بود ؛
بزارید من حرف مهربود عزیز رو کمی تغییر بدم،انسان(یا هر موجودی با خودآگاهی مشابه
انسان)برای زیستن نیاز به دلیل داره
برای خودکشی نه. بیشتر موجودات زنده هیچ وقت به فکرشون هم خطور نمیکنه که از خودشون بپرسند چرا من زنده هستم!بر اساس یه ساز و کار ژنتیکی به زندگی ادامه میدند.
اگر انسانی هم دلیلی برای زندگی نداشت و با این حال بازم خودشو نکشت به این خاطره که غریزه زندگی کردن به اندازه ای قوی هست که باعث میشه به زندگی ادامه بده :)
نکته:اگر کسی تصمیم به خودکشی داشت دلایلشو بررسی میکنم،اگر فکر کنم که حرف های من تاثیری داره،باهاش صحبت میکنم اگرنه وقتم(بیشتر از اون توصیه هام!)ارزشش بیش از این هست که بخوام پای یک مرده بالقوه هدرشون بدم :))
فردید شما از انگیزه و آماج برای فردا چیست ؟ اگر آماج برای زندگانی
ست که نمونه ناسازگار گفتار شما خود منم ! من برای فردایم انگیزه
و آماجی روشن ندارم ؛ همینجور برای خودم زندگی می کنم ! ولی
اینکه از زندگانی خوشی نگیریم داستان دیگری ست ! آوند اینکه من
آماجی ندارم این است که اکنون در خوشی فرو رفته ام ! (از نگر خودم)
تازه جانوران دیگر مگر آماج دارند ؟ خود هومن هم جانور است و تنها
برای فرازیست می کوشد ؛ پس مهاد این است که جانور برای فرازیست
بکوشد ! خواه آدم باشد خواه گوسپند ؛
آری دارند دیگر، گفتیم که، پایهای ترین غریزه هر "جانداری" زیستن است، این غریزه با فرگشت بدست آمده، یک چیز خود به خودی نیست.
اینکه من و شما یا هر جانوری میخواهد به هر بهایی زنده بماند یک چیز بدست آمده است، نه یک چیزی که همینجوری آنجاست.
میان این دو دگرسانی ژرفی استک
ما خودکشی میکنیم چون انگیزهای برای خودکشی میابیم.
ما خودکشی نمیکنیم چون انگیزهای برای زندگی داریم.
انگیزه زنده ماندن و فردا هم این نیست که کَس باید برنامهریزی داشته باشد، این یک چیز درونی است مانند انگیزه به برداشتن گرسنگی.
گرسنگی برای این نیست که شما میاندیشید باید گرسنه شوید، برای این است که نیاز آن شما را وادار به خوردن میکند. زندگی
هم برای این نیست که شما میاندیشید باید زنده باشید، یک نیرویی درون شما پیوسته
میگوید که باید زنده باشید.
زمانیکه این نیرو به هر فرنودی، عشق، گرسنگی، ناکامی، سیهروزی ناتوان شد و پسرفت، آنگاه
خودکشی کنشی خواستنی است، چون زندگی دیگر آماجی ندارد: نیروی زندگی یا همان انگیزه زندگی در کس نیست.
اگر نه فردید شما همان انگیزه ای است که در فرجام پُستتان نوشتید ؛ که خوب برای فرازیست بهینه ژن ؛ سامانه ما یک پاداش ویری را در نگر
می گیرد ، که همان انگیزه است و اگر برآورده نشود پادافره آن از سوی
هورمون و ... به تندرستی روان ما فشار می آورند ؛ برای نمونه شما نیاز
به دوست دختر دارید ؛ چون پشت این نیاز شما برنامه ژنتیکی است که
به شما دستور می دهد ؛ پاداش ویری همان آرامش و سرخوشی و ...
است که به شما انگیزه می دهد ! اگر این نیاز برآورده نشود ؛ سیستم
پادافره ویری بکار میفتد و شما را می رنجاند ! نیاز ها به ریخت خوشی در آمده و شما را میکشانند ؛ تنها نکته اینکه
برآورده نکردن برای نمونه نیاز جنسی ؛ به تندرستی روان گزند می رساند ؛
برای نمونه گوشه گیر و بد رفتار و ... می شوید ؛ نه اینکه خودبانی تان را زیر
پا له کنید و خودکشی کنید ؛ خودکشی "طبیعی" نیست ! از این رو می توان در دانش و آموزه های روانشناسی در پی شوند آن بود ؛
خودکشی هم طبیعی است، هم ژنتیکی. طبیعی چون در طبیعت پدید آمده، ژنتیکی چون از کارکرد نادرست ژنها میتواند برگرفته شده باشد.
اگر انسانی هم دلیلی برای زندگی نداشت به این خاطره که غریزه زندگی کردن به اندازه ای قوی هست که باعث میشه به زندگی ادامه بده
؟ -- روی هم رفته زیستن هیچ انگیزه و آماجی نمیخواهد ؛ چون ما هم مانند دیگر جانوران از زورگوترین برنامه ژنتیک که همان خودبانی باشد پیروی میکنیم ؛ برای همین خود کشی "غیر طبیعی" ست ! در جاییکه هیچ انگیزه ای هم نباشد و روان تندرستی نداشته باشیم ؛ باز هم ناگزیر از تن و جان خود پاسداری میکنیم ! سخن شما و مهربُد هم از آن رو نادرست است که اینجا گفتمان بر سر فرازیست می باشد ؛ درجاییکه انگیزه و آوند و ... به فرازیستبهینه پیوند دارد !
انگیزه زنده ماندن و فردا هم این نیست که کَس باید برنامهریزی داشته باشد، این یک چیز درونی است مانند انگیزه به برداشتن گرسنگی.گرسنگی برای این نیست که شما میاندیشید باید گرسنه شوید، برای این است که نیاز آن شما را وادار به خوردن میکند.
آری این همان داده پردازی های درونی مغزمان است که به سامانمندی نیازهای پیکر می پردازد ! خودبانی هم زیرگردایه ای از آن است ؛
زمانیکه این نیرو به هر فرنودی، عشق، گرسنگی، ناکامی، سیهروزی ناتوان شد و پسرفت، آنگاه خودکشی کنشی خواستنی است، چون زندگی دیگر آماجی ندارد: نیروی زندگی یا همان انگیزه زندگی در کس نیست.
این پنداره هایی که بر شمردید را نمی توان یکسان در نگر گرفت ! برای نافرجامی عشقی و هرکدام دیگر در روانشناسی نوین سفرنگ و زندهای گوناگونی می باشد ؛ ولی در یک پرهون اگر بخواهم همه را گردآوری کنیم ، می توان اینچنین گفت : یکی را بینگار که کور و کچل کژ اندام و نابساوا و ... باشد ، همچنان زیست میکند ، کودکی را بینگار که در بدترین سامه های زندگی کار و کوشش می کند تا پول و اندوخته و سرمایه ای بدست بیاورد ، اگر هم در این راه ناکام بماند باز هم به زندگی ادامه میدهد ! اکنون از سویی دیگر بهمان راک استار بهترین زندگی را دارد ؛ ناخوشی های زندگی او با ناخوشی های زندگی کودک زمین تا ماه دگرسان است ! ( تاریخچه ی زندگی این راک استار را در گاه نیاز میاورم ) ولی این یکی در کنشی ناباورانه خودکشی می کند ! پس شوند خودکشی نمی تواند پس رفتن نیروی خودبانی باشد ! به این ترتیب به سخن نخست میرسیم ، یک جاندار در هر سامه هایی ، باید زندگی کند ؛ چون برنامه خودبانی آنچنان زورگو هست که هرچه بدبختی و واپس ماندگی و ناداری و ... هم که پیش رویش باشد را له میکند ! پس خودکشی "طبیعی" نیست ؛ نافرجامی های عشقی و ... را که گفتید تنها برچسب های خودکشی اند ؛ ریشه ی آن را باید در دانش و آموزه های روانشناسی جستجو کرد
؟ --
روی هم رفته زیستن هیچ انگیزه و آماجی نمیخواهد ؛ چون ما هم مانند دیگر جانوران از زورگوترین برنامه ژنتیک
که همان خودبانی باشد پیروی میکنیم ؛ برای همین خود
کشی "غیر طبیعی" ست ! در جاییکه هیچ انگیزه ای هم
نباشد و روان تندرستی نداشته باشیم ؛ باز هم ناگزیر از
تن و جان خود پاسداری میکنیم ! سخن شما و مهربُد هم
از آن رو نادرست است که اینجا گفتمان بر سر فرازیست
می باشد ؛ درجاییکه انگیزه و آوند و ... به فرازیستبهینه پیوند دارد !
من هم همین را میگویم ! خب ادامه ...
آری این همان داده پردازی های درونی مغزمان است که
به سامانمندی نیازهای پیکر می پردازد ! خودبانی هم
زیرگردایه ای از آن است ؛
این پنداره هایی که بر شمردید را نمی توان یکسان در نگر گرفت ! برای نافرجامی عشقی و هرکدام دیگر در روانشناسی نوین سفرنگ
و زندهای گوناگونی می باشد ؛ ولی در یک پرهون اگر بخواهم همه
را گردآوری کنیم ، می توان اینچنین گفت : یکی را بینگار که کور و کچل کژ اندام و نابساوا و ... باشد ، همچنان
زیست میکند ، کودکی را بینگار که در بدترین سامه های زندگی کار و
کوشش می کند تا پول و اندوخته و سرمایه ای بدست بیاورد ، اگر هم
در این راه ناکام بماند باز هم به زندگی ادامه میدهد ! اکنون از سویی دیگر بهمان راک استار بهترین زندگی را دارد ؛ ناخوشی
های زندگی او با ناخوشی های زندگی کودک زمین تا ماه دگرسان است ! ( تاریخچه ی زندگی این راک استار را در گاه نیاز میاورم ) ولی این یکی در
کنشی ناباورانه خودکشی می کند !
پس شوند خودکشی نمی تواند پس رفتن نیروی خودبانی باشد ! به این ترتیب به سخن نخست میرسیم ، یک جاندار در هر سامه هایی ،
باید زندگی کند ؛ چون برنامه خودبانی آنچنان زورگو هست که هرچه بدبختی
و واپس ماندگی و ناداری و ... هم که پیش رویش باشد را له میکند ! پس خودکشی "طبیعی" نیست ؛ نافرجامی های عشقی و ... را که گفتید
تنها برچسب های خودکشی اند ؛ ریشه ی آن را باید در دانش و آموزه های
روانشناسی جستجو کرد !
خودکشی نتیجه تفکر در مورد معنای زندگیه.
بله زیستن بدون خودآگاهی دلیل نمیخواد
ولی زیستن با خودآگاهی دلیل میخواد
چرا!؟ چون بدون خود آگاهی موجود زنده متوجه نیست که توانایی این رو داره که به زندگی خودش پایان بده!بدون خودآگاهی موجود زنده چیزی جز نیروی زیستن رو حس نمیکنه،هیچ وقت بدون خودآگاهی موجود زنده از خودش سوال نمیکنه،خب من برای چی زنده هستم!
ولی در یک مورد حق دارید،خودکشی یک عمل غیر طبیعیه!چون منبع غیر طبیعی داره و این منبع خودآگاهیه(هرچند این خودآگاهی مصول خود طبیعته ولی میتونه بر علیهش شورش کنه)
خب من کمی از حرف هایی که شما خطاب به من هم نگفتید رو جواب میدم.
خیلی وقت ها "حقایق" ارزش مردن ندارند،مثلا گالیله برای اثبات اینکه زمین به دور خورشید میگرده حاضر به مردن نشد!(به قولی هم حق داشت)
ولی در مقابل خیلی ها خودکشی میکنند به این دلیل که فکر میکنند زندگی ارزش زنده موندن نداره (و این بزرگترین دلیل و فراگیرترین دلیل خودکشیه) اینکه چطور به این نتیجه میرسند تنوع زیادی داره ولی نتیجه گیری نهایی تقریبا همینه البته به طور پاردوکسیال ما میبینیم که افرادی هم به خاطر باور ها یا توهماتی که به نظر دلیلی برای زندگی میاد کشته میشند(در واقع چیزی که دلیل خوبی برای زندگی باشه دلیل خوبی برای مردن هم هست!)
در واقع چیزی که من میگم تحلیل خودکشی به عنوان یک پدیده اجتماعی نیست بلکه از زاویه کاملا فردی به موضوع نگاه میکنم،خودکشی به نوعی اعتراف هست،اینکه زندگی از حد تحمل شخص فراتره، اینکه زندگی ارزش درد و رنج و دردسری که همراه خودش هست رو نداره.واقعیت اینه زندگی کردن آسون نیست(این ربطی به غریزه زندگی نداره) و برای زندگی کردن باید متحمل درد و رنج شد و وقتی کسی به این نقطه برسه که این درد و رنج ارزش ادامه دادن نداره خودشو میکشه.در واقع خودکشی به این معناست که شما هیچ دلیلی نمیبینید که اجازه بدید فقط یک غریزه زندگی شما رو ادامه بده نه چیز دیگه و به صورت اختیاری میخواید این غریزه رو از کار بندازید.
؟ --
روی هم رفته زیستن هیچ انگیزه و آماجی نمیخواهد ؛ چون ما هم مانند دیگر جانوران از زورگوترین برنامه ژنتیک
که همان خودبانی باشد پیروی میکنیم
خوب این برنامه چجوری کار میکند؟ انگیزه زیستن میدهد دیگر!
تا آنجاییکه میدانیم زورگو هم نیست، کسی دوست نداشت -> خودکشی
اندیشمند همدوره Howard Blooms یک کتاب کامل درباره همینکه چگونه
نیروهای درونی ما، بویژه همین نیروی زیستن در برابر سخن و رفتار و روی هم رفته
بازخوردی که از پیرامون میگیریم هنودنی (اثرگذاشتنی) بوده و چه زمانی خودکشی خواستنی میشود نوشته است.
در واقع چیزی که من میگم تحلیل خودکشی به عنوان یک پدیده اجتماعی نیست بلکه از زاویه کاملا فردی به موضوع نگاه میکنم،خودکشی به نوعی اعتراف هست،اینکه زندگی از حد تحمل شخص فراتره، اینکه زندگی ارزش درد و رنج و دردسری که همراه خودش هست رو نداره.واقعیت اینه زندگی کردن آسون نیست(این ربطی به غریزه زندگی نداره) و برای زندگی کردن باید متحمل درد و رنج شد و وقتی کسی به این نقطه برسه که این درد و رنج ارزش ادامه دادن نداره خودشو میکشه.در واقع خودکشی به این معناست که شما هیچ دلیلی نمیبینید که اجازه بدید فقط یک غریزه زندگی شما رو ادامه بده نه چیز دیگه و به صورت اختیاری میخواید این غریزه رو از کار بندازید.
شما پست مرا نخواندید ؛ تراز درد و رنج پیوندی به خودکشی ندارد ! خودبانی = خود + بان + ی ؛ «بان» تکواژ پسین به چم "پاسداری" ؛ مانند زندان بان ، دیده بان ، مهربان و ... ؛ «ی» = "اسم مصدر ساز" خودبانی = Self protection زادمان کسانی که خودبان نبوده اند برافتاده است ! ما هم گزیری جز پیروی از آن نداریم ؛ ولی در جاییکه تراز درد و رنج هم پیوندی به خودکشی ندارد ، چرا گاهی این نیرو و آوای درونی "زنده بمان" کارگر نیست ؟ پاسخ در آموزه های روان شناسی نهفته است !
شما پست مرا نخواندید ؛ تراز درد و رنج پیوندی به خودکشی ندارد ! خودبانی = خود + بان + ی ؛ «بان» تکواژ پسین به چم "پاسداری" ؛ مانند زندان بان ، دیده بان ، مهربان و ... ؛ «ی» = "اسم مصدر ساز" خودبانی = Self protection زادمان کسانی که خودبان نبوده اند برافتاده است ! ما هم گزیری جز پیروی از آن نداریم ؛ ولی در جاییکه تراز درد و رنج هم پیوندی به خودکشی ندارد ، چرا گاهی این نیرو و آوای درونی "زنده بمان" کارگر نیست ؟ پاسخ در آموزه های روان شناسی نهفته است !
اتفاقا چیزی که من دارم میگم از زاویه روانیه نه زیستی ولی فکر کنم یا باز من دارم بد توضیح میدم یا شما متوجه نمیشید :) به طور عادی
بله،ولی شما اول باید بین یک موجود خودآگاه و و موجود زنده دیگه فرق قائل باشید،چطور
ممکنه یه باکتری خودش رو به این دلیل بکشه که فکر میکنه زندگی ارزش زنده موندن نداره؟!! بله اگر از دیدگاه زیستی نگاه کنیم در نهایت فقط اونهایی باقی میموند که به گفته شما خود بانی دارند با این حال به جمله قبلی من رجوع کنید تا تفاوتش رو متوجه بشید.
اتفاقا این جبرگرایی شما خیلی عجیبه برام،درسته که ژن های ما تقریبا مثل یک روبوت برنامه ریزی شده هستند(تقریبا به این خاطر که موجود هوشمندی اونها رو برنامه ریزی نکرده) ولی خودآگاهی(که نتیجه فرگشته)میتونه این برنامه ریزی رو متوقف کنه حتی اگر به بهترین نحو ممکن باشه!
در واقع من نمیگم: درد و رنج====>خودکشی بلکه میگم: درد و رنج+بی ارزش دونستن زندگی====>خودکشی
حالا شما بفرمائید این آموزه های روانشناسی چه تضادی با این استدلال داره :)
اگه کسی میخواست خودکشی کنه بسته به اینکه چه عاملی باعث شده به خودکشی فکر کنه راهنماییش میکنم. مثلا اگه افسردگی داره بهش میکنم این حس خودکشی واقعی نیست اثر کم و زیاد شدن مواد شیمیایی مغزت هست اگه جبران بشه زندگی رو دوس داری. بهش توصیه میکنم بره پیش روانپزشک. اگه بر اثر شکست عشقی بخواد خودکشی کنه معلومه خیلی احمقه بهش میکنم برو گمشو از جلو چشمم. اگه به خاطر مسائل مالی هست بهش میگم خانوادت خیلی ممکنه اثر بدی بخورن از خودکشیت و خودکشی کردن یه روش خودخواهانه هست برای فرار از مشکلات و سعی کن روشهای دیگه رو امتحان کنی برای پول درآوردن و اگه همه روشها رو امتحان کرده بود و جواب نداده بود بهش میگم حق داری برو بمیر. و ... :D
ولی شما اول باید بین یک موجود خودآگاه و و موجود زنده دیگه فرق قائل باشید حالا شما بفرمائید این آموزه های روانشناسی چه تضادی با این استدلال داره :)
خودکشی در جانداران دیگر هم دیده شده است ؛ ولی آن خودکشی در راستای فرازیست ژن بوده و با این مهاد ستیزنده نیست ؛ درباره گفتار شما هم من هرگز نگفتم که خودکشی از "خودآگاهی" سرچشمه نمیگیرد (strawman fallacy) -- به نگر من TA بهترین و کارآمدترین نگره برای واکاوی رفتارهای آدمی ست ! اریک برن سه Ego State را کران نمایی کرده است : Parent ؛ Adult ؛ Child در این نگره همه رفتار آدمی به روشنی ریشه یابی شده است : او دوازده بازدارنده را یافته است ؛ برای نمونه من اگر خشک اندیش و ذهن بسته باشم بازدارنده ی Don't think در ناخودآگاهم به من گونویسی میشود ! هی میگوید Don't think Alice ، Don't Think بیشترینه ی مسلمین هم چنین بازدارنده ای دارند ! مانند ملانصرالدین : روزی به او گفتند یا ملا اسبت را به ما وام بده ؛ گفت نمی دهم ؛ گفتند برای چه ؟ گفت چون اسبم سیاه است ؛ گفتند خب این که فرنود و آوند نمی شود ؛ گفت چون نمیخواهم بدهم ، همین آوند بسنده میکند ! کسانی هم که خودکشی میکنند دارای بازدارنده ی Don't be میباشند ! این بازدارندگان بسته به سامه های گوناگون در ناخودآگاه جا خشک میکنند ؛
خودکشی در جانداران دیگر هم دیده شده است ؛ ولی آن خودکشی
در راستای فرازیست ژن بوده و با این مهاد ستیزنده نیست ؛ درباره
گفتار شما هم من هرگز نگفتم که خودکشی از "خودآگاهی" سرچشمه
نمیگیرد (strawman fallacy)
--
به نگر من TA بهترین و کارآمدترین نگره برای واکاوی رفتارهای آدمی ست ! اریک برن سه Ego State را کران نمایی کرده است : Parent ؛ Adult ؛ Child
در این نگره همه رفتار آدمی به روشنی ریشه یابی شده است : او دوازده بازدارنده را یافته است ؛ برای نمونه من اگر خشک اندیش
و ذهن بسته باشم بازدارنده ی Don't think در ناخودآگاهم به من
گونویسی میشود ! هی میگوید Don't think Alice ، Don't Think
بیشترینه ی مسلمین هم چنین بازدارنده ای دارند ! مانند ملانصرالدین : روزی به او گفتند یا ملا اسبت را به ما وام بده ؛ گفت
نمی دهم ؛ گفتند برای چه ؟ گفت چون اسبم سیاه است ؛ گفتند خب
این که فرنود و آوند نمی شود ؛ گفت چون نمیخواهم بدهم ، همین آوند
بسنده میکند ! کسانی هم که خودکشی میکنند دارای بازدارنده ی Don't be میباشند ! این بازدارندگان بسته به سامه های گوناگون در ناخودآگاه جا خشک میکنند ؛
بله به همین خاطر هم موجود خودآگاه رو مثال زدم(که خودکشی های دیگه رو شامل نشه)
من هم شما رو متهم نکردم که همچین چیزی گفتید بلکه این رو گفتید:
و من گفتم که خودآگاهی+درد و رنج میتونه به این نتیجه برسه زندگی ارزش زنده موندن نداره.
اوه،فرضیات روان شناسی
:)خب بیاید با هم یه نگاه کوچیک بهشون بکنیم:
این بازدارنده ها بر اساس کدوم تحقیقات علمی ثابت شدند؟
در واقع اگر چیزی کاربردی بود به معنای درست بودنش نیست:مثل این تئوری
The pragmatic fallacy is committed when one argues that something is true because it works and where 'works' means something like "I'm satisfied with it," "I feel better," "I find it beneficial, meaningful, or significant," or "It explains things for me."
ما اگر میگیم بازدارنده های روانی وجود دارند و بعد از اون مدعی میشیم که یک بازدارنده خاص در شخصی هست،باید جداگانه اینها رو اثبات کنیم.
مسئله ای که من مطرح کردم فلسفی بود(در نتیجه نیاز به آزمایش علمی نداشت هرچند روش علمی همه جا مفیده)
ولی چیزی که شما مطرح میکنید مربوط به روان شناسیه و روان شناسیه یک علمه طبیعتا ما نیاز به داده تجربی و اثبات های آزمایشگاهی داریم
گونویسی میشود ! هی میگوید Don't think Alice ، Don't Think بیشترینه ی مسلمین هم چنین بازدارنده ای دارند ! مانند ملانصرالدین : روزی به او گفتند یا ملا اسبت را به ما وام بده ؛ گفت...
جدا از دانشیک بودن یا نبودن این بازدارندهها، Do Not Thinking خودش میشود اندیشیدن به نیاندیشیدن 😁
ما اگر میگیم بازدارنده های روانی وجود دارند و بعد از اون مدعی میشیم که یک بازدارنده خاص در شخصی هست،باید جداگانه اینها رو اثبات کنیم.
شما می گویید درد و رنج + خودآگاهی = خودکشی ! پنداره رنج و درد برای کسی که از تندرستی روانی برخوردار است یعنی چه ؟ اینجا پنداره «تندرستی روانی» به میان میاید ! برای نمونه شما باید به من نشان دهید در نمونه ی پیشین (چند پُست پیشتر) چرا درد و رنج های فربودین به خودکشی پایان نیافته اند ولی بهمان کس در زندگی اش "بی آوند" در پی رنج و درد می گردد و سامه های ناخوشی خودش را فراهم می آورد ؟ ( در روانشناسی نوین میگویند به سوی بازنوازی پیشنویس میگردد ) در جاییکه بهترین زندگی را هم دارد ؟
انگاره نه ؛ انگاره از انگاریدن به چم فرض کردن می آید ؛ من گفتم نگره !
خب بفرمایید نگاه بکنیم !
بر پایه سال ها بررسی و پژوهش های بالینی ِ اریک برن در بزرگترین
دانشگاه های جهان ! + بر پایه آروین های پیچیده ای که سر راست بروی کسان انجام داد ؛
شما می گویید درد و رنج + خودآگاهی = خودکشی ! پنداره رنج و درد برای کسی که از تندرستی روانی برخوردار است یعنی
چه ؟ اینجا پنداره «تندرستی روانی» به میان میاید ! برای نمونه شما
باید به من نشان دهید در نمونه ی پیشین (چند پُست پیشتر) چرا درد
و رنج های فربودین به خودکشی پایان نیافته اند ولی بهمان کس در
زندگی اش "بی آوند" در پی رنج و درد می گردد و سامه های ناخوشی
خودش را فراهم می آورد ؟ ( در روانشناسی نوین میگویند به سوی بازنوازی پیشنویس میگردد )
در جاییکه بهترین زندگی را هم دارد ؟
دوست عزیز،اگر به من پارسی هم آموزش ندید متوجه منظورتون میشم! :) ( چون هر چیزی علمی فرضیست،حتی محکم ترین و قوی ترینشون و این به استحکام فرض مرتبط نیست)
چیزی که من راجه به نظریاتشون میدونم بیشتر یک جور pop psychology هست و به نوعی تبدیل super ego ,ego ,id فروید به Parent, Adult, Child با بار جنسیتی کمتر هست.
یکی از مشکلاتی که من در خیلی از نظریات روانشناسی میبینم(البته راستش اولین بار این مشکل رو خودم ندیدم :) ) اینه که بیش از حد تفسیر پذیر هستند و به نظر میاد همه چیز رو توضیح میدند!
حتی میتونم این جرات رو به خودم بدم که حتی روانکاوی به قول کارل پوپر "شبه علمی"هست و
حتی جای یک خطا هم باقی نمیمونه!(مسئله این که یک چیز علمی باید خطاپذیر باشه مگرنه علمی نیست)
و خیلی اوقات ما پژوهش های علمی و آزمایش با گروه های کنترل نداریم تا بتونیم خطای احتمالی در فرض رو ردگیری کنیم(برای نمونه در مورد همین transactional analysis به دنبال پزوهش هایی مرتبط گشتم و حتی یک مورد هم پیدا نکردم که شرایط علمی داشته باشند)
نشونتون میدم دعوام نکنید :)
مفاهیم درد و خوشی نسبی هستند(و انسان ها سریع به سطح های بالاتر و پایین تر عادت میکنند)برای نمونه زندگی یک ورزشکار حرفه ای ممکنه برای یک پسر نوجوان خیلی ایده آل به نظر برسه ولی هر دوی اینها به درد و خوشی های زندگی خودشون عادت کردند بنابراین از لحاظ سطح خیلی فرقی ندارند(به دلیل تسلسی که رخ میده)مثلا این پسر نوجوان آرزو داره که فوتبالیست بشه،چون مشهور میشه،چون درآمد زیادی پیدا میکنه چون فکر میکنه راحت تر زندگی میکنه و... ولی وقتی مشهور میشه وقتی پولدار میشه و...(به اهدافش میرسه)دو تا وضعیت داره یا اینکه دیگه هدفی پیدا نمیکنه و به پوچی میرسه یا اینکه مجبور میشه برای فرار از پوچی باز هدف گزاری کنه.مسئله اینه که چیزهای که برای پسر نوجوان ارضاکننده هست برای ورزشکار حرفه ای کم ارزش میشه یا کلا ارزش خودش رو از دست میده و مشکلات زندگی ورزشکاری براش مشخص میشه(مثلا برنامه سفت و سخت و تمرینات مداوم،محدودیت ها و عوارض شهرت و...)
در واقع یکی از چیزهایی که بیشتر مردمان جهان رو زنده نگه میداره امید به رسیدن به اهدافشونه،هر مقدار به اهدافشون نزدیکتر بشند کار پیدان کردن هدف های جدید سخت تر میشه.(البته من شخصا باور دارم امید چیز کاملا ناکارایی هست)
مثلا خیلی ممکنه به امید جهان دیگه،به خاطر باورهای دینی و... به زندگی ادامه بدند ولی اگر همه اون چیزهایی که بهش امید دارند(مثل جاودانگی)شاید واقعا به خود کشی میل پیدا کنند :))
البته توضیحات دیگه ای هم ممکنه وجود داشته باشه،ولی برای توضیح دادن چیزی به روش علمی نیاز به شواهد و مدارک داریم و صد البته آزمایشات مکرر داریم.
به نظر خودم به چنین شخصی که ادامه حیاتش با زجر و عذاب همراه هست حق خودکشی رو میدم اما اون عده دیگه که از زندگی سیر شدن (مثل خودم ) و میخوان از شر زندگی راحت بشن در صورتی که مرگشون موجب ضرر به شخص یا اشخاصی نشه مساله ای نداره ... به عنوان مثال خودم تا حالا این کار رو نکردم فقط به خاطر پدر و مادرم چون با رفتنم اونا خیلی زجر می کشن چون به من خیلی امید دارن اما این هم دلیل خوبی نیست برای زنده موندن من نمی تونم زندگی غیرقابل تحملم رو تحمل کنم چون اونا ناراحت نشن پس خودم چی ؟؟؟ سپاس از پاسخ دوستان
درود بر شما
مدتها پیش اینجا حرفهایی زدید که کمی نگران کننده بود. اگه اشتباه نکنم مدت زیادیه دیگه اینجا نیومدی. خوشحالم که شما رو اینجا میبینیم. اگر دوست داشتی کمی توضیح بده که هنوز همون حس سابق رو داری یا بهتر شدی؟ بگو اون مدت که اینجا نیومدی چه اتفاقی افتاد... به شخصه کمی از عدم حضورتون نگران شده بودم.🌹
یکی از مشکلاتی که من در خیلی از نظریات روانشناسی میبینم(البته راستش اولین بار این مشکل رو خودم ندیدم :) ) اینه که بیش از حد تفسیر پذیر هستند و به نظر میاد همه چیز رو توضیح میدند!حتی میتونم این جرات رو به خودم بدم که حتی روانکاوی به قول کارل پوپر "شبه علمی"هست و
نشونتون میدم دعوام نکنید :) مفاهیم درد و خوشی نسبی هستند(و انسان ها سریع به سطح های بالاتر و پایین تر عادت میکنند)برای نمونه زندگی یک ورزشکار حرفه ای ممکنه برای یک پسر نوجوان خیلی ایده آل به نظر برسه ولی هر دوی اینها به درد و خوشی های زندگی خودشون عادت کردند بنابراین از لحاظ سطح خیلی فرقی ندارند
میتوانی پوچشپذیری ادعای فوق را نشان بدهی؟ (چون خودت TA را به جهت ابطالناپذیری شبهِ علم خواندی میپرسم)
ولی چیزی که شما مطرح میکنید مربوط به روان شناسیه و روان شناسیه یک علمه طبیعتا ما نیاز به داده تجربی و اثبات های آزمایشگاهی داریم :)
روان شناسی رو نمیشه هیچ وقت کاملا علمی کرد و بنابراین نمیشه گفت روان شناسی دقیقا یک علمه:)
در هر حال اگر ادعای روان شناسانه ای مطرح میشه باید در مواردی که استفاده از روش علمی ممکن نیست، از متودهای منطقی برای اثبات فرض هاش استفاده بکنه و جایی هم که شرایط استفاده از روش علمی موجوده دست به آزمایش بزنه.
آه تو سخن من را ابطالناپذیر دانستی و به واسطهی آن مردود! آنوقت خودت در گفتگوی علمی تز ابطالناپذیر میدهی؟
چه کسی مدعی علمی بودن این گفتگو شد؟!:)) من از اول هم در این مورد پای چیزهای علمی رو به میون نکشیدم.چیزی که غیر علمی نباشه خیلی وقت ها اشکالی نداره به شرط اینکه ادعای علمی بودن نکنه ولی وقتی چیزی علمی نیست و ادعای علمی بودن میکنه اون وقت مشکل زیاد پیش میاد:) روانشناسی فرگشتیک: دانش یا دانشنُما؟من یک نقدی به چندپارادایم روان شناسی داشتم که بعضی مثل فرنولوژی کاملا دانش نمایانه هستند و بعضی دیگه هم عناصری دانش نمایانه رو دارند.
نظرتون راجع به خودکشی و کسایی که خودکشی می کن چیه ؟ شما اونها رو شجاع میدونید یا اشخاصی ترسو که جرات ایستادن در برابر زندگی رو نداشته اند ؟ جهت پاسخ دادن به سوال همه گونه اشخاصی رو که دست به این کار میزنن در نظر بگیرید مثلا من آشنایی دارم که به بیماری صعب العلاجی مبتلا هست نیمی از بدنش فلج شده و زجر عجیبی میکشه فعلا هم درمونی برای بیماریش وجود نداره حالا این شخص به چه امیدی زنده بمونه ؟؟؟
بهش فکر میکنم. خیلی وقتها میتونه آدم رو از شر و شور این زندگی لعنتی نجات بده.. چند روز بعدش که زمان میگذره، کم کم طاقت زنده موندنم بیشتر میشه.. ولی ای کاش مثل اونها شجاعت/حماقت و یا هرچیز دیگه ای رو داشتم و خود کشی میکردم :-))
خودبانی = Self protection زادمان کسانی که خودبان نبوده اند برافتاده است ! ما هم گزیری جز پیروی از آن نداریم ؛ ولی در جاییکه تراز درد و رنج هم پیوندی به خودکشی ندارد ، چرا گاهی این نیرو و آوای درونی "زنده بمان" کارگر نیست ؟ پاسخ در آموزه های روان شناسی نهفته است !
درود آلیس به نظرم نام دیگر خودبانی، در درون ما هست:" زنده بمان بدون هیچ دلیلی" یا "شاد باش بدون هیچ دلیلی" ولی یک نیروی دیگر هم هست در درون ما که من آن را نام می نهم "آز". نمیدانم نام خوبی است یا نه. آز می گوید فقط زمانی شاد باش که.....، فقط وقتی زندگی ات نام زندگی دارد که فلان چیز رخ دهد یا شرایط زندگی ات به فلان گونه باشد. یعنی شادی را سامه مند (مشروط) میکند. من گمان می کنم تا زمانی که خودبانی یا همان شاد بدون بی هیچ سامه ای، فزونتر از آز (آز با آن تعریفی که کردم)، هیچ کس خودکشی نمی کند. ولی آنگه که آز فزونی گرفت ، خودبانی همچون یخی در برابر آتش آز آب شد. و آنکَس خنجر بر جگر خویش می زند. پارسیگر
مفاهیم درد و خوشی نسبی هستند(و انسان ها سریع به سطح های بالاتر و پایین تر عادت میکنند)برای نمونه زندگی یک ورزشکار حرفه ای ممکنه برای یک پسر نوجوان خیلی ایده آل به نظر برسه ولی هر دوی اینها به درد و خوشی های زندگی خودشون عادت کردند بنابراین از لحاظ سطح خیلی فرقی ندارند(به دلیل تسلسی که رخ میده)مثلا این پسر نوجوان آرزو داره که فوتبالیست بشه،چون مشهور میشه،چون درآمد زیادی پیدا میکنه چون فکر میکنه راحت تر زندگی میکنه و... ولی وقتی مشهور میشه وقتی پولدار میشه و...(به اهدافش میرسه)دو تا وضعیت داره یا اینکه دیگه هدفی پیدا نمیکنه و به پوچی میرسه یا اینکه مجبور میشه برای فرار از پوچی باز هدف گزاری کنه.مسئله اینه که چیزهای که برای پسر نوجوان ارضاکننده هست برای ورزشکار حرفه ای کم ارزش میشه یا کلا ارزش خودش رو از دست میده و مشکلات زندگی ورزشکاری براش مشخص میشه(مثلا برنامه سفت و سخت و تمرینات مداوم،محدودیت ها و عوارض شهرت و...)
چیزیکه دربارهیِ این پیک میخواستم بگویم, درد و خوشی یکسان از دیدگاه خوگیری یکسان نیستند و سخن بالا تنها نایکسنجانه نادرست است:
هرکس بتندی به تراز خوشیِ بالاتر خومیگیرید, ولی کمابیش هیچکس به تراز درد بالاتر خونمیگیرد, جدا از اینکه چه بازهیِ زمانیکی را بسپراند.
آنچه پُرگاه جابهجا گرفته میشود کاستیها (کمسوییِ چشم, ...) بجای دردها هستند, اگرنه کسیکه دچار بیخوابیِ درمانناپذیر شده هرگز به آن خونخواهدگرفت, تا زمانیکه بیخوابی از پا
درآورد اش — Fatal familial insomnia - WiKi — یا به درد یک سردرد نمیتوان خوگرفت, جدا از اینکه یک ساعت یا یک هفته بدیرد.
وارونهیِ آن نیز ١٠٠% درست نیست, یک ایستار خوشیِ بالاتری داریم که به آن تنآسانی یا tranquility میگویند و باز
خوپذیر نیست, بیشتر خوشیهایِ تُندگام (fast-paced) هستند که خوپذیریِ بالا دارند و پس از یک بازهیِ زمانیکِ کوتاه, میهنجارند.
احمقانه ترین روش هم خود سوزی هست... ینی واقعن چی با خودشون فکر میکنن؟😔
چیزی حدود 15 سال پیش خواهر زاده ی همسر خواهرم خودکشی کرد آن هم در سن 18 سالگی دخترش چند ماه بیشتر نداشت دچار افسردگی شدید بعد از زایمان شده بود و خود را به آتش کشید چند روز بستری بود، ولی به علت بالا بودن درصد سوختگی فوت کرد کار به حماقت آن دختر ندارم ،احمقتر از او اطرافیانش بودند که خود را دلداری میدادند که دخترشان به مانند دختر پیامبر 18 سال عمر کرد و روز مرگش هم مصادف بود با فوت ایشان. و ما متحیر، که چه اسلامی از اینها قبول کنیم؟
من یه راهی میدونم که تجربه شده هست و در عرض 24 ساعت بدون هیچ درد و زحمتی کم کم به خواب میرید و میمیرید، قرص و خوراکی و استنشاقی و... هم نیست. فقط قبلش که بگم خیلی مایلم بدونم چرا میخواید خودکشی کنید دوست عزیز؟ هدفمم پند و نصیحت و مسخره بازی نیس، فقط دلیلشو میخوام بدونم چون زندگی یک شخص تمام داشته اون شخصه.
راه حل هایی که در سایت های انگلیسی زبان هست در ایران میشه گفت امکاناتش نیست بین قرص برنج و زدن رگ زجر کدوم میتونه کمترباشه و برای سرعت بخشیدن چه راه حلی هست؟
قرص برنج که من شنیدم شما بخوری چند دیقه دل و رودتون می پیچه شدییییید... یعنی چند دیقه درد میکشین :)) بعد تازه احتمالش هست چشاتون باز کنین ببینین بیمارستان تشریف دارین و نمردین. قرص برنج اصن خوب نیس و تضمینی نمیکشه... رگ زدنم بد نیس ولی اطرافیانتون و خانوادتون این صحنه رو ببینن تا آخر عمر فراموششون نمیشه و صحنه خیلییی دردناکی خواهد بود. رگ زدنم درد داره هــا... نفستون میگیره و به ناله میفتین. اینا که روشای تیپیک خودکشیه؛ شما دنبال روش خاص بگردین که درد نداشته باشه...
اب تا چقدر میتونه سرعت اثر قرص رو بیشتر کنه؟رگ گردن چقدر سرعت میبخشه؟ درد رو تحمل میکنم بحثم اینه زجر چند ساعته نباشه... روش هایی که نیاز به ترکیبات شیمیایی خاص داره رو نمی تونم تهیه کنم.
آب خوردن تاثیر قرص رو خیلی بیشتر میکنه، مثلا اگه بخواید با داروهایی مثه ترامادول و شربت متادون و... خودکشی کنین اثر جذب با آب خیلی بیشتر میشه و اوردوز دارویی دردی نداره (بیشتر حالت وحشت به آدم دست میده در موقع اوردوز). مثلا اوردوز ترامادول ضربان قلب شما رو کند میکنه، سرتون گیج و منگ و سبک میشه و مجرای تنفستون میگیره و بخاطر تاثیری بیش از حدی که روی سیستم متابولیک بدنتون میذاره ناخودآگاه حالت وحشتی بهتون دست میده. این در صورتیه که تشنج نکنین، خوش شانس باشین تشنج میکنین و هیچکدوم از اینا رو احساس نمیکنین. حالا دلایل شخصیتون چی هست؟ اگر مایلید خب بگین شاید ما هم تشویقتون کردیم به خودکشی، ولی توصیه من اینه اینکارو نکنین... چون ما یه آشنایی داشتیم پنج شش سال پیش میخواست خودکشی کنه (دلایل زیادی داشت)، الان میگه صدهزاربار خدا رو شکر میکنم اینکارو نکردم، شما از کجا میدونین اگر زنده بمونین ده سال بعد با خودتون نمیگین وای خدا رو شکر که ده سال پیش بلایی سر خودم نیاوردم... تصمیم شما الان کل زندگی آیندتونو نابود میکنه....
اکثرا احتمال زنده ماندن دارند،بهترین راه حل حاضر زدن شاهرگ گردن با کاتر باشه شاید... اگر هر دو دست رو با کاتر بزنیم چطور؟بیهوشی میاره یا مثل مرغ پر کنده باید جون داد
نه تاثیر شیمیایی نمیذاره که بیهوش بشین. مثه مرغ پر پر میشین... میخواین رگتونو بزنین به فکر خانوادتون نیستین؟ چون خودکشی فقط به خود فرد مربوط نمیشه، خانواده اون شخص بعد از مرگ بیشتر بدبختی میکشن... براتون مهمه در حالت مرگ چه وجهه ای داشته باشین یا نه؟
یک راه حل جمع و جور، کشنده ، سریع و دم دستی برای خودکشی رو معرفی کنید پ.ن:اگر میشه به دور از نصیحت و امید و پیشنهاد مشاوره و اینطور موضوعات ممنون
هیچ راه تر و تمیزی ولی سریعی وجود نداره! یا باید بیخیال بشید، یا اگر میخواید تر و تمیز باشه باید درد زیاد رو برای مدت نسبتن زیاد تحمل کنید! یا کثافت کاری رو قبول کنید!
راه های سریع :
شلیک گلوله به سر پریدن از ارتفاع بیشتر از 30 متر لمباندن سیانور پاره کردن رگ گلو (رگ دست سوسول بازیه) خود سوزی آن هم در جایی به دور از ملت که کسی کمکت نکنه طناب دار اگر هم ماشین دارید برید جاده چالوس به بالاترین نقطه که رسیدید دره ازتون پذیرایی میکنه
یک روش کلاسیک قدیمی هم هست ولی شاید با محافظ های مدار امروزی جواب نده! وان رو پر آب کن بشین توش سشوار رو بنداز توش!!! اگر فیوزهاتون قدیمی باشه جواب میده اگر از این مینیاتوری جدیدها باشه کنتور میپره :)))
حالا راه ها رو خوندید ؟ یک مقداری هم نصیحت بشنوید : به جای اینکه خودکشی کنید سعی کنید یک مقداری قوی تر بشید!
یک راه حل جمع و جور، کشنده ، سریع و دم دستی برای خودکشی رو معرفی کنید پ.ن:اگر میشه به دور از نصیحت و امید و پیشنهاد مشاوره و اینطور موضوعات ممنون
روش های محبوب پزشکان: -دیگوکسین -شریان فمورال
اگر هم میخوای ناپدید شی که خانوادت فکر کنن رفتی اونور آب یا با دختره فرار کردی یا دزدیدنت اما نفهمن خودکشی کردی ترتیبی بده که بعد مرگ بیوفتی تو یه وان قلیا. سدیم هیدروکسید خوبه.
پ. ن.: اگه زندگیت به بن بست خورده تونل بزن یا پرواز کن. اگه زنده بودن برات ارزشی نداره قبل از مردن زیر پا گذاشتن تمام مرزها, قوانین و آدم ها رو امتحان کن.