گستاخی آخوندها! یعنی تا این حد؟

Scary

اخیرا یک کلیپ از خبرگزاری‌های داخلی ایران دیدم که چندتا کارتن چیده بودن و گزارشگر میگفت اینها کمک برای مردم مستضعف آمریکا هستش و قرار بود بفرستن سوئیس و بعد آمریکا، این آخوندها

خودشون میدونن آمریکا نیازی به کمک ندارد

اما فکر میکنم دارن به شعور ملت ایران توهین میکنند و میگن ما میتونیم کمک کنیم و شما با وجود این همه کمبودها و بدبختی‌ و فقر هیچ غلطی نمیتونید بکنید!
و از طرفی با این حرکت به دنیا جوری القا کنند که داخل ایران همه چی گل و بلبل است و ما هیچ چیزی کم نداریم و مردم اوضاعشون خوبه و حتی میتونیم به مردم آمریکا کمک کنیم!

Angela

اصلا فکرشو نکنین، به دنیا القا نمیشه همچین چیزی

?

Thanks
Angela

اصلا فکرشو نکنین، به دنیا القا نمیشه همچین چیزی ?

«مرگ به علاوۀ ده سال حبس» را راجر کوپر نوشت به‌عنوان تجربه‌اش در زندان آیت‌الله‌ها و اینکه چطور او را صرفا برای انگلیسی بودن وادار می‌کردند که اعتراف کند جاسوس است. نویسنده‌ای گفت نگاه شهروند غربی نسبت به ایران با چنین متونی شکل می‌گیرد. اما نگاه شهروند غربی نسبت به لالاند آریایی-اسلامی و مجموعا خاورمیانه با این متون شکل نمی‌گیرد.

چامسکی زمانی گفت در چین مائو نوعی از دموکراسی هست که در آمریکا هم نیست. در جلسه‌ای هم گفت حقوق بشر در ایران در مقایسه با عربستان مثل بهشت می‌ماند و با خندۀ موافقت حضار روبه‌رو شد. کسی که سبیل این فیلسوف قرن را چرب نکرده بود تا اینطور از حکومت‌های واپس‌مانده دفاع کند،

اما آنهایی که بعدها دلارهای خشک و تانشده گرفتند حرف‌های به‌مراتب جالب‌تری زدند. ب.ن، چون سوریه شعبۀ مکدونالد نداشت پس آمریکا در آن اغتشاش ایجاد کرد، وگرنه بشار اسد که یک «لیبلار» واقعی بود.

واکنش شهروند غربی و جهان همچنان در حد همان لالالند است و کافی است اگر زمان تروریستی خواندن سپاه و مرگ سردار آن هشتگ‌ها را دنبال می‌کردید تا واکنش‌هایشان را زنده ببینید که بیشتر انگشت اتهام به سوی امپریالیسم غرب بود. هم شهروند و هم سیاست‌مدار کارکشته می‌گفت با مرگ سردار زودا که در خاورمیانه جنگ و آشوب ایجاد شود. طفلک فرنگی ساده‌دل که تصور می‌کند سردار تا قبلش در خاورمیانۀ زیبا، مثل ابوذر دم خانه‌ها صبح‌به‌صبح نان و پنیر و گردو می‌برد.

میان ملل خاورمیانه شایع است که بگویند دلیل ناکامی‌های ما دخالت استیک‌بار جهانی است. در مرزهای خودشان گرچه هر روز فریاد می‌زنند «می‌خوایم انقلابومونو صادر بوکونیم» اما در سازمان ملل با لهجه‌ای دیگر می‌گویند «ما فقط داشتیم ماست خود را می‌خوردیم».

این حرف را اینجا جدی‌جدی گفتند و شوخی‌شوخی در غرب همین‌ها را باور کردند. هنوز می‌گویند افغانستان با وجود طالبان، لیبی با وجود سرهنگ، سوریه با وجود بشار اسد، عراق با وجود صدام، و کوبا با وجود کاسترو همگی در مسیر ترقی و پیشرفت بودند

و اگر این دخالت‌های امپریالیسم و تحریم‌های ظالمانه نبود می‌دیدیم که این حکومت‌ها، لابد به قول چامسکی، وضعیت حقوق بشرشان مقابل غرب مثل بهشت می‌شد یا شاید هم بعدها کشف می‌کردند انواعی از دموکراسی در ایران هست که در هیچ لالالندی نیست.

حکومت تا دیروز برای مقاصدش یدالله قصاب و فتح‌الله پهلوون مکتب‌گریخته جمع‌آوری می‌کرد و امروز مهرداد سپندارمذگان و کیکاووس کوروشیان را با مدرک دکترا به خارجه می‌فرستد تا خون‌ها را بشوید و چهره‌ای بزک‌شده از حکومت برای جهان بسازد. با ژستی صلح‌طلبانه مداخله‌های اِمریکا (به کسر الف) را «امپریالیسم» می‌داند و با ژستی دیگر همان رفتار را اگر از سوی پوتین و اسد و خامنه‌ای سر بزند «محور مقاومت» می‌خواند و توجیه‌پذیر.

چندان جای تعجب نیست اگر پس‌فردا نایاک همین خبر را برود در شبکه‌ای خارجی به‌عنوان سند «آرامش در ایران» ثبت کند. ماها که در لالالند آنها زندگی نمی‌کنیم و از نشیمنگاه‌های شکلاتی‌شان به‌خوبی خبرداریم. ولی ما حکومت نیستیم که برای غسل تعمید اعمالمان پیش چشم جهانیان بتوانیم همان دلارهای تانشده و خشک را به این حاج‌آقا دکتر مهندس‌ها بدهیم تا بازوی رسانه‌ای‌ ما در غرب باشند. در چشم شهروند غربی ما همان عمال سرمایه‌داری و جنگ‌طلبان اغتشاش‌گر هستیم که صبح با بلیط خریداری‌شده از سوی استیک‌بار می‌آییم آشوب درست می‌کنیم و شب هم با هواپیما برمی‌گردیم.

Ouroboros
Thanks

«مرگ به علاوۀ ده سال حبس» را راجر کوپر نوشت به‌عنوان تجربه‌اش در زندان آیت‌الله‌ها و اینکه چطور او را صرفا برای انگلیسی بودن وادار می‌کردند که اعتراف کند جاسوس است. نویسنده‌ای گفت نگاه شهروند غربی نسبت به ایران با چنین متونی شکل می‌گیرد. اما نگاه شهروند غربی نسبت به لالاند آریایی-اسلامی و مجموعا خاورمیانه با این متون شکل نمی‌گیرد.

نگاه شهروند غربی چه اهمیتی برای ما یا کس دیگری دارد؟ مگر اینکه در غرب زندگی بکنید و به این چیزها اهمیت بدهید. سردمداران غربی چنان می‌کنند که صلاح می‌دانند و باورهای مردم آن کشورها کوچکترین تاثیری در این تصمیمات ندارد. اکثریت قاطع مردم اروپا و آمریکا مخالف مهاجمت ِ بشر جهان‌سومی به سرزمینهای خود هستند اما به جای شنیده شدن و نماینده پیدا کردن اتهام نژادپرستی می‌خورند در خیابان جلیقه سبز فسفری به تن با باتون کتک زده می‌شوند.

اگر تجلی اراده‌ی عمومی در سیاست‌های جاری معیار باشد دموکراسی‌ها به شدت خرافه‌زده شده‌اند چنان برای ایدئولوژی برابری‌طلبی (از جان و جیب و آینده مردم) فداکاری می‌کنند که ج.ا هرگز حاضر نیست برای اسلام بکند.

Thanks

اما آنهایی که بعدها دلارهای خشک و تانشده گرفتند حرف‌های به‌مراتب جالب‌تری زدند. ب.ن، چون سوریه شعبۀ مکدونالد نداشت پس آمریکا در آن اغتشاش ایجاد کرد، وگرنه بشار اسد که یک «لیبلار» واقعی بود.

کجای این سخن اشتباه است که بشار اسد به آرمان‌های «لیبرالی» نزدیک‌تر است از «مخالفان میانه‌رو» که با میانه‌روی گردن می‌زنند؟

مسلمان ِ غیر ایرانی به دلیل مداخله‌ی غربی جماعت پس از فاجعه‌ی ۵۷ هرگز اجازه پیدا نکرده که دوران ِ باور ِ عمیق به اثربخشی و مفید بودن مذهب در سیاست را شخصا و رأسا تجربه بکند و به ناکارآمدی آن در پدید آوردن یک جامعه‌ی مدرن ِ پیشرفته پی ببرد. این است که هرجا ذره‌ای آزادی و دموکراسی و انتخابات و اینها برقرار بشود بلادرنگ اسلام‌گرایان به رأس هرم قدرت سیاسی صعود می‌کنند. سوریه هم از این قاعده مستثنی نبود و نیست.

شما ممکن است مثال تونس را بزنید، ولی سوال این است، آیا سطح و شدت فاجعه در لیبی تلاش و بها دادن برای دست ِ بالا تونس شدن را توجیه می‌کند؟ جواب ِ آدم عاقل : نه نه نه!‌

Thanks

این حرف را اینجا جدی‌جدی گفتند و شوخی‌شوخی در غرب همین‌ها را باور کردند. هنوز می‌گویند افغانستان با وجود طالبان، لیبی با وجود سرهنگ، سوریه با وجود بشار اسد، عراق با وجود صدام، و کوبا با وجود کاسترو همگی در مسیر ترقی و پیشرفت بودند

«پیشرفت» به سمت چه؟ «ترقی» در کدام جهت؟

پیشرفت و ترقی الفاظ تهی از بار ِ ضمنی که صرفا به حقایق ِ عینی قابل اندازه گیری در فضای سیاست اشاره می‌کنند نیستند. اینها مفاهیمی هستند از بنیان ِ چپ‌، و منظور از progress حرکت در جهت عملیاتی کردن واپسین گروه از باورهای پذیرفته شده در کرسی‌های جامعه شناسی و مطالعات زنان ِ هاروارد و سوربن است. به روز شدن بر اساس جدیدترین آپ‌دیت‌های توهمات ِ پرفسور کالج و انتلکشوال اونیوغسیته از توان آدم‌های سالم و عادی خود مغرب زمین هم خارج است چه برسد جوامع در گل مانده‌ی جهان سومی با آن کیفیت نازل آدم‌ها و چیزها. چرا اصلا باید از آن پیروی بشود؟ که شما ما را تائید بکنید و به‌به چه‌چه بکنید؟ اینهم که آخر اتفاق نمی‌افتد و حتی جاستین ترودو هم اتهام نژادپرستی و زن‌ستیزی و ... می‌خورد. پس چه؟ دستاوردهای عینی این سیاست‌ها؟ : تبدیل انگلستان از ابرقدرتی که جهان را کنترل می‌کرد به کشوری ناتوان و درمانده که نمی‌تواند در قلب لندن از کودکان و شهروندان خود در مقابل مهاجمان ِ مستعمرات سابق دفاع بکند! اگر این «پیشرفتها» با انگلستان و فرانسه و اسپانیا و ... که جهان‌گشا و «مستکبر» و نیرومند بودند چنین کردند قرار است با ما چه بکنند؟

پس اگر پیشرفت و ترقی را لحظه‌ای کنار بگذاریم و بجای آن داشتن آب قابل شرب و لحظه‌ای از امنیت و غذای قابل خوردن را معیار برتری نظام ِ قبلی به شرایط فعلی(که نمی‌توان حتی به آن لقب نظام داد)تلقی بکنیم، بله، آنها که لیست کردید جملگی برتر و بهتر هستند و بودند و خواهند بود.

بدبختی بزرگتر این ایرادات بنی‌اسرائیلی شما: حتی با معیاری چپکی شما هم لیبی قذافی بهتر از این لیبی جدید بود. یا شاید من اشتباه می‌کنم و از جدیدترین توافقات چپ ِ نوین بی‌خبر هستم و در این چند وقته برده‌داری داشتن بهتر از برده‌داری نداشتن شده!

Thanks

حکومت تا دیروز برای مقاصدش یدالله قصاب و فتح‌الله پهلوون مکتب‌گریخته جمع‌آوری می‌کرد و امروز مهرداد سپندارمذگان و کیکاووس کوروشیان را با مدرک دکترا به خارجه می‌فرستد تا خون‌ها را بشوید و چهره‌ای بزک‌شده از حکومت برای جهان بسازد. با ژستی صلح‌طلبانه مداخله‌های اِمریکا (به کسر الف) را «امپریالیسم» می‌داند و با ژستی دیگر همان رفتار را اگر از سوی پوتین و اسد و خامنه‌ای سر بزند «محور مقاومت» می‌خواند و توجیه‌پذیر.

چندان جای تعجب نیست اگر پس‌فردا نایاک همین خبر را برود در شبکه‌ای خارجی به‌عنوان سند «آرامش در ایران» ثبت کند. ماها که در لالالند آنها زندگی نمی‌کنیم و از نشیمنگاه‌های شکلاتی‌شان به‌خوبی خبرداریم. ولی ما حکومت نیستیم که برای غسل تعمید اعمالمان پیش چشم جهانیان بتوانیم همان دلارهای تانشده و خشک را به این حاج‌آقا دکتر مهندس‌ها بدهیم تا بازوی رسانه‌ای‌ ما در غرب باشند. در چشم شهروند غربی ما همان عمال سرمایه‌داری و جنگ‌طلبان اغتشاش‌گر هستیم که صبح با بلیط خریداری‌شده از سوی استیک‌بار می‌آییم آشوب درست می‌کنیم و شب هم با هواپیما برمی‌گردیم.

اینها درست است اما اشتباه استراتژیک نظام «جمهوری» اسلامی‌ست که گمان می‌کند تظاهر نفرت‌انگیز و درون‌تهی و نخ‌نمای آن در آویزان شدن از «مردم» می‌تواند کوچکترین کمکی به آینده آن بکند، چه در ایران، چه در غرب. این انتخابات اخیر احتمالا به آنها یاد بدهد که مردم چه باشند چه نباشند شما تا وقتی تفنگ و فشنگ و آمادگی برای قتل عام دستکم یک میلیون نفر وسط خیابان را داشته باشید هیچکس بجز گروهی با تفنگ و فشنگ و آمادگی برای اعمال خشونت حتی بیشتر خطری برای شما نیستند و موجودیت بی‌خطر کمکی هم نمی‌تواند بکند زیرا قدرت لفظی برای توصیف همین توانایی‌هاست. حکومت سالم بجای این نمایشهای دل‌بهم زن و نفرت‌انگیز در خارج و داخل برای اثبات محبوبیت، کار ِ درست ضروری را انجام می‌دهد بی‌هیچ نگاهی به بازخورد اجتماعی آن.

برای آنکه یک انسان بتواند به نحوی مسئولانه و مفید در یک جامعه‌ی مدرن رأی بدهد باید آگاهی ِ بسنده از تاریخ، سیاست، اقتصاد، علوم تجربی و شرایط روز جهان و منطقه داشته باشد. شهروند متوسط ِ یک دموکراسی ثروتمند ِ غربی برای پیدا کردن سوراخ مقعد خودش نیاز به نقشه دارد، ما که کارمان مشخص است.

چپگرا به میزان تخریب ِ باورنکردنی که گله‌ی انسانی یکجا جمع شده می‌تواند ایجاد بکند نظاره می‌کند و نتیجه می‌گرد منشاء قدرت در جامعه «مردم» هستند. او خبر ندارد که قدرت سازنده با قدرت مخرب دو موجودیت به کلی متفاوت هستند نه نیرویی در طبع یکسان که در جهتی متفاوت به کار رفته. بله گله می‌ریزد و می‌برد و می‌خورد و می‌سوزاند و مصادره می‌کند و محاکمه می‌کند... اما گله نمی‌تواند بسازد. ج.ا هم گمان می‌کند «ما مردم را اگر داشته باشیم کارمان ردیف است»، جماعت طرفدار کسی‌ست که گاری ِ سیب‌فروش محل را چپه می‌کند و همه می‌توانند در شلوغی پیش آمده حمله کرده سیب مفتی به نیش بکشند. کشورسازی حسابی مستلزم برنامه‌ریزی، صبوری، مسئولیت‌پذیری و بها دادن طولانی مدت برای آسایشی کوتاه است. با سوال کردن از جماعت که «چه می‌خواهید» کار به جایی نمی‌رسد. خریت ج.ا هم نشانه‌ی درستی پیشفرض آنها نیست. نمی‌دانم چرا اشتباه در یکجا می‌شود گواه درستی در جای دیگر؟

مشکل جمهوری اسلامی سرکوبگر بودن آن، خشن بودن آن، غیردموکراتیک بودن آن، ایدئولوژیک بودن آن و یا «ترقی‌خواه نبودن» آن نیست، اینها ایرادات ایدئولوژیک آدمهای به شدت جنون‌پیشه یا به شدت درخودمانده است، گروه اول دستشان از جیب مردم کوتاه است و می‌خواهند باند طبهکاران خودی جایگزین باند طبهکاران فعلی بشود، گروه دوم در ذهنشان زندانی هستند و واقعیات عینی جهان سیاست را درک نمی‌کنند. مشکل جمهوری اسلامی هیچکدام از اینها نیست. مشکل جمهوری اسلامی، ناکارآمد بودن و فاسد بودن آن است. اینها ممکن است ریشه در آنها داشته باشند ممکن هم هست نداشته باشند. به احتمال زیاد ندارند، چون جاهای دیگر هم که آن شبه‌مشکلات گروه اول نیست این مشکلات حقیقی گروه دوم وجود دارد. حالا شما تا صبح مرثیه سر بدهید که دوبی ترقی‌خواه نیست، دموکراتیک نیست، سکولار نیست، فمینیست نیست، همجنسگراپذیر نیست... آدم عاقل اگر حق انتخاب داشته باشد ده ثانیه هم برای بله گفتن به پرسش «دوست داری ایران مثل دوبی بشود»؟ نمی‌اندیشد.

sonixax
Ouroboros

نگاه شهروند غربی چه اهمیتی برای ما یا کس دیگری دارد؟ مگر اینکه در غرب زندگی بکنید و به این چیزها اهمیت بدهید. سردمداران غربی چنان می‌کنند که صلاح می‌دانند و باورهای مردم آن کشورها کوچکترین تاثیری در این تصمیمات ندارد. اکثریت قاطع مردم اروپا و آمریکا مخالف مهاجمت ِ بشر جهان‌سومی به سرزمینهای خود هستند اما به جای شنیده شدن و نماینده پیدا کردن اتهام نژادپرستی می‌خورند در خیابان جلیقه سبز فسفری به تن با باتون کتک زده می‌شوند.

اگر به راستی ضد مهاجرین در اکثریت بودند در سیستمهای دموکراتیکی مثل فرانسه و آلمان و ... دیر یا زود اکثریت کرسی ها را هم به دست میاوردند و کنترل دولت را و نهایتن به خواسته هایشان میرسیدند. مثل برخی کشورهای اروپای شرقی که امروز دست پوپولیستها و افراطیون افتاده و سیاستهای به شدت مهاجر ستیزانه اعمال میکنند.

Ouroboros
sonixax

اگر به راستی ضد مهاجرین در اکثریت بودند در سیستمهای دموکراتیکی مثل فرانسه و آلمان و ... دیر یا زود اکثریت کرسی ها را هم به دست میاوردند و کنترل دولت را و نهایتن به خواسته هایشان میرسیدند. مثل برخی کشورهای اروپای شرقی که امروز دست پوپولیستها و افراطیون افتاده و سیاستهای به شدت مهاجر ستیزانه اعمال میکنند.

شاید. شواهد خلاف آن را گواهی می‌دهند. به جای آن دولت ِ مداوم(بروکرات‌های میان‌رده‌ی غیرمنتخب که تمام ارگان‌های دولتی را در سراسر اروپا و آمریکا در اختیار دارند)با کمک سیاستمداران جناح اقلیت و مطبوعات و مس‌مدیا و آکادمی و ... تا جایی که ممکن است در روند اجرایی تصمیمات کارشکنی می‌کنند تا انتخابات بعدی برسد. رجوع بکنید به کارشکنی‌های انجام شده بر ضد ترامپ در آمریکا، و این حقیقت که ترامپ در زمان ِ گذشته از ریاست جمهوری خود شمار کمتری مهاجر غیرقانونی از اوباما اخراج کرده.

پ.ن: اینهم هست اینطرف آنطرف پست می‌شود:

Thanks
Ouroboros

نگاه شهروند غربی چه اهمیتی برای ما یا کس دیگری دارد؟ مگر اینکه در غرب زندگی بکنید و به این چیزها اهمیت بدهید.

ایران هستم، و اتفاقا برایمان مهم است

اینها که حرفشان در این شبکه‌ها خریدار دارد

نروند به نیابت از ما بگویند «ما انتخاب کردیم اینگونه زندگی کنیم» یا با ماجراجویی در کشورهای همسایه موافق هستیم و لابد هم هر سال خمس و زکاتمان را برای مدافعین بی‌بی فاطمۀ زهرا اهدا می‌کنیم.

جنگ‌های توییتری و هشتگ‌های مستعارنویس‌ها اهمیتی ندارد، چون روسیه قبلا همین کار را در دفاع از خودش به‌قدری لوث کرد که شهروند آن‌وری به‌سختی می‌تواند تشخیص دهد اینهایی که هشتگ می‌زنند «خامنه‌ای کبیر» ربات هستند یا اینهایی که می‌گویند «خامنه‌ای ویروس». طبیعتا کسی به حرف این اکثریت که تریبونی ندارد اهمیتی نمی‌دهد. مهم نایاک و ژورنالیست‌هایی هستند که تریبون دستشان است. این حاج آقا دکتر مهندس فلانی‌ها هستند که با تریبون در اختیارشان نگاه جهان را به ما مشخص و حتی علیه ما لابی می‌کنند، نه ما مستعارنویس‌های «ربات و خودفروخته».

Ouroboros

مسلمان ِ غیر ایرانی به دلیل مداخله‌ی غربی جماعت پس از فاجعه‌ی ۵۷ هرگز اجازه پیدا نکرده که دوران ِ باور ِ عمیق به اثربخشی و مفید بودن مذهب در سیاست را شخصا و رأسا تجربه بکند و به ناکارآمدی آن در پدید آوردن یک جامعه‌ی مدرن ِ پیشرفته پی ببرد. این است که هرجا ذره‌ای آزادی و دموکراسی و انتخابات و اینها برقرار بشود بلادرنگ اسلام‌گرایان به رأس هرم قدرت سیاسی صعود می‌کنند. سوریه هم از این قاعده مستثنی نبود و نیست.

Ouroboros

بدبختی بزرگتر این ایرادات بنی‌اسرائیلی شما: حتی با معیاری چپکی شما هم لیبی قذافی بهتر از این لیبی جدید بود. یا شاید من اشتباه می‌کنم و از جدیدترین توافقات چپ ِ نوین بی‌خبر هستم و در این چند وقته برده‌داری داشتن بهتر از برده‌داری نداشتن شده!

اگر عبدالفتاح یونس و عبدالرحمان شلقم که خودشان حکومت لیبی را بهتر می‌شناختند و در رأس آن بودند آنگونه در سازمان ملل لابی نمی‌کردند تا ناتو را علیه حملۀ به سرهنگ قانع کنند، درگیری لیبی امروزی به شدت سوریه تا امروز می‌توانست جریان داشته باشد. شهر سرت که آسیب‌دیده‌ترین شهر نزاع‌های لیبی است حتی قابل مقایسه با خرابی شهر داریا در سوریه نیست. تصاویر ماهواره‌ای آن هم موجودند. هر دو جهان‌بینی ویرانه ساخته‌اند، اما آنهایی که لیبی را ویرانه کردند کجا و آنها که سوریه را.

باز هم طفلک فرنگی ساده‌دل: سرهنگی که به بدنامی زندان ابوسلیمش شهره بود و درآمد نفتی‌اش خرج تربیت چریک‌های 57ای می‌شد و بر فرقه‌گرایی جامعۀ بدتر فرقه‌گرای لیبی دامن می‌زد، قرار بود لیبی بهتری تحویل دهد؟

فعلا می‌بینیم که محور مقاومت و آقایان ضدامپریالیسم در سوریه با ژست «مسائل داخلی به خودشان مربوط است» چه چیزی ساخته‌اند. اینکه سرهنگ نتوانست به قول خودش «شبر شبر، بیت بیت، دار دار، زنگه زنگه» (خانه‌به‌خانه، کوچه‌به‌کوچه) مخالفین را مثل «سوسک» سلاخی کند چپ‌های ضدامپریالیست را خوش نیامد. لابد بهتر بود رژیم بعث و طالبان و ارتش جمهوری صرب بوسنی هم سریع‌تر شبر شبر و بیت بیت و دار دار سر مخالفین را بر میادین شهر می‌زدند تا بعد تازه «باور عمیق و اثربخشی مذهب» را بفهمند. پس درمان بهتر از پیشگیری.

Ouroboros

کجای این سخن اشتباه است که بشار اسد به آرمان‌های «لیبرالی» نزدیک‌تر است از «مخالفان میانه‌رو» که با میانه‌روی گردن می‌زنند؟

بله، اسد لیبلار و سکولار است همانقدری که صدام هم لیبلار و سکولار بود و همانقدری که جمهوری اسلامی هم جمهوری اسلامی است. رژیم‌های بعثی ناصری عرب که اساسا جمع‌گرا هستند کِی به آرمان‌های لیبرال نزدیک شدند؟ مخالفان هم اگر منظور داعش است که بخشی از همین گروه هم بقایای همان لیبی و رژیم سرهنگ هستند.

Ouroboros

اینها درست است اما اشتباه استراتژیک نظام «جمهوری» اسلامی‌ست که گمان می‌کند تظاهر نفرت‌انگیز و درون‌تهی و نخ‌نمای آن در آویزان شدن از «مردم» می‌تواند کوچکترین کمکی به آینده آن بکند، چه در ایران، چه در غرب. این انتخابات اخیر احتمالا به آنها یاد بدهد که مردم چه باشند چه نباشند شما تا وقتی تفنگ و فشنگ و آمادگی برای قتل عام دستکم یک میلیون نفر وسط خیابان را داشته باشید هیچکس بجز گروهی با تفنگ و فشنگ و آمادگی برای اعمال خشونت حتی بیشتر خطری برای شما نیستند و موجودیت بی‌خطر کمکی هم نمی‌تواند بکند زیرا قدرت لفظی برای توصیف همین توانایی‌هاست. حکومت سالم بجای این نمایشهای دل‌بهم زن و نفرت‌انگیز در خارج و داخل برای اثبات محبوبیت، کار ِ درست ضروری را انجام می‌دهد بی‌هیچ نگاهی به بازخورد اجتماعی آن.

بنده هم می‌پذیرم داشتن تفنگ و فشنگ اولویت است، اما شما هنوز به ما این توضیح را بدهکارید که چرا چنین حکومتی هنوز آدم می‌فرستد تورنتو و پاریس و لندن که ساعت‌ها حکومت و استراتژی‌هایش را غسل تعمید کند؟

Ouroboros

«پیشرفت» به سمت چه؟ «ترقی» در کدام جهت؟

صحبت از ترقی و پیشرفت هم واضحا از زبان آن دیگرانی نقل شده که خودشان هم نمی‌دانند وقتی می‌گویند مثلاً ممالک ما در چنین مسیری بودند و به‌خاطر دخالت‌های دیگران از این مسیر خارج شد دقیقا یعنی چه. شاید بهتر است از ترقی و پیشرفت برای کسانی صحبت کنید که هنوز به آن باور دارند، نه کسانی که کلاً به نفس تمدن و دستاوردها و آینده‌اش مشکوک هستند.

sonixax
Ouroboros

شاید. شواهد خلاف آن را گواهی می‌دهند. به جای آن دولت ِ مداوم(بروکرات‌های میان‌رده‌ی غیرمنتخب که تمام ارگان‌های دولتی را در سراسر اروپا و آمریکا در اختیار دارند)با کمک سیاستمداران جناح اقلیت و مطبوعات و مس‌مدیا و آکادمی و ... تا جایی که ممکن است در روند اجرایی تصمیمات کارشکنی می‌کنند تا انتخابات بعدی برسد. رجوع بکنید به کارشکنی‌های انجام شده بر ضد ترامپ در آمریکا، و این حقیقت که ترامپ در زمان ِ گذشته از ریاست جمهوری خود شمار کمتری مهاجر غیرقانونی از اوباما اخراج کرده.

من در مورد یک نفر صحبت نمیکردم که بشود در سر راه تصمیماتش کارشکنی کرد!
در مورد احزابی که اکثریت پارلمان را در دست میگیرند صحبت میکنم. وقتی اکثریت پارلمان در دست جناح های ضد خارجی باشد اقلیت نمیتواند کارشکنی کند.
چرا احزاب ضد مهاجر اکثریت پارلمان را به دست نمیاورند آن هم در کشوری مثل آلمان؟ و برعکس حزبی به مانند FDP شوت میشود میرود رد کارش طوری که همان یک کرسی اش را هم از دست میدهد؟ دلیل ساده است اکثریت مردم موافقش نیستند. حتا شمار طرفداراناشان در حدیست که به زور یک کرسی به دست میاورند.
کسی با کارشکنی در سیستم شفافی مثل آلمان نمیتوان آرای یک حزب دیگر را ماست مالی کند. در اینجا مرکل تصمیم گیرنده نیست! در آمریکا شایدیک نفر بتواند تک نفری تصمیم بگیرد و با مخالفت سنا و کنگره و ... مواجه شود، اینجا نمیشود.

اکثریت جامعه دست کم در آلمان مخالف مهاجر پذیری نیستند. بلکه  مخالف بی رویه راه دادن مهاجران هستند حتا خود مهاجران. و میبینیم که همه روزه فیلترهای قبول مهاجر بیشتر میشود که تا آدم حسابی تر ها وارد شوند به جای گند و گوز (جای مزدک خالی  😆 ) و تروریست.

Ouroboros
Thanks

ایران هستم، و اتفاقا برایمان مهم است..

چرا برایتان مهم است؟ مشالله آنقدر خشمگین هستید و متلک‌پرانی می‌کنید که آدم به سختی می‌تواند ارتباط میان چیزهای مختلفی که می‌گویید را دنبال بکند. من ندیدم توضیح بدهید که چرا؟ یعنی حرص و ناراحتی شما این است که چرا ج.ا برای خودش تبلیغ می‌کند؟ یا اینکه تبلیغ آن دروغ است؟ من فکر می‌کنم اینها همه درباره تمام دولتها حقیقت دارد. در آمریکا که ماجرا اصلا به کمدی شبیه‌تر است و هرکس سر قدرت باشد تمام ِ کارهای آن ِ دیگری را تخریب مداوم می‌کند. ترامپ زمانی که رئیس جمهور نبود لاف دوستی با ایران را می‌زد و از مخاصمه با آن پروا می‌داد، حالا هم دموکراتها دارند آن کار را می‌کنند. نیاک هم بین آنها شنونده پیدا کرده چون درپی پیام ِ آن بودند، همان بحث «به هنگامی» اینجا هم مطرح است. نیاک نبود بیباک، ج.ا مزدور نمی‌فرستاد یک کس‌خلی پیدا می‌شد همین حرفها را می‌زد، به خصوص که این حرفها در قالبی که دارند غیرعقلانی هم نیستند.

Thanks

نروند به نیابت از ما بگویند «ما انتخاب کردیم اینگونه زندگی کنیم» یا با ماجراجویی در کشورهای همسایه موافق هستیم و لابد هم هر سال خمس و زکاتمان را برای مدافعین بی‌بی فاطمۀ زهرا اهدا می‌کنیم

پس یعنی جمهوری اسلامی هیچ طرفداری ندارد؟ آیا ابراهیم رئیسی دستکم نیمی از آرایی که برایش خواندند را به دست نیاورده بود؟ آیا مراسم ختم پاسدار مرده را ندیدید؟  اینها را فضایی‌ها یا به قول خودتان «استیک‌بار جهانی» 😄 سرکار آورده و دارد برایشان خون می‌دهد؟ این می‌شود همان رهیافت ج.ا به مخالفان خود: مخالفان ما موجوداتی هستند همگی مزدور و الکی و خیالی و اجنبی، یا آیا می‌پذیرد که دستکم بخشی ولو کوچک اما میلیونی از جامعه‌ی ایران پشت این جانوران ایستاده؟شما می‌خواهید با اینها چه بکنید؟

Thanks

باز هم طفلک فرنگی ساده‌دل: سرهنگی که به بدنامی زندان ابوسلیمش شهره بود و درآمد نفتی‌اش خرج تربیت چریک‌های 57ای می‌شد و بر فرقه‌گرایی جامعۀ بدتر فرقه‌گرای لیبی دامن می‌زد، قرار بود لیبی بهتری تحویل دهد؟

تحویل داده بود. اعداد و ارقام را نمی‌شود با انشانویسی به چالش کشید، اعداد و ارقام دروغ نمی‌گویند:
https://en.wikipedia.org/wiki/Casualties_of_the_2011_Libyan_Civil_War
https://en.wikipedia.org/wiki/Libyan_Civil_War_(2014%E2%80%93present)

Thanks

فعلا می‌بینیم که محور مقاومت و آقایان ضدامپریالیسم در سوریه با ژست «مسائل داخلی به خودشان مربوط است» چه چیزی ساخته‌اند. اینکه سرهنگ نتوانست به قول خودش «شبر شبر، بیت بیت، دار دار، زنگه زنگه» (خانه‌به‌خانه، کوچه‌به‌کوچه) مخالفین را مثل «سوسک» سلاخی کند چپ‌های ضدامپریالیست را خوش نیامد. لابد بهتر بود رژیم بعث و طالبان و ارتش جمهوری صرب بوسنی هم سریع‌تر شبر شبر و بیت بیت و دار دار سر مخالفین را بر میادین شهر می‌زدند تا بعد تازه «باور عمیق و اثربخشی مذهب» را بفهمند. پس درمان بهتر از پیشگیری.

این اتفاق خواهد افتاد چه بخواهید چه نخواهید. هرچه زودتر بیاید و بگذرد بهتر است. به قول کسروی «این مملکت یک حکومت به آخوندها بدهکار است». اروپا هم بدون صد میلیون جسد اروپا نشد. حالا من مرده، شما زنده، ببینید فردای رفتن نیروهای شیطان بزرگ از افغانتسان چه کسی به آسانی قدرت را در اختیار می‌گیرد. یا همینطور امیدوار به دموکراتیک ماندن دموکراسی‌های اسلامی سماق بمکید!
یک ترکیه بود که آنهم به سلامتی دارد می‌آید پیش خودمان!  :shy:
تازه ترکیه نژادگرایی و میهن‌پرستی را جایگزین دین مبین کرده بود نه سکولاریسم و دموکراسی این چرندیات را.

Thanks

بله، اسد لیبلار و سکولار است همانقدری که صدام هم لیبلار و سکولار بود و همانقدری که جمهوری اسلامی هم جمهوری اسلامی است. رژیم‌های بعثی ناصری عرب که اساسا جمع‌گرا هستند کِی به آرمان‌های لیبرال نزدیک شدند؟ مخالفان هم اگر منظور داعش است که بخشی از همین گروه هم بقایای همان لیبی و رژیم سرهنگ هستند.

بعثیگری نزدیکتر به لیبرالیسم است تا اسلام‌گرایی النصره و القاعده و احرار الشام و داعش. کمونیسم و فاشیسم هم برادران ِ ناخوانده‌ی لیبرالیسم هستند و باز به آن نزدیک‌تر هستند از اسلام‌گرایی. فاصله خیلی مهم است. آدم باید با نزدیک در مقابل دور متحد بشود نه آنکه خود را به کوچه علی‌چپ بزند که «یا همه چیز یا هیچ چیز».

Thanks

بنده هم می‌پذیرم داشتن تفنگ و فشنگ اولویت است، اما شما هنوز به ما این توضیح را بدهکارید که چرا چنین حکومتی هنوز آدم می‌فرستد تورنتو و پاریس و لندن که ساعت‌ها حکومت و استراتژی‌هایش را غسل تعمید کند؟

خریت. مگر کره شمالی اینها را ندارد اما بمب اتمی دارد کسی جرئت می‌کند به آنها تعرض بکند و ژنرالشان را کتلت بکند؟ شما نباید توجه‌تان از هدف غایی منحرف بشود.

Thanks

صحبت از ترقی و پیشرفت هم واضحا از زبان آن دیگرانی نقل شده که خودشان هم نمی‌دانند وقتی می‌گویند مثلاً ممالک ما در چنین مسیری بودند و به‌خاطر دخالت‌های دیگران از این مسیر خارج شد دقیقا یعنی چه. شاید بهتر است از ترقی و پیشرفت برای کسانی صحبت کنید که هنوز به آن باور دارند، نه کسانی که کلاً به نفس تمدن و دستاوردها و آینده‌اش مشکوک هستند.

آیا به نظر شما اگر ایران تحریم نمی‌شد و غرب به موش‌دوانی‌های سپاه محل نمی‌گذاشت و به جای آن شدیدا به پیشرفت زیرساخت‌های اقتصادی جامعه‌ی مدنی و طبقه‌ی متوسط شهرنشین ایرانی کمک می‌کرد ما به رهایی نزدیک‌تر بودیم یا دورتر؟ آیا به نظر شما جمهوری اسلامی از سال ۵۷ هیچ تکانی در روش و منش نخورده؟ اگر خورده، به نظر شما به کدام سو رفته؟ «ارتجاعی»تر شده یا «مدرن»تر؟ اکثریت قاطع سپاهی و بسیحی و اینها هم سرانجام باید آدم بشوند اگرنه ما باید نسل‌کشی میلیونی داشته باشیم برای رسیدن به باورهای مترقی مورد پسند شما.

اینها به هر حال مسائلی پیچیده به نظر می‌رسند.

Thanks #۱۰

@Ouroboros

موسیو مار دنب‌خوار یک‌جا نشسته و کاری به کسی ندارد، اما مهمان‌هایی که اینجا متونش را می‌خوانند فردا آن را تحریف کرده و می‌گویند او فردی بود که تا لحظۀ آخر در دفاع از اسلام شمشیر زمین نگذاشت و «با قلبی مطمئن و خاطری آسوده» خودش را برای مقام عظمای ولایت شهید کرد. اگر کسی جدی‌جدی این حرف‌ها را به شما منسوب کند و این را در اخبار بین‌المللی با زبان جهانی تکرار کند واکنشتان لابد مثل الآن بی‌تفاوتی خواهد بود. شاید هنوز قانع نشده باشید که افرادی در دنیا هستند که دید دیگران نسبت به آنها مهم است. ما داریم گفت‌وگوی جدی می‌کنیم یا در پارک فوتبال می‌زنیم؟

اما یک فرق دارد. آنها مستقیماً و احتمالاً می‌توانند با این اخبار روی زندگی ما تأثیر بگذارند: پشتیبانی از نیروهایی که دوباره ما را به برجام برگردانند تا نظام مقدس همچنان با درآمد نفتی در اقتدار باقی بماند و وجوهات نقدی هم خرج فشنگ و گلوله در قلب مردان و زنان سوری و عراقی شود. انقلاب‌های اخیر خیلی وقت است که بدون دست کمک دراز کردن به سوی کشورهای خارجی به بار نمی‌شینند، چنان‌که پنجاه و هفتی‌ها هم با همان کمک سرهنگ و حافظ اسد، که به نظرتان خیلی هم لیبرال هستند، نمی‌توانستند نیروی انقلابی اسلام‌گرا تربیت کنند. به قول حسینعلی راشد، مقابل حکومتی که «سرباز دارد و آن سرباز تفنگ دارد و آن تفنگ فشنگ دارد» نمی‌توان با «میدان میلیونی» کاری کرد، اما حداقل تحریم‌ها و قطع بازوی مالی آنها این امکان را ایجاد می‌کند که آن سرباز بماند اما نه تفنگ داشته باشد و نه پولی برای فشنگ.

اخیراً هم گفتند اگر نتوانستند بحران کرونا را در کشور کنترل کنند، نتیجۀ تحریم‌هاست. گفتند بیایید تا دارو و وسایل لازم را به شما بدهیم، اما جواب دادند که اگر راست می‌گویید بیایید پول نقد دهید. منظورشان این بود: دارو و وسایل پزشکی که تفنگ و گلوله برای حشدالشعبی و حزب‌الله نمی‌شود. راحت می‌توان تصور کرد اگر به‌جای ترامپ الآن جو بایدن یا برنی سندرز سر کار بودند نایاکی‌ها می‌توانستند به همین بهانه دوباره به رژیم کمک‌رسانی کنند. برای همین وقتی می‌گویید به‌جای تحریم ایران اگر روی زیرساخت‌ها و مدرن‌کردنش تلاش می‌کردند بهتر می‌شد، ما به این حرف‌ها مشکوک می‌شویم. یک رژیم ایدئولوگ زیرساخت‌ها را خرج بسط ایدئولوژی‌اش می‌کند نه مدرن کردن زیرساخت‌هایش و نرمال شدن، مگر اینکه به نظرتان ایران به‌خاطر آزاد کردن استفاده از پیراهن آستین‌کوتاه خیلی مدرن و فرق کرده باشد نسبت به چهل سال پیش.

لیلی هلمز، نایاک شعبۀ افغانستان هم، همینطور در غرب برای طالبان لابی می‌کرد. به نظرش برقع اجباری جزو فرهنگ افغان بود و طالبان را هم حافظ امنیت و ثبات کشور معرفی می‌کرد. این‌که شما می‌گویید پس‌فردا در همین افغانستان و ملل مشابه مردم به کدام سو می‌روند از الآن و خیلی وقت پیش مشخص است:

نقل قول:

The delegates overwhelmingly favored a larger U.S. and international presence. I found hardly a trace of the xenophobia that had informed the Afghan national attitude of the past. I remember one exchange in particular that I had with an elderly delegate from eastern Afghanistan who didn’t realize that I was the U.S. ambassador. “I want to visit this country of America someday,” he told me. “Imagine what has happened. Their country was attacked from Afghanistan—many people were killed. America’s military then knocked down the Taliban government. And what did they do next? They did not kill Afghans in vengeance. They did not force us to change our religion. Instead, they are helping us establish a new government and rebuild schools and even mosques. I have to see this America. It must be a very special place.”

Confidence in the United States was sky-high. Afghans often commented that any military problem could be solved by “vitamin B-52.”

I was also impressed by the importance delegates placed on addressing the problem of warlord militias. One delegate told me quite forcefully, “America should focus only on the problems that Afghans cannot solve on their own. We can build schools, and we can rebuild our towns and cities. However, we cannot solve the problem of militias without your help.”

The Envoy: From Kabul to the White House, My Journey Through a Turbulent World

منظور از ویتامین  B-52همان هواپیماهایی هستند که بر سر طالبان بمب ریختند. لیلی هلمزها و نایاک‌ها به جهان خواهند گفت اینها استعمار بود اما آن مرد بدوی قبیلۀ افغان که می‌خواهد دخترش را به مدرسه بفرستد به‌ آسانی اسمش را می‌گذارد ویتامین B-52. جای تعجب نیست وقتی می‌بینیم مردم ایران امروز به چنان مرحله‌ای رسیدند که خواهان جنگ از سوی ترامپ با ایران هستند. به نظر می‌رسد که این ملت‌ها همان لیبرالیسم و ابزار استعمار را بارها به جایگزین‌های معرفی‌شده در کشورشان ترجیح می‌دهند.

صرف اینکه خاورمیانه هم حتما همان راه اروپا را باید برود بیشتر حرف کسانی است که تصور می‌کنند صرف ارجاع به وقایع تاریخی می‌توانند آینده را پیش‌بینی کنند یا حداقل برای آن احتمالاتی در نظر بگیرند، اما تاریخ بیشتر تصادفی و غیر قابل کنترل به نظر می‌رسد تا منظم و دارای هدف و راهی-از‌-قبل-‌مشخص‌-شده.

رای‌های رئیسی هم مربوط به سال‌ها پیش بود. به یک سال نکشید که دی‌ماه در شعارها اصل نظام را نشانه رفتند و طی این سال‌ها همان ذره‌ای از محبوبیت هم که برای رئیسی مانده بود از میان رفته و بعید است اگر امروز کسی برای ایشان تره خرد کند. در نبود کارت الکترال هم که، یکی دیگر از دستاوردهای نظام مقدس است، به‌سختی می‌توان این آمار و ارقام را جدی گرفت. وقتی گفتند بیاییم رای‌گیری را الکترونیکی کنیم دامت برکاته‌هایی گفتند ممکن است کامپیوترها به ویروس‌های استیک‌بار آلوده باشد. گرچه عده‌ای آنها را دم کیس بردند و نشان دادند خبری از جن لای این مادربورد نیست اما این قضیه باز به فراموشی سپره شد. به صلاح نیست که این‌گونه حداقل کمی شفاف‌سازی شود در جمعیت و رأی‌گیری‌های سال قبل. با همان کارت الکترالش هم تقلب می‌کنند چه رسد به رسمی که هنوز مینی‌بوس می‌آورند تا جلوی دوربین بیعت زوری بگیرند. نظرات همان‌هایی که به نظرتان بی‌اهمیت است هم باعث شد جماعتی میلیونی قانع شوند انگشت‌هایشان را بنفش کنند، که فردایش ظریف به همگان بگوید «اگر مردم ناراضی بودند که اینقدر به ما رای نمی‌دادند.»

حرفتان دربارۀ سوگوار شدن ملتی برای سردار بی‌سر هم درست است و باعث تعجب کسانی شد که شعار می‌دادند «دیگه تمومه ماجرا». اینکه با اینها چه خواهد شد را باید از انقلابیون نسل‌های آینده پرسید، اما انقلاب‌ها برای پیروزی نهایتاً به همراه کردن 2-3 درصد جمعیت نیاز دارند و اگر بر فرض یک میلیون هم سوگواری کردند بر اصل مسئله تاثیر ندارد.

نقل قول:

تحویل داده بود. اعداد و ارقام را نمی‌شود با انشانویسی به چالش کشید، اعداد و ارقام دروغ نمی‌گویند:

https://en.wikipedia.org/wiki/Casualties_of_the_2011_Libyan_Civil_War
https://en.wikipedia.org/wiki/Libyan_Civil_War_(2014%E2%80%93present)

اگر مانده بود باید این ارقام را چه بسا ضربدر دو و سه می‌کردید و هنوز همانقدری لیبی کشتار گسترده می‌داد که امروز سوریه می‌دهد. تصاویر ماهواره‌ای هم مثل اعداد شواهدی عینی هستند که دروغ نمی‌گویند.

آسیب‌دیده‌ترین شهر لیبی، قبل و بعد: 

داریا در سوریه، که اندازۀ حلب و درعا و دیر الزور هم آسیب ندیده است: 

نقل قول:

اینها به هر حال مسائلی پیچیده به نظر می‌رسند.

تاریخ امروز را فردا در کتاب‌ها ثبت خواهند کرد، اما احتمالا فقط سیگنال‌های آنها را. ما وسط مسئله هستیم و درگیر با نویزهای بی‌شمار و جعل و تقلب که مسائل را از آنچه هست در نظرمان پیچیده‌تر می‌کند. باید اعتراف کرد که در این متون هم می‌تواند خطاها و سهل‌انگاری‌هایی باشد تا حداقل تمام پل‌های پشت سرم را خراب نکرده باشم.

Ouroboros #۱۱
Thanks

اما یک فرق دارد. آنها مستقیماً و احتمالاً می‌توانند با این اخبار روی زندگی ما تأثیر بگذارند: پشتیبانی از نیروهایی که دوباره ما را به برجام برگردانند تا نظام مقدس همچنان با درآمد نفتی در اقتدار باقی بماند و وجوهات نقدی هم خرج فشنگ و گلوله در قلب مردان و زنان سوری و عراقی شود. انقلاب‌های اخیر خیلی وقت است که بدون دست کمک دراز کردن به سوی کشورهای خارجی به بار نمی‌شینند، چنان‌که پنجاه و هفتی‌ها هم با همان کمک سرهنگ و حافظ اسد، که به نظرتان خیلی هم لیبرال هستند، نمی‌توانستند نیروی انقلابی اسلام‌گرا تربیت کنند. به قول حسینعلی راشد، مقابل حکومتی که «سرباز دارد و آن سرباز تفنگ دارد و آن تفنگ فشنگ دارد» نمی‌توان با «میدان میلیونی» کاری کرد، اما حداقل تحریم‌ها و قطع بازوی مالی آنها این امکان را ایجاد می‌کند که آن سرباز بماند اما نه تفنگ داشته باشد و نه پولی برای فشنگ.

احتمالش را نشان بدهید پس ببینیم دقیقا چقدر است و آخرین بار کی به چه میزانی در کدام سیاستی موثر بوده؟

دموکرات و جمهوری‌خواه آمریکایی کوچکترین اهمیتی به حقیقی بودن یا نبودن این قبیل روایات نمی‌دهند هر دو دستشان در خمره‌ی دروغ برضد و برای این یا آن هزار بار گرفته شده، وقتی نوبتشان برای صعود به رأس قدرت رسید از بار عاطفی این روایات برای توجیه تخاصم یا توافق با ایران استفاده می‌کنند در حد یکی دو جمله، و این توهم که مثلا مظلوم‌نمایی نظام در غرب خریدار واقعی دارد یا تائید سیاست‌های ترامپ توسط ایرانیان می‌تواند به تقویت آنها منجر بشود نادیده گرفتن ابتدایی‌ترین حقایق جهان سیاست و تاریخ چهل سال اخیر ماست.

همانطورکه کله‌بُران ِ میانه‌روی محبوب شما در سوریه در راستای گدایی کمک ِ بیشتر از بشر سفیدپوست غربی از طریق انتشار تصاویر کودکان مقتول ِ اسد ناکام ماندند، مهملات نیاک و من و شما در دفاع یا تقبیح ج.ا تنها برای توجیه تصمیماتی که پیشتر گرفته شده موثر خواهد بود نه تاثیر گذاری راستین به روند اخذ این تصمیمات. نیاک هم باشد یا نباشد یکی این حرفها را خواهد زد و ماشین تبلیغات دمکرات‌ها هم کسی را برای گفتن آن پیدا می‌کند که ببرند در ام‌اس‌ان‌بی‌سی و تظاهر به دلسوزی برای ملت ِ ستم‌دیده تحریم‌دیده ایران بکند، فاکس‌نیوز هم کسی را می‌برد که از پرزیدنت ترامپ برای دفاع جانانه‌ای که از دموکراسی و حقوق بشر در ایران کرده سپاسگزاری بکند.

Thanks

شاید هنوز قانع نشده باشید که افرادی در دنیا هستند که دید دیگران نسبت به آنها مهم است.

وجود ِ صرف دلیل نمی‌شود که ما به این افراد بدبین نباشیم و درخواست فرنودآوری فراتر از لفاظی نکنیم.گرامی اگر تا صبح هم مرگ بر اسلام و مسلمین سر بدهید، پوست ِ پشمالوی قهوه‌ای سپید نمی‌شود و سر بزنگاه که رسید کنار بسیجی و سپاهی کتلک خواهید شد. کله‌بر میانه‌رو هم سرتان را همچون ته‌خیار برخواهد کند. بعد هم مسئله این است که اصلا توانمندی مداخله‌ی نظامی غرب در خاورمیانه ته کشیده و دست پا زدن شما بی‌دلیل است. نظام لیبرال دموکراسی دارد در قلب سنگرهای دیرینه‌ی خود متحدانش را از دست می‌دهد و نمی‌تواند برگزیت و اوربان و سباستین کورتز و ترامپ را متوقف بکند، لشکرکشی با هدف یارکشی از میان ملل درجه چهار خاورمیانه آنهم با چنان بهای گزافی که ساقط کردن ج.ا می‌طلبد، آنهم با سابقه‌ای که این قبیل لشکرکشی‌ها داشته، بیشتر شبیه جوک بدی‌ست که بدتر هم تعریف می‌شود.

باز اینها را هم اگر حل بکنیم، چرا باید بپذیریم که مداخله‌ی غرب، نظامی یا غیر از آن، بناست در ایران نتیجه‌ی بهتری از آنچه در یوگوسلاوی و عراق و افغانتسان و لیبی و سوریه و یمن و ... به بار آورد برای ما به ارمغان بیاورد؟

اگر می‌خواهید نگران نظر خارجی‌هایی باشید که نظرشان واقعا ممکن است کار دست ما بدهد، به جای تمدن روبه زوالی که دم روی کول گذاشته، ارتش زنان و دوجنسه‌ها و همجنسبازان خود را با حداکثر سرعت متصور از سنگرهای ویرانه‌اش در شرق میانه بیرون می‌کشد، نگران نظر مردم مظلوم عراق و سوریه و لیبی باشید که رافضی مجوسی دستشان برسد از ان برای تیز کردن چاقوهای خود استفاده می‌کنند. حقیقت بسیار تلخ برای کام ِ شما: هرقدر هم که بکوشید در چشم ناظر «خارجی» خود را با ج.ا متفاوت جلوه بدهید، دشمنان خارجی آن، چه سفیدپوست ِ لیبرال غربی باشد، چه کله‌بُر ِ میانه‌روی خاورمیانه‌ای، شما را همانطور می‌بینند که به سود پیشبرد منافع خودشان است.

Thanks

رای‌های رئیسی هم مربوط به سال‌ها پیش بود. به یک سال نکشید که دی‌ماه در شعارها اصل نظام را نشانه رفتند و طی این سال‌ها همان ذره‌ای از محبوبیت هم که برای رئیسی مانده بود از میان رفته و بعید است اگر امروز کسی برای ایشان تره خرد کند. در نبود کارت الکترال هم که، یکی دیگر از دستاوردهای نظام مقدس است، به‌سختی می‌توان این آمار و ارقام را جدی گرفت. وقتی گفتند بیاییم رای‌گیری را الکترونیکی کنیم دامت برکاته‌هایی گفتند ممکن است کامپیوترها به ویروس‌های استیک‌بار آلوده باشد. گرچه عده‌ای آنها را دم کیس بردند و نشان دادند خبری از جن لای این مادربورد نیست اما این قضیه باز به فراموشی سپره شد. به صلاح نیست که این‌گونه حداقل کمی شفاف‌سازی شود در جمعیت و رأی‌گیری‌های سال قبل. با همان کارت الکترالش هم تقلب می‌کنند چه رسد به رسمی که هنوز مینی‌بوس می‌آورند تا جلوی دوربین بیعت زوری بگیرند. نظرات همان‌هایی که به نظرتان بی‌اهمیت است هم باعث شد جماعتی میلیونی قانع شوند انگشت‌هایشان را بنفش کنند، که فردایش ظریف به همگان بگوید «اگر مردم ناراضی بودند که اینقدر به ما رای نمی‌دادند.»

بالاخره آیا جمهوری اسلامی مقبولیت اجتماعی دارد یا نه؟ بگویم پنج درصد. یک درصد اصلا. منکر وجود بخشی از جامعه شدن قدم اول برای نسل‌کشی آنهاست! تلاشی که شما مایل هستتید برای اخذ تائید و افزایش مقبولیت نزد بشر غربی بکنید اگر متوجه قانع کردن این بخش از هموطنان ما بشود بهتر خواهد بود. راه ِ آنهم چنانکه گفتم رها کردن ایدئولوژی و چسبیدن به حقایق است. حقیقت این است که ج.ا حکومتی‌ست فاسد و ناکارآمد. شما می‌توانید طرفدار حکومت اسلام هم باشید و این حقیقت را درک بکنید. روزی که این حقیقت را بتوانیم به دور از یارکشی‌های عقیدتی و قبیله‌ای در میان مردم کشورمان پذیرفتنی بکنیم گامی بسیار بزرگتر در جهت نابودی این نظام برداشته‌ایم. اما حالا عکس این را می‌بینیم. یک مشت ِ آدم کوته‌نظر (بلانسبت شما) که در رقابتی برای تظاهر به رادیکالیسم با یکدیگر در ازلت سیاسی خود به دور از هرگونه قدرت چنان متوهم شده‌اند که حتی به اسلام و مسلمین هم حمله می‌کنند و دقیقا آب به آسیاب نظام می‌ریزند که خود را مدافع سنت، فرهنگ، عادات اجتماعی، اصول اخلاقی و مذهب مردم در برابر هجمه همجنسباز و کافر محارب و شیاطین دوزخ جلوه می‌دهد.

مقصودم این نیست که بیایید دست از نقد یا رد اسلام برداریم که مادر بیشتر مشکلات امروز ماست، منظورم این است که چنین رهیافتی جایی در موفقیت ندارد و انگیزه از آن رقابت با دیگر مخالفان نظام برای «مخالف‌تر» جلوه یافتن  است و تا امروز برضد ما عمل کرده. در همین آشوبهای اخیر شما گمان می‌کنید دلیل همکاری نکردن طبقات مختلف جامعه ایران با هم چیست؟ چرا در سال ۸۸ هیچکس از حاشیه‌ها به قشر متوسط شهرنشین ایران نپیوست و امسال هیچکس از قشر متوسط شهرنشین به حاشیه‌نشین‌ها و به حاشیه رانده شده‌ها اهمیتی نداد؟ دانشجویان به سقوط هواپیما بیشتر اهمیت دادند تا به هزار و چندصد نفر کشته گدا گودوله. مردم ایران به هم شدیدا و عمیقا بدبین هستند. در چنین شرایطی جمهوری اسلامی را نه فقط نمی‌توان ساقط کرد، بلکه حتی شاید مثل همان صدام در عراق و قذافی در لیبی و اسد در سوریه نقش سد ِ مقاوم در برابر جنگ کامل داخلی برای آن قائل شدن چندان غیرعقلانی نباشد.   ❗

Thanks

حرفتان دربارۀ سوگوار شدن ملتی برای سردار بی‌سر هم درست است و باعث تعجب کسانی شد که شعار می‌دادند «دیگه تمومه ماجرا». اینکه با اینها چه خواهد شد را باید از انقلابیون نسل‌های آینده پرسید، اما انقلاب‌ها برای پیروزی نهایتاً به همراه کردن 2-3 درصد جمعیت نیاز دارند و اگر بر فرض یک میلیون هم سوگواری کردند بر اصل مسئله تاثیر ندارد.

بحث درباره شمار و درصد و عده نیست، میزان قدرت یک بخش از جامعه خیلی مهمتر است. آن یک تا پنج درصد طرفدار نظام جمهوری اسلامی مسلح هستند، آماده کشتن و کشته شدن در راه دفاع از آن هستند(و این را اثبات کرده‌اند)و همه منابع کشور را نیز در اختیار دارند. اگر جدی‌جدی تصور می‌کنید ۲-۳ درصد جماعت می‌توانند این نظام را ساقط کنند من نمی‌دانم به این چه بگویم که از ترجیح داعش به اسد هم مضحک‌تر است.

Thanks

اگر مانده بود باید این ارقام را چه بسا ضربدر دو و سه می‌کردید و هنوز همانقدری لیبی کشتار گسترده می‌داد که امروز سوریه می‌دهد.

«کشتار می‌داد»، خب قبول، سوال این است: کی به کی می‌داد؟ :shy:   
کشتار کسانی که می‌خواهند دروز و علوی و شیعه و مسیحی را بخاطر عقاید مذهبی خود بکشند و به اسارت ببرند و شریعت اسلام برپا بکنند > کشتار کسانی که بدرستی می‌بینند نظم موجود با همه‌ی کاستی‌ها بهتر از آینده‌ی موعود شماست.

علاقه‌ای هم به صحبت کردن درباره نیروهای دارایی ضریب نفوذ اجتماعی لازم برای رسیدن به و ماندن در قدرت در خاورمیانه نشان نداید، جای سرزنشی نیست، منهم اگر جای شما بودم همین کار را می‌کردم و از اشاره به این مسائل خطرناک که پتانسیل نابود کردن انشاهایم را دارند دوری می‌گزیدم. از اصل ماجرا کم نمی‌کند که تنها گروه‌های دارای قدرت و سازماندهی و نفرات لازم برای جایگزین کردن دول کنونی در همه‌ی جای خاورمیانه بجز ایران، اسلامگرایان هستند، و ما از ۵۷ تا امروز صدبار از چاله‌ی شاه و ژنرال به چاه مفتی و ملا افتاده‌ایم و هنوز قرار است یاد نگرفته باشیم و در جستجوی سوئیس‌شدن بشویم لیبی.

یک کلام ختم کلام: یا مردم ایران توانایی نابود کردن و جایگزین کردن ج.ا را خود به تنهایی پیدا می‌کنند، یا هرچه بیاید آشوب ِ بیشتر و در نتیجه «شر»تر خواهد بود.

mbk #۱۲

"باِسم اَلله اَلرّحمان اَلرّحيـــم
....فَأَمَّا مَن طَغَىٰ۝وَءَاثَرَ ٱلۡحَیَوٰةَ ٱلدُّنۡیَا۝فَإِنَّ ٱلۡجَحِیمَ هِیَ ٱلۡمَأۡوَىٰ۝
وَأَمَّا مَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ وَنَهَى ٱلنَّفۡسَ عَنِ ٱلۡهَوَىٰ۝فَإِنَّ ٱلۡجَنَّةَ هِیَ ٱلۡمَأۡوَىٰ
[سوره النازعات 37 - 41]..."
"به شناسه بی کمداشت خداوند پُربار آورنده بسياربسيار بار آورنده
...پس یا چه کسی گزافه روی کرد*هم پیرفت زیستنِ نزديکسرا* پس اگرِ آتش بسيار زبانه دار اونُ آغوشگاه*
هم یا چه کسی ترسید برپاداری بالاکشاننده اشُ جلوگیری کرد خود دورشونده از کشش* پس اگرِ پنهانسازباغ اونُ آغوشگاه* ۳۷-۴۱.."

Scary

خودشون میدونن آمریکا نیازی به کمک ندارد

بینید درست هست که آمریکاییها سرمایه دار فراوان دارد باری نیاز به کمک فراوان دارد,
ناچار میشوند بینی پوش پزشکی دگر کشورها را جور خریدهای کشور آلمان را که اونها هم بهش نیاز داشتند دزدند, یا گرانتر بخرند انبار بزنند, دگر کشورها گمانم فرانسه نتوانند در زمان نیاز بخرند,
https://www.bbc.com/persian/world-52162857
یا آزمندی شان نگذارد همه را در خانه شان دور از هم نگه دارند برای جلوگیری از ناخوشیِ همگانی,
یا هوش کم در برابر ناخوشی که همه گیر شده خودشان گرفتار نشوند!
کشوری جور آلمان تو کشور خودشان بینی پوشهای پزشکی را دزدیدند! پس این زمانها نه فرهنگ درست, نه برنامه درست, نه بار رسا در دستشان نبود که دگری آزمند نشود!
بنده از این جا هم خوش خوشان نمیگویم, نمونه از پشم شیشه بینی بند میسازند که ناخوشی نگیرند, باری این خودش بدتر میسازد گمانم, دست کم پنبه گذارند درونش,
"اَللّهمَّ""بی کمداشت خداوندا" ما روراست شده هات را از هر گونه ناخوشی تن فرهنگ ,,,دور ساز هم به یادت گذار سرنگون برپاساز پیوستن نماز

Thanks #۱۳

در آمریکا، گرچه لابی از داخل با قوانین بیشتری همراه شده اما اعضای حکومت باید به خودشان ببالند که به‌تازگی دارند تدارکات یک لابی از این جنس را مهیا می‌کنند و به کنگره می‌رسند. اعضای کنگره و بوروکرات‌ها اساسا چون به رای ملت نیاز ندارند خیلی راحت‌تر می‌توانند تقاضای Interest Groupهای سیاسی را برآورده کنند، به ازای اینکه آن گروه نسبت به باقی رقبایش سر کیسه را بیشتر شل کند. وقتی صادق خرازی در سال 2006 گفت ما باید نفوذ به سیاست آمریکا را فراهیم کنیم در اوهام به سر نمی‌برد.

اینکه تا الآن قدرت لابی نایاک فراتر از صرفا مخدوش کردن تصویر ما نرسیده به این معنا نیست که اینها برای عملی کردن سیاست‌هایشان این سال‌ها تلاش نکرده باشند. اگر این برنامۀ نایاکی‌ها عملی شود و لابد در انتخابات آینده هم گابارد و بایدن و سندرز و رفقا بیاییند آن زمان چه مانعی برای برداشته شدن تحریم‌ها به نفع ایران هست؟

بعید است اگر عبور و مرور سی‌وسه‌بارۀ مدیر قبلی این سازمان در کاخ سفید به صرف چای و کلوچه ختم شده باشد و اینها در جوش دادن توافق هسته‌ای نقشی نداشته باشند. این توافق هم اگر یک درس داشته باشد چنین بود: حکومت ملاها با مماشات مدرن نمی‌شود، و نباید انتظار داشت که معمم‌ها فردایش کراوات بزنند و دامت برکاته‌ها بشوند موسیو و جونیور. شما که در لالالند نیستید و به این مسائل اشراف دارید. می‌دانید سرهنگ و اسد و صدام و طالبان هم همانقدری اصلاح‌پذیر هستند که جمهوری اسلامی.

نئوکان‌ها در تصمیم‌گیری‌های سیاسی آمریکا دیگر نقش موثری ندارند و غرب هم خیلی وقت است که سمت انزواگرایی می‌رود. به قول خودتان کسی دنبال هزینه نیست و به‌جایش همان شیوۀ تحریم را اعمال می‌کنند که نه برای تغییر رژیم‌ها بلکه برای محدود کردن توانایی کشورها در صدور انقلابشان است. بنابراین بحث ما سر «مداخلۀ خارجی» به صورت کلی بود و نه به صورت جزئی و برای زمان فعلی.

باقی فرمایشات شما دربارۀ جامعۀ چندتکۀ ایران هم صحیح است. ایران آن قومیت‌ها و خرده‌فرهنگ‌هایی نیست که در زمان باستان بر اساس صفا و انسونیت و یکپارچه زندگی می‌کردند. گرچه به نظر می‌رسد این ویژگی تمام کشورهای قبیله‌ای با احساسات تند قومی‌-هویتی باشد که البته همین هم باعث شده تا حکومت‌ها این شکاف‌ها را بهانه‌ای برای مشروعیت‌بخشی وجودشان بدانند و حافظ ثبات کشور. آیا این بهانۀ موجهی برای باقی ماندن این حکومت‌هاست؟ سینه‌سوخته‌هایی که فرزندانشان در گورستان خاوران خوابیده‌اند را باید از ترس عمیق شدن این شکاف‌ها ساکت نگه داریم؟

Ouroboros

علاقه‌ای هم به صحبت کردن درباره نیروهای دارایی ضریب نفوذ اجتماعی لازم برای رسیدن به و ماندن در قدرت در خاورمیانه نشان نداید، جای سرزنشی نیست، منهم اگر جای شما بودم همین کار را می‌کردم و از اشاره به این مسائل خطرناک که پتانسیل نابود کردن انشاهایم را دارند دوری می‌گزیدم. از اصل ماجرا کم نمی‌کند که تنها گروه‌های دارای قدرت و سازماندهی و نفرات لازم برای جایگزین کردن دول کنونی در همه‌ی جای خاورمیانه بجز ایران، اسلامگرایان هستند، و ما از ۵۷ تا امروز صدبار از چاله‌ی شاه و ژنرال به چاه مفتی و ملا افتاده‌ایم و هنوز قرار است یاد نگرفته باشیم و در جستجوی سوئیس‌شدن بشویم لیبی.

مخالفین این حکومت‌ها هم فقط اسلام‌گرانی نیستند که «کله‌برانی» راه بیاندازند. از جامعۀ افغانستان مثال زده شد که احتمالا مرتجع‌ترین ملت خاورمیانه باشد که هیچ آشنایی با ارزش‌های جهان بیرونی نداشت، مقابل حملۀ انگلستان هم مقاومت سختی نشان داد و داغ مستعمره شدن را به دل آن کشور گذاشت، اما می‌بینیم که امروز هواپیمای آمریکایی را ویتامین می‌خواند و مردم ایران و عراق هم موشک هلفایر را (مسئول بی‌سر کردن سردار) مولتی‌ویتامین. در تاپیک کناری صحبت کردیم که مردم برای پذیرش اندیشه‌ها سراغ «الگوی موفق» می‌روند، شما گفتید «الگوی انقلابی/نیازموده‌شده»، که باز هم اسلام‌گرایی و فاشیسم و امثالهم در هیچکدام از این دسته‌بندی‌ها جا نمی‌گیرد.

مخالفان اسد که فقط داعش نیستند، SDF هم هست.

زمانی در ایران «لیبرال» فحش بود و کسانی با تعجب گفتند بنی‌صدر در دفترش «ش ی ر  ق ه و ه» می‌خورد. امروز چه؟ مردم متمایل به همان طیفی هستند که در بیوگرافی پروفایلشان می‌نویسند «لیبرال» و نه «مجاهد خلق».

Ouroboros

تلاشی که شما مایل هستتید برای اخذ تائید و افزایش مقبولیت نزد بشر غربی بکنید اگر متوجه قانع کردن این بخش از هموطنان ما بشود بهتر خواهد بود.

شما وقتی تریبون مشروع داشته باشید و پشت قباله‌تان هم به انواعی از مدارک دانشگاه‌های عالیه مزین باشد کفایت می‌کند تا اطرافیان را قانع کند، چنانکه آنها اینگونه هستند. از ما انتظار خاصی نداشته باشید.

Ouroboros

بحث درباره شمار و درصد و عده نیست، میزان قدرت یک بخش از جامعه خیلی مهمتر است. آن یک تا پنج درصد طرفدار نظام جمهوری اسلامی مسلح هستند، آماده کشتن و کشته شدن در راه دفاع از آن هستند(و این را اثبات کرده‌اند)و همه منابع کشور را نیز در اختیار دارند. اگر جدی‌جدی تصور می‌کنید ۲-۳ درصد جماعت می‌توانند این نظام را ساقط کنند من نمی‌دانم به این چه بگویم که از ترجیح داعش به اسد هم مضحک‌تر است.

انقلاب‌ها برای موفقیت به همان درصد کم نیازمندند نه تک‌ تک ملت،

اما این هم خودش به چند «انشانویسی» و «متلک‌پرانی» دیگر نیازمند است که حتما باعث خستگی شما خواهد شد. شاید در تاپیکی دیگر...

Ouroboros #۱۴
Thanks

باقی فرمایشات شما دربارۀ جامعۀ چندتکۀ ایران هم صحیح است. ایران آن قومیت‌ها و خرده‌فرهنگ‌هایی نیست که در زمان باستان بر اساس صفا و انسونیت و یکپارچه زندگی می‌کردند. گرچه به نظر می‌رسد این ویژگی تمام کشورهای قبیله‌ای با احساسات تند قومی‌-هویتی باشد که البته همین هم باعث شده تا حکومت‌ها این شکاف‌ها را بهانه‌ای برای مشروعیت‌بخشی وجودشان بدانند و حافظ ثبات کشور. آیا این بهانۀ موجهی برای باقی ماندن این حکومت‌هاست؟ سینه‌سوخته‌هایی که فرزندانشان در گورستان خاوران خوابیده‌اند را باید از ترس عمیق شدن این شکاف‌ها ساکت نگه داریم؟

مگر دست ماست؟ ساکت باشند نباشند، منهم با آنها همدردی می‌کنم. اما اگر از من بخواهید بروم جلوی گلوله‌ی بسیجی کله‌پوک سینه سپر بکنم که ندای سوگ این داغ‌دیدگان شاید به جایی برسد و یا از هر دجالی که از راه رسید در برابر نظام ج.ا دفاع بکنم خیر، این دلیل کافی نیست. سوال آسان است، شما تا کجا و در کنار چه کسانی در برابر جمهوری اسلامی می‌ایستید؟ آیا حاضر هستید در جبهه‌ی آمریکا و اروپا علیه ج.ا بجنگید؟ در لشکر اسرائیل چطور؟ عربستان سعودی؟ داعش؟ مجاهدین خلق؟ اینها همه مخالفان نظام هستند، پس مرزکشی دقیق لازم است. من در کنار هیچکدام از اینها نخواهم ایستاد، اگر جامعه‌ای یا فردی نتواند خود چیزی را بدست بیاورد بخشیدنش به او هدر دادن آن چیز و به تعویق انداختن امر اجتناب‌ناپذیر است. در ایران خیلی‌ها هستند که دشمن خارجی را به دشمن داخلی ترجیح می‌دهند، اینها به شدت اشتباه می‌کنند به همان دلیل که گفتم:

Ouroboros

هرقدر هم که بکوشید در چشم ناظر «خارجی» خود را با ج.ا متفاوت جلوه بدهید، دشمنان خارجی آن، چه سفیدپوست ِ لیبرال غربی باشد، چه کله‌بُر ِ میانه‌روی خاورمیانه‌ای، شما را همانطور می‌بینند که به سود پیشبرد منافع خودشان است.

Thanks

مخالفان اسد که فقط داعش نیستند، SDF هم هست

ضریب نفوذشان اندک است و با تمام حمایت خارجی نمی‌توانند یک دهم حمایت مردمی داعش و امثال داعش را بدست بیاورند عزیز دل. در ایران هم مخالفان شاه فقط ملاگوزو نبود، توده‌ای و لیبرال و آدم‌حسابی بسیار بیشتر بودند. اتفاقا می‌شود و می‌باید استدلال کرد که نقش اینها در پیروز کردن فاجعه‌ی ۵۷ پررنگ‌تر و مهمتر از همان ِ ملاها بود، بعضی از آنها نظام و کادر و دم و دستگاه منسجم‌تر و بسیار قدرتمندتری داشتند. بعضی از انها حمایت مستقیم خارجی و برخی دیگر حمایت غیرمستقیم داشتند. برنامه‌های آنها برای کشورداری بسیار اندیشیده‌ شده‌تر و پخته‌تر و کامل‌تر بود. خودشان ادبیات سیاسی بسیار حرفه‌ای و سالمی داشتند. یک ملای کندذهنی که نمی‌توانست سه جمله پشت سرهم ردیف بکند و آثار زوال عقل در او برجسته‌تر از آثار در و دیوار تخت جمشید بود همه را کنار زد و قتل عام کرد و به سکوت واداشت چنانکه تا ده سال پس از مرگ او کسی جرئت لب تر کردن راجع به این موضوعات را نیافت. تازه اینجا گرگ‌آباد ِ ایران است و کنترل کردن جماعت هزار بار سخت‌تر از کشورهای عربی‌ست که پتانسیل بالاتری برای نظم‌پذیری نشان می‌دهند. در شلوغی انقلاب اسلام‌گرا با نام کهن یا جدید، با ریش یا بی‌ریش، با فکل کروات یا بدون آن از حرم قدرت بالا می‌رود و باقی را ذره‌ذره می‌فرستاد خارج از کشور، خارج از قدرت یا سینه‌ی آرامستان!

هیچ شواهدی وجود ندارد که اثبات بکند انتخاب بشر خاورمیانه‌ای هنوز همان نیست که صد سال پیش بود: دیکتاتوری سکولار یا دیکتاتوری مذهبی.

Thanks

شما وقتی تریبون مشروع داشته باشید و پشت قباله‌تان هم به انواعی از مدارک دانشگاه‌های عالیه مزین باشد کفایت می‌کند تا اطرافیان را قانع کند، چنانکه آنها اینگونه هستند. از ما انتظار خاصی نداشته باشید.

درست است اما اگر اینرا باور دارید پس همین تلاش کنونی شما برای چیست؟ ما را قانع بکنید که نیاک نماینده ایرانیان نیست؟ می‌دانیم. جمهوری خواهان آمریکا را قانع بکنید؟ می‌دانند. رای دهندگان آنها را؟ می‌دانند یا اهمیتی نمی‌دهند که بدانند. دموکرات‌ها و رای دهندگانشان را؟ می‌دانند و اهمیتی نمی‌دهند. تکه‌پارگی جامعه‌ی ایران کمتر از همان آمریکاست.

Thanks

انقلاب‌ها برای موفقیت به همان درصد کم نیازمندند نه تک‌ تک ملت

ج.ا یک دیکتاتوری ساده نیست، یک نظام تمامیت‌خواه است. این مهم است چون هیچ دولت توتالیتری تا بحال با انقلاب مردمی ساقط نشده، یا جنگ آن را زمین زده، یا تضادهای درونی به سقوط آرام آن منجر شده. این نظامها چون خود نتیجه‌ی انقلاب/کودتا هستند کاملا و تماما دربرابر هرگونه انقلاب یا کودتایی خود را مقاوم کرده‌اند. ج.ا هیچ مشکلی در کشتار کامل آن درصد کم نخواهد داشت و ضرب شستی هم به مردم نشان داد که زیاد پررو بشوید جوابتان این است. کوچکترین اهمیتی هم نمی‌دهند و می‌بنید که در این مدت به زخم‌پاشی بر پوست ملت مشغول بوده‌اند. هیچ ابایی ندارند اینترنت را قطع بکنند، رگبار بر مردم بگشایند، قبر دسته جمعی درست بکنند، کل مناطق تحت کنترل مخالفان را بمباران شیمیایی بکنند. من صمیمانه امیدوارم که بروید با درصد کم اینها را ساقط بکنید، اما بعید می‌دانم کار به جایی ببرید.

می‌دانم که این به نظر تناقض‌آلود می‌آید، که بگویم نه انقلاب می‌توان کرد و نه مداخله خارجی به سود ما خواهد بود، از عجایب سیاست است که دو موضوع متناقض می‌توانند همچنان حقیقت داشته باشند. من راه‌حلی به نظرم نمی‌رسد.

Dariush #۱۵

دوست گرامی، @Thanks، نکات قابل توجه در سخنان شما زیادند، اما درون‌مایه‌‌ی آنها کمی شگفت‌آور هستند، آن‌هم برای وارثان چشم روشنی‌های بشر قرن بیستمی! حتی در صورت فقدان تجربیاتی چون فاشیسم و نازیسم و جنگ سرد و گولاک و هیروشیما و ویتنام، شما دارید ما را بشارت می‌دهید به شر نادم و در ظاهر تقلیل یافته‌ی ناتو و پنتاگون یا سازمان ملل و شورای امنیتی که چون شورتی تنگ میخواهد خایه‌های تابه‌تای جهان امروز را در کنار هم نگاه بدارد؟ شما جدی خنده‌تان نگرفت وقتی اروپا و انگلیس، روسیه را به دلیل اشغال کریمه تحریم می‌کرد در حالی‌که چند روز قبل‌تر شاهزاده‌ی کونی‌اش را سوار بر جنگنده فرستاده بود برای بازپس‌گیری و حفاظت از جزایر فارکلند در آرژانتین؟! آمریکایی که از ترس عربستان، تخم‌اش را ندارد اسناد 11 سپتامبر را کامل منتشر کند و از روی حرام‌خوارگی بی‌امان‌اش، اموال ایران را در پاسخ به آن حمله، مصادره می‌کرد، می‌خواهد ما را از شر آخوندیسم برهاند که کساخیل نایاک سدشان شده؟ دست بردارید گرامی، اینجا ما در حال تجربه‌ی شکل فروکاسته شده‌ای از حیات و زندگانی هستیم که بخش اعظم‌اش همانی هست که باید باشد دیگر، کی میخواهید با این حقیقت کنار بیایید؟! من هم اگر به جای سرهنگ قذافی بودم، ترجیح میدادم چوب هموطنان بدوی و وحشی‌ام در کون‌ام فرو بروند تا بمب‌های ناتو.

من از شما پرسشی دارم، چگونه است که همین جامعه و مردم توانست کسی چون شجریان را به این آخوندها تحمیل بکند و حتی از آن بدتر، امثال مرتضی پاشایی و امیر تتلو را به آن بچپاند، اما نمی‌تواند حجاب اجباری را از آن بگیرد؟ و بعد هم داستان آن سردار کتلت را که در نظر بگیرید، در نهایت چاره‌ای نمی‌ماند جز آن‌که (بلانسبت شما، شمای نوعی منظورم است) چون چپ‌های وامانده بروید در پی کارهای فرهنگی، یا چون راست‌های بچه‌باز بروید در پی کسب پول و قدرت به همان سلک و یا آنکه بی‌اعتناء بشوید به تمام‌شان و بیلاخ اعظم را حواله‌شان کنید و بروید به راه خود (آنچه من برگزیده‌ام). در راه من، خصایصی از تمام این کسکش‌ها یافت می‌شود، اما تفاوت بنیادین در اینجا این است که تمام این‌ها در خدمت خودم هستند و آن‌قدری پیش می‌روند که ارضاء بشوم و البته یکی از این لذایذ هم این است که جلوی یک Environmentalist بنشینم و مغز ده‌ها گنجشک را تبدیل به یک لقمه کرده و نوش جان کنم یا جلوی فعال LGBTQIAPK مکررا دوستانم را به شوخی کونی خطاب کنم یا یک فمنیست را گیر آورده دوکیره‌اش کنم! اکنون من از شما می‌پرسم، اینها که لیست کردم حیرت‌انگیزتر هستند یا وجود یک و نیم میلیارد انسان معتقدی که رهبرشان کسی‌ست که در تاریخ موثق‌اش یا دستِ کم مورد تفاهم‌اش، دست و پاهای پیرزنی را به شترها بست و رم‌شان داد تا چند شقه بشود؟ یا موجی که در پی اتهامات مجازی MeToo تاکنون چندین زندگی نابودشده و خودکشی را باعث شده و به آن مفتخر هم هست و تحسین هم می‌شود؟ این جامعه‌ایست (و نه حکومت) که به شما تحمیل می‌کند در عین ناباوری به تمام ارزش‌هایش، با افتخار برای ازدواج به دنبال دختر باکره بروید، کیر پسر خودتان را ببرید و دخترتان را بفرستید دماغ‌ش را عمل کند و از آنسو یواشکی آزادی‌هایش را فیلم و عکس می‌کند برای مبارزه با حجاب تحمیلی توسط جمهوری اسلامی؛ من مدت‌هاست که دکمه‌ی سیکتیر تمام این‌ها را فشرده‌ام، چون میدانم آن روزی که لازم باشد کون‌بچه‌ی موبور غربی، بی‌اعتنا به تمام اینها، بمب‌های «خوشگل‌»اش را بر سرم فرود می‌آورد یا بربران وطنی به شکل صحرایی مثله‌ام می‌کنند و یا نرم‌دلان «جهانی» کیر و خایه‌ام را می‌برند و می‌اندازند جلوی جانوران در حال انقراض! نمی‌گویم شما هم همین کار را بکنید، می‌گویم حداقل بدان فکر بکنید.

Thanks #۱۶
Dariush

دوست گرامی، @Thanks، نکات قابل توجه در سخنان شما زیادند، اما درون‌مایه‌‌ی آنها کمی شگفت‌آور هستند، آن‌هم برای وارثان چشم روشنی‌های بشر قرن بیستمی! حتی در صورت فقدان تجربیاتی چون فاشیسم و نازیسم و جنگ سرد و گولاک و هیروشیما و ویتنام، شما دارید ما را بشارت می‌دهید به شر نادم و در ظاهر تقلیل یافته‌ی ناتو و پنتاگون یا سازمان ملل و شورای امنیتی که چون شورتی تنگ میخواهد خایه‌های تابه‌تای جهان امروز را در کنار هم نگاه بدارد؟ شما جدی خنده‌تان نگرفت وقتی اروپا و انگلیس، روسیه را به دلیل اشغال کریمه تحریم می‌کرد در حالی‌که چند روز قبل‌تر شاهزاده‌ی کونی‌اش را سوار بر جنگنده فرستاده بود برای بازپس‌گیری و حفاظت از جزایر فارکلند در آرژانتین؟! آمریکایی که از ترس عربستان، تخم‌اش را ندارد اسناد 11 سپتامبر را کامل منتشر کند و از روی حرام‌خوارگی بی‌امان‌اش، اموال ایران را در پاسخ به آن حمله، مصادره می‌کرد، می‌خواهد ما را از شر آخوندیسم برهاند که کساخیل نایاک سدشان شده؟ دست بردارید گرامی، اینجا ما در حال تجربه‌ی شکل فروکاسته شده‌ای از حیات و زندگانی هستیم که بخش اعظم‌اش همانی هست که باید باشد دیگر، کی میخواهید با این حقیقت کنار بیایید؟! من هم اگر به جای سرهنگ قذافی بودم، ترجیح میدادم چوب هموطنان بدوی و وحشی‌ام در کون‌ام فرو بروند تا بمب‌های ناتو.

من از شما پرسشی دارم، چگونه است که همین جامعه و مردم توانست کسی چون شجریان را به این آخوندها تحمیل بکند و حتی از آن بدتر، امثال مرتضی پاشایی و امیر تتلو را به آن بچپاند، اما نمی‌تواند حجاب اجباری را از آن بگیرد؟ و بعد هم داستان آن سردار کتلت را که در نظر بگیرید، در نهایت چاره‌ای نمی‌ماند جز آن‌که (بلانسبت شما، شمای نوعی منظورم است) چون چپ‌های وامانده بروید در پی کارهای فرهنگی، یا چون راست‌های بچه‌باز بروید در پی کسب پول و قدرت به همان سلک و یا آنکه بی‌اعتناء بشوید به تمام‌شان و بیلاخ اعظم را حواله‌شان کنید و بروید به راه خود (آنچه من برگزیده‌ام). در راه من، خصایصی از تمام این کسکش‌ها یافت می‌شود، اما تفاوت بنیادین در اینجا این است که تمام این‌ها در خدمت خودم هستند و آن‌قدری پیش می‌روند که ارضاء بشوم و البته یکی از این لذایذ هم این است که جلوی یک Environmentalist بنشینم و مغز ده‌ها گنجشک را تبدیل به یک لقمه کرده و نوش جان کنم یا جلوی فعال LGBTQIAPK مکررا دوستانم را به شوخی کونی خطاب کنم یا یک فمنیست را گیر آورده دوکیره‌اش کنم! اکنون من از شما می‌پرسم، اینها که لیست کردم حیرت‌انگیزتر هستند یا وجود یک و نیم میلیارد انسان معتقدی که رهبرشان کسی‌ست که در تاریخ موثق‌اش یا دستِ کم مورد تفاهم‌اش، دست و پاهای پیرزنی را به شترها بست و رم‌شان داد تا چند شقه بشود؟ یا موجی که در پی اتهامات مجازی MeToo تاکنون چندین زندگی نابودشده و خودکشی را باعث شده و به آن مفتخر هم هست و تحسین هم می‌شود؟ این جامعه‌ایست (و نه حکومت) که به شما تحمیل می‌کند در عین ناباوری به تمام ارزش‌هایش، با افتخار برای ازدواج به دنبال دختر باکره بروید، کیر پسر خودتان را ببرید و دخترتان را بفرستید دماغ‌ش را عمل کند و از آنسو یواشکی آزادی‌هایش را فیلم و عکس می‌کند برای مبارزه با حجاب تحمیلی توسط جمهوری اسلامی؛ من مدت‌هاست که دکمه‌ی سیکتیر تمام این‌ها را فشرده‌ام، چون میدانم آن روزی که لازم باشد کون‌بچه‌ی موبور غربی، بی‌اعتنا به تمام اینها، بمب‌های «خوشگل‌»اش را بر سرم فرود می‌آورد یا بربران وطنی به شکل صحرایی مثله‌ام می‌کنند و یا نرم‌دلان «جهانی» کیر و خایه‌ام را می‌برند و می‌اندازند جلوی جانوران در حال انقراض! نمی‌گویم شما هم همین کار را بکنید، می‌گویم حداقل بدان فکر بکنید.

سلام بر شما. خوشحالم که یکی دیگر از قدیمی‌های اینجا را می‌بینم.

یک‌سری از مواضع من نسبت به چند ماه پیش که اینها را می‌نوشتم عوض شده است و ترجیح می‌دهم بیشتر در این زمینه ناظر باشم تا اینکه حرف بزنم. یک جاهایی به نظرم می‌رسد خطا کرده باشم، خصوصا دربارۀ میزان رضایت افغان‌ها نسبت به حملۀ نظامی خارجی به طالبان که باعث شد نسبت به آنچه از زلمای خلیل‌زاد نقل کردم مشکوک شوم (به این دلیل که خلاف این موضوع را از بعضی افغانی‌های دیگر شنیدم.) دربارۀ خطاهای احتمالی در جاهای دیگر هم اجازه بدهید که دوزار آبرو برایمان بماند.

اما من از طرف آن‌ها، موضع و تحدی‌شان را به‌دور از هر لفاظی در نیم‌خط و نقل به مضمون بیان می‌کنم: ما از ترس بلعیده‌شدن توسط چین و روسیه به بغل قلدر محله/آمریکا پناه می‌بریم. شر اکبر باید با شر اصغر دفع شود. اگر مخالفین استراتژی ما [اوروبروس و داریوش] بعد از تمام‌شدن نقدهایشان، برای شکست ج.ا. راه‌حل کم‌هزینه‌تری دارند، پس بسم‌ الله.

Dariush #۱۷
Thanks

سلام بر شما. خوشحالم که یکی دیگر از قدیمی‌های اینجا را می‌بینم.

یک‌سری از مواضع من نسبت به چند ماه پیش که اینها را می‌نوشتم عوض شده است و ترجیح می‌دهم بیشتر در این زمینه ناظر باشم تا اینکه حرف بزنم. یک جاهایی به نظرم می‌رسد خطا کرده باشم، خصوصا دربارۀ میزان رضایت افغان‌ها نسبت به حملۀ نظامی خارجی به طالبان که باعث شد نسبت به آنچه از زلمای خلیل‌زاد نقل کردم مشکوک شوم (به این دلیل که خلاف این موضوع را از بعضی افغانی‌های دیگر شنیدم.) دربارۀ خطاهای احتمالی در جاهای دیگر هم اجازه بدهید که دوزار آبرو برایمان بماند.

اما من از طرف آن‌ها، موضع و تحدی‌شان را به‌دور از هر لفاظی در نیم‌خط و نقل به مضمون بیان می‌کنم: ما از ترس بلعیده‌شدن توسط چین و روسیه به بغل قلدر محله/آمریکا پناه می‌بریم. شر اکبر باید با شر اصغر دفع شود. اگر مخالفین استراتژی ما [اوروبروس و داریوش] بعد از تمام‌شدن نقدهایشان، برای شکست ج.ا. راه‌حل کم‌هزینه‌تری دارند، پس بسم‌ الله.

درود دوست گرامی؛ من هم بسی خوش‌وقتم از زیارت شما 🙂

من متاسفانه در این روزها حقیقت‌اش در حال پاره شدن هستم از فرط کار و گرفتاری وگرنه مطلبی دارم در این مورد که به زودی آن را تحریر خواهم کرد. علی‌الحساب، تمام آنچه گفتم، در مخالفت با نظر امیر هم هستند. برای من جمهوری اسلامی دیگر چندان موجودیت مستقل از مردم نیست، به همان دلایلی که گفتم؛ از همین جامعه تغذیه می‌کند و همین جامعه را می‌پروراند. موضوع این است که راه‌حلی نیست احتمالا، آنچه به عنوان راه‌حل یا آلترناتیو، بر جای جمهوری اسلامی برخواهد نشست، اگر قرار است محصول این کس‌مشنگ‌های جقی زودانزالی باشد که این‌طرف و آن‌طرف در شبکه‌ها و رسانه‌ها می‌بینیم، شرمنده، من همین جمهوری اسلامی را ترجیح می‌دهم!

حرف من این است : راه‌حلی از درون یا بیرون ایران وجود ندارد، چون مساله از اساس چیز دیگری غیر از موجودیتی به نام جمهوری اسلامی‌ست، اگر مساله را اکنون نمی‌شناسیم به دلیل ضعف نگاه ماست. درجه، عمق و گستردگی حماقت موجود در تمام ابعاد تمدن بشری چنان است که راست‌اش امیدوار بودن، کمی احمقانه است و این دقیقا همان‌چیزی‌ست که از آن بیزاری می‌جویم. باور نمی‌کنید؟ این هم برهان : فردا ویدیویی از من منتشر بشود که لگدی درِ کون گربه‌ای در خیابان زده‌ام، همین مردم خانه‌ام را به هر طریقی خواهند یافت و از خایه دارم می‌زنند، اما همین مردم رفتند خیلی شیک و مفتخر به ری‌شهری و دری نجف‌آبادی رای دادند! یا آنچه من در پست قبلی نوشتم از فانتزی‌‌های خیالی خودم، می‌توانند تبعاتی جدی برایم داشته باشند، چه در ایران و چه خارج از ایران. حتی اگر تمام آنها حرف‌هایی باشند که هرگز قرار نبوده که عملی بشوند، حداقل آنکه مرا به مراتب یک سایکوپت جامعه‌ستیز تقلیل خواهند داد.  اما در همان زمان که جامعه دارد مرا بابت چنین مطالبی تنبیه می‌کند، برای یک همچین چیزی هورا می‌کشد:

'We have to erase men': Lesbian author who urges women to 'eradicate' men from their lives racks up 5 star reviews on Amazon - but some argue it's 'a form of apartheid'
یا آنکه در نهایت با گفتن جملاتی چون  «اینم دیگه افراطه بابا» به سادگی از کنارش رد می‌شود.

در همان کشورهایی که این‌ها زندگی می‌کنند، به امثال کوین اسپیسی و جانی دپ و لوییس سی‌کی هم رحمی نمی‌شود و برای کار نکرده یا اتهام اثبات‌نشده، مجازات‌شان می‌کنند، ما آدم‌های عادی را که ممکن است به اتهام یک شوخی ساده به صلیب هم بکشند. 
شما می‌خواهید با جرثومه‌هایی چون بایدن، حکومت را در ایران تغییر بدهید؟ یا امیر می‌خواهد به کمک این مردمی که رفتند لب مرز عراق که هرجور شده بروند پیاده‌روی اربعین، یا آنان که معترض بودند که چرا حکومت در ایام کرونا عزاداری حسینی را بطور کامل ممنوع نمی‌کند و هم‌زمان معترض بودند که چرا در همان ایام حکومت اجازه نمی‌دهد ما برای شجریان تشیع جنازه بگیریم، می‌خواهد لگد به کون آخوندها بزند؟ اوکی، گو اهید، برای هر دوی شما آرزوی موفقیت می‌کنم ...