<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[دفترچه - فرگشت]]></title>
		<link>https://daftarche.com/</link>
		<description><![CDATA[دفترچه - https://daftarche.com]]></description>
		<pubDate>Thu, 09 Apr 2026 21:28:49 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[آیا میشود در کهنسالی شاد بود؟]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%87%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%9F</link>
			<pubDate>Thu, 02 Jan 2020 22:36:26 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=808">Scary</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%87%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%9F</guid>
			<description><![CDATA[ملاک شاد بودن در چیست؟<br />
یادگیری و درس خواندن و مطالعه را میتوان به شاد بودن ربط داد؟<br />
علاقه‌مندی‌ها چطور؟<br />
پریشب که در جشن آخر سال شرکت کردم چند مرد و زن پیر را دیدم که مشروب میخوردن و سرمست رقص و پایکوبی و شادی میکردن، بعد خانم کهنسال یک نگاه به من انداخت و بطری مشروب را تعارف کرد و از من خواست که در شادی‌شان شرکت و شریک شوم.<br />
اما من با افکار پریشانی که داشتم و از طرفی به این فکر میکردم که من دیگر سی‌سال رد کردم و رفته‌رفته گیسوانم دارد سپید میشود و دیگر این کارها برای من سبک است، اون لذتی که باید میبردم نبردم و نمیتوانستم به خودم تلقین کنم الکی خوش باشم، با اینکه دختران و پسران جوان و میانسال و حتی پیر از اون فضا لذت میبردن.<br />
حتما من برای اینکار ساخته نشدم و شادی کردن را بلد نیستم.<br />
نمیشود سرکوب و تحقیر و ممنوعیت دوران نوجوانی که در ایران رشد کردیم و افکار من در اون محیط شکل گرفت را در این موضوع بی‌ربط بدانم. شاید دلیل اصلی همین عقده‌های درونی است ‌که از شادی کردن محروم بودیم و آن را زشت و سبک بدانیم.<br />
<br />
شما هم همچین حسی دارید؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[ملاک شاد بودن در چیست؟<br />
یادگیری و درس خواندن و مطالعه را میتوان به شاد بودن ربط داد؟<br />
علاقه‌مندی‌ها چطور؟<br />
پریشب که در جشن آخر سال شرکت کردم چند مرد و زن پیر را دیدم که مشروب میخوردن و سرمست رقص و پایکوبی و شادی میکردن، بعد خانم کهنسال یک نگاه به من انداخت و بطری مشروب را تعارف کرد و از من خواست که در شادی‌شان شرکت و شریک شوم.<br />
اما من با افکار پریشانی که داشتم و از طرفی به این فکر میکردم که من دیگر سی‌سال رد کردم و رفته‌رفته گیسوانم دارد سپید میشود و دیگر این کارها برای من سبک است، اون لذتی که باید میبردم نبردم و نمیتوانستم به خودم تلقین کنم الکی خوش باشم، با اینکه دختران و پسران جوان و میانسال و حتی پیر از اون فضا لذت میبردن.<br />
حتما من برای اینکار ساخته نشدم و شادی کردن را بلد نیستم.<br />
نمیشود سرکوب و تحقیر و ممنوعیت دوران نوجوانی که در ایران رشد کردیم و افکار من در اون محیط شکل گرفت را در این موضوع بی‌ربط بدانم. شاید دلیل اصلی همین عقده‌های درونی است ‌که از شادی کردن محروم بودیم و آن را زشت و سبک بدانیم.<br />
<br />
شما هم همچین حسی دارید؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[طراحی هوشمند یا نظریه خلقت]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%AE%D9%84%D9%82%D8%AA</link>
			<pubDate>Fri, 12 Jan 2018 20:26:57 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=793">khorak</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%AE%D9%84%D9%82%D8%AA</guid>
			<description><![CDATA[سلام  میخوام بدونم به نظر شما طراحی هوشمند نظریه بهتری هست یا نظریه خلقت؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام  میخوام بدونم به نظر شما طراحی هوشمند نظریه بهتری هست یا نظریه خلقت؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چرا زنان فرگشت نیافتند؟!]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%AF%D8%9F</link>
			<pubDate>Sat, 18 Jul 2015 13:45:20 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=430">m@hdi</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%AF%D8%9F</guid>
			<description><![CDATA[با سلام<br />
<br />
انسان 2 میلیون سال پیش شکل گرفت و انسان هوشمند 200 هزار سال پیش. انسانها با سکس هم میتوانند نسلشان را ادامه بدهند هم لذت ببرند ولی سوال من این است که قرار گرفتن عصب های محرک جنسی بر روی آلت مرد با توجه به عمل سکس منطقی هست و مردان ارضا میشوند ولی چرا این مسئله در مورد زنان صدق نمیکند؟! زنان عصب های محرک جنسیشان بیشتر بر روی دهانه واژن قرار دارد و مقدار اندکی از عصب ها در درون واژن هست که تازه بیشترش هم در چند سانتیمتر ابتدایی هست و به همین دلیل خیلی کم از طریق سکس مستقیم ارضا میشوند (که در بیشتر موارد قبل از سکس باید اورال سکس رخ داده باشد و همچنین آلت مرد باید قطور باشد) و بیشتر بطور مستقیم از اورال سکس ارضا میشوند.<br />
<br />
چرا در طول فرگشت انسان زنان عصب های محرک جنسیشان به داخل دیواره واژن نرفته که هم مردان راحت تر باشند هم زنان؟! نگید که اشکال از مردان است که این را نمیدانند چرا که در طول تاریخ به هر حال اکثر مردان به زنان اورال نمیدادند و فقط خودشان سکس میکردند پس باید زنان تطابق پیدا میکردند نه مردان.<br />
<br />
با تشکر]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[با سلام<br />
<br />
انسان 2 میلیون سال پیش شکل گرفت و انسان هوشمند 200 هزار سال پیش. انسانها با سکس هم میتوانند نسلشان را ادامه بدهند هم لذت ببرند ولی سوال من این است که قرار گرفتن عصب های محرک جنسی بر روی آلت مرد با توجه به عمل سکس منطقی هست و مردان ارضا میشوند ولی چرا این مسئله در مورد زنان صدق نمیکند؟! زنان عصب های محرک جنسیشان بیشتر بر روی دهانه واژن قرار دارد و مقدار اندکی از عصب ها در درون واژن هست که تازه بیشترش هم در چند سانتیمتر ابتدایی هست و به همین دلیل خیلی کم از طریق سکس مستقیم ارضا میشوند (که در بیشتر موارد قبل از سکس باید اورال سکس رخ داده باشد و همچنین آلت مرد باید قطور باشد) و بیشتر بطور مستقیم از اورال سکس ارضا میشوند.<br />
<br />
چرا در طول فرگشت انسان زنان عصب های محرک جنسیشان به داخل دیواره واژن نرفته که هم مردان راحت تر باشند هم زنان؟! نگید که اشکال از مردان است که این را نمیدانند چرا که در طول تاریخ به هر حال اکثر مردان به زنان اورال نمیدادند و فقط خودشان سکس میکردند پس باید زنان تطابق پیدا میکردند نه مردان.<br />
<br />
با تشکر]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آیا بین روزه و فرگشت ارتباطی وجود دارد؟]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%88-%D9%81%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%DB%8C-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F</link>
			<pubDate>Wed, 01 Jul 2015 09:35:19 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=562">kourosh_iran</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%88-%D9%81%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%DB%8C-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F</guid>
			<description><![CDATA[ما که به اسلام و این حرفا اعتقاد آنچنانی نداریم و روزه هم نمیگیریم. ولی این سوال واسه من از قبل مطرح شده بهش فکر کردم. هرچند شاید ارتباط تصادفی بوده باشه، و شاید هم اصلا ارتباطی نباشه. بهرحال چیزی که هست خود ادیان که با فرگشت حداقل به شکل داروینی اون چندان میانه ای نداره.<br />
<br />
من میگم در طول فرگشت، و در طول تاریخ از انسانهای اولیه تا حالا، در بیشتر مکان ها یا خیلی مکان ها اینطور نبوده که در طول مدت عمر انسان و در تمام مدت سال منابع آب و غذا براحتی و به وفور در دسترس انسانها بوده باشه. حالا قحطی ها و تغییرات گستردهء اقلیمی هم که در کنار محدودیت های مکرر سالیانه. بنابراین خواهی ناخواهی تجربهء گرسنگی و کمبود مواد غذایی و آب برای بدنهای ما چیزی طبیعی و مکرر بوده که به تناوب پیش میامده و شاید بر اثر فصول، نظم نسبی هم داشته و از الگوی سالیانه پیروی میکرده. بنابراین میشه گفت بدن انسان با این سیستم خو گرفته و سازگار شده. و شاید روزه گرفتن بنوعی این سیستم و تشیکلات و سازگاری رو در بدن ما فعال میکنه و بدن ما رو از نظر سلامتی متعادل نگه میداره.<br />
<br />
هرچند این فقط یک تئوری نیم بند است، و بنده شخصا بهش خیلی مشکوک هستم!<br />
من شخصا اهل روزه گرفتن بخاطر این قضیه نیستم. البته ثابت هم که نشده! اصولا چه مزایایی از نظر علمی برای روزه تاحالا ثابت شده؟<br />
خلاصه منکه دوست ندارم الکی و یا از روی حدس و باور و احتمال به خودم اینقدر زجر و ناراحتی بدم، و از طرف دیگر دوست دارم همیشه فعال و سروحال باشم و ورزش کنم و ماهیچه های بدنم تحلیل نره (هرچند شاید مقداری از چربیها و مواد مضر هم این وسط بسوزه!).<br />
بعدم من فکر میکنم بهرصورت میشه راههای هوشمندانه تری که نیاز به اینقدر زجر کشیدن نداشته باشن برای حفظ سلامتی پیدا کرد. یکیش خب همین ورزش کردنه. اونم در این روزگار که اینقدر علم و فناوری و امکانات و پزشکی مدرن هست.<br />
<br />
حالا یه خوراک دادیم این مذهبی ها شاید بردارن از فردا این نظریه رو توی بوق و کرنا بکنن بگن بله روزه با فرگشت سازگاری داره و حساب شده و حکمت داره از این نظر هم <img src="https://daftarche.com/images/smilies/emoji/e105.png" alt="E105" title="E105" class="smilie smilie_235" /><br />
ولی چه کنم من آدم صادق و منصفی هستم دیگه :e405:]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[ما که به اسلام و این حرفا اعتقاد آنچنانی نداریم و روزه هم نمیگیریم. ولی این سوال واسه من از قبل مطرح شده بهش فکر کردم. هرچند شاید ارتباط تصادفی بوده باشه، و شاید هم اصلا ارتباطی نباشه. بهرحال چیزی که هست خود ادیان که با فرگشت حداقل به شکل داروینی اون چندان میانه ای نداره.<br />
<br />
من میگم در طول فرگشت، و در طول تاریخ از انسانهای اولیه تا حالا، در بیشتر مکان ها یا خیلی مکان ها اینطور نبوده که در طول مدت عمر انسان و در تمام مدت سال منابع آب و غذا براحتی و به وفور در دسترس انسانها بوده باشه. حالا قحطی ها و تغییرات گستردهء اقلیمی هم که در کنار محدودیت های مکرر سالیانه. بنابراین خواهی ناخواهی تجربهء گرسنگی و کمبود مواد غذایی و آب برای بدنهای ما چیزی طبیعی و مکرر بوده که به تناوب پیش میامده و شاید بر اثر فصول، نظم نسبی هم داشته و از الگوی سالیانه پیروی میکرده. بنابراین میشه گفت بدن انسان با این سیستم خو گرفته و سازگار شده. و شاید روزه گرفتن بنوعی این سیستم و تشیکلات و سازگاری رو در بدن ما فعال میکنه و بدن ما رو از نظر سلامتی متعادل نگه میداره.<br />
<br />
هرچند این فقط یک تئوری نیم بند است، و بنده شخصا بهش خیلی مشکوک هستم!<br />
من شخصا اهل روزه گرفتن بخاطر این قضیه نیستم. البته ثابت هم که نشده! اصولا چه مزایایی از نظر علمی برای روزه تاحالا ثابت شده؟<br />
خلاصه منکه دوست ندارم الکی و یا از روی حدس و باور و احتمال به خودم اینقدر زجر و ناراحتی بدم، و از طرف دیگر دوست دارم همیشه فعال و سروحال باشم و ورزش کنم و ماهیچه های بدنم تحلیل نره (هرچند شاید مقداری از چربیها و مواد مضر هم این وسط بسوزه!).<br />
بعدم من فکر میکنم بهرصورت میشه راههای هوشمندانه تری که نیاز به اینقدر زجر کشیدن نداشته باشن برای حفظ سلامتی پیدا کرد. یکیش خب همین ورزش کردنه. اونم در این روزگار که اینقدر علم و فناوری و امکانات و پزشکی مدرن هست.<br />
<br />
حالا یه خوراک دادیم این مذهبی ها شاید بردارن از فردا این نظریه رو توی بوق و کرنا بکنن بگن بله روزه با فرگشت سازگاری داره و حساب شده و حکمت داره از این نظر هم <img src="https://daftarche.com/images/smilies/emoji/e105.png" alt="E105" title="E105" class="smilie smilie_235" /><br />
ولی چه کنم من آدم صادق و منصفی هستم دیگه :e405:]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[به لحظه‌ایی رسیدیم (می‌رسیم) که باید انتخاب کنیم: آیا باید سر ما?...]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D8%A7</link>
			<pubDate>Wed, 03 Jun 2015 14:43:24 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=649">Rustin</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D8%A7</guid>
			<description><![CDATA[من مایلم که جزو گناهکاران باشم، در واقع مایلم که بزرگترین گناهکار (طاغی) باشم.<br />
من مایلم که کسی باشم که سرِ مادرِ تکامل رو از تنش جدا میکنه! (یا دست کم جزو کسانی باشم که در حال انجام این کارن.)<br />
از زمانی که داروین پرده رو از روی این بازی‌گردان جهان ما کنار زده هر بار که دانشمون نسبت بهش بیشتر شده و روش های بازی‌گردانیش رو بهتر شناختیم، ضربه‌ی چاقویی سنگین بر پیکرش وارد کردیم و از محیط زندگیمون دورترش کردیم، اما بعد از تمام این ضربات مادر ما هنوز زندس و هنوز داره مارو کنترل میکنه!<br />
من عاشق اون لحظه‌ام که به تعبیر نیچه: خدای خودمون میشیم، بدون هیچ "تو بایدی". بدون هیچ مادری. خودمون، خودمون رو میسازم. (چقدر لذت بخش!!)<br />
برای رسیدن به این نقطه باید دانشمون خیلی بیشتر از اینی که هست که بشه، برای رسیدن به روز گناه بزرگ این دانش‌ها به طور مستقیم به ما کمک میکنن:<br />
مهندسی ژنتیک (Genetic engineering)<br />
علوم شناختی (Cognitive Science)<br />
روان‌شناسی تکاملی (Evolutionary psychology)<br />
زیست‌فناوری (Biotechnology)<br />
شما تا چه حد نسبت به مادر مشترکمون طاغی هستین؟ میل طغیان‌گری در شما چگونه است؟ مایل به کشتن مادرتون هستین؟ مایلید خدای خودتون بشین؟ برای ابر انسان شدن آماده‌اید؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[من مایلم که جزو گناهکاران باشم، در واقع مایلم که بزرگترین گناهکار (طاغی) باشم.<br />
من مایلم که کسی باشم که سرِ مادرِ تکامل رو از تنش جدا میکنه! (یا دست کم جزو کسانی باشم که در حال انجام این کارن.)<br />
از زمانی که داروین پرده رو از روی این بازی‌گردان جهان ما کنار زده هر بار که دانشمون نسبت بهش بیشتر شده و روش های بازی‌گردانیش رو بهتر شناختیم، ضربه‌ی چاقویی سنگین بر پیکرش وارد کردیم و از محیط زندگیمون دورترش کردیم، اما بعد از تمام این ضربات مادر ما هنوز زندس و هنوز داره مارو کنترل میکنه!<br />
من عاشق اون لحظه‌ام که به تعبیر نیچه: خدای خودمون میشیم، بدون هیچ "تو بایدی". بدون هیچ مادری. خودمون، خودمون رو میسازم. (چقدر لذت بخش!!)<br />
برای رسیدن به این نقطه باید دانشمون خیلی بیشتر از اینی که هست که بشه، برای رسیدن به روز گناه بزرگ این دانش‌ها به طور مستقیم به ما کمک میکنن:<br />
مهندسی ژنتیک (Genetic engineering)<br />
علوم شناختی (Cognitive Science)<br />
روان‌شناسی تکاملی (Evolutionary psychology)<br />
زیست‌فناوری (Biotechnology)<br />
شما تا چه حد نسبت به مادر مشترکمون طاغی هستین؟ میل طغیان‌گری در شما چگونه است؟ مایل به کشتن مادرتون هستین؟ مایلید خدای خودتون بشین؟ برای ابر انسان شدن آماده‌اید؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[عشق توهمی است تکاملی برای حفظ خانواده - پرده برداری از هویت رازآل...]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D8%A2%D9%84</link>
			<pubDate>Tue, 05 May 2015 17:15:29 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=649">Rustin</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D8%A2%D9%84</guid>
			<description><![CDATA[مارینا رابینسون، روزنامه نگار مسائل زناشویی می گوید: «جفت‌خواهی و تعلق خاطر پر شور و هیجان به معشوق شگردی است که انسانها را وا می دارد تا بپذیرند موجودی دوست‌داشتنی یافته اند که می‌توانند تا ابد به او عشق بورزند. پیام پرقدرتی که در حقیقت از بخشِ بدوی مغز ( Limbic) ساطع می‌گردد. این بخش از مغز انسان، نقشه‌های از پیش‌ تعیین‌شده‌ و باستانی دارد که با قدرت تمام بشر را وامی‌دارد در توهمی زیبا به نام عشق، وظایف مربوط به تولید مثل را بر عهده بگیرد.»او می افزاید اگر به ذات حیوانی دستورات شیمیایی بخش لیمبیک مغز فرصت بیان داده شود با صراحت تمام اعلام خواهد کرد که تیر عشقی که در قلب عاشقان کاشته است برای آن بوده تا اولاً با مجنون ساختن بشر، شتاب بی‌صبرانه و پرقدرتی فراهم شود تا هر چه سریع‌تر و جدی‌تر شرایط آمیزش و باروری مهیا گردد. ثانیاً با ایجاد عاطفهٔ قدرتمندِ فرزند دوستی، زوج انسانی را تا به ثمر نشاندن فرزند (در طی حدود ۳ سال که فرزند قادر به راه رفتن و تهیهٔ غذای خود نخواهد بود) در کنار هم نگاه دارد. هر آنچه که بعد از مستقل شدن بچه اتفاق می افتد، بستگی به وضعیت گروه دارد. شاید در بهار بعدی و فرزند بعدی با هم بمانند و شاید هم هر کدام جفت تازه ای بیابند.برنامه‌ریزی سرد و بی‌رحم فوق که پشت نقابِ عشق و در قسمت قدیمی‌تر مغز (Limbic) بشر تنظیم شده است در عمل قادر گشت تا موجودی به نام انسان را به سرانجامی بهتر از سایر جانوران برساند. نقشهٔ حیله‌گرانه‌ ولی موفقی که تضمین‌کننده تنوع ژن‌های انسان گشته است و متعاقباً شانس بقای هر چه بیشتر نسل‌های بعدی را بالا‌تر برده است. رابینسون با وجود پذیرش حقیقت مفید ولی وحشتناک فوق یک استثناء را هم در‌‌ همان برنامه‌ریزی غریزهٔ بشر اولیه نادیده نمی‌گیرد.تحول بیش از حد انسان در طی زمان طولانی تکامل، باعث پیدایش لایهٔ تازه‌تری از برنامه‌ریزی‌های زیستی در مغز شده است. برنامه‌ها و نقشه‌هایی که در بخش «مغز منطقی» گرد هم آمده‌اند، ترکیبی هستند از فرمان‌های تطبیق یافتهٔ سابق که در شکل جدید و تعلیم پذیر‌تر، راه‌های «انسانی‌تری» را به بشر ارائه ‌می‌دهند.خانم رابینسون از این به بعد به توصیه پناه می برد و می افزاید: «زوجی که با عشق و علاقه خواهان پایداری رابطه‌ای همیشگی‌ است، قبل از هر چیز باید از فعالیت‌های آتشین جنسی فاصله بگیرد. فعالیت جنسی‌‌ شدید همان به صدور همان فرمانی در مغز بدوی منجر خواهد شد که برای اجداد شکارچی ما بعد از دوران عشق پرشکوه اولیه شان رخ می داد؛ آن‌ها بلافاصله از هم دلسرد خواهند شد و ناگزیر شعله‌ی عشقی تازه در چشم‌انداز آن‌ها قرار می‌گیرد. تجربهٔ سردی رفتار و بی‌علاقگی، در فردای یک شب پر حرارت و زیبا که سرشار از شور جنسی بوده است، برای بسیاری از افراد بشر در عمل نیز ثابت شده‌ است.دوران «ماه عسل» در بهترین و رؤیایی‌ترین حالت، بیش از دو سال دوام نخواهد داشت و اگر عشاق در فکر تمدید آتش فوق باشند راه دیگری برای آنها وجود ندارد جز آنکه از هم جدا گردند. انسان‌ بدوی به همراه تیرِ آتشین عشق، خوشبختانه به خاطر پرورش فرزند، برنامه‌های عاطفی دیگری نیز تدارک دیده بودند. بشر معاصر در قدم اصلی برای ماندگاری عشق باید به فکر توسعه و حتی تمرکز بیشتر به شگردهای عاطفی باشد که در غریزهٔ بدوی بشر وجود دارد.دور شدن مختارانه از تعداد و شدت روابط جنسی پر شر و شور و جایگزینی آن با رفتار ملایم جنسی، باعث می‌گردد تا نقشهٔ پرقدرت غریزهٔ مستقر در بخش بدوی  مغز مسیر کامل خود را طی نکند. به همین خاطر، رابطهٔ عاشقانهٔ پیچیده‌تر، از ظرفیت‌های ملایمتر جنسی استفاده خواهد کرد. تماس‌های سادهٔ فیزیکی و نوازش‌های کوتاه در طول‌ روز از جمله‌ رفتارهای متنوع جنسی است که به پایبندی رابطه کمک می کند. زوج‌هایی که همدیگر را دوست دارند، باید بدون وقفه به هم ابراز علاقه کنند. گفت‌وگو، همراهی، هم‌سویی سلیقه‌ها، هدف‌های مشترک و آرزوهای طولانی‌مدت تمهیداتی فرخنده‌ است که انسان‌های باشعور و عاشق برای همدیگر تهیه خواهند کرد.به عبارتی ساده‌تر، رابطهٔ موفق و طولانی‌مدت در زوج بشر، از  کشش جنسی پر حرارات فاصله می‌گیرد و به جای آن از کشش‌ها و جذابیت‌های عاطفی و روحی که ساخته و پرداختهٔ مغز منطقی بشر است استفاده می‌نماید.پ.ن: این جستار از سایت "مرد روز" برداشته شده است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[مارینا رابینسون، روزنامه نگار مسائل زناشویی می گوید: «جفت‌خواهی و تعلق خاطر پر شور و هیجان به معشوق شگردی است که انسانها را وا می دارد تا بپذیرند موجودی دوست‌داشتنی یافته اند که می‌توانند تا ابد به او عشق بورزند. پیام پرقدرتی که در حقیقت از بخشِ بدوی مغز ( Limbic) ساطع می‌گردد. این بخش از مغز انسان، نقشه‌های از پیش‌ تعیین‌شده‌ و باستانی دارد که با قدرت تمام بشر را وامی‌دارد در توهمی زیبا به نام عشق، وظایف مربوط به تولید مثل را بر عهده بگیرد.»او می افزاید اگر به ذات حیوانی دستورات شیمیایی بخش لیمبیک مغز فرصت بیان داده شود با صراحت تمام اعلام خواهد کرد که تیر عشقی که در قلب عاشقان کاشته است برای آن بوده تا اولاً با مجنون ساختن بشر، شتاب بی‌صبرانه و پرقدرتی فراهم شود تا هر چه سریع‌تر و جدی‌تر شرایط آمیزش و باروری مهیا گردد. ثانیاً با ایجاد عاطفهٔ قدرتمندِ فرزند دوستی، زوج انسانی را تا به ثمر نشاندن فرزند (در طی حدود ۳ سال که فرزند قادر به راه رفتن و تهیهٔ غذای خود نخواهد بود) در کنار هم نگاه دارد. هر آنچه که بعد از مستقل شدن بچه اتفاق می افتد، بستگی به وضعیت گروه دارد. شاید در بهار بعدی و فرزند بعدی با هم بمانند و شاید هم هر کدام جفت تازه ای بیابند.برنامه‌ریزی سرد و بی‌رحم فوق که پشت نقابِ عشق و در قسمت قدیمی‌تر مغز (Limbic) بشر تنظیم شده است در عمل قادر گشت تا موجودی به نام انسان را به سرانجامی بهتر از سایر جانوران برساند. نقشهٔ حیله‌گرانه‌ ولی موفقی که تضمین‌کننده تنوع ژن‌های انسان گشته است و متعاقباً شانس بقای هر چه بیشتر نسل‌های بعدی را بالا‌تر برده است. رابینسون با وجود پذیرش حقیقت مفید ولی وحشتناک فوق یک استثناء را هم در‌‌ همان برنامه‌ریزی غریزهٔ بشر اولیه نادیده نمی‌گیرد.تحول بیش از حد انسان در طی زمان طولانی تکامل، باعث پیدایش لایهٔ تازه‌تری از برنامه‌ریزی‌های زیستی در مغز شده است. برنامه‌ها و نقشه‌هایی که در بخش «مغز منطقی» گرد هم آمده‌اند، ترکیبی هستند از فرمان‌های تطبیق یافتهٔ سابق که در شکل جدید و تعلیم پذیر‌تر، راه‌های «انسانی‌تری» را به بشر ارائه ‌می‌دهند.خانم رابینسون از این به بعد به توصیه پناه می برد و می افزاید: «زوجی که با عشق و علاقه خواهان پایداری رابطه‌ای همیشگی‌ است، قبل از هر چیز باید از فعالیت‌های آتشین جنسی فاصله بگیرد. فعالیت جنسی‌‌ شدید همان به صدور همان فرمانی در مغز بدوی منجر خواهد شد که برای اجداد شکارچی ما بعد از دوران عشق پرشکوه اولیه شان رخ می داد؛ آن‌ها بلافاصله از هم دلسرد خواهند شد و ناگزیر شعله‌ی عشقی تازه در چشم‌انداز آن‌ها قرار می‌گیرد. تجربهٔ سردی رفتار و بی‌علاقگی، در فردای یک شب پر حرارت و زیبا که سرشار از شور جنسی بوده است، برای بسیاری از افراد بشر در عمل نیز ثابت شده‌ است.دوران «ماه عسل» در بهترین و رؤیایی‌ترین حالت، بیش از دو سال دوام نخواهد داشت و اگر عشاق در فکر تمدید آتش فوق باشند راه دیگری برای آنها وجود ندارد جز آنکه از هم جدا گردند. انسان‌ بدوی به همراه تیرِ آتشین عشق، خوشبختانه به خاطر پرورش فرزند، برنامه‌های عاطفی دیگری نیز تدارک دیده بودند. بشر معاصر در قدم اصلی برای ماندگاری عشق باید به فکر توسعه و حتی تمرکز بیشتر به شگردهای عاطفی باشد که در غریزهٔ بدوی بشر وجود دارد.دور شدن مختارانه از تعداد و شدت روابط جنسی پر شر و شور و جایگزینی آن با رفتار ملایم جنسی، باعث می‌گردد تا نقشهٔ پرقدرت غریزهٔ مستقر در بخش بدوی  مغز مسیر کامل خود را طی نکند. به همین خاطر، رابطهٔ عاشقانهٔ پیچیده‌تر، از ظرفیت‌های ملایمتر جنسی استفاده خواهد کرد. تماس‌های سادهٔ فیزیکی و نوازش‌های کوتاه در طول‌ روز از جمله‌ رفتارهای متنوع جنسی است که به پایبندی رابطه کمک می کند. زوج‌هایی که همدیگر را دوست دارند، باید بدون وقفه به هم ابراز علاقه کنند. گفت‌وگو، همراهی، هم‌سویی سلیقه‌ها، هدف‌های مشترک و آرزوهای طولانی‌مدت تمهیداتی فرخنده‌ است که انسان‌های باشعور و عاشق برای همدیگر تهیه خواهند کرد.به عبارتی ساده‌تر، رابطهٔ موفق و طولانی‌مدت در زوج بشر، از  کشش جنسی پر حرارات فاصله می‌گیرد و به جای آن از کشش‌ها و جذابیت‌های عاطفی و روحی که ساخته و پرداختهٔ مغز منطقی بشر است استفاده می‌نماید.پ.ن: این جستار از سایت "مرد روز" برداشته شده است.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اعضای فرگشتی بلااستفاده در بدن انسان]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86</link>
			<pubDate>Mon, 16 Mar 2015 09:04:35 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=562">kourosh_iran</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86</guid>
			<description><![CDATA[الان این مقاله رو دیدم: <a href="http://www.nojavanha.com/science/analize/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">10 قسمت از بدنتان که به آن احتیاج ندارید! | نشریه اینترنتی نوجوان ها</a><br />
<br />
متنش رو میذارم که اگر منبع اصلی دچار مشکل شد باشه:<br />
<br />
--------------------------------------------<br />
<br />
 ۱۰ قسمت از بدن هست که بر اساس نظریه تکاملی داروین، باقی مانده از اعضا اجداد انسان هاست که در بدن انسان به صورت کوچک و بدون عملکرد باقی مانده است.<br />
۱- ارگان ومرونازال VOMERONASAL ORGAN: یا ارگان جاکوبسون که حفره ای است در پل های بینی دو سمت با گیرنده های شیمیایی که در انسان عملکردی ندارند. در جانوران پست تر وظیفه درک ماده شیمیایی فرومون را بر عهده دارند.<br />
<br />
<br />
۲-عضلات خارجی گوش: عضله ای هستند که در بخش خارجی گوش واقع شده اند و در سایر حیوانات نظیر خرگوش ها و سگ ها، وظیفه حرکت مستقلانه گوش از سر را بر عهده دارند اما انسان ها هنوز دارای آن هستند و توسط این عضلات است که بعضی از افراد می‌توانند گوششان را تکان دهند.<br />
<br />
۳-دندان عقل: در انسان های اولیه که مقادیر زیادی از گیاهان رو جهت به دست آوردن انرژی مصرف می‌کردند داشتن یک جفت اضافه دندان آسیا در هر فک مفید به نظر می‌رسید اما در انسان های امروزی که انواعی از غذاها را مصرف می‌کنند، زیاد ضروری به نظر نمی‌آید.<br />
<br />
۴-دنده گردنی: حدود یک درصد از مردم یک جفت دنده اضافی در بالای دنده های خود (در بخش گردن) دارند که به نظر می‌رسد باقی‌مانده از اجداد خزنده ما باشد. این دنده می‌تواند در این افراد مشکلات عروقی یا عصبی ایجاد کند.<br />
<br />
۵- پلک سوم: در اکثر پرندگان و پستانداران یک لایه محافظ به عنوان پلک سوم بر روی چشمشان وجود دارد که وظیفه حفاظت از چشم و خروج شن ریزه و گرد و غبار را از چشم بر عهده دارد. باقی مانده این پلک در انسان به صورت یک چین نازک در گوشه داخلی چشم وجود دارد.<br />
<br />
۶- تکمه یا نقطه داروین: اگر لبه خارجی لاله گوش خود رو لمس کنید به یک برجستگی بر‌می‌خورید که به نام تکمه داروین مشهور است. در حیواناتی نظیر خرگوش این تکمه در انتهای گوش ها قرار دارد و وظیفه فوکوس صداهای دور را روی گوش بر عهده دارد.<br />
<br />
۷- عضله زیر ترقوه: عضله کوچکی که در زیر شانه قرار دارد و از دنده اول به ترقوه کشیده شده است و در صورتی برای انسان مفید بود که هنوز بر روی ۴ پا راه می‌رفت. البته بعضی از مردم این عضله را ندارند و بعضی نیز یک جفت از آن را دارند.<br />
<br />
۸- عضله پالماریس (خیاطه): عضله بلند و نازکی که از زانو به کمر کشیده شده و ۸۹ درصد مردم دارای این عضله هستند. این عضله در جانوران پست تر در آویزان شدن و بالا رفتن از درخت بسیار مهم است. جراحان معمولا این عضله را در جراحی های ترمیمی عضلات برداشته و از آن استفاده می‌کنند.<br />
۹-عضلات صاف کننده مو: در بسیاری از جانوران این عضلات که در قاعده موهای بدن واقع شده اند وظیفه سیخ کردن موهای جانور را در هنگام بروز خطر دارند تا جانور بتواند از آن به عنوان ترساندن مهاجم استفاده کند.<br />
<br />
۱۰-دنده سیزدهم: در شامپانزه ها و گوریل ها ۱۳ جفت دنده وجود دارد در حالی که در انسان ها ۱۲ جفت. اما ۸ درصد از مردم دارای جفت دنده سیزدهم هستند که به نظر نمی‌رسد عملکردی را در آن ها ایفا کند.<br />
<br />
منبع: سایت دانشگاه فرهنگیان امیر کبیر<br />
<br />
--------------------------------------------<br />
<br />
یه بخش جالب بودن این مطالب بنظر من اینه که خیلی از این اعضاء در تمام انسانها وجود ندارن و ظاهرا در یک درصد خاصی بصورت رندوم (یا شاید باید بگیم تحت تاثیر ریشه ها و ترکیبات ژنتیکی اونا) وجود دارن، که این مسئله به گمانم خودش این مطلب رو که اینها حاصل فرگشت هستن و فرگشت همونطوری که نظریه پردازی شده کار میکنه رو تایید بیشتری میکنه.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[الان این مقاله رو دیدم: <a href="http://www.nojavanha.com/science/analize/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">10 قسمت از بدنتان که به آن احتیاج ندارید! | نشریه اینترنتی نوجوان ها</a><br />
<br />
متنش رو میذارم که اگر منبع اصلی دچار مشکل شد باشه:<br />
<br />
--------------------------------------------<br />
<br />
 ۱۰ قسمت از بدن هست که بر اساس نظریه تکاملی داروین، باقی مانده از اعضا اجداد انسان هاست که در بدن انسان به صورت کوچک و بدون عملکرد باقی مانده است.<br />
۱- ارگان ومرونازال VOMERONASAL ORGAN: یا ارگان جاکوبسون که حفره ای است در پل های بینی دو سمت با گیرنده های شیمیایی که در انسان عملکردی ندارند. در جانوران پست تر وظیفه درک ماده شیمیایی فرومون را بر عهده دارند.<br />
<br />
<br />
۲-عضلات خارجی گوش: عضله ای هستند که در بخش خارجی گوش واقع شده اند و در سایر حیوانات نظیر خرگوش ها و سگ ها، وظیفه حرکت مستقلانه گوش از سر را بر عهده دارند اما انسان ها هنوز دارای آن هستند و توسط این عضلات است که بعضی از افراد می‌توانند گوششان را تکان دهند.<br />
<br />
۳-دندان عقل: در انسان های اولیه که مقادیر زیادی از گیاهان رو جهت به دست آوردن انرژی مصرف می‌کردند داشتن یک جفت اضافه دندان آسیا در هر فک مفید به نظر می‌رسید اما در انسان های امروزی که انواعی از غذاها را مصرف می‌کنند، زیاد ضروری به نظر نمی‌آید.<br />
<br />
۴-دنده گردنی: حدود یک درصد از مردم یک جفت دنده اضافی در بالای دنده های خود (در بخش گردن) دارند که به نظر می‌رسد باقی‌مانده از اجداد خزنده ما باشد. این دنده می‌تواند در این افراد مشکلات عروقی یا عصبی ایجاد کند.<br />
<br />
۵- پلک سوم: در اکثر پرندگان و پستانداران یک لایه محافظ به عنوان پلک سوم بر روی چشمشان وجود دارد که وظیفه حفاظت از چشم و خروج شن ریزه و گرد و غبار را از چشم بر عهده دارد. باقی مانده این پلک در انسان به صورت یک چین نازک در گوشه داخلی چشم وجود دارد.<br />
<br />
۶- تکمه یا نقطه داروین: اگر لبه خارجی لاله گوش خود رو لمس کنید به یک برجستگی بر‌می‌خورید که به نام تکمه داروین مشهور است. در حیواناتی نظیر خرگوش این تکمه در انتهای گوش ها قرار دارد و وظیفه فوکوس صداهای دور را روی گوش بر عهده دارد.<br />
<br />
۷- عضله زیر ترقوه: عضله کوچکی که در زیر شانه قرار دارد و از دنده اول به ترقوه کشیده شده است و در صورتی برای انسان مفید بود که هنوز بر روی ۴ پا راه می‌رفت. البته بعضی از مردم این عضله را ندارند و بعضی نیز یک جفت از آن را دارند.<br />
<br />
۸- عضله پالماریس (خیاطه): عضله بلند و نازکی که از زانو به کمر کشیده شده و ۸۹ درصد مردم دارای این عضله هستند. این عضله در جانوران پست تر در آویزان شدن و بالا رفتن از درخت بسیار مهم است. جراحان معمولا این عضله را در جراحی های ترمیمی عضلات برداشته و از آن استفاده می‌کنند.<br />
۹-عضلات صاف کننده مو: در بسیاری از جانوران این عضلات که در قاعده موهای بدن واقع شده اند وظیفه سیخ کردن موهای جانور را در هنگام بروز خطر دارند تا جانور بتواند از آن به عنوان ترساندن مهاجم استفاده کند.<br />
<br />
۱۰-دنده سیزدهم: در شامپانزه ها و گوریل ها ۱۳ جفت دنده وجود دارد در حالی که در انسان ها ۱۲ جفت. اما ۸ درصد از مردم دارای جفت دنده سیزدهم هستند که به نظر نمی‌رسد عملکردی را در آن ها ایفا کند.<br />
<br />
منبع: سایت دانشگاه فرهنگیان امیر کبیر<br />
<br />
--------------------------------------------<br />
<br />
یه بخش جالب بودن این مطالب بنظر من اینه که خیلی از این اعضاء در تمام انسانها وجود ندارن و ظاهرا در یک درصد خاصی بصورت رندوم (یا شاید باید بگیم تحت تاثیر ریشه ها و ترکیبات ژنتیکی اونا) وجود دارن، که این مسئله به گمانم خودش این مطلب رو که اینها حاصل فرگشت هستن و فرگشت همونطوری که نظریه پردازی شده کار میکنه رو تایید بیشتری میکنه.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پرسش در رابطه بالباس و مسئله جنسی]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C</link>
			<pubDate>Fri, 10 Jan 2014 07:01:58 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=483">babak741</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C</guid>
			<description><![CDATA[به چه دلیل مشاهده اندام برهنه جنس مخالف تحریک کننده است؟در صورتیکه از دوران غارنشسنی که انسان به زندگی خانوادگی رو آورد لباس بعنوان حجاب جنسی برای بقای خانواده  رواج یافت( طبق نظر دزموند موریس). یعنی از اون موقع انسان دیگه لخت نبوده تا   انتخاب طبیعی در این مورد وجود داشته باشه و انسان هرچی خاطره مربوط به برهنگی داره مربوط به دوره زندگی گروهی بوده حالا پرسش اینه انسانهای اون دوره اندامی شبیه به انسانهای امروز نداشتند پس انسان امروزی چگونه  از دیدن اندامهای جنسی  تحریک می شه؟.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[به چه دلیل مشاهده اندام برهنه جنس مخالف تحریک کننده است؟در صورتیکه از دوران غارنشسنی که انسان به زندگی خانوادگی رو آورد لباس بعنوان حجاب جنسی برای بقای خانواده  رواج یافت( طبق نظر دزموند موریس). یعنی از اون موقع انسان دیگه لخت نبوده تا   انتخاب طبیعی در این مورد وجود داشته باشه و انسان هرچی خاطره مربوط به برهنگی داره مربوط به دوره زندگی گروهی بوده حالا پرسش اینه انسانهای اون دوره اندامی شبیه به انسانهای امروز نداشتند پس انسان امروزی چگونه  از دیدن اندامهای جنسی  تحریک می شه؟.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مسئله لباس]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3</link>
			<pubDate>Fri, 03 Jan 2014 20:00:25 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=440">کوشا</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3</guid>
			<description><![CDATA[چرا از میان هزاران هزار موجود زنده ای که در طبیعت وجود دارد تنها انسان است که برای ادامه حیات نیاز به لباس دارد؟<br />
چرا همانطور که مثلا خرس و خرگوش قطبی داریم <br />
انسان قطبی نداریم؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[چرا از میان هزاران هزار موجود زنده ای که در طبیعت وجود دارد تنها انسان است که برای ادامه حیات نیاز به لباس دارد؟<br />
چرا همانطور که مثلا خرس و خرگوش قطبی داریم <br />
انسان قطبی نداریم؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مسئلهء کفش!]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87%D8%A1-%DA%A9%D9%81%D8%B4</link>
			<pubDate>Sun, 17 Nov 2013 05:03:09 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=285">folaani</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87%D8%A1-%DA%A9%D9%81%D8%B4</guid>
			<description><![CDATA[میگم ما آدما اگر کفش نپوشیم که دهنمون سرویس میشه!!<br />
نه؟<br />
بعد زمانهای قبل از تمدن که کفش و اینا نبوده آدما همینطور با پای لخت توی جنگل و بیابان و کوهستان ها راه میرفتن؟<br />
بنظر شما پای انسان برای بدون محافظ مصنوعی بودن بقدر کافی کاراست؟<br />
چرا اینطور فرگشت شده؟<br />
یعنی آدما خودشون دیدن که نیاز به کفش دارن.<br />
یعنی طبیعت نتونسته در این زمینه بقدر کافی خوب کار کنه؟!<br />
<br />
البته من فکرش رو که میکنم مثلا کف پای حیوانات دیگر هم شاید اونقدری مقاوم نباشه.<br />
و گاهی تیغ توی پاشون میره بیچاره ها!<br />
پس چرا فرگشت فکری برای این نکرده؟<br />
اصلا کف پا واسه چی باید اینطوری باشه؟<br />
مثلا چرا مثل سم اسب و گوزن و اینها از جنس سختی نیست؟<br />
<br />
راستی نمیشد بجای پا چرخ باشه؟<br />
نه اینو دیگه شوخی کردم <img src="https://daftarche.com/images/smilies/emoji/e415.png" alt="E415" title="E415" class="smilie smilie_67" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[میگم ما آدما اگر کفش نپوشیم که دهنمون سرویس میشه!!<br />
نه؟<br />
بعد زمانهای قبل از تمدن که کفش و اینا نبوده آدما همینطور با پای لخت توی جنگل و بیابان و کوهستان ها راه میرفتن؟<br />
بنظر شما پای انسان برای بدون محافظ مصنوعی بودن بقدر کافی کاراست؟<br />
چرا اینطور فرگشت شده؟<br />
یعنی آدما خودشون دیدن که نیاز به کفش دارن.<br />
یعنی طبیعت نتونسته در این زمینه بقدر کافی خوب کار کنه؟!<br />
<br />
البته من فکرش رو که میکنم مثلا کف پای حیوانات دیگر هم شاید اونقدری مقاوم نباشه.<br />
و گاهی تیغ توی پاشون میره بیچاره ها!<br />
پس چرا فرگشت فکری برای این نکرده؟<br />
اصلا کف پا واسه چی باید اینطوری باشه؟<br />
مثلا چرا مثل سم اسب و گوزن و اینها از جنس سختی نیست؟<br />
<br />
راستی نمیشد بجای پا چرخ باشه؟<br />
نه اینو دیگه شوخی کردم <img src="https://daftarche.com/images/smilies/emoji/e415.png" alt="E415" title="E415" class="smilie smilie_67" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[گفتگوها، شبهه ها، ابهام ها و پرسش های رایج پیرامون فرگشت]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%8C-%D8%B4%D8%A8%D9%87%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%8C-%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%81%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA</link>
			<pubDate>Sun, 20 Oct 2013 18:36:36 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=2">kourosh_bikhoda</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%8C-%D8%B4%D8%A8%D9%87%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%8C-%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%81%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA</guid>
			<description><![CDATA[با درود.<br />
<br />
در این جستار در زمینه فرگشت (تکامل) به طور کلی به بحث مینوشینیم. تمامی شبهه ها و ابهامات وارده در این جستار مورد بررسی قرار میگیرد.<br />
<br />
نخست چنانچه برا ی استفاده از واژه فرگشت به جای تکامل دشواری دارید، نوشتار زیر را از بردیای گرامی (یادش گرامی) از وبلاگ <a href="http://fargasht.wordpress.com/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">فرگشت</a> نقل میکنم:<br />
<br />
<blockquote class="mycode_quote"><cite>نقل قول:</cite>تکامل واژه‌ای غلط انداز است؛ زیرا در زبان فارسی تکامل به معنی کامل شدن و تکمیل است. درحالیکه Evolution (اولوشن) اصلا به این مفهوم نیست. ریشۀ لغت تکامل از عربی است، ولی خود عرب‌زبانان از این لغت به عنوان برابر اولوشن استفاده نمی‌کنند. در زبان عربی برابر اولوشن «تطوّر» است -به مفهوم تغییر و تحول- که برابر کاملاً درستی است. شاید یکی از دلایل بدفهمی رایج فارسی‌زبان نسبت به این پدیده همین واژۀ اشتباه تکامل باشد. فرگشت از برابر نهاده‌ های فرهنگستان است و بهتر است به جای تکامل به کار رود. البته برابرهای دیگری برای اولوشن (اولوسیون) پیشنهاد شده از جمله: برآمدن (برآیش)؛ فرارویش؛ دگرگونش؛ تطوّر؛ تحول؛ و فرگشت. لغت فرگشت در این میان بیشترین تناسب معنایی را با برابر اصلی دارد. فر (پیشوند) + گشت (گشتن و تغییر یافتن). «فر» در اینجا اسم نیست و از این جهت به معنی فرّه و جلال و شکوه نیست، بلکه یک پیشوند است به مفهوم پیش رفتن و ادامۀ روند [به همین طریق داریم؛ فرسایش = فر + سایش. ساییدن متمادی و ادامه‌دار].</blockquote>
<br />
<br />
[MOVE]<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">[COLOR="#FF0000"]نوشتار منتقل شده از جستار <a href="http://www.daftarche.com/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D9%88-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82-10/%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-830/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">اثبات وجود خدا</a> نوشته ی کاربر  [MENTION=453]کوشا[/MENTION] :<br />
[/MOVE]<br />
[/COLOR]</span>در قرآن آمده است که: <blockquote class="mycode_quote"><cite>نقل قول:</cite>فاطِرُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً وَ مِنَ الْأَنْعامِ أَزْواجاً یَذْرَؤُكُمْ فیهِ لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیر<br />
او كه پدید آورنده آسمانها و زمین است، و از جنس خود شما برایتان همسرانى آفرید، و نیز براى چارپایان جفت خلق كرد، و به این وسیله نسل شما و چارپایان را زیاد كرد. هیچ چیزى مثل او نیست، و او شنوا و بینا است.</blockquote>
از نظر باورمندان به فرگشت حیات و زندگی با تک سلولی ها شروع شده است در این مورد سوالی برای من پیش آمده که نمی دانم اصل سوال درست است یا نه و <br />
در صورت درست بودن آیا از نظر علمی جوابی برای آن وجود دارد یا نه؟<br />
سوال این است:<br />
آیا نر و ماده بودن نقشی در تکثیر تک سلولی ها دارند یا تکثیر آنها مکانیسم دیگری دارد؟<br />
اگر نقشی ندارد آن  مکانیسم دیگر تا چه بازه ای از تاریخ حیات ادامه داشته است و اولین تولید مثل دو جنسی چه زمانی اتفاق افتاده است؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[با درود.<br />
<br />
در این جستار در زمینه فرگشت (تکامل) به طور کلی به بحث مینوشینیم. تمامی شبهه ها و ابهامات وارده در این جستار مورد بررسی قرار میگیرد.<br />
<br />
نخست چنانچه برا ی استفاده از واژه فرگشت به جای تکامل دشواری دارید، نوشتار زیر را از بردیای گرامی (یادش گرامی) از وبلاگ <a href="http://fargasht.wordpress.com/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">فرگشت</a> نقل میکنم:<br />
<br />
<blockquote class="mycode_quote"><cite>نقل قول:</cite>تکامل واژه‌ای غلط انداز است؛ زیرا در زبان فارسی تکامل به معنی کامل شدن و تکمیل است. درحالیکه Evolution (اولوشن) اصلا به این مفهوم نیست. ریشۀ لغت تکامل از عربی است، ولی خود عرب‌زبانان از این لغت به عنوان برابر اولوشن استفاده نمی‌کنند. در زبان عربی برابر اولوشن «تطوّر» است -به مفهوم تغییر و تحول- که برابر کاملاً درستی است. شاید یکی از دلایل بدفهمی رایج فارسی‌زبان نسبت به این پدیده همین واژۀ اشتباه تکامل باشد. فرگشت از برابر نهاده‌ های فرهنگستان است و بهتر است به جای تکامل به کار رود. البته برابرهای دیگری برای اولوشن (اولوسیون) پیشنهاد شده از جمله: برآمدن (برآیش)؛ فرارویش؛ دگرگونش؛ تطوّر؛ تحول؛ و فرگشت. لغت فرگشت در این میان بیشترین تناسب معنایی را با برابر اصلی دارد. فر (پیشوند) + گشت (گشتن و تغییر یافتن). «فر» در اینجا اسم نیست و از این جهت به معنی فرّه و جلال و شکوه نیست، بلکه یک پیشوند است به مفهوم پیش رفتن و ادامۀ روند [به همین طریق داریم؛ فرسایش = فر + سایش. ساییدن متمادی و ادامه‌دار].</blockquote>
<br />
<br />
[MOVE]<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">[COLOR="#FF0000"]نوشتار منتقل شده از جستار <a href="http://www.daftarche.com/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D9%88-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82-10/%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-830/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">اثبات وجود خدا</a> نوشته ی کاربر  [MENTION=453]کوشا[/MENTION] :<br />
[/MOVE]<br />
[/COLOR]</span>در قرآن آمده است که: <blockquote class="mycode_quote"><cite>نقل قول:</cite>فاطِرُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً وَ مِنَ الْأَنْعامِ أَزْواجاً یَذْرَؤُكُمْ فیهِ لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیر<br />
او كه پدید آورنده آسمانها و زمین است، و از جنس خود شما برایتان همسرانى آفرید، و نیز براى چارپایان جفت خلق كرد، و به این وسیله نسل شما و چارپایان را زیاد كرد. هیچ چیزى مثل او نیست، و او شنوا و بینا است.</blockquote>
از نظر باورمندان به فرگشت حیات و زندگی با تک سلولی ها شروع شده است در این مورد سوالی برای من پیش آمده که نمی دانم اصل سوال درست است یا نه و <br />
در صورت درست بودن آیا از نظر علمی جوابی برای آن وجود دارد یا نه؟<br />
سوال این است:<br />
آیا نر و ماده بودن نقشی در تکثیر تک سلولی ها دارند یا تکثیر آنها مکانیسم دیگری دارد؟<br />
اگر نقشی ندارد آن  مکانیسم دیگر تا چه بازه ای از تاریخ حیات ادامه داشته است و اولین تولید مثل دو جنسی چه زمانی اتفاق افتاده است؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[رد نظریه فرگشت!]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%81%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA</link>
			<pubDate>Sun, 21 Jul 2013 10:33:32 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=391">cool</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%81%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA</guid>
			<description><![CDATA[درود دوستان<br />
قرار است دو روز بعد با یک مولانا در مورد نظریه فرگشت به بحث و گفت و گو بنشینم.در تماس تلفنی که باهاش داشتم ادعا کرد که نظریه فرگشت رد شده است(!).خواستم از شما دوستان کمک بگیرم که آیا کتبی در رد نظریه فرگشت نوشته شده است یا خیر؟!<br />
بعضی از نوشته های هارون یحیی در نقد فرگشت را خواندم به نظرم ارزش علمی نداشتند.<br />
و اینکه الان چه کتاب یا نوشته ای را برای مطالعه فرگشت پیشنهاد میکنید؟<br />
و دیگر اینکه چنانچه از اسلامگرایان کسی چیزی در نقد از نظریه فرگشت نوشته است را همینجا تا حدودی نقد بفرمایید تا آمادگی قبلی داشته باشم.<br />
تشکر از همه دوستان<img src="https://daftarche.com/images/smilies/emoji/e032.png" alt="E032" title="E032" class="smilie smilie_222" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[درود دوستان<br />
قرار است دو روز بعد با یک مولانا در مورد نظریه فرگشت به بحث و گفت و گو بنشینم.در تماس تلفنی که باهاش داشتم ادعا کرد که نظریه فرگشت رد شده است(!).خواستم از شما دوستان کمک بگیرم که آیا کتبی در رد نظریه فرگشت نوشته شده است یا خیر؟!<br />
بعضی از نوشته های هارون یحیی در نقد فرگشت را خواندم به نظرم ارزش علمی نداشتند.<br />
و اینکه الان چه کتاب یا نوشته ای را برای مطالعه فرگشت پیشنهاد میکنید؟<br />
و دیگر اینکه چنانچه از اسلامگرایان کسی چیزی در نقد از نظریه فرگشت نوشته است را همینجا تا حدودی نقد بفرمایید تا آمادگی قبلی داشته باشم.<br />
تشکر از همه دوستان<img src="https://daftarche.com/images/smilies/emoji/e032.png" alt="E032" title="E032" class="smilie smilie_222" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[داروینیسم]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85</link>
			<pubDate>Thu, 09 May 2013 17:42:51 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=41">Russell</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85</guid>
			<description><![CDATA[دوستان درباره داروینیسم چی فکر میکنند؟<br />
برای من که چندست باعث مشغول کردن ذهنم شده و  اینکه چقدر ایده‌هایی که بقولی تنشان به این اسید جهانی نخورده در نظرم غلط میآیند.موضوع و شاخه برای بحث حول آن زیاد است و بحث گذری و  پراکنده هم در آن کم نشده اینجا ولی بگمانم ایرادات و نقاط قوت آنرا یکجا  بحث نکرده باشیم در یکجا.از تطابقگرایی یا متهم شدن به جبر ژنتیکی و حتی  نهیلیسم، که این آخری را آندد عزیز وعده بحث جداگانه درباره‌اش را بما  داده.<br />
برای منکه از ابتدای آشنایی داروینیسم مرا مجذوب خود کرده،بخشی  از این جذابیت البته همگانیست و قابل درک،یک روانشناس فرگشتیک میگفت این  رشته پیرامون همه موضوعاتی‌ست که صحبت درباره آنها سر میز غذای خانوادگی  ممنوع است،و البته سخن از "علت نهایی" و پرسیدن «چرا» ویژگی‌ست که همه جا  پیدا نمیشود.<br />
اما مهمترین معیار در نظر من میزان حقیقت داروینیسم است، چیزی‌‌ که امیدوارم با کمک دوستان در اینجا پیرامونش روشنگری شود.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[دوستان درباره داروینیسم چی فکر میکنند؟<br />
برای من که چندست باعث مشغول کردن ذهنم شده و  اینکه چقدر ایده‌هایی که بقولی تنشان به این اسید جهانی نخورده در نظرم غلط میآیند.موضوع و شاخه برای بحث حول آن زیاد است و بحث گذری و  پراکنده هم در آن کم نشده اینجا ولی بگمانم ایرادات و نقاط قوت آنرا یکجا  بحث نکرده باشیم در یکجا.از تطابقگرایی یا متهم شدن به جبر ژنتیکی و حتی  نهیلیسم، که این آخری را آندد عزیز وعده بحث جداگانه درباره‌اش را بما  داده.<br />
برای منکه از ابتدای آشنایی داروینیسم مرا مجذوب خود کرده،بخشی  از این جذابیت البته همگانیست و قابل درک،یک روانشناس فرگشتیک میگفت این  رشته پیرامون همه موضوعاتی‌ست که صحبت درباره آنها سر میز غذای خانوادگی  ممنوع است،و البته سخن از "علت نهایی" و پرسیدن «چرا» ویژگی‌ست که همه جا  پیدا نمیشود.<br />
اما مهمترین معیار در نظر من میزان حقیقت داروینیسم است، چیزی‌‌ که امیدوارم با کمک دوستان در اینجا پیرامونش روشنگری شود.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روانشناسی فرگشتیک: دانش یا دانشنُما؟]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%81%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D9%8F%D9%85%D8%A7%D8%9F</link>
			<pubDate>Sun, 28 Apr 2013 17:09:02 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=296">undead_knight</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%81%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D9%8F%D9%85%D8%A7%D8%9F</guid>
			<description><![CDATA[اولین و مهمترین نکته در برسی روانشناسی فرگشتی این هست که خود پژوهشگران فعال در این عرصه اون رو یک "دانش" میدونند.<br />
البته ممکن هست دوستانی آشنایی کلی یا حتی دقیق با خود روانشناسی فرشگتی داشته باشند ولی توضیح مختصر برای آغاز بد نیست.روانشناسی فرگشتی چند تا فرض مهم داره که بدون اونها دیگه نمیشه این نام رو بهش داد:<br />
1-مغز انسان تا حد زیادی شبیه بدن کار میکنه.برای دست، پا، چشم، شش و... کارکرد فرگشتیک وجود داره پس برای همه یا بخشی از فرایندها و گرایشات ذهنی هم باید کارکرد فرگشتیک وجود داشته باشه.<br />
<br />
2-روانشناسی فرگشتی فقط به گرایش های که مدعی فرگشتیک بودن اونها هست نمیپردازه بلکه رفتار انسان رو هم تا حد زیادی ناشی از این گرایش ها میدونه.<br />
<br />
3-اگر ویژگی یا رفتاری در فرهنگ های زیادی مشاهده شده باشه باید ریشه فرگشتیک داشته باشه.<br />
<br />
<br />
انتقاداتی که به روانشناسی فرگشتی میشه از زاویه های مختلفی هست ولی ایراد نوام چامسکی بهش مشابه ایرادی هست که کارل پوپر به روانکاوی داشت، دیدگاه چامسکی این هست که روانشناسی فرگشتی دانش نمایانه هست، اگر ببینیم مردم با هم همکاری میکنند این رو به برنامه ریزی ژنتیکیشون نسبت میدند،اگر ببین با هم ستیز دارند باز هم این رو به برنامه ریزی ژنتیکشون نسبت میدند و در واقع برای هر رفتاری میشه داستانی پیدا کرد حتی اگر این رفتارها متناقض باشند!<br />
پوچش ناپذیری روانشناسی فرگشتی در این هم نمود پیدا میکنه که برای فرض هاش معمولا شواهدی از ژن شناسی یا حتی نوروبیولوژی نداره(که حتی در موارد یافته هاشون با فرض هاش در تناقضه) و اینها رو به آینده واگذار میکنه در صورتی که داشتن شواهدی از سوی این علوم بهترین اثبات برای درست بودن روان شناسی فرگشتی میتونست باشه.<br />
<br />
<br />
ایراد دیگه ای که مطرح میشه این هست که برای تغییر ژن ها(و طبیعتا تاثیرشون بر روی رفتار)زمان زیادی لازم هست ولی فرهنگ به سرعت میتونه تغییر بکنه.حتی اگر تاریخ مکتوب رو هم برای بررسی فرهنگ ها بخوایم وارد معادله کنیم(که نقض های زیادی داره)نسبت به زمان لازم برای تغییر ویژگی های ژنتیکی ناچیز هست و باقی فرض های روانشناسی فرگشتیکی به بخشی از تاریخ بشر میپردازه که عملا هیچ راهی برای بررسی فرهنگش نیست.<br />
در ادامه باید گفت که به خاطر این محدودیت روانشناسی فرگشتی مجبور هست که ابتدا فرض کنه(در صورتی که ابتدا باید ثابت بشه) که یک پدیده فرهنگی ریشه فرگشتی داره و بعد به دنبال شواهد بگرده که روش سفسطه آمیز <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Affirming_the_consequent" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">اثبات پیامدها</a> هست.برای نمونه ترس از عنکبوت و مار رو در نظر بگیرید،اینها برای بقا نسان خطرناک هستند،روانشناسی فرگشتی فرض میکنه که اگر ما ترس گسترده از اینها رو مشاهده کنیم بنابراین باید ریشه فرگشتیک برای این ترس موجود باشه(به جای اینکه این ریشه فرگشتیک رو در درجه اول اثبات بکنه)<br />
<br />
<br />
البته ایراداتی دیگه هم هست که در اگر فرصت بشه میگم ولی بزرگترین ایراد از دید من این هست که روان شناسی فرگشتی مدعی میشه به این خاطر که ذهن انسان حداقل بخشیش تحت تاثیر فرگشته(که درست هست) پس روان شناسی فرگشتی تنها راه برای برررسی ذهن از دیدگاه فرگشتی هست(که از دید من نادرسته)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[اولین و مهمترین نکته در برسی روانشناسی فرگشتی این هست که خود پژوهشگران فعال در این عرصه اون رو یک "دانش" میدونند.<br />
البته ممکن هست دوستانی آشنایی کلی یا حتی دقیق با خود روانشناسی فرشگتی داشته باشند ولی توضیح مختصر برای آغاز بد نیست.روانشناسی فرگشتی چند تا فرض مهم داره که بدون اونها دیگه نمیشه این نام رو بهش داد:<br />
1-مغز انسان تا حد زیادی شبیه بدن کار میکنه.برای دست، پا، چشم، شش و... کارکرد فرگشتیک وجود داره پس برای همه یا بخشی از فرایندها و گرایشات ذهنی هم باید کارکرد فرگشتیک وجود داشته باشه.<br />
<br />
2-روانشناسی فرگشتی فقط به گرایش های که مدعی فرگشتیک بودن اونها هست نمیپردازه بلکه رفتار انسان رو هم تا حد زیادی ناشی از این گرایش ها میدونه.<br />
<br />
3-اگر ویژگی یا رفتاری در فرهنگ های زیادی مشاهده شده باشه باید ریشه فرگشتیک داشته باشه.<br />
<br />
<br />
انتقاداتی که به روانشناسی فرگشتی میشه از زاویه های مختلفی هست ولی ایراد نوام چامسکی بهش مشابه ایرادی هست که کارل پوپر به روانکاوی داشت، دیدگاه چامسکی این هست که روانشناسی فرگشتی دانش نمایانه هست، اگر ببینیم مردم با هم همکاری میکنند این رو به برنامه ریزی ژنتیکیشون نسبت میدند،اگر ببین با هم ستیز دارند باز هم این رو به برنامه ریزی ژنتیکشون نسبت میدند و در واقع برای هر رفتاری میشه داستانی پیدا کرد حتی اگر این رفتارها متناقض باشند!<br />
پوچش ناپذیری روانشناسی فرگشتی در این هم نمود پیدا میکنه که برای فرض هاش معمولا شواهدی از ژن شناسی یا حتی نوروبیولوژی نداره(که حتی در موارد یافته هاشون با فرض هاش در تناقضه) و اینها رو به آینده واگذار میکنه در صورتی که داشتن شواهدی از سوی این علوم بهترین اثبات برای درست بودن روان شناسی فرگشتی میتونست باشه.<br />
<br />
<br />
ایراد دیگه ای که مطرح میشه این هست که برای تغییر ژن ها(و طبیعتا تاثیرشون بر روی رفتار)زمان زیادی لازم هست ولی فرهنگ به سرعت میتونه تغییر بکنه.حتی اگر تاریخ مکتوب رو هم برای بررسی فرهنگ ها بخوایم وارد معادله کنیم(که نقض های زیادی داره)نسبت به زمان لازم برای تغییر ویژگی های ژنتیکی ناچیز هست و باقی فرض های روانشناسی فرگشتیکی به بخشی از تاریخ بشر میپردازه که عملا هیچ راهی برای بررسی فرهنگش نیست.<br />
در ادامه باید گفت که به خاطر این محدودیت روانشناسی فرگشتی مجبور هست که ابتدا فرض کنه(در صورتی که ابتدا باید ثابت بشه) که یک پدیده فرهنگی ریشه فرگشتی داره و بعد به دنبال شواهد بگرده که روش سفسطه آمیز <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Affirming_the_consequent" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">اثبات پیامدها</a> هست.برای نمونه ترس از عنکبوت و مار رو در نظر بگیرید،اینها برای بقا نسان خطرناک هستند،روانشناسی فرگشتی فرض میکنه که اگر ما ترس گسترده از اینها رو مشاهده کنیم بنابراین باید ریشه فرگشتیک برای این ترس موجود باشه(به جای اینکه این ریشه فرگشتیک رو در درجه اول اثبات بکنه)<br />
<br />
<br />
البته ایراداتی دیگه هم هست که در اگر فرصت بشه میگم ولی بزرگترین ایراد از دید من این هست که روان شناسی فرگشتی مدعی میشه به این خاطر که ذهن انسان حداقل بخشیش تحت تاثیر فرگشته(که درست هست) پس روان شناسی فرگشتی تنها راه برای برررسی ذهن از دیدگاه فرگشتی هست(که از دید من نادرسته)]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آلفا دربرابر بتا (همبودشناسی)]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D9%84%D9%81%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%AA%D8%A7-%D9%87%D9%85%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C</link>
			<pubDate>Sat, 27 Apr 2013 10:11:04 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=296">undead_knight</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D9%84%D9%81%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%AA%D8%A7-%D9%87%D9%85%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C</guid>
			<description><![CDATA[<blockquote class="mycode_quote"><cite>نقل قول:</cite>آلفا ها هیچ گاه با یک نفر نمی مانند و این چیزی است که زنان بیش از همه از آن می ترسند</blockquote>
البته استاد اعظم که من رو disqualified کردند:))ولی میشه این آلفا رو تعریف کنید و بگید چرا با یک نفر نمیمونند؟(که البته منظور مثل یک مرد بتا هست نه لزوما برای همیشه)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="mycode_quote"><cite>نقل قول:</cite>آلفا ها هیچ گاه با یک نفر نمی مانند و این چیزی است که زنان بیش از همه از آن می ترسند</blockquote>
البته استاد اعظم که من رو disqualified کردند:))ولی میشه این آلفا رو تعریف کنید و بگید چرا با یک نفر نمیمونند؟(که البته منظور مثل یک مرد بتا هست نه لزوما برای همیشه)]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>