<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[دفترچه - فلسفه و منطق]]></title>
		<link>https://daftarche.com/</link>
		<description><![CDATA[دفترچه - https://daftarche.com]]></description>
		<pubDate>Wed, 13 May 2026 09:46:14 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[چرا فرومهای خارجی بی منطق بن و مطالب غیر اسپم را حذف میکنند؟]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%88%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82-%D8%A8%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D8%B0%D9%81-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D8%9F</link>
			<pubDate>Wed, 30 Oct 2024 15:52:15 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=3873">AntiEnslave</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%88%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82-%D8%A8%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D8%B0%D9%81-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D8%9F</guid>
			<description><![CDATA[درود<br />
فرومهای خارجی انگلیسی زبان نظیر atheistforums.org و religiousforums.com و چند فروم معتبر دیگر هرچه مطلب منطقی مینویسم و اصلا اسپم نمیکنم و از ترس اسپم شمردن خوشو بش با کاربران نمیکنم و جوک نمیگویم و ... <br />
با این وجود، هرچند مطلب که مینویسم بن میشوم و تمام پستهاو تاپیکهایم حذف میشود. دوباره اکانت میسازم ولی دوباره بن میشوم و حذف مطالب.من با مترجم گوگل ترجمه میکنم البته بازبینی میکنم ولی همه لغاتی که بلد نیستم را چک نمیکنم.<br />
برای مثال این مطلب را که در پست بعدی مینویسم سبب بن شدن من و حذف مطالبم شد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[درود<br />
فرومهای خارجی انگلیسی زبان نظیر atheistforums.org و religiousforums.com و چند فروم معتبر دیگر هرچه مطلب منطقی مینویسم و اصلا اسپم نمیکنم و از ترس اسپم شمردن خوشو بش با کاربران نمیکنم و جوک نمیگویم و ... <br />
با این وجود، هرچند مطلب که مینویسم بن میشوم و تمام پستهاو تاپیکهایم حذف میشود. دوباره اکانت میسازم ولی دوباره بن میشوم و حذف مطالب.من با مترجم گوگل ترجمه میکنم البته بازبینی میکنم ولی همه لغاتی که بلد نیستم را چک نمیکنم.<br />
برای مثال این مطلب را که در پست بعدی مینویسم سبب بن شدن من و حذف مطالبم شد.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چرا دفترچه نویسنده ندارد؟ + وجود کانالهای تلگرامی بیخدایی تقلبی]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1%DA%86%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A8%DB%8C</link>
			<pubDate>Fri, 25 Oct 2024 09:29:52 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=3873">AntiEnslave</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1%DA%86%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A8%DB%8C</guid>
			<description><![CDATA[درود.<br />
<br />
تنها فروم گفتگوی انتقاد از دین و ضدیت با دین که همین دفترچه است فاقد نویسنده است!<br />
قبلا نویسنده داشته ولی به دلایل نامعلوم دیگر نمینویسند.<br />
فروم خالی از مطلب جدید است.<br />
<br />
در تلگرام چند گروه بیخدایی هست که نویسنده های بیخدای آن مشکوک هستند برای نمونه این نویسنده ها دختران مایو بیکینی پوش و دختران مینیژوپ پوش را هرزه مینامند.<br />
<span style="color: #111111;" class="mycode_color"><span style="font-size: small;" class="mycode_size"><span style="font-family: Tahoma, Verdana, Arial, sans-serif;" class="mycode_font">به هنرمندان سینما و nude و pornography توهین میکنند ولی خود را بیخدا و منتقد دین معرفی میکنند.</span></span></span><br />
به زن شاهزاده رضا پهلوی و دخترانش به خاطر عکس انداختن با مردان و به خاطر لباسهای مدرن و مایو پوشیدن توهین میکنند. <br />
<br />
معلوم است فرهنگ مسلمانی دارند و لات و اوباش نفوذی به میان بیخداها و منتقدان دین هستند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[درود.<br />
<br />
تنها فروم گفتگوی انتقاد از دین و ضدیت با دین که همین دفترچه است فاقد نویسنده است!<br />
قبلا نویسنده داشته ولی به دلایل نامعلوم دیگر نمینویسند.<br />
فروم خالی از مطلب جدید است.<br />
<br />
در تلگرام چند گروه بیخدایی هست که نویسنده های بیخدای آن مشکوک هستند برای نمونه این نویسنده ها دختران مایو بیکینی پوش و دختران مینیژوپ پوش را هرزه مینامند.<br />
<span style="color: #111111;" class="mycode_color"><span style="font-size: small;" class="mycode_size"><span style="font-family: Tahoma, Verdana, Arial, sans-serif;" class="mycode_font">به هنرمندان سینما و nude و pornography توهین میکنند ولی خود را بیخدا و منتقد دین معرفی میکنند.</span></span></span><br />
به زن شاهزاده رضا پهلوی و دخترانش به خاطر عکس انداختن با مردان و به خاطر لباسهای مدرن و مایو پوشیدن توهین میکنند. <br />
<br />
معلوم است فرهنگ مسلمانی دارند و لات و اوباش نفوذی به میان بیخداها و منتقدان دین هستند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زندگی و ارزش]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4</link>
			<pubDate>Fri, 27 Mar 2020 13:38:34 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=59">Ouroboros</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4</guid>
			<description><![CDATA[<blockquote class="mycode_quote"><cite>Mehrbod  نوشته: </cite>ولی سالها<br />
برنامه‌نویسی ۰ به بالا همراه با آموزه‌های neuroscience می‌تواند شناختی به شما بدهد که بتوانید خودفریبی‌های ذهنتان را پیش‌بینانه<br />
درآورده و از پیدایش و ریشه دواندن اشان پیش بگیرید.</blockquote><br />
<blockquote class="mycode_quote"><cite>Mehrbod  نوشته: </cite>زنده بودن ما یک فرجود (معجزه) است و بیشتر کسانیکه زنده‌اند هرگز به شگرفی و ارزش آن پی نمیرند، بساکه از رانه‌های<br />
جنسی و نخستینی خود پیش‌روی می‌کنند و مغزشان هرگز از کارکرد نخستینی اش که افزایش بازده و کاهش انرژی باشد فراتر نمی‌رود.<br />
کسیکه امروز بدنبال پول و دختر و خانه و خودرو و.. است بخوبی دارد رانه‌های خودش را دنبال می‌کند و هتا می‌تواند زندگی خوشایندی<br />
هم داشته‌ باشد ولی هرگز از این تراز بالاتر نرفته و به ارزش و شگرفی زندگی و پرسش‌های کاربردین همراه با آن، نامیرایی،<br />
افزایش خودآگاهی و پی بردن به چرایی هستی و جادوی سیستم‌های کوانتومی و گوهره‌ی خواست آزاد و فرا.. نخواهد پرداخت و<br />
این تنها شانس یکبار زاده شدن خود را هرز داده و با چند سال زندگی از هستی کوتاه خود به نیستی ابدین خواهد پیوست</blockquote><br />
شما هنوز به اصلی‌ترین و درونی‌ترین هسته‌ی تمام خودفریبیهای ِ انسان که ترجیح دادن هستی به نیستی و بودن به نبودن و زندگی به مردن است پی نبرده‌اید و همچون چرخ‌دنده‌ای در دل ِ یک ماشین یا کُدی از پیش نوشته شده بی‌ هیچ دلیل عقلانی، از برنامه‌ریزی ژنتیکی خود برای ماندن و تکثیر شدن پیروی ِ کور می‌کنید و کُل باورهای خود را بر اساس آن دستچین کرده‌اید و بودن را خیر مطلق و نبودن را شر مطلق تصور می‌کنید. در دژ ِ تنومند ازلت فکری خود که با هوشیاری برای ممانعت از ورود هرگونه اندیشه‌ی متخاصم طراحی شده نشسته‌اید و خودفریبی‌های دیگران را تحقیر می‌کنید. برای خلاصی از این اوهام، من به شما مطالعه این کتاب را توصیه می‌کنم که احتمالا مهمترین کتاب نوشته شده در تاریخ در مقطع کنونی تطور انسان است : <a href="http://shatteredshield.net/media/suicide_note.pdf" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">http://shatteredshield.net/media/suicide_note.pdf</a><br />
<br />
ولی خب همانطورکه گفته شد، بعید است کتاب خواندن و بحث کردن و ... تاثیری در باورهای شما داشته باشد و پذیرفتن واقعیت و رهایی از این غول ِ آخر خودفریبی چندان مورد پسند من هم نیست و به قول ِ زرتشت نیچه، «بروم تا چیزی از تو نستانده‌ام». امضای فعلی من «زنده باد زندگی» اشاره‌ای به همین است که انتخاب ما به عنوان موجودات قادر به تعقل، در پایان میان خودکشی‌ست یا خودفریبی.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="mycode_quote"><cite>Mehrbod  نوشته: </cite>ولی سالها<br />
برنامه‌نویسی ۰ به بالا همراه با آموزه‌های neuroscience می‌تواند شناختی به شما بدهد که بتوانید خودفریبی‌های ذهنتان را پیش‌بینانه<br />
درآورده و از پیدایش و ریشه دواندن اشان پیش بگیرید.</blockquote><br />
<blockquote class="mycode_quote"><cite>Mehrbod  نوشته: </cite>زنده بودن ما یک فرجود (معجزه) است و بیشتر کسانیکه زنده‌اند هرگز به شگرفی و ارزش آن پی نمیرند، بساکه از رانه‌های<br />
جنسی و نخستینی خود پیش‌روی می‌کنند و مغزشان هرگز از کارکرد نخستینی اش که افزایش بازده و کاهش انرژی باشد فراتر نمی‌رود.<br />
کسیکه امروز بدنبال پول و دختر و خانه و خودرو و.. است بخوبی دارد رانه‌های خودش را دنبال می‌کند و هتا می‌تواند زندگی خوشایندی<br />
هم داشته‌ باشد ولی هرگز از این تراز بالاتر نرفته و به ارزش و شگرفی زندگی و پرسش‌های کاربردین همراه با آن، نامیرایی،<br />
افزایش خودآگاهی و پی بردن به چرایی هستی و جادوی سیستم‌های کوانتومی و گوهره‌ی خواست آزاد و فرا.. نخواهد پرداخت و<br />
این تنها شانس یکبار زاده شدن خود را هرز داده و با چند سال زندگی از هستی کوتاه خود به نیستی ابدین خواهد پیوست</blockquote><br />
شما هنوز به اصلی‌ترین و درونی‌ترین هسته‌ی تمام خودفریبیهای ِ انسان که ترجیح دادن هستی به نیستی و بودن به نبودن و زندگی به مردن است پی نبرده‌اید و همچون چرخ‌دنده‌ای در دل ِ یک ماشین یا کُدی از پیش نوشته شده بی‌ هیچ دلیل عقلانی، از برنامه‌ریزی ژنتیکی خود برای ماندن و تکثیر شدن پیروی ِ کور می‌کنید و کُل باورهای خود را بر اساس آن دستچین کرده‌اید و بودن را خیر مطلق و نبودن را شر مطلق تصور می‌کنید. در دژ ِ تنومند ازلت فکری خود که با هوشیاری برای ممانعت از ورود هرگونه اندیشه‌ی متخاصم طراحی شده نشسته‌اید و خودفریبی‌های دیگران را تحقیر می‌کنید. برای خلاصی از این اوهام، من به شما مطالعه این کتاب را توصیه می‌کنم که احتمالا مهمترین کتاب نوشته شده در تاریخ در مقطع کنونی تطور انسان است : <a href="http://shatteredshield.net/media/suicide_note.pdf" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">http://shatteredshield.net/media/suicide_note.pdf</a><br />
<br />
ولی خب همانطورکه گفته شد، بعید است کتاب خواندن و بحث کردن و ... تاثیری در باورهای شما داشته باشد و پذیرفتن واقعیت و رهایی از این غول ِ آخر خودفریبی چندان مورد پسند من هم نیست و به قول ِ زرتشت نیچه، «بروم تا چیزی از تو نستانده‌ام». امضای فعلی من «زنده باد زندگی» اشاره‌ای به همین است که انتخاب ما به عنوان موجودات قادر به تعقل، در پایان میان خودکشی‌ست یا خودفریبی.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[گفتگوهای کناری از «اندیشه‌های خاموشی»]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%C2%AB%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C%C2%BB</link>
			<pubDate>Fri, 09 Nov 2018 12:12:58 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=7">Mehrbod</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%C2%AB%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C%C2%BB</guid>
			<description><![CDATA[<blockquote class="mycode_quote"><cite>Dariush  نوشته: </cite>مهربد آن مطلب من که می‌خواستم منتشر کنم، نیاز به ویرایش‌های زیادی دارد که فکر کنم کمی زمان خواهد برد تا <br />
برای انتشار مناسب شود. اما به نظر من وضع زندگی شخص از منظر ناظر بیرونی چندان معیار درستی برای سنجش<br />
درجه‌ی هوشمندی شخص نیست. به چند دلیل، که دو دلیل بدیهی و روشن (فعلا) اینها هستند:<br />
<br />
1- اگر معیار هوشمندی وضع زندگی شخص در جهان واقع است، نتیجتا ما نیازمند این هستیم که معیارهایی را برای<br />
نمره دادن به سطح هوش افراد داشته باشیم که خب الزاما از طرف خودِ شخص مورد پذیرش نیستند. معیارهایی مثل<br />
وضع درآمد و رفاه و حال و سلامت! خب اینها الزاما شاید برای خود شخص چندان اهمیت نداشته باشند. مثلا کسی<br />
که وضع درآمد و زندگی معمولی دارد، به تریاک علاقه‌ی زیادی دارد، اما به آن وابسته نیست و از جوانب زندگی شخصی<br />
خود بسیار لذت میبرد و اصلا ناراضی نیست. او از اینکه نهایتا 4 یا 5 دهه را به همین شکل زندگی کند و لذت ببرد کاملا<br />
راضی است و دلش نمی‌خواهد خودش را چندان درگیر مسائل سلامتی و قیل و قال زندگی کند. از نگاه بیرونی و از دور،<br />
 او یک معتاد خاک‌برسرِ زپرتی است، اما الزاما این درست نیست. او یک انتخاب کرده، چند دهه زندگی با لذت و عیش! <br />
حتی ممکن است در او استعدادهای عجیب‌غریب هم دیده شود، مثلا فرض کنید همین آدم خیلی سریع‌تر از دیگران<br />
می‌تواند یک زبان جدید را بیاموزد.<br />
<br />
2- یک مساله‌ی مهم دیگر این است که ممکن است شخصی در ایران مثلا آدم باهوشی باشد، خیلی هم تلاش کند<br />
اما باز به نتیجه‌ی چندانی نرسد! یعنی این تصور که هر کس که به جایی رسیده و موفقیتی و زندگی باکیفیتی بدست<br />
آورده، مزد هوش و تلاش بالای خود را گرفته و هر کس که زندگیِ فلاکت‌باری دارد یا خیلی معمولی می‌گذراند، قطعا<br />
لیاقت‌اش همین بوده، قطعا تصور نادرستی است، چرا که در همین ایران شما برای اینکه از شهرستان، پیشرفت کنید<br />
و به جایی برسید و زندگی باکیفیتی برای خود دست و پا کنید، حقیقتا به خیلی از چیزها، علاوه بر هوش و تلاش نیازمند<br />
هستید. یعنی هم رقابت چنان بالاست برای موقعیت‌های بسیار محدود و هم پیوند فساد و وضعیت فاجعه‌بار اقتصادی <br />
چنان عمیق، که هیچ تضمینی نیست که تلاش و هوش شما را به جایی برسانند! درک این شرایط هم واقعا جز اینکه<br />
از نزدیک تجربه شود، ممکن نیست...<img src="https://daftarche.com/images/smilies/emoji/e402.png" alt="E402" title="E402" class="smilie smilie_145" /></blockquote><br />
<br />
سنجه هوشمندی در «راهکاریابی کارآمد» است. کسیکه معتاد است <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">و</span> از زندگی خود خوشنود <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">و</span> میتواند<br />
گرچه معتاد, ولی دوز خود را همواره با راهکاریابی هوشمندانه دست و پا کرده و لنگ نماند, <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">پس</span> بسیار باهوش است.<br />
<br />
<br />
نمونه‌ی دوّم نمونه‌ای‌ست که بیشتر کسانیکه من این روش سنجش را باهاشان <br />
در میان گذاشته‌ام به میان میآورند. نکته‌ای که اینجا گم میشود و مایه‌ی سردرگرمی است:<br />
<div style="padding-right:40px;">
پیچیدگی رایانش &lt;&gt; نادرستیِ روش<br />
</div>
<br />
به زبان دیگر, چیزیکه شما این است: <br />
<div style="padding-right:40px;">
اگر ما به هوش یک عدد بدهیم, بگویید کس A و B هر دو هوشی به اندازه‌ی ۱۴۰ دارند, <br />
و از آنجاییکه A در آمریکا زاده شده میلیاردر و B چون در ایران, یک سرمایه‌دار کوچک, پس A باهوشتر از B<br />
به نظر میرسد هنگامیکه در واقعیت هر دو هوشی یک اندازه دارند. <br />
</div>
<br />
لغزش شما آن خواهد بود که پنداشته‌اید گفته شده «دستآورد‌ها = هوش». هنگامیکه سخن از «راهکاریابی کارآمدانه» بوده است.<br />
این دو کس هر میتوانند هوشی یک اندازه داشته باشند, ولی برای ما که دسترسی به این عدد نداریم و نمیتوانیم داشته باشیم,<br />
تنها چیزیکه میتوانیم بسنجیم توان راهکاریابی آن دو در رویارویی با دشواری‌های زندگی خود بوده است. در این نگاه, ما میتوانیم<br />
به زندگی این دو بنگریم و آنگاه خواهیم دید که آهان, B گرچه کمتر پولدار و پردستآورد به چشم میاید, ولی بجایش گرفتاری‌هایی<br />
را در زندگی از سر باز کرده که نیازمند هوشمندی بالا بوده اند و پس باهوش است. <br />
<br />
به زبان دیگر «سنجه‌ی هوش» ما بدرستی کار میکند و برآوردی نزدیک به واقعیت به ما میدهد. از آن بهتر, بیانگارید کس دیگری<br />
بگوییم C که او هم در ایران زاده شده داریم و این C از A هم از راهی قانونی و درست میلیاردرتر میشود. اگر آماج C و B هر دو<br />
پولدارتر شدن بوده باشد, کدام باهوشتر است, B یا C؟  بیگمان C.<br />
<br />
ولی آیا C از A باهوشتر است؟ <br />
<br />
بستگی دارد. چون ما اینجا میدانیم A و B هوشی یک اندازه داشته‌اند کار آسان است. ولی بیانگارید که ما <br />
نمیدانیم میان A و B کدام باهوشتر بوده است, آنگاه اگر A و C هر دو باز آماجشان پولدارتر شدن بوده باشد باز C باهوش‌تر است <br />
مگر آنکه A هم  در زندگی گرفتاری‌های خودش را داشته بوده باشد, بگوییم نمیدانم یک دست نداشته باشد!<br />
<br />
<br />
سنجه‌ی نامبرده همواره درست کار میکند, ولی «رایانش - computation» هوش نمیکند و نیازی هم ندارد بکند و هر کس<br />
که جز این بگوید و بیانگارید هوش مرپذیر (numerable) است یاوه گفته است. چرا؟ چون دشواری‌هایی که در جهان هستند<br />
از بیشمار جنس و ساخت گوناگون اند و هیچ راهی فرنودانه در دست نیست که یک عدد به همه‌ی آنها داد و پیشبینی کرد<br />
که کارنمایی (performance) کس چه خواهد بود. <br />
<br />
دشواری‌های از جنس گوناگون مانند سیب و پرتقال میمانند و نیمتواند این دو را با هم جمع زد و تنها آزمون‌گر راستین همان<br />
کارنمایی فربودین (real performance) در جهان بیرونی خواهد بود که در پایان میگوید, بهمان کس بسنده باهوش بوده است یا نه.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="mycode_quote"><cite>Dariush  نوشته: </cite>مهربد آن مطلب من که می‌خواستم منتشر کنم، نیاز به ویرایش‌های زیادی دارد که فکر کنم کمی زمان خواهد برد تا <br />
برای انتشار مناسب شود. اما به نظر من وضع زندگی شخص از منظر ناظر بیرونی چندان معیار درستی برای سنجش<br />
درجه‌ی هوشمندی شخص نیست. به چند دلیل، که دو دلیل بدیهی و روشن (فعلا) اینها هستند:<br />
<br />
1- اگر معیار هوشمندی وضع زندگی شخص در جهان واقع است، نتیجتا ما نیازمند این هستیم که معیارهایی را برای<br />
نمره دادن به سطح هوش افراد داشته باشیم که خب الزاما از طرف خودِ شخص مورد پذیرش نیستند. معیارهایی مثل<br />
وضع درآمد و رفاه و حال و سلامت! خب اینها الزاما شاید برای خود شخص چندان اهمیت نداشته باشند. مثلا کسی<br />
که وضع درآمد و زندگی معمولی دارد، به تریاک علاقه‌ی زیادی دارد، اما به آن وابسته نیست و از جوانب زندگی شخصی<br />
خود بسیار لذت میبرد و اصلا ناراضی نیست. او از اینکه نهایتا 4 یا 5 دهه را به همین شکل زندگی کند و لذت ببرد کاملا<br />
راضی است و دلش نمی‌خواهد خودش را چندان درگیر مسائل سلامتی و قیل و قال زندگی کند. از نگاه بیرونی و از دور،<br />
 او یک معتاد خاک‌برسرِ زپرتی است، اما الزاما این درست نیست. او یک انتخاب کرده، چند دهه زندگی با لذت و عیش! <br />
حتی ممکن است در او استعدادهای عجیب‌غریب هم دیده شود، مثلا فرض کنید همین آدم خیلی سریع‌تر از دیگران<br />
می‌تواند یک زبان جدید را بیاموزد.<br />
<br />
2- یک مساله‌ی مهم دیگر این است که ممکن است شخصی در ایران مثلا آدم باهوشی باشد، خیلی هم تلاش کند<br />
اما باز به نتیجه‌ی چندانی نرسد! یعنی این تصور که هر کس که به جایی رسیده و موفقیتی و زندگی باکیفیتی بدست<br />
آورده، مزد هوش و تلاش بالای خود را گرفته و هر کس که زندگیِ فلاکت‌باری دارد یا خیلی معمولی می‌گذراند، قطعا<br />
لیاقت‌اش همین بوده، قطعا تصور نادرستی است، چرا که در همین ایران شما برای اینکه از شهرستان، پیشرفت کنید<br />
و به جایی برسید و زندگی باکیفیتی برای خود دست و پا کنید، حقیقتا به خیلی از چیزها، علاوه بر هوش و تلاش نیازمند<br />
هستید. یعنی هم رقابت چنان بالاست برای موقعیت‌های بسیار محدود و هم پیوند فساد و وضعیت فاجعه‌بار اقتصادی <br />
چنان عمیق، که هیچ تضمینی نیست که تلاش و هوش شما را به جایی برسانند! درک این شرایط هم واقعا جز اینکه<br />
از نزدیک تجربه شود، ممکن نیست...<img src="https://daftarche.com/images/smilies/emoji/e402.png" alt="E402" title="E402" class="smilie smilie_145" /></blockquote><br />
<br />
سنجه هوشمندی در «راهکاریابی کارآمد» است. کسیکه معتاد است <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">و</span> از زندگی خود خوشنود <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">و</span> میتواند<br />
گرچه معتاد, ولی دوز خود را همواره با راهکاریابی هوشمندانه دست و پا کرده و لنگ نماند, <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">پس</span> بسیار باهوش است.<br />
<br />
<br />
نمونه‌ی دوّم نمونه‌ای‌ست که بیشتر کسانیکه من این روش سنجش را باهاشان <br />
در میان گذاشته‌ام به میان میآورند. نکته‌ای که اینجا گم میشود و مایه‌ی سردرگرمی است:<br />
<div style="padding-right:40px;">
پیچیدگی رایانش &lt;&gt; نادرستیِ روش<br />
</div>
<br />
به زبان دیگر, چیزیکه شما این است: <br />
<div style="padding-right:40px;">
اگر ما به هوش یک عدد بدهیم, بگویید کس A و B هر دو هوشی به اندازه‌ی ۱۴۰ دارند, <br />
و از آنجاییکه A در آمریکا زاده شده میلیاردر و B چون در ایران, یک سرمایه‌دار کوچک, پس A باهوشتر از B<br />
به نظر میرسد هنگامیکه در واقعیت هر دو هوشی یک اندازه دارند. <br />
</div>
<br />
لغزش شما آن خواهد بود که پنداشته‌اید گفته شده «دستآورد‌ها = هوش». هنگامیکه سخن از «راهکاریابی کارآمدانه» بوده است.<br />
این دو کس هر میتوانند هوشی یک اندازه داشته باشند, ولی برای ما که دسترسی به این عدد نداریم و نمیتوانیم داشته باشیم,<br />
تنها چیزیکه میتوانیم بسنجیم توان راهکاریابی آن دو در رویارویی با دشواری‌های زندگی خود بوده است. در این نگاه, ما میتوانیم<br />
به زندگی این دو بنگریم و آنگاه خواهیم دید که آهان, B گرچه کمتر پولدار و پردستآورد به چشم میاید, ولی بجایش گرفتاری‌هایی<br />
را در زندگی از سر باز کرده که نیازمند هوشمندی بالا بوده اند و پس باهوش است. <br />
<br />
به زبان دیگر «سنجه‌ی هوش» ما بدرستی کار میکند و برآوردی نزدیک به واقعیت به ما میدهد. از آن بهتر, بیانگارید کس دیگری<br />
بگوییم C که او هم در ایران زاده شده داریم و این C از A هم از راهی قانونی و درست میلیاردرتر میشود. اگر آماج C و B هر دو<br />
پولدارتر شدن بوده باشد, کدام باهوشتر است, B یا C؟  بیگمان C.<br />
<br />
ولی آیا C از A باهوشتر است؟ <br />
<br />
بستگی دارد. چون ما اینجا میدانیم A و B هوشی یک اندازه داشته‌اند کار آسان است. ولی بیانگارید که ما <br />
نمیدانیم میان A و B کدام باهوشتر بوده است, آنگاه اگر A و C هر دو باز آماجشان پولدارتر شدن بوده باشد باز C باهوش‌تر است <br />
مگر آنکه A هم  در زندگی گرفتاری‌های خودش را داشته بوده باشد, بگوییم نمیدانم یک دست نداشته باشد!<br />
<br />
<br />
سنجه‌ی نامبرده همواره درست کار میکند, ولی «رایانش - computation» هوش نمیکند و نیازی هم ندارد بکند و هر کس<br />
که جز این بگوید و بیانگارید هوش مرپذیر (numerable) است یاوه گفته است. چرا؟ چون دشواری‌هایی که در جهان هستند<br />
از بیشمار جنس و ساخت گوناگون اند و هیچ راهی فرنودانه در دست نیست که یک عدد به همه‌ی آنها داد و پیشبینی کرد<br />
که کارنمایی (performance) کس چه خواهد بود. <br />
<br />
دشواری‌های از جنس گوناگون مانند سیب و پرتقال میمانند و نیمتواند این دو را با هم جمع زد و تنها آزمون‌گر راستین همان<br />
کارنمایی فربودین (real performance) در جهان بیرونی خواهد بود که در پایان میگوید, بهمان کس بسنده باهوش بوده است یا نه.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پاره‌خط]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D8%AE%D8%B7</link>
			<pubDate>Tue, 10 Apr 2018 13:27:54 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=288">Dariush</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D8%AE%D8%B7</guid>
			<description><![CDATA[این تاپیکی‌ست برای خویش‌اندیشی‌هایم پیرامون موضوعاتی که ذهنم را به چالش می‌کشانند. <br />
اغلب پیرامون جامعه‌شناسی و فلسفه خواهند بود، با اینحال ممکن هر موضوعی را دربر بگیرند.<br />
اگر نظری پیرامون هر کدام از پست‌های آتی داشتید، می‌توانید آن را همین‌جا و یا در تاپیکی<br />
دیگر با من به اشتراک بگذارید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[این تاپیکی‌ست برای خویش‌اندیشی‌هایم پیرامون موضوعاتی که ذهنم را به چالش می‌کشانند. <br />
اغلب پیرامون جامعه‌شناسی و فلسفه خواهند بود، با اینحال ممکن هر موضوعی را دربر بگیرند.<br />
اگر نظری پیرامون هر کدام از پست‌های آتی داشتید، می‌توانید آن را همین‌جا و یا در تاپیکی<br />
دیگر با من به اشتراک بگذارید.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حکمت پارسی]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C</link>
			<pubDate>Sun, 07 May 2017 13:55:52 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=262">Rationalist</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;" class="mycode_align"><span style="font-size: 4pt;" class="mycode_size"><span style="font-family: arial;" class="mycode_font"></span></span><span style="font-family: arial;" class="mycode_font"><span style="color: #333333;" class="mycode_color"><span style="font-size: 4pt;" class="mycode_size">جهان سربسر حکمت و عبرت است</span> </span></span><span style="font-size: 4pt;" class="mycode_size"><span style="font-family: arial;" class="mycode_font"><br />
</span></span><span style="color: #333333;" class="mycode_color"><span style="font-family: IRANSans;" class="mycode_font"><span style="font-size: 4pt;" class="mycode_size"><span style="font-family: arial;" class="mycode_font">چرا بهره ٔ ما همه غفلت است .</span></span><br />
                              <span style="font-size: 2pt;" class="mycode_size">حکیم فردوسی</span><br />
</span></span><br />
</div>
<br />
<br />
هر فرد انسانی در بستر فرهنگ، جامعه، وراثت و آداب زیستن سرزمینی که در آن متولد شده است، خویشتن را می یابد و در میان جامعه و فرهنگ مردمانش جایگاه خود را پیدا می کند.<br />
بر این اساس، اینکه ما که هستیم، بخش مهمی از آن در سرزمین آباء و اجدادی و فرهنگ ما نهفته است.<br />
اما واضح است که در گرو رخدادها و اتفاقات گوناگون تاریخی، ملت ها و اقوامی چه بسا شکوفا و با فرهنگ ها و حکمت هایی ناب، دچار انحطاط شده و حتی حکمت و فرهنگ درخشان شان هم به دست فراموشی سپرده شوند.<br />
<br />
اما در مورد ایران زمین و آنهایی که خود را ایرانی می خوانند، این موضوع به شکلی بغرنج و تاسف بار قابل مشاهده است. چرا که اگر نگاهی گذرا به تاریخ ایران حتی در همین پانصد سال اخیر بیاندازیم؛ اوضاع فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی امروز، گویای انحطاطی ریشه دار است که نه به خاطر حمله ی اعراب یا اسلام آوردن ایرانیان و نه به واسطه ی حکومت دینی کنونی قابل توجیه نخواهد بود! با این وجود، کمتر کسی به طور گسترده و جامع به ریشه یابی انحطاط کنونی ایران و ایرانی پرداخته و در پی راهکارهایی واقع گرایانه و جامع جهت رهایی از این انحطاط بوده.  هر گروهی از ایرانیان با دم دست ترین و چه بسا ساده ترین دستاویزها سعی در توجیه وضع کنونی داشته اند. بسیاری فریاد تمدن دو هزار و پانصد ساله سر می دهند و اسلام و حکومت دینی کنونی را عامل اوضاع خراب امروز! و افراد دین دار و دلزده از وضع موجود، چه بسا سوء استفاده و عدم اجرای درست و خالصانه ی دستورات دین را معضل کنونی جامعه ی ایرانی می دانند. و گروهی هم چه در داخل و چه ساکن در خارج از ایران، نومیدانه هویت، ملیت و حتی قومیت خود را هم انکار کرده و در تلاشند تا نسبت به این مساله خود را بی تفاوت نشان دهند.<br />
<br />
پس براستی دلایل و ریشه های انحطاط ایران امروز چیست؟ چرا تفاله ها و زباله های فرهنگ غربی اینچنین به راحتی میان ما پذیرفته شده و در معماری ساختمان ها و طرز لباس پوشیدن و رفتار و منش ایرانیان دیده می شود؟ و از سویی دیگر حاکمان و نهادهای قدرت و قشر وابسته به آنها، از فرهنگ غنی و دین الهی اسلام و مذهب شیعه و ولایت سخن می گویند؟ در حالیکه بسیاری از دیگر مسلمانان جهان، اسلام کنونی ایرانیان را لکه ای ننگ بر اسلام می دانند و چه بسا مسلمانی ایرانیان را توهینی به اسلام!!! <br />
چرا گذرنامه ی ایرانی و ملیت ایرانی اینچنین در جهان خوار و حقیر شده است؟ چرا ایرانی امروز این چنین بی رگ و بی تفاوت شده و دلخوش به انتخاب از میان بد و بدتر است؟<br />
<br />
معضل مهم دیگر اینجاست که روشنفکران و اساتید دانشگاهی و فلاسفه ی ایرانی، به جای یافتن مشکل در درون خود(سرزمین ایران و فرد ایرانی)، جریان های فکری/فلسفی غرب را از جوامعی<br />
دیگر با فرهنگ و جغرافیایی دیگر وارد ایران کرده و انتظار داشته اند تا جوابگوی مسایل و مشکلات جامعه ی ایران نیز باشد! چیزی که نتیجه قابل لمسش امروزه در شهری چون تهران در خیابان هایش قابل مشاهده است.<br />
پس آیا ایرانیان دچار خودگمگشتگی مزمنی نشده اند؟ چیزی که در طی رویدادهای تاریخی تا به امروز شکل و فرم های پیچیده تری به خود گرفته است؟<br />
<br />
در این جستار قصد دارم به طور گسترده تر و دقیق تر به این پرسش ها پرداخته و در این راستا در پژوهشی تاریخی به کیستی ایرانیان و چیستی فرهنگ و حکمت پارسی بپردازم.<br />
امید است که اگر کسی خود را ایرانی می داند و از وضع موجود، همچون من حیران شده، در این راستا با بیان دیدگاه هایی سودمند و رویکردی فلسفی/تاریخی به غنای این جستار یاری دهد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;" class="mycode_align"><span style="font-size: 4pt;" class="mycode_size"><span style="font-family: arial;" class="mycode_font"></span></span><span style="font-family: arial;" class="mycode_font"><span style="color: #333333;" class="mycode_color"><span style="font-size: 4pt;" class="mycode_size">جهان سربسر حکمت و عبرت است</span> </span></span><span style="font-size: 4pt;" class="mycode_size"><span style="font-family: arial;" class="mycode_font"><br />
</span></span><span style="color: #333333;" class="mycode_color"><span style="font-family: IRANSans;" class="mycode_font"><span style="font-size: 4pt;" class="mycode_size"><span style="font-family: arial;" class="mycode_font">چرا بهره ٔ ما همه غفلت است .</span></span><br />
                              <span style="font-size: 2pt;" class="mycode_size">حکیم فردوسی</span><br />
</span></span><br />
</div>
<br />
<br />
هر فرد انسانی در بستر فرهنگ، جامعه، وراثت و آداب زیستن سرزمینی که در آن متولد شده است، خویشتن را می یابد و در میان جامعه و فرهنگ مردمانش جایگاه خود را پیدا می کند.<br />
بر این اساس، اینکه ما که هستیم، بخش مهمی از آن در سرزمین آباء و اجدادی و فرهنگ ما نهفته است.<br />
اما واضح است که در گرو رخدادها و اتفاقات گوناگون تاریخی، ملت ها و اقوامی چه بسا شکوفا و با فرهنگ ها و حکمت هایی ناب، دچار انحطاط شده و حتی حکمت و فرهنگ درخشان شان هم به دست فراموشی سپرده شوند.<br />
<br />
اما در مورد ایران زمین و آنهایی که خود را ایرانی می خوانند، این موضوع به شکلی بغرنج و تاسف بار قابل مشاهده است. چرا که اگر نگاهی گذرا به تاریخ ایران حتی در همین پانصد سال اخیر بیاندازیم؛ اوضاع فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی امروز، گویای انحطاطی ریشه دار است که نه به خاطر حمله ی اعراب یا اسلام آوردن ایرانیان و نه به واسطه ی حکومت دینی کنونی قابل توجیه نخواهد بود! با این وجود، کمتر کسی به طور گسترده و جامع به ریشه یابی انحطاط کنونی ایران و ایرانی پرداخته و در پی راهکارهایی واقع گرایانه و جامع جهت رهایی از این انحطاط بوده.  هر گروهی از ایرانیان با دم دست ترین و چه بسا ساده ترین دستاویزها سعی در توجیه وضع کنونی داشته اند. بسیاری فریاد تمدن دو هزار و پانصد ساله سر می دهند و اسلام و حکومت دینی کنونی را عامل اوضاع خراب امروز! و افراد دین دار و دلزده از وضع موجود، چه بسا سوء استفاده و عدم اجرای درست و خالصانه ی دستورات دین را معضل کنونی جامعه ی ایرانی می دانند. و گروهی هم چه در داخل و چه ساکن در خارج از ایران، نومیدانه هویت، ملیت و حتی قومیت خود را هم انکار کرده و در تلاشند تا نسبت به این مساله خود را بی تفاوت نشان دهند.<br />
<br />
پس براستی دلایل و ریشه های انحطاط ایران امروز چیست؟ چرا تفاله ها و زباله های فرهنگ غربی اینچنین به راحتی میان ما پذیرفته شده و در معماری ساختمان ها و طرز لباس پوشیدن و رفتار و منش ایرانیان دیده می شود؟ و از سویی دیگر حاکمان و نهادهای قدرت و قشر وابسته به آنها، از فرهنگ غنی و دین الهی اسلام و مذهب شیعه و ولایت سخن می گویند؟ در حالیکه بسیاری از دیگر مسلمانان جهان، اسلام کنونی ایرانیان را لکه ای ننگ بر اسلام می دانند و چه بسا مسلمانی ایرانیان را توهینی به اسلام!!! <br />
چرا گذرنامه ی ایرانی و ملیت ایرانی اینچنین در جهان خوار و حقیر شده است؟ چرا ایرانی امروز این چنین بی رگ و بی تفاوت شده و دلخوش به انتخاب از میان بد و بدتر است؟<br />
<br />
معضل مهم دیگر اینجاست که روشنفکران و اساتید دانشگاهی و فلاسفه ی ایرانی، به جای یافتن مشکل در درون خود(سرزمین ایران و فرد ایرانی)، جریان های فکری/فلسفی غرب را از جوامعی<br />
دیگر با فرهنگ و جغرافیایی دیگر وارد ایران کرده و انتظار داشته اند تا جوابگوی مسایل و مشکلات جامعه ی ایران نیز باشد! چیزی که نتیجه قابل لمسش امروزه در شهری چون تهران در خیابان هایش قابل مشاهده است.<br />
پس آیا ایرانیان دچار خودگمگشتگی مزمنی نشده اند؟ چیزی که در طی رویدادهای تاریخی تا به امروز شکل و فرم های پیچیده تری به خود گرفته است؟<br />
<br />
در این جستار قصد دارم به طور گسترده تر و دقیق تر به این پرسش ها پرداخته و در این راستا در پژوهشی تاریخی به کیستی ایرانیان و چیستی فرهنگ و حکمت پارسی بپردازم.<br />
امید است که اگر کسی خود را ایرانی می داند و از وضع موجود، همچون من حیران شده، در این راستا با بیان دیدگاه هایی سودمند و رویکردی فلسفی/تاریخی به غنای این جستار یاری دهد.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[یک دلیل بدون درز]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%B2</link>
			<pubDate>Sun, 22 Jan 2017 19:27:54 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=440">کوشا</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%B2</guid>
			<description><![CDATA[جمعه گذشته با شخصی که در اثر فشار زندگی و البته پیش زمینه هایی که از قبل داشت در وجود خدا شک کرده بود صحبت می کردم.<br />
مدعی بود که اگر خدا وجود داشت باید با وجود اینکه من شغل های بسیاری عوض کرده ام و این همه دعا کرده ام خدا خود را جایی نشان من می داد و اثری از او یافت می شد.<br />
یک لحظه یاد جمله ای از نهج البلاغه که در ذیل نقل می کنم افتادم،<br />
 مدتها بود به دنبال معنای درستی از این جمله بودم که <br />
به فهم عمیقی از آن رسیدم؛ <br />
اگر اراده ای فوق اراده انسان وجود ندارد دلیل این همه شکست خصوصا در مورد یک نفر چیست؟<br />
<br />
چرا بعضی دست به خاک می زنند طلا می شود و بعضی دیگر هر کاری می کنند و هر چه تلاش می کنند در انتها به خاک سیاه می نشینند؟؟؟<br />
<br />
<blockquote class="mycode_quote"><cite>نقل قول:</cite>حضرت علی علیه السلام در حکمت 250 نهج البلاغه می فرمایند:<br />
<br />
عَرَفْتُ آللّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ العَزَائِمِ، وَحَلِّ آلْعُقُودِ، وَنَقْضِ آلْهِمَمِ.<br />
امام علیه السلام در این كلام نورانى‌اش به یكى از دلایل توحید اشاره كرده مى‌فرماید : «خداوند را به‌وسیله بَرهم خوردن تصمیم‌ها، فسخ پیمان‌ها و نقض  اراده‌ها شناختم»</blockquote>
<br />
تفسیر از آیت الله مکارم: <br />
{انسان تصمیم بر انجام کاری می گیرد} اما ناگهان اراده او تغییر پیدا مى‌كند بى‌آن‌كه عاملى براى آن تغییر بشناسد! این نشان مى‌دهد كه اراده‌اى از بیرون به آن تعلّق گرفته بود كه اراده این شخص فسخ شود وگرنه دلیلى ندارد كه انسان با داشتن تصمیم قوى بر كارى ناگهان منصرف شود. این تفسیر مطابق همان روایت صدوق است كه در شرح سند این حكمت آمده است.<br />
<br />
تفسیر دیگرى نیز براى این كلام نورانى شده است كه بسیار مى‌شود انسان تصمیم  محكمى بر كارى مى‌گیرد؛ ولى تقدیرات الهى مانع از آن مى‌گردد وانسان ناچار  عقب‌نشینى مى‌كند و از آن چنین مى‌فهمد كه مافوق اراده او اراده دیگرى است  كه اگر تعلق به چیزى گیرد هرچه برخلاف آن است دَرهم مى‌ریزد و از بین مى‌رود.<br />
<br />
كوتاه سخن این‌كه اگر انسان، فعّالٌ ما یَشاء بود و هرچه مى‌خواست مى‌توانست انجام دهد ممكن بود در وجود خدا شك كنیم؛ اما این‌كه مى‌بیند مافوق اراده او، اراده‌اى است كه در بسیارى از مواقع اراده او را بَرهم مى‌زند یا مانع تحقق مراد او مى‌شود مى‌فهمد عالَم، مدبّر قادر و توانایى دارد كه آن را بر طبق اراده حكیمانه‌اش تدبیر و اداره مى‌كند.<br />
<br />
و حسن ختام شعری از قیصر امین پور:<br />
<br />
<blockquote class="mycode_quote"><cite>نقل قول:</cite>گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود *   <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود<br />
</span><br />
گاهی بساط عیش خودش جور میشود *    گاهی دگر تهیه بدستور میشود<br />
<br />
گه جور میشود خود آن بی مقدمه *           گه با دو صد مقدمه ناجور میشود<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است *       گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود<br />
<br />
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست *      گاهی تمام شهر گدای تو میشود<br />
</span><br />
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود *            گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود<br />
<br />
گاهی تمام آبی این آسمان ما *               یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود<br />
<br />
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود*       از هرچه زندگیست دلت سیر میشود<br />
<br />
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت *     گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">کاری ندارم کجایی چه میکنی *                بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود</span></blockquote>
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[جمعه گذشته با شخصی که در اثر فشار زندگی و البته پیش زمینه هایی که از قبل داشت در وجود خدا شک کرده بود صحبت می کردم.<br />
مدعی بود که اگر خدا وجود داشت باید با وجود اینکه من شغل های بسیاری عوض کرده ام و این همه دعا کرده ام خدا خود را جایی نشان من می داد و اثری از او یافت می شد.<br />
یک لحظه یاد جمله ای از نهج البلاغه که در ذیل نقل می کنم افتادم،<br />
 مدتها بود به دنبال معنای درستی از این جمله بودم که <br />
به فهم عمیقی از آن رسیدم؛ <br />
اگر اراده ای فوق اراده انسان وجود ندارد دلیل این همه شکست خصوصا در مورد یک نفر چیست؟<br />
<br />
چرا بعضی دست به خاک می زنند طلا می شود و بعضی دیگر هر کاری می کنند و هر چه تلاش می کنند در انتها به خاک سیاه می نشینند؟؟؟<br />
<br />
<blockquote class="mycode_quote"><cite>نقل قول:</cite>حضرت علی علیه السلام در حکمت 250 نهج البلاغه می فرمایند:<br />
<br />
عَرَفْتُ آللّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ العَزَائِمِ، وَحَلِّ آلْعُقُودِ، وَنَقْضِ آلْهِمَمِ.<br />
امام علیه السلام در این كلام نورانى‌اش به یكى از دلایل توحید اشاره كرده مى‌فرماید : «خداوند را به‌وسیله بَرهم خوردن تصمیم‌ها، فسخ پیمان‌ها و نقض  اراده‌ها شناختم»</blockquote>
<br />
تفسیر از آیت الله مکارم: <br />
{انسان تصمیم بر انجام کاری می گیرد} اما ناگهان اراده او تغییر پیدا مى‌كند بى‌آن‌كه عاملى براى آن تغییر بشناسد! این نشان مى‌دهد كه اراده‌اى از بیرون به آن تعلّق گرفته بود كه اراده این شخص فسخ شود وگرنه دلیلى ندارد كه انسان با داشتن تصمیم قوى بر كارى ناگهان منصرف شود. این تفسیر مطابق همان روایت صدوق است كه در شرح سند این حكمت آمده است.<br />
<br />
تفسیر دیگرى نیز براى این كلام نورانى شده است كه بسیار مى‌شود انسان تصمیم  محكمى بر كارى مى‌گیرد؛ ولى تقدیرات الهى مانع از آن مى‌گردد وانسان ناچار  عقب‌نشینى مى‌كند و از آن چنین مى‌فهمد كه مافوق اراده او اراده دیگرى است  كه اگر تعلق به چیزى گیرد هرچه برخلاف آن است دَرهم مى‌ریزد و از بین مى‌رود.<br />
<br />
كوتاه سخن این‌كه اگر انسان، فعّالٌ ما یَشاء بود و هرچه مى‌خواست مى‌توانست انجام دهد ممكن بود در وجود خدا شك كنیم؛ اما این‌كه مى‌بیند مافوق اراده او، اراده‌اى است كه در بسیارى از مواقع اراده او را بَرهم مى‌زند یا مانع تحقق مراد او مى‌شود مى‌فهمد عالَم، مدبّر قادر و توانایى دارد كه آن را بر طبق اراده حكیمانه‌اش تدبیر و اداره مى‌كند.<br />
<br />
و حسن ختام شعری از قیصر امین پور:<br />
<br />
<blockquote class="mycode_quote"><cite>نقل قول:</cite>گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود *   <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود<br />
</span><br />
گاهی بساط عیش خودش جور میشود *    گاهی دگر تهیه بدستور میشود<br />
<br />
گه جور میشود خود آن بی مقدمه *           گه با دو صد مقدمه ناجور میشود<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است *       گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود<br />
<br />
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست *      گاهی تمام شهر گدای تو میشود<br />
</span><br />
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود *            گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود<br />
<br />
گاهی تمام آبی این آسمان ما *               یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود<br />
<br />
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود*       از هرچه زندگیست دلت سیر میشود<br />
<br />
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت *     گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">کاری ندارم کجایی چه میکنی *                بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود</span></blockquote>
]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حقگرا]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D9%82%DA%AF%D8%B1%D8%A7</link>
			<pubDate>Sat, 21 Jan 2017 05:26:17 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=760">حقگرا</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D9%82%DA%AF%D8%B1%D8%A7</guid>
			<description><![CDATA[با درود <br />
بنده معتقدم یک نظریه واحد هست که تمام مباحث مطرح شده را میتواند پوشش دهد   آن  وحدت وجود در عین کثرت است که اگر درست درک شود میتواند جواب تمام مباحث مطرح شده باشد اگر دوستان مایل بودند  بنده در خدمت هستم <br />
با سپاس]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[با درود <br />
بنده معتقدم یک نظریه واحد هست که تمام مباحث مطرح شده را میتواند پوشش دهد   آن  وحدت وجود در عین کثرت است که اگر درست درک شود میتواند جواب تمام مباحث مطرح شده باشد اگر دوستان مایل بودند  بنده در خدمت هستم <br />
با سپاس]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آیا ما در جهانی مانندسازی شده زندگی میکنیم؟]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%9F</link>
			<pubDate>Mon, 27 Jun 2016 22:14:04 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=7">Mehrbod</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%9F</guid>
			<description><![CDATA[استدلالی هوشمندانه هست که میگوید, اگر اینرا بپذیریم که نژاد آدمی میتواند هرگز به جایگاهی فرابشریت / post-humanism دست‌یابد و <br />
به آنچُـنان ترازی از تکنولوژی برسد که بتواند زندگی باستانی خود را مانندسازی / simulate کند, آنگاه احتمال بسیار بالاتری بر این<br />
خواهد بود که آدمی هماکنون نیز به این تراز از تکنولوژی دست یافته و همه‌یِ ما در جهانی مانندسازی هستی داشته و مغزهایی <br />
مانندسازی شده باشیم, تـا اینکه بگوییم ما خود همان آدمهای آغازین بوده و تنها در «آستانه‌یِ» دستیابی به جایگاه ِفراآدمی.<br />
<br />
همه‌یِ نوشتار را میتوان اینجا خواند: <a href="http://www.simulation-argument.com/simulation.html" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">Are You Living in a Simulation?</a><br />
<br />
آنچه این فرجامیابی بدان دارد میپردازد در حقیقت گونه‌ای نگره‌یِ بازگشت‌نگرانه / retrospective میباشد که نخست <br />
حالتی از آینده را درست و شدنی میانگارد, سپس فرجام میگیرد که اگر این حالت براستی درست باشد پس احتمال بالاتری <br />
دارد که هماکنون رخ داده تا اینکه تنها در آستانه‌یِ رخ دادن باشد. در نگره‌یِ جهانِ مانندسازی شده, این حالت نخستین خود بر دو  <br />
پیشانگاشت استوار میباشد: یک اینکه آدمی و یا هر تمدّن هوشمند دیگری اگر هرگز بتوانند به جایگاه فراآدمی و فراخود دست یابند, آنگاه به <br />
احتمال بالا هماکنون دست یافته اند و در کنار آن دو, هر تمدّن اینچُنان پیشرفته‌ای از روی ‌علّت‌های گوناگون گرایش به بازسازی و مانندسازی <br />
گذشته‌یِ خود خواهد داشت و اگر این دو هر دو انگاشت‌هایی درست و منطقی باشند, آنگاه احتمال بسیار بسیار بالاتری خواهد رفت <br />
که ما هماکنون نیز در همچون آینده‌ای جای داشته باشیم و تنها این باور ساختگی و دروغین را بداریم که براستی در سده‌یِ <br />
بیست و یکم بوده و براستی این خود ِ ما میباشیم که در آستانه‌یِ دستیابی و رسیدن به آن تراز پیشرفته از تکنولوژی جای داریم.<br />
<br />
در نوشتار انگلیسی آنچه گیرایی ِ ویژه‌ دیگری برای خود من داشته در گوشه پرداختن به پُرسمان سُترگ فندآوری بوده است و اینکه آدمی<br />
یا هر تمدّن دیگری پس از نزدیک شدن به آستانه‌یِ ویژه‌ای از تکنولوژی به چُنان ریسک بالایی از نابودی خود نزدیک میشود که این احتمال<br />
که پس نه آدمی و نه هیچ تمّدن پیشرفته‌ی دیگری هرگز, یا دستکم تا به امروز از این آستانه گذر کرده باشد بسیار پایین خواهد آمد و از همینرو <br />
جهانی که ما در آن زندگی میکنیم نه جهانی مانندسازی شده, بساکه جهانی راستین و زمان آن زمانی حقیقی و نزدیک به ۱۳.۷ میلیارد گذشته از مِـهبانگ میباشد. <br />
<br />
<br />
نکته‌ای در اینجا شایان بازگویی‌ست و آن اینکه فرجامیابی نامبرده نوآوری آنچنان ویژه‌ای در خود ندارد و نمونه‌های فراوانی از این شیوه‌یِ<br />
فرجامیابیِ بازگشت‌نگرانه تاکنون ساخته و نگره‌پردازی شده‌اند. برای نمونه, به همین شیوه‌ی فرجامیابی میتوان انگاشت که بازگشت <br />
به گذشته نه تنها شدنی‌ نیست هرگز هم شدنی نخواهد بود, زیرا اگر شدنی میبود, پس همین امروز میبایستی کسانی از آینده میان ما زندگی میکردند. <br />
هر آینه این فرجامیابی از شدنی بودن سفر به گذشته آن اندازه که باید و شاید فرزام نیست و چند لغزش بزرگ در آن دیده میشود, <br />
نمونه‌وار میتوان همواره انگاشت که اگرچه سفر به گذشته بدرستی شدنی‌ است, ولی آیندگان از روی علّت‌هایی که برای ما روشن <br />
نیستند هرگز به انجام آن دست نمیورزند; یا میتوان انگاشت که «نبودِ گواهی همان گواهی ِ نبود» نیست و به دیگر زبان, <br />
همین امروز کسانی از آینده میان ما رفت و آمد میتوانند داشته باشند بی اینکه قصد آگاهاندن ما از آینده‌آمدگی <br />
خود را نیز بدارند و چون ما درباره‌ی ِ اینان نمیدانیم, این ناآگاهی را نبایستی به گواهِ بی چون و چرایی از نبود آنان جا بزنیم.<br />
و سرانجام نیز همواره این احتمال بسیار ریز و اندک بجا میماند که ما براستی در <br />
زمان‌رَج / timeline آغازین جای داریم و هنوز به تکنولوژی بازگشت به گذشته دست نیافته‌‌ایم.<br />
<br />
نمونه‌یِ گیرایِ دیگری از فرجامیابی بازگشت‌نگرانه را میتوان «مغزهای بولتزمن» نامید. بولتزمن در این استدلال خود اینگونه میآورد که <br />
اگر به افمارش / محاسبه‌ی ِ احتمالها بپردازیم, این احتمال که همه‌یِ آنچه ما در این دم میدانیم و همه‌یِ آنچه از زندگی<br />
خود و کیستی خویشتن به یاد میاوریم و نیز همه‌یِ آنچه درباره‌یِ جهان پیرامون خود میدانیم تنها و تنها برآمده‌یِ جایگیری جایگشتانه و <br />
تصادفی ِ گاز و مولکول‌هایِ کهکشانی و پیدایش مغزی تصادفی از برهمکنش آنها باشد, این احتمال, بسیار بالاتر از آن است <br />
که براستی کهکشانها در گوشه و کنار جهان ریخت گرفته بوده باشند و در دنباله کهکشان راه شیری و زمین پدید آمده و زندگی در روندی ۵ میلیارد <br />
ساله‌‌ فرگشت یافته باشد و در پایان و پس از رخدادن همه‌ی این رویدادهایِ بسیار ریزاحتمال سرانجام آدمی پدید آمده و اکنون پُرسان و اندیشان درباره‌یِ جهان باشد.<br />
<br />
به زبانی دیگر, نگرش بولتزمن در این فرجامیابی این است که احتمال آنکه جهان هماکنون در گذر از مهبانگ و سرد شدن بوده و اینکه <br />
پیوسته از جنب و جوش و برهمکنش تریلیون‌ها پاریزگان اتمی سرگردان مغزهایِ گذرا در دمی پدید آمده و در دمی دیگر ناپیدا شوند بسیار<br />
بالاتر از دگرگزینه‌یِ دیگر میباشد که براستی زندگی در روند بسیار کند و آهسته‌یِ فرگشت پدید آمده و به تراز آدمی انجامیده باشد.<br />
مغزهایِ بولتزمن اگرچه نگره‌ای گیرا و سرگرم‌کننده, ولی باز به نسبت شکنندگی و ایرنگ بسیار بالاتری در خود دارد و نمونه‌وار میتوان به<br />
گیر شناخت‌شناسانه‌یِ ناجور آن پرداخت که اگر ما, یا من در جایگاه نویسنده‌یِ این نوشته‌ها براستی برآمده‌یِ ریخت‌گیری تصادفی میلیاردها<br />
اتم و مولکول در فضا باشم, آنگاه این دانستگی من که مهبانگی رخ داده و فضایی در کار میباشد نیز خودبرآمده‌یِ ریخت‌گیری تصادفی همین میلیاردها اتم و مولکول <br />
در فضا میباشد و ازینرو هیچ ارزشی شناخت‌شناسانه نخواهد داشت و روی درستی این دانسته نمیتوان کوچکترین باوری افکند و این به ابدچرخشی پوچ و نافرنودین میانجامد.<br />
لغزش سرشتین دیگر این نگره روش افمارش احتمالها میباشد و اینکه پیدایش تصادفی یک ترکیب یا آمایش بسیار پیچیده از مادّه بالاتر از پیدایش گام و گام و فرگشتین<br />
همان ترکیب جازده شده است, هنگامیکه دانش آمایشیگان یا combinatorics پیدایش فرگشتین و گام به گام را بسیار بااحتمال‌تر میبیند تا یکباره و تصادفی و <br />
ازینرو نگره‌یِ مغزهای بولتزمن بیمانند به پادنگره‌ای که مدافعان نگره‌یِ طرّاحی هوشمند میدهند نیست که در آن, احتمال اینکه یک هواپیمای بوئینگ خود به خود<br />
و ناگهان از آمایش پاریزگان اتمی پیش روی پدیدار بشود را آنچنان ریز و ناچیز میبینند که این فرجام را میگیرند که پس زندگی هم نمیتواند همینجوری یکباره و خود <br />
به خودی فرگشته! باشد; هنگامیکه روند فرگشت در حقیقت تنها درباره‌یِ گام‌هایی خُرد و کوچک میباشد که درکنار هم و رویهمرفته, در درازنای زمانی بلند به پیدایش <br />
جاندارانی زنده و هوشمند میانجامد و تصادفی بودن در آن تنها نقش راستادهی ( ِ تصادفی) روند را دارد و نه چیزی بیشتر و نه چیزی کمتر. به دیگر زبان, اگر همین <br />
امروز به ۵ میلیارد سال گذشته بازگردیم و تنها جایگاه چند اتم را تغییر بدهیم, این تغییر بسیار بسیار ریز و اندک در گذر ۵ میلیارد سال روی هم انباشته <br />
شده و میتواند روند فرگشت را آنچنان بدگراند که نه به پیدایش آدمی, بساکه به پیدایش جاندارانی بسیار دگرسان ولی همچنان هوشمند دیگری بیانجامد. <br />
برای دریافت این بزرگ‌شدگی ریزدگرش‌ها میتوان به این آزمایش اندیشیک پرداخت که اگر نمونه‌وار کسیکه ۳۰ سال زندگی زناشویی داشته<br />
و از خود ۳ بچّه دارد به روزی در ۳۰ سال گذشته‌یِ زندگی خود بازگردد میتواند ببیند که در آن روز اگر پیش از بیرون زدن از خانه چایی روی لباسش ریخته <br />
نمیشده و اگر برای ‌عوض کردن لباس خود ۱۰ دقیقه زمان بیشتر نمیگذرانده پس در پایان روز همسر آینده‌یِ خود را که در آنروز از شهری دیگر با دوستی <br />
مشترک همراه بوده و از روی این ۱۰ دقیقه دیرکرد با آنان تصادفی برخورد پیدا میکند را هرگز ملاقات نمیکرده است و روند زندگی او برای همیشه و بژرفی دگرگون میشده است.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[استدلالی هوشمندانه هست که میگوید, اگر اینرا بپذیریم که نژاد آدمی میتواند هرگز به جایگاهی فرابشریت / post-humanism دست‌یابد و <br />
به آنچُـنان ترازی از تکنولوژی برسد که بتواند زندگی باستانی خود را مانندسازی / simulate کند, آنگاه احتمال بسیار بالاتری بر این<br />
خواهد بود که آدمی هماکنون نیز به این تراز از تکنولوژی دست یافته و همه‌یِ ما در جهانی مانندسازی هستی داشته و مغزهایی <br />
مانندسازی شده باشیم, تـا اینکه بگوییم ما خود همان آدمهای آغازین بوده و تنها در «آستانه‌یِ» دستیابی به جایگاه ِفراآدمی.<br />
<br />
همه‌یِ نوشتار را میتوان اینجا خواند: <a href="http://www.simulation-argument.com/simulation.html" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">Are You Living in a Simulation?</a><br />
<br />
آنچه این فرجامیابی بدان دارد میپردازد در حقیقت گونه‌ای نگره‌یِ بازگشت‌نگرانه / retrospective میباشد که نخست <br />
حالتی از آینده را درست و شدنی میانگارد, سپس فرجام میگیرد که اگر این حالت براستی درست باشد پس احتمال بالاتری <br />
دارد که هماکنون رخ داده تا اینکه تنها در آستانه‌یِ رخ دادن باشد. در نگره‌یِ جهانِ مانندسازی شده, این حالت نخستین خود بر دو  <br />
پیشانگاشت استوار میباشد: یک اینکه آدمی و یا هر تمدّن هوشمند دیگری اگر هرگز بتوانند به جایگاه فراآدمی و فراخود دست یابند, آنگاه به <br />
احتمال بالا هماکنون دست یافته اند و در کنار آن دو, هر تمدّن اینچُنان پیشرفته‌ای از روی ‌علّت‌های گوناگون گرایش به بازسازی و مانندسازی <br />
گذشته‌یِ خود خواهد داشت و اگر این دو هر دو انگاشت‌هایی درست و منطقی باشند, آنگاه احتمال بسیار بسیار بالاتری خواهد رفت <br />
که ما هماکنون نیز در همچون آینده‌ای جای داشته باشیم و تنها این باور ساختگی و دروغین را بداریم که براستی در سده‌یِ <br />
بیست و یکم بوده و براستی این خود ِ ما میباشیم که در آستانه‌یِ دستیابی و رسیدن به آن تراز پیشرفته از تکنولوژی جای داریم.<br />
<br />
در نوشتار انگلیسی آنچه گیرایی ِ ویژه‌ دیگری برای خود من داشته در گوشه پرداختن به پُرسمان سُترگ فندآوری بوده است و اینکه آدمی<br />
یا هر تمدّن دیگری پس از نزدیک شدن به آستانه‌یِ ویژه‌ای از تکنولوژی به چُنان ریسک بالایی از نابودی خود نزدیک میشود که این احتمال<br />
که پس نه آدمی و نه هیچ تمّدن پیشرفته‌ی دیگری هرگز, یا دستکم تا به امروز از این آستانه گذر کرده باشد بسیار پایین خواهد آمد و از همینرو <br />
جهانی که ما در آن زندگی میکنیم نه جهانی مانندسازی شده, بساکه جهانی راستین و زمان آن زمانی حقیقی و نزدیک به ۱۳.۷ میلیارد گذشته از مِـهبانگ میباشد. <br />
<br />
<br />
نکته‌ای در اینجا شایان بازگویی‌ست و آن اینکه فرجامیابی نامبرده نوآوری آنچنان ویژه‌ای در خود ندارد و نمونه‌های فراوانی از این شیوه‌یِ<br />
فرجامیابیِ بازگشت‌نگرانه تاکنون ساخته و نگره‌پردازی شده‌اند. برای نمونه, به همین شیوه‌ی فرجامیابی میتوان انگاشت که بازگشت <br />
به گذشته نه تنها شدنی‌ نیست هرگز هم شدنی نخواهد بود, زیرا اگر شدنی میبود, پس همین امروز میبایستی کسانی از آینده میان ما زندگی میکردند. <br />
هر آینه این فرجامیابی از شدنی بودن سفر به گذشته آن اندازه که باید و شاید فرزام نیست و چند لغزش بزرگ در آن دیده میشود, <br />
نمونه‌وار میتوان همواره انگاشت که اگرچه سفر به گذشته بدرستی شدنی‌ است, ولی آیندگان از روی علّت‌هایی که برای ما روشن <br />
نیستند هرگز به انجام آن دست نمیورزند; یا میتوان انگاشت که «نبودِ گواهی همان گواهی ِ نبود» نیست و به دیگر زبان, <br />
همین امروز کسانی از آینده میان ما رفت و آمد میتوانند داشته باشند بی اینکه قصد آگاهاندن ما از آینده‌آمدگی <br />
خود را نیز بدارند و چون ما درباره‌ی ِ اینان نمیدانیم, این ناآگاهی را نبایستی به گواهِ بی چون و چرایی از نبود آنان جا بزنیم.<br />
و سرانجام نیز همواره این احتمال بسیار ریز و اندک بجا میماند که ما براستی در <br />
زمان‌رَج / timeline آغازین جای داریم و هنوز به تکنولوژی بازگشت به گذشته دست نیافته‌‌ایم.<br />
<br />
نمونه‌یِ گیرایِ دیگری از فرجامیابی بازگشت‌نگرانه را میتوان «مغزهای بولتزمن» نامید. بولتزمن در این استدلال خود اینگونه میآورد که <br />
اگر به افمارش / محاسبه‌ی ِ احتمالها بپردازیم, این احتمال که همه‌یِ آنچه ما در این دم میدانیم و همه‌یِ آنچه از زندگی<br />
خود و کیستی خویشتن به یاد میاوریم و نیز همه‌یِ آنچه درباره‌یِ جهان پیرامون خود میدانیم تنها و تنها برآمده‌یِ جایگیری جایگشتانه و <br />
تصادفی ِ گاز و مولکول‌هایِ کهکشانی و پیدایش مغزی تصادفی از برهمکنش آنها باشد, این احتمال, بسیار بالاتر از آن است <br />
که براستی کهکشانها در گوشه و کنار جهان ریخت گرفته بوده باشند و در دنباله کهکشان راه شیری و زمین پدید آمده و زندگی در روندی ۵ میلیارد <br />
ساله‌‌ فرگشت یافته باشد و در پایان و پس از رخدادن همه‌ی این رویدادهایِ بسیار ریزاحتمال سرانجام آدمی پدید آمده و اکنون پُرسان و اندیشان درباره‌یِ جهان باشد.<br />
<br />
به زبانی دیگر, نگرش بولتزمن در این فرجامیابی این است که احتمال آنکه جهان هماکنون در گذر از مهبانگ و سرد شدن بوده و اینکه <br />
پیوسته از جنب و جوش و برهمکنش تریلیون‌ها پاریزگان اتمی سرگردان مغزهایِ گذرا در دمی پدید آمده و در دمی دیگر ناپیدا شوند بسیار<br />
بالاتر از دگرگزینه‌یِ دیگر میباشد که براستی زندگی در روند بسیار کند و آهسته‌یِ فرگشت پدید آمده و به تراز آدمی انجامیده باشد.<br />
مغزهایِ بولتزمن اگرچه نگره‌ای گیرا و سرگرم‌کننده, ولی باز به نسبت شکنندگی و ایرنگ بسیار بالاتری در خود دارد و نمونه‌وار میتوان به<br />
گیر شناخت‌شناسانه‌یِ ناجور آن پرداخت که اگر ما, یا من در جایگاه نویسنده‌یِ این نوشته‌ها براستی برآمده‌یِ ریخت‌گیری تصادفی میلیاردها<br />
اتم و مولکول در فضا باشم, آنگاه این دانستگی من که مهبانگی رخ داده و فضایی در کار میباشد نیز خودبرآمده‌یِ ریخت‌گیری تصادفی همین میلیاردها اتم و مولکول <br />
در فضا میباشد و ازینرو هیچ ارزشی شناخت‌شناسانه نخواهد داشت و روی درستی این دانسته نمیتوان کوچکترین باوری افکند و این به ابدچرخشی پوچ و نافرنودین میانجامد.<br />
لغزش سرشتین دیگر این نگره روش افمارش احتمالها میباشد و اینکه پیدایش تصادفی یک ترکیب یا آمایش بسیار پیچیده از مادّه بالاتر از پیدایش گام و گام و فرگشتین<br />
همان ترکیب جازده شده است, هنگامیکه دانش آمایشیگان یا combinatorics پیدایش فرگشتین و گام به گام را بسیار بااحتمال‌تر میبیند تا یکباره و تصادفی و <br />
ازینرو نگره‌یِ مغزهای بولتزمن بیمانند به پادنگره‌ای که مدافعان نگره‌یِ طرّاحی هوشمند میدهند نیست که در آن, احتمال اینکه یک هواپیمای بوئینگ خود به خود<br />
و ناگهان از آمایش پاریزگان اتمی پیش روی پدیدار بشود را آنچنان ریز و ناچیز میبینند که این فرجام را میگیرند که پس زندگی هم نمیتواند همینجوری یکباره و خود <br />
به خودی فرگشته! باشد; هنگامیکه روند فرگشت در حقیقت تنها درباره‌یِ گام‌هایی خُرد و کوچک میباشد که درکنار هم و رویهمرفته, در درازنای زمانی بلند به پیدایش <br />
جاندارانی زنده و هوشمند میانجامد و تصادفی بودن در آن تنها نقش راستادهی ( ِ تصادفی) روند را دارد و نه چیزی بیشتر و نه چیزی کمتر. به دیگر زبان, اگر همین <br />
امروز به ۵ میلیارد سال گذشته بازگردیم و تنها جایگاه چند اتم را تغییر بدهیم, این تغییر بسیار بسیار ریز و اندک در گذر ۵ میلیارد سال روی هم انباشته <br />
شده و میتواند روند فرگشت را آنچنان بدگراند که نه به پیدایش آدمی, بساکه به پیدایش جاندارانی بسیار دگرسان ولی همچنان هوشمند دیگری بیانجامد. <br />
برای دریافت این بزرگ‌شدگی ریزدگرش‌ها میتوان به این آزمایش اندیشیک پرداخت که اگر نمونه‌وار کسیکه ۳۰ سال زندگی زناشویی داشته<br />
و از خود ۳ بچّه دارد به روزی در ۳۰ سال گذشته‌یِ زندگی خود بازگردد میتواند ببیند که در آن روز اگر پیش از بیرون زدن از خانه چایی روی لباسش ریخته <br />
نمیشده و اگر برای ‌عوض کردن لباس خود ۱۰ دقیقه زمان بیشتر نمیگذرانده پس در پایان روز همسر آینده‌یِ خود را که در آنروز از شهری دیگر با دوستی <br />
مشترک همراه بوده و از روی این ۱۰ دقیقه دیرکرد با آنان تصادفی برخورد پیدا میکند را هرگز ملاقات نمیکرده است و روند زندگی او برای همیشه و بژرفی دگرگون میشده است.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چمشناسی درد]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D9%85%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AF</link>
			<pubDate>Thu, 16 Jun 2016 23:39:47 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=7">Mehrbod</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D9%85%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AF</guid>
			<description><![CDATA[دوری از درد و کامجویی از خوشی دو نگرشی هستند که هر آدمی در خود میتواند بیاید جوریکه هر و همه‌یِ کنش‌هایِ <br />
خود را انگیزه گرفته از یکی از ایندو ببیند. هر کنشی یا بسوی خوشی می‌گراید, یا بسوی پیشگیری از درد و یا آمیزه‌ای از ایندو. <br />
<br />
هر آینه هنگامیکه‌یِ به چیستی درد پرداخته میشود پرسمان‌هایِ دیگری به میان میایند. <br />
<br />
برای نمونه بیانگارید دسترسی به قرصی دارید که با خوردن آن هرگونه احساس بد و آزاردهنده‌ای که دارید دردم از میان خواهد رفت.<br />
سپس بیانگارید, یکی از نزدیکان, دوستان یا بستگان شما که او را از ته دل دوست دارید جان میسپارد و شما را با اندوهی سترگ بجا میگذارد.<br />
<br />
آیا اکنون, با دسترسی به این قرص و با دانش به اینکه پس از خوردن همه‌یِ اندوه <br />
شما درجا و بی هیچ بازگشتی برای همیشه از این میان خواهد رفت, آنرا خواهید خورد؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[دوری از درد و کامجویی از خوشی دو نگرشی هستند که هر آدمی در خود میتواند بیاید جوریکه هر و همه‌یِ کنش‌هایِ <br />
خود را انگیزه گرفته از یکی از ایندو ببیند. هر کنشی یا بسوی خوشی می‌گراید, یا بسوی پیشگیری از درد و یا آمیزه‌ای از ایندو. <br />
<br />
هر آینه هنگامیکه‌یِ به چیستی درد پرداخته میشود پرسمان‌هایِ دیگری به میان میایند. <br />
<br />
برای نمونه بیانگارید دسترسی به قرصی دارید که با خوردن آن هرگونه احساس بد و آزاردهنده‌ای که دارید دردم از میان خواهد رفت.<br />
سپس بیانگارید, یکی از نزدیکان, دوستان یا بستگان شما که او را از ته دل دوست دارید جان میسپارد و شما را با اندوهی سترگ بجا میگذارد.<br />
<br />
آیا اکنون, با دسترسی به این قرص و با دانش به اینکه پس از خوردن همه‌یِ اندوه <br />
شما درجا و بی هیچ بازگشتی برای همیشه از این میان خواهد رفت, آنرا خواهید خورد؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فهم هستی و زمان هایدگر]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D9%87%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%B1</link>
			<pubDate>Tue, 22 Mar 2016 22:32:54 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=391">cool</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D9%87%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%B1</guid>
			<description><![CDATA[درود دوستان عزیز<br />
چند ماه صد و خورده  ای صفحه از کتاب هستی و زمان مارتین هیدگر خوندم که چیزی نفهمیدم چون کتاب سنگینی است گفتم اینجا تاپیک بزنم تا راهنمایی بفرمایید که برای فهم آن چه باید بکنم<br />
شکی نیست کتاب هستی و زمان یکی از شتهکارهای قرن بیستم است خیلی علاقه دارم بخونم و بفهممش<br />
یکی از دوستان توصیه کرده بودید که کتاب هستی و نیستی سارتر و اثار کانت رو بخونم به فهم هستی و زمان کمک میکنند<br />
ایا شما کتاب رو خوندید؟توصیه شما برای فهم کتاب چیه؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[درود دوستان عزیز<br />
چند ماه صد و خورده  ای صفحه از کتاب هستی و زمان مارتین هیدگر خوندم که چیزی نفهمیدم چون کتاب سنگینی است گفتم اینجا تاپیک بزنم تا راهنمایی بفرمایید که برای فهم آن چه باید بکنم<br />
شکی نیست کتاب هستی و زمان یکی از شتهکارهای قرن بیستم است خیلی علاقه دارم بخونم و بفهممش<br />
یکی از دوستان توصیه کرده بودید که کتاب هستی و نیستی سارتر و اثار کانت رو بخونم به فهم هستی و زمان کمک میکنند<br />
ایا شما کتاب رو خوندید؟توصیه شما برای فهم کتاب چیه؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پارادوکس آزمون ناشو]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%88%DA%A9%D8%B3-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%B4%D9%88</link>
			<pubDate>Sun, 28 Feb 2016 21:27:13 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=7">Mehrbod</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%88%DA%A9%D8%B3-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%B4%D9%88</guid>
			<description><![CDATA[این جُستار از <a href="http://forum.hammihan.com/thread215001.html" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">اعدام غیر قابل باور </a> جایش اینجا کم بود.<br />
<br />
<br />
---<br />
<br />
استادی به دانشجویان میگوید: در یکی از روزهای این هفته آزمونی <br />
گرفته میشود و درست یک روز پیشترش از آن آگاه و <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">غافلگیر</span> خواهید شد.<br />
<br />
دانشجویان در پاسخ میگویند که چنین چیزی ناشو است, چون اگر بیانگاریم آزمون روز جمعه بخواهد باشد,<br />
پنج‌شنبه شب اش همه میدانند که جمعه آزمون خواهد بود و غافلگیرانه نیست. روز پنج‌شنبه هم آزمون نمیتواند <br />
باشد چون اینبار همه میدانند که آزمون نمیتواند هیچگاه جمعه باشد پس چهارشنبه شب اش خواهند دانست که آزمون بیگمان فردا خواهد بود. <br />
<br />
بهمین‌روال, چهارشنبه و سه‌شنبه و هیچ روز گیری هم آزمون نمیتواند انجام پذیرد و پس این آزمون ناشو است. <br />
<br />
مطمئن به استدلال خود در یکی از روزهای هفته (بگوییم سه‌شنبه) استاد ناگهان آزمون <br />
را میگیرد و دانشجویان همگی غافلگیر میشوند و پس گفته‌یِ استاد درست از آب در میاید. <br />
<br />
<br />
کجای استدلال دانشجویان لغزشمند است, یا این پارادوکس را چگونه میشود گشود؟<br />
<div style="padding:4px 0px;"><span class="inline-block vmiddle">
<img src="https://daftarche.com/images/attachtypes/pdf.png" title="Adobe Acrobat PDF" alt=".pdf" />
</span>
<a  class="vmiddle inline-block" href="attachment.php?aid=4464" target="_blank">unexpected.pdf</a> <span class="smalltext float_right">اندازه <span class="inline-block vmiddle">160.71 KB</span>&nbsp;&nbsp;تعداد دانلود: <span class="inline-block vmiddle">225</span></span>
</div>
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[این جُستار از <a href="http://forum.hammihan.com/thread215001.html" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">اعدام غیر قابل باور </a> جایش اینجا کم بود.<br />
<br />
<br />
---<br />
<br />
استادی به دانشجویان میگوید: در یکی از روزهای این هفته آزمونی <br />
گرفته میشود و درست یک روز پیشترش از آن آگاه و <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">غافلگیر</span> خواهید شد.<br />
<br />
دانشجویان در پاسخ میگویند که چنین چیزی ناشو است, چون اگر بیانگاریم آزمون روز جمعه بخواهد باشد,<br />
پنج‌شنبه شب اش همه میدانند که جمعه آزمون خواهد بود و غافلگیرانه نیست. روز پنج‌شنبه هم آزمون نمیتواند <br />
باشد چون اینبار همه میدانند که آزمون نمیتواند هیچگاه جمعه باشد پس چهارشنبه شب اش خواهند دانست که آزمون بیگمان فردا خواهد بود. <br />
<br />
بهمین‌روال, چهارشنبه و سه‌شنبه و هیچ روز گیری هم آزمون نمیتواند انجام پذیرد و پس این آزمون ناشو است. <br />
<br />
مطمئن به استدلال خود در یکی از روزهای هفته (بگوییم سه‌شنبه) استاد ناگهان آزمون <br />
را میگیرد و دانشجویان همگی غافلگیر میشوند و پس گفته‌یِ استاد درست از آب در میاید. <br />
<br />
<br />
کجای استدلال دانشجویان لغزشمند است, یا این پارادوکس را چگونه میشود گشود؟<br />
<div style="padding:4px 0px;"><span class="inline-block vmiddle">
<img src="https://daftarche.com/images/attachtypes/pdf.png" title="Adobe Acrobat PDF" alt=".pdf" />
</span>
<a  class="vmiddle inline-block" href="attachment.php?aid=4464" target="_blank">unexpected.pdf</a> <span class="smalltext float_right">اندازه <span class="inline-block vmiddle">160.71 KB</span>&nbsp;&nbsp;تعداد دانلود: <span class="inline-block vmiddle">225</span></span>
</div>
]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فلسفه شعر]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1</link>
			<pubDate>Sat, 27 Feb 2016 22:19:26 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=717">thought</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: 4pt;" class="mycode_size">درود<br />
<br />
در این جستار قصد داریم در مورد شعر و ماهیت و  فلسفه ی شعر  سخن بگوییم. <br />
<br />
البته در این جستار باید بانو سارا مشارکت داشته باشند و بطور آکادمیک و  علمی و نیز احساسی در مورد شعر سخن بگویند. <br />
<br />
<img src="https://daftarche.com/images/smilies/emoji/e032.png" alt="E032" title="E032" class="smilie smilie_222" /><br />
</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: 4pt;" class="mycode_size">درود<br />
<br />
در این جستار قصد داریم در مورد شعر و ماهیت و  فلسفه ی شعر  سخن بگوییم. <br />
<br />
البته در این جستار باید بانو سارا مشارکت داشته باشند و بطور آکادمیک و  علمی و نیز احساسی در مورد شعر سخن بگویند. <br />
<br />
<img src="https://daftarche.com/images/smilies/emoji/e032.png" alt="E032" title="E032" class="smilie smilie_222" /><br />
</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اثبات حقانیت اسلام با مقایسه علوم تجربی]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%AD%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C</link>
			<pubDate>Sat, 19 Dec 2015 17:18:45 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=307">Hezbollah_YaHasan</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%AD%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C</guid>
			<description><![CDATA[بسمه تعالی<br />
با اجازه از استاد عالی قدر جناب ابن سینا.<br />
با مقایسه علوم تجربی و علوم اسلامی در می یابیم اسلام دین حق است.<br />
چندی پیش مجله علمی می خواندم و دیدم دانشمندان درباره نظریه ریسمانها نظریه متفاوت و متناقض داده اند ولی ما مسلمانان درباره خدا همیشه نظر واحد داشته ایم و این نشان می دهد ما پای حرف خود ایستاده ایم و غیرت علمی داریم ولی آنها اتحاد نظری ندارند و خدا مهر بر قلوبشان زده.<br />
همچنین همیشه در اخبار می گویند درمان سرطان و طاسی سر کشف شده ولی می بینیم خالی بندی بوده ولی امام حسین  و امام رضا همه جور مرضی را درمان و زنان نازا را حامله می کنند و حتی چند قلو می زایند. پس اسلام دین حق است و ما بر حقیم.<br />
نصر من الله و فتح قریب]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[بسمه تعالی<br />
با اجازه از استاد عالی قدر جناب ابن سینا.<br />
با مقایسه علوم تجربی و علوم اسلامی در می یابیم اسلام دین حق است.<br />
چندی پیش مجله علمی می خواندم و دیدم دانشمندان درباره نظریه ریسمانها نظریه متفاوت و متناقض داده اند ولی ما مسلمانان درباره خدا همیشه نظر واحد داشته ایم و این نشان می دهد ما پای حرف خود ایستاده ایم و غیرت علمی داریم ولی آنها اتحاد نظری ندارند و خدا مهر بر قلوبشان زده.<br />
همچنین همیشه در اخبار می گویند درمان سرطان و طاسی سر کشف شده ولی می بینیم خالی بندی بوده ولی امام حسین  و امام رضا همه جور مرضی را درمان و زنان نازا را حامله می کنند و حتی چند قلو می زایند. پس اسلام دین حق است و ما بر حقیم.<br />
نصر من الله و فتح قریب]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اثبات توحید]]></title>
			<link>https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF</link>
			<pubDate>Tue, 03 Nov 2015 17:21:36 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://daftarche.com/member.php?action=profile&uid=559">ابن سینا</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://daftarche.com/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF</guid>
			<description><![CDATA[بسم الله الرحمن الرحیم<br />
با تسلیت ایام محرم حضرت اباعبدالله(ع)<br />
در این نوشتار سعی بر اثبات وحدت حضرت حق تعالی است.برهان بسیار خلاصه و ساده.طبق آنچه در اثبات باری تعالی گفته شده است حق تعالی آن چیزی است که فوق همه اشیاء است ولذا محدود به چیزی نیست.اگر محدود به چیزی باشد،آن چیز که این را محدود کرده است خدا است نه اینکه ما خدا فرض کرده بودیم.از اینجا چون خدا دارای هیچ حدی نیست اگر فرض شود که خدای دومی باشد این دو خدا همدیگر محدود میکنند چون هر یک غیر از دیگری است.اینجا ما با دو خدای محدود برخورد می کنیم و محدودند به چیزی بالاتر از خود.لذاست که نمی توان دو خدا را فرض کرد.والسلام علی من اتبع الهدی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[بسم الله الرحمن الرحیم<br />
با تسلیت ایام محرم حضرت اباعبدالله(ع)<br />
در این نوشتار سعی بر اثبات وحدت حضرت حق تعالی است.برهان بسیار خلاصه و ساده.طبق آنچه در اثبات باری تعالی گفته شده است حق تعالی آن چیزی است که فوق همه اشیاء است ولذا محدود به چیزی نیست.اگر محدود به چیزی باشد،آن چیز که این را محدود کرده است خدا است نه اینکه ما خدا فرض کرده بودیم.از اینجا چون خدا دارای هیچ حدی نیست اگر فرض شود که خدای دومی باشد این دو خدا همدیگر محدود میکنند چون هر یک غیر از دیگری است.اینجا ما با دو خدای محدود برخورد می کنیم و محدودند به چیزی بالاتر از خود.لذاست که نمی توان دو خدا را فرض کرد.والسلام علی من اتبع الهدی]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>