• Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    Like Tree2198پسندها

    جُستار: پاتوق شب نشینی

    1. #5741
      دفترچه نویس
      Points: 83,861, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.6%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      HE
       
      Empty
       
      Dariush آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      ماندگاه
      No man's land
      نوشته ها
      3,040
      جُستارها
      30
      امتیازها
      83,861
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,020
      از ایشان 8,976 بار در 2,888 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Alice نمایش پست ها
      این ستیزهای دوستان پیرامون «علم» و «شبه علم» به فلسفه هم کشیده شده؟! من
      هیچکجا ادعا نکرده‌ام هدایت فیلسوف است که بخواهیم او را "شبه فیلسوف" بخوانیم.
      هدایت هم درست است که از کافکا الهام گرفته ولی در بسیاری جهات از او بهتر می‌نویسد.
      شبه‌فیلسوف عبارت خودساخته‌ی من است. ولی چه اشکالی دارد؟ شبه‌فیلسوف هم مثل شبه‌روشنفکر داریم. اما شبه فیلسوف را من به این خاطر به کار بردم که هدایت خودش خود را هرگز فیلسوف نمی‌نامید، این دیگران هستند که زور میزنند از رمانهای او یک ایده‌ئولوژی نیهیلیستی بیرون بکشند. خودش به لحاظ کفری به نیهیلیسم خیام‌گون علاقه‌ی زیادی داشت، ولی تحت تاثیر زندگی شخصی خودش، هرگز نتوانست آنطور بشود .
      مقایسه میان کافکا و هدایت هم بیشتر سلیقه‌ایست، ولی من کافکا را پخته‌تر می‌بینم چرا که در نوشته‌های او شعارها و مفاهیم لُختِ اینچنینی پیدا نمی‌شوند:
      "هرچه فکر می‌کنم، ادامه دادن به این زندگی بیهوده است "
      در آثار هدایت این عبارات فراوان هستند. کافکا اما به سادگی و زیبایی بار فرهنگ را همچون شمشیری که در کمر فرو رفته و فرد اگرچه آن را نمیبیند یا حس نمیکند، اما نمیتواند آن را انکار کند، تصویر میکند.
      Confusion will be my epitaph
      As I crawl a cracked and broken path
      If we make it we can all sit back
      And laugh
      But I fear tomorrow I'll be crying,
      Yes I fear tomorrow I'll be crying
      .Yes I fear tomorrow I'll be crying

    2. 4 کاربر برای این پست سودمند از Dariush گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Philo (11-28-2013),Russell (12-01-2013),sonixax (11-28-2013),undead_knight (11-28-2013)

    3. #5742
      سرنویسنده دوم
      Points: 47,012, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      بدون وضعیت
       
      هیچ
       
      Alice آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Sep 2012
      نوشته ها
      1,716
      جُستارها
      8
      امتیازها
      47,012
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      2,739
      از ایشان 4,155 بار در 1,601 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      75 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Dariush نمایش پست ها
      شبه‌فیلسوف عبارت خودساخته‌ی من است. ولی چه اشکالی دارد؟ شبه‌فیلسوف هم مثل شبه‌روشنفکر داریم. اما شبه فیلسوف را من به این خاطر به کار بردم که هدایت خودش خود را هرگز فیلسوف نمی‌نامید، این دیگران هستند که زور میزنند از رمانهای او یک ایده‌ئولوژی نیهیلیستی بیرون بکشند. خودش به لحاظ کفری به نیهیلیسم خیام‌گون علاقه‌ی زیادی داشت، ولی تحت تاثیر زندگی شخصی خودش، هرگز نتوانست آنطور بشود .
      آری هدایت هرگز نتوانست پیرو فلسفه‌ی خیام باشد و سرانجام جز خودکشی راه دیگری نیافت.
      اتفاقا من از آن دسته افراد هستم که از داستان‌های او ایدئولوژی فکری هدایت را بیرون می‌کشم،
      ولی او را فیلسوف نمی‌خوانم. هدایت رگه‌هایی از اندیشه‌ی فلسفی داشت و بیشتر فلسفه‌دان
      بود و نه فیلسوف. در واقع او هنرمند بود؛ یک هنرمند بزرگ که به حقیقت لخت و عریان زندگی پی
      برده و می‌کوشید در قالب هنر آن را عرضه کند! مثلا، در داستان کوتاه «بُن‌بست» هدایت تیر آخر و
      نهایت پوچی را به ذهن خواننده شلیک می‌کند و وجود مفت و بی‌ارزش انسان را به بهترین شکل
      ممکن با رگه‌هایی از اندیشه‌ی فلسفی ناب بیان می‌کند. او "مرگ" را بُبست زندگی و بی‌ اندازه
      ساده و پیش‌ پا افتاده مطرح می‌کند، مثل شمعی که در یک آن فوت کنند و خاموش بشود. پوست
      چین‌خورده، شیارهایی که گوشه‌ی چشم در گاه پیری نقش می‌بندد ... همه‌ی اینها را به عنوان
      "درد فلسفی" عنوان می‌کند و سرانجام در کمال ناباوری انسان عصر مدرن را سرگردان و "هیچ"
      و ناچیز در جهان مزخرف و موهوم هستی به تصویر می‌کشد.
      --
      اینها حقایقی هستند که به قول غلامحسین یوسفی، منتقد و ادیب پارسی هنگامیکه پای حرفهای
      هدایت می‌نشینیم از خردنگری‌های خودمان شرمنده می‌شویم و از زندگی آدم‌های شکم‌پرست بیزار.
      شعارها و مفاهیم لختی که نقل قول کردی بنیان آثار هدایت و سبک هنری اوست. چیزی جز این هم
      نیست!
      Catwoman: from here, Bane's men patrol the tunnels. And they're not your average brawlers
      Batman: Neither am I

    4. 2 کاربر برای این پست سودمند از Alice گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Dariush (11-28-2013),مزدك بامداد (11-28-2013)

    5. #5743
      مدیر تالار
      Points: 213,674, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 58.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      سر گیجه !!
       
      مهربون
       
      Anarchy آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      نا کجا آباد
      نوشته ها
      5,196
      جُستارها
      57
      امتیازها
      213,674
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      32,387
      از ایشان 11,750 بار در 4,886 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      83 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Dariush نمایش پست ها
      "دیگه اینورا پیدات نشه‌ها، پسره‌ی بیشعور".
      داریوش جان ، این رو کی به کی گفت ؟

    6. #5744
      نویسنده یکم
      Points: 11,501, Level: 70
      Level completed: 63%, Points required for next Level: 149
      Overall activity: 7.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      کارگر
       
      متعجب
       
      Philo آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Feb 2011
      نوشته ها
      378
      جُستارها
      5
      امتیازها
      11,501
      رنک
      70
      Post Thanks / Like
      سپاس
      1,049
      از ایشان 896 بار در 338 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      7 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      چقدر حال میده بعد از یک هفته کارهای سخت و طاقت فرسا و رسیدن به یه نتیجه خوب، بشینی پفک بخوری و کتاب مورد علاقتو بخونی و شب هم با یه خانم عزیز و دوست داشتنی بری گردش.
      Alice این را پسندید.

    7. 3 کاربر برای این پست سودمند از Philo گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Anarchy (11-28-2013),Dariush (11-30-2013),undead_knight (11-28-2013)

    8. #5745
      دفترچه نویس
      Points: 90,825, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      The last militant
      judgmentalist
       
      Empty
       
      undead_knight آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2012
      ماندگاه
      Hell inc
      نوشته ها
      3,623
      جُستارها
      14
      امتیازها
      90,825
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      9,174
      از ایشان 7,829 بار در 3,090 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      36 Post(s)
      Tagged
      2 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Alice نمایش پست ها
      این ستیزهای دوستان پیرامون «علم» و «شبه علم» به فلسفه هم کشیده شده؟! من
      هیچکجا ادعا نکرده‌ام هدایت فیلسوف است که بخواهیم او را "شبه فیلسوف" بخوانیم.
      هدایت هم درست است که از کافکا الهام گرفته ولی در بسیاری جهات از او بهتر می‌نویسد.
      ---
      من هم بروم که کلی کار و بار روی سرم ریخته شده؛ دوستان روز خوبی داشته باشید.
      راستش من از کافکا چیزی جز "مسخ" رو نخوندم(که البته ظاهرا در بین ایرانی ها معروف ترینه)و چون بلافاصله بعد از "بیگانه" کامو خوندمش،چندان جذبش نشدم؛شاید چون موضوع و سبک نوشتار کامو خیلی برام گیرا بود و دیدگاه کافکا در مسخ برام زیادی پیش پا افتاده به نظر میرسید.

      در هر حال کافکا رمان های دیگه ای داره که با تعاریفی که کامو ازشون کرده(و تحلیل های کامو از دید من واقعا بی نظریند؛تحلیل های روزنامه نگارانه!) و بخش هایی که ازشون خوندم مثلا "محاکمه" یا "قلعه" رمان هایی واقعا عالی هستند(که توی لیستم هستند ولی نخوندم هنوز) که این دیدگاهت نسبت به کافکا رو نوعی کم لطفی نشون میده.
      To ravage, to slaughter, to usurp under false titles, they call empire; and where they make a desert, they call it peace
      Tacitus-

    9. 2 کاربر برای این پست سودمند از undead_knight گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Alice (11-28-2013),Dariush (11-30-2013)

    10. #5746
      سرنویسنده دوم
      Points: 47,012, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      بدون وضعیت
       
      هیچ
       
      Alice آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Sep 2012
      نوشته ها
      1,716
      جُستارها
      8
      امتیازها
      47,012
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      2,739
      از ایشان 4,155 بار در 1,601 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      75 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی undead_knight نمایش پست ها
      راستش من از کافکا چیزی جز "مسخ" رو نخوندم(که البته ظاهرا در بین ایرانی ها معروف ترینه)و چون بلافاصله بعد از "بیگانه" کامو خوندمش،چندان جذبش نشدم؛شاید چون موضوع و سبک نوشتار کامو خیلی برام گیرا بود و دیدگاه کافکا در مسخ برام زیادی پیش پا افتاده به نظر میرسید.

      در هر حال کافکا رمان های دیگه ای داره که با تعاریفی که کامو ازشون کرده(و تحلیل های کامو از دید من واقعا بی نظریند؛تحلیل های روزنامه نگارانه!) و بخش هایی که ازشون خوندم مثلا "محاکمه" یا "قلعه" رمان هایی واقعا عالی هستند(که توی لیستم هستند ولی نخوندم هنوز) که این دیدگاهت نسبت به کافکا رو نوعی کم لطفی نشون میده.
      دقیقا احساس متضادی را من در هنگام خواندن «بیگانه» داشتم. یعنی اصلا با
      مورسو احساس راحتی نداشتم، برایم واقعا بیگانه و نافهمیدنی بود. بویژه اول
      نوول که با این عبارت رقت انگیز آغاز می‌شود:
      «امروز مادرم مرد؛ نمی‌دانم، شاید هم دیروز.»
      چطور داستان را تا انتها پیش بردم؟! نمی‌دانم، ولی بعد از مشاجره‌ی ماندگار مورسو
      با پدر روحانی بود که تازه به دنیای بیگانه‌ی مورسو پی بردم و از قضاوت خودم شرمنده
      شدم.. دوست داشتم پیش از اعدام با او سیگار می‌کشیدم. و یا کنار لاشه‌ای قهوه
      می‌خوردیم و به سالامانوی پیر و خرفت می‌خندیدیم و گپ می‌زدیم؟!
      بهرحال هنوز در باره بیگانه نمی‌توانم قضاوت بکنم...! مورسو همچنان که برایم بیگانه
      بود و در عین حال «پوچ» به معنای آبرومند کلمه، تا آخر ماجرا با او همراه نبودم و شکاف
      بزرگی میان من و شخصیت ایشان وجود داشت. ولی اشک‌های او پس از مجادله‌ی نهایی
      با پدر روحانی یهو به من سیلی و کشیده‌ای زد و پس از این همه ورق‌بازی یکباره به
      خودم آمدم و تمام ماجرا در یک آن جلوی چشمانم گذشت..!
      به محض اتمام داستان تنها فکری که به ذهنم خطور می‌کرد این بود که گوشه بیفتم و کتاب
      را ببندم و با آن خودم را باد بزنم...
      ---
      هدایت اگر انگلیسی، آلمانی یا فرانسوی می‌نوشت بی‌شک به اندازه‌ی کافکا پرآوازه می‌شد،
      این هم بی‌مهری به ایشان هست که کافکا را بی چون و چرا از او سرتر بدانیم. به نظر من هدایت
      از کافکا بی‌نهایت تاثیر گرفت ولی قلم پخته‌تری از او داشت. من همچنان رمان سورئالیستی
      هدایت را به همانِ کافکا ترجیح می‌دهم.
      Catwoman: from here, Bane's men patrol the tunnels. And they're not your average brawlers
      Batman: Neither am I

    11. 3 کاربر برای این پست سودمند از Alice گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Aria Farbud (11-29-2013),undead_knight (11-29-2013),کافر_مقدس (12-13-2013)

    12. #5747
      سرنویسنده یکم
      Points: 27,797, Level: 98
      Level completed: 45%, Points required for next Level: 553
      Overall activity: 99.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      سرگرم
       
      مشغول
       
      Reactor آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      نوشته ها
      1,377
      جُستارها
      9
      امتیازها
      27,797
      رنک
      98
      Post Thanks / Like
      سپاس
      1,641
      از ایشان 2,863 بار در 1,134 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      10 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی iranbanoo نمایش پست ها
      در راستای پدافند از حقوق مردان:
      دیشب من و دوست پسرمو گرفتن.بیچاره رو جلو چشمم تا خورد زدن.ولی خوب حداقل با من از لحاظ فیزیکی کاری نداشتن
      واقعا که احساس میکنم نمیخوام ایران بمونم
      بسیج که حق کتک زدن نداره. ولی اگر مامور نیرو انتظامی بود کمی زبون بازی کنید بعدش یک شیتیلی اینجور وقت ها بدید دستش میره پی کارش.
      البته این کارها را پسر میکنه.
      راحت دَر رفتن از اینجور شرایط, رابطه مستقیم به جَنم و جربزه ی دوست پسرت داره.
      Nevermore این را پسندید.
      انسان پیشرو با جامعه همخوانی ندارد هم آهنگی دارد

    13. #5748
      سخنور سوم
      Points: 9,067, Level: 64
      Level completed: 6%, Points required for next Level: 283
      Overall activity: 97.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      شاد
       
      مهربون
       
      homayoun آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Apr 2013
      ماندگاه
      به تازگی مسکو
      نوشته ها
      440
      جُستارها
      14
      امتیازها
      9,067
      رنک
      64
      Post Thanks / Like
      سپاس
      136
      از ایشان 332 بار در 247 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      11 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      مهربد ,چرا پسوند یک را به یگ دگراندی؟ پارسیک[١] که بهتر از پارسیگ[٢] است...

      ----
      ١. ^ pârs+ik+idan::Pârsikidan || پارسیکیدن: پارسیک کردن; ترزبان به پارسیک Ϣiki-En to persianize
      ٢. ^ pârs+ig::Pârsig || پارسیگ: زبان پارسیِ نزدیکتر به پهلویک D4f persian persisch
      زمانی که مردم نادان برای اُستوانش خدایانشان همدیگر را تکه پاره می کردند من با چهار سیم و یک تکه چوب اوای خدا را روی کاغذ می نگاشتم!
      انتونیو ویوالدی

    14. #5749
      دفترچه نویس
      Points: 90,825, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      The last militant
      judgmentalist
       
      Empty
       
      undead_knight آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2012
      ماندگاه
      Hell inc
      نوشته ها
      3,623
      جُستارها
      14
      امتیازها
      90,825
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      9,174
      از ایشان 7,829 بار در 3,090 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      36 Post(s)
      Tagged
      2 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Alice نمایش پست ها
      دقیقا احساس متضادی را من در هنگام خواندن «بیگانه» داشتم. یعنی اصلا با
      مورسو احساس راحتی نداشتم، برایم واقعا بیگانه و نافهمیدنی بود. بویژه اول
      نوول که با این عبارت رقت انگیز آغاز می‌شود:
      «امروز مادرم مرد؛ نمی‌دانم، شاید هم دیروز.»
      چطور داستان را تا انتها پیش بردم؟! نمی‌دانم، ولی بعد از مشاجره‌ی ماندگار مورسو
      با پدر روحانی بود که تازه به دنیای بیگانه‌ی مورسو پی بردم و از قضاوت خودم شرمنده
      شدم.. دوست داشتم پیش از اعدام با او سیگار می‌کشیدم. و یا کنار لاشه‌ای قهوه
      می‌خوردیم و به سالامانوی پیر و خرفت می‌خندیدیم و گپ می‌زدیم؟!
      بهرحال هنوز در باره بیگانه نمی‌توانم قضاوت بکنم...! مورسو همچنان که برایم بیگانه
      بود و در عین حال «پوچ» به معنای آبرومند کلمه، تا آخر ماجرا با او همراه نبودم و شکاف
      بزرگی میان من و شخصیت ایشان وجود داشت. ولی اشک‌های او پس از مجادله‌ی نهایی
      با پدر روحانی یهو به من سیلی و کشیده‌ای زد و پس از این همه ورق‌بازی یکباره به
      خودم آمدم و تمام ماجرا در یک آن جلوی چشمانم گذشت..!
      به محض اتمام داستان تنها فکری که به ذهنم خطور می‌کرد این بود که گوشه بیفتم و کتاب
      را ببندم و با آن خودم را باد بزنم...
      ---
      هدایت اگر انگلیسی، آلمانی یا فرانسوی می‌نوشت بی‌شک به اندازه‌ی کافکا پرآوازه می‌شد،
      این هم بی‌مهری به ایشان هست که کافکا را بی چون و چرا از او سرتر بدانیم. به نظر من هدایت
      از کافکا بی‌نهایت تاثیر گرفت ولی قلم پخته‌تری از او داشت. من همچنان رمان سورئالیستی
      هدایت را به همانِ کافکا ترجیح می‌دهم.
      نه من از همون اول هم از مورسو خوشم میومد،فقط اینکه به نظرم مورسو زیادی رادیکال بود،ولی از سایر جهات مثل بیگانگی با محیط اطراف،جامعه ای که شخص رو نمیفهمه و پوچی واقعا نمونه خوبی هست.البته به طور کالی از جایی که مورسو دستگیر میشه کامو با هر پاراگراف ایده هاشو بیشتر تزریق میکنه.


      این دو تا کتابی که گفتم رو از کافکا خوندی؟:))
      To ravage, to slaughter, to usurp under false titles, they call empire; and where they make a desert, they call it peace
      Tacitus-

    15. #5750
      سرنویسنده دوم
      Points: 47,012, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      بدون وضعیت
       
      هیچ
       
      Alice آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Sep 2012
      نوشته ها
      1,716
      جُستارها
      8
      امتیازها
      47,012
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      2,739
      از ایشان 4,155 بار در 1,601 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      75 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی undead_knight نمایش پست ها
      این دو تا کتابی که گفتم رو از کافکا خوندی؟:))
      بله ولی اصلا خوشم نیامد، نمی‌دانم شاید به خاطر ترجمه‌ی آن بود. اصلا بازگردانی و ترجمه،
      هنری به قدر خود داستان‌نویسی می‌طلبد؛ کار هر کسی نیست. نکته‌ی دیگر این که هر اثری
      که ترجمه بشود بخشی از کیفیت خود را از دست می‌دهد. برخی ناول‌ها هم اصلا ترجمه‌پذیر
      نیستند، مثل "بوف کور" صادق هدایت ؛ این اثر اگر ترجمه بشود بی‌شک شهید خواهد شد.
      ولی باز هم با تمام این اوصاف وقتیکه به فرانسوی بازگردان شد، آندره بروتن استاد سورئالیسم
      ادبی آن را شاهکار ادبیات معاصر یاد کرد.
      ---
      مرسو "پوچگرای" واقعی به معنای تام کلمه بود. نه به عالم بالا باور داشت و نه اصلا معنی و
      مفهومی برای زندگی قائل بود. اینکه با ماری ازدواج بکند یا نه اصلا مهم نبود. اینکه به پاریس
      برود یا نه هیچ توفیری نداشت؛ اصلا اینکه محکوم به اعدام باشد یا نه! از دید کامو، مرسو همان
      انسان طاغی و لاقیدی بود که جامعه آن را درک نمی‌کرد.
      البته درک هر اثری مستقیما به خط فکری نویسنده باز می‌گردد؛ من آثار فلسفی کامو را چندان
      نخوانده‌ام و برای همین نمی‌توانم درباره مرسو قضاوت درستی بکنم. بیگانه و طاعون و دیگر آثار
      کامو هر یک حلقه‌ی زنجیری برای خط فکری او هستند.
      در نقطه‌ی مقابل کامو، صادق هدایت قرار دارد. کامو خوشبین بود و به "زندگی" اصرار داشت.
      هدایت ولی فقط و فقط به "مرگ" پافشاری می‌کرد. رد پای نهیلیسم چپگرا و ناقوس مرگ در تمام
      آثار هدایت سرشار است. از صادق هدایت چه داستان‌هایی خواندی؟!
      ویرایش از سوی Alice : 11-29-2013 در ساعت 03:20 PM
      Catwoman: from here, Bane's men patrol the tunnels. And they're not your average brawlers
      Batman: Neither am I

    16. یک کاربر برای این پست سودمند از Alice گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      undead_knight (11-29-2013)

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 9 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 9 مهمان)

    جُستارهای همانند

    1. پاسخ: 38
      واپسین پیک: 07-10-2015, 05:13 PM

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •