• Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    برگ 2 از 2 نخستیننخستین 12
    نمایش پیکها: از 11 به 13 از 13
    Like Tree1پسندها

    جُستار: کابوس و چرایی آن

    1. #11
      دفترچه نویس
      Points: 90,825, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      The last militant
      judgmentalist
       
      Empty
       
      undead_knight آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2012
      ماندگاه
      Hell inc
      نوشته ها
      3,623
      جُستارها
      14
      امتیازها
      90,825
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      9,174
      از ایشان 7,829 بار در 3,090 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      36 Post(s)
      Tagged
      2 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      خب اکنون که کابوس تعریف میکنیم، این هم یکی از کابوس‌های زندگیم که همین دیشب دیدم

      هر چند این بیشتر یک کابوس روانیکه، در خواب با یک دختر همسخن بودم ولی پیوسته میکوشیدم از نگاه کردن سرراست در چهره‌اش
      خودداری کنم، ولی پس از گذشت زمانی و گفتگوی پراکنده آنجا، ناگهان چشمانم به چهره‌اش افتاد و دیدم که چهره‌ی دختر آموده‌ای (ترکیبی)
      از چند دختری است که در زندگی عاشقشان بوده‌ام، در حقیقت همزمان همه آنها و هیچکدامشان بود، با آرایشی نامرتب و زشت که رنگ‌های تند و زننده بشیوه‌ی عجیبی درست روی چهره‌اش ماله‌کشی شده بودند، یک چنین چیزی:



      چشمان دختر با نگاه بس شکافنده‌ و ژرفی در من خیره شده بود و من تنها چند دمی به چشمانش توانستم بنگرم و همزمان درون شدن
      احساس‌های گوناگون به خودم را میسُهیدم ... سپس سرم را پایین انداخته و با سدای بلندی گفتم: «ohhhhh نــَـهـ.....»، همچین چیزی:
      دلم برای کابوس دیدن تنگ شده هیجان انگیز بودند:)
      از نگاه یک اسلامیست میشه چنان عذاب وجدانی ازت بیرون کشید که فکرشم نکنی:))
      To ravage, to slaughter, to usurp under false titles, they call empire; and where they make a desert, they call it peace
      Tacitus-

    2. #12
      دفترچه نویس
      Points: 407,749, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,613
      جُستارها
      186
      امتیازها
      407,749
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,554 بار در 7,514 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی undead_knight نمایش پست ها
      دلم برای کابوس دیدن تنگ شده هیجان انگیز بودند:)
      از نگاه یک اسلامیست میشه چنان عذاب وجدانی ازت بیرون کشید که فکرشم نکنی:))


      نه خواب از گونه وژداندردی نبود.. برای خودم به یک شیوه‌ از همه بهتر تفسیر میشود آنهم اینکه یکی دو هفته‌ای است با
      دوست دخترم بهم زدم و همه این زمان را به هر چیز دیگری میاندیشیدم بجز رابطه‌ای که داشتم یا روابط آینده‌ام. با این نگرش
      دختری که در خواب بود را میتوان یک رابطه تَوند (potential) دید، ولی طفره رفتن خودم از نگریستن به چهره و بویژه چشمانش
      را نپذیرفتن رابطه و در دام عشق نیافتادن. این یک نکته برای منه که کمابیش عاشق هرکسی که شده‌ام، یک دَم ویژه‌ای آنجا
      بوده که نگاهی ویژه‌ و بگوییم شکافنده (نافذی) در چشمان هم کرده‌ایم که مایه‌ی آغاز عشق بوده. در اینجا توی خواب زمانیکه
      ناخواسته این نگاه پیش میاید، من آمایشی (ترکیبی) از همه کسانی که عاشقشان بوده‌ام و در رابطه‌ بوده‌ایم و امروز دیگر نیستند را میبینم.

      آرایش عجیب را میتوان به ورتایی (variance) احساس‌ها و نادلپذیری‌ای که در رابطه‌هایم بوده دید. چشمان دختر ولی
      جدا از دیگر اجزای چهره‌اش بود و همان نگاه ویژه‌ای را دارد که بالا گفتم. در خواب بسان یک مانندسازی من میتوانم
      خودم را ببینم که دوباره دارم عاشق یک چهره‌ی نو (=رابطه‌ احساسی دیگری) میشوم، سپس با دریافت این رویداد و پیامدهایش، با
      سدایی بلند به خودم میگویم "اوه نه!" و با پایین انداختن و تکاندن سرن، بریختی نه چندان امیدوارانه و نمایشیک، شکست خودم را میپذیرم.

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    3. یک کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      undead_knight (12-30-2012)

    4. #13
      شناس
      Points: 333, Level: 6
      Level completed: 66%, Points required for next Level: 17
      Overall activity: 99.9%
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      dr.mcclown آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Aug 2015
      نوشته ها
      41
      جُستارها
      2
      امتیازها
      333
      رنک
      6
      Post Thanks / Like
      سپاس
      33
      از ایشان 23 بار در 19 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      1 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      سلام به همگی

      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Theodor Herzl نمایش پست ها
      من یک زمانی‌ یک خواب‌هایی‌ میدیدم که انگار بین خواب و بیداری نفسم می‌گرفت ، یعنی‌ احساس می‌کردم روی تخت هستم و چشمم بازه ، بعدش نفس تنگی شدیدی بهم دست میداد ، ولی‌ یک دفعه از خواب می‌پریدم ،
      اولاً بله قدما به این اتفاق بختک می‌گفتن, و این موضوع یه دلیل علمی داره. موقع خواب جریان خون در اندامها به حداقل خودش می‌رسه, کمی قبل بیدار شدن جریان خون در اندام‌ها شروع به نرمال شدن می‌کنه و این موضوع تا چند ساعت بعد از بیدار شدن ادامه پیدا می‌کنه. به همین دلیل ورزش سنگین در ساعت اولیه بعد از بیداری ‌می‌تونه خطرناک هم باشه.
      اما اتفاقی که برای شما یا خیلی های دیگه می‌افته اینه که هوشیاریتون رُ قبل از نرمال شدن جریان خون بدست میارید و میل شما به حرکت کردن باعث می‌شه چند لحظه‌ایی احساس فلج شدگی بهتون دست بده چون اندامهای شما هنوز فعال نشدن, ریه هاتون باید هوای زیادی جذب کنن و قلبتون باید با شدت بیشتری کار کنه. باحاله نه؟ :)

      دوتا عامل باعث تشدید این وضعیت می‌شن, یکی به پشت خوابیدن و دیگری کم خونی. سنگین بودن معده هم کمک می‌کنه به این وضعیت. به این علت خون موجود در بدن محدوده و معده جریان خون بیشتری رو برای هضم غذا در اختیار گرفته.
      به همین دلیل بهتره که به پهلو بخوابید, سرتونُ روی بالش بذاری تا از سطح بدنتون بالاتر باشه و غذاتون رو چند ساعت قبل از خواب میل کنید.

    5. 2 کاربر برای این پست سودمند از dr.mcclown گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Anarchy (08-18-2015),Soheil (11-08-2015)

    برگ 2 از 2 نخستیننخستین 12

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    جُستارهای همانند

    1. زل زدن به ناموس!
      از سوی sonic در تالار تاریخ، فرهنگ، همبود
      پاسخ: 70
      واپسین پیک: 08-18-2015, 10:43 AM
    2. پاسخ: 38
      واپسین پیک: 07-10-2015, 04:13 PM
    3. پاسخ: 7
      واپسین پیک: 08-23-2013, 09:38 PM
    4. دعوای دو کمپانی اسپم هاوس و سایبر بونکر، اینترنت اروپا را فلج کرد
      از سوی W.Churchill در تالار رایانه، اینترنت، تلفن‌های همراه
      پاسخ: 1
      واپسین پیک: 03-30-2013, 10:10 PM

    کلیدواژگان این جُستار

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •