• Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    برگ 1 از 2 12 واپسینواپسین
    نمایش پیکها: از 1 به 10 از 13

    جُستار: کابوس و چرایی آن

    1. #1
      سخنور یکم
      Points: 36,419, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 29.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      بدون وضعیت
       
      Empty
       
      Soheil آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Jul 2011
      نوشته ها
      770
      جُستارها
      26
      امتیازها
      36,419
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      4,070
      از ایشان 2,156 بار در 711 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      6 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)

      کابوس و چرایی آن

      در این تاپیک به کابوس، تجربه هایمان از کابوس دیدن و مباحث مربوطه ی آن می پردازیم.

      کابوس یا کابوس شبانه، یکی از اختلالات خواب است که در دانش خواب‌شناسی یا روان‌شناسی خواب مورد بررسی و مطالعه قرار می‌گیرد. کابوس یک رویای وحشتناک و ناخوشایند است که دستگاه عصبی شخص را تحریک می‌کند و در نتیجه شخص به طور ناخودآگاه به آن پاسخ عصبی می‌دهد. کابوس ریشه در رویدادهای روز گذشته یا جریانات زندگی شخص دارد و در بعضی موارد می‌تواند به فلج خواب بیانجامد.

      برخی از علل کابوس:
      تحت استرس قرار داشتن یا مضطرب بودن (معمولاً از یک رویداد تاثیرگذار در زندگی ناشی می‌شود).
      دچار شدن به اختلالات خواب (مانند حمله خواب).
      تب داشتن.
      عوارض جانبی داروها.
      خوردن بیش از حد پیش از خواب (که افزایش سوخت و ساز و فعالیت مغز را باعث می‌شود).

      john_henry_fuseli_-_the_nightmare.jpg
      کابوس, هنری فوسلی، ۱۷۱۸

      از: کابوس - WiKi

    2. 3 کاربر برای این پست سودمند از Soheil گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Mehrbod (12-29-2012),SAMKING (12-29-2012),sonixax (12-29-2012)

    3. #2
      سخنور یکم
      Points: 36,419, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 29.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      آغازگر جُستار
      بدون وضعیت
       
      Empty
       
      Soheil آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Jul 2011
      نوشته ها
      770
      جُستارها
      26
      امتیازها
      36,419
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      4,070
      از ایشان 2,156 بار در 711 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      6 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      من مدتهاست که خوابیدنم با کابوس دیدن برابر شده. شاید یکی از بزرگترین لذتها برام دیدن خوابهای خوب و رویایی بود. اما الان تا حد زیادی از این خوابها هم خبری نیست. یکی از مشکلات بزرگ زندگیم شده کابوسهای بی پایان. با خودم میگم آیا کابوسی هم هست که من ندیده باشم؟! از همون لحظه اول که به خواب میرم کابوس میبینم. بسیاری از وقتها چند ثانیه بعد از خوابیدن از خواب می پرم. حتی خوابهای خوبی که میبینم مثل قبل لذت بخش نیست و کمی رنگ کابوس هم دارد. به نظرم همین کابوسها روی زندگیم تاثیر منفی گذاشته، مثلا در روز انرژی لازم برای انجام کارهامو ندارم. قبلا که خوابهای خوب میدیدم خیلی تاثیر مثبت داشت بویژه از نظر روانی. ولی الان ...

      نمیدونم این تا چه حد به از دست رفتن ایمان دینیم ربط داشته باشه. چون بعد از کنار گذاشتن اعتقادات مذهبیم زیاد وضع جالبی نداشتم و هنوز هم البته ندارم. وقتی از بچگی یسری چرندیات رو بعنوان حقیقت محض به ذهن آدم فرو میکنند و تمام زندگیت رو بر پایه اون اعتقادات بنا میکنی و بعد یهو میفهمی که واقعیت چیز دیگه ایه، خیلی میتونه عواقب ویرانگری داشته باشه.

    4. 3 کاربر برای این پست سودمند از Soheil گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Mehrbod (12-29-2012),SAMKING (12-29-2012),sonixax (12-29-2012)

    5. #3
      سخنور یکم
      Points: 22,727, Level: 93
      Level completed: 38%, Points required for next Level: 623
      Overall activity: 99.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      خنک آن روز که...
       
      خجالتی
       
      SAMKING آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Aug 2012
      نوشته ها
      771
      جُستارها
      10
      امتیازها
      22,727
      رنک
      93
      Post Thanks / Like
      سپاس
      1,926
      از ایشان 2,157 بار در 703 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      0 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      من زمان درازی هست که دیگه خواب نمیبینم....
      بیمار نشده باشم یوقت!!!
      کسی در این مورد چیزی میدونه؟ خواب ندیدن خوبه یا بد؟
      آمد شدن تو اندرین گیتی چیست؟
      آمد مگسی پدید و ناپیدا شد!

    6. 3 کاربر برای این پست سودمند از SAMKING گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Soheil (12-29-2012),sonixax (12-29-2012),undead_knight (12-29-2012)

    7. #4
      دفترچه نویس
      Points: 90,825, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      The last militant
      judgmentalist
       
      Empty
       
      undead_knight آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2012
      ماندگاه
      Hell inc
      نوشته ها
      3,623
      جُستارها
      14
      امتیازها
      90,825
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      9,174
      از ایشان 7,829 بار در 3,090 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      36 Post(s)
      Tagged
      2 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی SAMKING نمایش پست ها
      من زمان درازی هست که دیگه خواب نمیبینم....
      بیمار نشده باشم یوقت!!!
      کسی در این مورد چیزی میدونه؟ خواب ندیدن خوبه یا بد؟
      خب بیشتر از اینکه خواب نبینی به احتمال زیاد مثل من خواب هات رو به خاطر نمیاری :)
      در کل در مورد زیان خواب ندیدن چیزی نشنیدم ولی امکان اینکه خواب هایت رو قبل از هشیاری کامل فراموش کنی خیلی بیشتره.
      To ravage, to slaughter, to usurp under false titles, they call empire; and where they make a desert, they call it peace
      Tacitus-

    8. 4 کاربر برای این پست سودمند از undead_knight گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Mehrbod (12-29-2012),SAMKING (12-29-2012),Soheil (12-29-2012),sonixax (12-29-2012)

    9. #5
      دفترچه نویس
      Points: 407,749, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,613
      جُستارها
      186
      امتیازها
      407,749
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,554 بار در 7,514 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی bibak نمایش پست ها
      من مدتهاست که خوابیدنم با کابوس دیدن برابر شده. شاید یکی از بزرگترین لذتها برام دیدن خوابهای خوب و رویایی بود. اما الان تا حد زیادی از این خوابها هم خبری نیست. یکی از مشکلات بزرگ زندگیم شده کابوسهای بی پایان. با خودم میگم آیا کابوسی هم هست که من ندیده باشم؟! از همون لحظه اول که به خواب میرم کابوس میبینم. بسیاری از وقتها چند ثانیه بعد از خوابیدن از خواب می پرم. حتی خوابهای خوبی که میبینم مثل قبل لذت بخش نیست و کمی رنگ کابوس هم دارد. به نظرم همین کابوسها روی زندگیم تاثیر منفی گذاشته، مثلا در روز انرژی لازم برای انجام کارهامو ندارم. قبلا که خوابهای خوب میدیدم خیلی تاثیر مثبت داشت بویژه از نظر روانی. ولی الان ...

      نمیدونم این تا چه حد به از دست رفتن ایمان دینیم ربط داشته باشه. چون بعد از کنار گذاشتن اعتقادات مذهبیم زیاد وضع جالبی نداشتم و هنوز هم البته ندارم. وقتی از بچگی یسری چرندیات رو بعنوان حقیقت محض به ذهن آدم فرو میکنند و تمام زندگیت رو بر پایه اون اعتقادات بنا میکنی و بعد یهو میفهمی که واقعیت چیز دیگه ایه، خیلی میتونه عواقب ویرانگری داشته باشه.
      فرنود آن یا فیزیکی است یا روانیک. بیشتر میتواند دومی باشد، بویژه اینکه میگویی تازه دست از باورهای دینی برداشته‌ای.

      مغز یک یگان همگون (homogeneous unit) نیست و از بخش‌های گوناگون و دگرستیز ساخته شده،
      این دگرستیزی از همان نیم‌سپهر‌های مغزی (brain hemispheres) آغازیده و تا دگرستیزی میان خودآگاهی و ناخودآگاهی و فرای آن میرود.

      کابوس بروشنی زمانی رخ میدهد که این ناسازگاری میان بخش‌های مغز از یک آستانه‌ای بالاتر بزند و مغز در خواب این ستیز‌ها را بریخت کابوس دریافت کند،
      که بیشتر زمانها اگر در چمِ خوابتان باریک شوید نیز به گمان بالا برای خودتان معنای ویژه داشته یا نمایانگر ترسهای درونتان خواهد بود.
      این کابوسها بسیار سودمند هستند، چرا که مایه‌ی آزاد شدن ستیزها و یکسوییدن همه بخش‌های با مغز با یکدیگر میشوند، گرچه کمی دردناک باشند.

      کمبود انرژی و افسردگی هم بباریکی (دقیقا) ابزارهای اندیشه‌پروری و راهکاریابی در آدم هستند، زمانیکه افسرده میشوید مغزتان بهتر‌ و واکافتیک‌تر (more analytical) کار میکند
      و بی آنکه درگیر احساسی با دشواری‌ها شوید، بدنبال راهکار میگردید. کمبود انرژی در کنار افسردگی یا رویهمرفته نداشتن انگیزه برای انجام کارهایی که
      پیشتر بهتان خوشی میداده‌اند نیز
      برای پیشگیری از گُسارش انرژی برای چیزهای بجز راهکاریابی است: زمانیکه انرژی برای سر کار رفتن نداشته باشید، خانه مانده و به دشواری‌هایتان میاندیشید.

      نکته برای رویارویی با همه اینها در پذیرش چند چیز است:

      1- مغزتان را یگانی همگون نبینید: هر بخش از مغز یک خواسته‌ای دارد، کارکرد خودآگاهی در واکاوی خواسته‌های این بخش‌ها و یکسویاندن آنهاست.

      2- افسردگی و درد را بپذیرید: پذیرش به این چم است که نکوشید با انجام کارهای گوناگون بار دردناک آنها را کم کنید، بجایش افسردگی را پذیرفته و بگذارید
      سراپای شما را جاگیری کند، میبینید که در کوتاهترین زمان نه تنها دیگر دردناک نیست که افسردگی‌تان به یک ابزار خوشی‌آور اندیشیدن نیز دگریسته.

      3- بدنبال خود راهکار نباشید، بدنبال دشواری باشید: از خودتان پیوسته بشیوه‌های جورواجور بپرسید که چه چیزی مایه‌ی نگرانی‌اتان است، چه چیزی
      اندیشه شما را به خود گرفته، ترسهای درونتان چه هستند (مرگ، بیکاری، بیپولی، ..)؛ دانستنِ دشواری نیمی از راهکار است: راهکاریابی - Problem Solving - صفحه 2

      سرانجام بکوشید دورای میان انگیزه‌های خوداگاه و ناخودآگاه، نیمسپهر چپ و راستتان را هم بکاهید.

      برای کاستن دورای نیمسپهرای مغزی:

      از هر دو نیمسپهر خود کار بکشید: از دستان خود به یک اندازه کار بکشید، با ورزش بیشتر Corpus Callosum یا پینه‌پیکر مغزتان که شاهراه هنبازش (sharing) میان دونیمسپهر باشد بزرگ شده و توان آگاهی‌رسانی میان دو نیمسپهر میافزاید:




      همچنین، "ناخوداگاه" در ریخت معمول توانمندی بالاتر و دسترسی بیشتری به داده‌ها دربرابر خودآگاهی‌تان دارد؛ برای همسنگیدن (توازن برقرار کردن) نخست با
      کمخوابی هنگام افسردگی بیاغازید. کم خوابیدن زمانیکه افسرده هستید زمان و بُنمایه‌های بیشتری را به خودآگاهتان میدهد و از همینرو اندیشه‌های خودآگاهی‌اتان شانس چیرگی میابند.

      درباره خودآگاهی در این جُستار نیز پیشتر چیزهایی گفته‌ایم: خویشتنداری (خودآگاهی، انگیزش‌ها، ...)


      در کنار آن، تنها راه برای همسنگیدن همیشگی میان خودآگاه و ناخودآگاه پیشگیری از خودفریبی است. خودفریبی ابزاری فرگشتیک است که یکی از
      هنودهای کناری‌اش (side-effects) جدااندازی میان خودآگاه و ناخودآگاهی آدمی است. برای این من دو کتاب آپلود کردم، یکمی "The Folly of Fools - The Logic of Deceit and Self-deception in Human Life" به شما چرایی و چگونگی کارکرد خودفریبی و نمونه‌های زنده آن را میدهد.

      دومی که «مهاد لوسیفر» یا همان The Lucifer Principle باشد، درباره چگونگی هنایش (تاثیر گذاری) دیگران در نگرش ما به خودمان میباشد.
      مهادِ لوسیفر همان نیروهای ویرانگر درونی‌امان هستند که هنگام ناخوشنودی یا سرخوردگی مایه‌ی بیماری یا کناره‌گیری از زندگی و .. در ما میشوند؛ به سخن بهتر، همه کُنش‌های ما
      آنجور که ساده‌انگارانه برداشت میشود تنها و تنها در راستای سود خویشتن نبوده و فاکتورهای مهند و سرنوشت‌ساز دیگری نیز آنجا هستند که مایه‌ی انجام رفتارهای
      ناسازگار و گاه خودستیزانه میشوند.
      این رفتار در همه ترازها دیده میشود، در تراز یاخته‌ها، یاخته‌هایی که کارکرد خویش را سودمند نبینند دست به خودکشی (apoptosis) میزنند،
      در تراز همبودین نیز آدمهایی که کارکرد و زندگی خود را آماجمند نبینند دچار سرخوردگی شده و به خودکشی یا کناره‌گیری از دیگران میگِرایند.



      اکنون زمانیکه با همه این ابزارها مغزتان را سازوبرگ دادید، میتوانید بازنگریسته و ببینید همچنان کابوس میبینید یا نه
      فایل های پیوست شده فایل های پیوست شده
      Soheil این را پسندید.

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    10. 6 کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Alice (01-01-2013),Russell (12-29-2012),SAMKING (12-29-2012),Soheil (12-29-2012),sonixax (12-29-2012),undead_knight (12-29-2012)

    11. #6
      دفترچه نویس
      Points: 186,004, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 80.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Posting Award
      باید با تمامی‌
      قدرت پرچم اسلام
      را در غرب به زیر
      کشید.
       
      موفق
       
      Theodor Herzl آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2010
      نوشته ها
      4,812
      جُستارها
      106
      امتیازها
      186,004
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      1,026
      از ایشان 11,876 بار در 4,433 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      28 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      من یک زمانی‌ یک خواب‌هایی‌ میدیدم که انگار بین خواب و بیداری نفسم می‌گرفت ، یعنی‌ احساس می‌کردم روی تخت هستم و چشمم بازه ، بعدش نفس تنگی شدیدی بهم دست میداد ، ولی‌ یک دفعه از خواب می‌پریدم ، به یک مسلمون این رو گفتم گفت بختک می‌افته روت شب‌ها اینجوری می‌شه! البته الان ۳-۴ سال هست دیگه اینجوری کابوس نمی‌بینم! من البته هنوز بختک نمیدونم چیه ، یک چیزی تو مایه‌های جّن هست ؟
      "A Land without a People for a People without a Land"



    12. 3 کاربر برای این پست سودمند از Theodor Herzl گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Soheil (12-30-2012),sonixax (12-30-2012),undead_knight (12-30-2012)

    13. #7
      دفترچه نویس
      Points: 186,004, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 80.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Posting Award
      باید با تمامی‌
      قدرت پرچم اسلام
      را در غرب به زیر
      کشید.
       
      موفق
       
      Theodor Herzl آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2010
      نوشته ها
      4,812
      جُستارها
      106
      امتیازها
      186,004
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      1,026
      از ایشان 11,876 بار در 4,433 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      28 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      یک کابوس دیگه هم که دیدم این بوده که یک دفعه یک نیروی خیلی‌ قوی من رو به عقب کشیده مثل جارو برقی و من یک دفعه از خواب پریدم ، از بلندی هم که زیاد پرت شدم توی خواب
      "A Land without a People for a People without a Land"



    14. 2 کاربر برای این پست سودمند از Theodor Herzl گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Soheil (12-30-2012),sonixax (12-30-2012)

    15. #8
      دفترچه نویس
      Points: 90,825, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      The last militant
      judgmentalist
       
      Empty
       
      undead_knight آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2012
      ماندگاه
      Hell inc
      نوشته ها
      3,623
      جُستارها
      14
      امتیازها
      90,825
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      9,174
      از ایشان 7,829 بار در 3,090 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      36 Post(s)
      Tagged
      2 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی David Hume نمایش پست ها
      من یک زمانی‌ یک خواب‌هایی‌ میدیدم که انگار بین خواب و بیداری نفسم می‌گرفت ، یعنی‌ احساس می‌کردم روی تخت هستم و چشمم بازه ، بعدش نفس تنگی شدیدی بهم دست میداد ، ولی‌ یک دفعه از خواب می‌پریدم ، به یک مسلمون این رو گفتم گفت بختک می‌افته روت شب‌ها اینجوری می‌شه! البته الان ۳-۴ سال هست دیگه اینجوری کابوس نمی‌بینم! من البته هنوز بختک نمیدونم چیه ، یک چیزی تو مایه‌های جّن هست ؟
      Incubus - Wikipedia, the free encyclopedia

      یک دیوی میباشد که طبق بعضی افسانه ها موقع خواب میاد باهات سکس میکنه:)) ورژن زنونه و مردونه داره:))
      برای بختک چند توضیح علمی میتونه موجود باشه،یکیش اینه که بخشی از مغز بیدار میشه ولی باقی مغز در حالت خواب REM هست در این حالت به دلیل فلج موقتی اعضای بدن و احساس فشار و حتی گاهی توهمات(چون بخشی از مغز خوابه و میتونه خواب ببینه هنوز!) طرف ممکنه وجود یک موجود اهریمنی و ترس شدید رو حس کنه که البته بعد از گذشت مدتی بدن به حالت نرمال برمیگرده.
      البته جالبه که در این حالت اندام های جنسی زن و مرد هم بدون ارادشون تحریک میشند (و شاید این یکی از دلایلی هست که خرافات مربوط به سکس با بختک رواج پیدا کرده)
      حالا این که چرا چنین وضعیتی اتفاق میافته یکی از دلایل احتمالی داشتن تجربه های ناخوشایند یا آزار جنسی هست ولی خب این در همه موارد نیست و خیلی ها بدون داشتن چنین تجربه هایی دچار بختک میشند.
      To ravage, to slaughter, to usurp under false titles, they call empire; and where they make a desert, they call it peace
      Tacitus-

    16. 3 کاربر برای این پست سودمند از undead_knight گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Mehrbod (12-30-2012),Soheil (12-30-2012),sonixax (12-30-2012)

    17. #9
      مدیر تالار
      Points: 417,786, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 77.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      چخه
       
      شاد و سر حال
       
      sonixax آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      کره ی زمین
      نوشته ها
      9,056
      جُستارها
      109
      امتیازها
      417,786
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      47,038
      از ایشان 15,062 بار در 7,071 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      89 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی undead_knight نمایش پست ها
      یک دیوی میباشد که طبق بعضی افسانه ها موقع خواب میاد باهات سکس میکنه:)) ورژن زنونه و مردونه داره:))
      برای بختک چند توضیح علمی میتونه موجود باشه،یکیش اینه که بخشی از مغز بیدار میشه ولی باقی مغز در حالت خواب REM هست در این حالت به دلیل فلج موقتی اعضای بدن و احساس فشار و حتی گاهی توهمات(چون بخشی از مغز خوابه و میتونه خواب ببینه هنوز!) طرف ممکنه وجود یک موجود اهریمنی و ترس شدید رو حس کنه که البته بعد از گذشت مدتی بدن به حالت نرمال برمیگرده.
      البته جالبه که در این حالت اندام های جنسی زن و مرد هم بدون ارادشون تحریک میشند (و شاید این یکی از دلایلی هست که خرافات مربوط به سکس با بختک رواج پیدا کرده)
      حالا این که چرا چنین وضعیتی اتفاق میافته یکی از دلایل احتمالی داشتن تجربه های ناخوشایند یا آزار جنسی هست ولی خب این در همه موارد نیست و خیلی ها بدون داشتن چنین تجربه هایی دچار بختک میشند.
      من یکی دو بار این طوری شدم . وقتی از خواب پریدم دیدم متکا روی صورتم بوده ! یا صورتم رو فرو کرده بودم توش :))
      بعدش فهمیدم چرا نفسم توی خواب گرفته بوده .
      یک بار هم خواب دیدم دندونها داره میرزه وقتی از خواب پریدم دیدم صورتم افتاده روی لبه ی تخت طوری که داره به دندونهای جلوم فشار میاره .

      البته من زیاد توی خواب تکون میخورم تا صبح هم یه ۱۰ باری بیدار میشم .
      No, we won't give up, we won't go away
      'Cause we're not about to live in this mass delusion
      No, we don't wanna hear another word you say
      'Cause we know they're all depending on mass confusion
      No, we can't turn back, we can't turn away
      'Cause it's time we all relied on the last solution
      No, we won't lay down and accept this fate
      'Cause we're standing on the edge of a revolution

    18. 2 کاربر برای این پست سودمند از sonixax گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Soheil (12-30-2012),undead_knight (12-30-2012)

    19. #10
      دفترچه نویس
      Points: 407,749, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,613
      جُستارها
      186
      امتیازها
      407,749
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,554 بار در 7,514 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      خب اکنون که کابوس تعریف میکنیم، این هم یکی از کابوس‌های زندگیم که همین دیشب دیدم

      هر چند این بیشتر یک کابوس روانیکه، در خواب با یک دختر همسخن بودم ولی پیوسته میکوشیدم از نگاه کردن سرراست در چهره‌اش
      خودداری کنم، ولی پس از گذشت زمانی و گفتگوی پراکنده آنجا، ناگهان چشمانم به چهره‌اش افتاد و دیدم که چهره‌ی دختر آموده‌ای (ترکیبی)
      از چند دختری است که در زندگی عاشقشان بوده‌ام، در حقیقت همزمان همه آنها و هیچکدامشان بود، با آرایشی نامرتب و زشت که رنگ‌های تند و زننده بشیوه‌ی عجیبی درست روی چهره‌اش ماله‌کشی شده بودند، یک چنین چیزی:



      چشمان دختر با نگاه بس شکافنده‌ و ژرفی در من خیره شده بود و من تنها چند دمی به چشمانش توانستم بنگرم و همزمان درون شدن
      احساس‌های گوناگون به خودم را میسُهیدم ... سپس سرم را پایین انداخته و با سدای بلند و ملودرامیک‌واری گفتم: «ohhhhh نــَـهـ.....»، همچین چیزی:

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    20. 5 کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Alice (01-01-2013),Russell (12-30-2012),Soheil (01-01-2013),sonixax (12-30-2012),undead_knight (12-30-2012)

    برگ 1 از 2 12 واپسینواپسین

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    جُستارهای همانند

    1. زل زدن به ناموس!
      از سوی sonic در تالار تاریخ، فرهنگ، همبود
      پاسخ: 70
      واپسین پیک: 08-18-2015, 10:43 AM
    2. پاسخ: 38
      واپسین پیک: 07-10-2015, 04:13 PM
    3. پاسخ: 7
      واپسین پیک: 08-23-2013, 09:38 PM
    4. دعوای دو کمپانی اسپم هاوس و سایبر بونکر، اینترنت اروپا را فلج کرد
      از سوی W.Churchill در تالار رایانه، اینترنت، تلفن‌های همراه
      پاسخ: 1
      واپسین پیک: 03-30-2013, 10:10 PM

    کلیدواژگان این جُستار

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •