• Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    برگ 16 از 41 نخستیننخستین 1234567891011121314151617181920212223242526272829303132333435 ... واپسینواپسین
    نمایش پیکها: از 151 به 160 از 409
    Like Tree55پسندها

    جُستار: پیشرفت روزافزون فندآوری: به کجا می‌رویم؟

    1. #151
      سخنور یکم
      Points: 22,727, Level: 93
      Level completed: 38%, Points required for next Level: 623
      Overall activity: 99.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      خنک آن روز که...
       
      خجالتی
       
      SAMKING آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Aug 2012
      نوشته ها
      771
      جُستارها
      10
      امتیازها
      22,727
      رنک
      93
      Post Thanks / Like
      سپاس
      1,926
      از ایشان 2,157 بار در 703 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      0 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی sonixax نمایش پست ها
      حتا کلونش هم خودش نیست چه برسه به ژنی که مال خودش نباشه
      چشم بسته غیب میگویید ها
      گفتیم که آگاهیش و حافظه اش را مثلن بریزیم تو سی دی بعد بدنش رو بندازیم دور
      یک ژن از نو بسازیم که نامیرا باشد و یک بدن گوشتی با آن بسازیم بعد این حافظه را یکجوری به حول قوه الهی روی آن بدن سوار کنیم.
      ینی دیگه رباتی یا رایانه ای نباشد ژن زنده باشد ولی ژن مهربد هم نه!
      (برای اینکه میگویند ویر مهربد جز روی ژن مهربد جواب نمیدهد و مثلن روی رایانه خراب میشود دیگه هیچ جوره مهربد نیست ما هم گفتیم باشد آهن و ربات را کنار بگذاریم فرض کن بدن گوشتی و پیشرفته تر مثلن با 6 چشم و 10 دست برایت ساختیم، حالا قبول است که مهربد از بین نمیرود؟ )
      آمد شدن تو اندرین گیتی چیست؟
      آمد مگسی پدید و ناپیدا شد!

    2. یک کاربر برای این پست سودمند از SAMKING گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (09-22-2013)

    3. #152
      سرنویسنده سوم
      Points: 51,229, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      بدون وضعیت
       
      ریلکس
       
      مزدك بامداد آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2010
      ماندگاه
      هندوستان
      نوشته ها
      2,394
      جُستارها
      4
      امتیازها
      51,229
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      1,264
      از ایشان 5,538 بار در 2,053 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      40 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی SAMKING نمایش پست ها
      ولی مگر همین ژن انسان ژن میمون را هم در خود ندارد؟ مگر از یک ریشه نیستند؟
      پس چرا ژن ما به گفته شما ما را ناتوان از نابود کردن میمون ها نکرده و نمیکند؟
      پس میبینید که اینجا ژنِ تکامل یافته تر(دارای آگاهی قدرتمندتر) برای ماندن خود ژن ناتوان تر(آگاهی کمتر) را از بین میبرد
      ژن همساز تر ( fitter) ژن ناهمساز تر را از میان میبرد، درست:
      ولی هنوز ژن و هنوز اسیه های امینه است، آهن نیست.
      برتری ژن هم همواره به آگاهی نیست! برای نمونه برتری
      ژن در شهباز (eagle)، توان بینایی چشم او از بلندای دور است.
      آگاهی و دانش هم بی داشتن هوش و توان خردورزی ارزش ندارد.
      همه ی اینها باید باهم باشد تا در زمانه ی کنونی ن کسی برتری یابد.
      تازه نه همه جا، در جمهوری اسلامی اگر فامیل رهبر باشید نیاز به
      هوش و آگاهی چندانی هم ندارید، خود بخود به برتری میرسید.
      در گذشته ی نه چندان دور هم زور بازو کارساز تر از هوش و دانش بود.
      پس میبینیم که نمیتوان روند فرگشت را تنها به دانش کاهش داد.
      و آری، این اتمهای کربن و هیدروژن و نیتروژن و فسفر و .. بودند که
      اسید های امینه را ساختند تا ژنهارا بسازند تا ما را بسازند تا خال سرخ
      بر نوشته مان بنهیم یا ننهیم، بسته به اینکه به سود* همان چینش
      اتمی
      باشد یا نباشد. از اینرو، ناخودآگاه نیرومند ما که از سوی همین
      اتمها کنترل میشود، نمیگذارد که آگاهی ما بز زیان او کار کند و برای
      همین هم کم کم یک شار (جریان ) دارد پدید میاید که با بدبینی به
      فندآوری مینگرد. یا برای همین هتّا در داستان های پندارین دانشیک،
      اسحاق عاصموف از چهار قانون هوشواره ای سخن میگوید.
      تا کنون دیده نشده که یک سامانه کهن، جای خود را به آسانی به یک
      سامانه ی نوین بدهد، سامانه های نوین هتّا گاه از سوی سامانه های
      کهن ، دیرزمانی به پس رانده شده و سپس بازگشته اند یا به آماج خود
      نرسیده اند، روند فرگشت هم رجگون(linear) نیست و بیگمان اگر آن
      سنگ آسمانی نمیافتاد، شاید هنوز دیناسور ها بر جهان فرمان میراندند.






      *در این جهان ، روندی پیشی میگیرد که شتاب بیشتری در افزایش آنتروپی داشته باشد
      خرد، زنـده ی جــاودانی شنـــاس
      خرد، مايــه ی زنــدگانی شنـــاس
      چنان دان، هر آنكـس كه دارد خرد
      بــه دانــش روان را هــمی پــرورد

    4. 3 کاربر برای این پست سودمند از مزدك بامداد گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Mehrbod (09-15-2013),sonixax (09-22-2013),undead_knight (09-15-2013)

    5. #153
      سخنور یکم
      Points: 22,727, Level: 93
      Level completed: 38%, Points required for next Level: 623
      Overall activity: 99.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      خنک آن روز که...
       
      خجالتی
       
      SAMKING آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Aug 2012
      نوشته ها
      771
      جُستارها
      10
      امتیازها
      22,727
      رنک
      93
      Post Thanks / Like
      سپاس
      1,926
      از ایشان 2,157 بار در 703 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      0 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی مزدك بامداد نمایش پست ها
      و آری، این اتمهای کربن و هیدروژن و نیتروژن و فسفر و .. بودند که
      اسید های امینه را ساختند تا ژنهارا بسازند تا ما را بسازند تا خال سرخ
      بر نوشته مان بنهیم یا ننهیم، بسته به اینکه به سود* همان چینش
      اتمی باشد یا نباشد. از اینرو، ناخودآگاه نیرومند ما که از سوی همین
      اتمها کنترل میشود، نمیگذارد که آگاهی ما بز زیان او کار کند و برای
      همین هم کم کم یک شار (جریان ) دارد پدید میاید که با بدبینی به
      فندآوری مینگرد. یا برای همین هتّا در داستان های پندارین دانشیک،
      اسحاق عاصموف از چهار قانون هوشواره ای سخن میگوید.
      درود
      پس پذیرفتید که اگر بخواهید به "ژن" وفادار بمانید، ناگزیرید که به پدیدآورندگان ژن هم وفادار باشید، که همان اسید های آمینه و اتمها و پروتون ها، نوترون ها، الکترون ها و... هستند.
      اکنون، چه تفاوتی میبینید بین وفادار ماندن به اتم های آهن یا کربن؟
      هیچ.
      پس آگاهیِ ما اگر بدن آهنی و ماندگارتری بیابد داوخواهانه بدن گوشتی را ترک میکند.
      آمد شدن تو اندرین گیتی چیست؟
      آمد مگسی پدید و ناپیدا شد!

    6. یک کاربر برای این پست سودمند از SAMKING گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (09-22-2013)

    7. #154
      دفترچه نویس
      Points: 90,825, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      The last militant
      judgmentalist
       
      Empty
       
      undead_knight آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2012
      ماندگاه
      Hell inc
      نوشته ها
      3,623
      جُستارها
      14
      امتیازها
      90,825
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      9,174
      از ایشان 7,829 بار در 3,090 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      36 Post(s)
      Tagged
      2 Thread(s)
      مزدک گرامی، اینجا فکر کنم باید جای خالی امیر رو پر کنم و مفهوم ناخوداگاه رو به اون صورتی که شما مطرح میکنید به پرسش بگیرم:))
      دقیقا ناخوداگاه رو چی تعریف میکنید، چه کارکردهایی داره و چطور عمل میکنه؟
      To ravage, to slaughter, to usurp under false titles, they call empire; and where they make a desert, they call it peace
      Tacitus-

    8. یک کاربر برای این پست سودمند از undead_knight گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (09-22-2013)

    9. #155
      دفترچه نویس
      Points: 394,573, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      آغازگر جُستار
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,608
      جُستارها
      186
      امتیازها
      394,573
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,552 بار در 7,512 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی مزدك بامداد
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی مزدك بامداد

      <<< روند فرگشت فرهنگی و دانشیک[٢١]
      در همپیشی بودند و اروپا در این هم پیشی برنده شده و کشتی ها دورپیما ساخته
      و در آمریکا پیاده شد و به شهرمندی[٢٢] های بومیان آمریکایی، از آزتک و اینکا و مایا
      گرفته تا آپاچی های دشتها، پایان داد. >>>

      صندلی داغ - مزدك بامداد - برگ 13
      زور بیشتر بی‌پیوند به خوبی و بدی است.
      در اینجا باید دید که بدی و خوبی به چه چیز میگویند. آیا ما خوبی/بهتری را با ارزشهای دینی در می یابیم یا با ارزش های دیگر؟ در دید من "خوب" به چیزی میگونید که در راستای فرازیست ژن (استخر ژنتیک) باشد ( فرازیست = بقا survival ). به زبان دیگر هرچه شمار ژن و دارندگان ان، بیشتر و از دید تراز زندگی (شادی و کامیابی و آسودگی و ..) بالاتر باشند، "بهتر" است. روشن است که سرخپوستان نمیتوانستند همان اندازه به گسترش آنتروپی یاری کنند که تیره های پیشرفته تر "فندی و دانشیک" که هتّا انرژی های فردتار در هسته ی اتم را هم آزاد کرده و بیش از پیش به اند (=مقدار) آنتروپی میافزایند.

      سخن[١] شما درباره‌یِ آماج[٢] جهان میتواند درست باشد که پدید آوردن[٣] بـُوندگانی[٤] بوده که هر چه بیشتر و بهتر آنتروپی را
      بگسارند[٥], ولی در تراز[٦] هومنی[٧] سخنی بی پیوند[٨] است که بگوییم آماج ما هم از هستی و زندگی گساردن انرژی است.
      ارزش‌ها را من بر پایه‌یِ خواست[٩] و آزادی هرکس بتنهایی و برای خود وی میدانم. برای نمونه در جایگاه یک هومن[١٠] زنده, ما
      نیازهایی داریم که فرآورده‌یِ[١١] فرگشت[١٢] سرشتین[١٣] میباشند و یکی از آنها نمونه‌وار آزادی روی سرنوشت خود است, این را من
      میپذیرم که درونخویشین و وابسته به کس است, نه نگرش شما که یک چیز آهنجیده[١٤] و برونخویشین و بی پیوند یکراست[١٥] به هومنی است.

      از اینرو, زمانیکه شما برای نمونه در جای دیگر میگویید ما برای مرغ و ماکیان زندگی آسوده و بی
      دلنگرانی‌ای فراهمیده‌ایم و در برابر تنها آنها را پس از یک زندگی دراز و آسوده گرفته و سر برده[١٦] و میخوریم, این
      نمونه دست‌‌بیش[١٧] میتواند برای همان مرغ خوشبختی! به شمار برود, نه هرگز برای یک هومن, هنگامیکه آری هر دو جاندار و زینده‌اند; ولی این کجا و آن کجا.

      نمونه‌یِ بیمناک دیگر:
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی مزدك بامداد
      <<< اگر اکنون دستگاه ها ، چه بیرونی و چه درونی ، به زندگی من آسانی بخشند و در برابر آن، آزادی کـُنش من ( که میتوانستم به راه کژ هم بپیچم) از من گرفته شده و فرمانبر ناوبر خود شده ام، آیا آنها از من " بهره‌کشی" کرده اند؟ نه، آنها بسادگی مرا در سازمان خود جایپذیر ( انتگره) نموده اند و من از این راه، بخت فرازیست بیشتر و زندگی بهتر یافته ام، دیگر در راه گم نمیشوم، به هنگام به آماج خود میرسم. تازگی خودروی مرا هم رایانه ی خودش پارک میکند. آیا من باید ناخشنود باشم که دیگر توان و هنر پارک کردن را از دست داده ام ؟

      .. دنباله ای دارد که در زمانی دیگر میاورم. >>>
      در اینجا یکبار دیگر, شما آزادی و خواست[٩] آزاد هومنی[٧] را بآسانی فروپیچیده‌اید[١٨] چراکه
      دگرگونی و سرسپردگی به ماشین را در راستای فرازیست[١٩] بهینه‌یِ ژن یافته‌اید, ولی خواست
      آزاد را نه (که این تنها یک نگرش است و برای خود شما پذیرفتنی, ولی پذیراندن و بایاندن آن برای دیگران, نه).

      اگر بخواهم سخن[١] را بکوتاهم[٢٠], لغزش فرنودین[٢١] شما درست اینجاست:

      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی مزدک بامداد
      <<< پس فرارویی سامانه ها به سامانه ی برتر، هیچگاه آماج هستی آنها (Daseins-Grund) را دگرگون نمیکند، بساکه آنرا در ترازی برتر و والاتر پایندان ( گارانت) است. بر این پایه است که من هیچ ترسی از فند و فندآوری چه رایانه و هومن‌واره و چه بمب ها و .. ندارم. چرا که روند فرگشت خودبخود چیزی را که به زیان فرازیست است از میان میبرد، همچنان که اکنون، ترس از بمب اتمی، داشتن آنرا بیهوده و تنها کاری پرهزینه و بی هیچ بازده سودمند نموده است، بگونه که کشور های اتمی در پی پیمان نامه هایی هستند که از دست این فندآوری گرانبها و بی هوده رهایی یابند. کسانی هم که از روی کودنی از ان سود بجویند از سوی همان هم از میان رفته یا دچار بیزاری بازماندگان خواهند گردید که برابر پایان فرمانروایی انان است. نام این روند هم هست: گزینش طبیعی.
      >>>
      هنگامیکه از دیدگاه فربودین[٢٢], ما بروشنی و بفراوانی میبینیم هیچ[٢٣] پایندانی[٢٤] بر اینکه سامانه‌هایِ[٢٥] فرارفته (ابرسازواره‌ها[٢٦] = super-organisms)
      همراستای[٢٧] آماج[٢] سامانه‌هایِ زیرین خود پیش بروند[٢٨], نیست; نمونه‌یِ پیش پاافتاده: آماج یک ابرسازواره‌[٢٦] همچون یک شرکت
      معمولی همراستای آماج کارمندان[٢٩] همان شرکت همیشه پیش نمیرود. یک شرکت در جایگاه یک ابرسازواره نیازهای
      "خودش" را دارد و بازی‌ها و قانون‌هایِ "خودش" را دنبال میکند; فرازیست[١٩] یک شرکت بزرگ چندملیتی پیوندی به فرازیست
      تک تک یاخته‌هایِ[٣٠] آن که کارمندان اش باشند ندارد, یک شرکت بزرگ بایستی[٣١] در جایی که می‌نیازد[٣٢], گاه بیشمار از همین
      کارمندان را بیرون انداخته و کارمندانی[٢٩] نو سر کار آورد; به سخن[١] کوتاه‌تر:

      آماج شرکت و آماج کارمندان شرکت بباید همراستا[٢٧] نمیباشند, هنگامیکه یکی فراروئیده‌یِ دیگری‌ست.



      ----
      ١. ^ آ ب پ sox+idan::Soxidan || سخیدن: سخن گفتن Mazdak i Bâmdâd to say sagen
      ٢. ^ آ ب Âmâj || آماج: هدف; مقصود _Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ, Ϣiki-Pâ aim; goal; purpose Zweck
      ٣. ^ Âvardan
      ٤. ^ bov+ande::Bovande || بونده: موجود; آفریده being Sein
      ٥. ^ gosâr+idan::Gosâridan || گساریدن: مصرف کردن _Dehxodâ, Ϣiki-En to consume verbrauchen
      ٦. ^ Tarâz || تراز: میزان Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Ϣiki-Pâ, _Dehxodâ level Stufe
      ٧. ^ آ ب human+i::Humani || هومنی: بشریت humanity; mankind Menschheit || هومنی: یک هومن a human ein Mensch
      ٨. ^ pey+van+idan::Peyvanidan || پیونیدن: وصل کردن Dehxodâ to link; to connect verbinden
      ٩. ^ آ ب Xwâst || خواست: اراده Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ, _Dehxodâ will Wille
      ١٠. ^ hu+man::Human || هومن: انسان; آدم human Mensch
      ١١. ^ far+âvard+e::Farâvarde || فراورده: محصول Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ, Ϣiki-Pâ, _Dehxodâ product Produkt
      ١٢. ^ far+gaštan::Fargaštan || فرگشتن: بسیار گشتن; تکامل یافتن ϢDict-Pâ to be evolved sich entwickeln
      ١٣. ^ serešt+in::Sereštin || سرشتین: طبیعی Ϣiki-En, Ϣiki-En natural; characteristic charakteristisch; natürlich
      ١٤. ^ âhanj+idan::Âhanjidan || آهنجیدن: انتزاع کردن; بیرون کشیدن Ϣiki-En to abstract
      ١٥. ^ yek+râst::Yekrâst || یکراست: مستقیم; بی واسطه Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, _Dehxodâ direct direkt
      ١٦. ^ Bord || برد: - Dehxodâ reach; range Reichweite
      ١٧. ^ daste+biš::Dastebiš || دستبیش: حداکثر Mehrbod i Vâraste at most maximal
      ١٨. ^ foru+pic+idan::Forupicidan || فروپیچیدن: سواره کردن; لغو کردن Mazdak i Bâmdâd to override
      ١٩. ^ آ ب farâ+zist::Farâzist || فرازیست: بقاء Ϣiki-En, Mazdak i Bâmdâd survival Überleben
      ٢٠. ^ kutâh+idan::Kutâhidan || کوتاهیدن: مسامحه کردن; غفلت کردن; کوتاهی کردن Mehrbod i Vâraste to neglect; to fail
      ٢١. ^ far+nud+in::Farnudin || فرنودین: منطقی https://daftarche.com/~Dasâtir logical logisch
      ٢٢. ^ far+bud+in::Farbudin || فربودین: واقعی Ϣiki-En, Ϣiki-De, _Dehxodâ, ~Dasâtir real echt; tatsächlich
      ٢٣. ^ hic+idan::Hicidan || هیچیدن: از بین رفتن; محو شدن Bahman i Heydari, Mazdak i Bâmdâd, Mehrbod i Vâraste to be annihilated Vernichtet werden
      ٢٤. ^ pây+and+ân+i::Pâyandâni || پایندانی: ضمانت Dehxodâ guarantee; surety Garantie
      ٢٥. ^ sâmân+e::Sâmâne || سامانه: سیستم; منظومه Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Ϣiki-Pâ, _Dehxodâ system System
      ٢٦. ^ آ ب abar+sâz+vâre::Abarsâzvâre || ابرسازواره: ابرارگانیسم Ϣiki-En superorganism Superorganismus
      ٢٧. ^ آ ب ham+râstâ::Hamrâstâ || همراستا: موازی Ϣiki-En, Mazdak i Bâmdâd parallel parallel
      ٢٨. ^ borun+tanidan::Boruntanidan || برونتنیدن: - https://daftarche.com/Bamdad Khoshghadami to extend ausdehnen
      ٢٩. ^ آ ب kâr+mand::Kârmand || کارمند: استخدام شده ; مستخدم دولت: کارگر رده بالا _Dehxodâ employee Angestellte
      ٣٠. ^ Yâxte || یاخته: سلول Ϣiki-En cell Zelle
      ٣١. ^ bây+estan::Bâyestan || بایستن: لازم بودن; واجب بودن _Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ to must müssen
      ٣٢. ^ niyâz+idan::Niyâzidan || نیازیدن: نیاز داشتن Ϣiki-En, Dehxodâ to need brauchen
      ||||||||||||||||||||||||||||||||

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    10. یک کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (11-06-2014)

    11. #156
      دفترچه نویس
      Points: 394,573, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      آغازگر جُستار
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,608
      جُستارها
      186
      امتیازها
      394,573
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,552 بار در 7,512 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mith Mitridat
      <<< منظور من هم زور بیشتر بود: سوای خوبی و بدی های ممکن، آینده از آن فن آوری و دنیای مجازی است و حیف است ما از این حقیقت چشم بپوشیم >>>

      نخست اینکه از جایگاهی سخن[١] را آورده‌اید که گویا چیزی دست شماست که اگر جور دیگر
      میخواستید و میپسندید هم میشد. برای نمونه اگر چشم بپوشید چه میشود, فندآوری[٢] از پیشرفت بازمی‌ایستد؟

      دیگر اینکه چیزیکه میگویید "حیف" نیست, بساکه[٣] باید پرسید دگرگزین[٤] یا alternativeای هم شما یا کسی دارد؟
      اگر این کشور خود اش را همراه با دیگر کشورها پیشرفت ندهد خب بروشنی واپس[٥] مانده و نابود میشود.

      نکته‌یِ باریک که در بالا گفتیم این بود: بایستگی یک چیز, بی پیوند[٦] به خوبی و بدی آن است.

      اینکه ما امروز باید بهمان کنیم, اگر نکنیم نابود میشویم, کوچکترین پیوندی به
      خوبی آن چیز ندارد و خوب دیدن و بیناندن یک چیز که به خودی خود خوب نیست از بیخ خودفریبی میباشد.


      ----
      ١. ^ sox+idan::Soxidan || سخیدن: سخن گفتن Mazdak i Bâmdâd to say sagen
      ٢. ^ fand+âvar+i::Fandâvari || فنداوری: تکنولوژی Ϣiki-En technology Technologie
      ٣. ^ basâ+ke::Basâke || بساکه: بلکه Ϣiki-En, Ϣiki-En rather; but
      ٤. ^ degar+gozin::Degargozin || دگرگزین: آلترناتیو ⚕Heydari alternative
      ٥. ^ vâ+pas::Vâpas || واپس: اخیر Mehrbod i Vâraste, Mazdak i Bâmdâd late; recent spät
      ٦. ^ pey+van+idan::Peyvanidan || پیونیدن: وصل کردن Dehxodâ to link; to connect verbinden

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    12. 3 کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Russell (11-06-2014),sonixax (11-06-2014),undead_knight (11-05-2014)

    13. #157
      دفترچه نویس
      Points: 90,825, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      The last militant
      judgmentalist
       
      Empty
       
      undead_knight آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2012
      ماندگاه
      Hell inc
      نوشته ها
      3,623
      جُستارها
      14
      امتیازها
      90,825
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      9,174
      از ایشان 7,829 بار در 3,090 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      36 Post(s)
      Tagged
      2 Thread(s)
      ضمن خوشامدگویی، مهربد جان "جلوگیری از نابودی" در "دفاع از خود" دلیلی بر "خوب" بودنش نبود؟!یا نظرات تو هم دگرگون شده؟:))
      ویرایش از سوی undead_knight : 11-05-2014 در ساعت 11:14 PM
      To ravage, to slaughter, to usurp under false titles, they call empire; and where they make a desert, they call it peace
      Tacitus-

    14. یک کاربر برای این پست سودمند از undead_knight گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (11-06-2014)

    15. #158
      دفترچه نویس
      Points: 394,573, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      آغازگر جُستار
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,608
      جُستارها
      186
      امتیازها
      394,573
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,552 بار در 7,512 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی undead_knight نمایش پست ها
      "جلوگیری از نابودی" در "دفاع از خود" دلیلی بر "خوب" بودنش نبود؟
      در راستای فرازیست[١] هر کاری دادوند[٢] است, ولی نباید[٣] تراز[٤] کنش‌ورزی را از یاد[٥] برد[٦].

      برای نمونه در اردوگاه‌هایِ آشویتس اینکه شما یکی را بجای خودتان راهیِ مرگ کنید, پذیرفتنی و
      خوب است, ولی اینکه ناچار از انجام همین کار هستید, خود چیزی بد است: آماج[٧] بد, کنش سامیده‌یِ خوب.

      به این میگویند خواستِ[٨] پادستیز[٩]. برای نمونه, پزشکان جنگی کم پیش نمیاید که ناچار‌اند اندام سرباز تیر خورده را بی هیچ[١٠] داروی[١١] بیهوشی‌ای ببُـّرند و این درست وارون چیزی‌ست که بالا گفتیم;
      جنگ‌پزشک آنجا آماجی[٧] نیک دارد, رهاندن بیمار از مرگ, ولی ناچار از انجام کاری پادخواهشانه است که همان دادنی دردی دیوانه‌وار به بیمار و انجام عمل هراس‌آور است: آماج نیک, کنش سامیده‌یِ بد.


      پس اگر سخن[١٢] مرا دوباره بخوانید, میبینید یک کنش میتواند هم نیک باشد, هم بد, برای نمونه بریدن اندام سرباز
      کنشی‌ست یکزمان[١٣] هم نیک هم بد, ولی این هیچ پارادوکسی در بر ندارد, بساکه[١٤] وابسته به تراز دیدگاه است.




      ----
      ١. ^ farâ+zist::Farâzist || فرازیست: بقاء Ϣiki-En, Mazdak i Bâmdâd survival Überleben
      ٢. ^ dâd+vand::Dâdvand || دادوند: مشروع Ϣiki-En, Ϣiki-De, _Dehxodâ, Mazdak i Bâmdâd legitimate legitim
      ٣. ^ bây+estan::Bâyestan || بایستن: لازم بودن; واجب بودن _Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ to must müssen
      ٤. ^ Tarâz || تراز: میزان Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Ϣiki-Pâ, _Dehxodâ level Stufe
      ٥. ^ yâd+estan::Yâdestan || یادستن: به یاد آوردن to remember sich erinnern an
      ٦. ^ Bord || برد: - Dehxodâ reach; range Reichweite
      ٧. ^ آ ب Âmâj || آماج: هدف; مقصود _Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ, Ϣiki-Pâ aim; goal; purpose Zweck
      ٨. ^ Xwâst || خواست: اراده Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ, _Dehxodâ will Wille
      ٩. ^ pâd+setiz::Pâdsetiz || پادستیز: متناقض Mehrbod i Vâraste contradictoy contradictoy
      ١٠. ^ hic+idan::Hicidan || هیچیدن: از بین رفتن; محو شدن Bahman i Heydari, Mazdak i Bâmdâd, Mehrbod i Vâraste to be annihilated Vernichtet werden
      ١١. ^ dâr+u::Dâru || دارو: دواء Dehxodâ drug; medicine Droge; Medizin
      ١٢. ^ sox+idan::Soxidan || سخیدن: سخن گفتن Mazdak i Bâmdâd to say sagen
      ١٣. ^ yek+zamân::Yekzamân || یکزمان: در یک زمان Ϣiki-En, Ϣiki-De, _Dehxodâ synchronous synchron
      ١٤. ^ basâ+ke::Basâke || بساکه: بلکه Ϣiki-En, Ϣiki-En rather; but
      بیرنگ
      ویرایش از سوی Mehrbod : 11-06-2014 در ساعت 10:42 PM

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    16. 3 کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Anarchy (11-06-2014),sonixax (11-06-2014),undead_knight (11-06-2014)

    17. #159
      بازداشت همیشگی
      Points: 7,801, Level: 59
      Level completed: 26%, Points required for next Level: 149
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      kourosh_iran آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Jul 2014
      نوشته ها
      675
      جُستارها
      39
      امتیازها
      7,801
      رنک
      59
      Post Thanks / Like
      سپاس
      537
      از ایشان 546 بار در 365 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      0 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی مزدك بامداد نمایش پست ها
      ژن همساز تر ( fitter) ژن ناهمساز تر را از میان میبرد، درست:
      ولی هنوز ژن و هنوز اسیه های امینه است، آهن نیست.
      برتری ژن هم همواره به آگاهی نیست! برای نمونه برتری
      ژن در شهباز (eagle)، توان بینایی چشم او از بلندای دور است.
      آگاهی و دانش هم بی داشتن هوش و توان خردورزی ارزش ندارد.
      همه ی اینها باید باهم باشد تا در زمانه ی کنونی ن کسی برتری یابد.
      تازه نه همه جا، در جمهوری اسلامی اگر فامیل رهبر باشید نیاز به
      هوش و آگاهی چندانی هم ندارید، خود بخود به برتری میرسید.
      در گذشته ی نه چندان دور هم زور بازو کارساز تر از هوش و دانش بود.
      پس میبینیم که نمیتوان روند فرگشت را تنها به دانش کاهش داد.
      و آری، این اتمهای کربن و هیدروژن و نیتروژن و فسفر و .. بودند که
      اسید های امینه را ساختند تا ژنهارا بسازند تا ما را بسازند تا خال سرخ
      بر نوشته مان بنهیم یا ننهیم، بسته به اینکه به سود* همان چینش
      اتمی
      باشد یا نباشد. از اینرو، ناخودآگاه نیرومند ما که از سوی همین
      اتمها کنترل میشود، نمیگذارد که آگاهی ما بز زیان او کار کند و برای
      همین هم کم کم یک شار (جریان ) دارد پدید میاید که با بدبینی به
      فندآوری مینگرد. یا برای همین هتّا در داستان های پندارین دانشیک،
      اسحاق عاصموف از چهار قانون هوشواره ای سخن میگوید.
      تا کنون دیده نشده که یک سامانه کهن، جای خود را به آسانی به یک
      سامانه ی نوین بدهد، سامانه های نوین هتّا گاه از سوی سامانه های
      کهن ، دیرزمانی به پس رانده شده و سپس بازگشته اند یا به آماج خود
      نرسیده اند، روند فرگشت هم رجگون(linear) نیست و بیگمان اگر آن
      سنگ آسمانی نمیافتاد، شاید هنوز دیناسور ها بر جهان فرمان میراندند.



      *در این جهان ، روندی پیشی میگیرد که شتاب بیشتری در افزایش آنتروپی داشته باشد
      فرگشت مرگشت رو ول کن.
      گور پدر فرگشت.
      واسه من در درجه اول مهم نیست چه زمانی بمیرم و برام اصلا مهم نیست که نسلی ازم باقی بمونه.
      فقط این خودم هستم که مهم هستم و زندگی کم کیفیت با زندگی با کیفیت برابر نیست. حتی 30 سال اضافه زندگی کنیم ولی کیفیت نداشته باشه ارزشی نداره.
      میدونی چی بیشتر از هرچیزی به من حال میده؟
      اینکه از مرگ نترسی. یک جنگنده باشی. مثل بمب اتم سرشار از انرژی و ارادهء شکست ناپذیر باشی. حتی اگر زندگیت کوتاه باشه، ولی با آزادی و احساس شکوه و برتر بودن ارادهء خودت از جهان مادی زندگی کنی، با کیفیت، اون چیزی که من میخوام.
      البته میتونیم بگیم خود همین فرگشت منو پدید آورده، ولی بهرحال طبق فرمولهای شما افرادی مثل من باید در فراینده فرگشت خیلی کمتر باشن و نسلشون باقی نمونه. شاید ما یک چیزی رندوم هستیم و یک جهش تصادفی، یک پارامتر پیشبینی نشده، و البته هم که فرگشت کور است و هدفی ندارد و بنابراین هیچ پیشبینی ای هم وجود ندارد.
      بهرحال فرگشت برای شعور بی ارزش است! چون اصولا هدف و ارزش و معنایی در فرگشت وجود ندارد. بخصوص از دید شعور خود یک موجود. نهایت فرگشت چیست؟ مثلا انسان؟ اینکه نسلش باقی بماند؟ خب این هم بی ارزش است.
      چیزی که ما باید برایش تلاش کنیم، چیزی که تنها معنا و ارزش واقعیست، نه بقای نسل انسان، بلکه ارتقای خودمان تا حداکثر ممکن است، چون این علاوه بر اینکه تنها راه واقعی افزایش حداکثری کیفیت زندگی است، تنها شانس واقعی ما برای آن است که اگر واقعا چیزهایی فراتر هم وجود دارند و میتوان بدانها دست یافت، بطور مثال ابدیت و بهشت، تعالی روحانی، رفتن به ابعادی برتر، همین خواهد بود؛ البته بنا بر عقل و تجربه و حس درونی من.
      البته چیزی که بنده میگویم این نیست که مثلا ما همه منابع زمین را به سرعت فقط برای خودمان مصرف کنیم و به سرنوشت و کیفیت زندگی نسل های آینده اهمیتی ندهیم! نه اینطور نیست. همانطور که بنده اینطور فکر و عمل نمیکنم و تازه میتوان گفت تاحد زیادی هم برعکس آن فکر و عمل میکنم، چراکه بنا به تجربهء بنده هیچوقت نمیتوان هشدارهای برونی و درونی در این زمینه را نادیده و کم اهمیت دانست.
      برای من ارزش تحقق ابرانسانهاست، و دیگر هیچ.
      همه خواهند مرد. همه پوچ خواهند شد. و تنها ابرانسان شانس این را دارد که براستی ابدی گردد و وارد ابعاد برتری شود. هیچکس از این مرحله به سادگی عبور نخواهد کرد.
      و تنها یک ابرانسان، او تنها معنا و ارزش خواهد بود، که با تمامی بشریت در طول تاریخ موازنه میکند.
      صرف بقای نسل انسان بی ارزش است. فرگشت کاملا بی ارزش است. عقل و وجدان من چنین میگویند.
      درود بر ابرانسانها. مرگ بر تمامی موجودات حقیر دیگر، و مرگ بر خدایشان. از ضعف و ترس و بدبختی متنفرم! و انسان خود درمی یابد که چنین خشم و اراده و قدرتی است که ارزش و معنای واقعی دارد.
      و اما انسانها چگونه در مسیر ابرانسان شدن گام برمیدارند؟ با دین؟ نه من به ادیان باور چندانی ندارم. حداقل نه به جزییات و ظواهر آنها.
      به دید من ابزارهای واقعی در ابرانسان شدن در خواست و اراده و تشخیص درونی خود انسان نهفته اند.
      بطور مثال کنگفو و هنرهای رزمی مشابه، یک روش افزایش شگرف توانایی های روحی-روانی و جسمی انسان است که در دسترس قرار دارد.
      یکی دیگر همین قدرت ذهن و علم است.
      و البته فناوری هم اگر فقط برای تن آسایی استفاده شود، در این راه چندان مفید نخواهد بود و نهایت تنها کیفیت زندگی را مقداری که در عمل واقعا زیاد هم نیست ارتقا میدهد، ولی چنانچه از فناوری برای دست یافتن به قدرتهای اصیل و درونی استفاده کنیم بسیار خردمندانه است و میتواند بسیار موثر باشد. بطور مثال ساده ترین و واضح ترین حالتش آن است که امکانات فناوری میتواند بسیاری از کارهای روزمره و پیش پاافتاده و اولیه وقت گیر ما را بدوش گیرد و به این شکل وقت و انرژی بیشتری را بتوانیم به فعالیت بر روی ارتقای خودمان اختصاص دهیم.

    18. #160
      دفترچه نویس
      Points: 394,573, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      آغازگر جُستار
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,608
      جُستارها
      186
      امتیازها
      394,573
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,552 بار در 7,512 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Ouroboros

      این محدود به فضای مجازی نیست، در جهان حقیقی هم ضریب نفوذ شما در مقام یک فرد محدود است مگر آنکه آقای یکی از همان نهادها بشوید. دلیلش کاملا واضح است، همه نمی‌توانند به سخن زیبا تدوین شده‌ی همه گوش فرا بدهند، و تنها درپی حرف از دهان کسانی می‌روند که یا از منظری عینی صلاحیت خود برای به سخن درآمدن را اثبات کرده‌اند(CEO یک شرکت چندملیتی، رهبر یک حزب سیاسی و ...)، یا کسانی که «پیش‌گزینی» بالایی دارند وعده‌ای آدم ظاهرا یا باطنا برجسته برای حرفشان تره خرد می‌کنند. این استراتژی بسیار موفق و درستی‌ست زیرا ۹۹.۹۹٪ کلام در حقیقت آشغال‌کلام است و هیچ ارزش حقیقی و قابل نقد کردن در جهان حقیقی را ندارد، اما یک صدم درصد گاهی «ناعادلانه» داوری می‌شود و در این میان با آنکه استحقاق شنیده شدن دارد، ناشنیده باقی می‌ماند. جالب اما آنکه همه‌ی باقی سخنرانان بی‌شنونده دوست دارند وانمود بکنند در این یک صدم درصد می‌گنجند، نه در آن ۹۹.۹۹٪ !

      می‌توان به هرکس از راه رسید و نیت خیر داشت تریبون داد، اما این به معنی شنیده شدن نخواهد بود. طبق معمول شما به جای آنکه بپذیرید صلاحیت شنیده شدن را ندارید و «به درون» بنگرید، بیرون از خودتان دنبال مشکل گشته‌اید و ایراد را در ساختار جهان یافته‌اید، که نا-اُمید کننده است. من جای دیگری گفتم که درخواست آزادی بیان اندک‌اندک از سوی سوژه‌ی خودشیفته‌ی مدرن به «آزادی شنیده شدن» تعبیر می‌شود و اگر یک موجود فضایی امروز به زمین می‌آمد و از من می‌پرسید انسان معاصر را در یک جمله خلاصه کن، «به من نگاه کنید» می‌شد خلاصه‌ی وضع امروز بشریت.

      این مشکل بخشی از راه‌حل محبوب شما بوده، اگرنه وقتی ما به هیچکس بجز کسانی که از طریق روش‌هایی به قدمت تاریخ صلاحیت خود را برای سخنرانی اثبات کرده بودند(مثل آخوند بالای منبر!)تریبون برای وراجی نمی‌دادیم، این مکانیزم‌ها و روش‌های دفاع در برابر مزخرف هم این اندازه شدید نبود و کمتر پیش می‌آمد حرف حسابی میان هیاهوی گله به دوزخ سکوت و بی‌اعتنایی در بیافتد. وانگهی روشنگران آمدند و اثبات کردند و به گله نشان دادند که بیشتر آنچه این منبر نشینان به آنها می‌گفتند مهمل بوده، آنچه درپی آمد هرج و مرجی بی‌سابقه در اشغال منبرها از سوی آدمهای به شدت ناصالح و بعد از آن به مرور اول بی‌اعتمادی، سپس بی‌اعتنایی پامنبری‌ها بود، تا جایی که دیگر هیچکس به مسجد نیاید بجز آخوند!
      شما سخن[١] را سر و ته گرفتید. سخن این نیست که چرا کسی امروز نمیتواند پُرزور بوده و در سرنوشت میلیون‌ها
      تن اثرگذار باشد (بسیاری از دانشمندان, فندآوران[٢], نوآوران و .. روزانه و پیروزمندانه سرگرم انجام همین اند),
      بساکه[٣] سخن این بود که چرا در جهان امروز کَس نمیتواند بر سرنوشت «خویشتن» فرمانروا باشد.

      این کنترل روی سرنوشت خویشتن در جهان فندین امروز شدنی نیست, چرا که همبود‌هایِ[٤] پیشرفته‌ همچون یک پیکر زنده
      میمانند که یاخته‌هایِ[٥] آن بایستی[٦] پیروی راه و روشی روشن, بسامان[٧] و از پیش گزیده باشند. همانجور که یاخته‌هایِ پیکر آدمی اگر هر کدام ساز خود را بخواهند
      زده جانداری بجا نمیماند, همانجور نیز یاخته‌هایِ پیکر همبودین[٨] اگر خودشان را به آن سازواری[٩] ژرف بسنده ندهند, در برایند[١٠] به نابودی آن ابرسازواره[١١] خواهد انجامید.


      --
      ما چه زمانی[١٢] میتوانیم ساختار جهان را بنکوهیم و بگوییم بهتر یا بدتر شده است؟ زمانیکه نمونه‌ای برای همسنجی[١٣] در دست داشته باشیم. نمونه‌یِ
      همسنجی ما در اینجا همانی است که پیشتر, پیش از آنکه فندآوری[١٤] اینچنین گستردگی و فراگیری یابد باشنده[١٥] بوده است: زندگی پیشاشهرمندی (primitive societies)

      از دیدگاهی, فندآوری خود زیررده‌یِ شهرمندی[١٦] پیش میرود و این شهرمندی نوین است که در جایگاه
      نخستین و مهادین‌ترین[١٧] ابرسازواره, با «خواست[١٨] آزاد» یاخته‌هایش که هومنان[١٩] زنده باشند, در ستیز است.



      نکوهش پس این نیست که نمونه‌وار مردمسالاری[٢٠] (democracy) آنجور که باید و شاید کار نمیکند و رآی ما را درست نمیشمرند و از ما نمیپرسند
      که آینده‌ را چگونه بسازیم یا بهمان سیاستمدار را میخواهیم یا نه, بساکه نکوهش به خود «مردم‌سالاری» است و اینکه نمونه‌وار مردمسالاری, در بهترین و فرزامترین[٢١]
      چهره‌یِ خود نیز پیوندی به آزادی یا ارزش‌هایِ هومنیک[٢٢] ندارد و بساکه بوارون, هر چه سامانه‌ای[٢٣] سامانمندتر[٢٤] و فرزامتر[٢١] و مردم‌سالاریک‌تر شود, از توانِ کـَس در راستادهیِ سرنوشت اش میکاهد.

      مزدائیکانه[٢٥] بنگرید: در مردمسالاریِ کشوری با جمعیت ١٠٠ میلیون تنه, ارزش و توانایی هر کس در یک رآی کوتاه[٢٦] میشود; به زبان بهتر, یک به سدمیلیون.


      همین فرایند ولی در یک گروه کوچک پیشاشهرمندی/نخستینی[٢٧] پابرجا نیست. در یک گروه کوچک, سخن[١] شما توان‌ دارد و این گروه کنترل شما را از دستان خودتان بیرون نمیتواند بکشد.

      در گروهی کوچک, اگر شما هتّا رهبر آن گروه نیز نباشید همچنان به رهبر گروه دسترسی فیزیکی نزدیک دارید
      و توانایی بسزایی در دگراندن رای و نگاه او, همه‌یِ اینها ولی با بزرگتر شدگی گروه از آستانه‌ای به آنسو, از دست میروند.

      ازینرو در جهان امروز بوارون, هرکس خواه ناخواه پیروی قانون‌هایی است که دیوانسالارانی ناشناس
      و دور از دسترس او برایش پی ریخته‌اند که همگی نیز در زندگی وی نقشی یکراست[٢٨], روشن و ناگریختنی دارند.

      در این گروه بزرگ که همان همبود[٤] (milieu) میباشد کس نمیواند یکراست روی فرایند گُزیرش[٢٩] این بیشمار دیوانسالار هُنود[٣٠] و تاثیری بساویدنی[٣١] و ملموس داشته باشد و دست‌بیش[٣٢], میتواند از
      راه‌هایِ "نرم" همچون رای دادن و راهپیمایی رفتن بکوشد که تا اندازه‌ای, به نایکراستی[٣٣] در نگاه آنان به قانون‌ها و هنجارها دگرگونی پدید بیآورد.
      روشن است, هرکس که از واقعیت چندان بدور[٣٤] نباشد نزد خود میداند که این راه‌هایِ نرم درکنش[٣٥] چیزی بجز شوخی نیستند و اگر یک تن, همه‌یِ زندگی
      اش را هم نمونه‌وار بر روی این بگذارد که بمب اتم دیگر در یک کشور کوچک او ساخته نشود, باز هم بخت[٣٦] کامیابی اندک و ناچیزی دارد; بماند که اگر
      پیروز هم بشود این تنها درباره‌یِ زمانه‌یِ[٣٧] او, دولت کنونی او و کشور او خواهد بود و همه‌یِ اینها یا در چند دهه‌یِ کوتاه خواهند دگریست یا
      همتاهای فراوان دیگری دارند که باز یک به یک نیاز به کنش‌ورزی او خواهند داشت که در برآیند[١٠], همه‌یِ اینها دگرگونی را ناشدنی و بیهوده[٣٨] میسازند.





      پ.ن.
      حقیقی (فرهودین[٣٩]) ≠ واقعی (فربودین[٤٠])

      در جهان کنونین نگرش شما درست است که ضریب نفوذ هرکس پیشگزین[٤١] ناچیز است. من افزودم که این ضریب نفوذ
      هتّا اگر کس یک CEO پیروز باشد نیز همچنان در بسیاری چیزها که نباید[٦] ناچیز باشند, ناچیز خواهد بود,
      ولی در چیزهایی که برای خود شما نمونه‌وار مهندی[٤٢] دارند (دسترسی به کُس‌هایِ زیبا و ...) بسیار بالا.

      سخن[١] در اینجا ضریب نفوذ در «خواست[١٨] آزاد» و «کنترل بر سرنوشت خویشتن» است.





      ----
      ١. ^ آ ب پ sox+idan::Soxidan || سخیدن: سخن گفتن Mazdak i Bâmdâd to say sagen
      ٢. ^ fand+âvar::Fandâvar || فنداور: Ϣiki-En technician
      ٣. ^ basâ+ke::Basâke || بساکه: بلکه Ϣiki-En, Ϣiki-En rather; but
      ٤. ^ آ ب ham+bud::Hambud || همبود: اجتماع Ϣiki-En, Mazdak i Bâmdâd society Gesellschaft || همبود: جامعه Mazdak i Bâmdâd society Gesellschaft
      ٥. ^ Yâxte || یاخته: سلول Ϣiki-En cell Zelle
      ٦. ^ آ ب bây+estan::Bâyestan || بایستن: لازم بودن; واجب بودن _Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ to must müssen
      ٧. ^ be+sâmân::Besâmân || بسامان: منظم Dehxodâ organized; ordered geordnet
      ٨. ^ ham+bud+in::Hambudin || همبودین: اجتماعی Ϣiki-En social gesellschaftlich
      ٩. ^ sâz+vâr+i::Sâzvâri || سازواری: وقف یافتن; منطبق شدن Ϣiki-En adaptation
      ١٠. ^ آ ب bar+ây+and+idan::Barâyandidan || برآیندیدن: نتیجه دادن Mehrbod i Vâraste to result dazu führen; resultieren
      ١١. ^ abar+sâz+vâre::Abarsâzvâre || ابرسازواره: ابرارگانیسم Ϣiki-En superorganism Superorganismus
      ١٢. ^ Zamân || زمان: وقت time Zeit
      ١٣. ^ ham+sanj+idan::Hamsanjidan || همسنجیدن: مقایسه کردن to compare vergleichen
      ١٤. ^ fand+âvar+i::Fandâvari || فنداوری: تکنولوژی Ϣiki-En technology Technologie
      ١٥. ^ bâš+ande::Bâšande || باشنده: موجود Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ, _Dehxodâ being Wesen
      ١٦. ^ šahr+mand+i::Šahrmandi || شهرمندی: تمدن ( سیویلیزه) ، بر پاد بربر و بیابانی Ϣiki-En, Mazdak i Bâmdâd civilization Zivilisation
      ١٧. ^ meh+âd+in::Mehâdin || مهادین: اصلی Ϣiki-En, Ϣiki-En, Dehxodâ principal; main hauptsächlich
      ١٨. ^ آ ب Xwâst || خواست: اراده Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ, _Dehxodâ will Wille
      ١٩. ^ hu+man::Human || هومن: انسان; آدم human Mensch
      ٢٠. ^ mard+om+sâlâr+i::Mardomsâlâri || مردمسالاری: دموکراسی Ϣiki-En, Ϣiki-De, Ϣiki-Pâ, _Dehxodâ democracy Demokratie
      ٢١. ^ آ ب far+zâm::Farzâm || فرزام: کامل; بی عیب و نقص Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ, _Dehxodâ perfect perfekt
      ٢٢. ^ human+ik::Humanik || هومنیک: انسانی Ϣiki-En human
      ٢٣. ^ sâmân+e::Sâmâne || سامانه: سیستم; منظومه Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Ϣiki-Pâ, _Dehxodâ system System
      ٢٤. ^ sâmân+mand::Sâmânmand || سامانمند: منظم; دارای ساختار بسامان Ϣiki-En orderly ordentlich
      ٢٥. ^ mazdâ+ik::Mazdâik || مزدائیک: ریاضیات D4f mathematics Mathematik
      ٢٦. ^ kutâh+idan::Kutâhidan || کوتاهیدن: مسامحه کردن; غفلت کردن; کوتاهی کردن Mehrbod i Vâraste to neglect; to fail
      ٢٧. ^ noxost+in+i::Noxostini || نخستینی: بدوی Ϣiki-En primitive primitive
      ٢٨. ^ yek+râst::Yekrâst || یکراست: مستقیم; بی واسطه Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, _Dehxodâ direct direkt
      ٢٩. ^ gozir+eš::Gozireš || گزیرش: تصمیم گیری decision-making
      ٣٠. ^ Honud || هنود: اثر; تاثیر effect Wirkung
      ٣١. ^ basâv+idan::Basâvidan || بساویدن: لمس کردن Ϣiki-En to touch berühren
      ٣٢. ^ daste+biš::Dastebiš || دستبیش: حداکثر Mehrbod i Vâraste at most maximal
      ٣٣. ^ nâ+yek+râst::Nâyekrâst || نایکراست: غیر مستقیم; با واسطه Ϣiki-En indirect indirekt
      ٣٤. ^ dur+idan::Duridan || دوریدن: دور شدن Mehrbod i Vâraste to recede
      ٣٥. ^ dar+kon+eš::Darkoneš || درکنش: فی الواقع: در واقع: واقعا indeed tatsächlich || درکنش: در عمل in practice in der Praxis
      ٣٦. ^ bax+tan::Baxtan || بختن: مقدر کردن Ϣiki-En, Ϣiki-De to predestine; to foreordain vorherbestimmen; prädestinieren;
      ٣٧. ^ zamân+e::Zamâne || زمانه: دوران Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ era; times
      ٣٨. ^ Bihudan || بیهودن: باطل گفتن; یاوه خواندن Ϣiki-En, _Dehxodâ to refute
      ٣٩. ^ far+hud+in::Farhudin || فرهودین: حقیقی Ϣiki-En, Ϣiki-De, ~Dasâtir true wahr
      ٤٠. ^ far+bud+in::Farbudin || فربودین: واقعی Ϣiki-En, Ϣiki-De, _Dehxodâ, ~Dasâtir real echt; tatsächlich
      ٤١. ^ piš+gozin::Pišgozin || پیشگزین: پیشفرض; به طور پیش فرض Mazdak i Bâmdâd default Default
      ٤٢. ^ meh+and+i::Mehandi || مهندی: اهمیت Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ, Dehxodâ magnificence; importance Pracht; Bedeutung
      ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
      بیرنگ
      ویرایش از سوی Mehrbod : 11-06-2014 در ساعت 10:39 PM

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    19. 2 کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      kourosh_iran (11-06-2014),Russell (11-06-2014)

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    جُستارهای همانند

    1. گزین‌گویه‌ها
      از سوی Theodor Herzl در تالار هماندیشی
      پاسخ: 691
      واپسین پیک: 05-11-2015, 04:20 PM
    2. پاسخ: 18
      واپسین پیک: 09-01-2012, 05:16 PM
    3. اندر نکات امنیتی در ساخت ویلاگ
      از سوی Russell در تالار رایانه، اینترنت، تلفن‌های همراه
      پاسخ: 12
      واپسین پیک: 01-09-2012, 01:11 PM
    4. سفری به پناهگاه جیمز باندی ویکی‌لیکس!
      از سوی Dariush Rahazad در تالار دانش و فندآوری
      پاسخ: 2
      واپسین پیک: 12-17-2010, 08:27 AM

    کلیدواژگان این جُستار

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •