• Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    برگ 3 از 4 نخستیننخستین 1234 واپسینواپسین
    نمایش پیکها: از 21 به 30 از 35

    جُستار: هپروت!

    1. #21
      دفترچه نویس
      Points: 407,749, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,613
      جُستارها
      186
      امتیازها
      407,749
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,554 بار در 7,514 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی یه نفر نمایش پست ها
      خلاصه گذاشتمش کنار.. به قول دوستان چس دود می کردم :-))) بیشتر احساس روانی خوبی بود تا احساس لذت ناشی از سیگار کشیدن.
      من که سیگاری نیستم هم بیرون میروم بناچار و برای همراهی یک
      نخی دود میکنم, چون یک فشار اجتماعی سنگینی هم آنجا پشت سیگار کشیدن هست.

      گیرایی نیشخندآمیز کار اینجاست که آنهاییکه سیگار میکشند میپندارند دارند با آسیبرسانی به خودشان به گونه‌ای
      آزادی دست میابند, هنگامیکه اگر سیگاری نباشید تازه میگیرد چه فشاری برای اینکه "سیگاری" شوید آنجا هست.

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    2. یک کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (12-21-2015)

    3. #22
      مدیر تالار
      Points: 417,786, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 77.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      چخه
       
      شاد و سر حال
       
      sonixax آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      کره ی زمین
      نوشته ها
      9,056
      جُستارها
      109
      امتیازها
      417,786
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      47,038
      از ایشان 15,062 بار در 7,071 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      89 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی یه نفر نمایش پست ها
      یادمه اولین باری که قلیون کشیدم سرم گیج رفت.
      من اولین باری که بوی قلیون بهم خورد تشنج کردم! هنوز هم همون طوریم خوشبختانه
      No, we won't give up, we won't go away
      'Cause we're not about to live in this mass delusion
      No, we don't wanna hear another word you say
      'Cause we know they're all depending on mass confusion
      No, we can't turn back, we can't turn away
      'Cause it's time we all relied on the last solution
      No, we won't lay down and accept this fate
      'Cause we're standing on the edge of a revolution

    4. #23
      مدیر تالار
      Points: 417,786, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 77.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      چخه
       
      شاد و سر حال
       
      sonixax آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      کره ی زمین
      نوشته ها
      9,056
      جُستارها
      109
      امتیازها
      417,786
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      47,038
      از ایشان 15,062 بار در 7,071 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      89 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      من که سیگاری نیستم هم بیرون میروم بناچار و برای همراهی یک
      نخی دود میکنم, چون یک فشار اجتماعی سنگینی هم آنجا پشت سیگار کشیدن هست.

      گیرایی نیشخندآمیز کار اینجاست که آنهاییکه سیگار میکشند میپندارند دارند با آسیبرسانی به خودشان به گونه‌ای
      آزادی دست میابند, هنگامیکه اگر سیگاری نباشید تازه میگیرد چه فشاری برای اینکه "سیگاری" شوید آنجا هست.
      چه فشاری مهربد جان ؟
      من در بدترین جاها بودم طوری که اگر هر کس دیگه ای اونجا میبود شیره ای بیرون میومد! ولی من کماکان دودی نیستم! البته شاید بخش بسیار بزرگی از این مساله رو مدیون مکانیزم دفاعی بدنم باشم که تا دود و دم بهم میخوره به شدت حالم بد میشه ولی به جز دود قلیون، این حساسیت به باقی دودها یک مساله تقریبن جدیده!

      من کماکان یک لیوان آبجو وایتسن زیر صفر درجه با مقادیری خشکبار خام را بیشتر میپسندم تا سیگار، اگر اینها در دسترس نبود و یا امکانش نبود یک آدامس میندازم بالا
      No, we won't give up, we won't go away
      'Cause we're not about to live in this mass delusion
      No, we don't wanna hear another word you say
      'Cause we know they're all depending on mass confusion
      No, we can't turn back, we can't turn away
      'Cause it's time we all relied on the last solution
      No, we won't lay down and accept this fate
      'Cause we're standing on the edge of a revolution

    5. یک کاربر برای این پست سودمند از sonixax گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Mehrbod (12-23-2015)

    6. #24
      نویسنده سوم
      Points: 3,602, Level: 37
      Level completed: 68%, Points required for next Level: 48
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      آغازگر جُستار
      بدون وضعیت
       
      خونسرد
       
      Rustin آواتار ها
      تاریخ هموندی
      May 2015
      نوشته ها
      109
      جُستارها
      12
      امتیازها
      3,602
      رنک
      37
      Post Thanks / Like
      سپاس
      13
      از ایشان 70 بار در 45 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      1 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      [QUOTE=Mehrbod;83479]هیچکدام, منظور «سیستم تکنولوژیک» بود.


      سیستم تکنولوژیک رو توضیح بدید لطفن و بگید که بنظرتون توی ایران همچنین سیستمی پیاده شده یا نه.

      چرا سیستم تکنولوژیک ما رو به نابودی میکشه؟

      و سوال سوم که البته کمی شخصی تره: چرا انکار میکنید که قسمت بزرگی از معنا آفرینی در زندگی شما از خود متفاوت دیدن خودتون نسبت به توده فراهم میشه؟ من این رو از روی توضیحی که شما درباره ی کافه رفتنتون توی یک تاپیک دیگه گفتین برداشت کردم. احساس غرور نسبت به متفاوت بودن.
      پ.ن: این آخری شخصی اگه دوس نداشتین میتونید جواب ندید.

    7. #25
      نویسنده سوم
      Points: 3,602, Level: 37
      Level completed: 68%, Points required for next Level: 48
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      آغازگر جُستار
      بدون وضعیت
       
      خونسرد
       
      Rustin آواتار ها
      تاریخ هموندی
      May 2015
      نوشته ها
      109
      جُستارها
      12
      امتیازها
      3,602
      رنک
      37
      Post Thanks / Like
      سپاس
      13
      از ایشان 70 بار در 45 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      1 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      دی ام تی (DMT)
      این از اون چیزایه که کلن باید یه بار تو زندگی استفاده کرد نه بیشتر. نه بخاطر گرون بودنش، بخاطر بشدت خطرناک بودنش.
      دی ام تی قویترین ماده ی روانگردانیه که میشه پیدا کرد.(من خودم ماتحتم جر خورد تا پیدا کردم و البته بعد از کشیدنشم تا سرحال شدم بازم جر خوردم)
      دی ام تی رو این شمن‌باورها (همین سرخ پوستا) برای مراسم های مذهبی شون استفاده میکردن (یه چندتا گیاه قاطی میکردم تبدیل میشد به معجونی به نام آیوهاسا، گویا توی بعضی از گیاها دی ام تی وجود داشته)
      دی ام تی بصورت طبیعی توی بدن ما هم هست، و فقط هم یکبار ترشح میشه، موقع مرگ.
      نکته: اون توهم هایی مثل تونل نور و تجربه ی خروج از بدن و این کس شعرا که توی تجارب نزذیک به مرگ میگن در اثر همین دی ام تی هست که نزدیکای لحظه ی موت ترشح میشه تا طرف زیاد درد نکشه (حالا پایین تر میگم ولی من خودم دقیقن تجربه ی خروج از بدن رو با دی ام تی داشتم)
      دی ام تی رو عمرن نمیتونید گیر بیارید، من دو سال به هر دیلری میرسیدم دی ام تی، دی ام تی میکردم تا بالاخره شانسی یکیشون از یکی دیگه که اونم از مالزی با کون پارگی آورده بود تونست برام بگیرم (60 میلی گرم، یک میلیون وسیصد)
      من حدود چهل میلی گرمش رو تزریق کردم (میشه خورد ولی اثرش کمتره گویا) بعد از چند ثانیه چپه شدم، چشام رو بستم و به گفته‌ی دوستم بعد از بیست دقیقه بهوش اومدم.
      توی دنیای واقعی بیست دقیقه ولی توی ذهن من حدود یک هفته!!!
      فازهای مختلف داره دی ام تی، از همون خروج از بدن و تونل نور شروع میشه، بعد یه سری طرح میبینید، رنگارنگ و قاطی پاتی (میخاستم بینم ملت به این طرح ها چی میگن که منم بتونم استفاده کنم از کلمه اش تو این متن ولی یه چیز باحالتری کشف کردم بهش میگن دی ام تی آرت، سرچ کنید، دقیقن همین طرح ها منظورمه.)
      بعد از فاز طرح، یهو سقوط میکنید تو دنیای نیمچه واقعی، یعنی تصور ذهنتون از دنیا و روابطش، اینجا هر چیزی ممکنه اتفاق بیفته، زمان که بشدت کند میشه، حدود یه هفته برای من گذشت، یعنی یه هفته تو ذهنم زندونی بودم ولی تو واقعیت بیست دقیقه بود. بسته به میزان خلاقیت درونیتون اینجا دیگه ذهن هر داستانی براتون سمبل میکنه، مال من بیشترش داستانی عجیب و در هم برهم با تم سکسی، تیره و تا حدی ترسناک بودن. یه موجود ترسناکی هم زرت وزرت میومد سراغم میافتاد دنبالم، هیچ ایده ای ندارم که چی بود ولی خوب ازش میترسیدم. مثلن تو خیابون تاریک و خلوت داشتم قدم میزدم یهو از تو کوچه های تاریک میپرید وسط خیابون و می افتاد دنبالم.
      خدا رو هم دیدم حتی!! دقیقن همون طوری که بچگی هام تصورش میکردم، یه موجود غول پیکر و آهنی که کله ی دراز و نوک تیزی داشت. (آهنش قرمز تیره بود) از دستش فرار نکردم ولی یه جورایی بشدت ازش حساب میبردم. یه کاریزما و ابهت خاصی داشت لامصب.
      من بعد از به هوش اومدنم تا حدود یک ماه حتی سیگار هم نمیتونستم بکشم، کاملن کس قات شده بودم، اصن نمیدونستم که الان تو دنیای واقعی هستم یا هنوز تو همون توهمم (بخش فلسفی داستان)
      واقعن گاهی اوقات حتی به خودکشی هم فکر میکردم، برا اینکه بفهمم تو توهمم یا نه؟
      در نهایت وقتی که مقدار اون نوروترنسمیترهای همایونیم دوباره به حالت اول برگشتن و جوری متعادل شدن که برای ادراک عادی این جهان کارا باشن، فکرای تخمی فلسفی هم از کله ام پرید.
      دی ام تی رو فقط و فقط باید یکبار بکشی فقط برای اینکه تجربه کرده باشی، همین. دوبار بشه بی برو برگرد باید تیمارستان بستری شی. من حتی همون 20 میلی گرمی هم که مونده بود رو دور ریختم (در واقع دادم به سگم خورد)
      کلن چیز باحالیه برا تجربه کردن ولی خو خطرناکم هست لعنتی (چرا همه ی چیزای باحال خطراکن؟)
      همین.

    8. یک کاربر برای این پست سودمند از Rustin گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Mehrbod (12-23-2015)

    9. #26
      دفترچه نویس
      Points: 407,749, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,613
      جُستارها
      186
      امتیازها
      407,749
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,554 بار در 7,514 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Rustin نمایش پست ها
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      هیچکدام, منظور «سیستم تکنولوژیک» بود.
      سیستم تکنولوژیک رو توضیح بدید لطفن و بگید که بنظرتون توی ایران همچنین سیستمی پیاده شده یا نه.
      سیستم تکنولوژیک در اینجا اشاره به سیستمی‌ست که در راستای گسترش و پیشرفت هر چه بیشتر تکنولوژی پیش میرود.
      در گذشته آدمی در سیستم طبیعت میزیسته, امروزه در سیستم تکنولوژیک. این دو هر یک قانون‌ها و ساختارهای خودشان را دارند.



      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Rustin
      چرا سیستم تکنولوژیک ما رو به نابودی میکشه؟
      دورنمای «سیستم تکنولوژیک» در هیچیک از حالت‌هایِ خود به سودی آدمی نیست. پیش از پرداختن به این, در اینجا از یک همانندی
      میتوان سود بُرد تا با مفهوم «ابرسازواره» آشنا شد. یک سازواره (organism) برای نمونه یک یاخته میتواند باشد که هسته و پوسته و
      سازوکارهای درونی خودش را دارد, یک ابرسازواره هرآینه پیکر آدمی میباشد که خود از نزدیک به ≈٤٠ تریلیون سازواره‌یِ یاخته‌یِ زنده ساخته شده است.

      بهمینسان, در ترازی بالاتر, ابرسازواره‌هایِ اجتماعی, شرکت‌هایِ چندملّیتی,
      دولت‌ها و دیگرها را داریم و سرانجام سَرابرسازواره که همان «ابرسازواره‌یِ تکنولوژیک» باشد.


      در گفتمان ابرسازواره‌ها, دو نکته شایان برنگرش میباشند:

      ١- سود ابرسازواره همواره با سود سازواره‌ها همسو نیست.
      ٢- ابرسازواره‌ میتواند نیازها و خواسته‌هایی (فرارُسته = supervenience) داشته باشد که در سازواره‌هایِ خود نباشد.

      با بهره‌گیری از همانندی بالا میتوان به این بهتر دو پرداخت. برای نمونه, در جاییکه ابرسازواره آدمی باشد و سازواره‌ها یاخته‌ها خود او,
      سود ابرسازواره میتواند کام گرفتن از سیگار باشد, ولی بهای آن را سازواره‌ها که در این روند کشته و نابود میشوند خواهند پرداخت.

      در اندرباره‌یِ دوّم, آدمی نیازها و خواسته‌هایی دارد که در هیچکدام از یاخته‌هایِ او یافت نمیشوند, ولی وارونه‌یِ همین درست نیست,
      یعنی نیازهای یاخته‌هایِ او همگی در خود آدم نیز یافت میشوند, زیرا از آنها ساخته شده است. ازینرو, گرسنگی در آدمی, همان گرسنگی
      برخاسته از نیاز یاخته‌ها به چرخه‌یِ سوخت و ساز انرژی میباشد. ولی نیازهای دیگر, برای نمونه نیاز به سرشناسی, نیاز به ارج و
      گرام نزد دیگران, نیاز به احساس امنیت و ... نیازهایی فرارُسته میباشند که تنها در ابرسازواره پدیدار میباشند و نه در سازوارگان.

      --
      اکنون با بازگشت به پرسش که چرا «سیستم تکنولوژیک ما را بسوی نابودی میبرد», بایستی نخست این نکته را روشن نمود که
      «سیستم تکنولوژیک» یک سیستم بسرشت پلید نیست که برای نابودی ما پدیدار شده باشد, بساکه تنها یک
      ابرسازواره‌یِ طبیعی و فرارُسته از آدمی میباشد که از روی بدبیاری, در راستاهایی پیش میرود که هیچیک سود دیرزمان خود آدمی را دربر ندارند.

      چندی از این راستاها باشند:

      ١- پیشرفت روزافزون هوشواره‌ها (Artificial Intelligence)
      ٢- پیشرفت روزافزون ابزارهای خواندن و کنترل, تا امروز فیزیکی و کم کم مغزی و اندیشیک
      ٣- دگرگونی سخت و ژرف زیستگاه آدمی: پیدایش بیماری‌هایِ روانی, تنهایی, گوشه‌گیری, افسردگی و گرایش‌هایِ خودکشی و جزآن.
      ٤- نابودی بنمایه‌هایِ‌ طبیعی: قماری هرروزه با سرنوشت آدمی, جاییکه بنمایه‌هایِ طبیعی میتوانند زودتر از آنچه همواره‌یِ وعده باززایی آنها داده میشود از دست بروند.
      ٥- ...








      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Rustin نمایش پست ها
      و سوال سوم که البته کمی شخصی تره: چرا انکار میکنید که قسمت بزرگی از معنا آفرینی در زندگی شما از خود متفاوت دیدن خودتون نسبت به توده فراهم میشه؟ من این رو از روی توضیحی که شما درباره ی کافه رفتنتون توی یک تاپیک دیگه گفتین برداشت کردم. احساس غرور نسبت به متفاوت بودن.
      پ.ن: این آخری شخصی اگه دوس نداشتین میتونید جواب ندید.

      اینجور نیست. نخست آنکه در دیدگاهی شخصی من زندگی نیازی به معنا ندارد, ازینرو نیازی به معناآفرینی نمیبینم.

      در سوی دیگر, از آن نوشته برداشت اندک نادرستی داشته‌اید. احساس بالندگی که شما دیده‌اید درست بوده, ولی آن احساس
      ازینرو بوده که من توانسته‌ام از مغزشویی خود پیش‌بگیرم و در برابر آن ایمن باشم. اگر در یک کافی‌شاپ, هر کافی‌شاپی, امروزه
      دمی بیاسایید و دیگران را تماشا کنید, میبینید که نزدیک به ٩٩% آنها به برده‌هایِ بدل شده‌اند که نمیتوانند یک دم آزاد و آسوده باشند.
      هرکس همواره خود را سرگرم به کاری میکند و میبینید کس تا ننشسته گوشی خودش را از جیب درآورده و سرگرم به کار میشود. کس یا باید
      کتاب بخواند, یا باید با کسی گپ بزند (آنهم بی هیچگونه درنگی در آن میان), یا باید یک چیزی تماشا کند, یا باید سرگرم پیغامرسانی با
      یکی کیلومترها دورتر باشد, یا اینکه بیشتر از همه, باید سخت درگیر کار باشد: سر در لپتاپ خود فروبرده و کلید‌ها را یک به یک بفشارد.

      آن احساس بالندگی ازینروست که من میتوانم هرروز بآسانی لم بدهم و هیچگونه نگرانی و استرسی نداشته باشم.
      آنچه دیگران را برمیانگیزاند, آنها را به تکاپو وامیدارد, آنها را برده‌هایی ازخودبیزار و ازخودگزیر کرده است, بر من اثری ندارد.

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    10. #27
      دفترچه نویس
      Points: 407,749, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,613
      جُستارها
      186
      امتیازها
      407,749
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,554 بار در 7,514 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Rustin نمایش پست ها
      نکته: اون توهم هایی مثل تونل نور و تجربه ی خروج از بدن و این کس شعرا که توی تجارب نزذیک به مرگ میگن در اثر همین دی ام تی هست که نزدیکای لحظه ی موت ترشح میشه تا طرف زیاد درد نکشه (حالا پایین تر میگم ولی من خودم دقیقن تجربه ی خروج از بدن رو با دی ام تی داشتم)
      .
      من در اینباره پژوهیدم و این گمان درستی ندارد. گرچه نیازی به پژوهش هم نداشت, زیرا روشن است سازوکاری که درست پیش از
      مرگ بخواهد فعّال شود تا ارگانسیم درد نکشد در روند گزینش طبیعی هیچ سودی نداشته و بخت فرگشتی هرگز نمیتوانسته داشته باشد.

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    11. یک کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Rustin (01-01-2016)

    12. #28
      شناس
      Points: 2,278, Level: 28
      Level completed: 86%, Points required for next Level: 22
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      بدون وضعیت
       
      بی تفاوفت
       
      Transcendence آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Sep 2015
      نوشته ها
      95
      جُستارها
      0
      امتیازها
      2,278
      رنک
      28
      Post Thanks / Like
      سپاس
      39
      از ایشان 59 بار در 41 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      0 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      با سلام....
      از انچکه دوستان نوشته اند احساسی به من منتقل می شود که من آن را خود -آزار رسانی می نامم.
      چرا آدمیان میل وعلاقه وافری به انواع مختلف خود-آزاری دارند.
      لیستی از انواع خود-آزاری:
      1-مذهب:مثلا در بین شیعیان قمه زنی-در بین بوداییان یا برهمنان نوعی از ریاضت کشی تاحد اسیب رساندن به جسم یا در بین مسیحیان .....
      نوعی از خود خوار انگاری در بین عرفا
      2-روابط جنسی:سادیسم و مازوخیزم
      3-افراد معتاد الکلی..اسیب رسانی به ریه ها وکبد ..سیستم عصبی
      4-خود کشی
      5-کند وکاری روی بدن..تیغ کشیدن روی بدن....
      موارد بیشتری را هم می توان به لیست اضافه کرد.به نظر می رسد آدمیان در پس این خود-آزار رسانی احساسی از لذت .قدرت.هیجان سرکشی یا حتی ازادی یا حسی از متعالی بودن را تجربه می کنند.شاید هم سود تکاملی داره!شاید هم نوعی از فرار از خود یا نوعی از تنبیه خود.انچه که هست این است که چنین پدید ه ای بسیار شایع است .

    13. یک کاربر برای این پست سودمند از Transcendence گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Mehrbod (12-25-2015)

    14. #29
      دفترچه نویس
      Points: 407,749, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,613
      جُستارها
      186
      امتیازها
      407,749
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,554 بار در 7,514 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Transcendence نمایش پست ها
      با سلام....
      از انچکه دوستان نوشته اند احساسی به من منتقل می شود که من آن را خود -آزار رسانی می نامم.
      چرا آدمیان میل وعلاقه وافری به انواع مختلف خود-آزاری دارند.
      لیستی از انواع خود-آزاری:
      1-مذهب:مثلا در بین شیعیان قمه زنی-در بین بوداییان یا برهمنان نوعی از ریاضت کشی تاحد اسیب رساندن به جسم یا در بین مسیحیان .....
      نوعی از خود خوار انگاری در بین عرفا
      2-روابط جنسی:سادیسم و مازوخیزم
      3-افراد معتاد الکلی..اسیب رسانی به ریه ها وکبد ..سیستم عصبی
      4-خود کشی
      5-کند وکاری روی بدن..تیغ کشیدن روی بدن....
      موارد بیشتری را هم می توان به لیست اضافه کرد.به نظر می رسد آدمیان در پس این خود-آزار رسانی احساسی از لذت .قدرت.هیجان سرکشی یا حتی ازادی یا حسی از متعالی بودن را تجربه می کنند.شاید هم سود تکاملی داره!شاید هم نوعی از فرار از خود یا نوعی از تنبیه خود.انچه که هست این است که چنین پدید ه ای بسیار شایع است .
      نکته‌یِ گیرایی بود. درباره‌یِ خودآزاری, بویژه خودآزاری فیزیکی/جنسی پژوهیده‌اند و سازوکار آن کمابیش روشن است و از این ترفند
      سرچشمه میگیرد که در فرآیند خودآزاری و برآیند خوشی و درد, اندازه‌یِ خوشی بیشتر از درد میشود. این نابرابری ِ ترفندآمیز
      بویژه در زنان به چشم میخورد که در سکس آستانه‌یِ دردشان بالاتر میرود — که خود فرآورده‌یِ دیگری از فرگشت برای زایمان بوده —, برای
      همین نمونه‌وار درکونی هنگام سکس پُرگاه خوشایند میشود, زیرا در آغاز فرایند درد بالایی داده میشود, سپس در دنباله سامانه‌یِ
      دردکُش طبیعی تن به تکاپو افتاده و دردکُش‌هایِ طبیعی/endorphines را آزاد میکند که اینها احساسی خوشایند و از خود بیخود کننده
      میبخشند و اگر در آستانه‌یِ ایندو فُزاده‌روی نشود, در پایان میزان خوشی بسیار بیشتر از درد خواهد بود و فرایند رویهمرفته خوشایند به شمار خواهد رفت.


      سازوکار همانندی در دیگر جاها نیز دیده میشود. کمابیش میدانند که برای نمونه پس از فعّالیت‌هایِ فرا-اندازه خوشی‌آور, نمونه‌وار
      داروی‌هایِ مشتق از amphetamine, حال آدم بتندی از ابرسرخوشی بسوی افسردگی و نِژندی (مالیخولیا) فرومیگراید, هرآینه
      همین فرایند تا اندازه‌یِ کمی وارونه اش نیز کار میکند, یعنی پس از یکی چند ساعتی فعّالیت‌هایِ دلگیر و نژندین, در دنبال کس
      اگر به افسردگی همیشگی دچار نباشد احساس بهتری پیدا خواهد کرد. پس در اینجا نیز نابرابری بالا کار میکند و در برخی بویژه
      استعداد بالاتری یافت میشود که اینها با گوش دادن به آهنگ‌هایِ تاریک و دلگیر و فرورفتن در خود, به احساسی آرامبخش و خوشایند دست میابند.


      دسته‌یِ دیگری مانند سیگار نیز داریم که اینها تنها خودآزاری روانی دارند, ولی خوشی ِ فیزیکی + روانی, چراکه بخش
      ناخوشایند فیزیکی آنها خود را آن اندازه دیر نشان میدهد که مغز پیوندی یکراست میان کُنش و پیامد نمیتواند بکشد.
      هر دمی که سیگارکش از سیگار خود میگیرد همراه با اندکی نیکوتین سرخوشی‌آور و در دنبال آرامشی روانی‌ست که این
      دوّمی در سیگار گویا اهمّیت بالاتری هم دارد. برای نمونه بسیاری میپندارند اعتیاد سیگار تنها همان نیکوتین آن است, هنگامیکه
      اعتیاد راستین سیگار در همین فراهم آوردن موقعیت‌هایِ اجتماعی گوناگون و خوشایند است. بنمونه, کارمندی که چند ساعت
      پشت میز نشسته, با بیرون رفتن و دمی یک نخ سیگار دود کردن و خیره شدن به دوردست, دچار احساسی آرامبخش و
      خوشایند میشود, ولی همینکس اگر سیگاری نباشد بهانه‌یِ آنچنانی ندارد که یک کاره برود بیرون را تماشا کند. همین پدیده
      را در رستوران‌ها, کافه‌ها و باشگاه‌هایِ گوناگون نیز میتوان دید. سیگار در اینجور جاها بهترین بهانه برای "دمی آسودن" و کناره‌گرفتن است.

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    15. #30
      شناس
      Points: 2,278, Level: 28
      Level completed: 86%, Points required for next Level: 22
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      بدون وضعیت
       
      بی تفاوفت
       
      Transcendence آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Sep 2015
      نوشته ها
      95
      جُستارها
      0
      امتیازها
      2,278
      رنک
      28
      Post Thanks / Like
      سپاس
      39
      از ایشان 59 بار در 41 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      0 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      در فرآیند خودآزاری و برآیند خوشی و درد, اندازه‌یِ خوشی بیشتر از درد میشود
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      در پایان میزان خوشی بسیار بیشتر از درد خواهد بود و فرایند رویهمرفته خوشایند به شمار خواهد رفت.
      خود ازاری البته انواع گوناگونی داره والبته با نکته بالا قابل توجیه است.حال بیایید با همین نکته مسئله خود-تخریبی را بررسی کنیم.در این جا ما با سیستم و شخص روبه رو هستیم.شخصی که در درون سیستمی زندگی می کنه ونهایتا دست به خود-تخریبی می زنه.خود –تخریبی نوعی از خودازاری شایع می باشد که از طرف سیستم پاداش داده می شود. سیستمی را در نظر بگیرید مثلا سیستم اسلامی یا تکنولوژیکی یا سیستم فمنیستی..این سیستم ها بر اساس اصول و قواعدی شکل گرفتند. تفسیری از درستی, غلطی ,اخلاق ,خوبی وبدی ,تعریف وتفسیری از عقلانیت ,ارزش ها و ضد ارزش ها ,تفسیری از نرمال بودن,قوانین و عرف............
      سیستم با در دست داشتن قدرت ,خودش را معقول و نرمال ودرست واخلاقی جلوه می دهد.این قدرت هست که حقیقت را می سازه . شخصی را در نظر بگیرید که با این سیستم هماهنگ نیست یا در تضاده و در عین حال بدلیل حاکمیت اصول سیستم بر جامعه, احساس می کنه که سیستم معقول, اخلاقی, درست ونرمال هست پس من ایراد دارم من نرمال نیستم من اخلاقی نیستم من معقول نیستم.سیستم با روش های مختلفی مثل تمسخر, تحقیر, زیر سوال بردن صلاحیت اون شخص, تنبیه ,توهین , القای حساس شرمندگی یا گناه کار بودن, شخص را مورد تهاجم قرار می دهد .شخص در درون چنین سیستمی شروع به ارزیابی وقضاوتی منفی راجع به خودش میکنه.من مسخرم من بی عرضم ,من رفتارهام احمقانست, من یه وحشی ام, من گناهکارم ,من مریضم.در چنین حالتی شخص شروع به تغییر خود بر اساس اصول سیستم میکنه ونهایتا حسی از معقول بودن, نرمال بودن,سالم بودن, ارامش وحتی نوعی از آزادی و معصومیت رو تجربه می کنه.شخص آزار دیده از طرف سیستم ,حالا تبدیل به شخص خود-تخریبگر شده ,اون از تخریب خودش لذت می بره .
      نمونه:در عرفان شخص با نابودی خود(فنا) احساس امنیت ,خوشی وازادی می کنه وبا اصل بنیادین سیستم (خدا)یکی و متحد می شه البته با خود ازاری بسیاری این فنا (خود –تخریبی) اتفاق می افته.
      نمونه 2:در سیستم فمنیستی مرد از مرد بودن خود شرمنده ونهایتا با خود- تخریبی فمنیزه می شه.شخص فمنیزه شده احساس سلامتی می کنه.شخص فمنیزه شده با اصل بنیادین سیستم(مادین گرایی) هماهنگ و یکی می شه.

    16. یک کاربر برای این پست سودمند از Transcendence گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Mehrbod (01-01-2016)

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    جُستارهای همانند

    1. من نمیدونم حرف حساب sonixax چیه، شما قضاوت کنید!
      از سوی kourosh_iran در تالار آشغالدانی
      پاسخ: 14
      واپسین پیک: 07-23-2015, 11:44 PM
    2. تفاوت روح الله خمینی و رضا پهلوی
      از سوی کافر_مقدس در تالار سیاست و اقتصاد
      پاسخ: 12
      واپسین پیک: 05-29-2012, 07:24 PM
    3. ببر مازنداران وتفاوت با ببر سیبری
      از سوی sonic در تالار دانش و فندآوری
      پاسخ: 4
      واپسین پیک: 11-01-2010, 01:59 PM

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •