• Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    نمایش نتیجه های نگرسنجی ها: از کدام فیلسوف بیشتر الهام گرفته اید؟

    رأی دهندگان
    16. شما نمی توانید در این نگرسنجی رای دهید.
    • سقراط

      2 12.50%
    • ارسطو

      0 0%
    • رنه دکارت

      1 6.25%
    • بندیکت اسپینوزا

      1 6.25%
    • جان لاک

      0 0%
    • دیوید هیوم

      4 25.00%
    • ایمانویل کانت

      2 12.50%
    • فردریش نیچه

      4 25.00%
    • ژان پل سارتر

      0 0%
    • برو گمشو بابا؛ فلسفه چیه؟ برین بهش بره!

      2 12.50%
    برگ 7 از 11 نخستیننخستین 1234567891011 واپسینواپسین
    نمایش پیکها: از 61 به 70 از 103
    Like Tree12پسندها

    جُستار: کدام فیلسوف؟ نگر شما چیست؟

    1. #61
      سرنویسنده دوم
      Points: 47,012, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      بدون وضعیت
       
      هیچ
       
      Alice آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Sep 2012
      نوشته ها
      1,716
      جُستارها
      8
      امتیازها
      47,012
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      2,739
      از ایشان 4,155 بار در 1,601 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      75 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی undead_knight نمایش پست ها
      مردن فایده ای نداره چون این معادله رو حل نمیکنه،نه انسان تغییر میکنه و نه جهان.
      خب زیستن هم معادله را حل نمی‌کند! وقتیکه انسان در حصار جبر طبیعت گرفتار باشد و «مرگ» یگانه بُن‌بست
      زندگی برای آرمان‌ها و خواسته‌های آدمی باشد، چگونه باید باز پی گشودن معادله‌ی لاینحل دست و پا زد؟.
      Catwoman: from here, Bane's men patrol the tunnels. And they're not your average brawlers
      Batman: Neither am I

    2. 2 کاربر برای این پست سودمند از Alice گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Russell (12-01-2013),undead_knight (11-28-2013)

    3. #62
      شناس
      Points: 4,917, Level: 44
      Level completed: 84%, Points required for next Level: 33
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      demeter آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Jun 2012
      نوشته ها
      49
      جُستارها
      1
      امتیازها
      4,917
      رنک
      44
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12
      از ایشان 131 بار در 46 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      0 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Alice نمایش پست ها
      دورود
      اصولا راهی برای فرار از شک رادیکال وجود ندارد؛ سرانجام ما ناگزیریم که اصولی را در
      جایگاه واقعیت یقینی و بدیهی بپذیریم و فلسفه‌ی خود را بر مبنای آن پی ریزی کنیم.
      آیا راهی برای اثبات اصل کوژیتو و بطور کلی جهان خارج وجود دارد؟! بنظر من نه.
      بله به واقع دکارت هم در تلاش بود تا قرن های سیاه گذشته که اسکولاستیک بود
      را از رخوت نجات دهد و فلسفه جدیدی پایه گذاری کند و مساله مهم همین جاست .
      که البته بیکن هم تاثیر زیادی داشت و راه را هموار کرد .


      گزاره‌یِ فرزام آن هست: «می‌گمانم, پس میاندیشم, پس هستم», که به یاد دارم مزدک گرامی
      آنرا به گزاره‌یِ کوتاه‌‌تر «میگمانم, پس هستم», یا Dubito, ergo sum بهترانده بودند.

      این میشود نخستین خشت ما در فرنودسار و نخستین چیزی که ما بُن‌میداریم و روشنه, هر چیز خودآشکاری در
      پایه‌ای‌ترین و خُردترین تراز خود سرانجام از باور میاید, نکته این است این باورش (فرایند باور کردن) را از کجا بیاغازیم, که از این
      دیدگاه هیچ خُرده‌ای به دکارت نمیشود گرفت, مگر همین بند افزوده‌یِ "میاندیشم", چه که گمانیدن خود برای هستیدن می‌بسندد.
      بله من خرده ای به دکارت از این حیث نگرفتم ، آغاز کردن دکارت هم یکی از مهمترین
      اتفاق های تاریخی است که با رنسانس هم زمان شد .
      بیشتر انتقادات به همانی که گفتم و اینکه بدیهیات را اینطور به کار می برد .
      به طور مثال در رساله فلسفه اولی نتیجه می گیرد که خدا این فکر را در ذهن من کاشته است که خدایی است .
      دکارت به ریاضی هم بسیار علاقه داشت و کاملا می توان رد پای آن را در فلسفه اش دید که چطور از استدلال های قیاسی بهره می برد .

    4. یک کاربر برای این پست سودمند از demeter گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Russell (12-01-2013)

    5. #63
      مدیر تالار
      Points: 210,697, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 66.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      سر گیجه !!
       
      مهربون
       
      Anarchy آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      نا کجا آباد
      نوشته ها
      5,184
      جُستارها
      57
      امتیازها
      210,697
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      32,386
      از ایشان 11,739 بار در 4,879 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      82 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      گزاره‌یِ فرزام آن هست: «می‌گمانم, پس میاندیشم, پس هستم», که به یاد دارم مزدک گرامی
      آنرا به گزاره‌یِ کوتاه‌‌تر «میگمانم, پس هستم», یا Dubito, ergo sum بهترانده بودند.

      این میشود نخستین خشت ما در فرنودسار و نخستین چیزی که ما بُن‌میداریم و روشنه, هر چیز خودآشکاری در
      پایه‌ای‌ترین و خُردترین تراز خود سرانجام از باور میاید, نکته این است این باورش (فرایند باور کردن) را از کجا بیاغازیم, که از این
      دیدگاه هیچ خُرده‌ای به دکارت نمیشود گرفت, مگر همین بند افزوده‌یِ "میاندیشم", چه که گمانیدن خود برای هستیدن می‌بسندد.


      پارسیگر
      اینکه گفتی هم همونه :

      Cogito ergo sum - Wikipedia, the free encyclopedia


      The proposition is sometimes given as "dubito, ergo cogito, ergo sum". This fuller form was penned by the eloquent French literary critic, Antoine Léonard Thomas, in an award-winning 1765 essay in praise of Descartes, where it appeared as "Puisque je doute, je pense; puisque je pense, j'existe." In English, this is "Since I doubt, I think, since I think I exist"; with rearrangement and compaction, "I doubt, therefore I think, therefore I am", or in Latin, dubito, ergo cogito, ergo sum[g].A further expansion, "dubito, ergo cogito, ergo sum—res cogitans" ("…—a thinking thing") extends the cogito with Descartes' statement in the subsequent Meditation, "Ego sum res cogitans, id est dubitans, affirmans, negans, pauca intelligens, multa ignorans, volens, nolens, imaginans etiam et sentiens …", or, in English, "I am a thinking (conscious) thing, that is, a being who doubts, affirms, denies, knows a few objects, and is ignorant of many …"[h]. This has been referred to as "the expanded cogito".[11]

      در زمینه فلسفه که من زیاد چیزی حالیم نیست ، اما این رو از یک بحثی به خاطر دارم که گزاره صحیح ، "می اندیشم و هستم " هست !! یعنی تقدم زمانی/وضعیتی نمیشه به شک کردن یا اندیشیدن داد تا بعد از اون وجود رسید. بلکه همزمانی باید باشه !!

    6. 4 کاربر برای این پست سودمند از Anarchy گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Alice (11-27-2013),iranbanoo (11-27-2013),Russell (12-01-2013),undead_knight (11-28-2013)

    7. #64
      دفترچه نویس
      Points: 407,749, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,613
      جُستارها
      186
      امتیازها
      407,749
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,554 بار در 7,514 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Alice نمایش پست ها
      خب زیستن هم معادله را حل نمی‌کند! وقتیکه انسان در حصار جبر طبیعت گرفتار باشد و «مرگ» یگانه بُن‌بست
      زندگی برای آرمان‌ها و خواسته‌های آدمی باشد، چگونه باید باز پی گشودن معادله‌ی لاینحل دست و پا زد؟.
      مرگ میتواند بُنبست هم نباشد, میدانیم امرداد[١] و نامیرایی[٢] شدنی است.

      زندگی هم نیازی به آماج[٣] ندارد, درست مانند خود اسپاش[٤], که هر چیزی درون بستر[٥] اسپاش خود درون چیز دیگری است, ولی
      خود اسپاش نمی‌نیازد[٦] درون چیز دیگری باشد, بهمینسان آماجمندی همدر زندگی معنا میابد, ولی نه بر زندگی.


      ----
      ١. ^ a+mor+dâd::Amordâd || امرداد: نامیرایی Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ immortality Unsterblichkeit
      ٢. ^ nâ+mir+ây+i::Nâmirâyi || نامیرایی: زیست بیمرز Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ immortality Unsterblichkeit
      ٣. ^ Âmâj || آماج: هدف; مقصود _Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ, Ϣiki-Pâ aim; goal; purpose Zweck
      ٤. ^ Espâš || اسپاش: فضا Ϣiki-En, www.loghatnaameh.org, MacKenzie, Avestâ space Raum
      ٥. ^ bast+ar::Bastar || بستر: پلتفرم platform Plattform
      ٦. ^ niyâz+idan::Niyâzidan || نیازیدن: نیاز داشتن Ϣiki-En, Dehxodâ to need brauchen

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    8. #65
      دفترچه نویس
      Points: 407,749, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,613
      جُستارها
      186
      امتیازها
      407,749
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,554 بار در 7,514 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Anarchy نمایش پست ها
      در زمینه فلسفه که من زیاد چیزی حالیم نیست ، اما این رو از یک بحثی به خاطر دارم که گزاره صحیح ، "می اندیشم و هستم " هست !! یعنی تقدم زمانی/وضعیتی نمیشه به شک کردن یا اندیشیدن داد تا بعد از اون وجود رسید. بلکه همزمانی باید باشه !!
      به دید من تنها بازی با واژه‌ها است, نخست کُنش گمانش (گمانیدن) میاید, سپس فرجامِ[١] هستومندی[٢], اگرنه خود «و» هم نیاز به خواندن و رایانش[٣] دارد: Conditional (computer programming -[٤] WiKi)

      هستی اینجا یک پرسمان[٥] شناخت‌شناسیک[٦] است, اینکه ما «چگونه» میدانیم هستیم, که از این کوتاه‌تر نمیشود که نخست می‌گمانیم, سپس می‌فرجامیم[٧]
      هستیم, اگرنه در فربود[٨] مور و مورچگان و دیگر جانوران پست هم هستند, ولی شناختی از هستی خود اشان ندارند که بخواهند این شناخت‌ را بشناسند.

      ----
      ١. ^ far+jâm::Farjâm || فرجام: پایان; خاتمه Ϣiki-En, www.loghatnaameh.org conclusion; ending Schlussfolgerung; Ende
      ٢. ^ hastu+mand+i::Hastumandi || هستومندی: دارای هستی; موجودیت Ϣiki-En, Ϣiki-De being Wesen
      ٣. ^ râyân+tan::Râyântan || رایانتن: محاسبه کردن to compute berechnen
      ٤. ^ vâ+bor+eš::Vâboreš || -: تقطیع Dehxodâ scansion Scansion
      ٥. ^ pors+mân::Porsmân || پرسمان: مسئله _Dehxodâ, Ϣiki-En problem Problem
      ٦. ^ šenâxt+šenâs+ik::Šenâxtšenâsik || شناختشناسیک: Ϣiki-En epistemological
      ٧. ^ far+jâm+idan::Farjâmidan || فرجامیدن: انعقاد دادن _Dehxodâ to conclude daraus schließen
      ٨. ^ far+bud::Farbud || فربود: واقعیت Ϣiki-En, _Dehxodâ, https://daftarche.com/Dasâtir reality Wirklichkeit

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    9. #66
      دفترچه نویس
      Points: 90,825, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      The last militant
      judgmentalist
       
      Empty
       
      undead_knight آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2012
      ماندگاه
      Hell inc
      نوشته ها
      3,623
      جُستارها
      14
      امتیازها
      90,825
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      9,174
      از ایشان 7,829 بار در 3,090 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      36 Post(s)
      Tagged
      2 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Rationalist نمایش پست ها
      من از این زاویه تمایل دارم که به فلسفه آبزورد بپردازم!‌ از زاویه دید فردی نقاد و پرسش گر که زندگی را در شکل روزمره آن غم انگیز و مسخره درمی یابد! چطور برای این فرد، صرفا "زندگی کردن" ارزشمند
      می باشد؟
      هنگامی هم که انسان در جهان بی معنا، خودش برای زندگی و جهان معنایی بیافریند؛ "مرگ" هم می تواند برای او معنا و یا هدف باشد.
      هم باهات موافقم و هم مخالف،مثلا کسی که خودسوزی میکنه برای یک هدف سیاسی،از دید آبزورد این مرگ مشکلی نداره(چون مرگ در راستای هدفی هست که میشه براش زندگی کرد،برای خلاصی از آبزورد نیست).ولی مثلا کسی که خودکشی میکنه چون "از زندگی به تنگ اومده،از این موقعیت و از این جهان خسته شده"این نوع مرگ چون هیچ کمکی به حل مسئله تقابل جهان و انسان نمیکنه،این نوع مرگ فرار هست.

      بنابراین خود مرگ به تنهایی نمیتونه هدف باشه مگر اینکه در راستای هدفی دیگه باشه،احتمالا هنوز هم مخالفی بنابراین دوست دارم بدونم در چه مدلی مرگیک هدف یا معنا میتونه باشه؟
      ویرایش از سوی undead_knight : 11-28-2013 در ساعت 04:06 AM
      To ravage, to slaughter, to usurp under false titles, they call empire; and where they make a desert, they call it peace
      Tacitus-

    10. #67
      سرنویسنده دوم
      Points: 47,012, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      بدون وضعیت
       
      هیچ
       
      Alice آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Sep 2012
      نوشته ها
      1,716
      جُستارها
      8
      امتیازها
      47,012
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      2,739
      از ایشان 4,155 بار در 1,601 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      75 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      مرگ میتواند بُنبست هم نباشد, میدانیم امرداد[١] و نامیرایی[٢] شدنی است.
      نه به داره و نه به بار! "می‌دانیم" نامیرایی شدنی است، هرگاه شد بمن هم آگاهی بدهید.
      تا آن زمان ما هم می‌کوشیم با پوچی برآمده از "جبر طبیعت" زمان بگساریم و وقت بکشیم.
      Catwoman: from here, Bane's men patrol the tunnels. And they're not your average brawlers
      Batman: Neither am I

    11. 2 کاربر برای این پست سودمند از Alice گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Russell (12-01-2013),undead_knight (11-28-2013)

    12. #68
      دفترچه نویس
      Points: 90,825, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      The last militant
      judgmentalist
       
      Empty
       
      undead_knight آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2012
      ماندگاه
      Hell inc
      نوشته ها
      3,623
      جُستارها
      14
      امتیازها
      90,825
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      9,174
      از ایشان 7,829 بار در 3,090 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      36 Post(s)
      Tagged
      2 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Alice نمایش پست ها
      خب زیستن هم معادله را حل نمی‌کند! وقتیکه انسان در حصار جبر طبیعت گرفتار باشد و «مرگ» یگانه بُن‌بست
      زندگی برای آرمان‌ها و خواسته‌های آدمی باشد، چگونه باید باز پی گشودن معادله‌ی لاینحل دست و پا زد؟.
      ببین،مرگ یعنی اینکه شما فقط یک موجود با شعور رو حذف میکنید ولی خود شعور رو که نمیشه حذف کرد و پارادوکس پابرجا میمونه،فقط اینکه تو دیگه نیستی که از این پارادوکس رنج ببری،اگر پاسخ احساسی بخوایم مرگ رها شدن از رنج زیستنه ولی پاسخ منطقی این هست که مرگ فقط فراره.
      در واقع هیچ راهی برای"شکست" ابدیت وجود نداره،تنها راه طغیان تا اخرین لحظه هست،در فلسفه آبزورد یکجورایی این وضعیت "خوب" شمرده میشه.
      در واقع اگر مثلا خدایی وجود داشته باشه و زندگی ابدی در خوبی و خوشی! داشته باشیم و دارای "هدف"باشیم چون اینها چیزهای شخصی نیستند بی ارزشند.

      فکر میکنم البته یک مقدار زیادی هنوز گنگه چون من خواستم دو تا کتابو دو چند پاراگراف خلاصه کنم،شاید بهتر باشه یه مطلب بلند رد این مرود بنویسم:)
      To ravage, to slaughter, to usurp under false titles, they call empire; and where they make a desert, they call it peace
      Tacitus-

    13. یک کاربر برای این پست سودمند از undead_knight گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Russell (12-01-2013)

    14. #69
      سرنویسنده دوم
      Points: 47,012, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      بدون وضعیت
       
      هیچ
       
      Alice آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Sep 2012
      نوشته ها
      1,716
      جُستارها
      8
      امتیازها
      47,012
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      2,739
      از ایشان 4,155 بار در 1,601 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      75 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی undead_knight نمایش پست ها
      ببین،مرگ یعنی اینکه شما فقط یک موجود با شعور رو حذف میکنید ولی خود شعور رو که نمیشه حذف کرد و پارادوکس پابرجا میمونه،فقط اینکه تو دیگه نیستی که از این پارادوکس رنج ببری،اگر پاسخ احساسی بخوایم مرگ رها شدن از رنج زیستنه ولی پاسخ منطقی این هست که مرگ فقط فراره.
      در واقع هیچ راهی برای"شکست" ابدیت وجود نداره،تنها راه طغیان تا اخرین لحظه هست،در فلسفه آبزورد یکجورایی این وضعیت "خوب" شمرده میشه.
      در واقع اگر مثلا خدایی وجود داشته باشه و زندگی ابدی در خوبی و خوشی! داشته باشیم و دارای "هدف"باشیم چون اینها چیزهای شخصی نیستند بی ارزشند.
      خب اینها می‌شود فلسفه‌بافی‌های مفت؛ صادق هدایت در زنده بگور می‌گوید:

      گاهی با خودم نقشه‌های بزرگ می‌کشم، خودم را شایسته‌ی همه کار و همه چیز می‌دانم. با خودم می‌گویم، آری
      کسانی که دست از جان شسته‌اند و از همه چیز سرخورده اند تنها می‌توانند کارهای بزرگ انجام بدهند. بعد با خودم
      می‌گویم به چه دردی می‌خورد؟... چه سودی دارد؟!! دیوانگی، همه اش دیوانگی است! نه، بزن خودت را بکش، بگذار
      لاشه‌ ات بیفتد آن میان. برو. تو برای زندگی درست نشده‌ای، کمتر فلسفه بباف، وجود تو هیچ ارزشی ندارد...
      ---
      راستی که اگر مرگ خط پایان زندگی باشد چه بهتر که مثل هدایت زودتر به خط پایان برسیم و این همه فلسفه بافی‌های
      مفت و بی جا نکنیم...
      Catwoman: from here, Bane's men patrol the tunnels. And they're not your average brawlers
      Batman: Neither am I

    15. #70
      دفترچه نویس
      Points: 83,861, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.9%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Activity Award
      HE
       
      Empty
       
      Dariush آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      ماندگاه
      No man's land
      نوشته ها
      3,040
      جُستارها
      30
      امتیازها
      83,861
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,020
      از ایشان 8,976 بار در 2,888 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی undead_knight نمایش پست ها
      ببین،مرگ یعنی اینکه شما فقط یک موجود با شعور رو حذف میکنید ولی خود شعور رو که نمیشه حذف کرد و پارادوکس پابرجا میمونه،فقط اینکه تو دیگه نیستی که از این پارادوکس رنج ببری،اگر پاسخ احساسی بخوایم مرگ رها شدن از رنج زیستنه ولی پاسخ منطقی این هست که مرگ فقط فراره.
      امیدوارم شعور جهانی و این چیزها منظورت نباشد؟ شعور کلی اگر چه Distributed است و حذف یک عنصر (Node) در آن تاثیری در کارکرد کلی سیستم ندارد،:
      2229239.png

      ------------------->

      untitle222d.jpg



      اما این اساسا موضوع بحث در اینجا نیست. آگاهی شخصی اینجا مدنظر است و اینکه اساسا چه بر سر آگاهی من به عنوان داریوش پس از مرگ می‌آید؟ پاسخ به گمانم روشن باشد و بحثی رویش نباشد: هیچ میشود. هیچ به معنای نبود درد و رنج هم نیست، چرا که آگاهی‌ای هم نیست که نبودن درد و رنج را درک کند. پرسش دیگر این است خب اساسا بودن یا نبودنِ این آگاهی چه ارزشی است؟ مخصوصا تو به عنوان یک نیهیلیست عجیب است که بودن آکاهی را اینچنین ارزش میشماری.
      Confusion will be my epitaph
      As I crawl a cracked and broken path
      If we make it we can all sit back
      And laugh
      But I fear tomorrow I'll be crying,
      Yes I fear tomorrow I'll be crying
      .Yes I fear tomorrow I'll be crying

    16. 4 کاربر برای این پست سودمند از Dariush گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Alice (11-28-2013),Rationalist (11-28-2013),Russell (12-01-2013),undead_knight (11-28-2013)

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    جُستارهای همانند

    1. فرامسونری و جوامع مخفی‌
      از سوی Theodor Herzl در تالار سیاست و اقتصاد
      پاسخ: 29
      واپسین پیک: 02-09-2014, 12:27 AM
    2. مسابقه نمایارِ برتر ماه -دور سوم (رای‌گیری)
      از سوی Dariush در تالار تالار سرگرمی
      پاسخ: 125
      واپسین پیک: 07-01-2013, 12:11 PM
    3. مسابقه نمایارِ برتر ماه -دور سوم (نام‌نویسی)
      از سوی Dariush در تالار تالار سرگرمی
      پاسخ: 51
      واپسین پیک: 06-21-2013, 03:05 PM

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •