• Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    برگ 1 از 2 12 واپسینواپسین
    نمایش پیکها: از 1 به 10 از 16

    جُستار: جزمی‌‌اندیشی

    1. #1
      دفترچه نویس
      Points: 83,861, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.8%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      HE
       
      Empty
       
      Dariush آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      ماندگاه
      No man's land
      نوشته ها
      3,040
      جُستارها
      30
      امتیازها
      83,861
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,020
      از ایشان 8,976 بار در 2,888 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)

      جزمی‌‌اندیشی

      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Rationalist
      داریوش جان این پرسش مرا مدت هاست بی پاسخ گذاشته ای؛
      ----------------------->
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Rationalist نمایش پست ها
      ولی تفاوت هایی است میان جزم اندیشی دینی و نوعی از جزم اندیشی که برای مثال یک فیلسوف خردگرا چون اسپینوزا، در فلسفه اش وجود دارد.
      آیا شما باور دارید که جزم اندیشی در فلسفه اسپینوزا نیز، به طور تعصب آمیز، غیر منطقی و مردود وجود دارد؟
      من اندیشیدم و دیدم که پیرامون ِ جزمی‌‌اندیشی می‌توان بیشتر از آنچه که بتوان در آن جستار گنجاندش گفتگو کرد چرا که به نظر نگارنده جزمی‌گری همچون آجری بوده برای فلسفه.

      در اساطیر یونان دیوی بود که با تخت ِ خودش انسانها را اندازه می‌گرفت، اگر انسانی از تخت‌اش بزرگتر بود، پاهایش را قطع می‌کرد تا در تخت بگنجد و اگر از تخت‌اش کوچکتر بود او را آنقدر می‌کشید تا به اندازه‌ی آن درآید.

      جزمی‌گری در واقع کوششی‌ست برای همانندسازی و یکسان‌سازی. شخص جزمی نمی‌کوشد واقع‌بینی و آن خوش‌بینی‌ای که مستلزم ِ درک و شناخت ِ هر پدیده در جایگاه ِ راستین ِ خودش است را به خرج دهد، بلکه او می‌کوشد نخست آن را تا آنجا که لازم باشد تا بتواند آن را در ظرف اندیشه‌های خودش جا دهد تغییر هویت و محتوا دهد، سپس اگر در این کار موفق شد مهر خودش را بر آن بزند و اگرنه، آن را مردود بشمارد.

      من البته مدتهاست که پیرامون چیزی قضاوت «خوب است یا بد» نمی‌کنم، اما در اینجا می بینم که اشخاص اغلب بین دو مفهم «جهد ورزیدن» و «جزمی‌اندیشی» دچار بد فهمی می‌شوند. تفاوتی که میان ِ این دو هست بنیادی‌ست: جزمی‌اندیشی در ذاتِ خویش اصلا بی طرفانه نیست!

      از میان ِ جزمی‌گرایان از همه مشهورتر ایده‌آلیست‌های آلمانی هستند (کانت و پیروان‌اش) و سپس امثال ِ دکارت و اسپینوزا هستند که قابل ذکر هستند. از مخالفان ِ جزمی‌گری: نیچه، هایدگر، راسل و تنی چند دگر. از من اما اگر می‌پرسید تمام ِ فیلسوفان ِ بزرگ ِ تاریخ جزمی‌اندیش بوده‌اند؛ حتا آنان که با آن ضدیت داشته‌اند! بدون ِ جزمی‌اندیشی نمی‌توان فیلسوف شد!

      تا ببینیم نظر دیگر دوستان چیست و باب بحث باز شود.
      Confusion will be my epitaph
      As I crawl a cracked and broken path
      If we make it we can all sit back
      And laugh
      But I fear tomorrow I'll be crying,
      Yes I fear tomorrow I'll be crying
      .Yes I fear tomorrow I'll be crying

    2. 4 کاربر برای این پست سودمند از Dariush گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Hezbollah_YaHasan (10-17-2014),iranbanoo (10-24-2014),kourosh_iran (10-23-2014),sonixax (10-17-2014)

    3. #2
      دفترچه نویس
      Points: 146,654, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 34.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Community Award
      بدون وضعیت
       
      Empty
       
      Russell آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2010
      نوشته ها
      6,147
      جُستارها
      65
      امتیازها
      146,654
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      19,613
      از ایشان 15,276 بار در 5,851 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      67 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      داریوش جان جستاری را آغاز کردی که من مدت‌ها دلم میخواست درباره‌اش صحبت کنم و جالب است با وجود بحث‌هایِ جنجالی فراوان در اینجا بنظرم هنوز به آن آنچنان که باید پرداخته نشده.

      من مدتی‌ست ذهنم درگیر شکاکیت هستم و میبینم بی دلیل نبوده که بسیاری از اندیشمندان به این مکتب بچشم نوعی بیماری نگاه میکردند. در همین حال جهد فیلسوفی مانند دکارت برای غلبه بر آن در نظرم ستودنی میآید.

      خلاصه اینکه دوستان لطف کنند ما را با افکارشان دراینباره سهیم کنند بلکه من هم از این برزخ رهایی یافتم.

      "Democracy is now currently defined in Europe as a 'country run by Jews,'" Ezra Pound



    4. 3 کاربر برای این پست سودمند از Russell گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Dariush (10-17-2014),Rationalist (10-22-2014),sonixax (10-17-2014)

    5. #3
      دفترچه نویس
      Points: 83,861, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.8%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      آغازگر جُستار
      HE
       
      Empty
       
      Dariush آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      ماندگاه
      No man's land
      نوشته ها
      3,040
      جُستارها
      30
      امتیازها
      83,861
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,020
      از ایشان 8,976 بار در 2,888 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Russell نمایش پست ها
      داریوش جان جستاری را آغاز کردی که من مدت‌ها دلم میخواست درباره‌اش صحبت کنم و جالب است با وجود بحث‌هایِ جنجالی فراوان در اینجا بنظرم هنوز به آن آنچنان که باید پرداخته نشده.

      من مدتی‌ست ذهنم درگیر شکاکیت هستم و میبینم بی دلیل نبوده که بسیاری از اندیشمندان به این مکتب بچشم نوعی بیماری نگاه میکردند. در همین حال جهد فیلسوفی مانند دکارت برای غلبه بر آن در نظرم ستودنی میآید.

      خلاصه اینکه دوستان لطف کنند ما را با افکارشان دراینباره سهیم کنند بلکه من هم از این برزخ رهایی یافتم.
      برای من یک چیز جالب این است که معمولا نسبی‌گرایی را برابر با پادجزمی‌اندیشی می‌گیرند. نیچه را هم از همین جهت که نسبی‌گراست پادجزمی‌اندیش می‌شناسند. نظر دوستان چیست؟ آیا براستی این دو برابرند؟
      Confusion will be my epitaph
      As I crawl a cracked and broken path
      If we make it we can all sit back
      And laugh
      But I fear tomorrow I'll be crying,
      Yes I fear tomorrow I'll be crying
      .Yes I fear tomorrow I'll be crying

    6. 2 کاربر برای این پست سودمند از Dariush گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Russell (10-17-2014),sonixax (10-17-2014)

    7. #4
      دفترچه نویس
      Points: 146,654, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 34.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Community Award
      بدون وضعیت
       
      Empty
       
      Russell آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2010
      نوشته ها
      6,147
      جُستارها
      65
      امتیازها
      146,654
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      19,613
      از ایشان 15,276 بار در 5,851 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      67 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Dariush نمایش پست ها
      برای من یک چیز جالب این است که معمولا نسبی‌گرایی را برابر با پادجزمی‌اندیشی می‌گیرند. نیچه را هم از همین جهت که نسبی‌گراست پادجزمی‌اندیش می‌شناسند. نظر دوستان چیست؟ آیا براستی این دو برابرند؟
      پاد جزماندیشی شکاکیت است، حالا این شکاکیت میتواند به اشکال مختلف باشد. ممکن است فرد شکاک به سنت و دین بگراید، بگوید اگر بقیه‌یِ ملل جور دیگر رفتار میکنند و آیین دیگری دارند «به ما چه؟»، و حوزه‌یِ دین و اخلاق را از بقیه جدا کند. یا میتواند به شکاکیت و بی‌قیدی در اخلاق بیانجامد. چیزی که به نیچه نسبت میدهند ولی بنظر من (با همین شناخت من از او) چنین نبوده.

      "Democracy is now currently defined in Europe as a 'country run by Jews,'" Ezra Pound



    8. 3 کاربر برای این پست سودمند از Russell گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Dariush (10-17-2014),kourosh_iran (10-23-2014),sonixax (10-17-2014)

    9. #5
      دفترچه نویس
      Points: 83,861, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.8%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      آغازگر جُستار
      HE
       
      Empty
       
      Dariush آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      ماندگاه
      No man's land
      نوشته ها
      3,040
      جُستارها
      30
      امتیازها
      83,861
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,020
      از ایشان 8,976 بار در 2,888 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Russell نمایش پست ها
      پاد جزماندیشی شکاکیت است، حالا این شکاکیت میتواند به اشکال مختلف باشد. ممکن است فرد شکاک به سنت و دین بگراید، بگوید اگر بقیه‌یِ ملل جور دیگر رفتار میکنند و آیین دیگری دارند «به ما چه؟»، و حوزه‌یِ دین و اخلاق را از بقیه جدا کند. یا میتواند به شکاکیت و بی‌قیدی در اخلاق بیانجامد. چیزی که به نیچه نسبت میدهند ولی بنظر من (با همین شناخت من از او) چنین نبوده.
      ببینید شکاکیت و نسبیت‌گرایی به دو حوزه متفاوت تعلق دارند. شکاکیت بیشتر پیرامون گزاره‌های بنیادی فلسفی بیان می‌شود در حالیکه نسبیت‌گرایی بیشتر موضعی‌ست در فلسفه‌ی اخلاق. از این جهت تردید کلی‌تر است. اگرچه نیچه به طور کلی نسبی‌گرایی را خیلی بیشتر از اینها می‌دیده و نه تنها اخلاق را بلکه اساسا حقیقت را مفهومی نسبی می‌دیده. او در اولین بندهای کتاب «فراسوی نیک و بد» حقیقت را به زن تشبیه می‌کند. (منظور زنانگی‌ست که از هر چیز جدی می‌پرهیزد). او می‌پرسد اگر براستی حقیقت چیزی‌ست شبیه به زن که هرگز نباید او را جدی گرفت، آنوقت چه؟! خب پرسش تلخی‌ست از این جهت که نیچه نخست وجود حقیقت را می‌پذیرد سپس معنای آن را مربوط به نسبت آن می‌شناسد! بنابراین نسبی‌گرایی نیچه نوع کاملا خاصی‌ست: نسبی‌گرایی به طور کلی مفهوم ِ ارزش و حقیقت را به طور کلی زیر سوال برده و آنها را تهی از وجود می‌شناسد! نیچه خوب می‌داند که حقیقت در واقع برابر است با معنا و به همین خاطر است که او همیشه میانِ شخص اخلاق‌گرا و خود ِ اخلاق تمایز قائل است.
      حال من همان پرسشی که نیچه مطرح میکند را می‌پرسم: چه کسی گفته که می‌توان حقیقت را آنقدر جدی شمرد که پیرامون‌اش جزمیت به خرج داد؟
      Russell and Rationalist like this.
      Confusion will be my epitaph
      As I crawl a cracked and broken path
      If we make it we can all sit back
      And laugh
      But I fear tomorrow I'll be crying,
      Yes I fear tomorrow I'll be crying
      .Yes I fear tomorrow I'll be crying

    10. 3 کاربر برای این پست سودمند از Dariush گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      iranbanoo (10-24-2014),kourosh_iran (10-23-2014),sonixax (10-17-2014)

    11. #6
      دفترچه نویس
      Points: 146,654, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 34.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Community Award
      بدون وضعیت
       
      Empty
       
      Russell آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2010
      نوشته ها
      6,147
      جُستارها
      65
      امتیازها
      146,654
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      19,613
      از ایشان 15,276 بار در 5,851 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      67 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Dariush نمایش پست ها
      ببینید شکاکیت و نسبیت‌گرایی به دو حوزه متفاوت تعلق دارند. شکاکیت بیشتر پیرامون گزاره‌های بنیادی فلسفی بیان می‌شود در حالیکه نسبیت‌گرایی بیشتر موضعی‌ست در فلسفه‌ی اخلاق. از این جهت تردید کلی‌تر است. اگرچه نیچه به طور کلی نسبی‌گرایی را خیلی بیشتر از اینها می‌دیده و نه تنها اخلاق را بلکه اساسا حقیقت را مفهومی نسبی می‌دیده. او در اولین بندهای کتاب «فراسوی نیک و بد» حقیقت را به زن تشبیه می‌کند. (منظور زنانگی‌ست که از هر چیز جدی می‌پرهیزد). او می‌پرسد اگر براستی حقیقت چیزی‌ست شبیه به زن که هرگز نباید او را جدی گرفت، آنوقت چه؟! خب پرسش تلخی‌ست از این جهت که نیچه نخست وجود حقیقت را می‌پذیرد سپس معنای آن را مربوط به نسبت آن می‌شناسد! بنابراین نسبی‌گرایی نیچه نوع کاملا خاصی‌ست: نسبی‌گرایی به طور کلی مفهوم ِ ارزش و حقیقت را به طور کلی زیر سوال برده و آنها را تهی از وجود می‌شناسد! نیچه خوب می‌داند که حقیقت در واقع برابر است با معنا و به همین خاطر است که او همیشه میانِ شخص اخلاق‌گرا و خود ِ اخلاق تمایز قائل است.
      حال من همان پرسشی که نیچه مطرح میکند را می‌پرسم: چه کسی گفته که می‌توان حقیقت را آنقدر جدی شمرد که پیرامون‌اش جزمیت به خرج داد؟
      برای من این تمایزی که بین عمل و باور قائل می‌شوند بسیار جالب است و حقیقتا مقداری هم برایم گیج کننده است.
      پیرامون جدی گرفتن حقیقت هم بگمانم تنها پاسخ این‌ست که در ژن ماست !!

      "Democracy is now currently defined in Europe as a 'country run by Jews,'" Ezra Pound



    12. یک کاربر برای این پست سودمند از Russell گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (10-17-2014)

    13. #7
      سخنور سوم
      Points: 8,885, Level: 63
      Level completed: 45%, Points required for next Level: 165
      Overall activity: 76.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      Hezbollah_YaHasan آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2012
      نوشته ها
      421
      جُستارها
      36
      امتیازها
      8,885
      رنک
      63
      Post Thanks / Like
      سپاس
      119
      از ایشان 346 بار در 208 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      0 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      دایما این سوال در ذهنم بوده که چرا بی خداها و کفار و سکولارهاو لاییک ها و دشمنان اسلام جزمی اندیش هستن. انشاالله در تقریرات شما و دوستان به جواب می رسیم.
      نصر من الله و فتح قریب
      یا حسن! شیخ حسن!
      نرمش قهرمانانه حق مسلم ماست.

      ترامپ با لغو برجام میخی بر تابوت آمریکا زد.

      یالثارت الحسین
      امروز حزب الله با سلاح منطق و گفتگو مشت محکمی بر دهان دشمنان اسلام و انقلاب می کوبد.

      حزب الله! یا علی! تا آزادی قدس یک یا حسین بیش نیست!

    14. #8
      سخنور یکم
      Points: 14,305, Level: 77
      Level completed: 64%, Points required for next Level: 145
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      انفجار!!!
       
      Empty
       
      Rationalist آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Aug 2012
      ماندگاه
      اتاق قرمزم!
      نوشته ها
      626
      جُستارها
      16
      امتیازها
      14,305
      رنک
      77
      Post Thanks / Like
      سپاس
      583
      از ایشان 1,197 بار در 508 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      13 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Dariush نمایش پست ها
      جزمی‌گری در واقع کوششی‌ست برای همانندسازی و یکسان‌سازی. شخص جزمی نمی‌کوشد واقع‌بینی و آن خوش‌بینی‌ای که مستلزم ِ درک و شناخت ِ هر پدیده در جایگاه ِ راستین ِ خودش است را به خرج دهد، بلکه او می‌کوشد نخست آن را تا آنجا که لازم باشد تا بتواند آن را در ظرف اندیشه‌های خودش جا دهد تغییر هویت و محتوا دهد، سپس اگر در این کار موفق شد مهر خودش را بر آن بزند و اگرنه، آن را مردود بشمارد.
      اما جزمیتی که به طور جبری و ضروری حاصل بیاید چه طور؟!
      آیا اساسا قایل به امکان رسیدن منطقی به چنین جزمیتی هستید؟ آن را چه طور ارزیابی می کنید؟
      پرده ی آخر تراژدی من: انفجار

    15. 3 کاربر برای این پست سودمند از Rationalist گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Dariush (10-23-2014),Russell (10-22-2014),sonixax (10-22-2014)

    16. #9
      بازداشت همیشگی
      Points: 7,801, Level: 59
      Level completed: 26%, Points required for next Level: 149
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      kourosh_iran آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Jul 2014
      نوشته ها
      675
      جُستارها
      39
      امتیازها
      7,801
      رنک
      59
      Post Thanks / Like
      سپاس
      537
      از ایشان 546 بار در 365 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      0 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Dariush نمایش پست ها
      از من اما اگر می‌پرسید تمام ِ فیلسوفان ِ بزرگ ِ تاریخ جزمی‌اندیش بوده‌اند؛ حتا آنان که با آن ضدیت داشته‌اند! بدون ِ جزمی‌اندیشی نمی‌توان فیلسوف شد!
      فکر کنم دقیقا به همین خاطره که بنده هیچوقت جلب فلسفه نشدم و چندان اعتقادی بهش ندارم. چون یک شخص واقعیت گرا و عمل گرا هستم. و بنظر بنده جزمی اندیشی احمقانه است! بنابراین فلسفه نیز احمقانه است. البته نمیگویم لزوما همه اش!
      در این جهان و حالت نسبی و پر از ابهام و عدم قطعیت، تقریبا هیچ مطلقی وجود ندارد، و حتی عقل و اندیشه های جزمی ما نیز نمیتوانند مطلق باشند. میبینید که بنده حتی در بیان چند جمله قبل خود و ماقبل آن نیز از کلماتی مانند «تقریبا» و «فکر کنم» و غیره استفاده کردم، و این رویهء طبیعی و معمول برای بنده است و هیچ قصد قبلی برای آن در کار نبوده است.

    17. #10
      دفترچه نویس
      Points: 83,861, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.8%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      آغازگر جُستار
      HE
       
      Empty
       
      Dariush آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      ماندگاه
      No man's land
      نوشته ها
      3,040
      جُستارها
      30
      امتیازها
      83,861
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,020
      از ایشان 8,976 بار در 2,888 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Rationalist نمایش پست ها
      اما جزمیتی که به طور جبری و ضروری حاصل بیاید چه طور؟!
      آیا اساسا قایل به امکان رسیدن منطقی به چنین جزمیتی هستید؟ آن را چه طور ارزیابی می کنید؟
      منشا این جبر کجاست؟
      نمونه‌ای از آن را بیاورید تا بدانم دقیقا در مورد همان چیزی سخن خواهم گفت که شما به آن می‌اندیشید.
      Rationalist این را پسندید.
      Confusion will be my epitaph
      As I crawl a cracked and broken path
      If we make it we can all sit back
      And laugh
      But I fear tomorrow I'll be crying,
      Yes I fear tomorrow I'll be crying
      .Yes I fear tomorrow I'll be crying

    18. یک کاربر برای این پست سودمند از Dariush گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (10-23-2014)

    برگ 1 از 2 12 واپسینواپسین

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    کلیدواژگان این جُستار

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •